رجوی و سی خرداد 1360

رجوی و سی خرداد 1360

رجوی و سی خرداد 1360پرویز حیدرزاده نشلی، نجات یافتگان در آلبانی، بیست و هفتم ژوئن 2020:… مسعود رجوی مردمی را به صحنه آورد که به سرعت برق و باد پشت آنان راخالی کرد ورفت تا به وطن فروشی به صدام ودیگر دشمنان ایران خوش خدمتی کند ولی بعدها چون می خواست این نامردی خودش را توجیه نماید در هر سال به این روز یک چیزی، یک اسمی که ظاهرش, قشنگ باشد اضافه می کرد. یک سال می گفت ۳۰ خرداد روز قیام علیه جمهوری اسلامی، یک سال می گفت ۳۰ خرداد روز زندانیان سیاسی، یک سالی می گفت ۳۰ خرداد روز ارتش آزادیبخش ملی ایران، سال دیگر می گفت ۳۰ خرداد روز شهدا و همه چیز را به سی خرداد منتسب می کرد؛ سناریو های رجوی در این ایام تمامی نداشت و تلاش می کرد با فرافکنی از اصل داستان بگریزد و پاسخگوی جنایت های خویش نباشد, خودش بهتر از هر کسی می دانست که چه گندی زده و چه فضاحتی به بار آورده است. الان هم در آلبانی  مثل خر در گل گیر کرده و نمی داندچه بکند و هر چیزی را بهانه ای برای استفاده سیاسی بکار می گیرد. سی خرداد اشباهی بود که این فرقه مرتکب آن شد و هزاران نفر بهای حماقت رجوی را پرداختند و این مردک از خون خوری سیرنمی شود و بهمین دلیل در سوراخ موش مخفی شده است. رجوی و سی خرداد 1360 

رجوی و سی خرداد 1360سی خرداد 1360 سرآغاز بن بست مبارزاتی

رجوی و سی خرداد 1360

پرویز حیدرزاده نشلی، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 25.06.2020

روزهای پایانی خرداد ماه یادآوریکی از مناسبت هایی است که مسعود رجوی آن موش خفته در سوراخ برای خودش دکانی باز کرده بود وبه نام سی خرداد دست به هر کاری می زد و البته سریال مزخرف ۳۰ خرداد رجوی همچنان در حال اجرا است. از جمله این مناسبتها می توان ازدواج و حوس بازی مسعود رجوی را یاد آوری کرد که  ازدواج با مریم قجرعضدانلو و البته قبل از آن ازدواج با فیروزه بنی صدر (جشن چند همسری رجوی) تا  اشک تمساح ریختن و  به راه انداختن عزاداری و غیرو در این اواخر ترکیبی از جشن و عزاداری و روضه خوانی مریم و دلقک های سیاسی همراه بود و هر ساله به این مناسبت در پاریس با جمع کردن پناهندگان آفریقایی بعنوان سیاهی لشگر دریک سالنی به اسم هواداران , البته با دلار نفت عربستان و آمریکا نمایش سیاسی ایجاد می کرد و مثل  آش شعله قلمکار شده بود.

مسعود رجوی موش خفته ، سیاست نخ نما و دم خروس

واقعیت این است که مسعود رجوی وقتی دید که دکانش که موسوم به «سازمان مجاهدین خلق» بود در حال بسته و تخته شدن است، با سوء استفاده رذیلانه، بخشی از مردم را که گول شعارهای مردم فریب رجوی و سازمان ضد خلقیش را خورده بودند به خیابان کشید و وادار به درگیر شدن با نیروهای امنیتی کرد می خواست مجلس را تصرف کند و رژیم را به قول خودش سرنگون کند قدرت را بچنگ بیاورد.البته مردمی که در صحنه بودند متوجه شدند که چه کلاه گشادی سرشان رفته است لذا هر کسی که توانسته بود از صحنه گریخت. کسانی که از معرکه جهنمی ساخته رجوی سالم بیرون کشیده بودند، دقیقا همان ها شدند ضد سازمان رجوی.

آقای پرویز حیدرزاده

آقای پرویز حیدرزاده

به همین خاطر هم بود که رجوی در فردای ۳۰ خرداد کذایی خودش که می خواست آن را تبدیل به یک حماسه تاریخی نماید، کاسه کوزه خودش را جمع کرد و در یک فرصت از ایران گریخت(هفتم مرداد ماه همان سال) زیرا دیگر از آن جمعیت چند صد هزار نفری خبری نبود که از رجوی حمایت نمایند. همه در حال فحش و ناسزا گفتن به این ابله بودند که ملتی را دم تیغ داده بود تا خودش در راس حکومتی قرار بگیرد که سرانجامش معلوم نبود.

در این ایام مردم با گوشت و پوست و استخوان خود فهمیدند که نباید گول ظاهر را خورد ، نباید گول حرف های قشنگ این مردک دیوانه را خورد ، زیرا دیگر پشیمانی فایده ای ندارد

مسعود رجوی مردمی را به صحنه آورد که به سرعت برق و باد پشت آنان راخالی کرد ورفت تا به وطن فروشی به صدام ودیگر دشمنان ایران خوش خدمتی کند ولی بعدها چون می خواست این نامردی خودش را توجیه نماید در هر سال به این روز یک چیزی، یک اسمی که ظاهرش, قشنگ باشد اضافه می کرد. یک سال می گفت ۳۰ خرداد روز قیام علیه جمهوری اسلامی، یک سال می گفت ۳۰ خرداد روز زندانیان سیاسی، یک سالی می گفت ۳۰ خرداد روز ارتش آزادیبخش ملی ایران، سال دیگر می گفت ۳۰ خرداد روز شهدا و همه چیز را به سی خرداد منتسب می کرد؛ سناریو های رجوی در این ایام تمامی نداشت و تلاش می کرد با فرافکنی از اصل داستان بگریزد و پاسخگوی جنایت های خویش نباشد, خودش بهتر از هر کسی می دانست که چه گندی زده و چه فضاحتی به بار آورده است. الان هم در آلبانی  مثل خر در گل گیر کرده و نمی داندچه بکند و هر چیزی را بهانه ای برای استفاده سیاسی بکار می گیرد.

سی خرداد اشباهی بود که این فرقه مرتکب آن شد و هزاران نفر بهای حماقت رجوی را پرداختند و این مردک از خون خوری سیرنمی شود و بهمین دلیل در سوراخ موش مخفی شده است.

لینک به منبع

سی خرداد امسال و مجاهدین رجوی در آلبانی

رجوی و سی خرداد 1360

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مجاهدین-خلق-سی-خرداد-و-شکست-مبارزه-مسلح/

مجاهدین خلق سی خرداد و شکست مبارزه مسلحانه

مجاهدین خلق سی خرداد و شکست مبارزه مسلحانهغفور فتاحیان، انجمن نجات از فرقه ها ، پاریس، بیست و دوم ژوئن 2019:… سی خرداد سال شصت و سالهای سیاه پس از آن مشخص شد که شخص مسعود و سران جنایتکار فرقه اش به دلیل تمامیت خواهی و دیکتاتوری و قدرت طلبی و انحرافشان از اصول و پایه های اصیل سازمان مجاهدین در ایجاد بن بست امروز اپوزیسیون و مبارزۀ آزادیخواهانۀ مردم ایران نقش اساسی داشته و دارد. امروز نیز همکاری و هم دستی و هم آوایی سران فرقۀ رجوی با جنایتکارترین جنگ طلبان امریکا برای حمله به ایران و تشویق جنگی ویرانگر برای به آتش کشیدن کل منطقه ادامۀ همان آتش افروزی شان در سی خرداد سال شصت می باشد. مجاهدین خلق سی خرداد و شکست مبارزه مسلحانه 

مجاهدین خلق سی خرداد و شکست مبارزه مسلحانه

نقش مجاهدین در سی خرداد سال ۱۳۶۰ و درسهایی که آموخته نشد

مجاهدین خلق سی خرداد و شکست استراتژیک مبارزه مسلحانه

سی خرداد یاد آور شکست استراتژیک مبارزه مسلحانه و چریک شهری

غفور فتاحیان

غفور فتاحیان پاریس

مرحوم رجوی سالها پیش در زیر سایه صدام دیکتاتور سرنگون شده عراق فکر می کرد که همیشه همینطوری است و برای صد سال هم همین سایه صدام روی سرش خواهد بود؛ این است که روی سن می رفت و در مقابل ارتش ورشکستۀ خود از این خط و مشی سی خرداد دفاع می کرد و آن را پاسخ به ضرورت تاریخ سازمان می نامید و میگفت که ما در سی خرداد رفتیم که مجلس و تمام دستگاه رژیم را اشغال کنیم و تمام کسانی که شرکت کرده بودند آتش به اختیار بودند تا اینکه مبارزه مسلحانه مان را آغاز کردیم.

ولی روزگار گذاشت و روند تاریخ همه چیز را مشخص کرد و برای خود رجوی هم عیان شد که بالاترین اشتباه استراتزیک او این بود که شرایط و اوضاع و احوال ایران و انقلاب ایران را نشناخته بود بعد هم خودش از صحنه مبارزه فرار کرد و تمام نیروهایش را تک و تنها در ایران گذاشت و این باعث شد که دست جمهوری اسلامی برای سرکوب مخالفین باز شود. حال من به جزئیات آن نمی پردازم زیرا ساعتها وقت برای نوشتن می خواهد و فقط اشاره من به اشتباه استراتزیک رجوی در این رابطه می باشد.

در دو و نیم سال بعد از انقلاب فضا بسته نبود و همۀ گروهها و جریانات سیاسی و ملی و فرهنگی و صنفی آزاد بودند و آزادنه فعالیت و تبلیغ می کردند و اجتماعات تشکیل می دادند و سرکوب دولتی و رسمی وجود نداشت. احزاب و نیروهای سیاسی برخاسته از انقلاب قوی بودند هر چند به علت دوری تحلیلهایشان از شرایط فرهنگی و اجتماعی ایران رو به ضعف می رفتند ولی بعد از حوادث سی خرداد و آغاز خشونت و ترورها توسط رجوی تحت عنوان مبارزۀ مسلحانه که از عدم شناخت و تطابق با موقعیت و فرهنگ و شرایط اجتماعی و مردمی به علاوۀ شخصیت خودمدار رجوی و تفکرات استالینی و چه گوارایی مبنی بر مقایسۀ جامعۀ ما با جامعه های انقلاب کردۀ دیگر ناشی می شد دیگر فضا کاملا بسته شد و میدانی برای عرض اندام هیچ نیرو و جریانی آزادیخواه و دموکراسی طلب حتی آنها که هیچ مشارکتی فکری و عملی با رجوی نداشتند باقی نماند بلکه همه ضربه خوردند. اگر رجوی دست به این اقدام نمی زد جامعۀ ما که بنی صدر را انتخاب کرده بودند در همان مسیر به خوبی می توانستند با جریانات استبدادی جامعه مبارزه کرده و پیروز شوند.

ولی رجوی درطی این سالیان هیچ درسی از این آشوبی که به پا کرده بود نگرفت و با دروغ و شیادی آن را در تبلیغات بیرونی یک تظاهرات مسالمت امیز و اینکه با دست خالی و اعتراض بود که به خاک و خون کشیده شد مطرح می کرد ولی واقعیت فضیه این بود که نقش سیاستهای فرقۀ رجوی و تشکیلات منسجم آن زمان در ایجاد خشونت و به بن بست کشاندن فضای سیاسی جامعه آنروز آشکار است همانگونه که پس از گرویدن به ارتش خصوصی صدام حسین در عراق با فرستادن تیم های ترور و همکاری اطلاعاتی در بمباران و بمب گذاری در خیابانهای ایران و در به قتلگاه فرستادن یک نسل از هیچ کوششی فروگذار نکرد.

سی خرداد سال شصت و سالهای سیاه پس از آن مشخص شد که شخص مسعود و سران جنایتکار فرقه اش به دلیل تمامیت خواهی و دیکتاتوری و قدرت طلبی و انحرافشان از اصول و پایه های اصیل سازمان مجاهدین در ایجاد بن بست امروز اپوزیسیون و مبارزۀ آزادیخواهانۀ مردم ایران نقش اساسی داشته و دارد.

یک سال پس از شکست فضاحت بار جنگ شهری، خود مسعود رجوی در به اصطلاح جمعبندی یکسالۀ مقاومت به اشتباهاتش اعتراف کرد ولی به جای نقد واقعی و اساسی از عملکردها و تصمیمات ضد انقلابی اش فقط گفت که ما به میزان سرکوبگری رژیم و نیز به اهمیت جنگ ایران و عراق و نقش آن کم بها دادیم!! یعنی علت شکست ما ساده انگاشتن مبارزه با رژیم بود!! و این به معنی اعتراف به حماقت و کودنی رهبری خود بود و بس.

مسعود رجوی با به راه انداختن شعبدۀ انقلاب ایدئولوژیک در درون سازمان با کیش شخصیت و تقدس دادن به خودش و همسرش مریم نسل به جاه مانده از انقلاب را به تباهی کشاند که امروزه در خیابانهای تیرانا در آلبانی خود را نشان می دهد.

امروز نیز همکاری و هم دستی و هم آوایی سران فرقۀ رجوی با جنایتکارترین جنگ طلبان امریکا برای حمله به ایران و تشویق جنگی ویرانگر برای به آتش کشیدن کل منطقه ادامۀ همان آتش افروزی شان در سی خرداد سال شصت می باشد.

ولی فرقه رجوی از آن شکست استراتژیک جنگ شهری و بعد هم ارتش نابوده شده اش درسی نیاموخته و عبرتی نگرفت و همچنان این استراتژی و تفکر جنگ و خشونت را در صحنه های دیگر و امروز که شاخش شکسته است در صحنۀ بین المللی و با آویزان شدن به عمو سام تکرار می کند.

پاریس انجمن نجات از فرقه ها

مجاهدین خلق سی خرداد و شکست استراتژیک مبارزه مسلحانه

لینک به منبع

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/سی-خرداد-سال-شصت-بلاهت-رجوی-در-رسیدن-به/

سی خرداد سال شصت بلاهت رجوی در رسیدن به قدرت

 Nazari-Mansourمنصور نظری، ایران اینترلینک، بیست و دوم ژوئن 2016:… سی پنج سال از تصمیم خیانتکارانه رجوی در سی خرداد سال شصت گذشت روزی که او فرمان خونریزی را صادر کرد و در پی ان هزاران انسان بی گناه کشته شدند .انزمان که همه ما جوان بودیم و هنوز گرما وسرمای روزگار را نچشیده بودیم و فکر میکردیم که رجوی در تلاش برای اجرای عدالت و ازادیست اما با گذشت زمان متوجه شدیم که این امامزاده کور میکند ولی شفا نمی دهد … 

ورود سازمان مجاهدین خلق به ‘فاز نظامی’ و پیامدهای آن

مسعود خدابنده بی بی سی ورود سازمان مجاهدین خلق به فاز نظامی

(مسعود خدابنده، بی بی سی، ژوئن ۲۰۱۱)

https://iran-interlink.org

سی خرداد سال شصت بلاهت رجوی در رسیدن به قدرت

منصور نظری سی پنج سال از تصمیم خیانتکارانه رجوی در سی خرداد سال شصت گذشت روزی که او فرمان خونریزی را صادر کرد و در پی ان هزاران انسان بی گناه کشته شدند .انزمان که همه ما جوان بودیم و هنوز گرما وسرمای روزگار را نچشیده بودیم و فکر میکردیم که رجوی در تلاش برای اجرای عدالت و ازادیست اما با گذشت زمان متوجه شدیم که این امامزاده کور میکند ولی شفا نمی دهد و نه تنها کور میکند بلکه ملتی را نیز به خاک وخون میکشد .ان روزگار انقلاب ایران تازه وارد سال دوم خود شده بود و رویای ما بعنوان نیروی جوان رشد و شکوفائی میهنمان و مردممان بود و نه هیچ چیز دیگر اما رجوی در سودای دیگری که نامش قدرت بود تمام امال و ارزوهای این نسل را با برافراشتن پرچم جنگ مسلحانه به خون کشید .

امروز سی پنج سال از ان روزهای خونین میگذرد که رجوی با خیره سری و بلاهت بر سر میهن ما اورد دستاوردهای رجوی پس از سی پنج سال از ان روز خونین جز لکه ننگ و روسیاهی ابدی چیز دیگری برای او باقی نگذاشته است و از طرفی دیگر هزاران خانواده ویران شده هزاران انسان برخاک افتاده و هزاران زخم ترمیم نیافته که همه اینها ثمره فرد اوست او که امروز حتی نیست که پاسخ بدهد چرا ؟ او نیست و نمی خواهد که باشد تا پاسخ بدهد چه کرد بر جوانان ومردم ایران ؟

اری سی پنج سال از ان روزهای خونین میگذرد بسیاری از خانواده ها از هر طرف داغدار و یتیم شده اند هزاران خانواده بر ویرانه های کاشانه شان به عزا نشسته اند و مصبب اصلی که گم شده است همو که فرمان جنگ مسلحانه را صادر کرد و خودش از کشور گریخت و امروز هم با زگریخته است معلوم نیست چرا؟ اما ما میدانیم چرا میگریزد ؟او در این سی و پنج سال به اندازه تمام تاریخ یکصد ساله ایران دستش در خون و خیانت اغشته است او میگریزد زیرا که پاسخی ندارد که بدهد که در این سی پنج سال چه کرده است ؟ او میگریزد تا کسی پیدایش نکند که از او بپرسد چگونه به اعتماد یک نسل خیانت کرد چگونه سوار بر موج اعتماد یک نسل جز ویرانی و خونریزی ببار نیاورد اری او همه اینها را میداند و بصورت قانونمند پنهان شده است تا کسی پیدایش نکند و نپرسد که چه بودی چه کردی و چه هستی .

نتیجه عملکرد مسعود رجوی در طی سی و پنج سال گذشته چه از نظر سیاسی چه از نظر ایدئولوژیک چه از نظر تشکیلاتی مسیری در جهت نابودی تمام ساختارهای انسانی و فرم های مرسوم در هر حزب و سازمانی بوده است و در نتیجه او سازمان مجاهدین را به یک فرقه و سکت خطرناک تبدیل کرد .

فرقه ای که حتی در مواجه با پدران و مادران سالخورده که برای دیدار عزیزانشان مراجعه میکنند زنجیر پاره میکند و با کثیف ترین شیوه های ضد انسانی مانع دیدار انها میشود رجوی خوب میداند کافیست پنجره و روزنه ای به بیرون از حصار سازمان یا فرقه باز شود این کافیست تا تمام بنیادهای فرقه زیر علامت سوال برود و رجوی این را خوب میفهمد بهتر از هر کسی هم میفهمد .قانون فرقه ها همیشه همین بوده و همیشه همین خواهد بود که برای سرپا نگه داشتن فرقه باید قربانیان را از جامعه دور نگه دارند باید قربانیان همیشه در حصار و بمباردمان عقیدتی و ایدئولوژیک قرار داشته باشند تا فرقه سرپا بماند اما این تمام ماجرا نیست فرقه ها همیشه بدلیل ساختار ضدانسانی شان در معرض فروپاشی قرار دارند کافیست قربانیان هوای ازاد تنفس کنند کافیست به دنیای به بیرون از خودشان وصل شوند این همان نقطه ای است که فرقه ها فرو میریزند دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد به قول نویسنده معروفی که تحقیقات گسترده ای از مسیر طی شده سازمان مجاهدین داشته و بدرستی انرا بیان داشته است

مجاهدین در حال حاضر جریانی هستند عقب مانده از تاریخ که با رویاهای واهی خود سرخوشند و تنها از درون خود تغذیه میکنند، تغذیه از ذخیره ای که به سرعت در حال تمام شدن است و احتمالا با خروج همه آنها از عراق و از لیبرتی و رسیدن به آلبانی به تاریخ خواهند پیوست.

***  

همچنین: