در دادگاه های نمایشی محض رضای خدا موش نمیگیرند

در دادگاه های نمایشی محض رضای خدا موش نمیگیرند

دادگاه های نمایشی از سوئد و آلبانی تا انگلیس و بلژیکمهدی خوشحال، ایران فانوس، هجدهم نوامبر 2021:… حقوق بشر، نیز ابزار و روش کار دیگر است که اخیراً در بسیاری از کشورهای اروپایی دادگاه های نمایشی برگزار کردند. از بلژیک تا سوئد، از آلبانی تا انگلستان و حالا هم صحبت دادگاه نروژ می کنند. این ها در حالی است که محض رضای خدا گربه موش نمی گیرد و هر دادگاه نیازمند لابی و پشتوانه سیاسی و مالی است و جملگی حامیان سیاسی و مالی چنین دادگاه هایی جزو جنگ طلبان و ناقضین حقوق بشر، هستند. در مورد تروریسم، در حالی این بحث را پیش می کشند که خود مریم قجر یکی از بزرگترین تروریست های ساکن در اروپا، در آستین کشورهای اروپایی و سایر کشورهای غربی و ارتجاع منطقه، است. 

دادگاه آبان مجاهدین خلقدادگاه آبان مجاهدین خلق و قربانیان بی پناه

در دادگاه های نمایشی محض رضای خدا موش نمیگیرند

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 17.11.2021

مهدی خوشحال

آقای مهدی خوشحال

سال های زیادی بود کشورهای غربی بنا بر اتحادی که از ایدئولوژی و فرهنگ شان نشئت گرفته با اعتماد به نفس و روحیه تهاجمی، در حال پیشروی به مواضع و منافع کشورهای دیگر بودند. در آستانه قرن بیست و یکم، تعادل قوا مابین کشورهای غربی و شرقی در حال عوض شدن است و باصطلاح ورق دارد بر می گردد. اما هنوز کشورهای غربی بر خلاف سایر کشورهای جهان، دارای اتحاد اندک هستند و دارند به کشورهای دیگر زورگویی می کنند.

آن ها در راستای اعمال فشار و اجحاف به کشورهای دیگر، سعی می کنند از نقاط ضعف و قوت دیگر ملت ها استفاده کنند. مثلاً، قبل از فتح عراق در سال 2003، عمد داشتند نقاط مختلف کشور عراق به ویژه کاخ دجله نماد دیکتاتوری صدام حسین، را مورد تفتیش قرار دهند که در اصل جنبه تحقیر طرف عراقی را داشت یا در مورد ایران که سال ها از جانب غرب تحت فشار است، سعی می کنند حقوق بشر و فمینیسم و سایر موارد را اهرم فشار قرار دهند.

حکایت گنجشک درنده و خرکیف شدن اپوزسیون جعلی

فمینیسم، یکی از ابزارهای فشار غرب علیه ایران است. یعنی این که هر وقت به خواهند به کسی جایزه بدهند و لانسه اش کنند، حتماً باید زن باشد و بر عکس بخواهند کسی را حذف و ترور کنند حتماً باید مرد و عندالزوم نظامی باشد. طی دو و سه دهه اخیر، این یک روش کار غرب علیه ایران بود و مردانی که در این رابطه حذف شدند هیچکدام در میدان جنگ نبودند.

حقوق بشر، نیز ابزار و روش کار دیگر است که اخیراً در بسیاری از کشورهای اروپایی دادگاه های نمایشی برگزار کردند. از بلژیک تا سوئد، از آلبانی تا انگلستان و حالا هم صحبت دادگاه نروژ می کنند. این ها در حالی است که محض رضای خدا گربه موش نمی گیرد و هر دادگاه نیازمند لابی و پشتوانه سیاسی و مالی است و جملگی حامیان سیاسی و مالی چنین دادگاه هایی جزو جنگ طلبان و ناقضین حقوق بشر، هستند.

دادگاه های نمایشی از سوئد و آلبانی تا انگلیس و بلژیک

در مورد تروریسم، در حالی این بحث را پیش می کشند که خود مریم قجر یکی از بزرگترین تروریست های ساکن در اروپا، در آستین کشورهای اروپایی و سایر کشورهای غربی و ارتجاع منطقه، است که ضمن ترور دهها هزار شهروند ایرانی و عراقی، متهم به نقض حقوق بشر و پولشویی و آدم سوزی و زندان و شکنجه و کار اجباری و کودک ربایی و قاچاق انسان و آدم ربایی و دهها مورد دیگر نقض حقوق بشر است. اما چون در طرف غرب نقض حقوق بشر و تروریسم و فمینیسم، خود ابزار فشار علیه دیگران است لذا در دست داشتن چنین اهرم هایی بلامانع است.

وقتی شکنجه گران و قاتلان شاهدان شکنجه و قتل می شوند

به راستی غرب از جان ایران چه می خواهد؟ آیا با این فشارها و نمایشات به دنبال اصلاح اوضاع و مملکت است و یا با حمایت از تروریسم و جنگ، به دنبال باجگیری بیشتر است؟

با نگاهی به اوضاع و احوال کنونی، ایران قدرتمند و شیعه، سود فراوانی برای اروپا دارد. ایران قدرتمند، مساوی با امنیت و موجودیت اروپاست. اگر ایران با اقتدار کنونی دو کشور دیگر منطقه چون عربستان و اسراییل، را قفل نمی کرد و احیاناً اگر ایران به مدت پنج سال از سر راه کنار می رفت و دو قدرت نامبرده آزاد می شدند، ظرف مدت پنج سال اروپا را با بزرگترین چالش و خطر جدی مواجه می کردند.

وهابیسم، با پتانسیل نزدیک به پنجاه میلیون مسلمان در اروپا که در هر شهر دارای مسجد و امام و تبلیغات است، می توانست کل اروپا را با خطر تروریسم مواجه کند و دلیل کافی برای این منظور داشت و یا دلیلش را می ساخت. دیگری، صهیونیسم است که اگر از منطقه آزاد می شد، از طریق لابی ها و بانک ها و رسانه ها می توانست سیاست و اقتصاد اروپا را تحت تاثیر و به نفع موقعیت جنگ طلبی خود در خاورمیانه، بچرخاند و انتقام جنگ جهانی دوم و هولوکاست را از اروپا بگیرد. لذا با این وجود، اروپای کنونی وامدار ایران کنونی است اما معلوم نیست که این اطلاعات و تحلیل و تفسیر را اروپا می داند یا این که کسی باید به آن ها برساند که فشار شما علیه ایران در اصل فشار علیه خودتان است.

„پایان“

لینک به منبع

در دادگاه های نمایشی محض رضای خدا موش نمیگیرند 

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/دادگاه-حمید-نوری-مجاهدین-خلق-آلبانی/

دادگاه حمید نوری در آلبانی

دادگاه حمید نوری مجاهدین خلق در آلبانیعبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، هشتم نوامبر 2021:… بهانه و مظلوم نمایی رجوی جهت نفرستادن شهود به کشور سوئد محل برگزاری دادگاه و مجبور کردن دادگاه برای انتقال به آلبانی دو هدف را دنبال می ‌کند. هدف اول و مهم‌ترین آن ترس رجوی از فرار و برنگشتن نفرات به زیر یوغ تشکیلات رجوی است که  رسوایی برای رجوی به بار می آورد و دوم اینکه دست بالا و برنده ای داشته و آمدن دادگاه جهت استماع صحبت های شهود که دیکته و نوشته شده در دستگاه پیچیده تشکیلاتی رجوی است هم دادگاه را فریب خواهد داد و هم جان تازه و نفسی به فرقه تزریق می‌کند دادگاه حمید نوری مجاهدین خلق در آلبانی

دادگاه حمید نوری مجاهدین خلق در آلبانیدادگاه سوئد  و نقش فرقخ رجوی 

دادگاه حمید نوری در آلبانی ،

دادگاه های نمایشی و مجاهدین خلق 

عبدالکریم ابراهیمی، ایران فانوس، 08.11.2021

عبدالکریم ابراهیمی

آقای عبدالکریم ابراهیمی

داستان محاکمه حمید نوری و انتقال دادگاه جهت شنیدن صحبت های شهودی که در تشکیلات رجوی زیر یوغ و استیلای تمام عیار ایدئولوژی منحط بی هویت کردن اسیران  زیر دیکته تشکیلاتی روباه صفتان گرداننده فرقه در کشور آلبانی، یک جوک است و واقعیت یک زد و بندی را نشان می ‌دهد که اربابان این فرقه برای فشار آوردن بر ایران جهت امتیازگیری و نیز دمیدن در کالبد بی جان فرقه جهت به رخ کشیدن آن است.

بهانه و مظلوم نمایی رجوی جهت نفرستادن شهود به کشور سوئد محل برگزاری دادگاه و مجبور کردن دادگاه برای انتقال به آلبانی دو هدف را دنبال می ‌کند.

