در توضیح وحشت رجوی از جداشدگان و افشاگری ها (از گراز و خوک و الاغ تا …)

در توضیح وحشت رجوی از جداشدگان و افشاگری ها (از گراز و خوک و الاغ تا …)

انجمن نجات، مرکز مازندران، پنجم اکتبر 2015:… دستگاه تبلیغاتی فرقه برای اینکه دروغ بزرگتری تولید کند هول شده و عنوان می کند که آقای پور احمد تا مدتها تحت فرمان آقای ابراهیم خدا بنده بوده است. این در حالی است که آقای پور احمد قبل از اینکه آقای خدا بنده به ایران بیاید در انجمن نجات گیلان فعالیت می کرده است و چندین بار هم توسط سران فرقه مورد هتاکی قرارگرفته بود حال دریابید پرتغال فروش را . در ضمن …

ایران افشاگر سایت مجاهدین خلق فرقه رجویبوی گندیدگی مجاهدین خلق مشام ایرانیان را آزار می دهد

مهندس میثمی: مسعود رجوی کجاست؟ مسعود رجوی امروز هم آنجاست که پرسش‌ها را پاسخ نگوید

عرعر کردن رجوی ها علیه افراد جدا شده از فرقه

لینک به منبع

هادی شبانیبعد از توهین و ناسزا گفتن به اعضای جدا شده باز هم سلسله توهین ها و عرعر کردن رجوی ها علیه جدا شده ها در ابعاد بسیار و به طور افسار گیسخته شروع شده است. رهبران فرقه بعد از افشاگری وسیع علیه اینجانب همانند سگ هار پاچه هر فردی که از فرقه جدا شده باشد را می گیرند .

دستگاه دروغ پرداز رجوی ها دیگر برایشان مهم نیست که چه چیزی را در سایت های کثیف خود سر هم می کنند . مهم این است که فقط سطور کثیف سایت های خود را پر کنند .

هنوز از آه و ناله افشاگری رجوی ها علیه من نگذشته بود که متوجه شدم باز هم علیه من و آقای صالحی و آقای پور احمد به نشر اکاذیبی پرداختند .

البته برای من و دوستان جداشده کاملا روشن است که سران فرقه از کجا می سوزند و این همه آه و ناله در سایت های شان نشان از چیست؟

دستگاه تبلیغاتی فرقه برای اینکه دروغ بزرگتری تولید کند هول شده و عنوان می کند که آقای پور احمد تا مدتها تحت فرمان آقای ابراهیم خدا بنده بوده است. این در حالی است که آقای پور احمد قبل از اینکه آقای خدا بنده به ایران بیاید در انجمن نجات گیلان فعالیت می کرده است و چندین بار هم توسط سران فرقه مورد هتاکی قرارگرفته بود حال دریابید پرتغال فروش را .

در ضمن در یک خبر به غایت تهوع آور عنوان می کند که بنده ( هادی شبانی ) به همراه آقای پور احمد برای خودشیرینی و تا حذف فيزيكي مانند كشتن صمد نظري كه به فرمان وزارت اطلاعات و با همدستي هادي شعباني و قربانعلي پور احمدي صورت گرفته پيش ميروند و الان هادي شعباني و قربانعلي پور احمدي ارتقا رده پيدا كرده اند .

اکنون باید به این جانیان از خدا بی خبر چه باید گفت آنان که در کشتار مردم ایران و عراق هیچ مرز باقی نگذشتند چه انتظاری باید داشت این شیوه و از دور خارج کردن نفرات در زمان شاه و زمان حال در فرقه رسم بوده و شاهد هم هستیم که چگونه نفرات را به عنوان نفوذی در زندانهای اشرف و دبس کرکوک سر به نیست می کردند این شیوه جنایت کارانه خود را به دیگران نسبت ندهید .

آیا شما نفراتی که با خط و خطوط رجوی ها مشکل داشتند به عناوین مختلف از جمله سکته کردن و یا خوردن قرص و ضرب و شتم فرد توسط مسئولین زن انجام نمی دادید ؟ برای کوری چشم شما و اطلاع همگان باید به این نکته اشاره کنم تمام آه و ناله فرقه از مرحوم صمد نظری به خاطر این است که تمام خانواده های استان مازندران و خصوصا همه جای ایران او را دوست داشتند و او برای ما به مثابه برادر بزرگتر بود در مرام و مسلک ضد خلقی شما این چیزها جایی ندارد .

در پایان هم باید به تمام این از خدا بی خبران گفت که هر چقدر می توانید علیه نفرات جدا شده به لجن پراکنی کنید و ناسزاهایی که شایسته رجوی ها می باشد عنوان کنید ولی بدانید که ما خواسته ای جز رهایی دوستان اسیر خود از فرقه نداشته و می خواهیم که دیگر نسلی فریب شعارهای دروغین شما را نخورند حال هر چقدر می خواهید مانند میمون از این شاخه به شاخه دیگر بپرید و دیگر زمانی به فروپاشی کامل فرقه و دار و دسته شما باقی نمانده است

انجمن نجات – مرکز استان مازندران

هادی شبانی – مهر 94

گراز وحشی ، خوک و الاغ و امثالهم خود رجوی و اعوان و انصارشان هستند و بس

لینک به منبع

عبدالله افغانوقتی سایت های فرقه را نگاه می کردم متوجه شدم که باز هم سران بی خاصیت فرقه علیه افراد جدا شده از القابی که شایسته خودشان می باشد استفاده نمودند .

کسانی که همچنان سر در برف و سرمای رجویها دارند ، اگر هیچ کس شما را نشناسد ما جداشده ها کاملا شما سگ صفتان را می شناسیم که شماها چکاره هستید. اگر جربزه مناظره را دارید که قطعا ندارید حاضرم در هر کجا که شما تعیین کنید وارد جدال و مناظره با شما با حضور مسئولین بین المللی و در حضور خبرنگاران بی طرف بشوم تا به مردم ایران و جهان و مجامع بین المللی نشان دهم که گراز وحشی ، خوک و ترسو شما هستید که سرتان را مثل کبک زیر برف کردید که به افراد صادقی مثل قربان پور احمد و هادی شبانی ها و صالحی ها و…. توهین میکنید.

بیش از این نزد اربابان صیهونیستی و امپریالیستی و عربی، خود را خوار و ذلیل نکنید . چرا که ما جداشدگان از زندان ذهنی و فکری رجوی خائن و فراری ساکت نخواهیم نشست و از این پس پاسخمان قطعا کوبنده تر از این خواهد بود که شما در سایت ها و نشریات خود این اراجیف را نشخوار می کنید . ما می دانیم که اگر اعضای وارفته شما قدرت اظهار نظر داشتند حتما لب به سخن گشوده و جنبه های دیگری از خیانت شما را رو می کردند . استفاده از کلماتی زشت علیه افراد جدا شده نشان از بی پرنسیبی شما دارد و نشان می دهد که رجوی ها کثیف ترین و لمپن ترین افراد می باشند که سعی دارند همه را به این نام که البته شایسته خودشان می باشد خراب کنند .

عبدالله افغان

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21012

بررسی تاسیس سازمان و آینده فرقه رجوی ها – قسمت اول و پایانی

گزارش کمپ لیبرتی 6انجمن نجات، مرکز مازندران، بیستم سپتامبر ۲۰۱۵:…  رجوی روزی تمام سران کشورهای منطقه را مرتجع می نامید ولی اکنون همه را دوست دارد و حتی بعد از مرگ پادشاه عربستان مریم قجر افشا می کند که سران فرقه همکاری گسترده ای با این پادشاه مرتجع داشته است و حتی رجوی را به شهر کازابلانکا ( مغرب ) دعوت کرده تا در مراسم عیش و نوش آنان شرکت نماید . یک روز در سازمان آزادی حرف اول را می زد …

نرگس قجر عضدانلو فرقه رجوی مجاهدین خلق“مردی که می گریست!… سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق!”

بررسی تاسیس سازمان و آینده فرقه رجوی ها – قسمت اول

لینک به منبع

نشست بازگشته های استان مازندران در شهریور۹۴

بعد از توافق هسته ای ایران با کشورهای ۱+۵ سران فرقه به تکاپو افتادند تا بتوانند در مدت دو ماهی که دولت آمریکا وقت دارد به بررسی این توافق برسد سعی نمایند با همراهی تعدادی از سناتورهای مواجب بگیر خود در این مورد کارشکنی کنند و مانع از انجام این توافق شوند ولی اکنون که هر روز به موعد مقرر نزدیک می شویم دولت آمریکا به حد نصاب مورد نظر رسیده و روسیاهی دیگری برای سران فرقه در امر همکاری با سازمان های جاسوسی غربی ، صهیونیستی و عربی به بار آورده است .

ماه شهریور ماهی است که سازمان توسط چند تن از افراد تاسیس شد سران فرقه سعی نمودند با تبلیغات زیاد این مسئله را بسیار مهم جلوه داده و نشان دهند که این فرقه پیروزی های شگرفی داشته !! و رو به جلو می باشد و در این راستا از اعضای خود چه در لیبرتی و چه در خارج از کشور به تعریف و تمجید از این فرقه پرداختند و سعی نمودند که رجوی را شایسته و بایسته رهبری به اصطلاح این جریان بدانند و او را به درختی تشبیه کنند که ریشه در زمین دوانده و سر به آسمان دارد !! ولی چیزی که طی این سالیان به خوبی خودش را نشان داده این درخت بسیار فرتوت و کهن سال می باشد و دیگر از ریشه خبری نیست و هر آن در حال سقوط می باشد .

در همین رابطه با تعدادی از بازگشته های استان به دل طبیعت زدیم تا هم خستگی از تن مان در کنیم و هم به بررسی فرقه رجوی بپردازیم و اقدامات آنرا از ابتدا تاکنون مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و اینکه در آینده این فرقه به چه سرنوشتی دچار خواهد شد .

ابتدا مسئول نشست ضمن خیر مقدم از بچه ها به این مسئله اشاره نمود که بار دیگر به کوری چشم رجوی ها در کنار همدیگر گرد آمده و به بررسی این مسئله بپردازیم و از آنجایی که نفرات خودشان مدتی در فرقه بودند می توانند خیلی بهتر به بررسی گذشته و آینده آن بپردازند و امیدواریم این نشست ما باعث شود که افراد گرفتار در فرقه برای زندگی خود تصمیم بگیرند و از چنگال این اهریمن نجات یابند .

ابتدا آقای ایرج صالحی یکی از دوستان جدا شده که سالیان طعم اسارت را چشیده بود مختصری از اخبار لیبرتی و آلبانی در اختیار دوستان گذاشت .

سپس مسئول نشست مختصری در مورد به کار گیری افراد و پرکردن وقت شان در لیبرتی توضیح دادند که سران فرقه اکنون در لیبرتی با کار اجباری و ، وعده های کشکی سعی دارند افراد را به طور مستمر به کار بگیرند و اجازه فکر کردن به افراد ندهند و اکنون هم با پخش کردن فیلم های این شوی مسخره سعی دارند نشان دهند که این افراد خودشان راضی هستند و می خواهند همانند قرارگاه قبلی اشرف دیگری در لیبرتی بسازند البته این کلمه اشرف بیشتر جنبه روحی دارد و همگان می دانند که دیگر خبری از اشرف و موضوع آن نیست و هر چه که هست سر کار گذاشتن افراد می باشد تا بتواند به افراد روحیه بدهند و از آنان کار بکشند .

مسئول نشست از افراد سئوال نمود ، آیا اگر بنیان گذاران سازمان بودند اکنون باز هم این شرایط می توانست بر این مناسبات حاکم باشد و با دشمنان ایران همکاری داشته و دست به کشتار بزند ؟ هر یک از دوستان جواب این سئوال را دادند ابتدا آقای عبدالله افغان بیان داشتند احتمالا اگر بنیان گذاران اکنون زنده بودند باعث فرقه ای شدن نمی شد و تا اینجا مرزهای خیانت را طی نمی کرد ولی باید به این نکته هم اشاره نمود که شرایط زمان شاه با دوران ما کاملا متفاوت است و این را می توان در عملکرد رجوی بعد از به قدرت رسیدن بر این تشکیلات مخوف می توان دید ولی این احتمال نیز وجود دارد .

آقای وکیل زند که همیشه یکی از دوستان انجمن نجات استان بودند در این باره اظهار داشت به نظر می رسد که اگر حنیف نژاد وجود می داشت رجوی جنایتکار این گونه نمی توانست عربده کشی کند لاکن رجوی با کبر و غرور بیجا خود این سازمان را به این روز انداخته است .

آقای عین الله شعبانی که از بازگشته استان می باشند در این مورد بیان داشت که ابتدا سازمان قبل از مرگ بنیان گذاران بصورت شورایی اداره می شد ولی با مرگ آنان رجوی همه این مسائل را کنار گذاشت و خود بصورت انفرادی سکان این سازمان را بدست گرفت و در این مسیر هم هر کسی مانع راهش می شد با ترفندهای مختلف او را به کشتن می داد و یا با جعل خبر و دروغ شخصیت او را زیر سئوال می برد و او را خراب می کرد .

ولی با توجه به شرایط بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تحولات جنگ و منطقه می توان به این نتیجه رسید که این سازمان به سمت انحراف کشیده شد و این آینده فرقه حتی اگر بنیانگذاران زنده بودند می بود .

آقای وکیل زند در ادامه گفت که گروه های زیادی بر علیه انقلاب اسلامی ایران فعالیت کردند ولی هیچ گروهی مثل فرقه رجوی به این کشور خیانت نکرده است او به خوبی در دوران بعد از پیروزی انقلاب چهره جنایت کارانه خودش را برای همه و حتی به نیروهای خود نشان داده است .

عین الله شعبانی در تایید حرفهای آقای وکیل زند بیان نمود که رجوی از همان ابتدا از زندان به انحراف کشیده شد و سند های آن موجود است که چگونه با ساواک همکاری می کرد و عامل لو دادن محل اختفای بنیانگذاران سازمان او بوده است و او بود که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یک تنه قصد داشت که به قدرت برسد ولی از آنجایی که ماهیت وی برای خیلی از افراد مشخص بود نتوانست بر این کار تسلط یابد و با فردیت کامل سعی نمود با به کشتن افراد و ترور و جنایت شاید بتواند به قدرت برسد .

آقای صالحی در ادامه بیان داشتند که سازمان یک روز افتخار مبارزه به اصطلاح ضد امپریالیستی را داشت و شعارش طرفداری از مستضعفین بود ولی اکنون افتخار وی همکاری همه جانبه با جناح جنگ طلب در دولت آمریکا است .

رجوی روزی تمام سران کشورهای منطقه را مرتجع می نامید ولی اکنون همه را دوست دارد و حتی بعد از مرگ پادشاه عربستان مریم قجر افشا می کند که سران فرقه همکاری گسترده ای با این پادشاه مرتجع داشته است و حتی رجوی را به شهر کازابلانکا ( مغرب ) دعوت کرده تا در مراسم عیش و نوش آنان شرکت نماید . یک روز در سازمان آزادی حرف اول را می زد ولی الان در فرقه کسی حق ندارد به آزادی فکر کند و همه چیز از طرف رجوی ابلاغ می شود و همه باید مطیع و فرمانبر باشند .

یک روز به حنیف نژاد گفتند که بگو با عراق رابطه داری تا اعدام نشوی ولی او قبول نکرد ولی اکنون تمام افتخار رجوی رفتن به عراق و همکاری با صدام معدوم و کشتن سربازان ایرانی در جنگ می باشد .

اکنون خیانت رجوی به حدی رسیده است که به همکاری با سازمان های غربی ، اسرائیلی و عربی افتخار می کند و سعی دارد با افشای سایت های هسته ای این خیانت و همکاری را نشان دهد .

در یک کلام هر چیزی که زمانی برای همه ارزشی بود رجوی خیانت کار طی این سالیان ۱۸۰ درجه عوض کرد و این هم برای قدرت طلبی خودش می باشد .

آقای مسعود دریاباری در ادامه بیان داشتند رجوی از همان ابتدا با سازمان های جاسوسی غربی همکاری می نمود و فکر می کردند اگر روی او سرمایه گذاری کنند می توانند به منافع خود در ایران برسند ولی با هوشیاری رهبر انقلاب اسلامی و مردم ایران این توطئه از بین رفت .

دوست محمد فرحی از نفرات بازگشته بیان داشت در سال ۴۲ وقتی قیام مردم سرکوب شد حنیف نژاد سعی نمود که در سال ۴۴ پایه گذاری گروهی را نماید تا شاید بتواند از این موقعیت استفاده کند ولی هر چه که جلوتر رفتیم شاهد بودیم که مسعود تمام گفته های بنیانگذاران را عوض کرده و آن چیزی که خودش می خواست ادامه داد که این هم چیزی جز خیانت و جنایت علیه مردم ایران نبود .

آقای قربانعلی برادران در ادامه بیان داشت که رجوی بعد از پیروزی انقلاب فکر می کرد که می تواند از ناآگاهی مردم استفاده کند و قدرت را بدست بگیرد ولی کور خوانده بود رهبری انقلاب اسلامی ایران به خوبی به ماهیت این فرد و این گروه پی برده بود و به همین خاطر وقتی تعدادی از افراد این گروه در عراق به دیدار امام ( ره ) رفتند در همانجا ماهیت شان را بیان داشت و اینکه اینان دلشان برای مردم ایران نسوخته است .

ادامه دارد

بررسی تاسیس سازمان و آینده فرقه رجوی ها – قسمت پایانی

لینک به منبع

مسئول نشست در ادامه از دوستان شرکت کننده سئوال نمود که اکنون همگی به این نتیجه رسیدیم که تمام خط و خطوط بنیانگذاران سازمان ، رجوی در نهایت به بیراهه برده و به همه خیانت کرده است پس با این سابقه کشتار و جنایت آینده این فرقه تروریستی چگونه خواهد بود ؟

آقای وکیل زند در این زمینه بیان نمود که از نظر بین المللی توافق با کشورهای ۱+۵ تا یک ماه دیگر احتمالا مورد تایید دولت آمریکا قرار بگیرد و این مسئله می تواند روی عملکرد فرقه تاثیر زیادی داشته باشد.

از آنجایی که کشورهای اروپایی و غربی به دنبال منافع خود می باشند دیگر حمایت از این گروه تروریستی هم منافعی برای شان نخواهد داشت و شاهد هستیم که سیل کشورهای مختلف به ایران برای ایجاد رابطه و بستن قراردادهای اقتصادی و … آغاز شده است و دیگر روی این فرقه تروریستی حساب باز نمی کنند و این می تواند

رهبران فرقه را به انزوا برده و در نهایت به فروپاشی کامل راه خواهد برد .

آقای عبدالله افغان بیان نمود که طی این سالیان رجوی های جنایت کار در کدام یک از موضعگیری ها روی اصول و حرف خود ایستاده است ؟ او همه چیز را خراب کرد و دیگر نمی توان به این جرثومه فساد اعتماد داشت و رجوی به فکر جان خودش می باشد و شاهد بودیم که مریم در نشست های درونی گفته است که برای حفظ جان بی ارزش رجوی او را از عراق خارج کردیم .

وی همکاری گسترده ای با حکومت صدام داشت وقتی او سرنگون می شود یک شبه دیکتاتور نام می گیرد این تغییر موضع بخاطر این است که رابطه خود را با غرب برقرار کند و چراغ سبزی به کشورهای مرتجع منطقه بدهد که در نبود صدام وی حاضر است تن به هر خیانت و جاسوسی علیه ملت ایران بزند و می توانند روی وی حساب کنند .

او با توجه به شرایط بوجود آمده در مذاکرات هسته ای نیاز دارد در این کار سنگ اندازی کند ولی شواهدی وجود دارد و می بینیم که دیگر کار این فرقه در عراق به پایان رسیده و وقتی نفرات پایشان به اروپا باز شود دیگر کسی برای آنان تره هم خورد نمی کند و می توانیم بگوئیم که کار فرقه و رجوی ها تمام شده باید دانست .

آقای دوست محمد فرحی که از دوستان جدا شده از فرقه می باشد اظهار داشتند که درست است که می گوئیم کار فرقه و رجوی ها تمام شده ولی باید نکته ای به آن اضافه نمود سر این مار هنوز زنده است و می تواند خطرناک باشد پس تا زمانی که سردسته این گروه تروریستی به درک واصل نشود هنوز باید روی عملکرد های آن در کارهای تروریستی و جاسوسی هوشیار بود رجوی همانند فردی است که در حال غرق شدن می باشد و به هر اقدامی دست خواهد زد تا خودش را مدتی زنده نگهدارد و به کارهای کثیفش ادامه دهد .

آقای عین الله شعبانی در جواب به آینده فرقه چه خواهد شد ، گفت که دیگر دوران رجوی ها گذشته است وقتی نفرات پایشان به اروپا برسد و با جهان بیرون ارتباط برقرار کند دیگر نیرویی برای این فرقه محسوب نمی شوند و تنها کسانی که حول و حوش این فرقه می مانند همان مسئولین جنایتکار همانند ابریشمچی و توحیدی و … هستند که دیگر چاره ای برای این کار ندارند .

پس می توان گفت کار این فرقه به پایان خود رسیده است و شعار های توخالی به اصطلاح سرنگونی و شماره گذاری آن جنبه تبلیغاتی دارد که ما هنوز زنده هستیم .

آقای صالحی بیان داشتند که فرقه فعلا منتظر نتایج ۱+۵ می باشد چون در صورت تصویب شدن در کنگره راه نفس فرقه در کشورهای غربی هم بسته می شود و کم کم می میرد چون دیگر امکان نفوذ سازمان در کشورهای اروپایی و آمریکا وجود ندارد زیرا کشورهای ۱+۵ نمی توانند هم با ایران رابطه داشته باشند و هم از گروه تروریستی رجوی ها حمایت کنند پس می توان گفت که جام زهر توافق هسته ای کاملا به حلقوم رجوی ها ریخته شده و در آینده نزدیک هم شاهد تاثیر آن خواهیم بود .

آقای دریاباری از اعضای سابق فرقه در این رابطه بیان داشتند که اگر توافق هسته ای ایران با کشورهای ۱+۵ به نتیجه نهایی برسد کار فرقه به انتهای خود خواهد رسید و باید آن را تمام شده در عرصه سیاسی خواند و دیگر نمی توانند از آنها استفاده ابزاری کنند .

آقای قربانعلی برادران در جواب این سئوال گفته است سازمانی که تمام اساسش روی حمایت غرب می باشد تا یه مدت کوتاهی می تواند راه فراری داشته باشد و این مدت هم تمام تلاش رجوی ها این بود که در شکاف ایران و غرب کار کند و اجازه ندهد که این رابطه برقرار شود ولی اکنون به مرحله ای رسیدیم که به هر طرف بچرخد رهبران فرقه راه به جایی نخواهند برد و باید گفت که این فرقه با وجود سالهای خیانت و جنایت علیه مردم ایران به پایان خط رسیده است و شاهد خواهیم بود که از تاریخ ایران حذف شود .

در پایان جلسه نیز مسئول نشست ضمن جمع بندی بیان داشت که این فرقه از شروع تاسیس خود که توسط حنیف نژاد پایه گذاری شد روی خط التقاطی بوده و به همین خاطر نیز در اوایل دهه ۵۰ به جز تعداد انگشت شماری از اعضا مثل مجید شریف واقفی ، بقیه مرکزیت و اعضای سازمان مارکسیست شدند و مثل آب خوردن افراد مذهبی مثل مجید شریف واقفی را به قتل رساندند . این ثمره همان انحراف اولیه بود . در زمینه استراتژی نیز می بینیم که آنها درک درستی از شرایط روز ایران نداشته وتمام تحلیل های چریکی آنها از کشورهای امریکای لاتین و مبارزات کشورهای آسیای شرقی گرفته شده بود . در زمینه مناسبات نیز آنها پایه های یک مناسبات فرقه ای را بنا نهاده بودند ، مناسباتی که در آن ازدواج تشکیلاتی صورت می گرفت ، اعضا در خانه های تیمی ایزوله می شدند که در نهایت از همین شیوه تقی شهرام استفاده کرد و اعضای ایزوله شده در خانه های تیمی را با شستشوی مغزی مارکسیست نمود . به همین خاطر می توان نتیجه گرفت اگر بنیانگذاران سازمان هم زنده بودند در نهایت این سازمان به فرقه شدن راه می برده ولی در نبودن بنیانگذاران رجوی جنایت کار مسیر فرقه ای شدن را خیلی سریع طی نمود و از آنجایی که همیشه به دنبال قدرت طلبی بوده سعی نمود تمام مخالفین خود را با شیوه های کثیف از میدان به در کند و آنان را به کشتن بدهد .

اگر اکنون فرقه در این موقعیت قرار دارد نتیجه عملکرد رجوی ها می باشد که نشان از خود پرستی و قدرت طلبی وی بوده است و اکنون بعد از گذشت نیم قرن می توان گفت که این سازمان به پایان کار خود نزدیک شده است و صحنه سیاسی جهانی و منطقه ای هم نشان از این دارد .

از طرف دیگر شعارهای توخالی داده شده در فاز سیاسی اکنون دیگر برای کسی جذابیتی ندارد چرا که دیگر رجوی ها اصلا اعتقادی به آنها ندارند و سعی می کنند که به روی نامبارک خود نیاورند که این گونه شعار می دادند پس در یک کلام می توان گفت که تمام سابقه رجوی ها در فرقه جز خیانت و کشتار و جاسوسی علیه مردم ایران چیز دیگری نداشته و در روزهای آینده شاهد فروپاشی کامل این فرقه خواهیم بود . مسئول نشست آقای هادی شبانی ادامه داد :

باید به این نکته هم اشاره نمود که هنوز رجوی ها تحلیل مشخصی از اخراج از عراق و رفتن به آلبانی و اینکه خط کار آینده چه خواهد بود ارائه نداده است و به همین خاطر نیز می توان به این مسئله پرداخت که دیگر کار این فرقه به پایان خود نزدیک شده است و در نهایت رجوی ها در کمال خفت و خواری باید اذعان کنند که دیگر مبارزه به اصطلاح سرنگونی جواب نداشته و باید به کار سیاسی پرداخت ولی با شناختی که از وی داریم بیان این حرف یعنی مرگ او و از طرف دیگر هم راه دیگری برایش نمانده و باید عراق را ترک کند و این هم یعنی فروپاشی تشکیلات .

در یک کلام رجوی ها ، سازمان را به نقطه ای رساندند که دیگر جز فروپاشی راه دیگری برایش متصور نیست و این قاتون خدا است که سمتگران باید از صحنه حذف شوند .

(پایان)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20895

وحشت رجوی ها از رو شدن سوابق تروریستی شان

ترورستهای داعش مجاهدین خلق فرقه رجوی عراقانجمن نجات، مرکز مازندران، سیزدهم سپتامبر ۲۰۱۵:…  یک روز ، وحشت آلود به نیروهای خود دستور می دهند تا نسبت به یک میز گرد تلویزیونی که در آن اقدامات تروریستی شان مطرح شده موضع گیری کنند ، و روز دیگر از ترس محاکمه شدن ، از سفر مقامات غربی به ایران می نالند و اطلاعیه می دهند . همه اینها نشانگر هراسی است که بعد از توافق هسته ای بین ایران و ۱+۵ در وجودشان افتاده و البته بی دلیل هم نیست …

حجت سید اسماعیلی: مجاهدین در گذر تاریخ، مروری بر سی سال استراتژی نبرد مسلحانه

لینک به منبع

وحشت رجوی ها از رو شدن سوابق تروریستی شان

رجوی ها که می دانند روز حسابرسی از آنان بخاطر چند دهه ترور ، جاسوسی و خیانت نزدیک شده است ، سراسر وجودشان را وحشت فرا گرفته است. این وحشت آن چنان در وجودشان لبریز شده که نسبت به هر خبر یا موضوعی که به نوعی به اقدامات تروریستی آنها ارتباط دارد ، واکنشی هراس آلود نشان می دهند .

یک روز ، وحشت آلود به نیروهای خود دستور می دهند تا نسبت به یک میز گرد تلویزیونی که در آن اقدامات تروریستی شان مطرح شده موضع گیری کنند ، و روز دیگر از ترس محاکمه شدن ، از سفر مقامات غربی به ایران می نالند و اطلاعیه می دهند . همه اینها نشانگر هراسی است که بعد از توافق هسته ای بین ایران و ۱+۵ در وجودشان افتاده و البته بی دلیل هم نیست چرا که این مسیر بی شک راه نفس آنها را در کشورهای غربی خواهد بست . امروز دیگر نه خبری از صدام دیکتاتور است که به او پناه ببرند و ….

رجوی ها در یکی از آخرین اقدامات هراس آلود شان ، از زبان شورا نسبت به سخنرانی آقای روحانی ، در کنگره ۱۷۰۰۰ شهید ترور که در آن اقدامات تروریستی و جنایتکارانه آنها را بار دیگر بیان کردند ، واکنش نشان داده و در هراس از محاکمه شدن ، کلا منکر اقدامات تروریستی شان شده اند . اما واقعیت و اسناد غیر قابل انکار آنقدر زیاد است که دیگر برای رجوی ها راه گریزی باقی نمی گذارد . در زیر بخشی از صحبت های انجام شده در ملاقات رجوی با سپهبد طاهر جلیل حبوش رئیس استخبارات صدام (استخبارات نام سازمان حفاظت اطلاعات نیروهای نظامی و انتظامی عراق بود که مشهورترین بازوی سیستم امنیتی صدام محسوب می شد) را ملاحظه می کنید که در آن رجوی به انفجار دفتر حزب جمهوری و دفتر نخست وزیری اعتراف کرده و همچنین دو طرف به اینکه برخی اقدامات تروریستی فرقه در همکاری با حزب بعث عراق و بر اساس خواسته های طرف عراقی انجام می شده است اذعان می کنند .

قسمتی از مطالب مطرح شده بین رجوی و حبوش در ملاقات سال ۱۹۹۹ :

رجوی : همان گونه که اطلاع دارید من در سال‌های ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۶ در پاریس بودم، در آن سال‌ها …… به ما تروریست نمی‌گفتند، هر چند که کاخ سفید و کاخ الیزه می‌دانستند، با کاخ الیزه هم ارتباط داشتیم .می‌دانستند که چه کسی حزب جمهوری را در ایران منفجر کرد و چه کسی و چرا عملیات علیه رئیس جمهوری و علیه رئیس الوزرای ایران انجام داد، آنها می‌دانستند و خوب هم می‌دانستند ولی صفت تروریست هم به ما نزدند.

حبوش : با توجه به دشمن مشترک چه بسا در آینده نزدیک ، شما را برای مأموریت‌هایی مکلف کنیم، از حالا ما به عنوان یک تیم کار می‌کنیم، یعنی از شما کارهایی را خواهیم خواست، چون دشمن مشترک داریم.

رجوی : باید بگویم که بعد از جریان عملیات صیاد شیرازی و برگشتن از آن، برادران مخابرات بعضی از درخواست‌های عملیات را به ما گفتند، که ما هم قبول کردیم و تمام آن را در کرمانشاه و دزفول انجام دادیم.

رجوی: مثلاً ۱۰ عملیات را انجام می‌دهیم تا بگوییم که طرف ما مستقیماً ملایان هستند، تا مشروعیت داخلی ایران و بین المللی داشته باشیم، در کنار آن هدف مورد نظر شما را انجام می‌دهیم، هدفی که مورد بحث و دستور شما باشد.

حبوش: برای این که شرایط [را] برای شما فراهم کنیم، می‌خواهیم که کار را با جدیت آغاز کنیم، روز گذشته آقای عزت ابراهیم گفتند که «عملیات شروع شود، هدف‌ها را آماده کنید.» من هم به برادران مخابرات که الان صدای من را در این جلسه می‌شنوند می‌گویم که بروند و هدف‌های خود را در داخل ایران انتخاب کنند تا بعد بنشینیم و سوژه‌های شما را مورد بررسی و بحث و گفتگو قرار دهیم.

قسمتی از مطالب مطرح شده بین رجوی و حبوش در ملاقات سال ۲۰۰۱ :

رجوی: کاردار شما (عراق) در تهران علیه ما صحبت کرده و در مصاحبه مطبوعاتی با روزنامه رسالت علیه ما حرف زده‌است.

حبوش: این جریان کاردار و مصاحبة آن چه بوده است؟

رجوی: مصاحبه با روزنامه رسالت، من فقط دنبال این مطلب هستم که این مصاحبه بعد از جریان صیاد شیرازی صورت گرفته است و این عملیات را تروریستی و ناجوانمردانه خوانده‌است.

حبوش : وقتی که ما به شما برای انجام این عملیات (ترور صیاد شیرازی) دستور دادیم معلوم است که بیان این مطالب [صحبت های کاردار] تاکتیکی است، زیرا ما نمی‌خواهیم در بیش از یک جبهه بجنگیم.

به بهانه سالگرد تاسیس سازمان مجاهدین – قسمتهای اول و پایانی

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20673

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، سوم سپتامبر ۲۰۱۵:… سایت “مجاهدین” متعلق به فرقه رجوی مطلبی با عنوان “مهمترین وقایع تاریخ ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق” نوشته که در لینک زیر قابل دسترسی می باشد.  سازمان مجاهدین خلق در این واقعه نگاری، بنا بر مصلحت روز، عمدا خیلی از موارد را از قلم انداخته، یا کاملا وارونه جلوه داده، یا به شعر و شعارهای کلی بسنده کرده است. از جمله موارد کتمان حقایق یا قلب …

کمپ بدنان اشرف تعطیل شدابراهیم خدابنده: جریان مسئله داری در فرقه رجوی – قسمت هشتم

محمد حنیف نژادآیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

https://iran-interlink.org

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

ابراهیم خدابنده – شهریور ۱۳۹۴

سایت “مجاهدین” متعلق به فرقه رجوی مطلبی با عنوان “مهمترین وقایع تاریخ ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق” نوشته که در لینک زیر قابل دسترسی می باشد.

http://www.mojahedin.org/pages/timeline-pmoi.aspx

سازمان مجاهدین خلق در این واقعه نگاری، بنا بر مصلحت روز، عمدا خیلی از موارد را از قلم انداخته، یا کاملا وارونه جلوه داده، یا به شعر و شعارهای کلی بسنده کرده است.

از جمله موارد کتمان حقایق یا قلب آنها عبارتند از:

– در توضیح ضربه اول شهریور ۱۳۵۰، هیچ اشاره ای به استراتژی مبارزه مسلحانه با رژیم شاه و طراحی ترور در جریان جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی نشده است.

– در خصوص “احمد رضائی”، سازمان همیشه از او به عنوان اولین شهید عملیات انتحاری یاد میکرد که این توصیف از قلم انداخته شده و هیچ اشاره ای به نحوه کشته شدن او نگردیده است.

– در خصوص اعدام نشدن مسعود رجوی به تلاش های بین المللی برادرش کاظم اشاره شده، حال آنکه کاظم رجوی خود سفیر شاه و همکار ساواک بود و در ضمن اسناد ساواک دال بر همکاری مسعود رجوی در بازجوئی و زندان نیز موجود است.

– جالب است که به کشته شدن رضا رضائی و فاطمه امینی و سایرین اشاره میشود اما سخنی از تعلیم دیدن در اردوگاه های فلسطین و ترور و مبارزه مسلحانه و هواپیماربائی برفراز خلیج و بردن هواپیما به عراق و دیگر جریانات از این دست به میان نیامده است.

– ترور مستشاران و بازرگانان آمریکائی و دشمن اصلی تلقی کردن امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و سرود های “نبرد با آمریکا” و “سر کوچه کمینه” هم گویا فراموش شده است.

– انقلاب ۵۷ حاصل تلاش و مجاهدت سازمان مجاهدین خلق و هوادارانش نشان داده شده که رهبری آن در شرایط عدم حضور مسعود رجوی در صحنه و زندانی بودن وی ربوده شد.

– ماجرای “محمدرضا سعادتی” کاملا فراموش شده است. آیا جاسوسی برای شوروی سابق درست بعد از پیروزی انقلاب جزو تاریخچه سازمان نیست؟

– حمایت از گروگان گیری دیپلمات های آمریکائی در تهران و خواستار محاکمه آنان شدن و همچنین هدیه دادن سلاح به یاسر عرفات و تأکید بر مقاومت مسلحانه مقابل اسرائیل و مطالبی از این دست هم گویا فراموش شده یا از قلم افتاده است. بیاد داریم که جمهوری اسلامی همیشه از جانب سازمان متهم به مماشات با امپریالیسم و صهیونیسم بود.

– تهاجم رژیم بعث عراق در شهریور ۱۳۵۹ و واکنش ها و موضعگیری های سازمان مجاهدین خلق در برابر دشمن متجاوز به خاک میهن، از جمله در پیام نوروزی سال ۶۰ مسعود رجوی که ایران را آغازگر جنگ دانسته و عملا از شرکت در دفاع علیه تجاوز خارجی به بهانه “سنگرهای مستقل” طفره رفته بود، عمدا از صفحه تاریخ سازمان پاک شده است.

– در خصوص شورای ملی مقاومت، نام ابوالحسن بنی صدر و حزب دموکرات کردستان و سایر جداشدگان پاک شده و جالب است که از این ارگان، که جمعا چیزی به غیر از سازمان مجاهدین خلق و هوادارانش از آن نمانده، به عنوان “پایدارترین ائتلاف سیاسی ایران” یاد شده است. کدام شخصیت یا جریان سیاسی دارای کمترین زاویه با مجاهدین خلق در شورای ملی مقاومت باقی مانده است؟

– به ۱۹ بهمن ۶۰ و ۱۲ اردیبهشت ۶۱ و غیره پرداخته شده اما کوچکترین اشاره ای به ۷ تیر و ۸ شهریور و ترورهای آن سالیان که همیشه جزو افتخارات سازمان بود و به آنها می بالید نگردیده است.

– در خصوص انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین خلق چرا صرفا به شعر و شعار بسنده شده و کوچکترین اشاره ای به اصل ماجرا که جدا شدن مریم قجر عضدانلو از مهدی ابریشم چی و ازدواج او با مسعود رجوی که بعدها به الگوئی برای تمامی زنان شورای رهبری سازمان تبدیل گردید نشده است.

– به عزیمت به جوار خاک میهن، که نام مستعار کشور عراق است، و تأسیس ارتش آزادیبخش ملی اشاره گردیده اما هیچ نامی از صدام حسین برده نشده و یادی از خدمات او که رجوی همیشه مصرانه خواستار ملاقات و عکس گرفتن با وی بود نگردیده است.

– جای عکس های ملاقات های رجوی و صدام در این واقعه نگاری خالی است. به ۱۲۰ ساعت نوارهای ملاقات های مسعود رجوی و مسئولین سازمان مجاهدین خلق با مسئولین سرویس های امنیتی عراق در دوران صدام حسین و پول هائی که گرفته شد هم اشاره ای نشده است.

– به عملیات مروارید پرداخته شده که سازمان همیشه آنرا به دروغ جنگ علیه سپاه پاسداران ایران معرفی مینمود. بعدها مشخص شد که این عملیات با همدستی نیروهای صدام حسین علیه قیام کردها در شمال عراق بوده است. جا داشت به قتل عام مردم بی دفاع کردستان در شمال و شیعیان در جنوب عراق در مشارکت با نیروهای صدام حسین که اسناد و مدارک و شاهدان عینی آن همگی موجود و حاضر هستند هم اشاره ای میشد.

– از سال ۱۳۷۰ تا سال ۱۳۸۰، یعنی به مدت یک دهه تنها رژه رفتن و انتخاب رئیس جمهور و مسئول های اول در کارنامه مجاهدین خلق آورده شده است. از اشغال خشونت آمیز سفارت های ایران در کشورهای مختلف به صورت هماهنگ و همزمان که به اقدامات خود جوش هواداران نسبت داده شد و مأموریت سه ساله ناموفق مریم رجوی در پاریس و همچنین طرح هائی مانند راهگشائی و خمپاره زنی در داخل ایران که منجر به کشته شدن جمعی از شهروندان و همچنین نیروهای مجاهدین خلق و دستگیری و اسارت آنها شد هم کوچکترین اشاره ای نشده است.

– جا دارد در این برهه از موج دستگیری و شکنجه اعضای مظنون به همکاری با وزارت اطلاعات ایران هم سخنی به میان می آمد که شاهدان عینی آن هم اکنون در ایران و اروپا فراوانند. کسانی که به امید پیوستن به یک نیروی انقلابی به سازمان پیوستند اما سر از سلول های انفرادی و شکنجه گاه های همان نیرو در آوردند.

– همچنین جا داشت یادی از مرضیه که سازمان نهایت سوء استفاده را از او در این سالها کرد میشد و اینکه زمانی که از کرده خود پشیمان بود و لب به اعتراض گشود وی را محبوس نگاه داشتند تا در غربت و بی کسی مرد.

– آوردن عنوان “اولین افشاگری مجاهدین خلق در باره پروژه مخفیانه هسته ای رژیم” در سال ۱۳۸۱ هم بعد از همه این قضایای اخیر و بسته شدن پرونده “بحران ساختگی” اسرائیل و جنگ طلبان آمریکا علیه ایران جای بحث دارد. حذف نشدن این خیانت آشکار ملی از واقعه نگاری سازمان نشان میدهد که این گزارش بیشتر برای مخاطبان خاص تهیه شده است.

– عنوان “کودتای ننگین ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳″ که به دستگیری مریم رجوی و حدود ۱۲۰ نفر دیگر در مقر وی در پاریس به اتهام پول شوئی و طراحی ترور مخالفان اطلاق شده است واقعا جای تعمق دارد. کودتای دولت فرانسه در خاک خودش علیه یک گروه تروریستی ناقض قانون هم از آن حرف هاست.

– اشاره ای هم به خودسوزی های بعد از این واقعه شده است که نمایش تروریستی یک فرقه مخرب کنترل ذهن است. عنوان شده که ۱۶ نفر در کشورهای مختلف اروپائی (مصطفی محمدی در کانادا عمدا از قلم افتاده است) به صورت کاملا همزمان اما خودجوش و بدون اطلاع سازمان دست به خودسوزی زدند. درست مانند ادعای علی صفوی در مصاحبه با بی بی سی است که همه اعضای سازمان ناگهان همزمان و بدون هیچگونه هماهنگی تصمیم به طلاق از همسران خود گرفتند.

– یکی از مواردی که جا دارد در تاریخچه مجاهدین خلق به آن پرداخته شود تحصن چند ساله خانواده های دردمند و رنج کشیده مجاهدین خلق در کنار حصارهای پادگان اشرف است که صرفا خواهان دیدار کوتاهی با فرزندان خود بودند که در این واقعه نگاری با عنوان “جنگ روانی وزارت اطلاعات آخوندی” از آن گذشته است.

– مواردی مانند عوض شدن نوری مالکی نخست وزیر عراق یا پایان خدمت کوبلر نماینده دبیر کل ملل متحد در این کشور معلوم نیست به چنین دلیل “پیروزی بزرگ مقاومت ایران” تلقی شده اند. به دنبال سریال شکست ها و در بن بست کامل بودن، البته هم باید به چنین مواردی به عنوان پیروزی متوسل شد.

– افرادی هم که در اشرف و لیبرتی کشته یا فوت کرده اند هم همه بر تقصیرات رجوی اضافه میکند و هیچ جای افتخار ندارد که سازمان به آنها مباحات میکند. رجوی باید پاسخ تک تک خون های ریخته شده را که به سادگی قابل اجتناب بود بدهد. راستی آنهمه اصرار برای حفظ پادگان اشرف و اینهمه اصرار برای ماندن در عراق و به کشتن دادن هر چه بیشتر افراد به چه منظوری است و چه استراتژی تعقیب میشود؟

– در تاریخچه سازمان از سال ۱۳۸۰ به بعد هم عمدتا از بیانیه های مختلف با امضاهای جعلی و باز هم انتخابهای مسئول اول و کشمکش های حقوقی و مشغول شدن با لیست های تروریستی و درگیری ها در عراق و باز هم به کشتن دادن افراد بیشتر بخاطر لجبازی های رجوی و غیره سخن به میان می آید.

– چرا انتخاب مسئول اول در سازمان مجاهدین خلق که هیچ جائی ندارد و در یک مراسم فرمایشی با تنها یک کاندیدا و با رأی صد در صدی انجام میشود اینقدر در واقعه نگاری سازمان مهم و برجسته است اما بسیاری از نقاط عطف و استراتژیک و خصوصا وضعیت اسفبار کنونی سازمان از قلم افتاده اند؟

– آخرین مطلب این واقعه نگاری مربوط به گردهمائی ۲۳ خرداد امسال با شرکت تعدادی از بازنشستگان جنگ طلب امپریالیستی و صهیونیستی است که دگردیسی کامل فرقه رجوی را از یک سازمان انقلابی ضد سرمایه داری به یک فرقه عمله امپریالیسم نشان میدهد. رجوی از ماجرای محمد رضا سعادتی تا امروز همچنان به دنبال “حمایت یک ابر قدرت” برای به حاکمیت رسیدن در ایران است.

موارد بسیار زیاد دیگری هم هست که آشکارا دروغ گفته شده، یا حقایق تحریف گردیده، یا مسکوت مانده اند که اغلب از آن اطلاع دارند و اگر بخواهم وارد جزئیات شوم این مقاله به یک کتاب قطور تبدیل خواهد شد. یاد آن حکایت معروف الجزایری افتادم که روزی پسری که از بدنامی و بی آبرو بودن پدرش رنج می برد از وی خواست تا در میان مردم دعوی شرافت کند. پدر پاسخ داد که باید اول صبر کند تا کسانی که وی را میشناسند سر بر زمین بگذارند و بعد دست به چنین کاری بزند. البته مسعود رجوی آنقدر عجول و در عین حال وقیح است که فرصت نمیدهد کسانی که تمامی تاریخچه سازمان را خود از نزدیک شاهد بوده و تجربه کرده اند از میان بروند و بعد دست به چنین تحریفاتی بزند.

در زیر مروری بسیار مختصر و کوتاه بر تاریخچه ۵۰ ساله سازمان، که من ۲۳ سال از این سالیان را عضو تمام وقت این سازمان بودم، می نمایم.

از تأسیس سازمان در سال ۴۴ تا انقلاب ۵۷

سازمان مجاهدین خلق در ۱۵ شهریور ۱۳۴۴ توسط محمد حنیف نژاد بنیانگذاری شد. قیام مردم ایران در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ علیه دیکتاتوری محمدرضا پهلوی، محمد حنیف نژاد از اعضای نهضت آزادی را بر آن داشت تا دست به تشکیل یک سازمان انقلابی برای مبارزه به قول خودش علمی با شاه بزند. او معتقد بود که شرایط انقلاب به لحاظ عینی فراهم شده اما شرایط ذهنی هنوز آماده نگردیده است. “محمد آقا” به گفته خودش سازمان مجاهدین خلق را با کادرهای حرفه ای برای بدست گرفتن رهبری انقلاب جهت سرنگون کردن شاه تأسیس نمود.

در آن زمان سه گرایش عمده علیه شاه وجود داشت که عبارت از مذهبیون، ملیون، و مارکسیست ها بودند که هر کدام توسط شخصیت ها و احزاب مختلف آن زمان نمایندگی میشدند. حنیف نژاد با ترکیب و التقاط تفکرات این سه گرایش، یعنی اسلام، ملی گرائی، و سوسیالیسم، ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق را برای جذب حداکثر افراد ممکن در زیر یک چتر تدوین کرد و البته توانست نظر مساعد بسیاری از هر سه جریان را به خود جلب نماید.

تشکیل سازمان مجاهدین خلق همزمان با تشکیل سازمان چریک های فدائی خلق با ایدئولوژی مارکسیستی بود که درست مانند مجاهدین خلق معتقد به مبارزه مسلحانه چریک شهری به سبک سازمان های چپ آمریکای لاتین بوده و سازمان خود را بر اساس موازین حزبی ولادیمیر لنین رهبر انقلاب روسیه و اصول تشکیلاتی مائو تسه تونگ رهبر انقلاب چین تشکیل داده بودند.

سازمان مجاهدین خلق ظاهرا با نگرش ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و همچنین با نفی استثمار و سرمایه داری پا به عرصه مبارزه با شاه گذاشت و اعلام نمود که تضاد اصلی به لحاظ محتوائی و اجتماعی بین کار و سرمایه، و به لحاظ سیاسی و بین المللی بین امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و خلق های محروم می باشد. این سازمان آن زمان افراد خود را برای گرفتن تعلیمات نظامی و چریکی به اردوگاه های مقاومت فلسطین فرستاد.

ابتدا چریک های فدائی خلق وارد مبارزه مسلحانه با شاه شده و در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در حوالی لاهیجان حمله مسلحانه نمودند. سازمان مجاهدین خلق همانطور که در تاریخچه خود آورده است برای اینکه در این امر عقب نماند به صورت زودرس و قبل از کسب آمادگی های لازم وارد مبارزه مسلحانه شد که در ۱ شهریور سال ۵۰ ضربه خورد و تقریبا تمامی کادرهای سازمان، از جمله مسعود رجوی، قبل از اینکه بتوانند وارد هرگونه عمل مسلحانه شوند دستگیر شدند. سازمان برنامه ریزی کرده بود تا در جریان جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی که قرار بود در مهرماه ۱۳۵۰ با تعداد کثیری از مهمانان خارجی به اجرا درآید ترور، خرابکاری و آدم ربائی نماید.

در ۱۱ بهمن ۱۳۵۰ احمد رضائی که اولین شهید مجاهدین خلق لقب گرفت در یک عملیات انتحاری خود و تعدادی از مأموران پلیس شاه را کشت. در ۳۱ فروردین ۱۳۵۱ اولین دسته از مرکزیت سازمان توسط شاه اعدام گردید. در ۴ خرداد همان سال بنیانگذاران سازمان اعدام شدند. بسیاری دیگر از دستگیر شدگان نیز به اعدام و حبس های طویل المدت محکوم گردیدند. مسعود رجوی که به اعدام محکوم شده بود، به یمن تلاش برادرش کاظم رجوی که سفیر شاه بود و با ساواک نیز همکاری داشت و همچنین تعاملات خود مسعود در زندان با ساواک، تنها عضو مرکزیت بود که اعدام نشد و حکم او به حبس ابد تقلیل یافت.

در این سالها یک سلسله اقدامات خرابکارانه و سوء قصد نسبت به مستشاران و بازرگانان آمریکائی و همچنین اشخاص و اماکن دولتی و نظامی در ایران توسط تیم های عملیاتی مجاهدین خلق صورت گرفت که متعاقبا به کشته شدن یا دستگیری و اعدام اعضای مجاهدین خلق نیز منجر گردید.

در سال ۱۳۵۴ مرکزیت آنزمان سازمان مجاهدین خلق، بعد از زمینه چینی های لازم، اعلام تغییر ایدئولوژی نمود و مارکسیسم را به جای اسلام برگزید. کسانی که با این امر مخالفت کرده و در برابر آن ایستادند کنار گذاشته شدند یا حتی به قتل رسیده یا به ساواک معرفی گردیدند. مجید شریف واقفی از جمله قربانیان این جریان بود.

ارزیابی کسانی که دست به تغییر ایدئولوژی زدند این بود که اسلام دیگر دینامیزم لازم برای ادامه مبارزه را ندارد و ایدئولوژی علمی و عملی عصر حاضر مارکسیسم است. این ارزیابی در نگاهی سطحی و فرصت طلبانه منطقی به نظر میرسید. به قول رئیس جمهور وقت آمریکا بیش از نیمی از جهان کمونیست بودند و تمامی انقلابات و جنبش های مطرح جهان هم با گرایشات مارکسیستی شکل گرفته بود.

تفاوت جدی سازمان مجاهدین خلق با سایر جریانات مذهبی و اسلامی در این بود که این سازمان بر خلاف آنان، مبارزه را بعد از پذیرش اسلام و به عنوان یک تکلیف شرعی نپذیرفته بود. بلکه ابتدا مبارزه مسلحانه برای سرنگونی شاه و تشکیل یک سازمان نظامی رهبری کننده انقلاب را انتخاب کرده و آنگاه به اسلام تمسک جسته بود.

ارزیابی مرکزیت آن زمان سازمان کاملا غلط از آب در آمد و سازمان مجاهدین خلق بسیاری از حمایت ها و امکانات خود را با تغییر ایدئولوژی از دست داد. این موضوع موجب شد تا مسعود رجوی که ابتدا سکوت کرده بود در زندان یک بیانیه ۱۲ ماده ای صادر نماید و تصمیم مرکزیت بیرون از زندان را نفی کرده و آنرا کودتای اپورتونیسم چپ نما بنامد. او اعلام نمود که مبارزه سازمان مجاهدین خلق با شاه همچنان مبتنی بر ایدئولوژی اسلام است.

از انقلاب ۵۷ تا شروع قیام مسلحانه در سال ۶۰

انقلاب اسلامی مردم ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ موجب آزاد شدن تمامی کادرهای سازمان از زندان شد. رجوی آنطور که بعدها میگفت به قول خودش از انقلاب زودرس خوشنود نبود چرا که بر اساس استراتژی سازمان مجاهدین خلق، انقلاب ضد سلطنتی می بایست به رهبری این سازمان صورت می گرفت که چنین چیزی آن زمان در تصور هم نمی گنجید.

مسعود رجوی بعدها در تحلیل های خود مکررا عنوان نمود که “رهبری انقلاب ضد سلطنتی ربوده شد”. یعنی او به وضوح خود را مستحق رهبری این انقلاب میدید. مریم رجوی هم بارها در نشست های مختلف تکرار کرد که وظیفه مبرم او و اعضای سازمان اینست که رهبری انقلاب را به صاحب اصلی اش یعنی مسعود باز گردانند.

اولین اقدام مجاهدین خلق پس از پیروزی انقلاب ارتباط با سفارت شوروی سابق در تهران بود. قصد رجوی از همان ابتدا کسب حاکمیت ایران به هر قیمت بود و همانطور که سالها بعد در نشست های موسوم به “حوض” در عراق عنوان نمود برای این امر نیاز به حمایت یک ابرقدرت داشت.

در ۶ اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸، یعنی کمتر از سه ماه بعد از انقلاب اسلامی ایران، محمدرضا سعادتی از اعضای ارشد سازمان مجاهدین خلق هنگام اجرای قرار ملاقات با مأمور شوروی سابق در تهران دستگیر شد. جالب توجه است که دقیقا در همان روز سران سازمان از جمله مسعود رجوی و موسی خیابانی با آیت الله خمینی دیدار داشتند.

مسعود رجوی موسی خیابانی آیت الله خمینی

(مسعود رجوی و موسی خیابانی در دیدار با آیت الله خمینی)

سازمان مجاهدین خلق با استفاده از فضای باز سیاسی بوجود آمده اقدام به تبلیغات و جذب نیرو نمود و در آذرماه ۵۸ به بهانه مقابله نظامی مردمی با تعرض آمریکا که مدام خطر آنرا گوشزد میکرد، میلیشیای مجاهد خلق را با سازمان کار نظامی تشکیل داد.

رجوی از همان ابتدای آزاد شدن از زندان به گفته خودش در تدارک مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی نوپا بود. او حتی بعدها میگفت زمانی که سایر گروه ها به فکر تأسیس حزب و تشکیل کنگره بودند او در صدد جمع آوری سلاح و سازماندهی نظامی و تشکیل میلیشیا برای روز موعود جنگ مسلحانه بود. در همین راستا سازمان اقدام به گماردن نفوذی هائی در حساس ترین نهادهای کشور از جمله دفتر حزب جمهوری اسلامی، دفتر ریاست جمهوری، دادستانی کل کشور و غیره نمود.

قبل از تجاوز عراق به خاک ایران در شهریور ۱۳۵۹، مسعود رجوی به صورت مخفیانه سفری به فرانسه داشت و در آنجا با واسطه گری فرانسه برای اولین بار با رژیم بعث عراق ارتباط برقرار نمود. گفته ها حاکی است که قرار بر این شد که صدام حسین جنگ را شروع نماید و مجاهدین خلق هم از داخل عمل کرده و نظام را ساقط نمایند. موضعگیری ها و اقدامات بعدی مجاهدین خلق مؤید این گفته هاست.

نخستین جدائی عمده و اساسی از سازمان مجاهدین خلق بعد از انقلاب اسلامی، در سال ۱۳۵۹ اتفاق افتاد که سه تن از اعضای قدیمی سازمان به نام های رضا رئیسی (رئیس طوسی)، حمید نوحی، و حسین رفیعی طی اطلاعیه ای به تاریخ ۱۱ تیرماه رسما و علنا از این فرقه جدا شده و سپس بعد از واکنش های غیراصولی سازمان، دلایل خود را در کتابی با عنوان “روند جدائی” اعلام نمودند.

برخورد سازمان مجاهدین خلق با جداشدن این سه عضو قدیمی تشکیلات همان بود که بعدها در قبال هرجداشده ای پیش گرفته شد. سازمان اولا به دروغ عضویت آنها در سازمان مجاهدین خلق را منکر شد و آنرا تکذیب نمود و ثانیا آنان را آماج انواع اتهامات و توهین ها و تحقیرها قرار داد و تلاش کرد تا آنها را به شیوه های روانی سرکوب و ساکت نماید.

در ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ رژیم بعث عراق تهاجم گسترده هوائی و زمینی خود علیه ایران را آغاز کرد و جنگ ۸ ساله ای را به ایران تحمیل نمود. متعاقب درگیر شدن تمامی نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی کشور در جنگ، تقابلات مجاهدین خلق با نظام نوپای جمهوری اسلامی هم شدت گرفت و ابوالحسن بنی صدر در مقام رئیس جمهور که فرماندهی کل قوا را هم بر عهده داشت به جای صرف همه انرژی خود در دفاع از میهن با آنها همراه شد. قوای بعثی که از حمایت بی دریغ غرب نیز برخوردار بود شهرهائی از میهن را در اشغال خود در آورده بود.

مسعود رجوی در پیام نوروز سال ۶۰ خود اولا ایران را آغازگر جنگ معرفی نمود و ثانیا اعلام کرد از آنجا با نیروهای نظامی ایران مرزبندی دارد در صفوف و سنگر های مستقل به دفاع از میهن خواهد پرداخت که عملا عدم شرکت خود در جنگ را اعلام نمود. همین بیانیه به خودی خود در هر کشوری میتواند به عنوان یک سند خیانت تلقی شده و مورد پیگرد قرار گیرد.

قیام مسلحانه سال ۶۰ تا عزیمت به عراق در سال ۱۳۶۵

عصر روز شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ هواداران و وابستگان سازمان مجاهدین خلق حرکتی خشونت آمیز را در تهران انجام دادند. هواداران سازمان با تمام قدرت خود به خیابان ها ریختند. سازمان مجاهدین خلق این روز را آغاز مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی و به اصطلاح پایان فاز سیاسی و ورود به فاز نظامی نامید. این واقعه منجر به کشته شدن و دستگیری و اعدام جمع زیادی از شرکت کنندگان در این تظاهرات در سایه جنگ خارجی شد.

انفجاری بسیار قوی در دفتر حزب جمهوری اسلامی توسط نفوذی سازمان محمدرضا کلاهی، در تاریخ ۷ تیر ۶۰ رخ داد که به کشته شدن آیت الله بهشتی رئیس قوه قضائیه و جمعی از دولتمردان و همچنین افراد عادی منجر گردید.

در ۳۰ تیر همان سال تأسیس شورای ملی مقاومت توسط بنی صدر به عنوان رئیس جمهور شورا و مسعود رجوی به عنوان مسئول شورا اعلام گردید که تعدادی از سازمان ها و شخصیت های سیاسی به عضویت آن در آمدند که در حال حاضر تقریبا کسی از آن عده اولیه باقی نمانده است.

مسعود رجوی در ۷ مرداد سال ۶۰ همراه با رئیس جمهور ابوالحسن بنی صدر با یک فروند جنگنده نیروی هوائی ایران تحت هدایت بهزاد معزی خلبان سابق شاه به پاریس گریخت و درخواست پناهندگی سیاسی نمود که بلافاصله مورد قبول قرار گرفت.

 مسعود رجوی ابوالحسن بنی صدر پاریس

(رجوی، بنی صدر و معزی بلافاصله بعد از فرار به پاریس)

در دفتر ریاست جمهوری نیز در ۸ شهریور همان سال بمبی توسط نفوذی مجاهدین خلق مسعود کشمیری منفجر شد که به کشته شدن رئیس جمهور رجائی و نخست وزیر باهنر انجامید. متعاقبا ترور های سریالی در تهران و دیگر شهرها از جمله عملیات انتحاری متعدد در شهرهای مختلف ایران صورت گرفت که در این رابطه جمع بسیاری کشته شدند. متقابلا اعدام اعضا و هواداران مجاهدین خلق نیز در سایه دفاع در برابر تجاوز خارجی ادامه داشت.

خط “زدن سرانگشتان رژیم” به شکل ایجاد تیم های ترور به عنوان استراتژی جدید در دستور کار قرار گرفت که مردم عادی کوچه و خیابان را به بهانه داشتن ریش یا نصب عکس آیت الله خمینی در محل کار خود مورد سوء قصد قرار دادند. طبق آمار جمع آوری شده از انتشارات سازمان مجاهدین خلق، حدود ۱۲ هزار نفر به تأیید خود سازمان طی این سالها توسط تیم های ترور کشته شدند.

یکی از اعضای تیم های ترور آنزمان که در سالهای اخیر با وی دیدار داشتم میگفت: “ما خودمان در لحظه هم پلیس، هم بازجو، هم بازپرس، هم دادستان، هم وکیل مدافع، هم قاضی، و هم مسئول اجرای حکم بودیم. قرار بود ظرف چند دقیقه همه این کارها را به سرعت انجام دهیم”.

استراتژی سازمان ابتدا “زدن رأس نظام و ساقط کردن حکومت و جایگزینی آن با شورای ملی مقاومت” بود. وقتی این استراتژی به نتیجه نرسید، استراتژی “زدن سرانگشتان رژیم” که مستقیما از پاریس هدایت میشد در دستور کار قرار گرفت.

در ۴ فروردین ۶۲ ابوالحسن بنی صدر از شورای ملی مقاومت جدا شد. ظاهرا بنی صدر از همکاری سازمان مجاهدین خلق با رژیم بعث عراق و خصوصا دیدار مسعود رجوی با طاق عزیز در پاریس در ۱۹ دی ۶۱ خرسند نبود و آنرا خیانت به عالی ترین مصالح ملت میدانست. بنی صدر بعدا اذعان نمود که در ایران فریب مسعود رجوی را خورد. متعاقبا مسعود رجوی که به دلایل سیاسی با فیروزه بنی صدر ازدواج کرده بود او را طلاق داد.

در اواخر اسفند ۱۳۶۳ مریم رجوی به عنوان همردیف مسئول اول سازمان معرفی شد. همان موقع اعلام گردید که مریم از شوهر خود مهدی ابریشم چی جدا شده و قرار است به عقد مسعود رجوی در آید. این موضوع به عنوان انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین خلق مطرح شد و رهبری عقیدتی سازمان با اختیارات مطلق معرفی گردید.

در ۳۰ خرداد ۶۴ مسعود با مریم ازدواج کرد و این ازدواج را فداکاری بزرگی برای پیشبرد انقلاب مردم ایران دانست. سازمان همچنان مدعی است که از برکات این انقلاب سود می برد که البته در دستگاه فرقه ای حرف نادرستی نیست و رجوی به برکات متدهای کنترل ذهن فرقه ایست که تاکنون افرادی را در تشکیلات خود حفظ کرده است.

 مسعود رجوی مریم رجوی (ابریشمچی) ازدواج ایدئولوژیک

(مراسم ازدواج مسعود و مریم در پاریس)

واقعیت اینست که این یک ترفند فرقه ای برای مانیپولاسیون ذهن و کنترل افکار در درون فرقه بود. کسانی که به اصطلاح وارد انقلاب نشدند حذف گردیدند. کسانی که این واقعه را پذیرفتند در یک مدار بالاتر از سرسپردگی و تبعیت محض از رهبری سازمان قرار گرفتند که روز به روز بر شدت آن افزوده شد بطوری که حتی فکر کردن در درون فرقه رجوی ممنوع گردید و افراد به تدریج به ربات های فرمانپذیر تبدیل شدند.

استفاده از متدهای کنترل ذهن به تدریج در سازمان جای خود را چنان باز کرد که حتی رفتن به عراق و همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن نیز به راحتی پذیرفته شد. نشست های تفتیش عقاید عملیات جاری و غسل به پراتیک تعطیل ناپذیر روزمره همه اعضا بدل گشت و مانند همه فرقه ها فکر کردن و سؤال پرسیدن و انتقاد کردن به رهبری و خصوصا جدا شدن ممنوع شد.

عزیمت به عراق در سال ۱۳۶۵ تا سقوط صدام حسین در سال ۱۳۸۲

بعد از به بن بست رسیدن خطوط استراتژیکی مختلف براندازی نظام، رجوی به فکر تشکیل ارتش آزادیبخش ملی در عراق افتاد و لذا در خرداد ۱۳۶۵ بعد از زمینه چینی های لازم از پاریس به عراق رفت و بلافاصله با مقامات عراقی و متعاقبا با صدام حسین دیدار کرد. او در سال ۶۶ تأسیس ارتش آزادیبخش ملی را به عنوان بخشی از ارتش صدام حسین اعلام نمود. در این راستا قرارگاه های مرزی به راه افتاد و مجاهدین خلق تمامی نیروهای خود را در عراق متمرکز کرده و رسما و علنا وارد جنگ ایران و عراق، البته به سود متجاوز و علیه مرزبانان و مدافعان میهن، شدند.

 

(دیدار مسعود رجوی با صدام حسین در بغداد)

این واقعه باقی مانده مشروعیت فرقه رجوی را هم از میان برد و آنرا به منفورترین سازمان شناخته شده در تاریخ ایران بدل کرد. بیاد دارم که وقتی برای اولین بار با مرحوم پدرم در ایران دیدار کردم او گفت: “به هیچ کار سازمان مجاهدین خلق و درست یا غلط بودن آن و اینکه چه کسی با زن چه کسی ازدواج کرده و غیره کاری ندارم، اما همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن در هر منطقی در هر کجای دنیا خیانت آشکار به ملت محسوب میشود. شما چگونه و با چه منطقی اینرا قبول کردید؟” من تنها پاسخی که داشتم این بود که این از کارکردهای مغزشوئی است که تازه به آن به عنوان خدمت به اسلام و ایران افتخار هم میشد.

در این ایام ارتش آزادیبخش ملی با کمک نیروهای عراقی چندین عملیات مرزی از جمله عملیات آفتاب و عملیات چلچراغ را به انجام رساندند و عده بسیاری از نیروهای ایرانی که برای دفاع از میهن خود به مرزها آمده بودند را کشته یا اسیر کردند. لازم به ذکر است کمه همکاری با دشمن در حال جنگ در هر کجای دنیا بالاترین حد خیانت محسوب شده و حتی در کشورهائی که مجازات اعدام ندارند در این یک مورد استثناء قائل شده اند.

در سال ۱۳۶۷ قطعنامه شورای امنیت ملل متحد و طرح آتش بس بین ایران و عراق از جانب ایران مورد پذیرش قرار گرفت. سازمان همه نیروهای خود را بسیج کرد و به عنوان استفاده از آخرین فرصت باقی مانده، در ۳ مرداد آن سال عملیات فروغ جاویدان را با پشتیبانی نیروهای عراقی آغاز نمود. نیروهای عراقی که آن زمان تا سرپل ذهاب را در اختیار داشتند خط را شکستند و با پشتیبانی هوائی و آتش باری توپخانه ای، نیروهای سازمان که عمدتا از آمادگی پائینی برخوردار بودند را به سمت اسلام آباد هدایت کردند. ارتش آزادیبخش ملی تا میانه دشت حسن آباد و نزدیکی تنگه چهار زبر در ۱۵۰ کیلومتری کرمانشاه پیش رفت و سپس بعد از تحمل تلفات سنگین مجبور به عقب نشینی به داخل خاک عراق شد.

متعاقبا اعدام ها در ایران علیه مجاهدین خلق و دیگر نیروهائی که به اقدامات مسلحانه و همکاری با دشمنان خارجی برای براندازی نظام معتقد بودند براه افتاد. اعدام های سال ۱۳۶۷ همچون سال ۱۳۶۰ در شرایطی صورت گرفت که کشور تحت هجوم دشمن خارجی متجاوز قرار داشت و تمامی توان نظامی و انتظامی و امنیتی کشور درگیر دفاع از میهن بود.

در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ قرارداد آتش بس بین ایران و عراق منعقد شد و به ۸ سال جنگ پایان داده و شکاف جنگ برای فرقه رجوی بسته شد. شرایط سازمان مجاهدین خلق بعد از اعلام آتش بس را میتوان با شرایط این سازمان بعد از سقوط صدام حسین تنها حامی دولتی رجوی، یا بعد از توافق هسته ای ایران با غرب مقایسه نمود که شکافها بسته شد و سازمان در شرایط فوق العاده خطیر و عملا در بن بست قرار گرفت.

شکست در عملیات فروغ جاویدان موجب سرخوردگی و ریزش شدید نیروها که به امید فتح تهران وارد عملیات شده بودند گردید. رجوی حتی با برگزاری نشست های ایدئولوژیک نظیر “تنگه و توحید” و “امام زمان” هم نتوانست این فضا را تغییر دهد و اذهان را از بن بستی که سازمان در آن گرفتار شده بود منحرف نماید و لذا انقلاب طلاق در سال ۱۳۶۸ را براه انداخت که تا سال ۱۳۷۲ تکمیل گردید.

رجوی به جای پاسخگوئی در برابر شکست در عملیات بی منطق فروغ جاویدان مدعی شد که چون اذهان نیروها درگیر همسر و فرزندان و خانواده بوده است نتوانسته اند در مأموریت خود موفق شوند و لذا مرحله بعدی انقلاب ایدئولوژیک درونی را براه انداخت. بر اساس تئوری انقلاب ایدئولوژیک که البته در فرقه های دیگر هم در چندین مورد سابقه داشته است همه زنان می بایست در حریم و عقد رهبر عقیدتی یعنی مسعود رجوی تلقی گردند و لذا بر شوهران خود حرام میشوند.

تهاجم غافلگیرانه صدام حسین به کویت در سال ۱۳۶۹ سازمان مجاهدین خلق را در شرایط خطیری قرار داد. مسعود رجوی به اردن منتقل شد و تمامی نیروهای سازمان به منطقه کردی پناه بردند. بر اساس توافقی که گویا از طریق واسطه ها بین مجاهدین خلق و نیروهای آمریکائی صورت گرفت قرار گاه اشرف هدف بمباران های شدید و پی در پی نیروهای ائتلاف واقع نگردید.

پایان جنگ خلیج فارس آغاز ناآرامی ها در عراق و خیزش های مردمی علیه صدام حسین بود. رجوی رسما و علنا در این موضوع دخالت کرده و در طرف نیروهای رژیم بعث به سرکوب کردها در شمال و شیعیان در جنوب پرداخت که اسناد و مدارک آن و اظهارات شهود ماجراها موجود است. سازمان البته تلاش داشت این موضوع را به دخالت ایران ربط داده و جنگ خود را با سپاه پاسداران جلوه دهد.

در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۷۰ سازمان ملل متحد طی بیانیه ای عراق را مسئول و آغازگر جنگ ۸ ساله ایران و عراق و متجاوز به خاک ایران معرفی نمود. البته مسعود رجوی همیشه در جهت برآورده کردن امیال صدام حسین از همان ابتدا مدعی بود که ایران آغازگر جنگ بود. همچنین در حالیکه ایران هرگز به تأیید ارگان های بین المللی در طول جنگ از سلاح شیمیائی استفاده ننمود رجوی ادعا کرد که در حلبچه ایران از سلاح شیمیائی استفاده کرده است که حتی خود صدام حسین هم چنین ادعائی نداشت.

در فروردین سال ۱۳۷۱ سازمان مجاهدین خلق در کشورهای غربی تهاجم خشونت آمیز یکپارچه ای را علیه سفارت خانه های جمهوری اسلامی در کشورهای مختلف براه انداخت که در استرالیا و مقر ملل متحد و سوئد شامل آتش زدن و ضرب و جرح هم شد. این اقدام به عنوان یک حرکت هماهنگ تروریستی تلقی گردید و توجه مقامات امنیتی غرب را به خود جلب نمود. سازمان تلاش کرد تا آنرا اقدام خودجوش هواداران و خارج از کادر سازمان معرفی نماید.

در مرداد سال ۱۳۷۲ شورای رهبری سازمان همگی متشکل از زنان و در شهریور همان سال ریاست جمهوری مریم رجوی اعلام گردید و وی در مهر ماه عازم فرانسه شد. سازمان مجاهدین خلق تلاش داشته و دارد تا خود را یگانه مدافع حقوق و آزادی های زنان جلوه دهد و از تبعیض مثبت به نفع زنان صحبت میکند. افشاگری های تعداد زیادی از زنان جدا شده در سالهای اخیر نشان داد که اتفاقا زنان در داخل سازمان تحت استثمار مضاعف قرار دارند.

مریم رجوی در خلال اقامت خود در اروپا سفرهائی به نروژ و انگلستان نیز داشت. سفر سه ساله مریم رجوی به اروپا که حاصل آن تنها جذب مرضیه و چند خواننده دیگر بود جای بحث بسیاری دارد. رجوی که بعد از اعلام آتش بس در بن بست و تنگنا قرار گرفته بود تلاش داشت تا راه خود را در غرب باز کند که ناکام ماند و مریم دست خالی به عراق برگشت و اینبار به جای عملیات مرزی، خمپاره زنی در شهرهای ایران در دستور کار قرار گرفت.

در سال ۱۳۷۳ گزارش وزارت خارجه آمریکا علیه مجاهدین خلق منتشر شد و در سال ۱۳۷۶ این سازمان در لیست سازمان های تروریستی قرار گرفت که خط بطلانی بر تلاش ها و مأموریت مریم رجوی در غرب بود. مریم به عراق بازگشت و خط راهگشائی و سپس خط خمپاره زنی در شهرها براه افتاد که تا سال ۱۳۸۰ بطول انجامید. در سال ۱۳۷۹ سازمان مجاهدین خلق وارد لیست تروریستی انگلستان و در سال ۱۳۸۱ وارد لیست تروریستی اتحادیه اروپا گردید.

مسعود رجوی وارد شدن نام مجاهدین خلق در لیست های سازمان های تروریستی مختلف را سیاسی و تبلیغی خواند و آنرا حاصل تبانی غرب با جمهوری اسلامی معرفی نمود. اگر این حرف درست باشد بنابر این خارج شدن نام سازمان از این لیست ها هم قطعا به دلایلی سیاسی و تبلیغی و حاصل تضاد غرب با جمهوری اسلامی تلقی میگردد.

در ۳۰ اردیبهشت سال ۱۳۸۰ موج دستگیری مجاهدین خلق در آلمان به جرم کلاهبرداری از دولت و پول شوئی و سوء استفاده از کودکان صورت گرفت و در مرداد ۱۳۸۱ سازمان مجاهدین خلق به عنوان عمله اسرائیل بحران ساختگی هسته ای علیه ایران را به عنوان یک اقدام ضد ملی، در حالیکه گزینه اول یعنی سلطنت طلبان از انجام آن سرباز زدند، آغاز کرد.

سقوط صدام حسین در سال ۱۳۸۲ تا کنون

عملیات اشغال عراق در ۲۹ اسفند سال ۱۳۸۱ آغاز شد. رجوی گفته بود که آمریکا هرگز به عراق حمله نخواهد کرد و اگر حمله کند فورا به سمت مرزهای ایران حرکت کرده و عملیات سرنگونی فروغ جاویدان ۲ را به انجام خواهد رساند. نیروهای ائتلاف، عراق را اشغال کرده و قرارگاه اشرف را محاصره نمودند و مجاهدین خلق را خلع سلاح کردند. مسعود رجوی ناپدید گردید که هنوز هم در مخفی گاه بسر می برد. موج شدید ریزش نیروها که بیش از یک سوم کل اعضا را شامل میشد بعد از این جریانات صورت پذیرفت. بسیاری که تا آنزمان تحت اجبار و فشار و محاصره نیروهای بعثی مجبور به ماندن در سازمان بودند امکان فرار و رهائی پیدا کردند.

سازمان مجاهدین خلق اسامی بیش از ۵۰ نفر از اعضای خود را اعلام نمود که ظاهرا بخاطر بمباران قرارگاهها توسط نیروهای آمریکائی و انگلیسی کشته شدند. بعدها از طریق کسانی که امکان فرار از پادگان اشرف را بدست آوردند کاشف به عمل آمد که تنها حدود ۵ نفر از آنان در خلال بمباران ها کشته شده اند. حتی مشخص شد که برخی از آنان ناراضیانی بودند که توسط خود سازمان به قتل رسیدند.

در ۲۷ خرداد سال ۱۳۸۲ مریم رجوی و حدود ۱۲۰ نفر دیگر از اعضای مجاهدین خلق در قرارگاه مریم در اوورسورواز در حومه پاریس دستگیر شدند. متعاقبا تعدادی از اعضا در شهرهای مختلف اروپائی اقدام به خودسوزی کردند و این در حالی بود که خود مریم رجوی در مدت بازداشت حتی دست به اعتراض به شکل مثلا اعتصاب غذا هم نزد و به خاطر خوشامد قوه قضائیه فرانسه و قوانین سکولار و ممنوعیت تبلیغات مذهبی، بدون روسری در دادگاه حاضر شد.

یک مقام پلیس فرانسه در این رابطه گفته بود که کسانی که با یک فرمان خود را به آتش میکشند این پتانسیل را دارند که هر کس دیگری را هم به آتش بکشند. مسئولین امنیتی اروپائی این اقدام را یک حرکت تروریستی سازمانیافته ارزیابی کرده و نسبت به تهدیدات امنیتی حضور این سازمان در اروپا هشدار دادند. بعد از اشغال سفارت ها در سال ۱۳۷۱، این دومین حرکت تروریستی هماهنگ در اروپا به شمار میرفت که خسارات سیاسی بسیاری برای سازمان به دنبال داشت.

در تاریخ ۴ دی ۱۳۸۲، شورای عالی امنیت ملی ایران مصوبه ای به تصویب رساند که بر اساس آن کسانی که شاکی خصوصی نداشته باشند و از سازمان جدا شده و جنگ مسلحانه با نظام را رد کنند می توانند بدون پیگرد قانونی به ایران بازگردند. صدها تن از جداشدگان به این ترتیب و تحت تمهیدات صلیب سرخ جهانی از عراق به سلامت به نزد خانواده های خود در ایران بازگشتند و هم اکنون مشغول زندگی عادی خود می باشند.

به دنبال سرگونی حکومت صدام حسین، مدارک سازمان اطلاعاتی وی بیرون داده شد که شامل ۱۲۰ ساعت نوارهای دیدارهای مقامات امنیتی عراقی با مسعود رجوی و سران مجاهدین خلق می باشد. سرویس امنیتی رژیم بعث از این دیدارها که به یک دوره بیش از ۲۰ ساله، یعنی قبل از آغاز جنگ ایران و عراق تا قبل از سقوط صدام حسین، مربوط میشود به صورت مخفیانه فیلم برداری کرده بود. این نوارها پرده از بسیاری از روابط پنهانی مجاهدین خلق با سرویس امنیتی صدام حسین برداشت. تبادل اطلاعات در قبال دریافت پول و گرفتن سفارش ترور و التماس مسعود رجوی برای دیدار با صدام حسین و برادر خونی خواندن او در این نوارها کاملا مشهود است. سازمان مجاهدین خلق هیچ موضعی در قبال افشای این نوارها نگرفت.

در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۴ دیدبان حقوق بشر در گزارشی با عنوان “خروج ممنوع” به تشریح وضعیت اسفبار حقوق بشر و حقوق اساسی اعضای فرقه رجوی پرداخت که با واکنش شدید این فرقه روبرو شد. نقض اولیه ترین حقوق انسانی در داخل مناسبات تشکیلاتی سازمان، خصوصا ستمی که بر زنان رفته است، در سالهای اخیر و به واسطه افشاگری های جداشدگان، توجه بسیاری از ناظران حقوق بشر را به خود معطوف نموده است.

در ۹ دی ۱۳۸۸ صدام حسین که مسبب تهاجم به ایران و تحمیل ۸ سال جنگ و کشتار و ویرانی بود عاقبت در خاک عراق و توسط دستگاه قضائی این کشور اعدام گردید. سکوت سازمان مجاهدین خلق در این رابطه جای تعمق دارد چرا که او تنها حامی دولتی مجاهدین خلق در کل تاریخچه این سازمان به حساب می آید و رجوی گفته بود که پیوند او با صدام خونی و عقیدتی است.

در ۲ اردیبهشت ۱۳۹۰، علیرغم تمامی تلاش هائی که فرقه رجوی برای نزدیک شدن به آمریکا به عمل آورد، گزارش وزارت خارجه آمریکا باز بر تروریست بودن این سازمان تأکید کرد و این بار آنرا یک فرقه کیش شخصیتی معرفی نمود. البته بعدا بر اساس توافقی که به منظور خروج از پادگان اشرف در زمان هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت آمریکا صورت گرفت، نام سازمان مجاهدین خلق از لیست گروه های تروریستی وزارت خارجه آمریکا خارج گردید.

سازمان مجاهدین خلق پس از انتقال به اردوگاه لیبرتی در عراق و از دست دادن پادگان اشرف که هم ظرف ایدئولوژی و هم ظرف استراتژی اش بود اکنون در حال انتقال به کشور آلبانی است و دیگر آینده ای در عراق ندارد. هم اکنون هیچ چشم انداز روشنی برای این سازمان متصور نیست و عملا سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی که بیش از ۱۲ سال است در غیبت به سر میبرد در بن بست کامل و سراشیبی سقوط قرار دارد.

۵۰ سال تاریخچه سازمان به خوبی عاقبت کار یک رهبر غیر اصولی و فرصت طلب را نشان میدهد. یک مقام بازنشسته آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا به بی بی سی گفته بود که در تمامی دوران خدمت خود سازمانی به ملونی مجاهدین خلق ندیده است. مستند فرقه بوقلمون صفت که از شبکه جهانی الجزیره در باره مجاهدین خلق پخش شد گویای ماهیت واقعی یک فرقه مخرب کنترل ذهن است که اعضای آن مقدم ترین قربانیانش می باشند. فرقه ها از نظر حتی غربی ها غیر قابل اعتماد، غیر قابل پیش بینی و لذا غیر قابل استفاده تلقی میشوند و به همین دلیل تلاش های مکرر فرقه رجوی برای نزدیکی به غرب سودی ندارد. سرویس های اطلاعاتی غربی همچنین از میزان منفور بودن فرقه رجوی در میان مردم ایران آگاه بوده و آنرا به کرات اعلام نموده اند.

نوشتن این سطور برای من که ۲۳ سال از بهترین سالهای زندگی ام را به صورت شبانه روزی و با اعتماد مطلق و فدا کردن همه چیز وقف این سازمان کردم از هر کار دیگری دردآورتر است، اما مایلم به عنوان تجربه و عبرت آیندگان این موارد را ثبت نمایم تا کسانی مانند من و خصوصا جوانان کم اطلاع و کم تجربه امروز به سادگی فریب وعده ها و حرفهای زیبای شیادان را نخورند و با دقت و تحقیق و تعمق کافی پا به هر عرصه ای بگذارند.

***

همچنین:

عراق به نمایندگان خانواده های گروگانهای رجوی در لیبرتی قول همکاری دارد

ایسنا به نقل از “اشرف نیوز”، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۴:… و خروج آن از عراق و محاکمه سرکردگانش خواسته همه جناح‌های سیاسی با هر نوع گرایشی است. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) بنابر اعلام اشرف نیوز، ابراهیم الجعفری طی دیدارش با تعدادی از سرکردگان جداشده گروهک تروریستی منافقی

از اشرف تا لیبرتی – از لیبرتی تا تیرانا. چه سرنوشتی در انتظار قربانیان رجوی است؟

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… سازمان محل هائی را از قبل در حومه تیرانا فراهم کرده و افراد را مستقیما به آن مکان ها منتقل نموده و همان ضوابط و شرایط حاکم بر اشرف را در آنجا نیز برقرار کرده است. سازمان تلاش میکند در

گفتگوی ابراهیم خدابنده با ابراهیم جعفری (درخواست عاجل خانواده ها)

بنیاد خانواده سحر، بغداد، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:… ابراهیم خدابنده همچنین دیداری با ابراهیم جعفری وزیر امور خارجه عراق بعمل آورد و خواست عاجل خانواده ها مبنی بر برقراری امکان ارتباط با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی را مطرح نمود که با همدردی و قول همکاری ایشان با خا

شرکت مریم سنجابی و ابراهیم خدابنده در کنفرانس بین المللی “جهان علیه خشونت و افراطی گری”

انجمن نجات، مرکز تهران، پانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:…  سنجابی و خدابنده در خلال گفتگوها و دیدارهای متعدد و گسترده خود در طی دو روز کنفرانس، بعد از ارائه توضیحات و گزارشاتی در خصوص آخرین وضعیت فرقه رجوی، بر ضرورت مبرم برقراری ارتباط فوری قربانیان گرفتار در اردوگاه لیبرتی ب