قرنطینه مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در آلبانی، همان زندان است

قرنطینه مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در آلبانی، همان زندان است

نقض حقوق بشر توسط مچاهدین خلق فرقه رجوی در آلبانیعلی هاجری، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، یازدهم دسامبر 2018:… در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۱۱ بعد از بحثهای طولانی که با من شد که از رفتن منصرف شوم ولی از آن جایی که دیدند من بر سر خروج از فرقه جدی هستم به من ابلاغ شد که دو ماه باید بمانم بعد بروم چون من نمیخواستم وارد درگیری با آنها شوم لذا قبول کردم به من گفته شد از این به بعد در نشستهای بزرگ بخصوص … 

نقض حقوق بشر توسط مچاهدین خلق فرقه رجوی در آلبانیThe Guardian: Ex members accuse Maryam Rajavi of coordinating routine sexual abuse

لینک به منبع

قرنطینه مجاهدین در آلبانی، همان زندان است

علی هاجری ، تیرانا ـ سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 10.12.2018

آقای علی هاجری

آقای علی هاجری

قرنطینه یا به نوعی جدا کردن فردی که میخواهد از فرقه جدا شود و دنبال

زندگی مطلوب خود برود . چرا فرقه مجاهدین دست به چنین عملی میزند؟

باید کمی به عقب برگشت و دید در گذشته نحوه قرنطینه به چه شکل بوده است. مسعود رجوی  و مریم رجوی در عراق ( اشرف و لیبرتی ) یک جای خاصی را برای اینکار تعین میکردند و فرد کلا از بقیه جدا بود و هر کاری میخواستند میتوانستند بر سر او بیاورند .
ولی از یک نظر فرد راحتر بود چون با افراد مختلف روبرو نمیشد .

اما در آلبانی و در شهر و آپارتمان فرق میکرد. باز یک سئوال پیش میآید چرا قرنطینه؟

وقتی که نه سلاحی وجود داشته باشد نه فرد مثلا در ستاد بالایی کار میکرده و بی خبر از همه جا بوده است، نگه داشتن فرد چه معنایی دارد؟

در تاریخ ۱۳۹۶/۷/۱۱ بعد از بحثهای طولانی که با من شد که از رفتن منصرف شوم ولی از آن جایی که دیدند من بر سر خروج از فرقه جدی هستم به من ابلاغ شد که دو ماه باید بمانم بعد بروم چون من نمیخواستم وارد درگیری با آنها شوم لذا قبول کردم به من گفته شد از این به بعد در نشستهای بزرگ بخصوص نشستی که مریم رجوی در آن شرکت دارد نمیروی و همچنین نشستهای دیگر . این مهم نبود ولی چیزی که من را تحت فشار روحی قرار میداد ساعتهای متمادی باید در اتاق خودم محبوس میماندم بخاطر اینکه کسی نفهمند که من در حال جدا شدن هستم . به من چنین ذهنیتی را القا می کردند که اگر اتفاقی برای من بیفتد هیچکس از سرنوشت من مطلع نمی شود و این موضوع دست فرقه مجاهدین خلق و مریم رجوی را برای هر موضوع احتمالی باز می گذاشت. این خود برای یک شکنجه مستمر بود  و همین باعث شده بود که لحظه به لحظه فشار روحی زیادی را تحمل کنم بعضی وقتها مرگ ساده تر از زندگی بود به همین دلیل چند بار تصمیم گرفتم که خودم را راحت کنم و به زندگیم پایان بدهم. یک ماه زیر فشار بخاطر هیچ و پوچ تنها یک نوع انتقام گیری است که به این شکل خودش را بارز میکند وگرنه من چه اطلاعاتی داشتم از طرفی هم به این شکل میخواستند فاصله زمانی جدا شده ها را تنظیم کنند و به دولت آلبانی بگویند که جدا شده در بین ما کم است چون به لحاظ سیاسی برای اینها افت داشت.

بله یک ماه هر روز زیر شکنجه روحی شاید که فرد بشکند و منصرف شود

یک ماه هر روز زخم زبون شنیدن دستمزد ما برای ۲۸ سال شب و روز کار کردن در هر زمان و مکان و هر شرایطی این بود داستان قرنطینه من حتما که در حال حاضر در زندان اشرف ۳ فرق میکند و دستشان کاملا باز است که هر بلایی سر فرد بیاورند .

(پایان)

***  

Ex members accuse @Maryam_Rajavi of coordinating routine sexual abuse. Many of these women lost their wombs.Terrorists, cultists – or champions of Iranian democracy? The wild wild story of the MEK

Sir_David_Amess_MP__Maryam_Rajavi_Cult_MEK_Mojahedin_Khalq_Saddam_TerrorismSir David Amess MP, paid head lobby for Mojahedin khalq terrorists
(aka Maryam Rajavi cult, MKO, MEK, Saddam’s private army)
in British Parliament

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/مجاهدین-خلق-فرقه-رجوی-و-خاطرات-علی-هاجر/

درد های من ـ خاطرات علی هاجری ـ قسمت اول 

علی هاجری، سایت نجات یافتگان در آلبانی، ایران آزادی، اول دسامبر ۲۰۱۸:… بعد از چند روز اقامت در اشرف از دوستی سئوال کردم اینکه گروهان ماست پس لشکر کجاست با تمسخر گفت بابا به همین دویست نفر میگویند لشکر باور نکردم ولی در کمال تعجب دیدم درسته . واقعا خنده دار بود که صد یا دویست نفر معادل یک لشکر زرهی یا پیاده باشد یادم میاد که مسعود رجوی ساعتها بحث میکرد که … 

تلویزیون انگلستان اردوگاه تروریستی مجاهدین خلق فرقه رجوی تیرانا آلبانی 3گزارش کانال ۴ تلویزیون انگلستان از اردوگاه مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در حومه تیرانا-آلبانی

لینک به منبع

درد های من ـ خاطرات علی هاجری ـ قسمت اول 

علی هاجری ـ تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی

در مهرماه سال ۱۳۵۹ نزدیک به ساعت ۱۰ صبح غرش توپها بصدا درآمد و تمام شهر در زیر دود پلایشگاه آبادان محو شد جنگنده بمب افکنها لحظه ای مجال نمیدادند مردم شروع به ترک شهر کردند من و دیگر جوانان رفتیم و برای دفاع از وطن سلاح بدست گرفتیم و در کنار اروند رود موضع اتخاذ کردیم ۰ فکر میکردیم مثل سال ۱۳۴۷ جنگ سریع تمام میشود ولی اینطور نشد و حمله زمینی نیروهای عراقی شروع شد و آبادان به محاصره درآمد ۰
در این بین نیروهایی از فرقه مجاهدین در جبهه بود ولی یکروز دیدم که همه را دستگیر کرده اند و دارند میبرند گویا وارد خیانت به میهن شده اند ولی این برایم قابل فهم و هضم کردن نبود تا سال ۱۳۶۵ که در عراق مستقر شدند و دیدم همه آن حرفها درست از آب در آمد ۰
تا سال ۱۳۶۲ آبادان بودم و بعد از شهید شدن دوست دوران کودکی در شهریور همان سال آبادان را برای همیشه ترک کردم و به شهر دیگری رفتم تا دی ماه ۱۳۶۳ بکار مشغول بودم و پس از آن به خدمت سربازی رفتم و تا اواخر سال ۶۴ در پادگانهای مختلفی خدمت کردم و سپس به جبهه جنگ منتقل شدم و به جبهه شمال غرب رفتم نزدیک به دوماه نگذشته بود که یک نفر خیانت کرد و تمام اطلاعات جبهه ما را به عراقیها داد و در تاریخ ۱۳۶۵/۲/۳ عملیات گسترده علیه ما صورت گرفت و من در همان روز اسیر نیروهای عراقی شدم و زندگی من یکبار دیگر به شکل دیگری رقم خورد۰
در روزهای اول اسارت هر روز انگار که یکسال بر من میگذشت ولی بمرور به آن عادت کردم تا اینکه سر کله مجاهدین در عراق پیدا شد ۰ دلمان خوش بود که هر هفته ایی یک فیلم ایرانی از بخش فارسی تلویزیون عراق میبینیم ولی انگار قرار بود که این هم از ما گرفته شود۰ بله همان زمانبندی را اختصاص دادند به تبلیغات مجاهدین و از پس از فیلم خبری نشد و همه ناسزا میگفتند.
سه سال و دو ماه انتظار کشیدم که روزی به وطن برگردم ولی یک تصمیم گیری غلط تمام معادلات را بهم زد و باز سرنوشت من تغییر کرد اینبار رفتن به قهقرا بود فکر نکردن به مسائل سیاسی همین موارد را در بر دارد آتش بس شده بود راه ماشین جنگی بسته شده بود و همه چیز ۱۸۰ درجه چرخیده بود تازه حتی اگر آتش بس هم نشده بود باز فرقی نمیکرد چون در عملیات موسوم به فروغ جاویدان این فرقه کاری از پیش نبرده بود ولی افسوس به راه برگشت ناپذیری پا گذاشته بودم همه توصیه های دوستانم را نادیده گرفتم و رفتم به اصطلاح ارتش آزادیبخش.  بعد از چند روز اقامت در اشرف از دوستی سئوال کردم اینکه گروهان ماست پس لشکر کجاست با تمسخر گفت بابا به همین دویست نفر میگویند لشکر باور نکردم ولی در کمال تعجب دیدم درسته .

واقعا خنده دار بود که صد یا دویست نفر معادل یک لشکر زرهی یا پیاده باشد یادم میاد که مسعود رجوی ساعتها بحث میکرد که حرفش درسته و میخواست هه را قانع کند مثل همیشه تعدادی بودند که حاضر در پشت میکروفون بودند و در تائید بحث صحبت میکردند ولی این چیزی بود که با واقعیت فرسنگها فاصله داشت ۰
سال۷۰ باز یک چیز دیگری را علم کردند انقلاب هیچ کس دلش نمیخواست که وارد این موضوع شود نه افرادی که متاهل بودند و  نه آنانی که مجرد بودند.  عجب روزهای سخت و طاقت فرسایی بود حال آدم از بحث هایی که میشد بهم میخورد بند پشت بند بعد هم باید اثبات کنی که واقعی است در صورتیکه هیچ مسئله ایی که حل نمیکرد مستمر ذهن من و دیگران را مشغول میکرد خیلیها در همان ابتدا رفتند ای کاش من هم میرفتم عمرم را بیهوده صرف اینکار نمیکردم عمر که رفت و ما بدهکار دیگران شدیم این هم چیز جدیدی است.
رسیدیم با سال ۷۲ جنگ و خونریزی شروع شد ، سال ۱۳۷۲ منجی صلح و کسی که ادعا میکرد طرح صلح داده عملیاتهای مرزی را شروع کرد و تعدادی را بکشتن داد سود که نداشت دود اینکار به چشمان بیچارهها رفت و تعدادی جان خودشان را از دست دادند رجوی این ناجی صلح دنبال جرقه و جنگ بود این داستانهای تکراری مستمر ادامه داشت و هر بار با تعدادی کشته.
رجوی میگفت من به سید الرئیس گفتم طریق الوحید هو ایران ولمجاهدین یعنی که برو پای جنگ هشت سال کم بود خون و خونریزی کم بود دنبال جرقه و جنگ بود فکر میکرد که با جنگ به اهدافش میرسد.  رفتیم تا سال ۱۳۸۰ سال کینه کشی رجوی از نیروهای خود ، نشستهای طعمه،  وای که چه روزها و ماههای سیاهی بود میخواست همه را له کند که کسی نطق نکشد و به همین دلیل عده ایی را سوژه این عمل خود کرد.

ادامه دارد

*** 

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/هزاران-تبریک-به-دوست-عزیزم-علی-هاجری/

هزاران تبریک به دوست عزیزم علی هاجری

 ادوارد ترمادو، وبلاگ ترمادو، چهارم نوامبر ۲۰۱۸:… علی هاجری عزیز، تو و من و امثال ماها که به عنوان سربازان این مرز و بوم با دشمن اشغالگر جنگیدیم و سالها اسارت را تحمل کردیم، اما متآسفانه در یک مقطعی فریب دروغهای رجوی خوردیم و با این خیال که مجاهدین برای مردم ایران آزادی را به ارمغان خواهند آورد و هزاران خیال دیگر که تنها خیال بود و نه واقعیت و با حس وطنپرستی به سازمان … 

علی هاجری نجات یافته از مجاهدین خلق فرقه رجوی در آلبانیعلی هاجری با سابقه ۲۸ سال عضویت در سازمان مجاهدین رسما جدایی خود را از این فرقه در آلبانی اعلام کرد

لینک به منبع

هزاران تبریک به دوست عزیزم علی هاجری

وبلاگ ادوارد، ۰۳/۱۱/۲۰۱۸

درود و هزاران درود به دوست عزیز دوران سخت اسارت علی هاجری عزیز، آزادی از فرقه منحوس رجوی را تبریک می گوییم و برایت بهترین زندگی را در دنیای آزاد آرزو می کنم، دوست خوبم اگر چه برای آزاد شدن از چنگال استسماری تشکیلات رجوی دیر اقدام کردی، اما بدان و مطمعآ باش که هنوز زندگی در این دنیا پیش رویت هست و هنوز هم برای تشکیل یک کانون گرم خانواده که البته خار چشم رجوی هاست فرصت داری و هنوز هم دیر نیست، رجوی با فریب و دروغگوئی و تبلیغات پوچ برای به قدرت رسیدن زندگی و جوانی تو و من و ما را به باد فنا داد، اما همین امروز خودت و همه ما شاهد هستیم و به چشم می بینیم که چگونه در حال از دست دادن تمام سرمایه اش است، چگونه تشکیلات کذائی اش در حال سقوط است و چگونه همان انقلاب دروغی مریمش باعث از هم گسستگی درونی تشکیلات عنکبوتی اش شده، و مهمتر از همه چگونه در چشم مردم ایران تبدیل به تشکیلاتی منفور و مخوف گشته، این همان چوبی است که از سوی خداوند بر فرقش فرود آمده تا درس عبرتی باشد برای هر آن کسی که به میهن و مردم خود پشت می کند و برای منفعت خود خون جوانان این مرز و بوم را در راه به قدرت رسیدن می ریزد، رجوی با وعده های دروغ خود بهترین های این کشور را به تباهی برد و هنوز هم هر چه در توان دارد بکار گرفته تا دشمنان مردم ایران را به حمله به ایران و تحریم مردم ایران ترغیب کند، گوئی که همینان دشمن قسم خورده مردم ایران هستند.

علی هاجری عزیز، تو و من و امثال ماها که به عنوان سربازان این مرز و بوم با دشمن اشغالگر جنگیدیم و سالها اسارت را تحمل کردیم، اما متآسفانه در یک مقطعی فریب دروغهای رجوی خوردیم و با این خیال که مجاهدین برای مردم ایران آزادی را به ارمغان خواهند آورد و هزاران خیال دیگر که تنها خیال بود و نه واقعیت و با حس وطنپرستی به سازمان پیوستیم، اما متآسفانه تمام تبلیغاتی که به خورد ما داده بودند خیال و دروغ و سرابی بیش نبود و سازمانشان آن چیزی نبود که ماها برداشت کرده بودیم، برعکس رجوی برای منافع خود تمام میراث بنیانگذاران سازمان را در اختیار صدام قرار داده بود و تمامآ در خدمت ارتش صدام عمل می کرد، همانگونه که امروز تمام سرمایه خود را در اختیار دشمنان منطقه ای و فرا منطقه ای ایران قرار داده ،ما برای فهم این موضوع هر کدام به نوبه خود مسیر درازی را طی کردیم و در واقع هستی خود را از دست دادیم اما امروز که اشراف کامل و شناخت درستی نسبت به مجاهدین و رهبری سازمان داریم به گمان من وظیفه دیگری هم در برابر مردم ایران و نسل جوان ایرانی را باید به دوش بکشیم آنهم اینکه بایستی با تمام توان خود هر آنچه که به چشم خود در سازمان و تشکیلات فرقه ای مجاهدین دیده ایم را برای هوشیاری قشر جوان امروزی بنویسیم و بگوئیم و افشا کنیم تا نسل جوان بداند و آگاه باشد و مانند تو و من انتخاب اشتباه سیاسی نکند، ما نسل سوخته ای هستیم که نبایستی اجازه دهیم نسل امروزی هم با اشتباهی که ما کردیم خو را در آتش جهنمی کسانی امثال مجاهدین بیاندازد.
با درود و هزاران درود به تمام کسانی که با تلاش و تقلا برای رسیدن به دنیای آزاد و رهائی از فرقه رجوی به پا خواسته اند و با امید شنیدن رها شدن دیگر دوستانمان از قید و بند تشکیلات رجوی، با آرزوی موفقیت برای تو عزیز.

دوست قدیمی و هم اسارتی تو ادوارد.

*** 

دیدار زینب و مونا حسین نژاد بعد از سی و شش سال اسارت در فرقه رجویMona And Zeinab Hosseinnejad Meet Each Other After 36 Years

موسی دامرودی نجات یافته از مجاهدنی خلق فرقه رجوی در آلبانیاعلام جدایی رسمی آقای موسی دامرودی از فرقه مجاهدین در آلبانی (بیست و دوم اکتبر ۲۰۱۸)

محمد عظیم میش مست نجات یافته از مجاهدین خلق در آلبانیجدایی آقای محمد عظیم میش مست از فرقه مجاهدین خلق در آلبانی (هجدهم اکتبر ۲۰۱۸)

غلام علی میرزاییجدایی  آقای غلامعلی میرزایی عضو سی ساله مجاهدین از فرقه رجوی (سیزدهم اکتبر ۲۰۱۸)

جدایی حسن شهباز از مجاهدین خلق فرقه رجوی در تیرانا آلبانیاعلام جدایی حسن شهباز از فرقه مجاهدین در آلبانی (بیستم سپتامبر ۲۰۱۸)

حسن حیرانی نجات یافتگان فرقه رجوی مجاهدین خلق در آلبانیاعلام جدایی حسن حیرانی از فرقه مجاهدین خلق در آلبانی

Mossad To Use MEK Maryam Rajavi For Fatal False Flag Op In AlbaniaMossad To Use Mercenary MEK For Fatal False Flag Op In Albania

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/خاطرات-خانم-سكينه-عوض-زاده-مادر-على-هاج/

خاطرات خانم سکینه عوض زاده مادر على هاجرى اسیر در لیبرتى

ایران فانوس، هجدهم اکتبر ۲۰۱۵:… در زمستان سال ۸۲ بعد از پرس و جو کردن توسط یکی از بستگانم که ساکن عراق بود، از زنده بودن فرزندم علی مطمئن شده و با پسرم احمد راهی عراق شدیم برای رسیدن به فرزندم سختیهای زیادی متحمل شدم. برای رسیدن، دو شبانه روز در نی زارها و گل ولای و آب در مرز عراق بودیم تا به منزل اقوامم رسیدیم. بعد از توقف کوتاهی که در منزلشان داشتم، به همراه بستگانم راهی اسارتگاه …

علی هاجرینامه خانم سکینه عوض زاده به فرزند عزیزش علی هاجری (تحت اسارت فرقه رجوی در لیبرتی ـ عراق)

لینک به منبع

خاطرات خانم سکینه عوض زاده مادر على هاجرى اسیر در لیبرتى

در زمستان سال ۸۲ بعد از پرس و جو کردن توسط یکی از بستگانم که ساکن عراق بود، از زنده بودن فرزندم علی مطمئن شده و با پسرم احمد راهی عراق شدیم برای رسیدن به فرزندم سختیهای زیادی متحمل شدم. برای رسیدن، دو شبانه روز در نی زارها و گل ولای و آب در مرز عراق بودیم تا به منزل اقوامم رسیدیم. بعد از توقف کوتاهی که در منزلشان داشتم، به همراه بستگانم راهی اسارتگاه رجوی شدیم. ولی از آنجایی که میترسیدم خطری متوجه پسرم شود، مانع آمدنش شدم و خدا را شکر میکنم که نگذاشتم همراهم شود وگرنه الان باید دنبال دو تا از پسرانم میبودم! بعد از استراحت، ما راهی شدیم و دقیقا ساعت ۳ظهر ما درب اسارتگاه رجوی بودیم. بعد از ۳ساعت بازجویی و سین جیم که از چه طریق و با چه کسی به اینجا آمده ای ……من به تمام سؤالاتشان یک به یک پاسخ دادم. بعد از اینکه مطمین شدند من به کمک اقوامم آمده ام، گفتند بشین تا پسرت را صدا کنیم!

بماند که در آن لحظات چه برمن گذشت وقتی پسرم وارد اطاق شد. به همراه دو نفر بود. زمانی که او را در آغوشم گرفتم، باورم نمیشد. چونکه من ۱۸سال علی را ندیده بودم. باورم نمیشد که این فرزندم علی است! بعد از حدود ۲۰دقیقه کم کم علی مرا بر روی صندلی نشاند. گریه امانم نمیداد. علی هم حالش بهتر از من نبود و من این را بخوبی حس میکردم. مشخص بود اجازه ندارد ابراز احساسات کند. بعد که کم کم آرام شدم، یکی از خواهران که به اسم خواهر شهین صدایش میکردند گفت، چرا تنها آمده ای؟! چرا برادرانش احمد و محمود و خواهرانش را باخودت نیاوردی؟

گفتم بچه های من همه سر کارند و نمیتوانند بیایند! بعد به من گفت، چند وقت بخاطر علی در زندان و شکنجه قرار گرفتی؟ میدانیم که بخاطر فرزندانتان از طرف دولت ایران خیلی اذیت شدید! گفتم اصلا چنین چیزی نیست. تا بحال کسی به ما مراجعه نکرده که چرا رفته و ما هم زندگی عادی مثل همه داریم. یکی دیگر از اون عجوزه ها برگشت به من گفت، عجب سیاستی داری مادر! گفتم من واقعیت را میگویم و ترسی ندارم!

بعد از ساعتی، ما را به همراه دو تا محافظ به خوابگاهی هدایت کردند. وقتی وارد شدیم، شخصی بنام ناصر در تمام طول روز کنارمان بود و به بهانه های مختلف، پیش ما مینشست که مبادا من با پسرم صحبتی کنم. به هر بهانه ای علی را با خودش میبرد و نمیگذاشتن ما کنار هم باشیم! موقع خواب که شد، ناصر رفت من وعلی تنها شدیم. من فقط میدیدم علی از چیزی هراس دارد. من با وجود تمام خستگی تمام شب بیدار بودم. علی را نگاه میکردم که فقط چشمانش را به سقف دوخته و بیداربود! چند بار ازش پرسیدم، مادر چرا نمیخوابی؟ گفت تو بخواب من بیدارم. علی خیلی با من سرد برخورد میکرد و من تعجب میکردم علی که بدون من سر سفره غذا نمی نشست، چرا با من این برخورد را میکند. هنگام رفتن مقداری هدیه از طرف خانواده و خودم برای فرزندم بردم و به پسرم تقدیم کردم. سه روزی که من در خوابگاه بودم، هدایا دست نخورده بر روی میز باقی ماند و علی جرئت اینکه به آنها دست بزند و یا نگاهی به آنها کند را نداشت.

فردای آنروز، من را به قبرستان بردند و به جاهای مختلف اشرف سر زدیم. قبرستانی که همه را رجوی با دست خودش زنده بگور کرده بود. تمام روز ناصر کنار ما بود و لحظه ای ما را تنها نمی گذاشت. بعد مرا به مسجد بردند. وقت نماز ظهر بود. وقتی وارد مسجد شدیم، دیدم چند مرد به نماز ایستاده اند. ناصر به من گفت، شما نمازت را بخوان. گفتم مگه میشه من بین آقایون نماز بخونم! من هر وقت به خوابگاه رفتم نمازم را میخونم! همه چیز برایم عجیب بود. خانمها با سر و صورت ژولیده و صورتهای آفتاب سوخته در این دوران انگار از یک عصر دیگه آمده بودند…یک شب مهمانی دادند و این کارها فقط به این دلیل بود که من بقیه را هم تشویق به رفتن اشرف کنم. دو روز دیگر به همین منوال گذشت. زمان وداع فرا رسید. فقط علی چندبار به من گفت، مادر دوباره بیا. گفتم باشه، حتما میام. بعد به من گفت اگرآمدی، برایم پول بیار. گفتم مگه شما کار نمی کنید؟ بقول یکی از همان عجوزه ها به من گفت، مادر پسرت مهندس مکانیک شده برو به همه خانواده خبر بده. این چه مهندسی بود که یک شاهی پول در جیبش نداشت. حتما انتظار داشتند من بقیه فرزندانم را بفرستم در اسارتگاه رجوی فارغ التحصیل بشوند. یک ماشین آمد و گفتند شما را تا درب اشرف میرساند. وقتی به علی گفتم توهم بیا، گفت نه من کار دارم، نمیتونم بیام، شما بروید وعلی در خوابگاه با چشمانی پر از حسرت، مرا بدرقه میکرد و این آخرین دیدار من با فرزندم در طول این سالها بود. من با این کهولت سن، بازهم حاضرم به دیدن فرزندم بروم. ولی رجوی اجازه دیدار و حتی یک تماس تلفنی را به ما خانواده های دردمند نمی دهد. امیدوارم صدای ما به تمام ارگانها و سازمانهای حقوق بشر برسد و در آزادی فرزندانمان ما را یاری کنند!

“پایان”

***

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=20434

عاقبت کار رهبرى مجاهدین

احمد هاجری، ایران فانوس، بیست و دوم اوت ۲۰۱۵:… مسعود و مریم رجوی را میتوان به صراحت به عنوان احمقترین فرمانده احزاب و گروه های حال حاضر معرفی کرد. فرماندهانی که یک عمر، از طلوع غمگین تا غروب مرگبار ارتش آزادی بخش را در بیابانهای عراق به سر بردند. فرماندهی که هیچگاه دوره نظامی گری ندید و ناکامیهای جنگ پیاده و زرهی را پاس نکرده، عروسک و اسباب بازیهای جور وا جور به نیروهایش …

 از قلاده های طلائی صدام تا قلاده های چرمی تل آویو

لینک به منبع

عاقبت کار رهبرى مجاهدین

مسعود و مریم رجوی را میتوان به صراحت به عنوان احمقترین فرمانده احزاب و گروه های حال حاضر معرفی کرد. فرماندهانی که یک عمر، از طلوع غمگین تا غروب مرگبار ارتش آزادی بخش را در بیابانهای عراق به سر بردند. فرماندهی که هیچگاه دوره نظامی گری ندید و ناکامیهای جنگ پیاده و زرهی را پاس نکرده، عروسک و اسباب بازیهای جور وا جور به نیروهایش میدهد تا با خود سوغات ببرند. همه را به ستون یک وارد مرزهای ایران میکند تا با عبور از تنگه چهار زبر خود را به تهران برسانند. چرا صدای دختری که در جوابت گفت کسی ما را نمیشناسد و از ما حمایت نخواهند کرد با هزار نیرنگ و ایجاد هیاهو و صدا در سالن خفه کردی و بحث را به جای دیگری کشاندی؟ نگفتی این همه آدم با وسایل چگونه ممکن است از یک سوراخ رد شده و خود را به تهران برسانند؟ ارتش بعث توانست که شما دومین باشید؟ دیدی عدم درایت به همراه حماقت چگونه تمام آرزوها و آمالت را بر سرت آوار کرد و چهار زبر همه چیز را زیر و زبر کرد و فریاد آتش را در گلویت برای همیشه خفه کرد؟ عجب حکایتی دارد این رهبری فرقه به خیال خود به عراق آمده بود تا با ایجاد توازن قوا به نفع حزب بعث ایران را به نوعی شکست و وادار به پذیرش قطعنامه کند. صاحب خانه را چنان دچار نحسی و بد شگونی کرد که صدام را قبل از مهمان رخت سفر بست؟! باید پرسید طبق کدام استراتژی و حکمت و عقل و منطق عراق را انتخاب کردی و هم پیمان دشمن ناموس و مملکت خود شدی؟ شدی آنکه نباید میشدی، ستون پنجم و دست راست حزب بعث! پایگاهها یکی پس از دیگری با ورود یانکیها از هم پاشید. در کدام انقلاب برای رسیدن به هدف سگ را وسیله قرار میدهند؟ آیا با بغل کردن یک سگ توسط فهیمه اروانی و خوش و بش کردن با افسران آمریکایی میتوان دموکراسی را به دیگری نشان داد. هزار و یک نفر که میتوانستند نیروی کار و فکری یک مملکت باشند و در دیگر کشورها مایه سرافرازی ایران، یا به نابودی کشاندید و یا دچار هزار بیماری روانی و معلولیت کردید! آخر مجاهدت، انقلاب و جنگ برای برپایی دموکراسی و سرنگونی نظامی که مدعی دیکتاتوری بودنش را دارید، واپسگرایی است؟ رهبر فرقه ای که برای کاهش درد مردم هزاران برنامه در دستور کار خود داشت و حالا با گذشت سالیان تنها چیز به جا مانده از این زوج کارنامه ای سرشار از خیانت، تباهی و فساد است. سازمان با رهبریتی خائن چنان دچار گیجی و سردرگمی شده که البانی را به جای مرزهای ایران اشتباه گرفته و قصد برپا کردن پایگاهی در نزدیکترین نقطه به ایران را دارد!؟ جل وپلاس جمع کرده و در میروی ویا خود را به حماقت میزنی؟ صبر کن، ماشینها جا ماند، اتوبوسها، نفر برها، زرهی ها، ژنراتورها، فرودگاه خیابان صد را به کدام شرکت هواپیمایی واگذار کردی، تکلیف زیارتگاه اشرف و چاه ضلع جنوب را روشن نکردی، مردمی که با پرواز مستقیم برای بازدید از اشرف خواهند را چه کسی راهنمایی میکند؟ نه می شنوند و نه مدعی تجهیزاتند.!

شاید زیباترین خاطراتت بعد از جنگها و شکستهای متوالی زیباترین حوادث برایت رژه خودروها برای شکست دادن خانواده‌ها درب قرارگاه اشرف بود، که ماهها با فیلم هایش مانور کردی. از تانکهای به جا مانده فقط تانکر آب و سبتیک است که بیشتر به چشم میخورد، شاید روزی هوای سان و رژه در البانی به سرت زد، دنیا را چه دیدی؟ حالا با ورود به مرزهای اسپانیا دادگاههای آن دیار هم همیشه در دسترست خواهند بود!؟ دیدی یک عمر کوچک و بزرگ، زن ومرد را به قربانگاه و وادی الموتی خود بردی و غرق در دریای امیال کثیف خود کردی و در سوگ کشته هااشک تمساح ریختی؟ و این اشک نه از برای قربانیان و هر چه بود برای طرح هایی بود که هیچگاه درست از آب در نیامدند. سازمانی که میتوانستند جایگاه مردمی داشته باشد و بازویی برای مردم و ایران باشد به قعر ذلت و نیستی کشاندی. سالها یک مشت انسان را با سیاستهای احمقانه در ته چاهی انداختیدکه هیچگاه بیرون نیامدند. حالا معنای واقعی نخ پوسیده را درک کردی و یا باز هم بگویم؟ رهبری پوسیده با تفکرات و سیاستهای پوسیده. و نفرات چه با خوش باوری وچه با زور در این سالها به چه کسانی دل خوش کرده بودند. کسانی که تحمل بار خود را نداشتند، چه برسد به اینکه دست کسی را گرفته و به جایی برسانند. چه قدر طرح، نقشه، برنامه وهزارویک پست و لقب مسخره.! ته انقلاب مریم چه بود که هیچگاه به آن نرسید؟ هزارویک مدل فساد و زن بارگی رهبری و در آخر فرار به ماورای مرزهای مدیترانه. شاید هم قصد ساخت سریال جدید طارق را دارد که با تمام قوا قصد تصرف تنگه جبل‌الطارق را کرده. شاید دوباره قصد احیای پروژه تنگه وتوحید را دارد؟ فعلا هرچه هست فرار است و بس. انتقال از کمپ به دیگر کمپ، ازاین بیابان به دیگر بیابان، کوه به کوه.جایی که تفکری به غیر از این تفکر وجود نداشته باشد. چون این تفکر پوسیده یارای شکست و مقابله بابدوی ترین تفکرات و فرهنگهای نا شناخته بشری را ندارد و در برابر هر منطق و ایدئولوژی به سادگی شکست را پذیرفته و سر تعظیم فرود می آورد. گریزی بی پایان برای ایجاد رای و ایده غالب بر جامعه‌ای رو به تحلیل که در کمتر از ۱۰سال میانگین سنی مردانش به ۶۰رسیده و زنانی که از امروز دیگر هیچگاه باردار نخواهند شد و نیروی جدیدی که حاضر نیست به قفس خفتگان وارد شده و عمر خود را تباه نماید. حتی ناشناخته ترین قبایل با کهنه ترین فرهنگها، تاب و تحمل اشخاصی همچون رهبری سازمان را ندارند. خیانت و مزدوری چیزیست که در هر جامعه ی انسانی آشنا ونا آشنا، منفور و محکوم به شکست است. از وحشی ترین تا مدرنترین جوامع بشری همگی نیاز به ایجاد ارتباط با اقوام وتمدنها ی بالا و پایین دست خود را دارند و همیشه برای ایجاد ارتباطات بیشتر تلاش میکنند. چه سیاست دیکتاتوری احمقانه ای سران این فرقه در پیش گرفته اند و از کدام کتاب سرمشق میگیرند در عقل ناقص خودشان نمی گنجد و ما بهتر است به موضوعی که خودشان زیاد اهمیت نمی دهند فکر نکنیم. از چه فرار میکنی و میلیونها دلار پول تاسیسات ودیگر اقلام منقول و غیر منقول را رها میکنی و قید همه چیز را زده ای؟ فرار از خانواده ای که همانندسازی درپی توست و یا دروغهایی که یک عمر به اسم انقلابهای گوناگون به خورد خودی و غیرخودی دادی و بارها با خودی و غیر خودی کردن تعدادی را سربه نیست و از گردونه خارج کردی.! در این گیر و دار، لیبرتی و کمپ تازه تاسیس آلبانی لنگ در هوا آویزان به شخصیت منفور وبی هویت رهبری فرقه است تا هر آن با حوادث روزگار با سر نقشه بر زمین شوند و آخرین استراتژی و خام پردازیهای رهبری دروغگو را به باد فنا بسپارند. انسانی پوسیده با تفکرات، راهبردها دیپلماسی ارتجاعی ونه نماید شده. به عقبه و حال خود نگاه کن، ببین چه کسی خود کامه، مستبد و تا ته انقلابش کلکسیونی ازقدیمی و مدرنترین فجایع انسانی و دیکتاتوری موج میزند.؟! به عنوان دیکتاتور، با یک سر و گردن اضافی بالاتر از هر دیکتاتوری خودنمایی میکنی؟! همیشه سکوت و خفقان بوده که بر نفرات حکمفرما بوده و مرگ و سر به نیستی تنها پاسخی بوده که نصیب افراد معترض به سیاستهای داخلی فرقه میشده است. افکار فاسد آینده‌ای به جز زوال و نیستی پیش روی خود و دیگران نخواهد گذاشت وبه زودی خواهی دید تمام رشته هایت در واپسین روزهای عمر سیاسی و خیانت چه زود پنبه میشود.! تنها برای چند دلار اضافی، در موقع تحویل خودروهای زرهی نفرات را مجبور به باز کردن دهلیزها کردید و آنها را به صورت ضایعات فروختید. مگر این عزیزان قرار نبود شما را به تهران برسانند، چه شد که این خر لنگ را به قصاب سپردید و قیدش را زدید؟ از همان آغاز به این مهم رسیده بودید که شکست سنگینی گریبانت را گرفته و دیر یا زود زانو خواهی زد، ولی خودباوری های کاذب باعث شد تا مدام بر طبل حماقت خود بکوبی و از موضع شکست عقب نکشی. چرا واقعیت مبارزه را فراموش کرده ای و مبارزه را در برده داری و به اسارت گرفتن نفرات تحت امر خود میبینی؟ چرا پرچمی را در دست می گیری که بزرگترین دیکتاتورها و فاشیستها سالیان سال است که آن را بر زمین گذاشته اند؟ چرا همه در برابر قانون از حقوق یکسان برابرند را فراموش کرده و مدام از لایه لایه کردن جوامع بشری در نشستهای لایه ای صحبت میکنی؟ واقعا روی هر نژاد پرستی را در وقاحت سفید کرده ای؟ چرا در حال فراری و فریاد دزد دزد سرکشیده ای و دم از حقوق بشر میزنی؟ مگر در قاموس تو شکست به چه معنی است؟ به غیر از این است که همه چیز و همه کس و وجهه خود را از دست داده ای و تعدادی از همان نفرات به بند کشیده شده که توانسته اند آزادی خود را به دست آورند، طناب بر گردنت انداخته و تو را به تمسخر گرفته اند؟! باز بوسه بر تانک بزن، این بار نه بر زرهی که بر دیگر تانک باید بوسه بزنی؟! فریاد کن بیا بیا ولی دیگر کسی نخواهد آمد تا در دام تو گرفتار شود، حاضرها هم یکی یکی در کلاست غایب خواهند شد و تو می مانی و کلاس درسی که معلم و شاگردش رهبری به گل نشسته است. به چه میزان یک ایدئولوژی میتواند منسوخ و از واقعیات به دور باشد، تنها چیزی که در این سالها نصیب تئوریسینها و افراد در رده های مختلف نموده فقط شکست بوده و تا جایی این تفکر پیش رفت داشته که هیچ راه گریزی از مصیبتهای احتمالی در آن متصور نشده بوده و دریغ از یک پیروزی! حتی اگر در این سالیان از خود تحرکی هم نداشتند میشد آن را به حساب پیروزیشان در تاریخ ثبت کرد! عقب گرد و عقب گرد؟! این همه اصرار بر جنگ برای چه و خوش خدمتی برای که؟ شاید میخواهد بعد از هیتلر کتاب جنگ دیگری به رشته تحریر در آورد؟ چرا این همه به اسم مبارزه و پیروزی بر شکستهای متوالی اصرار می ورزی و سخت احساس رضایت و سرمستی میکنی؟ چرا بر خون یارانت موج سواری میکنی و ارابه مرگ را بر بدن بی جان انسانهای وامانده ای می رانی که با هست و نیست و بود و نبود خود نیز دچار تناقض شده‌اند؟ رهبری فرقه به تلافی شلیکهای ناخواسته ای که بارها قلب و سر ناراضیان را هدف قرار داد، و برای خفه کردن صدای اعتراضی که معترض را سر در چاه کرد، باید بارها سر در چاه به خیانت خود اعتراف و در دادگاه خلقی که خودشان سنگ آن را بر سینه میزنند، محاکمه و مجازات شود تا طعم واقعی خیانت به خلق را از نزدیک لمس کند!؟ چرا ساز بی صدا این همه هول و هراس به جانت انداخته وبه تکاپو افتادی هر چه سریعتر لیبرتی را تخلیه کنی؟ مدیر و رهبری با افکار عصر حجر ی به نام مریم قجر، سالیان سال گذشته و آینده انسانهایی که قصد خدمت به تو را داشتند به آتش کشیدی. چه چیز شهوت سیری ناپذیرت را ارضا میکند؟ مریم قجر، نیازی نیست به دور دستها نگاه کنی تا تعبیری برای نخ پوسیده پیدا کنی. تمام واقعیت تو هستی.! در آینه که نگاه کنی همه چیز را خواهی دید. خموده، وارفته، و به معنای کامل کلمه نابود شده، هم از نظر جسمی و هم از نظر اخلاقی وفکری منهت و فسادی که سخت وجودت را فرا گرفته است. باز هم به آینه بیشتر نگاه کن تا شقاوت، سنگ دلی و نکبتی که وجودت را گرفته بهتر ببینی.

خود باوری وخود بزرگ بینی دیگر به پایان راه رسیده و هر آن چه به جا مانده چیزی نیست به غیر از فرار از جنایات مرتکب شده در گذشته حال و مجازاتی که در آینده ای بسیار نزدیک انتظارت را می کشد. این سازی نیست که انتظار صدایش رادر آینده داشته باشی، این واقعیتی است که شمارش معکوس شروع شده و نمیتوان برای تو و سازمانت در منطقه متصور شد. چه می توان گفت، مهره سوخته، دستمال یک بار مصرف، دور ریز و تاریخ گذشته. واقعا چرا کسی حاضر به استخدام تروریست و ستون پنجمی با شکل و شمایل و اوصاف یک عمر حلقه به گوشی و نوکری تو نیست؟ چقدر بر طبل جنگ هسته‌ای کوبیدی و آب در آسیاب اسراییل و دیگر جنگ طلبان ریختی و تابلو و نقشه در سمینارهایت نشان دادی و حرف مفت به خورد این وآن دادی تا کشورت را طعمه جنگی کنی که فقط تو تعداد اندکی جنگ طلب بر آن اصرار داشتید؟ ولی هیچگاه نه آمریکا و نه هیچ دولت دیگری حاضر نشدند با طناب تو به این چاه بیافتند. و به قول دولتمردان آمریکا جنگ با ایران و رود به طوفانی است که خروج از آن بسیار مشکل خواهد بود. پس خواهشمندم تو در این طوفان بادبادک هوا نکن! چرا این همه اصرار بر جنگ و عرض ارادت بندگی به این و آن و خفت پذیری؟ برای در آخرین درخواست رذیلانه به سراغ شیخ آل سلول در سواحل فرانسه رفتی و پیشانی جلو بردی تا داغ بردگی و خوش خدمتی بر پیشانیت بزند؟ تو که خود عمری بر این و آن داغ تایید میزدی! خفت پذیری و پستی تا کی؟ چرا اینقدر دچار تزلزل روحی و حقارت شخصیتی شده ای؟ شاید هر غریقی هم در موقعیت تو بود به هر اشغالی برای نجات خود متوصل میشد. ولی به عنوان نصیحت و هر چه میخواهی حساب کنی، البته شاید یک حدس و گمان و یا پیش بینی باشد. دنیا را چه دیده ای شاید در گوشه ای از توافقات منطقه ای و فرا منطقه ای حسابی هم برای تو باز شده باشد. چون جنگ با تروریست و جمع آوری رهبران گروههای تروریستی و مبادله آنها بخشی از سیاست بین ملتها و دولتها ی معتبر دنیاست. و توافقات و همکاری قضایی فی ما بین کشورها هر غیر ممکنی را ممکن میسازد. پس برای خودت تا دیر نشده جایی در کشوری غیر قابل دسترس و خارج از تمام کنوانسیون های دست و پا کن، چون فردا روز بسیار دیر خواهد بود! و حرف آخر اینکه درب های بازی که سالیان متمادی به اسرا نشان دادی و بعد با قساوت هر چه تمامتر بستی تا عذابشان دهی و دل خود را راضی نگه داری باز کن و آینده اشان را به دست خودشان بسپار تا خود برای چند صباح عمرشان تصمیم بگیرند. ترس از همین به بند کشیده شدگان به کسی ضرر نمی زند پس سخت مواظب باش که همین مورچگان آرام، پوستت را روزی خواهند کند؟!

“پایان”

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=18865

نقض توافق از سوی سران فرقه و درخواست حضور خانواده در لیبرتی (+ توافق با تروریستها، چرا؟)

احمد هاجری، پیوند رهایی، امارات متحده عربی، چهارم ژوئن ۲۰۱۵:… به راستی با این همه عهد شکنی از سوی سران فرقه، تا کی می بایست نفرات چوب جاه طلبی وندامت کاری و حماقت سران فرقه را بخورند؟! آیا با این نقض توافقات وقت آن نرسیده برای مقابله با این سران فرقه چاره ای عاجل اندیشیده شود؟ سرانی که خود تکلیفشان مشخص نیست ،ما تا کی باید منتظر تعیین تکلیف عزیزانمان از سوی سران جنایتکار …

خواسته بحق خانواده ها از ارگانهای بین المللی (آلبانی ۸۰۰ نفر دیگر را قبول کرد. رجوی سنگ اندازی می کند)

نقض توافق از سوی سران فرقه ودرخواست حضور خانواده در لیبرتی

به قلم احمد هاجری
لینک به منبع

از آخرین توافق سران فرقه با دولت عراق و پادرمیانی سازمانهای بین المللی بیش از ۲سال میگذرد. خروج از قرارگاه جهنمی اشرف و ورود به کمپ ترانزیت لیبرتی در فرودگاه بغدادقول و قرارهایی بود که تمام امید خانواده های چشم به را تبدیل به یاس کرد و چه بسیار مادران و پدرانی که چشم به راه فرزندانشان دار فانی را وداع گفتند. سران فرقه نه تنها در این مدت تلاش جدی برای خروج از عراق انجام ندادند، بلکه همچنان چشم امید به اتفاقات و هرج و مرج جاری در کشور عراق را دارند تا از یک سو با این توافق سعی در گریز از کمند خانواده را داشته و از سوی دیگر به صورت مشروط انگ تروریست را از پیشانی پاک کنند.

باید توجه داشت که شرط خروج سازمان از اشرف و خاک عراق با پادرمیانی سازمانهای بین المللی، خروج سازمان از لیست تروریستی بود تا با این امتیاز، خروج و اقامت آنها در کشور ثالث آسانتر انجام گیرد. با انجام این اقدامات و خروج از لیست سیاه نه تنها از عراق خارج نشد، بلکه همچنان ماند تا پایگاه خود را در نزدیکی مرزهای ایران حفظ کرده باشد و این یکی دیگر از نقض توافقات با نیروهای اسیر در فرقه بود. دربهای بازی که تا تعیین تکلیف قرارگاه اشرف به اسرای دربند نشان میدادند! این دربها نه تنها بسته شد بلکه مجددا از نفرات تعهد ماندن در کمپ لیبرتی تا تعیین تکلیف بعدی را گرفتند. به راستی با این همه عهد شکنی از سوی سران فرقه، تا کی می بایست نفرات چوب جاه طلبی وندامت کاری و حماقت سران فرقه را بخورند؟! آیا با این نقض توافقات وقت آن نرسیده برای مقابله با این سران فرقه چاره ای عاجل اندیشیده شود؟ سرانی که خود تکلیفشان مشخص نیست ،ما تا کی باید منتظر تعیین تکلیف عزیزانمان از سوی سران جنایتکار فرقه رجوی ها باشیم؟ ما خانواده ها ،انتظار اقدام فوری دولت عراق و سازمانهای بین المللی برای پیگیری هر چه سریعتر موضوع و فراهم نمودن تسهیلات حضور خانواده و آزادی و دیدار با عزیزانمان را داریم. باشد تا با تلاش و پیگیری مستمر شما عزیزان این مهم میسر شود.

احمد هاجری

توافق با تروریستها چرا؟

به قلم احمد هاجری
لینک به منبع

با توجه به اینکه سران سازمان مجاهدین خلق به کرات از گروههای تروریستی موجود در کشورهای منطقه هواداری خود را رسما اعلام نموده وبارها با سران این شبکه های مرگ عکس یادگاری گرفته وابراز همدردی نموده واین شبکه های مخوف را انقلابی و به عربی ثوار خطاب کرده اند آیا دیگر میتوان جایی برای سرکردگان این فرقه در منطقه حساس خاور میانه تصور کرد؟. مروری به گذشته نشان می دهد که دست سرکردگان وگردانندگان این فرقه تروریستی به خون دو ملت ایران وعراق آغشته شده وتمام اسناد ومدارک وشهود آن دال بر همکاری این سازمان با رژیم صدام حسین در موجود می باشد . براستی آیا دیگر جایی برای توافق با سران این سازمان باقی می ماند؟.

جای تعجب دارد که در آخرین موضع اعلام شده از سوی رهبری این فرقه در دیدار با سفیر عربستان در فرانسه امادگی خود را برای همکاری با عربستان در کشتار مردم بی دفاع یمن اعلام کرده و در یک نا پرهیزی احمقانه مجددا آن روی خود که همان تروریستی ومزدور بودن سران این فرقه است را به حامیان منطقه ای وفرا منطقه ای خود گوشزد میکند. آیا توافق با گرگ زاده ای که مدام شم خون خواری خود را به رخ دیگران می کشد جای تامل ندارد؟

آیا با توجه به میل سران این فرقه به کشتار ملتهای منطقه و اعلام آمادگی مداوم این فرقه برای همکاری با شبکه های ترور و مرگ، هرگونه توافقی با سران این فرقه به خودی خود از درجه اعتبار ساقط نمی گردد؟ .ما خانوده های اسرای در بند با توجه به اوضاع حساس وخطیر کشور همسایه خود عراق ،حاضریم کلیه خطرات را باجان ودل پذیرفته وبرای آزادی عزیزانمان در لیبرتی حاضر شده و فرصت هر گونه سوءاستفاده سران این فرقه از عزیزانمان را بگیریم.

احمد هاجری

امارات متحده عربی

Self Sacrifice Struan Stevenson Rajavi terroristsBehind Struan Stevenson’s book “Self Sacrifice

آن خدابنده سرگی بلیسکوPresident of MIVILUDES Serge Blisko with Anne Khodabandeh (Singleton) of the FST

***

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16243

نامه سرگشاده خانم شهین هاجری، خواهر علی هاجری، به مسعود رجوی

نیم نگاه، هشتم فوریه ۲۰۱۵:…  آقای رجوی شما که دم از آزادگی میزنی گناه برادرهای ما چیه که باید تا آخرعمر در اسارتگاههای شما بپوسند! برادر من یک اسیر جنگی در اردوگاه رمادی ۱۰عراق بود که شما بخاطر افزایش نیرو از برادرم و تعدادی دیگر را از اردوگاه اسرا به اشرف منتقل کردی.۲۳سال از آن زمان گذشته! آیا کافی نیست؟! حداقل این اجازه را بده که مادرانشان با آنها دیدار کنند! در کدام قانون آمده که …

لینک به منبع

نامه سرگشاده خانم شهین هاجری خواهر (علی هاجری تحت اسارت فرقه مجاهدین در لیبرتی) به مسعود رجوی

آبادان

۱۳۹۳/۱۱/۱۸

آقای رجوی شما که دم از آزادگی میزنی گناه برادرهای ما چیه که باید تا آخرعمر در اسارتگاههای شما بپوسند!

برادر من یک اسیر جنگی در اردوگاه رمادی ۱۰عراق بود که شما بخاطر افزایش نیرو از برادرم و تعدادی دیگر را از اردوگاه اسرا به اشرف منتقل کردی.۲۳سال از آن زمان گذشته! آیا کافی نیست؟!

حداقل این اجازه را بده که مادرانشان با آنها دیدار کنند! در کدام قانون آمده که نباید به خانوادت فکرکنی نباید به پدر و مادرت عشق داشته باشی! در دوران بت پرستی و قرون وسطی هم چنین قوانینی نبوده که شما برای یک عده که تمام اختیاراتشان را سلب کرده ای وضع نموده ای!!! تمام افرادی که از اسارتگاهت فرار کرده اند ظلمهایی که در حقشان روا داشته ای به گوش دنیا رسانده اند و ما هم به کمک سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری به تمام دربندان کمک میکنیم. شما که دم از امام حسین میزنی چرا خودت کنارشان نیستی! مگر تو کی هستی که برای برادر من و دیگری تعیین تکلیف میکنی بجز یک جنایتکار که به هموطنانش خیانت کرد و با دشمن ایران ، صدام همکاری میکرد!

Shahin Hajari 2 Matn

برادرم ۳سال ، پشت درب اشرف نشست انشاالله که نیاز به آمدن نباشه وگرنه اینبار تمام اعضای خانواده پشت در زندان لیبرتی می نشینیم. حتما صلیب سرخ و سازمان ملل با خانواده ها همکاری میکنند. مادرمن یک زن سال خوردست که فقط چشم انتظار تماس فرزندش می باشد. آیا گناه مادر من چیه که اجازه دیدار جگرگوشه اش را ندارد! فکر نمیکنم دربرابر جنایات شما که درحقشان کرده ای یک تماس با خانواده چیز زیادی باشد و گرنه به سازمان ملل شکایت می کنیم حتما راه حل بهتری وجود دارد اصلا ناامید نمی شویم و تا آزادی تمام اسیران خانواده ها تلاش میکنن!

من خواهر علی هاجری از کمیته بین المللی صلیب سرخ و سازمان ملل درخواست میکنم به کمک برادران ما بشتابند و این افراد را از دست رجوی جنایتکار و سرکردگانش نجات دهند!

شهین هاجری

رونوشت به :

کمیته بین المللی صلیب سرخ

فدراسیون بین المللی حقوق بشر

دیده بان حقوق بشر

***

همچنین:
http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16136

نامه خانم شهین هاجری به برادرش علی هاجری (تحت اسارت فرقه رجوی در لیبرتی ـ عراق)

نیم نگاه، پنجم فوریه ۲۰۱۵:…  برادر عزیزم تمام خانواده و فامیل نگرانت هستند و اگر فکر میکنی سالهای زیادی گذشته و ما فراموشت میکنیم سخت دراشتباهی، شما همان علی عزیزدل تمام خانواده ای ، کسی که درهر جمع و محفلی خنده ها را برلبها مینشاند! کسی که به تمام فامیل سرمیزد و جویای حال همه بود! تعجب میکنم رجوی با شما چکار کرد کسی که تا مادرش کنارش نبود لب به غذا نمیزد وقتی به خاطرات …

لینک به منبع

نامه خانم شهین هاجری به برادرش علی هاجری (تحت اسارت فرقه رجوی در لیبرتی ـ عراق)

آبادان

علی جان سلام امیدوارم که در پناه خدا خوب و خوش باشی خیلی دلم برایت تنگ شده عزیزم و لحظه به لحظه انتظارآمدنت هستم!

علی جان نمیدانم این نامه هم مثل بقیه نامه ها بدستت میرسد یا نه! ولی حداقل کاری که ما از دستمان برمیاد همین نامه نگاری است که امیدوارم سازمان ملل و کسانی که دم از حقوق بشر میزنند صدای ما را به گوش شما برسانند!

برادر عزیزم تمام خانواده و فامیل نگرانت هستند و اگر فکر میکنی سالهای زیادی گذشته و ما فراموشت میکنیم سخت دراشتباهی، شما همان علی عزیزدل تمام خانواده ای ، کسی که درهر جمع و محفلی خنده ها را برلبها مینشاند! کسی که به تمام فامیل سرمیزد و جویای حال همه بود!

تعجب میکنم رجوی با شما چکار کرد کسی که تا مادرش کنارش نبود لب به غذا نمیزد وقتی به خاطرات گذشته برمیگردم قلبم بدرد میآید. برادرجان تمام دوستانت که از دستگاه رجوی جداشدند ، آزادانه زندگی میکنند. به روح بابا قسم خبری از اعدام و زندان نیست نمونه افرادی که از مجاهدین جدا شدند و به ایران آمدند محمود دشتستانی است و خیلی های دیگه که من خودم حضوری با اینها ملاقت کردم.

علی جان طنابی که رجوی به دورگردنتان تابیده کم کم همه شما را نابود خواهد کرد خودت را از یوغ این شیطان نجات بده.

کسی که تو را از خانوادت و تمام لذتهای زندگیت جدا کرده! زندگیت با ارزشتر از این حرفهاست که ۲۳سال عمرت را تلف کردی. بخاطر من و دیگری نه ، بخاطر خودت و بخاطر مادر سالخوردمون خودت را نجات بده.

برادرم دیگر باید برایت مشخص شده باشد تمام دنیا از جنایات رجوی باخبر شدند که اینها همش وعده سرخرمن به شما دادند. خدا حق شما را از این جنایتکار خواهد گرفت خیلی دوستت دارم و همیشه آرزوی سلامتی برایت میکنم ما تا اونجا که ممکنه تلاشمون را برای آزادیت میکنیم واز خدا میخواهم به همه شما کمک کند! به امید دیدار

خواهرت شهین

۱۳۹۳/۱۱/۱۵

رونوشت به :

کمیته بین المللی صلیب سرخ

عفو بین الملل

فدراسیون بین المللی حقوق بشر

***

همچنین:

مریم قجر و تعریف نو از دموکراسی

احمد هاجری، نیم نگاه، هفتم سپتامبر ۲۰۱۵:… ملاقات آقای فلیپ هموند با مسئولان ایرانی چه مشکلی برای ملت و برنامه ریزی های سراسر اشتباه شما بوجود آورده است که این همه سراسیمه بیانیه صادر میکنید و حتی فراموش میکنید که بیانیه را برای که قرار است بفرستید و از چه کسی درخواست دارید؟ همه طرفداران صلح؟!همه

کمپ های خارج از کنترل، آموزش افراط گرایی و تهدید امنیت جهانی

احمد هاجری، امارات متحده عربی، بیست و دوم اوت ۲۰۱۵:… خودسوزیهای مکررتوسط نفرات مغزشویی شده درراستای برآورده شدن اهداف رهبری این سازمان در کشور های اروپایی نمونه بارز آمادگی فکری این افر

خانواده کانون فساد و نابودی فرقه رجوی

احمد هاجری، پیوند رهایی، یازدهم ژوئن ۲۰۱۵:…  سران فرقه رجوی از بدو تاسیس تشکیلات وجذب نیرو،گوشه گیری را انتخاب کرده وسعی در دور نگه داشتن اعضااز اجتماع را داشتند.از خانه های تیمی تا جنگلهای شمال وکوههای غرب ودست آخر بیابانهای عراق.در تمام موارد سران فرقه یک هدف را دنبال