دومین نامه خانم سکینه عوض زاده به فرزند عزیزش علی هاجری (تحت اسارت فرقه رجوی در لیبرتی ـ عراق)

دومین نامه خانم سکینه عوض زاده به فرزند عزیزش علی هاجری (تحت اسارت فرقه رجوی در لیبرتی ـ عراق)

نیم نگاه، پنجم ژانویه 2015:…  با سلام به فرزند عزیز و نور چشمم علی، علی جان هفته پیش نامه ای نوشتم ، گفتم شاید سران رجوی اجازه تماس به شما بدهند ولی هر روز میگذرد و خبری نیست. باز هم نامه مینویسم و بخاطر بدست آوردنت جانم را فدایت میکنم. پسرم، پدرت شبانه روز چشم براهت بود تا وقتی که بدرود حیات گفت! با من چنین کاری نکن بگذار بقیه عمرم با نگرانی نگذره. احمد دوسال پشت در اشرف …

موج جدید نارضایتی در اردوگاه لیبرتی: “کدام پیروزی؟ پس تکلیف ۷ نفر چه شد؟”

لینک به منبع

لینک به نامه اول

دومین نامه خانم سکینه عوض زاده به فرزند عزیزش علی هاجری (تحت اسارت فرقه رجوی در لیبرتی ـ عراق)

علی هاجری

آبادان

با سلام به فرزند عزیز و نور چشمم علی، علی جان هفته پیش نامه ای نوشتم ، گفتم شاید سران رجوی اجازه تماس به شما بدهند ولی هر روز میگذرد و خبری نیست. باز هم نامه مینویسم و بخاطر بدست آوردنت جانم را فدایت میکنم.

پسرم، پدرت شبانه روز چشم براهت بود تا وقتی که بدرود حیات گفت! با من چنین کاری نکن بگذار بقیه عمرم با نگرانی نگذره. احمد دوسال پشت در اشرف شبانه روز نشست زن و فرزندانش را رها کرد و تو را صدا میزد.

پسرم علی جان همه خواهران و برادرانت منتظر اومدنت هستند. دنیایی که رجوی برای شما ساخته است دنیای ناامیدی و یاس و خفقان است. دنیای بیرون با زندان رجوی فرق میکنه من از خدا هیچی نمیخوام بجز تو را که یک بار دیگه به من برگردونه. بیشترین سالهای عمرم با غصه و فراق تو گذشت چیزی به پایان عمرم باقی نمانده. پسرم دلم را شاد کن ونگذار چشم انتظار از دنیا برم. چشم براهتم علی جان با امید دیدار.

و اما اینبار با تو حرف دارم رجوی جنایتکار ، تویی که فرزندانمان را ربودی و با وعده های پوچت در چنگالهای کثیفت به اسارت گرفتی! چرا اجازه تماس به پسرم نمیدهی تویی که دم از خدا و آزادی خلق میزنی کدام آزادی!!!

من وتمام خانواده های اسرا خوب میدانیم با فرزندانمان چه کرده ای. رجوی ملعون این حق من و تمام خانواده هاست که با فرزندانمان تماس داشته باشیم مگر خودت پدر نیستی؟ زن کثیفتراز خودت مادر نیست؟ من تا هرکجا نیاز باشد میروم و ازت شکایت میکنم و مطمنم صدایم به گوش دنیا میرسد.

عمر بچه های ما در اسارت گذشت ای از خدابیخبر! ظالم و جانی در کدام کتاب اسلام چنین قوانینی اومده؟ من یک مادر پیرم ، ۷۳سال از عمرم گذشت و شب و روز چشم براه پسرم هستم. چرا باید سران فرقه ات اجازه تماس فرزندم با من را ندهند؟ حق منه که فرزندم را ببینم. عمرت رو زوال و نابودیست مثل تمام ظالمهای دنیا و مظلوم پیروز است.

من به سازمان ملل و صلیب سرخ شکایتم را میبرم و از مجامع حقوق بشری میخوام حق تمام اسرا را که در اسارتگاهت حبس کرده ای از تو پس بگیرند! به امید آزادی فرزند نازنینم علی و تمام دربندان اسارتگاهت.

رونوشت به :

۱ـ کمیته بین المللی صلیب سرخ دفتر تهران و ژنو

۲ـ آقای بان کی مون دبیرکل سازمان ملل متحد

۳ـ سازمان دیده بان حقوق بشر

۴ـ عفو بین الملل

لینک مرتبط :

http://www.nimnegah.org/farsi/?p=12173

نامه خانم سکینه عوض زاده به فرزندش علی هاجری (تحت اسارت فرقه رجوی در لیبرتی ـ عراق)

مادران و خواهران خواهان دیدار و ملاقات با برادران و عزیزان تحت اسارتشان در کمپ لیبرتی هستند

مادران و خواهران خواهان دیدار و ملاقات با برادران و عزیزان تحت اسارتشان در کمپ لیبرتی هستند

چرا سران فرقه مجاهدین از ملاقات و دیدار و یا تماس خانواده ها با فرزندان و بستگانشان در کمپ لیبرتی هراس دارند؟

چرا سران فرقه مجاهدین از ملاقات و دیدار و یا تماس خانواده ها با فرزندان و بستگانشان در کمپ لیبرتی هراس دارند؟

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14772

نامه آقای مسعود تبریزی به خواهرش مهتاج تبریزی ( تحت اسارت در تشکیلات رجوی)

مهتاج و مسعود تبریزینیم نگاه، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:…  اخیرا خبری را شنیدم و بسیار خوشحال شدم مثل اینکه ۲۳۳ نفر از افرادی که در اردوگاه لیبرتی درعراق به سر می برند به شهر تیرانا در آلبانی منتقل شده اند دقیقا نمی دانم که شما نیز جزء افراد انتقالی هستید یا نه؟ اما امیدوارم خواهرعزیزم نیز از اسارتگاه لیبرتی نجات یافته باشد و به آلبانی منتقل شود همه اعضای خانواده و بستگانمان به شدت نگران وضعیت شما هستند و…

اسامی ۲۳۳ نفر انتقالی اخیر از عراق به آلبانی به ترتیب حروف الفبا

لینک به منبع

نامه آقای مسعود تبریزی به خواهرش مهتاج تبریزی ( تحت اسارت در تشکیلات رجوی)

به نام خدای مهربان

سلام خواهرعزیزم مهتاج جان

اخیرا خبری را شنیدم و بسیار خوشحال شدم مثل اینکه ۲۳۳ نفر از افرادی که در اردوگاه لیبرتی درعراق به سر می برند به شهر تیرانا در آلبانی منتقل شده اند دقیقا نمی دانم که شما نیز جزء افراد انتقالی هستید یا نه؟ اما امیدوارم خواهرعزیزم نیز از اسارتگاه لیبرتی نجات یافته باشد و به آلبانی منتقل شود همه اعضای خانواده و بستگانمان به شدت نگران وضعیت شما هستند و بی صبرانه منتظر تماست هستیم.

مهتاج عزیزم در تاریخ ۱۲/۶/۱۳۹۲ و ۱۳/۸/۱۳۹۲ دو نامه برایت نوشتم و به سایت نیم نگاه فرستادم و از مسئولین سایت خواهش کردم تا نامه ام انتشار یابد شاید از آن طریق صدایم را به شما برسانم به خواهر نازنینم که بیش از ۲۰ سال است در حسرت دیدنش به سر می برم. و ضمنا چندین نامه نیز برادرت رامین، خواهرانت و فرزندم محمدعلی در طی سالهای گذشته نوشته اند واقعا نمی دانم نامه ها بدستت رسید یا نه؟ ولی می دانم که محال است سران بیرحم مجاهدین نامه های ما را به شما بدهند! امیدوارم اینبار اگر نامه به دستت رسید حتما با من تماس بگیر.

همه اعضای خانواده در انتظار تماس شما هستند و از خدا می خواهم کمکت کند تا هر چه زودتر به خانه برگردی… بی صبرانه منتظر تماس و بازگشتت هستیم.

قربانت

برادرت مسعود

 میاندوآب

مسعود تبریزی : ۰۹۱۴۱۸۳۴۵۷۳

محمدعلی تبریزی :

مهتاج و مسعود تبریزی

آقای مسعود تبریزی : امیدوارم خواهرعزیزم نیز از اسارتگاه لیبرتی نجات یافته باشد و به آلبانی منتقل شود

نامه آقای مسعود تبریزی به خواهرش مهتاج (ساکن کمپ لیبرتی) : مهتاج تو را به خدا برگرد تا بتوانیم در کنار هم در آرامش و آسایش زندگی کنیم

نامه آقای مسعود تبریزی به خواهرش مهتاج (ساکن کمپ لیبرتی) : مهتاج تو را به خدا برگرد تا بتوانیم در کنار هم در آرامش و آسایش زندگی کنیم

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14749

نامه ی آقای احمد رضا محمودی به برادرش محمد رضا در آلبانی (خدا را شکر که در یک قدمی خانواده قرار گرفتی)

انجمن نجات، مرکز گیلان، هفدهم دسامبر ۲۰۱۴: …  بنام خداوند بخشنده مهربان. سلام بر برادر عزیزم ، محمد رضای عزیز. امیدواریم که حالت خیلی خوب بوده باشد. این نامه را برادر کوچکت احمد رضا می نویسد که چقدر دوستش داشتی. نمیدانی چقدر خوشحال شدم وقتی سلامتی تو را در کشور آلبانی شنیدم. ما همه چشم انتظار صدای دلنشینت هستیم. خواهر کوچک آمنه، برادرت علی رضا و …

لینک به منبع

نامه ی آقای احمد رضا محمودی به برادرش محمد رضا در آلبانی

محمدرضا جان شکرخدا که دریک قدمی خانواده ات قرارگرفتی

آقایان علیرضا واحمدرضا وخانم آمنه محمودی ازخانواده محمدرضا محمودی عضواسیررجوی که هم اکنون به کشورآلبانی منتقل شده است سالهاست که درارتباط فعال با انجمن نجات گیلان تلاشهای بسیاری به منظوررهایی عزیزشان ازچنگال رجوی داشته اند طوریکه همواره پاسپورت آنان آماده جهت اعزام به عراق ودیداربا محمدرضا دردفترانجمن به نوبت می گذاشتند شاید که بتوانند روزی دراثرفعالیتهای انساندوستانه انجمن نجات برادرشان را درآغوش بفشارند.

خانواده زحمتکش شالیکارمحمودی متعاقب اطلاع ازانتقال محمدرضا محمودی به کشورآلبانی با شوروشعف وشادمانی فراوان ضمن مراجعه به دفترانجمن خواستارارتباط با عزیزشان شدند ودراین خصوص پیامی هم برای محمدرضا گذاشتند که عینا اطلاع رسانی میشود.

(پایان)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14736

نامه آقای میرزاهد صداقی (تهران) به آقای میر واقف صداقی (تیرانا)

نیم نگاه، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:…  تشکیلات مجاهدین توضیح داده شده است که باعث تاسف من بود. در هر حال از اینکه به آلبانی منتقل شده ای بسیار خوشحالم و مادر چشم انتظارمان که از نظر جسمی اوضاع خوبی ندارد و در بستر بیماری بسر می برد مشتاق شنیدن صدایت است امیدوارم پس از مطالعه این نامه به این شماره ها ( ۰۹۳۶۴۱۰۸۶۸۶ ـ ۰۲۱۶۵۵۶۱۵۳۲ ) هرچه سریعتر زنگ بزنی تا مرا و مادر …

لینک به منبع

نامه آقای میرزاهد صداقی

تهران

برادرعزیزم میر واقف عزیز

میر واقف صداقی

سلام امیدوارم حالت خوب باشد. خبر امیدوار کننده ای را در سایت نیم نگاه خواندم که شما به همراه تعداد دیگری با کمک کمیساریای امور پناهندگان سازمان ملل از اسارتگاه سران فرقه رجوی در کمپ لیبرتی درعراق به شهر تیرانا در آلبانی منتقل شده اید. این خبر بسیار امیدبخش بود زیرا در مقالات تعداد زیادی از جداشدگان مجاهدین درباره وضعیت اسفبار افراد و فضای بسته و اختناق آمیز تشکیلات مجاهدین توضیح داده شده است که باعث تاسف من بود. در هر حال از اینکه به آلبانی منتقل شده ای بسیار خوشحالم و مادر چشم انتظارمان که از نظر جسمی اوضاع خوبی ندارد و در بستر بیماری بسر می برد مشتاق شنیدن صدایت است امیدوارم پس از مطالعه این نامه به این شماره ها ( ۰۹۳۶۴۱۰۸۶۸۶ ـ ۰۲۱۶۵۵۶۱۵۳۲ ) هرچه سریعتر زنگ بزنی تا مرا و مادر عزیزمان و سایر اعضای خانواده را خوشحال کنی.

برادر عزیزم ما شماره ای از شما نداریم بی صبرانه منتظر تماست هستیم.

قربانت برادرت

میرزاهد

۱۳۹۳/۹/۲۵

***

تیرانا ژوئیه 2014جواد خراسان ( زبل خان تیرانا ) – ماموری که دیگر حنایش رنگی ندارد

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجویاغلب افراد تحت سیطره فرقه مجاهدین در کمپ لیبرتی دچار بیماریهایی روحی و جسمی شده اند

آینده مجاهدین خلق پس از عراق

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14315

خاطراتی از فعالیت خانواده ها برای رهایی فرزندانشان در جلوی کمپ اشرف

انجمن فراقانجمن فراق، بیست و پنجم نوامبر ۲۰۱۴:… نفرات اسیردر فرقه (زندان اشرف) پیغامهای خود را به صورت نوشته و در بطری آب های کوچک جا می دادند و مقداری هم شن و یا سنگ ریزه می ریختند که بتوانند راحتر با فاصله زیاد پرتاب کنند تا به دست خانواده ها برسد ، البته ناگفته نماند این اتفاق بیشتر در مکان استقرار دائمی خانواده ها از جمله درب اسد و درب جنوب و درب شرق می افتاد و خانواده ها هم ساعتهای پرتاب بطری که در ساعات اولیه صبح که زمان تعویض نگهبانی بود،منتظر پیغام بودند ،خانواده ها بیشتر اتفاقات درون فرقه رابه همین ترتیب از اسیران دریافت می کردند : ” شما را قسم میدهیم بخدا ما راتنها نگذارید ، ما به شما امید داریم ، سیم های خاردار

 انحمن فراق

لینک به منبع (وبلاگ انجمن فراق)

سپاس خدای را برآنچه از وجود مبارکش به ما شناسناده وبرآنچه از شکرش به ما الهام فرموده ..

خاطراتی از فعالیت خانواده ها برای رهایی فرزندانشان در جلوی کمپ اشرف:

سال ۸۹ و ۹۰، فعالیت شبانه روزی خانواده ها به اوج خود رسید و با اولین فراری ازفرقه رجوی که دقیقا” شب عید فطر بود که آقای ایمان یگانه بعد از بیست و هفت سال، با شنیدن صدای خانواده ها ، از فرقه تروریستی رجوی باهزاران مشکلات فرار کرد واین نقطه آغاز مبارزه خانواده ها شد برای نابودی مکانی به نام اشرف ، که فرزندان اسیرشان هر روز به عناوین مختلفی شکنجه می شدند، فرار ایمان یگانه ، قدرت و استقامت و ایمان پدران ومادران را به اثبات رساند. 

بعد ازفرار ایمان از فرقه رجوی، فعالیتها رسمی تر و جدی تر شد، تمامی درب های از جمله: درب اسد – درب جنوب – درب شرق – درب بیست وپنج – درب شما ل که فاصله دربها هم نزدیک به پنج الی ده کیلو متر می شد فعال شدند ، فراری ها بیشتر وبیشتر شدند ، روزی نبود که شاهد فرار نفرات بریده شده و جداشده ازمنافقین در اشرف را شاهد نباشیم ، بلندگوها ثابت وسیار کارشان شبانه روزی شد و فراری از فرقه بیشتر .

نفرات اسیردر فرقه (زندان اشرف) پیغامهای خود را به صورت نوشته و در بطری آب های کوچک جا می دادند و مقداری هم شن و یا سنگ ریزه می ریختند که بتوانند راحتر با فاصله زیاد پرتاب کنند تا به دست خانواده ها برسد ، البته ناگفته نماند این اتفاق بیشتر در مکان استقرار دائمی خانواده ها از جمله درب اسد و درب جنوب و درب شرق می افتاد و خانواده ها هم ساعتهای پرتاب بطری که در ساعات اولیه صبح که زمان تعویض نگهبانی بود،منتظر پیغام بودند ،خانواده ها بیشتر اتفاقات درون فرقه رابه همین ترتیب از اسیران دریافت می کردند : ” شما را قسم میدهیم بخدا ما راتنها نگذارید ، ما به شما امید داریم ، سیم های خاردار را قیجی کنید در هرکجا که مقردارید سیمهای جلوی آن مقر را قیجی کنید تا ما فرار کنیم ماراببخشید که به شما سنگ میزنیم اگر فرمان بری نکنیم شکنجه خواهیم شد ، خیلی از بچه ها می خواهند بیایند ولی نمی توانند اگر نامه را دریافت کردید این رمز را پشت بلندگوبخوانید “مارا نزنید ماخانواده ایم فقط فرار کنید راه باز است “

اکثر سیمهای خاردار با دکل سیمانی به آن وصل شده بود ، کلا” از جا کندیم ، البته شبها تا صبح مشغول کندن دکل و قیچی کردن سیم خاردارها بودیم وروزها هم فریاد می زدیم و با رمزی که دریافت کرده بودیم از طریق بلند گوها اعلام می کردیم که راه برای فرار آماده است.

دیگر کار به جای رسید که دختران هم فرار می کردند که ارتش مستقر در اشرف اعلام کرد ” این بی سابقه است در جائی که ارتش مستقر باشد دختر فرار کند” .

تبلیغات گسترده ودروغین گروهک منافقین در سیمای به اصطلاح آزادی و پخش آن به اسیران فرقه مانند : تصاویر فتنه ی ۸۸ ، بمب گذاری در سنندج وتصاویرارسالی توسط برخی فریب خوردگان در داخل کشوربه نفاق باعث شد تا حدودی اسیران فریب تبلیغات این فرقه را بخورند و دست از فرار گسترده که خانواده ها باعث شده بودند بردارند ، تا به بهای خون همین جوانها و ماندن آنها در کمپ این فرقه ، مریم زیر تیغ عمل جراحی های زیبائی صورت واندام خود خفته و نفراتش در لیبرتی هر لحظه منتظر مرگ باشند .

ببینید شیطان ها چگونه عمل می کنند ؟رجوی خود به شیطان درس داده است ، برخی از عزیزان جداشده می گفتند رجوی درنشستها اعلام می کرد: من امام زمانم روزی ظهور خواهم کرد ولی خانواده ها به یقین اثبات کردند که رجوی پدرخوانده شیطان است که در این تاریخ زمان ظاهر شده است.

روزی در قرارگاه خانواده ها در عراق مشغول تماشای سیمای منافقین بودیم ، خیابان ستارخان تهران را نشان می داد وصدای اصل فیلم قطع بود ،گروهی را نشان می داد که با فریاد و گریه راه می رفتند، گوینده برنامه از اعضای فرقه رجوی می گفت ” امروز درتهران و خیابان ستارخان تظاهراتی برعلیه نظام ایران (رژیم )صورت گرفته و چندین نفر به حمایت از مریم دستگیر شدند ” در آخر صحنه نشان داد که در کیوسک تلفن همگانی ، نفری با تلفن همراه خود که عکس مریم در دست راست و با دست چپ هم فیلم برداری می کرد ،می گفت ” ملت ایران فقط رئیس جمهور برگزیده خودشان مریم رامیخواهندو دیگر هیچ ..” ، فیلم را تا آخر تماشا کردیم ، یک لحظه ما اعلامیه کتبی مجلس ترحیمی را روی ماشینی دیدیم که همینجا فورا” فیلم قطع شد و سرود پخش شد ، نتیجه می گیریم فرقه رجوی به طناب پوسیده و کف هم چنگ می زند که خفه نشود از مجلس ترحیم ،مجلس عروسی ،نماز جماعت که جمیعت گروهی حرکنند ،ضبط و به نفع خود طراحی میکند ودر سیمای منفور با سانسورهایی چندین بار غربال شده برای اسیران بی خبر از همه اتفاقات دنیا و یا حتی درون فروقه ، پخش می کند ومی گوید در ایران تظاهرات برعلیه نظام شده واین هم گوشه ای از جماعت ناراضی .

از انتقادات پخش شده از سیمای ایران، از زلزله و برنامه هسته ای ، از تصاویر دادگاه ها در خصوص طلاقها وازدواجها ، از فوت هنرمندان و خوانندگان مانند تشییع جنازه ی مرحوم پاشایی و غیره ، خلاصه به هرنحوی در تمام امورات طوری توصیف می کنند که انگاری ملت هشتاد میلیونی ایران فقط فریاد مریم را می خواهند .

کار تبلیغات و شیادی ، فریبکاری ، دغلکاری ، آرایش صحنه و تجمع فرقه رجوی ،به قدری زیرکانه است که هر بینده و شنونده ،براحتی فریب می خورد، اگر قرنها از جنایت و حیله های شیادان رجوی بنویسند و بگویند ،باز به عمق اندیشه و عمل کثیف و شیطانی این فرقه پی نخواهند برد!!!

ما خانواده های اسیران فرقه رجوی به جوانان غیور و آگاه ایرانی و مادران و پدران این مرز و بوم اعلام می داریم :

آگاه باشید گروهک تروریستی رجوی به سرکردگی مریم قجر عضدانلو و ابریشمچی ، چون شغالان و کرکسان در کمین نشسته اند تا بتوانند راهی برای کشتار سه هزار اسیر ایرانی در فرقه تروریستی خود در لیبرتی پیدا کند که به این طریق هم جوانان را درایران به گونه ای گرفتار اهداف شوم کند وهم از شر اسیران در لیبرتی راحت شود ، این گروه همان جانی و جلادانی هستند که سرکرگان داعش را پرورش داده اند که چگونه سرببرند و سلاخی کنند ، فرقه تروریستی رجوی شیاد تر و خطرناکتر از داعش است ، به یاد داشته باشید : که گروهک تروریستی داعش فرزند ان نا خلف وناتنی مسعود رجوی و مریم قجرهستند .

فرقه تروریستی رجوی به خوبی می دانند خیلی راحت می توانند جوانان را فریب دهند چراکه قشر جوان قشر آسیب پذیر و احساساتی است و این بهترین نقطه عطف نفوذ و شکار صید است.

دشمنان ایران به هر قیمت که شده می خواهند این کشور را از طریق دوعنصر یعنی جوان واحساس به آشوب بکشانند ، درخواست خانواده هائی که در این امور آگاهی دارند وتجربه را به بهای فنای جان جوانانشان کسب کرده اند را بپذیرید و آگاه باشید که دشمنانتان در کمین است ، برای فرقه رجوی فرقی نمی کند چه کسی دستگیر و یا کشته می شوند ، هدف فرقه فقط نابودی جوانان به بهانه آزادی ایران است ، چندین هزار نفر در جنگ های به اصطلاح فروغ جاویدان و آفتاب کشته شدند ویا در اشرف به بهانه های مختلف کشته شدند ، اکنون مریم کجاست ؟مسعود کجاست ؟

انجمن فراق

***

حضور خانم عبداللهی در اجلاسیه حقوق بشر سازمان ملل متحد

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=9975

ثریا عبدالهی: خانواده ها چهار سال شکنجه روحی را در پشت درهای اشرف فراموش نکردند

انجمن نجات، مرکز تهران، نهم مارس ۲۰۱۴: … معمولا وقتی خانواده ها وارد شهرک آزادی میشدند تصورشان براین بود که همان ساعات  اولیه ورود ،  ملاقات فراهم خواهد شد ، چراکه اکثرا”با سوغات ولباس وغیره …. با لب خندان، شاد و بشاش ،انگار نه انگار که چندین شبانه روز با پیمودن چند هزار کیلومتر راه ،با تن خسته وبیمار به کشور عراق رسیدند . دختری قد بلند با چهره مهربان ، با احتیاط کامل شروع به صحبت کرد و …

لینک به مصاحبه خانم عبداللهی با رادیو فردا

لینک به منبع

ثریا عبدالهی: خانواده ها چهار سال شکنجه روحی را در پشت درهای اشرف فراموش نکردند

چرخ فلک به یک حال نمیماند ، همیشه در حال گردش است واعمال ما انسانها را ثبت و روزی بررسی میکند ، میدانیم که قدر قدرتها ، زیر خروارها خاک خوابیده اند و فقط یادی از انها باقی مانده است ورفته گان نسبت به اعمالشان در طول زندگی ایچنین یاد میشوند: ” خدا رحمتش کند – ویا :خدا لعنتش کند ” . این حاصل عمر ماست واما آنکسی که ظلم بی پایان کند چگونه خواهد مرد؟

جواب ساده است، میدانید که ظلم پایدار نیست واین روزگار وچرغ فلک چنان استخوانش را درهم میپیچد که حتی خاک را برای تحویل گرفتن جنازه اش منع میکند واین است داستان این دنیای کوچک که شیطان صفتان از نردبان آن هر روز بالا و بالاتر میروند:

نردبان این دنیا ، ما ومنی یست عاقبت این نردبان افتادنی یست

ابله ان است که بالاتر نشست چونکه استخوانش سخت تر خواهد شکست

***

غروب بود مینی بوسی کنار مقر خانواده ها ترمز کرد . گروهی از خانواده ها از اراک وارد شهرک آزادی خانواده های متحصن جلوی قرار گاه اشرف در عراق شدند .

معمولا وقتی خانواده ها وارد شهرک آزادی میشدند تصورشان براین بود که همان ساعات اولیه ورود ، ملاقات فراهم خواهد شد ، چراکه اکثرا”با سوغات ولباس وغیره …. با لب خندان، شاد و بشاش ،انگار نه انگار که چندین شبانه روز با پیمودن چند هزار کیلومتر راه ،با تن خسته وبیمار به کشور عراق رسیدند .

دختری قد بلند با چهره مهربان ، با احتیاط کامل شروع به صحبت کرد و اولین سئوال این بود میتوانم با بلندگوصحبت کنم؟ پرسیدم:

شما چه کسی را در فرقه دارید ؟

جوابم فقط گریه شد ، بعد از دقیقه ای آرام گرفت ، یاد کودکیهایش ، افتاد ، سرش را روی شانه ام گذاشت ودوباره های های گریه کرد ، نمیدانستم چگونه آرامش کنم ،گفتم اسمت چیست ؟ با همان بغض واشک وناله تعریف میکرد:

من نوشین ازاده هستم ، به گفته مادرم ، پدرم از زنبور داران معروف بوده ، وصاحب خانه وزندگی وهمسر ودوفرزند یک پسر دوساله ویک دختر یک ماهه به نام نوشین بوده ، بعد از مدتی جذب شعارهای توخالی فرقه رجوی میشود به همین دلیل خانه وکاشانه خود را فروخته وبه مادرم وعده میدهد که همه ما وقتی به عراق رفتیم صاحب بهترین زندگی خواهیم شد ، مادرم مخالف شدید عقیده وحرکت پدر بود . به هر صورت زمانی که من یک ماهه بودم پدرم وارد عراق میشود وتوسط رابط به فرقه مجاهدین ملحق میشود بعد به مادرم وعده میدهد که درتاریخ تعیین شده توسط رابط به عراق خواهید امد ، مادر هم به سفارش پدرم و قرارهای تلفنی که رابطی در ساعت تعیین شده در مرز مهران منتظر است ، ما به مرز میرسیم ولی مادرم تا رابط را میبیند شروع به گریه میکند که من یک زن تنها با دوبچه به کدام امنیت وارد کشور عراق بشوم ، بهر صورت رابط هم دلش برای مادرم میسوزد میگوید برگرد برو من دلم به حالت و سادگیت میسوزد من ترا نمیبرم عراق ، وما برگشتیم ، مادرم خیلی جوان بوده ، خانه و وسایل خانه را هم پدرم فروخته و به فرقه مجاهدین برده بود ، به همین دلیل نه سرپناهی داشتیم ونه پولی برای گذران زندگی ، مادرم تعریف میکرد : که باسختی هم بچه نگه داشتم وهم به تحصیل ادامه دادم تا اینکه بعد از گرفتن مدرک تحصلیم به استخدام اموزش و پرورش در امدم . بعد از ان برادرم مدرک تحصیلی خودرا گرفت وازادواج کرد ، من دیگر بزرگ شده بودم ،تمامی مشکلات زندگی را موبه مو درک میکردم . جای خالی پدرم مرا عذاب میداد ، مادر تمامی عکسهای پدر را پنهان کرده بود ، بلاخره روزی موفق شدم آلبوم عروسی مادرم را پیداکنم (باصدای بلند هم گریه میکرد وهم نفرین)عبداللهی ، خدا رجوی را لعنت کند ،(دستهای لرزانش بطرف اسمان بود)خدایا صدای منو میشنوی چرا این بدبختی نصیب من شد ؟ ای خدا مگه من چه گناهی کرده بودم که آرزوی پدر گفتن را برمن حرام کردی ؟ مریم رجوی انشالله جگرت تکه پاره شود ، یعنی میشود؟ آن روزی که من انتقام مادرم را از تو بگیرم ،عبداللهی مادرم خیلی زحمت کشیده ،در اوج جوانی وبی گناهی با دوبچه بی شوهر شد ،مادرم اعتقاد دارد وقتی شوهر نیست زن باید ، هم مرد بیرون و هم زن خانه وهم پدر بچه ها باشد . من آلبوم عروسی مادرم وپدرم را دیدم (باگریه میگفت) مادرم خیلی شکسته شده و خیلی پیر شده است . آمدم به پدرم بگم چرا این بدبختیها رو سر ما اوردی ؟میخوام بگم عیسی من دخترت نوشین هستم که یک ماهه منو تنها گذاشتی ، در عرض سی سال یک تلفن هم نزدی که لااقل صدایت را بشنوم ، پشت تلفن بگم بابا دوستت دارم بهت بگم بابا ……. حالا فقط میخوام اینجا بمونم فقط دادبزنم بابا ، بابا، بابا ، میدونی ؟ عقده ای شدم (این لحظه از من جداشد وبطرف بلند کوه ها رفت با گریه فریاد میزد) بابا عیسی آزاده این صدای نوشین آزاده است صدای دختری که یک ماهه بغل مادرش گذاشتی ورفتی عیسی آزاده منم نوشین بعد از سی سال دنبالت امدم بگم که من ازدواج کردم . روز عروسی چشمم به در بود که شاید بشنوی وبیای یا حتی یک زنگ بزنی وتبریک بگویی ، (تمامی خانواده ها با حرفهای نوشین گریه میکردند ،حتی ارتش وپلیس عراق که شاید صحبتهای نوشین را نمیفهمیدند ولی باگریه نوشین آزاده طاقت نمی اوردند ،در قرارگاه اشرف عاشورا بود ، نوشین با رفتار به جرات بگویم بچه گانه اش به دنبال پدرش بود وهمین حرکت مظلومانه و بی ریا اش طاقت را از ما خانواده ها گرفته بود ، دور تا دور زندان اشرف را پیاده میرفت وفریاد میزد) :من نوشین ، دختر عیسی آزاده هستم . پدرمو شما فریب دادید ، پدر فرار کن هرچی گفتند دروغ بوده ،پدر نترس فرار کن مادرم بعد از سی سال منتظره ، فرار کن فرار کن !

نوشین نزدیک به بیست روز در شهرک آزادی میهمان خانواده های دائمی بود ، روزوشب نوشین فقط گریه بود و نفرین .تمام بدن نوشین براثر اصابت سنگ ومیلگردها سیاه شده بود ولی این دختر زاده همان شیر زنی بود که با مقاومت خودش هدفش را به انجام رساند.

ناگفته نماند نوشین آزاده مشغول تحصیل در رشته خونشناسی است.

نوشین جان من به نوبه خودم واز طرف تمامی خانواده به شما ومادر قهرمان شیرزن ایرانی ات تبریک میگویم وهمیشه آرزوی سربلندی در تمام مراحل زندگیت میکنم.

امروز درسایت منفور وکثیف وکذب فرقه رجوی ، با همان لحن کثیف اعلام کرده ، عیسی آزاده در زندان اوین بوده ، اظهار ندامت کرده و آزاد شده و به اشرف پناه برده وبعد ازسی سال فرار از اشرف مزدور شده وتمام دست خطها نشان میدهد که عیسی به نظام جمهوری اسلامی ایران توهین هم کرده (یعنی یک فرد سوخته شخصیتی و زمانی کامل).

دختر ایشان هم که بعد از سی سال به ملاقات پدر آمده ، مزدور است و خانواده هایی هم که چندین سال به انتظار چند دقیقه ملاقات آمده اند ، مزدور هستند .

از جمله:

آقای محمداکبرزاده :نام برادرش عیسی اکبرزاده که از راه ترکیه ربوده شده است ،قاچاق انسان(جهت اطلاع سازمان حقوق بشر وملل و اقای احمد شهید) .

آقای کریم فنودی: خواهر تازه عروس ودامادشان که برای ماه عسل به ترکیه رفتند واز طریق نفرات فرقه ربوده میشوند، قاچاق انسان(جهت اطلاع سازمان ملل وحقوق بشر واقای احمد شهید) .

آقای رمضانی : برادر وپسر خواهرش از جبهه جنگ ربوده وبه فرقه انتقال داده میشوند قاچاق انسان(جهت اطلاع سازمان ملل وحقوق بشر) .

ثریا عبداللهی که داغ به دل مریم گذاشته است ، فرزندش امیر اصلان از راه ترکیه به قصد آلمان ، ربوده وبه فرقه انتقال داده میشود ،قاجاق انسان (جهت اطلاع ناقضان حقوق بشر از جمله احمد شهید).

“درسایت منفور ذکر شده که : این نفرات با لجن پرا کنی وسنگ پرانی … ویازدن سنگ با تیر وکمان علیه ساکنان اشرف مبادرت کردند.”

اولا : ما خانواده بودیم وکاملا از شگرد وشیادی شما بی خبر بودیم ودر ضمن کسی را نمیشناختیم ، نمید انستیم که مژگان پارسائی فرمانده ومسئول اول رقص رهائی است ،نمیدانستیم کاک عادل شکنجه گر است، نمیدانستم علی بهاری خواجه حرم سرای مسعود رجوی است ، ولی شما همه ما را با دوربینهایتان می دیدید ومیشناختید ، چرا که دقیقا فردای همان روز برعلیه خانواده ها با اسم شعار میدادید : “اعدام انقلابی در میدان ازادی ” خاطرتان است؟، حتما خاطرتان است که با چاقو وشیشه شکسته به طرف خانواده ها حمله کردید و فریاد میزدید جگر فلان کس رامیخواهم با دستهای خودم دربیاورم که ارتش عراق سد را ه شما شد، بازهم بگویم از صدیقه تا مهوش ،راستی آلان محمدی را هم میشناسید؟ نکنه آنهم کار خانواده بود ؟ نسترن عظیمی را چطور؟ بهروز ثابت را خانواده ها با تیر وکمان کشتند؟ مادر شهین حاتمی میگفت دخترم چون از فرقه جدا شده بود شبانه وی را کشتند، مادر شهین چند هفته پشت درب قرارگاه اشرف نشست و التماس میکرد که اجازه بدین چنددقیقه به ملاقات تنها جگر گوشه اش برود که زیر خروارها خاک خوابیده بود . ولی شما با کمال نامردی بطرف مادر شهین هم سنگ پرت کردید وفحش دادید .

دوما : شما درسته که اسلحه ها را نمیتوانستید از قبرهای خالی از جسد بیرون بیاورید ، چون نامتان درلیست تروریستی بود ولی بهترین اسلحه روز، دوربینهای فیلم برداری پیشرفته دید در شب را که امریکا ،قطر ،عربستان در اختیار شما گذاشته بود ، همیشه همراهتان بود . که از کوچکترین حرکت خانواده ها فیلم برداری کنید و به بابا اوباما ومامان یونامی بگوئید : ببین من نبودم که زدم ! پدرو مادرم زدند . البته ما از این حیله شما در اوایل ورودمان بی اطلاع بودیم ولی به مرور زمان ،شما حرکت کردید وما تجربه کسب کردیم .

سوما : صحبت از لباس شخصی کردید ، میگن دزد همه را به کیش خود پندارد ، ما برای دیدار با عزیرانمان امده بودیم چه نیازی به لباس شخصی و غیر شخصی بود ، شما واقعا به خانواده شک داشتید؟ پس چرا یک ملاقات حتی چند دقیقه ای را فراهم نکردید که به تمام دنیا حسن نیت خودتان را ثابت کنید؟ اصلا مگر به خانواده ها نمیگفتید که از طریق اطلاعات آمدی ، ای آدم بدبخت وبی عقل ، بهر صورت ما از کشور ایران طبق قانون گذرنامه ای باید خارج میشدیم وطبق قانون به کشور دیگری به نام عراق وارد میشدیم ، پس نیاز بود که حتما قانون را رعایت کنیم . تو اگر یک سیاست مدار بودی باید ، ای کیوی عقلت را بکار می انداختی که این خانواده پدر ومادر کسانی هستند که سالیان سال برای تو با جان ودل خدمت کردند پس وظیفه تو خدمت کردن بود ، میتوانستی از هزینه اجلاسها و کنفرانسها و حتی از هزینه عمل زیبایی هایت بزنی برای خانواده ها هتلی در بغداد اجاره کنی وبه اطلاعات میگفتی که این خانواده میهمان من هستند تمام خرج هزینه اسکان وملاقات را خودم به عهده میگیرم . با این عمل هم تو رهبر برگزیده باقی میماندی وهم حرمتی داشتی وهم تمام دنیا پی به دمکراتیک …و رعایت تمامی حقوق و قوانین حقوق بشریت پی میبردند . آنوقت به خانواده ها هم ثابت میشد که شما وطن خواه وملت پرست هستید، مثالی گویند که من مست و تو دیوانه مارا که برد خانه ؟ خوب ما خانواده ها مزدور و بچه های ماهم تا زمانی که در زندان لیبرتی هستند مزدور زاده اند وبعد از فرارشان آنها هم مزدور میشوند . خانم رئیس جمهور برگزیده !! اعضای مجاهدین خلق کجا هستند؟ که برای ازادی ملت سی سال تلاش کردند ، یکی از مجاهدان خلق قهرمان ایران آقای عیسی ازاده دیگری آقای سبحانی دیگری خانم بتول سلطانی دیگری آقای مسعود خدابنده و غیره وغیره … راستی چرا همه نفرات جدا شده تک به تکشان دروغ گو و مزدور شدند . لباس شخصی شدند . به نظر ما خانواده ها باید این عیب و ایراد را در خودت جستجو کنی . از قدیم گفتند : یک سر سوزن به خودت بزن ویک جوالدوز به دیگران ، هرچه در این سی سال کاشتی الان زمان برداشت است ، بله این نتیجه عمل و کردار و عاقبت نان و لقمه حرام است . شما خانم رئیس جمهور برگزیده امروز بعد از سی وپنج سال باید بدانی که هر عملی عکس العمل دارد یعنی واضحتر شرح بدهم این جداشدگان وخانواده ها کاری خواهند کرد که تمامی خیانتهایی که کردی را باید جواب پس بدهی ، و تمامی لقمه حرامهای که خوردی تا قطره آخر از دماغت بیرون خواهند کشید.

ما خانواده ها در عرض چهار سال که شاهد تمام حرکات وشکنجه روحی تو علیه اسیرانمان و هم برعلیه خانواده بودیم و تا کنون سکوت و صبر پیشه کردیم . وای به روزی که خاطرات تمامی اتفاقات در رسانه های ملی ایران بافیلم وعکس به نمایش گذاشته شود وتمامی جداشدگان در کنار خانواده ها در همایشی ملی تمامی جنایتهای سی ساله را با سند و مدرک به نمایش بگذاریم و پوست میش را از روی چهره واقعی خون آشامت بر خواهیم کشید ،حالا فهمیدی که لباس شخصی چه کسی به تن دارد ؟

خانم رئیس جمهور برگزیده !! خانواده ها با اجازه شما مسعود دلیلی را هم میشناسند ، روزی که مسعود دلیلی فرار کرد ما تمامی خانواده ها درب شمال بودیم ،ارتش عراق میگفت تمام سیم خاردارها بدن دلیلی را بشدت زخمی کرده بود وقتی به ارتش مستقر در اشرف پناه میبرد فقط گریه میکند ومیگفت : مرا شما بکشید ولی تحویل فرقه شکنجه گر رجوی ندهید . من از یکی از جدا شده ها پرسیدم، مسعود دلیلی را میشناسی گفت بله از محافظان دست راستی رجوی است ،فردای همان شب خانواده ها درتمام بلند گوها اعلام کردند که مسعود دلیلی فرار کرد . و بخاطر همین مسئله تمامی کانکسهای خانواده ها به رگبار سنگ و میلگرد های تراشیده شده بسته شد . عین دیوانه ها همه را با تیرو کمان به هوا میزدند ، تمامی بلند گوهای خانواده هاراشکستند فقط از اسم مسعود دلیلی وبتول سلطانی وحشت داشتند .

البته ازبیان این مطالب میخواهم تو دهن کف کرده رئیس جمهور برگزیده بکوبم وبگویم از خانواده ایرانی واز مادر زحمت کش که فقط برای موفقعیت زندگی و فرزندانش و حفظ ابرو وناموس تلاش میکند در چهار دیواری خود وخانواده خود زندگی کرده راه و رسم مزدوری و لباس شخصی را نمیشناسد ، مزدوری و آدم کشی و وطن فروشی بیشتر لایق خودت است . که زندگیت در کنار شهردارهای اوورسوراواز و یا شهردار سوئیس ویا در گفتگو با ژنرالهای مست آمریکایی و اروپایی به بهانه آزادی ایران مشغول شب نشینی هایت هستی ،عین کفتار مشغول خوردن لاشه آمریکائیها هستی واز خودت خبر نداری .

راستی خانواده ها چهار سال شکنجه روحی را در پشت درهای زندان اشرف فراموش نکردند . فعلا شما هر روز با لباسهای مدرن امروزی وبا هزینه های اجلاسی آنچنانی ، آب را در هاونگ بکوبید ، نوبت ماهم خواهد رسید .

به لطف خدا دراینده نزدیک از تمامی خانواده ها واسیران آنها ، که چهارسال تمام شبانه روز به دنبال یوسف گم گشته خودشان ، دورتا دور سیم خاردارها را طواف کردند . از تمامی مادران و پدران پیر و برادران و خلاصه از سرگذشت چهارساله تمامی خانواده ها ، با عکس وفیلم ، برای تمامی ملت دنیا خواهیم نوشت . علی الخصوص برای نمایندگان حقوق بشر و از جمله احمد شهید ثابت خواهم کرد که ناقض حقوق بشر آن کسی است که بعد از یک سال هنوز برای اسیرانمان با مهدی ابریشمچی به توافق نرسیده .

در خاتمه من بعنوان یک مادر ستمدیده و چشم به راه از برادران غیور وقهرمان نظام جمهوری اسلامی تقاضای کمک دارم . اجازه بدهند تمامی خانواده ها با حضور در رسانه های ملی (صدا وسیما) با فیلم وعکس چهارسال حضور در اشرف (دیاله عراق) تنها برای یک دقیقه ملاقات ، را شرح دهند . که چگونه مورد شکنجه روحی وجسمی قرار گرفتند . باید باورداشت که ما خانواده ها و اسیرانمان سند زنده جنایات سی ساله و حال حاضر رجوی و رجوی نماها است . سکوت ما خانواده ها ، فرصت دادن به دست دشمن است . کمکمان کنید .

ثریا عبدالهی

***

همچنین:

نامه ای به خانم ثریا عبداللهی؛ مادری چشم انتظار

جمیل، انجمن نجات مرکز تهران، اول فوریه ۲۰۱۴: …  براثر فشارهای بین‌المللی و سازمان ملل تاکنون نزدیک چهارصد نفر به کشورهای اروپایی اعزام شده‌اند. بدیهی است فضای اروپا با حصار لیبرتی تفاوتی کیفی دارد و افراد از دسترسی‌های زیادی برخوردار می‌شوند، از جمله ارتباط با خانواده و مستقل زندگی کردن و …

گفتگوی سایت نیم نگاه با خانم ثریا عبداللهی مادر آقای امیر اصلان ( تحت اسارت رهبری و سران فرقه ستیزه جوی مجاهدین خلق در کمپ لیبرتی ) ـ قسمت دوم

سایت نیم نگاه، شانزدهم ژوئیه ۲۰۱۳: …  پدر پیری که با صورت خونی روی خاکها نشسته خداخدا فریاد می زد. حتی به کودک چند ماهه هم افراد فرقه رجوی رحم نمی کردند. دختران و پسران جوانی که به دنبال پدر یا مادر آمده بودند ، با گریه و ضجه خاطره چگونه مفقود شدن عزیزانشان را تعریف می کردند  زنی که بعد از چندین سال

آمریکایی‌ها می‌دانستند در پادگان اشرف گروهک تروریستی خطرناکی وجود دارد

باشگاه خبرنگاران، تهران، بیست و ششم ژوئن ۲۰۱۳: …  وی ادامه داد: بعد از چند سال از دولت ایران درخواست کردم که می‌خواهم فرزندم را ببینم، دولت ایران هم موافقت کرد و گفت فرزندت در عراق است و مشکلی نداری، می‌توانی بروی و فرزندت را ببینی، من با چند خانواده از اردبیل راهی عراق شدیم، رفتیم اما