رهبر مفقود فرقه، جدائی صنف معتمدین را چگونه توجیه می کند؟

رهبر مفقود فرقه، جدائی صنف معتمدین را چگونه توجیه می کند؟

fatemeh_alizadehcamp_ashrafانجمن نجات، مرکز تهران، چهارم ژانویه ۲۰۱۷:…  خبر جدا شدن خانم علیزاده از فرقه رجوی، نویدبخش رهایی تمام زنان دربند فرقه رجوی است. زنانی که نزدیک به رأس هرم فرقه بوده و از اسرار فرقه باخبرند و ظاهرا از عنوان “عضو شورای رهبری”” احساس غرور می کنند، اینک به پوچ بودن این عنوان ها و دروغ بودن ایدئولوژی فرقه پی برده اند. انسان هایی که تمام عمر و جوانیشان را … 

فاطمه علیزاده کمپ اشرف عراق تصویری از سایت فرقه رجوی (مجاهدین خلق) و سوء استفاده مزدور رجوی از خانم علیزاده علیه دولت منتخب عراق و حکم اخراج (سال ۱۳۸۸)
(این لینک به سایت مزدور رجوی تا زمان ارسال این مطلب برقرار بوده است)

زهره اخیانی شکنجه گر رجویمیلاد آریایی: شورای رهبری، بلای جان رهبری

رهبر مفقود فرقه، جدائی صنف معتمدین را چگونه توجیه می کند؟

فاطمه علیزاده

خانم فاطمه علیزاده

انجمن نجات مرکز تهران چهارشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۵
لینک به منبع
 
خبر جدا شدن خانم علیزاده از فرقه رجوی، نویدبخش رهایی تمام زنان دربند فرقه رجوی است. زنانی که نزدیک به رأس هرم فرقه بوده و از اسرار فرقه باخبرند و ظاهرا از عنوان “عضو شورای رهبری” احساس غرور می کنند، اینک به پوچ بودن این عنوان ها و دروغ بودن ایدئولوژی فرقه پی برده اند. انسان هایی که تمام عمر و جوانیشان را بیهوده به پای مسعود رجوی و افکار مالیخولیای او ریختند و بدون هیچگونه ثمره ای به انتهای خط رسیدند.

فرقه ها ساختار هرمی دارند و به طور لایه لایه اداره می شوند. هر طبقه از هرم وظایف مخصوصی دارد و فقط بخشی از اطلاعات فرقه را می داند. همچنین هر طبقه، از اطلاعات طبقه ی مافوق خود خبر ندارد. قدرت در همه طبقات یکسان نیست. هرچه به سمت رأس هرم حرکت می کند قدرت بیشتر و نظارت کمتر می شود. بنابراین در تشکیلات فرقه ای جدایی اعضای نزدیک به رأس هرم، زنگ خطر بزرگی برای سران فرقه محسوب می شود.

خبر جدا شدن خانم علیزاده و دو تن دیگر از زنان اسیر در فرقه (در آلبانی) را شنیدیم ولی این سه نفر همچنان در زندان فرقه اسیرند. جدایی این ها خبر مسرت بخشی برای خانواده های اعضا و جداشده های فرقه رجوی می باشد.

در گذشته نیز تعدادی از زنان عضو شورای رهبری از این فرقه جدا شده و نسبت به عملکرد مسعود رجوی اعلام انزجار نمودند و سال هاست که شاهد افشاگری ها و تلاش های مستمرشان در جهت رهایی اعضای مغزشویی شده فرقه رجوی می باشیم.

در سال های قبل، خانم ها بتول سلطانی، زهراسادت میرباقری، زهرا معینی، نسرین ابراهیمی، مریم سنجابی و … خود را از اسارت فرقه رها نموده اند و زندگی جدیدی را در فضای خارج از فرقه تدارک دیده اند و اینک فارغ از دغدغه هایی که فرقه درباره ی دنیای بیرون از تشکیلات به آنان تلقین کرده بود، در اندیشه و تلاش برای رهایی دوستانشان از زنجیرهای جسمی و ذهنی فرقه می باشند و تنها دل نگرانی شان اسارت سایر اعضای فرقه است زیرا که با روند مغزشویی فرقه ای، قدرت تصمیم گیری در مورد زندگیشان را ندارند.

جدایی خانم علیزاده و سایرین که عضو شورای رهبری فرقه رجوی بوده اند و “اسرار مگو” های فرقه را به خوبی می دانند نقطه عطفی برای ایجاد شکاف در سطوح بالای هرم فرقه است و جدایی اعضای شورای رهبری، موجب وحشت سران فرقه می باشد. زیرا با در نظر گرفتن تدابیر بسیار، روزگاری خانم ها را در رأس و آقایان را مادون آنان قرار دادند زیرا که سلطه پذیری و حرف شنوی زنان را بیشتر از مردان می پنداشتند و از این طریق ظاهراً خطر عناد و مخالفت مردان در مقابل سران فرقه کاهش می یافت. قانون نانوشته عموم فرقه ها، آیین رازداری است. اعضایی که به عقاید فرقه و تعالیم آن ایمان دارند و برای پیشبرد اهداف فرقه، دست به هر کاری می زنند محرم شمرده می شوند و میزان محرمیت افراد بستگی به میزان اطاعت آن ها دارد. ویژگی محرم بودن است که فرقه را به شکل طبقاتی و لایه لایه درمی آورد و در هر طبقه اسراری وجود دارد که اعضای طبقات پایین تر باید از آن بی خبر باشند. این “اسرار مگو” در مورد مسائلی است که در عرف اجتماعی و مسائل مذهبی مجاز نمی باشد.

رجوی تصور می کرد زنان نسبت به مردان راحت تر تحت سلطه قرار می گیرند، به همین دلیل یقین داشت که آنان به خود اجازه نمی دهند افکار و عملکردش را به چالش بکشند و حتی اگر با یکدیگر در رقابت باشند، رقابتی با رجوی نخواهند داشت. رجوی به خیال باطل خود با اهدای رده های کاذب، زنان را در رأس تشکیلات و شورای رهبری قرار داد چرا که فرمان پذیری و مطیع بودن مبنای رده بندی افراد بود و معیارهای تحصیلات، توانمندی، مدیریت و یا سابقه مطرح نبود. اینک جدایی هر یک از آنان ضربه سنگینی برای فرقه و زمینه ساز فروپاشی هرچه بیشر فرقه رجوی می باشد. رسوایی جدایی بیشتر نفرات از فرقه رجوی در آلبانی به حدی است که غیرقابل کتمان است و سران فرقه با همه تلاشی که می کنند نمی توانند مانند گذشته مناسبات فرقه ای را در پایگاه های خود اجرا نمایند و هراسشان از این است که با فضای نسبتاً آزادی که در آلبانی به وجود آمده است با ریزش زیاد نیروها روبه رو شوند. اگر شرایط مناسبی برای نیروهای مستقر در آلبانی فراهم شود و برای گذران زندگیشان نگرانی نداشته باشند، بی شک بیشتر آنان از قرارگاه های فرقه در آلبانی جدا خواهند شد. لذا سران فرقه همچنان با توسل به دروغ و صحنه سازی های کاذب سعی دارند از بحران درونی و تمایل افراد به جدایی جلوگیری نمایند.

زنان عضو شورای رهبری که از دید رجوی سمبل اطاعت محض بودند و از حوض ها و دیگ ها گذشته و به این درجه از تقرب رسیده بودند، در حال حاضر طغیان نموده اند و این زنگ خطر دیگری برای سران فرقه و حامیانش می باشد. گویا ناقوس فروپاشی به صدا در آمده است و شوریدن اعضای شورای رهبری را نمی توان ساده انگاشت. روند تدریجی جداشدن اعضا در طی سال های گذشته و تلاش خانواده ها برای رهایی عزیزان دربندشان، اینک به ثمر نشسته است و ما شاهد شورش اعضای شورای رهبری در برابر آرمان ها و وعده های دروغین فرقه می باشیم و این نمودی از بیدارشدن ضمیر سرکوب شده اعضای رده بالای فرقه است.

در این شرایط، رهبر مفقود فرقه، جدایی صنف معتمدین را چگونه توجیه می کند؟ و در برابراعضای فرقه که سال ها با وعده های پیروزی فریبشان داده و جان و مال و ناموسشان را به بازی گرفته، چه پاسخی خواهد داشت؟

محمدی

*** 

مسئولیت کشته شدن افراد در لیبرتی صرفا بر عهده فرقه رجوی (مجاهدین خلق ) است

تعدادی از زنان نجات یافته از فرقه رجوی مجاهدین خلقOpen Letter to Susana Klien and Caroline Haworth of Womankind Worldwide

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27923

فرار فاطمه علیزاده ، ماهیت نامه های کذائی اسرا را لو داد! 

 fatemeh_alizadeh_mojahedin_khalq_rajavi_cultانجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، سی و یکم دسامبر ۲۰۱۶:… میشود به مردم دروغ گفت ومدتی آنها را سرگرم نگهداشت وحتی منحرفشان کرد! اما این رویه ی نامرضیه، به هیچکس وفا نکرده و زمانی اتفاق افتاده که این دروغ وشانتاژها ، پیش از آنکه آثار مورد نظر خود را بروز دهد، افشا شده و پدر منتشر کننده ی این نوع اخبار را در آورده است! باند رجوی ، این بار نتوانست ازاین نوع نامه ها … 

فاطمه علیزاده مجاهدین خلق فرقه رجوی آلبانی مطلبی جعلی از قول فاطمه علیزاده در سایتهای جعلی تر، فرار به جلوی رجوی و همپالگی هایش در مقابل خانواده های گروگانها در آلبانی
(فرار سه تن از اعضای رهبری مجاهدین خلق در آلبانی)

لینک به منبع

فرار فاطمه علیزاده ، ماهیت نامه های کذائی اسرا را لو داد!

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۵
 
میشود به مردم دروغ گفت ومدتی آنها را سرگرم نگهداشت وحتی منحرفشان کرد!

اما این رویه ی نامرضیه، به هیچکس وفا نکرده و زمانی اتفاق افتاده که این دروغ وشانتاژها ، پیش از آنکه آثار مورد نظر خود را بروز دهد، افشا شده و پدر منتشر کننده ی این نوع اخبار را در آورده است!
باند رجوی ، این بار نتوانست ازاین نوع نامه ها بهره برداری کند وبجای آن، این نیرنگ بازی ها ، مانند آواری برسر خودش خراب شد!

جریان ازاین قرار است که درهمین چند روز گذشته، نوشته ای با امضای خانم فاطمه علیزاده ( عضو شورای مرکزی گروه رجویه) ودرتوهین تمام قد به خانواده های اسرای رجوی در سایت های مربوط به این گروه دغلکار منتشر شد و گروهی از خانواده های اسرای رجوی درآلبانی، به موضع گیری پرداخته و دربیانیه ی منتشره ی سه روز پیش خود، ضمن محکوم کردن این نوع برخورد به خانواده ها ، نوشتند که ” فحاشی های باند رجوی عزم ما را جزم تر میکند” !

دراین بیانیه خانواده های آذربایجانی ، بصورت معنی داری قید شده بود که خانواده ها با این نوع ادبیات خاص باند رجوی آشنائی کامل دارند و حدس میزنند که بدون اطلاع اشخاصی که امضاهایشان پای نوشته های مبتذل گذاشته میشود ، شخص ویا اشخاصی از دست بقلم های رجوی مبادرت به تنظیم ونشر این نوع نامه ها برای ناامید کردن خانواده ها مینمایند!

من برای جلوگیری ازاطاله ی کلام، نظر خواننده ی محترم را به خواندن بیانیه ی خانواده های آذربایجانی ازلینک زیر توصیه میکنم:

http://www.nejatngo.org/fa/post.aspx?id=24268

واما بعد!

اخباری ازجدایی سه تن ازاعضای شورای مرکزی باند رجوی درآلبانی منتشر شده و خوشبختانه نام خانم فاطمه علیزاده هم دربین این سه نفر میباشد!

معنی این خبر آنست که طبق پیش بینی گروهی ازخانواده های آذربایجانی ، این نامه هم درهیئت های تحریریه ی رسانه های رجویه تهیه ومنتشر گردیده است!

حال بر خواننده ی محترم ومخصوصا افراد خانواده هاست که با ملاحظه ی این نوع نامه ها در رسانه های رجوی ، هوشیارتر عمل کرده ودرمورد اصالت آنها شک و تردید کنند!

هدف انتشار این نامه های کذائی ، ایجاد جنگ روانی با خانواده ها ومایوس وناامید کردن آنها از انجام تلاش های مستمر بمنظور آزاد کردن عزیزان خود از بند رجوی میباشد وممکن است استفاده های داخلی هم داشته باشد!

سعید

*** 

احسان بیدی سیاوش رستارنجات یافتگان در آلبانی اقدامات تروریستی مجاهدین در تیرانا را محکوم می کنند

ترورستهای داعش مجاهدین خلق فرقه رجوی عراقMEK’s Fake Intelligence On Aleppo Only Hinders Fact-finding Bodies Finding The Truth

Anne Khodabandeh (Singleton) Albania Qytetarët shqiptarë të frikësuar nga grupi Muxhahedin Halk i radikalizuar meritojnë më shumë informacionHouse debate contaminated by Maryam Rajavi lobbyist Lord Alton (Open letter to Baroness Afshar)

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیAlbanian citizens fearful of radicalised Mojahedin Khalq neighbours deserve more information

Anne Khodabandeh (Singleton) Albania Qytetarët shqiptarë të frikësuar nga grupi Muxhahedin Halk i radikalizuar meritojnë më shumë informacionMassoud Khodabandeh, Huffington Post: Can Albania Meet its Obligations and De-radicalize an Influx of Terrorists into Europe? 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27903

ین لقب شایسته ی شماست وبه دیگران پیکش نکنید (+ فحاشی های باند رجوی، خللی در عزم ما ایجاد نمیکند)ا 

 مریم رجوی و خودسوزی های سال 2003انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، بیست و هشتم دسامبر ۲۰۱۶:…  مریم ومسعود چه کاری بیشتر ازاین میتوانستند بکنند که به ناپاک وخائن تبدیل شوند؟! ویا  معنی لغات واژه ها بطور ۱۸۰ درجه ای عوض شده وما ازآن اطلاع نداریم ؟! ما بارها اعلام کرده و دوباره میکنیم که ما فردی با مشخصات مجاهد بودن درتشکیلات رجوی را برسمیت نمی شناسیم ومیدانیم که این عزیزان ما که … 

2016-06-30-1467308500-6000440-download.jpgمریم رجوی – ملکه تبلیغات مجاهدین خلق – خدمات خود برای دشمنان ایران را آگهی میکند

مزدور رجوی تعداد دیگری را به کشتن دادهیچ کس از آنها یاد نکرد! ( در عوض، مراسم بزرگداشت برادر کندی و شهید نیسمان)

این لقب شایسته ی شماست وبه دیگران پیکش نکنید!

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی چهارشنبه ۸ دی ۱۳۹۵
 لینک به منبع
 
البته درزبان ترکی آذربایجانی ما ، واژه ی ” فرقه ” بجای ” حزب” مورد استعمال است و این واژه حساسیت منفی ای دربین آنها ایجاد نمیکند.

درزبان فارسی اما، ” فرقه ” را مترادف ” سکت = جدا ازمردم – جدا ازمردم) آورده اند و در تاریخ معاصر به سازمان مجاهدین خلق سابق که به دلایل مختلف بدست مسعود رجوی جاه طلب به گروهی انحصار طلب ماکیاولیست وضدملی تبدیل شد ودرتابعیت از معنی ای که از ” سکت وسکتاریزم” شده بود ، نام فرقه ی رجوی برآن نهاده شد که از قضا این نام گذاری موثر افتاد و سخت حساسیت این باند مافیایی را برانگیخت و طوری شد که این جریان که جز گوش دادن به  سخنان قصار و مالیخولیایی معبود خود- مسعودرجوی- کاری ندارد، برآن شد که این صفت را به دیگران نسبت داده و از بار تبلیغاتی آن برعلیه خود بکاهد وهمان جریان ” آی دزد، آی دزد ” را دراذهان تداعی کند!

نوشته ی هادی مظفری ” فرقه گرایی و فاشیسم دو روی یک سکه ” تلاش ناموفقی دراین مورد است که طی آن میخوانیم :

” به عراق نظری بیندازید که از نکبتِ فرقه های برآمده از ظلم و جور و ستمِ فرقه گرایی حاکمان بر سرزمین ما روزی نیست که یکی به جرم سنی بودن و آن دیگری به گناه شیعی و ایزدی و …. به خاک و خون در نغلتند و به سوریه که حلبِ خونچکشانش از دستِ این فرقۀ جَلَب به چه مصیبت عظمایی دچار گشته و عجبا فرقه ای که دم از اسلام و مسلمانی می زند، وقتی که با تمامی هارت و پورتها و عربده کشی هایش می بیند که زورش نمی رسد، روسِ نامسلمان را نیز بر سر سفرۀ خونینی که گسترده، مهمان می کند، خاک و خزر در اختیارش قرار می دهد تا دمار از روزگارِ زن و مرد و پیر و جوان و کودک و شیرخواره درآرَد و ککش هم سر سوزنی نمی گزد “!

البته روشن است که این بچه مرشد رجوی، همگان را با عقل فرقوی خود مینگرد وفراموش میکند که همه ی مردم جهان میدانند که دردوران قبل از اشغال عراق بدست نیروهای ائتلاف به سرکردگی آمریکا ، خبری ازاین فرقه گرایی درعراق نبود و بنابراین چرا باید ایران جورحکومت آمریکا را که علت العلل  به رو آمدن تمامی این فرقه گرایی ها ست، بکشد؟!

اما صحبت دراینجاست که اگر قرار باشد جمهوری اسلامی فرقه باشد وباند رجوی هم، دررابطه با اینهمه انتخاباتی که جمهوری اسلامی برگزار میکند وباند رجوی گریزان ازآن چه میتوان گفت؟!
ممکن است که رجویه هزاران ایراد بر نحوه ی اجرای این انتخابات بگیرد که ماهم با پاره ای ازاین ایرادات موافق باشیم ودرکنار موافقت با تعدادی ازاین معایب گرفته شده ، ازباند رجوی سئوال بخواهیم که شما هم ازاین نوع انتخابات برگزار کنید تا ازاتهام سکتاریزم برکنار باشید وچرا برگزار نمیکنید؟!

درادامه:

“…چگونه دلهای نازک نارنجی شان اینقدر به حال حضرت «زینب» به درد آمده که لشکری از مسلمان و نامسلمان به تحریک و تطمیع بسیج کرده اند تا آن کنند با مردمی بی پناه و بیگناه که شمر و یزید و معاویه و ابوسفیان نیز نکردند “.

صرفنظر از شکل حضور نظامی ایران درسوریه که به دعوت رسمی دولت قانونی آن وبرای کمک به بیرون راندن تروریست های بغایت بی رحم انجام گرفته وبدون لحاظ شعارهای متداول درجنگ ها و… ، آنچه مسلم است، تمام طرف های درگیر درقضیه بنفع منافع ملی یا گروهی خود درسوریه حضور دارند و سوریه از ایران دعوت نکرده که صرفا از حرم دفاع نماید که اتفاقا در پایتخت این کشور هم قرار دارد!
اینکه نیروهای ایران چه نفعی درکشتن مردم بی دفاع میتوانند داشته باشند، هیچ دلیلی ارائه نشده و چیزی به ذهن متبادر نمی شود!

البته میدان جنگ قوانین خاص خود را دارد که مثلا درمواردی تر و خشک باهم میسوزند و بنابراین ممکن است که تیری رها شده ازطرف نیروهای ایران، به تروریست هایی که مردم را سپر انسانی خود تبدیل کرده اند،  به مردم بخورد وآنها را بکشد!

دراین میان باید دنبال پدید آورندگان جنگ که همان عموسام و کشورها و گروه های مرتجع وابسته اش باشد ، بود وگناه این نوع قتل ها را به گردن آنان انداخت.

چرا که بدون حضور نیرومند نظام سلطه گر جهانی درسوریه ، احتیاجی به حضور نیروهای ایران نیست که  درمواردی شلیک هایشان مردم بیگناهی را هم به کشتن بدهد!

وجه دیگر نیت باند رجوی ازنوشتن این گونه نوشته ها، زخم عمیقی است که با آزاد شدن حلب که تجزیه ی سوریه را دور ازدسترس قرار داده ، بر پیکر نیمه جان این جریان سکتاریستی وضد ملی وارد شده است.

فرید

فحاشی های باند رجوی، خللی در عزم بزرگ ما ایجاد نمیکند!

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی سه شنبه ۷ دی ۱۳۹۵
 لینک به منبع
 
از متن نوشته ی  منسوب به خانم فاطمه علیزاده که در مطبوعات رجویه منعکس شده ، چنین برمیآید که او یک اسیر این باند ضد ملی بوده و برادرش نامه ای خطاب باو منتشر کرده وانجمن نجات هم به حکم وظیفه ی ذاتی اش، اقدام به نشر نامه ی این برادر کرده است.

عنوان نوشته ی مورد بحث ” باز هم گدایی وزارت بدنام ” که در قسمتی درآن آمده است :

” مجددا مطلبی تحت عنوان نابرادری من در سایت انجمن نجاست رژیم خواندم… چرا به یک وطن فروش بی عرضه اینهمه آویزان شده اید و چرا یک مرتبه رگ دلسوزی و مرحمت ولطف شما برای من، قولنج کرده و از اینکه بقول شما در آلبانی سرگردان شده ام، دل نازکتان اینطوری سوخته و جزغاله شده است “؟!

واژه ی نابرادری ، واژه ی مانوسی برای ما خانواده های گرفتاراست ودرمورد صد نفر ازماها بکار رفته وبنظر می رسد که این نوع نامه هاتوسط یک فرد و به نیابت ازهمه نوشته میشود وچه بسا که کسی که امضایش پای این نامه ها گذاشته می شود، اطلاعی از نامه ی اعضای خانواده ی شان نداشته و جوابی هم ازطرف آنها درکار نبوده است!

دراین میان مهم نحوه ی برخورد رجوی ها با خانواده ها ومیزان کینه ای که ازآنها دارند، قابل تامل تربوده ومشاهده میشود که رهبران این باند و نویسنده یا نویسندگان این نوع جوابیه ؟؟!! ها از لمپنی ترین ادبیات ممکن درحق خانواده ها استفاده میکنند !!

درادامه :

” هان چرا ؟ و راستی چرا برای جوانان ایران که دسته دسته آنها را دار میزنید هیچ دلی نمیسوزانید؟ چرا برای کودکان بیگناه ایران که گل وجودشان به یمن حکومت کثیف شما نشکفته در خیابانها و کوچه ها پرپر میشود و حتی بدنیا نیامده حراج میشوند، دلی نمیسوزانید …” ؟

اگر منظور برادر فاطمه خانم است، شاید ایشان عاطفه ای نسبت به قاتلین وقاچاقچیان اعدام شده ندارد و دلی برای آنها نمی سوزاند!

اصلا ممکن است این برادر مورد لعن ونفرین قرار گرفته ، اهل مسائل اجتماعی نباشد واین بدان معنی نیست که او حق نامه نوشتن به خواهرش را نداشته باشد!

ما انسان های زیادی سراغ داریم که توجهی به مشکلات دیگران نداشته و بجای آن عواطف شدید خانوادگی دارند که قابل توهین وناسزا هم نیستند!

یا اصلا این برادر تحلیل متفاوت تری نسبت به تحلیل های باند رجوی دارد و مسائل را آنطور نمیبیند که رجوی ها میبینند وآیا دراین صورت اوباید در شنیع ترین شکل لجن آلوده شود؟!

دوباره میخوانیم :

” … اما من فاطمه علیزاده همانطور که گفتم در ۲۸ سال پیش برای فدیه کردن جان، زندگی، مال، مقام و همه چیز پا در راه آزادی و آرمان پاک و توحیدی رجوی گذاشتم. نه برای جاه و مقام و خلبانی! افتخار من از ابتدا تا به آخر، مجاهد بودن و مجاهد مردن است، همان که شما را تمام قامت میترساند و میلرزاند و همین بالاترین افتخار من است… و بودن در رکاب رهبری پاکم مسعود و مریم… “.

کدام اقدام باند رجوی درراستای آزادی است که این خانم باید درراه آن از جانش بگذرد؟

درکجای جهان وبرابر کدام جهان بینی انسان محور ، کارهای مسعود ومریم را که برهم زدن اساس خانواده ها، تشکیل حرمسرا برای یک نفر، محروم کردن اعضا ازابتدائی ترین حقوق انسانی، خیانت به منافع ملی با شرکت درجنگ عراق علیه ایران ، جاسوسی برای امپریالیزم وصهیونیزم جهانی ، قسمتی از آنست، پاک وتوحیدی به حساب میآید؟!

مریم ومسعود چه کاری بیشتر ازاین میتوانستند بکنند که به ناپاک وخائن تبدیل شوند؟!

ویا  معنی لغات واژه ها بطور ۱۸۰ درجه ای عوض شده وما ازآن اطلاع نداریم ؟!

ما بارها اعلام کرده و دوباره میکنیم که ما فردی با مشخصات مجاهد بودن درتشکیلات رجوی را برسمیت نمی شناسیم ومیدانیم که این عزیزان ما که اختیار خواب وخوراک شان هم در دست مریم ومامورین خاص اوست ، خود آزاد نیستند وانسان غیر آزاد وکسی که سررشته ی زندگی اش ابدا در دست خودش نیست، نمیتواند برای خلق و آزادی آن مجاهدت نماید!!

گروهی از اعضای خانواده های اسرای رجوی درآلبانی

*** 

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

https://youtu.be/bQKaQTYVik4

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27619

دراین خیمه شب بازی جدید رجوی ها، چیز تازه ای مطرح نشده! ( + کبوتر با کبوتر + حمایت رجوی از القاعده در سوریه)ا 

 مجاهدین خلق فرقه رجوی العربیه تروریسمانجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، چهارم دسامبر ۲۰۱۶:…  فرقه ی رجوی با جذب افراد استخوان داری مانند عباس داوری، ابریشم چی، خیاباتی ها و …، چه غلطی توانست بکند که با جذب علنی دختر خانمی بنام شبنم مددزاده که مبارزاتش  ظاهرا در شعر وشعار گویی خلاصه میشد ودرقفا طومارهای جعلی بنفع سازمان رجوی انتشار میداد، چه غلط تازه ای … 

غواصان شهید و جشن مجاهدین خلق فرقه رجویپایکوبی مجاهدین بخاطر شهادت غواصان ایرانی (رجوی: این کارناوال استخوان بود)

مجاهدین خلق فرقه رجوی العربیه تروریسماگر رجوی این انرژی را بجای مزدوری و دریوزگی، برای مردم گذاشته بود

دراین خیمه شب بازی جدید رجوی ها، چیز تازه ای مطرح نشده!

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵
لینک به منبع

برابر اعلام رسانه های باند رجوی، با ابتکار عمل کمیته فرانسوی دمکراسی برای ایران و با همکاری کمیته حقوق بشر در ایران ؟؟!!، یک کنفرانس بین المللی در پاریس برگزار شد.
 با وجود اینکه جریان این کنفرانس تکراری که روزجهانی مبارزه با خشونت علیه زنان را بهانه قرار داده بود، بطور مکرر از سیمای ضد آزادی رجویه پخش شد ودررسانه های اقماری آن به قلم فرسایی های مبسوطی  دراین مورد پرداخته، برای صدباره کاری، جریان این کنفرانس رسوا را اززبان راست ترین رسانه ها بازگو کرده ودررسانه های مختلف اش به رخ کشیده است!

نام خبر مربوطه که مورد توجه ما قرار دارد ” بازتاب گسترده کنفرانس بین المللی پاریس در رسانه های معتبرعربی و منطقه یی ” نام دارد که دربخشی ازآن آورده شده است:

” تلویزیون اسکای نیوز در گزارش دیگری از این کنفرانس گفت: در پاریس گردهمایی اپوزیسیون ایران برگزار شد و اقدامات قانونی و سیاسی مورد نظر برای محاکمه رژیم ایران در مقابل جنایتهایی که در ایران وسوریه مرتکب می شود مورد بحث قرار گرفت. در این گردهمایی مخالفین سوریه و سیاستمداران عرب و پارلمانترهای فرانسوی و اروپایی شرکت داشتند ” .

همین که مخالفین سوریه وکسانی که درخدمت اهداف دولت صهیونیستی دست دردست واپس گرایانه ترین نیروهای جهانی ومنطقه ای سرگرم ویران کردن وکشتار مردم سوریه اند تا ازدل این جنایات،  سوریه ودیگر کشورهای خاورمیانه تکه پاره شده و طرح جنایتکارانه ی خاورمیانه ی بزرگ محقق شود، دراین گردهم آیی شرکت داشتند، دلیل قاطعی ازماهیت این گردهم آئی بدست میدهد!

علاوه برآن، باند رجوی رسواترین بخش اپوزیسیون ایران است و تشبثات آن مورد نفرت قاطبه ی اهالی ایران قرار دارد!

دوباره:

” …اغلب کسانی که در این جمعیت شعار می دهند (جمعیت شعار اسقاط نظام را می دهند) زبان عربی را بلد نیستند ولی معنی این شعار را خوب می دانند. آنها بدین صورت تمایل شان برای تغییر رژیمی را نشان می دهند که ظلم های زیادی به آنها ازجمله همسایگانشان، کرده است”.

اینها چند نفر بودند واساسا ظرفیت سالن مورد استفاده چه میزان جمعیتی را میتوانست پذیرا باشد ودرمیان این حاضرین چند نفرشان ایرانی بودند تا مثلا ازطرف ملت ۸۰میلیونی اقامه ی دعوا کنند؟!

ضمنا معنی کلمه ی ” اسقاط ” را همه میدانند واحتیاجی به دانستن زبان عربی نیست واصلا آوردن این عبارت بی مفهوم وسفیهانه ، کاملا بیمورد بوده است!

 همچنین :

” مریم رجوی گفت: «همه باید بدانند که هرگونه راه حل برای پایان دادن به جنگ و از بین بردن کابوس داعش مشروط به متوقف کردن دخالت های رژیم ایران در منطقه و بخصوص در سوریه است. همکاری با آخوندها برای مقابله با داعش یک فاجعه است “.

ادعای این خانم درشباهت کامل با این شعر که میگوید ” گنه کرد دربلخ آهنگری/ به شوشتر زدن گردن مسگری ” دارد!

داعشی که نتیجه ی سیاست های آمریکا دردرجه ی اول واقدامات اسرائیل وافسران اطلاعاتی ارتش صدام و دولت های مرتجع منطقه و… دردرجات بعد بوده، چه ارتباطی با ایران وملایان آن دارد؟؟!!

درادامه:

” … پارلمانترها ومسئولین سابق غرب وعرب به شاهدین جوانی گوش دادند که از ایران آمده بودند، جوانانی که سالها به اتهام عقیده و مخالفت شان با رژیم در زندانهای ایران بودند یکی از این جوانان شبنم مدد زاده است که در دانشگاه دستگیر شده و پنج سال زندانی و شکنجه شده و رژیم ایران در مقابل چشمان او، برادرش را شکنجه کرده است”.

فرقه ی رجوی با جذب افراد استخوان داری مانند عباس داوری، ابریشم چی، خیاباتی ها و …، چه غلطی توانست بکند که با جذب علنی دختر خانمی بنام شبنم مددزاده که مبارزاتش  ظاهرا در شعر وشعار گویی خلاصه میشد ودرقفا طومارهای جعلی بنفع سازمان رجوی انتشار میداد، چه غلط تازه ای خواهد کرد؟!

دراین میان رسوایی باین خانم ماند که باوجود اتهام قضائی اش دایر بر وابستگی به مجاهدین همواره برآن گردن نمی گذاشت وبا انتشار نامه های غزل گونه وسیر درعلم پرندگان و آسمان وبطور کلی در عالم هوائی، خود را مدافع حقوق انسان های زمینی معرفی میکرد!

رسوائی دیگر برای سازمان رجویه بود که کارش بجایی رسیده که با علنی کردن این جوجه سیاسی های ایده آلیست، برطبل افتخار وپیروزی زده ونشان میدهد که چقدر دراستیصال قراردارد!

درست است که این خانم همشهری ما با روسری کمی بازتر ازمریم و ندیمه هایش حضور یافت و وابستگی اش را به سازمان قبول نکرده وخود را مدافع حقوق بشر ومخصوصا زنان مورد تجاوز قرار گرفته شده معرفی کرد، اما همه ی عاقلان میدانند که یک مدافع راستین حقوق بشر هرگز گذارش به همایش های مریم رجوی- بعنوان نماینده ی یک جریان فرقوی وضد حقوق بشر- نمی افتد!

بازهم :

” شبنم مدد زاده گفت: به اتهام عقیده ام مرا دستگیر کردند و سالها زیرشکنجه فیزیکی و روانی بودم و چهره واقعی رژیم را شناختم وتصمیم گرفتم که صدای زندانیان باشم “.

در این مورد باید گفت که با وجود اصرار دلسوزانی که میخواستند شبنم اززندان آزاد شود، این خانم هرگز وابستگی به باند رجوی را محکوم نکرد وبه همین اتهام نیز زندانی بود وبطور طبیعی وموافق عقل وعرف ، یک زندانی مبلغ یک گروه فرقوی خطرناک وخشونت طلب وآزادی کش، یک جنایتکار شناخته میشود ونه یک زندانی سیاسی عقیدتی!

اگر وابسته بودن به باند رجوی تبهکار، دارای بار عقیدتی قابل حمایت باشد، آنگاه هیتلر ها هم براحتی میتوانند ادعا کنند که به خواست عقیده ی شان اقدام کردند وقابل مذمت ومجازات نیستند!!
رسانه ی راستگرای دیگر مورد عباقه ی باند رجوی چنین گزارش میدهد:

” … تلویزیون اورینت در گزارش دیگری از این کنفرانس گفت: مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده شورای ملی مقاومت ایران همبستگی کاملش با مردم سوریه در پایداریش علیه رژیم اسد و رژیم ایران را اعلام کرد”.

اکثزیت مردم سوریه وهمینطور رژیم ایران از بشار اسد – بعنوان رئیس جمهور قانونی این کشور- حمایت میکنند و البته مریم رجوی هم  با آگاهی ازاین مسئله که راه جهنم نیز با حسن نیت سنگ فرش شده، این اختیار را دارد که ازاقلیت سلفی و دشمن اکثریت مردم سوریه دفاع کند !

صابر

— 

حمایت رجویه از ضدانقلاب سوریه ، ره به جایی نمی برد!

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵
لینک به منبع

این روزها از اخبار طلایی خاص باند رجوی درمورد جنگی که به مردم و دولت سوریه تحمیل شده ، اثر کمتری دیده میشود واین اخبار که به کام امپریالیزم ورجوی ها بود،  با پیشرفت ارتش سوریه ومتحدانش درداخل حلب، رفته رفته جای خودش را به ” مرثیه  خوانی ” داده است که نوشته ی محمد حسین توتونچیان با نام ” فریاد حلب خون چکان باشیم ” ازنمونه های بارز آنست!
این قلم بدست گروه رجویه می نویسد:

” دومین کشوری که اوباما در سینی طلائی تقدیم ملاها کرد “سوریه “بود “.

درکنار ارتش ونیروهای مردمی سوریه و قدرت مانور بالاتر روسیه، ایران سومین قدرت درگیر دراین جنگ تحمیل شده است وبنابراین سوریه ای که هنوز کنترلش کاملا دردست دولت وجریان خاصی نیست، نمیتواند به ” ملا ها ” تقدیم شده باشد!

ایران بحد کافی ثروتمند است وشکوه وجلال درخور شان خود را در استفاده ی بهینه ازامکانات خود بدست خواهد آورد واین بدست آوردن در زمان صلح وآرامش عملی تر است وسریع تر انجام میشود.
بعبارت دیگر ، ایران برای بهبود حال مردمش، به صلح وآرامش نیاز دارد تا جنگ ونزاع!

اما این جنگ تحمیلی به سوریه است که درب خانه ی ایران بعنوان متحد سوریه را بصدا درآورده و ایران گریزی ازآن نداشت واین مسئله که مردم سوریه سیستم حکومتی خود را خودشان باید تعیین کند وایران تابع رای مردم سوریه است، بارها از زبان مسئولین کشور برزبان آمده است!

دراین مورد تقصیر ایران این است که دریافته این جنگ  و ویرانی سوریه برای ایجاد خاورمیانه ی بزرگ است وایران هم درداخل این نقشه ی شوم قرار دارد و کاری عاقلانه تری جز جلوگیری از درد قبل ازدرمان نمیتواند بکند!

صریح تر اینکه، اگرایران  درسوریه نجنگد، درفردایی که زیاد دور نمیتواند باشد، باید درسرحدات خود واین بار با هزینه های سنگین بجنگد و در ضمن ، ایران کشوری نیست که قدرت ایجاد امپراطوری خارج از حدود قانونی خود داشته باشد وبنابراین به این کاسه لیس رجوی توصیه می شود که این خواهان ایجاد امپراطوری را درجاهای دیگر باید جستجو کند !

درادامه :

” … از صورت مسئله ” حلب ” چنین بر می‌‌آید که، رزمندگان شجاع مدافع این شهر عزم کرده اند که پوزه رژیم را در ” حلب ” به خاک بمالند .هم از این روست که رژیم با سو استفاده از فضای بین انتخاباتی آمریکا تلاش می‌‌کند تا با بکار گیری وحشیانه‌ترین راه‌ها و کشتار و بمباران بی‌ وقفه مردم شهر ” حلب ” قهرمان را به زانو در آورد ”

مردم شهر حلب ۶ سالی است که با اشغال شهر زیبا وتاریخی شان  به زانو درآمده اند واگر ازاین وضع خارج شوند قسمتی ازاین مصیبت عظما را که برآنان رفته، فراموش خواهند کرد.

مگر آنکه شما دروغ گویان بی شرم، عزم جزم کرده باشید که انواع گروه های تکفیری را بنام مردم حلب معرفی کنید!

هموطن رجوی زده ی من!

آیا صدور فرمان ترک این شهر به تکفیری ها و دیگر گروه های ضد مردمی و متشکل ازاهالی سراسر جهان ( انترناسیونالیست های آدم کش) کار سختی است که امریکا ودیگران باید صادر کنند تا بخواهند جنگی درحلب وجود نداشته باشد؟!

آیا شما با نعل وارونه زدن و معرفی این مجموعه ی ضد بشری بجای مردم حلب ، نشان نمی دهید که دشمن بی رحم مردم حلب هستید؟!

ونیز:

 ” … متاسفانه وجدان جهانی‌ در مورد ” حلب ” دوران یخبندان سنگین خود را سپری می‌‌کند . از این رو وظیفه ی هر انسان ازادخواهی این است که با هر آنچه در توان دارد برای شکستن دیوار سکوت جهانی‌ تلاش کند . باید وجدانهای خوابیده‌ای که با چشمان باز جنایت در” حلب “را نظاره گرند بیدار کرد…”.

وجدان جهان واقعی خواهان تخلیه ی حلب توسط تروریست هاست واین امر با اشاره ی یک چشم وابرو ازطرف آمریکا محقق میشود وبنظر می رسد که شما درتبعیت از قانون نظام سلطه وتابعیت ، یک درصد جهانخوار مرفه وبی درد را ، وجدان جهانی نامیده ونشان میدهید که عمله ی این یک درصدی ها بوده و بدین ترتیب دشمنی خود با مردم ایران و۹۹ درصد ازمردم جهان را نشان میدهید!!

سعید

— 

…کبوتر با کبوتر ، باز با باز!

انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵
لینک به منبع

بازهم دم روباه است که بنفع روباه شهادت داده ویا بهتر، روباه ( صهیونیست ها) هستند که به  دادن شهادت بنفع دم شان ( باند رجویه ) وارد عمل شده اند!

جریان ازاین قرار است که رسانه های رجوی متن یک مصاحبه را که هم مصاحبه گر وهم مصاحبه کننده که نام شبه ایرانی داشته ویا اجدادی درمیان یهودیان ایران داشته اند واتفاقا هردو صهیونیست تشریف دارند، به چاپ برساند!

هدف از انتشار این مصاحبه که  ” زمان گشایش صحبت با اپوزیسیون ایران ” نام دارد، ضمن اینکه با این نگاه که جماعت ایرانی مثلا تنبل تشریف داشته و بدنبال  کشف ماهیت طرفین این مصاحبه نرفته و به سادگی تحت تاثیرش قرار خواهند گرفت، بوده، ازطرف دیگر اوج استیصال این فرقه ی منحط وجدا ازمردم را هم نشان می دهد!

دراین مصاحبه گفته شده :

” … کنگره آمریکا میتواند کارهای زیادی انجام دهد. بگذارد برایت بگویم که تأثیر کارهای کنگره چقدر زیاد است. تحریمهایی هست که پرزیدنت میتواند بردارد چرا که در حیطه قدرت اجرایی اوست. اما بیشتر تحریمهای بزرگ را نمیتواند و تا جایی که من میفهمم، او نمیتواند این قوانین که کنگره گذرانده را کنار بزند. لذاست که ما باید بازی جدیدی را شروع کنیم، اما اینبار نه با رژیم؛ حدس بزن با کی؟ تو خودت یک مبلغ آن بوده‌ای؛ با اپوزیسیون ایران، با مردم ایران. آنها شرکای ما هستند و نه رژیم ایران که به جلو حرکت میکند برای برقراری یک قدرت اتمی، موشکها و نیز سرکوب مردم خودش. این سیاست آمریکا نیست. این سیاست آمریکا نباید باشد “.

ونیز :

“…آمریکائیان باید بفهمند که تهدید داعش در مقابل ایران کمرنگ است. داعش ۵۰ الی ۶۰ هزار نفر آدم دیوانه هستند که در سوریه و عراق جولان میدهند. اما ایران اگر به سلاح اتمی مسلح شود فقط یک تهدید منطقه‌ای نیست بلکه یک تهدید مستقیم برای ما است. آنها پشتیبانان حزب‌الله هستند. حزب‌الله صدها آمریکایی را کشته است…”.

ودیگر حرف هایی که سخت به مذاق رجوی ها خوش آمده ودرعوض خواننده ی کم اطلاع با مشاهده ی شرح حال مختصری که من ذیلا از این خانم مصاحبه کننده و آن آقای مصاحبه شونده آورده ام به تفکر واداشته وآشنائی بیشتری با چهره ی کریه  گروه رجویه پیدا خواهد کرد.

لیزا دفتری ( مصاحبه کننده):

”  لیزا در یک خانواده ایرانی آمریکایی یهودی نسل دوم به دنیا آمد. او در نیوجرسی از شان و سیمین دفتری به دنیا آمد. پدر او پزشک و استاد دانشگاه و مادرش دارای مدرک زبان و حسابداری بود. والدین او ایرانیان یهودی هستند که در آمریکا با یکدیگر آشنا شدند و در ایران ازدواج کردند. او در حومه شهر نیویورک بزرگ شد. او به مدرسه یهودی رفت و دوره دبیرستان خود را در دبیرستان یهودی نیوجرسی به پایان رساند. او از دانشگاه راتجرز با مدرک زبان اسپانیایی، مطالعات خاورمیانه و خوانندگی فارغ التحصیل شد. او مدرک فوق لیسانس خود را در زمینه خبرنگاری از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی دریافت کرد. .. لیزا یکی از طرفداران سرسخت اسرائیل و اعتقاد دارد که سرزمین اسراییل حق مسلمی برای ادامه حیات دارد… لیزا همکاری با سازمان پنتاگون در مورد جنبشهای دانشجویی ایران داشته است “.

ولید فارس ( مصاحبه شونده ):

” ولید فارس” ، استاد آمریکایی – لبنانی الاصل دانشگاه دفاع ملی آمریکا و پژوهشگر، وکیل و کارشناس «تروریسم جهانی» و «امور خاورمیانه» که طی سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ میلادی به عنوان کارشناس پدیده «تروریسم» در شبکه «ان ‌بی‌ سی» آمریکا و از سال ۲۰۰۷ میلادی به عنوان کارشناس غرب آسیا و پدیده تروریسم در شبکه «فاکس ‌نیوز» آمریکا مشغول کار بود، روز ۲۴ دسامبر سال ۱۹۵۷ در بیروت به دنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی خود را در این شهر پشت سر گذاشت…. در سال ۱۹۷۹ میلادی پس از انتشار اولین کتابش که در آن به قضیه نزاع هویت ها و تمدن ها در لبنان پرداخته بود، موفق شد، در مطبوعات عربی و فرامنطقه ای قلم بزند. در این سال ها وی در همایش ها و نشست ها و کنفرانس های منطقه ای و بین المللی بی شماری شرکت کرد و طی آنها به بحث و تبادل نظر درباره موضوعات و مسائل روز با اندیشمندان و اسلامگرایان بنیادگرای منطقه پرداخت.مستندات موجود تاکید می کند که فارس در این سال ها مسئولیت آموزش اعتقادی و فکری گروه های شبه نظامی لبنانی را برعهده داشت که جنگ و نبرد مسیحیان با مسلمانان و دروزی های لبنان را توجیه کرده و به شدت بر طرح افراطی جدایی مسیحیان لبنان از دیگر طوایف این کشور و تشکیل دولتی مستقل برای مسیحیان پافشاری می کرد…. فارِس در سال ۱۹۹۰ میلادی در سن ۵۸ سالگی و پس از آغاز جنگ داخلی لبنان و زمانی که متوجه شد، از سوی دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی سوریه به جرم دست داشتن در شعله ور شدن این جنگ دست داشته، از طریق سرزمین های اشغالی و با همکاری مقامات رژیم صهیونیستی به آمریکا فرار کرد تا در این کشور با تدریس در دانشگاه‌ هایی همچون فلوریدا و میامی مشغول و نگارش گزارش های مورد نیاز کنگره آمریکا، پارلمان اروپا و شورای امنیت سازمان ملل در موضوعات مرتبط با امنیت ملی، سازمان های جامعه مدنی، دموکراسی و نزاع های منطقه ای در غرب آسیا، سرپوشی موقت بر پیشینه جنایت بارش بگذارد… ولید فارس تنها با کمک مقامات صهیونیستی و سرزمین های اشغالی بود که توانست، از لبنان فرار کند. در حالی که گزارش ها تاکید می کند، وی نه تنها مدتی را در سرزمین های اشغالی سپری کرد، بلکه روابط نزدیکی نیز با سران این رژیم برقرار و چند بار نیز به فلسطین اشغالی سفر کرد و اطلاعات امنیتی و گزارش های اطلاعاتی محرمانه ای را در اختیار سران این رژیم قرار بوده بود. براساس این گزارش ها وی در سال ۱۹۹۶ میلادی طی پژوهشی که برای کابینه وقت رژیم صهیونیستی تحت عنوان «سیاست جایگزین اسرائیل در لبنان» به تشریح و تبیین بهترین راهبردها و کارآمدترین ابزارهای جایگزین برای تعامل با مقاومت حزب الله در جنوب لبنان و اداره این بخش از لبنان می پردازد. وی در این طرح دیدگاه ها و خط مشی های خود از مدیریت جنگ در جنوب لبنان توسط رژیم صهیونیستی را تشریح و ترسیم می کند، دیدگاه ها و خط مشی های ارائه شده در طرح فارس چنان غیر انسانی و خشونت آمیز هستند که تاکنون به ذهن تندروترین صهیونیست ها نیز خطور نکرده است. .. ولید فارس همچنین با گروه صهیونیستی و افراط گرای موسوم به گروه «آکت» همکاری تنگاتنگی داشت، گروهی که فعالیت های ضد اسلامی اش و اقداماتش علیه مسلمانان بسیار مشهور است… وی همچنین در مصاحبه با یکی از کارگردانان صهیونیست شرکت، خواستار براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران حتی با استفاده از زور و خشونت می شود.

گفته شده، ولید فارس در مدت همکاری با جعجع در حزب القوات آموزش بیش از ۷۵ هزار شبه نظامی وابسته به نهادها و ارگان های مختلف نظامی، امنیتی، اطلاعاتی و جریان های سیاسی و شبه نظامی، حتی مزدوران وابسته به شرکت های خصوصی نظامی و امنیتی را برعهده داشت…”.

— 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27578

بازی های جدید شبنم مددزاده وآرش محمدی را چه جریانی هدایت میکند؟

shabnam-maddadzadeh-mojahedin-khalq-rajavi-cult-terroristsس – ر (امضاء محفوظ)، هادیشهر، جلفا، اول دسامبر ۲۰۱۶:… شبنم مددزاده  اهل گرگر( جلفا- هادیشهر آذربایجان وساکن تهران) در سال ۱۳۸۷ وبه اتهام همکاری با سازمان مجاهدین رجوی دستگیر وزندانی شد ومسئله بطور مشکوکی چنان سازماندهی شد که بعنوان یک زندانی سیاسی معروفیت یافت. نامه های زیادی بزبان ویا بنفع او منتشرشد و رسانه های غیر … 

شبنم مددزاده مزدور مجاهدین خلق فرقه رجویسرکار خانم شبنم مددزاده،  چه بسا که با عدم دخالت شماها خانم شیرین علم هولی اعدام نمیشد!

رجوی نفرات را در لیبرتی به قصد به کشتن دادنگوئید کشته شدند ؛ بگوئید رجوی به کشتن داد !

(با تشکر از س – ر دریافت شد. ایران اینترلینک)

https://iran-interlink.org 

بازی های جدید شبنم  مددزاده وآرش محمدی را چه جریانی هدایت میکند؟

۰۹/۰۹/۱۳۹۵

شبنم مددزاده  اهل گرگر( جلفا- هادیشهر آذربایجان وساکن تهران) در سال ۱۳۸۷ وبه اتهام همکاری با سازمان مجاهدین رجوی دستگیر وزندانی شد ومسئله بطور مشکوکی چنان سازماندهی شد که بعنوان یک زندانی سیاسی معروفیت یافت.

نامه های زیادی بزبان ویا بنفع او منتشرشد و رسانه های غیر همسو دردفاع ازاو به وحدت عمل عجیبی رسیده ودراین راه سنگ تمام گذاشتند!

این حمایت وسیع وغیر عادی ، ازرسانه های حقوق بشری شروع می شد وبه مطبوعات باند رجوی ختم میگردید واین مسئله سبب شد که پرونده ی او که ۶ سال زندان برروی آن بود، به یک پرونده ی اسرار آمیز بدل شود.

عده ای ازدلسوزان وازجمله یکی از همشهریان او ، طی نامه ی سرگشاده ای۳۰ اردیبهشت ۹۳  به شبنم ، ازاو خواست که درمورد اتهام دادگاهی اش که فعالیت موثر بنفع مجاهدین خلق ضد حقوق بشری است موضع صریح اتخاذ کند.

دراین نامه میخوانیم :

” متاسفانه تعدادی ازافراد خانواده ات برای حفظ جاه وجبروت رجوی وتداوم وجود حرمسرای بزرگ او جان خود را براحتی ازدست دادند؟ اصلا اتهام خود بعنوان فعالیت برای سازمان ضد زن وضد حقوق بشری مجاهدین خلق وتحمل ۵ سال زندان بی ثمردراین مورد را میپذیری؟ اگر جواب منفی است، چگونه درآن نوشته های کذائی ات درسوگ خواهر وبرادر، ابدا حرفی درمحکومیت دارودسته ی رجوی نزدی. تو این حق را داشتی که درمرگ عزیزان ره گم کرده ات سوگوار باشی ولی بعنوان کسی که ادعای قلم بدست بودن رادارد، حق نداشتی با بیان قسمتی ازحقیقت، قسمت مهمتر آن را ازدید دیگران پنهان کنی. مگر نمیدانی بیان نصف حقیقت وکتمان نصف دیگر آن خیانت به مردم است “؟؟

درآن زمان که این خانم آزاد شده بود، ابدا حاضر نشد جواب این نامه ی همشهری اش را بدهد و مسئله ی فعالیت های پر راز و رمزش را همچنان پنهان ساخت که شاید حمایت همه ی جریانات را داشته باشد!!

تا اینکه مدتی پیش درمحافل مختلف صحبت ازفرار او به ترکیه به همراه آرش  محمدی نامی بر سرزبان ها افتاد!

دراین صحبت های محفلی گفته میشد که این خانم در شهر وان ترکیه با آرش  محمدی ( متاسفانه یکی دیگر از همشهری های ما) ودریک اتاق زندگی میکند و شایعات وسیعی درمورد ارتباط نامتعارف این دو فرد بر سر زبان ها بود!

با تاسف زیاد خبر روابط نامتعارف این خانم با یک فرد با قومیت کردی بنام بهروز ( دیاکو) درایام اقامت دانشجوئی درتهران نیز برسر زبان ها بود که با این نگاه که ممکن است طرفین ازدواج غیر رسمی کرده و رسمی اش خواهند کرد، دندان روی جگر گذاشته شد!

 با مرور به سرنوشت غمبار خانواده ی این خانم مشاهده میشود اکبر مددزاده که برای فرار ازپرداخت بدهی اش و درپی اقامت بلند مدت بی بازگشت درچابهار،  چاره ای جز عمل به  رهنمود داماد نااهل این خانواده ( سالح کهندل)دایر برفرار ازکشور نیافت واینگونه بود که سازمان با آغوش باز اورا پذیرفته بود !

متاسفانه مهدیه مددزاده خواهر شبنم نیز پرونده ی اخلاقی خوبی درتبریز نداشت!

عالم، نسیم ، فرشید و … هم ازاین خانواده بوده و پس از گذراندن دورانی اززندگی شان درکمپ های عراقی رجوی، به اروپا و آلبانی منتقل شده اند واین خانواده تبدیل به گروهانی برای مریم بوالهوس ومسعود بلاتکلیف شده اند که درخدمت استبداد رجوی ودشمنان خارجی مردم ایران قرار گرفته اند!

آرش محمدی کیست؟

او یک جوان هوس رانی هست که دوستان دختر متعددی داشت ودرمبادله ی آنها با دوستان دختر دیگران، گشاده دستی وسخاوتمندی زیادی نشان میداد و پاتوق اش کافه ی تاتر شهر خیابان دانشسرای تبریز بود. 

شگرد این فرد فاسد که اینک در نشست خانم مریم رجوی بعنوان فعال چپ معرفی شد وبا لباس وظاهر یک چپ کلاسیک به بیان ترهاتی پرداخت، این بود که دوست دختران گاهی نا فرمان خود را، تهدید میکرد که اگر ازاو حرف شنوی نداشته باشند!! به سازمان رجوی می پیوندد و زندگی آنها را هم درخطر میاندازد!!

در۶آذر جاری، ازطریق رسانه های باند رجوی وهم رسانه های داخلی اعلام شد که این دونفر ، درجلسه ی حقوق بشری ( روز جهانی مبارزه با خشونت برعلیه زنان) مریم رجوی- کسی که نه تنها اعتقادی بر آن ندارد بلکه بر ضد آنست- شرکت نموده و شبنم بعنوان یک فعال حقوق بشری و آرش محمدی درشکل وشمایل یک فعال چپ؟! – سخنانی ایراد کرده اند:

مددزاده در سخنرانی‌اش گفت که «مردم ایران» امیدوارند که سازمان مجاهدین خلق نظام ایران را تغییر دهد.

این سخن به معنای این است که او برخلاف تبلیغاتی که درایام زندانی بودنش بنفع او شده وطی آن اورا یک زندانی دموکراسی خواه مورد حمایت شدید قرار داده اند، کعبه ی آمالی جز فرقه ی رجوی که دشمن هرنوع مدافعه از حقوق زنان وآزادی شناخته میشود ، نداشته است!

بدین ترتیب، او ضربه ی قابل توجهی به حامیان دوران زندانش زد ومنهم بعنوان یک فعال اجتماعی که درته دل خواستار آزادی او بوده وحتی تا پای امضای بیانیه های مربوطه پیش رفته بودم، درپیش وجدان خودم کمی شرمنده کرد!!

اودراین سخنرانی کوتاهش که با یونیفورم سازمان رجوی ملبس شده بود، قول داد تا برای جلوگیری ازتجاوز فیزیکی وجنسی برعلیه زنان مبارزه کند واین درحالی است که بخوبی میدانست که این مریم خانم  سادیستی کنار دستش چه کارنامه ی ننگینی درسوء استفاده ز زنان تشکیلات در گرفتن شوهران وبچه های انها ازدستشان وسپردن آنها بدست رجوی بوالهوس دارد!

او این مسائل را می دانست وخودش هم اقلا تجارب عملی درارتباطاتش با آرش محمد و بهروز کرد ( دیاکو) دراین مورد داشت وحتی میدانست که خواهر درگذشته اش درهنگام کار دریکی ازکارخانه های تبریز، کاری جز عشوه گری درمقابل پسر جوان کارخانه نداشت و …

شبنم خانم با وجود پوشیدن یونیفورم آنچنانی، برای اینکه نشان دهد هنوز هم ” مجاهد”؟! نشده، لطفی به بینندگان خود کرد ودوسانتی متری از موهای سرش را درمعرض دید قرار داد و این درحالی است که کنیزکان رجوی، حتی یک تارموی خود را هم دربرابر دوربین تلویزیون بنمایش درنمیآورند وبنابراین شبنم خانم کوشید ثابت کند که بطور جزئی هم که شده، چیز اضافی تر از اعضای باند رجوی برای عرضه کردن دارد و مثلا  یک فرقه ای مدرنی است که میتوان برروی او حساب کرد وامیدواری هایی داشت!!

دربررسی این موضوع،  باید به نقش کلیدی آقای صالح کهندل ( داماد این خانواده) هم که اکنون بجرم فعالیت های موثر بنفع فرقه ی تروریستی رجوی درزندان است ، توجه داشت.

او زمانی  هفته ای یکبار ازتهران به (گرگر ) زادگاه خود ومولف این متن میآمد و بازی والیبال تیغی که درآن تخصص داشت راه می انداخت.

این بازی برسر پول بود،  و صالح خان با برد وباخت هایش دراین قمارها ،مخارج یک هفته ایش درتهران را تامین میکرد !

صالح کهندل شوهر خواهر شبنم مددزاده است و همسر وفرزندان و برادران و خواهران خود را تدریجا به کام رجوی هدایت کرده که هم اکنون تعدادی ازآنها دردرگیری با ارتش عراق کشته شده و بقیه درآلبانی وبعضی ازکشورهای اروپایی درخدمت باند تبهکار ووطن فروش رجوی می باشند!

این در حالیست که ازخانواده ی خودش کسی را بغیراز حمید، قربانی فرقه ی رجوی نکرده ودیگر برادرانش در ایران با راه اندازی شرکت های آنچنانی پول هل هنگفتی را به جیب میزنند وهیچ دغدغه ی فکری ندارند. وصالح  بیشترخانواده ی همسرش دربدر وآواره ی کوچه وخیابان های کرج- تهران تبریز وجلفا کرده است .

 این کمک وسیع سالح کهندل  به باندی  است که  به چیزی جز حمله ی نظامی خارجی به ایران راضی نیست ومیخواهد با کمک این اجانب، جامعه ی آرمانی؟! خود را برروی تل های باقی مانده از خانه های ویران شده ی مردم وزیر ساخت های ایران بنا کند!!

بلی کار بعدی واصلی  این آقای کهندل ، پیدا کردن برده برای رجوی وتحویل دادن به تشکیلاتی است که اینک صلاح دیده شده که بطور صوری هم که شده، تحت زعامت مریم باشد.

اما راحت طلبی ودست وپا چلفتی او، برآنش داشته که از فامیل خود خاصه خرجی کند وکارش شبیه آن آدم بی دست وپایی بود که موقع کشتار درشهری ، کاری ازدستش برنیآمد وبرای عقب نماندن ازدیگران وعرض وجود، مادر بزرگ ۹۰ ساله اش را باشمشیر آخته ای بقتل رساند!

درهر صورت، حال که شبنم مددزاده وآرش محمدی درمراسمی که بخاطر روز مبارزه با خشونت علیه زنان وبدست مریم رجوی زن ستیزو سادیست برپا شد!!!! ، حضور یافته و به زعم خود ویا طبق دستور به دفاع اززنان برخاستند؟!

آیا این دو همسفر وهم اتاق واقعا به نتیجه رسیده اند که درموافقت با این فراخوان سازمان ملل متحد به فعالیت بپردازند؟!

اگر جواب مثبت است ، آیا شبنم خانم می پذیرد که این تجاوزات برعلیه زنان را که در تشکیلات رجوی وسعتی بمراتب بیشتر از استاندارد های! جهانی داشته محکوم کرده و دریک نشست دیگر این موضوع را اعلام کند؟!

به آقای آرش محمدی هم که میرسیم، ازاو سئوال میکنیم که با حقوق دخترانی که عصمت شان را راسا ویا درهمراهی با دوستان کافه نشین اش برباد داده ، چه خواهد کرد؟!

آیا دختران قربانی بوالهوسی های او ودوستانش جزو زنان بحساب نمیآیند؟!

بنظر میرسد این دونفر برای اثبات حسن نیت خود درشرکت درمراسم حمایت اززنان مورد تعرض قرار گرفته، کار سختی را درپیش دارند که تنها با داشتن صداقت واراده ی فولادین ازپس انجام این وظیفه ی سنگین برخواهند آمد!

آنها اگر براستی هم این کاره ای شده اند که ادعا دارند، باید به نقد همه جانبه ازکارها و عوامفریبی های خود پرداخته و درمراجعه به رسانه ها، همه ی این مسائل را با آنها مطرح نموده وتطهیر یابند ؟!

گذشت زمان نشان خواهد داد که آیا از پس این عمل شجاعانه خواهند آمد ویا همچنان غرق در خصوصیات تزویرآلود خود، به میزان بیشتری درباتلاق ریا، فریب و شارلاتانی فرو خواهند رفت ویا سرنوشت یک برزگ دستمال یکبار مصرف در انتظار آنهاست؟؟!

درپایان این نوشته، هرچه خواستم نتوانستم که از طرح ولو محافظه کارانه ومحتاطانه ی این سوء ظن که چگونه دستگاه های امنیتی کشور از مسائلی که افرادی مانند من اطلاع دارند ، اطلاعی نداشته است؟؟!

راز و رمز این برخورد بظاهر لاقیدانه ی دستگاه امنیتی ایران با این مسئله وحتی انتقال راحت وبغایت مشکوک  این دوفرد به خارج از کشور چیست؟!

داد وستدی درکار بوده ویا برنامه های پیچیده ای ریخته شده که امثال من قادر به درک آن نمی باشیم مثلا نقشه آن بوده که امثال مثل شبنم وآرش را دربغل دست مریم رجوی استقرار دهند؟!

اگر این ظن که سرویس های امنیتی ایران طبق نقشه وبرنامه عمل کرده اند ، براحتی میتوان نتیجه گرفت که با کمک به اعزام این دوفرد به خارج واقامت آنچنانی در وان ترکیه و …وشرکت درمراسمی که مریم تدارک دیده بود، ضربه ای سخت هم به باند رجوی وهم به خود این دونفر خورده است!!

 یک فعال سیاسی- اجتماعی از هادی شهر   

*** 

 

از بغداد تا تیرانا، سه دهه دربدری مجاهدینبی بی سی: رامنی، جولیانی یا کاندیدای سوم: چه فرقی می کند؟

رودی جولیانی مجاهدین خلق مریم رجوی تروریسمرادیو امریکا: مصائب رودی جولیانی برای کاندیداتوری تصدی وزارت خارجه دولت آینده آمریکا

رودی جولیانی مواجب بگیر سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویرادیو فردا: ارتباط جولیانی با گروه‌های خارجی برای تصدی وزارت خارجه «مشکل‌ساز» است

مرگ مسعود رجوی
The death of Massoud Rajavi
https://youtu.be/CBJ3XiaQwT4

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

https://youtu.be/bQKaQTYVik4

مسئول واقعی حمله به لیبرتی کیست؟

https://youtu.be/26Mps-OQLTU

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ تیرانا آلبانیَعادل اعظمی: تو را بر این وقاحت ها که عادت داد؟

Nothing to celebrate – MEK leader Maryam Rajavi pretends forced move to Albania is a great victory

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27540

شبنم مددزاده از نشست رجوی ها سر در آورد (شکست پروژه مشترک مدعیان حقوق بشر و منافقین)ا 

shabnam-maddadzadeh-mojahedin-khalq-rajavi-cult-terroristsخبرگزاری فارس، بیست و هفتم نوامبر ۲۰۱۶:…  گره روسری اش را سفت می کند و پشت تریبون قرار می گیرد؛‌ حالا از روزی که از زندان آزاده شده و ایران را به مقصد پاریس ترک کرده کمتر خبری از او منتشر می شود. شاید دلیل این کاهش اطلاع رسانی درباره وضعیتش، نه آزادی از زندان، که افشا شدن ماهیت او باشد؛ این روزها شبنم مددزاده که ۶ سال بازیگر نقش اول خبرها … 

شبنم مددزاده مزدور مجاهدین خلق فرقه رجویسرکار خانم شبنم مددزاده،  چه بسا که با عدم دخالت شماها خانم شیرین علم هولی اعدام نمیشد!

گزارش فارس از پروژه ناکام ضدانقلاب داخلی

مددزاده؛ از عضویت در دفتر تحکیم تا عبور از دروازه‌های «اشرف»/ پروژه مشترک اصلاح‌طلبان، مدعیان حقوق بشر و منافقین چگونه شکست خورد؟

خبرگزاری فارس، بیست و هفتم نوامبر ۲۰۱۶:
لینک به منبع

http://www.nimnegah.org/farsi/?p=9536تقریبا نامش در همه بیانیه های مجامع دانشجویی وابسته به اصلاح طلبان وجود داشت؛ همه خواستار آزادی مددزاده بودند و ادعا می‌کردند بیگناه است ولی حالا همان دانشجوی بیگناه، عضویت خود در سازمان منافقین را علنی کرد.
 
گروه گزارش _ خبرگزاری فارس، گره روسری اش را سفت می کند و پشت تریبون قرار می گیرد؛‌ حالا از روزی که از زندان آزاده شده و ایران را به مقصد پاریس ترک کرده کمتر خبری از او منتشر می شود.

شاید دلیل این کاهش اطلاع رسانی درباره وضعیتش، نه آزادی از زندان، که افشا شدن ماهیت او باشد؛ این روزها شبنم مددزاده که ۶ سال بازیگر نقش اول خبرهای بند نسوان اوین بود، دیگر به ظاهر دانشجوی معترض زندانی نیست؛ او حالا عضو سازمان مجاهدین خلق است.

ماجرای شبنم مددزاده از سال ۸۷ تا آزادی اش در سال ۹۲ و خروجش از کشور در تاریخی نامعلوم (احتمالا سال ۹۴)، کلید واژه های مختلفی داشت؛ دانشجوی معترض، جوان ترین زندانی سیاسی، دختر زندانی با اتهامات دروغین و … تنها بخشی از کلیدواژه هایی بود که می خواست مددزاده را بی گناه نشان دهد.

حضور مددزاده در نشست روز گذشته سازمان منافقین در پاریس، پایان همه ادعاهایی بود که فقط یک هدف داشت؛ «اثبات بی گناهی مددزاده»

اما شبنم مددزاده کیست که توانست چندین سال خود را به سوژه چهره های اصلاح طلب و حقوق بشری داخلی و همچنین ضدانقلاب خارج کشور تبدیل کند.

مددزاده؛ از عضویت در انجمن اسلامی و دفتر تحکیم تا عبور از دروازه های «اشرف»

شبنم مددزاده، متولد ۱۳۶۷، نائب دبیر تهران دفتر تحکیم وحدت و عضو انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم کرج، بازداشت از سال ۸۷ به دلایل نامعلوم؛ این تمام اطلاعاتی است که ویکی پدیا از وی نشان می دهد.

اینها اما تمام اطلاعات موجود درباره مددزاده نیست؛ عضویت ۴ تن از اعضای درجه یک خانواده وی در سازمان منافقین یکی از زوایای خاص زندگی اوست؛ زاویه ای که البته عاملی برای جلوگیری از قبولی وی در دانشگاه تربیت مدرس نشد.

مددزاده اما پس از ورود به دانشگاه به سرعت به عضویت انجمن اسلامی دانشگاهش موسوم به انجمن ۴۹ درآمد و خیلی زود به دبیری سیاسی انجمن رسید.

در این میان سامان دهی یک تجمع و تحصن به ظاهر صنفی و اعتراض به غذای تهیه شده در سلف سرویس دانشگاه در خردادماه سال ۸۷، پرده ای از فعالیت های مددزاده و چند دانشجوی دیگر در دانشگاه تربیت مدرس کرج را آشکار کرد؛ هنوز دقایقی از شکل گیری تجمع صنفی نگذشته بود که فیلم ها و تصاویر آن از خروجی پایگاه خبری وابسته به سازمان منافقین به صورت گسترده پخش می شد.

پخش تصاویر و اخبار یک تجمع ساده صنفی که در اعتراض به غذای سلف دانشگاه شکل گرفته بود، از رسانه سازمان منافقین موضوعی تامل برانگیز بود، چون همین اتفاق در برخی دانشگاه های مطرح کشور در طول سال بارها رخ می دهد اما چنین بازتاب گسترده ای در رسانه های ضدانقلاب ندارد.

بعد از پایان این تحصن ظاهرا صنفی و انحلال انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم کرج موسوم به انجمن ۴۹، شبنم مددزاده فعالیت های زیرزمینی خود را بیشتر کرد و از مهرماه ۸۷ تا اسفند همان سال چندین بیانیه از طرف اعضای این انجمن منحل شده منتشر شد که محوریت آن تاکید بر خواسته های فمنیستی بود.

نکته اوج اقدامات مددزاده در این دوره در بهمن ماه سال ۸۷ رخ داد؛ مددزاده در خوابگاه دختران اقدام به جمع آوری امضا از بین دانشجویان برای تغییر در وعده های غذایی دانشگاه کرده بود ولی در ادامه مشخص شد که با تغییر سربرگ نامه قصد داشته تا این نامه را با عنوان «طومار امضای درخواست دانشجویان تربیت معلم برای حذف نام منافقین از لیست گروه‌های تروریستی» برای بان کی مون دبیرکل سازمان ملل متحد ارسال کند.

همین اقدام مددزاده نهادهای نظارتی را که پیشتر اقدامات وی را زیر نظر داشتند، حساس و سرنخ انتشار اخبار تجمع خرداد سال ۸۷ در سایت منافقین را آشکارتر کرد.

مددزاده اول اسفند سال ۸۷ به اتهام همکاری با سازمان منافقین دستگیر و روانه بازداشتگاه می شود و چند روز بعد برادر وی نیز با همین اتهام دستگیر می شود.

جمشیدی سخنگوی وقت قوه قضائیه هم در نشست خبری با خبرنگاران، اتهام اصلی مددزاده و برادرش را همکاری با سازمان منافقین عنوان کرد؛ اما دستگیری مددزاده، شروع اجرای سناریو مظلوم نمایی برای وی و برادرش با محوریت تکذیب اتهام آنها یعنی همکاری با سازمان منافقین بود.

اشک های مصنوعی به سبک متهمان امنیتی!

از همان روزهای ابتدایی دستگیری مددزاده، برخی دانشجویان همفکر وی در انجمن اسلامی و دفتر تحکیم اقدام به انتشار چندین بیانیه در دفاع از وی کردند؛ یکی از بیانیه های انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم تاکید شده بود که دستگیری مددزاده و اتهام ارتباط وی با سازمان منافقین تنها بهانه ای برای برخورد با وی به دلیل اقدامات حق طلبانه‌اش، است.

یکی ازدوستان وی در روایتی که درباره روز دستگیری وی در رادیو زمانه (رسانه ضدانقلاب) منتشر کرده، می نویسد: «تابستان گذشته هم که تعدادی از بچه‏ ها را دستگیر کرده بودند، به چند نفری از آنان، اتهام همکاری با گروه‏های مخالف کرد (کومله، پژاک و…) زده بودند. اما چون خانم مددزاده کرد نیست و همین‏طور اخبار مربوط به سازمان مجاهدین خلق، الان در بورس است، بهترین وسیله‏ای است که می‏توانستند با آن خانم مددزاده را تهدید کنند، چه بسا اگر اسم گروه یا سازمان دیگری در این مقطع مطرح بود، حتما ایشان را به همکاری با آن‏ها متهم می‏کردند.»

در همین راستا مادر شبنم مددزاده هم به دانشگاه محل تحصیل مددزاده آورده شد و با ایجاد فضایی احساسی خواستار آزادی فرزندش شد؛ اتفاق جالب رخ داده در زمان مادر مددزاده در دانشگاه این بود که وی که تاکید داشت دخترش ارتباطی با سازمان ندارد، به سبک اعضای این سازمان تهدید به خودسوزی کرد.

تمام این صحنه سازی ها اما با انتشار مقاله یکی از اعضای سازمان منافقین در نشریه ای اروپایی برملا می شود؛ یکی از اعضای سازمان در مقاله خود می نویسد:‌ قبلاً ‌ دستگیری و اعدام‌ها در شهرهای مرزی ایران بود، اما الان توجه کنید دستگیری مددزاده در سیستان یا کردستان نبوده ،‌ بلکه در تهران است و این نشانگر این است که ما تا تهران نفوذ کردیم و در تهران نیز نیرو داریم!»

در این میان، بهره برداری از پروژه مددزاده با فرا رسیدن انتخابات سال ۸۸ و روی دادن وقایع پس از انتخابات شکل جدیدتری به خود گرفت و رسانه های هماهنگ به فتنه گران نیز سعی می کردند همواره نام وی را به عنوان کم سن ترین زندانی سیاسی، پررنگ تر از دیگران نمایش دهند.

در این میان پیوند سیاسی اصلاح طلبان و حامیانشان با شبنم مددزاده به مرور آشکار می شود؛ ارتباطی که در حین بازداشت مددزاده و حتی پس از پایان محکومیت ۵ ساله وی در سال ۹۲ به خوبی آشکار می شود.

در زمان بازداشت مددزاده در زندان، مهسا امرآبادی روزنامه نگار اصلاح طلب و همسر مسعود باستانی نیز با وی و چند زندانی دیگر هم بند می شود؛ امرآبادی پس از آزادی در نامه ای به دفاع از مددزاده و البته هم بند های بهایی خود پرداخته و مددزاده را به صبر و استقامت بیشتر در برابر جمهوری اسلامی دعوت می کند.

پس از آزادی مددزاده از زندان تعدادی از چهره های اصلاح طلب به همراه برخی زندانیان بهایی و خانواده اعضای سازمان منافقین به دیدار وی می روند؛ ژیلا بنی یعقوب فعال فمنیست، مهدیه گلرو (از اعضای سازمان)، ژیلا کرم زاده مکوندی فعال فمنیست، نازیلا دشتی از خانواده اعضای منافقین، عالیه اقدم دوست فعال فمنیست و… از جمله افرادی بودند که به دیدار مددزاده رفتند.

پایان «مظلوم نمایی»

سال ۹۴؛ نشست سازمان منافقین در پاریس؛ جوانی پشت تریبون قرار می گیرد؛ فرزاد مددزاده برادر شبنم مددزاده حالا به عنوان یکی از اعضای سازمان منافقین پس از خروج از ایران در کنفرانس سازمان سخنرانی می کند؛ رسانه های نزدیک به طیف مدعیان حقوق بشر که تا چند روز پیش اخبار این دو خواهر و برادر را شدیدا پوشش می دادند در برابر این اتفاق سکوت می کنند.

اما کمتر از یک سال زمان نیاز بود تا تمام ادعاهای این فعالان حقوق بشری و رسانه های آنها که حدود ۹ سال بر روی آن پافشاری می کردند، با علامت سوال های بزرگی مواجه شود.

شنبه گذشته شبنم مددزاده درست مثل اعضای با سابقه سازمان لباس پوشیده بود؛ روسری و لباس فرم سازمان نشان می داد که او مدت هاست مانند برادرش فرزاد و البته دیگر اعضای خانواده اش، عضو سازمان منافقین است.

این روزها اما هیچ خبری از حامیان دیروز شبنم مددزاده نیست؛ شاید آنها هم می دانند که با علنی شدن عضویت مددزاده در سازمان منافقین، هرگونه دفاعی از او، هزینه سنگینی دارد؛ هزینه ای که می تواند موارد بیشتری از این دست را افشا کند.

انتهای پیام/

عضو طیف افراطی دفتر تحکیم از نشست سازمان منافقین سر درآورد

خبرگزاری فارس، بیست و هفتم نوامبر ۲۰۱۶
لینک به منبع

http://www.nimnegah.org/farsi/?p=9536«شبنم مددزاده» که پیش از این با عنوان «فعال دانشجویی» معرفی می‌شد، روز شنبه در نشست گروهک تروریستی منافقین سخنرانی کرد.

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری فارس، شهر پاریس روز شنبه بار دیگر میزبان یکی از نشست‌های گروهک ترویستی «منافقین» بود و چند نفر از سیاستمداران غربی هم در این نشست حاضر شدند.

اما نکته جالب توجه در این نشست، سخنرانی «شبنم مددزاده» بود که پیشتر از سوی گروه‌های خارج‌نشین به عنوان یک «فعال دانشجویی» معرفی شده بود.

وی تا پیش از بازداشت به عنوان نایب دبیر شورای تهران دفتر تحکیم وحدت فعالیت می‌کرد.

مددزاده سال ۱۳۸۷ بازداشت شد و بعدا به جرم ارتباط با گروهک تروریستی منافقین به ۵ سال حبس محکوم شد. در تمام مدت بازداشت وی، حامیان وی عنوان می‌کردند که این اتهام بی‌پایه است و او ارتباطی با این گروهک نداشته است.

فروردین سال ۱۳۸۸ سایت ضدانقلاب رادیو زمانه در مورد مددزاده نوشت: «اتهامی که به ایشان زده شده، همکاری با گروهک مجاهدین خلق است که این اتهام هیچ‏گونه پشتوانه حقوقی و مبنای صدقی هم ندارد. تابستان گذشته هم که تعدادی از بچه‏‌ها را دستگیر کرده بودند، به چند نفری از آنان، اتهام همکاری با گروه‏‌های مخالف کرد (کومله، پژاک و…) زده بودند. اما چون خانم مددزاده کرد نیست و همین‏طور اخبار مربوط به سازمان مجاهدین خلق، الان در بورس است، بهترین وسیله‏‌ای است که می‏‌توانستند با آن خانم مددزاده را تهدید کنند.»

مددزاده که بهمن‌ ماه ۱۳۹۲ از زندان آزاد شد، یکی از منابع گزارش‌دهی به «احمد شهید» گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران بوده است.

آنطور که پایگاه «اینترنشنال بیزنس تایمز» نوشته، وی به تازگی از ایران به اروپا گریخته است. 

او در مصاحبه‌ای که روز شنبه منتشر شد، ایران را به «شکنجه زندانیان» و نقض حقوق بشر متهم کرد.

مددزاده در سخنرانی‌اش هم مدعی شد که «مردم ایران» امیدوارند که گروهک منافقین نظام ایران را تغییر دهند.

انتهای پیام/

*** 

رودی جولیانی لابی تروریسم مجاهدین خلق و صدامNational Security: Could Maryam Rajavi (Mojahedin Khalq) blackmail her friends in high places – Rudi Giuliani, John Bolton and Newt Gingrich

Remember.Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) was one of the excuses of US attacking Iraq

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21515

رجویها! فرار یک پسر و دختر نوجوان که احتیاج باین همه پرنویسی نداشت! 

انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، بیست و یکم اکتبر ۲۰۱۵:…  آلت دست رجوی فرار بیش از یکهزار نفر از تشکیلات مخوف رجوی را ندیده اما پیوستن این دونفر به دنیای تاریک وسرد مناسبات رجوی را یک واقعه ی تاریخی به خورد اعضای خود میدهند واین مسئله بیش ازهمه ضعف این تشکل ضد ملی ومردمی باند رجوی را نشان میدهد!!  بازهم بوی این شراب ناب غیر زمینی مورد تعریف قرار نگرفته و احتمالا که تنها …

نوروز زندان رجایی شهرعکس مراسم نوروز در بند سیاسی زندان گوهر دشت (رجایی شهر) – وبلاگ کمپین آزادی صالح کهندل

خانواده های گروگانهای فرقه رجوی بیرون کمپ لیبرتیکیهان لندن: لیبرتی: سودای ارتش آزادی و ماجراجویی رهبرانش

لینک به منبع

رجویها! فرار یک پسر و دختر نوجوان که احتیاج باین همه پرنویسی نداشت!

دو نوجوان اهل جلفای تبریز بنام های فرزاد مددزاده وپریا کهندل ( دایی ودختر خواهر ) مدتی است که کشور را ترک کرده ودر جلسه ی مربوط به “نفی؟! اعدام ” مریم رجوی شرکت نموده وحرف های احساساتی ودور ازمنطق وواقعیت زدند!

فرار ۲نفربا مشخصات فوق، ازکشوری که میلیون ها مهاجر تحصیلکرده وهزاران نخبه درخارج دارد، امری عادی وغیر قابل توجه است و حادثه ای درحد ریختن پر یک کنجشگ هم بشمار نمیرود!

برعکس، برجسته کردن این حادثه ی بغایت بی اهمییت است که غیر طبیعی مینماید ونشانگر موقعیت نزار شخص وجریانی است که آنرا بعنوان حادثه ی تاریخی ونمود رشد پایگاه اجتماعی خود درداخل کشور تلقی نموده و با استفاده ازآن، توفانی در آب یک فنجان براه میاندازد!

جریان مورد نظر سایت ایران افشاگری باند رجوی است که ” سرسخن خود را باین مسئله اختصاص داده وطی یک انشاء نویسی مبسوط، نام آنرا ” شلیک‌های دقیق و سنگین به قلب فاشیسم مذهبی ” نامیده است!

بدون توجه به یک صفحه مقدمه گونه ازاین انشاء نویسی، در قسمتی ازاین ” سرمقاله ی ایران افشاگری میخوانیم:

” …سخنان «پریا کهن‌دل» و «فرزاد مددزاده» در کنفرانس پاریس به مناسبت «روز جهانی علیه اعدام» (۱۸ مهر ۱۳۹۴) و در حضور رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت ایران، از وقایعی است قابل‌تأمل. روشن شدن چراغی بود در تاریکی … آگاهی و شعور بود که خود را به نمایش می‌گذاشت و «انقلاب» بود که کارنامه ممتاز سالیان صبر و ظفرش را دریافت می‌کرد و… همه‌چیز درهم‌تنیده بود، معجونی پدیدار بود از آن جنس که «پدر» به «پریا» نشانی داده بود: «… من از شراب نابی نوشیده‌ام که تو حتی بوی آن را هم استنشاق نکرده‌ای…».

خیلی عجیب است!

آقایان وخانم های آلت دست رجوی فرار بیش از یکهزار نفر از تشکیلات مخوف رجوی را ندیده اما پیوستن این دونفر به دنیای تاریک وسرد مناسبات رجوی را یک واقعه ی تاریخی به خورد اعضای خود میدهند واین مسئله بیش ازهمه ضعف این تشکل ضد ملی ومردمی باند رجوی را نشان میدهد!!

بازهم بوی این شراب ناب غیر زمینی مورد تعریف قرار نگرفته و احتمالا که تنها درعالم خلسه و ازدست دادن آگاهی بشری به انسان های هیپنوتیز شده قابل درک است که البته با دنیای واقعی شباهتی ندارد!

ما سخنان این دختر وپسر فامیل و متاسفانه وابسته به یک خانواده ی آنرمال را چیزی جدا ازتلقینات سه دهه ای مسعود رجوی ندیده وهرگز تصور نمی کنیم که آنها کاشف یک تئوری مبارزاتی مدرن هستند و این تئوری ها؟! بر دانسته های تئوری بشری چیزی را خواهد افزود وبرعکس آنها راسخنان دائما دیکته شده وهیستیریکی ارزیابی میکنیم که بزودی فراموش خواهد شد : ” ازدل برنخاسته وبر دل نخواهد نشست ” و شبیه اشعار مداحان درباری به چیزی نخواهد ارزید!

آورده شده است:

زمانی که آن انتخاب فرخنده در مهرماه سال ۷۲ صورت پذیرفت، رهبر مقاومت آن را بالاترین سلاح استراتژیک ارتش آزادی‌بخش و بزرگ‌ترین شلیک به قلب ارتجاع زن‌ستیز آخوندی توصیف کرد، حالا ۲۲ سال پس‌ازآن انتخاب خجسته، گذر‌ایام، روز از پس روز، صحت آن ارزیابی و نتایج درخشان آن انتخاب تاریخی را در ابعاد سیاسی اجتماعی بیشتر بارز می‌سازد و نشان می‌دهد…” .

این انتخاب فرخنده همان طلاق های اجباری برای تمامی اعضای تشکیلات رجوی و دادن اختیارات نامحدود بود به مسعود خودشیفته وجوجه دیکتاتور، که همه ی ابعاد زندگی چند هزار نفر را دردست خود گرفته، همه ی انها رابه روبوتی تک کاره تبدیل نموده و امیال وآرزوهای حیوانی خود را برآورده کند ومعلوم نیست که این مسئله چرا باید شلیکی برقلب ارتجاع باشد؟!

یعنی تامین امکانات فراوان برای عیش ونوش وجاه طلبی مسعود رجوی ومحروم کردن بقیه ازابتدائی ترین حقوق انسانی، احتیاج باین همه مبارزه؟! داشت؟! وآیا شما مبارزه را دراین سطح حقیر میبینید؟!

این پروسه که شرحش رفت، یک گام بزرگ بسوی ارتجاع است و نمونه های تاریخی قابل استنادی ندارد وازاین بابت میتوان به رجوی بعنوان خالق یک پدیده ی نادر ، مدال داد وستایش اش کرد که سایت ایران افشاگر هم همین کار را انجام داده وجور همه را کشیده است!

وحید

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسموقتی زندانی سیاسی کشور، صالح کهندل باشد!

زندان ایرانجعل نامه توسط مجاهدین به نام سعید ماسوری

جنایات داعش و مجاهدین یکی است؛ آتش زدن انسانها توسط رجوی و بغدادی

مریم رجوی و خودسوزی های سال 2003آیا خودسوزی ندا حسنی بایستی به فراموشی سپرده شود؟

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=17374

درد دلی با پریا کهن دل دختر صالح کهن دل از قربانیان فرقه مجاهدین

مصطفی آزاد، وبلاگ قاصدک، بیست و یکم مارس ۲۰۱۵:… بالاخره پدرت بهتر می داند بعد از اتمام دوران محکومیت بالاخره همانند دایی و خاله ات منظور فرزاد و شبنم مددزاده آزاد میشود یعنی امیدی به رهایی برایش متصور میتواند باشد . ولی آیا این امید برای مادر و خواهر بزرگ ات که قبلا در اشرف بودند و هم اکنون جزو ساکنین لیبرتی محسوب میشوند وجود دارد . به فرض مسئله دار بودن و شدن مگر می توانند …

لینک به منبع

درددلی با پریا کهن دل دختر صالح کهن دل از قربانیان فرقه مجاهدین

نامه دیگری از شما را در صفحه ای از فیسبوک ، چند روز پیش خواندم . با توجه به سن تان ابتدا بنظرم آمد سطح نگارش مربوط به شما نباشد که به احتمال زیاد هم همینطور باشد در اینصورت گماشته های گشتاپوی رجوی در اورسورواز با انتساب این نامه خواسته اند بنوعی آرامش درون خانواده شما را علی الخصوص بعد از آزادی فرزاد و شبنم مددزاده (دایی و خاله تان) بهم زده و با دغلکاری موجبات حساسیت نهادهای امنیتی را بیشتر کنند . ولی بهتر دانستم در هر صورت هم حرفهایی ناگفته را با شما زده باشم و هم فرصت افشاگری علیه مخوف ترین گروه تروریستی جهان را از دست نداده باشم و هم شما بعنوان نوجوانان این مرزوبوم بهتر به واقعیت های سیاسی سازمان مجاهدین اشراف پیدا بکنید . واقعیت این هست که ..

…روزی پدرو مادرت به همراه خواهر بزرگ ات قصد عزیمت و پیوستن به مجاهدین در اشرف را می کنند پدرت صاله کهندل دستگیر و به اتهام همکاری با گروهی تروریستی که دست به کشتن سربازان این مرزو بوم کرده و عملیات ترور و انفجار را دنبال می کند و نهایتا اتهام پیوستن به چنین گروهی شرور و جاسوس و وطن فروش به تحمل حبس محکوم میشود . نکته همینجاست :

الف/ بالاخره پدرت بهتر می داند بعد از اتمام دوران محکومیت بالاخره همانند دایی و خاله ات منظور فرزاد و شبنم مددزاده آزاد میشود یعنی امیدی به رهایی برایش متصور میتواند باشد . ولی آیا این امید برای مادر و خواهر بزرگ ات که قبلا در اشرف بودند و هم اکنون جزو ساکنین لیبرتی محسوب میشوند وجود دارد . به فرض مسئله دار بودن و شدن مگر می توانند براحتی از دست قوم ظالم رجوی خود را رها کنند . آیا تابحال جلساتی موسوم به ” دیگ ” را شنیده ای که میتواند از سطح ۳۰۰ نفر تا تعداد کل کمپ حدودا ۲۵۰۰ نفر و با هدف سرکوب وضعیت روحی روانی و جسمی فرد سوژه داوطلب جدایی از سازمان برگزار شود . آیا شنیده ای که چندین نفر فقط بخاطر دادو هوار و رعب و وحشت حاصل از فضای این جلسات در جا سکته کرده و مرده اند و یا الان جزو بیماران روانی ساکن کمپ لیبرتی و یا جزو جداشدگان فرقه رجوی بشمار می آیند ؟

ب ) آیا سازمان مجاهدین برایت گفته یا نوشته که مادرت به لحاظ روحی و حتی عینی پدرت را بلافاصله بعد از وروداش به پذیرش سازمان طلاق داده و هرهفته در جلساتی موسوم به ” غسل هفتگی” در فاکتهای خوانده اش با نام خاطراتی از نرینه وحشی خطاب می کند و بایستی بقول فهیمه اروانی هر موقع بیاد صالح کهندل افتاد بایستی استفراغ خشک شده را تصور نموده و از آن نفرت داشته و سعی بکند اور را بفراموشی بسپارد .

پ ) آیا مادرو خواهرت هرموقع دلشان خواست توانسته اند طی این سالها با تو تماس تلفنی داشته وجویای احوال تو باشند . آیا مادرت بهت گفته جزو همسران مسعود رجوی بشمار می آید و بایستی صد روی صد اورا دوست داشته و عاشق اش باشد و البته آرزو دارم جزو سواستفاده شدگان جنسی شخص مسعود رجوی همانند چندین نفری که این حکایت تلخ را تاکنون افشا نموده اند نباشد . بالفرض خدای ناکرده چنین اتفاقی زشت از سوی سردمدار فراری مجاهدین در خصوص مادرت اتفاق افتاده باشد نظرت نسبت به این جریان قرون وسطایی و ضد مردم و خدا چیست آیا آموزه های دینی ما این اجازه را به مسعود رجوی میدهد ناموس دیگرا را صاحب باشد و هر تصمیم ضد انسانی را درقبال آنان به اجرا در آورد و نهایتا برای نامید کردن آنها نسبت به در آوردن رحم آنها نیز با قساوت اقدام نماید .

ث ) آیا می دانی همان سالها که مادر و خواهرت به سازمان پیوستند و حتی پدرت چنین قصدی داشت . سازمان عالیترین همکاری های نظامی و اطلاعاتی را با شقی ترین سردمداران منطقه یعنی صدام حسین داشت . در هتل فلسطین بغداد کامیون کامیون دینار عراقی برای وطن فروشی به مسئولین استخبارات دریافت می کرد تا نتایج موشک باران و کشته شدن مردم ایران و سطح خسارات را از زبان عباس داوری و مهدی ابریشم چی بشنود . آیا می دانی فکر کردن به خانواده تحت عنوان بحث های “دوران” در تشکیلات سازمان گناه نابخشودنی بشمار می آید و جزو موضوعات مورد علاقه سپاه پاسداران تلقی می گردد و هرموقع هم در مناسبات و جلسات تشکیلاتی چنین مباحثی پیش آمد باید افرادی همانند مادر و خواهرت پشت میکروفون رفته و اظهار انزجار از تمام دلبستگان خود نموده و رکیک ترین فخش ها را نثار آنان کنند .

پس پریای عزیز که از نظر من شما هم در این حلقه قربانیان جزو سواستفاده شدگان فرقه رجوی بشمار می آیید اندکی تامل کنید و بین وطن ، شرف میهن ، عزت ایران سربلند و سرنوشت نامبارک پدر و مادر و خواهرت انتخابی درست را برگزیند . بلاشک اگر به میهن بیندیشید بلافاصله هدفمند بفکر روشنگری و نجات ابتدا مادر و خواهرت از چنگال گروه مجاهدین و سپس بفکر تجمیع دادن کانون خانواده می افتید و حتما هم انشالله چنین پتانسیلی دارید .

مصطفی آزاد – ۲۹-۱۰-۹۳

پریا کهن سال صالح کهن دل مجاهدین خلق فرقه رجویلینک به مطلب پریا کهن دل دختر صالح کهن دل در یکی از وبلاگهای فرعی مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

***

همچنین:

نگاهی به نامه دختر یکی از قربانیان فرقه رجوی

انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، سال ۲۰۱۳
لینک به منبع

چند روز پیش نامه عاطفی پریا کهندل ۱۵ ساله خطاب به پدرش ؛ صالح کهندل از زندانیان منتسب به گروه تروریستی مجاهدین را در سایتی متعلق به سازمان تروریستی مجاهدین مطالعه نمودم ، ابتدا باید اذعان نمایم ویرایش و تنظیم این نامه درحد و سطح یک دختر بچه ۱۵ ساله مطمعنا نیست ونمی تواند باشد وبا رجوع به سوابق محصولات تولیدی ، فرهنگی این سایت بنظر می رسد دوستان اورسوراوازی گروه رجوی زحمت تهیه و نگارش و جایگزینی آن با نام دیگری را پذیرفته اند!!؟ .

ولی درهر دو حال چون مولفه های انسانی همچون پریای عزیز و خود آقای صالح کهندل که بی شک یکی از قربانیان فرقه مجاهدین بشمار می رود ، دراین موضوع دخیل اند ، خواستم مطالبی را به آگاهی هم این خواهر کوچکم و هموطنانم برسانم .

پریای عزیز اشک مقدس و معصومانه تو که اینک در سنین کسب خود آگاهیهای انسانی و اجتماعی هستی و در آن قدم می گذاری بلاشک بایستی نه برروی کف پوش سالن ملاقات زندان که بایستی بر رودهای میهن بزرگ مان جاری شود یعنی تو به عین و فکرت ببینی و دریابی که رهبری جریان موسوم به مجاهدین چرا در سال های دفاع و جنگ تحمیلی علیه مردم ایران در کنار صدام حسین ایستاد چرا برای کشتن و کشته شدن سربازان ایرانی پول و هدایا از اربابش دریافت نمود . تو نوجوان این مرز و بومی . مطمئنا وضعیت پدرت آمیخته با سوءاستفاده های بد و زشت ضد میهنی است که رجوی آن را درست کرده و برنامه ریزی نموده تا امثال چنین افرادی را برای تامین اهداف کورش بکار بگمارد . تو با استفاده از سخنان اعضای باسابقه و جدا شده از سازمان که بعضی هایشان در داخل کشورند و بعضی ها هم اکنون در کشورهای اروپایی به زندگی سالم خودشان برگشته اند ؛ میتوانی عمق خیانت گروه رجوی به اعتماد صادقانه اعضای گرفتار در سازمان را دریابی . همه اینها هم روزی برای آمال و آرزوهای خود به این سازمان پیوستند ولی اکنون از شرم ! کج راهه رجوی را از خود دور میسازند تا راه رستگاری و شرف را بیابند .

پریا ؛ آوازهای تغییر هرانسانی جزء درمسیر تغییر خود واجتماع خود نمی تواند باشد . با توجه به هجمه ریزش های نیرویی از سازمان تروریستی رجوی طی ۸ سال اخیر وافشاگری های بسیار آگاهی بخش گاهاً رده های اعضای شورای رهبری مجاهدین می توانی رنگین کمان های بسیار زیبا از درک و بصیرت را برای خود بسازی ، فضایی نیک که درآن جایگاه زشت و ضد ملی موسوم به مجاهدین را به وضوح تماشا کنی . ببینی آنها که مدعی دفاع کذایی از مردم ایران بودند چگونه اعضای ناراضی خود را کشتند یا به زندان های صدام حسین سپردند , توهین و تحقیرشان نمودند و…….. . و حال اکنون ودراین روزها از چه اقدامات شینع و وقیحانه ای برای تهدید وارعاب اعضای گرفتار در کمپ ترانزیت جهت معانعت آنان از فرار فروگذاری نمی نمایند . رجوی اینک همگان را تهدید به افشای اخبار کذایی از مطالب ونوشته های نشست وجلساتی موسوم به غسل هفتگی می کنند که فی الواقع بیرون از چهارچوب بینش توحیدی است وصرفاً در یک تصفیه و پالایش فکری آنهم درگروه های فرقه گونه چنین سرکوب و تهدیدها رایج می باشد ،

پریا ، آیا شایسته نیست که آن دختر خوب و درد مند برای خودش برگی سفید درذهن اش ترسم وبرای مهین ودشمن او اندیشه کند؟

آموزه های ما بایستی هم از جنس تغییر و بروز آوری وعمق بخشیدن به نگاهمان از انسانیت باشد ولی حتماً می بایست این تغییر وکسب هر آمادگی به مسیری مرتبط بشود راه و مسیری که آرمانهای مردم اش را احترام گذارد، بردشمنان میهن اش خشمگین وبر سلحشورانش احسن بگوید . حال باید بگویم آیا براستی همان گروه مجاهدین که بدون اطلاع تو واز طرف تو چنین نامه ای را تنظیم و رسانه ای می کنند ، حاضر به صدور اجازه برای ملاقات تو ومادرت در کمپ ترانزیت می باشند ؟ می دانم جواب چیست ؟ نه … چون از نزدیک ۵ سال است حداقل ۱۰۰۰۰ نفر از مجموع کل خانواده هایی که عزیزانی درقرارگاه اشرف داشتند برای دیدار و خوش و بش با آنان به دفعات به همان محل مراجعه ولی سازمان با گستاخی و تا این لحظه از انجام این ملاقات های انسانی طفره رفته وهمه آن بستگان را دشمنان مجاهدین لقب داده است . مگر میشود پدر و مادر پیر و خواهر و برادر اعضای حاضر در قرارگاه رجوی مامور دولت ایران باشند ؟ !! پس بدان وهوشیار باش آن میله های مورب زندان برای پدرت را مسلماً رجوی جهت سوء استفاده های بیشتر از پدرت و متاسفانه برای همان پدرت ساخته است تا از منافع حقوق بشری !!! آن ارتزاق نماید.

***

همچنین:

نامه سرگشاده ۵۹ تن از رها شدگان و منتقدین سازمان مجاهدین خلق ایران به خانم هال لوت

فریاد آزادی، بیست و یکم ژانویه ۲۰۱۴: … خانم هال لوت , شکستن حصارهای فرقه ای و تشکیلاتی پایه و اساس و مقدمه رهایی و نجات و خروج اعضای گرفتار در عراق است , سازمان با این حصارها اجازه فکر کردن و تصمیم گرفتن را از آنان سلب کرده است ….سازمان مجاهدین خلق به دلیل کیش شخصیت

انتقال مجاهدین به رومانی و انفعال حامیان مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

حامیان امریکایی ترویسم مجاهدین خلق فرقه رجویبهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، نوزدهم ژانویه ۲۰۱۴: … واقعیت این است که اگر این حامیان به واقع درد حقوق بشر و نگران جان اعضای سازمان هستند حداقل تا اینجا می توانستند با تلاش های فردی و گروهی شمار زیادی از آنها را از عراق خارج و به کشورهای خود

پنجاه و سه امضا به آنتونیو گوترز: رهبران مجاهدین خانواده ها را از اسامی مجروحین کمپ لیبرتی مطلع کنند

پنجاه و سه امضا، وبلاگ کرمی، پاریس، هفدهم ژانویه ۲۰۱۴: … همچنین ما از درخواست خانواده های ساکنان کمپ لیبرتی مبنی بر سرعت بخشیدن به پروسۀ انتقال ساکنان این کمپ از جهنم عراق، که هر روز شاهد کشتار مردم بیگناه خود این کشور با اعمال تروریستی و درگیریهای فرقه ای داخلی است، به کشورهای ثالث بویژه

کشتن مسعود دلیلی آن روی سکه «رأفت رهبری»

نامه وارده، م. کرمی، وبلاگ باند رجوی، سیزدهم ژانویه ۲۰۱۴:…  ما یعنی کسانی که در تشکیلات با هم رابطه «محفلی» داشتیم از این موضوع خبردار شده بودیم و حتی فرار او را در شهریور ۹۰ هم می دانستیم و با هم در این باره صحبت می کردیم. افرادی مثل علی ک و محمود ش و غیره. اما آنچه که بعد در مورد

از یادادشت های سیروس غضنفری عضو سابق ارتش رهائی بخش – قسمت های ۳۶ و ۳۷

انجمن نجات، مرکز آذربایجان شرقی، هفدهم اکتبر ۲۰۱۵:…  نشست مهمی تحت عنوان ” شرم ” هشت ماه پس از آزادی مریم در اشرف ترتیب داده شد . این نشست هشت روز مانده به عید نوروز سال ۸۳ برگزار شد . موضوع نشست این بود ، چرا نفرات در موقع دستگیری مریم شرم نکردند؟!! نشست شرم یکی از افتضاحات تاریخی سازمان بود که در

شستشوی مغزی یا کنترل ذهن

فرزاد ظروفچی، باشگاه علوم اجتماعی، به نقل از ویکیپدیا: شانزدهم اکتبر ۲۰۱۵:… درمان قربانیان زورگویی از تنوع چشمگیری برخوردار است، و به پیشینه خاص آنها، شرایطی که درگیر آن بوده‌اند، و فضای درخواست کمک بستگی دارد. با اینکه هیچ مطالعه سازمان یافته‌ای در این زمینه انجام نشده است، و

رجوی از”هلهله در شهادت سردار همدانی” تا “حمایت از سلمان رشدی”

مجاهدین خلق فرقه رجوی العربیه تروریسممجاهدین دات کام، تهران، شانزدهم اکتبر ۲۰۱۵:…  انتشار خبر شهادت این امیر سرافراز با ابراز شادمانی برخی رسانه های منطقه ای وابسته به جریان تکفیری مثل العربیه نیز همراه بود. گروهک تروریستی منافقین نیز از لحظه انتشار خبر شهادت سردار همدانی در سوریه هلهله کنان اخبا