هدف اول و مهم‌ترین آن ترس رجوی از فرار و برنگشتن نفرات به زیر یوغ تشکیلات رجوی است که  رسوایی برای رجوی به بار می آورد و دوم اینکه دست بالا و برنده ای داشته و آمدن دادگاه جهت استماع صحبت های شهود که دیکته و نوشته شده در دستگاه پیچیده تشکیلاتی رجوی است هم دادگاه را فریب خواهد داد و هم جان تازه و نفسی به فرقه تزریق می‌کند و از این طریق خوراک تبلیغاتی و شیطان سازی برای منحرف کردن افکار عمومی و نیز مغزشویی نفرات تشکیلات که به مدت زیادی مشغول و سرگرم این پروژه به اصطلاح پیروزی به زعم رجوی برای افرادش که در یأس و بلاتکلیفی و ‌فشار و نارضایتی به سر می برند خوراکی فراهم کند شاید چند صباحی دیگر بر عمر نکبت خود بیافزاید.

این دادگاه از نرم و روال عادی بیرون رفته و سیاست بر عدالت چیره شده است. به نظر من جنایاتی که بعد از عملیات فروغ جاویدان در ایران صورت گرفت دو طرف داشته و دارد یکی محرک آن جنایات و یکی بانی آن. از ابتدای انقلاب ضد سلطنتی هم همین بوده است یک جنایتی صورت می گرفت در مقابل جوابی داده می ‌شد که هر دو مردود و ضد انسانی و ضد بشری بوده و هستند.

در مورد کشتار بعد از حمله رجوی به ایران و به کشتن دادن نیروی خود و نیز کشتن مدافعین سرزمین ایران هم همین واقعیت برجسته است و در مقابل هجوم وحشیانه رجوی با همدستی صدام حسین به ایران باعث شد که حکام ایران نیز دست به چنین کشتاری بزنند که قطعا رجوی هم سهم همردیف آن ها در این جنایات دارد و اگر قرار است یکی از مسببین چنین جنایاتی محاکمه شود رجوی هم باید خود را آماده این واقعیت کند که دست خونین شما هم در برابر عدالت رو خواهد شد. این قدر در آلبانی به خاطر این اتفاق بالا و پائین نپر، نوبت رسیدگی به جنایات شما هم خواهد رسید.

به قصه کوتاهی گوش کنید که با گوش خود در سال ۱۳۷۷ در قرارگاه بدنام اشرف در عراق از زبان یکی از فرزندان رده بالای سازمان شنیدم.

بعد از سری نشست های رجوی مرتبط با سرنگونی و آموزش های لازمه یک شب من و این دوست با هم هم پست بودیم و به مدت یک ساعت و نیم اطراف مقر نگهبانی می دادیم از همان ابتدا بحث باز کرد که چرا اینقدر روزها توی خود هستی؟ مشکل چیه؟

من داستان طولانی شدن و فریبی به اسم سرنگونی و مبارزه ریز توضیح دادم که بحث به محفل کشیده شد و در ادامه گفتم که من سال ۱۳۷۳ در زندان همین قرارگاه بودم دیدم که چه شکنجه هایی در این سازمان نسبت به نفرات انجام میشه و چه نفراتی سر به نیست شدند و اسم نفری که زیر شکنجه کشته شده بود به او گفتم. در جواب اصلا تعجب نکرد و عادی گفت مگر شما الان میدانید که وقتی از شکنجه های رژیم صحبت می ‌شود در سازمان بالاتر از آن، تست و انجام گرفته است.

بعد ادامه داد و با من هم دردی کرد و گفت، ببین من هم مجبور به تن دادن و ماندن در این جهنم هستم شما که میدانید من پسر کی هستم ولی از مادر مرحومم چیزی نمی دانید.

من توی ایران کوچک بودم که مادرم اعدام شد اما بعداً مسئولین سازمان با افتخار برایم توضیح می دادند که چطور از مادرم برای شناسایی افراد و مغازه دارهای طرفدار رژیم ‌و نیز حمل سلاح استفاده می کردند که آن ها را ترور کنند حتی از مادرم به عنوان حمل سلاح استفاده می ‌شد که در محل قرار، سلاح به نفر داده می ‌شد و ترور صورت می گرفت و رژیم هم این ها را می گرفت اعدام می ‌کرد. مادر من را هم چنین به کشتن دادند. ادامه داد، من تا قبل از فروغ جاویدان هم توی همین ایدئولوژی پوچ رجوی غرق بودم. اینگونه بودم که اگر یک پاسدار با زن و بچه کوچک شان جلویم ببینم اول بچه کوچک را تیکه تیکه می ‌کنم بعد پدر و مادرش را تیرباران می ‌کنم. هر چند که سنم کم بود اما تشخیص خوب می دادم بعد از این داستان‌ها ی واقعی که شنیدم و بعد از عمیلیات فروغ که همه را به کشتن دادند من شکستم و روحم خرد شد و همان کینه ای که نسبت به زن و بچه پاسدار داشتم الان به رهبری و بالای سازمان دارم و می دانم مقصر اصلی در مبارزه ما با آخوندا فقط و فقط رهبری و مسئولین سازمان بودند که برای اهداف پوچ خودشان نفرات را به کشتن می دادند و حول آن تبلیغات مظلوم نمایی می ‌کنند.

من بهش گفتم، یعنی بابات هم جانی است در جواب گفت، از بابام بیشتر از رجوی بدم میاد. گفتم چرا؟ مگر در نشست ها نمیاد پیش ات و با هم گرم می گیرید؟ در جواب گفت، این ظاهر قضیه است در دلم کینه ای که از بابام دارم خیلی زیاد است. باعث ریخته شدن خون تمام این اعدامی ها در ایران رهبری و فرماندهان سازمان میدانم.

یادآوری این خاطره، مصداق این است که رجوی لعنتی شما هم از جنایاتتان در امان نخواهی ماند و زودتر از آنکه فکرش را بکنی دست عدالت یقه ات را خواهد گرفت و آن روز دیر نخواهد بود. به امید محاکمه همه جانیان و مسببان کشتار مرم بی گناه.

„پایان“

لینک به منبع

دادگاه حمید نوری مجاهدین خلق در آلبانی 

دادگاه های نمایشی و مجاهدین خلق  

***

استفاده از مجاهدین بعنوان شاهدین دادگاه حمید نوری: 

مجاهدین بعنوان شاهدین دادگاه حمید نوریایران: دولت سوئد بخشی از ماشین تبلیغاتی گروهک منافقین شده است

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/کودکان-مجاهدین-کودکان-نورچشمی-و-کودکا/

کودکان مجاهدین . کودکان نورچشمی و کودکان خارچشمی

شقایق های زخمی مهدی خوشحالمهدی خوشحال، ایران فانوس، نهم نوامبر 2021:… در بیست و هشتم ماه اکتبر امسال یک خبرنگار آلمانی به نام لوییزا هومریش مقاله ای در باب کودکان مجاهدین در دی سایت آلمان نوشته است که به خاطر سرو صدای زیاد و واکنش های بعضاً راست و دروغ، جا دارد به گوشه ای از واقعیت و حقایق پنهان کودکان مجاهدین اشاره کنم. مقاله دی سایت در اصل سرنوشت دردناک کودکان مجاهدین در آلمان و یکی از آن ها به نام امین گل مریمی، را حکایت می کند که او اخیراً توانسته خود را به کشور آلمان برساند و رنج هایش را در داستانی به نام سرانجام رهایی، به پایان برساند.

امین گل محمدی کودکان مجاهدین صدامسرنوشت نجات یافتگان فرقه رجوی – گزارش دیتسایت آلمان

کودکان مجاهدین . کودکان نورچشمی و کودکان خارچشمی

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 07.11.2021

مهدی خوشحال پارلمان اروپا

آقای مهدی خوشحال

در بیست و هشتم ماه اکتبر امسال یک خبرنگار آلمانی به نام لوییزا هومریش مقاله ای در باب کودکان مجاهدین در دی سایت آلمان نوشته است که به خاطر سرو صدای زیاد و واکنش های بعضاً راست و دروغ، جا دارد به گوشه ای از واقعیت و حقایق پنهان کودکان مجاهدین اشاره کنم.

مقاله دی سایت در اصل سرنوشت دردناک کودکان مجاهدین در آلمان و یکی از آن ها به نام امین گل مریمی، را حکایت می کند که او اخیراً توانسته خود را به کشور آلمان برساند و رنج هایش را در داستانی به نام سرانجام رهایی، به پایان برساند.

در همین رابطه و در واکنش هیستریک نسبت به مقاله خانم هومریش، مجاهدین خلق از جانب شورای ملی مقاومت و تعدادی از کودکان آن روز که هم اکنون بزرگ شده و در دستگاه مجاهدین خلق با بزک و دوزک و گریم، مشغول هستند، پاسخ هایی را نوشته و خبرنگار آلمانی را به دروغ و تهمت و افترا، متهم کرده و همه افشاگری هایش را به وزارت اطلاعات ایران نسبت داده و پروپاگاندا خوانده است که در شرایط ضعف جمهوری اسلامی و اعتلای مقاومت یا همان مجاهدین خلق، این مقاله جهت کمک و استمالت از جمهوری اسلامی، نوشته شده است. در نوشته هایی که مجاهدین از جانب کودکان مصروف در تشکیلات، نوشته اند شرایط کودکان را عالی و بدهکار جان خود به مجاهدین ارزیابی کرده و به هر حال مثبت خوانده اند که جا دارد در این نوشته کوتاه به واقعیت دیگری نسبت به آن چه به سایر کودکان مجاهدین روا داشته شد بپردازم.

واقعیت تلخ این است که همه نزدیک به هزار تن از کودکان قرارگاه اشرف که در آن جا می زیسته اند و از ژانویه سال 1991 به کشورهای غربی کوچانده شدند، از ابتدا مثل هم نبوده و هم اکنون نیز مثل هم نیستند.

سال 1366 که به قرارگاه اشرف رسیدیم و در آن جا برای کودکان مهدک کودک و باغ وحش و وسایل بازی احداث کردند یکی از روزها مربی مهد اطلاع داد که از این پس باید اسم فرزندتان از سعید به محمد تغییر کند. سعید اسم اصلی خودش بود و محمد احتمالاً اسم محمد حنیف نژاد بود. وقتی اعتراض کردم، گفتند که این جا دو کودک به نام های سعید داریم چون آن یکی پدرش مسئول و عباس داوری است لذا نمی توانیم اسم او را تغییر بدهیم لاجرم شما باید اسم فرزندتان را که پدرش مسئول نیست از سعید به محمد، تغییر بدهید. آن زمان، سعید سه سال داشت و از سال 1991 که او را به یک هوادار مجاهدین در شهر هامبورگ آلمان تحویل دادند مجدداً اسمش را تغییر دادند که بعدها اگر والدین خواستند فرزندشان را ردیابی کرده و بیابند، قابل پیگیری و یافتن نباشد. هوادار مجاهدین نیز تا سال 1994 سعید را به مثابه گروگان نزد خود باقی نگهداشت و وقتی با اداره جوانان آلمان برخورد کرد، اعتراف کرد که این کودک را از مجاهدین گرفتم و به آنان تحویل خواهم داد. کودکی که ماهانه 900 مارک آلمان از بابتش از دولت پول دریافت می کردند ولی هنگام تحویل تنها یک کاپشن کهنه تنش بود و دیگر هیچ. کودکی که اگرچه امروز بزرگ شده و یاد گرفته سر پایش بایستد اما متاسفانه تا به امروز نه مادرش را دیده و نه می داند که مادرش زنده و یا مرده است.

این اولین مورد تبعیض مابین کودکان خردسال بود و بعداً که در ستاد اطلاعات مشغول بودم روزهای جمعه کودکی به نام مجید را می دیدم که نزد مادرش سرور، می آمد. سرور، آن هنگام جیمزباد اطلاعات مجاهدین بود و برای خود تویوتای شاسی بلند و آخرین مدل به همراه راننده و کنیز، داشت. وقتی کمی پرس و جو کردم، فهمیدم که این کودک لاکچری که لباس لی آمریکایی و دوچرخه و وسایل لاکچری استفاده می کند این ها را پدرش بهنام که آن زمان وزیر خارجه مجاهدین، بود و ماهانه یک بار به سفر آمریکا می رفت هنگام بازگشت همراه خود به قرارگاه اشرف می آورد در حالی که کودکان دیگر از داشتن پوشاک خارجی و حتی دوچرخه، محروم بودند.

در زمستان سال 1991 نیز که ابتدا کودکان را به مرکز بمباران متحدین یعنی بغداد، منتقل کردند تا آن ها و والدین شان را بترسانند و زودتر کودکان را جابجا کنند شاید کودکان آن روز یادشان نباشد که اوضاع و احوال آن روز چگونه بوده و چه دسیسه و ترفندهایی به کار رفته تا کودکان را به کوچ اجباری وادار کنند. چون اوضاع و احوال آن روز کودکان را از نزدیک می دیدم آن روز نیز همه کودکان مجاهدین را فله ای سوار اتوبوس نکردند، بلکه تعدادی از کودکان لاکچری را به طور ویژه و تک به تک از عراق خارج کرده و به طور ویژه دست نزدیکان خود سپرده تا به طور ویژه مورد سرپرستی و تربیت قرار گیرند که کودکان بالایی ها در شمار این نوع کودکان نورچشمی بودند.

اما تکلیف کودکان پایین دستی به ویژه جداشدگان، چه شد؟ این دسته از کودکان را تا حد ممکن به عنوان گروگان باقی داشتند تا در اسرع وقت به عراق صدام حسین منتقل کنند که فرزندان شمس حائری در شمار این کودکان بودند که در سنین مابین ده و دوازده ساله، از کلن آلمان به عراق منتقل شدند و امیر نظری که سازمان اسمش را تغییر داده بود تا از طریق مراجع بین المللی قابل ردیابی و پیگیری نباشد تا سال 1392 در قرارگاه اشرف بود تا وقتی کشته می شود نامش در لیست شهدای مجاهدین به عنوان افتخار مبارزه و مقاومت، باقی بماند. اما کودکان مسعود رجوی و مریم قجر، هیچ گاه مورد آزمون و ابتلاء قرار نداشته چون که هادی شمس حائری، جداشده و ناراضی و افشاگر بود و مسعود رجوی به خاطر حقارت و زبونی در مقابل هادی که او سابقه مبارزاتی اش از مسعود رجوی بیشتر بود و در سال 1342 در جنگ خیابانی زخمی شده و قبل از مجاهدین با موتلفه و حزب ملل اسلامی، همکاری داشت، مسعود رجوی که دشتستش به هادی نمی رسید همه نیشش را متوجه فرزند پسرش امیر، کرد تا انتقامش را از هادی شمس حائری، گرفته باشد.

همان زمان که هادی نتوانسته بود از طریق قانونی فرزندان خود را از دادگاه آلمان بگیرد و دادگاه دعوا را به نفع مادر تروریست کودکان صادر کرد در اثر چنین پیشامد و تجربه ای، یکی از دوستان به نام حبیب از هلند نزد من آمد و خواهان چاره جویی در مورد فرزندش بهادر، شد. بهادر قبلاً در کانادا و نزد یک خانواده هوادار مجاهدین، گروگان بود چون که پدر بهادر از مجاهدین جدا شده بود. حبیب، وقتی نزد من آمد و چند روزی را با هم حرف زدیم او به شدت کم آورده و نیازمند کمک و چاره جویی بود. النهایه به حبیب که دوست قدیمی ام بود گفتم، حبیب ببین من چند سال قبل از ترکیه عازم کانادا بودم ولی به خاطر نجات همین کودکی که می بینی با هزاران خطر و گرفتاری خود را به آلمان رساندم تا شاید یک روز زودتر کودکم را نجات دهم. فکرش را بکن اگر چاره ای برای نجات کودکت نکنیم و مجاهدین بتوانند او را از چنگت در آورده و به عراق ببرند و بدل به یک تروریست و آدمکش، بکنند و او هر خطا و گناهی مرتکب شود مسئولیت و گناه متوجه تو خواهد بود چون که امروز فقط تو هستی که می توانی سرنوشت پسرت را از مرگ و نیستی، جدا کنی. حبیب وقتی متوجه گفتارم شد، فردای آن روز صبح زود، خود را به سفارت ایران در فرانکفورت، رساند و سرنوشت فرزندش بهادر را که در اثر تعلل و قصور پدر می توانست بدل به تروریست شود را به یک انسان معمولی و موفق، تغییر داد.

البته در این موارد تبعیض مابین کودکان مجاهدین و خطراتی که متوجه کودکان پایین دست به ویژه جداشدگان بود را بسیاری افشاء کرده و در این موارد نوشته و کتاب زیاد است منجمله زنده یاد نادره افشاری که خود مربی کودکان مجاهدین در شهر کلن بود به بسیاری از واقعیت های آن روز کودکان مجاهدین در کتاب „عشق ممنوع“ اشاره کرده است.

درنتیجه، مسعود رجوی، در مسیر مبارزه و جنگ، جز به خودش به هیچ چیز و ارزش دیگری بهاء نمی داد و همه را در ید خود و خودشیفتگی اش، نیاز داشت و اگر اشتباه نکنم او مرگ را قبل از مبارزه و قدرت و جمع آوری در کتاب، برای ارضاء روح بیمار خود نیاز داشت و دیگر هیچ. کتاب „شقایق های زخمی“ که مجموعه گفت و شنود با مربیان و پدران و مادران کودکان مجاهدین خلق در سال 1384 در کلن آلمان جمع آوری و در همان شهر چاپ شده را در زیر می آورم.

شقایق های زخمی مهدی خوشحالدانلود کتاب شقایق های زخمی (مهدی خوشحال) 

 „پایان“

لینک به منبع

کودکان مجاهدین . کودکان نورچشمی و کودکان خارچشمی 

دادگاه های نمایشی و مجاهدین خلق  

***

مریم رجوی و کودکان جنگنامه ای به امیر یغمایی (شبه نظامی ارتش آزادیبخش رجوی در سن ۱۵ سالگی)

مریم رجوی و کودکان جنگیاسر عزتی: وصیتنامه دروغین از مادرم جعل کردند تا دست به اسلحه ببرم

کودکان سرباز مجاهدین خلق صدامکودکان سرباز در قرارگاههای مجاهدین خلق و صدام حسین

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/شقایق-های-پرپر-کودکان-در-مجاهدین-خلق/

شقایق های پرپر – کودکان در مجاهدین خلق

محمد رجوی فرزند مسعود رجوی کودکان در مجاهدین خلقمهدی خوشحال، ایران فانوس، سوم اوت 2021:…  هر وقت موضوع سرنوشت کودکان مجاهدین خلق به میان می آید خونم به جوش می آید و طاقتم طاق می شود. خونم به جوش می آید، نه به خاطر آن دسته فرزندان بالایی ها که حالا قد کشیده و در اروپا و دانشگاه و بیزنس و سایر جاها از مواهب خوب زندگی برخوردارند و نه آن دسته که هنوز در قفس باقی مانده اند بلکه به خاطر آن دسته از فرزندان اعضای فرودست که بی هیچ دلیل و منطقی، پرپر شدند. شقایق های پرپر – کودکان در مجاهدین خلق

محمد رجوی مصطفی فرزند مسعود رجوی در نروژزندگی اشرافی تحصیلی پسر مسعود رجوی در نروژ ، جوانان کمپ اشرف و آلبانی محروم از تحصیلات

شقایق های پرپر – کودکان در مجاهدین خلق

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 03.08.2021

محمد رجوی فرزند مسعود رجوی کودکان در مجاهدین خلق

محمد رجوی فرزند مسعود رجوی

هر وقت موضوع سرنوشت کودکان مجاهدین خلق به میان می آید خونم به جوش می آید و طاقتم طاق می شود. خونم به جوش می آید، نه به خاطر آن دسته فرزندان بالایی ها که حالا قد کشیده و در اروپا و دانشگاه و بیزنس و سایر جاها از مواهب خوب زندگی برخوردارند و نه آن دسته که هنوز در قفس باقی مانده اند بلکه به خاطر آن دسته از فرزندان اعضای فرودست که بی هیچ دلیل و منطقی، پرپر شدند.

از میان نزدیک به هزار تن از کودکان اعضای مجاهدین خلق که شامل دختر و پسر بودند و به بهانه جنگ آمریکا علیه عراق در سال 1990 از کشور عراق خارج و در کشورهای غربی پناه گرفتند، جملگی سرنوشت یکسانی نداشتند. بستگی به کشور و خانواده و شانسی که آن کودکان کم سن و سال داشتند بعداً که بزرگتر شدند به سرنوشت متفاوتی دست یافتند. تعدادی توسط والدین هوادار مورد سوء استفاده و تجاوز قرار گرفتند، تعدادی به خاطر سود مالی سازمان به تکدی گری در خیابان ها پرداختند، تعدادی آواره ی کمپ های کودکان و بدون والدین شدند، تعدادی توسط والدین جداشده به خانواده شان بازگشتند، تعدادی به ایران بازگشتند، تعدادی خودکشی کردند، تعدادی دوباره به عراق و وارد سازمان شدند و اما تعداد دیگری با کمک و یا بدون کمک مجاهدین و در همین کشورهای غربی، موفق و کامیاب شدند.

موضوع کودکان مجاهدین خلق را از ابتدا تا انتهای داستان طی مصاحبه هایی با والدین و مربیان کودکان در سال 1384 در کتاب „شقایق های زخمی“ آوردم که اگرچه مورد عبرت بسیاری از والدین و کودکان قرار گرفته است احتمالاً مورد عنایت و توجه آن سری از کودکان بالایی ها که امروزه در دانشگاه و بیزنس نشسته و در یک جنگ زرگری از مواهب یا بهتر بگویم خون قربانیان مجاهدین بهره می برند، قرار نگرفت که این بار محض توجه آن دسته از بی خیالان و بی توجهان، لینک کتاب „شقایق های زخمی“ را دوباره در زیر می آورم.

http://www.iran-fanous.de/books/scheghaeghha2.pdf

با این که می گویند بعضی از کودکان مجاهدین به ویژه فرزندان رهبران سازمان در ناز و نعمت به سر می برند خواستم مجدداً و در تکمیل کتاب „شقایق های زخمی“ یادی از فرزندان هادی شمس حائری به ویژه امیر شمس حائری، داشته باشیم.

هادی شمس حائری، انسان مبارز و فرزانه ای بود که اکثر اعضای جداشده از سرنوشت تلخ هادی باخبرند. ایشان وقتی از سازمان مجاهدین در سال 1370 جدا می شود سازمان او را به رمادی عراق تبعید می کند. هادی سپس به کمک تعدادی از اعضای سازمان های چپ ایرانی خود را به هلند می رساند و آنجا موفق به اخذ پناهندگی می شود. هادی همچنین در همان کمپ پناهندگی اولین کتاب پر بار خود را که محصول سال ها مبارزه در سازمان مجاهدین بود را جهت عبرت به رشته تحریر در آورد و سپس وقتی متوجه می شود که سازمان فرزندان او را که امیر و نصرت، نام داشتند به آلمان آورده است از فرصت استفاده می کند و می خواهد فرزندان خود را از طریق قانونی از کشور آلمان نزد خود ببرد و سرپرستی آن دو را به عهده بگیرد که اگر هادی موفق به دریافت فرزندان خود از دادگاه می شد به احتمال زیاد حالا خود و فرزندانش زنده و موفق بودند. اما مسعود رجوی که کینه هادی را به دل داشت ابتدا به کمک همسر مصادره شده ی هادی مهین نظری، فرزندانش را از دادگاه اخذ و سپس هر دو را به عراق فرستاد.

داستان جدال نافرجام هادی و مسعود رجوی به خاطر فرزندان و عمر به هدر رفته، سال ها ادامه یافت و طی این مدت مسعود رجوی هر آنچه در چنته داشت علیه هادی و زن و فرزندش، انجام داد. هادی شمس حائری مورد انواع و اقسام توهین و ناسزا و ارعاب و افشاگری از جانب سازمان قرار گرفت. اوباشان مجاهدین حداقل سه بار هادی را در خیابان های هلند مورد ضرب و شتم قرار دادند. مسعود رجوی در غیظ و غضبی بی مانند نسبت به هادی حتی اسامی فرزندانش را از شمس حائری به نظری، تغییر داد و در نشریه اش یادآور شد که هادی شمس حائری به دلیل تمرد و خیانت، مشروعیت ایدئولوژیکی اش را از دست داده است.

 آنان که هنوز مسعود رجوی را نشناخته و یا کم شناخته اند، بایست یادآوری کرد که کینه حیوانی مسعود رجوی نسبت به هادی شمس حائری، به همین جا خاتمه نیافت بلکه مسعود رجوی در آخرین تیری که از کمانش رها شد این بار نه به سمت دختر بلکه دقیقاً پسر هادی را نشانه گرفت.

مسعود رجوی وقتی نیروهایش را از قرارگاه اشرف در عراق به اردوگاه لیبرتی منتقل کرد به عمد امیر فرزند هادی شمس حائری را در همان قرارگاه و به بهانه حراست از اموال مجاهدین، باقی گذاشت و سپس نقشه ناجوانمردانه و به غایت ددمنشانه خود را در مورد او و سایر اعضای مسئله دار، پیاده کرد.

مسعود رجوی که به غایت از تیر و تیر غیب هراس داشت و مخفی زندگی می کرد برای فریب  و این که دیگران آیا می دانند او کجا پنهان شده، توسط بادیگاردش مسعود دلیلی که او نیز قربانی همین حیله و فریبکاری شده، با تبلیغات گمراه کننده خواست این شبهه را القاء کند که من هنوز در داخل قرارگاه اشرف پنهان شدم اگر می توانید بیایید پیدایم کنید. او این سناریوی قایم باشک را طی ماه ها و سال ها با شعار بیا بیا، اشاعه و تمرین کرد و النهایه قرارگاه اشرف را با اعضایی که آنجا جهت طعمه قرار داده بود سپر بلای خود کرد.

امیر حائری یکی از قربانیان این توطئه و فریب، بود که مسعود رجوی ظاهراً برای گمراه کردن دیگران و حفظ خود، دست به این عمل تبهکارانه زد اما در اصل او با کینه و عداوتی که از هادی شمس حائری به دل داشت به عمد فرزندش را در قرارگاه اشرف باقی گذاشت و قربانی کرد. هادی شمس حائری نیز تنها شانسی که آورد این بود که آن روز اجل مهلتش نداد و خود زودتر از فرزندش امیر، دق مرگ شد و آن روز را ندید که مسعود رجوی به خاطر کینه ای که از هادی به دل داشت انتقام سختی از او گرفت.

حال، پیشنهاد و خطابم به آن دسته از کودکان سن و سال امیر شمس حائری که حالا بزرگ شده و از خوان یغما، بردند و خوردند و از خون کسانی چون امیر شمس حائری ها، ارتزاق کردند این است که نیاز به ایستادن در مقابل رهبران دروغ و فریب، نیست چون که به قول حافظ شاعر ایرانی؛

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست \ عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

 لطف کنید همین که دک و پز تان را در مقابل دیگران پنهان و باعث زخم بیشتر همرزمان سابق و „شقایق های زخمی“ نگردید، همین ما را بس است.

„پایان“

لینک به منبع

شقایق های پرپر – کودکان در مجاهدین خلق 

***

مریم رجوی و کودکان جنگکودکان فرقه

همچنین: