دلتنگیهای بی پایان برای دخترم سمیه…

دلتنگیهای بی پایان برای دخترم سمیه…

محبوبه محمدی، هفدهم فوریه 2015:…  سمیه جان نامه ات بدستم رسید و من عشق را با نامه ای که نوشتی و فرستادی دریافت کردم، بهترینم،عزیزترین به وجودت افتخار می‌کنم و از راه دور با اینکه نیستی هستی……. در لحظه به لحظه ی زندگی من مصطفی و حوریه و محمد و مرتضی، تو همچنان عزیز مایی، نگین انگشتری و گل سرسبدی از تو ممنونم و خداوند را بخاطر هدیه ای که به من داده، به خاطر عشق تو …

محموبه حمزه محمدی سمیه جان خسته ام از ندیدنت

(با تشکر از خانم محمدی دریافت شد – ایران اینترلینک)

دلتنگیهای بی پایان برای دخترم سمیه…

سمیه محمدیسمیه جان نامه ات بدستم رسید و من عشق را با نامه ای که نوشتی و فرستادی دریافت کردم، بهترینم،عزیزترین به وجودت افتخار می‌کنم

و از راه دور با اینکه نیستی هستی…….

در لحظه به لحظه ی زندگی من مصطفی و حوریه و محمد و مرتضی، تو همچنان عزیز مایی، نگین انگشتری و گل سرسبدی از تو ممنونم

و خداوند را بخاطر هدیه ای که به من داده، به خاطر عشق تو سپاس می گویم.

ستاره ی درخشان آسمان زندگی من و مصطفی هستی و لحظه ای بی تو نمی گذرد و نخواهد گذشت.

عزیزم بهترینم داستانهای مصطفی را که می شنوی بیدارتر میشوی و لحظه‌هایی که در خوابم و چه در بیداری با منی و در آغوش منی. . . … ..

و این زیباترین احساس برای یک مادر است و نزدیک نزدیکی در آغوش من. . . . …

و اما دوری همین روزها به پایان می رسد و خداوند تو را به خاطر این همه عشق و صفا و محبت برگزید. . .. .. ….

تا در کنار بچه‌های مظلوم باشی دلداریشان دهی آرامشان کنی قوت قلبشان باشی.

و همچنین از راه دور همدم و همراه همراز من و مصطفی و بچه‌ها باشی.. . …

و من می بینم که دوباره ام ابیها تکرار می شود و تو مادر دلسوز و مهربان مصطفی شدی، مادر پدرت و میراث دار عشق…….

بانویی که به عاشقی به پدرش شهره ی عالم شد و تو عاشق ترینی، و نامه ات در روز ولنتاین بدستم رسیدو به آرامی و زیبایی یک رویا وارد اتاقم شدی….با دستهای جادوییت نامه ای را در کتابخانه گذاشتی، از خواب برخاستم و به حوریه که در آغوشم خوابیده بود گفتم توآمدی. گفت خواب دیدی. … . . . ..

خواب نبود بیدار بودم. . . .خواب نبودم عطر تنت فضای اتاق را پر کرده بود. …..و برای چند لحظه مشامم پر شد از عطر دوست داشتنی دخترکم، سمیه ام، ستاره ی شبهای تار من. . ….. .

سراسیمه از جا برخاستم و به سوی کتاب خانه رفتم. حوریه با تعجب به من نگاه میکرد دنبال چه میگشتم خودم هم نمی دانستم، تا اینکه چشمم به یک نامه برخورد. . .باورم نمیشد حوریه گفت این نامه از کجاست؟

نامه را باز کردم نوشته بودی تقدیم با عشق به مامی مهربانم، باورم نمیشد حوریه گفت که این نامه از کجاست؟

اما هنوز عطر تنت در اتاق پیچیده بود و میدانستم تنها عشق میتواند تو را به من و نامه ات را بدستم برساند.. … ……

تو را باور دارم و نامه را باور میکنم در روز ولنتاین تو را در آغوش گرفتم تو را بوییدم و بوسیدم.. ..ممنون دخترکم بخاطر حضور رویاییت و تبریک روز ولنتاین. … ….

مادرت محبوبه

مصطفی محمدی: محبوبه و من تا روز آزادی سمیه آرام نخواهیم گرفت

نامه ۱۸۲  تن از نجات یافتگان به  دیدبان حقوق بشر

مستندی ناتمام برای دختر سمیه (گرفتار در مجاهدین خلق، فرقه رجوی)Silencing the victims of Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult, PMOI, NCRI …) to promote Maryam Rajavi

***

همچنین:

والنون والقلم…….

مصطفی محمدی، شانزدهم فوریه 2015:…  و من بارها بارها از مصطفی شنیدم که پدر من صد برابر دجال تر و ظالم تر و خونخوار تر از رژیم است… .. … .. و از رجوی به عنوان پدر نام نمی برد. …… و میگفت این نا پدر ستمکار چه ظلم ها که برمن تنها فرزندش روا نداشته.. .. . .. و هرگز روی خوشی را ندیدم و این چنین میشود که به امر خدا فرمان حق جاری می‌شود. ….. و موسی در دامن فرعون پرورش …

والنون والقلم …

مصطفی محمدی، چهاردهم فوریه ۲۰۱۵:…  محمد از شرف نداشته ی مریم و مسعود خیانت کار سوال میکند ….. و جاء الحق …. که نور حق که تابید ظلمات باطل نابود خواهد شد رجوی و مریم خونخوار بدکاره مورد سوال محمد و دنیا و بچه های آلبانی هستند این دلارهای میلیونی چرا به حساب بعضی ها ریخته میشود بهای در بند نگه داشتن عزیزانی همچون سمیه است که دور از چشم همه نگه داری و زندانی ست سمیه …

 به نام خدا و به شرف انسانی و برای مظلومان در بند و گرفتار که خود از آنان بوده و هستم

محمد محمدیمحمد محمدی، دوازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  من محمد محمدی اعلام میکنم که در مقابل ظلم و ستم شما ظالمان ستم کاران و خون خواران سکوت نمیکنم و من هم در صحنه ام و اکنون قلم من اسلحه ی من است که قلب شما مزدوران بی شرف را با آن نشانه گرفته ام و رجوی دیو ستم کار و مریم بدکاره ی خون خوار بگویید مزدور کیست ؟ مزدور چه کسی ست ؟ مصطفی محمدی ؟ پدر باشرف و باغیرت و با ایمان من که به سختی …

قسم به قلم ….

مصطفی محمدی مصطفی محمدی، دوازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  وقتی که قلم به دست گرفتم و نوشتن آغاز نمودم وقتی که به نام خدا و با عشق برای سمیه ام شروع به نوشتن نمودم. وقتی که قلمم شد زبان یاسر و یاسرها ندا و فروغ فروغ ها وقتی که شدم زبان گویای آنان که دستشان از این دنیا کوتاه است اما با عشق مرا پیام رسان خود نمودند از زبان آنان نوشتم درددل کردم سکوت را شکستم فریاد زدم و افشاگری نمودم منتظر و آماده ی …

مصطفی: رسالت من پس از مرگ. محبوبه: من و نبودن سمیه

سمیه محمدیمصطفی و محبوبه محمدی، یازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  از گوشه و کنار میشنوم که میگویند که سازمان مغز این بچه ها را شست و شو داده و عشق به خانه و خانواده رو از ذهن و دلشان پاک کرده اما عزیزکم میدانم که عشق را هر قدر که بشوری پاک تر صاف تر صیقلی تر و براق تر خواهد نمود و خداوند نور عشق پدر و مادر را به فرزندانشان و عشق فرزندان نسبت به پدرو مادر را هرگز از بین نمیبرد و نمی گذارد که از بین …

مصطفی: من زبان او شده ام. محبوبه: سمیه را آزاد خواهم کرد

مصطفی و سمیه محمدیخانواده محمدی، دهم فوریه ۲۰۱۵:…  من پیام این مادران من زبان و قلم شهدا میشوم و در این راه تنها نیستم من راوی داستان هایی هستم و میشوم که در تاریکی مخوف شب های اردوگاه اشرف اتفاق افتاده خون هایی که در اردوگاه اشرف ریخته نشد و هیچ کس نبود ونه سنگی ونه مزاری خدایا میدانم که ساکت نمی نشینی چه حق ها که ناحق شد و چه خون هایی که بی گناه بر زمین ریخته شد و خدایا تو شاهد وناظری …

عصر عصر افشای مرگهای مشکوک و انگورهای سمی ست

مصطفی محمدیمصطفی محمدی، نهم فوریه ۲۰۱۵:… دنیا بداند که بخاطر زنده ماندن علیرضا سکوت کردم مرگ ندا را بیصدا ضجه زدم اما اینهم این کافران از خدا بی خبر را راضی نکرد و کمر به قتل من بستند، حادثه ی مرگ من داستان امام رضا و هارون است عصر عصر مرگهای مشکوک وانگورهای سمی است و داستان امام غریبی که در غربت مسمومش کردند و عصر عصر تکرار تاریخ است از مریم رجوی که هارون …

حرف خانواده محمدی فراتر از تهدید است (نداها و آلان ها را می شناختم، می شناسم و میشناسانم)

مصطفی محمدی آرمین ف از تهران بعلاوه مطالبی از آقا و خانم محمدی: … علیرضا جان کاش بودم که در جشن آزادیت و در جشن عروسیت در کنار تو باشم و خوشحالیت را ببینم آه علیرضا جان برادر شیرین تر از جانم من در کنار تو بودم و شادیت را نظاره می کردم و به خاطر خوشحالیت خدا را سپاس می گفتم میدانم که دلتنگم هستی حرفهای بسیاری هست سالها گذشته اما داغ ندیدن و نشنیدن و لمس نکردن عزیز که کهنه نمی شود تازه تر …

بنام خدا و بنام عصر ظهور حق و حقیقت

سمیه محمدیمصطفی محمدی، هفتم فوریه ۲۰۱۵:… هنوز از الان به دنیا ننوشته ام هنوز از ندا حسنی حرفی نزده ام هنوز از عزیزان مظلومی که در قبرستان اشرف دفن شده‌اند حرفی نزده ام، رجوی ملعون! فکر نکن. این قلم تنها قلم مصطفی محمدی نیست این حرفها تنها حرفهای محمدی نیست این هشدارها این تهدیدها این اعلان جنگ ها، تنها از جانب مصطفی محمدی نیست، اگر لرزیده ای اگر ترسیده ای این هشدار دنیا به توست …

آقای مصطفی محمدی، بازهم “خیر توشه “!

رضا اکبری نسبرضا اکبری نسب، تبریز، ششم فوریه ۲۰۱۵:…  ” مرگ خیلی آسان میتواند به سراغ من بیآید اما تا وقتی زنده ام سراغ آن نخواهم رفت… من البته با مرگ مواجه خواهم شد که مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه تاثیری درزندگی دیگران داشته باشد- زنده یاد صمد بهرنگی). مرگ یاسر من هم تطابقی با این

کوچه ی بچه گی ها. تقدیم به سمیه محمدی

م م، تهران، ششم فوریه ۲۰۱۵:… دلم مث یه بادبادک تو کوچه ی بچه گی هاست. هنوزم یاد اون روزا یاد آور خاطره هاست. بازم دلم تو بچه گی عروسک تازه میخواد. هنوز دلم یه ماجرا که توش پر از راز میخواد. هنوز دلم میخواد کسی بیاد سکوتو بشکنه. باز الکی داد بزنم یکی بیاد کمک کنه. هنوز میخوام یواشکی گلای یاسو بچینم. برم رو پ�

مصطفی: سمیه، حوریه دلتنگ است. محبوبه: سمیه، میدانم که میدانی

سمیه محمدیخانواده محمدی، ششم فوریه ۲۰۱۵:…  ستاره ی من سمیه ی من تو مهربانیت را تمام دوستان در بندت به من گفته اند به من و محبوبه دختر دل نازک مهربانم میدانم که قوت قلب عزیزان در بندی. دل سیاهی را بشکاف ظهور کن مسیحای من ….. به آسمان نگاه کن ستاره باران است ستره ی حوریه را ببین صدایت م

به فرزندانمان قصه بگوییم که بیدار شوند و نخوابند (+ بیاد یاسر)

مصطفی محمدی، محبوبه محمدی، پنجم فوریه ۲۰۱۵:…  و محمد محدثین مجبور شد که خبر خود سوزی ام را اعلام کند… وای بر دروغگو یان…. عمو جان باورم کردی؟ می دانی یاسرت همیشه زنده است…. میدانی که من از تبار عاشقان بودم …. عمو جان دلتنگ من نباش یاسرت زنده است …. روزی آنان که در اسارتند در روز آزادی درو

خدایا پناه می بریم به تو از شر رجوی و رجوی ها

برای دخترم سمیه محمدیمحبوبه، مصطفی، حوریه و محمد محمدی، چهارم فوریه ۲۰۱۵:…  خدایا پناه می برم به تو از شر شیاطین از شر شیادان از شر ستمکاران. من به اذن خداوند می دانم که پیروز بر شیاطین می شوم از جن و از انس….. و آن روز که می گفتی بیا بیا ما آماده ایم. اعلام میکنم. به تمام دنیا اعلام می کنم و در حضور تمام پدران و

دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه (محبوبه: همیشه دلهره با من است. مصطفی: وَالْعَصْرِ …)

محبوبه و مصطفی محمدی، سوم فوریه ۲۰۱۵:…  همیشه دلهره با من است . همیشه دلهره او پشت درهای بسته شب ها خواب آشوبم می کند و روزها چشم انتظاری… عزیزکم تو که نیستی خوابی نیست تا آشفته شود همیشه ی فصل های خدا با انتظار تمام می شود آرامش ندارم همیشه در تب و تابم. لبخند مهربان�

دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه

مصطفی محمدی، دوم فوریه ۲۰۱۵:…  من هیچوقت تنها نبوده ونیستم. سال ها پیش زمانی که سمیه رااز مسئولین سازمان مجاهدین خواستم گفتند برو هر کاری که میخواهی بکن تو رقمی نیستی … یک … ده .. صد … هزار …. ارتش اشرف. حالا زمان انسجام ارتش محمدی ست من هیچ وقت تنها نبوده و نیستم. این که گفتید مصطفی محمدی رقمی نیست عدد

مصطفی محمدی: محبوبه و من تا روز آزادی سمیه آرام نخواهیم گرفت

مصطفی محمدی، اول فوریه ۲۰۱۵:… سمیه محمدی فرزند محبوبه ومصطفی که سالها پیش هنوز به سن قانونی نرسیده بود در ظاهر به دعوت مجاهدین برای بازدید از اردوگاه اشرف خانه و محل زندگی خود را ترک کرد … هر پیام او در تلویزیون مجاهدین وحتی کتابی که از از جانب او به دنیا معرفی شد حاکی از عشق و از خود گذشتگی نسب

خانم محبوبه حمزه: سمیه جان خسته ام از ندیدنت. آقای مصطفی محمدی: سمیه جان نگران ما نباش به تو افتخار می کنیم

محبوبه حمزه (محمدی)، مادر سمیه محمدی، سی و یکم ژانویه ۲۰۱۵:…  ﺳﻤﻴﻪ ﺟﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﻫﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭﺷﺒﻬﺎ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ اﺯ ﺣﺪﻳﺚ ﺭﻓﺘﻦ ﺗﻮ و ﻣﺎﺟﺮاﻱ ﺗﻠﺦ اﺳﺎﺭﺕ. ﻳﻮﺳﻔﻢ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ﻭﺑﮕﺬاﺭ ﺣﺮﻑ و ﺣﺪﻳﺜﻬﺎ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﻳﺎﺑﺪ ﺧﺴﺘﻪ اﻡ ﺧﺴﺘﻪ