زنان در دیدگاه رجوی

زنان در دیدگاه رجوی

زنان در دیدگاه رجویعلی اکرامی، انجمن نجات، مرکز خوزستان، بیست و ششم فوریه 2021:… در شیوه های اعمال شده توسط رجوی زنان انقدر ضعیف وشکننده بودند که حضور یک مرد مجاهد مبارز را در یک خودرو و یا اتاق کار و مکانهای عمومی نمی توانست تحمل کند و با اولین برخورد و نگاه جنس مخالف البته انقلاب کرده و مجاهد که به ادعای رجوی به یمن انقلاب مریم مسلح به اندیشه ضداستثماری شده بود را نمی توانست تحمل کند و فرو می ریخت! واقعیت ایدئولوژی رجوی در مناسبات همین است. حال مریم رجوی هر چقدر می خواهد در جلسات 11 مارس در مورد مبارزه برای حقوق زنان شیون سر دهد! زنان در دیدگاه رجوی 

بمناسبت 25 نوامبر، روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنانبمناسبت 25 نوامبر، روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان

زنان در دیدگاه رجوی 

دیدگاه استثماری و ارتجاعی رجوی در مورد زنان

انجمن نجات مرکز خوزستانچهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۹

فرقه مجاهدین خلق در دهه های اخیر و در پروسه های مختلف در مورد دیدگاه ترقی خواهانه اش در مقوله زن و نقشی که در راستای ارتقاء و پیشرفت آنها در زمینه های تشکیلاتی، سیاسی و اجتماعی ایفا کرده لاف وگزاف زیادی زده است! که نقطه عطف آن بزعم رجوی انقلاب ایدئولوژیکی درونی سازمان با مضمون نفی استثمار و رهایی زنان بوده است.

رجوی تلاش نمود کودتای تشکیلاتی خود را که به انحلال دفتر سیاسی و حذف بسیاری از کادرهای با سابقه و رقبای اصلی اش انجامید و با این اقدام خود را در موضع رهبر خاص الخاص فرقه قرار داد با عنوان کردن مباحث طولانی گامی در مسیر رهایی زنان وبدست گرفتن هژمونی و زدودن اندیشه و نظرگاه استثماری در مورد زنان سازمان تلقین نماید!

ولی واقعیت این بود که بعد از به اصطلاح انقلاب درونی، زنان نه تنها پیشرفتی نکردند بلکه بصورت مضاعف مورد استثمار قرار گرفتند. با بحث طلاق که شرط اصلی ادامه عضویت در تشکیلات بود زنان هیچ اختیار و اراده ای در ورود به این مقوله که جزء بدیهی ترین حقوق اجتماعی آنها بود نداشتند و در حقیقت موضوع جدایی از همسر و متلاشی شدن کانون گرم خانواده به اجبار به آنها تحمیل شد.

زنان در دیدگاه رجوی

در بعد تشکیلاتی اگر چه بظاهر زنان در مدارهای بالای تشکیلاتی قرار گرفتند و در ویترین نمایشی شورای رهبری عهده دار نقش رهبری تشکیلات گردیدند ولی خیلی از زنان باسابقه که پروسه زندان های شاه را داشتند و بعد از پیروزی انقلاب در مدار مسئول نهادهای مختلف قرار گرفته بودند از مناصب و مسئولیت خود کنار گذاشته شدند و زیر دست زنانی قرار گرفتند که به هیچ وجه ذیصلاح نبودند و توان تشکیلاتی و سابقه سیاسی آنچنانی هم نداشتند. در حقیقت با گماردن مریم که به لحاظ سابقه و توان قابل مقایسه با این زنان نبود از آنها همانند مردان با سابقه زهر چشم گرفتند.

بعد از انجام انقلاب ایدئولوژیک و قرار گرفتن زنان نورچشمی و تملق گو در مدار مسئولیت، ضوابط ارتجاعی و عقب مانده بر تشکیلات حاکم گردید! مناسبات اجتماعی زنان ومردان از یکدیگر بلحاظ جنسیتی تفکیک گردید. سالن های غذاخوری و محدوده خوابگاهها و اتاق های کار زنان به مکانهای صرفا زنانه منتقل گردید. حضور تک نفره مردان در اتاق های کار زنان مسئول ممنوع گردید وهر عضو مردی که با مسئولین زن کار اجرایی داشت می بایست به اتفاق مرد عضو دیگر و بصورت دو نفره مراجعه می کرد. نکته مضحک اینجا بود که به عضو مرد همراه هرز می گفتند که به اصطلاح در ادبیات انقلاب رجوی یعنی تضمین کننده مرد اول که در حقیقت مانع بروز تصورات جنسی در فکر و خیال او شود.

زنان حرمسرا 

زنان حق تماشای مسابقات ورزشی مردان را نداشتند. زمانبندی مراجعه به جایگاههای پمپ بنزین زنانه و مردانه شد و از همه مسخره تر زنان حق سوار شدن بر خودرو مردان را نداشتند و همین امر در مورد مردان هم صدق می کرد. در گرمای تابستان و زیر تیغ آفتاب کشنده پادگان اشرف اگر مرد عضو در سر جاده ایستاده بود، زنانی که با خودرو از آن مسیر تردد داشتند حق سوار کردن او را نداشتند و بعدها با کمی انعطاف در قسمت بادی خودرو و بر بدنه فلزی جیب لندکروز که بشدت بر اثر گرما داغ شده بود می نشستند.

تحویل دادن خودکار و یا دفتر به زنان مسئول توسط مردان بصورت مستقیم ممنوع بود ومی بایست خودکار و یا کتاب ویا کاغذ گزارش تشکیلاتی روی صندلی ویا میزی قرار داده میشد تا مسئول زن بردارد تا مبادا دست ها به هم تماس پیدا کند!

زنان در دیدگاه رجوی

این نمونه های ناچیزی از تاثیرات انقلاب مریم بر مناسبات درونی مجاهدین بود. سازمانی که ادعای نفی ستم و استثمار جنسی از زنان را داشت و در بوق وکرنا میکرد که انقلاب مریم، زنان مجاهد را از بند فرهنگ برده ساز و ایدئولوژی مردسالار رهاساخته است و زنان مناسبات مجاهدین را بعنوان الگو و نوک پیکان زنان معاصر تبلیغ می کرد! عملا در مناسبات خود در مسیری قرار گرفت که ارتجاعی ترین واستثماری ترین مناسبات اجتماعی را برزنان تحمیل نمود و با تدوین این ضوابط بالاترین توهین ها را به زنان روا داشت.

در شیوه های اعمال شده توسط رجوی زنان انقدر ضعیف وشکننده بودند که حضور یک مرد مجاهد مبارز را در یک خودرو و یا اتاق کار و مکانهای عمومی نمی توانست تحمل کند و با اولین برخورد و نگاه جنس مخالف البته انقلاب کرده و مجاهد که به ادعای رجوی به یمن انقلاب مریم مسلح به اندیشه ضداستثماری شده بود را نمی توانست تحمل کند و فرو می ریخت! واقعیت ایدئولوژی رجوی در مناسبات همین است.

حال مریم رجوی هر چقدر می خواهد در جلسات 11 مارس در مورد مبارزه برای حقوق زنان شیون سر دهد!

علی اکرامی

لینک به منبع

کارکرد آلیناسیون، نقش خشونت علیه زنان در بقای فرقه رجوی (قسمت اول و دوم)ا

زنان در دیدگاه رجوی 

***

International Day for the Elimination of Violence against WomenInternational Day for the Elimination of Violence against Women

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/اشرف-ابریشمچی-هم-یک-قربانی-بود/

اشرف ابریشمچی هم یک قربانی بود

اشرف ابریشمچی هم یک قربانی بودعلی اکرامی، انجمن نجات، مرکز خوزستان، پنجم فوریه 2021:… اشرف ابریشمچی برخلاف سن کمش از رفتارش میشد حدس زد که این تناقضات را بخوبی می فهمد ولی قدرت تجزیه و تحلیل و هضم آن را ندارد. یک روز که در کیوسک ورودی درب پایگاه کشیک بودم دیدم به آرامی به عکس مراسم ازدواج مادرش (مریم) با مسعود که در سال 64 در اوور گرفته شده بود نگاه می کند. کنجکاو شدم از او سوال کردم عمو به چه نگاه می کنی؟ گفت به عکس عروسی مامانم با عمو مسعود!! بعد با اشاره عکس مهدی ابریشم چی را نشان داد و گفت اون هم بابامه درسته؟ گفتم اره درسته عمو و بعد به فکر فرو رفت. اشرف ابریشمچی هم یک قربانی بود 

مهدی ابریشمچی را بیشتر بشناسیم!مهدی ابریشمچی را بیشتر بشناسیم!

اشرف ابریشمچی هم یک قربانی بود

انجمن نجات مرکز خوزستانچهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹

اشرف ابریشمچی هم یک قربانی بود

اشرف ابریشمچی هم یک قربانی بود

علی اکرامی خوزستان

آقای علی اکرامی

فرقه رجوی در طی پروسه خیانت بارش قربانی های زیادی از اعضا و وابستگان آنها گرفت و زندگی را به کام آنها تلخ کرد. در این میان فرزندان مسئولین و فرماندهان هم جزء این طیف از قربانیان بودند.

من در اینجا با توجه به اینکه تا حدودی در جریان وضعیت زندگی و رنج و دردهای اشرف دختر مریم قجر و مهدی ابریشم چی بودم به او می پردازم.

من اشرف را موقعی که 7 سال داشت در پایگاه جلال زاده (دفتر اصلی فرقه) در بغداد واقع در منطقه اندولس دیدم که هر پنجشنبه برای دیدن مادر بزرگش به پایگاه می آمد. سرپرستی او را سیما جراحی یکی از زنان فرقه برعهده داشت .محل زندگی او در اوایل پادگان بدیع و بعد اشرف بود. تحت تاثیر ازدواج مادرش مریم با مسعود رجوی وضعیت عجیب و بهم ریخته ای پیدا کرده بود! بطوریکه دیگر مدرسه نمی رفت. کنترلش برای سیما جراحی مشکل شده بود وموضوع وضعیت اشرف همیشه یکی از مواردی بود که او با شهرزاد صدر رئیس دفتر و زن برادر مریم مطرح می کرد.

“مردی که می گریست!… سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق!”“مردی که می گریست!… سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق!”

شهرزاد صدر خیلی تلاش کرد که با مشترک کردن زندگی اشرف با دخترش نرگس که اختلاف سنی چندانی با هم نداشتند مشکلات روحی و روانی او را حل کند ولی موفق نمیشد. در طبقه چهارم جلال زاده مستقر بود و گاها صدای جیغ و فریاد و گریه های او نظم پایگاه را بهم می ریخت. یک عدم تعادل روحی و روانی و بهم ریختگی رفتاری پیدا کرده بود. درحین گریه می خندید و کلافه بود. بهرحال تحت تاثیر طلاق مادرش و بعد از ازدواج او با مسعود و بعد از ازدواج پدرش مهدی ابریشم چی با مینا خیابانی نمی توانست وضعیت بوجود آمده را هضم کند.

البته حق هم داشت! چون شاهکار ضداخلاقی که رجوی بخرج داده بود فهمش برای ما که اعضای باسابقه تشکیلات بودیم، سخت بود وتا اخر فلسفه وعلت آن را نفهمیدیم. خودم را درآن موقع که جای اشرف می گذاشتم به او کاملا حق میدادم.

مصطفی رجوی و یا مصطفی خیابانی؟ علت محبوس بودن مصطفی درزندان انفرادیچیست؟ مصطفی رجوی و یا مصطفی خیابانی؟ علت محبوس بودن مصطفی درزندان انفرادی چیست؟ 

او طول هفته با یک سرپرست بود. بعد به نزد مادرش مریم می رفت. در آنجا باید زندگی مشترک مادرش با ناپدری اش مسعود را تحمل می کرد. روز بعد باید به دیدار پدر و نامادری اش می رفت و آخر هفته هم مادر بزرگ و عمو های سازمانی – تشکیلاتی! هضم این میزان عدم سنخیت در آن سن وسال برایش براستی مشکل بود.

برخلاف سن کمش از رفتارش میشد حدس زد که این تناقضات را بخوبی می فهمد ولی قدرت تجزیه و تحلیل و هضم آن را ندارد. یک روز که در کیوسک ورودی درب پایگاه کشیک بودم دیدم به آرامی به عکس مراسم ازدواج مادرش (مریم) با مسعود که در سال 64 در اوور گرفته شده بود نگاه می کند.

کنجکاو شدم از او سوال کردم عمو به چه نگاه می کنی؟ گفت به عکس عروسی مامانم با عمو مسعود!! بعد با اشاره عکس مهدی ابریشم چی را نشان داد و گفت اون هم بابامه درسته؟ گفتم اره درسته عمو و بعد به فکر فرو رفت.

احتمالا در ذهن کوچکش تلاش می کرد علت آن طلاق و این ازدواج و ربط آن را به سرنوشت خودش بفهمد! و اینکه گناه او در این داستان چیست که باید هرهفته معادله نا پدری و نامادری و سرپرست و آوارگی بین مقربدیع و اشرف و بغداد را حل کند.

احساس کردم از دیدن عکس ها و اینکه به جوابی نرسیده خسته شده بود. به آرامی و بدون اینکه با من صحبتی بکند بسمت آسانسور رفت.

این داستان در تمامی ان سالها وتا قبل از شروع جنگ کویت و خروج اجباری از عراق ادامه داشت. این داستان در مورد فرزندان دیگر مسئولین فرقه هم ادامه داشت و من اتفاقا معتقدم به این دسته از فرزندان بصورت مضاعف تر ظلم میشد. چون پدر ومادرشان بخاطر حفظ رده و منصب تشکیلاتی بالا مجبور بودند برای اینکه به مسعود اثبات کنند وابستگی به فرزندانشان ندارند آنها را مورد بی مهری بیشتری قرار دهند.

داستان محمد پسر مسعود که الان خوشبختانه جداشده بگونه ای عجیب همانند اشرف بود! او هم در درون و ذهن خود با همین تناقض عجیب و غیر مرسوم مسعود با مریم رنج می برد و همچنین دهها فرزند مسئولین و فرماندهان فرقه مجاهدین که شاهد طلاق پدر و مادرهایشان بودند و به یکباره کانون گرم خانواده را متلاشی شده یافتند و با همین تضاد و تناقض مواجه بودند.

آنها درسنین کودکی که بیش از هر وقت به محبت پدر و مادر و کانون گرم خانواده نیاز داشتند در قرارگاهها و پایگاههای مختلف در عراق مجبور بودند هر هفته یکی از آنها را به تنهایی ببینند! بعد هم که توسط رجوی به کشورهای اروپایی رانده شدند بصورت مضاعف تر درد بی پدر ومادری را کشیدند. انها درحقیقت قربانی دیوانگی محض و جنون قدرت طلبی رجوی شدند بدون اینکه خودشان نقشی در آن داشته باشند. جنون قدرت طلبی و شهوت رجوی در گام اول خانواده خودش و دیگر سرکردگان سرسپرده اش را هدف قرار داد و متلاشی کرد.

محمد، مریم، یاسر، تورج، سعید، اشرف و نرگس قربانیان صف اول تراژدی انسانی مریم و مسعود رجوی بودند .

علی اکرامی

اشرف ابریشمچی هم یک قربانی بود

***

مهدی ابریشمچی مسعود رجوی سرلشگر حبوش ارتش صداممسعود رجوی، مهدی ابریشمچی، ژنرال حبوش و کشتار اکراد عراقی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/موسی-خیابانی-و-مریم-رجوی-،-دوستان-یا-دشم/

موسی خیابانی و مریم رجوی ، دوستان یا دشمنان ؟

موسی خیابانی و مریم رجوی ، دوستان یا دشمنان ؟علی اکرامی، انجمن نجات، مرکز خوزستان، نوزدهم فوریه 2020:… اکنون 28 سال بع داز آن داستان، مریم رجوی در جریان سخنرانی گرامیداشت کشته شدن موسی خیابانی در موزه اشرف سه به ستایش از موسی خیابانی پرداخته ومدعی شده دشمن برای درهم کوبیدن روحیه زندانیان آنها را زیر فشار گذاشته بود که به جسد موسی بی احترامی کند. نکته ای که باید به مریم رجوی شیاد خاطرنشان کرد اینکه آن دشمن بود تو که دوست بودی با موسی چه کردی؟ شما حتی اسم اوراهم درتشکیلات تحمل نکردید وتلاش کردید نام موسی را درتشکیلات محوکنید . وروح او را وادار کنید درمقابل شما زانو زده وسجده کند عملی که انزجار وتنفر اعضا را برانگیخت.  موسی خیابانی و مریم رجوی ، دوستان یا دشمنان ؟

link to one of the Mojahedin Khalq songs advocating killing Americans celebrating killing of Captain Hawkinslink to one of the Mojahedin Khalq songs advocating killing Americans celebrating killing of Captain Hawkins

موسی خیابانی و مریم رجوی ، دوستان یا دشمنان ؟

مینا، خواهر موسی خیابانی چرا و چگونه مسئله دار شد؟

انجمن نجات مرکز خوزستان30 بهمن 1398

سال 68 مریم عضدانلو از طرف مسعود رجوی بعنوان مسئول اول مجاهدین خلق انتخاب شد.

انتخاب مریم یک شوک جدی به تشکیلات وارد کرد و اعضاء با تناقضات زیادی درگیر شدند. زیرا از نظر آنها مریم فاقد سابقه و صلاحیت و توانمندی لازم برای احراز این منصب بود. آن هم در شرایطی که بسیاری از مسئولین باسابقه اعم از زنان و مردان در مناسبات حضور داشتند. رجوی برای مقابله با این موج اعتراضات خاموش تلاش نمود با بزرگ نمایی کاذب شخصیت و توانمندی مریم با این اعتراضات مقابله نماید.

موسی خیابانی و مریم رجوی

رجوی ملاک و معیار انتخاب مریم و ذیصلاح بودن وی را ذوب درنقطه رهبری عقیدتی(خودش) و خالی بودنش از منیت فردی درقیاس با دیگران مطرح نمود و برای جا انداختن مریم دراذهان اعضا دست به اغراق های عجیب وغریبی زد .

مدتی بعد از انتصاب مریم در مناسبات و در نشست های ستادها و قرارگاهها زمزمه هایی پیچید که

اگر موسی خیابانی زنده بود آیا بازهم مریم صلاحیت مسئول اولی پیدا میکرد؟ وبدین ترتیب اصل صلاحیت مریم را زیرسوال می بردند.

مسعود رجوی برای مقابله با این شبهات جدید ابتدا دریکی از نشست های خصوصی درقرارگاه بدیع که عمدتا نیروهای ستادی بودند گفت اگر موسی (خیابانی) زنده بود بزرگ ترین شان وافتخار او این بود که درمقابل مریم زانو زده وسجده شکر بجا آورد. خیلی از نفرات شرکت کننده در آن نشست از این صحبت رجوی بهم ریختند و آن را نوعی توهین و کسر شان موسی می دانستند. ولی شدیدترین عکس العمل را مینا خیابانی خواهر موسی و همسرمهدی ابریشم چی از خود نشان داد . وی که بدجوری بهم ریخته بود مدتها دررابطه با این موضوع مسئله دار بود و درنشست ها شرکت نمی کرد .

موسی خیابانی و مریم رجوی

رجوی بخاطر اینکه با تاثیرات مخرب تشکیلاتی مسئله داری مینا خیابانی درتشکیلات و اعضای ستاد تبلیغات مقابله کند مدتی او را به پایگاه جلال زاده دربغداد که دفتر اصلی مجاهدین ونفرات سطح بالای تشکیلات در ان مستقر بودند منتقل نمود تا تحت مسئولیت تشکیلاتی مستقیم مهدی ابریشم چی وعباس داوری قرار بگیرد . تناقض و حرف مینا این بود که:

من تحت هیچ شرایطی نمی توانم بپذیرم که صلاحیت مریم از موسی بالاتر است.

درپروسه ای که موسی با رجوی دردفتر سیاسی دریک شهر بودند و رجوی صرفا از موضع سخنگو مواضع مجاهدین را بیان می کرد موسی هم از رهبران بود. بعداز مدتها ونشست های مستمر مینا خیابانی را به نشست عمومی بردند و درآن نشست بود که رجوی وی را صدا زد واز او خواست که تناقضش درمورد انتخاب مریم وقیاس او با موسی را بگوید که مینا یکبار دیگر درجمع اعضا گفت هنوز نتوانسته این حرف شما را برای خودش هضم کند که مریم درسلسه مراتب تشکیلاتی بالاتر از موسی قرار دارد.

موسی خیابانی و مریم رجوی «موسی نصیراوغلی» معروف به «خیابانی»، متولد 1322 در تبریز بود. او در اوایل دهه 40 خورشیدی در دانشکده علوم دانشگاه تهران پذیرفته شد. در همان جا بود که توسط «محمد حنیف نژاد»(معروف به حنیف)، بنیان گذار اصلی سازمان مجاهدین خلق، به عضویت سازمان در آمد.

در آن نشست یکبار دیگر مسئولین زن ومرد مجاهدین که از قبل توسط رجوی توجیه شده بودند برخوردهای تندی با مینا داشتند وتلاش کردند که او را وادار کنند که درحضور جمع اعضا به این واقعیت که شان ایدئولوژیکی مریم از موسی خیابانی بالاتر است اعتراف کند. که وی گفت باید بیشتر فکر کند تا این موضوع را بفهمد، اگرچه رهبری مریم را پذیرفته است.

اکنون 28 سال بع داز آن داستان، مریم رجوی در جریان سخنرانی گرامیداشت کشته شدن موسی خیابانی در موزه اشرف سه به ستایش از موسی خیابانی پرداخته ومدعی شده دشمن برای درهم کوبیدن روحیه زندانیان آنها را زیر فشار گذاشته بود که به جسد موسی بی احترامی کند. نکته ای که باید به مریم رجوی شیاد خاطرنشان کرد اینکه آن دشمن بود تو که دوست بودی با موسی چه کردی؟ شما حتی اسم اوراهم درتشکیلات تحمل نکردید وتلاش کردید نام موسی را درتشکیلات محوکنید . وروح او را وادار کنید درمقابل شما زانو زده وسجده کند عملی که انزجار وتنفر اعضا را برانگیخت.

اکرامی

موسی خیابانی و مریم رجوی ، دوستان یا دشمنان ؟

***

مزدور مسعود رجوی و تقی شهران قتل و جنایت سالروز آزادی بریده مزدور ساواک مسعود رجوی- بیانیه ای که ساواک برای مسعود رجوی نوشت

همچنین: