دلنوشته پدر مسعود رجوی – کشف جدید فرقه مجاهدین خلق

دلنوشته پدر مسعود رجوی – کشف جدید فرقه مجاهدین خلق

دلنوشته پدر مسعود رجویهادی شبانی و محمد رضا گلی، انجمن نجات، مرکز مازندران، بیست و ششم ژانویه 2022:… سند و دلنوشته پدر مسعود رجوی رو کردن از به اصطلاح مقاومت رجوی در دادگاه نمی تواند خیانتی که علیه مردم ایران و حتی علیه اعضای خود نموده را سفید سازی کرد. پرونده رجوی در مورد خیانت ، جنایت و وطن فروشی پر می باشد که این گونه سند سازی هم نمی تواند او را بی گناه جلوه دهد و شاهد هستیم که همسر سومش مریم قجر چگونه استراتژی خیانت را در سازمان به پیش می برد و برای این کار هیچ مرزی را باقی نگذاشته است . 

دلنوشته پدر مسعود رجویمصاحبه عباس داوری و ابریشمچی برای چیست (خاطرات بهمن بازرگانی، چشم انداز ایران)

1- سفیدسازی خیانتهای رجوی بعد از پنجاه سال

انجمن نجات مرکز مازندران سه‌شنبه 5 بهمن 1400
لینک

خیانت های رجوی در زندان و همکاری اش با ساواک آن قدر شور بوده و مشهود که بعد از چهار دهه ، سازمان هنوز نتوانسته مثل خیلی حقایق دیگر آن را بپوشاند و  دروغ های خودش را جایگزین کند. هر بار ترفندی به کار می برد و شاهدی می سازد تا شاید این خیانت ها کمی دراذهان کمرنگ شود.

این بار نمایش دیگری رو کرده اند و از آستین شواهد تازه آورده اند. در سایت های فرقه رجوی چند برگ دستنویس از یادداشت های پدر رجوی به نام حسین درج شده که این دست نوشته ها مربوط به محاکمه رجوی در سال 50 می باشد. در این دست نوشته ها بطور مشخص سعی شده چهره خیانت بار رجوی را سفید سازی کنند و اینکه وی در دادگاه حاضر بوده اعدام شود و یا در جای دیگری عنوان می دارد که به خاطر فرد دیگری حاضر شده، جرم داشتن سلاح را قبول کند.

چرا این دست نویس از پدر رجوی اکنون و بعد از پنجاه سال پیدا شده است ؟ چرا این مطالب درست در 30 دی انتشار یافته است؟

من نزدیک به دو دهه در مناسبات سازمان بودم. به جد می توانم بگویم میلیونها بار از مسئولین و خود رجوی شنیدم که وی در دادگاه کولاک کرده و در زندان سمبل شکنجه بوده و یا اینکه حنیف نژاد وی را به عنوان جانشینش مشخص کرده بود!

سالروز آزادی بریده مزدور ساواک مسعود رجوی- بیانیه ای که ساواک برای مسعود رجوی نوشت

این دست نوشته ها چیز جدیدی نیست و ما سالیان نمونه آنها و حتی بیشتر از آن را شنیدیم که سمبل این سر هم بندی کردن زندان رجوی ، خود عباس داوری بود که هر سال به شکل های متفاوت از رجوی تعریف می کرد . البته وی در این مورد بسیار مفلوک و درمانده بود که تنها وظیفه اش تعریف کردن از رجوی در مقطع آزادی از زندان بود و کار دیگری نداشت.

در این میان چیزی در مورد خیانت رجوی و لو دادن محل مخفی حنیف نژاد حرفی به میان نمی آورند و یا اینکه در زندان حنیف نژاد حاضر نبود با رجوی ملاقاتی داشته باشد و یا حتی وقتی رجوی در زندان به عنوان فردی مسئول انتخاب نشد چگونه گریه و زاری می کرد .

در این دست نوشته ها سعی شده چهره رجوی را سفید سازی کنند و عنوان نمایند در زندان سمبل آزاد اندیشی زندانیان بوده است ولی در همان زندان هم وی با شکنجه گران به همراه گشت های ساواک برای شناسایی نفرات سازمان برده می شد.

رجوی وقتی از زندان آزاد شد تنها در ظاهر چهره انقلابی داشت که اگر این گونه نبود به انقلاب نوپای مردم ایران خیانت نمی کرد و با دشمن مردم ایران همکاری نمی کرد. حتی شاهد بودیم که در مقاطع مختلف وقتی شرایط در عراق خراب می شد وی فرار می کرد تا مبادا به او آسیب برسد. این در حالی است که در دست نوشته پدر رجوی عنوان می شود که او حاضر شده مسئولیت سلاح فرد دیگری را قبول کند تا وی اعدام نشود اگر این گونه بود چرا بعداٌ هیچ گونه فداکاری از او دیده نشد ؟

اگر وی انقلابی بود پس اکنون در آغوش غرب و اسرائیل غاصب و عربستان جنایتکار چکار می کند؟ او از همان ابتدا به خاطر فردیت خاصی که داشت همیشه سعی می کرد خودش را مطرح و قدرت در دست وی باشد و در مناسبات سازمان مشاهده کردیم که چگونه رجوی سعی می کرد نفرات بالای سازمان را یکی بعد از دیگری از دور خارج کند مانند موسی خیابانی و علی زرکش و ابوذر ورداسبی و ….

سند رو کردن از به اصطلاح مقاومت رجوی در دادگاه نمی تواند خیانتی که علیه مردم ایران و حتی علیه اعضای خود نموده را سفید سازی کرد. پرونده رجوی در مورد خیانت ، جنایت و وطن فروشی پر می باشد که این گونه سند سازی هم نمی تواند او را بی گناه جلوه دهد و شاهد هستیم که همسر سومش مریم قجر چگونه استراتژی خیانت را در سازمان به پیش می برد و برای این کار هیچ مرزی را باقی نگذاشته است .

سران فرقه رجوی بهتر است بدانند که این دست نوشته ها ساخته شده از تاریک خانه اوور و توسط مریم قجر است و با این حربه نمی تواند کسی را فریب دهد. چون حداقل اعضای جدا شده از مناسبات فرقه ای رجوی به خوبی به ماهیت وی اشراف دارند و گوششان از این گونه اراجیف پر است .

هادی شبانی

دلنوشته پدر مسعود رجوی چرا؟

*

2- زیر خاکی جدیدی به نام دلنوشته ای از پدر رجوی

انجمن نجات مرکز مازندران سه‌شنبه 5 بهمن 1400
لینک

اخیرا سایت فرقه دفاعیات رجوی را بعد از 50 سال از زیر خاک بیرون کشیده است و با آب و تاب به نام دست نوشته از پدر مسعود رجوی در جریان محاکمه در دادگاه نظامی شاه، در سالگرد سی دی منتشر کرده. و با نوشته های بسیار مضحک و مسخره می خواهد دست رجوی را از ناپاکی و خیانتی که کرده بشوید و چهره دیگری از او بسازد .

این حرفها را کسی باور نمی کند به دلیل این که اگر چنین خاطراتی وجود داشت تا حالا بایستی بیش از 100 بار رو می کردند. ما هر سال خاطرات رجوی را از زبان دوستان نزدیکش در نشست های مختلف می شنیدیم. از عباس داوری گرفته تا مهدی ابریشم چی و بقیه. حتی یکبار هم نشنیدیم از پدر رجوی خاطره ای را بیان کرده باشند! هر چه بود خاطرات موسی خیابانی بود که عباس داوری هر سال تکرار می کرد. و با این ترفند می خواست رجوی را جایگزین موسی خیابانی معرفی کند. اما واقعیت آن روزگار چیز دیگری بود! خیانت رجوی به بنیانگذاران به صورتی که بعدا توسط منوچهری بیان گردید. این رجوی بود که خانه حنیف نژاد را لو داد و با ساواک همکاری کرد تا جان بی مقدار خودش را از اعدام نجات دهد. در حقیقت همین هم شد از اعدام به حبس ابد حکمش تخفیف یافت .

باند رجوی مجاهدین اولیه را بلعید! – قسمت سوم و پایانی

به یاد داریم مسئولین فرقه در کمال پررویی رجوی را نماینده امام زمان معرفی می کردند اما در قرن بیست و یکم دیگر این حرفها خریدار ندارد. در داخل مناسبات ما شاهد بودیم ذهن اعضای گرفتار را با یک دست اراجیف که واقعی نبود پر می کردند. تملق گویی و چاپلوسی بی حد تا جایی که رجوی را معصوم و فردی که خطا ندارد معرفی می کردند اما در عالم واقع او از همه بیشتر خطا کار بود چه در بحث استراتژیک و چه در تاکتیک و سایر مباحث دیگر.

متاسفانه رجوی شیاد تشکیلاتش را طوری ساخته بود که کسی جرات نمی کرد به رجوی انتقاد کند. اگر کسی حتی یکبار چنین کاری می کرد آن ذهنیت های شرک آلود که توی ذهن اعضای ساخته بودند ترک بر می داشت و حیثیت رجوی زیر سئوال می رفت برای همین نسبت به جایگاه رجوی مرز سرخ تعیین کرده بودند. این مرز را به هر قیمت حفظ می کردند تا جایگاهش حفظ شود. حالا هم بعد از سالیان طولانی فیلی را هوا کرده تا ذهن آن دسته از افرادی که هنوز در چنگال رجوی گرفتار هستند را پر کنند. در اصل انتشار دست نوشته پدر رجوی مصرف داخلی دارد زیرا در خارج از مناسبات کسی را نمی توانند فریب دهند. در داخل تشکیلات لابد همین بحث را با نشست های بی در و پیکر آنقدر مطرح کرده تا ملکه ذهن افراد شود. در شرایط کنونی وضعیت تشکیلات بغایت نا امید کننده است با این حربه می خواهند به افراد انگیزه دهند تا برای مدتی آنها را در بند نگه دارند اما این حربه ها دیگر جواب ندارد دیر یا زود آن دمل سر باز می کند و ارکان رجوی را می لرزاند .

محمد رضا گلی

روز کارگر و اشتغال مسعود رجوی در کوره پزخانه تهران

دلنوشته پدر مسعود رجوی چرا؟ 

(پایان)

***

مسعود رجویهمکاریهای رجوی با ساواک و تنفر حنیف نژاد از او از زبان یک مقام سابق ساواک

مسعود رجویبدون شرح!‌ آیا مسعود رجوی پاسخی برای این اسناد دارد؟

محمد حنیف نژادابراهیم خدابنده: تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مسعود-رجوی-چگونه-قبح-خیانت-به-میهن-را-شک/

مسعود رجوی چگونه قبح خیانت به میهن را شکست

مسعود رجوی چگونه قبح خیانت به میهن را شکستمنصور نظری، ایران اینترلینک، دوم دسامبر 2021:… اینچنین بود که یک  بیمار روانی به نام  مسعود رجوی با شکستن قبح خیانت به میهن راه خائنین دیگر را باز کرد مسعود رجوی همه ارزشها و مرزهای اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، میهنی را در هم شکسته است. او اینک نه یک ایرانی بلکه جزئی از دشمنان تمامیت ارضی ایران و مردم ایران شده است.  ایرانیان داخل ویا خارج ایران میتوانند با حکومت ویا دولت ومناسبات حاکم مخالف باشند این حق همه مردم ایران است اما به یاد داشته باشیم  که این مخالفت  نباید منجر به شکستن مرزهای اخلاق، سیاسی ومیهنی شود و طعمه  دست شیادانی مثل مسعود رجوی باشد.

مسعود رجوی از کاندیداتوری مجلس اسلامی تا امید به سناتور تد کروز امریکاییمسعود رجوی از کاندیداتوری مجلس اسلامی تا امید به سناتور تد کروز امریکایی

مسعود رجوی چگونه قبح خیانت به میهن را شکست

منصور نظری 2021

آقای منصور نظری، پاریس

قبل از انکه بخواهیم تابوهائی که مسعود رجوی شکسته را بررسی کنیم بهتراست  معنای کلاسیک تابو را تعریف کنیم. تابو کلمه ایست با دو معنای متضاد به عبارت ساده تر خوب و بد یا به تعبیری بایدها ونباید ها. همه ما در زمان کودکی که زیر چتر خانواده خصوصا پدر ومادر بوده ایم بارها از پدریا مادرمان شنیده ایم اینکار را نکن، به این دست نزن، اینجا و یا آنجا نرو.  کمترکسی است که این هشدار پدرو مادرها را فراموش کرده باشد. همه اینها الگوهای رفتاری و ارزشی بودند که همیشه توسط بزرگان خانواده به ما گوشزد شده است تا ما بدانیم به چه چیزهائی نباید نزدیک شویم و به تعبیری دیگر ما یاد گرفتیم چگونه با ارزشهای خوب وبد کنار بیائیم .

قوانین مربوط به تابوها و ارزش ها و ضد ارزش ها موضوعی نیست که امروز پدید آمده باشد.  ریشه این قوانین را میتوان در پیدایش تمدن درمیان انسانها از زمانهای بسیار دور و کهن جستجو کرد. موضوعی که ریشه درتاریخ انسان دارد و با گسترش تمدن انسانی این قوانین و ارزشها دستخوش تغئیراتی شده اند.

ناگفته نماند که تابوها، دارای دسته بندی متفاوتی هستند. از جمله تابوهای اخلاقی، مذهبی، اجتماعی، سیاسی، قانونی و ده ها ارزش معنوی که کمتر کسی میتواند به سادگی آنها را زیرپا بگذارد.

شکستن بعضی از ارزش ها در جوامع کار بسیار سخت و دشواریست اما در دنیای امروز با گسترش تکنولوژی و ماهواره ها و دنیای مجازی اینکار توسط قدرتهای سلطه گر موریانه وار پیگیری میشود. خصوصا در رابطه با کشور ما ایران با صدها ماهواره زوم شده به سوی مردم.

برای نمونه عادی سازی خیانت زن به شوهر و شوهر به زن به گونه ای تبلیغ میشود که زن و مرد را موجودی آزاد در روابط جنسی میدانند و تلاش میکنند ارزشهائی که در جامعه ما وجود داشته را زیر علامت سوال برده و آن ارزش را تبدیل به یک ضد ارزش کنند تا بدین وسیله بنیاد خانواده دچار اضمحلال شود و دیگر چیزی به نام حریم و حرمت معنا نداشته باشد. متاسفانه خیلی از مردم ایران در دام این ماهواره ها و شبکه هائی که بصورت بیست وچهار ساعته مشغول ویران سازی اخلاقی جامعه هستند افتاده اند. شکستن مرزهای اخلاقی همیشه مقدمه شکستن مرزها و ارزش های دیگر بوده است .

تمام این توضیحات از بابت این است که بتوانیم خیانت مسعود رجوی در شکستن قبح خیانت به میهن ومردم را بهتر درک کنیم  و ضرباتی که این مرزشکنی در بعضی گروهها ایجاد کرد. برای فهم موضوع  کمی به عقب بازمیگردیم. در سال 1361 پس از گذشت چندین ماه از کشته شدن اشرف ربیعی زن اول مسعود رجوی او عاشق دختر بنی صدر میشود والبته این عشق وعاشقی برای مسعود رجوی جنبه مصلحتی دارد و نه چیز دیگر. و سپس به سرعت مراسم ازدواج با فیروزه بنی صدر که  بین 17 ویا 18 سال دارد برگزار میشود. هنوز به یکسال نرسیده و با توجه به تحولاتی که در سازمان صورت میگیرد، خصوصا ارتباط مسعود رجوی با طارق عزیز وزیرخارجه صدام حسین یعنی وزیر خارجه کشوری که به خاک ایران تجاوز کرده وبا مردم ایران در جنگ است، در چنین وضعیتی آقای بنی صدر از مسعود رجوی فاصله میگیرد و به تبع آن فیروزه بنی صدر از مسعود رجوی طلاق میگیرد. هنوز جوهر این طلاق خشک نشده بود که این بار رجوی عاشق  زن دوستش یعنی مریم عضدانلو میشود. به گونه ای که مریم رجوی را مجبور میکنند از مهدی ابریشم چی طلاق بگیرد تا بتواند با مسعود رجوی ازدواج کند. پاداش مهدی ابریشم چی نیزیک دختر 17 ساله است مینا خیابانی ، مهدی ابریشم چی حداقل دوبرابر سن مینا خیابانی را دارد اما این هدیه ای از طرف مسعود رجوی است که به  پهلوان قلابی داده  میشود.

داستان ازدواج مسعود رجوی و مریم عضدانلو را میتوان نقطه شروع تابو شکنی یا به قولی شکستن ارزشهای اخلاقی جامعه تلقی کرد که هیچ منطقی نمیتواند آنرا مباح کند. مسعود رجوی پس از اینکار مرزهای اخلاقی دیگری را نیز میشکند که از جمله آنها صدای هرمخالفی را دردرون سازمان خفه میکند که از جمله آنها حکم اعدام پرویزیعقوبی از مسئولین بلند مرتبه سازمان را صادر میکند و در پی آن مرزهای اخلاقی دیگری یکی پس از دیگری درهم میشکند و مسعود رجوی خودش را رهبر عقیدتی معرفی میکند. به تعبیر دقیق و ساده خودش را همچون پیامبران تلقی میکند تا دیگر کسی جرات نکند انگی به او بچسباند. مرز شکنی این مجنون پایان ندارد و در سالهای بعد او زنجیر پاره میکند  ومرزهای اخلاقی دیگری شکسته میشود که آنقدر مشمئز کننده و چندش اور است که تمایلی به بیان انها ندارم .

اما همه ماجرای شکستن تابوها و ارزشها یکطرف و خیانت به کشور و میهن یکطرف. هیچ کدام از مرز شکنی های مسعود رجوی به اندازه خیانتش به میهن نیست. آنجا که با کشور دشمن و متجاوز به خاک ایران بده بستان میکند وبه عراق میرود و با صدام حسین جنایتکار ومتجاوز به میهن وارد معامله میشود و اطلاعات نقاط حساس ایران را به دشمن میدهد تا صدام آن نقاط را بمباران کند و تا روز آخر جنگ هم پیمان صدام حسین می ماند.

نکته قابل توجه این است که تا آن زمان هیچ کس جرات خیانت به کشور ومیهن را نداشت آنهم بصورت علنی ولی مسعود رجوی قبح خیانت به میهن را میشکند. دراینجا لازم است بدانیم حتی شاهزاده ناکام با اینکه هیچ قرابتی با جمهوری اسلامی و نوع حکومت آن نداشت  بارها اعلام کرده بود که  چون او خلبان است میتواند در جنگ برعلیه دشمن متجاوز به خاک ایران بجنگدد. البته این شاهزاده ناکام با گذر زمانی وقتی قبح خیانت به کشورومیهن در او هم شکست خودش یکی از لابی های دشمنان ایران شد. او سالهای زیادیست همچون مسعود رجوی مشغول داد و ستد پول است و دیگر حریم وحرمت میهن در او مرده و تمام شده است. شاهزاده ناکام اگرچه دیر ولی خودش را به مسعود رجوی در خیانت رسانده و اینک هردو و یا نمایندگانشان در اندیشکده های صهیونیستی یا سعودی دائما در رفت و آمد هستند.  تبلیغ تحریم مردم ایران، بمباران ایران، و از طرفی تبلیغ زیرپوستی تجزیه ایران یکی از کارهائی است که هم دار و دسته رجوی و هم دار و دسته شاهزاده ناکام دنبال کرده ودنبال میکنند.

مسعود رجوی چگونه قبح خیانت به میهن را شکست

امروزه دستجات مختلفی ، ازجمله کمونیست های دو آتشه طبقه کارگر تا دستجاتی که روزگاری راست افراطی بودند بعد دچار دگردیسی شده اصلاح طلب شدند وامروز به راحتی آب خوردن تبدیل به مهره دشمنان ایران شدند، خودشان به زبان خودشان میگویند باید تابوی خیانت به میهن را شکست. بعضی هایشان علنا میگویند و بعضی شان با ادا و اطوار. مثلا برای بایدن نامه مینویسند ایران را بیشتر تحریم کنید. ایران را بیشتر زیر فشار بگذارید. والبته در خفا هم طرح حمله و بمباران ایران را به اندیشکده های صهیونیستی وسعودی میدهند. همکاری این دار و دسته ها به سردستگی سازمان مجاهدین خلق به گونه ایست که برای پیشبرد ویرانی در ایران دست به هر عمل کثیفی میزنند. از جمله  کشته سازی در اعتراضات مسالمت امیز مردم تا اقدامات تروریستی در نقاط مختلف ایران وهر اقدامی که برعلیه منافع ملی ایران باشد.

و اینچنین بود که یک  بیمار روانی به نام  مسعود رجوی با شکستن قبح خیانت به میهن راه خائنین دیگر را باز کرد مسعود رجوی همه ارزشها و مرزهای اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، میهنی را در هم شکسته است. او اینک نه یک ایرانی بلکه جزئی از دشمنان تمامیت ارضی ایران و مردم ایران شده است. 

ایرانیان داخل ویا خارج ایران میتوانند با حکومت ویا دولت ومناسبات حاکم مخالف باشند این حق همه مردم ایران است اما به یاد داشته باشیم  که این مخالفت  نباید منجر به شکستن مرزهای اخلاق، سیاسی ومیهنی شود و طعمه  دست شیادانی مثل مسعود رجوی باشد.

میتوان مخالف حکومت بود ولی میهن پرست باقی ماند. میتوان مخالف ساختار حکومتی بود اما  میهن را نفروخت. هوشیار باشیم و نگذاریم مرز خیانت به میهن با مخالفت با حکومت مخدوش شود. وقتی این مرز مخدوش شود کفتاران و گرگ های درنده در کمین میهن ما هستند تا ویرانش سازند و نابودش کنند. زمان آن است میهن پرستان با کشیدن این خط قرمز با یک نه بزرگ به خائنین صف خود را از آنان جدا کنند. تاریخ هیچ خائنی به میهن را هرگز نخواهد بخشید .

دست اجنبی و مزدورانش از میهن ما کوتاه باد. 

سالگرد فروغ جاویدان جنایت جنگی مسعود رجوی

دلنوشته پدر مسعود رجوی چرا؟ 

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/پرواز-خیانت-،-سالگرد-انتقال-مسعود-رجوی/

پرواز خیانت ، سالگرد انتقال مسعود رجوی از فرانسه به عراق

حامد صرافپور - پرواز خیانت انتقال مسعود رجوی از فرانسه به عراق حامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، پانزدهم ژوئن 2021:… اختلاف بین بنی صدر و مجاهدین پس از ابراز علاقه مسعود برای ارتباط با صدام حسین شدت گرفت و در نهایت به جدایی آن دو انجامید که نتیجه ای جز طلاق فیروزه در پی نداشت. بنی صدر حاضر نشد پیه رابطه با صدام را به تن بمالد و در آنچه مسعود سعی داشت بدان آلوده شود، شریک شود. مسعود رجوی و طارق عزیز با امضای «بیانیه صلح» در 19 دیماه 1361، زمینه را برای حضور مجاهدین در عراق مهیا ساختند. بیانیه ای که تنها یک ابزار تبلیغی برای مشروعیت بخشیدن به حضور مجاهدین در خاک عراق بود، چرا که جنگ بین دو کشور همچنان ادامه داشت. پرواز خیانت ، سالگرد انتقال مسعود رجوی از فرانسه به عراق 

تابستان داغ مریم رجوی ایران اینترنشنال عربستانتابستان داغ مریم رجوی – سخنرانی بقایای صدام برای ایران اینترنشنال عربستان

پرواز خیانت ، سالگرد انتقال مسعود رجوی از فرانسه به عراق

انجمن نجات مرکز فارس، سه‌شنبه 25 خرداد 1400

موسی در آتش، فرار مسعود رجوی از ایران!

هنوز چند هفته از آغاز فعالیت های تروریستی سازمان مجاهدین در ایران نگذشته بود که مسعود رجوی دهها هزار میلیشیای سرگردان را در بهت و حیرت در میان خون و آتش تنها گذاشت و به فرانسه گریخت تا در امان بماند. وی که متوهمانه تصور می کرد با بمبگذاری و ترور سران نظام می تواند در کوتاه مدت جمهوری اسلامی را ساقط و بر مسند قدرت تکیه دهد، با مشاهده خشم روزافزون مردم ایران از انبوه اقدامات تروریستی که در شرایط خطیر جنگی صورت می گرفت، سناریوی فرار به پاریس را برگزید و در تاریخ 7 مرداد 1360 به همراه بنی صدر رئیس جمهور وقت با یک هواپیمای نظامی از ایران گریخت تا به قول خودش، رهبری عملیات ها را از خارج بدست گیرد.

1.5 ماه پیش از آن، در 26 خرداد، مجاهدین «تهدید برای جان بنی صدر» را بهانه کردند تا وی را مخفی و تمام عیار در کنترل خود بگیرند و در نهایت پس از فرار از ایران، با استفاده از شهرت سیاسی وی، فعالیت های خود را در سطح جهانی گسترش دهند. بهانه مسعود جهت فرار این بود که می خواهد با تشدید فعالیت های سیاسی و جلب توجه دولت های غربی، مقاومت مسلحانه را تقویت کند. اما واقعیت این بود که وی تحمل حضور در ایران پرخطر را نداشت و می خواست در محیط امن زندگی کند و از آنجا اقدامات تروریستی را فرماندهی و کنترل کند. اگر هدف مسعود تقویت بخش های سیاسی بود، «موسی خیابانی» نسبت به مسعود که نقش رهبری کننده برای مجاهدین داشت، ذیصلاح تر برای اعزام به خارج بود. مسعود بخوبی می دانست یک فرمانده باید همیشه در کنار اکثریت نیروهای خودش باشد و از آنها دور نشود، و در آن شرایط که اکثریت قریب به اتفاق میلیشیاها، اعضا و کادرهای مجاهدین در داخل ایران و زیر شدیدترین فشارهای نظامی و امنیتی قرار داشتند، مسعود باید در ایران می ماند و درد و رنج آنها را در کنارشان تجربه می کرد. همانگونه که سایر رهبران احزاب، سازمان ها و جنبش ها در کنار یاران شان حضور دائم داشتند.

حامد صرافپور - پرواز خیانت انتقال مسعود رجوی از فرانسه به عراق

پروازها و تاریخ ها!

کمتر از چهار سال که از فرار مسعود به فرانسه می گذشت، داستان عشق و عاشقی او با همسر دوم و سوم زبانزد همگان شده بود. مسعود حدود یکسال پس از کشته شدن اولین همسرش «اشرف ربیعی» تن به یک ازدواج «سیاسی» داد و با «فیروزه بنی صدر» ازدواج کرد اما خیلی زود بی ریشه بودن ازدواج آنان جلوه گر شد و همه چیز پایان یافت. اختلاف بین بنی صدر و مجاهدین پس از ابراز علاقه مسعود برای ارتباط با صدام حسین شدت گرفت و در نهایت به جدایی آن دو انجامید که نتیجه ای جز طلاق فیروزه در پی نداشت. بنی صدر حاضر نشد پیه رابطه با صدام را به تن بمالد و در آنچه مسعود سعی داشت بدان آلوده شود، شریک شود.
مسعود رجوی و طارق عزیز با امضای «بیانیه صلح» در 19 دیماه 1361، زمینه را برای حضور مجاهدین در عراق مهیا ساختند. بیانیه ای که تنها یک ابزار تبلیغی برای مشروعیت بخشیدن به حضور مجاهدین در خاک عراق بود، چرا که جنگ بین دو کشور همچنان ادامه داشت. مسعود می خواست با این بیانیه، برای خود مشروعیت سیاسی کسب کند و بگوید حضور وی در عراق، نه ناشی از یک خیانت، بلکه برآمده از یک پیمان دوستی بین دو کشور است، و اگر همچنان جنگی بین ایران و عراق وجود دارد ناشی از جنگ طلبی آیت الله خمینی است نه صدام حسین!.

این ارتباط، با دیدگاه «ابوالحسن بنی صدر» در تضاد بود و به همین خاطر وقتی که زمزمه ایجاد رابطه با دولت عراق توسط مسعود مطرح شد، وی با آن به مخالفت برخاست و از شورا جدا گردید. جدایی فیروزه، رابطه مسعود با مریم قجرعضدانلو (رئیس دفتر مسعود) را عمیق تر کرد و در نهایت به ازدواج آن دو و طلاق از مهدی ابریشمچی انجامید. ازدواج این زوج در شرایطی رخ داد که اوضاع سیاسی/اجتماعی در فرانسه رو به وخامت می گذاشت و در نزدیکی اورسوراواز که مقر مجاهدین واقع شده بود، تنش هایی بوجود آمد که محصول آن انفجار یک بمب صوتی و تظاهرات اعتراضی چریک های فدایی اقلیت بود. این رخدادها که به مردم این منطقه از پاریس دلهره زیادی تحمیل می کرد، منجر به محدودیت برای سازمان مجاهدین شد و دولت وقت فرانسه از مسعود خواست تا به فعالیت های تروریستی پایان بدهد ولی این در ماهیت مسعود نبود و نهایتاً تصمیم گرفت ایده خود را برای رفتن به عراق پیاده کند.
خرداد 1365 پرواز دیگری از پاریس به سمت بغداد صورت گرفت و مسعود رجوی پس از ضبط یک برنامه ویدیویی که «پیام تودیع» نامیده شد، به ذکر اوضاع سیاسی فرانسه و ایران پرداخت و از محدودیت هایی که برای وی در نظر گرفته بودند شکوه کرد و در نهایت اعلام کرد بنا به تصمیم خودش، می خواهد به عراق برود و از آنجا جنگ مسلحانه (اقدامات تروریستی) را فرماندهی کند و به قول خودش، آتش ها در کوهستان ها برافروزد. آتشی که تا زمان حیات صدام حسین خاموش نشد و بسیاری از جوانان ایرانی را در خود سوزانید.

حامد صرافپور - پرواز خیانت انتقال مسعود رجوی از فرانسه به عراق

اکنون 35 سال از پرواز خیانتبار رجوی به دامان صدام می گذرد، وی معتقد بود که وی برخلاف آیت الله خمینی که مسیر تهران-بغداد-پاریس را پیمود، مسیر تهران-پاریس-بغداد را پیموده است تا با گسترش جنگ مسلحانه با ارتش آزادیبخش، به تهران بازگردد. اما آنچه پس از سقوط صدام مشاهده شد، فرار دوباره مسعود به کشورهای اروپایی از طریق اختفا در تابوت بود. اگر آیت الله خمینی آن مسیر را طی کرد، عاقبت از پاریس به تهران بازگشت، اما مسعود با وجود انبوه کمک هایی که از صدام، سعودی، آمریکا و اسرائیل دریافت کرد، نتوانست بغداد را به مقصد تهران طی طریق کند و عاقبت به دامان دولت های غربی گریخت.

این رخدادها به هر انسانی می آموزد که پشت کردن به ملت و کشور خود، عاقبتی جز شکست و دریوزگی از بیگانگان به دنبال ندارد. خرداد با همه خون هایی که در آن ریخته شد، درس های زیادی در خود دارد. آیت الله خمینی در همین ماه بر دوش 10 میلیون ایرانی بدرقه شد و راه او تا به امروز ادامه داشته و ایران از ضعیف ترین شکل خود به اقتداری چشمگیر رسیده است، اما از ارتش و آتش مسعود و مریم هیچ اثری به چشم نمی خورد و قلب های مردم ایران سرشار نفرت از این خائنان است.

حامد صرافپور

لینک به منبع

دلنوشته پدر مسعود رجوی چرا؟

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/کینه-توزی-مسعود-رجوی-علیه-مردم/

کینه توزی مسعود رجوی علیه مردم از کاندیداتوری مجلس اسلامی تا امید به سناتور تد کروز امریکایی

کینه توزی مسعود رجوی علیه مردم حامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، ششم ژانویه 2021:… 15 دیماه، یادآور کاندیداتوری مسعود رجوی برای ریاست جمهوری است. حدود یکسال پس از پیروزی انقلاب 57، مسعود به نمایندگی از سازمان مجاهدین خلق، خود را کاندید اولین پست ریاست جمهوری در ایران کرد. وی انتظار داشت بعنوان مسئول بزرگترین تشکل سیاسی-ایدئولوژیک موجود در ایران که بازمانده از جریان های فعال زمان شاه بود، کاندیداتوری اش پذیرفته شود و خود را برای کارزاری بزرگ آماده سازد. اما خیلی زود این امید به یأس تبدیل شد و نام وی از لیست خارج گردید. علت کاملاً آشکار بود، مسعود رجوی به دلیل رأی ندادن به قانون اساسی جمهوری اسلامی، قانوناً نمی توانست در این پست قرار گیرد و مجری قانون اساسی کشور باشد . کینه توزی مسعود رجوی علیه مردم  

مقایسه احمقانه مسعود رجوی بقصد دلبری از شیخ سعودیمقایسه احمقانه مسعود رجوی بقصد دلبری از شیخ سعودی

کینه توزی مسعود رجوی علیه مردم از کاندیداتوری مجلس اسلامی تا امید به سناتور تد کروز امریکایی

ردِّ کاندیداتوری مسعود رجوی، سرآغاز کینه توزی علیه جمهوری اسلامی

انجمن نجات مرکز فارسچهارشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۹

15 دیماه، یادآور کاندیداتوری مسعود رجوی برای ریاست جمهوری است. حدود یکسال پس از پیروزی انقلاب 57، مسعود به نمایندگی از سازمان مجاهدین خلق، خود را کاندید اولین پست ریاست جمهوری در ایران کرد. وی انتظار داشت بعنوان مسئول بزرگترین تشکل سیاسی-ایدئولوژیک موجود در ایران که بازمانده از جریان های فعال زمان شاه بود، کاندیداتوری اش پذیرفته شود و خود را برای کارزاری بزرگ آماده سازد. اما خیلی زود این امید به یأس تبدیل شد و نام وی از لیست خارج گردید. علت کاملاً آشکار بود، مسعود رجوی به دلیل رأی ندادن به قانون اساسی جمهوری اسلامی، قانوناً نمی توانست در این پست قرار گیرد و مجری قانون اساسی کشور باشد. آیت الله خمینی بنا به همین دلیل حقوقی و قانونی، رسماً اعلام کرد کسانی که به قانون اساسی رأی نداده اند نمی توانند در انتخابات کاندید شوند، و به این ترتیب عملاً راه برای هر کاندیدایی از سازمان مجاهدین خلق در پست ریاست جمهوری بسته شد. مسعود برای پیروزی در انتخابات، سرمایه گذاری و از قبل با گروه های مختلفی زد و بند کرده بود تا مسئله را به نفع خود بچرخاند. البته وی حامیان زیادی هم در بین قشر جوان از دانش آموز تا دانشجویان و فرهنگیان و همچنین در بین گروههای سیاسی و جریانات مسلح در کردستان و سایر نقاط داشت. به همین خاطر برنامه 12 ماده ای که وی در نظر گرفته بود، دقیقاً برنامه ای برای جذب حداکثری همان جریانات بود که بعدها اکثراً در لیست گروه های ضدانقلاب و تروریستی قرار گرفتند.

کینه توزی مسعود رجوی علیه مردم

هرکدام از محورهای موجود در برنامه 12 ماده ای، مورد پسند یکی از جریانات چپ و یا قومگرا و ملی گرا بود که البته بعدها خودش تقریباً به هیچکدام از این موارد پایبند نماند و در مناسبات مجاهدین رسماً دیکتاتوری مطلق حاکم کرد و به هیچ اصلی حتی در مورد خانواده های اعضای مجاهدین (به لحاظ اخلاقی و حقوقی و یا حتی سیاسی) پایبند نماند. یکی از این مواد 12 گانه که مسعود رجوی برای خود در نظر داشت «تأمین حقوق ملیت ها» بود. وی رسماً ملت ایران را نه متشکل از «اقوام متنوع» بلکه شامل «ملیت های» مختلف می دانست که باید حق «ملیت» آنها پذیرفته شود و آنگونه که بعدها در برنامه «شورای ملی مقاومت» گنجانید، حق خودمختاری (که نام دیگر تجزیه ایران است) را هم برایشان در نظر گرفت. در سخنرانی سال گذشته مریم رجوی نیز می توان مشاهده کرد که از «خودمختاری ملیت ها» دفاع می کند که منظور وی ساکنین استان خوزستان، کردستان، بلوچستان و آذربایجان هستند، یعنی دقیقاً همان خواسته ای که سال هاست آمریکا و شیوخ مرتجع حوزه خلیج فارس به دنبال آن بوده اند.

از قضا حامیان کاندیداتوری مسعود رجوی در انتخابات ریاست جمهوری نیز گروه های تجزیه طلبی بودند که بعدها مشخص شد از سوی صدام حسین پشتیبانی مالی و تسلیحاتی می شوند. این گروههای تجزیه طلب شامل «جنبش مبارزان خلق عرب، هیئت نمایندگی خلق کرد، کانون سیاسی خلق ترکمن، حزب دمکرات کردستان و کومله» می شدند که البته تحت پوشش احزاب سیاسی از مسعود رجوی پشتیبانی می کردند. بقیه جریانات هم عمدتاً گروه ها یا کانون هایی بودند که ارتباط آنها با مجاهدین یا سایر جریانات ملی مذهبی یا مسلح چپ و ملی گرا بر کسی پوشیده نبود.
ورود آیت الله خمینی به این مسئله، مسعود رجوی را سخت برآشفت و آچمز نمود. به همین خاطر ناچار از کاندیداتوری خود صرفنظر کرد و رسماً در نشریه مجاهد با استناد به پیام آیت الله خمینی، کناره گیری اش را اعلام نمود. با اعلام انصراف مسعود، سازمان مجاهدین طرح دوم خود برای تغییر نتیجه انتخابات را به پیش برد که چیزی جز همجبهه شدن با آقای ابوالحسن بنی صدر نبود.

کینه توزی مسعود رجوی علیه مردم

از این لحظه به بعد، کاندیدای مجاهدین برای ریاست جمهوری رسماً آقای بنی صدر بود که محبوبیت بیشتری در جامعه و همچنین در بین لیبرال های ملی مذهبی و بخش قابل توجهی از پیروان آیت الله خمینی داشت. با پیروزی بنی صدر، مجاهدین حمایت از او را در ابعاد مختلف ادامه دادند تا وی را هرچه بیشتر به سمت خود جذب و از سخنرانی ها و مواضع وی تا جای ممکن سوء استفاده کنند. البته هدف نهایی مسعود، همجبهه شدن با جریان بنی صدری نبود، بلکه اهداف مهمتری را دنبال می کرد که یکی از آنها، استفاده از شکاف موجود بین حزب جمهوری اسلامی (آیت الله بهشتی) و لیبرال ها به نفع خودش بود. مسعود اعتقاد داشت که لیبرال ها، وزنه زیادی در برابر مجاهدین نیستند بلکه تهدید اصلی مجاهدین «ارتجاع» است که قدرت سیاسی را به دست دارد و می خواهد ایران را دوباره وابسته به آمریکا نماید. به همین خاطر در تلاش بود تا این شکاف را هرچه بیشتر تشدید کند و توازن قوا را به نفع مجاهدین برگرداند.

باید یادآور شوم که مسعود هنوز در ظاهر رابطه خود با آیت الله خمینی را حفظ کرده بود چرا که بسیاری از هواداران مجاهدین کم و بیش به آیت الله خمینی پایبند بودند و مسعود قادر نبود یکشبه این رابطه را از هم بگسلد، چون قانع کردن هواداران بسیار دشوار بود و می توانست باعث ریزش شدید شود. در واقع از اواخر سال 1359 مسعود مناسبات مجاهدین را به سمت تضاد آشکار با رهبر جمهوری اسلامی سوق داد و گام به گام میلیشیای مجاهد را قانع کرد که دشمن اصلی مجاهدین نه «آیت الله بهشتی» بلکه دقیقاً خود رهبر جمهوری اسلامی است. اگرچه این مسئله باعث شد که بسیاری از هواداران مسئله دار شوند، اما چون توانسته بود خود را به عنوان «اولی الامر» مجاهدین جا بیندازد، دیگر مشکل زیادی در پیش رو نداشت و با کمی فراز و فرود، توانست این ایده را در اندیشه نیروهای جوان خود بکارد.

بدین ترتیب، مسعود رجوی اولین شکست بزرگ خود در مقابل آیت الله خمینی را تجربه کرد، اما نتوانست حسادت و کینه توزی خود را به فراموشی بسپارد. حس قدرت پرستی و خودخواهی مسعود مدام بیشتر می شد و دیگر به کمتر از نشستن بر «کرسی ولایت» رضایت نمی داد. شکست در رسیدن به ریاست جمهوری، آنهم به فرمان آیت الله خمینی، داغ بزرگی بر دل مسعود داشت که یکسال بعد، با شکست در «انتخابات مجلس» به اوج رسید و نطفه جنگ مسلحانه و تروریستی را در او شکوفا کرد. 14 سال پس از اولین انتخابات ریاست جمهوری در ایران، مریم قجرعضدانلو توسط مسعود رجوی (آنهم با چندصد رأی اعضای شورا) بعنوان «رئیس جمهور برگزیده مادام العمر در تبعید» منتصب شد. اکنون 41 سال از آن شکست سیاسی می گذرد. در این مدت نه تنها داغ «رئیس جمهور شدن» و «ولی فقیه بودن» در دل مسعود باقی ماند، که حتی داغ رسانیدن «رئیس جمهور برگزیده مقاومت» به تهران نیز در دل اش فسیل شد و به تابوت عمر سیاسی و ایدئولوژیک خود خزید. امروز حتی حامیان او در کاخ سفید نیز با فضاحت تمام از آنجا بیرون انداخته شده اند، و تنها امیدهای بازمانده برای مریم رجوی (سناتور تد کروز و وکیل رودی جولیانی) نیز که این روزها بشدت در تلاش هستند تا ترامپ را در کاخ سفید ابقا کنند، کارشان به جایی نرسیده و مورد تمسخر دیگران قرار گرفته اند.

کینه توزی مسعود رجوی علیه مردم

خودمحوری و قدرت طلبی مسعود رجوی از همان آغاز عضویت در سازمان مجاهدین ادامه داشت (که یک قلم به لو رفتن و اعدام برخی از رهبران سازمان توسط ساواک انجامید) اما پس از انقلاب شتاب تازه ای گرفت که گام به گام او را در آتش طمع سوزاند و در کمتر از 2.5 سال به اقدامات ترویستی و کشتار مردم کشانید. آتشی که امروز هم ادامه دارد و جز ویرانی به بار نیاورده است و هر بار شکل تازه ای به خود می گیرد و از مرزهای خیانت بسیار فراتر رفته است. با اینحال، آنچه آشکارا مردم می بینند، سقوط مسعود رجوی به داخل تابوت سیاسی، ایدئولوژیک و تشکیلاتی اش است. شخصیتی که در سن 30 سالگی سودای رهبری کشور پهناوری چون ایران داشت، امروز حتی در بین نیروهای کهنسال خودش نیز جز یک «شیر خفته در تابوت» که فقط سالی 2-3 بار پیامک از دیار باقی می فرستد، به حساب نمی آید.

حامد صرافپور

کینه توزی مسعود رجوی علیه مردم از کاندیداتوری مجلس اسلامی تا امید به سناتور تد کروز امریکایی 

***

مسعود رجوی ضحاک فرقه رجویهرکس مسعود رجوی ضحاک فرقه رجوی را شناخت و همه حقایق را ننوشت و یا سکوت کرد ظالم است

*** 

همچنین: