دمکراسی و… دروغ های مریم رجوی – قسمت چهارم

دمکراسی و… دروغ های مریم رجوی – قسمت چهارم

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز فارس، بیست و سوم فوریه 2015:…  در قسمت های پیشین این مقاله موضوع حجاب اجباری و ابعاد دیگری از اجبارات و دروغ را در تشکیلات فرقه رجوی مورد بررسی قرار دادیم. اما ببینیم موضع گیریهای مریم رجوی در برابر زنان فرمانده و بویژه مردانِ مناسبات و تشکیلات سازمان مجاهدین چگونه بود ؟!!: در سخنان مریم رجوی در پاریس آورده شده: ” ما در پی دمکراسی …

محمد رضا روحانی: پیراهنی که آید از او بوی یوسفم (قسمت ششم)

ریزش در شورای ملی مقاومت رجویمجتبی رشیدی: اجلاس میان دوره یا وحشت از فروپاشی شورای دست ساز رجوی

لینک به منبع

لینک به قسمت اول
حجاب اجباری، برابری و… در تشکیلات مجاهدین و دروغ های مریم رجوی _ قسمت اول
لینک به قسمت دوم
حجاب اجباری، برابری و… در تشکیلات مجاهدین و دروغ های مریم رجوی – قسمت دوم
لینک به قسمت سوم
لغو حکم اعدام و حقوق برابر برای زنان و…. دروغ های مریم رجوی – قسمت سوم

دمکراسی و… دروغ های مریم رجوی – قسمت چهارم

در قسمت های پیشین این مقاله موضوع حجاب اجباری و ابعاد دیگری از اجبارات و دروغ را در تشکیلات فرقه رجوی مورد بررسی قرار دادیم. اما ببینیم موضع گیریهای مریم رجوی در برابر زنان فرمانده و بویژه مردانِ مناسبات و تشکیلات سازمان مجاهدین چگونه بود ؟!!:

در سخنان مریم رجوی در پاریس آورده شده: ” ما در پی دمکراسی هستیم، یک دمکراسی بر اساس آزادی و برابری…”

در سال 1372، مسعود رجوی درپی شکست های پی درپی و غلط درآمدن تمام تحلیل هایش، تنها به مطرح کردن مریم عضدانلو و انقلاب کذایی ایدئولوژیک متوسل شده بود. وی برای سرپوش نهادن بر تضادهای درون تشکیلات و مناسبات زنان و مردان، موضوع هژمونی و رهبری زنان بر مردان را علم کرد تا بدینوسیله اعتراض زنان (و بویژه مردان) را سرکوب کند. در آن سال ابتدا مرا به عنوان “فرمانده دسته بخش کمرشکن” و بعد به عنوان “فرمانده یکان کامیون و اتوبوس” در ستاد اداری و سرشته داری انتخاب کردند .

آن زمان سلسله نشست های شستشوی مغزی بنام انقلاب ایدئولوژیک مریم موضوع اصلی (و در واقع سرگرمی اصلی) تشکیلات بود. برای ما بعنوان زنان و دختران تشکل مجاهدین، خیلی مشکل بود که فرمانده مردان داخل تشکیلات بشویم و به آنان دستور بدهیم و کلاً امورات آنها را حل و فصل کنیم. یکی از سختی های ما برگزاری نشست های روزانه برای مردان تحت فرمان خودمان بود، چون هرچند از نظرتخصصی آموزش خودروهای مختلف سبک و نیمه سنگین و فوق سنگین را گذرانده و گواهینامه همه این خودروها هم در اختیار داشتم (این آموزش ها را فرماندهان بالاتر نگرفته بودند و صرفاً با امر و نهی تشکیلاتی، و هژمونی که تشکیلات در اختیارشان گذاشته بود کارها را به اصطلاح حل و فصل می کردند و به پیش می بردند)، ولی تمام این آموزشهای طی شده، در زمان کوتاه و بدون داشتن تجربه کافی کار عملی بود، و در واقع به نسبت مردانی که من و دیگر خانم ها بعنوان فرمانده آنها به حساب می آمدیم، تجربه کاری نداشتیم. به همین علت (و بنا بر فرمان مریم و مسعود رجوی) مستمر برای ما نشست توضیحی می گذاشتند و به ما آموزش می دادند که چگونه در برابر مردان احساس ضعف نشان ندهیم و آنها را تحت کنترل داشته باشیم و این توانایی در ما باشد که در نشست های روزانه، با آنها مواجه و پاسخگوی سوالات آنان باشیم.

در همین رابطه، نسرین (مهوش سپهری) جلساتی برای زنان بویژه فرمانده هان زن می گذاشت. در طی این جلسات نسرین به ما می گفت:

«شما نباید در برابر مردان احساس ضعف نشان بدهید و برای اینکه بتوانید جلسه مردان را اداره کنید، از نگاه های آنها تزلزل نداشته باشید شما باید تصور کنید با یک سری گوسفند دارید صحبت می کنید. مردان تشکیلات را نرینه های وحشی به حساب بیاورید و هرگز احساس دلسوزی و ترحم برای آنها نداشته باشید و هرگز محبت و عاطفه ای نسبت به آنها از خود نشان ندهید، و باید در برخورد با آنها خشن و بیرحم باشید. ما برای اینکه بتوانیم چنین کنترلی بر مردان تشکیلات داشته باشیم باید تمام عشق و عاطفه خود را به جانب رهبر عقیدتی یعنی مسعود و مریم رجوی نثار کنیم.»

هم پای نشست های توجیهی که توسط مهوش سپهری (بالاترین زن شورای رهبری) برای زنان برگزار می گردید، نشست هایی هم توسط شخص مریم و مسعود رجوی برگزار می شد که محتوای آن بیشتر گپ زدن و ایجاد رابطه عاطفی بین زنان و رهبری بود تا به اصطلاح خلأ عاطفی آنان با مسعود رجوی پر شود (زنان فرمانده خلأ عاطفی خود را فقط بایستی با مسعود رجوی پر می کردند تا هنگام فرماندهی و کار با مردان تشکیلات از محکمی و صلابت برخوردار باشند).

یکی از ضوابط انقلاب ایدئولو ژیک مریم این بود که هیچ زنی نباید با مردی که تحت مسئولیت وی قرار دارد نشت تکی بگذارد، لذا من که بعنوان “فرمانده یکان اتوبوس و کامیون” معرفی شده بودم اجازه چنین کاری را نداشتم. حتی اگر یکی از آقایان تحت مسئولیت من مشکل و تضاد کاری داشت و می خواست به اتاق کار من مراجعه کند و پاسخ سوالش را بگیرد، اینکار ممنوع بود. من حتی بعنوان یک فرمانده مجاز نبودم در مراجعه سرپایی تحت مسئولم که سوالی داشت جوابی به او بدهم.

از آنجا که انقلاب ایدئولوژیک مریم (که مسعود رجوی علم کرده بود تا تضادها و دروغ هایش را بپوشاند) بی اساس و بی بنیان بود و بحث سلسله مراتب فرماندهی و ارتش آزادیبخش جز یک بازی و سرگمی بیش نبود، و هیچ مناسبات و روابط واقعی انسانی و کلاسیک نمی توانست در تشکیلات سازمان مجاهدین به صورت منظم و صحیح شکل بگیرد، همه انرژی ها بجای معطوف شدن حول پیشبرد کارها و امورات جدی، پیرامون مسائل جنسی و جنسیتی (که مسعود رجوی بوسیله مریم همسرش ترویج می داد) شکل می گرفت و همین مسائل می بایست در مناسبات زنان و مردان حاکم می شد. به قول آقای اسماعیل وفایغمایی:

دقت کنید و جدی بگیرید. نیروئی که رهبرش برای خط بطلان کشیدن بر تمام اشتباهات سیاسی و نظامی خود و تعمیر دستگاه سیاسی خود، و با اتکا به اعتماد اعضا و هوادارانش، با آن ازدواج شگفت در سال ۱۳۶۴ اعلام انقلاب درونی و رهبری عقیدتی کرد و تمام هستی یک سازمان سیاسی را پیرامون راز یک ازدواج به چرخش در آورد و از سال ۱۳۶۴ تا سال ۱۳۹۲ یعنی بمدت بیست و هشت سال با اعلام یک ایدئولوژی نوین که به روشنی در سالهای ۱۳۶۸ اعلام «جهانی بودن» آن در درون تشکیلات اعلام شد و مقوله «رهبری فرا خطا» که باید همه در او به «مرحله ذوب» برسند در دستور کار قرار گرفت و «بیست و هشت سال» شب و روز با صدها و هزاران جلسه ریز و درشت برای جا انداختن این تئوری کوشش شد. “پایان نقل قول”

بارها فرمانده بالاتر مرا به اتاق کارش صدا زده و بخاطر پاسخگویی به مراجعات تکی و یا سرپایی مردان تحت مسئولیتم مورد انتقاد قرار داده بود. برای جلوگیری از شکل گیری نشست های تکی در تشکیلات، یک اتاقکار را به 2 فرمانده اختصاص داده بودند و طوری تنظیم کرده بودند که ساعت نشست ها برای 2 فرمانده، در یک زمانبندی بایستی برگزار می شد تا به نشست تکی منجرنشود، این ضابطه با یک مناسبات کاری و تخصصی جدی که بایستی فعال باشد سازگار نبود. البته فرمانده های بالا از این ضابطه مستثنی بودند و من چون تبعیض در این رابطه را می دیدم، بعنوان یک روشنفکر درون تشکیلات، این ضابطه را اجراء نمی کردم و به همین خاطر مستمر زیر تیغ انتقاد تشکیلات بودم.

ادامه دارد…

زهرا سادات میرباقری

حمله مزدوران رجوی به آقای کرمی در پاریسMr. Mohammad Karami  among others has been repeatedly attacked by well known Mojahedin Khalq agents in Paris

تهدید به مرگ آن خدابنده توسط مریم رجوی مجاهدین خلقAnne Khodabandeh (Singleton): In a democracy we don’t beg terrorists not to kill us – Instead we expect our elected leaders to ensure that such crimes are prevented

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجویاغلب افراد تحت سیطره فرقه مجاهدین در کمپ لیبرتی دچار بیماریهایی روحی و جسمی شده اند

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15084

فائزه خانم آیا مرا بیاد می آوری؟ من زهرا میرباقری هستم

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز فارس، سی ام دسامبر ۲۰۱۴:…  آیا یادت هست با خط و خطوطی که مسعود رجوی (کسی که خود را ناموس وی می خواندی) به تو داده بود، با من چکارکردی؟ آیا بیاد داری مرا در حالی که بیمار بودم با روش فاشیستی از خوابگاه به محل نشست آشین ها (زنان شورای رهبری لایه دوم – شورای رهبری آزمایشی) بر روی زمین می کشاندی؟!!! آن روز لکه ننگی برپیشانی تو و فرمانده …

فائزه محبت کار فرقه رجوی مزدور فائزه محبت کار از شکنجه گران زندانهای صدام و رجوی اکنون  سرپل تروریستها بین پاریس و تیرانا است

لینک به منبع

فائزه خانم آیا مرا بیاد می آوری؟ من زهرا میرباقری هستم!

فائزه محبتکار، شکنجه گر من!

سخنی با فائزه زجرکار (محبتکار):

آیا یادت هست با خط و خطوطی که مسعود رجوی (کسی که خود را ناموس وی می خواندی) به تو داده بود، با من چکارکردی؟ آیا بیاد داری مرا در حالی که بیمار بودم با روش فاشیستی از خوابگاه به محل نشست آشین ها (زنان شورای رهبری لایه دوم – شورای رهبری آزمایشی) بر روی زمین می کشاندی؟!!!

آن روز لکه ننگی برپیشانی تو و فرمانده چنین صحنه هایی مسعود رجوی ومریم رجوی است.

در این مقاله یکبار دیگر صحنه شکنجه را بیان می کنم تا همه نسل ها بدانند که مسعود و مریم رجوی با اتکاء به استخبارات بدنام صدام حسین، با نسل انقلاب ۱۳۵۷ چکار کردند!!. غم انگیز اینست که همه این شکنجه ها، بنام “انقلاب نوین مردم ایران!، دمکراسی!، اسلام ناب محمدی! و جامعه بی طبقه توحیدی!” انجام گرفته است. وقتی نام داعش نوین را بر اعمال مسعود و مریم رجوی می گذاریم، بی دلیل نیست بلکه مستند است. البته این فقط یک نمونه نیست، بلکه این شیوه تنظیم شکنجه گرانه با افراد، در اسارتگاه اشرف نمونه بسیار دارد.

فائزه خانم محبتکار!

نمونه دیگر: شما دختر بیگناه ۲۶ ساله ای به نام مرجان اکبری (با نام مستعار فائزه) را به مرگ کشاندید، اینکار در اثر شکنجه های دستگاه سرکوب و خفقان فرقه (با مسئولیت فهمیه اروانی و مشورت جنابعالی که مسئول تشکیلات سازمان بودی و با نظارت مژگان پارسایی بعنوان جانشین مسعود رجوی در اشرف) انجام گرفت.

اگر این دختر بیگناه کشته شد و اکنون نیست که سخن بگوید!، باید به مسعود رجوی و بویژه مریم قجرعضدانلو که به دروغ منادی آزادی زنان است گفت: مرجان اکبری به کدامین گناه کشته شد؟!!!

اگر مرجان اکبری اکنون در زیر خاک های سرد مزار اشرف خفته است، ولی من شاهد وی هستم و در هر دادگاهی آماده شهادت می باشم.

خاطراتم از شکنجه هایی که بر مرجان اکبری این دختر بیگناه انجام شد را در مبحث دیگری بیان خواهم کرد اما در اینجا خاطرات خودم از شکنجه هایی که مستقیماً توسط فائزه محبتکار بر من اعمال و هدایت شد را می نویسم:

روزی از روزهای ماه مبارک رمضان، بعد از صرف افطار، فائزه محبتکار بدستورمسعود رجوی جلسه ای ۱۵۰ نفره در مقر ستاد داخله (که مسئول آن زهره قائمی بود) برگزارکرد. آن زمان بدلیل سرکوب های متمادی در مقرهای مختلف اسارتگاه اشرف، در بستر بیماری بودم. به من اطلاع دادند که باید در جلسه آشین ها (زنان لایه دوم شورای رهبری) شرکت کنم، اما من از حضور در این نشست خودداری کردم.

فائزه محبتکار بعد از اطلاع از این قضیه، به ۷-۶ نفر از زنان آن جلسه دستور داد با هر روشی که ممکن است مرا به جلسه وی بکشانند، من خود را در گوشه ای از خوابگاه مخفی کردم، ولی آن زنان اجیر شده مرا پیدا کرده و درحالیکه من مقاومت می کردم ۴ دست و پای مرا گرفته به زمین می کشاندند تا به جلسه فائزه ببرند. من هرچه به آنها می گفتم: “گردنم درد می کند بگذارید گردن بند طبی خود را ببندم و دست های مرا نکشید که درد گردنم تشدید می شود”، آنها به شکنجه خود ادامه می دادند. زنان گماشته شده فائزه محبتکار، با زور لباس فرم ارتش را بر تنم کرده و همچنان کشان کشان بر زمین می کشیدند.

من که از شقاوت و بی رحمی آنها شوکه شده بودم، همچنان مقاومت می کردم و از خوابگاه خارج نمی شدم. آنها گفتند: “خیلی بد می شود دختران و زنان عضو، تو را اینگونه ببینند”. در واقع خیلی بد می شد کسی را که رجوی در لایه دوم شورای رهبری رده بندی کرده بود جلوی اعضای رده پایین تر کشان کشان به نشست ببرد و اینگونه برخورد فاشیستی با یک عضو شورای رهبری، آبروی رجوی و مناسبات فرقه ای او ریخته می شد و آنها از این موضوع وحشت داشتند.

در نهایت دیدم با توجه به وضعیت گردنم و اینکه دستهایم را می کشیدند و مقاومت باعث وخامت بیماری و در نتیجه به زیان خودم می شد، به اجبار و با اسکورت زنان اجیر شده رجوی به جلسه فائزه زجرکار برده شدم.

با اینکه پرده گوش چپم در اثر رفتارهای سرکوبگرانه در مناسبات فاشیستی رجوی پاره شده و به عفونت سختی دچار شده بودم، آنها از بردن من نزد پزشک و دادن دارو خودداری می کردند. همان زمان زهره قائمی توسط فاطمه همدانی به من پیام رساند که: “ما برای خودمان بریده ایم که تو بمیری!”. و بدینوسیله حکم مرگ مرا صادر کردند!.

من برای آنکه از فشار فریاد های شکنجه آور نشست دیگ فائزه زجرکار کمی در امان باشم، داخل گوشهایم پنبه گذاشته بودم. به محض اینکه وارد نشست دیگ فائزه شدم، با فحش ها و فریاد های زشت او مواجه شدم. وی بدین وسیله جمع زنان و دختران نشست دیگ را علیه من تحریک می کرد. برای بالا بردن مقاومتم و برای اینکه فحش ها و فریاد های جنون آور فائزه که پشت میز نشسته و میکروفون داشت را نشنوم، همزمان فریاد می زدم: “من بی گناهم، من بیمارم، من برحق هستم”.

نشست بهم ریخته و فائزه درمانده وعاجز از کنترل و صحنه گردانی نشست دیگ شده بود. به فرمان او، زنان اجیر شده بطور خاص حوری سیدی یکی از زنان مسئول شورای رهبری تلاش می کردند مرا روی صندلی بنشانند، و من برای اینکه تسلیم فائزه نشوم، مقاومت کرده و از نشستن روی صندلی خودداری می کردم. سرانجام مرا به زور و به طرز وحشیانه روی صندلی نشاندند اما به دلیل مقاومت و گلاویز شدنم با آنها، کل لباسهایم را از کمر به بالا خارج کردند. این رخداد که بدلیل زورگویی آنها و مقاومت من بود، جیغ شدید زنان و دختران حاضر در نشست را به همراه داشت. چنین صحنه ای واقعاً باعث آبروریزی دستگاه شکنجه و سرکوب رجوی در مناسبات شد.

من از نشستن روی صندلی خودداری می کردم زیرا می دانستم مرا با وجود بیماری شدید وادار می کنند به مدت ۶-۵ ساعت در نشست دیگ بمانم.

در این حین، فائزه به یکی از زنان شورای رهبری پیام داد که به من بگوید از تو داریم فیلم برداری می کنیم… اینها همه برای ترساندن و تسلیم کردن من بود.

سرانجام مرا چند نفری روی صندلی نشانده و همزمان یک نفر دستهایم را به سمت پایین می کشاند، اینکار باعث درد شدیدی روی گردنم می شد وهر چه می گفتم: “گردن بند طبی مرا بدهید گردنم درد می کند”، فائزه زجرکار مانع می شد.

در این میان، زنی اجیرشده پنبه های داخل گوش مرا درآورد و داخل گوش چپم که پرده آن پاره شده و عفونت شدیدی داشت فریاد زد: “تو چه بیماری هستی که اینقدرمقاومت می کنی؟”.

فائزه زجرکار وقتی دید تا آن زمان داخل گوشم پنبه بوده است و حرفها و فحشهایش را نشنیده ام خیلی دچار حالگیری شد…

وی بوسیله یادداشت دادن به زنان اجیرشده، با سوآلات متعددی از من تفتیش عقاید می کرد. برای نمونه از من می پرسید: “در آسایشگاه (خوابگاه) به چی فکرمی کنی؟ تناقضات تو چی هست؟ ناموس رجوی نباید حمل تناقض کند، تو چرا حمل تناقض می کنی؟ اگر از شدت درد، پشت میز اتاق کار هم بمیری نباید در آسایشگاه استراحت کنی و…”. آنگاه از من خواستند چندبار تکرارکنم که: “من مجاهد هستم”.

شکنجه های روحی وجسمی من بعد از افطار شروع و تا قبل از اذان صبح ادامه داشت، و نفرات آن جمع یکی یکی از شدت خستگی و از روی اعتراض نشست دیگ را ترک کردند و فائزه مجبورشد از من یک تعهدنامه اجباری بگیرد و نشست دیگ شکست خورده اش را تمام کند تا آن جمع بتوانند برای خوردن سحری بروند. در واقع سحری به کمک فائزه آمد.

این ها فقط قسمتی از خاطرات من در یک نشست دیگ با مسئولیت فائزه محبتکار! بود. در آینده از شکنجه هایی خواهم گفت که بر دیگر دختران و زنان اسیر در فرقه رجوی از جمله بر مرجان اکبری وارد می شد.

زهراسادات میرباقری

***

ابراهیم خدابنده الجعفری عراقرجوی ساکنان اردوگاه لیبرتی در عراق را با منع ارتباط با خانواده شکنجه میکند (نامه ای به حیدر العبادی نخست وزیر عراق)

همچنین:

داعش، امتداد رهبری مطلقه رجوی

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… در واقع ”داعش“ و سایر گروه های بدنام مشابه مثل القاعده، النصره، بوکوحرام و…، دقیقاً با شیوه های مطلق گرایانه رجوی عمل کرده و می کنند با این اختلاف که مسعود رجوی در اروپا برای تبلیغ جهت بدست آوردن حمایت و پول از دولت ه

فراخوان “ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور” یا قُمپز رهبر فرقه رجوی

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، نهم دسامبر ۲۰۱۴:…  اول اینکه معلوم نیست بعد از کشته شدن زهره قائمی که مسئول «ستاد اجتماعی مجاهدین درداخل کشور» بود، چه کسی را ولو به صورت فرمالیستی، به فرماندهی چنین ستادی منصوب کرده اند؟! دوم اینکه ظاهراً این ستاد کذایی آنقدر پوشالی و ب�

تهدید به قتل جدا شدگان توسط رجوی و ابراز سوزش از شکست خوردنش

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴:… باید به رجوی ودستگاه سرکوب وشکنجه اش گفت زهی خیال باطل، شما فقط اسیران لیبرتی را درچنگال خود دارید اگرلحظه ای دست ازشستوی مغزی ودربند کشیدن آنها بردارید وبگذارید آنها آزادانه فکرکنند ویک نامه ازخانواده ودوستان