رو سیاهی مسعود رجوی

رو سیاهی مسعود رجوی

رو سیاهی مسعود رجویایران فانوس، نوزدهم فوریه 2022:… مسعود رجوی که هنوز به قبر نرفته بود، رهبر عالی سیاسی و نظامی و عقیدتی بود اما حالا نقش پلیس جنایی و قاضی را نیز به عهده گرفته است و همچنین او در ابتدا یعنی دو دهه پیش همراه با تصویر و صوت و صدا و آهنگ، پیام می داد ولی هم اکنون از او تنها در حد چند سطر نوشته بی محتوا استفاده می شود. رو سیاهی مسعود رجوی 

شقایق های زخمی مهدی خوشحالدانلود کتاب شقایق های زخمی (مهدی خوشحال) 

بهمن ماه هم تمام شد رو سیاهی ماند برای زغال

رو سیاهی مسعود رجوی 

ایران فانوس،  19.02.2022

بهمن ماه هم تمام شد. بهمن ماه، برغم این که ماه ویژه ای از حیث رویدادهای مختلف سیاسی طی چند دهه گذشته بود به خیر و خوشی تمام شد اما روسیاهی برای زغال باقی ماند.

زغال، با توجه به حساسیت و اتفاقات مختلفی که در بهمن ماه رخ دادند سعی فراوان کرد تا افکار عمومی به ویژه افکار نیروهای زهوار در رفته اش را نسبت به موقعیت خطیر خود منحرف نماید. زغال، در کنار اتفاقات سیاسی و غیر سیاسی که بهانه کرد، همچنین چندین اتفاق و رویداد مانند قتل فجیع دختر اهوازی و قتل افسر نیروی انتظامی در شیراز را جهت سیاهنمایی، بزرگ کرد تا شاید از قبل این ها و مضافاً آنچه که خود عاشورای مجاهدین در بهمن ماه سال 1360 نامیده بود، بتواند انقلاب 22 بهمن ماه سال 1357 را تحت الشعاع و انقلاب مضحک نوین خود را در ایران بر پا کند.

رو سیاهی مسعود رجوی

https://iran-efshagari.com/فاجعهٔ-جانکاه-سربریدن-زن-جوان-در-اهواز/

رهبری مجاهدین که قبلاً هر ماه یک بار روی خط می آمد و حادثه ای را مستمسک قرار می داد تا ضمن روحیه دادن به نیروهای روحیه باخته همچنین به اربابانش بگوید که هنوز زنده است، این بار اما در بهمن ماه به طور مستمر روی خط آمد و از حوادث کوچک و بزرگ تا حوادث تاریخی و جنایی را دستاویز حضور و غیابش قرار داد.

ایشان که هنوز به قبر نرفته بود، رهبر عالی سیاسی و نظامی و عقیدتی بود اما حالا نقش پلیس جنایی و قاضی را نیز به عهده گرفته است و همچنین او در ابتدا یعنی دو دهه پیش همراه با تصویر و صوت و صدا و آهنگ، پیام می داد ولی هم اکنون از او تنها در حد چند سطر نوشته بی محتوا استفاده می شود، اگرهم پیام دارای تصویر و صداست مربوط به چند دهه گذشته و تاریخ مصرف گذشته است.

ایشان که هنوز به قبر نرفته بود، ریق حرف زدن و مخ زدن داشت و در سر فصل های مختلف، تا زور داشت مخ می زد و مخ می خورد و همه را خسته می کرد و خود خسته نمی شد اما حالا بدون نشانه، بدون تصویر و صدا، روی خط می آید و به چند شعار تکراری و بی محتوا، بسنده می کند که این کار از هر کودک دبستانی نیز بر می آید.

اما واقعیت چیست؟ واقعیت هیچ کدام از رویدادهای تاریخی و سیاسی و جنایی فوق نیستند بلکه واقعیت، ماجرای برجام و موقعیت رو به افول و فراموشی مستاجران خانه های پوشالی آلبانی است که مسعود رجوی با آمدن مرتب پای خط در بهمن ماه امسال ضمن روحیه دادن به نیروهای همیشه منتظر و مستاصل، به اربابانش می خواهد بگوید که ما نیز هستیم و ما را در مذاکرات برجام از قلم نیاندازید.

وگرنه، مسعود رجوی چه ماهانه و چه روزانه روی خط بیاید، حرف تازه ای برای گفتن ندارد و تکرار مکرراتش را به جز نیروهای زهوار درفته و اربابانش، کسی دیگر به گوش نمی شنود و جدی نمی گیرد.

در دادگاه های نمایشی محض رضای خدا موش نمیگیرند

از همه حوادث و رویدادهای بهمن ماه که بگذریم، انصافاً از انقلاب ایران که در 22 بهمن ماه سال 1357 اتفاق افتاد نمی توان گذشت. چون این انقلاب بود تتمه مجاهدین خلق را از زندان شاه و طبعاً در مسیر فراموشی و نابودی، رها کرد. جریانی که پس از آزادی از زندان به جای قدردانی و سپاسگزاری، دست پیش گرفت و شروع به قدرناشناسی و ناشکری کرد و در راستای کمبودها و عقده های حقارتش مبنی بر عدم حضور در صحنه انقلاب، انبوهی از نیروهای انقلاب را در عداوت و جنگ با انقلاب، جذب و سازماندهی کرد.

در اهمیت قدرشناسی و شکرگزاری، علم ثابت کرد، کسی که می خواهد آب بنوشد بهتر است شاکر باشد و کلام نیک بر زبان جاری کند در غیر این صورت اگر بخواهد ناشکری کند و کلام زشت بر زبان جاری کند کلام، از طریق احساس و فکر و فرکانسی که ساطع می گردد بر مولکول های آب اثر می گذارند و کیفیت آب را پایین می آورند. در باب ناشکری این جماعت که زبانزد عام و خاص و عالمگیر است، یک افسر آمریکایی در قرارگاه اشرف می گفت، اینها مردمی هستند که عسل به کام شان بکنی همان دستت را گاز می گیرند.

در نتیجه، رهبری مجاهدین در راستای سیاست های مفت بری و ماکیاولیستی، بعد از انقلاب دست به قماری ناجوانمردانه زد ولی ندانست که عاقبت مفت خوری و مفت بری، نتیجه ای جز دو سر باخت ندارد و کسی که در بازی قمار، اول می برد خانه نمی برد. در بازی قمار، برنده شدن در آخر مهم است.

„پایان“

لینک به منبع

رو سیاهی مسعود رجوی

***

مهدی خوشحال بغداداسب و اسب سوار(قسمت پایانی)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/اعتراضات-مردم-اصفهان/

آیا زاینده رود به خون نیاز دارد ؟

اعتراضات مردم اصفهانایران فانوس، هفتم دسامبر 2021:… به دنبال سوء استفاده از اعتراضات مردم اصفهان در بی آبی زاینده رود، گروه های کفتارصفت که همیشه منتظر مرگ و میر و دعوا هستند، دست به کار و کار تبلیغاتی زده اند و زاینده رودی که نیازمند آب است را به زاینده رودی که تشنه خون است، تشبیه کرده اند. آن ها به جای دعوت مردم به آرامش و یا ارائه راه حل منطقی و عقلانی، پیام های پر شور و انقلابی صادر می کنند و مردم را به جنگ و زد و خورد و انقلاب دعوت می کنند تا در استمرار زد و خورد که برای زاینده رود آب نشد، برای آن ها توسط اربابان شان نان بشود. 

مسعود رجوی خیانت به میهنمسعود رجوی چگونه قبح خیانت به میهن را شکست

آیا زاینده رود به خون نیاز دارد ؟

( اعتراضات مردم اصفهان )

ایران فانوس، 06.12.2021

حیات انسانی و غیر انسانی به آب نیاز دارد. بیش از 70% سطح زمین را آب فراگرفته و شگفت انگیز این که همین میزان بدن انسان دارای آب است. بنابراین، بدون آب حیات انسانی و غیر انسانی ممکن نیست.

مدت هاست مردم فهیم و شریف اصفهان در اعتراض به بی آبی و خشک شدن زاینده رود، دست به اعتراض و تحصن زده اند. زاینده رود، در چند دهه قبل دارای آب فراوان بود و محلی برای سیر و سیاحت و رشد و نمو انواع گیاهان و جانوران و ماهی ها و پرندگان بود. زیر سی و سه پل، به قدری آب جاری بود که آدم می توانست آن جا شنا و ماهیگیری کند. شاید اگر زاینده رود در طول تاریخ وجود نمی داشت، بسیاری از پل های معروف مانند سی و سه پل، پل خواجو، پل مارون، پل آهنی و سایر بناها و آثار باستانی و مساجد و بناها و تمدن به جای مانده از دوره سلجوقیه و صفویه، وجود نمی داشت و اصفهان را به نصف جهان تشبیه نمی کرد.

آب و کمبود آب به عوامل مختلفی مربوط است و هر چه زمان می گذرد و جمعیت انسانی و معادن و صنایع و ساختمان سازی و تولید و پساب صنعتی و سایر سموم، زیادتر می شوند طبعاً مشکل آب حادتر می شود.  مشکل آب و محیط زیست، تقریباً به مشکل جهانی بدل شده است. کشور آلمان که مشکل آب ندارد، بلکه تغییرات آب و هوا و آلودگی خاک و آب و هوا و استفاده از انرژی های فسیلی، به مشکلات زیست محیطی افزوده است. بنا بر همین دلایل، مردم آلمان در انتخابات ماه اکتبر به حزب سبزها که حزب حافظ محیط زیست است، اقبال خوبی نشان دادند چرا این که بحران محیط زیست یکی از چالش های جدی مردم آلمان است.

اعتراضات مردم اصفهان

به دنبال سوء استفاده از اعتراضات مردم اصفهان در بی آبی زاینده رود، گروه های کفتارصفت که همیشه منتظر مرگ و میر و دعوا هستند، دست به کار و کار تبلیغاتی زده اند و زاینده رودی که نیازمند آب است را به زاینده رودی که تشنه خون است، تشبیه کرده اند. آن ها به جای دعوت مردم به آرامش و یا ارائه راه حل منطقی و عقلانی، پیام های پر شور و انقلابی صادر می کنند و مردم را به جنگ و زد و خورد و انقلاب دعوت می کنند تا در استمرار زد و خورد که برای زاینده رود آب نشد، برای آن ها توسط اربابان شان نان بشود.

https://www.hambastegimeli.com/106235_مسعود-رجوی-به-مردم-و-کشاورزان-ستمدیده-اص

زاینده رود، قبل از نیاز آب کشاورزان و مردم و محیط زیست و فرهنگ و تمدن و تاریخ و آثار و بناهای با شکوه این سرزمین بی همتا، خود در تقدم اول نیازمند آب است چرا این که قرن ها دارای آب بود و همچنان می بایست زاینده رود زنده و پر آب باقی بماند. این شعر و شعار نیست بلکه نیاز طبیعی است و در ارتباط با بی آبی و یا تشنگی زاینده رود می بایست به شناخت عوامل طبیعی و غیر طبیعی و حتی قصوری که در این رابطه بوده است اقدام عاجل نمود و به مردم اطلاع رسانی کرد.

زاینده رود، نیازمند فکر و کار و تلاش است و نیازمند خون نیست. این را همه می دانند اما گروه ها و شخصیت های بر آمده از قبور که غیر از خشونت حرفی برای گفتن ندارند، یا نمی دانند و یا نمی خواهند بدانند که مشکل آب یک معضل ایرانی و جهانی است و با خشونت و انقلاب حل نخواهد شد بلکه نیازمند علم و تخصص و مدیریت آب و باران و آموزش و فرهنگ صرفه جویی در این زمینه است. در هماهنگی با مردم و کشاورزان و مسئولین و متخصصین امور محیط زیست و آموزش مردم و رسانه ها و تبلیغات مصرف، است که بحران آب و زیست بومی حل و فصل و یا بهبود خواهد یافت.

مردم اصفهان نیز که با تلاش و زحمت فراوان به دنبال حق آبه و آبیاری زاینده رود و زمین های خود هستند، می دانند که کمبود آب مختص اصفهان نیست بلکه مناطق دیگر چون خوزستان و چهار محل بختیاری و یزد و تهران و سایر نقاط ایران کمبود آب دارند و این امور با یک خطابه و نطق و دستور و وعده حل و فصل نخواهد شد بلکه به عوامل طبیعی و غیر طبیعی و زمان نیاز دارد.

مردم اصفهان که در سال 1357 اولین جرقه انقلاب را زدند و با مردم سایر نقاط ایران آن را به پیش بردند در وهله اول، شرایط خارجی و داخلی ایران آماده انقلاب بود و در وهله دوم، در یک ارتباط تنگاتنگ با مرجعیت و بازار و مردم فرودست، که جمگلی با هم متحد و هم دل و هم زبان بودند، به پیش بردند و آن زمان دعوا به خاطر آب و نان نبود بلکه دعوا بر سر آزادی و استقلال بود.

http://our-music.blogfa.com/post/403

با آرزوی سیراب شدن زاینده رود تشنه و دهقانان و فرهنگ و تمدن و بناهای تاریخی و گیاهان و جانوران و پرندگان و آبزیانی که منتظر آب هستند داروک، قاصد روزهای بارانی دوباره آواز سر خواهد داد.

کانون سیاسی ـ فرهنگی ایران فانوس

لینک به منبع

( اعتراضات مردم اصفهان )

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/آیا-جداشده-بریده-است/

آیا جداشده بریده است ؟

آیا جداشده بریده استمهدی خوشحال، ایران فانوس، سی ام نوامبر 2021:… آیا جداشده بریده است ؟ سال های زیادی بود که اعضای جداشده از مجاهدین خلق، وقتی از مناسبات فرقه ای و استبدادی، جدا می شدند و خود را به دنیای آزاد می رساندند شروع به افشاگری علیه تشکیلات سادیستی و مازوخیستی، می کردند اما مدتی است به ویژه در سال های اخیر که مجاهدین به آلبانی آمده اند با وجود این که مناسبات فرقه ای و گروگانگیری، کماکان ادامه دارد اما افشاگری علیه فرقه مجاهدین به نیت آزادی دیگر هموطنان و همرزمان، کاهش یافته و بعضاً مسیر عکس را طی می کند. 

مهدی خوشحال پارلمان اروپامهدی خوشحال : فصل زخمی

آیا جداشده بریده است ؟

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 30.11.2021

سال های زیادی بود که اعضای جداشده از مجاهدین خلق، وقتی از مناسبات فرقه ای و استبدادی، جدا می شدند و خود را به دنیای آزاد می رساندند شروع به افشاگری علیه تشکیلات سادیستی و مازوخیستی، می کردند اما مدتی است به ویژه در سال های اخیر که مجاهدین به آلبانی آمده اند با وجود این که مناسبات فرقه ای و گروگانگیری، کماکان ادامه دارد اما افشاگری علیه فرقه مجاهدین به نیت آزادی دیگر هموطنان و همرزمان، کاهش یافته و بعضاً مسیر عکس را طی می کند.

آیا جداشده بریده است

فعالیت در راستای نجات اسرای فرقه مجاهدین خلق وظیفه ماست

مسعود رجوی رهبر خاص الخاص مجاهدین، زمانی که هنوز به قبر نرفته بود و کبکش خروس می خواند، عزم داشت تا نیروهایش را در میدان جنگ و یا پشت جبهه مانند دستمال کاغذی استفاده کند و هر آن کس را نتوانست، جنگی نابرابر و ناجوانمردانه به وی تحمیل کند تا جداشده به خودزنی بیافتد و مسعود رجوی بتواند با خودزنی و سرنوشت عبرت انگیز جداشده، نیروهای باقیمانده را بترساند. اما این عزم و عقیده و عملکرد یک طرف سناریو بود و طرف دیگر سناریو در اثر مقاومت و افشاگری جداشده، می توانست به خودزنی رهبری مجاهدین منجر شود.

آنان که وارد مناسبات مجاهدین شدند و سپس بیرون آمده و بعضاً مقاومت کردند، نیک می دانند که رفتن و آمدن و مقاومت، هر سه مشکل و سخت است اما، به قول برتولت برشت، کسی که به جنگ می رود ممکن است روزی شکست بخورد ولی کسی که جنگ نرفته از قبل شکست خورده است. همه داستان همین است.

روزی که وارد مناسبات مجاهدین شدم، موقتی و برای کمک بوده و نه در داخل و در نه در بیرون مجاهدین، هیچ ادعا و ادعای پهلوانی نداشته و نخواهم داشت. در تشکیلات مجاهدین، بارها تنبیه شدید و زندانی شدم. گفتم آن چه می گویند مبارزه سخت است، لابد سخت است و شاید من اشتباه می کنم. اما زمانی که فهمیدم مسعود رجوی پس از استفاده از من مثل دستمال کاغذی، همچنین می خواهد جنگی از پیش شکست خورده را تحمیلم کند و به ریشم بخندد و در این راستا نیروهای درمانده را راضی و ترسان نگهدارد، دست به کار شدم.

این ماجرا را برای اولین بار اعتراف می کنم. هنوز از مناسبات جهل و جنون، خلاص نشده بودم که شاخک هایم را تیز کردم و مراقب ضربات نفس گیر و کشنده ی دشمن شدم. نیک می دانستم که در مصاف با دشمن و در هر جنگی شکست خواهم خورد مگر این که دارای اطلاعات باشم و زین سبب ضمن زنده نگهداشتن خود، به جای خودزنی، دشمن را به خودزنی وادار کنم. اولین نوشته ها و نت ها را هنوز از مناسبات جهل و جنون، خلاص نشده بودم و گاهاً که در اتوبوس و قطار نشسته بودم نت برداری و یادداشت کردم. کاغذهای نوشته شده را از ترس این که کسی بویی نبرد و دست دشمن نیافتد از ترکیه به آدرسی در برلین، پست کردم تا روزی که به جای امن رسیدم از نوشته ها استفاده کنم. همچنین مقصد قانونی ام از طریق یو ـ ان، به کشور کانادا بود ولی برای آزادی گروگانی در دست مجاهدین، باید خود را به کشور آلمان می رساندم. زمانی که به آلمان رسیدم، پاییز سال 1371 بود. به دوستی به نام رحمت که بچه محل و همکلاسم بود و در برلین زندگی می کرد، زنگ زدم و درخواست امانتی ام را کردم ولی دوستم با اکراه جواب داد که امانتی ات دستم نرسیده است. توضیح دادم که آن نوشته ها را می خواستم به کتاب تبدیل کنم و دوستم با طعنه جواب داد که این کار از عهده تو بر نمی آید و از قبل اشتباه کردی و نباید این راه را ادامه می دادی و هم اکنون که به آلمان آمدی باز هم اشتباه کردی.

وقتی سمبه را پر زور دیدم و دانستم جز خودم روی کسی دیگر نباید حساب باز کرد در یکی از کمپ های شلوغ آلمان به مدت شش ماه و از نیمه شب تا صبح ضمن مطالعه کتاب های فارسی چون تا آن زمان نوشتن را خوب بلد نبودم، همچنین توانستم دومین کتابم به نام کنترل نیرو، را بنویسم و دو سال بعد آن را در کشور سوئد، چاپ کنم. این اولین نوشته چاپی ام بود و آخرین نوشته ام را نیز در سال 1387 در یک زندان انفرادی در بغداد، تجربه کردم. جایی که نوشتن ممنوع بود و باید با زحمت و مخفی کاری تمام لحظات را به خاطر می سپردم که بعداً و پس از فراغت از انفرادی، خاطرات را نوشتم و در دیماه سال 1397 تبدیل به کتاب کردم که متاسفانه هنوز به قضاوت افکار عمومی قرار ندادم.

منظور از افاضات فوق، رفتن و آمدن و مقاومت در مناسبات جهل و جنون، این بود که مقاومت، در اصل می بایست از همان جا که ظلم و ستم شروع شد آغاز می شد. مبارزه و مقاومت، سفارشی و دستوری و دلبخواهی نیست.

زمانی که بسیاری به ویژه نیروهای فرودست و سرکوب شده، طعم تلخ جدایی و طلاق و زندان و شکنجه و دادگاه های مخوف فرمایشی را با پوست و استخوان خود چشیدند، مبارزه و مقاومت از همانجا شکل گرفت چرا که مبارزه و مقاومت، چیزی نیست که خود انتخاب می کنیم بلکه مبارزه و مقاومت، در اصل به ما تحمیل می شود نه این که پس از گذشت سالیان زیاد فیل  مان یاد هندوستان کند و به فکر مبارزه و افشاگری، بیافتیم. مبارزه و مقاومت و افشاگری از نوع دوم، فراز و نشیب زیاد دارد.

با این وصف، کسی که از مناسبات جهل و جنون، رها شد، خود موهبتی است و هیچ کس خیر کسی را نمی گیرد چرا علیه جهل و تباهی، مبارزه و افشاگری نمی کنی؟ همه ما آزادیم تا مبارزه و مقاومت بکنیم یا نکنیم، اما اگر کسی بنا بر دلایلی آب را به آسیاب مسعود رجوی، بریزد و باصطلاح خودزنی کند و مقاصد پلید و پلشت او را اجابت نماید این همان منظوری است که مسعود رجوی مد نظر داشت و از سال ها قبل گفته بود، بریده جزو فضولات ماست و همین که از ما جدا شد بر زمین خواهد خورد مگر این که حکومت ایران بخواهد مانع از افتادنش گردد و دستش را بگیرد و به نامش بنویسد و او را اهل مبارزه جا بزند.

 باید به مسعود رجوی و مناسبات جهل و تباهی، گفت، شما بهتر می دانید که جداشده ها همه از یک سنخ نیستند. از جداشدگان سرکوب شده و لوس و دمدمی مزاج، داریم تا نیمه جداشدگانی که یکی به نعل و دو تا به میخ می زنند و بعضاً قربانی به جای جلاد یقه قربانی را می گیرد.

همچنین باید به رهبران حاضر و غایب، گفت، نیروهای پایین تشکیلات که از خیانت و دروغ و فریب و سرکوب و زندان و شکنجه و تحمیل جنگ نابرابر، بیرون آمده اند اگر تو و انصارت را به خودزنی وادار نکنند آرزوی خودزنی خود را بر دلت خواهند نشاند.

„پایان“

آیا جداشده بریده است ؟

***

همچنین: