رفتارهای فرقه ای و نشانه ها

رفتارهای فرقه ای و نشانه ها

مسعود تقی پوریان، نیم نگاه، هجدهم آوریل 2015:… مثلا فهیمه اروانی در نشست های انقلاب ایدئولوژیک!!!؟ یا فرقه ای مورد اشاره مرتبا تکرار می کرد باید بدانید وقتی یاد زنتان می افتید باید استفراغ خشک شده در ذهن تان متصور گردد. رضا مرادی خبیث در کلاس های تشکیلاتی داد میزد : آقاجان!! دوست شدن با همقطار نداریم منظور دیگر افراد ، اینجا اینکار همان لجن گندیده زندگی عادیست!! همه عشق و علاقه ما …

رضا اکبری نسبمسعود تقی پوریان: سازمان دوروی رجوی در فضای مجازی هم بی طرفدار است

لینک به منبع

رفتارهای فرقه ای و نشانه ها

مسعود تقی پوریان (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین)

تبریز

معمولا در پذیرش ۸۲ یا ۸۳ یا همان قسمت آموزش سازمان ، اولین استارت های القائات فکری و فرقه ای توسط عمال مسعود رجوی زده می شد.

مثلا فهیمه اروانی در نشست های انقلاب ایدئولوژیک!!!؟ یا فرقه ای مورد اشاره مرتبا تکرار می کرد باید بدانید وقتی یاد زنتان می افتید باید استفراغ خشک شده در ذهن تان متصور گردد. رضا مرادی خبیث در کلاس های تشکیلاتی داد میزد : آقاجان!! دوست شدن با همقطار نداریم منظور دیگر افراد ، اینجا اینکار همان لجن گندیده زندگی عادیست!! همه عشق و علاقه ما مسعود و مریم هست و بس. و البته ماها تعدادی از بچه های معترض در داخل کمد لباس مان که همه چیز یا همه اموال پیزوری!!! یک فرد تشکیلات محسوب میشد عکس سگ و گربه را بجای بعضی های دیگر چسب میزدیم تا حماقت فرماندهان و گاو و گوساله های رجوی را به سخره بگیریم.

پایان هر بریف و نشستی فرماندهان قرارگاه یا اف ام از جایشان بلند میشدند و سرشان را برگردانده و رو به بالا بطرف عکس مسعود رجوی دست و کف میزدند و همگان را به این کار عجیب و غریب وادار می نمودند. حقیر هر چه فکر می کردم که آیا مثلا در فلان حزب هم اعضا به کمیته مرکزی بخاطر چاپلوسی و یا همینطوری می گویند که ….. می بریمت به تهران!! (منظورم شعار مریم می بریمت به تهران) . یا در کدامین سازمان ، احزاب و انجمن های سیاسی ایران زمین ، گفته میشود شما منظور اعضا با چهل سال سابقه تا در سطوح پایین همه تان به برادر مسعود بدهکارید و خون و نفس تان مال اوست!!! عجبا این در کجای چهارچوب های سیاسی و حزبی دنیا می گنجد. واقعیت این هست این بحث مکانیسم مغزشویی و القائات فکری و تشکیلاتی مختص مسعود رجوی در طول تاریخ نبوده هست. فرقه اسماعیلیه نزدیک ترین مصداق میتواند باشد چرا که حتی خود مسعود رجوی مرتبا به آن اشاره کرده و می گفت آنها (فداییان اسماعیلیه) رمز جدایی همسر و… را درک کرده بودند!! ولی اشتباها بجای جایگزین سازوکار فکری بصورت فیزیکی مردان را یک هفته بعد از ورود به قلعه الموت در نزدیکی ابهر فعلی اخته می کردند تا دچار هوی و هوس نشوند. یعنی رجوی اذعان می دارد آن اتفاقات فرقه اسماعیلیه را کاملا قبول دارد و این آخری به اختلاف سلیقه مربوط میشود.

Masud Taghi 4 Matn

گریزی میزنم به فرقه اسماعیلیه ، یکی از دانشمندان فرانسوی بنام دوساسی ، مذهب اسماعیلی را از پدیده های فکری عبدالله بن میمون قداح می داند و بیان می دارد که این مذهب نهضتی ایرانی بر ضد تسلط عرب و اسلام بوده است. نهضت اسماعیلیه تقریبا به طور ناگهانی در اواسط قرن سوم هجری قمری / نهم میلادی به صورت یک جنبش سیاسی ـ دینی انقلابی برضدنظام خلافت عباسی در صحنه تاریخ ظاهر شد. اسماعیلیان در قرن سوم در مناطق ایران وجود داشته اند. تاریخ شکل گیری اسماعیلیان در ایران و نحوه فعالیت آنها تا پیش از این تاریخ نیز به دلایل مختلفی، در اختیار پژوهشگران نمی باشد. گزارش های پراکنده دیگری پیرامون اسماعیلیه ایران در قرن چهارم، حاکی از حضور آنان در این سرزمین است، ولی با وجود این نقل های تاریخی، ‌هنوز هم ابهامات زیادی در این دوره موجود می باشد که احتیاج به بررسی و تحقیق وسیع دارد چرا که همواره موارد فرقه ای بدور از اجتماع و مردم اتفاق می افتاده و در تاریخ موضوعات مرتبط با آنها هیچ موقع شفاف و واضح ثبت نشده است. و اما حسن صباح همانند مسعود رجوی در ده سال اول جنبش خود ، تنها به تسخیر قلاع!!! در سرزمین هایی می پرداختند که در مناطق صعب و کوهستانی!!! قرار داشت ، مثل رودبار و سلسله جبال البرز در جنوب دریای خزر و کویرهای قهستان و سرحدات کوهستانی میانه فارس و خوزستان. فرقه اسماعیلیه در برابر سلجوقیانی که دارای قدرت نظامی غیرمتمرکز و بسیار برتر بودند، سیاست مخوف ترور و قتل های بزرگ به دست فدائیان اسماعیلی را برگزیدند. این خط مشی بسیار مؤثر واقع شد و در مدت کوتاهی، بیشترین قتلهای سیاسی مهم، دست کم در سرزمین های مرکزی اسلامی ، به خنجر فدائیان نزاری ، که به ندرت جان سالم از معرکه به در می بردند نسبت داده شده است. اولین فردی که ترور شد خواجه نظام الملک ، وزیر مقتدر ملکشاه سلجوقی بود.

ملاحظه می کنید عینا همان فاکت هایی که ما در تشکیلات گروه رجوی سراغ داریم در ساختار روابط فرقه اسماعیلیه صورت گرفته است. اما واقعیت دیگری که در ساختار فرقه رجوی ملحوظ شده بود چکیده مطالعات شخص رجوی از نکات برجسته و قوت فرقه های دیگر و حتی گاها بحث های جدید جامعه شناسی و حتی تکنیک های بهره وری از یافته های جدید ژاپنی هاست. استناد به عبارت “جمع و جمع” همه و همه برگرفته از این تفکرات بود چیزی که میبایست در جمع فرقه ها همه اعضای فرقه مواظب یکدیگر باشند . وقتی کمی به شرایط و اتفاقات حرکت های فرقه ای زوم میشویم به یکی دیگر از شاخصه های مهم فرقه ها می رسیم.

یعنی الگوی رهبری زن و مرد ، فرقه ها با ایدئولوژی پر رنگ نمودن جایگاه زن همیشه از زنان در رهبری فرقه بهر مند می شوند و این بهره برداری استراتژی خاصی است جهت سوء استفاده از زنان در فرقه. فرقه با اعتبار دهی به جایگاه زن و انتخاب فرمالیته زنان در مسند مدیریتی و فرماندهی در پیشبرد اهداف فرقه استفاده می کنند. در این میان فرقه رجوی نمونه بارزی از استراتژی الگوی رهبری زن و مرد (مسعود و مریم رجوی ) می باشد.

Dr Fil Matn

اخیرا این تغییرات و تحولات در شورای رهبری گروهک تروریستی پ ک ک و پژاک نیز شروع شده است. تشکیل سازمان و نهادهایی برای زنان در پژاک اقدامی فریبکارانه در جذب و بهره کشی و سوءاستفاده از زنان کُرد می باشد. شعارهای همچون آزادی زن و جدایی زن از بستر خانواده و کثرت فرماندهی زنان در در این گروهک نشانه هایی از اقدامات فریبکارانه این فرقه می باشد. برگردیم به فرقه رجوی ، راستی با تمام این موضوع چرا جدا شدن از فرقه مجاهدین سخت هست؟ واقعیت این هست که : الف / موضوع فریب دادن عضو مستمرا ودر یک حلقه فعال فکری و ایدئولوژیکی در کمپ لیبرتی در جریان هست، مثلا : ما در نقطه ای بالا در تعادل قوای منطقه!!! هستیم / جامعه ایران لبریز قیام شده / اعتراضات مردمی!! ادامه دار و خطی شده است؟؟ و….. . ب/ موضوع تضعیف جسمی اعضا ، بدلیل ساعت ها کار متوالی و میزان بالای تعهد کاری تصنعی و کذایی ، فشار روانی، ومحدودیت های درون تشکیلاتی پارامتر مهم دیگری در این مقوله هست که فرد زمان اندیشیدن بخود را ندارد. همان رهنمودی که مریم رجوی جنایتکار به فرماندهان شورای رهبری زنان از قدیم داده تا پوست مردان اشرف و حالا لیبرتی را بکنند تا نون وحشی آنها مهار شود!! . پ/ ایجاد وابستگی برای تک تک اعضا با پیچیدگی های خاص عمومی و مختص به هریک از آنان و به راههای مختلف ت / قطع ارتباط اساسی آنان با محیط بیرون از لیبرتی. د/ وحشت آفرینی به اعضا بدلیل اعتقادات القا شده به فرد از جانب مسعود رجوی مبنی بر اینکه فردی که فرقه را ترک کند زندگی واقعی را در خارج از فرقه نخواهد یافت. ر/ حساسیت زدایی در فکر و روح اعضا ، به طوری که آنچه که زمانی فرد را ناراحت میکرد دیگر برایش مهم نیست. (به عنوان مثال، فهمیدن این مطلب که زنان شورای رهبری و بچه هایشان تمایزات بیشتری در آسایش و پوشاک و سپردن کارهای لوکس در لیبرتی دارند و یا رهبری سازمان باید هم در ناز و نعمت و فرار باشد و……)

در هرحال فرقه ها هم عمر اندک خودشان را دارند و بس.

Liberti Fereydun Matn

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16977

سخنی با خانم مهری سعادت از ساکنین کمپ لیبرتی

مسعود تقی پوریان، ایران فانوس، هفتم مارس ۲۰۱۵:… متن نوشته شما را درقالب تیزرهای بزک شده و با عنوان “عواطف و یا سوءاستفاده رذیلانه از آن ” که از سوی سازمان منتشر شده بود را ملاحظه و خواندم . مثال خوبی از بچه محمد معزی و بعبارتی دویدن بچه زهرا همسر محمد معزی را در بند نسوان زندان تبریز بسوی پنجره و…. را آورده بودید ولی بعد حواسم جمع شد به اینکه محمد معزی از …

مصطفی محمدی: آهای آنها یی که خود را به خواب زده اید. نترسید. چشم بگشایید(دلتنگی هایی بی پایان برای دخترم سمیه)

لینک به منبع

مسعود تقی پوریان عضو نجات یافته سازمان مجاهدین خلق:

سخنی با خانم مهری سعادت از ساکنین کمپ لیبرتی

متن نوشته شما را درقالب تیزرهای بزک شده و با عنوان “عواطف و یا سوءاستفاده رذیلانه از آن ” که از سوی سازمان منتشر شده بود را ملاحظه و خواندم . مثال خوبی از بچه محمد معزی و بعبارتی دویدن بچه زهرا همسر محمد معزی را در بند نسوان زندان تبریز بسوی پنجره و…. را آورده بودید ولی بعد حواسم جمع شد به اینکه محمد معزی از معلمین هوادار در منزلش بیش از ۳۰ قبضه ژ۳ نگهداری می کرد تا نگون بختان فریب خورده با سن و سال کم که هیچ تجربه انقلابی و اجتماعی نداشتند با آنها کوچه و خیابان را در حالیکه هنوز صدام حسین گوشه هایی از سرزمین مان را در اشغال داشت به اغتشاش و خون بکشند . بنده با همان محمد معزی محاکمه شدم با او صحبت هم کردم همه اینها را اون گفت . او بشدت از مرگ می ترسید و فقط می گفت اینها را در منزلم نگهداری کرده ام و دیگر هیچ …. خانم مهری سعادت واقعا چرا حماسه سازی می کنید ؟! خودتان چه تیپی در بند بودید چندبار اظهار کتبی نفرت از سازمان برای این و آن نوشته بودید !!! موقع ترخیص یادتان هست در مسجد زندان تبریز با احساسی بی وصف جلوی مردان و زنان حاضر توبه نامه چهارصفحه ای خودتان را قرائت کردید و بماند ………… دلتان به احساس های سبک ولی شاید مهم عاطفه یک بچه می چرخد یا به اتفاقات دلخراش های خونینی که همان اقدامات نظامی و کور سازمان با رشیدترین فرزندان این سرزمین انجام داده است .

مگر همان احساس های انسانی و موضوع خانواده در پادگان اشرف و حالا در لیبرتی جرم و خیانت بشمار نمی آمدند و نمی آیند مگر سنگین ترین مجازات ها را در پی نداشت . آیا می دانید مادرمهربان و بسیار ارزشمند مان خانم سعادت بیش از دو سال است با بیماری سرطان سینه دست و پنجه نرم می کند و حتی در این خصوص جراحی هم شده است مگر این مادر غیرتمند بیش از ۴۵ روز در جلوی درب اشرف با متانت پنجاه بار به دو نفر مرد و زن مسئول روابط سازمان روزانه التماس نمی نمود که برایش ملاقات حتی با فاصله بیست متری جور کنند تا شما و ناهید و برادرتان را ببیند ! چی شد آیا مریم و مسعود رجوی نگاهی به این عواطف داشتند . آیا از فیلم های ملاقات مسعود رجوی با سپهبد حبوش و سایر مسئولین دولتی صدام باخبرید همان هایی که تاکنون برادر مسعود !! از اظهار نظر در خصوص آنها خفه خون گرفته و شاید منتظر وقتهای اضافی برای فکر کردن هست تا آسمان را به ریسمان ببافد که مهدی ابریشمچی و عباس داوری چطوری تحرکات فلان تیپ ابوالفضل سپاه را به ازای پولهای کثیف چیده شده روی میز ودر حضور مسئولین استخبارات اظهار می کنند . این خیانت هست یا دادزدن حق طلبانه مادرشما بعد از ۴۵ روز در جلوی قلعه اشرف و برای ملاقات شما که به پیوست این نامه برایتان نشان میدهم . آیا می دانید این مادر فهیم و بسیار اندیشمند در جمعبندی و ماخصل این سفرش در تبریز برای خانواده ها از بی عرضگی رهبران سنگدل ساعتها حرف زد و اینکه فرزندانش در دست چنین دیو صفتانی به کج راهه مسیر پیدا کرده اند . راستی مگر عواطف در بهترین وجه اش علائق میهنی است . شما بعد از ۳۳ سال انتخاب راه زندگی خویش را در این یافته اید زمانی ترک اشرف را یا مرگ و یا زندگی بنامید ولی به همان سادگی به لیبرتی منتقل شوید ! دستاوردهای عزیمت به عراق در ۲۷ سال اخیر برای مردم ایران چه بوده است . می دانید حتی جوانان این مرزو بوم علیرغم دسترسی به شبکه مجازی با فهم و شعور ملی و علیرغم هر نگرش سیاسی حرف سازمان را با بی توجهی رد شده و اراده مردود کننده ای در قبال آن نشان می دهند . حداقل خودتان از مواضع اعضای خانواده تان در تبریز بهتر می توانید برد استراتژیک !! سازمان را گنج یابی کنید . مطمئن باشید سرنوشت ملی میهنی با هر ساز ناجور و ضدانقلابی عوض نمی شود به عرضه خاک خورده درون تان برگردید . بدانید سازمانی که زمان غذا خوری ، هواخوری، خواب ، بیداری، لحظه های فکری (جیم) ، و عاطفی و اوقات انسانی شما را مدیریت می کند با همان تیپای تاریخی مردم با شعور ایران در سالهای ۶۰ اکنون هم روبروست .

مسعود تقی پوریان

“درد دل مادری رنج کشیده (مادر مهری ، ناهید و محمود سعادت)

بنام خداوند بخشانیده ومهربان بهترین انتقام گیرنده

ای خدا من ای خدای نجات دهنده درماندگان وبیچارگان وگرفتاران توخود شاهد هستی که من مادر رنجدیده وستم کشیده ومصیبت دیده که با چه درآمد کمی شاید باورنکنید با حقوق ماهی ۸۰۰ تومان یعنی ۳۳سال پیش باسن ۳۰ سالگی واجاره نشین بزرگ کردن بچه ها را که اولی ۱۴ سله وآخری۶ساله چه ها کشیدم تاآنهارا با خون دل بزرگ کردم ، حالا بچه هایم در بند اسیر مسعود ومریم هستند . بعداز چند سال رنج ودرد نگران اضطراب حالا دچاروگرفتار مصیبت دیگری گریبان گیر بچه های من شده اول از خدای رحمان ورحیم بعد، ازسازمان حقوق بشر وصلیب سرخ جهانی و از سازمان ملل متحد ویا هر سازمان دیگر که می توانند کاری برای بچه ها بکنند دریغ ننمانید خودشان رایک لحظه جای ما خانواده بگذارد ومارا از نگرانی ودرد وزخم چندین ساله برهانند .

حالا سخنم با مسعود ومریم است که این همه بی رحمی وسنگدلی ودیکتاتوری چگونه می توانند ملت ۷۰ میلیون را اداره کنند ؟ در حالیکه ازپس ۴ هزارنمی توانند بر بیانید کدام گوری رفتیدوکدام سوراخی خزیده اند حتی نمی توانند خودشان را ظاهر کنند انقدر ترسو بودند ، اینقدر جانشون را دوست می داشتند ،چرا این کار بزرگ را بدوش گرفتند وحالا بچه ها را به امان عراقی ول کردند ورفتند چرا نمیبرند پیش خودشان ؟آیا این بود اسلام ناب محمدی شما که خودتان ۳ بار ازدواج کردید بچه دار شدید و بچه ها را از نعمت مادر شدن و پدر شدن محروم کردید کجای اسلام طلاق اجباری و مصلحتی نوشته شده حتماٌ این تنها در اسلام خود درآوردی شما هست . تو که رهبر هستی و پیشرو بودی اول باید خودت زنت را طلاق میدادی و . دلم پر است و گفتنی زیاد خودتان رفتید در یک مملکت آزاد راحت برای خودت زندگی دارید و بچه ها را اینجا دم تیغ گذاشتید و هر روز هم یک دستور می دهید امروز اعتصاب کنید آنها که چندین سال در اعتصاب هستند چند سال محروم از دیدار خانواده حتی نمیگذارید اقلاٌ ماهی نه سالی یک بار با خانواده تماس بگیرند مگر آنها مادر و پدر ندارند ؟مگر ما خانواده ها نگران نیستیم ؟ من از شما می خواهم هر چه زودتر بچه های ما را نجات دهید و گرنه اول در دادگاه الهی و بعد در پیشگاه مردم پاسخ خواهید داد که برای بقدرت رسیدن چه بلائی سر بچه ها آوردید .

به امید آزادی هر چه زود از زندان بزرگ اشرف

حمایل غنی زاده مادر مهری ، ناهید و محمود سعادت

منبع خبر: انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی “

(پایان)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16807

صدای بی آیندگی (نکاتی در حاشیه دریدگی های اخیر رجوی از نخفیگاهش)

مسعود تقی پوریان، تبریز، اول مارس ۲۰۱۵:… بنده صد البته و ایکاش توفیق داشتم که از زمره کارمندان و مستخدمین وزارت اطلاعات باشم چرا که حداقل از غفلت های ناخواسته خود در لغزش های عمل سیاسی ام در گذشته به دور میشدم . صدماتی برای میهن ام به بار نمی آوردم و باز حداقل به کشورم خیانت نمی کردم . آرزو دارم لطف سیاسی و خودآگاهی اعضای نگون بخت کمپ لیبرتی بشکفد ودر این ایام انشالله …

(با تشکر از آقای تقی پوریان دریافت شد – ایران اینترلینک)

صدای بی آیندگی

مسعود تقی پوریان ۱۰/۱۲/۹۳

امروز از دوستان جداشده که از اعضای سابق سازمان هستند از خارج و داخل با من تماس گرفتند. باز تکرار صدای بی آیندگی سازمان را برایم نقل کردند و گفتند تشکیلات مجاهدین علیه تو مبادرت به افشاگری نموده است و در سایت ایران افشاگر دست خط هایی را منتسب به من منتشر نموده است!! . راستش باز هم جاخوردم ، هم صدا با آنها خندیدم و تعجب اندیشه نتیجه اینکار سازمان بود اینکه چه شده و چه اتفاقی رویداده است تا سازمان مجاهدین بفکر انتشار مطالبی علیه بنده باشد و جایگاه سیاسی بنده چه تغییر نگران کننده ای برای سازمان داشته که واهمه ضربه به تشکیلات پوسیده و زواردررفته آنها را بوجود آورده است . بخاطر سوابق زندان خودم و چندین نفر از اعضای خانواده و حتی کشته شدن چهار نفر از اعضای خانواده ام بخاطر سازمان در عملیات موسوم به فروغ جاویدان !!!

بعد از آن ایام و بعبارتی کلی تر سوابق حرفه ای کمک کار تمام وقت سازمان در ایام پر مشقت سازمان در ابتدای انقلاب تا سالهای بعد شصت به ذهنم خطور کرد و اینکه سازمان با چه چیدمان لازم سیاسی میتواند اهداف خود را در اجرای این پروژه فریبکارانه و ضدانسانی دنبال نماید . بیادم افتاد سال ۵۸ در محل ستاد مجاهدین در خیابان طالقانی تبریز وقتی در کلاس آموزش سیاسی از مسئول سیاسی آقای بهروز وحیدی که اتفاقا در شروع فاز نظامی از سازمان جدا شد پرسیدیم که یک افشاگری علیه برادر مسعود شده مبنی بر اینکه در اعترافات اش در ساواک او کروکی خانه تیمی دوستان اش را لو داده و………… او با عجله ! گفت نه اشتباه نکنید برادر اطلاعات سوخته را بیان کرده و…. شاید به جرات بتوان گفت اگر فقط یک هزارم فشارهای شدید روحی و جسمی که بنده و خیلی از دوستان هم طیف من در پادگان اشرف کشیدند و متحمل شدند برای آقای مسعود رجوی یا خانم مریم رجوی پیش می آمد مطمئنم این زوج همیشه در حال فرار و گذار از بحران ها و کوهستانها !!! هزاران بار دست خط هایی رنگین تر از خود تحویل واحد اطلاعات یا ضداطلاعات سازمان می دادند تا جسم و روح شان را از دست عذاب های خطرناک و زجر آور شکنجه گران و زندانبان های خود برهانند . مگر طی این سالها سرگذشت فرمانده فتح الله یادمان رفته که در اوج ایثار برای سازمان در ماجرای فراری دادن مسعود رجوی و بنی صدر توسط مسئولین طراز اول سازمان به بی عرضگی و آخر سر به خیانت متهم شد ونهایتا در کنار بنگال نزدیک مزرعه کشاورزی خود ودر تنهایی جان سپرد .

این سوال را می پرسم که در کدام منطق حقوق بشری تا زندان اوین اش ، بازجو یا هر کس مرتبط با او شبانه ودر هر ساعت بایستی با ایجاد صداهای وحشت آور درب سلول را بازبکند و چراغ قوه بزرگ اش را با کشیدن پتوی روی سر زندانی!!! روی چشمهای او گرفته و به زعم خودش آمار بگیرد تا وی از سلول بشدت مراقبت شده اش فرار نکند !! بیخوابی دادن های متوالی چندین روز توام با ضرب و جرح و توهین و دادزدن ها و دستبند زدنها و تهدید به کشتن و انداخته جسد جلوی سگهای اشرف تا و….. آنوقت آیا حق دیدبان حقوق بشر نیست تا با مستنداتی لازم و انتشار بیانیه “خروج ممنوع ” جلو بیاید و یقه سران سازمان را بگیرد تا بپرسد در پادگان اشرف یا جمع فرقه ای مجاهدین چه خبر هست چرا فرد مختار نیست به انتخاب واقع خودش همواره برسد.

چرا باید نشستهای وحشت آور موسوم به “دیگ” باید ساری و جاری شود چرا فردی که مدعی صلح و رهایی !! است در سالن اجتماعات اشرف همشهری من محمدرضا نیکبخت را قبل از سال ۸۰ فقط به این خاطر که مسئله دار هست زیر اتهام و فحش و ناسزا بگیرد و بعد ، از ۳۰۰۰ نفر حاضر در سالن بخواهد برایش حکم اعدام فریاد بزنند . واقعا این مسلک پیامبر و امامان ما بود ؟ آیا اینها تبلور و مصادیق ارزش های کذایی جامعه بی طبقه توحیدی شماهاست . واقع این نازیدن به قدرت پوشالی و سیاست غیر انسانی چقدر باید از مردم ایران و جوانان و مردان و زنان باید هزینه بگیرد .

در شگفتم که سازمان مجاهدین علیرغم تحقق هزینه های چشمگیر برای سخنرانی افراد بازنشسته و سیاستمدار اروپایی و امریکایی به فکر این افراد و اعضای حصار شده خود در لیبرتی نیست و اصلا هیچ برنامه ای را برای انتقال و اسکان آنان در کشور های معتبر اروپایی دنبال نمی کند ودر کمال ناباوری از دو ماه پیش بفکر تسلیح آنان برای ممانعت از هر حمله مسلحانه ای افتاده است …… . یاد ماجراهای تشکیلات در ماههای قبل از سرنگونی صدام حسین و بحبوحه حمله نیروهای ائتلاف افتادم . بچه های فقیر بلوچ و زابلی ، یا خیلی دیگر از بچه های هم زبان خودم که آن زمان در تشکیلات وقتی با اونها سر صحبت را باز می کردم هر کدام سرگذشت خودشان را داشتند . یکی می گفت در ترکیه ودر خیاطی کار می کردم و… و اینکه چطوری نفر سازمان با کت و شلوار و کروات با نام علی آنکارا توی پیاده رو با حدس زدن اینکه ایرانیم جلوی راهم یا سرنوشت ام سبز شد و از ظلم های اجتماعی ایران برایم گفت و بعد چطوری با فریب و دغلکاری ریل مجاب سازی را برایم جاانداخت و زمانی بیدار شدم ودیدم در محل دفتر سازمان در بغداد در حال تکمیل فرم پرسنلی هستم و از وعده !!کلاس های زبان و خوابگاههای مجلل و مراودت های مختلط زن و مرد و ….. خبری نیست . و آمادگی برای دریافت پناهندگی هریک از کشورهای اروپایی حرفی خنده آور تلقی می گردد . او می گفت همین آقا در شهر قاضی انتب ترکیه موقع سوار شدن به قطار برای عزیمت به عراق برایمان که چهار نفر بودیم بیش از شش بطری مشروب خرید بی آنکه ما پیشنهادش را بدهیم او گفت خریدم تا آنجا فقط راحت باشید و خوش بگذرد!!! .

بعدها در پادگان اشرف وقتی از خاله ام اشرف آوری که از مسئولین بالای سازمان بود موضوع را پرسیدم او گفت آری ما عمدا !!! دروغ گفتیم تا نفر را از منجلاب زندگی عادی نجات دهیم ؟؟ . واقعا اینها آموزه های دینی بزرگان ما را می رساند آیا اینها کوچکترین تطابقی با فرم های استاندارد حقوق بشری دارند . بعدها در روزهای جدایی ام از سازمان در مقطع مصاحبه با وزارت امورخارجه امریکا به انبوه اسامی افرادی از معترضان سازمان رسیدم که در واقعه تسویه درونی سازمان در سال ۷۳ کشته شده بودند .

چرا سازمان علیرغم انجام هزینه های کلان برای همایش های اعضای خودی سازمان توسط مریم رجوی در پاریس و برجسته سازی وی جهت ویژه سازی های بعدی ، سازمان ملل تندیس حقوق بشری خود را به مسیح علی نژاد می دهد و دیگر حرفها و سخنان مریم رجوی اهمیتی پیدا نمی کند . مگر نه این است که ماهیت سازمان و پارادوکس مربوط به آن برای صاحبان اندیشه وقلم مشخص است و این ادعاهای دمکراتیک مابانه مریم و مسعود رجوی بی پایه است. ظلم به اعضای خود سازمان آنهم برای گروهی که ادعای آلترناتیو بودن می کند مثل حلوا خوردن شده هست . چند روز پیش وقتی به دعوت انجمن نجات تبریز به همراه دایی ام برای استماع سخنان امیررضا رحیمی از اعضای جداشده جدید رفته بودم با شنیدن مصیبت های ۲۸ ساله او دلم گرفت و غصه ای جانسوز وجودم را پر کرد . او با احساس تمام می گفت که چگونه در ۱۶ سالگی به سازمان می پیوند تا به خواسته های مطلوب سیاسی اش برسد ولی در ته موضوع با خیانت سازمان به کشورش ایران ، همدستی با صدام حسین در زمان حمله عراق به ایران و شکنجه روحی و جسمی سازمان علیه افراد مسئله دار و ناراضی مواجه میشود . زمانیکه سازمان تلاش می کند مناسبات غلط و طبقاتی ! اشرف و لیبرتی را به رخ همگان بکشاند و از سیمای آزادی طبل آزادی و دمکراسی سر دهد در همان حال به اپسیلون های آزادی های فردی اهمیتی نداده و مرز خود را با افراد منتقد و مسئله دار به دشمن ! محقق میسازد .

مگر این جماعت لیبرتی جز با خیانت آقای رجوی به اعتماد صادقانه آنها روبرو نیستند . تا کی باید خانواده های عزیز بعد از چندین مسافرت سخت و دشوار به عراق نتوانند با عزیزان خود ملاقات یک دقیقه ای داشته باشند . واقعیت این هست که سازمان به بحث گفتگوی اجتماعی اهمیتی نداده و تعاملات صحیح و انسانی را در مناسبات خود برنمی تابد . شاید رهایی و رحمت کلمات دروغینی هستند که مدام از سوی مسئولین سازمان به زبان رانده میشوند ولی جدیتی برای عینیت بخشیدن به آنها وجود ندارد . میتوانم باور کنم که هنوز که هنوز هست سران سازمان نتوانسته اند دریابند که جذب قشر دانشجویی یا عموم مردم ایران برایشان سخت هست چرا که سازمان عقبه ای مثبت یا رویکردی خداپسندانه طی این سالهای ترور و خشونت از خود بجا نگذاشته است .

پریروز جمعه ۷ اسفند سالگرد فوت پدرم بود در مسجد محل مراسم داشتیم فقط بالغ بر ۵۰ تن از دوستان سابق سازمان در تبریز در مراسم به دیدنم آمدند نمی دانم سازمان در چه توهم خردکننده ای نسبت به خود دچار شده که نمی داند فضا سازی و لجن پراکنی های دروغین در این عصر ارتباطات و فضای مجازی خریدار نداشته و لو میرود جایگاه بنده اتفاقا بعد از مراجعت ام به کشور به لطف و استعانت خداوند منان بسیار بیشتر از پیش شده و اطمینان دارم با هر اراده ای میتواند تبعات و هزینه های عجیب برای سازمان ضد مردمی و ضد میهنی مجاهدین بدنبال داشته باشد مگر میشود به همین راحتی مرزهای اساسی وفکری و سیاسی را با وابستگان قدرتهای خارجی و دشمن به کشور از یاد برد .

بنده صد البته و ایکاش توفیق داشتم که از زمره کارمندان و مستخدمین وزارت اطلاعات باشم چرا که حداقل از غفلت های ناخواسته خود در لغزش های عمل سیاسی ام در گذشته به دور میشدم . صدماتی برای میهن ام به بار نمی آوردم و باز حداقل به کشورم خیانت نمی کردم . آرزو دارم لطف سیاسی و خودآگاهی اعضای نگون بخت کمپ لیبرتی بشکفد ودر این ایام انشالله خوب آنان نیز در تعاملی سخت با خویشتن خویش به منافع میهن بها داده و سرنوشت نه چندان خوب خود را به نیکی رقم زده و خود را بزودی از دامن سران وابسته خود برهانند .

به امید آنروز

(پایان)

***

همچنین:

خشم و شکتی دیگر (سازمان دوروی رجوی در فضای مجازی هم بی طرفدار است)

داعش رجوی تروریست 2مسعود تقی پوریان، تبریز، نیم نگاه، هفدهم نوامبر ۲۰۱۴:… یادم هست زمانیکه در قرارگاه اشرف بودم از خاله ام اشرف آوری که از مسئولین ارشد شورای رهبری است شنیدم که چگونه همسر ایشان مرحوم میریعقوب حقیقی فرد که شخصیتی متمایز از سازمان داشت در اعتراض به اقدام جنایتکارانه مسعو�

نامه انجمن فراق به آقای بان کی مون دبیرکل سازمان ملل متحد

نیم نگاه، بیست و پنجم ژوئیه ۲۰۱۴: … به استحضار می رساند نزدیک به سه هزار اسیر ایرانی درپشت دیوارهای بلند بتونی زندان الحریه (لیبرتی) عراق گرفتار چنگال دژخیمان فرقه تروریستی رجوی شده اند و با توجه به وضعیت کنونی کشور عراق و از همه مهمتر خبر ” محاصره ضد بشری پزشکی تاکنون منجر به فوت ۲۱تن از ساکنان در

همه معادلات علیه گروه رجوی + مجاهدین و ده روز گذشته

نیما میهندوست (عضو سابق ارتش آزادیبخش و مجاهدین خلق)، نیم نگاه، دهم ژوئیه ۲۰۱۴:… امسال شرایط دعوت از گروههای فقیر دانشجویی از تبار اروپای شرقی و یا سیاه پوست های کم درآمد و ندار برای پرساختن سالن ویلپنت ازسوی سازمان چنان بی برنامه و ناجور بود که با گشت در صفحات کلیه هواداران فعال و سرپل های سازمان بیش از عکس های بیس