راشا تودي : آمريکا مدعي دروغين مبارزه با تروريسم (دفاتر سازمان تروریستی مجاهدین خلق در مجاورت کاخ سفید)

راشا تودي : آمريکا مدعي دروغين مبارزه با تروريسم (دفاتر سازمان تروریستی مجاهدین خلق در مجاورت کاخ سفید)

Mojahedin Khalq USAمونیتورینگ واحد مرکزی خبر، تهران، سی و یکم ژانویه 2015:…  چگونه می شود که این گروه نه تنها در لیست سازمان های تروریستی قرار نگیرد بلکه اجازه تاسیس دفتر در مجاورت با کاخ سفید به آن داده شود؟ وی گفت: چنین اقدامی ناشی از کمپین کشورهای نفت خیز است. این کشورها میلیون ها دلار به کنگره و مقام های آمریکایی کمک مالی نموده اند. « هاوارد دین» و جان کین» با دریافت دهها هزار …

مسعود رجوی جیش العدل تروریسمبررسی نقش منافقین در هم‌دستی با رژیم صهیونیستی

Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) Our Men in Iran? (Seymour M. Hersh, The New Yorker, April 2012)


(Rajavi from Saddam to AIPAC)

لینک به منبع

راشا تودي : آمريکا مدعي دروغين مبارزه با تروريسم است

دولت آمریکا بر خلاف ادعاهای دروغین خود در مبارزه با سازما نهای تروریستی ، اجازه تاسیس دفتر سازمان منافقین را در مجاورت کاخ سفید صادر کرد.

به گزارش مونیتورینگ اخبار خارجی واحد مرکزی خبر ، مجری برنامه «برین واش آپدید » با اعلام این مطلب افزود: گروه شبه نظامی مجاهدین خلق ایران همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ، حملات تروریستی متعددی را در این کشور انجام داده است . این گروه تروریستی همچنین باعث کشته شدن شش شهروند آمریکایی شده است.

وی ادامه داد ریچارد انگل از خبرگزاری « ام بی سی » ؛ گروه شبه نظامی سازمان مجاهدین خلق ایران موسوم به « ام کی او» در سال دوهزارو دوازده با همکاری عوامل اطلاعاتی اسراییل موساد در کشتن دانشمندان هسته ای ایران نیز دست داشته است .اسراییل وظیفه حمایت مالی و نیز آموزش نیروهای این سازمان را برعهده داشته است . مجاهدین خلق ایران در سال هزار و نهصد و هشتاد و یک میلادی ؛ مرکز دفتر حزب جمهوری اسلامی ایران در تهران را بمب گذاری نموده و باعث کشته شدن دستکم هفتاد و سه مقام ایرانی شد. مجری برنامه ادامه داد در حالیکه جرج دبلیو بوش رئیس جمهور پیشین آمریکا در کمال ریاکاری ، تجاوز به عراق را مشروع جلوه می داد ، زمانی حمایت صدام رئیس جمهور پیشین این کشور از تروریسم بین المللی را منطقی و صحیح می دانست. صدام به گروههای تروریستی از جمله سازمان مجاهدین خلق ایران که مسئول عملیات خشونت بار در ایران و نیز کشتار چندین نفر از نظامیان و غیر نظامیان آمریکایی در دهه هفتاد میلادی بوده است ، پناه داده است.

مجری راشا تودی در پایان گفت: چگونه می شود که این گروه نه تنها در لیست سازمان های تروریستی قرار نگیرد بلکه اجازه تاسیس دفتر در مجاورت با کاخ سفید به آن داده شود؟ وی گفت: چنین اقدامی ناشی از کمپین کشورهای نفت خیز است. این کشورها میلیون ها دلار به کنگره و مقام های آمریکایی کمک مالی نموده اند. « هاوارد دین» و جان کین» با دریافت دهها هزار دلار در قالب رشوه های سیاسی ، از جمله شخصیت های ارشد آمریکایی هستند که تلاش زیادی برای خارج کردن نام سازمان مجاهدین خلق ایران از فهرست سازمان های تروریستی انجام داده اند.

« گلن گرین والد» کارشناس سیاسی نیز گفته است : صرف نظر از همه نظراتی که دیگران در خصوص سازمان مجاهدین خلق ایران دارند ، این گروه بطور رسمی یک سازمان تروریستی است که با حمایت مستقیم دولت آمریکا فعالیت می کند.

مجری راشاتودی افزود : جای شگفتی است چگونه است مقام های آمریکایی دریافت پول برای حمایت از این گروههای تروریستی را قانونی تلقی میکنند در حالیکه از مخالفان سرسخت اسلام گری افراطی هستند. آمریکایی ها کمک های مالی گروههای امدادی به گروه حماس فلسطین را محکوم و این حزب فلسطینی را تروریست می خوانند . بیش از یک صد تن از نمایندگان آمریکایی در سال دوهزار و دوازده؛ از حذف کردن نام سازمان مجاهدین خلق ایران از فهرست سازمان های تروریستی و اجازه تاسیس دفتر آن در همسایگی خانه باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا ، حمایت کرده اند. سازمان مجاهدین خلق ایران اجازه چاپ و انتشار گزارش های دروغین و اغراق آمیز خود در خصوص برنامه هسته ای ایران در نشریات مهم امریکایی از جمله وال استریت ژورنال را دارد. این سازمان بطورواضح قصد براندازی رژیم ایران و شکست مذاکرات هسته ای ایران را در دستور کار خود دارد.

مجری راشا تودی گفت: تا زمانیکه گروههای تروریستی در راستای منافع آمریکا فعالیت می کنند ، واژه جنگ با تروریسم بی معنی است.

Rajavi Hideout Ashraf Dec 2013


http://youtu.be/SIfKfTXW_WQ

ترورستهای داعش مجاهدین خلق فرقه رجوی عراقمسعود رجوی جیش‌العدل را برادر خود خواند

مریم رجوی داعش تروریسم گروهک منافقین (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) رسما از داعش حمایت کرد

Using cult leader Maryam Rajavi to derail nuclear talks backfirese

Maryam Rajavi terrorist syriaIntroducing Maryam Rajavi as a human rights activist is the wrong tool for the wrong job

Link to the full description of Mojahedin (MEK, MKO) Logo (pdf file)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15779

رئیس جمهور آرژانتین: تروریستها از نیسمان سوء استفاده کرده و سپس او را کشتند

خبرگزاری فارس، بیست و پنجم ژانویه ۲۰۱۵:… دولت آرژانین به رغم این می‌گوید دو نفر از شاهدان مربوط به پرونده نیسمان خود را به غلط یه عتوان منابع اطلاعاتی معرفی کرده بودند. «کریستینا فرناندز» می‌گوید این فریبکاری اتهامات نیسمان علیه وی را بی‌اعتبار کرده است. خانم فرناندز در نامه‌ای علنی به مردم آرژانتین نوشته است: «آنها وقتی که آقای نیسمان زنده بود از او استفاده کردند و بعد نیاز داشتند …

رجوی مجاهدین خلق اسرائیلIsraeli, Western agencies collaborated with Mojahedin Khalq (MEK, Rajavi cult) to assassinate Iranian Scientists

لینک به منبع

رئیس‌جمهور آرژانتین می‌گوید دادستان پرونده انفجار در مرکز یهودیان خودکشی نکرده است.

جسد آقای نیسمان نیمه شب یک‌شنبه در آپارتمانش در طبقه سیزدهم برج محل سکونتش در بوئنوس آیرس پیدا شد. برخی منابع خبری گفتند وی خودکشی کرده است. نیسمان در روزهای گذشته «کریستینا فرناندز د کرشنر»، رئیس‌جمهوری آرژانتین را به تلاش برای مخفی کردن نقش ایران در بمب‌گذاری مرکز یهودیان متهم کرده بود. او قرار بود در جلسه غیرعلنی کنگره در این باره شهادت بدهد.

دولت آرژانین به رغم این می‌گوید دو نفر از شاهدان مربوط به پرونده نیسمان خود را به غلط یه عتوان منابع اطلاعاتی معرفی کرده بودند. «کریستینا فرناندز» می‌گوید این فریبکاری اتهامات نیسمان علیه وی را بی‌اعتبار کرده است. خانم فرناندز در نامه‌ای علنی به مردم آرژانتین نوشته است: «آنها وقتی که آقای نیسمان زنده بود از او استفاده کردند و بعد نیاز داشتند که او را کشته ببینند.» خانم فرناندز مرگ آقای نیسمان را «عم‌انگیز و وحشتناک» خوانده است. آلبرتو نیسمان، مدعی بود که خانم کرشنر و تعدادی از مقام‌های آرژانتینی با این کار قصد داشتند رابطه تجاری با ایران را افزایش دهند. اتهامی که دولت آرژانتین آن را رد کرده بود.

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=5863

تنها منبع متهم کردن ایران به بمب گذاری آرژانتین

سازمان تروریستی مجاهدین خلق (فرقه رجوی) بوده

 (ذاکری، روشن روان و دو مزدور دیگر)

گرت پورتر، آی پی اس، هشتم اوت ۲۰۱۳: … گرت پورتر» در مقاله‌ای که در پایگاه «آی‌پی‌اس نیوز» منتشر شد نوشت سند ۹۰۰ صفحه‌ای حکم دستگیری مقامات ایرانی که اخیراً برای اولین بار به زبان انگلیسی منتشر شده است نشان می‌دهد که تنها منابع این دادستان آرژانتینی نمایندگان منافقین بودند. این تحلیلگر برجسته آمریکایی با بی‌سروته و تکراری خواندن این گزارش افزود: این گزارش از اظهارات چهار تن از اعضای سازمان شورای ملی …

 

 
دادستان آرژانتینی به اظهارات منافقین استناد کرد
 
یک مورخ و روزنامه نگار پژوهشی آمریکایی گفت دادستان آرژانتینی «آلبرتو نیسمان» حکم بازداشت مقامات ایرانی به اتهام بمب‌گذاری مرکز یهودیان بوینس‌آیرس در سال ۱۹۹۴ را بر اساس ادعاهای اعضای سازمان منافقین صادر کرد.
به گزارش سرویس بین‌الملل پایگاه اطلاع رسانی هابیلیان (خانواده شهدای ترور کشور)، «گرت پورتر» در مقاله‌ای که در پایگاه «آی‌پی‌اس نیوز» منتشر شد نوشت سند ۹۰۰ صفحه‌ای حکم دستگیری مقامات ایرانی که اخیراً برای اولین بار به زبان انگلیسی منتشر شده است نشان می‌دهد که تنها منابع این دادستان آرژانتینی نمایندگان منافقین بودند.
 
این تحلیلگر برجسته آمریکایی با بی‌سروته و تکراری خواندن این گزارش افزود: این گزارش از اظهارات چهار تن از اعضای سازمان شورای ملی مقاومت که شاخه سیاسی مجاهدین خلق است به عنوان منابعی برای اینکه ایران را متهم به بمب‌گذاری آمیا در اوت ۱۹۹۳ کند، استفاده کرده است.
وی منبع اصلی این دادستان آرژانتینی را رضا ذاکری کوچکسرایی رئیس کمیته امنیت و اطلاعات شورای مقاومت ملی دانست.
پورتر در ادامه به شهادت این فرد در دادگاه شفاهی آرژانتین در سال ۲۰۰۳ اشاره می‌کند: در تاریخ ۱۴ اوت ۱۹۹۳ در یک جلسه‌ای در شورای امنیت ملی تصمیم به انجام این بمب‌گذاری گرفته شد. این جلسه به مدت ۲ ساعت از ساعت ۴:۳۰ تا ۶:۳۰ به طول انجامید.
در این گزارش یکی دیگر از اعضای باسابقه شورای به اصطلاح ملی مقاومت به نام «هادی روشن‌روان» برگزاری این جلسه را تأیید می‌کند ولی معتقد است که در ۱۲ اوت برگزار شده و ادعا می‌کند که از دستورکار جلسه هم اطلاع کامل دارد! وی ادعا می‌کند که یکی از محورهای گفتگو «استراتژی صدور بنیادگرایی در سراسر جهان» بوده و ایده حمله به آرژانتین هم در این قسمت مورد بحث قرار گرفت.
پورتر با اشاره به دو تن دیگر از اعضای سازمان منافقین به نام‌های احمدی و عشاقی (احتمالاً احمد وشاق از اعضای مرکزیت سازمان منافقین) که شهادت قبلی‌ها را تأیید کردند افزود: نیسمان به هیچ منبعی برای برگزاری چنین جلسه‌ای غیر از اعضای مجاهدین خلق استناد نمی‌کند و مکرراً به همین چهار عضو شورای ملی مقاومت به عنوان سندی برای شرکت هفت تن از مقامات ارشد ایران در این جلسه که حکم بازداشتشان را صادر کرده استناد می‌کند.
وی تصریح کرد: نیسمان ۲۹ مرتبه به کوچکسرایی، ۱۶ مرتبه به روشن‌روان و ۱۶ مرتبه به دو تن دیگر استناد می کند.
پورتر افزود: نیسمان به هیچ مدرک یا دلیلی که نشان دهد هر یک از اعضای مجاهدین خلق در جایگاهی بوده‌اند که از ملاقاتی در چنین سطح بالایی اطلاع داشته‌اند. گرچه مجاهدین خلق همیشه ادعا کرده است که به اسرار دسترسی دارد، ولی اطلاعاتی که ارائه تاکنون کرده‌اند در بهترین حالت از عوامل سطح پایین نظام بوده است.
وی افزود: نیسمان با بهره‌گیری از شهادت خشن‌ترین مخالفان نظام ایران برای متهم کردن مقامات ارشد ایران به تصمیم‌گیری برای بمب‌گذاری تروریستی آمیا، هدف سیاسی آشکار مجاهدین خلق از ارائه اطلاعات که جلب حمایت آمریکا و اروپا برای سرنگونی نظام ایران است را انکار کرد.
پورتر خاطرنشان کرد که نیسمان برای اعتبار بخشیدن به شهادت این افراد، اظهارات آنها را با صداقت و دقت و این اشخاص را کاملاً صادق خواند.
وی با بیان این مطلب افزود: مسئولین مجاهدین خلق در سالیان گذشته پشت سر هم بیانیه صادر می‌کردند که اطلاعاتی از فعالیت‌های پنهانی ایران بر روی سلاح‌های هسته‌ای، شیمیایی و بیولوژیکی دارند که تقریباً تمام آنها پس از بررسی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی غلط از آب درآمد.
این روزنامه نگار مشهور آمریکایی ضمن اشاره به به گزارش ۵۰۰ صفحه‌ای نیسمان که اخیراً منتشر شد و در آن ایران را متهم به ایجاد شبکه‌های تروریستی در آمریکای لاتین نمود، تصریح کرد: نیسمان مدت زیادی است که از جریانات سیاسی طرفدار اسرائیل و معاند ایران به عنوان منبع موثق در پرونده بمب‌گذاری آمیا و موضوع گسترده‌تر ایران و تروریسم استفاده کرده است.
وی با این مطلب افزود که و نیسمان با انکار غیرقابل‌اعتماد بودن آشکار این افراد نشان داد که به جای کشف حقایق درگیر یک بازی سیاسی در زمین برخی منافع قدرتمند شده است.
——–
 
مجاهدین خلق، فرقه رجوی، مردان ما در ایران؟
 
… مسعود خدابنده یک کارشناس کامپیوتر مقیم انگلستان که مشاور دولت عراق است یکی از مقامات سازمان مجاهدین خلق بود که در سال ۱۹۹۶ آنرا ترک کرد. او در یک مکالمه تلفنی با من تاکید کرد که دشمن آشکار سازمان مجاهدین خلق است و علیه این گروه کار کرده است. خدابنده میگوید او از قبل از سقوط شاه به عنوان متخصص کامپیوتر با سازمان بوده و بعنوان یک متخصص کامپیوتر عمیقا با فعالیت های اطلاعاتی …
 
سیمور هرش (نیویورکر) – مترجم: برهان عظیمی، اخبار روز، شانزدهم آوریل ۲۰۱۲
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=44857
لینک به متن اصلی (انگلیسی)
https://iran-interlink.org/wordpress/?p=2488
 
• سیمور هرش در این مقاله که روز ششم آوریل در نیویورکر منتشر شده، می گوید علیرغم آن که مجاهدین خلق در لیست گروه های تروریستی دولت آمریکا قرار دارند، اما در صحرای نوادا آموزش دیده و با همکاری موساد و استفاده از اطلاعات آمریکا در عملیات تروریستی در ایران سهیم بوده اند …
منطقه ای که سایت امنیت ملی نوادا متعلق به دپارتمان انرژی در آن قرار گرفته، با دشت های خشک بلندش و قله کوه ها در دوردست، از هوا به شمال غربی ایران شبیه است. در این سایت که در ۶۵ مایلی شمال غربی لاس و گاس قرار گرفته است، قبلا آزمایش های هسته ای صورت میگرفت و حالا دارای مرکزی برای آموزش عملیات ضد جاسوسی و یک فرودگاه خصوصی برای جت بوئینگ ۷٣۷ است. این منطقه ای ممنوعه است که در برخی نقاط آن تابلو ها به اشخاص کنجکاو هشدار میدهند پرسنل امنیتی در صورت لزوم اجازه دارند به کسانیکه از خط ممنوع عبور کرده اند، شلیک کنند.
در اینجا بود که فرماندهی عملیات ویژه مشترک (Joint Special Operations Command (JSOC از سال ۲۰۰۵ آموزش اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران را آغاز کرد… وزارت خارجه آمریکا در سال ۱۹۹۷ این سازمان را در لیست گروه های تروریست خود قرار داد.
سازمان مجاهدین در سال ۲۰۰۲ با افشای این واقعیت که ایران غنی سازی اورانیوم را بطور محرمانه در یک منطقه زیرزمینی آغاز کرده است، تا حدودی در سطح بین المللی اعتبار کسب کرد. محمد البرادعی که در آن زمان مدیرعامل سازمان انرژی اتمی بود بعدها به من گفت که به او اطلاع داده بودند موساد منبع تامین این اطلاعات بوده است.
روابط سازمان مجاهدین خلق با سازمان های اطلاعاتی غرب بعد از سقوط رژیم عراق در سال ۲۰۰٣ تقویت شد و «فرماندهی عملیات ویژه» تحت تاثیر هراس بوش از اینکه ایران در یک یا چند نقطه مخفیانه مشغول بمب سازی است، عملیات در داخل ایران را آغاز کرد. منابعی بطور مخفیانه در اختیار چند سازمان مخالف قرار گرفت تا به جمع آوری اطلاعات و نهایتا عملیات تروریستی علیه رژیم اختصاص یابد. سازمان مجاهدین خلق مستقیما یا غیرمستقیما منابعی از قبیل سلاح یا اطلاعات دریافت کرد. بنا بر گفته مقامات امنیتی و مشاوران نظامی عملیات مخفیانه تحت حمایت آمریکا تا امروز ادامه دارد.
علیرغم ارتباطات فزاینده و تلاش های مجدانه و لابیگری فشرده وکلای سازمان مجاهدین خلق، این سازمان همچنین در لیست گروه های تروریست وزارت خارجه آمریکا باقی مانده است. این بدان معناست که آموزش در نوادا باید کاملا محرمانه میماند.
یک مقام امنیتی سابق به من گفت ما اینجا آنها را تعلیم میدادیم و از طریق دپارتمان انرژی برای آنها پوشش فراهم میکردیم زیرا همه زمین های جنوب نوادا متعلق به این دپارتمان است. «ما آنهارا در فواصل دور در صحرا و کوه تخلیه میکردیم و ظرفیت تماس گیری آنها را ایجاد میکردیم. هماهنگی ارتباطات مساله بزرگی است.»
به گفته مقام امنیتی سابق این تعلیمات اندکی قبل از اینکه اوباما اداره کشور را به دست بگیرد پایان یافت. یک ژنرال چهارستاره ی بازنشسته که مشاور امنیتی ملی در دولت های بوش و اوباما بوده است در گفتگویی جداگانه به من گفت یک آمریکایی که در برنامه ی تعلیم مجاهدین در نوادا شرکت داشت در سال ۲۰۰۵ او را در جریان این برنامه قرار داده بود. او گفت «به آنها آموزش استاندارد در حوزه های تماس گیری «commo»، استفاده از رمز «cryptography»، تاکتیک واحدهای کوچک و تسلیحات آموزش های استاندارد داده شد. این تعلیمات ۶ ماهه بود.»
همچنین به او گفته شد که مربیان از «فرماندهی عملیات ویژه» هستند که درسال ۲۰۰۵ به ابزار عمده دولت بوش در جنگ علیه ترور تبدیل شده بود. ژنرال بازنشسته گفت مربیان اعضای درجه اول «فرماندهی عملیات ویژه» نبودند، بلکه تمرین دهنده های دست دوم و سوم و از این قبیل و آنها شروع کردند به بیرون رفتن از پایگاه های خود: «اگر قرار است به شما تاکتیک ها را یاد بدهیم، بگذاریم اندکی چیزهای واقعا سکسی نشان تان بدهم…»
به گفته ژنرال بازنشسته همین تعلیمات ویژه بود که باعث افزایش نگرانی ها و تلفن های متعدد به او شد. او ضمن تایید خبرها به آنها گفته بود «این باعث دردسر همه خواهد شد مگر اینکه پایه قانونی برای آن فراهم شود. ایرانی ها در عملیات ضدجاسوسی متبحرند و این را نمیتوان محرمانه نگاه داشت». سایت نوادا در همان زمان برای تعلیمات پیشریفته واحدهای جنگی عراقی هم به کار برده میشد. [ژنرال بازنشسته فقط از آموزش مجاهدین خلق اطلاع داشت. مقام امنیتی ازتعلیماتی که تا سال ۲۰۰۷ ادامه داشت با خبر بود.]
آلن گرسون وکیل مدافع سازمان مجاهدین مقیم واشنیگتن به من گفت مجاهدین خلق علنا و مکررا ترور را محکوم کرده اند. گرسون گفت او در مورد آموزش ادعایی در صحرای نوادا اظهارنظر نخواهد کرد. ولی اگر چنین تعلیماتی حقیقت داشته باشد «با تصمیم وزارت خارجه به ادامه حفظ نام مجاهدین خلق در لیست گروه های تروریست هیچ تجانسی ندارد. چطور ایالات متحده میتواند کسانی را تعلیم بدهد که در لیست گروه های تروریست دولت هستند، در حالیکه یکی دیگر تنها به خاطر تهیه یک کلید با خطر کیفر جنایی روبرو میشود.»
رابرت بائر یک مامور بازنشسته سیا که زبان عربی را به روانی صحبت میکند و بطور محرمانه در کردستان [عراق] و در خاورمیانه کارکرده است به من گفت در اوایل ۲۰۰۴ یک شرکت خصوصی آمریکایی که به باور او برای دولت آمریکا کار میکرد با او تماس گرفت تا به عراق برگردد. او گفت «آنها میخواستند من به مجاهدین خلق کمک کنم تا در مورد برنامه اتمی ایران اطلاعات جمع کنند. آنها تصور میکردند که من فارسی بلدم که نبودم. من گفتم با آنها تماس خواهم گرفت ولی هرگز این کار را نکردم.»
باوئر که اکنون در کالیفرنیا زندگی میکند به خاطر می آورد آنموقع برای او روشن بود که عملیات دراز مدت بود نه یک کار مقطعی.
مسعود خدابنده یک کارشناس کامپیوتر مقیم انگلستان که مشاور دولت عراق است یکی از مقامات سازمان مجاهدین خلق بود که در سال ۱۹۹۶ آنرا ترک کرد. او در یک مکالمه تلفنی با من تاکید کرد که دشمن آشکار سازمان مجاهدین خلق است و علیه این گروه کار کرده است. خدابنده میگوید او از قبل از سقوط شاه به عنوان متخصص کامپیوتر با سازمان بوده و بعنوان یک متخصص کامپیوتر عمیقا با فعالیت های اطلاعاتی و نیز تامین امنیت برای رهبری مجاهدین درگیر بوده است. طی دهه گذشته او و همسر انگلیسی اش یک برنامه حمایتی را برای کمک به سایر کسانی که از سازمان جدا میشوند، اداره میکنند. خدابنده به من گفت او از کسانیکه اخیرا سازمان را ترک کرده اند خبر تعلیمات در صحرای نوادا را شنیده است. به او گفته اند آموزش ارتباطات در نوادا محدود به این نبود که طی حمله چگونه باید تماس را حفظ کرد بلک شامل نفوذ در مخابرات هم بود. به گفته ی او ایالات متحده زمانی موفق شد راهی برای نفوذ در سیستم های عمده ی مخابراتی ایران پیدا کرد. در همان زمان عاملان مجاهد را به ظرفیت نفوذ در مخابرات تلفنی و پیام ها در داخل ایران مجهز کرد. آنها پیام ها را ترجمه کرده و در اختیار متخصصان اطلاعاتی آمریکا قرار میدادند. او از اینکه این کار هنوز هم ادامه دارد یا نه اطلاعی ندارد.
پنج دانشمند ایرانی از سال ۲۰۰۷ تاکنون به قتل رسیده اند. سخنگوی مجاهدین خلق شرکت در قتل ها را تکذیب کرده است ولی اوایل ماه گذشته خبرگزاری ان بی سی از قول دو مقام دولت اوباما تایید کرد که حملات توسط واحدهای سازمان مجاهدین خلق صورت گرفته که توسط سرویس مخفی اسرائیل، موساد، تعلیم دیده و تامین مالی شده بودند. ان بی سی از قول یک مقام دولتی مشارکت آمریکا در فعالیت های سازمان مجاهدین خلق را تکذیب کرد.
مقام امنیتی سابق که من با او گفتگو کردم گزارش ان بی سی مبنی بر همکاری مجاهدین خلق با اسرائیل را تایید و اضافه کرد در عملیات از اطلاعات آمریکا استفاده شده است. او گفت که هدف ها «اینشتین» نبودند: «مقصود تاثیر روانی و اخلاقی بر ایرانی هاست» و «خراب کردن روحیه کل سیستم- وسایل نقل و انتقال هسته ای، تسهیلات غنی سازی، نیروگاه ها».حملاتی هم به لوله های نفتی صورت گرفته است.
او اضافه کرد عملیات «ابتدا توسط مجاهدین خلق و در همکاری با اسرائیلی ها صورت گرفت، ولی ایالات متحده اکنون اطلاعات را در اختیار قرار میدهد.» یکی از مشاوران عملیات ویژه به من گفت رابطه بین ایالات متحده و اقدامات مجاهدین در داخل ایران دیرپاست. «همه کارهایی که اکنون در داخل ایران انجام میگیرد توسط بدل های به خدمت گرفته شده است.»
منابعی که من با آنها صحبت کردم نمیدانستند آیا کسانی که در نوادا تعلیم دیده اند اکنون در عملیات داخل ایران یا جای دیگر فعالند یا نه.و لی آنها بر تاثیر حمایت آمریکا انگشت گذاردند. مشاور ارشد پنتاگون گفت «مجاهدین یک جوک کامل بودند، حالا یک شبکه واقعی در داخل ایران هستند. چطور توانسته اند به این کارایی دست پیدا کنند؟ علت را بخشا باید در تعلیمات در نوادا جستجو کرد. حمایت لجستیکی بخشا در داخل کردستان [عراق. م] قرار دارد، بخشی هم داخل ایران. مجاهدین خلق اکنون دارای ظرفیت و کارایی هستند که تا به حال سابقه نداشته است.»
در اواسط ژانویه، چند روز بعد از قتل یک دانشمند هسته ای ایران بوسیله بمب خودرو در تهران، وزیر دفاع لئون پانته آ در جلسه ای با سربازان مستقر در فورت بلیس تکزاس تاکید کرد دولت آمریکا «در مورد اینکه کی ممکن است این کار را کرده باشد نظر دارد، ولی ما دقیقا نمیدانیم کی اینکار را کرده است.» او اضافه کرد «ولی من میتوانم یک چیز را به شما بگویم: ایالات متحده در اینکارها دست ندارد. این کاری نیست که آمریکا میکند.»
نیویورکر. ۶ آوریل ۲۰۱۲
* مقاله کمی خلاصه شده است.
 
————
 
آدم های موساد در ایران
.
… آموزش تیم های مجاهدین خلق از سویJSOC با هدایت کارشناسان سیا انجام شده است. سابقه این آمورش ها به سال های پس از سقوط صدام حسین باز می گردد که مجاهدین در عراق با سیا همکاری می کردند. به نوشته سیمون هرش، محمد البرادعی رییس آژانس بین المللی انرژی اتمی به صورت خصوصی به او گفته است که از طریق موساد در جریان فعالیت های اتمی ایران در فوردو قم قرار گرفته است. رابرت بیر کارشناس سابق سیا در خاورمیانه نیز که با هرش گفت و گو کرده در مصاحبه های دیگری یادآور شده که موساد اطلاعات مربوط به فعالیت های جدید اتمی ایران را از طریق مجاهدین خلق به دست آورده است. با تعجب، تعلیم افراد این سازمان در نوادای آمریکا در شرایطی بوده که این سازمان در لیست سیاه سازمان های تروریستی وزارت خارجه آمریکا قرار داشته است …
 
فرزانه روستایی، روز آنلاین، چهاردهم آوریل ۲۰۱۲
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-2c2c1dff70.html
froostaee(at)yahoo.com
 
سیمون هرش روزنامه نگار معروف آمریکایی که طی چند سال گذشته مقاله های بسیار معروفی پیرامون بحران روابط ایران و آمریکا نوشته است با انتشار مقاله ای در مجله معتبر نیویورکر با تیتر آدم های ما در ایران[۱] ابعاد جدیدی از فعالیت های مخفی اسراییل و آمریکا را در ایران افشا کرده است.در این مقاله سیمون هرش به جزییات روابط و همکاری سازمان مجاهدین خلق و فرماندهی مشترک عملیات ویژه آمریکا یا JSOC پرداخته است.
سالها بود که گزارش هایی از این نوع همکاری بین این سازمان و سیا و موساد شنیده می شد، اما وقتی سیمون هرش در نیویورکر به جزییات این همکاری می پردازد تردیدی باقی نمی گذارد که اخبار و شایعات قبلی نیز همگی صحت داشته و انقلابیون سه چهار دهه پیش به نیابت از سیا و موساد در ایران جاسوسی می کنند، بمب می گذارند، و ترور انجام می دهند.
به نوشته سیمون هرش گروههایی از این سازمان در سالهای آخر ریاست جمهوری بوش پسر در یک پایگاه بسیار سری و چند منظوره در ۸۰ کیلومتری شمال لاس وگاس در ایالت نوادا دوره های آموزشی ۶ ماهه گذرانده اند.از این پایگاه هنوز برای شنود و رصد اطلاعات جاسوسی از ایران استفاده می شود.این پایگاه در وسط یک بیابان چند صد کیلومتری خشک و بد آب و هوا واقع شده و کوههای مرتفعی نیز دارد. پایگاه از سوی نهادهای مرتبط با سازمان های امنیت ملی آمریکا اداره می شود ولی به وزارت انرژی آمریکا تعلق دارد. این سایت زمانی محل آزمایش های اتمی آمریکا بوده، در آن خلبانی بویینگ ۷۳۷ آموزش داده می شده و به علت تجهیزات پیشرفته جاسوسی که دارد مرکزآموزش تکنیک های جاسوسی و ضد جاسوسی بوده و هست. حفاظت از این پایگاه در حدی است که به سوی هر کسی که به آن نزدیک شود شلیک می شود.
آموزش تیم های مجاهدین خلق از سویJSOC با هدایت کارشناسان سیا انجام شده است. سابقه این آمورش ها به سال های پس از سقوط صدام حسین باز می گردد که مجاهدین در عراق با سیا همکاری می کردند. به نوشته سیمون هرش، محمد البرادعی رییس آژانس بین المللی انرژی اتمی به صورت خصوصی به او گفته است که از طریق موساد در جریان فعالیت های اتمی ایران در فوردو قم قرار گرفته است. رابرت بیر کارشناس سابق سیا در خاورمیانه نیز که با هرش گفت و گو کرده در مصاحبه های دیگری یادآور شده که موساد اطلاعات مربوط به فعالیت های جدید اتمی ایران را از طریق مجاهدین خلق به دست آورده است.
با تعجب، تعلیم افراد این سازمان در نوادای آمریکا در شرایطی بوده که این سازمان در لیست سیاه سازمان های تروریستی وزارت خارجه آمریکا قرار داشته است. یک کارشناس امنیتی به سیمون هرش گفته است که این افراد در شرایط اقلیمی شبیه ایران تعلیم دیده اند آن هم در حالی که حتی مسئولان رده بالای فرماندهی عملیات ویژه اطلاع نداشتند که این افراد چه کسانی و از چه کشوری هستند. در جریان این دوره آموزشی شش ماهه، عملیات جاسوسی و ضد جاسوسی، کار کردن با سلاح های جدید، و جاسوسی مخابراتی به آنها آموزش داده شد. با این حال، به دلیل حساسیت ویژه ای که روی این گروه خاص وجود دارد نه مربیان آنها مربیان درجه یک واحد عملیات ویژه بودند و نه آموزش هایی که به آنها داده شد در بر گیرنده آخرین تکنیک های جاسوسی و ضد جاسوسی بود. عملا ترکیبی از آموزش های درجه دو و سه به تیم های این سازمان داده شد.
رابرت بیر که به علت تجربه کاری در خاورمیانه زبان عربی را نیز خوب می داند به سیمون هرش گفته است در جریان ماموریت در عراق موظف بوده تا به افراد مجاهدین خلق آموزش دهد چگونه از تاسیسات هسته ای ایران جاسوسی کنند. وی ازطریق همین ماموریت در جریان روابط گسترده و طولانی مدت این سازمان با سیا قرار گرفته است. به گفته وی افراد این سازمان از طریق آموزش هایی که دریافت کردند چند بار به سیستم مخابرات ایران وارد شدند، تلفن شنود کردند و در مواردی برای کاربران ایرانی پیام ارسال کرده اند.
ظاهرا اوج فعالیت های مجاهدین خلق و نقطه نهایی تعلیماتی که دریافت کردند ترور دانشمندان با کارکنان تاسیسات هسته ای ایران بوده است.هر چند NBC پس از ترور مصطفی احمدی روشن معاون بازرگانی سایت فوردو که پنجمین ترور در ایران بوده هرگونه مداخله دولت اوباما در این ترورها را نفی کرده اما یک مقام امنیتی سابق آمریکا به هرش گفته است که ترورها درنتیجه همکاری طولانی مدت مجاهدین خلق و موساد در عراق و کردستان انجام شده است. وی تاکید کرده این افراد سالهاست که برای انجام ماموریت و عملیات نیابتی در ایران ازسوی موساد کمک و تجهیزات دریافت کرده اند. بسیاری از کارشناسان معتقدند که هیچیک از افراد ترور شده در ایران انیشتن نبوده اند، اما تاثیر وجه اخلاقی و روانی این ترورها بر بدنه کارشناسی فعالیت های هسته ای ایران بسیار با اهمیت است. این ترورها امنیت شغلی و روانی همه کارکنان واحدهای هسته ایران را مختل می کند و با انجام هر ترور آشکار می شود که کسی از کارکنان غیر نظامی این تاسیسات حفاظت نمی کند و همه به تدریج قانع می شوند که افراد یا جریانهایی در داخل تاسیسات هسته ای ایران رد افراد را به خارج گزارش می دهند.
رابرت بیر که با هرش صحبت کرده است طی مقاله ای در گاردین [۲] یادآور شده به دلیل تشکیلات ضد جاسوسی بسیار قدرتمندی که ایرانی ها دارند انجام عملیات ترور در ایران به این سادگی ها امکان پذیر نمی باشد. به گفته وی، افراد ترور شده به دقت انتخاب و شناسایی شده اند، برای دو سه هفته تحت نظر بوده اند، رفت و آمد آنها به منزل و محل کارشان مورد مطالعه قرار گرفته تا زمان بندی یک ترور موفق انتخاب شود. به گفته بیر بعید به نظر می رسد موساد توانسته باشد از شبکه قدرتمند اطلاعاتی ایران عبور کرده و در ایران مستقر شده باشد. اما مجاهدین خلق با شناخت بومی که از ایران دارند و حمایت هایی که از موساد دریافت می کنند چنین عملیاتی را برای اسراییلی ها انجام می دهند.
از سویی، تاسیسات هسته ای ایران از همان ابتدا با این پیش فرض ساخته شده اند که قرار است روزی حتما مورد هجوم آمریکا یا اسراییل قرار گیرند، به همین دلیل بمباران این مراکز یا هر گونه حمله نظامی به ایران عملیات بسیار پر هزینه و پر ریسکی خواهد بود. نگرانی از افزایش افسارگسیخته قیمت نفت، خطر وارد شدن شوک اقتصادی به آمریکا، نگرانی و ترس کشورهای عربی از آینده در حالی که از همین اکنون به دلیل بهار عربی نگران آینده هستند، وحشت از عملیات انتقامی ایران، و در نهایت وارد شدن به چالشی که موازنه با چین در حال ظهور را بر هم می زند همگی عواملی هستند که محاسبه ضریب موفقیت حمله به ایران را با استرس بیشتری مواجه می کند. علاوه بر این، هم دولت اوباما و هم جورج بوش بارها به اسراییلی ها تاکید کرده اند که از عملیات یک جانبه هماهنگ نشده با آمریکا علیه ایران حمایت نخواهند کرد. در شرایطی که هیچکس قادر نیست فردای عملیات نظامی در ایران را پیش بینی کند، شناسایی و ترور افراد نزدیک به تاسیسات هسته ای ایران، آن هم از سوی مجاهدین خلق کم هزینه ترین و عقلانی ترین انتخاب و اقدامی است که موساد در ایران آغاز و هدایت می کند.
به رغم دشواری های فوق، حال اگر عوامل ایرانی موساد در ایران توانستند یک درگیری پیش بینی نشده احتمالی به راه اندازند، برای مثال موشکی اشتباهی به سوی اسراییل شلیک شود یا حمله ای به یکی از تاسیسات یا شناورهای آمریکایی درمنطقه خلیج فارس صورت پذیرد، در آن صورت جنگی خود به خودی به راه خواهد افتاد که اسراییلی ها برای آغاز آن، این همه به آمریکایی ها التماس کردند و مجاهدین خلق هم به زعم خود توانسته اند از جمهوری اسلامی یک انتقام تاریخی بگیرند.
زیرنویس
۱- Our Men in Iran
2- Who is responsible for the Iran nuclear scientists attacks
—————-
 
ریچارد سیلورستین: مجاهدین از راه ترور کسب درآمد می کنند
.
… سیلورستین منبع درآمد مجاهدین را ترور هایی خواند که برای سازمان موساد در ایران انجام می دهند و اضافه کرد: بدون شک موساد خوب پول می دهد! من حتی احتمال می دهم ۴۰۰ میلیون دلاری را که بوش برای ایجاد بی ثباتی در ایران در سال ۲۰۰۷ میلادی اختصاص داده بود در اختیار مجاهدین یا موساد یا هر دوی آنها قرار گرفته باشد. این روزنامه نگار یهودی در ادامه ضمن انتقاد شدید از حامیان غربی این گروه گفت: معلوم نیست حمایتهای «آلن درشوویتز» وکیل آمریکایی که در حمایت از اسرائیل زبان زد است از گروه مجاهدین در قبال چه مقدار پول صورت گرفته است؟ من که شوکه می شوم اگر او خود را ارزانتر از ۵۰۰۰۰ دلار فروخته باشد …
 
تیکون اولام (ترجمه انجمن نجات)، یازدهم مارس ۲۰۱۱
http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=12215
لینک به متن اصلی (انگلیسی)
https://iran-interlink.org/?mod=view&id=11909
 
روزنامه نگار و وبلاگ نویس مشهور یهودی در مقاله ای که در وبلاگ خود منتشر کرد، گروه مجاهدین را یک فرقه سیاسی خواند که از راه ترور کسب درآمد می کند.
«ریچارد سیلورستین» روزنامه نگار و وبلاگ نویس مشهور یهودی که در شهر سیاتل در ایالت واشنگتون زندگی میکند در مقاله ای که در وبلاگ خود منتشر کرد ضمن تروریست خواندن گروه مجاهدین از حامیان این فرقه به شدت انتقاد کرد.
سیلورستین منبع درآمد مجاهدین را ترور هایی خواند که برای سازمان موساد در ایران انجام می دهند و اضافه کرد: بدون شک موساد خوب پول می دهد!
من حتی احتمال می دهم ۴۰۰ میلیون دلاری را که بوش برای ایجاد بی ثباتی در ایران در سال ۲۰۰۷ میلادی اختصاص داده بود در اختیار مجاهدین یا موساد یا هر دوی آنها قرار گرفته باشد.
این روزنامه نگار یهودی در ادامه ضمن انتقاد شدید از حامیان غربی این گروه گفت: معلوم نیست حمایتهای «آلن درشوویتز» وکیل آمریکایی که در حمایت از اسرائیل زبان زد است از گروه مجاهدین در قبال چه مقدار پول صورت گرفته است؟ من که شوکه می شوم اگر او خود را ارزانتر از ۵۰۰۰۰ دلار فروخته باشد.
وی همچنین آلن درشوویتز را به واسطه نظراتش در خصوص زباله دان خواندن کمپ لیبرتی(کمپ موقت ترانزیت) و مطرح کردن آنها در کنفرانسی به میزبانی سازمان «طرح جهانی دموکراسی (GID)»، یک افسانه نویس خواند و ادامه داد: تنها حقوق بشری که برای او مهم است حقوق اسرائیل است که هر کاری که می خواهد با فلسطینیان بکند.
درشوویتز درباره دیگران نیز مزخرفاتی به هم میبافد که در راستای منافع اسرائیل باشد.
سیلورستین همچنین ضمن اشاره به تعابیری که مجاهدین درباره درشوویتز به کار می برند گفت: برایم جالب است وقتی می بینم اوباش خشنی مانند مجاهدین خلق او را مدافع حقوق بشر و برجسته ترین وکیل در پرونده های جنایی در جهان می نامند.
وی ضمن انتقاد از کسانی که از مجاهدین پول می گیرند تا آنها را حامی برقراری دموکراسی در ایران معرفی کنند گفت: باید ببینیم مجاهدین قبل و بعد از انقلاب ۱۹۷۹ ایران چه افرادی را کشته اند حتی برخی از این کشته شده ها آمریکایی بوده اند.
ریچارد سیلورستین در پایان مقاله اش ضمن تاکید بر اینکه مجاهدین برای رسیدن به اهداف خود حاضر به استفاده از هر وسیله ای هستند افزود: هنگامی که کشتن آمریکایی ها برایشان سود آور بود، آنها را کشتند و هم اکنون که کشتن دانشمندان ایرانی برایشان سودآور و درآمد زاست آنها را می کشند.
———-
 
مسعود خدابنده : مجاهدین به عوامل اسرائیلی در جنگ پنهانی با ایران کمک می کنند
.
… مسعود خدابنده در گفتگوی تلفنی با رادیو اسرائیلی ماآریو، عنوان کرد که از شنیدن نقش تروریست های مجاهدین خلق در ترور دانشمندان هسته ای ایران نباید شگفت زده شد. چندی پیش برخی مقامات امریکایی به شبکه ی ان بی سی گفتند که تروریست های مجاهدین در طی دو سال گذشته در قتل دانشمندان هسته ای ایران دست داشته اند. از ژانویه سال ۲۰۱۰ تاکنون جمعاً شش دانشمند هسته ای ایران توسط عوامل سرویس جاسوسی اسرائیل ، موصاد که تروریست های مجاهدین را برای حملات خود به کار می گیرد، به قتل رسیده اند. خدابنده افزود: “من از افشاگری ها ی اخیر شگفت زده نشدم چرا که کاملاً از روابط اسرائیل با مجاهدین آگاه هستم.” او گفت که مجاهدین روابط گسترده ای با اسرئیل دارد و عاملانش در اروپا با عوامل اسرائیل همکاری می کنند …
 
رادیو ماآریو، تلاویو، هشتم مارس ۲۰۱۲
ترجمه انجمن نجات
http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=12190
لینک به متن انگلیسی (پرس تی وی)
https://iran-interlink.org/?mod=view&id=11868شش
 
مسعود خدابنده ، عضو سابق رده بالای سازمان مجاهدین خلق می گوید که این سازمان روابط نزدیکی با عوامل اسرائیلی دارد و در عملیات های مخفیانه آن ها علیه ایران با اسرائیل همکاری می کند.
به گزارش پرس تی وی ، مسعود خدابنده در گفتگوی تلفنی با رادیو اسرائیلی ماآریو، عنوان کرد که از شنیدن نقش تروریست های مجاهدین خلق در ترور دانشمندان هسته ای ایران نباید شگفت زده شد.
چندی پیش برخی مقامات امریکایی به شبکه ی ان بی سی گفتند که تروریست های مجاهدین در طی دو سال گذشته در قتل دانشمندان هسته ای ایران دست داشته اند.
از ژانویه سال ۲۰۱۰ تاکنون جمعاً شش دانشمند هسته ای ایران توسط عوامل سرویس جاسوسی اسرائیل ، موصاد که تروریست های مجاهدین را برای حملات خود به کار می گیرد، به قتل رسیده اند.
خدابنده افزود: “من از افشاگری ها ی اخیر شگفت زده نشدم چرا که کاملاً از روابط اسرائیل با مجاهدین آگاه هستم.”
او گفت که مجاهدین روابط گسترده ای با اسرئیل دارد و عاملانش در اروپا با عوامل اسرائیل همکاری می کنند.
بنابر اظهارات این مقام سابق مجاهدین ، بیشتر اعضای مجاهدین زن هستند . رهبر آنها مریم رجوی، همسر عضو ارشد سازمان ، مسعود رجوی است که ۱۰ سال پیش ناپدید شد و از مکان کنونی وی هیچ اطلاعی در دست نیست.
خدابنده گفت که سازمان دارای ۵ هزار عضو است که از هرگونه تماس با دنیای خارج محروم و تابع محض رجوی ها هستند.
آن سینگلتون، همسر خدابنده و همچنین عضو سابق مجاهدین نیز عنوان کرد که سازمان مجاهدین خلق هرگز مستقل نبوده و همواره متکی بر حمایت خارجی بوده است.
————–
 
 
آینده سازمان مجاهدین خلق پس از عراق
.
… سازمان مجاهدین خلق (به عنوان یک سازمان و جمع و نه یک فرد یا یک رهبر) هنوز هم می تواند با خداحافظی جدی با گذشته و شروع فصلی نوین، اولین قدم ها را برای بازگرداندن اعتماد مردمی بردارد. عموم ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج، خواهان حذف نیروهای دیگر نیستند. آنها عموما اشتباهات را می بخشند و گناه یکی را بر گردن دیگری نمی اندازند. این مردم مسلما هر یک قدم مجاهدین (به عنوان نیرویی که جرئت پرداخت بهای جلب اعتماد مردم را دارد) را با چندین قدم پاسخ خواهند داد. البته تاکید می کنم که بحث بنده صرفا در مورد “سازمان مجاهدین خلق” است و نه افراد مشخص. در زاویه دیدم هم به هیچ وجه نه جنبه قانونی و قضایی را مطرح کرده ام (که جای خود را دارد و دادگاهها بدان رسیدگی می کنند) و نه جنبه های تاریخی را …
 
مسعود خدابنده، ناظران می گویند، بی بی سی، سیزدهم ژانویه ۲۰۱۲
http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/viewpoints/2012/01/post-28.html
(بی بی سی از انتشار نظرات متفاوت در مورد این موضوع استقبال می کند)
* مسعود خدابنده عضو پیشین شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران است
 
داستان اعضای سازمان مجاهدین خلق درعراق هنوز متحول است و تا به امروز هنوز یک نفر هم از “شهر اشرف” به “کمپ لیبرتی” منتقل نشده است؛ ولی خروج قریب الوقوع آنها از عراق قدمی رو به جلو برای بیش از سه هزار تنی که حداقل در هشت سال اخیر در بیابانهای عراق به انتظار نشسته اند. زندگی این افراد پس از خروج هر چه باشد مسلما بدتر از شرایط موجودشان نخواهد بود.
اما چه آینده ای برای سازمان مجاهدین خلق به صفت سازمانی متصور است؟ پاسخ این سئوال مبهم است، ولی یک چیز مشخص است: پرونده ای در عراق بسته و پرونده ای جدید، احتمالا در اروپا، باز خواهد شد.
هشتم ژوئن ۱۹۸۶، یعنی چند سالی پس از سی خرداد شصت و عزیمت یا فرار مسعود رجوی به پاریس، مجاهدین خلق (که من هم جزو آنها بودم) نه به اجبار، که بدلخواه و حتی تا حدودی به اصرار، خاک فرانسه را به قصد عراق در حال جنگ با ایران ترک کردیم. آن زمان ابوالحسن بنی صدر جزو اولین کسانی بود که در مورد پیامدهای این حرکت هشدار داد و از آن پس صف خود را از شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق جدا کرد. البته بسیاری دیگر نیز در آن زمان و یا کمی بعد از آن چنین کردند، از جمله دکتر قاسملو، خانبابا تهرانی، دکتر متین دفتری، برومند، ماسالی و…
حرکت به سوی بغداد بعد ها از سوی سازمان “پرواز تاریخ ساز دوم” لقب گرفت. آقای رجوی قبل از “عزیمت” در پیام ویدئویی “تودیع” گفت که “می روم تا بر افرازم آتش ها در کوهستان ها”، و صریحا اعلام نمود که با توجه به انتقال مجاهدین خلق از غرب به “جوار خاک میهن”، از این پس هر گونه “خارجه نشینی” و ادعای “مبارزه از فرنگ” نامشروع است. وی به صراحت گفت که مشروعیت همه خارجه نشینان فقط و فقط به خاطر “مبارزه مسلحانه ای” است که مجاهدین پرچمدار آنند، والا که “یک نفس در خارج هم از روز اول حرام بوده”. و “اگر نبود بخاطر مبارزه مسلحانه مجاهدین، باید شرف شهادت در تهران را به فرار از کشور ترجیح می دادند”. هنوز هم نمی دانم چرا آن روز عراق با نام “جوار خاک میهن”، کشوری خارجی و یا “خارجه” محسوب نشد.
به یاد می آورم اواخر ماه مه ۱۹۸۶ را که برنامه های “پرواز” ریخته شده است و من زودتر به بغداد رفته ام. چند هفته ای است برای آماده سازی ورود “برادر مسعود” و “خواهر مریم” در بغداد مستقر شده ایم تا روز هشتم ژوئن همراه تعدادی دیگر به پیشواز برویم. مسئولیت حفاظتی دارم و رابط مخابرات (سازمان اطلاعات عراق) هستم. برنامه به خوبی و خوشی انجام می شود و فرودگاه و عکس و فیلم و تبلیغات و حرکت قطار خودروها به سمت جنوب و مستقیما زیارت کربلا و نجف و بازگشت به ساختمان جلالزاده (میدان چهل دزد بغداد) و نشست جمعبندی و الی آخر. قبلا در پاریس هم کارم همین بوده و تازگی ندارد ولی اینجا یک فرق جدی با پاریس دارد. اینجا تا دندان مسلحیم.
به یاد می آورم برای این که “مسلحانه و قهرآمیز” سرنگون کنیم، اولین نیازمان همانا محلی بود، قرارگاهی بود و پادگانی بود که بشود جمع شد، آموزش دید، برنامه ریخت، مسلح شد و بعد “تیغ به دست و قهر آمیز درید و درید تا طلوع سرنگونی”. و بیاد می آورم سفارت عراق در فرانسه را که در همانجا بحث محل و پادگان را هم کرده بودیم. و به یاد می آورم آن روزی را که به همراه آقای محمود عطایی با ماشین لندکروز ارتشی چهار بار در گل گیر کردیم تا بتوانیم خود را به کتیبه وسط پادگان متروکه خالص برسانیم و سربازخانه اهدایی را از افسر عراقی تحویل بگیریم و نامش را بگذاریم “قرارگاه اشرف”.
بیاد می آورم چند روزی بعد از عملیات فروغ را که پس از چهار شبانه روز جنگیدن بدون خواب و خوراک و “دریدن” و “دریده شدن”، بالاخره یک نفر از هر چهار نفرمان زنده به قرارگاه برگشت. غالب کشته شدگان از فرط خستگی و کمبود خواب غش کرده بودند و زیر بمباران خوابشان برد تا “دریده” شوند. آن روز کسی از کسی سوال نمی کرد. کسی به چشم کسی نگاه نمی کرد. کسی سراغ کسی را نمی گرفت. کسی از زنده بودن خود خوشحال نبود. روزی بود که آب آشامیدنی مان هم بوی خون میداد با تلخ ترین مزه ها.
ژنرال عراقی را بیاد می آورم که آن روز، با آن چهره زمخت آفتاب سوخته عربی اش، مخفیانه اشک ریخت. ژنرالی که چهار روز قبل تنها تقاضایش این بود که سازمان دست از این “دیوانگی نظامی” بردارد ولی “فرماندهی ارتش رهایی بخش” تصمیم خود را گرفته بود. همین ژنرال دو روز قبل هم التماس کرده بود که فرمان عقب نشینی بدهید و نگذارید بقیه نفرات کشته شوند ولی باز “فرماندهی ارتش رهایی بخش” تصمیم خود را گرفته بود…
بگذریم و برگردیم سر اصل مطلب.
برآوردی از وضعیت کنونی
امروز کجا ایستاده ایم؟ آنطور که خانم رجوی در اطلاعیه هفته پیش مطلعمان کردند تتمه سازمان، امروز “با کوله های شخصی و وسائل آشپزخانه آماده انتقال به کمپ لیبرتی شده اند”. افرادی اکثرا بیمار با متوسط سن قریب به پنجاه، به کمپی می روند که حتی نام آن فارسی یا عربی نیست.
سه دهه بعد از آن “پرواز و آن پیام تودیع”، امروز منتظر نشسته ایم که ببینیم چه تعداد از این رزمندگان سابق و ساکنین امروز “شهر اشرف” که اکثرا زخم عملیات، زخم بی خانمانی و طلاق جمعی و جدایی فرزند، زخم چند دهه قطع رابطه با جهان بیرون را هم به همراه دارند، خواهند توانست خود را از این جهنم خود ساخته به نقطه ای امن برسانند. “خود ساخته” هم که می گویم قصد آزار ندارم. می خواهم واقعیات دیده شود تا از چاله به چاه نیفتیم. از این بابت می گویم که فراموش نشود آقایان و خانم هایی که اکنون در کشور”عراق بدون صدام” هستند ده سال است همه توان تبلیغاتی، مالی، سیاسی و امنیتی خود را به کار برده اند که در این کشور بمانند و تا همین دیروز به در و دیوار نوشته بودند “چو اشرف نباشد تن من مباد” و اعلام می کردند که “اشرف بایستد، جهان خواهد ایستاد” و تهدید می کردند که “همینجا می مانیم و می میریم”.
راستی این همه اصرار برای ماندن در عراق برای چه بود؟ با چه استراتژی یا تاکتیکی؟ به چه امیدی؟ پاسخ این سئوال را شاید بشود در جای دیگری جستجو کرد. دلیل این اصرار روشن نمی شود مگر این که دلیل و اشتیاق اولیه برای رفتن به عراق مشخص شود.
چرا مجاهدین به عراق رفتند؟
آقای رجوی بارها توضیح داده است که “راه دیگری نبود و اگر نمی رفتیم از بین رفته بودیم”. او اگر چه دقیق ولی صرفا در چهارچوب تفکر و چارچوب اعتقادی و اهداف مورد نظر خود سخن گفته است؛ چرا که خیلی ها آن زمان همین حرکت را نوعی “خیانت” خوانده بودند. براستی چرا مجاهدین آن روز فکر می کردند که راه دیگری ندارند و “راه حل” های دیگران را نمی دیدند؟ واضح است. چون برای “مجاهد خلق” آن زمان هیچ تفکری خارج از آن چارچوب مشروعیت نداشت. چون ایدئولوژی، استراتژی و تاکتیک سازمان بر بنیان “برافروختن آتش در کوهستان ها” استوار بود.
شما اگر بدنبال ساخت و ساز باشید نهایتا سر از مصالح فروشی در می آورید. اگر معتقد به روشنگری و ارتقاء دانش و بینش نسل های بعد باشید لاجرم سر و کارتان به فروشگاههای لوازم التحریر و این روزها فروشگاههای کامپیوتر خواهد افتاد. اگر دنبال قیام باشید و برانگیختن مردم، سر از کارخانه و مسجد و اتحادیه ها و شوراهای محلی در می آورید و اگر بنیاد تفکر و ریشه اعتقادی تان “مبارزه مسلحانه و سرنگونی قهر آمیز” باشد، لاجرم بدنبال تفنگ و باروت هستید.
و البته این طرز تفکر مثل جن از بسم الله “لیبرالیسم” و “دموکراسی” وحشت دارد و فرار می کند. پاریس جای بقا و رشد این تفکر نیست. و این طرز تفکر الزامات دیگری هم دارد. بی اعتمادی مطلق به “دیگران”، مبارزه با هر آنکس که صد در صد با ما نیست، قهرمان پروری بر اساس قدرت بدنی، قدرت تحمل فشار، اجر و ارزش نهادن به صرف شکنجه شدن به هر دلیلی، و بعد سختی کشیدن، گرسنگی کشیدن، تحمل سرما و گرمای طاقت فرسا به هر دلیلی و حتی تولید سختی مصنوعی برای خود و اطرافیان، کم خوردن، کم خوابیدن، طلاق دادن همسر و جدا شدن از فرزند، قطع رابطه عاطفی با همه، تنفر از زندگی راحت و … ما از شلاق زدن همدیگر در خوابگاه های دانشجویی شروع کردیم و به اینجا رسیدیم.
ما به عراق و یا به قول آقای رجوی به “جوار خاک میهن” رفتیم چون امکان عمیلات مرزی و ارسال تیم شهری و خمپاره زنی از پاریس نبود؛ رفتیم چون باقی راه های “سرنگونی قهر آمیز” را هم امتحان کرده بودیم. “سی خرداد شصت” را و “استراتژی جنگ شهری از طریق خطوط تلفن فرانسه” را و “خط هفت هفتم و زدن سر انگشتان رژیم” را و “خط پاسدارکشی حداکثر” را با خون هزاران بی گناه از همه طرفها آزموده بودیم و نتیجه نداده بود.
آقای بنی صدر آن روز گفت: “آقا به عراق نرو و در کنار دشمن منشین”. شاید آن روز آقای بنی صدر باید می گفت “آقا این عقیده به سرنگونی مسلحانه را کمی پایین تر از آیه قرآن قرار بده، شاید راه حل های دیگر را هم ببینی”.
مختصات سازمان مجاهدینی که به اروپا باز می گردد
عراق زمان صدام تنها دولتی است که از بدو تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران تا کنون از این گروه رسما پشتیبانی کرده است. این حکومت سال ها پیش سرنگون شد و سپس آمریکایی ها سازمان را خلع سلاح کردند.
امروز تنها راه پیش روی اعضای باقی مانده این سازمان که کمی بیش از سه هزار نفر هستند، رفتن به کشورهای غربی است. اما آینده “سازمان مجاهدین خلق ایران” مبهم است. مجاهدین خلق با چه هویتی؟ با چه پشتوانه ای؟ در چه وضعیت فیزیکی و روحی و بالاخره بدنبال چه؟ استراتژی سرنگونی مسلحانه قهر آمیز یا رد مبارزه مسلحانه؟ فاز سیاسی یا فاز نظامی؟ انقلاب های ایدئولوژیک چه می شوند؟ طلاق های جمعی ادامه می یابد یا تعطیل می شود؟ جامعه بی طبقه توحیدی و نظریه های دیگر کجا جا می گیرند؟ آرم خونین رنگ سازمان که توانسته همزمان تفنگ، داس، سندان و آیه قرآن را یکجا به نمایش بگذارد در کجا خواهد نشست؟ جواب خانواده ها را چه کسی خواهد داد؟
آیا می توان آرم سازمان مجاهدین خلق ایران را از”کمپ اشرف” آورد و بر پشت بام ساختمان مرکزی “کمپ اور سواواز” پاریس نصب کرد؟ یونیفورم ها چه می شود؟ کار شورای رهبری با آن تفاصیلی که در مورد انتخابشان گفته شده و اکنون پا به سن گذاشته اند و کار سرتیم هایی که تخصصشان فرماندهی تانک و نفربر یا تخریب بوده چه خواهد شد؟ آموزش دیده های امنیت و اطلاعات حکومت صدام به چه کاری گمارده خواهند شد؟ رابطین “هواداران” و “ایرانیان خارج از کشور” پس از بیست و اندی سال غیبت از حرکت سریع تکاملی در اروپا چگونه مواضع خود را تشریح خواهند کرد؟
اینها سوالاتی هستند که احتمالا با صدور یک پیام، پاسخ نخواهند گرفت. اینجا دیگر “اشرف” نیست و دروازه ای ندارد که قفل شود. با تیرکمان و فلاخن هم نمی شود مردم را دور نگه داشت. اینجا اروپاست و درب های اور توانایی قطع ارتباط مطلق “رزمنده مجاهد” با “جامعه فاسد و بورژوایی غرب” یا پدر، مادر، فرزند، همسر و… را نخواهند داشت.
روابط بین المللی سازمان هم دستخوش تغییر است. سازمان مجاهدینی که به اروپا بر می گردد دیگر “عنصر” مجاهد خلقی نیست که نفس تمامی اپوزیسیون از آتش سلاح او مشروعیت می گیرند. پس در این وضعیت برگ برنده مجاهدین کجاست؟
امکانات و محدویت های غرب در استفاده از “سازمان مجاهدین خلق” در صحنه بین المللی
سازمان مجاهدین مدعی است که غرب می تواند در مقابله با ایران روی آن حساب کند ولی واقعیت این است که با تعریف فعلی، اروپا علاقه ای به حضور مجاهدین خلق در خاکش ندارد. مجاهدین در حالت فعلی در محافل سیاسی غرب لشکری شکست خورده تلقی می شوند با سابقه ای اسفناک، بی خانمان، جان و مال باخته و در نتیجه ترسناک، غیر مترقبه و خطرناک و تا حدودی هم غیر قابل بازیافت.
امروز رودررویی غرب با ایران مشخصا بر سه محور استوار است. آمریکا ایران را متهم می کند که “ناقض حقوق بشر” است، از “تروریسم” حمایت می کند و به دنبال “بمب هسته ای” است. به بیان دیگر غرب از ایران می خواهد که از فعالیت سیاسی اجتماعی “فعالان متمایل به غرب” جلوگیری نکند، حضور اسرائیل را در منطقه به رسمیت بشناسد و غنی سازی اورانیوم را متوقف کند. ایران هم در مقابل می گوید که “دخالت در مسائل داخلی کشورها ممنوع!” حماس برگزیده مردم فلسطین و حزب الله برگزیده مردم لبنان است. غنی سازی اورانیوم هم جزو اختیارات قانونی امضا کنندگان پیمان منع گسترش سلاح هسته ای است.
حال ببینیم در این سه بحث، مجاهدین خلق چه نقشی می توانند ایفا کنند؟
در بحث حقوق بشر- با توجه به گزارشات مکرر مراکز آمریکایی مانند مرکز تحقیقاتی رند، دیدبان حقوق بشر و گزارشات متعدد اف بی آی و وزارت امور خارجه آمریکا، نه تنها نمی توان از سازمان مجاهدین در این بحث استفاده کرد، بلکه حتی باید از نزدیک شدن آنها به این بحث فعالانه جلوگیری کرد، چرا که این کار می تواند “کارت حقوق بشر” را از دست غرب خارج کند، و آن را مستقیما در دست حکومت ایران بگذارد. یاد آوری می کنم که سازمان مجاهدین خلق توسط روسیه یا چین به نقض حقوق بشر متهم و محکوم نشده اند. تمامی این منابع و شواهد و مدارکشان غربی و اکثرا آمریکایی هستند.
در بحث تروریسم – اینکه مجاهدین در سالهای اخیر ترور کرده اند یا نه و اینکه در لیست ممنوعه این کشور یا آن کشور باشند یا نباشند، سابقه این سازمان را پاک نمی کند و بنابراین سازمان مجاهدین خلق جایی برای عرض اندام در محکومیت “حمایت ایران از تروریسم” ندارد و فقط برگ برنده ای است در دست حکومت ایران و برعلیه “معیارهای دوگانه غرب”.
در بحث اتمی – این تنها جایی است که در سال های اخیر امکان ایفای نقش سازمان البته بدون آرم و نام و تحت نام های تولید شده دیگر وجود داشته است. کنفرانس های مطبوعاتی گاه بگاه در واشنگتن و لندن و بروکسل و حضور تبلیغاتی در سالن های جنبی پارلمان ها در سالهای اخیر را به یاد داریم. ولی این نقش هم اکنون تا حدی کمرنگ شده و شاهدیم که در رویارویی های جدیدتر، مطالب و اطلاعات مستقیم به آژانس بین المللی انرژی اتمی تحویل می شود و بدین ترتیب اطلاعیه و کنفرانس مطبوعاتی هم غیر ضروری شده است.
ولی خارج از این سه بحث، بخصوص در سالهای اخیر یک نقش دیگر هم بوده که اساسا نه از طریق دولت ها که بیشتر از طریق لابی هایی برنامه ریزی شده است که خواستگاهشان الزاما خواستگاه دولت ای غربی نیست، و آن استفاده از مجاهدین خلق به عنوان خنثی کننده هر تلاشی است که بخواهد احتمال جنگ با ایران را کم و یا احتمال مذاکره با این حکومت را بیشتر کند.
استفاده از مجاهدین خلق بعنوان ابزاری برای ترویج کینه و شعله ور نگه داشتن خصومت
آقای احمدی نژاد وقتی صحبت از “نفی هولوکست” یا “بازبینی هولوکست” می کند، از سر بی اطلاعی تاریخی یا به قصد مطرح کردن بحثی تئوریک در دانشگاه ها نیست. این حرف پیام دارد. می خواهد مبادا روزی کسی بخواهد با اسرائیل سر میز مذاکره بنشیند.
با همین استدلال وقتی راس لهتینن (رئیس هیئت روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا) می گوید که برای مقابله با ایران مجاهدین خلق را از فهرست سازمان های تروریستی خارج کنیم تا بتوانیم مستقیما به آنها کمک مالی و پشتیبانی سیاسی برسانیم به این دلیل نیست که او نمی داند که مجاهدین خلق چه کسانی هستند و چه سابقه ای دارند؛ بلکه می خواهد به حاکمان ایران بگوید آنقدر از همه شما متنفرم که دشمنان شما را تشویق می کنم، حتی کسانی را که خودشان به کشتن هزاران تن از شما چه در مرزها و چه در خیابانهای شهرهایتان اذعان دارند و به آن افتخار هم می کنند.
همانطور که آقای احمدی نژاد دقت نمی کند که هولوکست صرفا به حکومت اسرائیل خلاصه نمی شود، خانم لهتینن هم توجه نمی کند که مشکل این گروه صرفا با حکومت ایران نیست و قربانیان ایرانی، عراقی، اروپایی و حتی خانواده ها و باقی ماندگان کشته شدگان آمریکایی را هم متاثر کرده است.
نگاه غالب ایرانیان به سازمان مجاهدین خلق
با توجه به سابقه سازمان مجاهدین خلق در متهم کردن سازمانها و شخصیت های مخالف خود در داخل و خارج از ایران و متهم بودن خود این سازمان به “جنگیدن در کنار صدام”، ” نقض حقوق بشر” و “تروریسم کور” (اتهاماتی که سازمان مجاهدین خلق همه را رد می کند)، به نظر می رسد که بخش بزرگی از نسل جوان در داخل ایران نظر مثبتی نسبت به این سازمان نداشته باشند.
در خارج از کشور نیز به استناد رابطه دیگر نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی می توان برآورد کرد که بجز تعداد محدودی وابستگان قدیمی به شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق، بقیه نیروهای مخالف جمهوری اسلامی از راست ترین تا چپ ترین این طیف عملا نه تنها علاقه ای به نزدیکی به سازمان ندارند که در بسیاری از مواقع مخالفت صریح و روشن خود را با روش های مورد استفاده مجاهدین خلق ابراز کرده اند.
چاره چیست؟
به نظر می رسد که سازمان مجاهدین خلق اکنون بر سر دوراهی ای قرار گرفته که انتخاب هر راه، تبعات غیر قابل بازگشت خود را خواهد داشت. دوراهی بقا بر روند قبلی و خلق و خوی جهان سابق و یا تغییر جدی و کیفی به طرف واقعیات جدید و جهان امروز.
راه حل اول: اصرار بر روند گذشته
اگر سازمان بر انتخاب قبلی خود و روندی که تا کنون دنبال کرده است اصرار داشته باشد تبعات آن تقریبا روشن است و می توان بسیاری از حرکت های ماهها و حتی سالهای آینده را پیش بینی کرد. در چنین شقی حضور آقای رجوی در اروپا درست مثل زمانی که ایشان از ایران به پاریس آمدند الزامات خاص خودش را خواهد داشت. پیش بینی بنده این است که ما شاهد دو خط موازی شاخص که قبلا هم در حرکت سازمان در غرب دیده ایم خواهیم بود.
اول: حملات خشونت آمیزتر و گسترده تر به دفاتر و منافع و سفارتخانه های جمهوری اسلامی در کشورهای غربی (و احتمالا و در صورت لزوم منافع عراق، سوریه و لبنان). شیشه شکستن، پرتاب تخم مرغ به مقامات دولتی و دیپلمات ها در خیابانها در کنار بست نشستن های تبلیغاتی معمول و تظاهرات بیشتر با مدعوینی که در سالهای اخیر دیده ایم والبته همه اینها با انگیزه و خط “باز کردن جای از دست رفته در غرب” و بقول آقای رجوی “خارج کردن رقبا” از صحنه. این حرکتی است با شاخص های “حذفی” مجاهدین خلق سی سال قبل که امروز نه تنها الزاما به ضرر جمهوری اسلامی تمام نخواهد شد که با توجه به تجاربی که حکومت در این سالها بدست آورده است، احتمالا به نحوی موثر از آن بهره برداری می کند و با تمسک به آن دولت های اروپایی را تحت فشار می گذارد.
دوم: استفاده از رسانه های نوشتاری و گفتاری و فعال کردن دستگاه اطلاعاتی ای که در ماههای اخیر تا حدودی ساکت تر عمل کرده، برای تبلیغ علیه هر کس که بخواهد برعلیه مجاهدین و بخصوص رهبری آن سخن بگوید یا عمل کند. تفاوت این بار با گذشته البته “تعلیم دیدگی عنصر مجاهد خلق در دستگاه صدام” و خلق و خوی ناشی از گذراندن دورانی طولانی از زندگی قرارگاهی است که می تواند بر شدت عمل بیفزاید. البته در چنین سناریویی، حضور احتمالا خشن سازمان در میان جوامع ایرانیان خارج از کشور می تواند زنگ خطری جدی برای دستگاه های امنیتی کشورهای اروپایی باشد.
راه حل دوم: تغییرات بنیادی و به روز کردن سازمان
سازمان مجاهدین خلق در صورت ورود به اروپا از نقاط قوتی هم برخوردار خواهد بود که در گذشته نه تنها از آنها در مسیر همگامی با نیروهای اپوزیسیون بر علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران استفاده نکرده، بلکه در موارد متعددی خواسته یا ناخواسته همین نقاط قوت را علیه همین اپوزیسیون بکار گرفته است. یکی از نقاط قوت مجاهدینی که از اردوگاه اشرف به اروپا می آیند، تعداد آنها و نقطه قوت دیگر انگیزه مبارزاتی آنهاست.
سازمان مجاهدین خلق (به عنوان یک سازمان و جمع و نه یک فرد یا یک رهبر) هنوز هم می تواند با خداحافظی جدی با گذشته و شروع فصلی نوین، اولین قدم ها را برای بازگرداندن اعتماد مردمی بردارد. عموم ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در خارج، خواهان حذف نیروهای دیگر نیستند. آنها عموما اشتباهات را می بخشند و گناه یکی را بر گردن دیگری نمی اندازند. این مردم مسلما هر یک قدم مجاهدین (به عنوان نیرویی که جرئت پرداخت بهای جلب اعتماد مردم را دارد) را با چندین قدم پاسخ خواهند داد. البته تاکید می کنم که بحث بنده صرفا در مورد “سازمان مجاهدین خلق” است و نه افراد مشخص. در زاویه دیدم هم به هیچ وجه نه جنبه قانونی و قضایی را مطرح کرده ام (که جای خود را دارد و دادگاهها بدان رسیدگی می کنند) و نه جنبه های تاریخی را باز بینی کرده ام.
سازمان مجاهدین برای این پوسته شکنی که احتمالا تنها راه تضمین بقایش پس از عراق و در شرایط جدید غرب است، نیاز به تغییرات بنیادی سریع دارد و فقط آنگاه است که اساسا امکان بررسی قدم های بعدی، حرکت به سوی مردم و بده بستان با نیروهای مردمی دیگر را خواهد داشت. درچنین شرایطی می توان به تغییر دیدگاه نیروهای بین المللی و امکان همکاری غرب با این سازمان هم امیدوارتر بود. البته مجاهدین خلق برای این کار بسیار خطیر زمان زیادی ندارند.
در این طریق، مجاهدین خلق قبل از هر چیز باید به سیستم بسته و شدیدا کهنه رهبری مادام العمر و ریاست جمهوری ای که هجده سال پیش در “بهارستان” بغداد اعلام شده خاتمه دهند. من نه تنها این را به نفع اعضای مجاهد خلق که به یقین به نفع خود خانم و آقای رجوی هم می دانم. یقین دارم که بهترین کاری که آقا و خانم رجوی امروز می توانند برای ایران، سازمان مجاهدین و خودشان بکنند اعلام کناره گیری است.
مبرم ترین وظیفه کنونی مجاهدین خلقی که با آزادی از محدودیت های بیابانهای عراق به محیط باز اروپا می رسند از یک طرف جدا کردن اعتقادات شخصی از زندگی اجتماعیشان است (که ارتباط با خانواده، ازدواج، به روز شدن، آموزش اولیه زبان و جذب شدن در جامعه را هم شامل می شود) و از طرف دیگرجدا کردن خود و آینده سازمان از گذشته نه چندان درخشان گروه تحت رهبری آقای رجوی و همسرشان. این راه می تواند در کمترین فرصت زمانی با برگزاری انتخابات آزاد و با نظارت ناظرینی منتخب از میان طیف گروه های اپوزیسیون ایرانی در پاریس آغاز شود.
———
 
(مسعود خدابنده، بی بی سی، ژوئن ۲۰۱۱)
————
 
 
استاندار دیالی: حقوق بشر، اخراج مجاهدین خلق و حکومت قانون غیر قابل مذاکره
.
… مسعود خدابنده به نوبه خود و از طرف هیئت از دولت عراق تشکر کرد و از استاندار، دکتر المهدوی و سرتیپ الزیدی درخواست نمود تا کمک کنند تا صدای خانواده ها و فعالان حقوق بشری بداخل کمپ رسانده شده و اطلاع رسانی ممکن به گروگانهای اسیر انجام گیرد. وی بر لزوم اطلاع رسانی در مورد حقوق قانونی افراد و حمایت های هایی که از آزادی آنها بعمل می آید در مقابل دروغهای رهبران فرقه و گروگانها تاکید نمود. مسئولین استان در این رابطه قول مساعدت دادند. خانم عبداللهی نیز به نمایندگی از خانواده های متحصن درخواست کرد تا هنگام شروع عملیات انحلال کمپ رعایت های لازمه انجام گیرد تا حفظ سلامت گروگانها و فرزندان این خانواده ها از حداکثر اولویت برخوردار گردد …
 
ایران اینترلینک، دیالی، عراق، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۱
لینک به متن انگلیسی
http://www.iran-interlink.org/?mod=view&id=11069
 
 
روز دوشنبه بیست و یکم نوامبر ۲۰۱۱، هیئتی از نمایندگان گروگانهای اسیر در کمپ اشرف با مقامات استان دیالی عراق ملاقات کردند.
 
استاندار دیالی، دکتر عبدالناصر المهدوی به عنوان نماینده و سخنگوی مردم استان بوضوح اعلام نمود که:
 
اولا اخراج سریع و کامل گروه تروریستی مجاهدین خلق بعنوان دشمنان شهروندان استان دیالی قابل مذاکره نبوده و نیست.
ثانیا اعمال کامل قوانین کشوری و بین المللی در سطح استان دیالی قابل مذاکره نبوده و نیست.
ثالثا حمایت، رعایت و اعمال قوانین حقوق بشری هم بعنوان یک اصل در استان دیالی قابل مذاکره نبوده و نیست و ما آنها را به اجبار به ایران مسترد نخواهیم کرد.
وی افزود که تصمیمات کلی در این رابطه با دولت مرکزی عراق است ولی تا جایی که به استان دیالی بر میگردد، جایی برای مجاهدین خلق در این استان وجود ندارد. این موضوع به کرات و بخصوص توسط تمامی سران عشایر و مقامات محلی اعلام شده است. دکتر المهدوی همچنین ادعای حمایت برخی از مردم استان ازاین گروه را بعنوان تبلیغات بی پشتوانه مجاهدین خلق کاملا مردود دانست و گفت بعد از آنچه این سازمان علیه مردم عراق انجام داده است ادعای حمایت مردمی از این گروه هر چند کوچک هم باشد مطمئنا دروغی آشکار و تخیلاتی بی پشتوانه است.
 
سرتیپ عبدالامیر الزیدی، فرماندهی ارتش محلی و مسئول حفاظت از کمپ عراق جدید (سابقا اشرف) نیز در این دیدار گفت که وی تاکنون تعداد زیادی از کسانی که موفق به فرار شده اند را دیده است. آخرین دیدار وی با خانمی بود که با سینه خیز رفتن بمدت نیم کیلومتر توانست خود را به نیروهای عراقی برساند. وی گفت که ما شناخت کافی داریم و میدانیم که مشکل اصلی رهبران این گروه هستند و نه گروگانهایی که در داخل اسیر شده اند و تصریح کرد که در صورت دریافت فرمان، آمادگی های لازم را برای انتقال آنها به خارج کمپ تدارک دیده اند و این آمادگی ها شامل رعایت حداکثر احترام و حفاظت و امنیت و حقوق انسانی افراد است. وی افزود که خبرنگاران و سازمانهای حقوق بشری که خواهان حضور و نظارت بر عملیات باشند می توانند در جریان این عملیات حضور داشته باشند.
سرتیپ الزیدی اعلام نمود که در صورت دریافت دستور تخلیه کمپ، آنها سعی خواهند نمود تا از کشته شدن اعضای ناراضی و گروگانهای داخل کمپ بدست رهبران گروه مجاهدین خلق تا حد امکان جلوگیری کنند و اجازه تکرار صحنه های دلخراش قبلی را نخواهند داد. بنابر گفته های سرتیپ، بیشترکشته شدگان آوریل ۲۰۱۱ از مخالفین رهبری سازمان مجاهدین خلق بوده اند که با اصابت تیر به سر و یا قلبشان جان خود را از دست داده اند ولی رهبران سعی کردند تا واقعیات را و حتی شواهد و مدارک غیر قابل انکار موجود را تحریف کنند و از بین ببرند. وی گفت گزارش این واقعه به مقامات مسئول داده شده است تا بر این اساس پرونده قتل این افراد بدست گروگانگیرهای داخل کمپ بررسی و پیگیری گردد.
 
مسعود خدابنده به نوبه خود و از طرف هیئت از دولت عراق تشکر کرد و از استاندار، دکتر المهدوی و سرتیپ الزیدی درخواست نمود تا کمک کنند تا صدای خانواده ها و فعالان حقوق بشری بداخل کمپ رسانده شده و اطلاع رسانی ممکن به گروگانهای اسیر انجام گیرد. وی بر لزوم اطلاع رسانی در مورد حقوق قانونی افراد و حمایت های هایی که از آزادی آنها بعمل می آید در مقابل دروغهای رهبران فرقه و گروگانها تاکید نمود. مسئولین استان در این رابطه قول مساعدت دادند.
 
خانم عبداللهی نیز به نمایندگی از خانواده های متحصن درخواست کرد تا هنگام شروع عملیات انحلال کمپ رعایت های لازمه انجام گیرد تا حفظ سلامت گروگانها و فرزندان این خانواده ها از حداکثر اولویت برخوردار گردد.
 
خانم سنجابی (عضو سابق شورای رهبری مجاهدین خلق) که اخیرا توانسته است از داخل این کمپ به سلامت فرار کند در مورد آخرین تغییرات و اخبار داخل کمپ توضیحاتی دادند و همچنین به تشریح برخی از آماده سازی های نظامی و ترفندهای جدید رهبران مجاهدین خلق پرداخت. رهبران سازمان همواره بدنبال برنامه ریزی مقاومت های خشونت آمیز برای خونریزی و به کشتن دادن اسرای داخل کمپ هستند.
 
آقا و خانم محمدی از کانادا که از سال ۲۰۰۳ بدنبال نجات دخترشان از چنگال فرقه رجوی و کمپ اشرف هستند مدارک و شواهدی را ارائه نمودند که شامل حکم جلب تعدادی از سران سازمان در داخل کمپ می گردید. سرتیپ الزیدی دستور داد تا کپی این احکام برای بررسی و اجرای حکم به دفتر ایشان منتقل گردد.
دیگر اعضای هیئت:
 
خانم مهدیان که همسر ایشان اکنون بعنوان گروگان در داخل کمپ اسیر است. همسر خانم مهدیان از اسرای ثبت شده جنگ است که بصورت غیرقانونی توسط صدام به رجوی داده شده است.
 
آقای حسن عزیزی، عضو قدیمی و سابق و فعال حقوق بشر از هلند،
 
آقای عباس صادقی از آلمان که یکی از معدود کسانی بود که توانست در زمان صدام از زندان اشرف فرار کند.
 
آقای علی قشقاوی از آلمان یکی از کسانی که در زندان ابوغریب بعنوان ودیعه رجوی نگهداری می شد و در سال ۲۰۰۳ آزاد گردید.
 
آقای ابولفضل فریدونی که اخیرا توانست با موفقیت از کمپ فرار کند.
 
مطبوعات رسمی و شبکه های تلویزیونی کشور در این ملاقات که در فرمانداری دیالی برگزار گردید حاضر بودند.
 
در پایان این ملاقات کنفرانس مطبوعاتی برگزار گردید که در آن مواضع مقامات استان باطلاع عموم رسید. اخبار کنفرانس مطبوعاتی مقامات استان، همراه با مصاحبه هایی با اعضای هیئت، از شبکه های تلویزیونی و مطبوعات رسمی و سراسری عراق منتشر گردید.