راز بقاء  مجاهدین خلق در چیست؟

راز بقاء  مجاهدین خلق در چیست؟

راز بقاء  مجاهدین خلق در چیست؟ایران فانوس، بیست و ششم می 2019:… مجاهدین خلق، با همه فراز و نشیب و خطراتی که طی سال های جنگ و مبارزه و زندان و تبعید، بقاء شان را تهدید کرد و آنان را تا مرز تحلیل های مرگبار و خودزنی و خودویرانی پیش برد، با این وجود بیش از پنج دهه در صحنه نظامی و سیاسی باقی ماندند که این در مجموع یک پژوهش و کندو کاو را طلب می کند که چرا؟ چرا آنان که در صحنه نظامی و سیاسی و ایدئولوژیک، بزرگ تر و یا کوچک تر بودند، از دور خارج شدند ولی مجاهدین خلق، باقی ماندند. راستی، راز بقاء مجاهدین خلق، در چیست و کجاست؟ آیا آن ها در آینده نزدیک نابود خواهند شد و یا جاودان باقی خواهند ماند؟ 

راز بقاء  مجاهدین خلق در چیست؟مجاهدین خلق (فرقه رجوی)؛ دوستان پرسش‌برانگیز واشینگتن

ایران فانوس

راز بقاء  مجاهدین خلق در چیست؟

ایران فانوس، 25.05.2019

مجاهدین خلق، با همه فراز و نشیب و خطراتی که طی سال های جنگ و مبارزه و زندان و تبعید، بقاء شان را تهدید کرد و آنان را تا مرز تحلیل های مرگبار و خودزنی و خودویرانی پیش برد، با این وجود بیش از پنج دهه در صحنه نظامی و سیاسی باقی ماندند که این در مجموع یک پژوهش و کندو کاو را طلب می کند که چرا؟ چرا آنان که در صحنه نظامی و سیاسی و ایدئولوژیک، بزرگ تر و یا کوچک تر بودند، از دور خارج شدند ولی مجاهدین خلق، باقی ماندند. راستی، راز بقاء مجاهدین خلق، در چیست و کجاست؟ آیا آن ها در آینده نزدیک نابود خواهند شد و یا جاودان باقی خواهند ماند؟ آنان چه سرنوشتی پیش رو دارند؟ این ها، پرسش هایی است که در زیر سعی می شود پاسخ قانع کننده را اعتراف کنیم و راز  بقاء مجاهدین خلق را برملا کنیم.

مجاهدین خلق، تا کنون 54 سال عمر کردند که طی این دوران تنها دو بار اعتلا و پیشروی داشتند و مابقی سنوات را در حال عقب نشینی و افول بودند. هر دو باری که اعتلا داشتند، در اصل مفت خوری و استفاده از هیجانات و انرژی های برآمده از توده های مذهبی بود. اولی در اثر قیام 15 خرداد سال 1342 بود که به تشکل و انگیزه مبارزاتی و ارتقاء این گروه از سال 1344، انجامید و دومی در اثر انقلاب 22 بهمن سال 1357 بود که باعث آزادی این گروه از زندان و جذب نیروهای مردمی منجر شد و هر بار حداکثر تا پنج سال ادامه داشت و پس از آن، دوران افول و قهقرا آغاز شد.

اما طی همین دوران و فراز و نشیب، بسیاری دیگر از احزاب و گروه های ایرانی که اعتقاد به مسایل سیاسی و نظامی نیز داشتند و تعدادشان طی پنج دهه اخیر به صدها حزب و گروه می رسید از دور خارج شدند.

در ارتباط با رمز و راز بقاء چندین دهه مجاهدین خلق، از هر کس پرسش شود، طبیعی است پاسخی در خور شعور و فهم و منافع خود می دهد. از دوست تا دشمن، از حکومت تا مردم، از موافقین تا مخالفین، طبعاً به مسایلی خواهند پرداخت که بیشتر جنبه تاریخی و مذهبی و سیاسی و نظامی خواهد داشت مثلاً؛

 رهبری شجاع و با بصیرت، سخنوری و سازماندهی، توانمندی و لیاقت های رهبر، نیروهای صادق و فداکار، پاسخ به تضاد دوران، ایدئولوژی، تشکیلات، مبارزه مسلحانه، انتقام و خونریزی، نفاق و دورویی، خشم انقلابی، حمایت های مردمی، حمایت های خارجی، دلارهای بیگانه، باجدهی و باجگیری، شکاف زیستن، جاسوسی و مزدوری، فرصت طلبی و اپورتونیسم، کینه و عداوت، فریبکاری و دروغ، گروگانگیری و برده داری، سختگیری و تبهکاری، سرکوب و اختناق، انقلاب ایدئولوژیک و ده ها مورد دیگر از همین نمونه ها را خواهند گفت که اگر همه این ها درست باشد ولی در اصل رمز و راز بقاء چندین دهه مجاهدین خلق دو چیز دیگر است که معمولاً تا کنون کمتر کسی به آن پرداخته است.

بارها از جانب مجاهدین شنیده شد که آنان رمز و راز بقاء شان را رهبری و فدا و صداقت و جنگ صد برابر و ایدئولوژی و غیره، یاد کرده اند که همه این ها را سایر گروه های تروریستی و احزاب رادیکال و حکومت های توتالیتر نیز دارند که مدام، می آیند و می روند. مثلاً در مورد رهبری، رهبری مجاهدین خلق در ابتدا محمد حنیف نژاد بود که آمد و رفت ولی سازمانش باقی ماند؛ سپس مسعود رجوی بود که او نیز آمد و رفت ولی فرقه اش باقی ماند و النهایه مریم قجر آمد و اگر روزی او نیز برود باز هم فرقه مجاهدین باقی خواهد ماند. رهبری و سایر اهرم ها و ابزارها، اگرچه نقش و سهم دارند، اما دو ستون و اهرم نگهدارنده مجاهدین خلق، هیچ کدام از این ها که شمرده شد نیستند.

ما در قرن بیست و یکم زندگی می کنیم. جهان علنی ما ساده است. ولی با وجود همین سادگی و ارتقاء ارزش های انسانی و سیاسی و حقوق بشری، وجود مجاهدین خلق در قلب تمدن و دموکراسی که حدود چهار دهه زندگی و مبارزه کرده و ذره ای تغییر و تحول نکرده بلکه علناً در مقابل همه ارزش های دموکراسی و حقوق بشری، ایستاده اند قدری مشکوک است.

با این وصف، جهان ما پشت پرده و رمز و رازهای پنهانی نیز دارد که تقریباً از چشم و گوش و حتی فهم مردم پنهان مانده است. بعضی از قدرت ها، پروژه ها و برنامه های سری و فوق سری ای در دست دارند که تمایل به افشاء و علنی شدن آن پروژه های مخفی و محرمانه را ندارند بنابراین تا می توانند مردم را تحمیق و عقب نگهمیدارند. یکی از اهرم های فشار و عقب نگهداشتن مردم، استفاده بهینه از ابزار تبلیغاتی و تروریسم جهت ترساندن و تحمیق مردم است به شرط این که تروریسم تحت الحمایه با جهان سرمایه و کلیت امپریالیسم و صهیونیسم جهانی، تضاد منافع نداشته بلکه مستقیم و غیر مستقیم در ید منافع و اختیار آنان عمل کند.

با این حال، می توان حدس زد، تروریستی به نام مریم قجر که نزدیک به چهار دهه در قلب دموکراسی و تمدن اروپا، سکنی گزیده و از همه نوع امکانات آنان استفاده کرده و طی این مدت به اندازه موهای سرش آدم کشته و نقض حقوق بشر کرده و از زندان و شکنجه و سرقت و تربیت تروریست و سرقت و قاچاق انسان و کودک ربایی و پولشویی و توطئه و رشوه دادن و تبلیغات تروریستی و سر به نیست کردن و خودسوزی و برده داری و گروگانگیری و جعل اسناد و ترور و ارعاب و جاسوسی و بسیاری دیگر اعمال و رفتار و پندارهای غیر انسانی داشته و انواع سوء استفاده و زیر پا گذاشتن قانون را در کارنامه سیاه خود دارد و کسی از گل نازک تر به او نگفته و نخواهد گفت، از مشکوک بودن پاراگراف فوق، مشکوک تر است. اتاق فکر استعمار، با وجود و استفاده بهینه از چنین اهرم های فشاری که ترس و جهالت را تشویق و تبلیغ می کنند، نمی خواهد و نمی گذارد تا مردم از حیث علم و دانش و معرفت، رشد و ارتقاء حاصل کنند و از مسایل پشت پرده و سایر پروژه های مخفی شان با خبر شوند. اتاق فکر، با موجوداتی چون بن لادن و البغدادی و رجوی و المظاهری و سایر تروریست های خرد و کلان که از آستین بیرون می آورد مشکلی ندارد اما با کسانی چون آسانژها و اسنودن ها و سایرین که اسرار هویدا می کنند، مشکل دارد.

