زنان حرمسرا 

زنان حرمسرا 

زنان حرمسرامهدی خوشحال، ایران فانوس، دوازدهم ژوئیه 2019:… در این میان اما جالب ترین، مضحک ترین، کمیک ترین و پر تلفات ترین فرقه های مذهبی به فرقه مذهبی مجاهدین خلق در ایران بر می گردد که این فرقه مذهبی در سال 1965 در هیئت یک گروه تروریستی تاسیس شد و سپس بعد از 25 سال که به بن بست سیاسی و نظامی و ایدئولوژیک، رسید حرمسرای انقلابی توسط رهبر فرقه تشکیل شد. متاسفانه، ترک خوردن تابوهای تاریخی و برداشتن نقاب تزویر از چهره های پوشالی قدیسین، در ملاء مذهبی و اجتماعی کار آسانی نیست. اما حرمسرا با توجیهات مذهبی و سیاسی و مبارزاتی و ارتقاء زنان از قید و بند و اسارت مردان، توجیه شد. زنان حرمسرا 

زنان حرمسرازنان داعش و مجاهدین خلق ، قربانی فرقه  های مخرب

زنان حرمسرا 

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 11.07.2019

مهدی خوشحال

مهدی خوشحال آلمان

حرمسرا، در ابتدا حرمسرا نبود بلکه قدرت و ثروت و ایدئولوژی و فریب و جنگ، بود که بعدها به شکل و شمایل حرمسرا در آمد. در ویکی پدیا آمده است، حرمسرا به گوشه و مکان مخصوصی از قصر تعلق دارد. اما، همه قصرها حرمسرا ندارند. حرمسرا، صاحبان گوناگونی دارد که ممکن است صاحبان، قدرت و ثروت و ایدئولوژی، باشند اما زنان حرمسرا نیز جملگی قربانی نیستند بلکه تعدادی در زمره ظلم و استثمارند و در کنار صاحبان حرمسرا، قرار دارند.

از آنجا که در تاریخ یکی از دلایل عقب ماندگی ملت ها وجود حرمسرایی در راس قدرت بوده است لذا بسیاری از تاریخ نویسان در کنار شرح سرگذشت پادشاهان و نقل تاریخ، اشاره ای نیز به کم و کیف حرمسرایشان داشته اند.

اما داستان حرمسرا و علت ساخت و بافتش به همین سادگی نیست و دارای تضادها و مسایل و مشکلات پیچیده و غامض است که می تواند ضمن ناکامی صاحبان حرمسرا به بسیاری از مسایل و مشکلات جامعه به ویژه روحیات و شخصیت و خاستگاه صاحب حرمسرا، راه ببرد اگر که مسایل و مشکلات یک حرمسرا، کالبدشکافی شود و تضادها و کارکردهای زنان مختلفی که در یک حرمسرا حضور دارند و هر کدام نقش و جایگاه خاص خود را دارند، پرداخته شود. همچنین، بسیاری از حرمسراها اجزا و اعضای نزدیک به هم و مشابهت هایی دارند. مثلاً اکثر حرمسراهای بزرگ و کوچکی که در تاریخ آمده است دارای زنان جاه طلب و قربانی و اسیر و زنان سوگلی و متفاوت به هم بودند چرا این که از ابتدا زنان حرمسرا از یک نوع و یک گروه و محصول یک طبقه اجتماعی از جنس سواد و خواستگاه و انگیزه ها، نبودند بلکه بعضاً تفاوت های ماهوی با هم داشتند و کارکردشان نیز با هم فرق می کرد اگرچه جملگی، زنان حرمسرا شمرده می شدند.

از بارزترین و مضحک ترین تشابهت های حرمسرا، این است که همه نماد قدرت و ایدئولوژی و جنگ، هستند و از ابتدا قرار بر ساخت و بافت حرمسرا نبود و در ادامه مسیر که پادشاه و یا رهبر، از آرمان مردم فاصله گرفت، ساخته و پرداخته شد و جملگی یک مرد در راس حرمسرا قرار دارد و زنان به طبقات و مسئولیت های مختلف چیده می شوند. حرمسرا، در گذشته که یکی از نمادهای قدرت و جنگ بود توسط پادشاهان ساخته و پرداخته می شد اما در مسیر تاریخ، رهبران فرقه ها نیز به عنوان نماد ایدئولوژی و فریب، از حرمسراهای مخفی استفاده کردند که در بسیاری موارد شباهت این نوع حرمسراها که یکی توسط شاه و دیگری توسط رهبر فرقه و در زمان های مختلف ساخته شد، نزدیک به هم است. در راس حرمسرا، یک مرد و در پایین زنانی که در هیئت جلاد و قربانی، به سر می برند و جملگی تابع قوانین زورمدارانه هستند.

برای روشن شدن و باز شدن این موضوع اسفبار تاریخ، از حرمسرای پادشاهان قاجار شروع می کنیم و النهایه به شباهت هایشان با حرمسرای سایر فرقه های شیطانی می رسیم.

در تاریخ ایران و جهان، توسط شاهان و زورمندان و زرمندان، حرمسراهای گوناگونی نوشته و آمده است اما در تاریخ ایران حرمسرای قاجار معروف و زبانزد خاص و عام شده است. شاهان قاجار که هفت تن بودند و 140 سال در ایران حکومت کردند، در اصل ترک تبار بودند و به جز دو تن آخر، از 17 تا 1000 زن در اختیار داشتند. آغامحمدخان قاجار که در تاریخ به خواجه تاجدار معروف است، اولین پادشاه قاجاریه بود که تعداد 17 زن در حرمسرا داشت. او زنان را اذیت و آزار می داد. از آنجا که قادر به کامجویی از زنان نبود، در صدد انتقام از زنان بر می آمد و با شلاق و چوب زنان و دختران را می زد. او از آنجا که شجاع و جنگ طلب بود، در اواخر قرن 18 میلادی تعدادی زن را به اسارت و غنیمت گرفت و از آنان در حرمسرایش نگهداری می کرد. آغامحمدخان، از آنجا که سنگدل و خواجه بود لذا قادر به استفاده از غذاهای مختلف نبود تا ترکیب و اندامش به هم نریزد و خواجگی اش عیان نگردد. او روزی که خربزه ای را قاچ کرد تا تناول کند، نصف خربزه را برای فردایش ذخیره کرد اما از بخت بد نوکرانش خربزه را در خفاء خوردند و وقتی شاه به این موضوع واقف شد که نوکرانش باقیمانده غذایش را خورده اند نوکرانش را به دست جلاد سپرد تا تنبیه شوند اما از آنجا که شب بود و ذبح قربانی صبح زود انجام می گرفت، جلاد نوکران را آزاد کرد و آن ها وقتی پی به حکم پادشاه بردند شب هنگام زمانی که پادشاه در خواب بود سرش را از بدن جدا کردند و پا به فرار گذاشتند. وقتی آغامحمدخان، به قتل رسید قضات دربار حکم دستگیری نوکران شاه را صادر کردند و بعد از مدتی هر سه نوکر را دستگیر و به اولیای دم که سه تن زنان حرمسرا بودند، تحویل دادند تا نوکران به سزای عمل شان برسند.

زنان حرمسرای شاه، جملگی قربانی نبودند بلکه بعضاً آن چنان دریده و سلیته و سنگدل بودند که وقتی نوکران شاه رضا و عباس و خداداد، را تحویل گرفتند آن ها را توسط ابزار شکنجه پس از شکنجه دادن، مثله کردند. زنان حرمسرا، هر چه بیشتر از عمرشان می گذشت وقیح تر و شنیع تر می شدند. عجوزگان شاه که سه تن بودند در مقام اولیای دم، حین شکنجه و مثله کردن نوکران قاتل، جیغ و فریاد و ضجه می زدند و در خونخواهی شنیع تر و وقیح تر از جلاد عمل می کردند.

آغامحمدخان یا همان خواجه تاجدار، در حرمسرایش دختری از گرجستان به نام ماری یا مریم داشت. زنان اسیر گرجی که تعدادشان به شصت هزار تن می رسیدند، توسط شاهان صفویه و به عنوان غنایم جنگی به ایران آورده شدند که بعضاً نصیب بزرگان و شاهزادگان، می شدند.

فتحعلیشاه که دومین شاه قاجار بود، مانند خلف خود از صفویه سلطان حسین صفوی که طی سی سال حکومت 1000 زن در حرمسرا داشت، 1000 زن و 200 فرزند در اختیار داشت. او شاهی زنباره و شکمباره و بی لیاقت و خوشگذران بود. در زمان صدارت و حکومت او بود که طی دو نبرد با روس ها گرجستان، ارمنستان، تفلیس، باکو و نواحی شمال از ایران جدا شدند. او زنی به نام تاج الدوله داشت که از همه معروف تر و طاووس خانوم، نیز جزو زنان سوگلی بود که نژاد گرجی داشت.

محمدشاه که سومین حاکم سلسله قاجار بود چیزی بهتر از اجدادش نبود و ناصرالدین شاه که چهارمین شاه قاجار بود، 84 یا به عبارتی 120 زن در حرمسرا داشت و چیزی شبیه به سایر شاهان قاجار بود اما زنان و حرمسرایش بیشتر از همه و در خور توجه بود. ناصرالدین شاه که قادر به اداره حرمسرایش نبود، به جای کشور داری کشور فروشی را پیشه کرد. در زمان حکومتش ترکمنستان، خیوه، پاکستان، هرات و افغانستان از ایران جدا شده و به دست انگلیسی ها افتادند. او نیز زنان مقتدری چون انیس الدوله و سوگلی ای به نام جیران در اختیار داشت اگرچه دخترش تاج السلطنه، روشنفکر و منتقد پدرش بود. ناصرالدین شاه، نیز مانند شاهان دیگر دارای اوباش و چماقدار و جلادانی بود همچنین دلقکانی چون کریم شیره ای، عباس گنده و عباس پشمی و حاج اسماعیل یزدی در دربار داشت.

ناصرالدین شاه، که به قبله عالم و سلطان صاحبقران و شاه شهید معروف است چهارمین شاه از سلسله قاجار است که طولانی ترین دوران حکومت یعنی 50 سال را بر تخت شاهی نشست و متولد 1310 است و در سال 1275 به قتل رسید. او مادری به نام مهد علیا داشت که جزو زنان حسود و جاه طلب بود که قصد جان وزیر شاه امیرکبیر، را کرد. ناصرالدین شاه نیز مانند سایر شاهان قاجار، دارای حرمسرای کمیک و پر تنش و پر تضادی بود. او اداره کشور را به دست وزیر اعظمش سپرد و خود در حرمسرا گرفتار و مشغول بود. زنان حرم، در رقابت با همدیگر هر کدام دارای کنیز و نوکر و خواجه و ملیجک و دلقک و حشم و خدم و فالگیر و جادوگر بودند که در تنش و دعوا با همدیگر شاه کشورفروش و بی لیاقت را از دنیای بیرون، غافل و به اندرونی کشانده بودند. شاه النهایه از دست زنان و عجوزگان عاصی شد و فرار کرد و به گربه اش پناه برد و زنان حرم گربه شاه را به چاه انداختند تا آنجا که شاه ناگزیر از شر زنان حرمسرا به ملیجکش پناه برد و تنها با او سرگرم و حشر و نشر داشت بس که زنان متمرد و مسئله دار حرمسرا، دست و پا گیر و قلوس و پر تضاد بودند. زنان حرمسرا، به دلیل روحیه طلبکاری در مقاطع مختلف که شاه ضعیف می شد با حسادت ها و گیس کشی های زنانه قصد محبوب و مقبول و سوگلی شدن نزد دربار و باجگیری از شاه و اطرافیانش را داشتند که این امور در مجموع باعث می شد تا شاه از مدیریت کشور و حتی مدیریت حرمسرا، باز ماند.

با آنچه گفته شد و ناصرالدین شاه سرآمد سایر شاهان قاجار بود و حرمسرایی پر تنش و پر تضاد داشت، بعضی از شاهان قاجار دارای وزیرانی وطن پرست و با لیاقت همچون میرزا ابراهیم خان و امیرکبیر و فراهانی داشتند همان طور که جملگی دارای سوگلی و زنان جاه طلب و همچنین دارای گزمه و اوباش و ملیجک و دلقک و شاعران دربار بودند.

ناگفته نماند در عصر ناصرالدین شاه، زنانی معترض و روشنفکر پا به عرصه فعالیت های اجتماعی و سیاسی گذاشتند که تاج السلطنه دختر شاه، زینب پاشا و طاهره قره العین از زنان نامدار دوران قاجار بودند که آخری به فرمان ناصرالدین شاه قاجار، اعدام شد، همچنین فروغ الدوله و خازن الدوله، دیگران دختران مبارز ناصرالدین شاه بودند.

سرانجام پادشاهان قاجار که به انقلاب مشروطه رسید و دو تن آخر چون محمدعلیشاه و احمدشاه به دلیل انقلاب و رفت و آمد به اروپا دست و بال شان از بابت داشتن حرمسرا و وطن فروشی بسته شد اما همچنان راه خلف و اجداد خود را رفتند و با کوچکترین مصیبت و مشکلی کشور را ترک کرده و پا به فرار گذاشته و خود را به اروپا رساندند و بدل به اهرم فشار کشورهای اروپایی به ویژه انگلستان، علیه دولت های ایران شدند. سیاست کشتی های توپدار، حکایت از حضور شاهان و شاهزادگان قاجار در اروپا بود که حضورشان در اروپا همچنان اهرم فشار و باجگیری از شاهان بعدی در ایران بود.

 حرمسرایی که شاه مملکت را از مدیریت و کشورداری باز دارد و نماد قدرت باشد مختص پادشاهان و پادشاهان قاجار نبود. امروزه اگرچه آن دوران خدم و حشم و تاریک و ترسناک، سپری شد و به تاریخ پیوست، اما گروه های سیاسی و مذهبی در هیئت فرقه ها، خلق شدند آن هم در کشورهای مدرن و تحت حاکمیت دموکراسی، همچنان از زنان و دختران قربانی می گیرند. سوء استفاده جنسی از زنان و کودکان، همچنان و تحت لفافه و پوشش های مختلف پا برجاست.

https://www.dw.com/fa-ir/world/a-48007009?maca=per-VAS-per-GooyaNews-26861-xml-mrss

هنوز فرقه های سیاسی و مذهبی در جهان هستند که در ابتدا از اعمال و رفتار و آرمان های عام المنفعه، شروع کردند و چون آرمان شان را پوچ و مسیرشان را بن بست یافتند راه تباهی آغاز کردند و النهایه به تشکیل حرمسرا و انتحار جمعی رسیدند.  قتل، سوء استفاده جنسی و شیطان پرستی، سه ستون نگهدارنده فرقه ها هستند. قرن بیستم، جهان شاهد ظهور انواع و اقسام فرقه های مذهبی بود که اکثراً و یا همه در سه محور فوق وجوه مشترک داشتند.

فرقه مذهبی خانواده مانسون، توسط چارلز مانسون در سانفرانسیسکو و در سال 1967 تاسیس شد. معبد انسانها، توسط جیم جونز در ایندیانا  و در دهه 1950 تشکیل شد. دروازه بهشت، توسط مارشال اپل وایت و بونی نتلز در دهه 1970 تاسیس شد. جامعه آتریوس، توسط یک راننده تاکسی و در دهه 1950 در انگلستان خلق شد. آوم شیرینکیو، توسط شوکوآساها و در سال 1984 تاسیس شد. فال ریورز، توسط یک جوان 25 ساله و در اواخر دهه 1970 در ماساچوست تاسیس شد. فرقه کارنی، توسط ویلیام آنتونی آولت در آمریکا و شیطان پرستان روسی، در اواسط دهه 2000 از نوجوانان گمراه در روسیه شکل گرفت. فرقه اوردره دو تمپل سولیر، تعدادی از شوالیه های مقدس و جنگجویان مذهبی کلیسای کاتولیک روم بودند که در سال 1984 توسط ژوزف دی مامبرلوک ژوره تشکیل شد. فرقه مذهبی خانواده، توسط آن همیلتون که یک معلم یوگا بود از سال 1968 الی 1975 تاسیس شد و کارش سوء استفاده های جنسی از کودکان بود و همین طور فرقه های مذهبی و سیاسی و تروریستی زیادی که در کشورهای مختلف دنیا و طی دهه های گذشته خلق شدند.

در این میان اما جالب ترین، مضحک ترین، کمیک ترین و پر تلفات ترین فرقه های مذهبی به فرقه مذهبی مجاهدین خلق در ایران بر می گردد که این فرقه مذهبی در سال 1965 در هیئت یک گروه تروریستی تاسیس شد و سپس بعد از 25 سال که به بن بست سیاسی و نظامی و ایدئولوژیک، رسید حرمسرای انقلابی توسط رهبر فرقه تشکیل شد.

زنان حرمسرا

متاسفانه، ترک خوردن تابوهای تاریخی و برداشتن نقاب  تزویر از چهره های پوشالی قدیسین، در ملاء مذهبی و اجتماعی کار آسانی نیست. اما حرمسرا با توجیهات مذهبی و سیاسی و مبارزاتی و ارتقاء زنان از قید و بند و اسارت مردان، توجیه شد. رهبر فرقه که فردی زیرک و مکار بود، مانند خلف خود ناصرالدین شاه قاجار، خود را محور و قبله عالم خطاب می کرد و در راستای توجیه حرمسرا از پیامبران ابراهیمی، امامان شیعه و رهبران انقلابات بزرگ جهان، آیه و حدیث آورد و با دادن رده عضویت به زنان و وعده ها و توجیهات صد من یه غاز دیگری که آورد و روی آن ها اصرار ورزید و جملگی را جزو دستاوردهای مبارزاتی و ایدئولوژیک نامید، سه محور زیر، سه ستون نگهدارنده و بهانه کافی جهت خلق حرمسرا شدند.

اول، زنان حرمسرا در امر مبارزه ثابت قدم خواهند ماند!

این در حالی است که طی سال های اخیر زنان از عراق به آلبانی منتقل شده و از موقعیت تهاجمی به موقعیت تدافعی رسیدند.

دوم، زنان حرمسرا به دلیل وصل به رهبر به رشد و شکوفایی و رهایی و رشدی برابر با ده به توان بیست و هفت، خواهند رسید!

این در حالی است که هر کدام از آن زنان که قرار بود یک تنه با یک ارتش قوی بجنگند، از حل و فصل مسایل شخصی خود عاجزند.

سوم، زنانی که پس از فصل از خدا و وصل به رهبر و پشت سرش قرار بگیرند النهایه به همراه رهبر به بهشت خواهند رفت!

این نیز در حالی است که بعد از مفقود شدن رهبر، هیچ زنی حاضر به فداکاری و انتحار نشد و به بهشت نرفت و از بهشت بازنگشت و به خواهران دیگر و منتظر ورود به بهشت، بهشت را بشارت را نداد.

„پایان“

زنان حرمسرا 

لینک به منبع

***

مهدی خوشحال، ایران فانوسگمشدگان آرمان فریب

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/پیام-نحس-مجاهدین-خلق-و-رهبران-حاضر-و-غای/

پیام نحس مجاهدین خلق و رهبران حاضر و غایب آن

پیام نحس مجاهدین خلق و رهبران حاضر و غایب آنایران فانوس، اول ژوئیه ۲۰۱۹:… پیام نحس مجاهدین خلق مملو از شعر و شعار و نفرین و ناله است. مملو از کینه و عقده گشایی و سیاه نمایی است که بخش کوچکی از آن از این قرار است. مجاهدین خلق می خواهند به نیروهای روحیه باخته و اربابان شان بگویند که تحریم و به دنبال آن جنگ، نزدیک است و تحریم و جنگ، از نتایج زحمات و فعالیت های شبانه روزی مجاهدین خلق در خارج و کانون های شورشی کذایی در داخل ایران، است و اگر چنین است جا دارد تا نیروهای روحیه باخته و زهواردررفته در حالت آماده باش به سر ببرند تا این بار بر خلاف انقلاب ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷، نان جنگ و فروپاشی خیالی نصیب مجاهدین خلق گردد. پیام نحس مجاهدین خلق و رهبران حاضر و غایب آن 

پیام نحس مجاهدین خلق و رهبران حاضر و غایب آندگردیسی سازمان مجاهدین خلق

پیام نحس مجاهدین خلق و رهبران حاضر و غایب آن

نگاهی به پیام رهبران حاضر و غایب مجاهدین خلق

ایران فانوس، ۰۱٫۰۷٫۲۰۱۹

مجاهدین خلق دوباره بوی کباب به مشام شان خورده و در این رابطه روز سوم تیرماه پیام تازه ای به نام پیام شماره ۱۳ که مانند پیام های کلیشه ای و دیکته شده قبل است، به رهبر مفقودشان نسبت داده اند. در این پیام اما دو موضوع جدی و مهم را پیش کشیده اند که از نگاه مجاهدین خلق اهمیت زیادی دارد، تحریم مالی آیت الله خامنه ای و تروریسم خواندن سپاه پاسداران.

مجاهدین خلق، به طور سنتی و از سال های قبل رهبری خود را همواره با رهبران طراز اول حکومت ایران و نیروهای شان را با سپاه پاسداران مقایسه می کردند که امروزه می توان فهمید و درک کرد که مابین این دو مقایسه، فاصله سال نوری است و مقایسه تنها در حرف و شعر و شعار است.

 از زاویه دیگر، مجاهدین خلق می خواهند به نیروهای روحیه باخته و اربابان شان بگویند که تحریم و به دنبال آن جنگ، نزدیک است و تحریم و جنگ، از نتایج زحمات و فعالیت های شبانه روزی مجاهدین خلق در خارج و کانون های شورشی کذایی در داخل ایران، است و اگر چنین است جا دارد تا نیروهای روحیه باخته و زهواردررفته در حالت آماده باش به سر ببرند تا این بار بر خلاف انقلاب ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷، نان جنگ و فروپاشی خیالی نصیب مجاهدین خلق گردد.

پیام نحس مجاهدین خلق مملو از شعر و شعار و نفرین و ناله است. مملو از کینه و عقده گشایی و سیاه نمایی است که بخش کوچکی از آن از این قرار است؛

تهدید، نکوبیدن سر مار به سنگ است.

سپاه جهل و جنایت باید در هم کوبیده، خلع‌سلاح و منحل شود. باید قیام کرد.

خوشا کانون‌های آتش‌افروز شورشی، طلایه‌داران ارتش آزادی

خوشا هموطنان و یاران شورشگر و اشرف‌نشان که در کشورهای مختلف جهان چون سیل خروشان جاری شده و صدای رسای مردم ایران و ارتش آزادی‌ستان را طنین‌ افکنده‌اند.

رود خروشان خون شهیدان در پرتو مهر تابان مقاومت و آزادی ایران ضامن پیروزی محتوم خلق ماست

مسعود رجوی

۳تیر ۱۳۹۸

پیام دیکته شده و کلیشه ای، جدا از این که به اربابانش می خواهد بگوید که این بار هدف را درست تشخیص داده اید، همچنین در انتها اذعان می دارد که رود خروشان خون شهداء که همیشه با خسران و نابودی توام بوده این بار ضامن پیروزی و آن هم پیروزی مهر تابان مقاومت است. این هم نوعی نان قرض دادن مریم عضدانلو از جانب رهبر مفقود به خودش است. انگار که نان رهبر مفقود را کسی دیگر هم می تواند بخورد.

 پیام نحس و جعلی و منتسب به مسعود رجوی، زمینه ساز نشست و سخنرانی مریم عضدانلو در روز شنبه هشتم تیرماه بود که طی آن مریم قجر در جمع اعضای زهوار در رفته و جیره خواران و مهمانان اوباشش در پادگان اشرف ۳ در آلبانی، فضای خاورمیانه را جنگی تشخیص داد و در این رابطه به اربابانش پیام داد که حکومت ایران جنگ طلب ولی ما صلح طلب هستیم و شما نیز جز جنگ با ایران راه دیگری ندارید و اگر جنگ می خواهید ما در خارج کشور و هواداران شورشی ما در داخل کشور دربست در اختیار شما قرار داریم. بخش هایی از این سخن پراکنی چنین است؛

چه کسی جنگ‌طلب است؟

دوستان عزیز،
در هفته‌های اخیر بحران ایران به‌ مرحله حادی رسید.
ماه گذشته رژیم آخوندی به چهار کشتی تجاری در سواحل فجیره حمله کرد.
دو روز بعد در اواخر اردیبهشت ماه عوامل رژیم دو لوله مهم نفت در عربستان را با پهپادهای انفجاری مورد حمله قرار دادند.
پنج روز بعد یک موشک آخوندها از طریق مزدورانش در نزدیکی سفارت آمریکا در بغداد فرود آمد.
بعد از آن حملات موشکی عوامل رژیم به فرودگاههای عربستان یکی پس از دیگری تکرار شد.
روزهای ۲۲و ۲۳خرداد نخست‌وزیر ژاپن برای میانجی گری با پیام رئیس‌جمهور آمریکا در تهران بود. خامنه‌ای به‌نحوی توهین‌آمیز او را پس زد و بدتر این‌که در همان روز در نزدیکی سواحل ایران در دریای عمان به یک نفتکش ژاپنی حمله کرد.
بیشتر از این نمی‌شد مهمان میانجی را تحقیر کرد. آخوندها حتی برای حمله به کشتی صبر نکردند شینزو آبه از تهران برود.
و درست یک هفته بعد در ۳۰خرداد حمله موشکی بسیار تحریک آمیزی به هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی بر فراز آب‌های بین‌المللی در خلیج‌فارس صورت گرفت.
سپاه پاسداران با یک اطلاعیه رسمی و مملو از رجز خوانی آنرا اعلام کرد و به‌عهده گرفت که به این ترتیب ۲۰۰میلیون دلار به دشمن خسارت وارد کرده است.
سپس در ۴تیرماه برای همین هدف قرار دادن دشمن، آخوند روحانی رئیس‌جمهور ولایت‌فقیه با چاپلوسی گفت دست ارتشی‌ها و پاسداران مربوطه را می‌بوسد.
البته مردم ایران البته با ۴۰سال تجربه بر‌آنند که دشمن جای دوری در آن‌سوی اقیانوس‌ها نیست بلکه همین آخوندهای حاکمند که رودرروی مردم ایران هستند.

با این وصف و طی دو پیام و سخنرانی از جانب رهبران حاضر و غایب، چنین بر می آید که مجاهدین خلق از غایب تا حاضر، بوی کباب به مشام شان رسیده و در این رابطه به روال قبل، جز ترور و جنگ و کشتار و رود خروشان پر خون، پیام دیگری برای جامعه جهانی و مردم ایران در سر ندارند و آنان مثل همیشه که بارها گفته شده و ثابت شده در رابطه با مسایل ایران نه راه حل بلکه یکی از مشکلات مردم ایران بوده و هستند. ادعای حقوق بشر و صلح طلبی شان، همانا شرکت مستقیم در جنگ ایران و عراق، به نفع موقعیت عراق بود که مدعی بودند ما به خاطر صلح است که در جنگ شرکت کردیم. ادعای سخیفی که هنوز هیچ ایرانی و غیر ایرانی آن را قبول نکرده است.

کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس

پیام نحس مجاهدین خلق و رهبران حاضر و غایب آن

لینک به منبع 

***

مواضع خائنانه فرقه رجوی در تنش ایران و امریکامواضع خائنانه فرقه رجوی در تنش ایران و امریکا

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مجاهدین-خلق-از-ویلپنت-پاریس-تا-ناکجاآب/

مجاهدین خلق از ویلپنت پاریس تا ناکجاآباد 

مجاهدین خلق از ویلپنت پاریس تا ناکجاآباد ایران فانوس، چهاردهم ژوئن ۲۰۱۹:… فرانسه وقتی دید مجاهدین خلق به بهانه نمایش ویلپنت بحث بمب گذاری و ترور و خودزنی های دیگر را به راه انداخته و دارند مناسبات مابین ایران و اروپا، را با این حربه های کهنه و نخ نما به هم می ریزند و از امکانات اروپایی ها بر علیه خودشان و به نفع اسراییل و عربستان و آمریکا و به نفع جنگ، استفاده می کنند برای نمایش و توطئه های دیگر مجاهدین خلق که امسال باشد عذر مهمان ناخوانده را خواستند چون که نیک دانستند، مهمان از فرصت و صبر و تحمل و دموکراسی و حقوق بشر و قانون آنان بر علیه خود آن ها و به نفع جنگ و تروریسم، استفاده می کند. مجاهدین خلق از ویلپنت پاریس تا ناکجاآباد 

مجاهدین خلق از ویلپنت پاریس تا ناکجاآباد سیاست جدید فرانسه، برخورد با مجاهدین خلق  (فرقه رجوی)ا

مجاهدین خلق از ویلپنت پاریس تا ناکجاآباد 

ایران فانوس، ۱۲٫۰۶٫۲۰۱۹

گروه تروریستی مجاهدین خلق سال های زیادی است که به مناسبت و گرامیداشت سی خردادماه سال ۱۳۶۰ سرآغاز نفرت و خشونت در ایران، نمایش و جنجال به پا می کنند تا این که خردادماه سال ۱۳۸۲ که صدام حسین دیکتاتور عراق در جنگ شکست خورد و بسیاری از تروریست های صدام حسین به فرانسه پناه برده و شروع به توطئه و پولشویی و قانونشکنی کردند، پلیس فرانسه با در دست داشتن اسناد فراوان به مقر معروف مجاهدین خلق در شهرک اور حوالی پاریس، حمله برد و ضمن دستگیری مریم قجر سرکرده تروریسم بیش از ۱۶۵ تن از تروریست های دیگر را دستگیر و روانه زندان کرد که به همین مناسبت یعنی ایام دستگیری و سپس آزادی مریم قجر از زندان فرانسه که مرگ و خودسوزی تعداد دیگری از قربانیان را به دنبال داشت، گل بود و به سبزه نیز آراسته شد و این دو مناسبت، دلیلی برای گرد و خاک کردن هر ساله مجاهدین خلق در ویلپنت پاریس، شد که این نمایشات پوشالی قدرت با حداکثر هزینه و جمع آوری پناهندگان کمپ ها از سراسر اروپا و شهروندان آسیایی و اروپایی و آسیایی، به فرانسه آورده می شدند تا کارناوال نفرت و خشونت را پر رنگ تر نشان دهند. همچنین، سیرک ویلپنت، بهانه ای بود تا دلارهای فراوان از جیب سعودی ها و اربابان دیگر به جیب جنگ طلبان آمریکایی به بهانه چند دقیقه سخن پراکنی در باب نفرت و جنگ، ریخته شود.

سال ها از این نمایشات مسخره و تهوع آور و ضد ارزش های انسانی و حقوق بشری، گذشت تا این که سال گذشته مجاهدین خلق که سابقاً در عراق و زیر دست صدام حسین شیوه های سوء استفاده را آموخته بودند خواستند از حربه ویلپنت پاریس، استفاده دیگری نیز بکنند باصطلاح هم از توبره و هم از آخور، بخورند و طی مراسم ویلپنت سال گذشته و به کمک عربستان سعودی و اسراییل و آمریکا، که حامیان مالی و سیاسی مجاهدین خلق شمرده می شدند و نمایشات همچنین می بایست در راستای منافع سیاسی آنان به پیش می رفت بحث تضاد مابین آمریکا و اسراییل و عربستان سعودی یعنی مثلث شیطان و به دنبال آن مسئله تضاد ایران و اتحادیه اروپا، پیش آمد که مجاهدین خلق توسط نمایش ویلپنت پاریس، خواستند نقش ویژه خود را در این تضاد و پیش بردش، ایفا کنند یعنی از فرصت و صبر و تحمل میزبان بر علیه خودشان استفاده کنند همان کاری که در عراق و هر خانه ای که مهمان می شدند انجام می دادند و صاحب خانه را درگیر مسایل و مشکلات بیرون خانه می کردند.

با این وصف، فرانسه وقتی دید مجاهدین خلق به بهانه نمایش ویلپنت بحث بمب گذاری و ترور و خودزنی های دیگر را به راه انداخته و دارند مناسبات مابین ایران و اروپا، را با این حربه های کهنه و نخ نما به هم می ریزند و از امکانات اروپایی ها بر علیه خودشان و به نفع اسراییل و عربستان و آمریکا و به نفع جنگ، استفاده می کنند برای نمایش و توطئه های دیگر مجاهدین خلق که امسال باشد عذر مهمان ناخوانده را خواستند چون که نیک دانستند، مهمان از فرصت و صبر و تحمل و دموکراسی و حقوق بشر و قانون آنان بر علیه خود آن ها و به نفع جنگ و تروریسم، استفاده می کند.

با این وجود که دولت فرانسه از قصد و نیت مجاهدین خلق پی برد و پاسخ منفی به آنان داد تا دمب شان را رو کول شان گذاشته و جای دیگری را جهت سوء استفاده و گرد و خاک کردن پیدا کنند، مجاهدین اما این بار تنها در راستای فرامین جدید ارباب و روحیه دادن به نیروهای روحیه باخته، دست به کار شدند و امسال قرار است مراسم پاسداشت نفرت و خشونت خود را در روز شنبه ۲۵ خرداد در کشور بلژیک بر پا کنند که در همین رابطه سران حاضر و مفقود مجاهدین خلق، چنین پیام دادند.

مجاهدین خلق از ویلپنت پاریس تا ناکجاآباد 

لهذا ما با تجربه ای که طی سالیان دراز از اعمال و رفتار مجاهدین خلق در اروپا به دست آوردیم و در عمل به چشم دیدیم به دولتمردان اروپایی و به ویژه دولتمردان بلژیکی هشدار و اندرز می دهیم که نمایشات و آکسیون های مجاهدین خلق در اروپا و با استفاده از قانون و دموکراسی، صرفاً نیات آزادی و ابراز وجود و مقاومت و اعتراض بر علیه حکومت ایران را بر نمی تابد بلکه آنان اهداف بیشمار دیگری در دست و در حال اجرا دارند که در ابتدا، تحمیق و فریب اعضای اسیرشان در آلبانی و سپس نیات و مقاصد سیاسی بر علیه قانون و دموکراسی و حقوق بشر، است و در خاتمه آنان ناچارند در مقابل اربابان شان مقاصد و نیات سیاسی و جنگ طلبانه آنان را که تضاد و جدایی مابین ایران و اتحادیه اروپا، است را به پیش ببرند لذا مجاهدین خلق از هر عمل و رفتار و آکسیونی در اروپا مقاصد انسانی و سیاسی و حقوق بشری، ندارند بلکه دقیقاً مقاصد جنگ طلبانه و تروریستی، را تبلیغ و اشاعه می کنند. در دسامبر سال ۲۰۱۷ که مریم قجر سرکرده تروریسم در پارلمان اروپا قصد سخن پراکنی در باب حقوق بشر کذایی را داشت اتفاقاً در همان پارلمان اروپا اقدام به ترور و ربایش اعضای ایران فانوس نمود که خوشبختانه تیرش به سنگ خورد و نتوانست اربابان عرب خود را راضی نماید. با آرزوی جهانی بدون جنگ و خشونت و ترور، بدون فریب و دسیسه و توطئه.

کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس

مجاهدین خلق از ویلپنت پاریس تا ناکجاآباد  . پیام نحس مجاهدین خلق و رهبران حاضر و غایب آن

لینک به منبع 

*** 

Amir_S_Nasimeh_N_MEK_Terrorist_Maryam_Rajaviمی توانستم ولی نکردم

افشای کمک مالی هنگفت عربستان به گروهک تروریستی منافقین (مجاهدین خلق، فرقه رجوی)اافشای کمک مالی هنگفت عربستان به گروهک تروریستی منافقین (مجاهدین خلق، فرقه رجوی)ا

تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی در تهرانحملات تروریستی داعش در تهران و سکوت مجاهدین خلق در فرانسه

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/راز-بقاء-مجاهدین-خلق-در-چیست؟/

راز بقاء  مجاهدین خلق در چیست؟

راز بقاء  مجاهدین خلق در چیست؟ایران فانوس، بیست و ششم می ۲۰۱۹:… مجاهدین خلق، با همه فراز و نشیب و خطراتی که طی سال های جنگ و مبارزه و زندان و تبعید، بقاء شان را تهدید کرد و آنان را تا مرز تحلیل های مرگبار و خودزنی و خودویرانی پیش برد، با این وجود بیش از پنج دهه در صحنه نظامی و سیاسی باقی ماندند که این در مجموع یک پژوهش و کندو کاو را طلب می کند که چرا؟ چرا آنان که در صحنه نظامی و سیاسی و ایدئولوژیک، بزرگ تر و یا کوچک تر بودند، از دور خارج شدند ولی مجاهدین خلق، باقی ماندند. راستی، راز بقاء مجاهدین خلق، در چیست و کجاست؟ آیا آن ها در آینده نزدیک نابود خواهند شد و یا جاودان باقی خواهند ماند؟ 

راز بقاء  مجاهدین خلق در چیست؟مجاهدین خلق (فرقه رجوی)؛ دوستان پرسش‌برانگیز واشینگتن

ایران فانوس

راز بقاء  مجاهدین خلق در چیست؟

ایران فانوس، ۲۵٫۰۵٫۲۰۱۹

مجاهدین خلق، با همه فراز و نشیب و خطراتی که طی سال های جنگ و مبارزه و زندان و تبعید، بقاء شان را تهدید کرد و آنان را تا مرز تحلیل های مرگبار و خودزنی و خودویرانی پیش برد، با این وجود بیش از پنج دهه در صحنه نظامی و سیاسی باقی ماندند که این در مجموع یک پژوهش و کندو کاو را طلب می کند که چرا؟ چرا آنان که در صحنه نظامی و سیاسی و ایدئولوژیک، بزرگ تر و یا کوچک تر بودند، از دور خارج شدند ولی مجاهدین خلق، باقی ماندند. راستی، راز بقاء مجاهدین خلق، در چیست و کجاست؟ آیا آن ها در آینده نزدیک نابود خواهند شد و یا جاودان باقی خواهند ماند؟ آنان چه سرنوشتی پیش رو دارند؟ این ها، پرسش هایی است که در زیر سعی می شود پاسخ قانع کننده را اعتراف کنیم و راز  بقاء مجاهدین خلق را برملا کنیم.

مجاهدین خلق، تا کنون ۵۴ سال عمر کردند که طی این دوران تنها دو بار اعتلا و پیشروی داشتند و مابقی سنوات را در حال عقب نشینی و افول بودند. هر دو باری که اعتلا داشتند، در اصل مفت خوری و استفاده از هیجانات و انرژی های برآمده از توده های مذهبی بود. اولی در اثر قیام ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ بود که به تشکل و انگیزه مبارزاتی و ارتقاء این گروه از سال ۱۳۴۴، انجامید و دومی در اثر انقلاب ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ بود که باعث آزادی این گروه از زندان و جذب نیروهای مردمی منجر شد و هر بار حداکثر تا پنج سال ادامه داشت و پس از آن، دوران افول و قهقرا آغاز شد.

اما طی همین دوران و فراز و نشیب، بسیاری دیگر از احزاب و گروه های ایرانی که اعتقاد به مسایل سیاسی و نظامی نیز داشتند و تعدادشان طی پنج دهه اخیر به صدها حزب و گروه می رسید از دور خارج شدند.

در ارتباط با رمز و راز بقاء چندین دهه مجاهدین خلق، از هر کس پرسش شود، طبیعی است پاسخی در خور شعور و فهم و منافع خود می دهد. از دوست تا دشمن، از حکومت تا مردم، از موافقین تا مخالفین، طبعاً به مسایلی خواهند پرداخت که بیشتر جنبه تاریخی و مذهبی و سیاسی و نظامی خواهد داشت مثلاً؛

 رهبری شجاع و با بصیرت، سخنوری و سازماندهی، توانمندی و لیاقت های رهبر، نیروهای صادق و فداکار، پاسخ به تضاد دوران، ایدئولوژی، تشکیلات، مبارزه مسلحانه، انتقام و خونریزی، نفاق و دورویی، خشم انقلابی، حمایت های مردمی، حمایت های خارجی، دلارهای بیگانه، باجدهی و باجگیری، شکاف زیستن، جاسوسی و مزدوری، فرصت طلبی و اپورتونیسم، کینه و عداوت، فریبکاری و دروغ، گروگانگیری و برده داری، سختگیری و تبهکاری، سرکوب و اختناق، انقلاب ایدئولوژیک و ده ها مورد دیگر از همین نمونه ها را خواهند گفت که اگر همه این ها درست باشد ولی در اصل رمز و راز بقاء چندین دهه مجاهدین خلق دو چیز دیگر است که معمولاً تا کنون کمتر کسی به آن پرداخته است.

بارها از جانب مجاهدین شنیده شد که آنان رمز و راز بقاء شان را رهبری و فدا و صداقت و جنگ صد برابر و ایدئولوژی و غیره، یاد کرده اند که همه این ها را سایر گروه های تروریستی و احزاب رادیکال و حکومت های توتالیتر نیز دارند که مدام، می آیند و می روند. مثلاً در مورد رهبری، رهبری مجاهدین خلق در ابتدا محمد حنیف نژاد بود که آمد و رفت ولی سازمانش باقی ماند؛ سپس مسعود رجوی بود که او نیز آمد و رفت ولی فرقه اش باقی ماند و النهایه مریم قجر آمد و اگر روزی او نیز برود باز هم فرقه مجاهدین باقی خواهد ماند. رهبری و سایر اهرم ها و ابزارها، اگرچه نقش و سهم دارند، اما دو ستون و اهرم نگهدارنده مجاهدین خلق، هیچ کدام از این ها که شمرده شد نیستند.

ما در قرن بیست و یکم زندگی می کنیم. جهان علنی ما ساده است. ولی با وجود همین سادگی و ارتقاء ارزش های انسانی و سیاسی و حقوق بشری، وجود مجاهدین خلق در قلب تمدن و دموکراسی که حدود چهار دهه زندگی و مبارزه کرده و ذره ای تغییر و تحول نکرده بلکه علناً در مقابل همه ارزش های دموکراسی و حقوق بشری، ایستاده اند قدری مشکوک است.

با این وصف، جهان ما پشت پرده و رمز و رازهای پنهانی نیز دارد که تقریباً از چشم و گوش و حتی فهم مردم پنهان مانده است. بعضی از قدرت ها، پروژه ها و برنامه های سری و فوق سری ای در دست دارند که تمایل به افشاء و علنی شدن آن پروژه های مخفی و محرمانه را ندارند بنابراین تا می توانند مردم را تحمیق و عقب نگهمیدارند. یکی از اهرم های فشار و عقب نگهداشتن مردم، استفاده بهینه از ابزار تبلیغاتی و تروریسم جهت ترساندن و تحمیق مردم است به شرط این که تروریسم تحت الحمایه با جهان سرمایه و کلیت امپریالیسم و صهیونیسم جهانی، تضاد منافع نداشته بلکه مستقیم و غیر مستقیم در ید منافع و اختیار آنان عمل کند.

با این حال، می توان حدس زد، تروریستی به نام مریم قجر که نزدیک به چهار دهه در قلب دموکراسی و تمدن اروپا، سکنی گزیده و از همه نوع امکانات آنان استفاده کرده و طی این مدت به اندازه موهای سرش آدم کشته و نقض حقوق بشر کرده و از زندان و شکنجه و سرقت و تربیت تروریست و سرقت و قاچاق انسان و کودک ربایی و پولشویی و توطئه و رشوه دادن و تبلیغات تروریستی و سر به نیست کردن و خودسوزی و برده داری و گروگانگیری و جعل اسناد و ترور و ارعاب و جاسوسی و بسیاری دیگر اعمال و رفتار و پندارهای غیر انسانی داشته و انواع سوء استفاده و زیر پا گذاشتن قانون را در کارنامه سیاه خود دارد و کسی از گل نازک تر به او نگفته و نخواهد گفت، از مشکوک بودن پاراگراف فوق، مشکوک تر است. اتاق فکر استعمار، با وجود و استفاده بهینه از چنین اهرم های فشاری که ترس و جهالت را تشویق و تبلیغ می کنند، نمی خواهد و نمی گذارد تا مردم از حیث علم و دانش و معرفت، رشد و ارتقاء حاصل کنند و از مسایل پشت پرده و سایر پروژه های مخفی شان با خبر شوند. اتاق فکر، با موجوداتی چون بن لادن و البغدادی و رجوی و المظاهری و سایر تروریست های خرد و کلان که از آستین بیرون می آورد مشکلی ندارد اما با کسانی چون آسانژها و اسنودن ها و سایرین که اسرار هویدا می کنند، مشکل دارد.

مورد دوم اما، قدری پیچیده تر از مورد اول و به قولی، از ماست که بر ماست. بقاء و موقعیت، عنداللزوم، علمی و منطقی نیست بلکه علت دیگری نیز دارد. دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا، را چه کسی بر سر کار آورد و در قدرت تثبیت کرد؟ آیا او صلاحیت و توانمندی و سخنوری و شجاعت و بصیرت و لیاقت های انسانی و سیاسی و یا چیز دیگری در چنته داشت که هم اکنون رییس جمهور کشور بزرگی چون آمریکا است؟ بعضاً، فرد و یا گروه ممکن است هیچ کدام از فاکتورهای فوق را نداشته باشد اما اقبالش در توجه و تمرکز مردم به سمت و سوی خودش باشد. در تاریخ و جهان کنونی ما، بسیاری با این که بضاعتی در چنته نداشته و ندارند اما بر اساس باورشان، به راحتی از نردبان ثروت و قدرت بالا می روند.

مجاهدین خلق، علت بقاء شان نه شانس و اقبال و رهبری و سرسختی و نیرو و جادو و جنبل و هیچ کدام از توانمندیهای فردی و جمعی شان، نیست بلکه آنان بر خلاف سایر گروه های تروریستی و قومی که در معرض و کانون توجهات همگانی نیستند و به سادگی در هر برهه تاریخی فراموش می شوند، بس که کشته دادند و کشتند، متاسفانه از این حیث، در کانون توجهات دوست و دشمنان خود قرار گرفتند که همین میزان انرژی و توجهات، باعث بقاء شان شده است. آنان بس که نرم ها و عرف ها و تابوها را به بهانه انقلابی بودن، شکستند و قال و مقال دروغین به راه انداختند و نفرت پراکنی کردند و خشونت را تبلیغ کردند و ارزش های انسانی و سیاسی را به سخره گرفتند، از این بابت، در مرکز توجهات عمومی قرار گرفتند و انرژی ها را به سمت خود جلب کردند و ماندگار شدند.

لهذا، ما در مورد گزینه اول راه حلی نداریم اما در مورد گزینه دوم، راه حل، در عدم توجه و کنار گذاشتن تروریسم از محور تبلیغات مردمی، نهفته است.

کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس

راز بقاء  مجاهدین خلق در چیست؟ . پیام نحس مجاهدین خلق و رهبران حاضر و غایب آن

لینک به منبع

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/چگونه-غیبت-صغری-به-کبری-کشید-سرنوشت-مسع/

چگونه غیبت صغری به کبری کشید (سرنوشت مسعود رجوی رهبر فرقه مجاهدین خلق ایران)

مرگ مسعود رجوی غیبت صغری و غیبت کبری و فرقه مجاهدین خلق ایران در آلبانیایران فانوس، دوازدهم مارس ۲۰۱۹:… کسی که ریق حرافی و بلبل زبانی داشت، زبانش را در کام فرو برد و از غیبت صغری به غیبت کبری رفت بدون این که مسایل و مشکلات غامض فرقه اش را چه در زمان حیات و یا پس از حیاتش، حل و فصل نماید. هم اکنون نیز از او، نه ردی و نه اثری و نه وصیت نامه ای که دال بر زنده و یا مرده بودنش باشد، در دست نیست. بسیاری از اعضای جداشده که انتقادات مختلف به رهبری مجاهدین داشتند و در رابطه با مفقود شدنش گمان می کردند که او مسئله سیاسی و یا امنیتی دارد. 

مسعود خدابنده، هافینگتون پست: جنجال بزرگ برای اینکه مجاهدین خلق نمیتوانند ثابت کنند رهبرشان مسعود رجوی زنده است

لینک به منبع

چگونه غیبت صغری به کبری کشید (سرنوشت مسعود رجوی رهبر فرقه مجاهدین خلق ایران)

ایران فانوس، ۱۲٫۰۳٫۲۰۱۹

بیش از یک دهه و پس از مرگ صدام حسین دیکتاتو عراق، هنوز رهبر مجاهدین خلق مفقودالاثر است. مجاهدین خلق، ابتدا فقدان رهبر را صغری و کبری کرده و به مسایل سیاسی و امنیتی ربط دادند. سپس رهبرشان را از طریق تصویر و صدا، رونمایی کردند و بعداً همان صدا و تصویر که قطع شد این بار بهانه آوردند که رهبر ما شیر است و خواب زمستانی را سپری می کند. اما زمستان گذشت و شیر بی یال و دم و اشکم، بیدار نشد که نشد. مجاهدین خلق که همواره رهبرشان را در پر و قو حفظ کرده و در غار مخفی می کردند، توجیه شان این بود که جداشدگان از مجاهدین با تبلیغات شان زمینه ترور و حذف فیزیکی رهبر را مهیا می کنند. با این وجود، در انتها، نه صدا و نه تصویر از رهبرشان را عرضه نکردند و تنها در سر فصل های حساس پیام هایی که تنها مصرف داخلی داشت به رهبرشان نسبت دادند.

کسی که ریق حرافی و بلبل زبانی داشت، زبانش را در کام فرو برد و از غیبت صغری به غیبت کبری رفت بدون این که مسایل و مشکلات غامض فرقه اش را چه در زمان حیات و یا پس از حیاتش، حل و فصل نماید. هم اکنون نیز از او، نه ردی و نه اثری و نه وصیت نامه ای که دال بر زنده و یا مرده بودنش باشد، در دست نیست.

بسیاری از اعضای جداشده که انتقادات مختلف به رهبری مجاهدین داشتند و در رابطه با مفقود شدنش گمان می کردند که او مسئله سیاسی و یا امنیتی دارد و به زودی غیبتش خاتمه خواهد یافت، بعضاً رهبر مفقود الاثر را مخاطب قرار داده و او را مسئول شکست جنبش و بانی هزاران تن تلفات و خسارات معرفی کرده و به دنبال پاسخگویی از جانب رهبر، در کتابی تحت عنوان „مسعود رجوی کجاست“ شدند که تا به امروز اگر سنگ حرف زده باشد رهبر مجاهدین و وارثینش نیز حرف زده اند.

http://www.iran-fanous.de/wp-content/uploads/2018/11/K2.pdf

به راستی چرا رهبری مجاهدین خلق و یا وارثینش در این رابطه مهم حرف نمی زنند؟ آیا مورد سیاسی و نظامی و مذهبی و امنیتی دارند؟ به هیچ وجه چنین نیست. گذشت زمان، موضوعات فوق را از اعتبار ساقط می کند. زمان که گذشت، تفسیرها و تحلیل ها تغییر می کند و هم اکنون نیک می دانیم که علت حرف نزدن رهبر و یا وارثینش، چیست و از چه جنس است.

از جانب مسعود رجوی، او همواره اعتقاد داشت سرمایه مادی و معنوی مجاهدین خلق ملک شخصی اش است و او در سر فصل های مختلف و شکننده، اقدام به نجات تتمه مجاهدین و آن را احیا کرده است. رهبری مجاهدین، می بایست تنها یک مرد باشد و او پس از این که به مدت سه سال از سال ۱۳۶۴ تا سال ۱۳۶۷، زنش را به رهبری مجاهدین و شریک خود کرده بود دوباره زنش مریم قجر را از رهبری عقیدتی مجاهدین عزل و خود به تنهایی سکان کشتی را به دست گرفت. او در نیمه  دهه ۷۰ خورشیدی، سعی کرد پسرش را جانشین خود کند اما طبیعی بود که مریم قجر که زخم خورده رهبری بود و مترصد فرصت طلایی جانشینی، فرزند را به بهانه بی تجربگی و ناتوانی و مسئله داری، از سکوی انتخاب شدن بر کنار کند تا در فرصت بعدی، رهبری و سکان کشتی در تلاطم، در دست او قرار گیرد و اربابانش نیز همین را می خواستند تا در چرخش جدید و عبور از دنیای جنگی صدام حسین، مسعود رجوی و گذشته تروریستی مجاهدین در میان نباشد تا با تتمه این جریان بتوان کارت فشار جدیدی ساخت. اما مسعود رجوی که از ساخت رهبر و جانشینی چه از فرزندش و یا از اعضای دیگر فرقه، ناتوان مانده بود به این صرافت افتاد تا همچون مواردی که در تاریخ اتفاق افتاده بود رهبری اش بدون جانشین و خود همواره جاویدان باقی بماند البته جاویدان از حیث رهبری و ولایت مجاهدین که یک بار نیز این فدای مسعود رجوی را مریم قجر با عنوان آرش زمان، یاد کرد.

از جانب دیگر و از نگاه قدرت و آنچه که به وارثین و مریم قجر، مربوط است، داستان فرق می کند. مریم قجر، هم اکنون نه می تواند خود را جانشین رهبری مجاهدین قلمداد کند و همچون او سکاندار باشد و نه می تواند مرگ رهبر را اعلام کند. هر دو مورد، خطرناک و دارای عواقب بدی هستند لذا مریم قجر تا کنون و تا انتهای بازی و بنا بر حفظ موقعیت خود سعی می کند تا همچنان مرگ و زنده بودن رهبری مجاهدین را در پس پرده ابهام باقی بدارد. این بهترین حالت است.

چرا چنین است؟ مجاهدین خلق یک فرقه اسلامی و شیعی هستند که اعتقاد به رهبری و ولایت و امامت دارند و در گذشته مسعود رجوی این مسئولیت را به عهده داشت و او بود که تقسیم مسئولیت می کرد و مهره ها را بالا و پایین می کرد و از حیث سیاسی و نظامی و مذهبی حرف اول و آخر  را می زد لذا یا می بایست خودش یک مرد را جانشین خود می کرد و یا دیگران به ازای عدم توانایی و عدم صلاحیتش، او را از مقام و منصبش عزل می کردند. به هر حال، چه مسعود رجوی زنده و یا مرده باشد همه ی عزل و نصب ها و خط و خطوط های سیاسی و نظامی و تشکیلاتی و مذهبی بر عهده اوست و مسئولیت های مابقی اعضاء منجمله مریم قجر که ظاهراً رییس جمهور است، از حیث اعتبار خارج است چون این اعتبار و مسئولیت را از جانب رهبر مذهبی/ سیاسی، داشت و در مورد سایر اعضاء و مسئولیت ها و خطوط و تاکتیک و استراتژی نیز این امر صدق می کند. وقتی رهبر می میرد، هر آنچه از او باقی مانده است باطل اعلام می گردد و از حیث اعتبار خارج می گردد و تمامی فتاوی و دستورات و فرامینش منقضی و موجودیت فرقه زیر می رود اگر که وارثین همچنان بدون رهبر سر کنند. رهبری مجاهدین، یا مرده است که باید رهبر تازه تعیین شود و یا زنده و بدون صلاحیت است که می بایست دیگران و وارثین طی یک نظرخواهی و رفراندوم، رهبر و ساز و کار جدید انتخاب کنند. با این وجود اما، وارثین توان راه انداختن ساز و کار جدید را ندارند چون که مسعود رجوی در ایام حیاتش هر گونه ساز و کار و جانشین بعد از خود را چه زن و چه مرد، را عقیم و ابتر و از دور خارج کرده بود.

رهبری یا مسعود رجوی، همان طور که در بیرون از مشروعیت و پایگاه اجتماعی برخوردار نبود و صلاحیت سیاسی و مردمی نداشت، در درون فرقه نیز از ابتدا، بی صلاحیت و قابل عزل بود. در کتاب قرآن، که علل الظاهر مجاهدین می بایست آن را قبول داشته باشند آمده است؛

مسلمانان در مکتب اسلام این چنین آموخته اند که وقتی با دشمن در تمام زمینه ها روبرو می شوند لحظه ای حتی تصور عقب نشینی و تسلیم به ذهنشان خطور نکند و خداوند همواره مومنین بزدل را از عقب نشینی انذار می دهد که، „یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفًا فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ ﴿١۵﴾ وَمَن یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفًا لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیِّزًا إِلَىٰ فِئَهٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّـهِ وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ ۖ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ“ ﴿١۶﴾ انفال ……..ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که با انبوه کافران در میدان نبرد رو به ‌رو شوید، به آن ها پشت نکنید و فرار ننمایید و هر کس در آن هنگام به آن ها پشت کند، مگر آنکه هدفش کناره‌گیری از میدان برای حمله مجدد، و یا به قصد پیوستن به گروهی(از مجاهدان) بوده باشد چنین کسی به غضب خدا گرفتار خواهد شد؛ و جایگاه او جهنم، و چه بد جایگاهی است.

با این حساب، مسعود رجوی، به عنوان مسئول و رهبر فرقه مجاهدین، هیچگاه در مقابل دشمن نایستاد و هیچ گاه به اعضاء و مردم پاسخگو نبود و دائماً در حال فرار از جنگ و جبهه بود. جنگ، برای او کارزاری بود تا سرها را مشغول و شیره بمالد و غنایم مختلف جمع کند بدون این که خاری به دستش فرو رود.

او در اواخر دهه چهل شمسی به تهران آمد تا درس وکالت بخواند و به ولایت برگردد و در دفترخانه پدرش مشغول کار شود. اما او در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه شمسی در تهران و در دانشگاه، فهمید اگر کسی قدری ایدئولوژیک باشد و زبان عربی بلد باشد در کارزار مبارزه علیه شاه و آمریکا، موفقیتی درخشان خواهد داشت و این موقعیت و موفقیت جدید، به آنچه که پدر گفته بود و خود خواسته بود، می چربد. او در ابتدا به دام انقلابیون افتاد اما چون از سایرین زیرک تر و مکارتر بود، دام دیگری پهن کرد و همه را شکار کرد و طعمه امیال و مقاصد خود کرد.

لهذا این چنین منافع شخصی و فرقه ای است که وارثین مسعود رجوی، توان پاسخگویی و ابتکار عمل ندارند و در رابطه با رهبر، مانند کسی که روی اره نشسته باشد، نه می توانند رهبرشان را زنده و نه می توانند مرده اعلام دارند و نه توان رد صلاحیت و عزل او را دارند. چون خود نیز هر آنچه که دارند از همین درجه از سالوس و ریا و دوگانگی و عدم پاسخگویی و شتر گاو پلنگ موجود، دارند که به همه چیز شبیه است الا به یک تشکیلات سیاسی و نظامی و ایدئولوژیک. به هیچ کدام از این ها نمی ماند و تنها به خود می ماند.

کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس

. پیام نحس مجاهدین خلق و رهبران حاضر و غایب آن

*** 

2016-06-30-1467308500-6000440-download.jpgمسعود خدابنده، هافینگتون پست: مریم رجوی – ملکه تبلیغات مجاهدین خلق – خدمات خود برای دشمنان ایران را آگهی میکند

Anne Khodabandeh, Open Minds, De-Radicalisation Consultant, PHOTO-EXHIBITION in Bruxelles
(International Terrorism Mojahedin Khalq, MEK, NCRI, Rajavi cult)

مسعود خدابنده آن سینگلتون پارلمان اروپا 2018Secret MEK troll factory in Albania uses modern slaves (aka Mojahedin Khalq, MKO, NCRI ,Rajavi cult)

Massoud Khodabandeh: No decent American intelligence officer would say MEK is trustworthy because it is a Destructive CultMassoud Khodabandeh: No decent American intelligence officer would say MEK is trustworthy because it is a Destructive Cult. 

همچنین: