دندانهای رجوی و پاچه هادی شعبانی (+دو مطلب در مورد وحشت رجوی)

دندانهای رجوی و پاچه هادی شعبانی (+دو مطلب در مورد وحشت رجوی)

انجمن نجات، مرکز مازندران و مرکز گیلان، بیست و چهارم سپتامبر 2015:… یکی از جداشدگانی که در این مسیر نقش مهم و پیشقدم داشته است مرحوم صمد نظری بود . او پس از جدایی از فرقه به افشای مناسبات فرقه ای و چهره واقعی رجوی ها پرداخت و در این مسیر در مصاحبه ها ، همایش ها ، برنامه های مستند و … زیادی شرکت داشت و مقالات و همچنین کتب ارزشمندی در این رابطه نوشت . او که یکی از قدیمی ترین …

 جان بولتون مجاهدین خلق تروریسمصالح کهندل در زندان ماهواره دارد؟ (رجوی برای لجن پراکنی از زندانی هم نمی گذرد)

مسعود رجوی و  فروغ جاویدان چرخ و دندهای توافق وین و جیغ های بنفش مسعود رجوی

سگان هار رجوی پاچه هادی شعبانی را محکم ومستمردرگاز کثیف ومسموم خود دارند !

لینک به منبع

هادی شعبانی کیست وچه کارمیکند که اینقدررجویها چند صباحی است هیستریک ودیوانه وارچونان سگان هار پاچه اش را با گازهای کثیف ومسموم خود گرفته وولکن هم نیستند.!؟

رجویها به بهانه اینکه هادی شعبانی درنوشته ای یادآورشده که” شاهرخ زمانی درزندان فوت کرده است” درمنتهای ناجوانمردی وبی پرنسیبی وخلاف حداقل های عرف تعریف شده انسانی با بکارگیری القابی مشمئزکننده وتهوع آورکه ازقضا مشمول ودرخورخود می بینند ؛ بی محابا بر سر و روی همکار و یار و یاور خانواده های اعضای گرفتار درقلعه الموت مافیای رجوی استفراغ کرده ومیکنند که تمامی نداشته وندارد!

رجویها درهراس ازفعالیت روشنگرایانه هادی شعبانی دوست وهمکارعزیزجداشده درجمع بسیارصمیمی خانواده های مرتبط با انجمن نجات مازندران واینکه ایشان یک اکتیویته کم نظیر رجوی سوزهستند باخشم وکین فراوان و سوزوگداز افسارگسیخته در وبلاگ دست چندم “افشای یاران شیطان ” با فحاشی دیوانه واری نوشتند ” هادی شعبانی جنایتکارتیغ خون آلود جلادان شاهرخ زمانی را می لیسد!! ” ودرادامه درمتن یک مقاله چند سطری ناجوانمردانه وتوهین آمیز اینچنین به ایشان تاختند و نوشتند:

” اویک گماشته بی مقداراست /مزدوردوره گرد وزارت اطلاعات است /دجال است وازوزارتی ها آموخته است / وقاحت آخوندی دارد/درشمال وشالیزاریک گرازوحشی است ودرمیان خانواده های مازندرانی جایی ندارد وبازارش کساد است /کثافتکاراست / کردارخائنانه ولمپنی دارد / اویک شعبان بی مخ است /بیساروقیح ودریده است /اویک جنایتکارحرفه ای است/هم اکنون کلافه است / راستی زمینه سازکشتاروقتل عام اشرفیان بوده چونکه به اتفاق خانواده ها ازبرای روشنگری ورهایی اسرای نگون بخت دم درب اشرف رفته است / حال چونکه قراراست مثل صمد نظری بتوسط اطلاعات کشته شود به شغل جدیدی متوسل شده است ودارد تیغ خون آلود جلادان را می لیسد زیرا که نوشته است شاهرخ زمانی درزندان فوت کرده است /……”

خوب است درخصوص حداقل شناخت همکارودوست نازنینم جداشده هادی شعبانی فقط به این حقیقت اذعان کنم که ایشان درارتباط با خانواده های اعضای گرفتاردرفرقه رجوی طی 10 سال گذشته بمنظورکمک دررهایی دوستان سابق گرفتاردرقلعه الموت رجوی با وجود مشکلات ونارسایی های زندگی شخصی خود بسیارازخود وزندگی شخصی خود مایه گذاشتند وقیمت دادند که بسا تحسین برانگیزاست وانشاء الله عوضش را ازخدا گرفته وخواهند گرفت وآنچنان که شخصا درمسافرتی به مازندران شاهدش بودم ازقضا درنزد خانواده های دردمند وچشم انتظارمازندرانی بسیارعزیز و دوست داشتنی تشریف داشتند که به کوری چشم رجوی مبارکش باشد.

خشم وکینه وهتاکی مشمئزکننده رجویها علیه ایشان هم بخوبی گویای شخصیت انسانی و رجوی ستیز دوست بزرگوار و افتاده وخاضع هادی شعبانی است و لاغیر.

رجویها درهمین مقاله توهین آمیزدرج شده دروبلاگ افشای یاران شیطان وهمچنین سابق براین نابخردانه مدعی شده بود که شادروان صمد نظری النهایه بتوسط وزارت اطلاعات کشته شده است وعن قریب است که سایرجدشده ها ازجمله هادی شعبانی ، پوراحمد وخدابنده وتنی چند نیزبه قربانگاه فرستاده شوند و…

حال باید ازرجویها پرسید چنانچه ادعایتان مبنی برسربه نیست کردن جداشده ها بتوسط اداره اطلاعات درست باشد که وفق مرادتان هست ولابد موجبات شادمانی شمایان را فراهم میکند! پس اینهمه لاف وگزاف وهرزه درایی ودمیدن بوق درکرنا ازبرای چیست !؟

حقیقت امراین است که رجویها دروحشت روزافزون ازجداشده ها وفعالیتهای روشنگرایانه شان درجهت افشاء ورسواکردن شان اینهمه خود را به درودیوارمی کوبند وخزعبلات تکراری ونخ نماشده را نشخوارمیکنند. باش تا صبح دولتت بدمد

وحشت روزافزون رجویها ازجداشده ها

لینک به منبع

بدنبال عزم و اراده جدی ام مبنی برخروج فوری ازتشکیلات سیاه وتروریستی رجوی درتاریخ خردادماه 1383 از جانب تشکیلات و پرسنلی وقت مجاهدین با مسولیت فرشته یگانه و سایر زنان جورواجور شورای رهبری با کارشکنی فراوان از برای اغفال بنده مواجه شدم وبا طرح پیشنهادات مختلف ارتقاء سطح کاری ولو اعزام به مقر مریم رجوی در اورسوراواز فرانسه و حتی ازدواج با جوانترین دخترعضو فرقه نتوانست برعزم راسخ من درجدایی ازاین جریان مخرب کنترل ذهن کوچکترین خللی ایجاد کند.

وقتی رجویها دیدند کوتاه بیا نیستم با وقت کشی 8 ماهه بالاخره مورخه 23 اسفندماه 1383 (با توضیح مفصلی که قبلا نوشتم ودرسایت نجات درج شده است ) بواسطه فرشته یگانه به همراهی زهره بنی جمالی جلسه ی مهربانانه ای ! ترتیب دادند شاید که ازخواستم مبنی برخروج دست کشیده و کماکان در اسارتشان باقی بمانم . با بی حاصل ماندن تلاش مذبوحانه شان بعدازاندک درگیری فیزیکی وفحش وفضیحت که نثارم کردند ؛ فرشته یگانه درآخرین سوزوگدازش گفت ” ایکاش که زودترازاین می فهمیدیم ودرهمین اشرف خاکت می کردیم وشهیدت می نامیدیم ونانش را هم میخوردیم .!

حال که تصمیم نهایی خودت ترک رهبری وخیانت است بدان که ازخارجه خبری نیست ! تورا بفرستیم خارجه طعمه بشوی مثل کریم حقی وسبحانی ومهدی خوشحال و…!!؟ نه آقا .تورا به تیف می فرستیم وبا یک پرونده که حسابی ازامریکاییها چوبش را بخوری والنهایه وادارت میکنیم که بروی ایران وکارت سوخته بشوی !!”

ازآن تاریخ تا به امروزدقیقا 10 سال تمام میگذرد. این کارت سوخته ادعایی مجاهدین که حقیرباشم دراین سالیان درکسوت یک جداشده رجوی ستیزدرارتباط با خانواده های اعضای گرفتاردرفرقه رجوی درانجمن نجات گیلان ازبرای رهایی دوستانم درقلعه الموت مضمحل شده اشرف وزندان فعلی لیبرتی با افتخاروسربلندی بی مانندی که سرمایه زندگی دنیوی واخروی ام هست ؛ فعالیت چشمگیرانسانی وخیرخواهانه وحقوق بشری داشته ام وخدارا شکرموجبات رهایی شماری ازاعضای ناراضی وبازگرداندنشان به ایران و کانون سراسر پر مهر خانواده شان را فراهم کرده ام که بدان نیز مفتخرم .

ازبابت آنچه که انجام وظیفه کردم وفوقا به قطراتی ازآن اشاره شد خدای مهربان هم بنده حقیرش را همه جوره مورد لطف بیکران خود قرارداد وحق الزحمه ام را به نیکی دریافت کردم . ازجمله الطاف الهی گزینش همسری مهربان وفراهم نمودن یک زندگی سالم توام با آرامش که مطلق دردوران حضوربیست ساله ام درتشکیلات خانمانسوز رجوی یافت نمی شد.

ازدیگرالطاف الهی نعمت بازیافتگی وبصیرت درشناخت وجدایی ازفرقه بدنام رجوی وخصوصا بازگشت به وطن زیبایم ایران وکانون گرم وپرمهرخانواده بوده است . دراین 10 سال گذشته درکمال امنیت وآرامش روح وروان درایران دوست داشتنی ام برغم وجود مشکلات زندگی خاصه اقتصادی که درهرمملکتی رایج وپذیرفته است ؛ خوش گذراندم وبه معنای دقیق کلمه با توده ها واقشارمختلف جامعه همزیستی داشتم وبه کوری چشم رجوی عشق کردم .

مخاطبانم لابد خواهند پرسید که چه شده که دست به قلم بردم وازوضعیت خودم درایران عزیزم نوشتم !؟ حقیقتا انگیزه اصلی ام ازنوشتن سطورکوتاه فوق این بود که درسایت دست چندم رجوی بنام ایران آزاد فردا مطلبی خواندم که رجویها حسابی ازدیداریک جداشده مقیم خارج بنام عباس صادقی نژاد با خانم عبدالهی درانجمن فراق اردبیل سوختند وبه سوزوگدازپرداختند ودرادمه سوزش داد وقال راه انداختند که بحث تک مورد نبوده ونیست چونکه شنیدیم جداشده دیگری بنام نسرین ابراهیمی هم به اتفاق چند جداشده دیگردرایران رویت شدند ومیخواهند درجلسه کنگره 17 هزارشهید کانون هابیلیان درافشای جنایت رجوی ونکبت تشکیلات سیاهش روشنگری کند.!!

رجویهای احمق نابخردانه با ذکاوت بی نظیری که ازمغزیک گنجشک تراواش میکند دریک نتیجه گیری مضحک نوشتند:

چونکه جداشده های مقیم ایران که روزی مدعی بود بعنوان کارت سوخته هستند ودرروشنگری علیه رجویها کارآیی ندارند وکارسازنیستند؛حال قراراست مثل مرحوم صمد نظری تروربشوند و وزارت اطلاعات به فکرافتاده که جداشده های مقیم خارجه که دیگرحضورشان درخارج موثرنیست ونخواهد بود !! را درایران ودرداخل کشوربه خدمت بگیرد !!؟

واقعا ملاحظه میکنید که چقدررجویها ازجداشده های داخل وخارج کشورترس و وحشت دارند که اینگونه سرشان را به دیوارمی کوبند وخزئبلات می بافند!؟

باید اولا ازرجویها سوال کرد که بقول ترک زبانان توروسننه ! به توچه که جداشده مقیم خارج حال میخواهد به وطنش برگردد وبا خانواده اش ملاقاتی داشته باشد اصلا بخواهد با افتخاردرایران با شهروندانش زندگی کند !؟ نکند که توهم ورت برداشته که جداشده مقیم خارجه ازبرای مسافرت به ایران باید ازتو و اعوان وانصارت کسب اجازه بکنند !!؟

دوما حال که خبردارم کردی که زودی قراراست بتوسط وزارت اطلاعات که به درد بی درمانش گرفتارشوی ترورومثل صمد نظری کشته شوم ممنونتونم وحتما درفرار ازترور فیزیکی درایران وبدست اطلاعات به اروپا خواهم آمد وبجای عباس صادقی نژاد وخانم نسرین ابراهیمی بیش ازپیش درافشای چهره کثیف وددمنشانه ات اکتیووفعال خواهم شد.!

پوراحمد

استیصال رجوی ها در مقابل جدا شدگان

لینک به منبع

افشاگری های جداشدگان ، واقعیات درون فرقه رجوی را بیرونی کرد و به همه نشان داد که رجوی‌ها حتی در رابطه با نیروهای خودشان نیز قساوت کم نظیری بکار برده و می برند و آنچه در مناسبات درونی فرقه می گذرد 180 درجه با ادعاهای بیرونی رجوی ها متفاوت است .

این افشاگری ها ، علیرغم اهانت ها ، توهین ها و تهدیدهای صورت گرفته از سوی رجوی ها ، نه تنها کم نشده بلکه روز به روز بر گستره آن افزوده شده است و در هر کجا که جدا شده ای هست ، افشای چهره پلید رجوی ها جریان دارد ، به حدی که خواب خوش را از سر آنان ربوده است .

یکی از جداشدگانی که در این مسیر نقش مهم و پیشقدم داشته است مرحوم صمد نظری بود . او پس از جدایی از فرقه به افشای مناسبات فرقه ای و چهره واقعی رجوی ها پرداخت و در این مسیر در مصاحبه ها ، همایش ها ، برنامه های مستند و … زیادی شرکت داشت و مقالات و همچنین کتب ارزشمندی در این رابطه نوشت . او که یکی از قدیمی ترین اعضای انجمن نجات بود ، نقش مهمی در آگاه کردن خانواده های افراد اسیر و دست یافتن آنها به شناخت از مناسبات فرقه ای داشت و به این خانواده ها برای تلاش در جهت رها کردن اقوام اسیر شان ، روحیه و انگیزه می داد . به همین خاطر نیز پس از وفات وی ، هرگاه خانواده های استان مازندران یا دیگر استان ها با اعضای انجمن نجات استان مازندران تماس گرفته یا ملاقاتی دارند ، از او و خاطراتش به نیکی یاد می کنند .

اگر به میزان همکاری نزدیک خانواده های افراد گرفتار در فرقه رجوی با انجمن نجات استان مازندران و تلاش آنها برای آزادی فرزندان شان و میزان فعالیت های مختلف این خانواده ها همگام با انجمن نجات توجه کنیم ، بهتر درخواهیم یافت که خانواده ها با انجمن نجات و شخص صمد نظری رابطه نزدیکی ایجاد کرده اند .

هر یک از موارد ذکر شده در بالا به تنهایی کافی بود تا رجوی ها از انجمن نجات ، جداشدگان فعال در این انجمن و بخصوص شخص صمد نظری کینه حیوانی به دل بگیرند . رجوی ها بارها تلاش کردند تا با تهدید یا انتشار مطالب توهین آمیز همراه با نشر اخبار دروغ ، چهره او را تخریب نمایند اما حقیقت چیز دیگری را نشان می دهد . حقیقت را می توان در ارتباط وسیع خانواده های استان مازندران با انجمن نجات چه در زمان حضور مرحوم صمد نظری و چه بعد از وفات وی به خوبی دید . هر چقدر اعتماد خانواده ها به انجمن نجات زیادتر می شود کینه و وحشت رجوی ها از جدا شدگانی همچون صمد نظری که زحمات زیادی در این مسیر کشید بیشتر خواهد شد .

حضور خانواده های افراد گرفتار در فرقه در جلوی لیبرتی و درخواست آنها از دولت عراق و مجامع بین االمللی برای انجام ملاقات با فرزندان شان ، رجوی ها را آنچنان کف بر دهان و وحشی نمود که یک سال بعد از فوت مرحوم صمد نظری ، دستگاه تبلیغاتی فرقه رجوی مجبور به لجن پراکنی علیه وی شد . رجوی ها یک سال بعد از وفات صمد نظری مدعی شدند که صمد نظری «توسط نیروهای امنیتی ایران» کشته شده است !!

رجوی های در گل مانده فکر می کنند ایران هم قرارگاه اشرف است که بتوان آن را از دنیا قطع کرد و هر خبر دروغی را به خورد افراد از دنیا بی خبر خود داد . اعضای معترض را کشت یا تحویل نیروهای عراقی داد تا به زندان ابوغریب ببرند و درون تشکیلات هم آنچنان جو ارعابی ایجاد نمود که کسی جرات نداشته باشد بپرسد نفر کناری کجا رفت .

به رجوی ها باید گفت آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت . اینجا قرارگاه اشرف نیست که افراد از ترس برخورد تشکیلاتی نتوانند بیماری خود را بیان کنند و در صورت بیان بیماری ، به جای درمان ، به نشست دیگ ، حوض ، عملیات جاری و یا غسل هفتگی حواله داده شوند .

اینجا قرارگاه منفور اشرف نیست که افراد جرات حرف زدن با کسی را نداشته باشند و اگر هم جرات به خرج داده و حرفی بزنند ، بنابر حکم ابلاغ شده از سوی رجوی ، به جرم ایجاد محفل بعنوان «پاسدار» مورد محاکمه و برخورد تشکیلاتی قرار بگیرند .

اینجا اسارتگاه اشرف نیست که در آن داشتن همسر حرام بوده و رجوی ملعون خانواده را «کانون فساد» لقب داده و عاطفه ها را خفه کنند و مریم قجر ابلاغ کند که «عاطفه یک چیز کثیف بورژوایی است و شما فقط باید نسبت به مسعود رجوی عاطفه داشته باشید و لا غیر».

تمامی افراد جدا شده که به ایران بازگشته اند ، در کنار خانواده های خود زندگی می کنند و با همسایگان و اقوام خود در ارتباط تنگاتنگ هستند . مرحوم صمد نظری هم مثل بقیه جدا شدگان در میان خانواده خود بود و بعد از ازدواج صاحب دختری شد . در روزی هم که فوت کرد همسر و دخترش در کنار او بودند و شما نمی توانید با دروغ های خبیثانه ، حقیقت را وارونه کنید .

راستی بیماری او از کجا شروع شد و چه کسانی مسبب آن بودند ؟ او نیز مثل تمام کسانی که در قرارگاه اشرف بودند بر اثر فشارهای طافت فرسا و غیر انسانی از سوی تشکیلات اعمال می شد ، دچار بیماری شد و چون به بیماری اش رسیدگی نمی شد ، بیماری او تشدید شد و بعد از رهایی از فرقه هم دیگر کار از کار گذشته بود و فقط می توانست بیماری اش را کنترل کند و دیگر امکان درمان وجود نداشت .

مگر همین رجوی ملعون نبود که به عنوان ضابطه و دستور تشکیلاتی به همه اعضای فرقه ابلاغ کرده بود که «فرد بیمار و لمیده در آسایشگاه نداریم» و به این ترتیب مجوز برخورد از سوی فرماندهان فرقه با افرادی بیمار را صادر کرد ؟

مگر مریم قجر نبود که به نیابت از سوی رجوی می گفت نباید اجازه داد تا مردان به بهانه بیماری در آسایشگاه تنها بمانند ، چرا که در این صورت به موضوع جیم (مسائل جنسی) فکر می کنند ؟!

مگر همین رجوی های ضد بشر نبودند که به بهانه ممانعت از فرار، امکان رفتن به دکتر را از اعضا سلب و فقط تعداد 4 یا 5 پزشک که مورد تایید حزب بعث بودند را به اشرف می برد و افراد بعد از آن که مسئول تشکیلاتی شان بیماری آنها را تایید می کرد ! می توانستند به این چند پزشک مراجعه کنند . فرق نمی کرد که موضوع بیماری چه بود ، درد معده ، سر درد ، سنگ کلیه ، ضرب دیدگی ، آسیب چشمی ، مشکل دستگاه گوارشی و …. ، بیماری هر چه بود بعد از تایید تشکیلاتی می بایست به همین پزشکان تایید شده مراجعه می شد و خبری از دکتر متخصص نبود . تازه داروهایی که این پزشکان تجویز می کردند نیز در بسیاری از موارد تهیه نمی شد چرا که از دیدگاه رجوی ، داروی مسکن باعث می شود که تشکیلات نتواند به فرد کار بدهد و این فرد اگر در َآسایشگاه بماند حتمی به مسائل جنسی فکر خواهد کرد .

کم نبودند افرادی که در تشکیلات فرقه در سال های حکومت صدام و یا بعد از آن در زمان استیلای آمریکا بر عراق ، بدلیل عدم رسیدگی های پزشکی مردند . این موضوع تنها به عراق ختم نمی شد بلکه چون این یک خط تشکیلاتی بود ، همین اتفاق به وفور در بین نیروهای فرقه که در کشوری غربی بودند نیز می افتاد ! چرا که از نظر رجوی اعضا فقط ابزاری برای رسیدن به اهداف شیطانی اش بودند و نباید با بردن شان به پزشک پول و امکانات را صرف آنها نمود ! روندی که امروزه نیز کماکان در آلبانی ادامه دارد و هر از چندگاهی خبر مردن یکی از اعضای فرقه منتشر می شود .

رجوی با وقاحت می خواهد جرم خود را با فرافکنی بپوشاند . مسبب اصلی مرگ مرحوم صمد نظری ، رجوی ها هستند .

تمام کسانی که در فرقه بودند اعم از جدا شده یا کسانی که هنوز در اسارت رجوی ها هستند ، بخاطر روش های ضد انسانی اعمال شده در تشکیلات که دقیقا اجرای فرامین رجوی ها بود ، دچار بیماری های مختلف جسمی و روحی هستند . تعداد اندکی از جدا شده ها موفق به درمان بیماری خود شده اند و اکثر قریب به اتفاق آنها کماکان این بیماری ها را با خود حمل می کنند . از این رو باید با صراحت گفت که رجوی ها نه تنها مسبب و عامل اصلی به کشتن دادن اعضای اسیر در فرقه هستند ، بلکه مسبب و عامل اصلی مرگ هر یک از جدا شدگان نیز می باشند . چرا که جداشدگان نیز بیماری های مختلفی که در اشرف به ان مبتلا شدند را با خود به همراه داشته و برخی نیز هم اینک تحت درمان قرار دارند .

حقیقت هیچگاه پشت ابر نخواهد ماند و روزی حقایق تلخ مناسبات فرقه ای و بلایی که رجوی بر سر اعضای بیمار در فرقه آورده است نیز افشا خواهد شد .

صالحی

(پایان)

مسعود رجوی و مهدی ابریشمچی مزدوران مخابرات صدام حسینبحث های ایدئولوژیک رجوی یا منتسب کردن خود به امام زمان – قسمت اول و پایانی

خانواده ها بیرون کمپ لیبرتیکیهان لندن: لیبرتی: سودای ارتش آزادی و ماجراجویی رهبرانش

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14251

ادامه پیامهای تسلیت و چند خاطره بمناسبت فقدان زنده یاد صمد نظری

دوستان و همکاران زنده یاد صمد نظری از داخل و خارج از کشور، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴: … شادی روح وعلو درجات این یار بزرگوارهمه خانواده های اعضای گرفتار در فرقه رجوی را مسئلت میکنم واطمینان خاطردارم که درچشم اندازی نه چندان دور زحمات بی شائبه و بی چشم داشت همیشگی او برای رهایی اسیران گرفتار در قلعه الموت رجوی و بازگشت به دنیای آزاد و کانون گرم و پرمهرخانواده با اضمحلال …

نظری مرادیلینک جهت دانلود کتاب “رد پای اهریمن” نوشته زنده یاد صمد نظری

علی مرادی، انجمن نجات، مرکز لرستان، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴
لینک به منبع

صمد جان سلام

سلام ….!!!! آهای دوست ، برادر ، یار دیرین سلام ….

چرا پاسخی نمیشنوم ؟؟؟ ، آها ……

پاسخم را از پژواک صدایت در انحنای کوه و امواج دریا شنیدم .!!!!

اما چرا اینقدر زود ، چه با شتاب مثل سایر کارها و فعالیت هایت ؟؟؟ و چه بی صبرانه ما را ترک کردی و این دیار را وداع گفتی ؟؟؟؟

یادت باشد که یادت ما را به آرزو کشت .

راستی صمد جان : مهربانی و گشاده رویی ، چهره متبسم و شوخ طبعی ، و حرارت و تلاش هایت را در کجای این دل غمزده ام پنهان کنم .؟؟؟؟

آخه فقط ساعاتی پیش از اینکه رخت بربندی با هم تلفنی صحبت کردیم ،کلی شوخی کردیم ، همان شب قراربود پاسخ درخواستم را بدی !!! چه شد ؟؟؟؟

انگار خدا هم نمیخواست بی خداحافظی و بی وداع از هم جدایمان کند .

نمیدانم بعد از تو فرصتی برای زیستن این حقیر هست یا خیر اما در کنار خودت نوبتم را به کسی مسپار .

یادت گرامی و روحت قرین رحمت الهی باد .

آری در اوج بهت و ناباوری روز جمعه خبر درگذشت دوست ، برادر و همکار خوبم صمد نظری را شنیدم .

بی هیچ کلامی غرق ماتمم و ناباورانه به جاده های باریک و پرتلاطمی خیره شده ام که با هم از آن گذشتیم .

بار خدایا عاجزانه تقاضا دارم غم فراق صمد را بر خانواده و بازماندگانش بویژه دختر دلبندش سهل و آسان بگردان . الهی آمین یا رب العالمین .

علی مرادی

*

پور احمد، انجمن نجات، مرکز گیلان، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴
لینک به منبع

صمد جان بدرود… ولیکن آسوده بخواب

درگسستن از فرقه بدنام رجوی ازهمه پیشی گرفتی و درتاسیس انجمن نجات برای رهایی اسیران نگون بخت تشکیلات مافیای رجوی هم از بنیانگزارن بودی. دست مریزاد و خدا بیامرزی برای تو که در این کارزار سهمگین علیه یک فرقه مخرب کنترل ذهن و انسان ربای تاریخ معاصرازهیچ کوششی فروگزار نکردی و تمام هتاکی و فحاشی رجوی خائن را با جان و دل خریدار بودی و با قاطعیت و سختکوشی و البته با روی گشاده با رویکرد شوخ طلبی ومهربانی با دوستان وخانواده های مرتبط با انجمن نجات تا واپسین لحظات عمر زیبایت روزگار گذراندی .

ناله را هر قدر میخواهم که پنهان برکشم سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن

واقعا فاصله مرگ و زندگی به یک تار مو و پوست پیاز بند است و نفس ما ازآن خدای تبارک وتعالی است . آخه خستگی راه هنوز از تنم نرفته بود که صبح جمعه گذشته دوست عزیزم هادی شعبانی بهم زنگ زد وگفت که آقا صمد ازمیان ما رفت ……..اولین بار بود که با تمام وجودم شوک را حس کردم و بی آنکه اندک تاملی کرده باشم ناباورانه به ایشان گفتم هادی جان شوخی نکن . همین دیروزمن افتخار داشتم با آقا رضا جهت ملاقات حضوری با خانواده های مرتبط با انجمن نجات مازندران خدمت آقا صمد و سایردوستان جداشده باشم . درادامه از من حاشا و انکار ولیکن از آقا هادی تایید و تکرار که ” آقا صمد ازمیان ما رفت “.

کاش میشد اشک را تهدید کرد فرصت لبخند را تمدید کرد

کاش میشد درغروب لحظه ها لحظه دیدار را تجدید کرد

با جان وخرد پرواز غمساز یار و دلبندم آقا صمد را قبل ازهمه و به طور مضاعف به همسر مهربان و با وفایش وآن یگانه مروارید دختر دلبندش و سایراعضای خانواده و همچنین به تمام دوستان وآشنایان خصوصا اعضای جداشده عضوانجمن نجات مازندران صمیمانه تسلیت عرض میکنم .

شادی روح وعلو درجات این یار بزرگوارهمه خانواده های اعضای گرفتار در فرقه رجوی را مسئلت میکنم واطمینان خاطردارم که درچشم اندازی نه چندان دور زحمات بی شائبه و بی چشم داشت همیشگی او برای رهایی اسیران گرفتار در قلعه الموت رجوی و بازگشت به دنیای آزاد و کانون گرم و پرمهرخانواده با اضمحلال نهایی فرقه بدنام رجوی محقق خواهد شد و آنگاه خواهیم دید که آقا صمد درجشن بزرگ پیروزی حی و حاضر و زنده خواهد شد وبه همگان لبخند تسلیم و رضا خواهد داشت .

روحش شاد

پوراحمد

عکس صمد یک روز قبل ازدرگذشتش درجلسه با رضا رجب زاده وعکس دیگرش با خودم …

*

انجمن نجات، مرکز خراسان رضوی، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴
لینک به منبع

در گذشت آقای صمد نظری ما را در غمی جانکاه فرو برد

انا لله و انا الیه راجعون

با کمال تأسف و تأثر درگذشت برادر، همکار، دوست مهربان، یار و یاور اسیران و خانواده های دردمند انجمن نجات را تسلیت عرض نموده و برای آن عزیز سفر کرده علو درجات را از خداوند منان طلب می‌کنیم. خبر فوت این عزیز برایمان باور کردنی نبود و ما را در غمی جانکاه فرو برد چرا که او برای همه دوستان جداشده و خانواده ها چهره ای محبوب و دوست داشتنی بود، بدون شک راهش که کمک به آزادی اسیران در بند فرقه رجوی بود را همواره ادامه خواهیم داد.

*

انجمن نجات، مرکز خوزستان، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴
لینک به منبع

به مناسبت فقدان دوست وهمرزم عزیزمان آقای صمد نظری

انا لله واناالیه راجعون

با نهایت تاسف و تالم باخبر شدیم که آقای صمد نظری دوست عزیز، همرزم و از پیشتازان مبارزه درعرصه افشاگری برعلیه فرقه تروریستی رجوی در بامداد روزجمعه ۳۰ آبان دارفانی وداع وبه ملکوت اعلاء پیوست .

صمد نظری از چهره های زحمت کش و استوارصحنه های درد و رنج و اسارت و گرفتاری در دوره ای از حیات فرقه جهنمی رجوی بود که درنهایت سال ۷۲ بعد از تحمل سالیان اسارت وشکنجه های روحی و جسمی درزندانهای مخوف رجوی وگذراندن شرایطی سخت توانست به اغوش گرم خانواده ومیهن خود بازگردد . وی از بدو شکل گیری انجمن در کسوت مسئول انجمن نجات شاخه مازندران با تلاشی خستگی ناپذیرکوشید تا با برگزاری جلسات ومصاحبه ها چهره زشت و کریه رجوی ها را برملا سازد . و بدینوسیله راه آزادی ونجات اعضای گرفتار دربند فرقه مخوف رجوی را فراهم آورد و بیهوده نبود که سرکردگان این فرقه و بویژه شخص رجوی کینه عجیبی ازوی به دل داشتند زیرا جرمش این بود که اصرارخیانت و جاسوسی این فرقه را هویدا و ردپای رجوی اهریمن را درمعرض انظار جهانیان قرار می داد .

صمد علیرغم شرایط نامناسب جسمی که ناشی ازتحمل سالیان شکنجه در زندانهای رجوی بود لحظه ای دست ازتلاش وفعالیت خستگی ناپذیرخود برنمی داشت . وی مبارزی نستوه درعرصه اجتماعی وصحنه دانشگاهها وفضای مجازی بود .

اگرچه فقدان صمد ضایعه جبران ناپذیری برای خانواده بزرگ انجمن نجات ،وخانواده های اسیران دربند فرقه می باشد ولی بدون شک سنگر وی هرگزخالی نخواهد ماند وهم سنگران او در انجمن نجات راه مقدس وی را تا اضمحلال و فروپاشی فرقه رجوی و آزادی اسیران دربند این فرقه ادامه خواهند داد .

بار دیگر ما اعضای انجمن نجات شاخه خوزستان فقدان این یارصدیق ودوست عزیزخود را به خانواده بزرگ انجمن نجات وهم رزمان وی درانجمن مازندران وعلی الخصوص همسر ، فرزند دلبندش و دیگر بستگان وی تسلیت می گوئیم .

روحش شاد ویادش گرامی باد .

*

انجمن نجات، مرکز کرمانشاه، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴
لینک به منبع

تسلیت به خانواده داغدار آقای نظری

مطلع شدیم آقای صمد نظری که سالیان است برای رهایی همسنگران و دوستان خود در حصار فرقه رجوی تلاش می کند دارفانی را وداع گفت .

انجمن استان کرمانشاه غم از دست دادن این عزیز سفرکرده را به خانواده ی آن مرحوم تسلیت گفته و خود را در غم از دست دادن آن مرحوم شریک می داند.

همچنین انجمن استان کرمانشاه این واقعه را به خانواده بزرگ انجمن نجات و به سایر دوستان و خانواده های ساکن مازندران که مرحوم صمد نظری برای رهایی فرزندانشان هرگز از پای ننشست تسلیت می گوید.

*

انجمن نجات، مرکز لرستان، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴
لینک به منبع

پیام تسلیت انجمن نجات لرستان به مناسبت در گذشت آقای صمد نظری

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

گفتن و نوشتن از کسی که تا چند روز پیش با وی صحبت نموده و زندگی را تفسیر مینمود بسیار سخت و جانکاه میباشد ؛ نوشتن از کسی که زلال بود و مانند دریا با سخاوت و پاک ؛ کسی که در هر دیدار به راحتی میتوانستی مهر و محبت را درچهره اش ببینی و امید را در کنارش لمس نمایی .

صمد جاری بود بمانند رودی در تلاطم بود و در خروش ؛ صمد آرام بود و متبسم ؛ غیر ممکن بود وی را ببینی و لبخندی بر لب وی نباشد و این گونه بود که در برابر هر بی ملایمتی ؛ سختی و طوفان روزگار براحتی میشد با وی به ساحل امید و رهایی رسید .

صمد مهربان بود و دوست داشتنی ؛ چرا که صادق بود و امیدوار . امید وار به آینده و رهایی دیگر دوستانش و صادق به راهی که قدم در آن نهاده و با تمام وجود در آن پا نهاده بود و سختی آن را به جان میخرید و به تهمت ها و اراجیف آنان وقعی نمی نهاد و خالصانه از جان و مال خود در این راه مایه نهاد ؛

در رفتن جان از بدن گویند چندین نوع سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جان میرود

آری صمد عزیز پر کشید و چه پرواز زود هنگامی ؛ در هنگام پاییز برگریزان و در روزی که ترنم باران میشوید غبارهای زمان را و امید که خدا از وی راضی و او از ما راضی در راهی که با هم بودیم .

خسروپور

*

انجمن نجات، مرکز گلستان، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴
لینک به منبع

پیام تسلیت انجمن نجات گلستان به مناسبت در گذشت آقای صمد نظری

انالله و انا الیه راجعون

با نهایت تاسف و تالم از درگذشت همکار و دوست عزیزم مرحوم صمد نظری مطلع شدم.

مرحوم صمد نظری یکی از دلسوزان انجمن نجات بوده و فعالیتهای بسیار زیادی در زمینه افشاگری جنایات مجاهدین داشت و از طرفی زحمات بسیار زیادی برای رهایی زندانیان دربند فرقه رجوی می کشیدند .

در اخرین باری که در نشست انجمن نجات تهران با وی هم صحبت شدم از بیماری دیابت بسیار رنج می برد و من به آن مرحوم گفتم چرا با وجود اینهمه ناراحتی به اینجا آمده ای که جواب داد رهایی زندانیان و دوستانم که در چنگال فرقه رجوی گرفتار می باشند بسیار ارزشمندتر است .

دفتر انجمن نجات استان گلستان درگذشت مرحوم صمد نظری که از همکاران صمیمی بنده بود را به خانواده بزرگ انجمن نجات و بخصوص خانواده آن مرحوم تسلیت عرض نموده و برای بازماندگان آن مرحوم آرامش و تسلی خاطر را از خداوند خواستار است .

روحش شاد و یادش گرامی باد .

*

انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴
لینک به منبع

پیام تسلیت انجمن نجات آذربایجان شرقی به مناسبت در گذشت آقای صمد نظری

با قلبی آکنده از حزن و اندوه ، درگذشت نابهنگام دوست وهمکار عزیزمان آقای صمد نظری را به تمامی اعضای خانواده ی محترم ایشان ، دوستان وهمکاران انجمن نجات و خانواده هایی که هریک بنحوی عضو یا اعضایی ازخود را درمناسبات فرقه ی رجوی ازدست داده و یا اسیر واسرایی در آنجا دارند، عرض تسلیت میگوییم.

برابر اطلاع ، ایشان درروز جمعه ۳۰ آبان ۱۳۹۳دراستان مازندران دچار ایست قلبی شده ودار فانی را وداع گفته است.

خاطره اش گرامی ومزارش پرنور باد!

ازطرف:

خانواده های مربوطه در استان آذربایجان شرقی

رها شدگان از اسارت ومناسبات غیر انسانی فرقه ی رجوی

*

ایران دیدبان، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴:
لینک به منبع

تسلیت درگذشت آقای صمد نظری

درگذشت آقای صمد نظری را به خانواده، دوستان و همکاران آن مرحوم تسلیت عرض می نماییم و از خداوند رحمان و رحیم برای ایشان رحمت و مغفرت و برای بازماندگان صبر و بردباری بر این اندوه را خواستاریم.

*

آرش صامتی پور، صفحه فیسبوک، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴
لینک به منبع

از شنیدن خبر درگذشت دوست و همرزم دیرینه ام صمد نظری در اندوه هستم. صمد از مسولین مجاهدین خلق بود که در برابر دیکتاتوری حاکم بر ایران و دیکتاتوری رجوی ایستاد، رزمید و حتا شکنجه شد اما هیچگاه از آرمان خوبش دور نماند. رجوی ها تلاش بسیاری داشتند که او را وادار به سکوت کنند اما هماره بر سنگ کوفتند و بی نتیجه بر گشتند.

روان و فروهر او شاد باد.

*

ایران اینترلینک، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴
لینک به منبع

تسلیت بمناسبت فوت دوست و همکار گرامی آقای صمد نظری

با کمال تاسف از درگذشت دوست صمیمی مان آقای صمد نظری مطلع شدیم. از خداوند متعال برای خانواده و دوستان صبر جمیل و برای آن مرحوم رحمت واسعه الهی مسالت داریم. ما را نیز در این غم شریک بدانید. یادش گرامی باد (ایران اینترلینک، ییست و دوم نوامبر ۲۰۱۴)

پیام تسلیت انجمن نجات:
لینک به منبع

به یاد دوست و همکار عزیزمان صمد نظری

انا لله و انا الیه راجعون

… هر از گاه در گذر زمان در گذر بی صدای ثانیه های دنیای فانی،جرس کاروان از رحیل مسافری خبر می دهد که در سکونی، آغازی بی پایان را می سراید.

با کمال تاسف و تاثربه اطلاع می رسانیم ، دوست گرامی مان آقای صمد نظری در بامداد روز جمعه ۳۰ آبان ۹۳ بر اثر ایست قلبی دار فانی را وداع گفتند.

آقای صمد نظری که از فعالین و پایه گذاران انجمن نجات بودند ، از هیچ اقدامی برای افشای ماهیت تروریستی و فرقه ای رجوی فروگذار نکردند و برای آنانی که عزیزی در بند رجوی دارند قطعا اسمی آشنا است .

خوشا آن کس که نیکی حاصل اوست …………….. پیاپی عشق یزدان در دل اوست

خوشا آنکس که بعد از ترک دنیا ………………….. بهشت جاودانی منزل اوست

فراق این عزیز از دست رفته را به همه خانواده های چشم انتظار و دوستان و همکاران و خانواده محترم شان تسلیت می گوییم .

برای آن عزیز ازدست رفته علو درجات و برای بازماندگان صبرجمیل آرزو داریم .

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14288

صمد نظری: از خدای خود خواستم که تنم ذره‌ای از خاک وطن شود

انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و چهارم نوامبر ۲۰۱۴:… آقای نظری چهره زحمت کش و استوار صحنه های درد و رنج اسارت و گرفتاری در دورانی از حیات فرقه تروریستی مجاهدین می باشد که با عنایت الهی توانست در سال۷۲ از فرقه جدا و با گذراندن شرایطی سخت به ایران بازگردد. صمد متولد ۱۳۳۸می باشد و از بدو ورود به انجمن نجات شاخه مازندران با تلاش خستگی ناپذیر کوشید تا با جلسات و مصاحبه ها …

صمد نظری

لینک به منبع

صمد نظری: از خدای خود خواستم که تنم ذره‌ای از خاک وطن شود

الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ

کسانی که چون مصیبتی به آنها رسید گفتند : ما از آن خدا هستیم و به او باز می گردیم .” سوره البقرة آیه ۱۵۶ “

متاسفانه آقای صمد نظری مولف کتاب ردپای اهریمن « خیانت و جاسوسی فرقه تروریستی مجاهدین » در روز جمعه ۳۰/۸/۹۳ بر اثر سکته قلبی دار فانی را وداع گفت .

آقای نظری چهره زحمت کش و استوار صحنه های درد و رنج اسارت و گرفتاری در دورانی از حیات فرقه تروریستی مجاهدین می باشد که با عنایت الهی توانست در سال۷۲ از فرقه جدا و با گذراندن شرایطی سخت به ایران بازگردد. صمد متولد ۱۳۳۸می باشد و از بدو ورود به انجمن نجات شاخه مازندران با تلاش خستگی ناپذیر کوشید تا با جلسات و مصاحبه ها چهره زشت و کریه رهبران فرقه را برملا سازد و بتواند به قوه الهی وسیله ای باشد برای آگاهی افراد گرفتار در فرقه و راه خروج یا فرار آنها از مناسبات تشکیلاتی قرارگاه اشرف و لیبرتی در عراق و آگاهی رساندن به خانواده های آنها .

آقای صمد نظری زندگی نامه و چگونگی جذب شدن و خروج خود از فرقه تروریستی مجاهدین را چنین نقل می کند :

در یکی از روزهای تابستان ۱۳۳۸ در بابل به دنیا آمدم. در آن سال‌ها اگرچه در خانواده‌ای مذهبی بزرگ می‌شدم اما فقر حاکم بر خانواده‌، تخم کینه‌ی ناشی از تبعیض رژیم شاه را در دل ما کاشت. پدرم کشاورزی ساده‌ بود و از صبح تا شب‌هنگام برای تأمین حداقل خرج و مخارج خانواده تلاش می‌کرد و مادر از فرزندان مراقبت می‌کرد.

سال ۱۳۵۰، دوازده ساله بودم که طعم تلخ‌ترین خبر را چشیدم. چشم‌های مادر گریان بود و اندوه و ترس از آینده‌ای مبهم در چهره‌ی برادرانم موج می‌زد. پدر فوت کرد و اوضاع مالی ما بدتر از گذشته شد.

اگرچه برادر‌های بزرگ‌تر هم دوست داشتند برادر کوچکشان تنها به تحصیل بپردازد، شرایط مانع از تحقق این آرزو ‌شد. از دوازده سالگی باید پا به پای برادران کار می‌‌کردم. وضع مالی خانواده بد بود و نگرانی در چهره‌ی تک‌تک اعضای خانواده موج می‌زد.

روزها، بعد از آن که کلاس و درس تعطیل می‌شد، یک‌راست پیش برادرانم می‌رفتم‌ و به کشاورزی مشغول می‌شدم و شب‌ها اگرچه از فرط خستگی پلک‌هایم سنگین می‌شد و درد تمام بدنم را فرا‌می‌گرفت، به ناچار بیدار می‌ماندم و درس می‌خواندم.

متنفر از رژیمی بودم که چنان موقعیتی را برایمان ساخته بود. تنفر از آن‌ها که نمی‌دانستند با پول‌هایشان چه کنند و درس خواندن و گرفتن نمره ده برایشان بالاترین زحمت بود و تنفر از هر آنچه پیرامونم می‌دیدم؛ از فقر، تبعیض، ظلم و اندوه از شرایط خانواده و اوضاع روزگار که حتی مجال تهیه‌ی لباس به من و خانواده‌ام نمی‌داد.

هر شب وقتی کار و درس تمام می‌شد دراز می‌کشیدم و با خود فکر می‌کردم که چرا باید در کشوری این همه بی‌عدالتی باشد و چرا من حتی بعد از چند سال هم نتوانم یک دست لباس بخرم و بعضی‌ها این توان را داشته باشند که هر ماه لباسی بخرند و…

آن روزها تفکرات کمونیستی در میان جوانان رواج یافته بود. کمونیسم با ظاهری زیبا و با شعار برابری و عدالت آرام آرام جای خود را در میان جوانان باز می‌کرد و افرادی مثل من که از ظلم و ستم شاه به ستوه آمده بودند جذب بعضی گروه‌های انحرافی‌ مثل سازمان مجاهدین، پیکار یا انجمن‌های کمونیستی می‌شدند و به خیال اینکه عضو گروهی شده‌اند که ناجی عدالت است، وارد منجلابی می‌شدند که رهایی از آن امکان‌پذیر نبود و هر چه می‌گذشت بیشتر می‌فهمیدند که چه فریبی خورده‌اند و چگونه با ندانم‌کاری پل‌های پشت سر را یک ‌به یک خراب کرده‌اند.

در دوران دبیرستان و در هنرستان نوشیروانی بابل دوستانم کتاب‌هایی درباره‌ی سازمان مجاهدین برای من می آوردند من هم آنها را می خواندم. زندگینامه‌ی بنیان‌گذاران و شهدای سازمان را که ‌خواندم شیفته‌ی آن‌ها ‌شدم و آرزو می‌‌کردم که من نیز روزی بتوانم مثل آن‌ها به گمان و خیال خام خودم جانم را در راه وطن فدا کنم.

کم‌کم کار به جایی رسید که شیفته‌ی سازمان شدم. حتی وقت و پول و خورد و خوراکم را به کتاب اختصاص می‌دادم و درباره‌ی سازمان مطالعه می‌کردم و آرام آرام جذب سازمان شدم.

شور انقلابی تمام جودم را فرا گرفته بود. شعار‌هایی مثل‌ « اسلام انقلابی»، «برابری و عدالت»، «برپایی جامعه‌ی بی‌طبقه توحیدی» و شعار‌های پوچ دیگری از این دست که در کتاب‌ها و جزوات سازمان موج می‌زد، هر روز آتش وجودم را شعله‌ور‌تر می‌ساخت و نادانسته و از روی احساس تا به خود‌آمدم، دیدم که جذب فرقه مجاهدین خلق شده‌ام.

مدت ۱۰ سال را در خدمت این فرقه بودم و در سال ۷۲ و در یکی از روزها به دور از حصار‌های تشکیلاتی سازمان یکبار دیگر به گذشته‌ام فکر کردم. با اندیشیدن به ۱۰ سالی که گذشته بود و به سازمان که جز وطن‌فروشی و خیانت، بهخصوص در جنگ ایران و عراق، چیز دیگری را برای مردم ایران به ارمغان نیاورده بود دچار فشار روحی عجیبی می‌شدم و هر بار به طریقی تلاش میکردم خود را از این فشار خلاص کنم، تلاشی که خود بیش از هر کس دیگری به بی‌حاصل بودن آن واقف بودم.

اکنون بعد از گذشت سال‌ها و فارغ شدن از این مناسبات جهنمی، وقتی به گذشته‌ی خود و حضور در تشکیلات می‌اندیشم و خاطرات خود را مرور میکنم به انبوهی از سوالاتی مواجه می‌شوم که مدت‌ها بدون اینکه پاسخی برایشان بیابم با آن‌ها سر کرده ام و حتی لجوجانه بنا به خصیصه‌ای که اعضا فرقه‌ی رجوی دارند در همراهی با خود سازمان در سرکوب این سوالات کوشیده ام. پرسش‌هایی که روز به روز بیشتر و بیشتر شد و به جایی رسید که ذهنم گنجایش آن را نداشت، همچون کوهی بر دوشم سنگینی کرد و اکنون تمامی وجودم را خرد کرده است. آن‌چه در درونم می‌گذشت با عملکرد بیرونی‌ام در تناقض بود و دیگر نمی‌توانستم این تناقضات را تحمل کنم‌، تناقضاتی که اطمینان و باور را گرفت و حاصل امر شک و تردیدی بود که دمادم رشد ‌کرد و تمامی وجودم را در برگرفت. در نهایت، به جایی رسیدم که دیگر خواسته‌ام تحقق آرمان‌ها و شعارهایی نبود که بعدها بر پوچ بودنشان در نزد مدعیان آن اعتراف کردم بلکه تنها به فکر رهایی از ساختاری بودم که برای خود ساخته بودم و رهایی از آن غیرممکن می‌نمود؛ رهایی از سازمان و تشکیلاتی که هرگونه ضدارزشی را ارزش و هر ضدهنجاری را هنجار و در نهایت توسل به هرگونه جنایتی در نزد رهبر آن مجاز شمرده می‌شد، چنانکه پیمان با شیطان را نیز برای مبارزه با دشمنش مجاز شمرد.

از سوی دیگر، با تصویری که در طول چندین سال گذشته سازمان از نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران ترسیم کرده بود و با توجه به سابقه‌ی ده‌ساله‌ام در تشکیلات، چنین فکر می‌کردم که بلافاصله بعد از ورود به ایران دستگیر، اعدام یا حداقل به حبس ابد در اوین محکوم می‌شوم . سازمان با ترسیم این تصویر برای اعضا و تأکید مدام بر آن، سال‌ها اعضا را در چنبره‌ی خود اسیر نگاه داشت. تصویرسازی سازمان تنها محدود به نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران نمی‌شد بلکه حتی افراد خانواده و دوستان و آشنایان را نیز در بر می‌گرفت و بر کل روابط اعضا با دنیای بیرون سایه میانداخت.

با این همه، تصمیم گرفتم به ایران بازگردم. در واقع جسارت درهم شکستن این تصویر از فروریختن داشته‌های ذهنی ام در سازمان آمده بود، امری که تا پیش از این حتی به ذهنم خطور هم نمی‌کرد. پس از تماس تلفنی با سفارت ایران، مستقیماً به سفارت مراجعه و با معرفی خودم به کمک سفارت به وطنم برگشتم. از من استقبال شد. بعد از ده سال پیشانی بر خاک وطنم ایران ساییدم، آن را بوسیدم و از خدای خود خواستم که در هرحالت مرگم در ایران فرا رسد تا گوشت و پوست و استخوانم در خاک وطن بپوسد و ذره‌ای از خاک آن شود.

با این همه در اینجا نیز گرفتار کابوسی شدم که گویی پایانی برای آن متصور نیست. تمام تلاش من امروز برای رهایی از این کابوس‌ها است، کابوس همراهی با رجویها، این خائنین به خلق و … با چنین عذاب مکرری بود که تصمیم گرفتم پرده از تشکیلات و چهره‌ی رجوی که عامل همه‌ی این جنایت‌ها و خیانت‌ها است بردارم، باشد که اگر نه تسکینی، عاملی باشد برای رهایی هر چه زودتر کسانی که کماکان در چنبره‌ی این فرقه اسیرند و به این امید که خیانت‌های این فرقه و به‌ویژه رهبری آن در سینه‌ی تاریخ ثبت شود.

روحش شاد و یادش گرامی

***

همچنین:

مریم قجر و تکرار حرفهای پوچ و بی محتوا در ویلپنت پاریس (اول، دوم و پایانی)

مزدور مریم رجوی انجمن نجات، مرکز مازندران، دوم ژوئیه ۲۰۱۵:…  مسئول نشست در ادامه خبر تحصن آقای مصطفی محمدی با همسر و دخترش مقابل مقر مریم قجر در اورسورواز که خواستار ملاقات با

سرانجام رجوی مجبور شد بگوید درباره خانواده ها دروغ گفته است

اولین شب تحصن خانواده ها کمپ لیبرتی دهم ژوئن 2015انجمن نجات، مرکز مازندران، بیست و هشتم ژوئن ۲۰۱۵:… در این مقاله رجوی به صراحت اعتراف می کند که مراجعه کنندگان مادر و پدر پیری هستند که به دیدار فرزند خود آمدند یا دختر و پسری هست

پایکوبی مجاهدین بخاطر شهادت غواصان ایرانی (رجوی: این کارناوال استخوان بود)

انجمن نجات، مرکز مازندران، بیست و دوم ژوئن ۲۰۱۵:…  آنها که خود از عوامل شهید شدن بسیاری از فرزندان ایران و منجمله شهدای عملیات کربلای ۴ می‌باشند ، در ادامه خوش خدمتی برای اسرائیل و دشمنی با ملت ایران و ارزش های آنان ، با بی شرمی تمام مراسم به یاد مان