رفتار سازمان مجاهدین باعث شد تا هر منتقدی انگِ برانداز بخورد (ریشه مجاهدین و داعش یکی است)

رفتار سازمان مجاهدین باعث شد تا هر منتقدی انگِ برانداز بخورد (ریشه مجاهدین و داعش یکی است)

emkane_Mina_Tabrizi_1ایلنا، تهران، بیست و نهم اوت 2016:…  شما مجاهدین خلق و داعش را کنار هم قرار می‌دهید. یعنی آنها را از یک ریشه می‌دانید؟ درحالیکه بعضی معتقدند مجاهدین خلق دارای ایدئولوژی مشخص بودند اما داعش خود به رفتارهایی انجام می‌دهد اعتقادی ندارد و تنها دنبال وارونه کردن چهره اسلام است؟ تبریزی: کاملاً این دو گروه شبیه هم هستند که دو چهره مختلف و هم‌شکل از یک مفهوم را ارائه می‌کنند. هر دو این گروه‌ها ادعای مذهبی بودن دارند … 

ابراهیم خدابنده مراسم بزرگداشت مجید شریف واقفیبزرگداشت شهید شریف واقفی در دانشگاه صنعتی شریف

لینک به منبع

گفتگوی ایلنا با کمال تبریزی و فرهاد توحیدی؛

رفتار سازمان مجاهدین باعث شد تا سالها هر منتقدی در کشور انگِ مخالفِ برانداز بخورد

امکان مینا سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویَتبریزی می‌گوید: طرز تفکر سازمانی و دستوری از رده بالا به نیروهای پایین‌تر همچنان در جامعه جهانی وجود دارد. یعنی گروه‌هایی در دنیا تشکیل شده‌اند تا افرادی را تربیت کنند که بدون هیچ تفکری فقط به دستور مقامات بالاتر گوش کنند.

کمال تبریزی بعد از ساخت فیلم سینمایی طعم شیرین خیال؛ امکان مینا را براساس فیلمنامه‌ای از فرهاد توحیدی کارگردانی کرد. امکان مینا در ظاهر یک فیلم رمانتیک و عشقی است اما در زیر لایه‌های خود به فعالیت‌های سازمان مجاهدین خلق در ابتدای انقلاب اسلامی پرداخته است.

با کمال تبریزی (کارگردان) و فرهاد توحیدی (نویسنده فیلمنامه) درباره این اثر گفتگو کرده‌ایم.

آقای تبریزی شما همیشه فیلم‌هایی ساخته‌اید که موضوعاتشان دغدغه ذهنی‌تان بوده. طعم شیرین خیال درباره محیط زیست بود که درپی دغدغه‌های محیط زیستی‌تان شکل گرفت. آیا این امر درباره امکان مینا نیز صادق است و این دغدغه از کجا نشات می‌گیرد؟

تبریزی: معنی دغدغه برای من این است که موضوع فیلم مسئله روز باشد. به نظر من امروز این طرز تفکر سازمانی و دستوری از رده بالا به نیروهای پایین‌تر همچنان در جامعه جهانی وجود دارد. یعنی گروه‌هایی در دنیا تشکیل شده‌اند که افرادی را تربیت می‌کنند که بدون هیچ تفکری فقط به دستور مقامات بالاتر گوش می‌کنند. این معضل در جوامع مختلف و در دور‌ه‌های مختلف تاریخی وجود داشته است و در ایران نیز چنین گروه‌هایی فعال بودند که نمونه بارز و معاصر آن دهه 60 است.دهه 60 بیشترین درگیری با یکی از این گرو‌ه‌ها به نام سازمان مجاهدین خلق بود. امروز نیز با وجودآنکه بیش از سی سال از آن زمان می‌گذرد این درگیری همچنان ادامه دارد. از طرفی دیگر گروه‌های دیگری مانند داعش به وجود آمدند و همان رفتارها را انجام می‌دهند. من رفتارهای گروه‌هایی همچون داعش را از طریق رسانه‌ها دیده‌ام اما عملکرد سازمان مجاهدین را از نزدیک لمس کردم. به طور مثال در جریان بمب‌گذاری در یکی از نماز جمعه‌های تهران شاهد انفجار بمب توسط این سازمان بودم. این گروه‌ها دارای تعصبات خشکی هستند که می‌خواهند منویات خودشان را از طریق اینگونه رفتارها محقق کنند. در این راه افرادی را شستشوی مغزی می‌دهند و در اختیار می‌گیرند تا از طریق آنها جنایت‌های خود را انجام بدهند. معمولاً نیز روش آنها ایجاد رعب و وحشت است تا به اهداف خود برسند.

شما مجاهدین خلق و داعش را کنار هم قرار می‌دهید. یعنی آنها را از یک ریشه می‌دانید؟ درحالیکه بعضی معتقدند مجاهدین خلق دارای ایدئولوژی مشخص بودند اما داعش خود به رفتارهایی انجام می‌دهد اعتقادی ندارد و تنها دنبال وارونه کردن چهره اسلام است؟

تبریزی: کاملاً این دو گروه شبیه هم هستند که دو چهره مختلف و هم‌شکل از یک مفهوم را ارائه می‌کنند. هر دو این گروه‌ها ادعای مذهبی بودن دارند و دیدگاه دینی را سرلوحه کارهای خود قرار داده‌اند و رفتار هر دو گروه براساس شستشوی مغزی و تکیه بر احساسات بدون تفکر است. به همین دلیل امروز شاهد هستیم که افراد اروپایی که در جوامع آزاد اروپا زندگی کرده‌اند هم ناگهان به گروه‌های متعصبی همچون داعش می‌پیوندند. ریشه این دو رفتار یکی است و اینکه مثلاً گفته می‌شود افراد با گرفتن پول در گروه‌هایی همچون داعش عضو می‌شوند و بعد خودشان را برای این گروه هلاک می‌کنند بسیار غیرممکن است. اگر شستشوی مغزی وجود نداشته باشد این گروه‌ها نمی‌توانند به اهداف خود دست پیدا کنند و قطعاً اعتقادی به عملیات باید وجود داشته باشد تا انجام شود. همه ما انسان‌ها قابلیت این را داریم که تبدیل به افرادی همچون اعضای گروه مجاهدین خلق و یا داعش بشویم فقط کافیست که این قابلیت تحریک و حساب‌شده آموزش داده شود.

توحیدی: موضوع این فیلم برای من بسیار جالب و هیجان‌انگیز بود زیرا ما نسلی هستیم که بستر زمانی ماجراهایی که در فیلم امکان مینا نشان داده می‌شود را از نزدیک دیده‌ایم. سازمان مجاهدین خلق، چریک‌های فدایی خلق و سازمان‌هایی از این دست نقشی پررنگی در حافظه‌ی تاریخی ما و تاریخ معاصر دارند. بعد از انقلاب اسلامی و پیروزی آن شرایط به خوبی پیش می‌رفت ولی عملکرد سازمان مجاهدین خلق باعث شد تا شعارهای مردمی که انقلاب کرده بودند و خواستار آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی بودند، به خطر بیفتد. عملکرد این سازمان باعث شد انقلاب اسلامی و حکومت نوپای جمهوری اسلامی به نوعی رادیکالیزه شود و تحقق جمهوریت و آزادی به دلیل عملکرد سازمان مجاهدین خلق به مخاطره بیفتد. انقلاب اسلامی ایران، انقلابی برآمده از حرکت مردم و برای تحقق مردم‌سالاری بود. اما عملکرد سازمان مجاهدین خلق باعث شد تا فضا امنیتی شود و این فضای امنیتی همچنان نیز ادامه دارد. در سال‌های ابتدایی انقلاب به دلیل ماهیت مردمی انقلاب، بین مردم و مسئولان فاصله زیادی نبود و داعیه مسئولان این بود که آنها از بطن مردم هستند و باید در درون مردم باشند و ما شاهد بودیم که ارتباط با مسئولان بسیار آسان بود. معمولاً مدیران رده بالای کشور بدون محافظ رفت و آمد می‌کردند و حرف‌ها‌ را بی‌واسطه می‌شنیدند اما رفتارهایی که سازمان مجاهدین خلق و دیگر سازمان‌های شبیه به این گروه انجام دادند و با بمب‌گذاری‌ها و ترورها فضای ناامنی ایجاد کردند؛ باعث شد بین مردم و مسئولان فاصله بیفتد و فضای کشور تا امروز و در بیش از سه دهه امنیتی شود و هنوز با وجود گذشت 37 سال از پیروزی انقلاب اسلامی خواسته مردم از رئیس جمهور منتخب کنار گذاشتن فضای امنیتی است.

به نظر من عملکرد این سازمان نیاز به بررسی دارد و باید سینما فیلم‌های بیشتری درباره این سازمان و تاریخ معاصر کشور بسازد اما متاسفانه تاکنون اینگونه نشده است. این امر هم دلایل زیادی دارد. یکی از اصلی‌ترین دلیل‌های آن این است که معمولاً سرمایه‌گذار اینگونه فیلم‌ها نهادهای دولتی هستند و این نهادها نیز می‌خواهند نگاه خود که یک نگاه رسمی است را حاکم کنند. در امکان مینا با وجود آنکه سرمایه‌گذار فیلم بنیاد سینمایی فارابی بود؛ کوشش ما این بود که از آن قرائت رسمی فاصله بگیریم و بنیاد سینمایی فارابی نیز از این مسئله استقبال کرد. البته حضور افراد حرفه‌ای همچون کمال تبریزی و منوچهر محمدی نیز اشتیاق را برای شرکت در ساخت فیلم بیشتر می‌کرد.

امکان مینا سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویَ

چه دلایلی باعث شد تا مجاهدین خلق به سمت رفتارهای خشونت‌آمیز گرایش پیدا کنند؟ روسای این سازمان در توجیه این رفتارها می‌گویند ما در سرنگونی حکومت پهلوی نقش پررنگی داشتیم اما بعد از سرنگونی نقش ما دیده نشد و در دولت مشارکت داده نشدیم؟

توحیدی: هر حزب یا سازمان سیاسی با هدف کسب قدرت از طریق دنبال کردن مشی خاصی تشکیل می‌شود. سازمان مجاهدین خلق و سازمان‌هایی از این دست از ابتدا با تئوری مبارزه مسلحانه علیه حکومت پهلوی تشکیل شد. آنها یک تئوری داشتند و معتقد بودند که توده مردم ناآگاه هستند و نیاز به پیشاهنگانی دارند تا سکوت را بشکنند و مبارزه مسلحانه کنند تا در پرتو این مبارزه مسلحانه مردم آگاه شوند. یعنی مبارزات آنها این سوال را برای مردم به وجود بیاورد که افرادی که اینگونه مبارزه می‌کنند چه کسانی هستند؟ بعد بروند راجع به آنها تحقیق کنند و زمانی که مردم این مسئله را ببینند قطعاً به گروه آنها می‌پیوندند. این تئوری متاثر از فضای کلی جهان بود. در دهه‌ای که سازمان‌هایی همچون مجاهدین خلق تشکیل شدند؛ مبارزات چریکی و مسلحانه به شکل‌های مختلف در کشورهای دیگر شکل گرفته بود. از دورانی که چین از اردوگاه سوسیالیسم جدا می‌شود و مایوییسم شکل می‌گیرد و مبارزات دهقانی تبدیل به الگو می‌شود، این الگو به کشورهای دیگر صادر می‌شود و در بعضی‌ جاها همچون آمریکای لاتین موردپسند قرار می‌گیرد. البته آنچه که به عنوان مبارزه مسلحانه و چریکی با هدف نگاه چپ و استیفای حقوق مردم گسترش یافت در آشپزخانه روشنفکران اروپایی قوام یافت و پیامبر مبارزه و جنبش مسلحانه رژی؛ دوبره روشنفکر فرانسوی است. کتاب وی نیز کتاب مقدس جنبش‌های مسلحانه است. ممکن است این رفتار در مقابل رژیمی همچون حکومت پهلوی که همه راه‌های ابراز عقیده سیاسی و مسالمت‌آمیز را بسته بود، توجیه‌پذیر باشد اما واقعیت این است که انقلاب اسلامی حاصل تلاش‌های این سازمان و دخالت‌های آنها نبود و پیروزی انقلاب حتی نظریه آنها را باطل کرد. مردم در طول سال‌های مبارزه به دنبال سازمان چریک‌های خلق و یا مجاهدین خلق نبودند و آنها نتوانستند مردم را متشکل کنند. بلکه نهادی زیرک‌تر و باهوش‌تر که در بین مردم پایگاه داشت باعث شد تا علیه حکومت شاه تظاهرات و انقلاب شکل بگیرد و آن نهاد جایی نبود به جز نهاد روحانیت. مردم نسبت به عملکرد حکومت پهلوی اعتراضات زیادی داشتند و این نهاد روحانیت بود که توانست این اعتراضات را تجمیع کند و به ثمر بنشاند. نهاد روحانیت از بالاترین فرد آن یعنی حضرت امام تا بدنه‌اش در بین مردم جایگاه داشت و مردم این نهاد را به عنوان مرجع خود می‌شناختند. در طول مبارزات نیز کسانی که در اولین صف مبارزه بودند روحانیون مذهبی بودند و سازمان‌دهی تظاهرات کنندگان نیز در مساجد شکل می‌گرفت. به همین دلیل انقلاب ایران یک انقلاب مسلحانه نبود بلکه یک انقلاب مسالمت جویانه و فرهنگی بود و با شعارهایی همچون گل در برابر گلوله و خون بر شمشیر پیروز شد.

در زمان حکومت پهلوی آزادی سیاسی وجود نداشت و اقتصاد و فرهنگ کشور توسط بیگانگان و کشورهای غربی هدایت می‌شد. آرای مردمی نیز جایگاهی نداشت لذا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی حاصل انقلاب نیز قرار بود این باشد که آزادی سیاسی، استقلال اقتصادی و فرهنگی و توجه به رای مردمی که همان جمهوری اسلامی بود؛ به دست بیاید. زمانی که انقلاب اسلامی پیروز شد روشن بود احزابی که دنبال سرنگونی حکومت پهلوی و تشکیل یک حکومت جمهوری اسلامی برآمده از رای مردم بودند، به اهداف خود رسیده‌اند در نتیجه باید هر حزبی فارغ از اینکه قبل از سرنگونی چگونه عمل می‌کرده وقتی انقلاب به نتیجه رسیده باید مشی و روش خود را تغییر دهد لذا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی رفتارهایی همچون مبارزه مسلحانه دیگر مفهومی ندارد. در حالی که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و براساس اسنادی که وجود دارد؛ مشخص است سازمان مجاهدین نه تنها این روش را کنار نگذاشت بلکه هرگز به زندگی مخفی خود پایان نداد و به میان مردم نیامد و این رفتار آرام‌آرام یک بی‌اعتمادی عمومی را علیه آنها به وجود آورد. سهم‌خواهی این سازمان از انقلاب اسلامی واقع‌بینانه نبود و اینکه گفته می‌شود این سازمان به دنبال مصادره حکومت توسط روحانیت یا تسخیر لانه جاسوسی دست به رفتارهای مسلحانه زد؛ صحیح نیست. درحالیکه کاملاً مسئله برعکس بود و تاریخ نیز گواهی می‌دهد از سال 57 تا ابتدای سال 59 همه انتخابات‌ها آزاد بود و ما شاهد اولین مجلس برآمده از رای مردم بودیم و حتی حجاب نیز اجباری نبود. حضرت امام نیز تاکید کرده بودند که نهاد روحانیت نباید وارد سیاست و قدرت شود و خود ایشان نیز به قم رفتند. در چنین شرایطی هر حزبی که می‌خواست به قدرت برسد باید خود را در معرض انتخاب قرار می‌داد و رای و نظر مردم را به صورت مراجعه به صندوق آرا و به شکل مسالمت‌آمیز می‌گرفت. رای مردم نیز در صندوق‌های رای تامین می‌شود و طبیعی است اگر از اقبال مردم برخوردار باشند قطعاً رای می‌آورند اما وقتی از اقبال مردمی برخوردار نبودند؛ دلیل نمی‌شود که دوباره به همان روش‌های گذشته روی بیاورند. سازمان مجاهدین خلق وقتی دید که دارای اقبال مردمی نیست به کشمکش با حکومت پرداخت و این کشمکش تا آنجا پیش رفت که چند حادثه مهم همچون انفجار دفتر ریاست جمهوری و حزب جمهوری اسلامی و شهادت شهید رجایی، باهنر، بهشتی و 72 نفر از اعضای حزب جمهوری اسلامی رخ داد و بعد از این اتفاقات مشخص شد که این سازمان به دنبال پروژه نفوذ است و در طول‌ چند سال چنین کاری را برنامه‌ریزی کرده و افراد خود را مزورانه در درون بدنه حکومت جای داده تا در زمان مناسب ضربه خود را بزنند. به همین دلیل استفاده از خشونت و اندیشه‌های مبتنی بر خشونت برای به دست آوردن قدرت در این سازمان هرگز تعطیل نشده بود. البته نمی‌توان عملکرد سوء مجریان آن زمان کشور را کتمان کرد که احتمالا در گسترش خشونت‌ها تاثیر داشته است. برخی کارگزاران آن مقطع هم احتمالا اشتباهاتی داشته‌اند در اینکه در برخی موارد خشونت را با خشونت پاسخ داده باشد.

اما کسی که آغازکننده خشونت بود سازمان مجاهدین خلق بود امروز نیز سازمان مجاهدین خلق به دلیل همین پیشینه در بین مردم جایگاهی ندارد و سازمان مرده‌ای است. عملکرد این سازمان در سال‌های بعد نیز به نفرت مردم از آنها دامن زد و فقط به ابزار دستی برای سرویس‌های جاسوسی غرب و دشمنان ایران تبدیل شدند. رفتار این سازمان باعث شد تا سال‌ها هر منتقدی در کشور انگ مخالف برانداز بخورد. از طرف دیگر در طول تاریخ ، مبارزات چریکی مسلحانه جز در کوبا یا نیکارا گوا به ثمره کامل نرسیده است. خرد متعارف بشر روش‌های مسالمت‌جویانه را بیشتر پسندیده، روشی که افرادی همچون گاندی و ماندلا در پیش گرفتند. امروز ابزار کسب قدرت سیاسی دیگر لوله تفنگ نیست.

امکان مینا سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویَ

تبریزی: مبارزه مسلحانه حتی در زمان خودش نیز پاسخ خوبی نداده است. عملکرد این سازمان نیز در دروان تاریخ معاصر این مسئله را تایید کرده است. زیرا مبارزه مسلحانه به نوعی جنگ است که برای هر دو طرف زیان دارد و هیچ وقت دو طرف کامل نمی‌توانند سمت مقابل را از بین ببرند. بلکه باید اسلحه‌ها را کنار بگذارند و با هم صحبت کنند. اگر سازمان مجاهدین خلق در قبل از انقلاب به دلایل مختلف مبارزه مسلحانه می‌کرده بعد از آنکه حکومت شاه از بین رفته است باید یک بازنگری کلی و جدی در رفتارهای خود می‌کرد. درحالیکه این سازمان با ادامه رفتارهای گذشته خود به یک واپسگرایی رسید.

اما ما در این فیلم بیشتر از اینکه شاهد عملکرد این سازمان باشیم؛ شاهد یک داستان عشقی هستیم و وجه دراماتیک فیلم بر وجه سیاسی‌اش غلبه دارد.

تبریزی: از ابتدا اصلاً نمی‌خواستیم یک فیلم سیاسی بسازیم بلکه می‌خواستیم یک فیلم اجتماعی بسازیم که نشان بدهیم سیاست غلط و روش‌های تشکیلاتی چگونه بر زندگی شخصی آدم‌ها تاثیر می‌گذارد و حتی می‌تواند باعث انهدام یک خانواده بشود. امکان مینا یک فیلم اجتماعی است که در آن به سیاست نیز پرداخته می‌شود. می‌خواستیم در فیلم به تداخل دو زندگی عشقی و اجتماعی با زندگی سیاسی بپردازیم. در ظاهر شاید قصه فیلم معمایی‌ست اما در باطن به انسانیت و اخلاق انسانی توجه کرده‌ایم.

اشاره کردید رفتار سازمان مجاهدین باعث شد فضای امنیتی در کشور پررنگ شود اما به نظر می‌رسد رفتار آنها حتی در معادلات سیاسی نیز تاثیر گذاشته و بدبینی را در بین گروه‌های سیاسی ایجاد کرده که تاب تحمل طرف مقابل را ندارند. امروز هم شاهدیم مثلاً زمانی که اصولگرایان به قدرت می‌رسند کاملاً‌ می‌خواهند اصلاح‌طلبان را حذف کنند و اگر اصلاح‌‌طلبان به قدرت برسند به دنبال حذف اصولگرایان هستند. درحالیکه هر دو نظام را قبول دارند و از بدنه نظام هستند؟

توحیدی: اگر رقابت در این حد باشد که زمانی که حزبی به پیروزی می‌رسد رقیب خود را از بدنه قدرت اجرایی خارج کند اشکالی ندارد و یک امر طبیعی است و هدف مبارزه سیاسی این است که من پیروز شوم اما داور در این میان مردم هستند و صندوق رای است که تعیین می‌کند چه گروه سیاسی پیروز شده است. نه اینکه گروهی که بر سر کار است در صندوق‌ها دست ببرد و آرا را بخواهد به نفع خود تغییر دهد. تا سال 76 مبارزات انتخاباتی در ایران یکطرفه بود اما از سال 76 به بعد انتخابات و جناح‌بندی‌های سیاسی پررنگ‌تر شد . مراجعه به آرای مردم معنای واقعی پیدا کرد و مردم قدرت خود را در تعیین سرنوشت‌شان به طور عینی دیدند. حاکمیت نیز به این نتیجه رسیده که به رای مردم احترام بگذارد البته اینکه ما یاد بگیریم شکست را قبول کنیم و به قول معروف ادب شکست داشته باشیم و به رای مردم احترام بگذاریم نیاز به گذر زمان دارد و باید برای آن کار شود.

emkane_Mina_Tabrizi_4

در فیلم به نقش رسانه و خبرنگاران پررنگ و درست توجه شده و سانسور و ممیزی و تاثیر آن در میزان آگاهی مردم روشن نشان داده شده. نبود فضای آزاد رسانه‌ای که در فیلم نیز به آن اشاره شده چقدر در گسترش خشونت و قدرت گرفتن سازمان‌هایی همچون مجاهدین خلق تاثیر داشته است؟

تبریزی: جمله‌ای در فیلم وجود دارد که مهران (میلاد کی‌مرام) می‌گوید و آن این است که باید خبر را درست به مردم بدهیم وگرنه آنها تلاش خواهند کرد تا خبر را از منابع دیگری بگیرند. این جمله به پیشتازی یک فکر در آن دوران اشاره می‌کند. مسئله‌ای که تا امروز نیز وجود دارد و آن جریان آزاد اطلاعات است. در دوره‌های قبل همه نمی‌توانستند به هر اطلاعاتی دسترسی پیدا کنند اما در زمان حاضر که با گسترش اینترنت این دسترسی آسان‌تر شده است و این فکر که ما نباید حرفی را بزنیم یا نگوییم به شدت کهنه شده است و دیگر با فیلترینگ نمی‌توان جلوی اطلاعات را گرفت بلکه فیلتر کردن برای حکومت‌ها فقط هزینه دارد و نمی‌توان با توقیف کردن یک رسانه، یک خبر و حتی یک فیلم، جلوی گسترش آن اندیشه را گرفت بلکه باید با باز کردن فضای اطلاعات و اجازه دسترسی به منابع مختلف اجازه داد تا مردم خودشان دیدگاه‌ها و نگاه‌های درست را بشناسند.

به نظر ساخت فیلم درباره تاریخ معاصر بسیار مشکل‌تر از ساخت فیلم‌هایی درباره تاریخ بسیار دور است. زیرا در دو دهه اخیر فضای شهری بسیار تغییر کرده به همین دلیل کارگردان‌ها تمایلی به ساخت فیلم‌هایی با موضوعات دهه 60 و دهه 50 ندارند. از طرفی دیگر مخاطب نیز وقتی به تماشای فیلم می‌نشیند به جای آنکه به دنبال داستان فیلم باشد به دنبال مچ‌گیری از کارگردان و فیلمساز است. چقدر این گزاره را قبول دارید؟

تبریزی: تا حدودی این مسئله را قبول دارم متاسفانه به دلیل مشکلات اقتصادی در سال‌های گذشته سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های سینما که یکی از آنها ایجاد شهرک سینمایی دوران معاصر است تاثیر گذاشته همچنین شرایط اقتصادی باعث شده تا فیلمسازان به سمت ساخت فیلم‌هایی حرکت کنند که با کمترین امکانات ساخته می‌شوند و این مسئله نه تنها راجع به تاریخ معاصر بلکه درباره فیلم‌های دفاع مقدس نیز وجود دارد و امروز اگر کسی بخواهد فیلمی درباره خرمشهر زمان جنگ بسازد باید این شهر را در جای دیگری بازسازی کند که هزینه زیادی خواهد داشت. به همین دلیل بیشتر فیلمسازان و تهیه‌کنندگان ترجیح می‌دهند سری که درد نمی‌کند را دستمال نبندند.

توحیدی: البته تماشاگر حق دارد که فیلم را هرگونه دوست دارد نگاه کند. من به عنوان فیلمساز وقتی به پروژه‌ای ورود می‌کنم حق ندارم تصویری نادرست نشان بدهیم بلکه لذت تماشاگر در این است که همه مسائل را به شکل واقعی و عینی ببیند زیرا به بازنمایی فضای گذشته حساس است و می خواهد ببیند من به عنوان فیلمساز چه بخشی از این فضا را خوب نشان داده و پرداخت کرده‌ام .آیا تصویر ذهنی وی با آنچه می‌بیند انطباق دارد یا خیر؟ اگر انطباق نداشته باشد حق دارد که مچ ما را بگیرد و به نوعی به ما بگوید که دروغ نگوییم.

گفتگو: علی زادمهر

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26500

رامین حشمتی: منافقین علیه “امکان مینا” و “سیانور”

امکان مینان و سینانور نسیم آنلاین، تهران، بیست و سوم اوت ۲۰۱۶:…  همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد پخش دو روایت، از دو پیچ تاریخی سازمان منافقین، به مذاق سردمداران‌شان خوش نیامده و واکنش آنها را بر انگیخته است. ایشان با دروغ دانستن این وقایع و ادعای مجعول بودن آن‌ها، اقدام به توجیه و تحریف تاریخ نموده‌اند. این موضع‌گیری بیانگر این است که با وجود تمام ایرادات فنی و نقدهای درستی که به هر دو فیلم وارد است، ساخت و نمایش آن‌ها به خاری در چشم منافقین … 

مرگ مسعود رجوی
The death of Massoud Rajavi
https://youtu.be/CBJ3XiaQwT4

لینک به منبع

رامین حشمتی: منافقین علیه “امکان مینا” و “سیانور”

امکان مینان و سینانور فیلم سینمایی سیانور، فیلم دیگری است که حساسیت مزدوران منافق را برانگیخته است و از قضا حواشی این فیلم هم پیش از اکران و حتی در فضای سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر گریبان آن را گرفت.

به گزارش «نسیم آنلاین» ، یکی از نکات برجسته سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر، اکران دو فیلم سینمایی امکان مینا و سیانور به عنوان دو اثر ارزشی و انقلابی بود.

فارغ از کیفیت این دو فیلم (که نسبت به سایر فیلم‌های به نمایش درآمده در جشنواره قابل قبول و مناسب بود)، انتخاب موضوع منافقین و نمایش وجهه منفی ایشان در فضای اجتماعی و سیاسی کشور حائز اهمیت وشایسته تقدیر بود. چنان‌که سیانور به فضای تغییر ایدئولوژیک منافقین در پیش از انقلاب و تسویه نیروهای مذهبی اختصاص دارد؛ فضایی دهشتناک که حتی سازمان خشن و جانی «ساواک» را هم به تعجب و حیرت وادار می‌کند.

امکان مینا نیز به موضوع همکاری این سازمان پلید با رژیم سفاک بعثی برای بمباران مردم بی‌دفاع شهرهای تهران در جنگ تحمیلی پرداخته است. فضایی تلخ و سیاه که با گذر زمان، به تدریج از خاطره تاریخی مردم پاک می‌شد و بیم آن می‌رفت، جوانان این سرزمین که آن روزها را درک نکرده‌اند، هیچ‌گاه اطلاع و موضعی نسبت به آن کشتارها و خیانت‌ها نداشته باشند.

نکته آن‌که همین گذر تاریخ است که خاطرات را به فراموشی می‌برد و مدیران این سازمان پلید تروریستی را به هوس ایجاد شخصیت جدید برای خود و همکاری آشکار با کشورهای غربی و مرتجع منطقه وا می‌دارد. از همین رو است که پرداختن به حوادث مهم ملی برای ثبت در تاریخ و آگاه سازی نسل جوان و جلوگیری از سوء استفاده عناصر فرصت طلب داخلی و خارجی ضرورت پیدا می‌کند. چرا که سینما یکی از قدرتمندترین ابزارهایی است که می‌تواند به عنوان یک رسانه، بار آگاه‌سازی یک نسل و آیندگان را به دوش بکشد. فرصتی که بسیاری از دشمنان از آن آگاه هستند و بهره‌برداری می‌کنند.

همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد پخش دو روایت، از دو پیچ تاریخی سازمان منافقین، به مذاق سردمداران‌شان خوش نیامده و واکنش آنها را بر انگیخته است. ایشان با دروغ دانستن این وقایع و ادعای مجعول بودن آن‌ها، اقدام به توجیه و تحریف تاریخ نموده‌اند. این موضع‌گیری بیانگر این است که با وجود تمام ایرادات فنی و نقدهای درستی که به هر دو فیلم وارد است، ساخت و نمایش آن‌ها به خاری در چشم منافقین بدل شده است.

اگرچه تمام این مصاحبه‌ها و تحریفات نتوانست در نگاه مردم نسبت به منافقین تغییری ایجاد کند، اما به نظر می‌رسد، موجب خوش‌بینی متولیان فیلم شده و این خوش‌بینی تا حدی پیش رفته که برای اکران فیلم سینمایی امکان مینا هیچ‌گونه مقدمه و آماده‌سازی در تلویزیون و فضای مجازی ایجاد نشود و فیلم همچون بسیاری از آثار معمولی در سینماهای کشور به اکران در بیاید. اتفاقی که انتظار می‌رفت متولیان فرهنگی با یک فضاسازی فراگیر، بسیاری از افراد مشتاق و علاقه‌مند را نسبت به اکران فیلم با چنین مضمونی آگاه کنند.

پخش دو روایت، از دو پیچ تاریخی سازمان منافقین، به مذاق سردمداران‌شان خوش نیامده و واکنش آنها را بر انگیخته است. اگرچه این واکنش‌ها نتوانست در نگاه مردم نسبت به منافقین تغییری ایجاد کند، اما به نظر می‌رسد، موجب خوش‌بینی متولیان فیلم شده و این خوش‌بینی تا حدی پیش رفته که برای اکران فیلم سینمایی امکان مینا هیچ‌گونه مقدمه و آماده‌سازی در تلویزیون و فضای مجازی ایجاد نشود و فیلم همچون بسیاری از آثار معمولی در سینماهای کشور به اکران در بیاید.

عدم تبلیغات مناسب برای فیلم سینمایی امکان مینا موجب گردید که «سازمان منافقین» از این خلاء بهره‌برداری نماید. چنان که همزمان با اکران فیلم سینمایی امکان مینا فایل صوتی منتسب به آقای منتظری «در خصوص برخورد قاطع و از سر عزت نظام نسبت به منافقین پس از عملیات غرورآفرین مرصاد» در فضای مجازی پخش شد. به نظر می‌رسد هم‌زمانی انتشار این فایل صوتی و اکران فیلم سینمایی امکان مینا بی‌دلیل و بی‌ربط نباشد.

چنان که همین انتشار فایل صوتی، با همراهی رسانه‌های ضد انقلاب، به خصوص «بی.بی.سی فارسی» روبه‌رو شد و برنامه‌های متعدد از پیش تولید شده در همین خصوص پخش گردید. این رسانه‌ها با سوءاستفاده از این صوت و بهره‌برداری از عناصر ناآگاه یا مغرض داخلی و خارجی فضاسازی گسترده‌ای را برای مظلوم نشان دادن چهره منافقین و محکوم نمودن جمهوری اسلامی ایران کردند.

موج اتهام‌های گسترده‌ای علیه نظام مطرح شد که به دلیل عدم آمادگی نهادهای متعدد تبلیغاتی و سیاسی داخلی، جز برخی مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها، پاسخی دریافت نکرد. در این میان افکار عمومی از محتوای اساسی و قابل اتکا فیلم سینمایی امکان مینا (که اساسا برای روشنگری علیه منافقین تهیه شده بود) منحرف شده و اکران این فیلم‌ به حاشیه رفته است! با توجه به سپری شدن خط تبلیغاتی فوق، شایسته است نهادهای فرهنگی تصمیم‌ساز ، به خصوص سازمان صدا و سیما، از زمان ادامه اکران فیلم سینمایی امکان مینا بهره‌برداری کرده و نسبت به عملکرد منافقین در سال‌های ابتدای انقلاب اسلامی روشنگری نمایند.

فیلم سینمایی سیانور، فیلم دیگری است که حساسیت مزدوران منافق را برانگیخته است و از قضا حواشی این فیلم هم پیش از اکران و حتی در فضای سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر گریبان آن را گرفت. فیلم خوش‌ساختی که در طول سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر دیده نشد و اکنون برای اکران موفق دچار حاشیه‌های متعددی شده است.

حواشی که به محتوای ارزشمند فیلم، ضربه زده و موجب بیش از پیش مهجور ماندن آن می‌شود. به همین دلیل شایسته است از هم اکنون مدیران سینمایی، مدیران نهادهای فرهنگی و مؤسسه سیمای مهر به عنوان متولی اصلی فیلم همتی کرده و از این فرصت برای نظام و انقلاب استفاده نمایند.

*** 

داستان کمپ اشرف مجاهدین خلق قربانیان اربابانی بی شمار تقدیم به خانواده های تمامی قربانیان فرقه رجوی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24087

به بهانه تماشای “امکان مینا”

Kamal Tabrizi 2عاطفه نادعلیان، انجمن نجات، مرکز تهران، ششم مارس ۲۰۱۶:… اساس قصه «امکان مینا» که قصه‌ای عاشقانه است به درستی از کار درآمده است. فیلمساز از یک سو زندگی مشترکی را روایت می‌کند که در دهه ۶۰ شکل می‌گیرد اما از وقایع جامعه و اتفاقاتی که در این دهه رخ داده غافل نشده است. مسایل آن روز به درستی روایت می‌شود جامعه درگیر دفاع است و این مسئله بدون شعارزدگی با ارایه تصاویر کوتاه و موجز از پدافند … 

Kamal Tabrizi 2

“Mina’s Choice” gives warnings to families about danger of Daesh: director

لینک به منبع

به بهانه تماشای “امکان مینا”

بعد از تماشای فیلم سینمائی “امکان مینا” در جشنواره فیلم فجر، در حال خارج شدن از سالن سینما فرهنگ، حرفهای مردم را که با هم صحبت می کردند می شنیدم. “مگر ممکن است؟ مگر می شود؟ به یک زن در تهران دستور بدهند که به نفع دشمن جاسوسی کند، شوهرش را با اسلحه بکشد، بچه اش را سقط کند، آخر سر هم سیانور بخورد و او هم راحت قبول می کند؟ این چه جور آدمی است؟ واقعا چه عاید این ها می شد؟ این چه نوع مبارزه ایست؟”

درست است، پذیرش این مسئله جدا مشکل است، خصوصا این که مشاهده کنیم نه تنها چیزی عاید این افراد نمی شود بلکه هست و نیست خود را هم برای هیچ و پوچ در این راه می گذارند. اگر با پدیده “کنترل ذهن مخرب فرقه ای” که در عوام به مغزشوئی معروف است آشنائی نداشته باشیم چنین ماجراهائی غیرقابل باور می نماید. کسانی که با این پدیده سر و کار نداشته اند اعضای فرقه ها را افرادی محجور و ناقص العقل میدانند، حال آن که اتفاقا این افراد با هوش و تحصیلکرده و در عین حال صادق و فداکار هم هستند.
امروزه در میان دانشمندان علوم انسانی و روانشناسی این پدیده به عنوان “تهدید اصلی هزاره سوم” و خطرناک ترین نوع آسیب اجتماعی، بسا فراتر از اعتیاد، معروف گردیده که اساسا تخریب نهاد خانواده، یعنی اصلی ترین پایه جامعه را هدف قرار داده است.

ایران کشوری است که تجربه سنگینی از بابت این پدیده پشت سر گذارده است، اما متأسفانه به حد کافی به آن پرداخته نشده است. مدتی است که کشورهای اروپائی با مقوله جذب جوانان توسط فرقه های تروریستی نظیر القاعده و داعش روبرو شده اند. جوان باهوش و تحصیل کرده فرانسوی که هیچ کمبودی ندارد، زندگی راحت در غرب را رها کرده و به داعش می پیوندد تا هر جرم و جنایتی را به نام آرمانخواهی انجام دهد و به کار خودش هم افتخار می کند. در کشورهای اروپائی نظیر انگلستان اخیرا نهادهائی دولتی و امنیتی برای ممانعت از جذب جوانان توسط فرقه های تروریستی بوجود آمده که با بودجه های کلان فعال شده اند.
برای مقابله با این پدیده شوم خانمان برانداز باید تمامی دستگاه ها فعال شوند. کار اطلاعاتی و امنیتی می بایست در کنار کار آموزشی و فرهنگی انجام گیرد. سیستم های امنیتی در غرب برای دانش اموزان جلسات متعدد ترتیب می دهند و آن ها را نسبت به تهدیدات جذب توسط فرقه های تروریستی آشنا می کنند و به آن ها تعلیم می دهند که چگونه موارد مشکوک را با هوشیاری گزارش نمایند.
کار رسانه، اعم از رسانه ملی و سینما و نشریات و غیره در این خصوص به عنوان آگاهی رسان بسیار مهم است و متأسفانه در این رابطه کم کاری صورت گرفته است. درست است که فرقه تروریستی مجاهدین خلق دیگر توان جذب در داخل کشور را ندارد اما پدیده کنترل ذهن مخرب فرقه ای از بین نرفته و روز به روز ابعاد پیچیده تری به خود می گیرد و “فرقه مجاهدین خلق” تجربه خونباری است که باید به آن در این رابطه پرداخته شود.

خانم مارگارت سینگر در کتاب خود با عنوان “فرقه ها در میان ما” (ترجمه ابراهیم خدابنده) اشاره میکند که رهبران فرقه ای در همه جا هستند. او می نویسد که درست است که همه کس جذب آن ها نمی شود و درست است که کسانی که جذب می شوند همیشه با آن ها نمی مانند، اما به اندازه کافی جذب می شوند و به اندازه کافی با آن ها می مانند تا یک تهدید مخرب عمومی محسوب شوند.

کمال تبریزی کارگردان فیلم امکان مینا در مورد این اثر می نویسد: “باید مراقب بود… لحظه هایی در زندگی عاشقانه هست که می تواند خطرناک باشد! دروغ و خیانت، امکان تغییر مسیر سرنوشت را به دنبال دارند! چهره ها می توانند نقاب های متفاوت باشند! باید مراقب بود!…رفتارهای غیر قابل پیش بینی امکانی جبران ناپذیر را فراهم می کنند! امکانی هراسناک!…امکانی رنج آور!…امکانی که در اختیار یک زن قرار گرفته است!…امکان یک فاجعه!… امکان مینا!

در سایت خبرگزاری فارس مطلبی تحت عنوان “امکان مینا: داستان عشق و غافلگیری / نمایش چهره کریه منافقین بدون شعارزدگی” به شرح زیر آورده است:

“به گزارش خبرنگار سینمایی خبرگزاری فارس، فیلم سینمایی «امکان مینا» ساخته کمال تبریزی داستانی را روایت می‌کند که مربوط به دهه اول انقلاب است. مهران و مینا زوجی جوان که در ابتدا شاهد خوشبختی و سعادت آن‌ها هستیم با مشکلی در زندگی مواجه می‌شوند، آن هم رسوخ عقاید گروهک منافقین در ذهن و فکر «مینا» است. مهران که خبرنگار خبرگزاری است و مدام با دبیرش به دلیل عدم چاپ حقایق مشکل دارد، براثر بمباران منطقه‌ای که همسرش در آن جا مشغول به تحصیل در آموزشگاه دخترانه و آماده‌سازی خود برای شرکت در کنکور است متوجه فعالیت‌های مشکوک وی می‌شود.

اساس قصه «امکان مینا» که قصه‌ای عاشقانه است به درستی از کار درآمده است. فیلمساز از یک سو زندگی مشترکی را روایت می‌کند که در دهه ۶۰ شکل می‌گیرد اما از وقایع جامعه و اتفاقاتی که در این دهه رخ داده غافل نشده است. مسایل آن روز به درستی روایت می‌شود جامعه درگیر دفاع است و این مسئله بدون شعارزدگی با ارایه تصاویر کوتاه و موجز از پدافند هوایی و موشک‌باران و صحبت‌های مردم درون تاکسی به این موضوع بسنده می‌کند و از موضوع اصلی خود که حرکت هدفمند گروه‌های تروریستی است غافل نمی‌شود و فعالیت این گروه‌ها و مراقبت ماموران امنیتی را به درستی روایت می‌کند. فیلمساز اتفاقات آن دوره را به درستی به تصویر می‌کشد و در عین حال به وجه انسانی و عاشقانه اثر هم توجه درست دارد؛ زیرا هسته اصلی قصه عاشقانه این زن و مرد جوان است. فیلم به خوبی روایت این عشق و دلدادگی، شک و خیانت را به مخاطب ارایه می‌دهد.

لحظه بحران‌زای فیلم هوشمندانه و در جایگاه مناسب قرار داده شده است. این لحظه زمانی شکل می‌گیرد که گوشه‌ای از پنهان‌کاری همسر برملا می‌شود و مهران خود را در اتاقی می‌یابد که تمام راز و رمز زندگی مینا برایش روشن می‌شود. واکنش مهران در آن لحظه بسیار درست طراحی شده است اما این شک، دودلی و مخفی‌کاری در وجودش تبدیل به یک زخم عمیق می‌شود.

او با اطلاعاتی که از ماموران به دست آورده است دست به کاری خطرناک می‌زند و خودسرانه همسرش را از خانه‌ای که مطمئن است توسط ماموران شنود دارد، خارج می‌کند. کاری که رفتار او را از مرز رفتارهای درست و متعادل اجتماعی خارج می‌کند زیرا او شرایطی را تجربه می‌کند که هیچ فردی در شرایط عادی آن را تجربه نکرده است. از یک سو همسرش مورد اغفال قرار گرفته و وارد گروهکی تروریستی شده است که برایش هیچ یک از مناسبات انسانی مهم نیست و تنها هدفش رسیدن به مقصود گروهک است و دیگری این که او مورد خیانت توسط همسرش قرار گرفته است و مدت ها پیوستنش به منافقین را از همسرش که به او عاشقانه علاقه‌مند است مخفی نگه داشته است و با تصمیم سرکردگان مجبور به سقط فرزند و از بین بردن همسر (مهران) است.

جای جای رفتارهای شخصیت‌ها به درستی طراحی شده است در بخشی که مهران خود را به گونه‌ای به مینا معرفی می‌کند که گویی سالهاست در گروهک منافقین فعال است، مخاطب بهت‌زده و متعجب می‌کند و به قدری این لحظات خوب کارگردانی شده و بازی‌ها به درستی در ارایه نقش جدید مهران با نام مستعار ساسان ارایه شده که مخاطب برایش باورپذیر است. همچنین در لحظه‌ای که مهران وارد خانه می‌شود و با پس زمینه‌ای که از رفتار مینا و گوش سپردن به صحبت‌های «جاوید» (یکی از سرکردگان منافقین) طراحی شده است مخاطب باز هم غافلگیر شده و احساس می‌کند مینا قصد دارد به عمر مهران خاتمه دهد.

«امکان مینا» در حوزه داستانی چهره کریه و منفور گروهک منافقین را به مخاطب با ظرافت و به دور از هرگونه شعارزدگی به نمایش می‌گذارد و جنایات انسانی این گروهک در دهه ۶۰ را به درستی روایت می‌کند. این فیلم یک بار دیگر مهارت تبریزی را در کارگردانی به رخ می‌کشد. فیلم براساس استانداردهای سینما از جهت نوع داستان، شکل روایت فیلمنامه، نحوه بازی‌گیری از بازیگران، کارگردانی و… ساخته شده است. تیم منوچهر محمدی، کمال تبریزی و فرهاد توحیدی فیلمی پرکشش، پرتعلیق و دارای پایان تکان‌دهنده و دور از ذهن مخاطب را روایت کرده است. فیلم برخلاف آثاری که این روزها شاهد آن هستیم دارای قهرمان است و مخاطب فیلم را تا لحظه آخر همراه می‌کند.”

کمال تبریزی کارگردان فیلم اظهار کرد: “اصلی ترین انگیزه من برای ساخت این فیلم اشاره به موقعیتی است که هم اکنون دنیا درگیر آن است . این روزها جریانات سیاسی خاصی با روش حرکت و رفتار خود، مردم و خانواده ها را هدف گرفته اند. به عنوان مثال جریانی مثل داعش که همه آن ها را مترادف با کشتار و نابودی خانواده ها می دانند از این جمله است. زمانی که طرح این فیلم ارائه شد یاد دهه ۶۰ افتادم که شاید هیچ کدام از مردم دنیا نمی دانستند ما با چنین مشکلی مواجه بودیم اما اکنون این نوع نگرش یک نمونه بارز مانند داعش دارد اما همه مردم جهان باید بدانند مردم ما نوعی از جریان داعش را در آن دهه تجربه کردند و اتفاقات آن دهه مشابه آنچه اکنون در کشورهای همسایه یا گاه حتی شاید کشورهای اروپایی رخ می دهد است.”

منوچهر محمدی تهیه کننده سینما می گوید: “دهه ۶۰ پر از اتفاقات و حوادث است که شاید برای نسل جوان باور برخی موضوعات و اتفاقات آن دوران خیلی عجیب باشد. رجوع به آن دهه پر التهاب بخصوص از دریچه سینمای قصه گو امر جالبی بود و اینکه فیلمی غیر آپارتمانی ساخته شود تا تاثیر مسائل سیاسی بر زندگی افراد دیده شود، از دیگر مسائلی بود که برای من جذابیت داشت. این مسائل از موارد جذابی بود که مرا برای رفتن به سراغ این موضوع ترغیب می کرد و در نهایت تلاش کردیم اثری بسازیم که به شناخت یک دوره تاریخی کمک می کند. عده ای این طور مطرح کردند که چرا حالا این فیلم را ساخته ایم اما به هر حال جریان فرقه گرایی مربوط به هیچ دوره خاصی نمی شود. چه کسی فکر می کرد در این دهه جریانی مانند داعش ایجاد شود؟ واقعا شاید اگر در آن دهه در برابر این جریانات مقاومت نمی شد ما اکنون با چنین پدیده ای در سطح گسترده مواجه بودیم.”

“امکان مینا”، گوشه ای از یک پدیده شوم را به خوبی و با هنرمندی به تصویر کشانده است. به عقیده من این کار باید خصوصا برای نسل جوان، تحصیل کرده و آرمانخواه ادامه دار باشد. این فیلم فوق العاده تأثیر گذار و جذاب تهیه شده و سؤالاتی را در ذهن هر بیننده ای بوجود می آورد که البته شروع بسیار خوبی است.

عاطفه نادعلیان

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24890

شرکت مسئول سابق بخش روابط بین المللی فرقه رجوی در فستیوال بین المللی فیلم فجر

Ebrahim_Khodabandeh_Fajr2016انجمن نجات، مرکز تهران، دوم می ۲۰۱۶:… ابراهیم خدابنده، از مسئولین سابق بخش روابط بین المللی فرقه رجوی (مجاهدین خلق) که به مدت ۲۳ سال (۱۳۵۹ تا ۱۳۸۲) به صورت تمام وقت در این فرقه عهده دار مسئولیت ها و مأموریت های متعددی در کشورهای اروپائی بوده است، در تمامی روزهای این جشنواره شرکت نمود و به تشریح و توضیح در خصوص دو فیلم شرکت داده شده به نام های “سیانور” به کارگردانی بهروز … 

Kamal Tabrizi 2“Mina’s Choice” gives warnings to families about danger of Daesh: director

لینک به منبع

شرکت مسئول سابق بخش روابط بین المللی فرقه رجوی در فستیوال بین المللی فیلم فجر

“سی و چهارمین جشنواره جهانی فیلم فجر و نوزدهمین بازار بین المللی فیلم ایران ۲۰۱۶” از تاریخ چهارشنبه ۱ اردیبهشت تا دوشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ هر روز از ساعت ۱۰ صبح تا ۱۰ شب در تهران و در پردیس سینمائی چهارسو برگزار گردید.

در این جشنواره فیلم های متعددی از ۵ قاره جهان، ساخته فیلم سازان صاحب نام و صاحب سبک، همراه با تعدادی از فیلم های برگزیده ایرانی به نمایش درآمد. همچنین صدها تن از افراد خارجی مشهور در صنعت فیلم سازی از دبیران فستیوال های بین المللی و رؤسای شرکت های تولید فیلم و مدیران فرهنگی گرفته تا تهیه کنندگان و کارگردانان و سناریست ها در این جشنواره شرکت و حضور فعال داشتند.

ابراهیم خدابنده جشنواره فجر

ابراهیم خدابنده، از مسئولین سابق بخش روابط بین المللی فرقه رجوی (مجاهدین خلق) که به مدت ۲۳ سال (۱۳۵۹ تا ۱۳۸۲) به صورت تمام وقت در این فرقه عهده دار مسئولیت ها و مأموریت های متعددی در کشورهای اروپائی بوده است، در تمامی روزهای این جشنواره شرکت نمود و به تشریح و توضیح در خصوص دو فیلم شرکت داده شده به نام های “سیانور” به کارگردانی بهروز شعیبی و “امکان مینا” به کارگردانی کمال تبریزی برای شرکت کنندگان خارجی پرداخت که موجب گردید این فیلم ها با استقبال آنان روبرو گردد.

آقای خدابنده ضمن اشاره به تجارب سالیان خود در خصوص مناسبات غیر انسانی درونی در فرقه رجوی، شرکت کنندگان را در دیدارهای حضوری به تماشای این دو فیلم تشویق نمود. شرکت کنندگان وقتی با یک شاهد عینی از درون این فرقه مواجه میشدند که خود مؤید داستان های بیان شده در فیلم های مربوطه است، برای تماشای فیلم ها بیشتر ترغیب میگردیدند. شرح حال خدابنده از درون فرقه تروریستی رجوی برای شرکت کنندگان فوق العاده جالب توجه بود، خصوصا این که این روزها کشورهای غربی و منطقه با معضل مشابهی روبرو هستند.

فیلم سیانور مجاهدین خلق فرقه رجوی

داستان فیلم “سیانور” به قبل از انقلاب اسلامی بر میگردد. روایت این فیلم در خصوص مجاهدین خلق در زمان انقلاب ایدئولوژیک درونی اول در این سازمان یعنی در زمان رهبری تقی شهرام است. داستان این فیلم با ترور دو افسر آمریکائی در تهران آغاز شده و نهایتا به تسویه خونین درونی و سوء قصد نسبت به جان مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه لباف که حاضر نبودند دستور تشکیلات در خصوص تغییر ایدئولوژی از اسلام به مارکسیسم را بپذیرند ختم میشود. این فیلم در قالب یک درام عشقی، مناسبات تشکیلاتی و درونی مجاهدین خلق و نگرش آنها نسبت به زندگی، عشق، همسر، مادر و فرزند را به خوبی نشان میدهد.

فیلم امکان مینا مجاهدین خلق فرقه رجوی

داستان فیلم “امکان مینا” به بعد از انقلاب و دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران برمیگردد. این فیلم نیز در قالب یک درام عشقی، مناسبات تشکیلاتی مجاهدین خلق در آن دوران و در جریان موشک باران شهرها توسط صدام حسین و خیانت ها و جنایت هائی که سازمان تحت رهبری مسعود رجوی به انجام رساند را به خوبی به نمایش میگذارد. در این فیلم هم نحوه نگرش فرقه رجوی به موضوع خود و همسر و فرزند به خوبی و با دقت به تصویر کشیده میشود.

عوامل و تولید کنندگان فیلمهای مستند و داستانی از آمریکا، انگلستان، فرانسه، آلمان، ایتالیا، اسپانیا، سوئد، استرالیا و بسیاری کشورهای دیگر در خلال جشنواره به تماشای این دو فیلم نشستند و در پایان نظرات مثبتی در خصوص تولید این فیلم ها ارائه نمودند. آنان این دو فیلم را بسیار خوش ساخت، حرفه ای، تأثیر گذار، با مضمونی کاملا جدید و البته بسیار ضروری و مهم برای نسل جوان میدانستند. حقا باید گفت که در خصوص مخاطب خارجی این فیلم ها خوب عمل کردند.

نظرات در خصوص این دو فیلم جالب توجه بود:

یک آقای آمریکائی مدیر مؤسسه فیلم برداری میگفت که برخی در آمریکا و در غرب که البته منافعی دارند تلاش میکنند تا سابقه تروریستی مجاهدین خلق و ماهیت خشونت طلب این سازمان را نادیده بگیرند. وی اعتقاد داشت که این سازمان یک فرقه تروریست بوده و همچنان هست.

یک آقای کارگردان فرانسوی دو فیلم نمایش داده شده را بی نقص و حرفه ای توصیف کرد و گفت که بازی بازیگران در نقش هایشان کاملا باورپذیر بود. او گفت که فیلم ها به خوبی احساس لازم را به بیننده میدهند و موفق عمل کرده اند.

یک خانم فیلم ساز آلمانی که اتفاقا با نام “مرضیه” خواننده آشنائی داشت میگفت که مجاهدین خلق در غرب چهره واقعی خود را به نمایش نگذاشته اند و لازم است ماهیت آنان که در پوشش کنسرت ها و میتینگ ها و در پس زرق و برق های تبلیغاتی پنهان شده به همگان نشان داده شود.

یک خانم مدیر از رادیو تلویزیون اسلاواکی نمایش فیلم را برای مخاطبان غربی ضروری دانست و گفت که فیلم های زیادی در خصوص گروه های تروریستی ساخته شده اما کافی نبوده و خصوصا در خصوص این گروه و ماهیت فرقه ای آن کم کاری شده است.

یک آقای مدیر یک شرکت فیلم برداری از کشور نروژ میگفت که مریم رجوی تلاش دارد چهره واقعی سازمان را بپوشاند و به فریب افکار عمومی بپردازد. او سفر مریم رجوی به نروژ را به یاد داشت که تلاش میکرد چهره ای جدا از آنچه که هست به نمایش بگذارد.

یک آقای تهیه کننده از کشور ژاپن میگفت که کشور آنها نیز تجربه خونین و غمباری از عمل یک فرقه تروریستی مخوف داشته است که البته هنوز بعد از گذشت چند دهه از واقعه تروریستی متروی توکیو، زخم های روانی آن بر پیکر ملت التیام نیافته است.

یک خانم استرالیائی سناریست میگفت که این دو فیلم در کمال زیبائی اطلاع رسانی خوبی داشت. او میگفت مشکل فرقه های تروریستی در حال حاضر معضل جدی برای دنیای غرب است که ایران تجارب خوبی در این زمینه دارد.

(پایان)

ابراهیم خدابنده الجعفریEbrahim Khodabandeh asks Iraq’s FM Ebrahim Jafari to facilitate family visits for residents of Camp Liberty

شحمانی خدابندهEbrahim Khodabandeh in Baghdad

همچنین
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24219

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۱۰) – قسمت پایانی 

 ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، شانزدهم مارس ۲۰۱۶:… ما حق داریم رهبر یا گروه خود را امتحان کنیم و قبل از اعتماد به دنبال شاهد و دلیل باشیم. یک گروه سالم همیشه بردبار است و به تصمیم اعضای خود، حتی اگر خواهان جدائی باشند، احترام میگذارد. اگر یک رهبر یا گروه در برابر نظرات داده شده عصبانی میشود یا از اینکه اطلاعاتی خواسته شده به خشم می آید باید نسبت به پیوستن به آن تجدید نظر کرد. هوشیار باشیم … 

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ترجمه کتاب فرقه ها درمیان ما
(مهندس ابراهیم خدابنده، انتشارات دانشگاه اصفهان)

https://iran-interlink.org

لینک به قسمت اول
لینک به قسمت دوم
لینک به قسمت سوم
لینک به قسمت چهارم

لینک به قسمت پنجم
لینک به قسمت ششم
لینک به قسمت هفتم
لینک به قسمت هشتم
لینک به قسمت نهم

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۱۰) – قسمت پایانی

در قسمت های قبل از این سلسله مطالب، به فرقه های خطرناک زیر اشاره کردیم که هر کدام به نوبه خود با روش های اغلب مشابه، هر کدام به بهانه ای، به کنترل ذهن مخرب فرقه ای پرداخته و پیروان خود را استثمار نموده اند.

معبد خلق به رهبری جیم جونز

داودیه به رهبری دیوید کورش

آخر الزمان به رهبری مایکل تراوسر

فرزندان خدا (خانواده) به رهبری دیوید برگ

مزرعه به رهبری استفن گاسکین

منبع خانواده به رهبری پدر ید

کو کلاکس کلان

ساینتولوژی

هاره کریشنا

کلیسای متحده (مونی ها)

فرزندان خدا

خانواده منسون

دروازه بهشت

معبد خورشید

مؤسسه کارگران به رهبری رفیق بالا  

فرقه اوم شینریکیو به رهبری شوکو آساهارا  

این فرقه ها با استفاده از تکنیک های مانیپولاسیون ذهن یا همان مغزشوئی افراد مستعد و آسیب پذیر را جذب و حفظ می نمایند و آنان را وادار میکنند تا مغایر با میل خود دست به کارهائی بزنند که در شرایط عادی تن به انجام آنها نمیدهند.

فرقه های مخرب کنترل ذهن نوعی برده داری نوین را براه انداخته اند و به مغزشوئی مبادرت می ورزند به همین دلیل این پدیده به تهدید اصلی هزاره سوم و بدترین نوع آسیب اجتماعی معروف گردیده است. فرقه ها بنیاد خانواده و در نتیجه جامعه را تخریب میکنند و مخرب ترین پدیده در عصر حاضر به شمار میروند.

در خلال این سلسله مقالات مدام سؤال میشد که چه زمانی به فرقه مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی و داستان پادگان اشرف پرداخته خواهد شد که البته از ابتدا هم قصد بر ورود به این موضوع نبود چرا که هدف یک بررسی کلی و نتیجه گیری کلی است و قطعا هر کس میتواند هر گروه یا سازمان دیگری را با این جمعبندی بسنجد و نتیجه گیری نماید.

در زیر جمعبندی که برخی دانشمندان در خصوص فرقه های مخرب کنترل ذهن، که نمونه های متعدد آنها طی این سلسله مقالات از نظرتان گذشت، انجام داده اند آورده میشود. نتیجه گیری نهائی البته به عهده خود خوانندگان است. پیشنهاد میشود که خصوصا جداشدگان فرقه رجوی و خانواده های اعضای این فرقه بیشتر در این خصوص مطالعه نموده و به جمعبندی مستقل برسند.

در خصوص تمامی این گروه ها و مشخصا رهبران آن ها ۱۰ نشانه خطرناک مشاهده میشود که به صورت زیر است:

۱٫     خودکامگی مطلق بدون حساب پس دادن به کسی یا جائی

۲٫     نداشتن تحمل سؤال و انتقاد از جانب اعضا

۳٫     نداشتن وضعیت درآمد و بودجه مشخص، و ارائه ندادن بیلان دخل و خرج به اعضا

۴٫     ایجاد ترس غیر منطقی نسبت به دنیای خارج از فرقه، مانند شیطانی دانستن دنیای خارج یا مثلا دخالت دادن نقش اف بی آی در همه امور  

۵٫     هیچ دلیل منطقی برای ترک گروه نمی تواند وجود داشته باشد، اعضای سابق همیشه کاری شیطانی کرده یا به مثلا اف بی آی وابسته بوده اند.

۶٫     اعضای سابق اغلب همیشه افرادی خبیث و حریص و فاسد معرفی میشوند.

۷٫     مدارکی دال بر نقض حقوق انسانی در درون فرقه توسط اعضای سابق ارائه شده است.

۸٫     پیروان همیشه بر این باور نگاه داشته میشوند که خطاکار و گناه کار هستند.

۹٫     رهبر گروه هرگز اشتباه نمیکند و همیشه حق با اوست.

۱۰٫   رهبر گروه به طور خاص قابلیتی دارد که حقایق را میداند و هیچ کس دیگری چنین قابلیتی ندارد و او بهتر از همه می فهمد.

همچنین ۱۰ نشانه خطر در خصوص افرادی که درگیر یک فرقه خطرناک میشوند وجود دارد که به شرح زیر است:

۱٫     اعتماد و باور مطلق نسبت به رهبر و گروه که هر اقدامی پیشاپیش درست تلقی میشود.

۲٫     فرعی تلقی شدن اعتقادات مذهبی، ملی و اجتماعی در برابر وابستگی روحی و عاطفی نسبت به رهبر و اینکه رهبر عملا به جای خدا می نشیند و همان تنظیم رابطه با وی صورت می پذیرد.

۳٫     هرگونه سؤال یا انتقاد از رهبر خطا تلقی شده و تقبیح میگردد. 

۴٫     هر گونه نحوه صحبت کردن یا تفکر و رفتار شخصی کنار گذاشته میشود. حریم شخصی کاملا از دست میرود.

۵٫     وابستگی مطلق نسبت به گروه و رهبر برای حل هر مشکلی و گرفتن هر تصمیمی صورت میگیرد.

۶٫     دوروئی و استانداردهای دوگانه درون و بیرون فرقه برای فرد تئوریزه میشود. فریب بیرونی ها توجیه پذیر است.

۷٫     حس های عادی جامعه از جمله عواطف خانوادگی و میهنی از بین میرود. عشق در هر صورت آن مگر به سوی رهبر حرام است.

۸٫     ایزوله شدن از خانواده و دوستان قدیمی مگر اینکه مورد توجه فرقه باشند صورت میگیرد.

۹٫     هر کاری که گروه و رهبر انجام بدهد، هر چقدر هم غیر اخلاقی یا غیر منطقی باشد، مشروع دانسته میشود. 

۱۰٫    اعضای سابق افرادی پست و حقیر و شیطانی تلقی میشوند که قابل اعتماد نیستند و با دشمن، مثلا اف بی آی، همکاری میکنند .

اما در مقابل گروه های فرقه ای گروه های سالم و مشروع و مردمی هم هستند که ۱۰ نشانه شناخت آنان به این ترتیب است:

۱٫     یک گروه غیر مخرب همیشه به سؤالات پاسخ داده و خود را مشتاقانه در معرض قضاوت دیگران قرار میدهد.

۲٫     اطلاعاتی مانند امور مالی و بودجه و هزینه ها از اعضا مخفی نگاه داشته نمیشود. گروه های سالم همیشه بیش از آنچه که می خواهید اطلاعات در اختیارتان قرار میدهند.

۳٫     رهبر یک گروه سالم دموکراتیک عمل کرده و جمعی تصمیم گیری میکند و حسابرسی و انتقاد را مورد تشویق قرار میدهد

۴٫     ممکن است رهبر یک گروه سالم اعضای سابق را مورد سرزنش و انتقاد قرار دهد ولی هرگز ارتباط با آنان را ممنوع نمیکند.

۵٫     یک گروه سالم هرگز نسبت به اعضای سابق رفتار خصمانه ندارد و علیه آنها پرونده سازی نمیکند و جوسازی و ناسزاگوئی پیش نمی گیرد.

۶٫     یک گروه سالم روابط خانوادگی را نه تنها مجاز دانسته بلکه مورد تشویق قرار میدهد و هرگز مانع دیدار با دوستان و آشنایان نمیشود.

۷٫     یک گروه سالم به حدود و حریم شخصی هر فرد احترام میگذارد.

۸٫     انتقاد در گروه هائی که مخرب نیستند تشویق میشود و به عقاید و نظرات افراد احترام گذاشته میشود.

۹٫     رهبر یک گروه غیر مخرب به اشتباهات خود اعتراف میکند و به نصایح دیگران گوش میدهد.

۱۰٫   رهبر یک گروه سالم خود را تنها منبع دانش و خیر نمی داند و تلاش میکند تا از دیگران نیز بیاموزد و تبادل نظرات را مهم میداند.

ساده نباشیم، قدرت تشخیص خود را بالا ببریم، سنجیده و حساب شده اعتماد کنیم.  

ما میتوانیم خود را در برابر رهبران و گروه های ناسالم محافظت کنیم. ما حق داریم رهبر یا گروه خود را امتحان کنیم و قبل از اعتماد به دنبال شاهد و دلیل باشیم. یک گروه سالم همیشه بردبار است و به تصمیم اعضای خود، حتی اگر خواهان جدائی باشند، احترام میگذارد. اگر یک رهبر یا گروه در برابر نظرات داده شده عصبانی میشود یا از اینکه اطلاعاتی خواسته شده به خشم می آید باید نسبت به پیوستن به آن تجدید نظر کرد.

هوشیار باشیم.  

ابراهیم خدابنده – اسفند ۹۴

***

جیم جونز، همسر و فرزند خوانده هایشمروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۱)

دیوید کورش در مقابل کلیسایشمروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۲)

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۳)

مجاهدین خلق فرقه رجوی فرقه هامروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۴)

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن ابراهیم خدابندهمروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۵)

مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۶)

ابراهیم خدابنده: مروری مختصر بر فرقه های مخرب - مجاهدین خلق فرقه رجوی مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۷)

ابراهیم خدابنده: مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (8)مروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۸)

ابراهیم خدابنده فرقه رجوی مجاهدین خلقمروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۹)

همچنین:

https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20673

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

ابراهیم خدابنده 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، سوم سپتامبر ۲۰۱۵:… سایت “مجاهدین” متعلق به فرقه رجوی مطلبی با عنوان “مهمترین وقایع تاریخ ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق” نوشته که در لینک زیر قابل دسترسی می باشد.  سازمان مجاهدین خلق در این واقعه نگاری، بنا بر مصلحت روز، عمدا خیلی از موارد را از قلم انداخته، یا کاملا وارونه جلوه داده، یا به شعر و شعارهای کلی بسنده کرده است. از جمله موارد کتمان حقایق یا قلب …

کمپ بدنان اشرف تعطیل شدابراهیم خدابنده: جریان مسئله داری در فرقه رجوی – قسمت هشتم

محمد حنیف نژادآیا کسی هنوز به رجوی چشم امید بسته است؟

https://iran-interlink.org

تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

ابراهیم خدابنده – شهریور ۱۳۹۴

سایت “مجاهدین” متعلق به فرقه رجوی مطلبی با عنوان “مهمترین وقایع تاریخ ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق” نوشته که در لینک زیر قابل دسترسی می باشد.

http://www.mojahedin.org/pages/timeline-pmoi.aspx

سازمان مجاهدین خلق در این واقعه نگاری، بنا بر مصلحت روز، عمدا خیلی از موارد را از قلم انداخته، یا کاملا وارونه جلوه داده، یا به شعر و شعارهای کلی بسنده کرده است.

از جمله موارد کتمان حقایق یا قلب آنها عبارتند از:

– در توضیح ضربه اول شهریور ۱۳۵۰، هیچ اشاره ای به استراتژی مبارزه مسلحانه با رژیم شاه و طراحی ترور در جریان جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی نشده است.

– در خصوص “احمد رضائی”، سازمان همیشه از او به عنوان اولین شهید عملیات انتحاری یاد میکرد که این توصیف از قلم انداخته شده و هیچ اشاره ای به نحوه کشته شدن او نگردیده است.

– در خصوص اعدام نشدن مسعود رجوی به تلاش های بین المللی برادرش کاظم اشاره شده، حال آنکه کاظم رجوی خود سفیر شاه و همکار ساواک بود و در ضمن اسناد ساواک دال بر همکاری مسعود رجوی در بازجوئی و زندان نیز موجود است.

– جالب است که به کشته شدن رضا رضائی و فاطمه امینی و سایرین اشاره میشود اما سخنی از تعلیم دیدن در اردوگاه های فلسطین و ترور و مبارزه مسلحانه و هواپیماربائی برفراز خلیج و بردن هواپیما به عراق و دیگر جریانات از این دست به میان نیامده است.

– ترور مستشاران و بازرگانان آمریکائی و دشمن اصلی تلقی کردن امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و سرود های “نبرد با آمریکا” و “سر کوچه کمینه” هم گویا فراموش شده است.

– انقلاب ۵۷ حاصل تلاش و مجاهدت سازمان مجاهدین خلق و هوادارانش نشان داده شده که رهبری آن در شرایط عدم حضور مسعود رجوی در صحنه و زندانی بودن وی ربوده شد.

– ماجرای “محمدرضا سعادتی” کاملا فراموش شده است. آیا جاسوسی برای شوروی سابق درست بعد از پیروزی انقلاب جزو تاریخچه سازمان نیست؟

– حمایت از گروگان گیری دیپلمات های آمریکائی در تهران و خواستار محاکمه آنان شدن و همچنین هدیه دادن سلاح به یاسر عرفات و تأکید بر مقاومت مسلحانه مقابل اسرائیل و مطالبی از این دست هم گویا فراموش شده یا از قلم افتاده است. بیاد داریم که جمهوری اسلامی همیشه از جانب سازمان متهم به مماشات با امپریالیسم و صهیونیسم بود.

– تهاجم رژیم بعث عراق در شهریور ۱۳۵۹ و واکنش ها و موضعگیری های سازمان مجاهدین خلق در برابر دشمن متجاوز به خاک میهن، از جمله در پیام نوروزی سال ۶۰ مسعود رجوی که ایران را آغازگر جنگ دانسته و عملا از شرکت در دفاع علیه تجاوز خارجی به بهانه “سنگرهای مستقل” طفره رفته بود، عمدا از صفحه تاریخ سازمان پاک شده است.

– در خصوص شورای ملی مقاومت، نام ابوالحسن بنی صدر و حزب دموکرات کردستان و سایر جداشدگان پاک شده و جالب است که از این ارگان، که جمعا چیزی به غیر از سازمان مجاهدین خلق و هوادارانش از آن نمانده، به عنوان “پایدارترین ائتلاف سیاسی ایران” یاد شده است. کدام شخصیت یا جریان سیاسی دارای کمترین زاویه با مجاهدین خلق در شورای ملی مقاومت باقی مانده است؟

– به ۱۹ بهمن ۶۰ و ۱۲ اردیبهشت ۶۱ و غیره پرداخته شده اما کوچکترین اشاره ای به ۷ تیر و ۸ شهریور و ترورهای آن سالیان که همیشه جزو افتخارات سازمان بود و به آنها می بالید نگردیده است.

– در خصوص انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین خلق چرا صرفا به شعر و شعار بسنده شده و کوچکترین اشاره ای به اصل ماجرا که جدا شدن مریم قجر عضدانلو از مهدی ابریشم چی و ازدواج او با مسعود رجوی که بعدها به الگوئی برای تمامی زنان شورای رهبری سازمان تبدیل گردید نشده است.

– به عزیمت به جوار خاک میهن، که نام مستعار کشور عراق است، و تأسیس ارتش آزادیبخش ملی اشاره گردیده اما هیچ نامی از صدام حسین برده نشده و یادی از خدمات او که رجوی همیشه مصرانه خواستار ملاقات و عکس گرفتن با وی بود نگردیده است.

– جای عکس های ملاقات های رجوی و صدام در این واقعه نگاری خالی است. به ۱۲۰ ساعت نوارهای ملاقات های مسعود رجوی و مسئولین سازمان مجاهدین خلق با مسئولین سرویس های امنیتی عراق در دوران صدام حسین و پول هائی که گرفته شد هم اشاره ای نشده است.

– به عملیات مروارید پرداخته شده که سازمان همیشه آنرا به دروغ جنگ علیه سپاه پاسداران ایران معرفی مینمود. بعدها مشخص شد که این عملیات با همدستی نیروهای صدام حسین علیه قیام کردها در شمال عراق بوده است. جا داشت به قتل عام مردم بی دفاع کردستان در شمال و شیعیان در جنوب عراق در مشارکت با نیروهای صدام حسین که اسناد و مدارک و شاهدان عینی آن همگی موجود و حاضر هستند هم اشاره ای میشد.

– از سال ۱۳۷۰ تا سال ۱۳۸۰، یعنی به مدت یک دهه تنها رژه رفتن و انتخاب رئیس جمهور و مسئول های اول در کارنامه مجاهدین خلق آورده شده است. از اشغال خشونت آمیز سفارت های ایران در کشورهای مختلف به صورت هماهنگ و همزمان که به اقدامات خود جوش هواداران نسبت داده شد و مأموریت سه ساله ناموفق مریم رجوی در پاریس و همچنین طرح هائی مانند راهگشائی و خمپاره زنی در داخل ایران که منجر به کشته شدن جمعی از شهروندان و همچنین نیروهای مجاهدین خلق و دستگیری و اسارت آنها شد هم کوچکترین اشاره ای نشده است.

– جا دارد در این برهه از موج دستگیری و شکنجه اعضای مظنون به همکاری با وزارت اطلاعات ایران هم سخنی به میان می آمد که شاهدان عینی آن هم اکنون در ایران و اروپا فراوانند. کسانی که به امید پیوستن به یک نیروی انقلابی به سازمان پیوستند اما سر از سلول های انفرادی و شکنجه گاه های همان نیرو در آوردند.

– همچنین جا داشت یادی از مرضیه که سازمان نهایت سوء استفاده را از او در این سالها کرد میشد و اینکه زمانی که از کرده خود پشیمان بود و لب به اعتراض گشود وی را محبوس نگاه داشتند تا در غربت و بی کسی مرد.

– آوردن عنوان “اولین افشاگری مجاهدین خلق در باره پروژه مخفیانه هسته ای رژیم” در سال ۱۳۸۱ هم بعد از همه این قضایای اخیر و بسته شدن پرونده “بحران ساختگی” اسرائیل و جنگ طلبان آمریکا علیه ایران جای بحث دارد. حذف نشدن این خیانت آشکار ملی از واقعه نگاری سازمان نشان میدهد که این گزارش بیشتر برای مخاطبان خاص تهیه شده است.

– عنوان “کودتای ننگین ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳″ که به دستگیری مریم رجوی و حدود ۱۲۰ نفر دیگر در مقر وی در پاریس به اتهام پول شوئی و طراحی ترور مخالفان اطلاق شده است واقعا جای تعمق دارد. کودتای دولت فرانسه در خاک خودش علیه یک گروه تروریستی ناقض قانون هم از آن حرف هاست.

– اشاره ای هم به خودسوزی های بعد از این واقعه شده است که نمایش تروریستی یک فرقه مخرب کنترل ذهن است. عنوان شده که ۱۶ نفر در کشورهای مختلف اروپائی (مصطفی محمدی در کانادا عمدا از قلم افتاده است) به صورت کاملا همزمان اما خودجوش و بدون اطلاع سازمان دست به خودسوزی زدند. درست مانند ادعای علی صفوی در مصاحبه با بی بی سی است که همه اعضای سازمان ناگهان همزمان و بدون هیچگونه هماهنگی تصمیم به طلاق از همسران خود گرفتند.

– یکی از مواردی که جا دارد در تاریخچه مجاهدین خلق به آن پرداخته شود تحصن چند ساله خانواده های دردمند و رنج کشیده مجاهدین خلق در کنار حصارهای پادگان اشرف است که صرفا خواهان دیدار کوتاهی با فرزندان خود بودند که در این واقعه نگاری با عنوان “جنگ روانی وزارت اطلاعات آخوندی” از آن گذشته است.

– مواردی مانند عوض شدن نوری مالکی نخست وزیر عراق یا پایان خدمت کوبلر نماینده دبیر کل ملل متحد در این کشور معلوم نیست به چنین دلیل “پیروزی بزرگ مقاومت ایران” تلقی شده اند. به دنبال سریال شکست ها و در بن بست کامل بودن، البته هم باید به چنین مواردی به عنوان پیروزی متوسل شد.

– افرادی هم که در اشرف و لیبرتی کشته یا فوت کرده اند هم همه بر تقصیرات رجوی اضافه میکند و هیچ جای افتخار ندارد که سازمان به آنها مباحات میکند. رجوی باید پاسخ تک تک خون های ریخته شده را که به سادگی قابل اجتناب بود بدهد. راستی آنهمه اصرار برای حفظ پادگان اشرف و اینهمه اصرار برای ماندن در عراق و به کشتن دادن هر چه بیشتر افراد به چه منظوری است و چه استراتژی تعقیب میشود؟

– در تاریخچه سازمان از سال ۱۳۸۰ به بعد هم عمدتا از بیانیه های مختلف با امضاهای جعلی و باز هم انتخابهای مسئول اول و کشمکش های حقوقی و مشغول شدن با لیست های تروریستی و درگیری ها در عراق و باز هم به کشتن دادن افراد بیشتر بخاطر لجبازی های رجوی و غیره سخن به میان می آید.

– چرا انتخاب مسئول اول در سازمان مجاهدین خلق که هیچ جائی ندارد و در یک مراسم فرمایشی با تنها یک کاندیدا و با رأی صد در صدی انجام میشود اینقدر در واقعه نگاری سازمان مهم و برجسته است اما بسیاری از نقاط عطف و استراتژیک و خصوصا وضعیت اسفبار کنونی سازمان از قلم افتاده اند؟

– آخرین مطلب این واقعه نگاری مربوط به گردهمائی ۲۳ خرداد امسال با شرکت تعدادی از بازنشستگان جنگ طلب امپریالیستی و صهیونیستی است که دگردیسی کامل فرقه رجوی را از یک سازمان انقلابی ضد سرمایه داری به یک فرقه عمله امپریالیسم نشان میدهد. رجوی از ماجرای محمد رضا سعادتی تا امروز همچنان به دنبال “حمایت یک ابر قدرت” برای به حاکمیت رسیدن در ایران است.

موارد بسیار زیاد دیگری هم هست که آشکارا دروغ گفته شده، یا حقایق تحریف گردیده، یا مسکوت مانده اند که اغلب از آن اطلاع دارند و اگر بخواهم وارد جزئیات شوم این مقاله به یک کتاب قطور تبدیل خواهد شد. یاد آن حکایت معروف الجزایری افتادم که روزی پسری که از بدنامی و بی آبرو بودن پدرش رنج می برد از وی خواست تا در میان مردم دعوی شرافت کند. پدر پاسخ داد که باید اول صبر کند تا کسانی که وی را میشناسند سر بر زمین بگذارند و بعد دست به چنین کاری بزند. البته مسعود رجوی آنقدر عجول و در عین حال وقیح است که فرصت نمیدهد کسانی که تمامی تاریخچه سازمان را خود از نزدیک شاهد بوده و تجربه کرده اند از میان بروند و بعد دست به چنین تحریفاتی بزند.

در زیر مروری بسیار مختصر و کوتاه بر تاریخچه ۵۰ ساله سازمان، که من ۲۳ سال از این سالیان را عضو تمام وقت این سازمان بودم، می نمایم.

از تأسیس سازمان در سال ۴۴ تا انقلاب ۵۷

سازمان مجاهدین خلق در ۱۵ شهریور ۱۳۴۴ توسط محمد حنیف نژاد بنیانگذاری شد. قیام مردم ایران در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ علیه دیکتاتوری محمدرضا پهلوی، محمد حنیف نژاد از اعضای نهضت آزادی را بر آن داشت تا دست به تشکیل یک سازمان انقلابی برای مبارزه به قول خودش علمی با شاه بزند. او معتقد بود که شرایط انقلاب به لحاظ عینی فراهم شده اما شرایط ذهنی هنوز آماده نگردیده است. “محمد آقا” به گفته خودش سازمان مجاهدین خلق را با کادرهای حرفه ای برای بدست گرفتن رهبری انقلاب جهت سرنگون کردن شاه تأسیس نمود.

در آن زمان سه گرایش عمده علیه شاه وجود داشت که عبارت از مذهبیون، ملیون، و مارکسیست ها بودند که هر کدام توسط شخصیت ها و احزاب مختلف آن زمان نمایندگی میشدند. حنیف نژاد با ترکیب و التقاط تفکرات این سه گرایش، یعنی اسلام، ملی گرائی، و سوسیالیسم، ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق را برای جذب حداکثر افراد ممکن در زیر یک چتر تدوین کرد و البته توانست نظر مساعد بسیاری از هر سه جریان را به خود جلب نماید.

تشکیل سازمان مجاهدین خلق همزمان با تشکیل سازمان چریک های فدائی خلق با ایدئولوژی مارکسیستی بود که درست مانند مجاهدین خلق معتقد به مبارزه مسلحانه چریک شهری به سبک سازمان های چپ آمریکای لاتین بوده و سازمان خود را بر اساس موازین حزبی ولادیمیر لنین رهبر انقلاب روسیه و اصول تشکیلاتی مائو تسه تونگ رهبر انقلاب چین تشکیل داده بودند.

سازمان مجاهدین خلق ظاهرا با نگرش ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و همچنین با نفی استثمار و سرمایه داری پا به عرصه مبارزه با شاه گذاشت و اعلام نمود که تضاد اصلی به لحاظ محتوائی و اجتماعی بین کار و سرمایه، و به لحاظ سیاسی و بین المللی بین امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و خلق های محروم می باشد. این سازمان آن زمان افراد خود را برای گرفتن تعلیمات نظامی و چریکی به اردوگاه های مقاومت فلسطین فرستاد.

ابتدا چریک های فدائی خلق وارد مبارزه مسلحانه با شاه شده و در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل در حوالی لاهیجان حمله مسلحانه نمودند. سازمان مجاهدین خلق همانطور که در تاریخچه خود آورده است برای اینکه در این امر عقب نماند به صورت زودرس و قبل از کسب آمادگی های لازم وارد مبارزه مسلحانه شد که در ۱ شهریور سال ۵۰ ضربه خورد و تقریبا تمامی کادرهای سازمان، از جمله مسعود رجوی، قبل از اینکه بتوانند وارد هرگونه عمل مسلحانه شوند دستگیر شدند. سازمان برنامه ریزی کرده بود تا در جریان جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی که قرار بود در مهرماه ۱۳۵۰ با تعداد کثیری از مهمانان خارجی به اجرا درآید ترور، خرابکاری و آدم ربائی نماید.

در ۱۱ بهمن ۱۳۵۰ احمد رضائی که اولین شهید مجاهدین خلق لقب گرفت در یک عملیات انتحاری خود و تعدادی از مأموران پلیس شاه را کشت. در ۳۱ فروردین ۱۳۵۱ اولین دسته از مرکزیت سازمان توسط شاه اعدام گردید. در ۴ خرداد همان سال بنیانگذاران سازمان اعدام شدند. بسیاری دیگر از دستگیر شدگان نیز به اعدام و حبس های طویل المدت محکوم گردیدند. مسعود رجوی که به اعدام محکوم شده بود، به یمن تلاش برادرش کاظم رجوی که سفیر شاه بود و با ساواک نیز همکاری داشت و همچنین تعاملات خود مسعود در زندان با ساواک، تنها عضو مرکزیت بود که اعدام نشد و حکم او به حبس ابد تقلیل یافت.

در این سالها یک سلسله اقدامات خرابکارانه و سوء قصد نسبت به مستشاران و بازرگانان آمریکائی و همچنین اشخاص و اماکن دولتی و نظامی در ایران توسط تیم های عملیاتی مجاهدین خلق صورت گرفت که متعاقبا به کشته شدن یا دستگیری و اعدام اعضای مجاهدین خلق نیز منجر گردید.

در سال ۱۳۵۴ مرکزیت آنزمان سازمان مجاهدین خلق، بعد از زمینه چینی های لازم، اعلام تغییر ایدئولوژی نمود و مارکسیسم را به جای اسلام برگزید. کسانی که با این امر مخالفت کرده و در برابر آن ایستادند کنار گذاشته شدند یا حتی به قتل رسیده یا به ساواک معرفی گردیدند. مجید شریف واقفی از جمله قربانیان این جریان بود.

ارزیابی کسانی که دست به تغییر ایدئولوژی زدند این بود که اسلام دیگر دینامیزم لازم برای ادامه مبارزه را ندارد و ایدئولوژی علمی و عملی عصر حاضر مارکسیسم است. این ارزیابی در نگاهی سطحی و فرصت طلبانه منطقی به نظر میرسید. به قول رئیس جمهور وقت آمریکا بیش از نیمی از جهان کمونیست بودند و تمامی انقلابات و جنبش های مطرح جهان هم با گرایشات مارکسیستی شکل گرفته بود.

تفاوت جدی سازمان مجاهدین خلق با سایر جریانات مذهبی و اسلامی در این بود که این سازمان بر خلاف آنان، مبارزه را بعد از پذیرش اسلام و به عنوان یک تکلیف شرعی نپذیرفته بود. بلکه ابتدا مبارزه مسلحانه برای سرنگونی شاه و تشکیل یک سازمان نظامی رهبری کننده انقلاب را انتخاب کرده و آنگاه به اسلام تمسک جسته بود.

ارزیابی مرکزیت آن زمان سازمان کاملا غلط از آب در آمد و سازمان مجاهدین خلق بسیاری از حمایت ها و امکانات خود را با تغییر ایدئولوژی از دست داد. این موضوع موجب شد تا مسعود رجوی که ابتدا سکوت کرده بود در زندان یک بیانیه ۱۲ ماده ای صادر نماید و تصمیم مرکزیت بیرون از زندان را نفی کرده و آنرا کودتای اپورتونیسم چپ نما بنامد. او اعلام نمود که مبارزه سازمان مجاهدین خلق با شاه همچنان مبتنی بر ایدئولوژی اسلام است.

از انقلاب ۵۷ تا شروع قیام مسلحانه در سال ۶۰

انقلاب اسلامی مردم ایران در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ موجب آزاد شدن تمامی کادرهای سازمان از زندان شد. رجوی آنطور که بعدها میگفت به قول خودش از انقلاب زودرس خوشنود نبود چرا که بر اساس استراتژی سازمان مجاهدین خلق، انقلاب ضد سلطنتی می بایست به رهبری این سازمان صورت می گرفت که چنین چیزی آن زمان در تصور هم نمی گنجید.

مسعود رجوی بعدها در تحلیل های خود مکررا عنوان نمود که “رهبری انقلاب ضد سلطنتی ربوده شد”. یعنی او به وضوح خود را مستحق رهبری این انقلاب میدید. مریم رجوی هم بارها در نشست های مختلف تکرار کرد که وظیفه مبرم او و اعضای سازمان اینست که رهبری انقلاب را به صاحب اصلی اش یعنی مسعود باز گردانند.

اولین اقدام مجاهدین خلق پس از پیروزی انقلاب ارتباط با سفارت شوروی سابق در تهران بود. قصد رجوی از همان ابتدا کسب حاکمیت ایران به هر قیمت بود و همانطور که سالها بعد در نشست های موسوم به “حوض” در عراق عنوان نمود برای این امر نیاز به حمایت یک ابرقدرت داشت.

در ۶ اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸، یعنی کمتر از سه ماه بعد از انقلاب اسلامی ایران، محمدرضا سعادتی از اعضای ارشد سازمان مجاهدین خلق هنگام اجرای قرار ملاقات با مأمور شوروی سابق در تهران دستگیر شد. جالب توجه است که دقیقا در همان روز سران سازمان از جمله مسعود رجوی و موسی خیابانی با آیت الله خمینی دیدار داشتند.

مسعود رجوی موسی خیابانی آیت الله خمینی

(مسعود رجوی و موسی خیابانی در دیدار با آیت الله خمینی)

سازمان مجاهدین خلق با استفاده از فضای باز سیاسی بوجود آمده اقدام به تبلیغات و جذب نیرو نمود و در آذرماه ۵۸ به بهانه مقابله نظامی مردمی با تعرض آمریکا که مدام خطر آنرا گوشزد میکرد، میلیشیای مجاهد خلق را با سازمان کار نظامی تشکیل داد.

رجوی از همان ابتدای آزاد شدن از زندان به گفته خودش در تدارک مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی نوپا بود. او حتی بعدها میگفت زمانی که سایر گروه ها به فکر تأسیس حزب و تشکیل کنگره بودند او در صدد جمع آوری سلاح و سازماندهی نظامی و تشکیل میلیشیا برای روز موعود جنگ مسلحانه بود. در همین راستا سازمان اقدام به گماردن نفوذی هائی در حساس ترین نهادهای کشور از جمله دفتر حزب جمهوری اسلامی، دفتر ریاست جمهوری، دادستانی کل کشور و غیره نمود.

قبل از تجاوز عراق به خاک ایران در شهریور ۱۳۵۹، مسعود رجوی به صورت مخفیانه سفری به فرانسه داشت و در آنجا با واسطه گری فرانسه برای اولین بار با رژیم بعث عراق ارتباط برقرار نمود. گفته ها حاکی است که قرار بر این شد که صدام حسین جنگ را شروع نماید و مجاهدین خلق هم از داخل عمل کرده و نظام را ساقط نمایند. موضعگیری ها و اقدامات بعدی مجاهدین خلق مؤید این گفته هاست.

نخستین جدائی عمده و اساسی از سازمان مجاهدین خلق بعد از انقلاب اسلامی، در سال ۱۳۵۹ اتفاق افتاد که سه تن از اعضای قدیمی سازمان به نام های رضا رئیسی (رئیس طوسی)، حمید نوحی، و حسین رفیعی طی اطلاعیه ای به تاریخ ۱۱ تیرماه رسما و علنا از این فرقه جدا شده و سپس بعد از واکنش های غیراصولی سازمان، دلایل خود را در کتابی با عنوان “روند جدائی” اعلام نمودند.

برخورد سازمان مجاهدین خلق با جداشدن این سه عضو قدیمی تشکیلات همان بود که بعدها در قبال هرجداشده ای پیش گرفته شد. سازمان اولا به دروغ عضویت آنها در سازمان مجاهدین خلق را منکر شد و آنرا تکذیب نمود و ثانیا آنان را آماج انواع اتهامات و توهین ها و تحقیرها قرار داد و تلاش کرد تا آنها را به شیوه های روانی سرکوب و ساکت نماید.

در ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ رژیم بعث عراق تهاجم گسترده هوائی و زمینی خود علیه ایران را آغاز کرد و جنگ ۸ ساله ای را به ایران تحمیل نمود. متعاقب درگیر شدن تمامی نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی کشور در جنگ، تقابلات مجاهدین خلق با نظام نوپای جمهوری اسلامی هم شدت گرفت و ابوالحسن بنی صدر در مقام رئیس جمهور که فرماندهی کل قوا را هم بر عهده داشت به جای صرف همه انرژی خود در دفاع از میهن با آنها همراه شد. قوای بعثی که از حمایت بی دریغ غرب نیز برخوردار بود شهرهائی از میهن را در اشغال خود در آورده بود.

مسعود رجوی در پیام نوروز سال ۶۰ خود اولا ایران را آغازگر جنگ معرفی نمود و ثانیا اعلام کرد از آنجا با نیروهای نظامی ایران مرزبندی دارد در صفوف و سنگر های مستقل به دفاع از میهن خواهد پرداخت که عملا عدم شرکت خود در جنگ را اعلام نمود. همین بیانیه به خودی خود در هر کشوری میتواند به عنوان یک سند خیانت تلقی شده و مورد پیگرد قرار گیرد.

قیام مسلحانه سال ۶۰ تا عزیمت به عراق در سال ۱۳۶۵

عصر روز شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ هواداران و وابستگان سازمان مجاهدین خلق حرکتی خشونت آمیز را در تهران انجام دادند. هواداران سازمان با تمام قدرت خود به خیابان ها ریختند. سازمان مجاهدین خلق این روز را آغاز مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی و به اصطلاح پایان فاز سیاسی و ورود به فاز نظامی نامید. این واقعه منجر به کشته شدن و دستگیری و اعدام جمع زیادی از شرکت کنندگان در این تظاهرات در سایه جنگ خارجی شد.

انفجاری بسیار قوی در دفتر حزب جمهوری اسلامی توسط نفوذی سازمان محمدرضا کلاهی، در تاریخ ۷ تیر ۶۰ رخ داد که به کشته شدن آیت الله بهشتی رئیس قوه قضائیه و جمعی از دولتمردان و همچنین افراد عادی منجر گردید.

در ۳۰ تیر همان سال تأسیس شورای ملی مقاومت توسط بنی صدر به عنوان رئیس جمهور شورا و مسعود رجوی به عنوان مسئول شورا اعلام گردید که تعدادی از سازمان ها و شخصیت های سیاسی به عضویت آن در آمدند که در حال حاضر تقریبا کسی از آن عده اولیه باقی نمانده است.

مسعود رجوی در ۷ مرداد سال ۶۰ همراه با رئیس جمهور ابوالحسن بنی صدر با یک فروند جنگنده نیروی هوائی ایران تحت هدایت بهزاد معزی خلبان سابق شاه به پاریس گریخت و درخواست پناهندگی سیاسی نمود که بلافاصله مورد قبول قرار گرفت.

مسعود رجوی ابوالحسن بنی صدر پاریس

(رجوی، بنی صدر و معزی بلافاصله بعد از فرار به پاریس)

در دفتر ریاست جمهوری نیز در ۸ شهریور همان سال بمبی توسط نفوذی مجاهدین خلق مسعود کشمیری منفجر شد که به کشته شدن رئیس جمهور رجائی و نخست وزیر باهنر انجامید. متعاقبا ترور های سریالی در تهران و دیگر شهرها از جمله عملیات انتحاری متعدد در شهرهای مختلف ایران صورت گرفت که در این رابطه جمع بسیاری کشته شدند. متقابلا اعدام اعضا و هواداران مجاهدین خلق نیز در سایه دفاع در برابر تجاوز خارجی ادامه داشت.

خط “زدن سرانگشتان رژیم” به شکل ایجاد تیم های ترور به عنوان استراتژی جدید در دستور کار قرار گرفت که مردم عادی کوچه و خیابان را به بهانه داشتن ریش یا نصب عکس آیت الله خمینی در محل کار خود مورد سوء قصد قرار دادند. طبق آمار جمع آوری شده از انتشارات سازمان مجاهدین خلق، حدود ۱۲ هزار نفر به تأیید خود سازمان طی این سالها توسط تیم های ترور کشته شدند.

یکی از اعضای تیم های ترور آنزمان که در سالهای اخیر با وی دیدار داشتم میگفت: “ما خودمان در لحظه هم پلیس، هم بازجو، هم بازپرس، هم دادستان، هم وکیل مدافع، هم قاضی، و هم مسئول اجرای حکم بودیم. قرار بود ظرف چند دقیقه همه این کارها را به سرعت انجام دهیم”.

استراتژی سازمان ابتدا “زدن رأس نظام و ساقط کردن حکومت و جایگزینی آن با شورای ملی مقاومت” بود. وقتی این استراتژی به نتیجه نرسید، استراتژی “زدن سرانگشتان رژیم” که مستقیما از پاریس هدایت میشد در دستور کار قرار گرفت.

در ۴ فروردین ۶۲ ابوالحسن بنی صدر از شورای ملی مقاومت جدا شد. ظاهرا بنی صدر از همکاری سازمان مجاهدین خلق با رژیم بعث عراق و خصوصا دیدار مسعود رجوی با طاق عزیز در پاریس در ۱۹ دی ۶۱ خرسند نبود و آنرا خیانت به عالی ترین مصالح ملت میدانست. بنی صدر بعدا اذعان نمود که در ایران فریب مسعود رجوی را خورد. متعاقبا مسعود رجوی که به دلایل سیاسی با فیروزه بنی صدر ازدواج کرده بود او را طلاق داد.

در اواخر اسفند ۱۳۶۳ مریم رجوی به عنوان همردیف مسئول اول سازمان معرفی شد. همان موقع اعلام گردید که مریم از شوهر خود مهدی ابریشم چی جدا شده و قرار است به عقد مسعود رجوی در آید. این موضوع به عنوان انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین خلق مطرح شد و رهبری عقیدتی سازمان با اختیارات مطلق معرفی گردید.

در ۳۰ خرداد ۶۴ مسعود با مریم ازدواج کرد و این ازدواج را فداکاری بزرگی برای پیشبرد انقلاب مردم ایران دانست. سازمان همچنان مدعی است که از برکات این انقلاب سود می برد که البته در دستگاه فرقه ای حرف نادرستی نیست و رجوی به برکات متدهای کنترل ذهن فرقه ایست که تاکنون افرادی را در تشکیلات خود حفظ کرده است.

مسعود رجوی مریم رجوی (ابریشمچی) ازدواج ایدئولوژیک

(مراسم ازدواج مسعود و مریم در پاریس)

واقعیت اینست که این یک ترفند فرقه ای برای مانیپولاسیون ذهن و کنترل افکار در درون فرقه بود. کسانی که به اصطلاح وارد انقلاب نشدند حذف گردیدند. کسانی که این واقعه را پذیرفتند در یک مدار بالاتر از سرسپردگی و تبعیت محض از رهبری سازمان قرار گرفتند که روز به روز بر شدت آن افزوده شد بطوری که حتی فکر کردن در درون فرقه رجوی ممنوع گردید و افراد به تدریج به ربات های فرمانپذیر تبدیل شدند.

استفاده از متدهای کنترل ذهن به تدریج در سازمان جای خود را چنان باز کرد که حتی رفتن به عراق و همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن نیز به راحتی پذیرفته شد. نشست های تفتیش عقاید عملیات جاری و غسل به پراتیک تعطیل ناپذیر روزمره همه اعضا بدل گشت و مانند همه فرقه ها فکر کردن و سؤال پرسیدن و انتقاد کردن به رهبری و خصوصا جدا شدن ممنوع شد.

عزیمت به عراق در سال ۱۳۶۵ تا سقوط صدام حسین در سال ۱۳۸۲

بعد از به بن بست رسیدن خطوط استراتژیکی مختلف براندازی نظام، رجوی به فکر تشکیل ارتش آزادیبخش ملی در عراق افتاد و لذا در خرداد ۱۳۶۵ بعد از زمینه چینی های لازم از پاریس به عراق رفت و بلافاصله با مقامات عراقی و متعاقبا با صدام حسین دیدار کرد. او در سال ۶۶ تأسیس ارتش آزادیبخش ملی را به عنوان بخشی از ارتش صدام حسین اعلام نمود. در این راستا قرارگاه های مرزی به راه افتاد و مجاهدین خلق تمامی نیروهای خود را در عراق متمرکز کرده و رسما و علنا وارد جنگ ایران و عراق، البته به سود متجاوز و علیه مرزبانان و مدافعان میهن، شدند.

(دیدار مسعود رجوی با صدام حسین در بغداد)

این واقعه باقی مانده مشروعیت فرقه رجوی را هم از میان برد و آنرا به منفورترین سازمان شناخته شده در تاریخ ایران بدل کرد. بیاد دارم که وقتی برای اولین بار با مرحوم پدرم در ایران دیدار کردم او گفت: “به هیچ کار سازمان مجاهدین خلق و درست یا غلط بودن آن و اینکه چه کسی با زن چه کسی ازدواج کرده و غیره کاری ندارم، اما همکاری با دشمن متجاوز به خاک میهن در هر منطقی در هر کجای دنیا خیانت آشکار به ملت محسوب میشود. شما چگونه و با چه منطقی اینرا قبول کردید؟” من تنها پاسخی که داشتم این بود که این از کارکردهای مغزشوئی است که تازه به آن به عنوان خدمت به اسلام و ایران افتخار هم میشد.

در این ایام ارتش آزادیبخش ملی با کمک نیروهای عراقی چندین عملیات مرزی از جمله عملیات آفتاب و عملیات چلچراغ را به انجام رساندند و عده بسیاری از نیروهای ایرانی که برای دفاع از میهن خود به مرزها آمده بودند را کشته یا اسیر کردند. لازم به ذکر است کمه همکاری با دشمن در حال جنگ در هر کجای دنیا بالاترین حد خیانت محسوب شده و حتی در کشورهائی که مجازات اعدام ندارند در این یک مورد استثناء قائل شده اند.

در سال ۱۳۶۷ قطعنامه شورای امنیت ملل متحد و طرح آتش بس بین ایران و عراق از جانب ایران مورد پذیرش قرار گرفت. سازمان همه نیروهای خود را بسیج کرد و به عنوان استفاده از آخرین فرصت باقی مانده، در ۳ مرداد آن سال عملیات فروغ جاویدان را با پشتیبانی نیروهای عراقی آغاز نمود. نیروهای عراقی که آن زمان تا سرپل ذهاب را در اختیار داشتند خط را شکستند و با پشتیبانی هوائی و آتش باری توپخانه ای، نیروهای سازمان که عمدتا از آمادگی پائینی برخوردار بودند را به سمت اسلام آباد هدایت کردند. ارتش آزادیبخش ملی تا میانه دشت حسن آباد و نزدیکی تنگه چهار زبر در ۱۵۰ کیلومتری کرمانشاه پیش رفت و سپس بعد از تحمل تلفات سنگین مجبور به عقب نشینی به داخل خاک عراق شد.

متعاقبا اعدام ها در ایران علیه مجاهدین خلق و دیگر نیروهائی که به اقدامات مسلحانه و همکاری با دشمنان خارجی برای براندازی نظام معتقد بودند براه افتاد. اعدام های سال ۱۳۶۷ همچون سال ۱۳۶۰ در شرایطی صورت گرفت که کشور تحت هجوم دشمن خارجی متجاوز قرار داشت و تمامی توان نظامی و انتظامی و امنیتی کشور درگیر دفاع از میهن بود.

در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ قرارداد آتش بس بین ایران و عراق منعقد شد و به ۸ سال جنگ پایان داده و شکاف جنگ برای فرقه رجوی بسته شد. شرایط سازمان مجاهدین خلق بعد از اعلام آتش بس را میتوان با شرایط این سازمان بعد از سقوط صدام حسین تنها حامی دولتی رجوی، یا بعد از توافق هسته ای ایران با غرب مقایسه نمود که شکافها بسته شد و سازمان در شرایط فوق العاده خطیر و عملا در بن بست قرار گرفت.

شکست در عملیات فروغ جاویدان موجب سرخوردگی و ریزش شدید نیروها که به امید فتح تهران وارد عملیات شده بودند گردید. رجوی حتی با برگزاری نشست های ایدئولوژیک نظیر “تنگه و توحید” و “امام زمان” هم نتوانست این فضا را تغییر دهد و اذهان را از بن بستی که سازمان در آن گرفتار شده بود منحرف نماید و لذا انقلاب طلاق در سال ۱۳۶۸ را براه انداخت که تا سال ۱۳۷۲ تکمیل گردید.

رجوی به جای پاسخگوئی در برابر شکست در عملیات بی منطق فروغ جاویدان مدعی شد که چون اذهان نیروها درگیر همسر و فرزندان و خانواده بوده است نتوانسته اند در مأموریت خود موفق شوند و لذا مرحله بعدی انقلاب ایدئولوژیک درونی را براه انداخت. بر اساس تئوری انقلاب ایدئولوژیک که البته در فرقه های دیگر هم در چندین مورد سابقه داشته است همه زنان می بایست در حریم و عقد رهبر عقیدتی یعنی مسعود رجوی تلقی گردند و لذا بر شوهران خود حرام میشوند.

تهاجم غافلگیرانه صدام حسین به کویت در سال ۱۳۶۹ سازمان مجاهدین خلق را در شرایط خطیری قرار داد. مسعود رجوی به اردن منتقل شد و تمامی نیروهای سازمان به منطقه کردی پناه بردند. بر اساس توافقی که گویا از طریق واسطه ها بین مجاهدین خلق و نیروهای آمریکائی صورت گرفت قرار گاه اشرف هدف بمباران های شدید و پی در پی نیروهای ائتلاف واقع نگردید.

پایان جنگ خلیج فارس آغاز ناآرامی ها در عراق و خیزش های مردمی علیه صدام حسین بود. رجوی رسما و علنا در این موضوع دخالت کرده و در طرف نیروهای رژیم بعث به سرکوب کردها در شمال و شیعیان در جنوب پرداخت که اسناد و مدارک آن و اظهارات شهود ماجراها موجود است. سازمان البته تلاش داشت این موضوع را به دخالت ایران ربط داده و جنگ خود را با سپاه پاسداران جلوه دهد.

در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۷۰ سازمان ملل متحد طی بیانیه ای عراق را مسئول و آغازگر جنگ ۸ ساله ایران و عراق و متجاوز به خاک ایران معرفی نمود. البته مسعود رجوی همیشه در جهت برآورده کردن امیال صدام حسین از همان ابتدا مدعی بود که ایران آغازگر جنگ بود. همچنین در حالیکه ایران هرگز به تأیید ارگان های بین المللی در طول جنگ از سلاح شیمیائی استفاده ننمود رجوی ادعا کرد که در حلبچه ایران از سلاح شیمیائی استفاده کرده است که حتی خود صدام حسین هم چنین ادعائی نداشت.

در فروردین سال ۱۳۷۱ سازمان مجاهدین خلق در کشورهای غربی تهاجم خشونت آمیز یکپارچه ای را علیه سفارت خانه های جمهوری اسلامی در کشورهای مختلف براه انداخت که در استرالیا و مقر ملل متحد و سوئد شامل آتش زدن و ضرب و جرح هم شد. این اقدام به عنوان یک حرکت هماهنگ تروریستی تلقی گردید و توجه مقامات امنیتی غرب را به خود جلب نمود. سازمان تلاش کرد تا آنرا اقدام خودجوش هواداران و خارج از کادر سازمان معرفی نماید.

در مرداد سال ۱۳۷۲ شورای رهبری سازمان همگی متشکل از زنان و در شهریور همان سال ریاست جمهوری مریم رجوی اعلام گردید و وی در مهر ماه عازم فرانسه شد. سازمان مجاهدین خلق تلاش داشته و دارد تا خود را یگانه مدافع حقوق و آزادی های زنان جلوه دهد و از تبعیض مثبت به نفع زنان صحبت میکند. افشاگری های تعداد زیادی از زنان جدا شده در سالهای اخیر نشان داد که اتفاقا زنان در داخل سازمان تحت استثمار مضاعف قرار دارند.

مریم رجوی در خلال اقامت خود در اروپا سفرهائی به نروژ و انگلستان نیز داشت. سفر سه ساله مریم رجوی به اروپا که حاصل آن تنها جذب مرضیه و چند خواننده دیگر بود جای بحث بسیاری دارد. رجوی که بعد از اعلام آتش بس در بن بست و تنگنا قرار گرفته بود تلاش داشت تا راه خود را در غرب باز کند که ناکام ماند و مریم دست خالی به عراق برگشت و اینبار به جای عملیات مرزی، خمپاره زنی در شهرهای ایران در دستور کار قرار گرفت.

در سال ۱۳۷۳ گزارش وزارت خارجه آمریکا علیه مجاهدین خلق منتشر شد و در سال ۱۳۷۶ این سازمان در لیست سازمان های تروریستی قرار گرفت که خط بطلانی بر تلاش ها و مأموریت مریم رجوی در غرب بود. مریم به عراق بازگشت و خط راهگشائی و سپس خط خمپاره زنی در شهرها براه افتاد که تا سال ۱۳۸۰ بطول انجامید. در سال ۱۳۷۹ سازمان مجاهدین خلق وارد لیست تروریستی انگلستان و در سال ۱۳۸۱ وارد لیست تروریستی اتحادیه اروپا گردید.

مسعود رجوی وارد شدن نام مجاهدین خلق در لیست های سازمان های تروریستی مختلف را سیاسی و تبلیغی خواند و آنرا حاصل تبانی غرب با جمهوری اسلامی معرفی نمود. اگر این حرف درست باشد بنابر این خارج شدن نام سازمان از این لیست ها هم قطعا به دلایلی سیاسی و تبلیغی و حاصل تضاد غرب با جمهوری اسلامی تلقی میگردد.

در ۳۰ اردیبهشت سال ۱۳۸۰ موج دستگیری مجاهدین خلق در آلمان به جرم کلاهبرداری از دولت و پول شوئی و سوء استفاده از کودکان صورت گرفت و در مرداد ۱۳۸۱ سازمان مجاهدین خلق به عنوان عمله اسرائیل بحران ساختگی هسته ای علیه ایران را به عنوان یک اقدام ضد ملی، در حالیکه گزینه اول یعنی سلطنت طلبان از انجام آن سرباز زدند، آغاز کرد.

سقوط صدام حسین در سال ۱۳۸۲ تا کنون

عملیات اشغال عراق در ۲۹ اسفند سال ۱۳۸۱ آغاز شد. رجوی گفته بود که آمریکا هرگز به عراق حمله نخواهد کرد و اگر حمله کند فورا به سمت مرزهای ایران حرکت کرده و عملیات سرنگونی فروغ جاویدان ۲ را به انجام خواهد رساند. نیروهای ائتلاف، عراق را اشغال کرده و قرارگاه اشرف را محاصره نمودند و مجاهدین خلق را خلع سلاح کردند. مسعود رجوی ناپدید گردید که هنوز هم در مخفی گاه بسر می برد. موج شدید ریزش نیروها که بیش از یک سوم کل اعضا را شامل میشد بعد از این جریانات صورت پذیرفت. بسیاری که تا آنزمان تحت اجبار و فشار و محاصره نیروهای بعثی مجبور به ماندن در سازمان بودند امکان فرار و رهائی پیدا کردند.

سازمان مجاهدین خلق اسامی بیش از ۵۰ نفر از اعضای خود را اعلام نمود که ظاهرا بخاطر بمباران قرارگاهها توسط نیروهای آمریکائی و انگلیسی کشته شدند. بعدها از طریق کسانی که امکان فرار از پادگان اشرف را بدست آوردند کاشف به عمل آمد که تنها حدود ۵ نفر از آنان در خلال بمباران ها کشته شده اند. حتی مشخص شد که برخی از آنان ناراضیانی بودند که توسط خود سازمان به قتل رسیدند.

در ۲۷ خرداد سال ۱۳۸۲ مریم رجوی و حدود ۱۲۰ نفر دیگر از اعضای مجاهدین خلق در قرارگاه مریم در اوورسورواز در حومه پاریس دستگیر شدند. متعاقبا تعدادی از اعضا در شهرهای مختلف اروپائی اقدام به خودسوزی کردند و این در حالی بود که خود مریم رجوی در مدت بازداشت حتی دست به اعتراض به شکل مثلا اعتصاب غذا هم نزد و به خاطر خوشامد قوه قضائیه فرانسه و قوانین سکولار و ممنوعیت تبلیغات مذهبی، بدون روسری در دادگاه حاضر شد.

یک مقام پلیس فرانسه در این رابطه گفته بود که کسانی که با یک فرمان خود را به آتش میکشند این پتانسیل را دارند که هر کس دیگری را هم به آتش بکشند. مسئولین امنیتی اروپائی این اقدام را یک حرکت تروریستی سازمانیافته ارزیابی کرده و نسبت به تهدیدات امنیتی حضور این سازمان در اروپا هشدار دادند. بعد از اشغال سفارت ها در سال ۱۳۷۱، این دومین حرکت تروریستی هماهنگ در اروپا به شمار میرفت که خسارات سیاسی بسیاری برای سازمان به دنبال داشت.

در تاریخ ۴ دی ۱۳۸۲، شورای عالی امنیت ملی ایران مصوبه ای به تصویب رساند که بر اساس آن کسانی که شاکی خصوصی نداشته باشند و از سازمان جدا شده و جنگ مسلحانه با نظام را رد کنند می توانند بدون پیگرد قانونی به ایران بازگردند. صدها تن از جداشدگان به این ترتیب و تحت تمهیدات صلیب سرخ جهانی از عراق به سلامت به نزد خانواده های خود در ایران بازگشتند و هم اکنون مشغول زندگی عادی خود می باشند.

به دنبال سرگونی حکومت صدام حسین، مدارک سازمان اطلاعاتی وی بیرون داده شد که شامل ۱۲۰ ساعت نوارهای دیدارهای مقامات امنیتی عراقی با مسعود رجوی و سران مجاهدین خلق می باشد. سرویس امنیتی رژیم بعث از این دیدارها که به یک دوره بیش از ۲۰ ساله، یعنی قبل از آغاز جنگ ایران و عراق تا قبل از سقوط صدام حسین، مربوط میشود به صورت مخفیانه فیلم برداری کرده بود. این نوارها پرده از بسیاری از روابط پنهانی مجاهدین خلق با سرویس امنیتی صدام حسین برداشت. تبادل اطلاعات در قبال دریافت پول و گرفتن سفارش ترور و التماس مسعود رجوی برای دیدار با صدام حسین و برادر خونی خواندن او در این نوارها کاملا مشهود است. سازمان مجاهدین خلق هیچ موضعی در قبال افشای این نوارها نگرفت.

در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۴ دیدبان حقوق بشر در گزارشی با عنوان “خروج ممنوع” به تشریح وضعیت اسفبار حقوق بشر و حقوق اساسی اعضای فرقه رجوی پرداخت که با واکنش شدید این فرقه روبرو شد. نقض اولیه ترین حقوق انسانی در داخل مناسبات تشکیلاتی سازمان، خصوصا ستمی که بر زنان رفته است، در سالهای اخیر و به واسطه افشاگری های جداشدگان، توجه بسیاری از ناظران حقوق بشر را به خود معطوف نموده است.

در ۹ دی ۱۳۸۸ صدام حسین که مسبب تهاجم به ایران و تحمیل ۸ سال جنگ و کشتار و ویرانی بود عاقبت در خاک عراق و توسط دستگاه قضائی این کشور اعدام گردید. سکوت سازمان مجاهدین خلق در این رابطه جای تعمق دارد چرا که او تنها حامی دولتی مجاهدین خلق در کل تاریخچه این سازمان به حساب می آید و رجوی گفته بود که پیوند او با صدام خونی و عقیدتی است.

در ۲ اردیبهشت ۱۳۹۰، علیرغم تمامی تلاش هائی که فرقه رجوی برای نزدیک شدن به آمریکا به عمل آورد، گزارش وزارت خارجه آمریکا باز بر تروریست بودن این سازمان تأکید کرد و این بار آنرا یک فرقه کیش شخصیتی معرفی نمود. البته بعدا بر اساس توافقی که به منظور خروج از پادگان اشرف در زمان هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت آمریکا صورت گرفت، نام سازمان مجاهدین خلق از لیست گروه های تروریستی وزارت خارجه آمریکا خارج گردید.

سازمان مجاهدین خلق پس از انتقال به اردوگاه لیبرتی در عراق و از دست دادن پادگان اشرف که هم ظرف ایدئولوژی و هم ظرف استراتژی اش بود اکنون در حال انتقال به کشور آلبانی است و دیگر آینده ای در عراق ندارد. هم اکنون هیچ چشم انداز روشنی برای این سازمان متصور نیست و عملا سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی که بیش از ۱۲ سال است در غیبت به سر میبرد در بن بست کامل و سراشیبی سقوط قرار دارد.

۵۰ سال تاریخچه سازمان به خوبی عاقبت کار یک رهبر غیر اصولی و فرصت طلب را نشان میدهد. یک مقام بازنشسته آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا به بی بی سی گفته بود که در تمامی دوران خدمت خود سازمانی به ملونی مجاهدین خلق ندیده است. مستند فرقه بوقلمون صفت که از شبکه جهانی الجزیره در باره مجاهدین خلق پخش شد گویای ماهیت واقعی یک فرقه مخرب کنترل ذهن است که اعضای آن مقدم ترین قربانیانش می باشند. فرقه ها از نظر حتی غربی ها غیر قابل اعتماد، غیر قابل پیش بینی و لذا غیر قابل استفاده تلقی میشوند و به همین دلیل تلاش های مکرر فرقه رجوی برای نزدیکی به غرب سودی ندارد. سرویس های اطلاعاتی غربی همچنین از میزان منفور بودن فرقه رجوی در میان مردم ایران آگاه بوده و آنرا به کرات اعلام نموده اند.

نوشتن این سطور برای من که ۲۳ سال از بهترین سالهای زندگی ام را به صورت شبانه روزی و با اعتماد مطلق و فدا کردن همه چیز وقف این سازمان کردم از هر کار دیگری دردآورتر است، اما مایلم به عنوان تجربه و عبرت آیندگان این موارد را ثبت نمایم تا کسانی مانند من و خصوصا جوانان کم اطلاع و کم تجربه امروز به سادگی فریب وعده ها و حرفهای زیبای شیادان را نخورند و با دقت و تحقیق و تعمق کافی پا به هر عرصه ای بگذارند.

***

عراق به نمایندگان خانواده های گروگانهای رجوی در لیبرتی قول همکاری دارد

ایسنا به نقل از “اشرف نیوز”، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۴:… و خروج آن از عراق و محاکمه سرکردگانش خواسته همه جناح‌های سیاسی با هر نوع گرایشی است. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) بنابر اعلام اشرف نیوز، ابراهیم الجعفری طی دیدارش با تعدادی از سرکردگان جداشده گروهک تروریستی منافقی
 
 
ابراهیم خدابنده دسامبر 2014ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… سازمان محل هائی را از قبل در حومه تیرانا فراهم کرده و افراد را مستقیما به آن مکان ها منتقل نموده و همان ضوابط و شرایط حاکم بر اشرف را در آنجا نیز برقرار کرده است. سازمان تلاش میکند در
 
 
بنیاد خانواده سحر، بغداد، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:… ابراهیم خدابنده همچنین دیداری با ابراهیم جعفری وزیر امور خارجه عراق بعمل آورد و خواست عاجل خانواده ها مبنی بر برقراری امکان ارتباط با عزیزانشان در اردوگاه لیبرتی را مطرح نمود که با همدردی و قول همکاری ایشان با خا
 
 
انجمن نجات، مرکز تهران، پانزدهم دسامبر ۲۰۱۴:…  سنجابی و خدابنده در خلال گفتگوها و دیدارهای متعدد و گسترده خود در طی دو روز کنفرانس، بعد از ارائه توضیحات و گزارشاتی در خصوص آخرین وضعیت فرقه رجوی، بر ضرورت مبرم برقراری ارتباط فوری قربانیان گرفتار در اردوگاه لیبرتی