مورد دوم اما، قدری پیچیده تر از مورد اول و به قولی، از ماست که بر ماست. بقاء و موقعیت، عنداللزوم، علمی و منطقی نیست بلکه علت دیگری نیز دارد. دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا، را چه کسی بر سر کار آورد و در قدرت تثبیت کرد؟ آیا او صلاحیت و توانمندی و سخنوری و شجاعت و بصیرت و لیاقت های انسانی و سیاسی و یا چیز دیگری در چنته داشت که هم اکنون رییس جمهور کشور بزرگی چون آمریکا است؟ بعضاً، فرد و یا گروه ممکن است هیچ کدام از فاکتورهای فوق را نداشته باشد اما اقبالش در توجه و تمرکز مردم به سمت و سوی خودش باشد. در تاریخ و جهان کنونی ما، بسیاری با این که بضاعتی در چنته نداشته و ندارند اما بر اساس باورشان، به راحتی از نردبان ثروت و قدرت بالا می روند.

مجاهدین خلق، علت بقاء شان نه شانس و اقبال و رهبری و سرسختی و نیرو و جادو و جنبل و هیچ کدام از توانمندیهای فردی و جمعی شان، نیست بلکه آنان بر خلاف سایر گروه های تروریستی و قومی که در معرض و کانون توجهات همگانی نیستند و به سادگی در هر برهه تاریخی فراموش می شوند، بس که کشته دادند و کشتند، متاسفانه از این حیث، در کانون توجهات دوست و دشمنان خود قرار گرفتند که همین میزان انرژی و توجهات، باعث بقاء شان شده است. آنان بس که نرم ها و عرف ها و تابوها را به بهانه انقلابی بودن، شکستند و قال و مقال دروغین به راه انداختند و نفرت پراکنی کردند و خشونت را تبلیغ کردند و ارزش های انسانی و سیاسی را به سخره گرفتند، از این بابت، در مرکز توجهات عمومی قرار گرفتند و انرژی ها را به سمت خود جلب کردند و ماندگار شدند.

لهذا، ما در مورد گزینه اول راه حلی نداریم اما در مورد گزینه دوم، راه حل، در عدم توجه و کنار گذاشتن تروریسم از محور تبلیغات مردمی، نهفته است.

کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس

راز بقاء  مجاهدین خلق در چیست؟

لینک به منبع

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/چگونه-غیبت-صغری-به-کبری-کشید-سرنوشت-مسع/

چگونه غیبت صغری به کبری کشید (سرنوشت مسعود رجوی رهبر فرقه مجاهدین خلق ایران)

مرگ مسعود رجوی غیبت صغری و غیبت کبری و فرقه مجاهدین خلق ایران در آلبانیایران فانوس، دوازدهم مارس ۲۰۱۹:… کسی که ریق حرافی و بلبل زبانی داشت، زبانش را در کام فرو برد و از غیبت صغری به غیبت کبری رفت بدون این که مسایل و مشکلات غامض فرقه اش را چه در زمان حیات و یا پس از حیاتش، حل و فصل نماید. هم اکنون نیز از او، نه ردی و نه اثری و نه وصیت نامه ای که دال بر زنده و یا مرده بودنش باشد، در دست نیست. بسیاری از اعضای جداشده که انتقادات مختلف به رهبری مجاهدین داشتند و در رابطه با مفقود شدنش گمان می کردند که او مسئله سیاسی و یا امنیتی دارد. 

مسعود خدابنده، هافینگتون پست: جنجال بزرگ برای اینکه مجاهدین خلق نمیتوانند ثابت کنند رهبرشان مسعود رجوی زنده است

لینک به منبع

چگونه غیبت صغری به کبری کشید (سرنوشت مسعود رجوی رهبر فرقه مجاهدین خلق ایران)

ایران فانوس، ۱۲٫۰۳٫۲۰۱۹

بیش از یک دهه و پس از مرگ صدام حسین دیکتاتو عراق، هنوز رهبر مجاهدین خلق مفقودالاثر است. مجاهدین خلق، ابتدا فقدان رهبر را صغری و کبری کرده و به مسایل سیاسی و امنیتی ربط دادند. سپس رهبرشان را از طریق تصویر و صدا، رونمایی کردند و بعداً همان صدا و تصویر که قطع شد این بار بهانه آوردند که رهبر ما شیر است و خواب زمستانی را سپری می کند. اما زمستان گذشت و شیر بی یال و دم و اشکم، بیدار نشد که نشد. مجاهدین خلق که همواره رهبرشان را در پر و قو حفظ کرده و در غار مخفی می کردند، توجیه شان این بود که جداشدگان از مجاهدین با تبلیغات شان زمینه ترور و حذف فیزیکی رهبر را مهیا می کنند. با این وجود، در انتها، نه صدا و نه تصویر از رهبرشان را عرضه نکردند و تنها در سر فصل های حساس پیام هایی که تنها مصرف داخلی داشت به رهبرشان نسبت دادند.

کسی که ریق حرافی و بلبل زبانی داشت، زبانش را در کام فرو برد و از غیبت صغری به غیبت کبری رفت بدون این که مسایل و مشکلات غامض فرقه اش را چه در زمان حیات و یا پس از حیاتش، حل و فصل نماید. هم اکنون نیز از او، نه ردی و نه اثری و نه وصیت نامه ای که دال بر زنده و یا مرده بودنش باشد، در دست نیست.

بسیاری از اعضای جداشده که انتقادات مختلف به رهبری مجاهدین داشتند و در رابطه با مفقود شدنش گمان می کردند که او مسئله سیاسی و یا امنیتی دارد و به زودی غیبتش خاتمه خواهد یافت، بعضاً رهبر مفقود الاثر را مخاطب قرار داده و او را مسئول شکست جنبش و بانی هزاران تن تلفات و خسارات معرفی کرده و به دنبال پاسخگویی از جانب رهبر، در کتابی تحت عنوان „مسعود رجوی کجاست“ شدند که تا به امروز اگر سنگ حرف زده باشد رهبر مجاهدین و وارثینش نیز حرف زده اند.

http://www.iran-fanous.de/wp-content/uploads/2018/11/K2.pdf

به راستی چرا رهبری مجاهدین خلق و یا وارثینش در این رابطه مهم حرف نمی زنند؟ آیا مورد سیاسی و نظامی و مذهبی و امنیتی دارند؟ به هیچ وجه چنین نیست. گذشت زمان، موضوعات فوق را از اعتبار ساقط می کند. زمان که گذشت، تفسیرها و تحلیل ها تغییر می کند و هم اکنون نیک می دانیم که علت حرف نزدن رهبر و یا وارثینش، چیست و از چه جنس است.

از جانب مسعود رجوی، او همواره اعتقاد داشت سرمایه مادی و معنوی مجاهدین خلق ملک شخصی اش است و او در سر فصل های مختلف و شکننده، اقدام به نجات تتمه مجاهدین و آن را احیا کرده است. رهبری مجاهدین، می بایست تنها یک مرد باشد و او پس از این که به مدت سه سال از سال ۱۳۶۴ تا سال ۱۳۶۷، زنش را به رهبری مجاهدین و شریک خود کرده بود دوباره زنش مریم قجر را از رهبری عقیدتی مجاهدین عزل و خود به تنهایی سکان کشتی را به دست گرفت. او در نیمه  دهه ۷۰ خورشیدی، سعی کرد پسرش را جانشین خود کند اما طبیعی بود که مریم قجر که زخم خورده رهبری بود و مترصد فرصت طلایی جانشینی، فرزند را به بهانه بی تجربگی و ناتوانی و مسئله داری، از سکوی انتخاب شدن بر کنار کند تا در فرصت بعدی، رهبری و سکان کشتی در تلاطم، در دست او قرار گیرد و اربابانش نیز همین را می خواستند تا در چرخش جدید و عبور از دنیای جنگی صدام حسین، مسعود رجوی و گذشته تروریستی مجاهدین در میان نباشد تا با تتمه این جریان بتوان کارت فشار جدیدی ساخت. اما مسعود رجوی که از ساخت رهبر و جانشینی چه از فرزندش و یا از اعضای دیگر فرقه، ناتوان مانده بود به این صرافت افتاد تا همچون مواردی که در تاریخ اتفاق افتاده بود رهبری اش بدون جانشین و خود همواره جاویدان باقی بماند البته جاویدان از حیث رهبری و ولایت مجاهدین که یک بار نیز این فدای مسعود رجوی را مریم قجر با عنوان آرش زمان، یاد کرد.

از جانب دیگر و از نگاه قدرت و آنچه که به وارثین و مریم قجر، مربوط است، داستان فرق می کند. مریم قجر، هم اکنون نه می تواند خود را جانشین رهبری مجاهدین قلمداد کند و همچون او سکاندار باشد و نه می تواند مرگ رهبر را اعلام کند. هر دو مورد، خطرناک و دارای عواقب بدی هستند لذا مریم قجر تا کنون و تا انتهای بازی و بنا بر حفظ موقعیت خود سعی می کند تا همچنان مرگ و زنده بودن رهبری مجاهدین را در پس پرده ابهام باقی بدارد. این بهترین حالت است.

چرا چنین است؟ مجاهدین خلق یک فرقه اسلامی و شیعی هستند که اعتقاد به رهبری و ولایت و امامت دارند و در گذشته مسعود رجوی این مسئولیت را به عهده داشت و او بود که تقسیم مسئولیت می کرد و مهره ها را بالا و پایین می کرد و از حیث سیاسی و نظامی و مذهبی حرف اول و آخر  را می زد لذا یا می بایست خودش یک مرد را جانشین خود می کرد و یا دیگران به ازای عدم توانایی و عدم صلاحیتش، او را از مقام و منصبش عزل می کردند. به هر حال، چه مسعود رجوی زنده و یا مرده باشد همه ی عزل و نصب ها و خط و خطوط های سیاسی و نظامی و تشکیلاتی و مذهبی بر عهده اوست و مسئولیت های مابقی اعضاء منجمله مریم قجر که ظاهراً رییس جمهور است، از حیث اعتبار خارج است چون این اعتبار و مسئولیت را از جانب رهبر مذهبی/ سیاسی، داشت و در مورد سایر اعضاء و مسئولیت ها و خطوط و تاکتیک و استراتژی نیز این امر صدق می کند. وقتی رهبر می میرد، هر آنچه از او باقی مانده است باطل اعلام می گردد و از حیث اعتبار خارج می گردد و تمامی فتاوی و دستورات و فرامینش منقضی و موجودیت فرقه زیر می رود اگر که وارثین همچنان بدون رهبر سر کنند. رهبری مجاهدین، یا مرده است که باید رهبر تازه تعیین شود و یا زنده و بدون صلاحیت است که می بایست دیگران و وارثین طی یک نظرخواهی و رفراندوم، رهبر و ساز و کار جدید انتخاب کنند. با این وجود اما، وارثین توان راه انداختن ساز و کار جدید را ندارند چون که مسعود رجوی در ایام حیاتش هر گونه ساز و کار و جانشین بعد از خود را چه زن و چه مرد، را عقیم و ابتر و از دور خارج کرده بود.

رهبری یا مسعود رجوی، همان طور که در بیرون از مشروعیت و پایگاه اجتماعی برخوردار نبود و صلاحیت سیاسی و مردمی نداشت، در درون فرقه نیز از ابتدا، بی صلاحیت و قابل عزل بود. در کتاب قرآن، که علل الظاهر مجاهدین می بایست آن را قبول داشته باشند آمده است؛

مسلمانان در مکتب اسلام این چنین آموخته اند که وقتی با دشمن در تمام زمینه ها روبرو می شوند لحظه ای حتی تصور عقب نشینی و تسلیم به ذهنشان خطور نکند و خداوند همواره مومنین بزدل را از عقب نشینی انذار می دهد که، „یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ ﴿١۵﴾ وَمَن یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیِّزًا إِلَىٰ فِئَهٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّـهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ ۖ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ“ ﴿١۶﴾ انفال ……..ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که با انبوه کافران در میدان نبرد رو به ‌رو شوید، به آن ها پشت نکنید و فرار ننمایید و هر کس در آن هنگام به آن ها پشت کند، مگر آنکه هدفش کناره‌گیری از میدان برای حمله مجدد، و یا به قصد پیوستن به گروهی(از مجاهدان) بوده باشد چنین کسی به غضب خدا گرفتار خواهد شد؛ و جایگاه او جهنم، و چه بد جایگاهی است.

با این حساب، مسعود رجوی، به عنوان مسئول و رهبر فرقه مجاهدین، هیچگاه در مقابل دشمن نایستاد و هیچ گاه به اعضاء و مردم پاسخگو نبود و دائماً در حال فرار از جنگ و جبهه بود. جنگ، برای او کارزاری بود تا سرها را مشغول و شیره بمالد و غنایم مختلف جمع کند بدون این که خاری به دستش فرو رود.

او در اواخر دهه چهل شمسی به تهران آمد تا درس وکالت بخواند و به ولایت برگردد و در دفترخانه پدرش مشغول کار شود. اما او در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه شمسی در تهران و در دانشگاه، فهمید اگر کسی قدری ایدئولوژیک باشد و زبان عربی بلد باشد در کارزار مبارزه علیه شاه و آمریکا، موفقیتی درخشان خواهد داشت و این موقعیت و موفقیت جدید، به آنچه که پدر گفته بود و خود خواسته بود، می چربد. او در ابتدا به دام انقلابیون افتاد اما چون از سایرین زیرک تر و مکارتر بود، دام دیگری پهن کرد و همه را شکار کرد و طعمه امیال و مقاصد خود کرد.

لهذا این چنین منافع شخصی و فرقه ای است که وارثین مسعود رجوی، توان پاسخگویی و ابتکار عمل ندارند و در رابطه با رهبر، مانند کسی که روی اره نشسته باشد، نه می توانند رهبرشان را زنده و نه می توانند مرده اعلام دارند و نه توان رد صلاحیت و عزل او را دارند. چون خود نیز هر آنچه که دارند از همین درجه از سالوس و ریا و دوگانگی و عدم پاسخگویی و شتر گاو پلنگ موجود، دارند که به همه چیز شبیه است الا به یک تشکیلات سیاسی و نظامی و ایدئولوژیک. به هیچ کدام از این ها نمی ماند و تنها به خود می ماند.

کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس

*** 

2016-06-30-1467308500-6000440-download.jpgمسعود خدابنده، هافینگتون پست: مریم رجوی – ملکه تبلیغات مجاهدین خلق – خدمات خود برای دشمنان ایران را آگهی میکند

Anne Khodabandeh, Open Minds, De-Radicalisation Consultant, PHOTO-EXHIBITION in Bruxelles
(International Terrorism Mojahedin Khalq, MEK, NCRI, Rajavi cult)

مسعود خدابنده آن سینگلتون پارلمان اروپا 2018Secret MEK troll factory in Albania uses modern slaves (aka Mojahedin Khalq, MKO, NCRI ,Rajavi cult)

Massoud Khodabandeh: No decent American intelligence officer would say MEK is trustworthy because it is a Destructive CultMassoud Khodabandeh: No decent American intelligence officer would say MEK is trustworthy because it is a Destructive Cult. 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?s=فانوس&summary=&sentence=1

خودشیفته (خودشیفتگی یا نارسیسیسم، یک معضل روانی است)

مریم رجوی خودشیفتگی جنایت خیانت مزدوری وطن فروشیمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و سوم فوریه ۲۰۱۹:… همه تلفات و هزینه هایی که رهبری مجاهدین خلق به عنوان یکی از بزرگ ترین خودشیفته و خودبزرگ بین و کمال طلب ایرانی با افکار و رویاهای مالیخولیایی در طی نیم قرن اخیر در صحنه های سیاسی و اجتماعی و نظامی، از هر دو طرف که مردم بودند گرفته است، به خاطر مبارزه و مردم و دموکراسی و غیره و غیره نبود،  بلکه همه ی هزینه و تلفات را به خاطر خودشیفتگی خود داد تا روح بیمارش را ارضاء نماید و از تلفات لذت ببرد. 

مریم رجوی خودشیفتگی جنایت خیانت مزدوری وطن فروشیزوربای آلبانی 

لینک به منبع

خودشیفته (خودشیفتگی یا نارسیسیسم، یک معضل روانی است)

مهدی خوشحال، ایران فانوس، ۲۳٫۰۲٫۲۰۱۹

در دنیایی که آدم می تواند با لبخند یک کودک، پرواز یک پرنده و یا افتادن برگی از شاخه و بسیاری دیگر که هر لحظه و در هر کجا اتفاق می افتند متاثر شود اما کسانی در این جهان هستند در هیئت خودشیفته که قادر به خارج شدن از درون خود نیستند و بیرون خود را نمی بینند و نمی پذیرند. خودشیفته، موجود عجیبی است، بس که با اعتماد به نفس به خود باور دارد و جز به خود، به بیرون و دیگران باور و اعتقاد ندارد، بخشی از لذایذ زندگی و عمر خود را به فنا می دهد.

خودشیفتگی یا نارسیسیسم، یک معضل روانی است. ویکی پدیا، در این رابطه می نویسد؛

در روانپزشکی نیز نارسیسیسم افراطی بر اساس خصیصه‌های روانی و شخصیتی در عشق بیش از اندازه به خود و خودشیفتگی بی حد و حصر شناسایی می ‌شود و آن را نوعی اختلال روانی می‌دانند. فروید، عقیده داشت که بسیاری از خصیصه‌های خودشیفتگی با بشر به دنیا می ‌آیند و او نخستین کسی بود که خودشیفتگی را با روانکاوی توضیح داد. آندرو موریسون، نیز ادعا کرد، در دوران بزرگسالی، میزان مفیدی از خودشیفتگی در افراد وجود دارد یا به وجود می ‌آید که آن‌ها را قادر می‌سازد تا در رابطه برقرار کردن با دیگران فردیت خود را نیز در نظر بگیرند.

خودشیفته، می ترسد. از سایه اش واهمه دارد و دائماً در حال فرار از خود و دیگران، است. مرتباً در حال پریدن از این شاخه به آن شاخه است. اما، خودشیفته این هوشیاری و تبحر را نیز دارد تا از ترس خود شهامت بسازد و دیگران را اگر بتواند، به ریسک و شجاعت و حماقت و جنگ و زندان و مقاومت و مرگ، دعوت کند تا از این طریق درون ترسناک خود را معکوس جلوه دهد.

خودشیفته، برای کمبود درون ضعیف و جبران آنچه که ندارد و اصرار به داشتنش دارد، به دنبال قدرت است. خودشیفته، ممکن است زن و یا مرد باشد. ولی اگر مرد باشد، شدیداً در مقابل جنس مقابل یعنی زن، ضعیف است تا جایی که در انتخاب مابین قدرت و زن، زن را انتخاب می کند. در سیاست، خودشیفتگانی که در مقابل قدرت، زن را انتخاب کردند و قدرت را باختند کم نبودند.

خودشیفته، انگار که در درونش زخمی عمیق و التیام ناپذیر داشته باشد، به دنبال زخم زدن به دیگران است و همواره نیازمند خون و جنون و ویرانی است.  او به طور افراط نسبت به خود آسانگیر و به دیگران بغایت سختگیر است. از خود بغایت راضی و از دیگران در حد نفرت ناراضی است.

خودشیفته، در اخلاق نابودگر است. او دوستی و انسانیت و انصاف و عدالت و وجدان و تعهد و مهر و محبت و سایر ارزش های اجتماعی و سیاسی را به سخره می گیرد و به دنبال توهین و تحقیر و تخریب و ترور و ارعاب دیگران است. انتقاد از دیگران را می پذیرد، اما خود به هیچ وجه انتقادپذیر نیست چون که خودشیفته چهره ای پوشالی و خیالی و مقدس از خود می سازد و شبانه روز و با همه هزینه ها به دنبال حفظ چهره پوشالی خود است. بازی را فقط یک بخش و آن هم بردش را قبول دارد و در مقابل باخت، به پرخاش و جر زدن و باجگیری متوسل می شود.

خودشیفته، اهل افراط و تفریط است و هر جا که کم می آورد، به خشونت و نفرت که جانمایه و سوخت خودشیفته اند متوسل می شود و با دروغ و فریب و وقاحت، به دنبال سهم خواهی بیشتر از دیگران است. خودشیفته، بس که خود بزرگ بین و مغرور است، نیاز به مطالعه و آموزش و به روز کردن خود نمی بیند و مثال بتون آرمه است. خود را عقل کل می داند و علم و دانش و سایر مهارت های زندگی را وراثتی می داند و اکتسابی نمی داند. لذا در هر زمینه ای عقب مانده و جاهل و نابودگر است. اگرچه پر انرژی و پر حرف است و با ریق حرف زدنی که دارد به دنبال انحراف افکار عمومی است.

خودشیفته، در عرصه اجتماع و سیاست با این که در مجموع جزو مشکلات است، اما همواره و با وقاحت و با جرزدن، خود و بیماری اش را جزو راه حل می داند.

خودشیفته، نه تنها در حیطه اخلاق بی قید و بی اعتقاد است، بلکه به شدت تنها و منزوی و پنهانکار است. خودشیفته، چون دیگران را قبول و باور ندارد، مسایل و اعمالش را از دیگران پنهان می کند.

خودشیفته، برای جبران زخم و جنون و ضعفش، به دنبال قدرت و ابزار و مردم به مثابه کاور و حفاظ است، اما او هیچ اعتقادی به قدرت و ابزار و نیرو و مردم ندارد بلکه همه را در راستای کمبود و جلب رضایت و توجه به خود می خواهد. همه را مرید و برده و ثناگو و ستایشگر و تایید کننده اعمال و گفتار و رفتار خود می خواهد. او اعتقاد به بیرون از خود حتی به نیرو و مردم و سلاح و ارتش و غیره ندارد و همه را وسیله ای جهت تایید خود و جلب توجه خود می بیند.

خودشیفته، در جنگ خطرناک است. یک فرد نظامی که به جنگ می رود ممکن است ۵۰% بازنده باشد اما خودشیفته که به جنگ می رود ۱۰۰% بازنده است چون که خودشیفته بر اساس واقعیت های بیرون تصمیم نمی گیرد بلکه بر اساس توهمات درون تصمیم می گیرد.

خودشیفته در سیاست مانند هیتلر و استالین، اگر باختند به خاطر کمبود درون شان باختند. بعضاً، خودشیفته آن قدر توخالی و مرموز و پنهانکار است که مرگ را نمی پذیرد همانطور که هیچ حقیقتی را نمی پذیرد و حتی در هنگام شکست از پاسخگویی فرار می کند و به خودکشی رو می آورد و تا آنجا که بتواند مرگ خود را از دیگران پنهان می کند چرا این که او می پندارد مرگش، دیگران را که جملگی دشمن هستند انگیزه زندگی و قوت خواهد بخشید.

خودشیفته، در مسیر راه  زندگی و سیاست آنچنان قوه احکام و رویا در او قوت می گیرد و دچار افسردگی و توهم می شود که نتایج افکار و گفتار و اعمالش، سادیسم و مازوخیسم است و در ادامه اش مالیخولیا. مالیخولیا، یا همان ابهام زدگی یا سودازدگی، می تواند از نتایج خودشیفتگی باشد. در لغت ‌نامه دهخدا در ویکی پدیا، آمده‌است؛

 گونه ‌ای مرض عصبی است که با اختلال قوای عضلانی و دماغی همراه است و معمولاً در دنباله فلج عمومی یا تحت شکنجه شدید روحی و جسمی(محبوسانی را که شکنجه شدید می‌دهند) یا بر اثر مرض صرع یا در اشخاص هیستریک یا بطور مادرزادی پدید آید. مبتلایان به این مرض گاه از خوردن و آشامیدن خودداری می‌نمایند به نحوی که به حالت مرگ می‌ رسند و گاهی خودکشی می‌کنند. برای معالجه این بیماران استراحت کامل و مسافرت به نقاط خوش آب و هوا و جدا بودن از افراد دیگر و از حوادث لازم است. این معالجه باید با تجویز داروهای مقوی قوای دماغی همراه باشد.

در نتیجه، همه تلفات و هزینه هایی که رهبری مجاهدین خلق به عنوان یکی از بزرگ ترین خودشیفته و خودبزرگ بین و کمال طلب ایرانی با افکار و رویاهای مالیخولیایی در طی نیم قرن اخیر در صحنه های سیاسی و اجتماعی و نظامی، از هر دو طرف که مردم بودند گرفته است، به خاطر مبارزه و مردم و دموکراسی و غیره و غیره نبود، چون او ابداً به مبارزه و مردم و دموکراسی و غیره، اعتقادی نداشت بلکه همه ی هزینه و تلفات را به خاطر خودشیفتگی خود داد تا روح بیمارش را ارضاء نماید و از تلفات لذت ببرد. مشکل او، در قدم اول، اشتباه محاسبه و تاکتیک و استراتژی و آرمان و ظرف و آموزش و نیرو و مردم نبود، چون این ها را می توان در مسیر راه و هنگامه شکست تصحیح و تجدید نظر کرد و مسیر را تغییر داد، بلکه مشکل اخص او خودشیفتگی بود و مبارزه و نیرو و مردم و دموکراسی و سایر شعر و شعارها ابزاری برای ارضای روحیات خودشیفتگی اش بودند.

„پایان“

*** 

آروزهای برباد رفته مریم رجوی مجاهدین خلق ایرانThe Many Faces of the MEK, Explained By Its Former Top Spy Massoud Khodabandeh

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/بی-تبر-مردگان-این-جنگل/

بی تبر مردگان این جنگل

 Mehdi_Khoshalمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و سوم اکتبر ۲۰۱۸:…  کتابی برای زمستان امسال در دست تهیه و انتشار دارم اسمش „دام و دانه“ است و مربوط به خاطراتم از یکی از زندان های مخوف عراق است. زندانی مملو از تروریست هایی که انصافاً تروریست های بدی نبودند ولی وقتی آزاد شدند، جبهه داعش را تشکیل دادند. به امید این که امسال برف سنگینی ببارد و کفش های خوبی برای بیرون … 

مهدی خوشحال، ایران فانوسگمشدگان آرمان فریب

لینک به منبع

بی تبر مردگان این جنگل

مهدی خوشحال، ایران فانوس، ۲۲٫۱۰٫۲۰۱۸

سال ها بود که کتاب ننوشته و یا کتابی منتشر نکرده بودم. سال قبل، اواخر پاییز، در کشور بلژیک، حادثه مرگباری برایم اتفاق افتاد که وقتی به جای امنی رسیدم با خود فکر کردم. فکر کردم که عمر می تواند کوتاه یا بلند باشد، مهم این نیست. مهم این است که آدم هنگام رفتن با شانه های سبک سفر کند و باری با خود به همراه نداشته باشد. از میان آرزوهای دست نیافته و تلخکامی و ناکامی مسیر که کم هم نبودند، رسیدم به صدها صفحه نوشته و نیمه تمام در قفسه کتابخانه که قرار بود سر فرصتی آن ها را کامل و تبدیل به کتاب کنم ولی در مسیر زمان، از دل و دماغ و انگیزه افتادم و کتاب نوشتن و منتشر کردن هم وقت و حوصله و اعصاب زیادی می طلبد. به هر حال، وقتی با چهار کتاب نیمه تمام مواجه شدم، تصمیم گرفتم که حداقل محض رضایت وجدانم ظرف یک سال، دو کتاب را برای انتشار آماده کنم. لازم به ذکر است، کتاب های „پیش به سوی خریت“ و „گرگ ها و بره ها“ هر دو در مورد حیوانات بودند و کتاب های „بی تبر مردگان این جنگل“ و „دام و دانه“ هر دو در مورد آدم ها بودند با این تفاوت که آدم های کتاب „بی تبر مردگان این جنگل“ اکثراً مرده بودند و داستان „دام و دانه“ از سه تن تشکیل شده که در حال حاضر هر سه نفر زنده هستند.

کتاب „بی تبر مردگان این جنگل“ که از زندگی یک زن تبعیدی و به خاطر دینی که نسبت به زن و چنین زنانی داشتم، آغاز کردم که بعد رسیدم به ماجراهایی که در قمارخانه ها و قصابخانه ها، می گذرد و به همین مناسبت خواندن و مطالعه این کتاب را به آنانی که در قمارخانه ها و قصابخانه ها، مشغولند توصیه و پیشنهاد می کنم. این کتاب، زمستان سال قبل تمام شد و آماده چاپ بود ولی تا امروز جهت نشرش کوتاهی کردم.

کتابی برای زمستان امسال در دست تهیه و انتشار دارم اسمش „دام و دانه“ است و مربوط به خاطراتم از یکی از زندان های مخوف عراق است. زندانی مملو از تروریست هایی که انصافاً تروریست های بدی نبودند ولی وقتی آزاد شدند، جبهه داعش را تشکیل دادند. به امید این که امسال برف سنگینی ببارد و کفش های خوبی برای بیرون رفتن نداشته باشم و خانه نشین شوم و توجیه دیگری جهت ننوشتن، نداشته باشم.

همچنین، لازم به اعتراف است که من در تمام عمرم تنها دو بار به زندان رفتم. هر دو بار در عراق صورت گرفت. هر دو بار مطلقاً بی گناه بودم . بار اول تابستان سال ۱۳۷۰ تحت حاکمیت صدام حسین و بار دوم تابستان سال ۱۳۸۷ زمانی که نوری المالکی حاکم بود. جهت جبران و نه انتقام، نیاز به اعتراف و تکثیر تجاربم داشتم. خاطرات بار اول را پس از گذشت ده سال در کتاب „در دام عنکبوت“ سال ۱۳۸۰، انتشار دادم و خاطرات زندان دوم را نیز پس از گذشت ده سال در کتاب „دام و دانه“ و ظرف ماه های آینده انتشار خواهم داد. گفتنی است، زندان و مرگ و فرار و تبعید و رنج و مشقات دیگری که در کتاب هایم تعریف می کنم برایم جزو افتخارات و ارزش نیست بلکه درس و تجربه ای است ماندگار برای آنانی که به دنبال یافتن و جستجوی مسیر زندگی هستند و نه راهی که من پیمودم و هیچ ارزش و افتخاری برایش قائل نیستم چون در این راه تنها من صدمه ندیدم بلکه خانواده و جامعه ام نیز صدمه دیده اند و لذا قصدم از افشای تجاربم تلافی جویی از کسی و جریانی نیست بلکه نیتم نیل به قله ی کمال و مجد انسانی است که اگر شاخص های خوبی داشته باشیم به آن ها خواهیم رسید.

http://www.iran-fanous.de/wp-content/uploads/2018/10/ketab1018.pdf

(پایان)

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33739

روزگار غریبی است

 Mehdi_Khoshalمهدی خوشحال، ایران فانوس، دهم اکتبر ۲۰۱۸:… در رابطه با مجاهدین خلق مسبوق به سابقه است. آنان در سال ۱۳۶۵ طی تبلیغات پر طمطراقی مدعی شدند که یکی از اعضای مجاهدین را سفارت ایران در ترکیه، دزدیده و سپس حین انتقالش به سمت خاک ایران، قربانی از فرصت استفاده کرده و فرار کرده است یا این که علی اکبر قربانی در خرداد ماه سال ۱۳۷۱ در ترکیه به قتل رسیده … 

Inside the MEK: The Secluded Group Scheduled to Overthrow the Iranian Regime (Mojahedin Khalq, Rajavi cult)Inside the MEK: The Secluded Group Scheduled to Overthrow the Iranian Regime (Mojahedin Khalq, Rajavi cult)

لینک به منبع

روزگار غریبی است

مهدی خوشحال، ایران فانوس، ۱۰٫۱۰٫۲۰۱۸

یک هفته از ناپدید شدن روزنامه نگار و شهروند عربستان سعودی به نام آقای جمال خاشقجی که در کنسولگری عربستان سعودی در ترکیه و در تاریخ سه شنبه دوم ماه اکتبر صورت گرفت گذشته است. آقای خاشقجی که پیشتر سردبیر برجسته‌ نشریات و نیز مشاور رئیس اسبق سازمان اطلاعات عربستان بود، سال گذشته این کشور را از ترس جانش ترک کرد و به مدت یک سال در آمریکا به کار روزنامه نگاری مشغول بود. جمال خاشقجی به عنوان ستون‌نویس با روزنامه „واشنگتن پست“ همکاری داشت.

آقای خاشقجی که سه شنبه گذشته به همراه نامزد ترک اش برای اخذ اسناد ازدواج به کنسولگری عربستان در استانبول رفته بود دیگر بازنگشت تا این که نامزد آقای خاشقجی موضوع را به پلیس اطلاع داد و به دنبال آن پس از گذشت شش روز دوشنبه هشتم ماه اکتبر رجب طیب اردوغان رئیس جمهوری ترکیه، مراتب اعتراض خود را به مقامات عربستان سعودی این گونه بیان کرد، مقام‌های عربستان سعودی باید ثابت کنند که جمال خاشقجی روزنامه نگاری که از هفته پیش ناپدید شده، کنسولگری عربستان سعودی در استانبول را ترک کرده است. اما متقابلاً سفارت عربستان چنین اتهامی را رد کرده و گفته است که آقای خاشقجی، کنسولگری عربستان در استانبول را ترک کرده است.

همچنین مقامات امنیتی ترکیه مطرح کردند که ۱۵ تن از عربستان سعودی در همان روزی که آقای خاشقجی ناپدید شده، وارد کنسولگری عربستان در استانبول شدند و اتفاقاً در همان روز کشور ترکیه را ترک کرده اند. آنان احتمالاً پس از کشتن آقای خاشقجی جسدش را با خود به بیرون برده اند.

به گزارش الجزیره، جمال خاشقچی منتقد و معترض نزدیکی بن سلمان با اسراییل، توسط افراد اعزامی از عربستان به ترکیه، پس از بازجویی مورد شکنجه قرار گرفته و سپس در یکی از محلات شهر استانبول رها شده است.

پس از گذشت یک هفته سکوت اروپا و آمریکا از ماجرای ناپدید شدن آقای خاشقجی، روز سه شنبه نهم ماه اکتبر، مایک پمپئو وزیر خارجه و دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا، که خبر مذبور پخش و همگانی شد مراتب نگرانی خود را از خبر فوق اعلام کردند و به مقامات عربستان سعودی اطلاع دادند که نتیجه ناپدید شدن خبرنگار تبعیدی بر روابط مابین آمریکا و عربستان، تاثیر خواهد گذاشت و خواهان شفاف سازی در این رابطه شده اند.

با این همه عربستان سعودی همچنان اتهام ناپدید شدن را رد کرده است و پاسخ قانع کننده به مردم معترضی که مقابل کنسولگری اجتماع کردند، مقامات سیاسی ترکیه که مسئولیتی در این ناپدید شدن دارند و به مقامات آمریکایی و سازمان ملل، نداده اند اگرچه بعد از گذشت یک هفته از ماجرا و تحت فشار جامعه جهانی و سازمان ملل، خواهان بازرسی از محل وقوع جرم یعنی کنسولگری عربستان توسط مقامات ترکیه شده اند.

لابد وقتی که خبر مفقود شدن انسانی معترض به سرعت درز می کند اما مقامات امنیتی و پلیس دست روی دست گذاشته و اقدام عاجل نمی کنند بلکه زمان و فرصت اقدام و تجسس را می سوزانند تا مقامات دانه درشت از نوع رییس جمهور و وزیر خارجه، با ژست و اطوار به اظهار لحیه پرداخته و به جای نجات قربانی به امتیازگیری و باجگیری از جنایتکار بپردازند و قضیه را ماست مالی کنند، می بایست فاتحه بسیاری از ارزش هایی که روزنامه نگارانی چون آقای جمال خاشقجی رسالت آن را بر دوش داشتند را خواند.

طی هفته گذشته تنها ناپدید شدن آقای خاشقجی شهروند عربستان سعودی در ترکیه، روی آنتن ها نرفت بلکه ویکتوریا مارینووا، روز یکشنبه هفتم ماه اکتبر در کشور بلغار، به سبک مافیایی و فجیع مورد تجاوز قرارگرفته و به قتل رسید. او که عضو هیئت مدیره تلویزیون پر طرفدار «تی‌.وی.ان» در شمال بلغارستان بود، زن جوان سی ساله ای بود که کارش تحقیق و افشاگری بود و سومین روزنامه‌نگاری است که ظرف یک سال گذشته در یکی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا کشته ‌شده است.

با این وجود و با توجه به خبر مفقود شدن یک روزنامه نگار تبعیدی در کنسولگری عربستان سعودی در خاک ترکیه، هیچ کدام از اپوزسیون سرنگون طلب ایرانی که بعضاً به صورت فردی و جمعی رهسپار عربستان سعودی و به مکه مشرف می شوند تا پس از ادای مراسم حج تعدادی سنگ به شیطان بزنند و موقع بازگشت مبالغ هنگفتی ریال و دلار از پادشاهی عربستان سعودی جهت سیاه نمایی ایران و لوث کردن مبارزات مردم، دریافت کنند و خشنود به اقامتگاه های خود باز گردند، هنوز در رابطه با خبر فوق، هیچ عکس العمل و واکنشی از خود نشان ندادند. اما اگر چنین خبر و افتضاحی در رابطه با حکومت ایران در خاک ترکیه اتفاق می افتاد، اپوزسیون سرنگون طلب که جای خود دارد عربستان سعودی نیز یقه چاک کرده و توسط تبلیغاتچی های مجاهدش، گوش فلک را کر می کردند.

در رابطه با مجاهدین خلق مسبوق به سابقه است. آنان در سال ۱۳۶۵ طی تبلیغات پر طمطراقی مدعی شدند که یکی از اعضای مجاهدین را سفارت ایران در ترکیه، دزدیده و سپس حین انتقالش به سمت خاک ایران، قربانی از فرصت استفاده کرده و فرار کرده است یا این که علی اکبر قربانی در خرداد ماه سال ۱۳۷۱ در ترکیه به قتل رسیده است. مجاهدین خلق، بعضی از اعضای شان همچون زهرا رجبی و علی مرادی، را که بر اثر خطای جنسی شان آنان را ابتدا به ترکیه انتقال دادند و سپس در اسفندماه سال ۱۳۷۴ به قتل رسیدند را بدون این که پلیس محل متوجه شود و گزارش تهیه کند، بدون کم و کاست متوجه حکومت ایران کردند. آن ها ماه ها روی این موضوعات و اخبار زوم کرده و قال و مقال راه انداختند تا که بتوانند پول بیشتری از ممالک عربی و عراق، دریافت کنند. ولی حالا در رابطه با افتضاح و جنایتی که ارباب شان مرتکب شده است، سکوت اختیار کرده اند. متاسفانه بایست اعتراف کرد، هم اکنون خطری که از جانب تروریسم و اربابان شان صنف روزنامه نگار و خبرنگار و افشاگر، را تهدید می کند چنین خطری تروریست ها را تهدید نمی کند.  روزگار غریبی است و غریبی روزگار در این است که در همین قاره سبز و دموکراتیک اروپا که تروریست ها در ناز و نعمت به سر می برند ولی روزنامه نگاران افشاگر، با خطر جدی مواجه اند و به ندرت روزنامه نگار افشاگری یافت می شود که از خطر و تهدید تروریست ها در امان مانده باشد.

„پایان“

*** 

ali safavi_National_Council_Of_Resistance_Of_Iran_NCRI_Saddam_Torturer_terrorist_camp_iraqMEK doesn’t look like a legitimate group (Mojahedin Khalq, MKO, NCRI, Maryam Rajavi cult, …)

Am I a conman? asks MEK Spokesman Ali Safavi. Either I am right or you are wrong, there is nothing in between

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33660

داستان سوختن و سوزاندن 

 Mehdi_Khoshalمهدی خوشحال، ایران فانوس، سی ام سپتامبر ۲۰۱۸:… با میلیاردها دلار پول خون و نان حرام و رهبری مفقود و بی خاصیت و رهبرانی شکست خورده و نیروهایی زهوار در رفته و روحیه باخته و اربابانی مشکوک و پیمانشکن و سیل انبوهی از مسایل و مشکلات گریبانگیر، آن هم در زمانه ای بیرحم که زمان و مکان دشمن است و هر گاه که ارباب میل مذاکره کند، دل در سینه شان باقی نمی ماند … 

تروریسم را محکوم می کنیم. حامیان تروریسم را هم محکوم کنیم (دو مطلب بیاد قربانیان بارسلون)ا

لینک به منبع

داستان سوختن و سوزاندن

مهدی خوشحال، ایران فانوس، ۳۰٫۰۹٫۲۰۱۸

بیست و هفت سال قبل، یکی از شب های سوت و کور، شب های سرد و سیاه کویر، زنی آتش به دلم افکند. با این وجود، هنوز آن داستان سوختن را از یاد نبردم تا این سخن را مجدداً با آتش افروزان در کویر، در میان بگذارم و بگویم که با آتش بازی کردن، عاقبت خوشی ندارد و  چه بسا این که شما زودتر از حریف دل سوخته، بسوزید که سوختید.

زمستان سال ۱۳۷۰ بود. مجاهدین پس از انقلاب ایدئولوژیک سال ۱۳۶۸ و استمرار آن که قریب به ۹۰% اعضاء را تحمقیق و فریفته و با وعده و وعیدهای پوشالی سر کار گذاشته بودند و رهبران سازمان در اوج قدرت و مکنت و حمایت و ثروت، به سر می بردند و نفس کش که چه عرض کنم نفس نکش ها را هم به چالش فرا می خواندند و رهبری سازمان همچون دیو مست ز خون قربانیان، تنوره می کشید و غره از پیروزی جهل و خرافه بر عقل و مبارزه، بود و می رفت تا با حرمسرای نوین اش مبارزات خلق ها را تحقیر و لوث کرده و همه را به لوث حرمسرای آلوده به گناهش، بیالوید و از هیچکس هیچ چیز باقی نگذارد و تنها زور و دجالیت و فریب، میدان دار باشد، حرمسرایی که مانند همه راه های بسته، بدون قربانی باز نمی شد.

در این حین، دو زن صیغه ای رهبر و مقبول انقلاب جهل و تباهی، مسئول برخورد با من بودند که یکی از آنان، نیکو و دیگری فرشته نام داشت. منظورم از زنان صیغه ای، توهین به زن نیست بلکه تمسخر جهل و فریب است که قرار بود با این گونه زنان حرم، بر مبارزه و مقاومت انسانی، پیروز گردد.

یکی از آن شب های بی رمق صحرا، فرشته به نیابت از  فرمانده ارکان که نیکو نام داشت از آسایشگاه صدایم زد تا به محل کارش که در ارکان قرارگاه قرار داشت بروم تا او در مورد انقلاب ایدئولوژیک و عدم مقبولیت در آن انقلاب، عتاب و خطابم قرار دهد. ساعت از نصفه شب گذشته بود و خسته و کوفته بودم بس که کار کرده و در عوض حقارت و شماتت شنیده بودم. دعوا بر سر این بود که همه از برکات انقلاب مریم، به درجات رفیع و توانمندی ده به توان بیست و هفت، رسیدند و تنها من ناتوان و شکست خورده ام. اشک از چشمانم سرازیر بود ولی انگار آن زن بدش نمی آمد مردی را به زانو در آورده و اشکش را در آورده باشد. پس از انبوه حقارت و ملامت، سکوتی مابین ما حاکم شد و سپس آن زن رو به من کرد و گفت، برادر مهدی! تو روزی که وارد سازمان شدی با چه کسانی همدوره بودی، یادت میاد؟ کمی فکر کردم ولی از میان ۱۰۰ تن از هم دوره ای ها کسی یادم نمی آمد. آن زن صبر کرد تا فکر کنم و یادم بیاید. پس از اندکی تفکر، بالاخره یادم آمد و گفتم، با این احمد فروغی هم دوره بودم. همین که فرشته اسم احمد را شنید، تبسم رضایتمندانه ای کرد و با تمسخر ادامه داد، خوب، احمد فروغی حالا کجاست؟ سرم را پایین انداختم و از شرم حرفی نزدم. او مجدداً ادامه داد، بگو ببینم احمد فروغی حالا کجاست، ها؟ از آنجا که می دانستم احمد فروغی کجاست، سازمان او را حسابی پمپاژ کرده و یک زن از رده بالا و یک کیلو رده داده و در ناز و نعمت به سر می برد و مثل من زار و پریشان نبود، همچنان به سکوتم ادامه دادم ولی فرشته که آتو دستش آمده بود ول کن معامله نبود تا این که بالاخره عصبانی شدم و برای اولین بار رو به نماینده رهبری سازمان، با اعتراض گفتم، ولی من برای رده اینجا نیامدم، من برای مبارزه آمدم!

فرشته با شنیدن این جملاتم  که من برای مبارزه اینجا آمدم، صورتش سرخ شد و تا بن استخوان سوخت و همه چیز را بهم زد و من نیز نفس راحتی کشیدم چون می دانستم بهتر از این نمی توانستم آتش درونم را بیرون بریزم. به خاطر همین گفتار و همین روحیه، آن ها نیز بیکار ننشسته و هر آنچه داشت و نداشتم را از من گرفتند اما متقابلا در خفاء و خلوتم، مصمم و امیدوار بودم به این که در جنگ نابرابر یاس و داس، این داس غره و حریص است که النهایه بازی را خواهد باخت.

سال ها گذشت. سال هایی بس طولانی و دراز، سال هایی که شب و روزش بدون مبارزه و تلاش نگذشت تا این که رسیدیم به روزی که امروز است. روزی که من هنوز هستم و اتفاقاً در جایی که باید باشم، اما آنان که در عرش بودند و قرار بود بالاتر بروند، به فرش رسیدند. منظورم از نقل این داستان، تلافی جویی نیست بلکه یادآوری حقایقی است از آنچه که در مرور زمان طبیعت و کیهان تلاش می کنند تا ثابت کنند و یا به عبارتی دیگر، جوجه را اول پاییز می شمارند و این پاییز است که فصل درو کردن است.

با میلیاردها دلار پول خون و نان حرام و رهبری مفقود و بی خاصیت و رهبرانی شکست خورده و نیروهایی زهوار در رفته و روحیه باخته و اربابانی مشکوک و پیمانشکن و سیل انبوهی از مسایل و مشکلات گریبانگیر، آن هم در زمانه ای بیرحم که زمان و مکان دشمن است و هر گاه که ارباب میل مذاکره کند، دل در سینه شان باقی نمی ماند که آیا در آن مذاکره، چه با حکومت و یا با اپوزسیون، اولین و آخرین قربانی، مرغان عزا و عروسی خواهند بود.

این عاقبت جور و جفا، پیمانشکنی، ناشکری و پشت پا زدن به اقبال و موهبت های بیشماری است که از جانب مردم دریافت کردند، اما با روحیه طلبکاری، ناشکری کرده و چیزی پس ندادند بلکه به زعم و نیت و آرزو و آمال خود همه را پس از استفاده به فضولات خود بدل کردند اما هیهات که ندانستند، حتی در عالم خودشان، ندانستند که یک فضله موش هم یک آش بزرگ را آلوده و تباه می کند. وقتی می گویم، جهل و تباهی، یعنی این که جهل آنان را تباه کرد. این جهل شان بود که آنان را تباه کرد و بیرون، بهانه است. آنچه که آنان را به این روز سیاه نشاند و به روز سیاهتر هم خواهد نشاند، لاجرم از دل سیاه شان نشئت می گیرد و دشمن، بهانه است.

آنان در کشور آلبانی که هزاران کیلومتر از ایران فاصله دارد، همچون طعمه ای را می مانند که در باتلاق گیر کرده و از ترس سر رسیدن شغالان، زوزه سر می دهند اما این بار شغالانی که بخواهند جان طعمه در گل مانده را بدرند، چون خاصیت دیگری ندارند و تاریخ مصرف شان گذشته است، شغالانی از نوع ارباب هستند که هر گاه بوی کباب به مشام شان برسد، ابتدا، طعمه در گل فرومانده شان را که نیم قرن خود از مردم قربانی گرفته بودند، را قربانی خواهند کرد. با این وجود اما، ما هنوز هستیم و همواره در دل تاریخ به عنوان نیرویی ضد تروریسم، باقی خواهیم ماند.

„پایان“

*** 

عربستان سعودی مجاهدین خلق فرقه رجوی توی تروریسمافشای کمک مالی هنگفت عربستان به گروهک تروریستی منافقین (مجاهدین خلق، فرقه رجوی)ا

تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی در تهرانحملات تروریستی داعش در تهران و سکوت مجاهدین خلق در فرانسه

از قلاده های طلائی صدام تا قلاده های چرمی تل آویو

از کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

تروریسم در تهران مجاهدین خلق داعش عربستان سعودیIran: MKO, Saudi behind terror attacks – Saudi Minister Refuses to Condemn Tehran Shootings

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsAlbania’s destabilization? You have forgotten hundreds of Mojahedin!

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33148

جهان به کدام سو می رود 

 Mehdi_Khoshalمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و سوم اوت ۲۰۱۸:…  سه مورد داستان تاسف انگیزی که شرح می دهم، از فیلم های هالیوودی آمریکا برداشت نکرده ام بلکه هر سه مورد طی یک ماه اخیر در آلبانی و آلمان و آمریکا، اتفاق افتاده اند و در هر سه مورد ظاهراً تروریست ها پیروز شده اند. آن هم زمانی و مکانی که شعار مبارزه علیه تروریسم، گوش فلک را کر کرده است. مورد اول … 

Perse e rrahen moxhahedinet iraniane Mostafa Mohammedin.تروریسم افسارگسیخته را محکوم می کنیم

لینک به منبع

جهان به کدام سو می رود

مهدی خوشحال، ایران فانوس، ۲۳٫۰۸٫۲۰۱۸

سه مورد داستان تاسف انگیزی که شرح می دهم، از فیلم های هالیوودی آمریکا برداشت نکرده ام بلکه هر سه مورد طی یک ماه اخیر در آلبانی و آلمان و آمریکا، اتفاق افتاده اند و در هر سه مورد ظاهراً تروریست ها پیروز شده اند. آن هم زمانی و مکانی که شعار مبارزه علیه تروریسم، گوش فلک را کر کرده است.

مورد اول، داستان سفر طول و دراز مصطفی محمدی و همسرش محبوبه، از کشور کانادا به آلبانی است که این دو تنها به دنبال دیدار و ملاقات دخترشان سمیه محمدی که سالهاست در یکی از کمپ های مجاهدین خلق اسیر است راهی سفر به آلبانی شده اند و به جای دیدار و ملاقات دخترشان، مورد حملات تروریستی ناجوانمردانه و جنایتکارانه مجاهدین خلق قرار گرفتند.

مورد دوم، اشواق، دختر ایزدی، سه ماه در عراق در دست ربایندگان داعشی اسیر بود. او پس از فرار، به آلمان پناهنده شد. اما ناگهان در آلمان با شکنجه‌گر داعشی خود به نام ابوهمام، روبه ‌‌رو شد که او نیز به عنوان پناهجو، از حمایت دولت این کشور برخوردار است.

داستان زندگی اشواق، دختر ایزدی پناهنده به آلمان، چون سناریوی فیلم هاست. این دختر که سه ماه اسیر جریان تروریستی „دولت اسلامی“ بود، در سال ۲۰۱۵ به آلمان پناهنده شد و در اردوگاهی در نزدیکی شهر اشتوتگارت به سر برد.

اشواق در سال ۲۰۱۴ میلادی ۱۴ ساله بود که اسلام‌گرایان افراطی داعش به کوه‌های سنجار، محل زندگی اقلیت ایزدی‌ها، حمله کردند.

تروریست‌های „دولت اسلامی“ صدها دختر ایزدی را ربودند و اشواق در میان ربوده شدگان بود. این دختران در میدان‌های شهر موصل به مثابه حیوانات اهلی به قیمتی حدود ۱۰۰ دلار فروخته ‌شدند. اشواق سه ماه اسیر داعشی‌ها بود. او را اذیت و آزار کردند و مورد تجاوز قرار دادند.

اشواق می ‌گوید، در ماه فوریه سال جاری میلادی در نزدیکی خانه محل زندگی‌اش با ابوهمام، خریدار و شکنجه‌گرش، روبه ‌‌رو شده است. اشواق می‌گوید ابوهمام هم به عنوان پناهجو در آلمان زندگی می‌کند.

ابوهمام، سر صحبت را با او باز کرده و او را تهدید کرده بود. اشواق می‌گوید، همین که چهره ابوهمام را دیدم خشک‌ام زد. او مطمئنا ابوهمام بود، با آن ریش زشت و ترسناک و آن چهره زشت‌اش. زبانم بند آمد وقتی از من به زبان آلمانی پرسید که آیا من اشواق هستم.

اشواق پنج روز بعد از روبه‌‌رو شدن با ابوهمام، موضوع را به اطلاع پلیس آلمان رساند. دادستانی فدرال آلمان در جواب روزنامه آلمانی „فرانکفورتر آلگماینه“ تایید کرده است که اشواق موضوع را با پلیس در میان گذاشته است. پلیس اما اعلام کرده که فردی با خصوصیات شرح داده شده از سوی اشواق را نیافته است. اشواق اکنون در آلمان زندگی نمی‌کند. او و خانواده‌اش به عراق بازگشته‌اند.

https://www.dw.com/fa-ir/germany/a-45123103

مورد سوم، در آمریکا که ظاهراً مهد مبارزه علیه تروریسم است اتفاق افتاده است. نخستین جلسه دادگاه مجید قربانی، شهروند ۵۹ ساله ایرانی به جرم جاسوسی برای جمهوری اسلامی ایران در شهر واشنگتن برگزار شد. در این جلسه، قاضی درخواست آزادی موقت متهم را رد کرد و دادستان برای وی درخواست ۷۵ سال زندان کرده است.

وزارت دادگستری ایالات متحده دوشنبه ۲۹ مرداد اعلام کرد «احمدرضا محمدی دوستدار» ۳۸ ساله، آمریکایی ایرانی تبار و مجید قربانی شهروند ۵۹ ساله ایرانی مقیم کالیفرنیا، بازداشت و در دادخواست صادره به فعالیت برای ایران متهم شدند.

آقای دوستدار، قرار است در شیکاگو تفهیم اتهام شود اما جلسه تفهیم اتهام مجید قربانی، در شهر واشنگتن برگزار شد.

هفتاد و پنج سال زندان، برای تعدادی عکس از تروریست ها، که آن عکس ها در سایت های مجاهدین خلق به وفور یافت می شوند، در حالی صورت می گیرد که تا کنون هیچ کس از صاحبان آن عکس ها، نپرسید که شما قبل از سفر و اقامت در آمریکا، در کشور خود و سایر کشورها چه تعدادی از انسان های بی گناه را، کشته اید و یا در چه موارد جرم و جنایت و زندان و شکنجه و جاسوسی و مزدوری که همه می بایست جرم و جنایت شناخته شوند، شرکت داشته ای؟

https://news.gooya.com/2018/08/—۱۳۵٫php

هر سه موردی که در بالا آورده شد و در حمایت اکید از تروریسم است، با فرافکنی وقیحانه، مبارزه علیه تروریسم خوانده می شوند! به راستی، با این رسم و رسوم قانونگذاران، جهان ما به کدام سو می رود

پایان
*** 

Amir_S_Nasimeh_N_MEK_Terrorist_Maryam_Rajaviمی توانستم ولی نکردم

Lindsey_Hilsum_Attacked_By_MEK_Maryam_Rajavi_Cult_In_AlbaniaMEK members residing in Albania hit British journalist, local media reports (Mojahedin Khalq, Maryam Rajavi Cult, NCRI …)

Albania: MEK rebrands by assassinating unwanted members

مریم رجوی مسعود رجوی سازمان مجاهدین خلق ایران تروریسم صدام حسین وطن فروشی Albanians angry that America dumps its terrorists on them (Mojahedin Khalq, MEK, ISIS, … )

مصطفی محمدی محبوبه محمدی تیرانا آلبانی Exclusive / Mojahed’s parents say: We are not agents, our daughter was kidnapped by Mojahedin Khalq (MEK, MKO, Rajavi cult, NCRI …)

Somayeh Mohammadi, muxhahedinia 38-vjeçare që akuzon babain si agjent i qeverisë iranianeIranian Mojahedin’s Accusations, Parents’ letter to Xhafaj: The girl is held hostage by Mojahedin 

ترور خشونت بمبگذاری مجاهدنین خلق فرقه رجوی اروپاامیر سعدونی متهم به بمبگذاری و مهدی ابریشمچی مرد شماره ۲ سازمان مجاهدین خلق ایران

Albania: MEK rebrands by assassinating unwanted members

MSNBC_Massoud_KhodabandehThe MEK’s man inside the White House (Maryam Rajavi cult, Mojahedin Khalq)

US Forces Albania To Take IS Fighters After Hosting MEKUS Forces Albania To Take IS Fighters After Hosting MEK

European_Parliament_Against_Maryam_Rajavi_Mojahedin_Khalq_MEK_MKO_TerroristsMEPs discuss Mojahedine-E Khalq (MEK) Threat in #Albania

مسعود خدابنده تلویزیون ایران اینترنشنال ژوئن 2018گردهمایی سالانه سازمان مجاهدین در پاریس با ایرج مصداقی و مسعود خدابنده و علیرضا نامور حقیقی

Sir_David_Amess_MP__Maryam_Rajavi_Cult_MEK_Mojahedin_Khalq_Saddam_TerrorismSir David Amess MP, paid head lobby for Mojahedin khalq terrorists
(aka Maryam Rajavi cult, MKO, MEK, Saddam’s private army)
in British Parliament

همچنین: