زندگی سیاسی و مرگ ؟؟ در بستر اجنبی

زندگی سیاسی و مرگ ؟؟ در بستر اجنبی

 سعید جمالی، پژواک ایران، شانزدهم ژوئیه 2016:…  نخست توجه کنید که خبر(هر چه که باشد درست یا نادرست) از طرف چه کسی اعلام میشود و بعد به شکل تکذیب خبر منتشره شده از طرف این جریان دقت کنید. این پدیده جدیدی در مورد این جریان نیست. برای آنها همیشه مردم ایران و اعضاء خودشان نامحرم بوده و در جریان هیچ اتفاقی و تصمیمی قرار … 

جان بولتون مجاهدین خلق تروریسماول قرارشان بود که “مبارزه مسلحانه” شان علیه “امپریالیسم” باشد

لینک به منبع

زندگی سیاسی و مرگ ؟؟ در بستر اجنبی

این یادداشت اشاره ای است به حواشی شایعه مرگ مسعود رجوی. خود موضوع مرگ نمی تواند و نباید اصل قرار گیرد. در چنین صحنه های آلوده ای نباید در جوال آن فرو افتاد و فی المثل دنبال کشف واقعیت خبر از خلال قرائن بود. با کمی صبر و گذشت زمان خبر درست بیرون خواهد آمد. هر گونه تمرکز بر مرگ یا زندگی فیزیکی و یا مخفیگاه نامبرده ما را از اصل موضوع دور می سازد و این دقیقا همان چیزی است که جریان نامبرده خواهان آن هستند و دقیقا در همین راستا بوده که چنین بساطی را سالها است که پهن کرده اند تا اذهان را از مسئله اصلی که پاسخگویی به اعمال جنایتکارانه شان بوده منحرف سازند.

اگر چه فوقا با تسامح به «حواشی» اشاره شد اما اصل ماجرا و همه حقایقی که باید مورد توجه قرار گیرد در آنها نهفته است، در اینکه چگونه و با چه نگاهی باید به اینگونه خبرها نگریست.

تأسف به حال ایران و ایرانی!

شاید کم شاهد این صحنه نبوده ایم که جنایتکارانی و شکنجه گرانی در پایان عمر و یا تغییر شرایط و یا فاصله گرفتن از موضوع جنایت، به این صرافت و صداقت می افتند که گذشته خود را نقد کرده و تجربه ای و سرمایه ای را نصیب آن سرزمین و نسل های جوانتر بکنند. اگر چه نقد گذشته جبران مافات نخواهد کرد اما در جای خود سرمایه ای است گرانبها برای آینده. چنین عملی می تواند در رشد و ارتقاء آگاهی مردم نقش مهمی ایفا نماید. اگر چه علیرغم خواست بانیان جرم و جنایت واقعیتها و حقایق در طول زمان بر ملا خواهد شد اما مهم شنیدن وقایع و حقایق از زبان خود فرد بعنوان تصمیم گیرنده یا عامل و مجری است که میتواند بسیار اثر گذار باشد. این امر نه تنها باعث رشد آگاهی و تجربه اندوزی توده مردم میشود، که روحی از صداقت در کالبد اجتماع میدمد و میتواند تاثیرات شگرفی داشته باشد…..

متأسفانه در سرزمین ما فقدان چنین نمونه ها و فرهنگی بسیار آزار دهنده است و چه بهایی سنگینی که این فقدان بر جامعه و تاریخ ما بار نمیکند….که بدون شک ریشه در تاریخ و فرهنگ و مصائب تاریخی این سرزمین دارد.

در دوران معاصر با توجه به عملکرد سیاه سی و اند ساله رژیم آخوندی کار بجایی رسیده که چنین افرادی طلبکار جنایاتشان نیز میشوند. پرویز ثابتی یکی از نمونه برجسته آن است و یا سایر عناصر ساواکی و وابستگان رژیم سابق. کار بجایی میرسد که فی المثل شکنجه در رژیم سابق یا نفی میشود و یا یک ضرورت امنیتی قلمداد میشود…. و یا آنقدر بی مایگی و جبن بیداد میکند که حتی حاضر به بیان اتفاقات و دفاع جانانه از آن هم بر نمی آیند تا لااقل از درون آن، شرح و جزئیات اتفاقات روشن شود. لیستی از این عناصر و حقارت تاریخی از شاه و شیخ و وابستگانشان میتوان ردیف کرد. در مورد گروههای سیاسی و باصطلاح اپوزیسیون با توجه به ادعاهایی که دارند وضعیت بسیار بدتر و مشمئز کننده تر است. در یک کلام همه بدنبال خوب جلوه دادن گذشته و سفید کاری فجایع می باشند. ظاهرا هنوز فاصله تاریخی-اجتماعی ما با اشاعه فرهنگ نقد خود و عملکرد خود بعنوان اساسی ترین عامل هر تغییر و تحولی زیاد است.

در مورد مسعود رجوی یا وابستگان به او که دیگر جایی برای پرسش باقی نمی ماند. در این مورد مشخص سوال این نیست که او مرده یا نمرده است، اگر چه دیر زمانی این فرد و جریان مربوطه بلحاظ سیاسی مرده اند.

دیر یا زود همگی خواهیم مرد، اما مهم این است که چه چیزی از خود باقی می گذاریم. اگر چه آرزو میکنم وی نمرده باشد و لب به سخن بگشاید.

همچنین مهم این است که در بستر اجنبی نمیریم و خبر مرگ مان را اجنبی سر ندهد و در مجلس ختم مان ترکی فیصل و جان بولتون و ده ها اراذل و اوباش بین المللی فاتحه نخوانند!

….. و این ها همه لکه ننگی است بر پیشانی ما و سرزمین ما!

خودی و غیر خودی

این جریان آنقدر آلوده است که سخن گفتن در موردش را بشدت سخت میکند.

نخست توجه کنید که خبر(هر چه که باشد درست یا نادرست) از طرف چه کسی اعلام میشود و بعد به شکل تکذیب خبر منتشره شده از طرف این جریان دقت کنید. این پدیده جدیدی در مورد این جریان نیست. برای آنها همیشه مردم ایران و اعضاء خودشان نامحرم بوده و در جریان هیچ اتفاقی و تصمیمی قرار نمی گرفته اند و تنها راه اطلاع یابی درز اخبار یا مواجه شدن با عملی انجام شده بوده و درطرف مقابل همه تصمیمات در حضور نیروهای ضد مردمی و اجنبی امثال صدام یا جناح های جنایتکار آمریکایی یا صهیونیستی گرفته شده…. در عالم سیاست واقعی به این میگویند آلودگی:

” رئیس پیشین سازمان اطلاعات عربستان، که در تجمع گروه «شورای ملی مقاومت» یکی از سخنرانان بود، در گفته‌هایش به زبان عربی، از مسعود رجوی با عنوان «مرحوم» یاد کرده‌است. این سخنان در رسانه‌های داخل ایران نیز بازتاب پیدا کرد. در ساعات اولیه پس از گردهمایی پاریس، تلاش رادیو فردا برای تماس با «شورای ملی مقاومت» بی‌نتیجه بود. اما در نهایت شاهین قبادی، سخنگوی سازمان مجاهدین خلق، که هسته اصلی «شورای ملی مقاومت» را تشکیل می‌دهد، بامداد یک‌شنبه ۲۰ تیر در ایمیلی به رادیو فردا، با اشاره به درج متن سخنان ترکی فیصل در روزنامه «الشرق‌الاوسط» و دو منبع عربی دیگر، گفت چنین تعبیری از سخنان او در هیچ یک از این منابع وجود ندارد.”

به قسمت زیر خط دار توجه کنید…. بجای اینکه مستقیما پاسخگوی سوالی باشند، با نادیده گرفتن ویدئوی مربوطه میگویند در فلان روزنامه و فلان منبع چنین تعبیری از سخنان او….. وجود ندارد. این فرم سخن گفتن دیپلماتیک نیست، این اوج عدم صداقت و وابستگی به دیگران و ترس از عاقبت کار و رابطه های کثیفی است که این جماعت در آن غوطه ور است و…..

اگر هنوز کسانی هستند که دلبسته این جریانند، خوب است که دیگر به ملاکها و ارزشهای اخلاقی خود فکر کرده و ببینند در چه منجلابی دست و پا میزنند.

طالبان افعانستان روابط دموکراتیک تری دارند

همه در جریان اخبار مربوط به مرگ ملا عمر و بر ملا شدن اخبار و تشدید تضادهای درونی این گروه و درگیریها مسلحانه و انشعابات آن قرار دارند. بصورت عملی افراد یا جناح ها این امکان را داشتند که اعتراض کنند و یا هر واکنش دیگری را نشان دهند. اما در اینجا حتی جسارت روبرو شدن با خبر هم وجود ندارد. همه چیز در دخمه خود ساخته رجوی میگذرد. این هم یکی از بی شمار نمونه هاست…. البته علت مبنایی آن قبل از هر عامل دیگری وابسته به «واقعی» بودن یا نبودن جریانات است. اینکه یک گروه تا چه حد درگیر یک عمل و یک مبارزه واقعی( با هر سمت گیری و ماهیتی) است و یا اینکه زیستی انگل وار دارد و حیاتش به اربابان و پول و فریبکاری وابسته است تعیین کننده همه وضعیت و موضعگیریهای بعدی است. اگر بویژه کسی شخصا تجربه چنین کار و مناسباتی را داشته باشد خوب درک خواهد کرد که در یک مبارزه واقعی امکان چنین لاپوشانیها و روابط بغایت منحط وجود ندارد حتی در نمونه طالبان افغانستان. عکس آنهم صادق است، وقتی جریانی وابسته شد دیگر نباید انتظار عملکردهای منطقی و صادقانه را از او داشت.

واقعیت یا توهم

حیات یک جریان سیاسی را در رابطه و پیوند با سرزمین و مردم اش می سنجند. ابهامی در این امر وجود ندارد…. لذاست که سالها پیش خود این جریان اعلام کرد در نظر سنجی که در ایران بعمل آورده حدود نود درصد مردم ایران هوادار مریم رجوی هستند؟؟!!

میخواهم روی این مسئله تاکید کنم که این جریان هیچ نقشی در سرنوشت سیاسی ایران نخواهند داشت. آنچه از فعالیت این جریان دیده میشود اولا منحصر به خارج کشور است و دوما بازیچه دست برخی جناحهای جنایتکار قدرتهای جهانی است که بعنوان پوش کارشان بعنوان ایرانی!؟ و فارسی زبان از آنها استفاده می کنند. نمونه بارز آن جریان های بغایت راست آمریکایی و لابی ایپک و… و امروزه عربستان است. کیست که نداند چنین قدرتهایی خواهان نابودی ایران و تکه پاره کردن سرزمین ما هستند. خود این جریان فی نفسه هیچ است. حداکثر کارآیی فی نفسه آنها جاسوسی تلفنی است(چون در نوشته های قبلی توضیح داده ام از آن در میگذرم). این جریان اگر چه مطمئن است دستش بجایی نخواهد رسید اما آنقدر آلوده و پلید شده که تن به هر کار و ذلتی میدهد. این دیگر منش، صفت و اخلاق این جریان شده است.

بنابراین زنده یا مرده رجوی تاثیری نخواهد داست، بود و نبود این جریان هم تاثیری نخواهد داشت. البته که گذشته ننگین آنها و اختلال جدی که در روند حرکت جامعه بوجود آوردند و زمینه سازی برای سرکوب توسط رژیم و سپس تلاش گسترده برای عدم اتحاد همه نیروها لطمات سنگینی به همه تلاشهای سیاسی گذشته زده است. اما حتی دیگر این نقش مخرب را نیز ندارند. این توهمی بیش نیست که گویا همه ناکسان عالم دور اینها جمع شده اند و یا این جریان هست که توان بسیج آنها را دارد، نه خیر، همه آن ناکسان اینها را در ویترین خود نهاده اند تا رنگی دیگر به اعمال و نیات تبهکارانه شان بدهند. مگر داستانها عراق و سوریه و انبوه نمونه های تاریخی به اندازه کافی گویا نیست؟

….آنچه اشاره میشود نه از سر اهمیت این جریان که من باب تجربه تاریخی و آشنایی با عواقب کار این جریان است که در ادامه روند نابودی خود به چه منجلابی کشیده شده است تا جایی که خبر مرگ یا شایعه آن هم از حلقوم اجنبی و دشمنان این مرز وبوم بیرون می آید.

دوستانی که هنوز از این موضوع عبور نکرده اند و در پیچ خم ظواهر و دکوراسیون یک جلسه گیر هستند، جز دامن زدن به توهمات و آدرس اشتباهی دادن نقش دیگری ایفا نمیکنند.

در صورت ضرورت میتوان بیشتر بحث و استدلال کرد.

شرایط متحول منطقه

شرایط خاورمیانه بحرانی است. امیدوارم که این آتش دامان میهن مان را نگیرد. چه رژیم آخوندی و چه قدرتهای جهانی در جهت حفظ موقعیت شان و یا منافع شان تا سر حد نابودی این سرزمین پیش خواهند رفت. آنها راهی جز آن نمی شناسند. نمونه سوریه به انداز کافی گویاست.

مشروعیت رژیم بشدت افت کرده و تضادهای اجتماعی در حال بلوغ هستند… لذا چگونگی برخورد با مجموعه شرایط بیرونی و درونی هوشیاری و احساس مسئولیت بسیاری طلب میکند. وظیفه و رسالت تک تک ما کنار گذاشتن هر علقه فردی و گروهی و درافتادن با چنین راه حلها و حفظ و حراست از این سرزمین و این مردم خلاصه میشود. هر تحول اجتماعی و سیاسی و سرنگونی رژیم بایستی که در حیطه قدرت مردم و نیروهای اصیل آن باقی بماند. تماس و ارتباط با دنیای خارج کادر بسیار مشخص و تعریف شده ای در چارچوب منافع ملی و مردمی دارد.

اف بر آنان که بخاطر منافع حقیرشان چه خیانتها که در حق این مردم و این سرزمین نمیکنند!

سعید جمالی

23 تیر 95/ 13 ژوئیه 16

(پایان)

***

عادل اعظمی: قدمی هم برای نجات نیافتگان برداریم

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21695

هواداران مجاهدین بخوانید! (+ بمیرید، بمیرید …) 

سعید جمالی، پژواک ایران، دوم نوامبر ۲۰۱۵:… کدام وضعیت موجود کدام دلیل و استدلال کدام شرایط کدام وضعیت دهسال گذشته نشان داده یا میدهد که میشود در لیبرتی بر علیه رژیم مبارزه ای را انجام داد. کدام مبارزه یا کدام اقدام مبارزاتی طی دهسال گذشته انجام شده؟ آیا نتیجه نگاه داشتن افراد در لیبرتی جز این نبوده که عده بسیاری کشته و زخمی شوند و سایرین پیر و فرتوت شوند؟ مگر نمی بینید آش آنقدر شور شده که …


تاریخچه ۵۰ ساله سازمان مجاهدین خلق

هواداران مجاهدین بخوانید!

سعید جمالی، پژواک ایران، دوم نوامبر ۲۰۱۵
لینک به منبع

۱٫ بنده هیچ کاری به کار هواداری شما ندارم. هیچ تلاشی هم نکرده و نمی کنم و نخواهم کرد که شما دست از هواداری بکشید، آنهم به یک علت ساده که : « مسئله این نیست»، «صورت مسئله این نیست». اگر تشکیلات تلاش میکند چنین القائی به شما بکند فقط یک فریب ذهنی است تا اذهان شما را منحرف کرده و از مسئله اصلی باز بدارد…. که در ادامه توضیح خواهم داد. بنابراین سفت و سخت به هواداریتان ادامه دهید و از آغاز هم با خود شرط کنید که بعد از خواندن هر مطلبی و دیدن هر واقعیتی همچنان هوادار باقی بمانید.

۲٫ بعنوان کسی که تمام عمر در این تشکیلات بوده و از همه جزئیات و زیر و بم های آن آگاه هستم، از نظر من «صورت مسئله» در شرایط حاضر فقط نجات جان افراد یا رزمندگانی است که در لیبرتی هستند و یا گیر کرده اند و با بدام افتاده اند. یعنی فقط جان این آدمها نجات پیدا کند بعد اگر میخواهند به راهشان ادامه دهند، خود دانند. اگر با این بحث موافق هستید که جان این افراد باید نجات پیدا کند که هیچ، هیچ حرف دیگری نیست. اگر با این موضوع مخالفید، علی القاعده باید استدلال محکمی برای آن داشته باشید، چرا که پای جان آدمها در میان است.

۳٫ اگر فکر میکنید که بنابر ضرورتهای مبارزاتی، افراد باید در لیبرتی بمانند به نکات توجه کنید و به نقطه نظر روشنی دست پیدا کنید:

الف: در مورد اینکه چیزی بنام مبارزه با رژیم آخوندی از طرف مسعود رجوی و یا باصطلاح سازمان مجاهدین (به هزار و یک دلیل اینها از نظر من سازمان مجاهدین نیستد) وجود دارد یا خیر من یادداشتهایی را نوشته ام که میتوانید مراجعه کنید که طبعا از نظر من اینطور نیست.

ب: اما نمیخواهم بر سر محور و نکته فوق الذکر و یا بررسی عمیق مسئله تأمل کنیم. همانطور که اشاره کردم اگر صورت مسئله نقد نجات افراد لیبرتی است و یا ضرورت ماندن آنها در لیبرتی بدلایل مبارزاتی، راه حل ساده تر نگاه به وضعیت و موقعیت حال حاضر و یا حداقل دهسال گذشته است.

پ: کدام وضعیت موجود کدام دلیل و استدلال کدام شرایط کدام وضعیت دهسال گذشته نشان داده یا میدهد که میشود در لیبرتی بر علیه رژیم مبارزه ای را انجام داد. کدام مبارزه یا کدام اقدام مبارزاتی طی دهسال گذشته انجام شده؟ آیا نتیجه نگاه داشتن افراد در لیبرتی جز این نبوده که عده بسیاری کشته و زخمی شوند و سایرین پیر و فرتوت شوند؟ مگر نمی بینید آش آنقدر شور شده که خود رجوی و بانو هم دیگر دم از نگاه داشتن افراد نمی زند و گاها اشاره ای هم به خارج کردن افراد میکنند، اگر چه خواست قلبی شان خلاف این است. پس اگر احیانا هنوز در ته ذهنتان فکر میکنید یا رسوب کرده که باید رزمندگان در لیبرتی بمانند بدانید که این حرفی غیر واقعی است و خود مسعود و عیال هم از آن عدول کرده اند.

آیا اینهمه اصرار بر نگاه داشتن افراد و اینهمه ضایعه و کشته و مجروح و صدمه شما را به این فکر نمی اندازد که شاید منافع و تمایل دیگری در کار است که نمی گذارد افراد خارج شوند؟ اگر همانطور که اشاره شد این اصرار نمی تواند از موضع ضرورتهای مبارزاتی باشد پس شک نمیکنید که داستان چیز دیگری است؟

کمی تأمل کنید کمی فکر کنید کمی با خود خلوت کنید و روی موضوع متمرکز شوید کمی صغرا و کبرای بحث را با خود حلاجی کنید، صرفا بر مبنای شعارهایی که داده میشود اتکاء نکنید. بروید با مسئولینی که شعار نگاه داشتن افراد در عراق را میدهند بحث و استدلال کنید….. شک نکنید در دومین کلام و دقیقه به دروغین بودن همه چیز پی خواهید برد.

اگر مسئولین گفتند که ما هم در پی خروج افراد هستیم، به آنها بگویید چگونه است که طی ماههای اخیر یک میلیون نفر انسان بدون هیچ امکان و حمایتی توانسته اند خود را به اروپا برسانند، پس چگونه است که سازمان با اینهمه امکانات اعم از پول و وکیل و سیستم جعل و قاچاق و کانال خروج و غیره اینکار را نکرده. در نوشته های سابق ام توضیح داده ام که از روز اول همان دهسال پیش امکان خروج فراهم بود اما نمی خواستند اینکار را انجام دهند. ورود یک میلیون انسان به اروپا نشان داد که راه چقدر باز است. تمام حرف دولت عراق هم این است که از آن کشور خارج شوید….. هیچ مانع دیگری وجود ندارد. بروید و کمی بحث کنید اجازه ندهید که بحث با پیش کشیدن یکسری اوهام و اینکه شما نمیدانید و از مشکلات آگاه نیستید قطع شود….. آنگاه بسیار زود به واقعیت امر پی خواهید برد.

۴٫ هر گونه بحث بر سر جنایتکار بودن رژیم در چنین اتفاقاتی فقط من باب رد گم کردن است. هیچ مبارز و ایرانی شرافتمندی که تقریبا همه جمعیت ایران را شامل میشود شکی در جنایتکار بودن رژیم ندارد. مگر نمی بینید که رجوی انسانها را با بهانه ها و اشکال گوناگونان در لیبرتی نگه داشته و به رژیم تعارف میزند که آنها را بمباران کند، لحظه ای چشم بگشائید و اجازه ندهید اینقدر با استفاده از حربه رژیم تمام فریبکارهای و جنایات خود را بپوشاند. اگر دهسال پیش و پنج سال پیش و یکسال پیش و یکماه پیش افراد را از آنجا خارج کرده بودند یا کشته ای نداشتیم و یا کمتر و کمتر می بود. پس آیا جز این است که این نگاه داشتن افراد در آنجاست که آنها را به کشتن میدهد. در کدام اطلاعیه و کدام سخنرانی و کدام ادعا رجوی گفته که در بیرون کشیدن افراد مشکل دارد؟ کجا مطرح کرده که فی المثل میخواهیم افراد را بیرون بکشیم اما پول نداریم و یا دولت عراق یا آمریکا اجازه نمی دهد؟ آیا واقعا درک این نکات سخت است و یا آنچنان تحت تاثیر مغز شوئیهای دم و دستگاه رجوی هستید که عقل را از سرتان ربوده؟

۵٫ بودن، ماندن و زیستن در خارجه برای کسانی که زمانی ادعای مبارزه با رژیم را داشته اند و امروز می بینند که کاری از دستشان بر نمی آید بسیار سخت و گران است، آدم را دچار عذاب وجدان میکند و آرامش را از انسان سلب میکند……در پاسخ به این ندای وجدان اجازه ندهید صرف اینکه رجوی تشکیلاتی دارد و پول دارد و میتواند نشریه و تظاهرات و رفت و آمد درست کند و با آن پوز مبارزه با رژیم بدهد شما را بفریبد و بصورتی کاذب به عذاب وجدانتان پاسخ دهید. کمی چشم باز کنید تا ببینید که بزرگترین یار و یاور این رژیم خونخوار همین رجوی است با همه کارها و جنایاتی که طی این سالها انجام داده. رسالت او به انحراف کشانده مبارزه است و بوده و بس. تمام وجود او مصروف به هرز بردن انرژی هایی که بایستی بصورتی درست بر علیه رژیم بسیج شود.

آیا نمی بینید که تمامی باصطلاح مبارزه رجوی در درهم شکستن نیروهای داخلی و ایرانی است. آیا نمی بینید که تمامی هم و غم این آدم از سال شصت صرف ایجاد تفرقه و اتهام زدن به همگان بوده؟

آیا نمی بینید که تمامی مبارزه اش در تلاش برای مزدوری فاشیست ترین جناح های امپریالیستی و آمریکایی است؟ و در بهترین حالتش به عراق و لیبی و سوریه توجهی نمیکنید؟

آیا نمی بینید که تمامی سرمایه مادی و پولهای هنگفت وی از صدقه سری صدام و مزدوری این دیکتاتور بدست آمده؟ واقعا چه پاسخی در برابر فیلم های بدست آمده از رابطه او با صدامیان دارید؟ با تاکید میگویم اگر همه این واقعیتهای مستند را می بینید و چشم بر هم می نهید و کک تان هم نمی گزد آن گاه به خود شک کنید به تمامی ضد ارزشهایی که وجودتان را پر کرده و اینچنین شما را منفعل و بی تفاوت و یا حامی این جرثومه فساد ساخته. شک نکنید که رد پای این حضیض در در تمامی زندگی و شخصیت و منش تان هم خواهید دید. و….

آیا نمی بینید که آن تشکیلاتی که از آن دم زده میشود جز مشتی انسانها مغزشوئی شده بیش نیستند و یا افرادی که به جبر زمانه در آن گیر کرده اند؟ بروید کمی تحقیق کنید اگر دوست و آشنایی دارید بروید از نزدیک با تجارب آنها آشنا شوید تا به عمق پوسیده آن مناسبات پی ببرید. دل به ظاهر این تشکیلات نبندید، اینکه جایی برای رفتن و یا مبارزه!!!! کردن ندارید به کار شما مشروعیت نمی دهد. زمانی که بتوانید عمق عفن این مناسبات را ببینید آنگاه کم کم راه برای فهم شیوه درست مبارزه را هم خواهید یافت(اگر سودای مبارزه ای در سر دارید) اگر هم اهل مبارزه نیستند لااقل یک زندگی شرافتمندانه در پیش گیرید و بخاطر منافعی حقیر و یا تسکین درون در جنایاتی که صورت میگیرد شریک نشوید. آدمی که بلحاظ فردی هر کثافت کاری را انجام میدهد صد شرف دارد به کسی که بنوعی دست در خون و یا تائید خونریزی دارد. خود را از پرده و حامیان این جریان جنایتکار بیرون بکشید. فقط کمی با خود خلوت کنید چند روزی با خود بیندیشید و به وجدانتان مراجعه کنید شک نکنید که همه حقایق را در خواهید یافت.

و سر آخر اگر چشم بر حقایق گشودید آنگاه پرسش هایتان را در برابر این تشکیلات قرار دهید.

مگر نمی بینید که تمامی تلاش این تشکیلات در این است که کوچکترین رابطه با دنیای خارج برقرار نکنید و فقط در حصار آنها باقی بمانید….. اگر شاهد این تلاش هستید همین یک دلیل کافی نیست که به ماهیت آنها پی ببرید؟

آیا به این اندیشیده اید که تا چه حد به ته چاه جهالت این جریان فرو رفته اید که باید به شما توصیه کرد به نظرات دیگران هم گوش کنید و یا کمی منصفانه قضاوت کنید. میدانم که این حرفها برای شما خنده است اما بخود آئید اینجا پای خون و جان در وسط است….. هوا سرد است…. شب است….. در بیابان و در محاصره دشمن…. پناهگاهی نیست…. دوستان و رهبران دشمن اند…… سی سال است آواره و بی ارتباط با احدالناسی…. هیچ دست محبتی وجود ندارد….. و خمپاره و کاتیوشا از آسمان می بارد…. می فهمی یعنی چه؟؟؟؟

حرف زیاد است و من در گوشه ای دلشکسته و زانوی غم در بغل و ….. ماتم زده….. با قلبی دریده و شرحه شرحه

نامردی تا به کجا؟؟؟؟

سعید جمالی

جمعه ۱۰ آبان ۹۴/ ۰۱ نوامبر ۲۰۱۵

منبع:پژواک ایران

(پایان)

شادی ضحاک غالب و مغلوب: « بمیرید بمیرید وزین مرگ نترسید » …

منیژه حبشی، پژواک ایران، دوم نوامبر ۲۰۱۵
لینک به منبع

این نوشته یک مقاله نیست، بلکه واگوئی یک مویه درونی است.

فاجعه کشتار در لیبرتی بیقین برای هیچیک از آشنایان به اوضاع مجاهدین و رهبر خونخواهَش و دستِ باز رژیم خونریز و جنایتکار حاکم در کشور همسایه ، غیر منتظره نبود.

اما دیدن این همه خیانت و قساوت و شباهت این دو ولی فقیه، بی اختیار در من هرچه بیشتر نسبت به گوینده این جمله ستایش ایجاد می کند گفت: شرم خصلتی انسانیست.

پیام مسعود و مریم رجوی واجد آنچنان وقاحتیست که بیش از آنکه بتواند برزخم دل بیش از دو هزار انسان درمانده و بیمار وزخمی و دربند لیبرتی، مرهمی باشد ، برآن نمک می پاشد.

تکلیف رژیم ددمنش حاکم بس روشن است و از ولی فقیه جنایتکار جز کشتار و شکنجه و ترور و زندان نصیبی برای مردم ایران نبوده و نخواهد بود . بسیار هم قابل پیش بینی بود که پس از توافق برجام که دنیا در انتظار آن بود، کشورهای غربی چشم برجنایات رژیم خواهند بست، کمااینکه در داخل هم اعدام ها افزون تر و فشارها بیشتر و بیشتر شده و رژیم در سرکوب خود را آزادتر می بیند.

آنچنانکه عزت الله یوسفیان ملا، رئیس فراکسیون حقوق بشر مجلس می گوید : جمهوری اسلامی« هیچگاه در مورد حقوق بشر مذاکره نخواهد کرد چون مشکلی به نام حقوق بشر نداریم»

http://news.gooya.com/politics/archives/2015/10/204151.php

اما در مورد ولی فقیه مغلوب و خون خواهِ مجاهدین که با وقاحت تمام همچنان در مخفیگاه خود خزیده و دم از «رزمگاه»! لیبرتی میزند بسا سخن ناگفته بجاست.

نه در پیام او و نه در پیام مریم رجوی، همچون گذشته، هیچ سخنی از درخواست انتقال سریع این درماندگان به سایر کشورها نیست! همانطور که بکرات منتقدین رهبری مجاهدین گفته و نوشته اند، مشخص است که انتقال این دردمندان خواست رهبری مجاهدین نیست.

آنها به مرگ این بیماران سالمند زجر کشیده بس نیازمندند تا دو روزی بیش به حیات ننگین سیاسی خود ادامه داده و سخنی برای گفتن در رثای مرگ آنان داشته باشند!

رجوی همان رهبری است که چندی پیش پنجاه سالگی سازمان مجاهدین را با آنهمه دست و دلبازی در همه دنیا و حتی در همان لیبرتی که (ظاهرا بنگالهایش با بارانی، از آب پر میشود) جشن گرفت!

در لیبرتی که بیش از دو هزار نفر در بدترین شرایط زندگی که نه، بلکه روزانه مرگ را انتظار میکشند و این رهبر نیازی نمی بیند که این پولهای اهدائی دیگران را صرف تلاش در بیرون کشیدن آنانی که عمرشان را در باور به رهبری او گذاشته اند کند.

هرچند انتقال یافتگان به آلبانی هم اکثرا در پادگان های نو ساخته همچنان دربند و زندان مجاهدین و در کنترل آنان باقی می مانند ولی حداقل در خطر موشک باران نیستند.

اما انتقال آنان حتی در این شرایط نیز نیاز رهبر مجاهدین را برطرف نمیکند. او همانطور که قبلا به این درماندگان دستور داده بود که نیروهای مهاجم وحشی را با «بیا بیا بیا» درعمل به کشتن خود ترغیب کند حال نیز از مخفیگاه امن خود پیامی داده که جز از یک رهبر روانپریش و خائن بر نمی‌آید. به جملاتی از پیام رجوی به «رزمندگان» لیبرتی توجه کنید که عرق شرم به پیشانی هر انسانی می‌نشاند:

-آرامش و کنترل و خونسردی خود را حفظ کنید و با هوشیاری کامل آماده کارزارهای بعدی باشید!

-اگر سنگر هایتان در حالت آبگیر نیست، شب را در همینجا بمانید.

– سرانجام ارتش آزادی به اتکای مردم ایران بند از بند نظام پلید ولایت و خلافت ارتجاعی می

گسلد.

بواقع گفتن : با هوشیاری کامل آماده کارزارهای بعدی باشید ! وقاحت میخواهد.

کدام کارزار؟ کارزار معنی دارد . لیبرتی محل کارزار نیست . آنجا کشتارگاه است ! یعنی منتظر مرگ در حملات بعدی بمانید!

مسعود رجوی میگوید که سرانجام؟ ارتش آزادی؟ … بند از بند رژیم خواهد گسست ! کدام ارتش آزادی. انسان را به یاد «دایی جان ناپلئون» ایرج پزشکزاد می‌اندازد.

این دائی جان ناپلئون با آگاهی از آنچه میکند و به عادت دیرینه اش در عدم پاسخگوئی در پیامش می‌گوید که : «بحث مبسوط را هم می‌گذارم برای بعد» باید از وی پرسید که منظور از بعد چه زمانی‌است؟ و منظور از شرح مبسوط هم که به شهادت ۳۶ سال گذشته، پاسخگویی به تصمیمات اشتباه رهبری نیست. پس این وعده هم طبق معمول برای فرار از پذیرش مسئولیت بیان می‌شود و لاغیر. رجوی در پیامش پیش‌بینی فرموده که می داند: «آخر خط هم مثل همیشه، سر و کله «منتقدین» مجاهدین پیا می‌شود تا به زبان‌های مختلف به تکرار ترجیع بند دجال ضد بشر رو بیاورند که « خودشان خودشان را می‌کشند یا به کشتن می‌دهند!» این پیش‌بینی «پیامبرگونه» هم از کرامات شیخ مجاهدین است!

در این جا آرزو می‌کنم رو در رو می‌توانستم از اعضای «شورای ملی مقاومت» مجاهدین ساخته بپرسم که آیا در شما هم اثری از شرم انسانی باقی مانده؟

آهای، آقایان هزارخانی، مهدی سامع و تک و توک نفرات غیر مجاهد، رفاه و زندگی که به شما داده شده که دهان ببندید و شرف انسانی خود را بفروشید، رنگ خون دارد. تا کی ؟

آری میدانم که این چند خط را ثمره ای نیست و فقط واگویه مویه درونی منست در قبال جنایتهای دو ولی فقیه غالب و مغلوب که به همکاری عملی با یکدیگر مرتکب میشوند. امابهرحال این درد را آنقدر باید فریاد کرد تا سرانجام شنیده شود.

منیژه حبشی

۳۱ اکتبر ۲۰۱۵ / شنبه ۹ آبان ۱۳۹۴__

(پایان)

مسعود رجوی موسی خیابانی آیت الله خمینیمنیژه حبشی: یادمانهای روزگار سپری شده- قسمت آخر

مقتولین کمپ لیبرتی اکتبر 2015محکومیت ها و اعتراضات به موشکباران کمپ لیبرتی و کشته شدن تعداد دیگری از گروگانهای رجوی

sarrafpour03012015برق موضعگیری سخنگوی مجاهدین!!!!! (اصرار رجوی بر مشروع کردن خون کهنسالان کمپ لیبرتی، چرا؟)

ادامه نگرانی ها و محکومیت ها توسط خانواده ها و نجات یافتگان از فرقه رجوی

(یکی از آخرین عکس های دجال رجوی قبل از فرار)
کارشناس وزارت اطلاعات: ماجرای انقلاب طلاق/ رجوی در اروپا ولی بالاجبار مخفی است

خانواده ها بیرون کمپ لیبرتیکیهان لندن: لیبرتی: سودای ارتش آزادی و ماجراجویی رهبرانش

***

همچنین:

پایان اعتصاب غذای مجاهدین، شکست یا پیروزی؟

حجت سیداسماعیلی، ایران دیدبان، هجدهم دسامبر ۲۰۱۳: … بنظر میرسد مریم رجوی علاوه بر اعتیاد به بزرگ نمایی و دروغگویی به بیماری فراموشی نیز دچار شده و یادش رفته است که هدف از اعتصاب غذای مجاهدین در لیبرتی و چند کشور دیگر آزادی بی قید و شرط ” ۷ گروگان اشرفی” بود که باید با آزادی آنها اعتصاب غذا پایان می‌یافت. گوی

دولت عراق و سوژه جدیدی به نام اجساد منافقین (مجاهدین خلق، فرقه رجوی)

ایرنا، بغداد، بیست و پنجم دسامبر ۲۰۱۳: … این اجساد مربوط به اعضای فریب خورده گروهک تروریستی منافقین از جمله ۱۰ نفر از مسئولان این فرقه و اعضای شورای رهبری این گروهک است که در فراموشخانه اشرف به هلاکت رسیده اند. در جریان درگیری های روز ۱۰ شهریور ماه امسال مردم و مجاهدین عراقی با شماری از ساکن
ایران اینترلینک، بیستم دسامبر ۲۰۱۳: …در فوریه سال ۲۰۱۲ آقای فالح الفیاض مشاور امنیت ملی دولت عراق و مارتین کوبلر ریاست نمایندگی سازمان ملل در عراق در کنفرانس مطبوعاتی مشترک اعلام کردند که ضرب العجل تخلیه کمپ عراق جدید (سابقا اشرف) را بخاطر رعایت مسائل انسانی مدتی تمدید می کنند. نفرات ا