روز ارتش و انهدام نشست مریم رجوی

روز ارتش و انهدام نشست مریم رجوی

موشکباران مقرهای فرماندهی عملیات تروریستی رجوی در سالروز تشکیل میلیشیا!حامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، بیستم آوریل ۲۰۱۹:… علارغم این ارتش سازیها، صدام حسین که بشدت در انزوا و هراس از جنگ بود، چنین مجوزی را به مسعود رجوی نداد که وارد مرزها شوند و حسرت آن برای همیشه بر دل مجاهدین باقی ماند. اگرچه مسعود رجوی در همین دوران بیشترین فشارها را بر فرماندهان و نیروها وارد کرد که اثبات کند قادر است با هر یگان، در برابر ۳ یگان جمهوری اسلامی ایستادگی کند، اما بزودی متوجه شد که صدام با حرف قانع نمی شود، لذا در یک نشست عمومی که در سالن اجتماعات اشرف برگزار شد، سخن از رویارویی ۱ گردان مجاهدین در برابر ۱۰ گردان جمهوری اسلامی بر زبان آورد که بهت و حیرت همگانی را برانگیخت

سپاه پاسداران ایران علیه تروریسم مجاهدین خلق و امریکا و داعشمجاهدین خلق (فرقه رجوی)؛ دوستان پرسش‌برانگیز واشینگتن

لینک به منبع (انجمن نجات)
لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

روز ارتش و انهدام نشست مریم رجوی!

آغاز شکست های راهبردی در پیشبینی های سیاسی مسعود رجوی

۲۹ فروردین ۱۳۸۰، مصادف با روز ارتش، مهمترین قرارگاه های مسعود رجوی در خاک عراق، هدف گسترده ترین موشکباران تاریخ حیات سازمان مجاهدین خلق قرار گرفت و وحشت زیادی بین اعضا و فرماندهان این تشکل بوجود آورد. این حمله، سرآغاز شکست دیگری در عرصه سیاسی بود که بر پیکر رهبری این فرقه وارد شد. ۴ سال پیش از آن (خردادماه ۱۳۷۶)، مسعود رجوی پیشبینی کرد که ناطق نوری “به خواست رهبر جمهوری اسلامی” به ریاست جمهوری خواهد رسید اما در عمل با نتیجه دیگری مواجه شد که تمام تحلیل های سیاسی اش را زیر سوآل برد. برای پوشانیدن این اشتباه بزرگ، مسعود به خودزنی دیگری روی آورد که چهار سال بعد گریبان اش را گرفت!. وی در یک موضعگیری صریح ادعا کرد که محمد خاتمی به دور دوم ریاست جمهوری نخواهد رسید و اگر برکنار نشود، توسط مخالفان ترور خواهد شد!.

پس از این موضعگیری حیرت انگیز (که بار سیاسی زیادی داشت و هر نتیجه دیگری غیر آن می توانست رجوی را برای همیشه در بین هواداران و لابی های غربی اش بسوزاند و صدام را نیز نسبت به سرمایه گذاری روی وی دچار تردید کند)، مجاهدین وارد پروژه عظیمی از سلسله عملیات های تروریستی در داخل کشور شدند. پروژه ای که در گام نخست تا یکسال به ادامه داشت ولی با شکست سنگینی که متحمل شد، وارد دور طولانی دیگری از بازی های تروریستی گردید که تا ۱۳۸۰ به درازا کشید.

موشکباران مقرهای فرماندهی عملیات تروریستی رجوی در سالروز تشکیل میلیشیا!

موشکباران مقرهای فرماندهی عملیات تروریستی رجوی در سالروز تشکیل میلیشیا!

پروژه سحر، “ترویستی یا راهگشایی”؟

حامد صرافپور

حامد صرافپور

 سال ۱۳۷۶ شروعی بود برای انجام عملیات های موسوم به “راهگشایی” با هدف ایجاد رعب و وحشت بین مردم، که در چهار مرحله عملیات های “سحر ۱-۴” نامگذاری گردید. زمینه این اعمال تروریستی پیشاپیش با انتقال مجدد مریم رجوی (و سایر مجاهدین مستقر در اروپا) به خاک عراق فراهم شده بود. بسیاری از اعضای مجاهدین در خارج کشور دچار وارفتگی شده و یکی یکی در حال بریدن و جداشدن از سازمان بودند که زنگ خطری برای فروپاشی تشکیلات خارج کشوری مجاهدین به شمار می آمد. مسعود انتقال مریم به اروپا را “پرتاب موشک استراتژیک به خط مقدم نبرد با بورژوازی” معرفی کرده بود، اما با خزیدن مریم به آغوش جنگ طلب ترین سیاستبازان غربی، عملاً این موشک استراتژیک به نفع بورژوازی عمل کرده بود و نیروهای مجاهدین نیز گام به گام در دنیای سرمایه داری غربی تحلیل می رفتند و یکی یکی از بازگشت به عراق سرباز می زدند و یا جدا می شدند. مسعود برای بازگردانیدن آنان به عراق دست به ترفند عجیبی زد و با انتقال ناگهانی مریم به بغداد، آنان را با این فریب که باید برای یک نشست بسیار مهم به قرارگاه اشرف بروند و بازگردند، به عراق کشانید و همانجا نگه داشت تا وارد بازی عملیات های تروریستی نماید.

بدین ترتیب، سال ۷۶ سالی خونین برای مجاهدین و سالی پرتنش برای ایران بود و کلیه دستگاه های مجاهدین برای انجام ترور در داخل مرزهای ایران کوک شده بودند. تیم های مختلف با نظارت مستقیم مریم رجوی و شورای رهبری مجاهدین، پی در پی وارد ایران می شدند و با ارتباط گرفتن با سرپل ها در پشت مرزها، به قول مسعود رجوی، بین ارتش آزادیبخش و مردم ایران یک پل ارتباطی برقرار می کردند تا از این طریق با فریفتن جوانان با وعده های واهی، آنان را به سمت قرارگاههای مجاهدین بکشانند و در گام های بعد، برای انجام عملیات های تروریستی در داخل شهرها، از آنها استفاده کنند.
در ۲۹ فروردین ۱۳۸۰، غرش فرود دهها موشک بر قرارگاه های مجاهدین خلق، ناقوس شکست اعمال تروریستی رجوی را به صدا درآورد. شکستی که یکماه بعد در عرصه سیاسی و تشکیلاتی نیز خود را نشان داد و ضربه بزرگ تر را در تابستان همین سال به لحاظ ایدئولوژیکی به پیکر مریم رجوی فرود آورد. بمباران درست در شبی صورت گرفت که مریم قجرعضدانلو برای برخی از فرماندهان ارتش به اصطلاح آزادیبخش خود نشست انتقادی و تشکیلاتی برگزار کرده بود تا آنان را از به قول خودش واو شدگی (وارفتگی) بیرون بکشاند. اما برخورد دهها موشک به قرارگاههای “اشرف در شمال شهر خالص، انزلی در جلولاء، علوی در منصوریه، موزرمی و همایون در العماره، حبیب در بصره و فائزه در کوت” این نشست را نیز منهدم کرد و نیمه کاره به پایان برد. بیشترین ضربه این موشکباران، به مهمترین قرارگاه مجاهدین در جنوب عراق وارد آمد که طی آن یکی از مجاهدین به نام رضا زحمتکش از پدافند هوایی نیز کشته شد. حمله موشکی در روز ارتش، مصادف بود با سالگرد تشکیل میلیشیا توسط مسعود رجوی در سال ۱۳۵۹ که طی آن نوید ارتش ۲۰ میلیونی را به هواداران خود داده بود اما ۲۱ سال بعد، به پایان رسیدن “ارتش آزادیبخش ملی رجوی” به نمایش گذاشته شد. دوسال پس از این بمباران، صدام سرنگون و ارتش رجوی برای همیشه خلع سلاح و از هم پاشیده شد.

مهوش سپهری، رئیس شورای رهبری و فرمانده عملیاتهای ترویستی

همانطور که شرح دادم، عملیات های تروریستی موسوم به “راهگشایی سحر” در ۴ مرحله خود با شکستی سنگین در پاییز ۷۶ به پایان رسید. ضربات نظامی پی در پی به تیم های اعزامی به حدی بود که مسعود در نیمه های راه، تشکیلات را وارد مرحله دیگری از مباحث ایدئولوژیکی موسوم به “بند ه” کرد که برگرفته از واژه “همردیفی” بود و پروژه ای برای سرکوب شورای رهبری مجاهدین به شمار می رفت. در طی چندماه، بسیاری از اعضای شورای رهبری دچار تناقضات گوناگونی در مسائل تشکیلاتی-ایدئولوژیکی و گاه نظامی شده بودند. شکست های مستمر در اعزام تروریست به داخل ایران، و اعتراضهایی که در بین بسیاری از فرماندهان مرد و بخشی از شورای رهبری در این رابطه بوجود آورده بود، باعث شد که مسعود و مریم رجوی به فکر چاره باشند. بدین منظور، مهوش سپهری (نسرین) به عنوان همردیف ایدئولوژیک مریم رجوی، موظف گردید تا با اقتدار تشکیلاتی خود به سرکوب شورای رهبری بپردازد. نسرین از هواداران مجاهدین در سنندج بود که در دهه ۶۰ به همراه همسرش از کردستان راهی قرارگاه های مجاهدین در خاک عراق شده بود. همسرش حسین مدتی در یگان های توپخانه و بخش کاتیوشا، مسئولیت فرماندهی داشت و مدتی نیز مسئولیت یکی از تعمیرگاه های موجود در قرارگاه اشرف به وی سپرده شده بود و صاحب یک دختر کوچک بودند. مهوش مدتهای طولانی در آشپزخانه های مجاهدین کار می کرد و چندان علاقه ای به کارهای نظامی نداشت ولی در جریان انقلاب ایدئولوژیک مریم، به دلیل ورود به مباحث ایدئولوژیکی مریم رجوی و تن دادن به خواسته های مسعود رجوی، و سخنان مورد پسندی که بر زبان می آورد، به رده های بالا ارتقاء داده شد و به مرور در نزدیکی زوج رجوی در قرارگاه بدیع زادگان مستقر گردید. آنگونه که بعدها خودش تعریف می کرد، فرماندهی کردن نیروها در بخش نظامی به حدی برایش مشکل بود که بارها آرزو کرده بود دوباره دوران قبل بازگشت بخورد و همه به سر کارهای پیشین خود بازگردند و انقلاب ایدئولوژیک مریم به پایان خود برسد. وی در سال ۱۳۷۶ به عنوان مسئول اول سازمان مجاهدین برگزیده شد و پیش از آن هم مدتی دبیر اول شورای ملی مقاومت رجوی بود. پس از سقوط صدام، وی چندین سال به صورت مخفیانه در اورسوراواز فرانسه زندگی می کرد و تا حل و فصل مسائل حقوقی اش، خود را نشان نمی داد اما مدتی پس از انتقال مجاهدین از عراق به آلبانی، دوباره از وی رونمایی گردید.

در هرصورت، نسرین به دلیل سرسپردگی زیاد و زبان تیز و توهین آمیزی که علیه مسئولین داشت، در پاییز ۷۶ به عنوان جانشین مریم رجوی، عهده دار ریاست بر شورای رهبری مجاهدین شد. از این زمان به بعد کلیه عملیاتهای ترویستی مجاهدین زیر نظر او برنامه ریزی و طراحی می شد و در مراحل نهایی تحت نظارت و فرماندهی مریم و مسعود رجوی به اجرا در می آمد. بلافاصله پس از این انتصاب، مجاهدین وارد دور سوم و چهارم عملیاتهای سحر شدند، اما در عرض مدتی کوتاه، دهها تیم که بیشتر آنان را از نزدیک می شناختم، دچار ضربه شدند و عملیات های راهگشایی از حالت تیمی به سمت گردانی و قرارگاهی تغییر فرم داد. این اقدام هم با تشدید فعالیت های نظامی جمهوری اسلامی در مرزها، به نقطه ای خطرناک و غیرقابل تحمل برای صدام کشیده شد که زمینه را برای پایان دادن به پروژه سحر فراهم نمود. در روزهای پایانی پاییز، صدام حسین که از شروع مجدد جنگ بین ایران و عراق وحشت داشت، دستور توقف عملیات های نفوذی را صادر کرد و مسعود رجوی با ناراحتی آنرا پذیرا شد. وی بعدها در نشست های درونی گفت که نیروهای عراقی بخاطر عملیات ما زیر ضرب سپاه پاسداران قرار داشتند چون ما عملیات می کردیم و برمی گشتیم ولی آنها در مرزها زیر حمله قرار می گرفتند. به همین خاطر صدام حسین به من گفت که سربازان ما دیگر تحمل ندارند و باید عملیات های مرزی را پایان دهید.

مهوش سپهری رئیس شورای رهبری مجاهدین و فرمانده عملیات های تروریستی

مهوش سپهری رئیس شورای رهبری مجاهدین و فرمانده عملیات های تروریستی

آمادگی برای سرنگونی و پروژه تسخیر شهر!

با شکست این پروژه یکساله، مسعود رجوی برای جلوگیری از وارفتگی نیروها، سال ۱۳۷۷ را سال “آ۷۷” (آمادگی برای سرنگونی) نامید و کلیه افراد را برای سرگرم شدن وارد دور بی پایان آموزشهای نظامی کرد. وی تمامی آموزش های قبلی که افراد گذرانیده بودند را باطل کرد تا دوباره از نو شروع شوند. طبعاً اینکار با واکنش های منفی زیادی همراه بود که رجوی را به تجدید نظر وادار کرد و نهایتاً قرار شد آموزش ها مختصر باشد تا کسی خسته نشود. وی تلاش داشت در این سال، عملیات های تروریستی خود را به شکل تسخیر برخی شهرهای مرزی کلید بزند و به همین منظور با ایده گرفتن از صدام حسین، نیروها را به شکل ۴ ارتش مستقل سازماندهی نمود. در آن زمان ارتش صدام به ۴ ارتش مجزا سازماندهی، و هرکدام تحت یک فرماندهی مستقل قرار داده شده بودند. مسعود نیز ابتدا ۴ ارتش را معرفی کرد ولی پس از مدت کوتاهی تشکیل ۷ ارتش را اعلام نمود و هرکدام را در یکی از استانهای دیالی، کوت، العماره و بصره مستقر ساخت. دو ارتش ساخته شده توسط مسعود عملاً سمبلیک و مختص زنان و دختران بود.

علارغم این ارتش سازیها، صدام حسین که بشدت در انزوا و هراس از جنگ بود، چنین مجوزی را به مسعود رجوی نداد که وارد مرزها شوند و حسرت آن برای همیشه بر دل مجاهدین باقی ماند. اگرچه مسعود رجوی در همین دوران بیشترین فشارها را بر فرماندهان و نیروها وارد کرد که اثبات کند قادر است با هر یگان، در برابر ۳ یگان جمهوری اسلامی ایستادگی کند، اما بزودی متوجه شد که صدام با حرف قانع نمی شود، لذا در یک نشست عمومی که در سالن اجتماعات اشرف برگزار شد، سخن از رویارویی ۱ گردان مجاهدین در برابر ۱۰ گردان جمهوری اسلامی بر زبان آورد که بهت و حیرت همگانی را برانگیخت به نحوی که حتی یکی از اعضای شورای رهبری (رقیه عباسی) با شگفتی از این سخن مسعود رجوی برخاست و ضمن اعتراض و غیرواقعی خواندن آن و اینکه از این حرف دچار ترس شده است، استدلالاتی آورد که مسعود را به واکنش واداشت. مسعود که در برابر جمع از اینهمه توهمات رامبو گونه با اعتراض یکی از بالاترین فرماندهان نظامی خود مواجه شده بود، با یک نیرنگ همه چیز را چرخانید و مدعی شد که اصلاً چنین سخنی بر زبان او جاری نشده است و با تأکید مجدد رقیه عباسی، به بخش تبلیغات گفت تا سخنان ضبط شده او را بازپخش نمایند. مسئولین ستاد تبلیغات که متوجه منظور رجوی شده بودند، فوراً به ویرایش و پخش سخنان پیشین رجوی مبادرت کردند. رقیه عباسی در حالی که با حیرت مسعود رجوی را نگاه می کرد (در حالی که متوجه نیت رجوی شده بود) گفت بله من اشتباه کردم و شما این حرف را نزدید!. البته نگارنده (حامد صرافپور) خودم شخصاً از مسعود رجوی شنیدم که گفت هر یگان باید در برابر ده یگان دشمن بجنگد، و بسیاری دیگر هم اینرا شنیدند. با اینحال کاری نمی شد کرد و همه باید قبول می کردند که مسعود رجوی چنین حرفی نزده است.

سرنگونی یا ریزش نیرو؟

سال ۷۷ با این نمایش های خسته کننده به پایان رسید و مسعود سال ۱۳۷۸ را سال سرنگونی نامید و موضوع “تسخیر شهر” را به حاشیه برد و با گفتن اینکه دوباره وارد عملیات های مرزی و شهری می شویم، همه را در حسرت و اندوه پایان یافتن این دوران سخت برجای گذاشت. در این دور، تیم های ۲-۳ نفره (که اکثراً از نیروهای جدید که در ماههای گذشته به تور افتاده بودند)، تشکیل می شد، به درون مرزها فرستاده می شدند تا با انجام عملیات های تروریستی، برخی اماکن عمومی و نظامی را هدف بگیرند. آنها با زدن خمپاره به اماکن دولتی و محل هایی که مردم بیشترین ترددها را داشتند، شماری از هموطنان را شهید و یا دچار آسیب می کردند و برخی هم با گرفتن پول های هنگفت که به دستشان می رسید، با رسیدن به داخل ایران فرار می کردند و به دنبال زندگی خود می رفتند. هدف رجوی، ناامن کردن شهرها و وحشت آفرینی بین مردم و ایجاد فشار سیاسی بر دولت بود. مسعود معتقد بود که با چنین اقداماتی، رئیس جمهور تضعیف، و از سوی جناح رقیب متهم به بی کفایتی می گردد و زیر ضرب می رود و نهایتاً مجبور خواهند شد او را به علت عدم توانایی برای حفظ امنیت کشور، برکنار کنند… اما این خواسته هرگز محقق نشد!. لذا مسعود به توجیه دیگری روی آورد و آن کشانیدن پای صدام حسین به میدان جنگ بود. وی اصرار داشت که عملیات های ما با هدف کشانیدن عراق به جنگ با ایران است تا ما دوباره بتوانیم عملیات فروغ جاویدان جدیدی را برای سرنگونی رقم بزنیم… سال های ۷۸-۷۹ به این شکل گذشت و ما بین هر سلسله عملیات تروریستی که مسعود به شکست می رسید، سلسله نشست های عریض و طویل ایدئولوژیک نیز به انجام می رسد که هدف آن سرکوب نیروها و جلوگیری از تناقضات تشکیلاتی و ریزش نیرویی بود. در این دوران بسیاری از نیروها دچار فرسایش روحی و انگیزشی شده بودند. مباحث سرنگونی که مسعود رجوی همه ساله مطرح می کرد دیگر برای کسی جدی گرفته نمی شد. فرماندهان پی در پی ناامیدتر می شدند و “مشت آهنین” مسعود رجوی که در زمستان ۷۴ علیه معترضین بلند شده بود نیز روز به روز کارآیی خود را از دست می داد و زمینه برای اعتراضات گسترده فراهم می شد.

موشکباران از جلولاء تا بصره، ناتمام ماندن نشست مریم رجوی!

سال ۱۳۸۰ با چنین وضعیتی فرارسیده بود، لذا به طور طبیعی اکثر نیروها و بخصوص فرماندهان دسته و یگان، دچار سرخوردگی و ناامیدی شده بودند. ۲۸ فروردین سال ۱۳۸۰، مریم رجوی برای انگیزه دادن و در اصل برای سرکوب افراد معترض، تعدادی از فرماندهان (نگارنده در این نشست حضور داشت) را در قرارگاه باقرزاده گرد آورد تا مورد تهدید و سرکوب تشکیلاتی قرار دهد. این قرارگاه مخوف، محل برگزاری نشست های مهم مسعود رجوی در سال های ۱۳۷۲ تا ۱۳۸۱ بود که پس از حمله هوایی ایران به قرارگاه اشرف از صدام حسین تحویل گرفته شد. تا پیش از آن این مقر، بخشی از پادگان های ارتش عراق در نزدیکی رمادی و ابوغریب بود. در این قرارگاه یک خانه موقت برای زوج رجوی ساخته بودند تا در میانه نشست ها برای استراحت در آن مستقر شوند. سالن کوچک این خانه حدود ۱۰ در ۱۰ متر بود که در آن گرد آمدیم. مریم در ابتدا با نرمی و حالتی خودمانی بحث را شروع کرد و وقتی سردی و خاموشی ما را مشاهده کرد، کم کم لحن خود را تغییر داد و همه ما را به بی غیرتی و خیانت به مسعود رجوی متهم نمود. با اینحال در همان یکساعت اولیه، تلاش داشت با خواهش و تمنا افراد را به واکنش وادار کند تا با شور و شوق بیشتری وارد کارها شوند، اما پاسخ مورد نظر را نمی گرفت و در برق نگاه آنان جز بی اعتمادی نسبت به سخنان تکراری خود چیزی نمی دید. نشست به پایان خود نزدیک شده بود که بناگاه فیلمبردار اصلی بخش تبلیغات مجاهدین که علی نام داشت، پشت میکروفن رفت و با لحنی توهین آمیز همگان را زیر ضرب برد و از اینکه مریم رجوی خود را زیر پای ما اندخته و خود را شکسته است ابراز خشم کرد. سخنان وی باعث شد که برخی از افراد به حرف بیایند و با مریم صحبت کنند. با توجه به اینکه دیروقت بود و مریم تلاش داشت موضوعات جلسه را جمعبندی کند، گفته شد ادامه نشست روز بعد خواهد بود.

با پایان موقت نشست، افراد برای استراحت رفتند اما پاسی از شب گذشته بود که آژیر به صدا درآمد و گفته شد چند قرارگاه هدف موشک قرار گرفته اند و باید سریع به مقرهای خود برگردید. این خبر خوشحالی زیادی برای من و برخی دیگر به همراه داشت چون از ادامه نشست با مریم رجوی بشدت منزجر بودیم و برای اولین بار بود که مریم را عصبانی و مستأصل می دیدم که آنگونه لحن توهین آمیز بکار می برد. با اینکه نشست بسیار کوچک و خودمانی جلوه می کرد، اما آن احساس عشق در قلب ما نسبت به وی بسیار کمرنگ شده بود. بازگشت ما به قرارگاه ها، شروع دور جدیدی از پراکندگی ها بود. همه افراد در غم و ترس قرار گرفته بودند.

مسعود رجوی: هرزه گردی سیاسی، مرز سرخ تشکیلات!

مدتی بعد، پیروزی خاتمی در انتخابات دور دوم تأیید شد که باز هم در دستگاه مجاهدین تنش زیادی را دامن زد، چرا که مسعود رجوی آبروی خود را در عرصه سیاسی به گرو گذاشته بود تا شاید در دور دوم رئیس جمهور جدیدی انتخاب شود که نشد. همه مجاهدین در تناقضی شدید قرار داشتند. سوآل این بود که چرا تحلیل مسعود درست از آب در نیامد و حالا به لحاظ بین المللی چه خواهند گفت؟!. تناقضات به حدی تشدید و جدی شده بود که مسعود رجوی به فوریت درخواست نشست عمومی داد و اینبار کل نیروها به قرارگاه باقرزاده منتقل شدند. تمام سخنان چند ساعته مسعود رجوی در یک جمله خلاصه شد: “هرزه گردی سیاسی مرز سرخ تشکیلات است”.

از این پس، کلیه افراد می بایستی به گفته مسعود رجوی “ذهن خود را بر روی تمامی تحلیل و تفسیرهای سیاسی می بستند” و فقط منتظر دستورات و تحلیل های وی می نشستند. حرف این بود که ذهن شما باید بسته باشد و نباید به هیچ چیزی فکر کنید… اما خشم مسعود رجوی بالاتر از این بود. وی برای اولین بار بود که عصبانیت خود از صدام حسین را به نمایش گذاشت و با خشم گفت من صدام را به نقطه جنگ با ایران رسانیدم اما او ترسید و حاضر نشد وارد جنگ شود!!!.

پاسخ تناقضات و سوآل های بی جواب اعضای مجاهدین نیز، چند هفته بعد با شروع یک پروژه عظیم سرکوب داده شد… اولین هدف مسعود رجوی، کادر فرماندهی مجاهدین و بالاترین مسئولین سازمان بودند. همه باید در جلوی جمع به ناتوانی و خیانت خود در قبال سازمان اعتراف می کردند و جمع نیز باید آنها را مورد حمله قرار می داد. چند هفته بعد، این پروژه شامل کل مجاهدین شد و مسعود با انتقال چندماهه افراد به باقرزاده، همه را به مسلخ برد. نام این پروژه سرکوب، نشست های “طعمه” بود. سرکوبی وحشتناک که چهارماه به طول انجامید و بالاخره با انهدام برج های دوقلو در آمریکا به پایان خود رسید. پایانی که شادمانی بزرگی برای همه مجاهدین به همراه داشت چون از یک سرکوب طولانی رهایی می یافتند. دوران جدیدی آغاز شده بود که پایان عملیاتهای تروریستی تحت رهبری رجوی و زیر چتر صدام حسین را نوید می داد. دوسال بعد از آن، نه از اقتدار صدام اثری بود، نه از حضور فیزیکی مسعود رجوی!. اما از مریم هم خبری نبود تا وقتی که با وضعی مفتضح، او را به جرم پولشویی و فرماندهی عملیات های تروریستی به بازداشتگاه پاریس منتقل کردند.

اگرچه امروز مریم رجوی زیر چتر حمایت “صهیونیسم جهانی و دلارهای سعودی” به سخنرانی و صدور بیانیه در حمایت از اقدام ضدایرانی ترامپ و تروریستی خواندن سپاه مشغول است، اما خود به خوبی می داند که در سالروز چه دوران هایی نشسته ایم و او چه تعداد عملیات تروریستی را در همین روزها رهبری و فرماندهی می کرد. روز ارتش، یادآور خاطره ترور سرهنگ صیاد شیرازی در همان دوران چهارساله پروژه های تروریستی است که مریم رجوی آنرا دنبال می کرد. کشورهای اروپایی و لابی های پول پرست غربی باید از وی بپرسند اگر ارگان های نظامی ایران تروریست هستند، هزاران ماموریت ترویستی که وی فرماندهی می کرد در چه لیستی باید نامگذاری شود و چرا با وجود اینکه وی همچنان مردم را به عملیات های تروریستی ترغیب می کند، از لیست تروریستی اروپا و آمریکا خارج شد؟

راهگشایی به سمت ایران یا اروپا و کانادا؟

البته برای کسی که تا به امروز قادر نبوده (با وجود داشتن صدها لابی در بین قانونگزاران آمریکایی)، حتی یک ویزای سفر به آمریکا دریافت کند، و در اروپا هم – با وجود امکانات حقوقی فراوان و استقرار مهمترین پایگاه های خود – نتوانست به اجلاسیه ورشو راه یابد، واضح است که چنین خشمگین باشد و خود را بازی ” لیست سیاه” آمریکا دلگرم و سرگرم کند!. اما آنچه واضح است اینکه غربی ها، هرگز روی مریم رجوی و شازده رضا پهلوی حساب چندانی جز تبلیغات باز نمی کنند. برای همین است که با وجود اینهمه حمایت ها، باز هم برایشان یک حوزه فعالیت بسته مشخص کرده اند تا بازی خود را در همان محدوده جلو ببرند. ایالات متحده تا همین الان به دلیل حضور حامیان “شازده متوهم السلطنه” در آمریکا، به مریم رجوی ویزای ورود به آنجا نداده است چون با خشم بسیاری از مالیات دهندگان سلطنت طلب مواجه خواهند شد، لذا آنجا را زمین بازی حامیان شازده رضا می دانند و تنها مجوز چند راهپیمایی در نیویورک و واشنگتن را برای مجاهدین صادر می کنند. در اروپا دور به دست مجاهدین داده شده و حامیان سلطنت تنها برای نمایش های کوچک ابراز وجود می کنند. با اینحال این روزها مریم رجوی در اروپا هم به بن بست خورده و در حال راهگشایی به سمت کانادا است. بازی ها باز هم ادامه خواهد داشت اما سرمایه گذاری روی اینها جز در حد شعار نخواهد بود. فریادهای مریم رجوی هم به جایی نخواهد رسید و تنها می تواند با دلارهای اهدایی بن سلمان و نتانیاهو، به خودفروشی سیاسی مشغول بماند.

حامد صرافپور
۲۹ فروردین ۱۳۹۸

(پایان)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/لیست-تروریستی،-مجاهدین-خلق-فرقه-رجوی-ی/

لیست تروریستی، مجاهدین خلق (فرقه رجوی) یا سپاه پاسداران ایران!

برنامه ریزی رجوی برای کشتار در اشرف و تبلیغات سیاسی و حقوق بشریحامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، چهاردهم آوریل ۲۰۱۹:… مریم رجوی در این مدت کوتاه، از هیچ اقدام خصمانه ای فروگذار نکرد تا بتواند هرچه بیشتر خوشخدمتی به سازمان های سیا، موساد و آل سعود را به نمایش بگذارد. وی که در چند هفته گذشته در تندآب گل آلود سیل غرق شده بود و با صدور دستور انجام اعمال تروریستی در دل سیلاب ها به هواداران خود در ایران، برای گریز از انتقادات شدید، مشغول برگزاری نمایش مشمئز کننده گلریزان برای قربانیان سیل (آنهم در حضور برخی پارلمانترهای انگلیسی) شده بود.

اشک تمساح مریم رجوی مجاهدین خلق ایران برای قربانیان سیل در ایراناشک تمساح ریختن مریم قجر (رجوی، رهبر مجاهدین خلق) برای سیل زدگان کشورمان

لینک به منبع (انجمن نجات)
لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

لیست تروریستی، مجاهدین خلق (فرقه رجوی) یا سپاه پاسداران ایران!

هفته ای که گذشت، رخدادهای مهمی در خود داشت که هرکدام اهمیت ویژه ای در تحولات داخلی، خارجی و جهانی داشته و خواهند داشت. مهمترین اتفاق، قرار دادن سپاه پاسداران در لیست تروریستی آمریکا بود که با مخالفت ها و نادیده انگاشتن های بسیاری همراه شد. همزمانی این اقدام با انتخابات رژیم اشغالگر اسرائیل، بخوبی نشان داد که تمامی بازی های سیاسی خاورمیانه در محوریت فلسطین اشغالی قابل تفسیر هستند، لذا همسویی با این اقدام نیز با هر شعاری که از سوی گوینده همراه باشد، تنها در جهت منافع صهیونیسم جهانی است، حتی اگر جریانی به دروغ خود را با مردم فلسطین همدرد بخواند که به آن بیشتر خواهم پرداخت… اما همزمانی اقدام ضدایرانی آمریکا، با تولد خجسته ی حسین ابن علی و برادرش ابوالفضل عباس (و فرزندش علی ابن الحسین)، که مصادف با “روز پاسدار” بود، بسیار قابل توجه است وقتی که می بینیم سپاه پاسداران به همراه نیروهای بسیج و ارتش در دل سیلاب حوادثی که کشورمان درگیر آن است، مشغول جانفشانی و از خودگذشتی بی نظیری برای مردم هستند که کمتر کشوری در تاریخ خود با آن مواجه شده است. دوران حضور فعال و داوطلبانه این نیروها برای کمکرسانی به مردمشان، بدترین زمان ممکن برای آمریکا بود که دست به این حماقت بزرگ بزند، چرا که به دنبال آن، اپوزیسیون خودفروخته وطنی نیز ناچار به خودزنی سیاسی و همراهی با دولت ایالات متحده شدند، که این بیش از هرزمان خشم مردم ایران را به دنبال داشت، و سوخت و سوز تاریخی این جریانات وابسته و خودفروش را بیش از پیش سرعت داد. درست در زمانی که مردم ایران نیازمند بیشترین کمکهای جهانی بودند، آمریکایی ها نه تنها به شکل فرمی هم نتوانستند دست به اقدام نمایشی بشردوستانه به نفع مردم ایران بزنند، که بعکس، علیه ارگانی عمل کردند که بیشترین فداکاری و نزدیکی به مردم را در سخت ترین دوران زندگی تجربه می کرد. و این دلیل همان سردرگمی و بهم ریختگی دولتمردان آمریکا بعد از شکست های پی در پی در خاورمیانه بود.

از میان جریان های وابسته ایرانی، باید نگاهی به عملکردهای اخیر مجاهدین خلق انداخت. مریم رجوی در این مدت کوتاه، از هیچ اقدام خصمانه ای فروگذار نکرد تا بتواند هرچه بیشتر خوشخدمتی به سازمان های سیا، موساد و آل سعود را به نمایش بگذارد. وی که در چند هفته گذشته در تندآب گل آلود سیل غرق شده بود و با صدور دستور انجام اعمال تروریستی در دل سیلاب ها به هواداران خود در ایران، برای گریز از انتقادات شدید، مشغول برگزاری نمایش مشمئز کننده گلریزان برای قربانیان سیل (آنهم در حضور برخی پارلمانترهای انگلیسی) شده بود، در ملاقات با دیوید جونز، لابی انگلیسی مجاهدین، ضمن ابراز شعف به قرارگرفتن سپاه در لیست تروریستی، التماس کرد که ارگانهای امنیتی ایران نیز در این لیست قرار داده شوند. لابی دیگر مجاهدین “تد کروز” نیز با حضور در جلسه استماع کمیته خارجی سنا، با هیجان خاصی از این اقدام حمایت کرد. چنین اقداماتی عملاً خوی تروریستی کسی را به نمایش می گذاشت که در حال نمایش های حقوق بشری بود. مریم رجوی قبل از بازی با لیست تروریستی آمریکا هم در حال نمایش های مشمئزکننده علیه سپاه در جریان سیلاب های شیراز و گلستان بود. به دست گرفتن تابلوی “شیراز” با شعار “سپاه عامل سیل است” نشان داد که وی تا چه حد در حال پیشبرد خط سیاسی اربابان خود علیه سپاه پاسداران برای مشروعیت دادن به اقدام ضدایرانی آمریکاست، چرا که این کار عملاً خط سیاسی صهیونیست ها بود که توسط بسیاری از جریانات ضدایرانی و رسانه های فارسی زبان تبلیغ می شد و مجاهدین خلق نیز با تمام قوا آنرا پیگیری و ترویج کردند. کما اینکه برخی وارفتگان سیاسی در داخل ایران نیز به پیشبرد همین خط مشغول شده بودند و مقصر سیل گرفتگی در گلستان، لرستان، خوزستان و فارس را سپاه پاسداران معرفی می کردند تا زمینه هرچه بیشتری برای اقدامات اربابان آمریکایی مهیا شود. بازی های چندش آوری که مردم ایران با قرار گرفتن نمادین در کنار سپاه، علیه آن شوریدند.
نگاهی گذرا به تنها چند قلم واکنش این فرقه به اقدام ترامپ، بهتر می تواند ما را در نگاه های بعدی کمک کند. تابلویی که در دست مریم رجوی در نمایش عوامفریبانه گلریزان برای قربانیان سیل است!، آنگاه مجموعه بازی های تبلیغی او، و تاریخچه پر خشونت و ترور وی که توأمان با جاسوسی و فروش اطلاعات به دشمنان ایران بوده است، عمق ریاکاری این بانوی جنگ و ترور را بهتر به نمایش می گذارد!

تبلیغات مریم رجوی علیه مصالح ملی مردم ایران و حمایت از اقدام ضدایرانی ترامپ و نتانیاهوتبلیغات مریم رجوی علیه مصالح ملی مردم ایران و حمایت از اقدام ضدایرانی ترامپ و نتانیاهو

به هرحال، این روزها شاهد گیس کشی و یقه درانی بی مانند جریانات و شخصیت های ضدایرانی فراری از وطن در بردن گوی سبقت از یکدیگر در خودفروشی و وطنفروشی هستیم. از زنان دست چندمی چون معصومه قمیکلا و فرشته قاضی تا مریم رجوی و حامیان شازده منتظرالسلطنه ی آواره در آمریکا و اروپا، همگی برای مشروعیت بخشیدن به اقدام ترامپ در تکاپو هستند و در این زمینه دیگر هیچ شرم و حیایی هم ندارند و حتی پرنسیب های اخلاقی و سیاسی را هم کنار گذاشته اند تا دلارهای بیشتری نصیب خود سازند. این شخصیت های وارفته، هرکدام در تلاش هستند که عامل در لیست قرار گرفتن سپاه را فعالیت های چند ساله خودشان در دم تکان دادن های مستمر برای کاخ سفید و کنگره نشان دهند و امتیاز بیشتری کسب کنند تا در آینده بتوانند هوادار بیشتری جذب نمایند. در هفته های اخیر نمایش “هماغوشی سلفی بگیران” با موجود منحوسی چون “برایان هوک”، طنزی از این مسابقه خودفروشی ها را آشکار می کند که پرداختن به آن، موضوع بحث نیست. اما فقط اشاره ای به سلسله توئیت های مریم رجوی می کنم که در صدد اثبات این فرضیه است که گویی درخواست های ایشان مبنای در لیست قرار دادن سپاه بوده است!. توهمی عجیب که فرتوت شدن ذهن این بانوی ترور را آشکار می کند که از یاد برده است تا همین دیروز خودش در لیست تروریستی آمریکا و اروپا قرار داشت و آنها برای اقدام شان نیازی به تقاضای یک تروریست “سابقاً در لیست” ندارند.

با اینحال، کسی که خود را در این میان مطرح می کند، کسی نیست جز نتانیاهو رئیس دولت رژیم اشغالگر قدس!. وی در پیام های متعدد توئیتری و مجازی، به صراحت از ترامپ بخاطر اینکه تقاضای او را پذیرفته، تشکر کرده است. موضوعی که در ارتباط تنگاتنگ با پیروزی نتانیاهو در انتخابات اسرائیل قرار دارد و این اقدام ترامپ علیه سپاه پاسداران، آخرین برگ پازل حمایت از نتانیاهو برای پیروزی در انتخابات بود. پیش از آن هم بلندی های جولان را به عنوان ملک پدری خودش به اسرائیل بخشیده بود و سال قبل نیز قدس را به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت شمرده بود. ترامپ برای هیچکدام از این اقدامات تجاوزکارانه و غیرقانونی به دنبال جلب حمایت جهانی هم نبود، چون برای وی مردم جهان پشیزی ارزش ندارند. وی تنها به معاملات بزرگ اقتصادی می اندیشد و بس.

در کنار این بازیها، مردم ایران نیز با توئیت و میلیونها پست دیگر در شبکه های مختلف اجتماعی، خشم و نفرت خود از بیگانه پرستان و دشمنان سپاه به نمایش گذاشتند و حتی کسانی که اختلافات سیاسی با این ارگان داشتند، خود را در کنار این نیروهای مسلح گذاشتند و تمام قد به دفاع از این بازوی امنیتی کشورشان پرداختند. جالب تر از همه، اقدام شبکه سلطنتی – صهیونیستی “من و تو” بود که در یک توئیت با نظرخواهی از بینندگان و خوانندگان خود به نتیجه ای معکوس رسیده بود و از ۸۵ هزار شرکت کننده در این نظرخواهی، بیش از ۸۹ درصد به نفع سپاه پاسداران رای داده بودند و تنها حدود ۱۱ درصد (که قاطعانه می توان گفت ده درصد آنان آیدی های فیک متعلق به مجاهدین، سلطنت طلبان وابسته و صهیونیست هاست که از آلبانی – ریاض – تلاویو – لوس آنجلس هدایت می شود) از تروریستی خواندن سپاه استقبال کرده بودند. آنهم از سوی کسانی که با افتخار هواپیمای مسافربری ایرانی با صدها زن و کودک را در آسمان منهدم کردند و صدها ایرانی را قتل عام کردند.

توئیت های مریم رجوی و نتانیاهو و برخی از هموطنان پیرامون لیست سیاهتوئیت های مریم رجوی و نتانیاهو و برخی از هموطنان پیرامون لیست سیاه

در هفته گذشته رخدادهای دیگری هم بوقوع پیوست که مریم رجوی می خواهد براحتی از آن عبور کند و برای تشکل تروریستی خود که به بن بست رسیده راه گریز بیابد. ۱۹ فروردین، یادآور کشتارهای ۱۳۹۰ در قرارگاه اشرف به دستور مسعود رجوی است. ۸ سال پیش در چنین روزی، رجوی برای بحران سازی علیه دولت عراق (که نهایتاً منجر به بروز پدیده داعش شد) به نیروهای خود دستور حمله به پلیس عراق را صادر نمود. مریم قجرعضدانلو که همیشه بر زنان مجاهد تکیه داشت و برای پیشبرد امور سیاسی – حقوق بشری خود به چهره های خاک آلود دختران نیازمند بود، اینبار خواهان صورت خون آلود زنان مجاهد بود تا در اروپا آنرا پیراهن عثمان کرده و بر سر دولت قانونی نوری مالکی بکوبد (بیاد داشته باشیم که نوری مالکی زیر بار دستورات سعودی و آمریکا علیه سیاست های ضدایرانی نرفته بود و مورد خشم کدخدا قرار داشت و لذا مسعود رجوی بخوبی می دانست که خط سیاسی صهیونیست ها و سعودی ها برکناری مالکی از قدرت است). دستور مسعود رجوی به زنان مجاهد این بود که با تیرکمان به نیروهای پلیس عراق حمله ور شوند و آنان را به واکنش وادار کنند تا با ایجاد تنش و خونریزی، قرارگاه اشرف باز هم مرکز توجهات رسانه ای شود. استدلال وی این بود که اشرف اگر کانون توجه جهان نباشد، همه مجاهدین در خفا کشته خواهند شد و لذا باید این راه را با خونریزی هرچه بیشتر گشود و جلو رفت. بازی خونین رجوی، منجر به کشته شدن ۳۷ عضو مجاهدین و مجروح شدن صدها تن دیگر شد. اما مسعود رجوی که به خونریزی اعتیاد عجیبی پیدا کرده بود، با هیجان اعلام کرد که اگر به جای ۴۰ نفر ۴۰۰ نفر کشته شده بودند باز هم ارزش آنرا داشت! چون اشرف دوباره در مرکز خبرهای جهان قرار گرفت!. سخنی چندش آور که بسیاری از مجاهدین را شوکه کرد و موج انتقادات جهانی را به سمت وی روانه ساخت. به کشتن دادن دهها عضو اسیر در اشرف، عملاً یک حرکت تروریستی علیه نیروهای خودی بود. مسعود رجوی با دستور حمله به پلیس عراق که نیروهای محافظ کشور میزبان بودند، دهها تن از نیروهای معترض خود را به کشتن داد تا از یکسو راهی برای فرار خود از عراق بیابد و از سویی نیروهایی که به نظرش در آینده دردسرساز بودند را قتل عام کند و بهره های سیاسی آنرا هم نصیب خود سازد.

برنامه ریزی رجوی برای کشتار در اشرف و تبلیغات سیاسی و حقوق بشریبرنامه ریزی رجوی برای کشتار در اشرف و تبلیغات سیاسی و حقوق بشری

علاوه بر ۱۹ فروردین، ۲۱ این ماه نیز یادآور ترور جنایتکارانه صیاد شیرازی در سال ۱۳۷۸ است. ۲۰ سال پیش، این سپهبد وطنپرست (که داغ پیروزی را بر دل صدام گذاشت، رویای رسیدن به تهران را از مسعود رجوی در عملیات “فروغ جاویدان” سلب کرد و گروههای تجزیه طلب تحت امر اسرائیل را نیز در رسیدن به اهداف خود درهم شکسته بود)، به دست تروریست های اعزامی مریم قجرعضدانلو در پیش چشم فرزند خردسال اش ترور و به شهادت رسید. شهادت این دلاورمرد ایرانی، هدیه ای از جانب مسعود به صدام حسین بود که کینه چندین ساله او را در دل می پرورانید!. ترور سپهبد صیاد شیرازی، جامعه ایران را در غمی عمیق فروبرد و خشم مردم را علیه این اقدامات جنایتکارانه و ضدایرانی رجوی برافروخت. اما برای مسعود و مریم رجوی تنها چیزی که اهمیت داشت، خشنودی صدام حسین و گرفتن امتیازهای بیشتر از وی بود.

هفته ای که گذشت، بیش از همه، چهره تروریستی و ضدایرانی مریم رجوی را نمایان می کرد اما مهمتر از آن، بازی کثیف غرب را برجسته نمود که با یک چرخش ۱۸۰ درجه ای، یک تشکل مافیایی-تروریستی را از لیست بیرون کشید و مدتی بعد یک نیروی مردمی را در لیست تروریستی خود قرار داد. یعنی از یکسو مجاهدین خلق با هزاران پرونده تروریستی، رفرم یافته و تغییر ماهیت داده محسوب کرد و در عوض یک نیروی ضدتروریستی مهم در خاورمیانه و جهان را به لیست سیاه خود افزود.

ترور سرهنگ صیادشیرازی توسط فرقه تروریستی مریم رجویترور سرهنگ صیادشیرازی توسط فرقه تروریستی مریم رجوی

نگاهی به کشورهای حامی اقدام ترامپ نشان می دهد تا چه حد دست های مریم رجوی و اضداد ایران در یک آخور است. بحرین، امارات، عربستان و اسرائیل، حمایت قاطع خود را از این تصمیم اعلام کرده اند. بحرین همان جزیره ی تحت اشغال سعودی است که دولتمردان آن سالهاست با مریم رجوی در تماس هستند. عربستان و اسرائیل نیز که مرکز صدور کمک های مالی به مجاهدین بوده اند. امارات هم از دوران صدام حسین، مرکز و سرپل انتقال نیرو به پادگان اشرف از سمت جنوب بود. برخی از جوانان که از ایران و پاکستان برای پیدا کردن کار به امارات مهاجرت می کردند،در تور دفتر مجاهدین خلق گرفتار می آمدند و تحت عنوان بنگاه کاریابی، به پادگان اشرف منتقل، و به بیگاری گرفته می شدند و دیگر اجازه بازگشت هم به آنان داده نمی شد.
البته از آمریکا با تاریخی سیاه از کشتار دهها میلیونی سرخپوستان و سیاهپوستان و با پرونده ای خونبار از ترور و قتل عام عظیم مردم دهها کشور جهان اعم از ویتنام، کامبوج، کره، شیلی، فیلیپین، کوبا، اوکرائین، عراق، سوریه، افغانستان، یمن و بخشهایی از آفریقا و همچنین حمایت از صدها گروه تروریستی در کل جهان از جمله در خاورمیانه و تولید داعش و القاعده انتظاری نیست که نیروهای مردمی را در خاورمیانه در لیست تروریستی خود نگنجاند. آیا تلویزیون همین کشور نبود که با ریگی، رهبر گروهک تروریستی مصاحبه می کرد؟ مگر طی سالیان گذشته حزب الله لبنان، حماس، جهاد اسلامی، کتائب و انصارالله یمن را که تنها گناهشان دفاع از وطن در برابر هجوم بیگانه است را در لیست سیاه خود نگذاشته بود؟

امروز هم طبیعی است که بعد از یک دوره بازی با مجاهدین خلق، آنان را از لیست تروریستی خارج و در عوض سپاه پاسداران یعنی بازوی نظامی ایران را بخاطر شکست دادن داعش و سایر گروههای تروریستی تحت حمایت آمریکا، زیر ضرب ببرند. شکست های پی در پی در خاورمیانه، خشم صهیونیسم جهانی را علیه سپاه برافروخته است و این سردرگمی که پس از شکست سیاسی در اجلاسیه ورشو به اوج خود رسید، تیم پمپئو، ترامپ و جان بولتون را برآن داشت که برای حفظ نتانیاهو در قدرت دست به دامان اقدامی هولناک شوند که نتیجه ای جز اتحاد هرچه بیشتر مردم ایران و منطقه با سپاه پاسداران نخواهد داشت. همانطور که امروز هم همدلی با سپاه در بین مردم ایران بشدت افزوده شده است و هشتگ های #من_هم_سپاهی_ام #من_هم_یک_پاسدار_هستم در صدر دیگر نمونه ها قرار گرفته است. دلیل قرار دادن سپاه در لیست سیاه را می توان در چند جمله ساده خلاصه کرد: تا وقتی سپاه هست، رویای آمریکا برای تسلط بر خاورمیانه، فلج کردن اقتصاد ایران با حلقه تحریم، تجزیه ایران، تضعیف نیروی دفاعی و امنیتی ایران، گسترش وهابیت و تغییر جغرافیای سیاسی کشورهای خاورمیانه به نفع اسرائیل، ممکن نیست. و همه اینها دلیل اصلی کینه توزی آمریکا از سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی و بسیج مردمی است. همان چیزی که آمریکا و متحدین عربی-عبری آنان در آن متفق الرأی هستند و مریم رجوی با آن کاملاً همسو و همراه است.

بدون شک، این بازی آمریکا هم جز شکست به دنبال نخواهد داشت و بزودی آمریکایی ها پاسخ مناسب را از مردم ایران و منطقه دریافت خواهند کرد. هیچکس فراموش نمی کند که آمریکایی ها با اینکه نیروهای طالبان (که به گفته هیلاری کلینتون خودشان مولد آن بودند) را هم در لیست سیاه قرار دادند ولی پس از ۱۸ سال با خفت و خواری مشغول مذاکره با همین گروه هستند و می دانیم که القاعده را نیز ابتدا تروریست نامیدند و آنگاه در سوریه و لیبی همان ها را تقویت کردند تا بر این کشورها مسلط شوند. این بازی همیشگی آمریکاست ولی متاسفانه، جریانات وطنفروش هیچگاه درس نگرفته اند و مدام بخاطر منافع مادی به این بازی پیوسته اند تا به حیات ننگین خود به قیمت خون مردم ایران ادامه دهند. آنچه واضح است، مردم ایران دیگر با چنین ترفندهایی آشنا شده اند و در این بازی ها سرگرم نیستند. مریم رجوی هم باید بداند، اگرچه یک دوره در لیست تروریستی بودند و با یک بازی جدید از لیست خارج شدند، اما این بازی همچنان ناتمام است و نهایتاً توسط همان اربابان (بن سلمان – ترامپ – نتانیاهو) قربانی خواهند شد.

حامد صرافپور
۲۳ فروردین ۱۳۹۸

(پایان)

***

سیل و چهره واقعی مجاهدین خلق در سخنرانی مریم رجویسیل در ایران و چهره واقعی مجاهدین خلق در سخنرانی مریم رجوی

برادران مجاهد خلق و روسپی خانه های آلبانی – سالگرد ۲۲ بهمن بدون مرحوم مسعود رجویبرادران مجاهد خلق و روسپی خانه های آلبانی – سالگرد ۲۲ بهمن بدون مرحوم مسعود رجوی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/سیل-کرکس-ها-و-مریم-رجوی/

سیل کرکس ها و مریم رجوی!

سیل کرکس ها و مریم رجوی! مجاهدین خلق ایران 1حامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، هفتم آوریل ۲۰۱۹:… در سه هفته اخیر، مریم رجوی صدها بیانیه و مطلب و برنامه در مورد سیل در سایت ها و تلویزیون انتشار داده است و در هیچ کدام آنها نمی توان حتی یک حرکت امیدبخش برای هموطنان سیل زده مشاهده کرد و تماماً پاشیدن بذر کینه و نفرت در میان مردم و کشانیدن آنان به جنگ، ترور و خونریزی است، چیزی که دقیقاً طینت ضدایرانی و تروریستی مریم را به نمایش می گذارد!. 

Maryam Rajavi lies flood the internet while Iranians struggle with reality2Maryam Rajavi’s lies flood the internet while Iranians struggle with reality

لینک به منبع (انجمن نجات)
لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

سیل کرکس ها و مریم رجوی!

پایان سال ۱۳۹۷، آغاز بهاری بود که با سیلاب و بارش های غیرقابل تصور جوانه زد و سراسر ایران و بخش های مهمی از خاورمیانه را در بر گرفت. بارش های عظیمی که ۴ ایالت آمریکا را نیز درنوردید و شهرهای مختلفی را زیر آب فرو برد و در عین حال نیوزلند و بخش های دیگری از سایر قاره ها را گام به گام غرقاب نمود تا هم هشداری برای تخریب محیط زیست توسط قدرتهای صنعتی باشد و هم نویدی برای سالی پرآب برای کشورهای خشک شده از بی آبی!.

در این میان، کشورمان ایران یکی از کانون های بارش آب از آسمان بود اما بیش از تمامی جهان در معرض تفسیر و تحلیل های مغرضانه رسانه های فارسی زبان قرار گرفت. رسانه هایی که حتی ایالت های آب گرفته آمریکا و نیوزلند و… را فراموش کرده بودند و ۹۸ درصد اخبار سیل آنان (به نیابت از سال جدید خورشیدی) از ایران می گذشت، و جالبتر اینکه در اخبارشان حتی اشاره ای به سوء مدیریت و ناشایستگی ارگان های ذیربط حکومتی در سایر کشورها از جمله در مورد افغانستان که ۱۸ سال تحت کنترل آمریکاست نبود اما تمامی خبرهایشان به طرز عجیب و مغرضانه ای در جهت ایجاد تفرقه، ناامیدی، دلهره، وحشت افکنی، بی اعتمادی و برانگیختن تردید نسبت به کمک های وسیع نیروهای امدادی و نظامی ایران بود. همین اقدام مغرضانه را بخوبی می شد در مورد گرانی ها مشاهده کرد که همزمان با وحشت “سیل افکنی” در میان مردم، تلاش می کردند با گران شدن یک قلم کالا، نام کالای دیگری را به صورت عمدی در اقلام خود بگنجانند تا مردم بناگاه دچار ترس شده و به سمت خرید انبوه آن بروند و آن کالا را هم دچار کمبود و گرانی کنند. این روش روزمره همین رسانه ها، بخصوص در چند هفته اخیر سیلابی بود.
مسلماً اینهمه رسانه فارسی زبان که همگی از سوی نهادهای وابسته به صهیونیسم جهانی و دلارهای سعودی تغذیه می گردند جز برای همین اهداف بنیانگزاری نشده اند و اقتضای طبیعت آنان ایجاب می کند که مدام در حال نیش زدن ایران باشند، اما چندش آورتر از این سایتها و تلویزیون های ضدایرانی، خودفروشان و مزدوران ایرانی نمای خارجه نشین و همفکران داخلی آنان هستند که بی وقفه همسو با خط سیاسی نهادهای امنیتی دول اجنبی، به این قضایا دامن می زنند تا شاید با ایجاد بلوا و آشوب بیشتر، از نمد سیلاب، کلاه بیشتری برای خود بدوزند! و با خوشرقصی بیشتر، دلارهای بیشتری از ارباب دریافت کنند. بر کسانی که از این سیلاب تفرقه افکنی “جیره مند” هستند حرجی نیست، اما باید به حال کسانی افسوس خورد که بی هیچ جیره و مواجبی سرباز سیاسی دشمنان ملت ایران شده اند و در فضای مجازی تخم نومیدی و درماندگی را چهره زخم خورده و گریان مردم می افشانند!.

در بین جریان های ضدایرانی اپوزیسیون نمای خودفروش به اصطلاح وطنی، بیش از همه نام مجاهدین خلق به رهبری مریم رجوی به چشم می خورد که از آب گل آلود سیلاب، مشغول ماهیگیری است. پیش از آن شاهد هیاهوی گسترده “شازده رضا پرستان” در فضای مجازی بودیم که با توسل به انواع دروغ، کینه توزی و بزرگنمایی، سوار بر موج سیل شده بودند و به یاد نمی آوردند که در دوران شاه با آنهمه درآمد نفتی و نوکری خالصانه برای آمریکا، چه سیل و زلزله های ویرانگری در ایران رخ می داد و چقدر از زیرساخت های اقتصادی کشور و بخصوص خانه های سست مردم تخریب می شدند و در عوض، اعلاحضرت همایونی (سایه خدا) با حاتم بخشی مشمئز کننده، پول های بیت المال را به صورت وام های عظیم بلاعوض به کشورهای اروپایی و آسیایی اهدا می کرد تا مورد لطف اربابان غربی قرار گیرد!… البته از این “شازده منتظرالسلطنه” که همزمان با تشدید تحریم ظالمانه مردم ایران، در ویلای دهها میلیون دلاری خویش مشغول سیخ کردن کباب بره است، انتظاری نیست که فهم بیشتری از خود نشان دهد، همانطور که از بازی “ققنوس و فرشگرد” هم در جریان سیلاب در ایران خبری نبود. لذا باید از این جریانات شقه شقه شده وابسته و جیره خوار “سیا – موساد – استخبارات سعودی” براحتی گذشت و آنان را در سورچرانی هایشان تنها گذاشت و به جریان دیگری اشاره کرد که ادعای “خلق و جامعه بی طبقه توحیدی” دارد.

در سه هفته اخیر، مریم رجوی صدها بیانیه و مطلب و برنامه در مورد سیل در سایت ها و تلویزیون انتشار داده است و در هیچ کدام آنها نمی توان حتی یک حرکت امیدبخش برای هموطنان سیل زده مشاهده کرد و تماماً پاشیدن بذر کینه و نفرت در میان مردم و کشانیدن آنان به جنگ، ترور و خونریزی است، چیزی که دقیقاً طینت ضدایرانی و تروریستی مریم را به نمایش می گذارد!. وی حتی تفاوت بین سیل و زلزله را هم فهم نمی کند و بدون مایه گذاشتن از خودش، از ایرانیان می خواهد که به صورت “مستقل” به کمک سیل زدگان بشتابند، اما نمی گوید چگونه می توان در مناطقی به این وسعت به صورت شخصی و بدون پیوستن به ارگان های امدادی وارد عمل شد و شناکنان خود را به این مناطق پرآب کشانید!… طبعاً دوری دهها ساله این زن جنایتکار از مردم ایران دلیل پرگویی های شگفت آور اوست!

سیل کرکس ها و مریم رجوی! مجاهدین خلق ایران 1پیام های خشونت آمیز، تفرقه افکنانه، تروریستی و ضدایرانی مریم رجوی!

ماهیگیری این زن ریاکار و خشونت طلب به همین نفرت افکنی ها خلاصه نمی شود، در عرض کمتر از سه هفته، صدها توئیت و پیام به زبان های مختلف توسط وی انتشار داده شده است که در کنار پیام ویدیویی اش، حاکی از توهم “خود رهبر پنداری” می باشد که از ابتدای انقلاب مسعود رجوی را به خیالبافی کشانیده بود و دهها سال در رویای رهبری ایران، به آغوش هر نهاد و ارگان جاسوسی بیگانه شیرجه زد و اینک بعد از چهل سال شکست سیاسی، نظامی و ایدئولوژیک، سکان کشتی شکسته اش را در سیلاب حوادث ناتمام به دست مریم قجرعضدانلو سپرده تا در گوشه گورستان خودساخته اش بیارامد!…

مریم رجوی در این پیام هم نتوانست طینت ضدایرانی و جاسوس منشانه خود را مخفی کند و از هواداران خام فرقه درخواست کرد به مناطق سیل زده رفته و به اسم کمک به سیل زدگان، برای وی جاسوسی کنند و اخبار مختلف نظامی و امنیتی منطقه را برای او ارسال کنند تا مثل همیشه آنرا به دشمنان ایران بفروشد و با هماهنگی آنان، نقشه های تروریستی خویش را به اجرا بگذارد. وی که سالهاست از نفرت مردم ایران نسبت به فرقه مجاهدین خلق آگاه است، امروز هم می داند چنین بازی هایی جز یک نمایش میان تهی برای گرم کردن تنور هواداران خارج کشوری اش نیست، مردم ایران، بخصوص مردم محروم و رنج کشیده مناطق سیل زده بخوبی می دانند که امروز چه کسانی در کنارشان سر از پا نمی شناسند و لحظه به لحظه با آنان در رنج و سختی هستند، و از خانه و کاشانه خویش دور شده اند تا به آنان خدمت کنند!… همان دلیرمردانی که در این چند ساله هم نگذاشتند آتش خانمانسوز داعش و تروریسم جهانی به میهنشان سرایت کند و خود را سپربلای خلق دلیر خویش کردند.

اما شرم آورتر از همه، نمایش مرثیه خوانی برای قربانیان سیل است. مریم رجوی با برگزاری یک مراسم ریاکارانه در حضور برخی اعضا و فرماندهان فرقه، مثل همیشه تلاش کرد تا با یک چهره سازی حقوق بشری، گذشته تروریستی و خیانت به همان مردم سیل زده در همکاری با صدام حسین را بپوشاند. نمایش سخیف وی، یادآور نمایش هایی است که در سالهای گذشته برای کشته شدن تروریست ها در سوریه برگزار می کرد و برای جنازه داعش و القاعده در این کشور اشک می ریخت. به نظر می رسد مراسم اخیر برای لاپوشانی پیام پیشین مبنی بر انجام اعمال تروریستی و مسلحانه (در شرایطی که مردم ایران گرفتار سیل شدند و نیروهای نظامی و مسلح به کمک آنان شتافتند) بود. پیامی که بشدت مورد انزجار قرار گرفت و اکنون با برگزاری مراسم اشک ریزان، خوی تروریستی خویش را به گونه ای بشردوستانه به نمایش بگذارد. صدور پیام انجام عمل تروریستی در شرایطی که مردم ایران به امنیت و آرامش نیازمند هستند تا کمکرسانی ها هرچه بیشتر تسریع گردد، چیزی جز دشمنی آشکار با مردم ایران نیست و بدون شک برگزاری مراسم گلریزان این زن جنگ افروز نمی تواند چهره صلح طلبانه به او بدهد!

سیل کرکس ها و مریم رجوی! مجاهدین خلق ایران 1نمایش های مریم رجوی برای سیلاب های ایران!

فراموش نمی کنیم، درست در زمانی که تحریم های ضدبشری آمریکا و متحدان غربی-عربی-عبری آنان، مردم ایران را در رنج و سختی مضاعف قرار داد، این ملکه جنگ و ترور در صدد هرچه تنگ تر کردن حلقه تحریم ها، دست به دامان پلیدترین جنگ افروزان جهانی شده بود و امروز همسو با آنان، به ایجاد تفرقه بین مردم و نیروهای مسلح ایران مشغول است. عجیب نیست که همه جریانات ضدانقلاب و ضدایرانی (که خوی تروریستی آنان حتی با وجود شعارهای حقوق بشری قابل کتمان کردن نیست)، یکصدا با هم علیه نیروهای مسلح اعم از سپاه، بسیج و ارتش مشغول شده اند تا آب گل آلود سیل را به سلاحی علیه سپرهای امنیتی حفاظتی ایران مبدل کنند. این دستوری است که از بالا به آنان اعلام شده است. سازمان های امنیتی و جاسوسی دول ضدایرانی سالهاست که به اینها جیره و مواجب می رسانند تا در چنین لحظاتی با هم متحد، علیه ملت و کشور ایران نقش آفرینی کنند. شکست خوردگان خوردگان نمایشگاه سیاسی “اجلاسیه ورشو”، همان شکست خوردگان جنگ نظامی “سوریه و عراق” هستند که امروز بازار جدیدی برای کاسبی در سیلاب یافته اند. بازاری که برایشان هرگز رونق نخواهد داشت و ملت ایران در کنار نیروهای مسلح مردمی، این کشتی را به ساحل نجات خواهند رسانید! و هرگز خائنان به وطن نخواهند بخشید!.

سیل کرکس ها و مریم رجوی! مجاهدین خلق ایران 3صحنه هایی از کمک های مردمی، نهادهای امدادی و نظامی به مردم سیل زده!

بی تردید این روزها هم خواهد گذشت و بهار بیش از گذشته در دشت های ایران خواهد شکفت!. بارش و سیلاب اگرچه رنج و سختی زیادی برای بخشی از مردم ما برجای گذاشت و دلهای بیشماری را در غم آنان اندوهناک کرد، اما این “سکه سیل” روی دیگری هم دارد که دشمن هرگز نمی خواهد آنرا ببینیم! و هرگز به آن اشاره نمی کند. بارش رحمت الهی با این حجم عظیم، عیدی بزرگی از سوی خدای ایران زمین به مردم ایران و منطقه بود که سالها در خطر خشکسالی می سوختند و زمینه را برای دوری آنان از یکدیگر مهیا می کرد. این قضیه برای ایران رنگ دیگری داشت و تمامی دشمنان ما چشم امید به خشکسالی و قحطی دوخته بودند تا بلکه از این طریق مردم ایران به جان همدیگر و کشورهای همسایه بیفتند و بر سر آب جنگ داخلی و خارجی ایجاد کنند. دشمنان به عمد در تمامی برنامه های محیط زیستی خود نوید “جنگ آب” می دادند و مردم ایران را به ناامیدی و وحشت سوق می دادند و بین ملت های ایران، افغانستان، عراق و… نفرت افکنی می کردند. در طی دوسال گذشته هم بخوبی دیدیم که چگونه مردم برخی شهرها را علیه یکدیگر تحریک می کردند تا جنگ قومی و قبیله ای را گسترش دهند. تحریم های ظالمانه سال گذشته که ترامپ کلید آنرا زد، بخش دیگری از همین پازل بود. اما دشمنان یک چیز را در نظر نداشتند و آن “مکروا و مکر الله، والله خیر الماکرین” بود. بارش هزاران میلیارد متر مکعب آب در این چند هفته به خاک ایران ما، عیدی بزرگ خداوند به ملت ایران بود که سالی پرآب را در اوج تحریم های غیرانسانی آغاز کنند. بی تردید خرابی ها انکار نشدنی است اما همین خرابی ها نیز نگرش مسئولین و مردم به شهرسازی و زیرساخت ها را تغییر خواهد داد و هوشیاری ها را بیشتر و بی مسئولیتی ها را بشدت کاهش خواهد داد. سیلاب و خرابی ها باعث خواهد شد که دیگر هیچ نهاد دولتی و خصوصی نتواند براحتی مجوز هرگونه ساخت و ساز قانونی یا غیرقانونی در محل های ممنوعه را صادر کند و ساخت و سازهای شهری و جاده ای نیز با حساب و کتاب بسیار بیشتری انجام خواهد گرفت، و چه چیزی بهتر از این سیلاب می توانست چشم مردم و مسئولین را باز کند که غیرمسئولانه وارد ساخت و ساز نشوند؟
در عین حال، اتحادی که بین مردم و نیروهای مسلح بوجود آمد، و ورود فرماندهان نهادهای مختلف نظامی و امدادی به این بحران محیط زیستی، رخداد مبارکی است که در آینده تاثیرات خود را در عرصه سیاسی و نظامی خواهد گذاشت و مانوری است برای آمادگی هرچه بیشتر نیروهای مختلف ما در حوادث غیر قابل پیشبینی تا بهتر کمبودها و ضعفهای خود را جبران کنند و هماهنگی ها را نیز هرچه بالاتر ببرند. یقین کنیم که این سیل، با همه حوادث تلخ و ناگوار آن، موهبتی از جانب خداوند برای مردم ما بود تا “سیل حملات” دشمنان ایران را ناکام بگذارد و فردایی بهتر برایمان رقم بزند. باور کنیم که تغییرات شگرف، از دل همین رخدادهای به ظاهر تلخ بیرون می آید و با همه مشکلات موجود که باید با همبستگی ملی به رفع آن بپردازیم، آینده ای بهتر در انتظار مردم ماست!. دشمن امروز با کمک مزدوران و جریانات وابسته خود، کوته فکرانه مشغول شادی و پایکوبی است، اما این شادی پایدار نیست. نه مریم رجوی و نه هیچ جریان دیگری قادر نیستند مردم ایران را شکست دهند و به نابودی بکشانند. این سیل به بنیان آنان لطمه زده است و خود بی خبر مانده اند!.

حامد صرافپور
۱۸ فروردین ۱۳۹۸

(پایان)

***

چهل سال شکست مجاهدین خلق فرقه رجوی در سه پرده نمایش مریم رجوی!چهل سال شکست در سه پرده نمایش مریم رجوی!

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/چهارشنبه-سوری-و-دیوانگان-آتش-مریم-رجوی/

چهارشنبه سوری و دیوانگان آتش! (مریم رجوی و مجاهدین خلق)ا

چهارشنبه سوری مجاهدین خلق مریم رجوی فرقه از عراق تا آلبانی 1حامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، چهاردهم مارس ۲۰۱۹:… تا قبل از ۱۳۷۴ مطلقاً رسمی از چهارشنبه سوری در تشکل مجاهدین مشاهده نمی شد و تنها مدتی پس از خروج مریم رجوی از عراق به اروپا این مراسم نقش ویژه ای در این مناسبات پیدا کرد، آنهم نه بخاطر اهمیت دادن به اینگونه برنامه ها، که به دلیل حضور مریم رجوی در فرانسه و آغاز نوع دیگری از عوامفریبی توسط وی بود. همچنانکه جشن مهرگان هم در قاموس مجاهدین جایی نداشت اما از اواسط دهه ۷۰ رنگ و بوی دیگری پیدا کرد که شرح آن خارج از بحث است. 

مریم رجوی عکس جعلی هویت جعلیچهارشنبه سوری مجاهدین خلق در داخل ایران سال ۲۰۱۵ (عکس جعلی، خبر جعلی، هویت جعلی)

لینک به منبع (فیسبوک)
لینک به منبع (انجمن نجات)

چهارشنبه سوری و دیوانگان آتش!

بزودی “چهارشنبه سوری” با همه زیبایی هایش فراخواهد رسید و مثل همیشه نگاه های زیادی به آن دوخته شده است. این جشن در فرهنگ ایران و ایرانی، نماد روشنایی، امید و دوستی است. هنگامی که “برگریزان” در واپسین روزهای “رنگین برگِ آذر” به فراز طولانی ترین شب سال می رسد تا در پیوند با سردترین ماه، تیر تاریکی و سرما را بر آخرین امید مردم این سرزمین پهناور بکوبد، آتش “یلدا” با سرخ ترین میوه های رنگین پاییزی و لبخند پرمهر مادربزرگ، درهم می آمیزد و بذر امید را شکوفا می کند. بذری که از فراز و نشیب چله های دی و بهمن می گذرد، چارچار را با آتش افروخته در “سده” طی می نماید، و آنگاه “اسپند” را با شور پرمهر “سپندارمزگان” بر شرارت دیو سپید زمستان “دود” می کند تا به جوانه های بهار، سلامی دوباره نماید. در چنین روزهایی است که به “میمنتِ” این گذار سخت و پررنج، “سورِ آتش” در واپسین شامگاه سه شنبه سال برمی افروزد تا شکرانه ای بر رحمت های پی در پی ایزد منان باشد!. چهارشنبه سوری نماد این امیدهای پابرجا مانده در تاریکی و سردی است. نمادی از یکرنگی و مهربانی ملتی بزرگ و تسلیم ناپذیر که هرگز روشنای آگاهی و گرمای عشق را فراموش نمی کنند. بی شک چیزی زیباتر از لبخند شوق کودکان و نوجوانان در شبی پرشور (که دست در دست هم، اتحاد و اشتیاق رسیدن به بهاری دیگر را، در گذر از گرما و روشنا تجربه می کنند) نیست!. شبی که بی تردید بیگانگان از آن در نفرت و انزجار اند، چون از هرآنچه مردم ایران را در شادی و همبستگی نگه دارد در کینه اند، و هرچند به ظاهر خود را با آن همراه کنند، نیت شوم دیگری دارند که در ادامه بدان اشاره می کنم.

چهارشنبه سوری مجاهدین خلق مریم رجوی فرقه از عراق تا آلبانی 1چهارشنبه سوری، آیین مهرورزی و روشنایی!

در این سالیان، آتش افروزان جنگ و ویرانی، ساکت ننشسته اند، آنان با تمام قوا در تلاش بوده اند که این روز را از مسیر درست خود منحرف، و ماهیت و محتوای آنرا بکلی با اهداف خیانتکارانه و قدرت طلبانه خود و بیگانگان همسو کنند. در رأس چنین جریاناتی می توان از مجاهدین خلق نام برد که طی دو دهه گذشته بیشترین تلاش را در جهت منافع قدرت طلبانه خود برای نابودی این فرهنگ باستانی بکار برده اند. و اساساً توجه مسعود رجوی به مراسم هایی چون “مهرگان – چهارشنبه سوری – نوروز و سیزده بدر” تنها یک استفاده ابزاری برای پیشبرد اغراض سیاسی بوده است نه ارزش دادن به یک برنامه ی فرهنگی و تاریخی!. تا قبل از ۱۳۷۴ مطلقاً رسمی از چهارشنبه سوری در تشکل مجاهدین مشاهده نمی شد و تنها مدتی پس از خروج مریم رجوی از عراق به اروپا این مراسم نقش ویژه ای در این مناسبات پیدا کرد، آنهم نه بخاطر اهمیت دادن به اینگونه برنامه ها، که به دلیل حضور مریم رجوی در فرانسه و آغاز نوع دیگری از عوامفریبی توسط وی بود. همچنانکه جشن مهرگان هم در قاموس مجاهدین جایی نداشت اما از اواسط دهه ۷۰ رنگ و بوی دیگری پیدا کرد که شرح آن خارج از بحث است.
با انتقال مریم رجوی به اروپا، برگزاری مراسم چهارشنبه سوری رنگ و لعاب دیگری گرفت و در قرارگاههای مجاهدین این آیین جلوه گر و گام به گام گسترده تر گردید. اینکار با دو هدف انجام می گرفت: نخست تبلیغات گسترده تلویزیونی برای اثرگذاری روی جوانانی که در داخل ایران به چهارشنبه سوری علاقه بیشتری نسبت به گذشته از خود نشان می دادند، دوم برای عوامفریبی در اروپا و جذب ایرانیان خارج کشور و کسب کمکهای مالی گسترده و پولشویی بیشتر از طریق آنان، که خود موضوع جداگانه ای است. در این دوران، شاهد انواع بیانیه و فراخوان برای برگزاری مراسم چهارشنبه سوری در رسانه های مجاهدین بودیم که جوانان را ترغیب به برافروختن آتش و برپایی جشن می کردند و کمتر سخنی از خشونت به میان می آمد و سمت و سوی کلی آن، جذب جوانان به ارتش به اصطلاح آزادیبخش بود. این تبلیغات تا ساقط شدن صدام ادامه داشت. پس از سقوط بغداد و خلع سلاح مجاهدین، تاکتیک مریم رجوی تغییر کرد و تبلیغات آنان برای چهارشنبه سوری سیر خشونت افزایی در جامعه داشت و با هدف برپایی آشوب و به آتش کشیدن شهرها انجام می گرفت. این موضوع سال به سال شدت بیشتری گرفت و اگر به تبلیغات مجاهدین طی چندسال گذشته نگاهی بیندازیم، سراسر آن رهنمود برای بمبگذاری، پرتاب نارنجک به سمت خودروها، ایجاد آتشسوزی، انهدام ساختمان ها، و نهایتاً ترور نیروهای انتظامی و پلیس بوده است. اقداماتی که هرکدام در کشورهای اروپایی به عنوان آشوبگری و وحشت افکنی (ترور) تلقی می شود و مجازات های سنگین در پی دارد. اما همانطور که مشاهده می کنید، مریم رجوی در اروپا بدون ترس از محاکمه براحتی فعالیت های خود را ادامه می دهد و کسی هم مزاحم او نیست. چون بخوبی می داند که دم زدن سیاستمداران غربی از حقوق بشر، صرفاً شعارهایی برای تحمیق مردم است نه مبحثی اخلاقی و انسانی. در همین راستا، امسال نیز بلافاصله پس از فارغ شدن از نمایش های خیابانی بهمن ماه، فراخوان مریم رجوی برای انجام اقدامات خشونت آمیز و تروریستی در ایران صادر شد که طبعاً به دنبال آن مجموعه آموزشهای مختلف تلویزیونی و اینترنتی هم کلید خورد که مردم را تشویق به فعالیت های خطرناک می کرد.

چهارشنبه سوری مجاهدین خلق مریم رجوی فرقه از عراق تا آلبانی 1فراخوان ها و بیانیه های خشونت آمیز مجاهدین خلق علیه چهارشنبه سوری!

در سالهای اخیر، مردم ایران شاهد حوادث بشدت غمناک و فاجعه آمیز بر اثر انفجار ترقه های غیراستاندارد بودند که این مراسم پایانی سال را به عزاداری خانواده ها مبدل می کرد. طی همین سالیان، دهها کودک قربانی تغییر ماهیت این مراسم فرهنگی و تاریخی شدند و این رخدادهای تلخ، گریبان زنان باردار و افراد کهنسال را هم گرفت و کمتر شهری بود که به حادثه ای خونین گرفتار نشده باشد. بسیاری از خانواده ها در اثر سوء رفتار جوانان و سودجویی افراد خلافکار نتوانستند شادی نوروز را به کام خود شیرین کنند و از چند روز پیش از آن دچار غم و اندوه و عزاداری شدند. این رخدادها، نتیجه ای جز ورود پلیس به ماجرا و برخورد با خاطیان نداشت و برآیند این حوادث خونین و برخوردهای پیشگیرانه نیروهای انتظامی، تنها و تنها کدورت هرچه بیشتر و تلخی ایام شادمانی بود. در عوض کسانی به جشن و سرور نشستند که جز نابودی ایران و کشتار مردم به چیزی نمی اندیشند.

خوشبختانه با توجه به آنچه در سالیان گذشته رخ داد، جوانان گام به گام هوشیارتر شده اند و طبعاً دیگر کسی بازیچه سناریوهای هدایت شده از بیرون نخواهد بود، اما تهدید همچنان باقی است و هوشیاری هرچه بیشتر هموطنان و بخصوص جوان را می طلبد که این مراسم را به ماهیت اصلی خود بازگردانند و اجازه سوء استفاده به کسانی ندهند که می خواهند با سلایق فردی یا اهداف مغرضانه سیاسی آنرا از یک “جشن ملی” به “عزای عمومی” تبدیل کنند.

می دانیم که در ماههای اخیر تمامی جریانات و گروهچه های وابسته به سرویس های جاسوسی بیگانه دست به دست هم داده بودند که سال نوی میلادی را در ایران جشن بگیرند و در این راستا از هیچ اقدام خودفروشانه ای فروگذار نکردند. آنها قصد داشتند آتش جنگ را از آمریکا به درون ایران بکشانند و به خیال واهی، شعله جنگ و ترور را با کمک اربابان نشسته در “تلاویو – ریاض – نیویورک” در این سرزمین برافروزند. آنچه در بهمن ماه گذشت، جز شکست نصیب آنان نکرد و ناچار رو به قبله گاه واشنگتن آوردند تا بلکه در ۸ مارس، به دریوزگی هیزم جنگ بنشینند و دست به دامان چند نماینده کنگره شوند. با این امید، زردپوشان مجاهد با لشگر اجاره ای چند ده نفره به استقبال “شیلا جکسون و لیندا چاوز” لابی های آمریکایی شان شتافتند. و مریم رجوی هم در پیامی ویدیویی، مثل همیشه روز زن را به سخره گرفت و با وقاحت آنان را به مبارزه با حجاب اجباری تشویق نمود بدون اینکه اشاره ای به وضعیت زنان مجاهد داشته باشد که حتی یک درصد زنان در ایران از آزادی پوشش برخوردار نبوده اند. زنانی که یا باید در حرمسرای مسعود تن به کنیزی می دادند و یا با عقیم کردن خویش، غل و زنجیر مریم را به پای خود می بستند.

چهارشنبه سوری مجاهدین خلق مریم رجوی فرقه از عراق تا آلبانی 1دریوزگی جنگ و آتش از آمریکا!

در هرصورت، باز هم این حرکت به جایی نرسید و شعله شمعی هم بر کف دست گدایی خائنان افروخته نشد. اما آتش این فتنه دامان مریم را خواهد گرفت و مردم باز هم داغ رسیدن به ایران را بر دل مریم خواهند نهاد. داغ برآمده از تب قدرت پرستی که وجودش را سوزانیده، و با وجود گورخوابی شوهرش مسعود، همچنان تصاویر جوانی او را در تظاهرات ها بر دست می چرخاند که شاید اندکی از سوز درونی را کاهش دهد. سوزی دردناک که همه روزه می توان از بغض و کینه مریم رجوی حین دریوزگی “تشدید تحریم” علیه ملت ایران (از کاخ سفید) مشاهده نمود!. هوشیار باشیم که این شکست خوردگان، در نقاب عشق به چهارشنبه سوری، مستمر در پی انتقال آتش (جنگ) بیگانگان به خانه مان هستند!. آتش کین و خشونت را به خودشان بازگردانیم و چهارشنبه سوری را آنگونه که شایسته ملتی کهن است پاس بداریم!

حامد صرافپور
اسفند ۱۳۹۷ (چهارشنبه سوری)

(پایان)

***

مجاهدین خلق تحت نامهای مستعار در کنگره امریکا شکستن رکورد وقاحت توسط مجاهدین خلق بدلیل سکوت ماست (نفوذ تروریسم به قلب کنگره امریکا تحت لوای “نوروز”؟!)ا

کانون های شورشی مجاهدین خلق مریم رجوی مسعود رجوی در ایرانکانون های شورشی (ادعایی مریم رجوی، مجاهدین خلق ایران) از سه دیدگاه

پارلمان بریتانیا علیه تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجویتابلوی ورود ممنوع پارلمان انگلیس مقابل منافقین

لرد کارلایل سر لابی جدید مجاهدین خلق در پارلمان انگلستانبریتانیا مجددا تقاضای لرد لابی گر برای ویزای رجوی را رد کرد.
چرا مریم قجررجوی دروغگو ی شیاد و متخصص برگزاری کنفرانس های تقلبی را به انگلیس وامریکا راه نمی دهند؟
anne-khodabandeh-singleton-albanian-gazeta-impkt-2017آن سینگلتون: کلید معمای بازپروری گروگان های مجاهدین خلق در آلبانی در دست خانواده هاست

مرگ مسعود رجوی تیرانا آلبانیPolemikë e madhe pasi MEK nuk mund të provojë nëse lideri Massoud Rajavi ka vdekur apo është gjallë

Former People's Mujahedin member Gholamreza ShekariFormer People’s Mujahedin member Gholamreza Shekari (ALESSANDRO INCHES / DER SPIEGEL)
Prisoners of Their Own Rebellion.The Cult-Like Group Fighting Iran
 

مزدور ارتش خصوصی صدام بهزاد صفاری در عراق و آلبانیAlbanian Police No Match For MEK Commanders Trained By Saddam’s Mukhabarat

Channel4_News_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_MEK_MKO_The shadowy cult Trump advisors tout as an alternative to the Iranian government

Remember.Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) was one of the excuses of US attacking Iraq

MSNBC_Massoud_KhodabandehThe MEK’s man inside the White House (Maryam Rajavi cult, Mojahedin Khalq)

MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Cult_Faking_Social_Media_Aljazeera_2018Mojahedin Khalq (MEK, MKO, NCRI, Rajavi cult) keyboard warriors target journalists, Academics, activists

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیBBC: Who are the Iranian dissident group MEK? (Mojahedin Khalq, MKO, PMOI, …) 

افشای اعتصاب غذای دروغین مجاهدین خلق فرقه رجوی
Sitting Down with the MEK (Mojahedin Khalq, Rajavi cult, NCRI, …)

Bolton_Pompeo_used_MEK_to_prep_the_table_for_Warsaw_summit_against_EU_interestsایندیپندنت انگلستان: یک “فرقه سیاسی” مخالف رژیم ایران، که یک کشور در داخل کشور آلبانی خلق کرده است

ترجمه مقاله تحقیقی گاردین مجاهدین خلق مریم رجوی فرقه رجوی آلبانیEx members accuse Maryam Rajavi of coordinating routine sexual abuse

link to one of the Mojahedin Khalq songs advocating killing Americans celebrating killing of Captain Hawkins

Saddam’s Private Army
How Rajavi changed Iran’s Mojahedin from Armed Revolutionaries to an Armed Cult

The Life of Camp Ashraf
Mojahedin-e Khalq – Victims of Many Masters
By Anne Khodabandeh (Singleton)  and Massoud Khodabandeh

مزدور مسعود رجوی و تقی شهران قتل و جنایت سالروز آزادی بریده مزدور ساواک مسعود رجوی- بیانیه ای که ساواک برای مسعود رجوی نوشت

American Hawks using Mojahedin Khalq MEK terroristsWho do you think you are you fooling Mr Pompeo? 

همچنین: