رنگ رخسار خبر می دهد از سر درون

رنگ رخسار خبر می دهد از سر درون

 Paid_Lobby_Tirana_Albania_Namik Kopliku_Forced_Confession_Terrorism_Mojahedin_Khalq_MEK_1انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، بیست و سوم اوت 2018:…  قیافه دیدنی زن مصاحبه کننده که به خوبی از حس ترحم و افسوس مملو است، حاکی از ناراحتی شدید وی است،  که کم مانده به این وضعیت شکننده سمیه گریه کند و اینکه چطور یک زن مجبور شده در مقابل پدر و مادر خود بایستد ! سازمان یعنی اینقدر به یک نیرو و کادر تشکیلاتی خود اعتماد ندارد که یک ملاقات آزاد … 

مسعود بهنود بی بی سیمسعود بهنود : (مستند ناتمامی برای دخترم سمیه) فیلمی که خیلی تکون دهنده بود برایم

لینک به منبع

رنگ رخسار خبر می دهد از سر درون

توسط انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی آخرین بروزرسانی 1 شهریور 1397

بالاخره سازمان مجاهدین مجبور شد ، خانم سمیه محمدی را به میدان بیاورد. اما این میدان ، در درون حصارهای فرقه ممکن شد!

این عقب نشینی سازمان، یک پیروزی بزرگ برای خانواده محمدی بود. فرمایشی بودن مصاحبه و کاغذپاره هائی که مجبور به نشان دادن و خواندن آنها بود ، همه خبر از یک نمایش مضحک می داد . نفس نفس زدن و تپق زدن خانم سمیه محمدی و اضطرابی که بوضوح معلوم بود ، به روشنی حکایت از یک سناریوی از پیش تعیین شده برای خانم محمدی داشت .

Paid_Lobby_Tirana_Albania_Namik Kopliku_Forced_Confession_Terrorism_Mojahedin_Khalq_MEK_1

قیافه دیدنی زن مصاحبه کننده که به خوبی از حس ترحم و افسوس مملو است، حاکی از ناراحتی شدید وی است،  که کم مانده به این وضعیت شکننده سمیه گریه کند و اینکه چطور یک زن مجبور شده در مقابل پدر و مادر خود بایستد !

سازمان یعنی اینقدر به یک نیرو و کادر تشکیلاتی خود اعتماد ندارد که یک ملاقات آزاد بین پدر و مادر و دخترشان برگزار کند ؟ شاید این مجاهد؟! 38 ساله بتواند مجددا پدر و مادر خود را جذب فرقه رجوی کند. راستی چطور سران فرقه رجوی خواهند توانست  یک خلق را قانع کنند که راهشان درست است ؟

سازمانی که توان اقناع یک پدر و مادر –  که سابقه آشنائی و هواداری از سازمان دارند – را ندارد ! فردا ، چطور از عهده تضادهای بزرگتر برخواهد آمد ؟

حضور تیم های فرماندهی مجاهدین در صحنه رویاروئی با خانواده محمدی

Here is how the Mojahedin el-Halk (Mojahedin Khalq, Maryam Rajavi cult, MEK) militants attack Mostafa Mohammady in the streets of Tirana. They try to illegally detain and later hit Mostafa, who ends up in hospital. The operation against Mostafa was directed by commander Behzad Saffari. He led bands of mojahedin to later protest against Mostafa even in Tirana’s police station number 4

متن کامل نامه سمیه محمدی به سردبیر این روزنامه آلبانیایی :

” آقای سردبیر،

این چند هفته گذشته، شما قطعا این خبر را شنیده اید که یک زن و شوهر ایرانی کانادایی، به آلبانی آمده اند، آنها ادعا می کنند که دخترشان یعنی من توسط مجاهدین خلق ربوده شده و در اردوگاهشان در آلبانی گروگان می باشد. من این را به شدت تکذیب می کنم. این یک کمپین زشت رژیم دیکتاتوری ایران علیه مجاهدین خلق است که از سال 2004 با سوء استفاده از من آغاز شده است. من، با اراده آزاد و انتخاب خودم تصمیم به پیوستن به سازمان مجاهدین خلق برای مبارزه در راه تحقق دموکراسی و آزادی در ایران گرفتم. حالا من در آلبانی هستم تا شاهد آزادی مردمم، به ویژه زنان باشم، من حتی بیشتر مصمم به مبارزه علیه زن ستیزی و رژیم رادیکال ملاها در ایران هستم عوامل رژیم ایران متاسفانه، در این کمپین دروغ به عنوان پدر و مادر من از وزارت اطلاعات دستور می گیرند و هیچگونه عشق و عاطفۀ خانواده ندارند، آنها به اهداف رژیم فکر می کند که چگونه برای از بین بردن سازمان مجاهدین خلق اقدامات خود را دنبال کنند. در همین حال، به منظور روشن شدن افکار عمومی، من نامه ای به وزیر کشور در مورد دروغ های پخش شده توسط رژیم ایران از قول پدر و مادرم، نوشتم. آنها گفته اند که من ربوده شده ام. از آنجا این از تهدیدی برای امنیت من و دوستان من است، من هم یک شکایت علیه آنها به پلیس ارائه دادم، که در حال رسیدگی است. در زیر من یک لینک را ضمیمه می کنم که کلیپ ملاقات من با دو شخصیت آلبانیایی است و شما می توانید کلیپ را هر طور که صلاح و مناسب می بینید برای روشن شدن اینموضوع و اطلاع عموم آلبانیاییها استفاده کنید. این ویدئو شامل ملاقات من با آقای نامیک کپلیک، عضو پارلمان و معاون رئيس جمهور سابق و عضو انجمن دوستی مردم آلبانی با سازمان مجاهدین خلق می باشد. این جلسه در تاریخ پنجشنبه، 2 اوت در آپارتمان من ساخته برگزار شده است.

با احترام، سمیه محمدی ”

Somayeh Mohammadi, muxhahedinia 38-vjeçare që akuzon babain si agjent i qeverisë iraniane

اینکه ماندن این دختر در قلعه ای درآلبانی ، چه کمکی به آزادی مردم ایران میکند ،چیزی غیرقابل تصوراست و راست آنست که این دو امر هیچ ربطی بهم ندارند الا که بگوییم یک ایرانی فلک زده در قلعه ی دورافتاده ای درآلبانی محصور است و دارای محدودیتی بدان شدت که حق ملاقات با پدر ومادر خود را ندارد.

راستی چرا سران سازمان اجازه ملاقات حضوری با خانواده اش را به سمیه ندادند ؟

این موضع انفعالی و ضعیف سازمان ، از عمق فاجعه ریزش و بحران جداشدگی در درون مناسبات خبر می دهد ! نکته جالب درمتن نامه سمیه ، این است که سازمان اینطور القاء کرده که :

” این یک کمپین زشت رژیم دیکتاتوری ایران علیه مجاهدین خلق است که از سال 2004 با سوء استفاده از من (سمیه محمدی ) آغاز شده است ”

معنی این جمله این است که سازمان سمیه را در یک چارچوب اخلاقی محصور کرده که انگار خانواده سمیه و خود سمیه ، باعث شدند که کمپین خانواده ها ، از سال 2004 علیه سازمان راه بیافتد. در حالی که فرمان ملاقات ندادن به خانواده ها توسط مسعود رجوی بود که باعث شد خانواده ها از حقوق حقه خود کوتاه نیایند .

مواضع دیکته شده سازمان که از زبان سمیه شنیده می شد ، گفته :

” این مرد وزن کانادائی – ایرانی ( منظور پدر و مادر سمیه ) هیچگونه عشق و عاطفۀ خانواده ندارند! ”

راستی پدر و مادری که سالها رنج و زحمت و گرمای طاقت فرسای عراق ، کتک خوردن در فرانسه و آلبانی و … را به جان خریدند و به دنبال فقط یک بوسه از دخترشان هستند ، عشق و عاطفه ندارند و لابد مریم و مسعود منبع لایزال عشق  و عاطفه هستند ؟

من بعنوان یک شاهد عینی ، که سالهای جوانی ام را در درون فرقه پرپر کردند ، اعلام می کنم که سازمان مجاهدین قاتل درجه اول عشق  و عاطفه در وجود انسان هاست . ما سالها آموزش داده می شدیم که از خانواده متنفر باشیم . سالها روی مغزهای ما شبانه روز کار می شد که چیزی به اسم عاطفه و عشق به خانواده را ، در درون خود بکشیم.

امروز هم از سران فرقه رجوی ، انتظار نداریم که مثل انسان های عادی ، با بیرون از خود تنظیم کنند.

ما درک می کنیم که با کسانی رودرو هستیم که همگی مغزشوئی شدند. ما می فهمیم که با یک فرقه استبدادی روبرو هستیم که اعضای آن قبل از جداشدن ، قادر به تفکیک بدیهی ترین مسائل عقلی و منطقی نیستند. پس درود می فرستیم به خانم سمیه محمدی و دیگر اعضای اسیر فرقه که در چنگال دیو صفت رجوی ها گرفتار هستند. آنها حق آزادی ، حیات و زندگی آزاد را دارند و با حضور خانواده ها وتلاش نجات یافتگان از این فرقه  ، حتما به این مهم دست خواهیم یافت  . . .

فرید

*** 

Muxhahedinët iranianë ngatërrojnë letrën higjenike me letër zumparaIranian Mojahedin Khalq confuse toilet paper with sandpaper (MEK, MKO, Rajavi Cult, NCRI …)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=33122

رسوایی بزرگ فرقۀ رجوی با نشان دادن سمیه محمدی اسیر در یک مصاحبۀ ساختگی 

Mostafa_Mahboobeh__Mohammadi_Tiran_July_2018قربانعلی حسین نژاد، پیوند رهایی، بیستم اوت ۲۰۱۸:… ارتقای سطح و موقعیت و سازماندهی و رده و القاب جدید باج دهی فرقه به سمیه محمدی برای نگهداری او در تشکیلات. خبرها از داخل تشکیلات فرقۀ رجوی: در راستای تلاش برای نگهداری سمیه محمدی در تشکیلات،سران فرقه با سراسیمگی و واماندگی در قبال حمایت رسانه ها و مقامات و افکار عمومی آلبانی … 

مصطفی محمدی محبوبه محمدی تیرانا آلبانی Exclusive / Mojahed’s parents say: We are not agents, our daughter was kidnapped by Mojahedin Khalq (MEK, MKO, Rajavi cult, NCRI …)

Somayeh Mohammadi, muxhahedinia 38-vjeçare që akuzon babain si agjent i qeverisë iranianeIranian Mojahedin’s Accusations, Parents’ letter to Xhafaj: The girl is held hostage by Mojahedin 

لینک به منبع

رسوایی بزرگ فرقۀ رجوی با نشان دادن سمیه محمدی اسیر در یک مصاحبۀ ساختگی

چرا فرقۀ رجوی جرأت پخش مصاحبۀ اجباری سمیه را در رسانه های خود ندارد؟

فیلم این مصاحبه و متن پاسخ مفصل پدر و مادر سمیه در نامه ای به مصاحبه کننده که در مطبوعات آلبانی انتشار یافت

مریم رجوی: سمیه تبدیل به حیثیت سیاسی سازمان شده است

ارتقای سطح و موقعیت و سازماندهی و رده و القاب جدید باج دهی فرقه به سمیه محمدی برای نگهداری او در تشکیلات

خبرها از داخل تشکیلات فرقۀ رجوی:

در راستای تلاش برای نگهداری سمیه محمدی در تشکیلات،سران فرقه با سراسیمگی و واماندگی در قبال حمایت رسانه ها و مقامات و افکار عمومی آلبانی از پدر و مادر سمیه، او را به دفتر مژگان پارسایی منتقل کرده و ارتباطش را با افراد پایین قطع نموده اند بطوریکه تنها با سران و زنان بالای سازمان ارتباط دارد و او را به «شاخص و بینۀ مرزبندی» ملقب ساخته اند!

نوشتۀ قربانعلی حسین نژاد عضو قدیمی و مترجم ارشد سابق رهبری سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی)

به دنبال موج انعکاسات رسانه ای بی سابقه در آلبانی از فعالیتهای قانونی و مشروع پدر و مادر سمیه محمدی آقای مصطفی محمدی و خانم محبوبه حمزه برای دیدار با فرزندشان و مصاحبه های متعدد مهمترین مطبوعات و تلویزیونهای آلبانی با این پدر و مادر رنجدیده و شجاع و موج حمایتهای مردمی و افکار عمومی و نهادهای دولتی آلبانی از این پدر و مادر و حق آنها برای دیدار با فرزندشان، فرقۀ رجوی سراسیمه در تلاشی بیهوده و از موضع ضعف و زبونی و برای جبران شکست مفتضحانه اش از این پدر و مادر دست به دامن دو عنصر مزدور خود شد که با هزینۀ فرقه انجمنی موهوم به نام «انجمن دوستی مردم آلبانی با مجاهدین» را به سیاق همان گروههای رجوی ساخته در عراق و اروپا علم کرده اند و از پس مانده های حزب کمونیست منقرض شدۀ آلبانی می باشند تا به مقر فرقه رفته و در زندان اشرف ۳ در محلی با عنوان «دفتر سمیه محمدی»!! در تیرانا!! با سمیه مصاحبه کنند.

در این مصاحبه که با پول و هزینۀ فرقۀ رجوی در روزنامۀ آلبانیایی محلیDurresLajm» » چاپ شهرک محل قلعۀ اشرف ۳ منتشر شده و اصولا مغایر با حقوق و قوانین بین المللی و حقوق بشری است (زیرا کسی حق رفتن به درون گروگانگیرها و مصاحبه با اسیر و گروگان ندارد و حرفهای اسیر گروگان در نزد هیچ فرقه ای فاقد هر گونه اعتبار می باشد بویژه وقتی پدر و مادر اسیر همانجا در چند قدمی او هستند و از محل دقیق حضور فرزندشان بی اطلاعند چطور حق دیدار با فرزندشان را ندارند ولی دو نفر تحت عنوان خبرنگار می توانند با او دیدار و صحبت کنند؟؟!!)، سمیه که به صورت ترسان و با دلهره و نفس زنان صحبت می کند که نشان دهندۀ دیکته شدن همۀ حرفهایش از جانب سران فرقۀ رجوی است اسنادی را نشان می دهد که هیچیک از حرفهای دیکته شده به او را ثابت نمی کنند و مضحک می باشند. مثلا نشان دادن عکسهای حضور یک پدر پشت در اشرف و فریادهای او با بلندگو برای دیدار با فرزندش چه چیزی را جز حقانیت و مشروعیت سفر این پدر و مادر به آلبانی برای دیدار با فرزندشان ثابت می کند؟ و ادعای مضحک شکنجۀ روانی بودن این تلاش پدر را هیچ انسانی باور نمی کند. همچنین نشان دادن برگه های رضایت پدر و مادر به پیوستن دخترشان به مجاهدین ۲۵ سال آیا دلیل بر این می شود که این پدر و مادر درخواست دیدار با فرزندشان را نکنند؟ یا بعدا نتوانند امضایشان را پس بگیرند؟ کدام قرارداد است که امضا کننده تا ابد حق فسخ آن را ندارد؟ حتی عقد قرارداد مقدس مادام العمر مانند ازدواج نیز با حق مشروع طلاق همراه است.

سران فرقۀ رجوی در حالی از زبان اسیرشان که او را به بازار شام تلویزیون مداربستۀ مزدوران خودشان آورده اند ادعای آزاد بودن اراده و تصمیم سمیه را دارند که در همین مصاحبه اعتراف می کنند که او فقط هفته ای یک بار از مقر اشرف ۳ بیرون می آید!! و می گوید هر وقت بخواهم می توانم از تشکیلات مجاهدین بیرون بیایم یعنی من آزاد نیستم و تابع دستورات تشکیلات سازمان مجاهدین (فرقۀ رجوی) هستم!!. در حالیکه در عصر امروز کدام فرد آزاد و با اراده و حق تصمیم گیری آزاد فاقد هر گونه وسیلۀ ارتباطی با دنیای بیرون از جمله انترنت و تلفن می باشد؟!.

در نامه ای که به نام و امضای سمیه محمدی به سردبیر روزنامۀ محلی مذکور فرستاده شده و قسمتهایی از نامه در آن روزنامه منتشر شده آمده است که: «عوامل رژیم ایران متاسفانه، در این کمپین دروغ به عنوان پدر و مادر من از وزارت اطلاعات دستور می گیرند و هیچگونه عشق و عاطفۀ خانواده ندارند»!! واقعا آیا مرغهای پختۀ سفرۀ مریم رجوی هم به این «عقل و منطق» نداشتۀ سران فرقه نمی خندند؟ آخر مگر درخواست یک پدر و مادر برای دیدن فرزندشان نیاز به «دستور وزارت اطلاعات» دارد؟! مگر این درخواست چه خدمتی برای رژیم است که باید «عامل رژیم» آن را داشته باشد؟! خوب اگر می خواهید خدمت به رژیم نباشد خواهر مریمتان با یک دستور تشکیلاتی بگوید که سمیه باید با پدر و مادرش دیدار کند تا رژیم بهره برداری نکند (اگر ادعایتان درست است)!… بعد هم اگر عوامل رژیم هیچگونه عشق و عاطفۀ خانواده ندارند؛ چگونه این به اصطلاح «عوامل رژیم» همه اش دنبال فقط دیدن فرزندشان هستند ولی شما که «مجاهدان و مبارزان علیه رژیم» هستید این عشق و عاطفه را ندارید؟؟!!

اما گویاترین دلیل در این جریان بر انزوا و منفوریت روزافزون فرقۀ رجوی در میان جامعۀ ایرانیان خارج کشور و کل آپوزیسیون این است که این فرقه تا کنون در این یک ماه و اندی که از حضور این پدر و مادر در آلبانی با آنهمه انعکاسات بی سابقه و گستردۀ خواسته شان در رسانه های آلبانی می گذرد جرأت نکرده اطلاعیه ای رسمی خاص این موضوع صادر کند و یا حتی این مطالب منتشر شده توسط خودش از جمله نامه ها به اسم سمیه و حتی همین مصاحبۀ دیکته شدۀ او را در رسانه هایش منتشر و پخش کند زیرا به خوبی آگاه است که موجب منفوریت بیشتر خودشان در نزد ایرانیان خواهد شد و حتی هواداران اندک خودشان هم از حق مشروع این پدر و مادر حمایت خواهند کرد و نسبت به مواضع و حرفها و عملکردهای سران فرقه در قبال این پدر و مادر به شدت به اصطلاح سازمانی «متناقض» و «مسأله دار» خواهند شد!!.

خبرهای جدید رسیده از داخل تشکیلات فرقه در قلعۀ اشرف ۳ توسط جداشدگان اخیر حاکی از ارتقای سطح و موقعیت و سازماندهی و رده و دادن القاب جدید به سمیه محمدی برای نگهداری او در تشکیلات می باشد. همچنین طبق این خبرها، در راستای تلاش برای نگهداری سمیه محمدی در تشکیلات، سران فرقه با سراسیمگی و واماندگی در قبال حمایت رسانه ها و مقامات و افکار عمومی آلبانی از پدر و مادر سمیه، او را به دفتر مژگان پارسایی منتقل کرده و ارتباطش را با افراد پایین قطع نموده اند بطوریکه تنها با سران و زنان بالای سازمان ارتباط دارد و او را به «شاخص و بینۀ مرزبندی» ملقب ساخته اند.

اینک به متن درج شده در روزنامۀ محلی DurresLajm» » در آلبانی در این مورد و سپس به فیلم مصاحبه با سمیه محمدی توسط دو عنصر مزدور فرقه که توسط آن روزنامه در یوتیوب گذاشته شده است (به عنوان اینکه خود سمیه این کلیپ را برای انتشار در روزنامه فرستاده و این را در نامه اش قید می کند ولی معلوم نیست چرا این کلیپ را به رسانه های خودشان و رسانه های ایرانی جهت اطلاع ایرانیان نفرستاده اند؟!!!) و بعد هم جوابیۀ مفصل پدر و مادر سمیه که در یک روزنامه دیگر آلبانی منتشر شده است توجه کنید:

محمدی در مجاهدین: وضعیت واقعی من در این ویدئو می باشد

ارسال شده در: ۳ اوت ۲۰۱۸

هفته گذشته رسانه های کشور پس از ورود یک زن و شوهر از کانادا به آلبانی نوشتند که آنها می خواهند با دخترشان، که در اردوگاه مجاهدین در دورس مانز (حومۀ تیرانا پایتخت آلبانی) است دیدار کنند.

پدر سمیه محمدی ۳۸ ساله ادعا می کند که دخترش به مدت ۲۱ سال به زور و برخلاف خواست و اراده اش توسط سازمان مجاهدین خلق گروگان یا اسیر شده است و در این مدت نتوانسته او را ببیند.

اما از سوی دیگر سمیه محمدی ۳۸ ساله، در نامه ای به سر دبیر DurrësLajm توضیح می دهد که «من با اراده و انتخاب آزاد خودم تصمیم گرفته ام با پیوستن به سازمان مجاهدین خلق به مبارزه برای دموکراسی و آزادی در ایران ادامه بدهم».

او در نامه اش می نویسد: «عوامل رژیم ایران متاسفانه، در این کمپین دروغ به عنوان پدر و مادر من از وزارت اطلاعات دستور می گیرند و هیچگونه عشق و عاطفۀ خانواده ندارند، آنها به اهداف رژیم فکر می کند که چگونه برای از بین بردن سازمان مجاهدین خلق اقدامات خود را دنبال کنند».

در این نامه همچنین آمده است: «در همین حال، به منظور روشن شدن افکار عمومی، من نامه ای به وزیر کشور در مورد دروغ های پخش شده توسط رژیم ایران از قول پدر و مادرم، نوشتم. آنها گفته اند که من ربوده شده ام. از آنجا این از تهدیدی برای امنیت من و دوستان من است، من هم یک شکایت علیه آنها به پلیس ارائه دادم، که در حال رسیدگی است».

در همان زمان، در تاریخ ۲ اوت، آقای کپلیک، معاون سابق و همکار رئیس جمهور پیشین آلبانی (در زمان کمونیستها) از انجمن دوستی مردم آلبانی با سازمان مجاهدین خلق، مصاحبه ای با خانم سمیه محمدی در مقر خودش انجام داد. این مصاحبه به زبان انگلیسی توسط آقای کپلیک انجام شده که حقیقت موضوع را در رابطه با این خانواده نشان می دهد. در طول مصاحبه، سمیه محمدی توضیح می دهد که در سازمان مجاهدین باقی می ماند و او از مجاهدین خلق حمایت می کند، و او آزاد است به هر کجا بخواهد برود و آنچه پدرش ادعا می کند دروغ است.

متن کامل این نامه سمیه محمدی:

آقای سردبیر،

این چند هفته گذشته، شما قطعا این خبر را شنیده اید که یک زن و شوهر ایرانی کانادایی، به آلبانی آمده اند، آنها ادعا می کنند که دخترشان یعنی من توسط مجاهدین خلق ربوده شده و در اردوگاهشان در آلبانی گروگان می باشد. من این را به شدت تکذیب می کنم. این یک کمپین زشت رژیم دیکتاتوری ایران علیه مجاهدین خلق است که از سال ۲۰۰۴ با سوء استفاده از من آغاز شده است. من، با اراده آزاد و انتخاب خودم تصمیم به پیوستن به سازمان مجاهدین خلق برای مبارزه در راه تحقق دموکراسی و آزادی در ایران گرفتم. حالا من در آلبانی هستم تا شاهد آزادی مردمم، به ویژه زنان باشم، من حتی بیشتر مصمم به مبارزه علیه زن ستیزی و رژیم رادیکال ملاها در ایران هستم.

عوامل رژیم ایران متاسفانه، در این کمپین دروغ به عنوان پدر و مادر من از وزارت اطلاعات دستور می گیرند و هیچگونه عشق و عاطفۀ خانواده ندارند، آنها به اهداف رژیم فکر می کند که چگونه برای از بین بردن سازمان مجاهدین خلق اقدامات خود را دنبال کنند.

در همین حال، به منظور روشن شدن افکار عمومی، من نامه ای به وزیر کشور در مورد دروغ های پخش شده توسط رژیم ایران از قول پدر و مادرم، نوشتم. آنها گفته اند که من ربوده شده ام. از آنجا این از تهدیدی برای امنیت من و دوستان من است، من هم یک شکایت علیه آنها به پلیس ارائه دادم، که در حال رسیدگی است.

در زیر من یک لینک را ضمیمه می کنم که کلیپ ملاقات من با دو شخصیت آلبانیایی است و شما می توانید کلیپ را هر طور که صلاح و مناسب می بینید برای روشن شدن این موضوع و اطلاع عموم آلبانیاییها استفاده کنید. این ویدئو شامل ملاقات من با آقای نامیک کپلیک، عضو پارلمان و معاون رئیس جمهور سابق و عضو انجمن دوستی مردم آلبانی با سازمان مجاهدین خلق می باشد. این جلسه در تاریخ پنجشنبه، ۲ اوت در آپارتمان من ساخته برگزار شده است.

با احترام،

سمیه محمدی

/ پورتال DurresLajm /

برای دیدن متن در منبع اصلی (روزنامۀ آلبانیایی دورس لاژم) اینجا را کلیک کنید.

[البته می بخشید که نویسندۀ نامه مسئول بخش جی اس (جنگ سیاسی) سازمان فراموش کرده که ملاقات با یک شخصیت در دفتر خود آن شخصیت انجام می شود نه اینکه آن شخصیت بیاید به «آپارتمان» یک عضو سازمان و او هم بگوید که «من هفته ای فقط یک بار از مقر مجاهدین بیرون می آیم»!! پس این آپارتمان اختصاصی یعنی خانۀ خصوصی کجا قرار دارد؟!!].

زوج مزدور آلبانیایی فرقۀ رجوی در حال سؤال و جواب فرمایشی با سمیه محمدی در داخل قلعۀ اسارت «اشرف ۳»

سمیه محمدی اسیر فرقۀ رجوی در حال مصاحبۀ فرمایشی و دیکته شده به او در آلبانی در حالیکه پدر و مادرش در تیرانا هستند

متن کامل نامۀ مصطفی محمدی و محبوبه حمزه خطاب به کوپلیکو مصاحبه کننده با دخترشان: 

آقای ز. نامیک کوپلیکو؛

اول از همه، ما می خواهیم از شما سپاسگزاری کنیم برای نشان دادن ویدیوی دختر ما. ما آن را دیدیم. ما گریه می کردیم وقتی که دخترمان را دیدیم.

همانطور که در رسانه ها بیان می کنیم، می دانستیم که چندین روز مجاهدین خلق این مصاحبه را آماده کرده اند. دوستان سمیه در داخل اردوگاه و دیگرانی که جهاد را رها کرده اند و آزاد هستند، به ما گفتند که مجاهدین فشار روانی گشتاپو وار بر دختر ما وارد می کنند. ما بسیار خوشحال هستیم که دختر ما در برابر فشار مجاهدین تا کنون مقاومت کرده و تن به بسیاری از خواستهای آنها نداده است، و در حال حاضر در نهایت بستری و فضایی در رسانه های آلبانی ایجاد شده مبنی بر اینکه به پدر و مادر سمیه باید اجازه داده شود که فرزندانشان را ملاقات کنند، اما دیدار شما آقای نامیک کوپلیکو Namik Kopliku، کمونیست و سوسیالیست سابق که در حال حاضر به خدمت مجاهدین در آمده اید یک کار بسیار زشت و غیر اخلاقی و مغایر با اصول حقوق بشر می باشد.

تمام افرادی که نامه های ما را خوانده اند و این ویدئوی دختر ما را دیده اند، گفته اند: دیدار با نامک کپلیک آری ولی با پدر و مادر نه؟!! این خیلی بد است که به پدر و مادرش کسی نه بگوید. معلوم است که آنها او را مغزشویی کرده اند. به این افراد می گوییم: در مورد دختر ما از روی این حرفها قضاوت نکنید! او گروگان است و اظهارات او به عنوان یک نتیجه از تروریسم روانی و فیزیکی است.

آقای ز. نامیک کوپلیکو

شما خودتان یک پدر هستید و شما می دانید که چگونه آنها با افراد رفتار می کنند. اگر دختر و فرزند خود شما یعنی کلاریس کپلیک، گروگان گرفته شود توسط یک گروه جهادی خشونتگر، آیا شما می پذیرید که خبرنگاری برود با او در زندانش مصاحبه کند؟! آنها می گویند ما خواهان جهاد در ایران هستیم و ما نمی خواهیم در آزادی و دموکراسی یک کشور غربی مانند کانادا زندگی کنیم.

شما به قدر کافی قوی هستید تا موافقت کنید چنین مصاحبه ای انجام دهید؟!

آگر به اندازۀ همه جهان طلا به یک انسان شریف پرداخت کنند حاضر نمی شود با کسی که  توسط یک سازمان جهادی شستشوی مغزی شده مصاحبه کند. از این رو آقای کوپلیکو ما شما را نفرین می کنیم.. شما ممکن است جرأت انجام چنین کاری را داشته باشید. ما می دانیم که در زمان کمونیسم حزب کارگر این کار را هر روز انجام می دادید. پسران و دختران حزب شما والدین خود را سرزنش کردند و آنها را دشمنان خودشان پنداشتند.

به این ترتیب، تاریخ خود را تکرار می کند، و سازمان تروریستی پیشین، شما را به آنچه ۴ دهه قبل انجام دادید تشویق می کرد.

آقای  Z.Kopliku،

در مصاحبه ای که شما با دختر ما انجام داده اید، او می گوید شنیده که پدرش با رژیم ملاها همکاری می کند. من در آلبانی هستم چگونه در اینجا و برای چه با رژیم ملاها همکاری می کنم؟ مگر تلاش ما جز برای دیدن دخترمان است؟ مگر کار دیگری می کنیم؟ مگر در پشت در اشرف با بلندگو فرزند را صدا زدن همکاری با رژیم ملاها است؟ در این مصاحبه که در اردوگاه جهادی اشرف صورت گرفته به چشمان دختر ما و به صدایش دقت کنید لرزش صدا با ترس و نگاهی که به شما می کند و سه فرمانده مجاهدین که دوربین را احاطه کرده اند، دروغین و صحنه سازی بودن این مصاحبه را نشان می دهد.

اینجا چند حقیقت برملا می شود:

حقیقت شماره یک این است که دختر ما اعترافی را که گشتاپوی مجاهدین به او دیکته کرده حفظ کرده است. حقیقت دوم این است که در آن سالن، شما و سه نفر از فرقه جهادی با یک دختر خجالتی در یک اردوگاه شبه نظامی مصاحبه می کنند.

حقیقت سوم این است که ما به عنوان یک خانواده، حامی مجاهدین خلق بودیم، اما ما این سازمان را پس از پی بردن به ماهیت تروریستی آن و زمانی که ایالات متحده، اتحادیه اروپا و سازمان ملل متحد و غیره اعلام کردند که این سازمان تروریستی است رها کردیم. من به عراق برای دیدار با دخترم رفتم و این برای من هیچ شرم آور و هیچ  جرمی نیست. من بعد از ۱۷ سال به آنجا رفتم و خانواده و دوستانم را دیدم و من شرمسار نیستم. من با بلندگو در اردوگاه مجاهدین رفتم تا دخترم را صدا بزنم و من این کار را متوقف نخواهم کرد. فیلم های من که در آنها من به دنبال یافتن دخترم هستم در سراسر اینترنت هست. من این کار را ترک نخواهم کرد، تا زمانی که پیرزنی به نام مریم رجوی و گشتاپوی مجاهدین دست از سر دختر من بردارند.

بله شما آقای کپلیکو:

اگر مجاهدین خلق و مریم رجوی دختر شما کلاریس و همسر شما آلن را ربودند چه کار می کنید؟ آیا هر دری را نمی زنید تا دختر و همسرتان را آزاد کنید؟ آیا تا به حال دخترت را آزاد نکردی؟ اگر مسعود رجوی Clarice را به برده جنسی تبدیل کند، چه کاری انجام می دهی؟ اگر جنبش مجاهدین اجازه دهد دختر شما فقط یک بار در هفته از اردوگاه مانزا بیرون برود تا به پزشک مراجعه کند، همانطور که سمیه می گوید، شما چه کار می کنید؟ آیا کلاریس یا آلمای خودت را قبول می کنی تا در اردوگاه مجاهدین در تمام طول هفته باقی بمانند، آیا آلما و Clarice یک روز هم تحمل می کنند که مانند سمیه در لباس نظامی باشند؟

در مورد اتهامات دختر ما که گفت “من شنیدم که” ما برای دولت ایران کار می کنیم، این دروغی است که مجاهدین خلق در حضور شما به او دیکته کرده اند. او عمدا می گوید که “من شنیدم” تا به نحوی برساند که این دروغ به او دیکته شده و خودش به آن اعتقادی ندارد. ما سیتیزن کانادا هستیم و در کانادا به عنوان یک شهروند عادی کار و زندگی داریم و به دولت کانادا مالیات می دهیم چگونه ممکن است جاسوس رژیم ایران باشیم ولی دولت کانادا اطلاع نداشته باشد؟ این دروغ مجاهدین و شما می باشد که آن را پخش می کنید و به دولت کانادا هم دارید اهانت می کنید.

آقای ز. کوپلیکو

از آنجا که شما به اردوگاه مجاهدین دسترسی دارید ولی ما اجازه نمی داریم به عنوان پدر و مادر سمیه به آنجا برویم؛ ما از شما می خواهیم که به ما احترام بگذارید:

لطفا دخترمان را به خارج از اردوگاه مجاهدین برای دیدار با پدر و مادرش ببرید یا اجازه دهید ما با دخترمان بدون حضور مأموران گشتاپوی مجاهدین gestapo moxhahedin در یک کافه در تیرانا یا دورس دیدار و صحبت بکنیم.

دختر ما سمیه، بر خلاف دیگر فرزندان ما، میرا، مرتضی و محمد که در کانادا زندگی می کنند در کانادا نیست. او گروگان سازمان تروریستی سابق شما، مجاهدین ایران است. دختر ما ۲۱ سال است که به تلفن های شخصی، اینترنت، رسانه ها و تلویزیون دسترسی ندارد. آیا او دوست ندارد یک خانواده مانند دختر و پسر شما داشته باشد؟.

آقای کپلیک. دختر ما هیچ دارایی ندارد، او لباس های زیبا ندارد، او هیچ آزادی برای رفتن جهت میل یک قهوه با یک دوست خود ندارد، او باید همیشه همراهش ۲ فرمانده از فرماندهان مسعود رجوی باشند. دختر ما برده است آقای Koplik، در حالی که دختر شما Klarita آزاد است.

این تحت فشار روانی و فیزیکی از فرمان مکسهدین است، درست مثل دختران و پسران آلبانیایی که به داعش در سوریه و عراق پیوسته اند و مردم را منفجر و کشتن می دهند. دختر ما، فقط پسران و دختران برای رفتن و کشتن مردم در سوریه و عراق به ابوبکر البغدادی به عنوان آلبانیایی، است شستشوی مغزی و افراطی به عنوان گوشت دم توپ اردوگاه سازمان مجاهدین خلق، یک روز، هنگامی که شما دستورات را برگزار مریم رجویا پاریس، تفنگ را می گیرد و به ایران می پیوندد.

آقای Z.Kopliku

لطفا یک لحظه کلاه خودتان را قاضی کنید و فکر کنید اگر در آن محل یعنی در اردوگاه جهادگران اشرف  که شما با سمیۀ ما صحبت کردید اگر به همسر شما Alma در آنجا حمله می کردند شما چه می کردید؟

آقای Z.Kopliku ،

از آنجا که شما مورد اعتماد مجاهدین خلق در آلبانی هستید و آنها به شما پول پرداخت می کنند، شما را به خدا قسم می دهیم (اگر چه شما به خدا ایمان ندارید)، از آنها بخواهید که اجازه دهند ما فقط یک روز با دخترمان سمیه بدون حضور فرماندهان مجاهدین ملاقات کنیم.

ما دخترمان را آقای کپلیک، ۱۵ سال است که ندیده ایم! تصور کنید که آیا شما می توانید دختر خودتان کلاریس و همسرتان آلما را برای مدتی بسیار بسیار کمتر از این نبینید؟

آیا شما می توانید ۱۵ سال بدون دیدن Clarice و Alma زندگی کنید؟ آیا مریم رجوی با فرزند خود در اردوگاه اشرف تماس ندارد؟ آیا وقتی از فرانسه به آنجا می رود با دخترش دیدار نمی کند؟ آیا اگر مریم رجوی به دختر شما بگوید که پدر و مادرت دشمن تو هستند و تو باید به آنها حمله کنی؟ شما به او چه می گویید؟! اگر Clariceدختر شما در لباس نظامی جلوی دوربین ظاهر شد، چه کار می کنید؟ اگر او بگوید که من نمی خواهم با پدر و مادرم Namik و Alma ملاقات کنم، و من می خواهم جهاد را در ایران انجام دهم، شما چه کار می کنید؟

ببخشید فقط برای مثال می گویم. خانواده، امر مقدس شماست!

بگذارید ما از افراط گرایی خشونت آمیز و اردوگاه نظامی مجاهدین خلاص شویم. اجازه دهید ما برای دیدار با دخترمان خارج از اردوگاه جهادی و برای متقاعد ساختن او به رفتن به کانادا، محل آزادی و دموکراسی موفق شویم. اجازه دهید ما دخترمان را نزد یک روانشناس و پزشک روانکاو برای بررسی وضعیت روحی او ببریم. چرا مجاهدین خلق ما را تهدید کرده اند و دختر ما را دچار افراط گرایی کرده اند؟.

دختر ما وطنش ایران را نمی شناسد شما حتی ارتباطی با ایران، دموکراسی، امریکا و غیره ندارید! این نمی تواند دموکراسی را در ایران به ارمغان بیاورد و همچنین شما نمی توانید دموکراسی و مبارزه با فساد را در آلبانی ایجاد کنید.

آقای کپلیک! بیانیه های دروغین به اسم دختر ما که شما آنها را در سایت خود منتشر می کنید و در آنها ادعا می شود که او برای جنگ به خاطر دموکراسی در ایران در تشکیلات مجاهدین خلق مانده است، بیانیه های دون کیشوتی هستند و شما این را می دانید. سازمان مجاهدین خلق یک سازمان فاشیستی و توتالیتر است که توسط یک خانواده جنایتکار اداره می شود که انتخابات دموکراتیک در آن سازمان را قبول نمی کند. این سازمان دست به آدم ربایی کودکان و گروگان گیری زده تا آنها را به جنگ و جهاد ببرد و به چیزی جز جنگ و جهاد و کشتن و کشته شدن نمی اندیشد. این آخرین سازمان در جهان است که می تواند برای دموکراسی شکوفا شود.

آقای   Z.Kopliku

بیایید لحظه ای مجاهدین را فراموش کنیم. ما فقط یک درخواست از شما داریم: شما با دختر ما ملاقات کردید! پس به پدر و مادر او که شب و روز برای دختر خودشان گریه می کنند کمک کنید تا آنها هم با او ملاقات کنند و الا شما با این دیدارتان بدون حضور این پدر و مادر در این جرم آدمربایی و گروگانگیری مجاهدین شریک هستید، چرا لعنت و نفرین خدا و مادر او را که ۲۱ سال از دوری دخترش رنج می برد به خود می خرید؟ اگر شما در این جرم مجاهدین شریک می شوید بر زنده و مردۀ شما لعنت ابدی می شود. مصاحبۀ شما و آلما در اردوگاه مجاهدین با دخترمان سمیه موجب شد مادر سمیه تا نیمه های شب گریه و فریاد کند.

شما یک گناه بزرگ را مرتکب شده اید آقای Kopliku هنگامی که شما با دختر ما در اردوگاه اشرف مجاهدین مصاحبه کردید. شما با این کارتان تبدیل به یک جفت غارتگران و قاتلان شده اید! شما مانند آن دسته از سیاستمداران آلبانیایی هستید که در سال ۱۹۹۷ به بخشی از آدم ربایان و قاتلان آلبانیایی تبدیل شد که مردم را ترور کرد.

آقای ز. نامیک کوپلیکو؛

 لطفا دختر ما را از سازمان خشونت گرا نجات دهید، لطفا! به ما کمک کنید تا دختر ما را از افراط گرایی خشونت آمیز و جهاد مجاهدین نجات دهیم. کمک کنید که دختر ما نیز مانند دختر شما زندگی کند، اگر دختر شما کلاریس مانند دختر من بود آیا خواستار آزادی او نمی شدید؟ آیا می گذاشتید اینطوری زندگی کند که همیشه در لباس نظامی حتی در حضور شما و در یک مصاحبۀ بیرونی باشد؟ آیا می گذاشتید با شما و با جهان بیرون ارتباط نداشته باشد؟!

اگر شما ذره ای از انسانیت دارید بگویید اجازه دهند دختر ما از اردوگاه نظامی بیرون بیاید، و در این راستا به ما کمک کنید. مجاهدین خلق و مریم رجوی می توانند جهاد را به همان اندازه که می خواهند و با آنها می خواهند، انجام دهند فقط بگذارد دخترمان ما را ببیند و بعد هم آزادانه ما را ترک کند! ما دیگر با سازمان ترسناک خود مقابله نخواهیم کرد پیشنهاد ما به سازمان مجاهدین خلق این است که بگذار ما فرزندمان را ببینیم اگر شما یک روح بشری داشته باشید! لطفا به ما کمک کنید.

شما به جای اینکه با دخترمان صحبت کنید بروید با مریم رجوی و سران مجاهدین خلق صحبت کنید تا دختر ما آزاد شود!…

مصطفی محمدی و محبوبه حمزه

پدر و مادر سمیه محمدی

*** 

_Jila_Deyhim_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Cult_Terrorism_AlbaniaAmerican support for MEK (Mojahedin Khalq, Rajavi cult) in Albania alienates Iranian public opinion

Incidenti në kamp, muxhahedinët iranianë rrahin gazetaren britanikeFull Exclusive / Camp Incident, Iranian Mojahedin Beat British Journalist (aka MKO, MEK, Rajavi cult, Saddam’s Private Army)

 Muxhahedinët sulmojnë gazetarët anglezë në Shqipëri, ndërhyn policiaThe scandal / Mojahedin Khalq (MEK, MKO, Rajavi cult) attack English journalists in Albania, police intervene

Pandi Majko merr pjesë në takimin e xhihadistëve iranianëPandli Majko merr pjesë në takimin e xhihadistëve iranianë
Pandli Majko attends the meeting of jihadists promising them Albanian Passports

Albania: MEK rebrands by assassinating unwanted members

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32986

نامۀ سرگشادۀ مادر سمیه محمدی به سران فرقۀ رجوی و به دخترش 

 Mostafa_Mahboobeh__Mohammadi_Tiran_July_2018پیوند رهایی، دوم اوت ۲۰۱۸:…  من محبوبه (ربابه) حمزه مادر سمیه هستم. من این نامۀ سرگشاده را برای شما ارسال می کنم تا از شما بخواهم که دخترم را در ترک آن سازمان آزاد بگذارید. شما می دانید ما در اینجا در آلبانی هستیم و نه در عراق صدام حسین! آلبانی یک کشور اروپایی آزاد است که در آن امور از طریق قانون حل و فصل می شود نه با گلوله، خشونت و … 

مصطفی محمدی محبوبه محمدی تیرانا آلبانی Exclusive / Mojahed’s parents say: We are not agents, our daughter was kidnapped by Mojahedin Khalq (MEK, MKO, Rajavi cult, NCRI …)

Somayeh Mohammadi, muxhahedinia 38-vjeçare që akuzon babain si agjent i qeverisë iranianeIranian Mojahedin’s Accusations, Parents’ letter to Xhafaj: The girl is held hostage by Mojahedin Khalq (MEK, MKO, NCRI, Rajavi cult) 

لینک به منبع

نامۀ سرگشادۀ مادر سمیه محمدی به سران فرقۀ رجوی و به دخترش

که در مطبوعات آلبانی منتشر شده است

سازمان مجاهدین خلق؛

من محبوبه (ربابه) حمزه مادر سمیه هستم. من این نامۀ سرگشاده را برای شما ارسال می کنم تا از شما بخواهم که دخترم را در ترک آن سازمان آزاد بگذارید. شما می دانید ما در اینجا در آلبانی هستیم و نه در عراق صدام حسین! آلبانی یک کشور اروپایی آزاد است که در آن امور از طریق قانون حل و فصل می شود نه با گلوله، خشونت و جنگ مانند عراق صدام حسین!.

اینجا همۀ شما به علل بشردوستانه پناهجو هستید، شما دیگر اینجا یک سازمان شبه نظامی نیستید که با اعضایتان به عنوان سربازان شما رفتار می کنید!

لطفا، این رفتارتان را متوقف کنید! لطفا نامه نوشتنها با شعر و شعارهای به ظاهر زیبا به نام دختر ما را متوقف کنید.

شما متأسفانه ما را به اندازۀ کافی در همه جا به عنوان عوامل ایران، توطئه گران و غیره متهم کرده اید. چرا که ما هیچ هدف دیگری جز آزادی دخترمان نداریم دختری که شما او را در حالیکه هنوز به سن قانونی نرسیده بود در سال ۱۹۹۷ به صورت غیر قانونی به داخل تشکیلات خودتان بردید. شما به اندازۀ کافی از عوامل خودتان برای دسترسی به هر ارگان دولتی در آلبانی برای جلوگیری از دیدار من به عنوان یک مادر با دخترم سمیه استفاده کردید دست از این کارهایتان بردارید!.

شما با تمام توان ما را در هر گوشه ای از تیرانا مورد انواع حملات و حتی حملۀ فیزیکی قرار دادید و به ما تهمت تروریست زدید تنها به دلیل اینکه من می خواهم با دخترم دیدار کنم.

شما رادیکال های دیوانه با دخترم چه کار کردید؟

چرا دختر من را تهدید می کنید که پدر و مادرت را می کشیم؟ شاهدان بیرون آمده از اردوگاه مانزا یعنی افرادی که مجاهدین را ترک کرده اند و اکنون در تیرانا زندگی می کنند، به ما می گویند که شما با دختر من بدرفتاری می کنید. شما او را تحت فشار قرار می دهید که ما را که خانواده اش هستیم به عنوان یک عامل رژیم متهم کند.

من در عراق در سال ۲۰۰۴ با اجازۀ نیروهای آمریکایی با دخترم دیدار کردم. او ناامید بود و می خواست که از آن جنگ لعنتی و از آن سازمان نظامی بگریزد سازمانی که با اعضایش جلوی چشم همۀ جهانیان بدرفتاری کرده و می کند. دخترم از ترس به خود می لرزید. مادرش را محکم بغل کرد تا او را آرام کند و به او دلداری می داد. دخترم از طریق نیروهای آمریکایی در عراق نامه نوشت و درخواست کمک کرد.

شما مجاهدین خلق همه جا به شدت تندرو، خشونت طلب و ستمگر هستید. شما با همۀ پدرها ومادرها چنین کرده اید و چنین تهمتهایی را به همۀ خانواده ها زده اید در حالیکه آنها بیست یا سی سال است عزیزانشان را ندیده اند. من چه می خواهم؟ جز خروج فرزندم از آن اردوگاه بدنام تا در کانادا زندگی آزاد داشته باشد؟ ولی شما می خواهید او برای مریم رجوی کشته شود.

چرا دختر مرا در قطع و انزوا از دنیای بیرون نگه داشته اید؟ چرا نمی گذارید هر کس آن گونه که می خواهد زندگی کند؟ نه وکلا و نه روزنامه نگاران و نه افکار عمومی آلبانی حرفهای شما را نمی پذیرند. خانواده علیه شما می خواهد چه کار کند؟ شما دختر مرا به گروگان گرفته اید و می خواهید او برود خودش را در یک عملیات انتحاری در ایران یا عراق منفجر کند. چرا می گویید دختر من در نامه ای که نوشته همه اش صحبت از جنگ و کشتن و کشته شدن و مرگ و… می کند؟ شما واقعا دیوانه اید و عقل و شعور خودتان را از دست داده اید. آیا این دستور بی رحمانۀ فرمانروای شما مسعود رجوی نیست که ازدواج را و عشق را ممنوع کرده و می گوید فقط باید رویای جنگ و خون را ببینید؟

پسر من ۱۵ ساله بود پیش مجاهدین آمد و وقتی ۲۰ ساله بود او را نجات دادیم. پسر من که پیش شما بود روانی شده بود و برای مدت دو سال با یک روانپزشک در کانادا درمان شد. شما تروریست هستید و می خواستید او نیز یک تروریست بشود. در حال حاضر او متأهل است، تحصیل کرده و در کانادا کار میکند. اما دخترم چرا نمی تواند با خانواده اش به کانادا برود؟ چرا دختر من را تندرو می کنید و او را در اردوگاه خود زندانی می کنید؟ در حالی که رهبر شما مریم رجوی و خانواده اش مثل شاهزاده ها در پاریس زندگی می کند. چرا دخترم را آزاد نمی گذارید که با ما به تورنتو برود؟ مگر مریم رجوی در پاریس نیست؟ چرا مریم رجوی و خانواده اش بهترین زندگی را در اروپا دارند، در حالی که دخترم در زندان اردوگاه در روستای مانزو / دورس زندگی می کند؟ چرا دختر من به جای اینکه برود در ایران جهادیست بشود نمی گذارید بیاید باهم به کانادا برویم. چطور او از اینجا می تواند به ایران برود ولی از کانادا نمی تواند؟ پس معلوم است که درد شما جهاد دخترم نیست بلکه می ترسید که او شما را برای همیشه ترک کند.

چرا دختر مرا از حق آزادی و زندگی و تشکیل خانواده محروم می کنید؟ چرا خانوادۀ ما را از بین می برید؟ چرا اجازه نمی دهید که دختر ما یک خانواده و یک زندگی عادی مانند هر کس دیگری داشته باشد؟ در اینجا ما در آلبانی هستیم و نه در عراق. چرا روی دختر من برای انجام فعالیت های سیاسی و تروریستی علیه یک کشور دیگر فشار وارد می کنید؟ دختر من با ایران ارتباط ندارد سرزمین او کانادا است. چرا شما اجازه نمی دهید او رویای کانادایی خود را دنبال کند؟ چرا می خواهید دختر من را به عنوان یک جهادیست برای جنگ با ایران هدایت کنید؟ چرا دختر مریم رجوی در ایران به جهاد نمی رود، اما دختر من می خواهید برود؟

ما خانواده ای هستیم که ایران را به دلایل سیاسی ترک کرده ایم و در کانادا بسیار خوب زندگی می کنیم و ما به هیچ وجه کاری با سیاست نداریم. تلاش ما برای اینکه دخترمان را نجات دهیم، حق مشروع ماست. شما، مجاهدین خلق، زمانی که دختر من ۱۷ ساله بود، او را ربودید در حالیکه فرزند من از وضعیت شما بی خبر بود. شما دختر مرا بدون مدرسه بدون گذرنامه کانادا، بدون خانواده، و فرزندان و بدون زندگی با تمام همسالان خود گذاشتید. شما اجازه نمی دهید دختر من ازدواج کند یا یک دوست پسر یا یک زندگی مثل همه زنان داشته باشد، لباس های زیبا مانند دوستانش در بیرون را بپوشد، در حالیکه او در تمام طول روز لباس های نظامی می پوشد. شما در حقیقت او را در زندان بدنام خود در Manzas محصور و اسیر کرده اید.

شما نمی گذارید دختر من به اینترنت، به تلویزیون، به مدرسه و تحصیل دست بیابد. شما او را در یک کشور آزاد مانند آلبانی زندانی کرده اید. آیا شما از آنچه با دختر من انجام می دهید شرم می کنید؟ از اینکه دختر مرا در حالیکه یک کودک بود ربوده اید شرم نمی کنید؟ آیا می دانید خداوند روزی شما را در دادگاه عدل خود محاکمه خواهد کرد حتی اگر اربابانتان شما را از قانون در ببرند؟ بگذارید او طعم زندگی را بچشد زندگی آن نیست که شما می پندارید آنجا که شعار می دهید: «خانواده ها عاملان رژیم ایران هستند» و شما این را چند بار در روز به عنوان یک فرم اطاعت از سازمان تکرار می کنید.

از دوستان خودتان که امروز از گروه شما جدا شده اند مطلع شدم که چگونه شما دختر مرا تهدید می کنید، تا او کاری را که شما می خواهید ولی او مقاومت می کند انجام دهد. شما اجازه نمی دهید او بیرون اردوگاه بیاید، تا زندگی آزادش را داشته باشد، شما زندانیان را در داخل دیوارها نگه می دارید دیوارهای قلعه ای که توسط نگهبانان مسلح در وسط یک کشور اروپایی محافظت می شود. چرا این کار را انجام می دهید؟ چرا او را از اردوگاه نمی گذارید بیرون بیاید؟ چرا نمی توانم، من مادر، دخترم را ببینم؟ دیدار والدین حق قانونی هر کسی است و هیچ کس نمی تواند آن را انکار کند.

اینک نامۀ من به دخترم سمیه:

دختر من نور چشم من! ای تمامی زندگی من!

حالا من نزدیک تو هستم، فرصت دیگری ندارم با تو ارتباط برقرار کنم، اگرچه می دانم که حتی این نامه ام را نیز مجاهدین خلق نخواهند گذاشت که تو آن را بخوانی. اما من آن را منتشر می کنم و آن را به رسانه ها می دهم، تا شاید بوسیلۀ کسی حرفهایم به تو برسد.

قلب من سمیه،

من مادر تو محبوبه حمزه هستم. من می خواهم با تو دیدار کنم. من زنی هستم که به تو شیر داده ام، تو را در آغوش گرفته ام. تو گوشت و بدن من هستی.

من به آلبانی آمدم من در تیرانا هستم، در چند مایلی تو هستم. من می خواهم تو را ببینم. می خواهم ببوسمت. بوسه ام را به باد می سپارم تا شاید آن را به تو برساند. من می خواهم تو را داشته باشم من تو را بیشتر از زندگی ام دوست دارم تا خوشحال باشی، خوب و خوش باشی، برای لذت بردن از زندگی، با خانواده ام، خواهران و برادرانت باشی.

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32951

موج گسترده و بی سابقۀ حملات رسانه های آلبانی به سران فرقۀ رجوی در این کشور 

پیوند رهایی، اول اوت ۲۰۱۸:…  مادر ۵۴ سالۀ سمیه می گوید پس از اینکه فهمید دخترش در اردوگاه مانزا در دورس است، به آلبانی آمد. از این سازمان، من توانستم پسرم را نجات دهم، ولی دخترم هنوز پاسپورت کانادا ندارد. در سال ۲۰۱۷ به من گفته شد که دختر من در دورس است. من به دفاتر RAMSA (بخش مسئول امور مجاهدین … 

_Jila_Deyhim_MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Cult_Terrorism_AlbaniaAmerican support for MEK (Mojahedin Khalq, Rajavi cult) in Albania alienates Iranian public opinion

ضرب و شتم مصطفی محمدی پدر سمیه محمدی در تیرانا آلبانی بدست مزدوران مجاهدین خلق مریم رجویMojahedin Khalq (MKO, MEK, Maryam Rajavi Cult, NCRI … ) hostage takers attack father of Somayeh Mohammadi, in Albania

لینک به منبع

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

موج گسترده و بی سابقۀ حملات رسانه های آلبانی به سران فرقۀ رجوی در این کشور

مهمترین روزنامه ها و تلویزیونهای آلبانی مصاحبه های پدر و مادر سمیه محمدی را منتشر کردند

بحثها و میزگردهای تحلیلگران در تلویزیونهای آلبانی علیه فرقۀ رجوی به دنبال افشاگریهای پدر و مادر سمیه محمدی در مجامع عمومی و نهادهای دولتی آلبانی

روزنامۀ نیوز آی ای ۲۸ ژوئیه ۲۰۱۸:

http://www.infoelbasani.al/vajza-iku-ne-lufte-17-vjece-cifti-nga-kanadaja-e-kerkon-pas-21-vitesh-ne-durres

دختر ۱۷ ساله را از خانه اش بردند و زن و شوهر از کانادا بعد از ۲۱ سال به دنبال دخترشان در دورس آمده اند

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

یک زن و شوهر از شهروندان کانادایی اما با ملیت ایرانی از دولت آلبانی خواستند که با دختر ۲۱ ساله اش دیدار کنند که به گفته آنها در اردوگاه مانزا که در آن مجاهدین پناه گرفته اند اسیر می باشد.

این زوج از ابتدای ماه ژوئیه در آلبانی وارد شده اند، اما پس از ۲۰ روز، هنوز قادر به دیدار با او نیستند. به گفته آنها، او در سن ۱۷ سالگی بدون آگاهی و اختیار خود خانواده را ترک کرد و به سازمان مجاهدین خلق ایران پیوست. این دختر سمیه محمدی است و در تاریخ ۸ سپتامبر ۱۹۸۰ به دنیا آمده است. او در سال ۱۹۹۷ وارد مجاهدین شد. آنه اکنون دریافته اند که دختر ۳۸ ساله اشان در اردوگاه اشرف ۳ در مانزا زندگی می کند که مجاهدین ایرانی در آلبانی در آنجا هستند. والدین او، مصطفی و محبوبه (ربابه) محمدی، ادعا می کنند که دختر شان در این اردوگاه برخلاف خواست خود می باشد وآنها به دنبال او آمده اند تا او را به کانادا ببرند.

–         آقای مصطفی، چرا شما در آلبانی هستید؟

–         ما در آلبانی هستیم، زیرا ما به دنبال دخترمان هستیم، که ۲۱ سال پیش خانواده را ترک کرده است. ما یک زن و مرد شهروند کانادا هستیم، اما با قومیت ایرانی. ۲۱ سال پیش، در سن ۱۷ سالگی، دختر ما کانادا را ترک کرد تا به مخالفین ایرانی برای سرنگونی رژیم بپیوندد.

–         چگونه کانادا را ترک کرد، با اطلاع یا بدون اطلاع شما؟

–         البته بدون اطلاع ما. ما چیزی دربارۀ خروج او نمی دانستیم. وقتی که او به عراق وارد شد، با ما تماس گرفت و به ما گفت که او برای این منظور آنجا رفته که به مخالفین بپیوندد. ما بسیار نگران بودیم، چون می دانستیم که در سال ۱۹۹۷ در عراق چه اتفاقی افتاد، کشور در حال جنگ بود.

–         چه کسی، چه کسی منتظر او بود؟

–         من نمی دانم چه باید بگویم هنگامی که ما وارد عراق شدیم، با ما خیلی کم صحبت شد، فقط به ما گفتند که هیچ جزئیاتی از آن بیرون نرود… او تنها ۱۷ سال داشت، می توانست به راحتی فریب بخورد. احتمالا از طریق تماس های آنلاین.

–         تماس با دختر و یا رفتن به عراق آخرین مورد بود؟

–         وقتی وارد عراق شد، دیگر با ما تماس نگرفت. در حالی که فرصتی برای پیدا کردن آن نداشتیم. همانطور که گفتم، ما نگران بودیم که کشور در زمان جنگ بود.

روز، ماه، سال گذشت و ما هیچ چیزی از دخترمان نمی دانستیم و نگران بودیم که چه بر او اتفاق افتاده است.

–         تا چه مدت در تماس با دخترتان بودید؟

–         پس از حدود شش سال، زمانی که ایالات متحده کنترل اردوگاه را به دست گرفت. نیروهای مسلح ایالات متحده و مقامات مردم را در اردوگاه شناسایی کردند. ما هر امیدی را برای اینکه او زنده باشد از دست داده بودیم. در یک نقطه مقامات کانادایی به ما اطلاع دادند که دخترتان در اردوگاهی است، که اکنون تحت نظارت آمریکا است.

–         آیا فکر می کنید دخترتان در اردوگاه مجاهدین در مانزا قرار دارد؟

–         بله، بله، ما مطمئن هستیم ما مطمئن هستیم چرا که همۀ اعضای اردوگاه تحت کنترل مقامات ایالات متحده به اینجا یعنی آلبانی نقل مکان کردند و در حال حاضر در کمپ اشرف ۳ در منطقۀ Manza می باشد جایی که مجاهدین ایرانی بعد از عراق به آنجا منتقل شدند.

–         نام و سن دختر شما چیست؟

–         نام دختر من سمیه محمدی است تولدش ۸ سپتامبر، ۱۹۸۰ است. او در سال ۱۹۹۷ در کمپ اشرف در عراق به مجاهدین پیوست ولی اکنون او برخلاف اراده و خواست خودش در اشرف ۳ در منطقۀ مانز آلبانی توسط مجاهدین زندانی می باشد.

–         شما گفتید که سالها با دختر خود تماس نگرفتید، شما چطور می دانید که او برخلاف خواسته و ارادۀ خود در مجاهدین مانده است؟

–         بله، به همین دلیل ما با همسرمان به اینجا آمدیم. اما نه تنها ما نمی توانیم آن را بپذیریم، بلکه حتی کسان دیگر نیز که از اشرف ۳ بیرون آمده اند نمی توانند بپذیرند که او با خواست خودش مانده است. کسانیکه از مجاهدین بیرون می آیند می گویند هیچکس اکنون به میل خودش در مجاهدین نمانده بلکه نوعی زور و ایجاد فضای دروغین و شستشوی مغزی و ترساندن از بیرون آمدن حاکم است. ما از کانادا آمده ایم، و به دنبال دخترمان هستیم، و فهمیده ایم که او در اردوگاه مجاهدین در دورس (مانزا) می باشد. ما با نهادهای آلبانی و خارجی در تماس هستیم و کار را تمام نکرده ایم. ما چیزی بیش از دیدار با دخترمان نمی خواهیم ما از ۲۱ پیش او را ندیده ایم. اینهمه سال رهبران مجاهدین با او حرف زده اند ما فقط یک جلسه می خواهیم با حضور پلیس یا مقامات دیگر با او حرف بزنیم فقط یک جلسه.

روزنامۀ آلبانیایی آلپ نیوز – ۲۸ ژوئیۀ ۲۰۱۸
https://alpenews.al/vajza-17-vjece-iku-ne-lufte-cifti-nga-kanadaja-e-kerkon-ne-durres-pas-21-vitesh-ajo-na-tha-qe

پدر و مادر ایرانی: ما دختر خود را از اردوگاه مانزا آزاد می کنیم چون او با خواست خود در آنجا نمانده است

گزارش تلویزیونی به سود کامل مصطفی محمدی، ۶۲ ساله، که می گوید دخترش، سمیه، به شدت توسط سازمان مجاهدین خلق ایران تحت فشار قرار گرفته است. او می گوید، که این سازمان بعد از عراق اینک او را باز در اردوگاه مانزا در دورس گروگان گرفته است.

زن ایرانی با عکس دخترش سمیه، در اداره پلیس دورس

سرمقاله

۲۹ ژوئیه، ۱۱:۵۴ | آخرین به روز رسانی: ۲۹ ژوئیه، ۱۳:۰۹  

مصطفی محمدی، پدر ایرانی که می گوید دخترش بدون خواسته اش در مقر مجاهدین در گلن دورس نگهداری می شود، او به پلیس این شهر شکایت کرده است. گزارش تلویزیونی به طور کامل در حمایت از این پدر ۶۲ ساله بود که گفت که دخترش در نیروهای سازمان مجاهدین خلق در عراق به شدت تحت فشار بود و اینک در آلبانی نیز چنین است. محمدی همچنین گفت که سازمان مجاهدین خلق یک پسر او را نیز در اردوگاه اشرف در عراق نگهداشته بود، ولی او توانسته پسرش را از دست آنها نجات بدهد.

او می گوید: دختر من برای دیدار با برادرش در عراق در سال ۱۹۹۷ رفت. او دیگر بازگشت و هیچ ارتباطی با او نداریم. سمیه موحدی جزء سازمان مجاهدین خلق در عراق بود. پس از اینکه با دختر تماس نداشتیم، اینک پسرم که نجات یافته بود برای پیدا کردن دختر به عراق رفت. هر دو توسط این سازمان نگهداری شدند و من منتظر فرزندانم بودم. اگر این کار را ادامه دهم، این سازمان تهدید کرده است که فرزندان من را بکشد، اما من عقب نشینی نکرده ام.

این سخنان را مصطفی محمدی به پلیس منطقۀ دورس گفته است.

مادر ۵۴ سالۀ سمیه می گوید پس از اینکه فهمید دخترش در اردوگاه مانزا در دورس است، به آلبانی آمد.

از این سازمان، من توانستم پسرم را نجات دهم، ولی دخترم هنوز پاسپورت کانادا ندارد. در سال ۲۰۱۷ به من گفته شد که دختر من در دورس است. من به دفاتر RAMSA (بخش مسئول امور مجاهدین در کمیساریای عالی پناهندگان ملل متحد (UNHCR)) در تیرانا رفتم، در مورد کارهای مجاهدین صحبت کردم و من پرونده دخترم را دیده ام، اما تعدادی از مطالب را تغییر داده اند. من خواستار یک ملاقات با دخترم شدم، اما آنها به من گفتند که این موضوع در دست وزارت کشور است. دختر من برخلاف خواست خود در مقر مجاهدین در دورس مانده است. من از دخترم می خواهم که به خانوادۀ خودش بیاید و خود را از اردوگاه مجاهدین در مانزس آزاد کند.

داستان دختر ایرانی که در کمپ مانزاس نگهداری می شود، از چند هفته پیش آغاز شده است. والدینش ادعا می کنند که او در این اردوگاه بدون خواست و ارادۀ خود نگهداری می شود.

به گزارش تلویزیون آلبانی مادر سمیه محمدی نامه ای به سازمان مجاهدین و به دخترش نوشته است که او در آن نامه خواستار صحبت فقط یک جلسه با دخترش شده است.

گزارش مصور یک روزنامۀ مهم آلبانی با کلیپی مستند از حضور پدر و مادر سمیه در تیرانا و صحنه هایی از تب و تاب افراد فرقه در مقرشان در حومۀ تیرانا:

http://shqiptarja.com/lajm/ekskluzive-denoncimi-i-prinderve-iraniane-na-lironi-vajzen-nga-kampi-i-manzes-mbahet-pa-deshiren-e-saj?r=kh1

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی 3

مصاحبۀ تلویزیون جاوا آلبانی با آقای مصطفی محمدی و خانم محبوبه حمزه پدر و مادر سمیه محمدی در خیابانهای تیرانا و میزگرد این تلویزیون با شرکت تحلیلگران سیاسی آلبانی در این مورد.

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی 3

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی 3

مصاحبۀ تلویزیون امپاکت مسلمانان آلبانی با پدر و مادر سمیه محمدی:
https://www.youtube.com/watch?v=bFyC-OK-ns4

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

حمایت مطبوعات آلبانی از مصطفی محمدی و سمیه محمدی گروگان مریم رجوی مجاهدین خلق در کمپ تروریستی آلبانی

(پایان)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=32864

مصاحبه روزنامه تی پی زد آلبانی با پدر و مادر سمیه محمدی در تیرانا، آلبانی (+ فیلم احضار مسئولین فرقه رجوی به پلیس)ا 

 Mostafa_Mahboobeh__Mohammadi_Tiran_July_2018پیوند رهایی، بیست و پنجم ژوئیه ۲۰۱۸:…  ما مصطفی محمدی و محبوبه حمزه هستیم. ما پدر و مادر سمیه محمدی هستیم. ما از سال ۱۹۹۴ در کانادا زندگی می کنیم. در سال ۱۹۹۷ دختر ما توسط سازمان تروریستی مجاهدین ایران ربوده شد. او همراه با پسر ما محمد محمدی ربوده شد. سمیه در آن زمان یک کودک بود و به موسسه کالج Etobicoke در تورنتو کانادا می رفت و در آنجا درس می خواند … 

مصطفی محمدی محبوبه محمدی تیرانا آلبانی Exclusive / Mojahed’s parents say: We are not agents, our daughter was kidnapped by Mojahedin Khalq (MEK, MKO, Rajavi cult, NCRI …)

Somayeh Mohammadi, muxhahedinia 38-vjeçare që akuzon babain si agjent i qeverisë iranianeIranian Mojahedin’s Accusations, Parents’ letter to Xhafaj: The girl is held hostage by Mojahedin Khalq (MEK, MKO, NCRI, Rajavi cult) 

Mostafa_Mahbube_Somayeh_Mohammadi_MEK_Maryam_Rajavi_AlbaniaWhy are the Iranian Mojahedeen keeping Somayeh Mohamadi as hostage in Albania?

لینک به منبع

مصاحبۀ روزنامۀ TPZ آلبانی با پدر و مادر سمیه محمدی در تیرانا

فیلم احضار مسئولینی از فرقۀ رجوی به مرکز پلیس آلبانی برای پاسخگویی به پدر و مادر سمیه محمدی

تصاویری از حضور پدر و مادر سمیه در خیابانهای تیرانا تحت حفاظت پلیس و تصاویر احکام دستگیری سران فرقۀ رجوی در عراق و نامه های سمیه در ۲۰۰۴ به دولت کانادا مبنی بر درخواست رهایی خود و برادرش از بند فرقه

والدین منحصر به فرد یک مجاهد می گویند: ما عوامل رژیم ایران نیستیم، دختر ما توسط مجاهدین خلق ربوده شده است

لینگ به اصل منبع – روزنامۀ آلبانیایی TPZ

ترجمۀ متن مصاحبه:

TPZ، تیرانا، آلبانی، ۲۳ ژوئیه ۲۰۱۸ ژوئیه ۲۳: ما مصطفی محمدی و محبوبه حمزه هستیم. ما پدر و مادر سمیه محمدی هستیم. ما از سال ۱۹۹۴ در کانادا زندگی کرده ایم. در سال ۱۹۹۷ دختر ما توسط سازمان تروریستی مجاهدین ایران ربوده شد. او همراه با پسر ما محمد محمدی ربوده شد. سمیه در آن زمان یک کودک بود و به موسسه کالج Etobicoke در تورنتو، کانادا رفت.

دیروز رسانه ها نامه ای را به فاتمیر خفاج، وزیر کشور آلبانی منتشر کردند که توسط یک زن ۳۸ ساله به نام سمیه محمدی امضا شده است. در این نامه آمده است که او یعنی سمیه محمدی عضو سازمان مجاهدین خلق ایران(PMOI) است و به طور داوطلبانه در اردوگاه مجاهدین در ولسوالی دورس اقامت دارد. این نامه می گوید پدر سمیه محمدی یک عامل رژیم ایران است و برای مأموریت های خاص به آلبانی آمده است و نه برای دیدار با او.

اما پدر و مادر سمیه محمدی، نسخۀ دیگری را ارائه می دهند. در مصاحبه ای با TPZ.AL، آنها می گویند دخترشان توسط این سازمان ربوده شده و آنها در دورس در حومۀ تیرانا پایتخت آلبانی هستند تا او را به کانادا برگردانند. طبق گفته والدین سمیه، نامه ای که در رسانه ها خطاب به وزیر کشور منتشر شده توسط دخترش نوشته نشده است، بلکه توسط سازمان مجاهدین خلق نوشته شده است.

س- آقای مصطفی و خانم محبوبه، مجاهدین خلق نامه ای را به رسانه ها توزیع کرده و شما را متهم کرده اند که مأمور ایران هستید. شما کی و از کجا هستید؟

ج- ما مصطفی محمدی و محبوبه حمزه هستیم. ما پدر و مادر سمیه محمدی هستیم. ما از سال ۱۹۹۴ در کانادا زندگی می کنیم. در سال ۱۹۹۷ دختر ما توسط سازمان تروریستی مجاهدین ایران ربوده شد. او همراه با پسر ما محمد محمدی ربوده شد. سمیه در آن زمان یک کودک بود و به موسسه کالج Etobicoke در تورنتو کانادا می رفت و در آنجا درس می خواند.

کودکان ما توسط مجاهدین ربوده شدند؛ زیرا فعالان مجاهدین آنها را برای دیدار دو هفته ای به عراق دعوت کردند. اما بچه های ما را برنگرداندند. مجاهدین خلق سمیه و پسرش محمد را گروگان گرفتند.

از آن سال تاکنون ما مشغول یک فعالیت گستردۀ رسانه ای و یک مبارزه قانونی برای برگرداندن کودکانمان که توسط تروریست ها گروگان گرفته شده اند، هستیم. خوشبختانه، در سال ۱۹۹۹، ما توانستیم پسرمان را از مجاهدین در عراق نجات دهیم و او را به کانادا آوردیم.

پسرم محمد اکنون به عنوان یک مدیر شرکت گاز در تورنتو کار می کند. او ازدواج کرده و زندگی شادی دارد.

اما متأسفانه هنوز نتوانسته ایم دخترمان را از سازمان تندروی مجاهدین نجات دهیم.

من در امور ساختمانی در تورنتو کار می کنم، و همسرم محبوبه، پرستار مراقبت برای سالمندان در تورنتو می باشد. ما افراد صادقی هستیم که می خواهیم دخترمان پیش ما باشد. وقتی که او ۱۷ ساله بود، از خانه مان ربوده شد. مجاهدین زندگی او را نابود کرده اند، بدون تحصیل، بدون ازدواج، بدون خانواده، آنها او را نابود کردند. آنها او را افراط گرا کرده و او را به جهادیست تبدیل کرده اند.

س – در رسانه های آلبانی، مجاهدین خلق از سوی سمیه محمدی نامه ای را منتشر کرده اند که خود را به عنوان عضو یک سازمان مخفی اپوزیسیون در آلبانی معرفی کرده و خطاب به وزیر کشور آلبانی، فاتمیر خفاج، می باشد. او پدرش را متهم کرده که یک افسر اطلاعاتی ایران می باشد که به آلبانی برای حمله به مجاهدین آمده است. چرا این اتهامات را به شما وارد کرده اند؟ آیا می توانید به ما توضیح دهید که چه مدت در آلبانی زندگی کرده اید و علت سفر شما به اینجا چیست؟

ج- این نامه توسط دختر ما نوشته نشده است. دختر ما گروگان مجاهدین است. او هیچ آزادی عقیده و اندیشه ندارد. او یک زندانی در اردوگاه جهادی واقع در منطقۀ مانز در حومۀ پایتخت آلبانی است. این نامه ای که به اسم او به وزیر خفاج ارسال شده توسط رهبران این گروه افراطی نوشته شده است. دختر ما قربانی یک تروریسم روانی شده است. رهبران این گروه اساتید فریب و نیرنگ هستند، آنها دختر ما و دیگر اعضای گروه را ترسانده اند. آنها به اعضا می گویند که رژیم ایران قصد دارد شما را بکشد و رژیم ایران مأموران خود را به اینجا آورده است و شما اگر از اردوگاه خارج شوید مرده اید و حرفهای دیگر. آنها می گویند که تنها راه این است که با ما در اردوگاه بمانید تا به جهاد علیه رژیم ایران ادامه دهیم.

همانطور که می بینید ما مسن و پیر هستیم. ما برخلاف مجاهدین تروریست نیستیم و عوامل اطلاعاتی ایران هم نیستیم. ما در تورنتو در کانادا و نه در تهران زندگی می کنیم. ما می خواهیم دخترمان را به تورنتو و نه به تهران ببریم.

ما ۱۹ روز است که در آلبانی هستیم. ما اینجا هستیم تا مقامات آلبانیایی به ما کمک کنند تا با دخترمان که توسط گروه جهادی های ایران به گروگان گرفته شده است، ملاقات کنیم. ما نمی خواهیم دخترمان را به زور و برخلاف میل او به کانادا ببریم بلکه ما فقط می خواهیم با او تنهایی صحبت کنیم. بگذارید بگویم که ما در یک کشور زیبا و دموکراتیک زندگی می کنیم و از تهدیدات و شستشوی مغزی جهادگرای مجاهدین خسته شده ایم، اگر او بخواهد می تواند با ما به کانادا بیاید تا در آزادی و دموکراسی زندگی کند، یا اگر خواست در اردوگاه مانز، با سیم خاردار جدا شده و به عنوان یک گروگان و به عنوان یک تروریست ایرانی بماند.

مجاهدین افراد شروری هستند. آنها دروغ می گویند. آنها نه تنها دختر ما را دزدیده اند، بلکه اکنون نیز با بی شرمی ما را به عنوان عاملان ایران متهم می کنند. آنها افرادی هستند که خونهای زیادی ریخته اند. آنها تروریست و قاتل هستند.

س – دختر شما اظهار داشته که ۲۰ سال پیش به طور داوطلبانه خانواده اش را ترک کرده تا در مبارزه در راه آزادی ایران شرکت کند. حقیقت چیست؟

ج- دختر ما چنانکه برادرش قبلا بود در نزد مجاهدین گروگان می باشد. اگر شما به اینترنت نگاه کنید خواهید دید که مجاهدین خلق بسیاری از کودکان را به عنوان سربازان کودک گرفته اند. همانطور که داعش یک کودک کوچک را می گیرد، آنها هم همین کار را می کنند و سپس او را به یک بمب گذار انتحاری تبدیل می کنند.

ما نمی خواهیم دختر ما بمب گذار انتحاری برای مریم رجوی، رهبر مجاهدین خلق باشد، و مردم ایران را بکشد و خودش هم کشته شود.

مجاهدین خلق اپوزیسیون ایرانی نیستند. آنها تروریست هستند. آنها دموکراتیک نیستند و مردم ایران مجاهدین را متهم می کنند که آنها تروریست قاتل و خائنانی هستند که به صدام حسین خدمت کرده اند و بیش از ۱۷،۰۰۰ شهروند ایرانی را کشته اند. اگر سازمان مجاهدین خلق یک سازمان دموکراتیک بود، آنها اجازه می دادند که اعضای این سازمان با خانواده های خود ملاقات کنند. دختر ما از دنیای بیرون قطع است و از دنیای بیرون خبر ندارد زیرا او ۲۰ سال است که زندانی شده است.

اگر دختر ما بخواهد جزء اپوزیسیون ایران باشد، می تواند این را به شیوه های صلح آمیز انجام دهد. بیایید به کانادا برویم و این کار را درست انجام دهیم. اما مجاهدین خلق اجازه نمی دهند او آزاد شود.

ما نمی خواهیم با مجاهدین برخورد کنیم. آنها قاتلان ترسناک هستند. ما فقط می خواهیم دخترمان را از اردوگاه زندان گونه آزاد کنیم و با او به صورت خصوصی ملاقات کنیم. او را ببوسیم، با او گریه کنیم و از او دعوت کنیم که با ما به کانادا بیاید. اگر او بخواهد جزء اپوزیسیون باشد، می تواند این مخالفت و مبارزه را به صورت آزاد از کانادا و نه از اردوگاه زندان جهادی انجام دهد.

س – دخترتان همچنین شما را متهم می کند که برخی از حملات علیه کمپ مجاهدین خلق در عراق یعنی کمپ اشرف را انجام داده اید؟

ج- اولا، این دختر ما نیست که اینها را می گوید بلکه این حرف رهبران تروریست این گروه است. دوم، شما چه فکر میکنید؟ آیا در این صورت یعنی آیا اگر ما در چنین حمله ای علیه مجاهین خلق شرکت داشتیم کانادا و آمریکا ما را ول می کردند؟ حتی اگر یک ایرانی بودیم؟ سازمان مجاهدین خلق خودش یک سازمان قاتل و تروریست است که آمریکا از آن علیه ایران استفاده می کند. ما نه کاری علیه سازمان مجاهدین خلق می کنیم و نه کاری با سیاست ایران داریم نه با سیاست آمریکا. ما خواهان صلح هستیم. به عنوان حداقل، ما می خواهیم با دختر ربوده شده مان ملاقات کنیم. ما می خواهیم او را به کانادا برسانیم تا در دموکراسی زندگی کنیم و نه با افراط گرایی خشن و رادیکالیسم.

س – روابط شما با دولت فعلی ایران چیست؟

ج – ما هیج رابطه ای با آن نداریم. ما شهروندان کانادایی هستیم. ما پناهندۀ سیاسی در کانادا بودیم و با فرار از ایران این پناهندگی را به دست آوردیم؛ زیرا رژیم ایران مردم ما را کشته است. ما بعدا شهروند کانادا شدیم. ما دخترمان را به کانادا، نه به ایران خواهیم برد. به تورنتو، نه به تهران!

س- آیا با مقامات آلبانی دربارۀ علل سفر شما به آلبانی تماس گرفته اید؟

ج – بله، پلیس دو بار ما را متوقف کرده است. اولین بار در فرودگاه و دومین بار زمانی که ما به هتل آمدیم و ما را به پاسگاه شماره یک پلیس در تیرانا بردند. آنها از ما پرسیدند چرا ما در آلبانی هستیم؟

مجاهدین خلق به خاطر حضور ما در اینجا دیوانه شده اند. و به همین دلیل آنها با نامه ها، شکایات و دروغ ها و غیره به تب و تاب افتاده اند چون نمی خواهند ما با دخترمان ملاقات کنیم. آنها دولت آلبانی را تهدید می کنند. آنها می دانند که اگر ما کسی را به کانادا برسانیم، چند صد زن و مردی که توسط مجاهدین خلق در آلبانی به گروگان گرفته شده اند، خواهند گفت که ما نیز خواهان آزادی هستیم و بیایید جهاد را ترک کنیم. تاکنون ۴۰۰ نفر در آلبانی از مجاهدین خلق جدا شده اند. این مریم رجوی را وحشت زده کرده است، از این رو مجاهدین را به منطقۀ مانز در حومۀ تیرانا برده و آنها را در اردوگاه خودشدان در آنجا قفل کرده اند.

آلبانی یک کشور اروپایی آزاد است. اعضای مجاهدین می خواهند جهاد را ترک کنند و دموکراسی و آزادی را بپذیرند. به همین دلیل است که سازمان مجاهدین خلق نمی خواهد که ما با دخترمان ملاقات کنیم.

اما ما، به یاری خدا، دخترمان را ملاقات خواهیم کرد و ما به محل آزادی مان در کانادا برمیگردیم.

ما امیدواریم و دعا می کنیم که مجاهدین خلق ما را نکشند زیرا ما می خواهیم دخترمان را ببینیم. ما امیدواریم و دعا می کنیم که مقامات آلبانی از ما محافظت کنند و به ما کمک کنند تا دخترمان را از این افراد تروریست جدا کنیم.

مصطفی محمدی محبوبه محمدی بدنبال سمیه محمدی گروگان مرمیم رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

مصطفی محمدی محبوبه محمدی بدنبال سمیه محمدی گروگان مرمیم رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

مصطفی محمدی محبوبه محمدی بدنبال سمیه محمدی گروگان مرمیم رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

مصطفی محمدی محبوبه محمدی بدنبال سمیه محمدی گروگان مرمیم رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

مصطفی محمدی محبوبه محمدی بدنبال سمیه محمدی گروگان مرمیم رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

مصطفی محمدی محبوبه محمدی بدنبال سمیه محمدی گروگان مرمیم رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

مصطفی محمدی محبوبه محمدی بدنبال سمیه محمدی گروگان مرمیم رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

مصطفی محمدی محبوبه محمدی بدنبال سمیه محمدی گروگان مرمیم رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

مصطفی محمدی محبوبه محمدی بدنبال سمیه محمدی گروگان مرمیم رجوی مجاهدین خلق در آلبانی

(پایان)

*** 

IMPAKT 114 – Why are the Iranian Mojahedeen keeping Somayeh Mohamadi as hostage in Albania?

Albanian government supports MEK keeping abducted Canadian woman hostage

کمپ اشرف 3 زندان گروگانهای مریم رجوی در تیرانا آلبانیFootage of the MEK’s secret base in Albania
(Mojahedin Khalq, MKO, NCRI, Saddam’s private army, Rajavi cult …)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30399

مصطفی و سمیه محمدی؛ روایت پدر و دختری که مجاهد خلق شدند 

برای دخترم سمیه محمدیایران وایر، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  این سفر قرار بود دو هفته به طول بیانجامد اما ۲۰ سال است که سمیه اجازه ندارد نزد خانواده‌اش برگردد؛ مثل شمار بسیاری از کودکانی که به همین بهانه به کمپ «اشرف» برده شدند و هر سال خانواده‌های بسیاری مقابل آن‌ جمع می‌شدند تا بلکه بتوانند با فرزندان‌شان ملاقات کنند یا آن‌ها را باخود به جای دیگری ببرند. یک ماه بعد از رفتن سمیه … 

به فرزندانمان قصه بگوییم که بیدار شوند و نخوابند

حمله تروریستی مجاهدین خلق فرقه رجوی در پاریس 2015عملیات ناموفق تروریستی فرقه رجوی علیه آقای مصطفی محمدی و دخترش در اور سور اواز فرانسه

لینک به منبع

مصطفی و سمیه محمدی؛ روایت پدر و دختری که مجاهد خلق شدند

برای دخترم سمیه محمدی۱۷جولای ٢٠٠٣بود که «مریم رجوی» توسط پلیس ضد تروریسم فرانسه بازداشت و در پی این اتفاق، چندین فیلم از خودسوزی هوادارن «سازمان مجاهدین خلق» در اعتراض به این اقدام منتشر شد. «مصطفی محمدی»، یکی از هواداران این سازمان هم بعد از خرید دو پیت بنزین، در انتظار موافقت سازمان ماند تا خود را مقابل سفارت فرانسه در تورنتو به آتش بکشد. در میان خبرنگارانی که جمع شده بودند، بنزین بر تنش نشست و هم زمان فریاد می‌زد: «ایران رجوی، رجوی ایران». 
اما وقتی خواست فندک بزند، یکی ازخبرنگاران خود را روی او انداخت و محمدی را نجات داد.

پیش تر از آن، چند روز بعد از دستگیری مریم رجوی، «خواهر مریم» با مصطفی محمدی درکانادا تماس می‌گیرد تا هواداران را جمع کند و مقابل سفارت فرانسه تجمع برگزار کنند. «صدیقه حسینی» که در دوره‌ای جانشین مسوول اول سازمان مجاهدین بود نیز در تماس با او، خبر خودسوزی دیگر هواداران را در شهرهای دیگر در اعتراض به دستگیری مریم رجوی به مصطفی می‌دهد و می‌گوید: «چرا بی‏کار نشسته‌ای؟» 
مصطفی محمدی هم پاسخ می‌دهد: «برای نجات فرزندانم، من هم خودسوزی می‌کنم.»

چندروز بعد با او تماس می‌گیرند و می گویند: «انشاالله مبارک است. ساعت ۱۰ خودت را آتش بزن.»

آن‌ها منتظر بودند تا هماهنگی با خبرنگاران انجام شود. این اقدام مصطفی، اعتماد سازمان به این هوادار را چندین برابر کرد و از او در نگاه‌شان، «پدری قهرمان» ساخت.

مصطفی محمدی حاضر بود هرکاری انجام دهد تا سازمان مجاهدین خلق، فرزندش، «سمیه» را بعد از ۲۰ سال همراهی، رها کنند. سمیه یک ‌بار در ملاقات با پدرش به او گفته بود که می‌خواهد از سازمان خارج شود اما چنین اجازه‌ای به او نمی‌دهند. پدری که از ۱۵ سالگی به عضویت این سازمان درآمده و فرزندان و زندگی خود را در این راه فدا کرده بود. مصطفی هم چنان برای تصمیمات خود هزینه می‌دهد؛ حتی اگر هنوز معتقد است اعضای این سازمان از «پاک‌ترین» جوانان ایران بوده‌اند.

برای «ایران‎وایر» روایت می کند که خود او باعث آشنایی وماندگاری سمیه نزد سازمان مجاهدین بوده است؛ از کودکی دستان او را ‌گرفته و در تجمعات شرکت کرده و چون هم‏چنان هوادار این سازمان بوده و نسبت به آن احساس دین می‌کرده، از پیوستن دخترش به آن‌ها استقبال هم کرده است. اما حالا مدت‌ها است که پشیمان است. اگرچه ویدیوهایی از سمیه وجود دارد که می‌گوید به خواست خودش در این سازمان باقی مانده است ولی روایت‌های مصطفی محمدی حکایت دیگری دارند.

سال ۱۳۵۰ بود و مصطفی محمدی ۱۵ سال داشت. قرار بود شاه برای جشن‌های ۲۵۰۰ ساله در رادیو سخن‎رانی کند و او هم مشتاق شنیدن بود. اما هم‌کلاسی‌اش، «احمد رسایی» به نقد شاه پرداخت و او را با روحانی محله به نام «جلال گنجی» که گفته می‌شود پیش از انقلاب تنها آخوند در سازمان مجاهدین بود، آشنا کرد. برخورد جلال گنجی با محمدی، آن هم در دوران نوجوانی، حس پدر و فرزندی را در اوبرانگیخت و توانست پای او را به هیات‌های مختلف مذهبی، مثل جلسات آیت‌الله «حسن لاهوتی» و «اکبر ‌هاشمی رفسنجانی» باز کند. او از طریق همین جلسات و با راهنمایی‌های جلال گنجی، به سازمان مجاهدین خلق پیوست.

از جمله تمریناتی که این سازمان برای محمدی و دیگر نوجوانان در نظر داشت، کارهای سختی مثل فعالیت در کوره‌های آجرپزی بود تا آن‌ها با«خلق» و مصیبت‌های مردم ایران آشنا شوند. برخی فعالیت‌های چریکی هم به آن‌ها آموزش داده می‌شد تا آن‌که انقلاب اسلامی به وقوع پیوست.

محمدی که از همان نوجوانی به کارهای ساختمانی مشغول بود، برادر خود وخواهر همسرش را هم در راه سازمان مجاهدین از دست داد.برادرهمسرش، «محمدهادی» در دهه ۶۰ در زندان‌های جمهوری اسلامی اعدام شد و خواهر همسرش، «حوریه» در عملیات «فروغ جاویدان» کشته شد. 
در سال ۱۳۵۸، وقتی «محمدرضا سعادتی»، از چهره‌های شاخص این سازمان را دستگیر کردند، مصطفی روایت می‌کند که به همراه خانواده‌های اعضای مجاهدین مقابل زندان اوین می رفتند تا به بهانه جویا شدن از وضعیت اعضای خانواده خود، به داخل اوین راه پیدا کرده و سعادتی را آزاد کنند. یکی از آن روزها درهای زندان به روی آن‌ها باز شد، عده‌ای داخل شدند اما برای مدت‌ها در آن محبوس ماندند؛ همان اتفاقی که برای مادر همسر مصطفی محمدی رخ داد. او دو سال و نیم در اوین زندانی بود.

پس از اتمام جنگ و عبور از دهه ۶۰، او به همراه همسر و چهار فرزندش، درسال ۱۳۷۱ از ایران خارج شد. به ترکیه رفتند و از آن‌جا به کانادا رسیدند. در تورنتو به انجمن مجاهدین پیوست و به فعالیت پرداخت. در کنار شرکت در مراسم‌های هفتگی، از او خواستند تا به امور مالی اجتماعی انجمن بپردازد. می گوید کلاسوری در اختیار هواداران قرار می‌گرفت که داخل آن عکس‌های کودکان و اعضای اعدام شده این سازمان قرار داشتند. هواداران با نشان دادن این عکس‌ها به شهروندان کشورهای مختلف، از آن‌ها تقاضای کمک مالی می‌کردند؛ برای کمک به بچه‌ها ۵۰دلار، دارو ۱۰۰دلار و چادر ۳۰۰ دلار. اگر فردی می‌خواست کودکی را پوشش دهد، بایستی بین ۵۰۰ تا هزار دلار پرداخت می‌کرد. شروع فعالیت‌های سمیه هم به همین دوران برمی‌گردد.

او در آن زمان، یعنی سال ۱۹۹۷، ۱۳ ساله بود که در جمع‌آوری کمک‌های نقدی، پدرش را همراهی می‌کرد؛ چه در مقر مجاهدین در واشنگتن و چه درپایگاهی به اسم «پیرایش» .

بنا بر روایت‌های مصطفی محمدی، چهار سال فعالیت به همین شکل گذشت تا سمیه ۱۷ ساله شد. «سیما کرمی»، مسوول پایگاه پیرایش به سمیه پیشنهاد می دهد او را به عراق بفرستند تا هم به زیارت «عتبات عالیات» برود وهم قبر خاله‌اش، «حوریه» را ببیند و به کانادا برگردد تا بتواند کارت شهروندی خود را بگیرد. مصطفی محمدی از رضایت دادنش به این سفر به عنوان بزرگ‌ترین اشتباه یک پدر یاد می‌کند.

این سفر قرار بود دو هفته به طول بیانجامد اما ۲۰ سال است که سمیه اجازه ندارد نزد خانواده‌اش برگردد؛ مثل شمار بسیاری از کودکانی که به همین بهانه به کمپ «اشرف» برده شدند و هر سال خانواده‌های بسیاری مقابل آن‌ جمع می‌شدند تا بلکه بتوانند با فرزندان‌شان ملاقات کنند یا آن‌ها را باخود به جای دیگری ببرند.

یک ماه بعد از رفتن سمیه اما فیلمی به مصطفی محمدی نشان داده شد که در آن سمیه می‌گوید به انتخاب خودش تصمیم گرفته است تا به شکل رسمی به سازمان مجاهدین بپیوندد و تا همیشه در آن باقی بماند.

به روایت آن‌هایی که از سازمان مجاهدین خلق خارج شده‌اند، در دوران جنگ ایران و عراق که هنوز ازدواج و رابطه جنسی در سازمان مجاهدین خلق ممنوع نشده بود، بسیاری از فرزندان اعضا و هواداران را به بهانه خطرناک بودن شرایط، از خانواده‌ها جدا کرده و از ایران خارج می کردند تا هواداران که در کشورهای خارجی مستقر شده بودند، سرپرستی آن‌ها را برعهده بگیرند. اما به گفته محمدی، وقتی این کودکان بزرگ‌تر شدند، با «توطئه» آن‌ها را به عراق برگرداندند. سازمان این کودکان را اعضای «میلیشیا» می‌خواند؛ مثل همان نیروی نظامی که این سازمان در سال ۱۳۵۸ از میان کودکان کم سن و سال در رقابت با سپاه پاسداران و برای مقابله با امریکا علیه امپریالیسم ایجاد کرده بود. گفته می‌شود تعداد این کودکان به ۵۰۰ نفر می‌رسیده است.

مدتی پس از پیوستن سمیه به اشرف، «محمد»، برادرش برای پی گیری وضعیت او به عراق رفت. اما او هم در آن‌جا ماندگار شد. پی گیری‌های مصطفی محمدی به جایی نمی‌رسید و مدام به او هشدار می‌دادند که اگرمسیرش را از مجاهدین جدا کند، سرنوشت تلخی در انتظار او و خانواده‌اش خواهد بود تا آن ‌که «محسن رضایی»، ملقب به «برادر حبیب» با محمدی تماس می‌گیرد و به او می گوید که وی را به عراق می‌فرستند تا فرزندانش را ملاقات کند: «سه ماه در آشپزخانه مقر مجاهدین برای آن‌ها کار کردم. برایشان نیرو جمع می‌کردم تا در تظاهرات‌ها شرکت کنند. تا بالاخره من را به عراق فرستادند و توانستم با سمیه و محمد دیدار داشته باشم. سمیه به من گفت باید ثابت کنی هنوز یک مجاهد خلق هستی وگرنه جان همه ما در خطر است.»

پیش از حمله امریکا به عراق بود که مصطفی محمدی و همسرش توانستند پس از پی گیری‌های بسیار، اعضای بلندپایه مجاهدین را راضی کنند که دوباره آن‌ها را به عراق بفرستند تا فرزندانشان را ببینند. آن‌ها ۱۱۰ روز در  کمپ اشرف‌ ماندند و همان‌جا بود که با روایت‌های سمیه و محمد ازآن‌چه در این کمپ می‌گذشت، تمام بتی که مصطفی محمدی برای خود از این سازمان ساخته بود، فرو ریخت.

روایت محمد پر بود از تجاوزها و تحقیرهای جنسی که خود او نیز متحمل شده بود. بنا به روایت‌های او اعضای مجاهدین در این کمپ بایستی تمایلات جنسی خود را روی کاغذ می‌نوشتند و در گردهمایی‌های هر روزه، با صدای بلند می‌خواندند. دیگر اعضای باید گوش می‌دادند و در برخی موارد، به تحقیردیگری برمی‌خاستند؛ مثل «تف کردن بر صورت هم‎دیگر». این انسان‌ها انگارروح زندگی از نگاه‌شان پر کشیده بود.

مصطفی می گوید:«در آن ۱۱۰ روز چیزهایی از سمیه و محمد شنیدم که باور نمی‌کردم. آن‌هاباید مثل زندانی‌ها، برای رفتن از یک ساختمان به ساختمانی دیگر ویزای ورود و خروج می‌گرفتند و همیشه یک نفر همراه‌شان می بود؛ پادگان‌های کوچک با سیم‌های خاردار بلند. در نهایت با کمک امریکایی‌ها، توانستم محمد را که شهروندی کانادا را داشت، از اشرف خارج کنم. اما سمیه پناهنده به شمار می‌آمد و امریکایی‌ها نتوانستند در این خصوص کمکی کنند. یک‌بار هم که او را برای ملاقات با مادرش آوردند، متوجه شدیم به او میکروفون وصل شده است. سمیه با آن‌که قبل‌تر گفته بود می‌خواهد از سازمان خارج شود، آن روز مدام تکرار می‌کرد: «من به تصمیم خودم می‌خواهم بمانم!»

مصطفی محمدی پس از آن اقامت ۱۱۰ روزه و فروریختن کاخ باورهایشان، می‌گوید هم‎چنان هرآن‌چه توانسته، انجام داده‌ است تا سمیه را از سازمان مجاهدین خلق آزاد کند. حالا چندین سال از آخرین ملاقات آن‌ها می‌گذرد. دراین سال‌ها، پدر سمیه با مقامات دولت‌های مختلف، از جمله کانادا و فرانسه ملاقات داشته‌ است. او مقابل مقر سازمان مجاهدین خلق در فرانسه هم رفته و بارها مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. امروز شعارهای محمدی تغییر کرده اند و «مرگ بر رجوی» را فریاد می‌زند.

می‌گوید تنها فردی است که توانسته است از داخل اشرف، دیدارهایش با فرزندانش و ملاقات‌هایش با امریکایی‌ها فیلم بگیرد: «مجاهدین هیچ‌وقت فکر نمی‌کردند کسی که حاضر به خودسوزی برای آن‌ها شده است، روزی از این فیلم‌ها علیه خود آن‌ها استفاده کند؛ آن‌هم برای نجات فرزندش.»

او تمامی این فیلم‌ها را در مستندی به نام «فیلمی ناتمام برای دخترم سمیه» تدوین کرد و برای پخش آن در ایران، به «پرس‌تی‌وی»‌ رساند.

انتشار این فیلم در رسانه‌های داخل ایران و جدا شدن محمدی از سازمان و فعالیت‌هایش علیه آن‌ها باعث شده که مجاهدین او را «پیرو خط وزارت اطلاعات»‌ ایران بدانند. مطرح شدن مساله سمیه و بر ملا شدن سرنوشت مشابه دیگر اعضای مجاهدین، سازمان را به ساختن فیلمی درباره سمیه کشاند. در این فیلم، سمیه روی صندلی نشسته است و بارها تاکید می‌کند به خواست خود باقی مانده و رفتار پدرش همان خط وزارت اطلاعات است.

حالا مصطفی محمدی در پاریس مقابل ما نشسته است و در حالی‌که صدا و دستانش می‌لرزند و چشمانش پر از اشک می‌شوند، با بغض، صدایش بالا می‌رود: «من فقط می‌خواهم دخترم را ببینم. با او ملاقات کنم و حرف بزنم. او می‌خواهد برگردد اما سازمان او را به اسارت گرفته است. به تازگی به من گفته اند سمیه را در کمپ آلبانی دیده اند. من یک پدرم که اشتباه‌های بزرگی در زندگی‌ام کرده‌ام اما دخترم و سال‌های پیش‌روی او رامی‌خواهم برگردانم.»

An Unfinished documentary for my daughter – Trapped in Rajavi cult, Mojahedin Khalq
http://youtu.be/CEb5-ZBuk4k

سمیه محمدی

LET SOMAYEH CHOOSE IN A FREE COUNTRY

دیدار آقای مصطفی محمدی با مشاور ارشد رئیس جمهور فرانسه در کاخ الیزه در پاریس

محموبه حمزه محمدی دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه (محبوبه: همیشه دلهره با من است)

همراه با مصطفی محمدی ودیگرخانواده اسیران فرقه رجوی

مصطفی محمدی: محبوبه و من تا روز آزادی سمیه آرام نخواهیم گرفت

نامه ۱۸۲  تن از نجات یافتگان به  دیدبان حقوق بشر

مستندی ناتمام برای دختر سمیه (گرفتار در مجاهدین خلق، فرقه رجوی)Silencing the victims of Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult, PMOI, NCRI …) to promote Maryam Rajavi

سونا صمصامی مسئول ارسال سمیه در سن زیر 18 سال به ارتش صدام حسین بودسمیه محمدی توسط مزدور ارتش خصوصی صدام سونا صمصامی عضو گیری و بعنوان سرباز زیر هچده سال به عراق فرستاده شد

***

مصطفی و سمیه محمدیمصطفی: من زبان او شده ام. محبوبه: سمیه را آزاد خواهم کرد

  • Muhammadi_Symayeh_June_2017_3فریاد آزادی و کانون آوا، اول ژوئیه ۲۰۱۷:… فرقه رجوی که مانند هرسال در این زمان أعلام اماده باش کرده و از ترس حضور جداشدگان و افشاگریهای انها که راه را برای اخراج این فرقه باز خواهد کرد گشتهای خود را چند برابر کرده بودند و طبق اطلاعاتی که چند روز قبل تر از طریق همرزمان ناراضی 

    mohammadi and hossein_nejad 2016پیوند رهایی، پاریس، بیستم ژوئیه ۲۰۱۶:… روز جمعه ۲۵ تیر ۱۳۹۵ برابر با ۱۵ ژوئیۀ ۲۰۱۶ آقایان مصطفی محمدی و قربانعلی حسین نژاد از اعضا و فعالان جدا شدۀ سازمان مجاهدین خلق (فرقۀ رجوی) که دخترانشان حدود بیست سال پیش در زیر سن قانونی از کانادا و فرانسه توسط فرقۀ رجوی بدون اطلاع پدرانش

    Mostafa Mohammadi Ghorban ali Hossein nejadپیوند رهایی، پاریس، پانزدهم ژوئیه ۲۰۱۶:… روز چهارشنبه ۲۳ تیر ۹۵ برابر با ۱۳ ژوئیه ۲۰۱۶ آقایان مصطفی محمدی و قربانعلی حسین نژاد از جداشدگان تشکیلات سازمان مجاهدین خلق (فرقۀ رجوی) که دخترانشان همچنان در اسارت این فرقه در آلبانی بدون ارتباط و تماس با دنیای بیرون و ب

     مصطفی محمدی ایران قلم، دوازدهم ژوئیه ۲۰۱۶:…شب رفتنی ست سپیده نزدیک ست هر ترفندی که دارید بزنید به دنیا اعلام کنید که مصطفی محمدی مزدور رژیم است گفتم که حرفی تازه بزن و شما ای شب پرستان کور دل از خواب غفلت بیدار شوید وای بر پدری که امروز نه تنها صدای مظلومیت فرزاندانش را نمیشنود بلکه انکار حق میکند مصطفی محم

     محموبه حمزه محمدی انجمن نجات، مرکز تهران، دهم ژوئیه ۲۰۱۶:… دخترم سمیه در سال ۱۹۹۸ به عراق رفت که در آن زمان در سن نوجوانی بود و فهمیدم که به سبب تبلیغات و شایعات دروغی که سازمان در کانادا پخش کرده بود به طرف سازمان گرایش پیدا کرده است. بعد از آن فهمیدم که سازمان اقدام به جذب دختران و پسران جوان بین ۱۲ … 

    مصطفی محمدی پیوند رهایی، نهم آوریل ۲۰۱۶:…  اقای صافی من این را قبلا از رجوی پرسیده بودم اما هیچگاه پاسخی نگرفتم . اینک از شما می پرسم این چه تشکیلاتی هست که دران افرادش نه به اینترنت دسترسی دارند و نه به تلفن همراه؟، چیزی که الان چوپانهای عراقی و چوپانهای همۀ دنیا در چراگاه هم با خود دارند. راستی چرا شما با من

    پیوند رهایی، پاریس، نوزدهم نوامبر ۲۰۱۵:… و اولین وظیفۀ ارگانهای امنیتی بستن و جمع کردن لانه فساد همین تروریستها در اطراف پاریس منجمله قلعه اورسوراواز است زیرا براساس واقعیت امر این عملیات تروریستی دو روز قبل از سفر دکتر روحانی به دعوت رئیس جمهور فرانسه به پ

    پیوند رهایی، پاریس، بیست و نهم سپتامبر ۲۰۱۵:… بعد از ظهر دوشنبه ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۵ آقایان مصطفی محمدی و قربانعلی حسین نژاد پدران سمیه محمدی و زینب حسین نژاد و خانم حوریه محمدی خواهر سمیه محمدی بعد از حضور در شهر اورسوراواز محل اقامت مریم رجوی و فرقه اش ضمن تسلیم نام

    نادر نادری، وبلاگ آیندگان، فرانسه، چهاردهم سپتامبر ۲۰۱۵:…  برای رهائی دوستان اسیرمان و همبستگی با خانواده هایمان و برای مطالبه حقوق حقه خودمان و برای رساندن پیام خودمان و خانواده های اسیران لیبرتی که در معرض خطر هستند تقاضا دارم که یک گ

     

    محبوبه حمزه (محمدی)، مادر سمیه محمدی، پاریس، نهم سپتامبر ۲۰۱۵:…  سى و پنج سال پیش وقتى که منتظرتولدت بودیم مصطفى میگفت میدانم دخترى در راه است هدیه ى خداوند بزرگ و شکر گزارﻳﻢ میگفتم از کجا میدانى که حالا دختر است میگف ﻣﻦ میدانم دختر است و اﺳﻤﺶکه هم نام اولین زن شهی

    اور سور اواز مریم رجوی ندای حقیقت، هفتم سپتامبر ۲۰۱۵:… رهبران فرقه رجوی حتی مانع دیدار و صحبت من با دخترم زینب که هر دو در داخل سازمان و در کمپ اشرف بودیم می شدند و تنها سالی یک بار در عید نوروز به مدت فقط یک تا دو ساعت به ما اجازه دیدار و صحبت آنهم تحت کنترل و مراقبت می دادند که در