راز شکست اعتصاب کارزار شهریور ماه ۱۳۹۱ چه بود؟

راز شکست اعتصاب کارزار شهریور ماه ۱۳۹۱ چه بود؟

احسان بیدی، نجات یافتگان در آلبانی، هجدهم اوت 2015:… آری دوستان به گفته شاهدان این موضوع ونفراتی که الان بیرون هستند و این داستان را زبان به زبان برای همگی عنوان کرده و به نقد و تحلیل این پیام و تماس پرداخته بودند علت شکست کارزار شهریوررا لورفتن تماس مسعودرجوی وبرملاشدن این داستان که مسعود فرار کرده وداستان شهرویوررا طوری طراحی کرده بود تا ازاخرین فرصت باقیمانده استفاده …

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیمطبوعات عراق (مجاهدین، از تاسیس قرارگاه لجستیکی برای داعش در آلبانی تا آماده باش برای حمله به خانواده ها درعراق)

لینک به منبع

راز شکست اعتصاب کارزار شهریور ماه ۱۳۹۱ چه بود؟

احسان بیدی ، تیرانا ، آلبانیا

۱۸٫۰۸٫۲۰۱۵

نزدیک به دوسال میشود که از قتل عام شهریورماه سال ۲۰۱۳ میلادی در اشرف میگذرد که این امر با زمینه سازی و دستور شخص خود مسعود فراری یا همان شیرهمیشه غایب انجام شده است.

مسعود رجوی بعد از کشتار ۸ اوریل ۲۰۱۱ و بعد ازاینکه دستش در قتل عام اعضای سازمان مجاهدین باز شد، و بعد از شکستهای متوالی در استراتژی معیوب و خیالی اش درعراق داشت و بعد ازاینکه توجهی به منتقدین درونی وبیرونی سازمان نداشت، و از آنجاییکه یک فردیت و شخصیت قدرت طلب و قطب بوده و در خنگی و پافشاری درنقطه نظراتش زبانزد همه، حتی عراقیها بوده که میگفتند این سید مسعود فقط خودش را میبینه “نقل قول از یکی از اعضای شورای رهبری” و از انجاییکه تمام رشته هاییکه را که تنیده بود را پنبه میدید و به وضوع برایش مسجل بود که دیگر تمام رویاهایش نقش بر آب شده و پایانی برسلطنتش میباشد. همچنین ازانجاییکه وی هرگز و هرگز پاسخگوی اشتباهات خود نبوده و حتی حاضر نبود کوچکترین انتقادی را به عملکرد خودش داشته باشد و ببیند و بدتر از آن از دست دادن “اشرف» ئ. معنی داشت :

اول : به اثبات رساندن انتقادات و تحلیل‌های اعضای جداشده و منتدقدین سازمان مجاهدین.

دوم: اینکه مسعود رجوی فاقد ارزشها و معیارهای یک رهبر سیاسی میباشد.

چرا که او با خفگان و کشتن منتقدینش و زدن مهر خاموشی بر لب دیگران توانسته بود تا کنون برکرسی قدرت خیمه بزند و آن همه کثافتکاریها را انجام بدهد.

همه حرف این نیست، مطمئناً در آینده عزیزانی خواهند بود که در این مورد بیشتر بگویند.ولی بعد از اینکه مسعودرجوی با تمامی خوش رقصیها ومزدوربازی ها یی که برای امریکاییها دراورده بود وهمچنین بازی‌های مشابهی که برای اسرائیل و دولت عربستان کرده بود ولی بجای اینکه مزد مزدورگری خودش را درحفظ سلطنت خودو برپا ماندن اشرف ببیند ولی دید که سنگ روی یخ شده واشرفی درکار نیست وبه خوبی میدانست که دربحران درون تشکیلاتی گیرکرده وازطرفی بالاترین سطوح فرماندهان وشورای رهبری به اوشک کرده‌اند و اینکه دیگر حنایش رنگی نداشته تا جاییکه به اواشکارا دراشرف “چوپان دروغگو” می‌گفتند . و ازانجاییکه میبایستی توجیهی برای ازدست دادن اشرف وازطرفی فرار خفت بارش ازصحنه میدان وهمچنین اخرین فرصتی بود که مخالفین خودش را که سالیان و حتی اززمان شاه و دوران انقلاب ازنفس به خودش نزدیک بودند، ولی الان درجبهه مخالفان اوقرار گرفته‌اند را ازسرراه بردارد دست به قتل عام شهریورماه زد.

خب شما بهتر ازمن میدانید که دراین درگیری خودساخته وخیلی مسخره که حتی اماتورترین نفرات درتمامی مشاغل پی به این موضوع برده بودند که این یک قتل عام ازپیش طراحی شده بود ودراین قتل عام نفراتی کشته شدند که تاان موقع نبایستی زنده میماندند که متاسفان زنده بودن ولی خب …

وحتی ازشورای رهبری این سیستم باطل شده که ازمخالفین سرسخت مسعودرجوی شده بودند. ولی خوب مسعودرجوی این دیوزمانه ازانجاییکه به خون خوری عادت کرده بود وروزافزون دستش برای همگی مخصوصا نفرات دراشرف برملا میشد انهم ازرو بسته بود و همه انها را ازتیغ محبت خودش گذراند و به کام مرگ برد.

من ازفلسفه قتل عام شهریورماه میگذرم وبه عمق ان و حوادث قبل ازان و حین ان نمی پردازم وحتی به این نکته ام اشاره نمیکنم که اخرین فرصتی بود برای مسعود که میبایست جام زهر اشرف را بااین کشتار وتصفیه حساب بالامی کشید ودست اخرم سرکشید.

خب تصفیه حساب انجام شده و قاتلین عراقی آمدند و طبق برنامه ازقبل تعیین شده زدند وکشتند و به نقش ازقبل تعیین شده خودشان خوب پرداختند و کشتاررا کردند ولی رد پاهایی ازخودشان برجایی گذاشتند که از همان دقایق و روزها وماه ها دست مسعودرجوی را بیشتر برملا و رو میکرد.

اما اصل داستان طبق معمول ازانجاییکه عملکرد مسعود برای همه وحتی هوادارانش برملاشده بود “مسعودرجوی دستورکارزاری را دردرون داده بود وشوی اعتصابی را راه انداخته بود “همان شوییی که بعدازمدتی خیلی افتضاح و بدون اینکه به نیتیجه ای برسد جمع شد ولی علت این جمع شدن چی بود؟

مسعودرجوی کمتر از یک ماه ترتیب یک تماس رودررو را با مسئولین تشکیلاتی که با حضور مژگان پارسایی و صدیقه حسینی و چند نفر از مردها بودند را درلیبرتی ترتیب میدهد که تمامی نفرات دراین شوک بودن ومسعودرجوی را زیر سوال برده بودند که چرا انها را به کشتن داد و بعدام سوالات بحقی که درمورد پناهگاه داشتن که پیگره دستگاه مسعود را داشت به لرزده درمیاورد و نفرات علنا ساز ناسزگاری میزدند و بازمثل همیشه این بازی کثیف راه میانداخت که الانی کشته دادیم وهمه را به سکوت وا دارد را نتوانست پیش ببرد.

مسعودرجوی دراین تماس باریش وموهای بلند سفید ویک ردایی عربی ظاهرمیشود و با مژگان وارد دیالوگ میشود.مسعود درجواب مژگان که از او سوال میکند که الانی نفرات وضعشان شکنده هستند و تاکی باید این اعتصاب را نگه داریم میگوید: الان مهم جان نفرات دراعتصاب غذایی نیست وچند تایی ام تلف شدند مهم نیست ومهم این است که این شرایط را واین درگیری را به دولت عراق ورژیم ایران نسبت بدهید تا زمانش شد درمورد اعتصابیون تصمیم میگیرم.

ودرجواب سوال مژگان که ازاوپرسیده بود با مخالفین چکار کنیم؟

مسعود بازادامه میدهد که “انها را به مرور زمان تصفیه میکینم.

خب دوستان از انجاییکه در دستگاه مسعود رجوی یک شکنندگی ویک حفره ای بازشده بود تا جاییکه به فراربالاترین اعضای شورای رهبری از این دستگاه انجامیده بود این موضوع نشست و پیام نیزدرهمانجا خاک نشده بود و توسط نفراتی که هنوز وجدانی داشتند به بیرون ازنشست رخنه کرد تاجاییکه به گوش پایین ترین سطح میرسد وفشارها ازپایین وبالاوسوالاتی که دیگر نفرات اشکارا داشتند که مسعودکجاست وچرا درکنار ما نیست؟

پس این صاحب زمان ما کجاست؟

داستان پناهگاه چی هست و چرا درموقع درگیری درکنار مانبود؟

پس غیبت مسولین درنبود درگیریهایی اخیر یعنی اینکه درپناهگاه بودند؟

کمتراز چند روز از انجاییکه مسعودرجوی خفه خون مطلق گرفته بود مریم رجوی وارد میدان شد و اگر شما یادتان باشد با ریسمان زمین و آسمون را به هم بافت و طوری داستان را سنبل کرد وان کارزار نیز به نتیجه نرسید.

اری دوستان به گفته شاهدان این موضوع ونفراتی که الان بیرون هستند و این داستان را زبان به زبان برای همگی عنوان کرده و به نقد و تحلیل این پیام و تماس پرداخته بودند علت شکست کارزار شهریوررا لورفتن تماس مسعودرجوی وبرملاشدن این داستان که مسعود فرار کرده وداستان شهرویوررا طوری طراحی کرده بود تا ازاخرین فرصت باقیمانده استفاده کرده و پا به فرار بگذارد چون به نقدو تحلیل همین نفرات انها معتقد بودند که اگر نفرات خودشان ان را پیدا میکردند همانجا ان را دادگاهی واعدام میکردند.

و از طرفی مسعودرجوی خوب فهمیده بودکه همان کسانی که برایشان پفیوزی و مزدوری کرده بود به موقعش سراین بابا را زیر اب خواهند کرد.

سلام و درود برکسانیکه زیر بیدق اسارت مسعودرجوی نرفتند

احسان بیدی

البانیا_تیرانا

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجویعیسی آزاده: هادی تعالی قطب الدین رجوی هم درگذشت

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20065

شکست یک اندیشه

احسان بیدی، نجات یافتگان در آلبانی، سی ام ژوئیه ۲۰۱۵:… مریم رجوی و مسعودرجوی به قول خودشان نزدیک به سه دهه درصفوف کسانی قرارگرفته بودند که دشمنان مردمان ایران بودند و مسعود رجوی به عملکرد سازمان مجاهدین و جاسوسی برای اسرائیل افتخار می‌کرد و اسم آن را هم گذاشته بود افشای رژیم ایران آن هم در جهت سرنگونی قریب الوقوع …

مسعود رجوی و  فروغ جاویدان ابراهیم خدابنده: بسته شدن شکافی دیگر، رجوی در بن بست استراتژیک

لینک به منبع

شکست یک اندیشه

احسان بیدی ـ تیرانا ـ آلبانیا ـ ۳۰٫۰۷٫۲۰۱۵

سلامی دیگر خدمت شما دوستان وعزیزان

از اینجا میخواهم شروع کنم که بعد از سرنگونی صدام حسین و آمدن امریکا به عراق و کارشکنی های مسعود رجوی و برملاشدن نقش وی در تحکیم رژیم صدام حسین دیکتاتور سابق عراق، روشن شده است که مسعود رجوی یک مزدوری بیش نبوده تا در عراق و منطقه خاورمیانه به اربابان خودش خوش خدمتی کند. روند کارشکنی های مسعود رجوی در تشکیل دولت های مختلف در عراق بعد از سقوط صدام حسین نشان می‌دهد که وی نقش مستقیم در کشتار مردم عراق و ساکنان اشرف و درست اخر بعد از توطئه شهریورماه سال ۹۳ مسعودرجوی فرصت را غنیمت شمرده وازعراق پا به فرار گذاشته و تا الان دارد چراغ را برای این و آن خاموش و روشن میکند.

ولی نکته من وحرف من این است که در آن سوی میدان مریم رجوی یا همان بهتر بگویم ( هند جیگرخواراشرف)همان مریم رجوی که فرمان قتل مخالفین خودش و فرمان قتل مردم کرد را در واقعه کردکشی که مربوط به سال ۷۰الی ۷۱شمسی صادر کرد وهمان مریم رجوی که فرمان خارج کردن رحم زنان را صادرکرد و دختران و زنان ساکن اشرف را به حرامسرای مسعودرجوی روانه کرد. آری همانطورکه همگی میدانیم الان کمتر از یک ماه میباشد که یک اتفاق مهم و شاید نه چندان مهم افتاده و آن هم توافق هسته ای است که بین ایران و کشورهای غربی صورت گرفته است .

مریم رجوی و مسعودرجوی به قول خودشان نزدیک به سه دهه درصفوف کسانی قرارگرفته بودند که دشمنان مردمان ایران بودند و مسعود رجوی به عملکرد سازمان مجاهدین و جاسوسی برای اسرائیل افتخار می‌کرد و اسم آن را هم گذاشته بود افشای رژیم ایران آن هم در جهت سرنگونی قریب الوقوع. سرنگونی که سی و سه سال طول کشیده است و مسعود رجوی همچنان امروز و فردا را مشخص می‌کند که رژیم سرنگون می شود.

ولی با گذشت زمان و روشن شدن حقایق تمامی پرده ها کنار رفته است و به عریان برای همگی نمایان شد که مسعودرجوی نه درصفوف جبهه حق بوده؟

ونه انکه خیرکارش برای مردم ایران است؟

ونه انکه به عنوان یک نیروی انقلابی وانسانی میبایست به نفع منافع همان ملتی قدم بردارد که در رنج شکنجه جبهه ناحق قرار گرفته اند؟

شرایط به خوبی اثبات کرد که مسعود رجوی یک مزدور و کارچاق کن دشمنان ملت ایران بوده است و هرگزاقدامات مسعودرجوی برای پایان دادن به ظلمی که برمردم ایران رفته بوده، نبوده است؟

همان مسعود رجوی مزدور وطن فروش ومریم خائنی که درجبهه اسرائیل وامریکا و اطلاعات ان بودند که خدایی نکرده نکنه یک اب خوشی از گلوی مردم ایران پایین برود.

درطول دهه گذشته و دراوج ان این پنج سال اخیر بارها و بارها وبه عناوین مختلف مسعودرجوی دست به افشاگریهایی زد که بعدها خود دولتهای مربوط به گفتند که که این اطلاعات تماما کذب بوده و پایه واساس ندارد و هزاران ساعت برنامه و افشاگری داشتن ولی دریغ ازیک روده راست داشتن توی شکم.

مسعود رجوی و مرم رجوی با عمل‌کرد خودشان ماهیت کثیف خودشان را به اثبات رسانده وحرف ما منتقدین سازمان مخوف رجوی را اثبات کردند که از سوی اربابانش نقش بهم زدن وعامل اصلی تضادها وکشتارها درمنطقه را بازی می کند بوده و به عبارت ساده تر مسعودرجوی یک مزدور هزار چهره بوده که اصلا دردش سرنگونی رژیم ایران نبوده که هیچ بلکه برعکس، ان طرف سکه بوده است.

خب توافق انجام شد ویک تودهنی بزرگ ویک سیلی دیگر برگوشهای مریم رجوی ومسعودرجوی فراری نواخته شد…

خب توافق انجام شد واین شعار و حرف مسعودرجوی ام مثل تمامی تحلیلهایش کشک ازاب درامد که با ایران توافق نمیکنند و …

خب توافق انجام شد وطرفین منافع خودشان را بردند وروسیاهی ماند برای گربه سیاه داستان ما مسعود رجوی فراری.

ولی در روند این مسائل یک اتفاق مهم هم رخ داد واین بودکه به خوبی و روشنی مسعودرجوی نشان داد که یک عامل و یک خودفروخته ای بیش نبوده وتماما دراختیار سازمانها واطلاعات ارگانهای دیگر کشورها بوده و به خوبی برای ما خودش را تعریف کرده که “بانام ایرانی “چه وطن فروشی هایی که نکرده است.

توافق انجام شد ولی همچنان مریم رجوی روی پای دیگر“گرداننده هایش راه می رود»

مریم رجوی که الانی به خوبی نشان دادکه علاوه براینکه هیچ اراده ای ندارد بلکه این سازمان“ازاول واساسش دراختیار اسرائیل و امریکا وعربستان بوده و به خوبی نشان داد که مریم رجوی صدای مردم ایران نیست بلکه برعکس صدای شیادانی چون امریکا واسرائیل وعربستان است .

دردو روی سکه :اولا مسعودرجوی چه درون مناسبات وچه بیرون ازان مرد و به قهقرای تاریخ پیوست و دیگر به خاموشی سپرده شد.

و در ان روی سکه مریم رجوی به خوبی این را به اثبات رساند یک عروسکی بیش نبوده و نیست.

وهمان حرف “دیگر جداشدها به اثبات رسیده که این سازمان مجاهدین بعدازانحراف ..تماما دراختیار غرب وامریکا بوده برای به اجرا دراوردن تمامی مقاصد شوم آنها …

احسان بیدی

البانیا _تیرانا

مسعود رجوی قبل از فرارمسعود رجوی دوازده سال قبل  با نزدیک شدن سقوط ولینعمتش صدام حسین از قرارگاه اشرف فرار کرد و مخفی شد

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19609

به دنبال سراب ، خاطرات احسان بیدی ـ قسمت دوم

سایت نجات یافتگان در آلبانی، سوم ژوئیه ۲۰۱۵:… یادم میاد که شهرهای مختلف را پشت سر میگذاشتیم و با هر کیلومتر فاصله گرفتن از مبدا ، من هم از انچه که در قبل بودم فاصله میگرفتم و پایم را روی کاری که میخواستم بکنم سفت تر می کردم و با اطمینان خاطربیشتری میگرفتم. قبل از اینکه به شهر مقصد برسم ، با رابط سازمان گرفتم. گفت در نزدیکی محل توقف اتوبوس منتظر من است. دل تو دلم نبود و دوست …

کوچهمحمد رضا رحیمی: میخواهم اشرفی بسازم که . . . داشته باشد و . . . نداشته باشد

لینک به منبع

لینک به قسمت اول

به دنبال سراب ، خاطرات احسان بیدی ـ قسمت دوم

خاطرات احسان بیدی ـ قسمت دوم ـ تنظیم و ویرایش از سایت نجات یافتگان در آلبانی

قسمت دوم ـ خروج ا ز ایران و رسیدن به ترکیه

با سلام دوباره خدمت شما دوستان عزیز و وقت اینرا پیدا کردم که بخشی از خاطرات خودرا نیز بنویسم خاطراتی که الانی یک دهه ازان میگذرد ولی یکسری وقایع هیچ وقت عوض شدنی و پاک ناشدنی میباشد

من با این انگیزه که کار و حرکتم به نفع مردم کشورم می باشد ، خلاصه با شگرد تشکیلاتی سازمان برای انتقال به خارج از کشور کنار آمدم . به ترمینال مسافربری رفتم و سوار اتوبوس شدم تا اینکه زمان حرکت فرارسید قرار شده بود که خودم را به شهر گفته شده برسانم و در انجا با رابط سازمان مجاهدین اشنا بشوم که آغاز بی پایان من نیز اتفاق افتاد.

یادم می آید که راننده اتوبوس اعلام کرد که کمتر از بیست دقیقه حرکت خواهیم کرد و این فرصتی بود که برای اولین و آخرین بار با صحنه هایی که در خیابان می بینم خداحافظی کنم ، مردم و مناظری که معلوم نبود کی فرصت دوباره دیدن آن را بدست آورم . مردمی که شاهد درد و رنج آنها بودم و فکر می کردم، میروم که برای آنها آزادی بیاورم و ….

نگاهی به ساختمانها و خیابان ها و برگ های سبز درختان کردم و تمامی اینها را انگاری برای اولین بار میدیدم ، ولی یک احساس این قوت قلب را به من میداد که بدون دلبستگی ازانچه که داشتم و می دیدم دست بکشم.

زمان سفر شروع شده بود و راننده خودش را معرفی کرد و گفت آرزوی سفر خوشی را دارد ومن هم برای آخرین بار به پشت سر نگاه کردم و خانواده ام را پشت سر خودم گذاشتم.

چه لحظات سخت و دردناکی بود ، جدایی از آنها ولی یک شیرینی هم احساس می کردم و به امید انکه با تانکهای ارتش ازادی باز می گردم و اگر من هم نیستم، ولی این ملت آزاد میشوند .

در رویاهای خود غوطه ور بودم که یک صدا من را به خودم آورد، صدای مرد جوانی بود که بغل من نشسته بود . هم صحبتی با وی باعث شد که من تیک تاک زمان را فراموش کنم.

یادم میاد که شهرهای مختلف را پشت سر میگذاشتیم و با هر کیلومتر فاصله گرفتن از مبدا ، من هم از انچه که در قبل بودم فاصله میگرفتم و پایم را روی کاری که میخواستم بکنم سفت تر می کردم و با اطمینان خاطربیشتری میگرفتم.

قبل از اینکه به شهر مقصد برسم ، با رابط سازمان گرفتم. گفت در نزدیکی محل توقف اتوبوس منتظر من است. دل تو دلم نبود و دوست داشتم این زمان به تندی میگذشت تا این نفر را ببینم و هرچه زودتر به ترکیه برسم ، نه به دلیل ترس و اینکه سازمان به من گفته بود در تور رژیم هستم، بلکه یک حس دوست داشتنی همراه با کنجکاوی که زود خود را درعراق و پایگاه های سازمان مجاهدین ببینم.

خوب طبق برنامه من نفر رابط سازمان را دیدم و یادم میاد که یک ساعتی با هم صحبت کردیم و ناگفته نماند ما برای زمان استراحت نماز و غذا ایستاده بودیم. یک شماره تلفن گرفتم که درجایی از لباسم مخفی کردم و یک نقشه ترکیه و چند محل خط کشی شده بود که گفتم اینها چی هستند؟ مسئول سازمان من را توجیه کرد که اگر مآمورین مرزی سوال کردند بگو توریست هستی و قصد سیاحت داری .

قرار بود طبق برنامه من به نفر رابط سازمان در ترکیه زنگ بزنم و آنها دنبال من بیایند. یک هیجانی سرتاپای من را گرفته بود . از لحظاتی که در وجودم شکل گرفته بود، خوشم می آمد. انگاری فراموش کرده بودم که با چه توطئه ای من را کشانده بودند، آرزوهایی که داشتم فراموشم شده بود وانگاری قلبا پذیرفته بودم تنها راه درست همینمسیری هست که باید بروم.

خوب من طبق برنامه به سفر خودم ادامه دادم و چون ازقبل توجیه شده بودم میدانستم که با نهایت خونسردی باید از مرززمینی عبور کنم. راننده ما را را راهنمایی کردن و گفتند که بایستی اینجا را زمینی برویم و در انسوی خاک ترکیه باز سوار اتوبوس میشویم من که بار اولم بود از ایران خارج می شدم و تجربه ای نداشتم از دختری که همسفر من بود و دانشجوی ترکیه بود کمک می گرفتم و او من را راهنمایی می کرد و روحیه می داد که مشکلی نیست و زود همه چیز حل میشود…

همانطورم شد و بعد ازیک ساعت ویزاپای پاسپورت ما خورده و دومرتبه سواربر اتوبوس شدیم . من وقتی سوار اتوبوس شدم ، با تعجب به مسافران نگاه میکردم و باورم نمیشد که این همان اتوبوس ما میباشد و راننده دید که من تعجب کردم گفت چیه و خندید و گفت اینجا ترکیه است پسرم و برو سوار شو.

خوب نگاهی به اطرافم کردم و قیاقه جدید ادما برای من جالب بود و با همسفرهای خودم بیشتر اشنا شده بودم تا اینکه زمان همسفری به پایان رسید و من در شهر گفته شده پیاده شدم و با همسفرهای خودم خداحافظی کردم.

یادم میاد طبق توجیه یک کارت تلفن گرفتم و به شماره گفته شده زنگ زدم. باورم نمیشد که من رسیده بودم ترکیه و پا در یک دنیای دیگر گذاشته بودم و انگاری در خواب میدیدم که یعنی من دارم میرسم به عراق. یادم میاد شب بود ،حوالی ساعت ۸شب بود که من رسیده بودم استانبول و دل تو دلم نبود که نفرمربوطه را ببینم و ساعت موعود رسیده بود و از دور سایه ای به سمت من نزدیک میشد و هرچه نزدیک تر میشد خوشحال بودم از اینکه رسیدم.

به خودم امدم و دیدم نفر مربوطه نزدیک من است و خودش را محسن معرفی کرد. محسن احوال پرسی خشک و خیلی سردی کرد که برای من که با دنیایی هیجان و شوق منتظر وی بودم ، شگفتی آور بود.

بعد از یک چرخ به اطراف و یک کافه خوردن در یکی از خیابان های استانبول ، محسن به من گفت که از این به بعد اسم من بابک کوروش میباشد و می رویم به یک خانه تیمی و کسی نباید تورا بشناسد این برای من قابل درک بود چون به گفته محسن دراین خانه نفرات مختلفی هستند که میخواهند بروند عراق و وضعیت انها مشخص نیست.

ادامه دارد

احسان بیدی، تیرانا ، آلبانیا

احسان بیدی: رجوی از روز اول فرار موفقیت آمیزم از کمپ لیبرتی تا امروز در آلبانی بدنبال قتل من است

***

همچنین:

حمایت از تشکل جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی ضروری است

آرش سهرابی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، سوم می ۲۰۱۵:…  مسئولین تشکیلات در آلبانی در تمام جلساتی که برگزار می کنند ، با تهدید ما جداشدگان از ارتباط با دیگر جداشدگانی که در مورد فرقه افشاگری میکنند و دیگر فعالین حقوق بشر ، هراس خود را از منتقدین فرقه به عیان ترین صورت به نمایش می گذا

زندگی بر باد رفته ـ خاطرات یکی از اعضای جداشده در آلبانی

محمد دلاوری، نجات یافتگان در آلانی، سی ام آوریل ۲۰۱۵:…  من بنا به دلایل امنیتی و از آنجاییکه سازمان مجاهدین تهدیدات بسیار ، و فشار های روز افزون بر ما دارد ناچارم که از اسم اصلی خودم در این خاطرات استفاده نکنم و با اسم مستعار مطالب خود را درج نمایم که البته نام اصلی من نزد مدیر سایت

مجاهدین اعضای جداشده در آلبانی را با حربه تهدید و تطمیع به ذلت دعوت می کنند

سایت نجات یافتگان در آلبانی، بیست و نهم آوریل ۲۰۱۵:…  افشین ابراهیمی که یکی از سرچماقداران میدانی مجاهدین در آلبانی هست. او به اعضای جداشده می‌گوید:  دیدید که دولت امریکا تعدادی از شما را که نزدیک به ۱۲ نفر بودید، را نپذیرفت و حتی هیچکدام از آنهاییکه با ما همکاری نمیکردند را دولت آ

اعزام مهدی ابریشمچی و زهرا مریخی به آلبانی از سوی مریم رجوی

نجات یافتگان در آلبانی، تیرانا، بیست و هفتم آوریل ۲۰۱۵:… مریم رجوی مستقر در فرانسه برای کنترل بیشتر اوضاع و همچنین روحیه دادن به افراد مسئله دار در آلبانی اقدام به اعزام و مسافرت چند روزه مهدی ابریشمچی و زهرا مریخی از فرانسه به آلبانی کرده است . بعد از انتقال آخرین دسته اعضای سازمان از لیبرتی به