زندانهای صدام و رجوی – خاطرات عبدالرحمان محمدیان (قسمت اول)

زندانهای صدام و رجوی – خاطرات عبدالرحمان محمدیان (قسمت اول)

زندانهای صدام و رجوی - خاطرات عبدالرحمان محمدیانعبدالرحمان محمدیان، نجات یافتگان در آلبانی، سیزدهم مارس 2020:… مقداری از خاطرات جبهه و جنگ در هنگام اسارت بدست نیروهای عراقی افتاد و یا در سنگرجبهه باقی ماند که اصلا بعد از اسارت من نفهمیدم که چه شد چرا که وقتی که من اسیر شدم تا چند ماه بعنوان مفقود الاثر قلمداد می شدم و بعد از چند ماه پیگیری خانواده ام نتوانستند وسایل شخصی مرا بدست بیاورند و بقیه و بیشتر عمرم هم در فرقه رجوی بودم که خاطره نویسی مذموم و اگرهم کسی در خفا اینکار را میکرد در دومناسبت یعنی انتقال از اشرف به لیبرتی و بعدا جابجایی به آلبانی افراد ناچارا آنها را از بین بردند چرا که سران فرقه می گفتند که اینها می تواند اطلاعات باشد و نباید به دست کسی ( آمریکایی ویا عراقی ها ) بیفتد.  در این دوهنگام نفرات سازمان وسایل نفرات را خیلی ریزتر و دقیق تر از عراقیان، چند بارچک  می کردند که صدای نفرات درآمده بود که بابا ما نفهمیدیم دشمن کیست. عراقیها یک نگاه اجمالی به وسایل نفرات می کردند ولی نفرات سازمان حتی نامه های خانوادگی و خصوصی افراد را هم بادقت می خواندند. در حالیکه عراقی ها اصلا به کاغذ و دفتر نگاه هم نمی کردند و کاری نداشتند که توضیح دقیق آن در جای خودش خواهد آمد. مثلا در حرکت به لیبرتی ما باید وسایل را به نفرات این فرقه می دادیم. زندانهای صدام و رجوی – خاطرات عبدالرحمان محمدیان (قسمت اول) 

زندانهای صدام و رجوی - خاطرات عبدالرحمان محمدیانمجاهدین خلق فرقه مافیایی است. مراقب فرزندانتان باشید

زندانهای صدام و رجوی – خاطرات عبدالرحمان محمدیان (قسمت اول)

خاطرات عبدالرحمان محمدیان از اسارت در زندان های صدام حسین و مسعود رجوی قسمت اول ـ مقدمه ، موش کتاب خور

عبدالرحمان محمدیان، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 13.03.2020

مقدمه : از انجائیکه مطالبی که اینجا بعنوان خاطرات می آید برخی به 40 یا پنجاه سال پیش برمیگردد بدلیل بعد زمانی و اینکه من در این مدت درشرایطی نبوده ام که یاداشت کنم و در مواردی هم که یادداشتی بوده در برهه های و شرایط مشخصی که من از سر گذرانده ام از بین رفته اند  ذکر تاریخ دقیق برای آنها برای من مقدور نیست و الان که دست به نگارش این خاطرات می زنم ناچارا تاریخها بطور کلی( ونه با ذکرروز و ماه)و تقریبی خواهد بود.

مقداری از خاطرات جبهه و جنگ در هنگام اسارت بدست نیروهای عراقی افتاد و یا در سنگرجبهه باقی ماند که اصلا بعد از اسارت من نفهمیدم که چه شد چرا که وقتی که من اسیر شدم تا چند ماه بعنوان مفقود الاثر قلمداد می شدم و بعد از چند ماه پیگیری خانواده ام نتوانستند وسایل شخصی مرا بدست بیاورند و بقیه و بیشتر عمرم هم در فرقه رجوی بودم که خاطره نویسی مذموم و اگرهم کسی در خفا اینکار را میکرد در دومناسبت یعنی انتقال از اشرف به لیبرتی و بعدا جابجایی به آلبانی افراد ناچارا آنها را از بین بردند چرا که سران فرقه می گفتند که اینها می تواند اطلاعات باشد و نباید به دست کسی ( آمریکایی ویا عراقی ها ) بیفتد.

در این دوهنگام نفرات سازمان وسایل نفرات را خیلی ریزتر و دقیق تر از عراقیان، چند بارچک  می کردند که صدای نفرات درآمده بود که بابا ما نفهمیدیم دشمن کیست. عراقیها یک نگاه اجمالی به وسایل نفرات می کردند ولی نفرات سازمان حتی نامه های خانوادگی و خصوصی افراد را هم بادقت می خواندند. در حالیکه عراقی ها اصلا به کاغذ و دفتر نگاه هم نمی کردند و کاری نداشتند که توضیح دقیق آن در جای خودش خواهد آمد. مثلا در حرکت به لیبرتی ما باید وسایل را به نفرات این فرقه می دادیم تا چک کنند و هرچه مثلا آنها چک می کردند و اوکی می شد تازه به وسیله عراقیها چک می شد من چند تا نامه از خانواده ام داشتم که نفر فرقه شروع کرد به خواندن انها وقتی من اعتراض کردم گفت باید چک شود که ملات (واژه ای که در فرقه مترادف مدرک بود) نباشد ولی ناراحتی مرا که دید ومن یکی را که پاره کردم و گفتم اگر فکر می کنی ملات است بیا دیگه از بین رفت بقیه را نفرکناری بهش گفت نخوان بابا خانوادگی است و اوبا اکراه بمن برگرداند، اما وقتی به عراقیها رسیدیم اصلا به نامه وکتاب ودفترها نگاه هم نکردند.

قرارگاه مجاهدین در آلبانی – گزارش نیویورک تایمز

در هنگام جابجایی به البانی هم نفرات اطلاعات فرقه می گفتند که اگر کسی دفترو یا کتابی دارد که میخواهد با خود بیاورد یک هفته قبل باید بدهد که چک شود، پیش ما می ماند ودم درب و قبل از خروج به او داده خواهد شد، من به آنها گفتم مدارک را یکبار از اشرف به لیبرتی چک کرده ایدو در این مدت هم چیز جدیدی و تماسی باکسی نداشته ام که چیزی اضافه شود وگفتند این ضابطه است و باید بدهی!  و من چون اصلا این روش را دوست نداشته و توهین میدانستم تمامی نامه و عکسهایی که داشتم را سوزاندم. هرچه هم بطور جسته وگریخته ازخودم و فقط از خودم نوشته بودم از بین بردم.

با این توصیف من در ذکر تاریخ وقایع احتیاط را رعایت و با اتکا بذهنم تلاش خواهم داشت اگر تاریخی را دقیق بیاد ندارم به ذکر سال یا فقط ماه اکتفاء کنم و من الله التوفیق.

بخش اول( ایران).

دوران نوجوانی :

من عبدالرحمان محمدیان اهل خرم آباد لرستان متولد سال 1338 هستم. در مدارس خرم آباد درس و مخصوصا دوران دبیرستان ( دوران متوسطه نظری) را در دبیرستان کورش کبیر در محله ششم بهمن خرم آباد گذراندم.

دوران نوجوانی من مصادف بود با شروع تظاهراتهای خیابانی برعلیه رژیم سلطنتی و من هم مثل هم سن وسالهایم بطور فعال در این تظاهرات شرکت داشتم. من در آن دوران به تشویق یکی از فامیل که یادش گرامی وروحش شاد باد اهل مطالعه شده بودم و کتاب زیاد می خواندم و یکی از دوستان به شوخی بمن می گفت موش کتابخور ( من آنزمان نمیدانستم این جمله دقیقا چه معنی میدهد و این دوستمان از کجا پیدا کرده است اما بعدا دریکی از کتابهای کازانتزاکیس نویسنده یونانی این جمله را دیدم یعنی کسی که زیاد کتاب می خواند و…)

مجاهدین خلق چه می‌کنند ؟ – از عراق تا آلبانی

زندانهای صدام و رجوی – خاطرات عبدالرحمان محمدیان (قسمت اول)

لینک به منبع

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/روسیاهی-فرقه-مزدور-رجوی-مداوم-باد/

روسیاهی فرقه مزدور رجوی مداوم باد

روسیاهی فرقه مزدور رجوی مداوم بادرحمان محمدیان، نجات یافتگان در آلبانی، بیست و سوم فوریه 2020:… عده ای جنگ را در چشم انداز و برخی نزدیگ و حتمی  می دیدند. برخی نگران بوده و توصیه به مدارا و برخی دیگر هم که برای مردم ایران ارزشی قائل نبودند و کشته شدن آنها برایشان مهمم نبود بلکه فکر می کردند از این درگیری ممکن است چیزی نصیبشان شود پادویی امریکا را می کردند و شیپور جنگ می زدند برای بمباران و کشته شدن مردم ایران جشن هم می گرفتند و خوشحالی می کردند!  الغرض هرکس ماهیت درونی خود و مقدار نزدیکی و دوری خودش بامردم ایران و بعد نوکریش به امریکا را در این میان به نمایش گذاشت… حالا  این بحران فروکش کرده وآن گرد خاک کردنها خبری نیست و وضعیت کمی آرام شده است اما آینه تمام نمایی بود که همه را بتمام قد نشان داد و مردم ماهیت  گروه ها و دستجات مختلف را بتماشا نشسته و به عینه دیدند و البته هرکس هم خودش را دید که چیست و کسیت و رابطه و یا فاصله اش با مردم چند و چون است. روسیاهی فرقه مزدور رجوی مداوم باد 

روسیاهی فرقه مزدور رجوی مداوم بادفرقه رجوی از صدام حسین تا بن سلمان، بولتون و ترامپ

روسیاهی فرقه مزدور رجوی مداوم باد

بازهم روسیاهی به زغال و فرقه رجوی ماند

تنش در خاورمبانه و خلیج فارس البته هنوز هست و حل نشده است چون  حرکت سینوسی دارد و گاه بالا و گاه پایین می رود اما همه بیاد دارند که در چند ماه گذشته که این بحران اوجی گرفته بود هرکس به فراخور وضعیت و ماهیتش موضعی می گرفت و تفسیرها می کردند.

«ترامپ بلف زده بود که اهداف در داخل ایران مشخص و اگر ایران دست از پا خطا کند می زنیم و چنین و چنان ؛»

عده ای جنگ را در چشم انداز و برخی نزدیگ و حتمی  می دیدند. برخی نگران بوده و توصیه به مدارا و برخی دیگر هم که برای مردم ایران ارزشی قائل نبودند و کشته شدن آنها برایشان مهمم نبود بلکه فکر می کردند از این درگیری ممکن است چیزی نصیبشان شود پادویی امریکا را می کردند و شیپور جنگ می زدند برای بمباران و کشته شدن مردم ایران جشن هم می گرفتند و خوشحالی می کردند!

الغرض هرکس ماهیت درونی خود و مقدار نزدیکی و دوری خودش بامردم ایران و بعد نوکریش به امریکا را در این میان به نمایش گذاشت.

در این بحبوحه آمریکا قاسم سلیمانی را ترور کرد و همه واکنش مردم ایران  در این رابطه را دیدند.

برخی هم  سر ازگور براورند نپخته و نسنجیده مثل همیشه؛ البته بر مبنای طینت ضد ملی و مردم فروشی و پادویی گری،  پیام دادند که آره تمام شد کانونهای شورشی موهوم را فراخوان می داد که وقت عمل است وقتی آمریکا کوبید شما هم شروع کنید و چنین و چنان کنید و… ( زهی وقاحت و مردم فروشی )

ولی طولی نکشید که بازهم بور شدند و مردم ایران باز مثل گذشته خودفروشی و ستون پنجم بودن اینها را دیدند!

بعد ایران جواب داد و چه جوابی که ترامپ لال شد. ترامپ که تا قبل از آن عربده می کشید و مثل جاهل محل خودش را گنده لات جهان می دانست موش شد و صداش هم در نیامد و حالا که دیده بود زمین سفت است آمد و اعلام کرد حاضر است با ایران مذاکره کند.

حالا  این بحران فروکش کرده وآن گرد خاک کردنها خبری نیست و وضعیت کمی آرام شده است اما آینه تمام نمایی بود که همه را بتمام قد نشان داد و مردم ماهیت  گروه ها و دستجات مختلف را بتماشا نشسته و به عینه دیدند و البته هرکس هم خودش را دید که چیست و کسیت و رابطه و یا فاصله اش با مردم چند و چون است .

حالا دیگر با هرگروه و دسته و فردی است که با دیدن خود دراین واقعه؛ به اصلاح خود می نشیند و ظرفیت انرا دارد و یا بیشتر در خیانت و مردم فروشی فرو می رود.

روسیاهی فرقه مزدور رجوی مداوم باد

لینک به منبع

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/رجوی-و-لاف-در-غربت/

رجوی و لاف در غربت

رجوی و لاف در غربترحمان محمدیان، نجات یافتگان در آلبانی، هفدهم دسامبر 2019:… حالا حکایت فرقه رجوی است رجوی که عادت به گزافه گویی و لاف در غربت زدن دارد بازهم در نقش رهبر خلقهای منطقه ظاهر وبا شارلاتانبازی؛ لاطائلاتی رادر قالب اطلاعیه به اسم  ارتش موهومش در سیمای به اصطلاح آزادیش عنوان کرد  که مرغ پخته را هم می خنداند. البته حسرت بدلی رهبربودنش را دوباره بیان می کند اما طنز قضیه اینست که مدعی کانونهای شورشی در عراق و لبنان شده است وبرای  جوانان انقلابی عراق دل می سوزاند و انگار یادش رفته است یا خودش را به نادانی زده است که خودش زمانی با کمک صدام و بعد از ان با کمک نیروهای آمریکایی آنها را سرکوب می کرد و دنبال سوء استفاده خودش از آنان بود!  اما مردم عراق فراموش نکرده اند! رجوی و لاف در غربت 

رجوی و لاف در غربتکانونهای شورشی عراق رجوی و توک توک ها

رجوی و لاف در غربت

بوی کباب شنیده ای اما خر داغ می کنند

عبدلرحمان محمدیان

آقای عبدالرحمان محمدیان

رحمان محمدیان ، تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ، ایران آزادی ـ 16.12.2019

در زبان شیرین فارسی برای کسانی که لاف می زنند وبرای کسانی که اورا نمی شناسند و بی اطلاع هستند از خودشان تعریف دروغ می کنند مثلی هست نغز که  می گوید :

لاف درغریبی و … در بازار مسگرها.

حالا حکایت فرقه رجوی است رجوی که عادت به گزافه گویی و لاف در غربت زدن دارد بازهم در نقش رهبر خلقهای منطقه ظاهر وبا شارلاتانبازی؛ لاطائلاتی رادر قالب اطلاعیه به اسم  ارتش موهومش در سیمای به اصطلاح آزادیش عنوان کرد  که مرغ پخته را هم می خنداند. البته حسرت بدلی رهبربودنش را دوباره بیان می کند اما طنز قضیه اینست که مدعی کانونهای شورشی در عراق و لبنان شده است وبرای  جوانان انقلابی عراق دل می سوزاند و انگار یادش رفته است یا خودش را به نادانی زده است که خودش زمانی با کمک صدام و بعد از ان با کمک نیروهای آمریکایی آنها را سرکوب می کرد و دنبال سوء استفاده خودش از آنان بود!  اما مردم عراق فراموش نکرده اند! حافظه خلق ها تیز و مخصوصا این گونه موارد را همیشه بیاد دارند.

همه بیاد دارند که بعد از سرنگونی صدام ارتش آمریکا چه رفتار خشنی با مردم عراق داشت و چطور مناطقی را محاصره و با برای گرفتن یک نفر در یک ده؛ کل اهالی ده را با تانک و تیربارهای سنگین لت و پار می کرد و یا همه این جمله را پشت خودرهای آمریکایی دیده بودند که به مردم عراق هشدار می داد فاصله 100 متر را با خودروهای آمریکایی حفظ کنند وقتی خودهای امریکایی در جاده ای حرکت می کردند تقریبا ان جاده بسته و کسی حق نداشت به انها نزدیک شود و یک مسیر چند کیلومتری برای مردم ساعت ها معطلی در پی داشت! اگر کسی اشتباه می کرد و یا مریض و یا مجروحی در ماشینش بود وکمی عجله میکرد چطور امریکایی ها ماشین را باهمه سرنشینان منهدم می کردند؛ اما جالبی قضیه این بود که فرقه رجوی که خودش را به آمریکا فروخته و منافع آن را دنبال می کرد ملاقاتهای سه جانبه می گذاشت و مردم عراق را تشویق به سازش با ارتش آمریکا  می کرد و البته یک بهانه هم می خواست و استدلال می کرد که ارتش امریکا درسته که کشور شما را اشغال کرده ولی تهدید اصلی و اشغال پنهان از جانب ایران است و دشمن اصلی ایران است و ما بکرات می دیدیم که عراقی تا جایی که می توانستند اینرا قبول نمی کردند و عموم کادرهای این فرقه هم این موضوع را به تمسخر می گرفتند و یادش بخیر یکی از کادرهاکه مسئول قسمتی ازکار هم بود چون بمن اطمینان داشت که بکسی نمی گویم به طنز می گفت آمریکا اگر قدر مارا نداند که از خودشان بیشتر منافع آنها را می فهمیم  و عمل می کنیم احمق است و می گفت حتما رامسفیلد خوب مارا شناخته که اینقدر دنبال حفظ مااست، ویا می گفت آمریکا اگر به فکر منافعش در عراق باشد باید به همه ما تابعیت آمریکایی بدهد ما از امریکایی ها، آمریکایی تر شده ایم بنارم به این رهبری که چقدر هشیار است و بعدش می زد زیر خنده! واز این فاکت هافراوان بود !

یادم هست که روزی بقول آنها یک کمیسیون سه جانبه در جریان بود؛ بقول فرقه مسئولیتش هم با قسمت مابود و افرادی هم که قرار بود به اسم عراقی در این کمیسیون شرکت و با فرماندهان آمریکایی صحبت کنند در استخدام قسمت ما بوده و  پرداخت حقوق ماهانه تعداد زیادی از آنان با خود من بود – غیر از آنانی که روزانه و برای کارهای دیگر روزانه پرداخت می کردم – در میان آنها کسی بود که از (میخ) های قدیمی ما بود، من با او همیشه سروکار داشتم او در استخدام افراد و یا بکارگیری افراد برای کارهای مختلف بما کمک می کرد. این فرد در این جلسه شرکت نکرده بود . از او سوال کردم چرا توی جلسه نرفتی خندید و گفت من میدانم می خواهند بما چه بگویند. ازاو پرسیدم، نظرت چیست؟ خندید وگفت سید رحمان  رو راست باشیم؛ شما خوب پول می دهید ولی اصلا نمی دانید بیرون چه خبر است. منهم خندیدم و گفتم نه ما اخبار بیرون را با جزئیات دنبال می کنیم.

اینبار اخم کرد و گفت شما تحلیل خودتان را دارید و البته با واقعیت بیرون اصلا یکی نیست شما نمی بینید که سربازان امریکایی چه رفتارخشنی با مردم دارند و چه بی ناموسی هایی می کنند. من آن بیرون هر روز و هرشب شاهد جنایاتی هستم که در حق امثال من تکرار می شود شما نمی بینید که بیرون چه توحشی هست ! شما تحلیل را از لای کتاب در می آورید ولی اصلا درست نیست.  منکه دیدم خیلی ناراحت و عصبانی است؛  از طرفی نمی خواستم ادامه بدهد و دلم بحالش سوخت ، دستش را گرفتم و گفتم ناراحت نباش حالا بریم یک چای بخوریم سیاست را بگذاریم برای کسای دیگه ما کار خودمان را بکنیم، کمی آرام گرفت و بعدش گفت مردم ما دارند قتل عام می شوند ولی تو میگویی سیاست؟ اون بیرون جنایت دارد هر روز تکرار و هرروز هم بیشتر می شود.  بعد کمی خودمانی شد و چون ترحم را در حالت من دید گفت ما ناچاریم که پیش شما بیاییم چون تمام کاروکسبمان از بین رفته و گرسنه ایم و برای سیر کردن شکم زن بچه هامون میام پیش شما ولی شما اشتباه می کنید.

نمونه دیگر؛  ما تعدادی افراد را در استخدام داشتیم که به آنها «کی» می گفتیم  و مدتها از ما حقوق دریافت می کردند که همه اینرا می دانند؛ در حوادث 6 و 7 مرداد که رجوی اینهمه تبلیغ آنرا می کند تعدادی از آنها را در لباس پلیس دیدیم اتفاقا بیش از بقیه با ما خشن برخورد می کردند و استدلالشان هم این بود که شمادر خاک ما بودید اما بادشمن ما آمریکایی همکاسه شدید؛ ما از شما متنفریم.

در واقعه خونین 19 فروردین هم که رجوی نالایق تعدادی را فدای خودش و استراتژی منحوسش کرد تعدادی از همین افراد بودند و بشهادت بچه هایی که آنجا در خیابان 100 بودند من خودم از آنها سوال کردم که شما چرا ما را می زنیدشما که ما را می شناسید ؟

جوابشان این بود :اتفاقا چون می شناسیم که چطور همدست آمریکایی ها در خون مردم عراق دست دارید بیش از بقیه خواهان اخراج شما از عراق هستیم!

 البته اگر فرقه بخواهد اینها را با شامورتی بازی انکار کند من می توانم اسامی نفرات عراقی و تمامی کروکی و مسئولین فرقه در این قسمت را ذکر کنم.

توجه دارید که آنچه رجوی به آن می گوید یگانهای شورشی در عراق؛ با دجالیت از بذری که در عراق کاشته است صحبت می کند وبرای افرادی که در جریان نیستند پز می دهد که چنین و چنان می بینید چه حاصلی داده است. و شاید یک آدم بی اطلاع هم فکر کند که خبری است.

در اطلاعیه فرقه نکته دیگری هم بود. برسم چابلوسی و نان به نرخ روز خوردن که شیوه رجوی است می خواهد دل آقای سیستانی راهم بدست بیاورد و بنرمی یک تعظیم می کند چون رجوی مرجعیت راکه قبول ندارد وخودش را اولی تر از همه و حتی حجت خدا بر روی زمین میداند ولی برسم چاپلوسی ( همان کاری که بعد پیروزی انقلاب ایران می کرد و خودش را به همه افراد مطرح وقت می چسباند و لی بوقتش به آنها پشت و خیانت می کرد! ) در عراق هم به هرکس که در مصدر کاری بود و یا ممکن بود قرار بگیرد اول  دعا و ثنا می فرستاد؛ – همه اعضا تعریف و تمجیدهایش را از مالکی و عبدالمهدی و جعفری و بارزانی بیاد دارند که چه انسانهای خوب وشریفی هستند-   ولی بعد که دید فایده ای ندارد به ارباب بزرگ نزدیک تر و اینها را به باد دشنام می گرفت.

القصه باید به این رجوی جعلق گفت بس نیست که خیزشهای مردم ایران را در هر زمان که بوده خراب کرده ای حالا عراق و لبنان را هم اضافه کرده ای حقا که روت زیاده و بقول مردم خودمان« رو که نیست سنگ پای قزوین است»

و بازهم باید باین مردک گفت؛ بوی کباب شنیده ای اماخر داغ می کنند.

رحمان محمدیان –  تیرانا- آذر 98

رجوی و لاف در غربت

لینک به منبع

***

همچنین: