دنائت در فرقه رجوی حد و مرز ندارد

دنائت در فرقه رجوی حد و مرز ندارد

دنائت در فرقه رجوی حد و مرز نداردرحمان محمدیان، نجات یافتگان در آلبانی، سوم دسامبر 2020:… همینکه بگویی آقا من آزادم و از تشکیلات شما بیرون آمده ام که خودم باشم؛ ولم کنید بشما چه که با چه کسی صحبت می کنم ویا نمی کنم و چه می پوشم و … درجا اولین تهدید شروع می شود:  بین فلانی ما فقط به کسی پول می دهیم که برگه هواداری امضا کند و هرکس هم هوادار ماست و می خواهد که سازمان براو منت گذاشته و ماهانه به او کمک کند باید مثل یک هوادار رفتار کند! یعنی طبق معیارهای ما با افراد رابطه برقرار کند و مرز سرخ های  ما رارعایت کند و هروقت هم صداش کردیم بهانه نیاورد و بیاید تا ما توجیهات خودمان را به او ابلاغ کنیم و گرنه از کمک و…خبری نیست! می بیند که همه اش با تهدید و شانتاژ کارشان را پیش می برند. دنائت در فرقه رجوی حد و مرز ندارد

دنائت در فرقه رجوی حد و مرز نداردمریم رجوی مستمری نفرات خودش در آلبانی را قطع کرد

دنائت در فرقه رجوی حد و مرز ندارد

رحمان محمدیان ، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 02.12.2020

اینکه اساس فرقه رجوی بر اساس شانتاژو تهمت و دروغ پایه ریزی شده است الان دیگر برهمه آشکار شده است اما این فرقه در دنائت و نامردمی هم واقعا رودست ندارد. افرادی که از دور با این سازمان آشنا هستند (و نه آنانی برهه ای از عمر خود را در درون این جماعت گذرانده باشند) شاید باور کنند که این سازمان برای اهداف مثلا مردمی و … تلاش می کند ویا تبلیغات آن روی آنها تاثیر داشته باشد، بگذریم از آنانیکه در سال چند بار در سال در یک نشست شرکت می کنند وبرای همان هم پول حلال گرفته ویا به تفریح وسفرمجانی می رسند. اما واقعا باید در این سازمان بوده باشی و واقعا صابون این سازمان به تنت خورده باشد تا کمی از این حرفها را باور کنی.

بهمین دلیل است که شما کسی را پیدانمی کنید که از این سازمان جدا شده باشد اما موید اعمال آن باشد و کسی نیست که یک خاطره شیرین از درون این سازمان داشته باشد! هرچه هست تلخی و تلخکامی و … است. همه جدا شدگان سینه ها سخن دارند ازنامردمی و ناروایی این جماعت اما خیلی ها نمی توانند که بگویند. این راز نگو هم بدو دلیل است.

اول اینکه بمحض اینکه چیزی بگویند که به مزاج این فرقه خوش نیاید ( چون گفتن واقعی لحظه و خاطره این افراد لجن درونی این تشکیلات را آشکار می کند )سریعا این فرقه با سایتها و تبلیغاتش او را ترورشخصیت می کند و اورا به همه سازمانهای جاسوسی دنیا ربط می دهد و….

دوم اینکه مستمری ناچیز او را قطع می کند و قبلا هم با دولت اینجا تبانی کرده است که این فرد دستش به هیچ جایی نرسد.

پس افراد با انبوه زخم نامرادی و نامردی این فرقه در سینه ناچار به سکوت و حتی امضای بعضی برگه بنفع این سازمان هستند.

رفتاری که این فرقه با افراد جدا شده دارد خودش گویای ذات و درون مایه پلید این جماعت است که البته همه اش از رهبر دجال و بی پرنسیپشان سرچشمه می گیرد. از جمله سوء استفاده از مقرری که  این فرقه باید به جداشدگان بپردازد. (طبق گفته خودشان این یک بند از توافقی است که بین این فرقه و دولت آلبانی امضاء شده است که  آنها متعهد شده اند که مخارج  افراد جدا شده را مادامی که دراین کشور هستند  بپردازند تا بقول دولت آلبانی بر سر این دولت آوار نشوند.)

اما این فرقه همین مقرری ناچیز را هم به یک برگ فشار و اهرمی تبدیل کرده است که بدینوسیله افراد را با تهدید به قطع آن تحت کنترل داشته باشد و این افراد فلک زده که دستشان به جایی بند نیست خارج از خواست این فرقه دست از پا خطا نکنند. ازجمله برای این فرقه باید از بقیه افراد خبرچینی کنند و حتی با چه کسی هم خانه شده و یا رابطه داشته باشند هم از طریق دفتراین سازمان تعین می شود و این افراد حق سرپیچی از این دستور العمل ها را ندارند وگرنه قطع مستمری و اطلاعیه و تهمت و افتراء و…

چند روز پیش متوجه شدم که فردی از اینان اعلام برائت کرده است و اعلام جدایی کرده است انگار بازهم آب در لانه مورچگان ریخته اند بعد همان سناریوی رذیلانه و از پیش تعین شده شروع شد.

روسیاهی فرقه مزدور رجوی مداوم باد

بعد از تهمت و انبوهی افتراء ( انگار نه انگار فردی که از این جماعت جدا می شود حق دارد سرنوشت خودشان را تعیین کند و پیش خانواده اش برگردد که در قاموس این جماعت جرم نابخشودنی است و خانواده حرام است) اما جالبتر اینکه برگه های دریافت مستمری ماهانه را چنان چاپ کرده بودند که گویی این فرد جرم کرده است که جوانی و عمر خودش را برای اینان فدا و اموالی که اینان همه اش از آن دم می زنند حاصل رنج و عمر افرادی مثل او بوده است.

افرادی که با فرقه مجاهدین خلق  آشنا هستند میدانند که تمامی اموال این سازمان حاصل رنج و تلاش شبانه روزی افراد و اعضای پایین تر است  که در سرما و گرما و شب نخوابی های مستمر و طولانی ذره ذره آنها را ساخته اند ( بردگان بی جیره و مواجب و فاقد حق ) و افرادی که سازمان را اداره می کنند درهمه احوال در اتاق های گرم و راحت مواظب بودند که کسی از این خیل بردگان چند دقیقه اضافه حتی اگر خسته و مریض باشد استراحت نکند. بلکه فقط در حدی که بتواند ادامه بدهد. شاید باور اینها برای خیلی ها مشکل باشد برای همین گفتم باید سالیانی از عمرت را در این فرقه گذراند باشی تا این حرفها را بفهمی !

اما داستان جالب تر اینکه همانهایی هم که واقعا طرفدار و از این سازمان دفاع می کنند و بقول خودشان با رژیم ایران مرز دارند؛ از آزار و اذیت این گروه در امان نیستند. بارها شینده و دیده ام که همین مستمری ناچیز اینها را به بهانه های مختلف به این افراد دیر پرداخت می کنند و اصلا برایشان مهم نیست که این افراد باید هربرج با این پول ناچیزکرایه خانه پرداخته و خورد وخوراک ماهانه خودشان را تامین کنند.

گفتم جالبی قضیه اینست که همین افراد کسانی هستند که با اینها روابط خوبی دارند. سال گذشته  به شخصی بنام قاسم  اینها پولش را نمی دادند؛ زیر بار قرض و کرایه خانه، فقط یک پلاکار نوشت وجلوی وزارت کشور اینجا رفت، چه تهمت ها که به او نزدند و آخرسر او را مجبور به امضای برگه هایی که می خواستند کردند و بعد به او مقداری پرداخت کردند و همین ماه هم مطلع شدم که هنوز به تعدادی از افراد این مستمری را نداده اند که خیلی از آنان به قرض کردن از دیگران و یا ازبعضی دوستان آلبانیایی که در این مدت پیدا کرده اند روی آورده اند.

از جمله این کسان شخصی بنام شهرام نصیری است که هوادار دوآتشه اینها و چنان ازاین فرقه و خط وخطوط آن دفاع می کند که کسی می شنود باورش نمی شود که این فرد از این سازمان جدا شده است ومن شنیده و دیده ام که بارها با نفرات که کمی با دلخوری از سازمان یاد می کنند,صحبت کرده و ازحفظ مرز سرخ ها بقول اینها وخودش با آب وتاب می گوید.

در واقع این فرد بیش از 100 عضو فعال در تشکیلات برای آنها دل می سوزاند وکار تبلیغی می کند و واقعا همانطور که دفتر فرقه می گوید طرفدار آنها است. حالا طنز قضیه این است که حتی افرای مثل شهرام نصیری هم شنیدم بدلیل همین دیر کرد در پرداخت مستمری از طرف فرقه که برای کرایه خانه و مخارجش به قرض کردن محتاج شده است و جای بسی تاسف است.

حال شما تصور کنید فرقه ای که با طرفداران خودش و کسانی که برای او سینه چاک می دهند اینطور رفتار می کند با کسی که از آن انتقاد کند چکار می کند حالا حتی اگر فرد فقط خاطرات تلخ خود از زندگی گذشته و اشتباه در انتخاب خودش را بیان کند که البته بطور غیر مستقیم به تشکیلات و عملکرد این سازمان برمی گردد.

رجوی و لاف در غربت

فرقه فقط یک حرف می فهمد یا بامایی  یا برمایی در حالیکه واقعا حد وسطی هم هست می شود نه با او بود و بر او. هرکس می تواند زندگی خودش را داشته  باشد. همیشه هم بد و بیراه از جانب این فرقه شروع می شود چون همینکه بگویی آقا من آزادم و از تشکیلات شما بیرون آمده ام که خودم باشم؛ ولم کنید بشما چه که با چه کسی صحبت می کنم ویا نمی کنم و چه می پوشم و … درجا اولین تهدید شروع می شود:

بین فلانی ما فقط به کسی پول می دهیم که برگه هواداری امضا کند و هرکس هم هوادار ماست و می خواهد که سازمان براو منت گذاشته و ماهانه به او کمک کند باید مثل یک هوادار رفتار کند! یعنی طبق معیارهای ما با افراد رابطه برقرار کند و مرز سرخ های  ما رارعایت کند و هروقت هم صداش کردیم بهانه نیاورد و بیاید تا ما توجیهات خودمان را به او ابلاغ کنیم و گرنه از کمک و…خبری نیست!

می بیند که همه اش با تهدید و شانتاژ کارشان را پیش می برند.

اما باید گفت : تف برشما و روشتان و کارکردتان و ننگ بر خط وخطوط خائنانه شما .شما ملعون تاریخ و مردم ایران هستید.

رحمان محمدیان

آلبانی – تیرانا

لینک به منبع 

زندانهای صدام و رجوی – خاطرات عبدالرحمان محمدیان (قسمت چهارم)

دنائت در فرقه رجوی حد و مرز ندارد

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/عزت-ابراهیم،-مسعود-رجوی-و-خاطراتی-از-قر/

عزت ابراهیم، مسعود رجوی و خاطراتی از قرارگاه اشرف اهدایی صدام حسین

عزت ابراهیم، مسعود رجوی، صدام حسینرحمان محمدیان، نجات یافتگان در آلبانی، چهاردهم نوامبر 2020:… رجوی که فکر می کرد روزگار به همین منوال خواهد بود قهقه سر داد و گفت: بله ما اینیم هرکس به صاحب خانه ما چپ نگاه کند ماهم هستیم . من این صحنه را یادم هست که پیش خودم گفتم این آقا مست است و نمی فهمد چی می گوید وقتی به یکی از اف جی ها که باهاش رابطه خوبی داشتم این را گفتم گفت آها تو فهمیدی  و با دستش اشاره کرد (دستش را انگاری لیوان دستش هست بطرف دهانش برد) و گفت بدجور هم زده! البته رجوی در جایی که همه بقول خودش خودی بودن لاف می زد و زمین سفت ندیده بود، چرا که وقتی امریکا بطور جد قصد زدن عراق را کرد رجوی زرد کرده مختصات تمام قرارگاهها را به آمریکا داد. عزت ابراهیم، مسعود رجوی و خاطراتی از قرارگاه اشرف صدام حسین

با زخم های “فرهاد” در کوی “قصرشیرین” (عملیات فروغ جاویدان ، مرصاد)با زخم های “فرهاد” در کوی “قصرشیرین” (عملیات فروغ جاویدان ، مرصاد)

عزت ابراهیم، مسعود رجوی و خاطراتی از قرارگاه اشرف اهدایی صدام حسین

صدام حسین، عزت ابراهیم الدوری و رجوی

دنائت در فرقه رجوی حد و مرز ندارد 

عبدلرحمان محمدیان

آقای عبدالرحمان محمدیان

رحمان محمدیان ، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 11.11.2020

چند روز پیش خبرگزاری ها فوت عزت ابراهیم الدوری معاون صدام را از قول دختر صدام و یکی از شاخه های حزب بعث را اعلام کردند.

وقتی که رجوی به قول خودش برای استفاده از امکانات بالقوه عراق بر علیه دولت ایران به عراق رفت جنگ بین ایران و عراق در جریان بود و حزب بعث به ریاست صدام حسین بر مقدرات و کل کشور و ملت عراق مسلط بودند و کسی شاید تصور نمی کرد که روزی این حزب باتمام سرانش سرنوشتی به سرنوشتی که بعدا ما شاهد بودیم دچار شود وچنین عبرت انگیز همه چیز را از دست بدهند!

عزت الدوری بنظر می رسد آخرین نفر از نفرات سرشناس این حزب باشد که توانسته بود از سیر تحولات عراق تاکنون جان سالم بدر ببرد.

عزت ابراهیم، مسعود رجوی، صدام حسین

عزت ابراهیم، مسعود رجوی، صدام حسین

بعضی نوشته اند عزت ابراهیم دست راست صدام بود ولی نمی شود اینرا دقیق دانست چراکه در برهه های مختلف افراد مختلفی را دست راست صدام معرفی کرده اند. زمانی طارق عزیز را بااین این عنوان مطرح و برخی هم طه یاسین رمضان وحتی برخی هم حسن عبدالمجید که پسر عمو وشباهت زیادی هم به صدام داشت را دست راست صدام دانسته اند. هرچه بود و هرکه بود عزت الدوری رسما وعملا و در دوران طولانی بعنوان معاون صدام معرفی و عملا هم بعد از صدام همه امور در دست اوبود.

مقصود من از این نوشته اشاره به رابطه رجوی با این افراد بود که هرروز یکی از این افراد در داخل مناسبات رجوی مطرح وبر سر زبانها می افتاد. بسته به اینکه رجوی برای دریافت جیره مزدوری به پابوس کدامیک  از این افراد می رفت همان فرد در مناسبات ورد زبان و تا مدتها از محاسن و مراتب ان شخص سخن گفته می شد. همه این داستانها هم از خود رجوی در می آمد که چه در نشست های عمومی و چه در جلسات با اطرافیان خودش به تعرف و تمجید نفرات فوق می نشست و تا مدتی هم نقل محافل و نشست های کوچکتر بود.

رجوی که بظاهر بدعوت و پادرمیانی طارق عزیز به عراق آمده بودتا مدتها می گفت که طارق عزیز سیاست مداری برجسته است واز اینکه  با در ارتباط بود کلی هندوانه زیر بغل خودش می گذاشت. رجوی همیشه می گفت که ما وعراق در این همکاری سود دوجانبه داریم ولی باز نمی کرد که این سود برای هرکدام چیست! که البته الان دیگر بر کسی پوشیده نیست که صدام که با ایران درجنگ بود به یک نوچه بظاهر ایرانی که درباطن به ایران و ایرانی گری اعتقادی ندارد احتیاج داشت .

بعدها یادم هست که وقتی رجوی توانسته بود با دکتر سعدون حمادی دیدار کند کلی از او تعریف و تمجید که این فرد چقدر باسواد و از نوادر است.!

همه بیاد دارند که مثلا یک مدت طه یاسین رمضان عزیرو تعریف و تمجیدها نثار او می شد چرا که در تحویل سلاح به رجوی کمک و سفارش کرده بود. بهر حال هرزمانی یکی از سران حزب بعث مطرح می شد مثلا عدنان خیراله و یا وزیر دفاع آنزمان سلطان هاشم و یا وزیر دفاع بعدی و…

اما در بین همه اینها عزت ابراهیم الدوری متفاوت تر از همه بود طوری که دربین افراد در مناسبات اینطور مطرح بود (و هنوز هم اگر از نفرات چه جدا شده و داخل مناسبات بپرسید همین را می گویند، چون این توی ذهنشان حک شده است)که نفر اصلی همان عزت الدوری است و مهمتر از صدام است ولی چون مساله عربیت و پان عربیسم در میان است صدام چون عرب است او را مطرح می کنند.

در بین مناسبات این حرف می چرخید که عزت ابراهیم که همان نفر اصلی دولت عراق است با برادر(مسعود رجوی) رابطه ویژه دارد و او را اخ مسعود خطاب می کند همان که ما خودمان در مناسبات می گوییم برادر مسعود ( توهم )و همین است که تا این حزب هست خیال ما راحت است. و همه هم بیاد دارند که رجوی چطور و با چه آب و تابی ماجرای دیدارش و اینکه عزت ابراهیم گفته است در جنگ اول کویت و ماجراهای بعدی آن اگر اخوان مجاهدین نبودند عراق شاید سقوط می کرد .

بیاد دارم که در یک نشستی قبل از جنگ دوم کویت وسقوط عراق رجوی داشت ماجرایی را تعریف می کرد که عزت ابراهیم به او گفته است روزی برای درگیری در قره تپه  می رفته است وفقط سه تانک داشته که روی کمر شکن بودند اما در میسر اخوان مجاهدین را دیده است که با تانکها ونفربرها تمامی اماکن مهم و نقاط کلیدی را در کنترل دارند و با دشمنان عراق می جنگند و…

بعد از تفریف رجوی که فکر می کرد روزگار بهمین منوال خواهد بود قهقه سر داد و گفت: بله ما اینیم هرکس به صاحب خانه ما چپ نگاه کند ماهم هستیم . – من این صحنه را یادم هست که پیش خودم گفتم؛ این آقا مست است و نمی فهمد چی می گوید وقتی به یکی از اف جی ها که باهاش رابطه خوبی داشتم اینرا گفتم گفت آها تو فهمیدی  و با دستش اشاره کرد (دستش را انگاری لیوان دستش هست بطرف دهانش برد) و گفت بدجور هم زده!

البته رجوی در جایی که همه بقول خودش خودی بودن لاف می زد و زمین سفت ندیده بود، چرا که وقتی امریکا بطور جد قصد زدن عراق را کرد رجوی زرد کرده مختصات تمام قرارگاهها را به آمریکا داد (وکسی چه می داند شاید گراهای خیلی از جاهای عراق را هم داده بود)وهرگونه رابطه با عراق دوستانش را حاشا کرد که همه میدانند و نیاز به ذکر نیست که چطوررنگ عوض کرد و دنب قدرت جدید یعنی آمریکا شد و بارها همه شنیدند که می گفت حالا صاحب خانه عوض شده و صاحب اصلی این مملکت آمریکا است و بهتر است با اوباشیم و…

بهرحال چند روز پیش که خبر عزت ابراهیم الدوری را دیدم یاد آن دوران و تملق های دستگاه رجوی از این افراد افتادم اما واقعا چه دورانی وچه سرنوشتی آن از سران حزب بعث و این همان از سرنوشت نوچه آنها رجوی و چه عبرتی !

عزت ابراهیم، مسعود رجوی و خاطراتی از قرارگاه اشرف اهدایی صدام حسین

دنائت در فرقه رجوی حد و مرز ندارد 

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/اسیر-جنگی-یا-مجاهد-لم-یرتابو/

اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابو ا؟ 2000 نفر کجا 123 نفر کجا؟

اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابورحمان محمدیان، نجات یافتگان در آلبانی، بیست و سوم سپتامبر 2020:… همه میدانند داخل یک فرقه که تمامی اصول انسانی و مبارزاتی حول یک نفر و برای حفظ یک نفر هست صحبت از اراده و امثال آن معنی ندارد. شما تاریخچه همه فرقه را بخوانید افراد خوب و خیلی بظاهر مستقل دست به اعمالی زده اند که اشخاص درحالت عادی و نرمال اصلا از نزدیک شدن به آن اعمال ابا داشته و آنرا راقبول ندارند. حالا سوال این سازمان این است که چطور شد که این افراد را نتوانستی تغییر بدهی و نگه داری؟ تا جایی که میدانم امار این افراد در بدو پیوستن بیش از 1000و حتی نزدیک به 2000 نفربود. بعد سالها و بعد سقوط صدام بیش از 600 نفر بودند و حالا فقط 123 نفر مانده اند. راستی چه شد مگر تو به دروغ نمی گفتی اینها در انقلاب مریم لم یرتابوا شده اند و مگر نمی گفتی انقلاب مریم همه را تغییر خواهد داد.! پس چه شد؟ اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابو ا؟ 2000 نفر کجا 123 نفر کجا؟

مجاهدین خلق چه می‌کنند ؟ - از عراق تا آلبانیمجاهدین خلق: پایان سی سال حضور در عراق

اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابو ا؟ 2000 نفر کجا 123 نفر کجا؟

سرکرده فرقه مجاهدین خلق ! پاسخ بده!

اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابو ا؟

2000 نفر کجا 123 نفر کجا؟

چرا اسامی همین 123 نفر را که مدعی هستی ، ننوشته ای؟

آیا ترس از آینده نداری که همین هاهم دانه دانه جدا شوند؟

رحمان محمدیان، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 22.09.2020

اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابو

حالا سوال این سازمان این است که چطور شد که این افراد را نتوانستی تغییر بدهی و نگه داری؟ تا جایی که میدانم امار این افراد در بدو پیوستن بیش از 1000و حتی نزدیک به 2000 نفربود. بعد سالها و بعد سقوط صدام بیش از 600 نفر بودند و حالا فقط 123 نفر مانده اند. راستی چه شد مگر تو به دروغ نمی گفتی اینها در انقلاب مریم لم یرتابوا شده اند و مگر نمی گفتی انقلاب مریم همه را تغییر خواهد داد.! پس چه شد؟.

حتما خیلی کسان بارها از زبان همه جداشدگان از فرقه رجوی شینده اید که این فرقه اصلا بهایی برای اعضایش قائل نیست و اینرا هرکس که جرأت کرده حرف بزند گفته است. اینرا آنهایی که در این فرقه بوده ا ند با گوشت و پوستشان حس و لمس کرده اند اما مبنای این حرف چیست؟

آیا کسی که ناظر قضیه است هیچ از خودش سوال کرده است که چرا همه این حرف را می زنند ؟

البته  هرکس که از این فرقه جداشده به فراخور تجربه اش با این فرقه دلایلی می آورد! که هرکدام برای ناظربی طرف قابل تامل است. جالبی قضیه اینکه هیچگاه این فرقه نمی تواند فاکتهایی که این افراد ذکر می کنند انکار کند چون همه واقعی هستند ولی در عوض فرقه به نفرحمله و سریعا اورا به اطلاعات ایران می چسباند وبقول خودشان رژیم مالی می کند، تابا ترور شخصیت فرد را وادار به سکوت  کند.

اما اصل حرف چی می شود؟

یعنی با هوچیگری و شانتاژو اینکه او عامل اطلاعات است و این قبیل حرفها اصل قضیه فراموش می شود و دردعوای وارونه نظرهای بسوی دیگری جلب شود. یعنی فرقه با یک جاخالی صحنه را عوض و دعوا را به میدان جدیدی می کشاند که خودش انتخاب کرده تا مخاطب را سردرگم کند و خودش بدون پاسخ به این اتهام با زیر آبی در برود!

یک نمونه از این هوچیگری ها جدید این است که تعدادی از اسرای جنگی سابق( لفظی که فرقه برای ما که قسمتی از عمرمان را در اردوگاههای جنگی عراق گذرانده این بکار می گیرد) را به تلویزیون آورده و اخیرا هم از زبان آنان بیانیه ای صادر کرده است که خواندن آن خالی از لطف نیست.

من همه این افراد را می شناسم و با تعداد زیادی از آنان هم سالیان دراز در یک قسمت و هم محفل بوده ام. یکی از آنان می گفت که گفته شده است که سازمان مارا اسیر و نمی گذارد با خانواده مان دیدار کنیم انگار ما خودمان اراده نداریم! حرف منطقی و درستی که باید به آن توجه کرد.

اما ایا اراده و شخصیت افراد دراین سازمان امکان  بروز دارد و اساسا صحبت این مقولات درست است؟

گفتم که من این افراد را می شناسم و میدانم که بعضی از آنان بچه های صادق و با استعدادی هستند که اگر دنبال زندگی خودشان بودند شایدجزء موفق ترین افراد در جامعه بودند اما مگر در فرقه ای که همه چیز را درراستای حفظ تشکیلاتش می خواهد و هرکس هم استعدادی دارد باید در این راستا خود را بیازماید می شود انتظار اراده و استعداد از افراد داشت چون این افرادمحاط در مناسباتی هستند که فرد و افراد اصلا مطرح نیستند و بقول رجوی: هرکس فقط حق دارد که خود را در انقلاب مریم نشان بدهد و شخصیتش را فقط در این راستا می تواند بروزدهد.

خود این افراد خوب می دانند که مثل روز بر همه آنان که حتی یکروز در این فرقه بوده اند روشن است که این افراد چطور به این مصاحبه ها می آیند و چه سناریوهایی برای آنان می چینند وگرنه آیا خودشان خودجوش به این مصاحبه آمده اند و بیانیه امضاء کرده اند؟.

اسرای جنگی سازمان مجاهدین خلق . از عراق تا آلبانیاسرای جنگی سازمان مجاهدین خلق . از عراق تا آلبانی

اگر چنین است ایا خودشان تصمیم گرفته اند که بیایند و به خانواده شان توهین و واقعا از صمیم قلب خواستار دیدار با پدرومادروخواهر و برادرشان نیستند؟ شما باور می کنید منکه آنها را می شناسم و میدانم که در همان زمان که رجوی دیدار با خانواده را حرام و خانواده را (خانواده الدنگ )خواند تعدادی از آنان برای مادر و خواهرانشان در خفا گریه می کردند! اما ببینید وابستگی به این سازمان که عواطف را برای انقلابی عیب میداند چقدر است که جرأت نشان دادن این عواطف را نداشته و در نشست های هیستریک  که خودشان بهتر می دانند وادار می شدند که این عواطف را کتمان و حتی آنرا عیب وننگ بدانند و رسما هم باید اعلام می کردند وگرنه واویلا؛ سوژه نشست می شدند و تف و لعنت و توهین می شنیدند.

شما به این می گویید اراده ؟

چرا خودتان را گول می زنید؟

حالا این بیانیه جدید فرقه که معلوم است که کلی روی ان کار شده؛ وجدانا چند جلسه شما راجع به آن که باید بنویسید توجیه شده اید و میدانم و خودتان هم می دانید که چقدر بشما توهین کرده اند که چرا ساکت نشسته اید بی غیرتها سازمان زیر ضرب است بیایید امضاء کنید و… آیا دروغ می گویم ؟

جالب است که رجوی با طعنه به این افراد اسیر جنگی سابق می گوید و در مناسبات هم همیشه با چشم تحقیر به آنها نگاه می کند اما وقتش که می شود باید به فرمان عمل کرده و بیایند و از سازمان دفاع کنند البته با ریل کار و دردستگاهی که کنترلش در دست رجوی باشد.

از زمان پیوستن تعدادی از افرادی که در اردوگاه اسرای جنگی بودند به این فرقه؛ همیشه این تحقیر بالای سراین افراد بود. وگاه در نشستها از زبان افراد بقول خودشان بیرون می زد و افراد را مساله دار می کرد. تازه این در علن بود که خیلی مواظب بودند این تضاد فعال نشود. در خفا که من بارها از زبان بالاترها شنیده ام که می گفتند که این اردوگاهی ها مناسبات مارا خراب کرده اند و بارها شنیدیم که رجوی در نشست مثلا فرماندهان به آنان گفته بود که ما اشتباه کردیم اینها را داخل مناسبات آوردیم و ضررش را داریم هرروز پس می دهیم اما دیگر کاری نمی شود کرد چون همه کارها بگردن این ها است ولایه ای هستند که بدون آنها تمام کارها در سازمان می ماند. چون سیاه ترین وپرزحمت ترین کارها با اینها پیش می رود.

من بارها از افراد کم سابقه تر وحتی از تحت مسولین خودم شنیدم که می گفتند که اینقدر فضای منفی نسبت به شما در سازمان وجود دارد چطور مانده اید وتحمل می کنید؟ چون این افراد می گفتد هرگاه چه رسمی و چه غیر رسمی با مسولین بالا راجع به شما صحبت می شود از شما به عنوان اردوگاهی و غیر تشکیلاتی و دزد و … یاد می شود در صورتی که همه زحمت سازمان روی دوش لایه شمااست!

واقعت هم همین بود وهست. این دوستان می دانند که در سازمان فقط از این لایه خواسته شد که پروژه لمپنیزم بخوانند و می گفتند چون شما پروسه اردوگاه داشته اید آلوده هستید باید خود را در انقلاب مریم با خواندن این پروسه تطهیر کنید. آیا این هم دروغ است؟

بارهامگر در این سازمان گفته نمی شد تا قبل از آمدن اردوگاهی ها ما در مناسبات دزدی نداشتیم و هیچ جایی قفل نداشت اما با آمدن اینها همه جا را مجبور شدیم چند قفله بکنیم.

 این درحالی است که من خودم در همان روزهای جذب این افراد به شریف ( مهدی ابریشمچی ) گفتم نباید همه را قبول کرد بعضی از این افراد نه سابقه خوبی دارند و نه اخلاق می فهمند چیست! بمن گفت مهم نیست بیایند توی سازمان؛ درست می شوند ما آنها را تربیت و تغییر می دهیم ! یعنی برای بالا بردن تعداد افراد هرکس را آنهم باوعده ووعید وارد کردند بعد همه را خراب کردند و تقصیر و اشتباه خودشان را با تحقیر این افراد می پوشاندند و تروخشک باهم می سوخت. درحالیکه تعدادی از افراد به آنها گفتند هرکسی را نیاورید ولی گوش نکردند.

همه میدانند داخل یک فرقه که تمامی اصول انسانی و مبارزاتی حول یک نفر و برای حفظ یک نفر هست صحبت از اراده و امثال آن معنی ندارد. شما تاریخچه همه فرقه را بخوانید افراد خوب و خیلی بظاهر مستقل دست به اعمالی زده اند که اشخاص درحالت عادی و نرمال اصلا از نزدیک شدن به آن اعمال ابا داشته و آنرا راقبول ندارند.

حالا سوال این سازمان این است که چطور شد که این افراد را نتوانستی تغییر بدهی و نگه داری؟ تا جایی که میدانم امار این افراد در بدو پیوستن بیش از 1000و حتی نزدیک به 2000 نفربود. بعد سالها و بعد سقوط صدام بیش از 600 نفر بودند و حالا فقط 123 نفر مانده اند. راستی چه شد مگر تو به دروغ نمی گفتی اینها در انقلاب مریم لم یرتابوا شده اند و مگر نمی گفتی انقلاب مریم همه را تغییر خواهد داد.! پس چه شد؟.

و سوالم از این دوستان هم این است واقعا خودتان تصمیم گرفتید این را بنویسید و واقعا می خواهید گزارشگر سازمان ملل شما را ببیند و بعد شما بگویید ما ازپدرومادر و خانواده خودمان بیزاریم و نمی خواهیم دیدار کنیم. این دروغ خودتان باور کرده اید؟ منکه شما را می شناسم و میدانم این دروغ است و بازهم می گویم که شما وادار شده اید که اینرابنویسید وبگویید و لطفا نگویید ما خودمان اراده داریم و…

لینک به منبع

بولتون در برابر ظریف در خصوص مجاهدین خلقگفتگوی اختصاصی ندای حقیقت با مسعود خدابنده. واقعیتهایی از مریم رجوی، مسعود رجوی و مجاهدین خلق از درون

اسیر جنگی یا مجاهد لم یرتابو ا؟ 2000 نفر کجا 123 نفر کجا؟

عزت ابراهیم، مسعود رجوی و صدام حسین

دنائت در فرقه رجوی حد و مرز ندارد

***

همچنین: