رجوی هادی ثانی خانی را به آلبانی برگرداند و آزاد کند

رجوی هادی ثانی خانی را به آلبانی برگرداند و آزاد کند

رجوی هادی ثانی خانی را به آلبانی برگرداند و آزاد کندعلیرضا نصراللهی، یاران ایران، پاریس، ششم آوریل 2021:… الان فرقه رچوی لب تیغ است اگه با اعضای در بند خودش بخواهد به همین نحوه ادامه بده دیر یا زود به جواب که انتظار آن را ندارد خواهد رسید امسال سال یکهزار و چهارصد سال آخر بردگی اعضای در بندش خواهد بود الان در حال حاضر به چکنم چکنم هادی ثانی خانی دچار شده است تا ببینتم با این انسان فریب خورده چکار خواهد کرد. خانم رجوی همه ی حواسم به کارهای شماست مواظب باش دست از پا خطا کنی همچون آوار بر سرت خراب خواهم شد پس دست به کار اشتباهی نزنی هادی را مثل قبل به آلبانی برگردان و او را آزاد کن. رجوی هادی ثانی خانی را به آلبانی برگرداند و آزاد کند. 

افشاگری اعضای جداشده مجاهدین خلقپیوستن آلبانی به اتحادیه اروپا – نامه سرگشاده به مذاکره کنندگان اروپایی

رجوی هادی ثانی خانی را به آلبانی برگرداند و آزاد کند

سال ۱۴۰۰ سالی است،که فرقه رجوی به انتهای جنایت هایش خواهد رسید.

علیرضا نصراللهی،انجمن یاران یاران،شش‌ آوریل ۲۰۲۱

ما « یاران ایران» برآمده از نسلی سوخته و غارت شده هستیم که سینه‌ها مان مملو از شرح ناگفته ها ست.

علیرضا نصراللهی پاریس

آقای علیرضا نصراللهی، پاریس

همانطور که همه ی دنیا و بخصوص فرقه صد بشری رجوی در جریان معادلات ایران در مورد روابط خارجه خودش با پیراموش قرار گرفته و همه ی سعی خودش را بر این موضوع گذاشته تا همه ی دنیا به این نکته توجه داشته باشند که ایران کشوری است با تاریخی کهن سال و دارای کتیبه حقوق بشر با مردمانی مهربان و دلسوز با قلبی سراسر از عشق و فداکاری نسبت به وطن

البته باید عرض کنم که تعدادی در میان مردم ایران زمین به وجود آمدند که هیچ شباهتی نه به ایرانیان دارند و نه باطنی شبیح مردم ایران اینان همه شیاطینی هستند در لباس آدمیت که باعث گمراه کردن اکثر مردم شدند از جمله خود من که در لباس آنان در مقابل مردمم ایستادم و با فکر و آداب آنها زندگی کردم.

باور کنید هیچ کدام از اعضای این سازمان نه حق انتخاب دارند و نه حق رأی‌ و نه حق زندگی همه چیز هر فرد باید خلاصه شود در رهبری و شورای آن و آنها هستند که مالک روح و جسم شما هستند و برایتان تصمیم می گیرند چیزی که مسعود رجوی سالیان در نشست هایش با هزار کلک میخواست در گوش آدم ها کند.ولی نشد که نشد که بشود و آرزو به دل گور آفرین شد.

یادم هست که در نشستی در باقرزاده به قول مریم رجوی: بچه ها با بعث ها خوب چفت نمی شوند و انرژی ها در حال هدر رفتن بود و اینجا بود که وارد رمز و راز رهبری شد و گفت بچه ها شما فکر می کنید خدا آنقدر بیکار هست که بیاید یکی یکی هر کس را در آن دنیا مورد بازخواست قرار دهد نه در آن دنیا هر کس به مسلک و مرامش شناخته خواهد شد شما هم به مسعود شناخته می شوید پس بیاید گناهان گذشته و حتی آنهایی را که در سازمان انجام داده اید بدهید به رهبری اینها همه منانع پیشرفت شما می شود خودتان را آزاد کنید شما هر کدام هر گناهی که دارید بدهید به مسعود اون خودش پاسخگو خواهد بود و به شما هیچ ربطی ندارد انقلاب را چنگ بزنید و مثل یک فنر باز شوید پرتاپ شوید از این دنیای کوچک و تاریک خود بیرون بیاید.

یعنی ما باید میرفتیم از گذشته تا آینده هر گناهی را که گناه محسوب می شد را روی کاغذ می نوشتیم و می دادیم به رهبری تا از بار آن گناه خلاص می شدیم تو رو خدا ببینید چگونه میخواستند بفهمند هر کسی در درونش چه کارهایی را انجام داده تا مختصات آن شخص دستشان بیایید بله دوستان خودتان باید حدس بزنید بعد از این نمایش در پشت میکرفون ها چه اتفاقی خواهد افتاد،رجوی هر چه در چنته داشت در عراق در کنار صدام خرج کرد مسعود رجوی هرگز دیگه به این قدرت نخواهد رسید رویای سازمان مجاهدین با اعدام و سقوط صدام به پایان رسید.

اگر قرار بود برای مجاهدین راهی متصور باشد برای رسیدن به حاکمیت فقط و فقط با وجود صدام امکانپذیر بود البته یک در هزار در خواب و رویا

بعد از سر نگونی صدام  داستان های عجیب و غریب سازمان مجاهدین برای ماندن در اشرف خودش مهر تاییدی بر ماندگاری آنان برای بقا و رسیدن به حاکمیت و پا فشاری ماندن در عراق همه و همه از یک نشانه خبر می داد.

همه ی اعضای رده بالای سازمان مجاهدین به خوبی می دانستند که اگر از عراق تکان بخوردند همه چیز به طور اتوماتیک از بین خواهد رفت حتی آن زمان که خود ما از سازمان جدا نشده بودیم این را به خوبی حس کرده بودیم که اگه سازمان تن به تخلیه اشرف بدهد در اروپا همه ی اعضا آهسته آهسته روانه زندگی عادی خود خواهند شد.


دزدیدن هادی توسط مریم رجویپسرم هادی کجاست ؟ 


زمانی که ما بعد از سرنگونی صدام به کارهای روزانه مشغول بودیم وقتی می دیدیم که مردم عراق برای خرید لوازم مقرهای ما آمده اند حدس زدن برای جابه جایی کار آسانی بود ولی مهم این بود شعار اشرف  به قول رهبر سازمان دنیا تکان بخورد اشرف ایستادگی خواهد کرد.

مسعود رجوی خیلی دوست داشت خودش را بیش از آن چیزی نشان دهد که هست من نمی گویم که آدم کوچکی بود آدم کم هوشی بود ولی یکی از ویژگیهای بارز او بزدلی او بود علارقم همه ی شعارهایش بغایت ترسو بود و از سایه خودش هم وحشت داشت.

سازمان مجاهدین همه ی تلاش خودش را شبانه روز کرد پول های کلانی که باید رشوه می داد را داد هزینه های سنگین و کمرشکن،گرفتن جان انسان های بی گناه،تهمت و افترا به اعضای خودش و اعضای جداشده،توطئه و پاپوش برای انسان هایی که هر کدام خانه و خانواده دارند چشم انتظار دارند جداکردنه بچه ها از خانواده هایشان،فرقه رجوی هر کاری که میتواننست و توان آن را داشت انجام داد تا بلکه بتواند بعد از سرنگونی صدام یک درصد جایگاه فدیم خودش را به هر لحاظی بدست آورد ولی افسوس افسوس و افسوس

مریم قجر عضدانلو یا همان رجوی هرگز نتوانست جای خالی مسعود را در سازمان پُر کند و بعد از مرگ او سازمان دچار یک سردرگمی شد چون هرگز کسانی که در شورای سازمان بودند نتوانستند مریم را جاگزین مسعود بداند شاید در حرف قبول می کردند ولی در محتوا ذره ای به آن اعتقاد نداشتند.

سازمان مجاهدین در تحولات چند ساله اخیر و با بادهای نسیم و تند آمریکا و عربستان و اسراییل روزهای خوبی را سپری نکرد نوکری و دست به سینه ی این اربابان که همه دشمن قسم خورده ایران هستند کاری ساده ای برای سازمان نبود ولی چاره ای هم نداشت اگه اینکار رو نمی کرد که دیگه ذره ای برایش ارزش قائل نبودند پس مجبور به نوکری بود.

الان در حال حاضر ایران و دولت آن با رابطه زدن با اروپا و آمریکا و چین تیر خلاص را روانه سازمان مجاهدین کردند البته باید خدمتان عرض کنم ایران در حال حاضر اصلا اهمیتی به این فرقه منفور نمی دهند و هر کس و هر دولتی هم با این تروریستها رابطه داشته باشد از رابطه زدن با آنان پرهیز خواهند کرد.

همانطور که شاهد اخبار های خارجی بوده اید در حال حاضر دولت وقف آمریکا از برداشتن تحریم های یک جانبه دولت قبلی یعنی ترامپ خبر داده است و شورای امنیت سازمان ملل هم از آن استقبال کرده است و همین موضوع جیغ بنفش مریم رجوی را درآورد و از اینکه دولت فرانسه از ورود این خانم تروریست ۲ بار جلوگیری کرده به دولت فرانسه هم مارک مامور وزارت اطلاعات خورد.

مریم رجوی و خاندان آن شرایط وخیم و بغرنج را به خوبی حس کرده اند و فهمیده اند که کوجکترین اشتباه آنها را به قهقرا خواهد کشید ولی ما و شما این آدم ها را به خوبی می شناسیم اینان بی خطا و اشتباه و بازی با جان و نام و ناموس مردم شب را به صبح نخواهند رساند.

الان فرقه رچوی لب تیغ است اگه با اعضای در بند خودش بخواهد به همین نحوه ادامه بده دیر یا زود به جواب که انتظار آن را ندارد خواهد رسید امسال سال یکهزار و چهارصد سال آخر بردگی اعضای در بندش خواهد بود الان در حال حاضر به چکنم چکنم هادی ثانی خانی دچار شده است تا ببینتم با این انسان فریب خورده چکار خواهد کرد.


سرنوشت هادی ثانی خانی چه خواهد شدهادی ثانی خانی، نجات یافته از فرقه تروریستی مجاهدین خلق کجاست؟ 


خانم رجوی همه ی حواسم به کارهای شماست مواظب باش دست از پا خطا کنی همچون آوار بر سرت خراب خواهم شد پس دست به کار اشتباهی نزنی هادی را مثل قبل به آلبانی برگردان و او را آزاد کن. 

لینک به منبع

رجوی هادی ثانی خانی را به آلبانی برگرداند و آزاد کند

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/رجوی-در-کمین-جداشدگان/

رجوی در کمین جداشدگان

مسئولیت جان هادی ثانی خانی رجوی در کمین جداشدگان علیرضا نصراللهی، یاران ایران، پاریس، بیست و ششم فوریه 2021:… من خود در گونه های مشابه که آقای هادی ثانی خانی را مورد اذیت و آزار قرار داده اند شاهد اذیت های روحی روانی دیگر دوستانم بوده ام و خودم از جمله نفراتی بودم که در جایگاه متهم ردیف دوّم بودم و کاوه همدانی دوست و رفیق من که در کمپ تیف آمریکایی ها هم با ایشان بودم در دادگاهی که بین ۲۰ الی ۲۵ نفر آدم در آن مستقر بود و از قبل تمام سناریو چیده شده بود و زمانی که ما وارد آنجا شدیم فرشته یگانه، رضا مرادی، علی اوسط وسعید نقاش و چند نفر دیگه که الان اسامی آنها خاطرم نیست چنان فرهاد با اسم مستعار( کاوه )  من را مورد هجوم و حمله قرار دادند که منو فرهاد گیج شده بودیم و هر آنچه را که مستحق خودشان و جد و آبادشان بود به منو فرهاد نسبت دادند و دست آخر هم وقتی فرهاد تنها شد به فرهاد گفتند: ببین اگه مثل بچه آدم سرجایت نشستی که خوب دوست و همرزم هستیم وگرنه بلایی سرت می آوریم که جسدت هم باقی نماند. رجوی در کمین جداشدگان 

#MaryamRajavi #MehdiAbrishamchi Smuggled #HadiSaniKhalni to France#MaryamRajavi #MehdiAbrishamchi Smuggled #HadiSaniKhalni to France for false flag operation

رجوی در کمین جداشدگان 

توطئه و پاپوش و خطری که در کمین جداشده گان در اروپا در حال وقوع می باشد.

علیرضا نصراللهی عضو جداشده از سازمان مجاهدین از انجمن یاران ایران پاریس بیست و پنجم فوریه ۲۰۲۱

مهر بان بودیم ولی خنجر زدند بر پشت ما                     داس نامردی زدند بر دست و بر انگشت ما

علیرضا نصراللهی باشگاه خبرنگاران بروکسل

آقای علیرضا نصراللهی

دوستانی که خودتان را در قالب دوست جا می زنی ،با ما همگام می شوید از پشت خنجر می زنید بدن ما با خنجرهای شما عمری هست که آشناست. اگر چه به روی خودمان نمی آوریم ولی فکر نکنید که هالو هستیم نه، ما به شما نارفیقان فرصت تغییر میدهیم تا که شاید ذره ای وجدان بی وجدانتان روشن شود. از نام پاک رفیق هرچه خوردم من زخم از دست دوست گفت  که شاید پاک شود از نام دوست.

ما اعضای جداشده از سازمان مجاهدین متاسفانه،به علت رفتار و شکنجه های روحی روانی،جلادان فرقه،در بعضی از مواقع دچار لغزش ها و انحراف های فردی و شخصی می شویم،و به طور کلی در آن دقایق همه چیز را فراموش کرده،و فقط در فکر چگونه ضربه زدن به دوست،هموطن،و هم خون خود می شویم،و تا زمانی که خشم خودمان را خالی نکنیم از این اهریمن کوتاه نخواهیم آمد.

متاسفانه رجوی در این سالیان چنان بلایی بر سر ما وارد کرده که سال های سال نتوانیم با انواع و اقسام دکترها هم مغز خودمان را به طور کلی از ماجراهای سخت و طاقت فرسای درون قعله الموت توهی کنیم،این ضایعه مغزی تمام نقشه شوم رجوی بوده و هست.

رجوی همیشه در نشست های درونی خودش دو تابلو رسم می کرد،یک می گفت هر کسی که با ماست که تکلیف او روشن است،ولی اگه با ما نبود،صد در صد با دولت جمهوری اسلامی می باشد،این رهبر به اصطلاح باهوش ولی شیاد سازمان مجاهدین این موضوع را بارها و بارها تکرار میکرد،و زمانی هم که خودش نبود زیر دستانش تکرار مکررات می کردنند،که طرف بترسد و هیچ وقت فکر جدا شدن به سرش نزند.

راستش من اصلاً منظور با شخص خاصی نیست ولی تجربه این را ثابت کرده هر چقدر عمر تشکیلاتی فرد بیشتر می باشد،لغزش و تناقض های او هم بیشتر می شود تا آنجا که بازهم پست و مقام و درجه برایش ارزش می شود و اینجا را با درون تشکیلات اشتباه می گیرد،و میخواهد دوباره همان دستگاه رجوی را در دنیای آزاد برقرار کند،چون فکر می کند از همه بالاتر و اطلاعاتش بیشتر،می باشد.

در مورد آقای هادی ثانی خانی،هم من هیچ اطلاعاتی ندارم هر چه میدانم از دوستانی هست که او را می شناختند،و یا آقای عیسی آزاده،به عنوان فرمانده یگان ایشان،و تعریف خاطرات این فرمانده ی با سابقه ی اسبق مجاهدین از آزار و اذیت ارازل و اوباش رجوی که آن موقع آقای هادی خانی را تحت شعاع  قرار دادند.

من خود در گونه های مشابه که آقای هادی ثانی خانی را مورد اذیت و آزار قرار داده اند شاهد اذیت های روحی روانی دیگر دوستانم بوده ام و خودم از جمله نفراتی بودم که در جایگاه متهم ردیف دوّم بودم و کاوه همدانی دوست و رفیق من که در کمپ تیف آمریکایی ها هم با ایشان بودم در دادگاهی که بین ۲۰ الی ۲۵ نفر آدم در آن مستقر بود و از قبل تمام سناریو چیده شده بود و زمانی که ما وارد آنجا شدیم فرشته یگانه، رضا مرادی، علی اوسط وسعید نقاش و چند نفر دیگه که الان اسامی آنها خاطرم نیست چنان فرهاد با اسم مستعار( کاوه )  من را مورد هجوم و حمله قرار دادند که منو فرهاد گیج شده بودیم و هر آنچه را که مستحق خودشان و جد و آبادشان بود به منو فرهاد نسبت دادند و دست آخر هم وقتی فرهاد تنها شد به فرهاد گفتند: ببین اگه مثل بچه آدم سرجایت نشستی که خوب دوست و همرزم هستیم وگرنه بلایی سرت می آوریم که جسدت هم باقی نماند.

حالا شما فکر می کنید این بدبخت چی میخواست ایشان با زنش که توسط پدر زنش به سازمان وصل شده بود آمده بود سازمان،و بعد از ورود زنش را ازش گرفتند،و بهش گفتند،از همین الان دیگه زنت را طلاق گرفته حساب کن،و دیگه ایشان زن شما نیست خواهر شماست،فرهاد تمام تلاش خودش را کرد تا زنش بیاید بهش بگوید من خواهرت هستم نه زن تو،ولی هرگز موفق به این کار نشد.

فرهاد زمانی توانست زن شرعی و رسمی و قانوی خودش را ببیند،که سال ها گذشت،تا توانست فرار کند و بیاید پیش آمریکایی ها،فرهاد ماجرا و داستان خودش را برای جنرال های آمریکایی تعریف کرد،آنها هم بعد از مزاکرات با مجاهدین بعد از پیگیرهای مستمر فرهاد،آمریکایها توانستند یک ملاقات برای فرهاد با زنش بگیرند.

روزی که فرهاد،آماده رفتن با سربازهای آمریکایی به محل ملاقات شد خیلی خوشحال و شاداب بود که بالاخره بعد از سال ها توانست زنش را ببیند و بتواند او را متقاعد کند که بیاید در کمپ آمریکایی ها،شب قبل از رفتن فرهاد ما پیش او بودیم بهش راهنمایی دادیم،خلاصه فرهاد،با دنیایی آرزو و شادابی و خوشحالی راهی دیدار با زنش شد.

فرهاد بعد از دو ساعت غمیگن و افسرده برگشت،وقتی ماجرا را برایم با اشک تعریف می کرد،آدم دوست داشت هیچ وقت جای او نباشد،بعد سال ها،پیگری در تمامی این سال ها،وقتی با زنش رو به رو می شود،همراه با خواهری دیگر از مجاهدها،که مانع تنها بودن آنها می شود،و زنش چشم در چشم او بهش می گوید برای چی مزاحم من می شوی بریده،تو که مناسبات را شخم زدی دیگه چرا میخواهی ابروی من و پدرم را ببری من با تو هیچ نسبتی ندارم،دبگه هم نمیخواهم هرگز تو را ببینم.

شما اگه جای فرهاد،بودید،چکار می کردید،فرهاد بعد از آن روز دیگه هرگز خنده بر لبهایش نیامد.یک فرد افسرده و گوشه گیر شد،و هیچ وقت هم از عراق خارج نشد،حداقل تا جای که من میدانم،چون بازم چشم براه زنش بود.

بله دوستان،ما اعضای جداشده،باید پشت به پشت هم و دست،در دست هم،و همه. همراه هم با پشتکار و پشتیبانی خانواده ها یک هدف داشته باشیم،آنهم رسوایی و رو کردن دست فرقه رجوی برای مردم ایران و جهان،نه اینکه به جان هم بیفتیم،و با کینه و نظرات شخصی که هر کدام به کوچکی یک دانه گندم هست خودمان را بازیچه و مزحکه دست سازمان مجاهدین کنیم.

اگر به هر دلیل آقای هادی ثانی خانی،به گمراهی کشیده شده،و همانند علی پاک ها،خریداری شده،و سازمان میخواهد از او به عنوان طعمه استفاده کند،ما نباید بگذاریم این اتفاق به وقوع بپیوندد,و باید با تمام توان از بروز این حادثه جلوگیری کنیم،مگر اینکه خودش آگاه بخواهد در رکاب رجوی باشد،در آنصورت ما هیچ مسئولتی در مقابل او نداریم،ولی اگه کمک بخواهد از روی صداقت نه پلیدی حتماً او را یاری خواهیم کرد.

ما میتوانیم مشکلات و اختلاف های شخصی خود را خیلی راحت باهم حل کنیم، اگر هم انتقاد،داریم میتوانیم آن را خارج این فضای مجازی حل کنیم،ما نباید اَتو دست فرقه رجوی دهیم و با حرف های زشت و زننده باعث خوشحالی و شادی آنها گردیم.

اگر هر یک از ما در مقاله و خاطراتش دچار،اشتباه و لغزشی می شود حق او تیرباران و خراب کردن فرد در دنیای مجازی نیست،اگر اشتباه کرده و یا اشتباهی نوشته،باید به او تذکر دهیم که آن را تحصیح کند،و به او بفهمانیم ما مجاهدین نیستیم که بخواهیم با دقل و دروغ خط و کار خودمان را پیش ببریم.

ما برای این از فرقه جدا شدیم چون او با همین شیوه با پیرامون خودش تنظیم می کرد،سر دَر خانه اش نوشته بود صداقت و فدا ولی در داخل خانه اش دورغ و فریب حکم فرما بود،من و خیلی از دوستان جداشده با این شیوه مخالف هستیم که بخواهیم کسی را در فضای مجازی ترور شخصیت کنیم،و مثلاً بخواهیم به بقیه بفهمانیم ما بیشتر از همه متوجه می شویم،و ما هستیم که داریم با فرقه مبارزه می کنیم و خودمان را الترناتیو مجاهدین بدانیم،و با گفتن حرفهایی مثل انشعاب بخواهیم در درون جامعه،سازمان مجاهدین دیگری راه اندازی کنیم و هر فرد بخواهد خودش را برتر از دیگران بداند،نه چنین چیزی هست و نه ما آن را قبول خواهیم کرد.

هدف ما اعضای جداشده یک سری انتقادات به سازمان مجاهدین هست که مسیر و خط خودش را اشتباه پیش می برد،و ما هیچگاه دشمن سازمان نبوده و نیستیم،ما خواهان تغییرات اساسی در بدنه سازمان هستیم،و میخواهیم ما هم در تصمیمات و خط کاری سازمان نظرات خودمان را بگویم و حق رأی تاثیر گذار داشته باشیم،نه مثل سابق در درون تشکیلات،سیاهی لشگر باشیم.

دوستان و اعضای جداشده از سازمان مجاهدین،که در حال حاضر در حال مقاله نوشتن،و مصاحبه با تلویزیون مردم تی وی و یا رسانه های دگر هستید و با نوشتن این مطالب میخواهید به سازمان متذکر شوید که باید بابت همه ی سال های از دست رفته ما برای مبارزه در راه آزادی،جوابگو باشند،که چرا در تمام این سال ها ما را فریب دادنده اند و با جان و عمر ما بازی کردنند؟

این انتقادها نباید مسیر دُرست و ارزشمند ما را به انحرافات شخصی،و حساب و کتاب های سازمانی بکشاند،متاسفانه ما هر چه تلاش بکنیم بازهم اثرات مخرب روحی و روانی سازمان مجاهدین را نمی توانیم بطور صد در صد از روی ذهنمان پاک کنیم ما گذشته ای داریم که هیچوقت نمی توانیم آنرا انکار کنیم هر چقدر هم تلاش کنیم که خودمان را با دنیای پیرامون خودمون کاملاً وقف دهیم باز ذرات کابوس رجوی بر روی مغزمان بازی می کند.

حالا شما نگاه کنید این وسط تعدادی جداشده هم پیدا شود که سر ناسازگاری به دگر جداشدگان پیدا کنند،و میخواهند هر کدام حرف خودش را به کُرسی بنشانند،و بگوید من از رجوی بهتر میتوانستم سازمان را هدایت کنم و من درُست میگویم،واقعاً با این حساب سنگ روی سنگ بند می شود،و میتوانیم در ادامه مسیر متمرکز باشیم؟

از همان ابتدا که ما از فرقه رجوی جدا شدیم و هنوز پایمان به کمپ آمریکاییها باز نشده بود و به قول معرف جای انگشتمان خشک نشده بود،سازمان مارک مامور وزارت اطلاعات را بر پیشانیمان کوبید،چه برسد که این مارک نچسب را خودمان هم بخواهیم بر پیشانی دوستانمان بزنیم،و از این طریق صفر صفر کنیم یا با زبان عادی با طرف تسویه حساب کنیم به هر دلیل،این وسط کی سود خواهد برد معلومه فرقه رجوی.

در دورانی که سازمان پروژه خریداری و برگشت نفرات را با توبه نامه آغاز کرد،با شخصی به نام علی پاک آغاز شد،و نفر دوّم من بودم که این پرونده را یکبار برای همیشه بستم،می دانید چرا چون هرگز نمی خواستم شرف و آبروری خودم و مملکتم را با مقداری کاغذ پاره ( پول ) عوض کنم،در صورتی که خیلی ها با کمتر از آن هم خودشان فروخته اند.

ما هرگز حق نداریم دیگران را قضاوت کنیم،اگر کسی میخواهد،با شخصی تسویه حساب کند آتش آنها نباید کار و زندگی بقیه جداشدگان را تحت تاثیر قرار دهد،متاسفانه قصه رجوی و سازمان او تا آخر عمر همانند وصله نچسب به ما وصل است،پس زدن مارک مزدور،و یا مجاهد،به هر جداشده مساوی است با همه ی جداشدگان،و این چراغ سبز هم به مجاهدین هست و هم به وزارت اطلاعات،در کُل ماجرا فرقی ندارد.

من از تمام دوستان جداشده خواهش دارم اگر هر انتقادی در هر مطلبی،و یا صحبتی دارند،با آن شخص تماس گرفته و به صندق پیام های شخصی آن فرد،پیام ارسال کند تا دیگران از این انتقادها سوءاستفاده نکنند،که شک دارم تا الان از همین داستان ها سازمان مجاهدین بهره برداری نکرده باشد!

سازمانی که در سالن های کمپ اشرف ( ۳ ) صدها کامپیوتر،نسب کرده و با دروغپردازی،بر علیه جداشدگان،و خانواده ها شبانه روز به لجن پراکنی مشغول هست الان از موضوعات درگیری ما کوتاه خواهد آمد؟

ما باید منتظر عاقبت این ندانم کاری،و اشتباه فاشمان باشیم،تا ببینیم چه خوابی برایم خواهد دید،من از دوستان خواهش میکنم در این رابطه کمی بیشتر اندیشه کنید با عصبانیت و عجله تصمیم نگیرید،ما فرد نیستیم،ما هر کدام کوچکترین اشتباهی انجام دهیم به پای همه ی جداشده خواهند نوشت.

البته این را به خوبی می دانم همه ی دوستان خیلی مهربان و با گذشت می باشند،امیدورام که ما بتوانیم همه ی تلاش و انرژی خودمان را صرف افشاگری علیه فرقه رجوی و آزادی اسرای در بند آلبانی کنیم.نه اینکه به جان هم بیفتیم،که الان دقیقاً دوستان همین کار را در حال انجامش هستند.متاسفانه،مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان

لینک به منبع

رجوی در کمین جداشدگان 

***

مسئولیت جان هادی ثانی خانی رجوی در کمین جداشدگان مسئولیت دولت آلبانی در قبال جان هادی ثانی خانی

***

همچنین: