رویکرد ترامپ به قضایا بر طبق نسخه مجاهدین خلق ضامن پیروزی بر ایران نیست، اما داعش را نجات می دهد

رویکرد ترامپ به قضایا بر طبق نسخه مجاهدین خلق ضامن پیروزی بر ایران نیست، اما داعش را نجات می دهد

Maryam Rajavi Rudi Giuliani Elaine Chao terroristsمسعود خدابنده، هافینگتون پست، دوازدهم فوریه 2017:… ولی بزرگترین سراب این خواهد بود که تصور شود مجاهدین خلق می توانند به هر شکلی یک شریک قابل اتکاء و مؤثر باشند. اگر دونالد ترامپ چشم اندازی در روشهای خودش داشته باشد – خواسته های غیر قابل پیش بینی و عدم پذیرش انتقاد – او نظر مستقیمی در این خصوص که مجاهدین خلق چگونه عمل می کنند … 

(Library of Congress. Congressional Research Service.
The People’s Mojahedin Organization of Iran, by Kenneth Katzman. Washington, Nov 1992. 6 p.
Doc. call no.: M-U 42953-1 no.92-824F)

لینک به متن اصلی (انگلیسی)
(ترجمه ابراهیم خدابنده، ایران اینترلینک)

رویکرد ترامپ به قضایا بر طبق نسخه مجاهدین خلق ضامن پیروزی بر ایران نیست، اما داعش را نجات می دهد.  

6 فوریه 2017

Rudi Giuliani, Maryam Rajavi and Elaine Chao

رودی جولیانی، مریم رجوی و الین چائو

مسعود خدابنده مدیر مشاوران استراتژی خاور میانه

 مسعود خدابندهمی گویند عمل بلندتر از کلام سخن می گوید. با نگاهی به پشت صحنه طوفان توئیتری که تأثیرات فریبکارانه برای پوشاندن مقاصد واقعی دولت ترامپ داشت، یک واقعیت کاملا روشن است؛ برای این دولت، ایرانی ها در خط آتش مقدم هستند.

این امر بخودی خود غیر قابل انتظار نبود. ترامپ در کارزار انتخاباتی تهدید کرد که توافق هسته ای با ایران را پاره خواهد کرد. بنابراین روشن بود که او هیچ تعلق خاطری به ایرانیان ندارد.  

اولین عمل او به عنوان رئیس جمهور ایجاد چالش در برابر ایران بود – او ایران را جزو کشورهای مسلمانی قرار داد که ورود اتباعش ممنوع شد و سپس اعلام نمود که ایران بعد از آزمایش موشک های بالستیک، که البته می گوید دفاعی است، تحت نظر خواهد بود. واضح است که ایران برای ترامپ و تیمش در لیست مسئله سازها قرار دارد.  

و مدارک روی هم انباشته میشوند. به مانند یک بارومتر برای هر فرد یا حتی رویکرد تهاجمی دولت برای ایران، حمایت از مجاهدین خلق به اندازه هر شاخصی با دقت انجام می گردد. این گروه حامی تغییر خشونت بار رژیم ایران در سه دهه گذشته بوده است. حامیانش اکنون در تردید هستند که آیا این اقدامات در جهت جنگی با هدایت آمریکا می باشد.

حتی قبل از اینکه ترامپ در حاکمیت قرار گیرد، افشاگری هائی در خصوص اینکه مشاوران و کارگزاران دولت وی از فرقه تروریستی مجاهدین خلق حمایت کنند موجب نگرانی در میان متخصصان سیاست خارجی شد. بهرحال، کارشناسان ضد ایران می توانند از میان هزاران گروه های مدنی و شخصیت ها برای گرفتن مشورت برای ایجاد تغییر در ایران انتخاب نمایند. گذشته کثیف مجاهدین خلق شامل اقدام ضد امپریالیستی قتل شش آمریکائی در ایران قبل از انقلاب می باشد که بعدها در قالب سرودها و نشریات مورد ستایش قرار گرفت. (خانواده سرهنگ نیروی هوائی جک ترنر – “ما اولین قربانیان ترور قبل از اینکه جنگی علیه ترور باشد بودیم” – در حال حاضر خواهان جبران خسارت برای قتل او هستند.) رئیس جمهور جدید ظاهرا نگرانی های خود را کنار گذاشته و انتخاب کرده است تا خود را محاط در میان کسانی کند که حامیان مجاهدین خلق بوده اند.

Col. Jack Turner and Col. Paul Shaffer victims of Mojahedin Khalq terror campaign

سرهنگ جک ترنر و سرهنگ پل شیفر قربانیان کارزار تروریستی مجاهدین خلق

با محکوم نکردن مجاهدین خلق، ترامپ چند کار انجام داده است. یکی اینست که نشان داده است که او نه در جنگ با ایران بلکه با ایرانیان است. مجاهدین خلق عمیق تر از هر جریان سیاسی فعلی از جانب ایرانیان در داخل و خارج از کشور مورد تنفر مردم هستند.

او همچنین نشان داد که جنگ او با داعش نیست بلکه با کشور ایران است. دونالد ترامپ به این دلیل به پیروزی رسید که وعده داد علیه داعش اقدام کرده و گروه را شکست خواهد داد. اما داعش بدون اتحاد نیروهائی از جمله ایران قابل شکست دادن نیست. واقعیت عملی در سوریه و عراق بیانگر اینست که نیروهای داعش در حلب و موصل عمدتا به خاطر دخالت ایران شکست خوردند. ترامپ بروشنی نشان می دهد که هیچ قصدی برای شکست دادن تروریسم ندارد.

اما از همه مهمتر، این بردباری و حتی گرمی، که در برابر مجاهدین خلق در حلقات سیاست خارجی آمریکا نشان داده میشود این پیام که توسط هر کس در دنیا مشاهده می گردد را می دهد که: جعبه جنگ آمریکا تقریبا خالی است. به غیر یک تعداد تحریم های ضعیف، وارد کردن مجاهدین خلق در معادلات به این معنی است که نه تنها آمریکا حربه ای علیه ایران ندارد، بلکه به نظر می رسد که به قدری احمق است، و شاید با افکار تعصب آمیز گیج شده است، که سرنوشت خود را با ناکام ترین و بی مصرف ترین گروهی که تاکنون وجود داشته گره بزند.

خنده دار است که خود مجاهدین خلق سرنوشتشان را به هرآنچه که طرف برنده به حساب می آمد گره زدند. بهرحال، انتخاب حامیان مجاهدین خلق دیگر هوشمندانه به نظر نمی رسد. آیت الله خمینی به سرعت در مجاهدین خلق پیشنهادات فرصت طلبانه در شراکت در قدرت دید و عملا موجب تبعید آنان از ایران شد. قدم بعدی اتحاد با صدام حسین علیه ایران در طول جنگ ایران و عراق بود – یک دستاورد فاحش خائنانه  که بخاطر آن هیچ ایرانی هرگز آنان را نخواهد بخشید. بعد از سقوط صدام، مجاهدین خلق بر این اعتقاد بودند که بحران در عراق موجب ظهور شورشیان القاعده در عراق شد به نحوی موجب پیشی گرفتن آنان خواهد شد. مجاهدین خلق بازی حمایت از داعش و ارتش آزاد سوریه را هم براه انداختند تا با این امید بتوانند جائی در خلافت جدید بیابند.  در عوض، مجاهدین خلق از مقر خود رانده شدند و به تبعیدی بعیدتر در آلبانی فرستاده شدند، کشوری که هیچ دشمنی با ایران ندارد. حامیان دراز مدت از جمله شامل اسرائیل – که از عاملان مجاهدین خلق برای سوء قصد به جان دانشمندان هسته ای ایرانی استفاده نمود – و عربستان سعودی ضد شیعه میشود. هر دو کشور در باتلاق مشکلات پایان ناپذیر خودشان فرو رفته اند. و حالا مجاهدین خلق امیدوارند با دولت ترامپ دم بگیرند.

دولت اوباما مجاهدین خلق را دور نگاه داشت و هرگز حمایت مستقیمی از گروه نکرد. وقتی دولت عراق ایالات متحده بعلاوه ملل متحد را مسئول خارج کردن مجاهدین خلق از عراق به کشور ثالث دانست، وزیر خارجه وقت هیلاری کلینتون مجبور شد تا با خارج کردن نام مجاهدین خلق از لیست تروریستی آمریکا موافقت کند تا یک کشور ثالثی به لحاظ قانونی بتواند آنان را در خاک خود بپذیرد.

از سال 2001، اسلاف ترامپ مواضع دفاعی مستحکمی در خاک خود بوجود آورده و کوشش های ضد تروریستی خصوصا علیه تهدیدات داعش در برابر آمریکا و اروپا به عمل آورده اند. حال به نظر می رسد که این سیاست توسط دولتی با ابراز نفرت بی اندازه علیه ایران خنثی گردد. به جای درک منافع ایجاد شراکت استراتژیک با کشورهائی نظیر ایران و عراق در نبرد جهانی علیه تروریسم، دولت ترامپ ترجیح می دهد آوار ترور را بر سر مردم ایران خراب کند.

ولی بزرگترین سراب این خواهد بود که تصور شود مجاهدین خلق می توانند به هر شکلی یک شریک قابل اتکاء و مؤثر باشند. اگر دونالد ترامپ چشم اندازی در روشهای خودش داشته باشد – خواسته های غیر قابل پیش بینی و عدم پذیرش انتقاد – او نظر مستقیمی در این خصوص که مجاهدین خلق چگونه عمل می کنند خواهد داشت. متحد کردن سیاست خارجی آمریکا با خواسته های یک فرقه کنترل ذهن تضمین پیروزی در برابر ایران نخواهد بود. در عوض، مواضع آمریکا را در جهان تضعیف خواهد کرد، و قطعا جهان را جائی بهتر و امن تر نخواهد نمود.

*** 

خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق بعد از ۳۰ سال

مسعود خدابنده بی بی سیلینک به ویدئو در سایت بی بی سی

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

https://youtu.be/bQKaQTYVik4

مسئول واقعی حمله به لیبرتی کیست؟

https://youtu.be/26Mps-OQLTU

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26532

چکیده بیانات مسعود خدابنده عضو ارشد سابق مجاهدین خلق 

Massoud Khodabandehانجمن نجات، مرکز تهران، بیست و ششم اوت ۲۰۱۶:…  ارقام اعلام شده دستمزد لابی ها، فیلم های مخفیگاه رجوی در کمپ اشرف و مقایسه آن با وضعیت بهداشتی- درمانی و زندگی روزمره اعضای فرقه. همچنین عدم استفاده از ثروت فرقه یک حرف است، به بردگی کشیدن فردی به مدت سه دهه بدون هیچ گونه حقوق، مزایا، بازنشستگی، تعطیلات و …. حرفی دیگر. نخست آن که این گروه تا بن استخوان فرقه ای و از مخرب ترین انواع آن است و دوم … 

بعد از بیش از سه دهه وعده و وعید: رجوی نهایتا اعضا و هواداران فرقه اش را به آخرت حواله داد 

لینک به منبع

چکیده بیانات مسعود خدابنده عضو ارشد سابق مجاهدین خلق

در مصاحبه با سایت ندای حقیقت، ۱۸ فوریه ۲۰۱۴

۱- از القای روانی جهت جذب، حفظ و کنترل اعضایش استفاده می کند.امروزه بسیاری معتقدند که گروهی که آن را مجاهدین خلق می نامند در اساس یک فرقه خالص و کامل است که سعی می کند برای رد گم کردن، ادای یک سازمان را در آورد.
فرقه (کالت یا سکت) گروهی است که تمام پنج کاراکتر زیر را دارا باشد و البته ممکن است در فرقه ای به طور استثناء یک یا دو موردش هنوز هویدا نشده باشد ولی طبیعی است که اگر هر پنج مورد را داشت شکی در تعریف باقی نمی گذارد.

در مورد فرقه رجوی به جلسات مغزشویی، انقلاب ایدئولوژیک، نشست های به اصطلاح عملیات جاری و گزارشات روزانه و …. اشاره می کنیم که در واقع یکی از پیشرفته ترین روش های القای روانی را پیاده کرده و می کند.

۲- یک جامعه بسته توتالیتر تشکیل می دهد.

کمپ های لیبرتی و اشرف نمونه آن است. این جماعت در قرارگاه مریم در اورسوراواز یونیفورم نظامی می پوشند و کسانی هستند که قریب ده سال است از این محل خارج نشده اند. زیر خیابان بین دو قسمت قرارگاه تونل زده اند که برای رفتن از یک بخش به بخش دیگر مجبور نشوند از درب خارج شده و از خیابان عمومی عبور کنند.

۳- رهبر آن خود انتصابی، دگماتیک، قدسی مآب، غیر قابل پیش بینی، و دارای کاریسما می باشد.

تصاویر نشست های رجوی و زنش همچنین سخنان این دو در ویدیوهای منتشر شده فرقه را نگاه کنید.

۴- اعتقاد دارد که “هدف وسیله را توجیه می کند” و به هر وسیله ممکن پول در آورده و افراد را جذب می نماید.

یکی دو فقره از جرایم رجوی از جمله دزدیدن نفرات از ترکیه به نام کاریابی و به بردگی کشیدن آن ها در عراق و یا مجبور کردن اسرای جنگ ایران و عراق به کار کردن بدون مزد در منطقه می باشد. نمونه ای مثل دارو مخدر خوراندن به ندا حسنی دختر جوان کانادایی و به آتش کشیدنش در خیابان های لندن با هدف تاثیر گذاشتن بر وزارت کشور فرانسه که مریم رجوی را آزاد کند مسلما کمتر به “توجیه وسیله” و بیشتر به “قتل عمد و برنامه ریزی شده” شبیه است.

۵- ثروت فرقه استفاده ای به اعضای آن یا جامعه نمی رساند.

ارقام اعلام شده دستمزد لابی ها، فیلم های مخفیگاه رجوی در کمپ اشرف و مقایسه آن با وضعیت بهداشتی- درمانی و زندگی روزمره اعضای فرقه. همچنین عدم استفاده از ثروت فرقه یک حرف است، به بردگی کشیدن فردی به مدت سه دهه بدون هیچ گونه حقوق، مزایا، بازنشستگی، تعطیلات و …. حرفی دیگر

نخست آن که این گروه تا بن استخوان فرقه ای و از مخرب ترین انواع آن است و دوم آن که وقتی فرقه (یا سکت) می گوییم منظور مثلا یک کلاهبرداری نیست که یک شرکت هرمی درست کرده است، منظور یک قاتل که بیست نفر را کشته است نیست، منظور یک قاچاقچی که چند هزار نفر را معتاد کرده است نیست، منظور جریان مخربی است که در این مثال مشخص بیش از ۱۲۰۰۰ ایرانی را به قتل رسانده، بیش از ۲۵۰۰۰ عراقی را به خاطر صرفا مبلغی که فرضا صدام می پرداخته کشته و انبوهی از ملیت های اروپایی، امریکایی و حتی افرادی از کنیا و پاکستان و افغانستان را به کام مرگ فرستاده است. جریانی که امروز رسوا شده حتی نفرات خودش را به خاطر کوچکترین بیان تفکرات ذهنی زندانی و شکنجه کرده و به قتل رسانده و البته بالاتر از همه این ها تهدیدات فرهنگی- ارزشی یک فرقه مخرب است که در صورت میدان دیدن می تواند به راحتی نسلی را و فرهنگی را از بین ببرد.

وقتی می گوییم سازمان، آن هم سازمان سیاسی (یا اقتصادی یا نظامی)، یک مشروعیت ناخودآگاه به آن داده می شود. انگار این سازمان حق دارد مثلا در مورد درست یا غلط بودن سیاست های کشوری مثل ایران یا عراق یا هر جای دیگر اظهار نظر کند. این اظهار نظرها به نفع خودش است و می خواهد به آن دامن بزند لذا در مورد هر مسئله ای از اتفاقات افریقای جنوبی تا شمال امریکا و از سوریه تا لبنان و عراق و عربستان اطلاعیه می دهد و اظهار نظر می کند. (بدون این که حاضر باشد سالی پنج دقیقه به انتقادات درونی خودش بپردازد یا بگوید اصلا هدف، استراتژی و تاکتیک هایش در هر مقطعی چیست و این اظهارنظرهای متناقض از کدام دیدگاه و خواستگاهی نشات می گیرند).

یک تاجر “ورشکست به تقصیر” در قوانین مدنی هر کشوری (از جمله ایران) تا مدت ها نه “حق انتخاب شدن” دارد و نه “حق انتخاب کردن”. دزد و کلاهبردار و قاچاقچی و راهزن و قاتل و رهبر فرقه که دیگر جای خود دارند. آخرین حرفی که رجوی به عنوان رهبر یک فرقه تبهکار و مخرب می تواند حق به زبان راندنش را داشته باشد، حرف سیاسی است. اگر آخرین روز مبارزات سیاسی در جهان باشد هیچ گروه سیاسی ای (از هیچ کشوری) حق ندارد به خاطر منافع مقطعی از چنین گروه خطرناکی حمایت و یا استفاده ابزاری کند (انتقادی که به محافل جنگ طلب اسرائیلی امریکایی از درون همین کشورها وارد می شود). سازمان سیا یا موساد برای تخلیه اطلاعات کشورهای دیگر “مزدور فارسی زبان” استخدام می کنند ولی حقوق و مزایای مزدور را دست خودش نمی دهند، بلکه یک سری را به زور مجبور به “تروریست بودن” می کنند و بعد حقوقشان را هم دست رجوی می دهند. به عبارتی در قرن بیست و یکم به تربیت “گلادیاتور و برده” مشغولند.

در مورد این گروه کلمه “منافقین” توصیف مناسبی است و استفاده از کلمه “مجاهد” یکی دیگر از دزدی های فرقه رجوی است. نجات یافتگان از فرقه مدتی طول می کشد تا بفهمند چه بلایی سرشان آمده است. وقتی کتابی در مورد فرقه ها به دستشان می رسد تا مدتی شوکه هستند. افرادی فکر کرده اند دوستان جدا شده این مطالب را با نام مستعار نوشته اند و بسیاری تا مدت ها فکر می کنند نویسنده خارجی و مثلا فرانسوی زبان کتاب را در مورد مجاهدین خلق نوشته است ولی بعد متوجه می شوند محققی مثل استیو حسن کتابش را در مورد فرقه ها به صورت عام نوشته و اصلا مجاهدین خلق را نمی شناخته و نه می خواهد که بشناسد. لذا افراد جدا شده از فرقه به این نتیجه می رسند که:

اولا “همه فرقه ها در بنیان مشابه یکدیگر عمل می کنند”

ثانیا “مجاهدین خلق یک فرقه مخرب واقعی است”.

اولیه ترین و اصلی ترین قربانیان فرقه ها (از جمله این گروه) اعضای خود فرقه هستند. فرقه رجوی ۲۵۰۰۰ عراقی را به قتل رسانده است. خانواده های این قربانیان اکثرا از جگر گوشه های خود به عنوان “شهدای مبارزه علیه صدام” و “شهدای ملت و کشور عراق” یاد می کنند. کسانی که خونشان توسط دشمنان شان ریخته شده و کسانی که با شهادت شان سدی را شکسته و راهی را باز کرده اند. ولی خانواده اعضای مجاهدین خلق که توسط رهبران فرقه در ابوغریب شکنجه شده اند و بعد هم اعدام شده اند چه بگویند؟ به جز آن که بگویند “قربانیان مضاعف” یا “خونهای هدر رفته”. این ها را به اصطلاح دوستانشان به قتل رسانده اند نه دشمنانشان. حتما این ها زمان تسلیم جان دردشان بیشتر بوده است زیرا زخم زبان دوست صد بار از کشیده دشمن دردش بیشتر است چه رسد به شکنجه شدن توسط دوست.

آقای علی قشقاوی از نجات یافتگان فرقه رجوی و از زندانیان سابق ابوغریب (روی سلولش به جای اسمش نوشته شده بود ودیعه جماعت رجوی. دفتر زندان و مدارک سلول و غیره هم الان در موزه در عراق موجود است) می گوید: قبل ازانتقال به ابوغریب، هر روز مرا شکنجه می کردند. اوایل باورم نمی شد که کتک می زنند، فکر می کردم دوستانم سعی می کنند چیزی که نمی فهمم و قبول نمی کنم و زیر بار نمی روم را به من بفهمانند و قصدشان خیر است. تا این که دستم شکست و درمان نکردند و شکنجه را ادامه دادند و .. کم کم متوجه شدم، دوستان دیروز شکنجه گران امروزم شده اند.
مسعود دلیلی از فرمانده های حفاظت رجوی، دو سال قبل موفق به فرار شد ولی عوامل فرقه وی را از هتل بغداد دزیدند و مجددا به قرارگاه اشرف بردند. او را بعد از دو سال زندان و شکنجه به طرز فجیعی به قتل رسانده و صورتش را سوزاندند تا شاید نیروهای عراقی هویت وی را کشف نکنند بالاخره هویت او مشخص و اعلام شد همچنین آثار شکنجه بر بدنش هویدا بود. غیضی که رجوی نسبت به مسعود دلیلی داشته و هنوز بعد از قتلش هم دارد، نسبت به سران حکومت ایران ندارد. فرار مسعود دلیلی برای رجوی بوی تهدید و الرحمان می آورد ولی “مبارزه با جمهوری اسلامی” برای رجوی بهانه ادامه سلطه بر فرقه و راه نان در آوردن است. فرق می کند، از اولی وحشت دارد و به دومی نیاز.

رجوی می داند که تهدید فرقه اش نه سپاه پاسدارن ایران است و نه ارتش عراق. تهدیدش کسانی هستند که سه دهه سرشان کلاه گذاشته و یا حتی مجبورشان کرده خار بخورند و بار ببرند. به قول او و زنش مریم بالاخره یک روز یکی از همین ها سرشان را خواهند برید، نه به خاطر علاقه مفرط شان به جمهوری اسلامی یا حکومت عراق بلکه به خاطر غیضشان از کثافتکاری های رجوی و معاونینش.
مریم رجوی در پاریس دستور حذف فیزیکی نجات یافتگان و جداشدگان از فرقه را اعلام کرده است. به این دلیل که نمی خواهد ممر خودش را هم ببرد می گوید “سرنگونی جمهوری اسلامی” از “حذف منتقدین و جداشدگان” می گذرد. چرا؟ زیرا جداشدگان “رهبری مقاومت” را هدف قرار داده اند. در واقع هدف فرقه رجوی، هدف سیاسی نیست. هدف “مسعود و مریم رجوی” و “حفظ راس فرقه به هر قیمتی” و هدف “بقای فردی به قیمت قربانی کردن جمع” است. اصل نه ایران است نه حقوق بشر است نه مردمند و نه حتی “سازمان مجاهدین خلق ایران” این ها “وسیله” اند. “هدف” صرفا یکی است و آن “رجوی” است. فرد پرستی در مقابل خدا پرستی، فدای جمع به خاطر فرد و الی آخر.

گناه کسانی که برای امر خیر کمربند بسته بودند ولی سرشان کلاه رفته و ناخود آگاه به خدمت مثلا صدام گمارده شده اند؛ با شخص رجوی که آن ها را برده و پشت پرده به صدام حسین فروخته و مابه ازای عملیاتشان مخفیانه وجه و مزد گرفته، فرق می کند.

رجوی آدم معمولی نیست، موجودی متفاوت است. شناختش هم فرق می کند. مرضش پیچیده و بسیار خطرناک است. رجوی هیچ مرزی در هیچ زمینه ای ندارد الا حفظ خودش.

دستگاهی که محور عالمش “من” است و “جهان” به خاطر “من” به وجود آمده در نشست های صلیب، رجوی ادعای امام زمانی می کرد و بعدها به خودش ترفیع داد و این اواخر، خود خدا شده بود. رجوی، مریضی است که از “داشتن” خسته نمی شود و “نداشتن” بقیه را به “داشتن” خودش مصادره می کند.

رجوی تمام سرمایه اش “ترور و خشونت” و “مرز و جاسوسی” است

“حمایت اسراییل و لابی اسراییل” هم به خاطر این سرمایه “ترور و خشونت” و “مرز و جاسوسی” است و اگر این مولفه را برداریم، رجوی و نفرات باقی مانده اش در هیچ دستگاه نبوغ سنج سیاسی ای قابل اندازه گیری نیستند مگر این که شاخص منفی هم دارند.

کلاسیک فرقه ها، برای چیره شدن بر سوژه و یا فردی که هدف قرار داده شده، آن است که باید محیط ارتباطی او را محدود کرد که تحت عناوین مختلف و با ایجاد وابستگی های مادی و معنوی (بستن حساب بانکی، زندگی جمعی در خانه تیمی، گرفتن چک و بدهکاری، تهدید زن و شوهر و فرزند و ….) عملی می شود.

رجوی بنیان ایدئولوژی و روش کاری اش بر دروغ و ترس استوار است. همه کسانی که جدا شده اند “دشمن” هستند. همه مقامات عراقی “دشمن” هستند و همه مسئولین سازمان ملل و صلیب سرخ و …. “دشمن” هستند. القاء این مزخرفات با شستشوی مغزی و اخبار غلط و فشارهای روانی انجام می شود ولی القاء این که “مادرت دشمن است” یا “برادرت دشمن است” به راحتی انجام نمی شود. ایزولاسیون فکری شخص با شنیدن صدای برادر ترک برمی دارد. انزوای فکری و ترس از عالم و آدم با شنیدن نام و شماره تلفن مادر و یا فرزند از زبان مأموری که زیر پرچم سازمان ملل و صلیب سرخ نشسته سلطه فکری رجوی را مثل برف آب می کند.

محمدی

*** 

مسعود رجوی در حال مبارزهچراغ خاموش کردن رجوی (امام حسین نه شب عاشورا غیبش زد و نه ده سال بعد از زیر قبای یزید نوار صوتی داد)

 همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25974

جنجال بزرگ برای اینکه مجاهدین خلق نمیتوانند ثابت کنند رهبرشان مسعود رجوی زنده است

 مسعود خدابنده، هافینگتون پست، پانزدهم ژوئیه ۲۰۱۶:… اینکه رجوی واقعا مرده یا قابل کشته شدن باشد معلوم نیست – فقط خود او میتواند به این سؤال پاسخ بدهد – ولی حالا جسم و روح او و تمامی سازمانش قطعا در دستان مقتدر شاهزاده سعودی است. اگر او هنوز زنده باشد، تنها نقش رجوی، رابط بودن است تا به همسرش از جانب سعودی ها آنچه باید انجام … 

Maryam Rajavi Saddam's private army NCRICouncil of Foreign Relations, 2014: Mujahadeen-e-Khalq (MEK). Backgrounders

لینک به متن اصلی (انگلیسی)

نشریه آمریکائی هافینگتون پست

جنجال بزرگ برای اینکه مجاهدین خلق نمیتوانند ثابت کنند رهبرشان مسعود رجوی زنده است

۱۳ ژوئیه ۲۰۱۶

مسعود رجوی

نوشته مسعود خدابنده مدیر مشاوران استراتژی خاور میانه

با همکاری آن خدابنده

ترجمه ابراهیم خدابنده

مسعود خدابندهمسعود خدابنده

گردهمائی بزرگ مریم رجوی در پاریس در ۹ ژوئیه با وعده قطعی تغییر رژیم در ایران همراه بود. اما در عوض این گردهمائی به یک جنجال بزرگ از نوعی دیگر بدل گشت. این نمایش تبلیغی سالانه، مهارت های تبلیغی رجوی برای تضمین ادامه جذب کمک های مادی از جانب ارباب تغییر رژیم را نشان داد. اما امسال یک تفاوت اساسی بخاطر حضور اعلام نشده شاهزاده ترکی الفیصل، سفیر سابق سعودی در انگلستان و آمریکا وجود داشت. قطعا او فردی نبود که از فهرست سخنرانان یک آژانس انتخاب شده باشد.  

امسال، شرکت شاهزاده ترکی همه چیز را برای مجاهدین خلق تغییر داد. حداقل بخاطر حضور علنی عربستان سعودی به عنوان یک رژیم سرکوبگر، خصوصا در قبال زنان. ترکی اصرار داشت تا مکان گردهمائی از ویلپن به بورژه به دلایل امنیتی تغییر یابد. او سپس آرایش صحنه و میز سخنرانان را هم تغییر داد. ناگهان یک نفر دیگر مسئول برگزاری مراسم شد. مریم ابتدا واهمه ای نداشت و حتی از اینکه یک مهمان برجسته داشته باشد خوشحال بود. او مراسم را با تعریف و تمجید از شوهرش مسعود رجوی آغاز کرد. او در حالیکه در برابر تصویر بزرگ وی در محل ژست گرفته بود شعار داد “شیر همیشه بیدار – خدا ترا نگهدار”. این همان چیزی بود که انتظارش میرفت. اگر چه مسعود رجوی بعد از اشغال عراق توسط نیروهای ائتلاف در سال ۲۰۰۳ ناپدید شد، اما همچنان به عنوان رهبر واقعی مجاهدین خلق شناخته میشود که همسرش نفر دوم است.  

وقتی نوبت به شاهزاده سعودی رسید تا سخنرانی کند، او از مریم رجوی خواست تا در پائین در کنار مابقی شرکت کنندگان بنیشند و به سخنرانی او گوش دهد. او تلاش میکرد به هیچ وجه همراه با مریم رجوی در عکس ها ظاهر نگردد. ترکی رئیس سابق اطلاعات سعودی، که هنوز هم در این رابطه فعال است، به زیرکی و زرنگی مشهور است. به عنوان سفیر در واشنگتن او برخی آمریکائی ها را متقاعد کرد تا در خصوص ۱۱ سپتامبر به جای عربستان ایران را مجازات کنند. گفته میشود که او هرگز خارج از نوشته صحبت نمیکند. لذا هیچ شکی نیست که وقتی او دوبار مرگ مسعود رجوی را اعلام نمود اشتباه نکرده است. واژه “مرحوم” – که در زبان عربی برای ابراز تسلیت استفاده میشود – ظاهرا ناشیانه، و البته عامدانه، در جمله اش گنجانده شده بود.

تا آن لحظه مریم رجوی که سرخوش از گردهمائی بود از موضوع اطلاعی نداشت. عدم عکس العمل از جانب وی در بار اول که موجب شد تا ترکی مجددا رو به وی کرده و بگوید “مرحوم مسعود رجوی”، نشان میدهد که او بار اول متوجه نشد که طرف چه میگوید. بار دوم دوریالی اش، همراه با لبخندش، افتاد. واضح است که ترکی از پیش با مجاهدین خلق در خصوص محتوای سخنرانی اش صحبت نکرده بود. و اگر او اشتباه کرده بود، بعد از سخنرانی زمان به حد کافی برای تصحیح این اشتباه وجود داشت. که البته او این کار را نکرد.

لذا، این کار به چه معناست؟ آیا مسعود رجوی مرده است؟ و اگر چنین است، چرا همسرش این موضوع را نمیداند؟ و اگر او میداند، چرا حرفی نزده است؟ مهمتر اینکه، چرا شاهزاده ترکی این موضوع را در خلال مهمترین مراسم مجاهدین خلق علنی کرد؟

اگرچه حمایت سعودی ها از مجاهدین خلق به زمان صدام حسین باز میگردد، این رابطه هرگز علنی نشده بود. (شاهد این مدعی اینست که مجاهدین خلق سالهاست، و خصوصا در ماه های اخیر، که از شبکه تلویزیونی العربیه به عنوان بلندگوی خود استفاده میکنند). تحلیلگران حدس میزنند که شاهزاده ترکی به این علت در مراسم مجاهدین خلق شرکت نمود تا علنا خود را صاحب جدید گروه معرفی نماید.

بعد از سقوط صدام حسین، مجاهدین خلق به یک حامی جدید نیاز داشتند. مسعود رجوی خدمات گروه خود را به اسرائیل، نومحافظه کاران و البته عربستان سعودی فروخت. به این علت مشاهده کردیم که از مجاهدین خلق در مذاکرات هسته ای ۱+۵ با ایران استفاده شد. زمانی که توافق حاصل گردید، ندای ضد ایرانی متوجه نقض حقوق بشر شد. متأسفانه برای حامیان مجاهدین خلق، این گروه خود دارای سوء سابقه در این رابطه است که در گزارش دیدبان حقوق بشر و مؤسسه RAND نقض حقوق بشر و تضییقات فرقه ای در درون سازمان منعکس می باشد. به عنوان یک اپوزیسیون قلابی، این گروه آنقدر در میان ایرانیان افشا شده است که خود دارای اپوزیسیون است.

با ظهور داعش و سایر دسته ها و گروه های خشونت طلب در سوریه و عراق، مجاهدین خلق فرصت های تازه ای یافتند. مریم رجوی پیشنهاداتی به ارتش آزاد سوریه داد. مدتی اینطور به نظر میرسید که گوئی مجاهدین خلق میتوانند از یک پایگاه جدید در آلبانی استفاده نمایند که در آن نیروهای جنگجوی پا به سن گذاشته و البته عمیقا رادیکال در اردوگاه لیبرتی در عراق را مستقر نمایند. ایده این بود که امکانات آموزشی و لجستیک برای گروه های جدید تروریستی در کشورهای حاشیه اروپا ولی نزدیک به خاور میانه فراهم گردد. این کار زمانی که متخصصان آلبانی آنرا در تلویزیون ملی آلبانی افشا کردند متوقف شد.

وقایع در خاور میانه همه چیز را تغییر داده است. عربستان سعودی جلو آمده و راز تهدیدات پنهان یک تقابل نظامی با ایران در منطقه برملا شده است. ولی عربستان سعودی با برخورد سرد ایالات متحده روبرو شد، سعودی ها مجبور شدند به دنبال متحدان دیگری برای این ماجرا بگردند. در حالیکه ترکی خیلی خوب میداند که مجاهدین خلق چیزی بیشتر از یک ماشین تبلیغات برای تحریک ایران نیستند، اما ظاهرا برای آن ها بهتر از هیچ هستند.

حضور ترکی در گردهمائی مریم رجوی بیانگر اینست که هر کس قبلا عروسکگردان رجوی بود – ظاهرا سرویس های اطلاعاتی در غرب – حالا وی را تحویل سعودی ها داده است. این کار در سال ۱۹۸۶ وقتی رجوی از فرانسه اخراج و تحویل صدام حسین شد تا علیه ایران بکار گرفته شود نیز اتفاق افتاد.

مسعود رجوی، که در این گونه مسائل خیلی ساده لوحانه عمل میکند، فکر کرد که میتواند اربابان قبلی را حفظ نموده و در عین حال در پروژه های جدید با سعودی ها هم کار کند. اما در عوض، متخصصان امور مجاهدین خلق اعتقاد دارند که مریم رجوی پیام ترکی را به این صورت گرفته است: “اربابان قبلی دیگر نیستند و همگی رفته اند. فقط من هستم. و دستگاه اطلاعاتی سعودی رفتار صدام حسین را با تو نخواهد داشت. در آن زمان تو دارای یک نیروی رزمنده در عراق بودی که آماده تهاجم به ایران بود. حالا تنها خاصیت تو یک کانال تبلیغی است. ما حتی با تو نرمش اسرائیل یا انگلستان یا آمریکا را هم نشان نخواهیم داد. پس حالا برای اینکه موقعیت خودت را به عنوان برده من درک کنی الان مرگ شوهرت را اعلام کردم. حالا، فکر نافرمانی را از دستورات من را از سرت بیرون کن. مرگ واقعی او هر زمان میتواند اتفاق بیفتد”.

اینکه رجوی واقعا مرده یا قابل کشته شدن باشد معلوم نیست – فقط خود او میتواند به این سؤال پاسخ بدهد – ولی حالا جسم و روح او و تمامی سازمانش قطعا در دستان مقتدر شاهزاده سعودی است. اگر او هنوز زنده باشد، تنها نقش رجوی، رابط بودن است تا به همسرش از جانب سعودی ها آنچه باید انجام دهد را برساند. اگر او مرده باشد، یک واسط دیگر براحتی این کار را خواهد کرد. سعودی ها، مانند صدام حسین، اهمیت زنان را در حد  بز و میش میدانند. لذا قابل تصور نیست که آنان مستقیما با مریم به عنوان به اصطلاح رهبر فمینیست یک گروه که برای خدماتش پول می پردازند وارد معامله بشوند.

چند روزی از زمان اتفاق جنجال بزرگ می گذرد. واکنش مجاهدین خلق بعد از گردهمائی تقریبا عصبی بوده است. آنان پیام های خود را به جاهائی فرستاده اند که معمولا با آنها قهر هستند – صدای آمریکا و بی بی سی –  تا تأکید نمایند که بی شک رجوی زنده است. علیرغم این، مجاهدین خلق هنوز نتوانسته اند صحت این ادعا را ثابت نمایند. یک نفر این وسط دروغ میگوید.

حقیقت اینست که برای هیچ کس در خارج از مجاهدین خلق واقعا مرده یا زنده بودن مسعود رجوی اهمیتی ندارد. ولی برای هواداران وی، واقعیت تلخی که پیش رو دارند مهم است.  اگر مجاهدین خلق نتوانند ثابت کنند – با صدا یا تصویر – که رهبرشان زنده است، یا در مقابل اعلام نمایند که او مرده است، این بدان معناست که کل سازمان مرده است. چرا که اگر آنان این کار ساده را نتوانند انجام دهند، چگونه میتوانند به وعده تغییر رژیم تحقق ببخشند؟

شاهزاده ترکی الفیصل و آرم مجاهدین خلق

(این نوشته از جانب نویسنده به هافینگتون پست داده شده است. نویسندگان مقالات، مسئول نوشته های خود بوده و در نوشته هایشان آزادی عمل دارند. اگر در این رابطه نظری دارید میتوانید برای ما ایمیل نمائید.)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25864

مریم رجوی – ملکه تبلیغات مجاهدین خلق – خدمات خود برای دشمنان ایران را آگهی میکند 

 Maryam Rajavi, leader of the Council of Resistance of Iran (NCRI), takes part in a rally in Villepinte, near Parisمسعود خدابنده، نشریه هافینگتون پست آمریکا، هشتم ژوئیه ۲۰۱۶:… مریم رجوی نمیتواند حمایتی در میان ایرانیان کسب کند مگر اینکه برایش پول پرداخت نماید. همچنین نمیتواند یک جبهه مشترک با دیگر گروه های اپوزیسیون ایرانی تشکیل دهد. لذا امسال مریم رجوی باز هم همان کاری که صرفا میتواند انجام دهد را انجام خواهد داد؛ هم به سخنرانان … 

What does it mean when we say ISIS operates as a mind control cult?

لینک به منبع (انگلیسی)

مریم رجوی – ملکه تبلیغات مجاهدین خلق – خدمات خود برای دشمنان ایران را آگهی میکند

مسعود خدابنده – مشاوران استراتژی خاورمیانه

با همکاری آن خدابنده

ترجمه ابراهیم خدابنده

2016-06-30-1467308500-6000440-download.jpg

خاورمیانه در بحران است. مرگ و نابودی روال روزمره در سراسر منطقه شده است. خانواده ها در وحشت موطن خود را ترک کرده، اجبارا به آینده ای نامعلوم سوق داده میشوند. هیچ پایانی بر این همه در چشم انداز دیده نمیشود. اما در میان این سناریوی وحشتناک، آگهی یک تروریست سرشناس که به دقت مشغول عضوگیری است به نحوی خودنمائی میکند که داعش میتواند از آن درس بگیرد.

وب سایت شورای ملی مقاومت ایران یک کارزار شیک تبلیغی برای یک تجمع بزرگ را به پیش می برد. در حالیکه تصاویر جوانانی که پرچم های خود را نمایش میدهند ارائه میگردد، تمرکز اصلی این اجتماع بر “خواست ما: تغییر رژیم” استوار است.

خوب، ما همه میدانیم که معنی این کار چیست. آیا نمیدانیم؟ ظاهرا نه. زیرا این تبلیغات روند نابودی که در عراق، لیبی، سوریه، و یمن در جریان است را منعکس نمیکند. در اینجا وعده جهاد و خلافت داده نمیشود. خیلی شبیه به کارناوال است. که البته دقیقا هم همین است – یک نمایش. لذا، منظور از وعده تغییر رژیم چیست؟

ابتدا باید دانست که شورای ملی مقاومت نام دیگر مجاهدین خلق است که همچنین ارتش آزادیبخش ملی هم نامیده میشود.

در سال ۱۹۹۴، رهبر مجاهدین خلق مسعود رجوی به همسر خود مریم رجوی مأموریت داد تا عراق را ترک کرده و به آمریکا برود تا شناسائی سیاسی مجاهدین خلق به عنوان اصلی ترین اپوزیسیون ایران را مجددا بدست آورد. وقتی رجوی در جنگ اول خلیج فارس در دوران صدام حسین از تنها گذاشتن وی خودداری کرد این عنوان را از دست داد.  

در حالیکه از ورود مریم به آمریکا به عنوان یک رهبر تروریستی اجتناب شد، در عوض وی در فرانسه به عنوان یک پناهنده اقامت گزید. ولی به جای دیدار با سیاستمداران جهت صحبت در خصوص اینکه چگونه سازمان مجاهدین خلق می خواهد رژیم ایران را سرنگون کند، او نهایتا به این نتیجه رسید که تنها میتواند سرابی از حمایت از طریق دادن پول هم به سخنرانان و هم به مخاطبین خلق نماید. او همچنین به این نتیجه رسید که استعدادش تنها در پوشیدن لباس های پر جلوه، دادن مهمانی های اشرافی و صحبت در خصوص ایدئولوژی فرقه ای است.

برای خلق حضور مخاطبین برای نمایش هایش، او توده هوادارانی از پناهندگان اقتصادی ایرانی را به استخدام خود در آورد که با رضایت کامل حاضر بودند هرگونه خدماتی، اگر هزینه های مربوطه پرداخت شود، انجام دهند. او همچنین به فمینیست هائی از آمریکای شمالی گرفته تا اروپا و اسکاندیناوی پول داد تا به اوورسورواز بروند و در مهمانی های شام وی شرکت کنند. او در حالیکه در حجاب نوع خود ظاهر می شد در خصوص نظراتش در باره فمینیسم برای زنان غربی سخنرانی می کرد، به دقت آنرا برایشان تشریح می نمود به گونه ای که گویا واقعا هرگز نمی فهمید فمینیسم چیست تا اینکه به درک مقام شوهرش مسعود رجوی نایل شد.  

وقتی مسعود در سال ۱۹۹۷ وی را به عراق فراخواند، او یک سوم تمامی بودجه مجاهدین خلق را مصرف کرده بود و هیچگونه حمایت سیاسی برای نشان دادن در دست نداشت. او حدود نیمی از اعضای وفادار مجاهدین خلق را از دست داده بود که در دوران فعالیت در اروپا از سازمان جدا شده بودند. در حالیکه روحیه افراد در همه حال پائین بود، مریم مجبور شد با تعداد نفراتی که از پرسنلش باقی مانده بود به عراق بازگردد و پایگاه هایش در غرب را در دست “هواداران” بسیاری که تعلیم ندیده و البته برای پول آمده بودند رها سازد.

2016-06-30-1467308618-4601806-MaryamRajaviTerrorist.jpg

وقتی نیروهای ائتلاف در سال ۲۰۰۳ عراق را اشغال نمودند، مریم رجوی مجددا به فرانسه گریخت. این بار، این شانس برای وی وجود داشت که سیاستمداران غربی بر روی محدود کردن برنامه هسته ای ایران متمرکز بودند که البته او مصر بود که هدفش تولید سلاح هسته ایست. خدمات مجاهدین خلق به عنوان متخصصین تبلیغات همان چیزی بود که مورد نیاز غرب بود، که ظاهرا بقای مجاهدین خلق به عنوان یک گروه اپوزیسیون را تضمین میکرد.

ولی در واقعیت، مجاهدین خلق در سراشیبی سقوط افتاده بودند. نیروهای رزمنده اش که در سال ۲۰۰۳ خلع سلاح شده بودند در حال حاضر توسط کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان در حال ترانزیت از عراق به آلبانی هستند تا روند بازپروری و آماده شدن برای بازگشت به جامعه عادی را شروع نمایند. هیچ کس انتظار ندارد که بازنشستگانی که متوسط عمرشان شصت سال است روند تروریستی سی سال گذشته را آغاز نمایند. خلع سلاح همچنین به متخصصان آمریکائی اجازه داد تا در خصوص شکایات سالیان نسبت به نقض حقوق بشر و تضییقات فرقه ای در درون مجاهدین خلق به تحقیق بپردازند. تا زمانی که سازمان مجاهدین خلق برای گل آلود کردن آب در مذاکرات هسته ای مورد استفاده قرار میگرفت، چنین مقولاتی نادیده گرفته میشد. ولی از سال گذشته که توافق هسته ای به سرانجام رسید، گذشته تیره و تار مجاهدین خلق دیگر قابل سفیدسازی نبود.

دلیل اصلی البته اینست که روند جدید به چالش کشیدن ایران در جامعه بین الملل بر مبنای سوابق حقوق بشری این کشور استوار است. ولی مریم رجوی خود دارای سابقه مستند و مستدل نقض حقوق بشر است که باید پاسخگوی آن باشد. مجاهدین خلق، تحت هر نام و عنوانی که ظاهر شوند، هرگز ابزار مناسبی برای تقابل با ایران نیستند.

علاوه بر این، سازمان مجاهدین خلق یک اپوزیسیون دارای حمایت مردمی آنطور که در تبلیغاتش ادعا میکند نیست. این گروه تقریبا در تمامی جهان و در ایران در میان ایرانیان و در میان جنبش مزوی است. نه تنها به این دلیل که مجاهدین خلق در کنار ارتش صدام حسین در جنگ مخرب هشت ساله ایران و عراق جنگیدند، بلکه به دلیل نقش ضد ایرانی که مجاهدین خلق در خلال مذاکرات هسته ای بازی کردند و این در حالی است که اغلب ایرانیان عادی از حق استفاده از تکنولوژی هسته ای توسط کشورشان حمایت میکنند که قبل از اینکه یک مسئله سیاسی باشد یک مقوله ملی است.

مریم رجوی نمیتواند حمایتی در میان ایرانیان کسب کند مگر اینکه برایش پول پرداخت نماید. همچنین نمیتواند یک جبهه مشترک با دیگر گروه های اپوزیسیون ایرانی تشکیل دهد. لذا امسال مریم رجوی باز هم همان کاری که صرفا میتواند انجام دهد را انجام خواهد داد؛ هم به سخنرانان و هم به مخاطبین برای شرکت در گردهمائی اش پول بدهد تا سراب حمایت تولید کند.

لذا، در خصوص کارزار تبلیغی اخیر، هر کارزار جذب مخاطب در صورتی موفق عمل خواهد کرد که قابلیت خبری داشته باشد. مریم بهرحال همان سناریوی همیشگی را تکرار و تبلیغ میکند. ابتدا از شرایط دهشتناک در داخل ایران بر پایه اخباری که از هر خروجی خبری جدی قابل جمع آوری است شروع میکند و سپس یک طرح ده ماده ای برای ایران ارائه میدهد که البته امسال توسط پارلمانترهای ایتالیائی هم مورد تأیید قرار گرفته است. سپس وعده تغییر رژیم میدهد.

روشن است که این پیام رو به مردم ایران نیست. شعار تغییر رژیم در ایران شعاری نیست که علیرغم بسیار مشکلات اجتماعی، مدنی و سیاسی از داخل کشور نشأت گرفته باشد. پس بنابراین روی سخن مریم رجوی با چه کسی است؟ او چشم امید به حمایت چه کسی دوخته است؟

بسیاری در خارج از ایران تمایل به نابودی این کشور دارند. قابل توجه است که وب سایت مریم رجوی مرکز ترکیب عجیبی از عناوین ضد شیعه، ضد ایران، و ضد سوریه است که منعکس کننده افکار نومحافظه کاران، اسرائیل و عربستان سعودی می باشد.

مریم رجوی قول تغییر رژیم را نمیدهد، او برای خدمات خود به عنوان یک ملکه تبلیغات آگهی میکند.

مسعود خدابنده در تویتر  

Can Albania deradicalise Mojahedin Khalq Rajavi cultCan Albania Meet its Obligations and De-radicalize an Influx of Terrorists into Europe?

Massoud Khodabandeh: The Iranian Mojahedin-e Khalq (MEK) and Its Media Strategy: Methods of Information Manufacture

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24090

آیا آلبانی میتواند به تعهداتش عمل نماید و مانع هجوم تروریست ها به داخل اروپا گردد؟ 

Can Albania deradicalise Mojahedin Khalq Rajavi cultمسعود خدابنده، هافینگتون پست، ششم مارس ۲۰۱۶:… این واقعیت را نمیشود نادیده گرفت که اعضای مجاهدین خلق به شدت رادیکال میباشند. آنان پناهندگان عادی نیستند. آنان به حد کافی در عراق توسط رژیم صدام حسین برای اقدامات تروریستی بعلاوه جعل، تخلیه اطلاعات، عملیات نظامی و حتی روش های شکنجه آموزش دیده اند که این واقعیت آنان را بیش از حد خطرناک می سازد. علاوه بر همه اینها، ماهیت رهبری مجاهدین  … 

لینک به متن اصلی (انگلیسی)

آیا آلبانی میتواند به تعهداتش عمل نماید و مانع هجوم تروریست ها به داخل اروپا گردد؟

مسعود خدابنده – مشاوران استراتژی خاورمیانه      

Can Albania deradicalise Mojahedin Khalq Rajavi cult

کشور آلبانی در شرق اروپا واقع شده و در سال ۲۰۰۹  درخواست عضویت در اتحادیه اروپا را نموده است. به عنوان فقیرترین کشور اروپا و داشتن بالاترین میزان فساد، کار بسیار زیادی باید صورت گیرد تا این کشور ۳ میلیون نفری در اتحادیه اروپا پذیرفته شود.

دیدار اخیر وزیر خارجه آمریکا جان کری نشانگر اینست که اقداماتی در این رابطه در حال انجام شدن است. ولی کوشش های آلبانی برای ایجاد اصلاحات و تقویت وضعیت سیاسی، امنیتی، قضائی، و کشوری بعد از سالها دیکتاتوری، اگر این کشور تهدید رسیدن مجاهدین خلق از عراق را نادیده بگیرد یا به آن توجه لازم را نداشته باشد، میتواند کاملا به هدر برود.

آلبانی مقصد انتقال سازمان بدنام مجاهدین خلق به داخل اروپاست. مجاهدین خلق که در حال حاضر در عراق مستقر هستند بر اساس توافقی که با آمریکا در سال ۲۰۱۳ صورت گرفته است در حال انتقال به آلبانی هستند.

از دهه ۱۹۸۰ مجاهدین خلق توسط صدام حسین کمک مالی شده و برای اقدامات تروریستی در کوششی برای تغییر رژیم در ایران آموزش دیده اند. بعد از سقوط وی در سال ۲۰۰۳، مجاهدین خلق خود را متحد ارتش آمریکا نشان دادند. در خلال دیدار سناتور کری از آلبانی، مجاهدین خلق به عنوان گروهی که از ارتش آمریکا برای عملیات در خاورمیانه حمایت نموده و علیه تروریسم جنگیده است معرفی گردید. علاوه بر آن این گروه از رهبر سابق صدامی ها یعنی عزت ابراهیم و اخیرا از تروریست های القاعده و داعش در عراق حمایت کرده است. تمامی دولت های بعد از سقوط صدام حسین در عراق مکررا خواستار اخراج این گروه از کشورشان شده اند، ولی مجاهدین خلق به رهبری مسعود رجوی که خود یک فراری تحت پیگردهای قانونی است، به پیروان خود دستور مقاومت خونین را داد.

حتی اگر آنان بخواهند به میل خود خارج شوند، آژانس پناهندگان ملل متحد جهت یافتن کشور ثالث برای پذیرش آنان با مشکل روبروست. به نظر میرسد اگر چه کشورهای غربی به وضوح از فعالیت های بعضا خشونت آمیز آنان علیه ایران بهره برده اند، و گروه را به طور مشخص به عنوان خاری در چشم طرف ایرانی در طول مذاکرات هسته ای بکار گرفته اند، ولی مجاهدین خلق آنقدر کثیف هستند که غرب نمیخواهد حتی به عنوان پناهنده میزبان آنان باشد.  

در جهت تشویق کشورها برای پذیرفتن مجاهدین خلق، وزیر خارجه سابق آمریکا هیلاری کلینتون، نخست وزیر آلبانی سالی بریشا را در سال ۲۰۱۳ متقاعد کرد که صرفا ۲۰۰ نفر از اعضای مجاهدین خلق را به عنوان اقدامی بشردوستانه بپذیرد. این روند به اجرا گذاشته شد، ولی در حال حاضر در سال ۲۰۱۶ آلبانی انتظار میرود که تا ۳۰۰۰ نفر از این افراد را بعد از اینکه رئیس جمهور رومانی ترائیان باسسکو از پذیرش آنان در سال ۲۰۱۴ اجتناب کرد پذیرش نماید.

این توافق توجه چندانی را چه در داخل آلبانی و چه حتی در رسانه های جهان که نسبت به تروریسم و جرائم سازمانیافته حساس هستند جلب نکرد. بخشی از علت این امر آن است که انتقال افراد در گروه های کوچک، مثلا حدود ۲۰ نفر در هر نوبت، صورت میگیرد چرا که کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان UNHCR مجبور گردیده است تا در برابر خواسته های مسعود رجوی تسلیم شود تا مانع از تهدید به خشونت گردد. رجوی اعضائی را که اجازه میدهد تا انتقال یابند مشخص میکند که اغلب دارای هویت جعلی هستند. او اطمینان حاصل میکند که با هر گروه از اعضای عادی مجاهدین خلق چند مراقب که آنان را تحت کنترل داشته باشند و مانع از جداشدن آنان گردند همراه باشند. به منظور اجرای این برنامه برای جابجائی مجاهدین خلق از عراق، مقامات ملل متحد مجبور شده اند تا به انتقال پناهندگان تحت این شرایط تن بدهند، اگرچه حتی مشخص است که وضعیت اعضای مجاهدین خلق در این سازمان شرایط برده داری نوین می باشد.

زمانی که این افراد به آلبانی میرسند، رهبران مجاهدین خلق مسئولیت آنان را بدست میگیرند. اگرچه ایالات متحده مبلغ ۲۰ میلیون دلار به آژانس پناهندگان ملل متحد برای کمک به اسکان مجاهدین خلق کمک مالی نموده است، و طبق گفته مقامات وزارت خارجه آمریکا این کشور به  دولت آلبانی کمک های امنیتی و اقتصادی برای توسعه و بازسازی ظرفیت های فیزیکی برای اسکان این پناهندگان را داده است، اما هیچ یک از این امکانات متوجه فرد پناهنده نیست. در تیرانا مجاهدین خلق محوطه یک دانشگاه متروکه را تصاحب کرده اند که تازه رسیده ها را در آنجا تحویل گرفته و همان شرایط ایزوله کردن و کنترل های فرقه ای را برقرار می نماید که البته همیشه شامل حال اعضا گردیده است. آنچه که به عنوان یک ژست بشر دوستانه آغاز شد به انتقال جمع بزرگ یک گروه تروریستی به اروپا بدل گشت. سازمان مجاهدین خلق دارای شرایطی در آلبانی است که فراتر از قوانین است. درست به همان صورتی که در عراق مشاهده میگردید.

این عمل پناهندگان را دور از دسترس مقامات آلبانی قرار میدهد و از آنجا که آنان در معاشرت با جامعه آلبانی آزاد نیستند، هجوم بیش از یک هزار تروریست آموزش دیده به طرز هوشمندانه ای از دید ناظران پنهان مانده و از مباحثات دور نگاه داشته شده است.

بهرحال اگر چه به نظر میرسد که مجاهدین خلق به نوعی در سکوت موجودیت خود را حفظ کرده اند، شهروندان آلبانی حق دارند بپرسند که آیا پناهندگان جدید تهدیدی واقعی برای زندگی شهروندی، امنیت و امید آنان برای عضویت در اتحادیه اروپا بحساب نمی آیند.

برای پاسخ به این سؤال، ما باید بپرسیم که چرا دولت عراق اینقدر مصر است که آنان را از کشور خود اخراج کند و چرا سایر کشورهای غربی به شدت از پذیرش آنان اجتناب می ورزند.

به عنوان یک سازمان جنائی و خشونت طلب، مجاهدین خلق همیشه در جائی که قدرت قانون ضعیف است به تلاش می پردازند – در کشورهائی مانند عراق و آلبانی که میخواهند از گذشته آشفتگی و مشکلات خود بیرون بیایند. در چنین شرایطی مجاهدین خلق میتوانند با اقدامات جنایتکارانه و خشونت آمیز خطرناک باشند.

به عنوان تبلیغات چی ها و مانیپوله گرهای ماهر، رهبران مجاهدین خلق هیچ ابائی از ارتباط با مقامات دولتی، دلالان قدرت، و رسانه ها و رشوه دادن به آنها ندارند. واضح است که مجاهدین خلق همیشه از امکانات مالی خوبی برخوردار بوده اند. اعضای سابق مجاهدین خلق همچنین گزارش کرده اند که رهبران سازمان در حال حاضر با اشتیاق مشغول برقراری ارتباط با دسته های مافیائی آلبانی هستند. مجاهدین خلق با این گروه ها برای منافع مشترک کار میکنند همانطور که با رژیم صدام حسین کار کردند. در دراز مدت، اگر سازمان مجاهدین خلق در آلبانی شکل بگیرد – با تبانی پنهان با محافل سیاسی که از سابقه فرقه ای و تروریستی آنان سود می برند –می توانند در تیرانا آنچه که در پاریس مقدور نیست را انجام دهند. 

سازمان سیا کشور آلبانی را دارای فساد بالا ارزیابی کرده است که به یک مشکل ملی بزرگ بدل گشته است که شامل قاچاق مواد مخدر، پول شوئی و قاچاق انسان می باشد. به این صورت موقعیت کشور است که آنرا برای سازمان های جنائی بین المللی جذاب می سازد و در نتیجه مشکلات بسیاری برای آژانس های اعمال قانون بوجود می آورد. آلبانی ضرورتا به عنوان دروازه اروپا برای دیگر نقاط جهان عمل میکند.

حال، در حالیکه راههای مختلف به ترکیه، سوریه، و عراق تحت شدیدترین نظارت های امنیتی قرار دارند، فرماندهان تروریست ها از هر گروه مزدور میتوانند بدور از انظار در تیرانا آموزش و حمایت لجستیکی دریافت کند. یک گروه تروریستی زیر زمینی چه مکانی بهتر از تیرانا میتواند برای برقراری یک کمپ آموزشی پیدا کند؟ این مکان در اروپاست، ولی داخل اتحادیه اروپا نیست و لذا زیاد تحت نظارت جامعه بین المللی نمی باشد.

بعد از تغییر فضای سیاسی به دنبال توافق هسته ای بین ایران و کشورهای ۵+۱، مجاهدین خلق به دنبال دوستان جدید و حامیان جدید هستند. این گروه در حال حاضر خود را متحد ارتش آزاد سوریه کرده و کمک هائی به جنگجویان سعودی ها علیه شیعیان یمن ارائه میدهد. سازمان مجاهدین خلق دارای بیش از ۴۰ سال تجربه در فعالیت های تروریستی است. تهدید واقعی از جانب این گروه تنها به این محدود نمی شود که آنان میتوانند مجددا در آلبانی مسلح شوند، بلکه آنان میتوانند از گروه های دیگر نیز جهت دادن تعلیمات دعوت نمایند.

نگرانی این است که مجاهدین خلق گسترش یافته و برای معامله با هر گروه تروریستی دست باز دارند.

این واقعیت را نمیشود نادیده گرفت که اعضای مجاهدین خلق به شدت رادیکال میباشند. آنان پناهندگان عادی نیستند. آنان به حد کافی در عراق توسط رژیم صدام حسین برای اقدامات تروریستی بعلاوه جعل، تخلیه اطلاعات، عملیات نظامی و حتی روش های شکنجه آموزش دیده اند که این واقعیت آنان را بیش از حد خطرناک می سازد. علاوه بر همه اینها، ماهیت رهبری مجاهدین خلق فرقه ایست. این بدان معناست که پیروان در برابر دستورات رهبران حتی اگر مخالف میلشان باشد مقاومت نخواهند کرد. لذا تهدیدی وجود دارد که آنان برای فعالیت های مختلف جنائی بدون اینکه رضایت واقعی آنها شرط باشد مورد استفاده قرار گیرند. در حال حاضر نمونه هائی از افرادی وجود دارند که توسط مجاهدین خلق از غرب اروپا به داخل آلبانی قاچاق شده اند و برای فعالیت های پول شوئی مربوط به آلمان فعال گردیده اند.

بهر صورت، پناهندگان همچنین میتوانند به شدت آسیب پذیر باشند. دلیل دیگری که آنان می بایست مورد توجه قرار گیرند این است که مجاهدین خلق یک نیروی نظامی از بین رفته است، متوسط عمر جنگجویان ۶۰ سال می باشد و بسیاری بعد از سالها تعلیم و تنبیه در بیابان های عراق با مشکلات عدیده جسمی و روحی دست به گریبان هستند. ولی در حالیکه این واقعیت در خصوص اکثریت آنان وجود دارد، هنوز بسیاری از آنان که در جذب و آموزش تروریست ها مهارت دارند، کسانی که میدانند چگونه دیگران را برای مأموریت های انتحاری آماده سازند، میتوانند مهارت های خود را به سادگی به تروریسم جهانی در جهان امروز منتقل نمایند.

همه اعضائی که وارد آلبانی میشوند با مجاهدین خلق نمی مانند. یک جمع رو به گسترش جداشدگان وجود دارد – حدود ۲۰۰ نفر تا امروز – که به گروه پشت کرده اند و می خواهند به نزد خانواده های خود و زندگی عادی بازگردند. جالب است که ایالات متحده از این جمع اعضای سابق حدود ۸۰ نفر را به دقت انتخاب کرده تا در آمریکا پناهنده شوند. آنان مصاحبه های سختی را پشت سر گذاشتند تا اطمینان حاصل شود که مجاهدین خلق را کاملا رد میکنند و دیگر تهدیدی به حساب نمی آیند. برخی دیگر تحت شرایط مشابهی در کشورهای اروپائی پذیرفته شده اند ولی مابقی در شرایط دشواری در آلبانی باقی مانده اند.

با توجه به مخاطرات بسیار بالا، مقامات آلبانی می بایست مانع از ایجاد یک پایگاه مخفی تروریستی در خاک اروپا توسط این سازمان بشوند. در اولین قدم می بایست اعضای مجاهدین خلق را از منبع رادیکال کننده شان دور نمایند. اگر این اتفاق نیفتد، مشکل به سادگی به جای این که حل شود جابجا شده است.

مقامات تیرانا باید مطمئن شوند که با تمامی پناهندگان تازه رسیده به صفت افراد برخورد میشود، و نه کسانی که به رهبر مجاهدین خلق تعلق دارند. به آنان باید حمایت و کمک مالی و اقامتی داده شود چرا که افراد حق دارند آینده شان را خودشان تعیین کنند. تجربه عراق در حال حاضر نشان میدهد که زمانی که این افراد به لحاظ فیزیکی از فضای تحمیلی بوجود آمده توسط رهبران مجاهدین خلق و فشار همقطاران دور میشوند، به سرعت در می یابند که تعهد آنان به تروریسم از بین می رود و روند بازسازی آنان میتواند آغاز گردد. 

وقتی آنان با خانواده های خود تماس میگیرند کمک بزرگی به این بازسازی میشود. نمونه های بسیاری در خصوص اعضای سابق هست که توانستند از فرقه جدا شده و زندگی جدید و موفقی را از نو شروع کنند. برخی در حال حاضر در کشورهای اروپای غربی زندگی میکنند زیرا خانواده شان آنجاست که توانسته است به آنان کمک کند. برخی به ایران بازگشته اند – اگر چه ایران مایل به بازگشت آنان نیست – که در آنجا شامل عفو و سپس ایجاد یک زندگی عادی تحت نظارت ملل متحد و صلیب سرخ جهانی گردیده اند. برخی دیگر در حال حاضر در کردستان عراق زندگی میکنند و دارائی های خانوادگی شان را از ایران به آنجا منتقل کرده و کسب و کار راه انداخته اند.

زمانی که آنان از فشارهای زندگی فرقه ای خارج شوند میتوانند از طریق سازمان های حقوق بشری زندگی خود را سامان بدهند. همانطور که مقامات صلیب سرخ جهانی یک بار به نویسنده گفتند: “به عنوان افراد، ۳۰۰۰ نفر چیزی نیست، ما هر سال میلیون ها نفر را سامان می دهیم. ولی به عنوان یک گروه، نه ما و نه هیچ سازمان دیگری نمیتواند به آنان کمک کند.” این یک گزینه است که دولت آلبانی نمیتواند نادیده بگیرد، اگر هیچ اقدامی صورت نگیرد خطر همه چیز را تهدید خواهد کرد.

صفحه توئیتر مسعود خدابنده

www.twitter.com/ma_khodabandeh

*** 

2015-10-29-1446141457-4261917-syria2013Aleppo.jpgMassoud Khodabandh, Huffington post Nov. 2015:
Syrian Negotiations Won’t Provide One Winner But Will Ensure Violence Is Absolute Loser

*** 

همچنین:

 
مسعود خدابنده، ایرانیان دات کام، سوم ژانویه ۲۰۱۴: … این ادعای بسیار مضحکی است که گفته شود حمله کنندگان با تکیه بر اطلاعات و با راهنمایی مسعود دلیلی که دو سال قبل فرار کرده است به این محل آمده اند. اطلاعاتی که حتی جزئیات آن هم در دسترس عموم بوده است. این ادعای بسیار مضحکی است که گفته شود آنها و
_
 
مسعود خدابنده، ایرانیان دات کام، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۳: … مسعود رجوی و همسرش مریم به پیروانشان دستور داده اند که اعتصاب غذا کنند. اعتصاب غذایی که بصورتی غیر واقعی و تعجب بر انگیزی اکنون از مرز صد روز نیز گشته است. خواسته آنها بازگرداندن این هفت نفری است که درست مثل خود مسعود رجوی هیچ ردی از آن