رهایی رفیق دهقان از مجاهدین خلق در آلبانی (+ فروغ جاویدان یا مرصاد)ا

رهایی رفیق دهقان از مجاهدین خلق در آلبانی (+ فروغ جاویدان یا مرصاد)ا

شرح اسارت و رهایی رفیق دهقان از مجاهدین خلق در آلبانینجات یافتگان در آلبانی، هشتم اوت 2019:…  اما ديگر بس است و نه نه نه براي هميشه به اين فرقه جهنمي و جنايتكار و هويت كش . من ديگر توان اين بردگي را ندارم و به اين بردگي پايان ميدهم ميخواهم همان كه بودم باشم همان بلوچ آزاده كه بودم باشم نه برده كساني كه هزار ادعاي دروغ و فريب انگيز دارند ولي در عمل من چيزي جز برده برايشان نبودم. در اين راه تمامي تلاش خودم را در جهت به اشتراك گذاشتن خاطراتم و آنچه كه بر من گذشت ميكنم تا شايد مرحمي بر زخمهايي كه جسم و روح مرا ميازارد باشد. من رفیق دهقتان بدینوسیله جدایی رسمی و قطع رابطه خود از  فرقه مجاهدين خلق را اعلام کرده و به این دوره نکبت باراززندگی و همراهی با این فرقه مزدور آمریکا و اسرائيل پایان می دهم و خدا مرا بخاطر همراهی با این فرقه ببخشد. رهایی رفیق دهقان از مجاهدین خلق در آلبانی 

خط مریم رجوی در آلبانی ، توطئه پشت توطئهحضور مجاهدین خلق در آلبانی مذاکرت پیوستن این کشور به اتحادیه اروپا را دچار مشکل کرده است

رهایی رفیق دهقان از مجاهدین خلق در آلبانی (+ فروغ جاویدان یا مرصاد)ا

1- اعلام جدایی رفيق دهقان از فرقه مجاهدين خلق در آلبانی

شرح چگونگی اسارت و رهایی آقاي رفيق دهقان از فرقه مجاهىين خلق ـ رجوی

رفيق دهقان ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 07.08.2019
لینک به منبع

شرح اسارت و رهایی رفیق دهقان از مجاهدین خلق در آلبانیآقای رفیق دهقان 

من رفيق دهقان از اهالی بلوچستان ایران در سال 1382 در دام باند تبهکار مجاهدین افتاده و مرا با فریب و نیرنگ به عراق اعزام کرده بودند و مدت 13 سال دربند تشکیلات جهنمی این فرقه اسیر بودم؛ بدین وسیله جدایی رسمی خود را این فرقه اعلام می کنم.

من در ماه بهمن 82 شمسی بدلیل بعض مشکلات از جمله مالی از ایران خارج وبه کراچی رفتم، در آنجا بعضی افراد با من تماس گرفته و بمن گفتند که محلی را سراغ دارند که امکانات و پول خوبی می دهد؛ کمک می کند؛مشکلات را هموار و بعداز مدتی، مثلا چند ماه نفرات را به اروپا اعزام می کند.

شکست رجوی در آلبانی ، وضعیت جداشدگان مجاهدین خلق + مصاحبه

گفته می شد بدینوسیله بدون دردسر و بدون صرف هزینه به یک کشور اروپایی اعزام و آنجا دیگر شرایط برای کار و ادامه زندگی فراهم است.

از آنجا که من کسی را نمی شناختم و نیاز به کمک داشتم و این نفرات هم بلوچ بودند من به آنها اعتماد کرده، هنوز چند روزی از خروجم از ایران نگذشته بودکه در5 اسفند 81 از پاکستان به اردن و سپس به عراق پرواز و آنجا افرادی ما را تحویل و به پادگان اشرف بردند. ما هیچ خبر نداشتیم که چه چیزی در انتظارما است اما بنظرغریب می آمد و ما را وارد یکسری آموزشهای کردند که می گفتند برای کارتان بدرتان می خورد اما بعد از چندی که متوجه شدیم و وقتی موضوع را دنبال کردیم بما گفتند شما برای مبارزه آمده اید و راه دیگری ندارید باید این راه را بروید.

البته حرفهای آنها ظاهر قشنگی داشت و من هم البته چاره ای نداشم وآرام آرام به آنجا و این حرفها خو کردم اگر چه خیلی از آنها را نه قبول داشتم ونه اصلا قابل فهم بود، ولی بعد ازمدتی به آنجا عادت کردم، برای همه روشن بود که تمام حرفها دروغ و فریب است؛ ولی افرادی مثل من چاره ای جز ماندن نداشتیم چراکه از بیرون خبر نداشتیم و در داخل به اصطلاح تشکیلات هم اینطور القاء می کردند که افرادی مثل ما در بیرون امکان ادامه زندگی ندارند چه بهتر که اینجا بمانید.

در داخل این فرقه آنچه که خودشان به آن ضوابط تشکیلاتی می گویند واقعا آزار دهنده و عموما افراداز این مثلا ضوابط  کلافه بودند و چه درخفا و علنا ( بصورت مثلا تناقض ) این را می گفتند.

از جمله روزانه باید در دو جلسه (نشست ) شرکت و بقول آنها فاکتها یعنی تناقضات را به مسئول نشست وکتبا گزارش می کردی تا بقول خودشان سازمان در جریان وضعیت نفر باشد و با این وسیله هرروز نفرات را وابسته تر ومطیع تر می کردند. دراین نشست ها یکی که به آن عملیات جاری می گفتند باید لحظات روزمره چه عملی وحتی ذهنی خود را می گفتی و خودت این لحظات (یعنی خودت را) سرکوب و به بقیه هم اجازه می دادی که هرچه می خواهند بتو توهین کنندتا بقول آنها نرينه وحشي سر جایش بنشیند – بدین وسیله شخصیت افراد را خرد می کردند تا نفر هرچه مطیع تر شود؛ نشست دیگر اسمش غسل بود که هر فرد باید لحظات جنسی خود را می گفت و کتبا گزارش می کرد که خیلی تحقیرآمیز و آزار دهنده بود.

در عراق و توی اشرف و لیبرتی سران این فرقه می گفتند این چیزهااین ها لازم و شرایط ما اینها را ایجاب می کند. و چه بسا در جاهای دیگر نیازی به این چیزها نباشد؛ و به این وسیله افراد راساکت و خفه می کردند.

نکته دیگر اینکه اینها راجع به اخبار ایران و جهان دروغ می گفتند، از کاهی کوهی می ساختئد به شکلی که یک اعتراض گوچک در داخل ایران را چنان بزرگ می کردند که ما واقعا بعضی اوقات فکر می کردیم همین فردا دولت ایران سرنگون می شود و این بارها برای برخی از ما اتفاق می افتاد که اینرا باور می کردیم اما نفرات قدیمی تر که از این چیزها زیاد و به کرات شنیده و تجربه داشتند ما را از خواب غفلت بیدار و موضوع را برایمان روشن می کردند که آقا از این خبرا نیست، کلاهت را بچسب که باد نبره. البته این موضوعات و ادعاها در سازمان وجود داشت و هر بار تحت عنوانی دیگر مطرح و نفرات را وادار می کردند آنها را تائید و تکرار کنند.

من این نشست ها بیزار و به شدت اذیت می شدم دیگر حرفهای آنها را قبول نداشتم ولی مثل خیلیهای دیگر، فکر می کردم گیر کرده ام و راه دیگه ای ندارم .

وقتی که قرار شد از عراق خارج شویم ما فکر می کردیم دیگراز این فشارها و دروغها خلاص می شویم وبقول خودشان که می گفتند اینها لازمه شرایط عراق است این ضوابط و فشارها برداشته شده یا حداقل نسبت به شرایط تعدیل و نرمتر می شود اما با ورود به آلبانی این ضوابط شدیدتر و بیشتر شد و بقول خوشان چون به دامان بورژازی افتاده ایم و تهدید جدیتر است باید بیشتر عملیات جاری و غسل بکنیم تا از این تهدید مصون بمانیم.

خانواده پاشنه آشيل مجاهدين خلق

و من فهمیدم که هیهات اینها تغیر پذیر نیستند و بازهم بما دروغ گفته اند و اینها اصلا نمی توانند تغییر کنند و اصلا اصلاح پدیر نیستند و گرنه از هم می پاشند برای همین سفت و سختر از گذشته به همان قوانین فشارو محدودیت، چسبیده اند.

من بدلایل بالا در آلبانی تصمیم گرفتم که از این فرقه جدا و خودم را این فشار و عذاب رها کنم و جدا شدم.

اما دراین مدت هم که این فرقه جدا شده و دنبال زندگی خودم بودم از آزارو اذیت این فرقه درامان نبودم . فرقه مجاهدين که طبق تعهدش به دولت آلبانی، باید هزینه زندگی افراد جدا شده را پرداخت می کرد؛ از این این کمک هزینه ناچیز سوء استفاده و نفرات را وادار می کرد که طبق قوانین آنها زندگی کند! با چه کسانی رابطه داشته باشد و بالعکس. و یا باید هرگاه ترا به دفترشان در اینجا احضار کردند سریعا بروی و از بقیه افراد برای آنها خبر ببری! یعنی رسما از ما می خواستند برعلیه همدیگر جاسوسی کنیم. لعنت به روح پليد رجوي كه چنان اين فرقه خبيث حتي در اين دو سالي كه مثلا از بند اين فرقه بيرون آمده بودم از اين مستمري ناچيزي كه تعهد خودشان بود و به بهانه هاي مختلف كم كردند و به نصف رساندند و از طرفي هم با تمامي توان و نيرنگ و رذالتهاي بي مانند و با لابي گريهاي كثيف صهيونيستي خودشان از ژنو تمام خدمات كميساريا رو بر ما بستند و النهايه اين مستمري ناچيز را آنطور كه مطلوبشان بود تبديل به قلاده اي در گردن نفرات جداشده مستمري بگير خودشان كردند مخصوصا كساني كه كمكي از ايران برايشان نمي آيد و بدين گونه هر سوء استفاده رذيلانه اي كه از نفرات ميخواهند ميكنند. اما ديگر بس است و نه نه نه براي هميشه به اين فرقه جهنمي و جنايتكار و هويت كش . من ديگر توان اين بردگي را ندارم و به اين بردگي پايان ميدهم ميخواهم همان كه بودم باشم همان بلوچ آزاده كه بودم باشم نه برده كساني كه هزار ادعاي دروغ و فريب انگيز دارند ولي در عمل من چيزي جز برده برايشان نبودم. در اين راه تمامي تلاش خودم را در جهت به اشتراك گذاشتن خاطراتم و آنچه كه بر من گذشت ميكنم تا شايد مرحمي بر زخمهايي كه جسم و روح مرا ميازارد باشد.

من رفيق دهقان  بدینوسیله جدایی رسمی و قطع رابطه خود از  فرقه مجاهدين خلق را اعلام کرده و به این دوره نکبت باراززندگی و همراهی با این فرقه مزدور آمریکا و اسرائيل پایان می دهم و خدا مرا بخاطر همراهی با این فرقه ببخشد.

2- فروغ جاویدان یا مرصاد

علی هاجری ، تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 28.07.2019
لینک به منبع

آقای علی هاجری

علی هاجری آلبانی

در سال ۱۳۶۷ و بعد از 8 سال جنگ و و فرسوده شدن سلاحها و تحریم ایران از جانب غرب و آمریکا تقویت و مجهز کردن عراق به سلاحهای مدرن و کمک مالی کشورهای حوضه خلیجفارس و همچنین کمک نیرویی و با دادن گرای مناطقی در شهرها و جاسوسی فرقه رجوی و باز کردن جبهه توسط فرقه و کشتار نیروهای ایرانی در جبهه های جنگ در نهایت ایران قطعنامه 598 را پذیرفت در همین اثنا فرقه فکر کرد که با چند خیز تهران را تصرف خواهد کرد و حکومت را سرنگون خواهد کرد فارغ از اینکه به ابعاد جبهه و نیرو فکر کند در عالم رویا و اشتباه محاسبه و تحلیلهای بی پایه و اساس از شرایط دست به تهاجم زد آنهم با خودرو و زرهی های چرخدار رجوی میخواست به هر ترتیب نشان بدهد که زائیده جنگ نیست و خودش را مستقل از اربابش نشان دهد و این کار او فقط و فقط مصرف درون تشکیلاتی داشت در صورتیکه همه عالم میدانستند که در کدام جبهه و به سود چه کسی میجنگد ، در سوم مرداد ماه 1367 تهاجم را شروع کرد و بعد از تصرف کرند و اسلام آباد غرب در تنگه چهار زبر متوقف شد وقتی دید دیگر توان پیشروی ندارد فرمان عقب نشینی را صادر کرد حدود 1400 کشته داد و همچنین دستور اعدام جمعی را صادر کرد بقول یکی از نفرات فرمان این بود بچپ حل کنید یعنی که هر کسی را از سر راه بردارید چه مسلح چه غیر مسلح ،به این ترتیب در یک عقب نشینی مفتضح و در زیر فشار نیروهای ایران بصورت پراکنده خود را به عراق رساندند ۰ در جمعبندی این عملیات شکست خورده در نهایت مقصر نیروها و اعضای نگونبخت بودند و رهبری سازمان هیچ نقشی در این تهاجم و فرمان اگر الان نرویم دیر است نداشت .
در جمعبندی گفته شد که قرار بود از ما پشتیبانی هوایی شود که نشد و دیگر موارد که همه مربوط به بیرون از فرماندهی کل بود ، بعد از مدتی که گذشت تازه پی به این بردند که اگر انقلاب ایدئولوژیک 68 و 64 روی هم افتاده بود حتما تنگه چهار زبر را تسخیر و به کرمانشاه میرسیدیم چون مانع جنگ و تهاجم حداکثر زن و شوهر و بچه بود گویا اعضای نگونبخت در زیر گلوله دنبال زن و شوهر بودند ، در صورتیکه این همه عملیات کردند مگر زن و شوهر وجود نداشته !! رجوی در نشستی گفت ای برادران در تنگه به فکر کی بودی و همچنین خطاب به زنان گفت شماها چطور یعنی که شکست در نهایت متوجه زنان و مردان جان بر کف بود ، این هذیان گویی فقط برای لاپوشانی و کار اشتباهی بود که انجام داده بود ، ولی هیچ وقت به زبان نیاورد که با4000 نفر نمیشود ایران را تصرف کرد ، رجوی گفت اگر نمیرفتیم به ما میگفتند عامل دشمن ، ستون پنجم ، زائیده جنگ ولی ما نشان دادیم مستقل هستیم و این کار بیمه نامه ما در عراق است ، و بقول خودش بیمه نامه فروغ ۰
رجوی تنها فردی است که هر فرمانی که بدهد و هر خونریزی و هر شکستی نه پاسخ میدهد و حتی کسی حق انتقاد کردن به او را ندارد به این ترتیب در 5 مرداد ماه 1367 نیروهای درهم شکسته رجوی و بصورت پراکنده وارد عراق شدند و یک پیروزی( بزرگ ) نصیب سازمان مجاهدین شد نا گفته نماند که مریم رجوی گفت در فروغ 2 چنان آتشی بیفروزیم که تاریخ به خود ندیده باشد ، فروغ 2 احتمالا از آلبانی قرار است انجام شود.

رهایی رفیق دهقان از مجاهدین خلق در آلبانی (+ فروغ جاویدان یا مرصاد)ا

*** 

مجاهدین خلق مریم رجوی ، منفورترین گروه هذیان گویی رجوی ها برای مجاهدین خلق از عراق تا آلبانی

سرود تروریستی”سر کوچه کمینه” سازمان مجاهدین خلقسرود تروریستی”سر کوچه کمینه” سازمان مجاهدین خلق
(سروده شده بعد از انقلاب، بیاد بود ترور افسران امریکایی)

Mojahedin Khalq (MEK, Rajavi cult) publication after Islamic revolution in Iran:  Let’s make another Vietnam for the AmericansMojahedin Khalq (MEK, Rajavi cult) publication after Islamic revolution in Iran: 
Let’s make another Vietnam for the Americans

سرود تروریستی”سر کوچه کمینه” سازمان مجاهدین خلقسرود تروریستی”سر کوچه کمینه” سازمان مجاهدین خلق
(سروده شده بعد از انقلاب، بیاد بود ترور افسران امریکایی)

Mojahedin Khalq (MEK, Rajavi cult) publication after Islamic revolution in Iran:  Let’s make another Vietnam for the AmericansMojahedin Khalq (MEK, Rajavi cult) publication after Islamic revolution in Iran: 
Let’s make another Vietnam for the Americans

همچنین: