زهر تلخ یک خاطره، 19 فروردین 1390، قلعه اشرف در عراق

زهر تلخ یک خاطره، 19 فروردین 1390، قلعه اشرف در عراق

 ÙØ±ÙˆØ±Ø¯ÛŒÙ† 90 مجاهدین خلق ایران فرقه رجوی کمپ اشرف عراقرحمان محمدیان، نجات یافتگان در آلبانی، هشتم آوریل 2019:…  اعلام کردند که ما قبلا هم به سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) گفته بودیم که هدف این قسمت از پادگان است و دستور داریم که جلوتر نرویم! اما به از طرف سازمان مجاهدین خلق به ما همه اعلام شده بود که اینها می خواهند که اشرف را کاملا تصرف و همه را قتل عام کنند و…و مخصوصا می گفتند که اینها دنبال رهبری هستند و ما تا آخرین نفر جلوی اینها می ایستیم.

فروردین 90 مجاهدین خلق ایران فرقه رجوی کمپ اشرف عراقآیا فروردین ماه ۱۳۹۰ برای فرقه رجوی (مجاهدین خلق ایران) یک سر فصل جدید بود

لینک به منبع

زهر تلخ یک خاطره، 19 فروردین 1390، قلعه اشرف در عراق

رحمان محمدیان ، تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 08.04.2019

هنوزم زان روز
به جگر خاری است
که خونش می چکد مدام

عبدلرحمان محمدیان

رحمان محمدیان، آلبانی

گاه خاطرات تلخند وگاه شیرین؛ عموما آدم ها خاطرات تلخ و شیرین را باهم دارند، یعنی از هرکدام بهره ای دارند اینکه بارکدام نوع بر دیگری سنگینی کند هم برای اشخاص مختلف، متفاوت است.

خوش بحال آنانی که از شیرین آن بهره بیشتر برده اند و من برای همه همین را آرزو می کنم.

اما امثال من فقط خاطرات تلخ نصیب برده ایم؛اگرچه عمر بر پای آن گذاشته ایم اما واسفا که خوشی حاصل نکردیم. قصه ما که در درون فرقه رجوی عمر و جوانی تلف کردیم همین است! و تازه شیادانه مدعی هستند که باید شکر گذار هم باشی که رهبری (رجوی) بر تو منت گذاشته و افتخار داده است که زیرپرچمش باشی وغیره… ای نفرین بر شما باد که چنین مردم را به فنا دادید و برای بقای خودتان (بقول خودتان : حیات خفیف خائنانه *) چه کسانی را بیرحمانه به فنا دادید!

الغرض بپردازیم به خاطره؛

روز 19 فروردین 90 روزی که برای حفظ جان رجوی چه جانهایی فدا و چه افرادی ناقص ومعلول شدند!

هرکسی که جریانات آنروزها را دنبال کند حتما فیلمهای آن روز و فاجعه ای که در اشرف رخ داد رامی تواند ببیند.

قضیه اما دو وجهی است که افراد نکته سنج می توانند اینرا بفهمند. یک طرف توحش نیروهای عراقی که حتما روزی باید دریک دادگاه بی طرف بین المللی پاسخ بدهند. این ماموران که به ما گفته شده بود قصد تسخیر کامل اشرف و کشتن تمام نفرات را دارند و علیرغم دخالت و پیام سناتور «مک کین » هم تا رسیدن به اهداف تعیین شده کوتاه نیامدند بقول خودشان مامور بودندو معزور؛ وقتی به اهداف خودشان یعنی قسمت شمالی پادگان اشرف تا خیابان 100 رسیدند، توقف کردند و دیگر نه گلوله ای بود و نه ضرب و شتمی، وبشهادت افراد حاضر درآنجا همین را گفتند و اعلام کردند که ما قبلا هم به سازمان شما گفته بودیم که هدف این قسمت از پادگان است و دستور داریم که جلوتر نرویم!

اما به ازطرف سازمان بما همه اعلام شده بود که اینها می خواهند که اشرف را کاملا تصرف و همه را قتل عام کنند و…و مخصوصا می گفتند که اینها دنبال رهبری هستند و ما تا آخرین نفر جلوی اینها می ایستیم وقتی هم بعضی می گفتند که آخر با دست خالی جلوی توپ و تانک چطوری؟ می گفتند که شما جانتان مال رهبری است و رهبری هم شما را برای اینطور روزهایی لازم دارد!

بهر حال آنروز به تلخی گذشت و بعد از آن هم سربازان عراقی به کسی کاری نداشتند الا تحریکاتی که این سازمان می کرد و یا داستان 10 شهریور سال بعد که البته بازهم داستان دیگری از نامردی و خودخواهی و به گفته افراد انتقام رجوی از تعدادی بود که بشکلی با خط سازمان مشکل و نغمه مخالفت با خط رجوی را سر داده بودند* که رجوی با بهانه ای دیگر که هیج کس این بهانه را قبول و باور نداشت، آنها را هم فدا کرد. بهانه حفظ اموال اشرف بود که همه می گفتند که بابا این درست نیست و این اموال دیگر مال ما نیست بیخود جان نفرات را فدا نکن ( خود رجوی هم به شهادت افراد می گفت ما می دانیم که پشیزی از این اموال بما نمی رسد ولی ما باید کار خودمان را بکنیم و سود سیاسی آنرا ببریم! « تجارت با خون بی گناهان که جرمشان وفاداری به سوگند بود»).

اما داستان آنروز یک وجه دیگر هم دارد که ما اگر چه قبلا میدانستیم ولی بعدها بیشتر به عمق فاجعه و توطئه رجوی پی بردیم.

رجوی بارها خودش و بوسیله نفراتی که بحث های« به اصطلاح خودشان» سیاسی را از طرف او منتقل می کردند می گفتند که قانونی در سازمان ملل هست که اگر در نقطه ای از جهان بین دو طرف متخاصم، درگیری به خشونت بکشد و تعداد کشته ها به مرز 1000 برسد، آن نقطه مشمول اعزام نیروهای کلاه آبی سازمان ملل می شود و سازمان ملل به آنجا کلاه آبی می فرستد تا بین دوطرف حائل شودو از کشتار جلوگیری کند. و ما بعدا فهمیدیم که رجوی که همه چیزش را در عراق می دید با به کشتن دادن نفرات دنبال این است که با کشاندن پای سازمان ملل در آنجا بماند و فدا کردن نفرات هم برایش مهم نیست. بعد آن روز هم وقتی ما در ماتم دوستانمان لابه می کردیم بما می گفتند که شما چرا ناراحت هستید این نفرات مال رهبری بودند خودش هم می داند کجا خرجشان کند و تازه ما کم کشته دادیم و ما حساب کرده بودیم که 1000 تا کشته می دهیم و براش هم آماده بودیم ولی نشد! زهی وقاحت!!!

و بعدا رجوی خودش با گفتن فاکت های تاریخی و ازجمله « کوسوو و سربنیستا » بارها حسرت این را می خورد که چرا به اندازه کافی کشته نداده ایم! البته این را لای حرفای مختلف و با شیادی مخفی میکرد، چون میدانست که واکنش نفرات متوجه او خواهد شد و نرم با یکی به نعل یکی به میخ انرا می گفت.

بهر حال آن روز تلخ برای من و امثال من که در میدان بودیم و دوستان چند ده ساله که این مدت باهم نفس به نفس زندگی کرده بودیم را از دست دادیم بسیار تلخ و تا ابد مثل خاری در جگرمی خلد.

در این روز برگی دیگر از جنایت وشیادی رجوی را ما به چشم دیدیم و بعد در نشست ها که نفرات مثلا نفرات باید لحظات خود از جمله لحظات ترس از گلوله و… را می گفتند جالب این است ما که تاآخر در صحنه بودیم وـ فیلمها گواه است ـ لحظات واقعی خودمان رامی گفتیم ولی افرادی که ما دیدیم از صحنه فرارکردند ( می توانیم با اسم بگوییم) وقیحانه می گفتند ما در تمام این لحظات به فکر رهبری بودیم و به فکر جان خودمان نبودیم بلکه فقط ترسمان برای حفظ جان رهبری بود. که البته ما به وقاحت آنان می خندیدیم و بیرون و بین هم می گفتیم برای همین بوده که فرار کرد پس از رهبری یاد گرفته!

امروز  19 فروردین است و من بازهم بیاد آن عزیزان و جانهای به یغما رفته هستم. بازهم لعنت می فرستم به بانی و مسبب به هدر رفتن آن جانها و البته خدا را ببین که آنها به مقصود خود نرسیدند و اگر چه تعداد زیادی مجروح شدند ولی خدا از آنان انتقام گرفت و دربدرشان کرد و همین روز باعث بیداری و اعتراض افراد زیادی از هواداران شد و دیگر بعد از آن حمایت خود را از این فرقه ضاله قطع کردند.

« بله چوب خدا صدا نداره اگه بزنه دوا نداره»

*رجوی بارها در نشست ها میگفت که زندگی مهندس بازرگان در ایران «حیات خفیف خائنانه» است و مدعی بود که اینرا خود مهندس بازرگان وقتی برای درمان به پاریس آمده است گویا به فرستاده رجوی گفته است.

* در بین افراد بدنه سازمان من بارها اینرا شنیدم که اینها را رجوی قصدا آنجا گذاشت و بعدا با تحریک نیروهای عراقی آنان را به کشتن دا. این را نفرات زیادی می گویند که مثلا حسین مدنی که در نشست ها گفته بود که خط بودن در عراق دیگر جواب ندارد و باید به فکرراه حل دیگری باشیم. من خودم اینرا از حسین مدنی شنیدم که می گفت بعضی به این فکر افتاده بودند که خط عراق جواب ندارد ولی این غلط است و باید ما خودمان را بخوانیم که چرا اینطور فکر می کردیم. (معلوم بود برسم همیشگی سازمان که اول بحث ها بقول خودشان در لایه های بالامطرح و نفر را تا ته خط می برند که از حرفش برگردد و خط گفته شده سازمان را تائید و تبلیغ کند، این بحث مطرح و او بهرحال به اشتباه خودش پی برده است وحالا باید در جمع از خودش انتقاد و مهر تائید بر حرفهای رجوی بزند وگرنه وایلا)

رحمان محمدیان 17فروردین 98

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/داستان-انتر-و-لوطی-در-فرقه-مجاهدین،-کدا/

داستان انتر و لوطی در فرقه مجاهدین، کدام بام ، کدام جهان؟

عبدالرحمان محمدیان، سایت نجات یافتگان در آلبانی، سوم فوریه ۲۰۱۹:… تناقض سر تا پای دستگاه را فرا گرفته است و کوس رسواییشان از بام به زیر افتاده و طنین رسوایی آنان به گوش جهانیان می رسد و تعفن عملکردشان هر روز بیشتر مشام مردم را می آزارد و مصداق این مثل هستند، از اینجا رانده (مردم) و از آنجا مانده( ایدئولوژی و …). اینها در منجلاب فساد و در حال … 

مسعود رجوی مریم رجوی لوطی و طوطی مجاهدین خلقIranian film sheds new light on security services (Mojahedin Khalq, Rajavi cult, MEK NCRI …)

لینک به منبع

داستان انتر و لوطی در فرقه مجاهدین، کدام بام ، کدام جهان؟

عبدالرحمان محمدیان، تیرانا، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی، ایران ـ آزادی ـ ۰۱٫۰۲٫۲۰۱۹

کسانی که اثر زیبای زنده یاد چوبک (انتری که لوطی اش مرده بود) راخوانده اند حتما تصویری از آن در ذهنشان مانده است. ماجرای مخمل، بوزینه ای که صاحبش می میرد ،زنجیر را پاره و احساس رهایی می کند پس با این احساس می خواهد بدنبال زندگی جدیدی برود، به طبیعت پناه می برد و بقیه ماجرا؛ اول آن چوپان یعنی موجود زمینی و بعد مار که زیر و عقاب که از آسمان می آید، تحولات, حوادث، مصائب و تحولات روحی او و …

بعد این مصائب یاد لوطیش می افتد که چگونه هوای او را داشت و مثلا او را به سایر لوطی ها برای جفت گیری با بوزینه های آنان قرض می داد به سوی لوطی اش برمی گردد و کنار جسد او دراز می کشد …دنیا برای او همان لوطی و هیبت و ظاهر اوست و شاید اشتباه کرده  که فکر کرده بود دنیا جور دیگری و صورت دیگری هم دارد.
حالا وقتی به مریم قجر…و عملکرد او نگاه می کنیم یاد ان داستان می افتیم البته ان داستان در قالبی سمبلیک نوشته شده و خارج از اختلافات زمانی و هر چیزدیگر، شباهتی جالب توجه وجود دارد. با این ضرب المثل معروف که ِ؛میمون هر چه زشت تر بازیش بیشتر!
حالا هم فرقه مجاهدین از مردم بریده و طرد شده اند و اعتقادات و خرافه های انچنانی هم« که سالها پشت آن مخفی می شدند » حتی روی نیروهای به اصطلاح معتقدشان بی اثر است ، تناقض سر تا پای دستگاه را فرا گرفته است و کوس رسواییشان از بام به زیر افتاده و طنین رسوایی آنان به گوش جهانیان می رسد و تعفن عملکردشان هر روز بیشتر مشام مردم را می آزارد و مصداق این مثل هستند، ازاینجا رانده (مردم) و از آنجا مانده( ایدئولوژی و …).
اینها در منجلاب فساد و در حال سقوط شتابان هنوز هم نیمه جانی دارند و البته تا بخواهی وقاحت، مدعی هستند و به نیرو های هنوز اسیرشان می گویند و تلقین می کنند که بر بام جهان ایستاده اند!
کدام بام و کدام جهان ؟ معلوم نیست و البته قرار هم نیست کسی بداند و اگر کسی هم بپرسد جیغشان بلند می شود اگر سئوال کننده در درون باشد و واقعا بخواهد بداند که واویلا سریع شروع می کنند که این حرفت بو داره و این حرف دشمن است و…

و اگر بیرونی و بیرون از مناسبات آنان باشدبازهم ترفندشان آماده است که آی مزدور؛ آی فلان و آی بهمان، امابهر حال باید به آنها گفت اون بامی که بر آن ایستاده اید سست است و البته برای شما سخت بی بنیاد و مواظب باشید از آن بالا می افتید و هزار پاره می شوید.!!!
ما نمیدانیم که لوطی واقعا مرده یا نه، باید خود انتر بگوید اما در هر حال و در عالم واقع و بطور اجتماعی و سیاسی در حد یک میت است، او که برای مریم خانم همان لوطی دنیا است و همه عالم در او خلاصه می شود مرده اش هم که در این وضعیت آشفته و نا بسامان خاصیت بیشتری دارد، برای افراد از دنیا بی خبرو البته مسخ شده و مطیع او را از لاهوت تا ناسوت می برد از او بتی می سازد و بقیه را به طواف او وامی دارد ومی چرخاند (حالا هر کس جرات دارد نچرخد).
این تشکیلات فاسد در حال فرو پاشی است، سرفصلی هم که گفته بود چند روز دیگر تمام و باز دروغشان بیشترآشکار می شود مگر از قول اونکه معلوم نیست که مرده و یا در سوراخی خزیده که لابد در وقت موعود ظهور کند (آخه این عنتر مدعی بود که او حجت ووارث زمین و…است)اعلام نکرده بودند که رژیم تا قبل از ۲۱ بهمن سرنگون و ۴۰سالیگیش را جشن نخواهد گرفت، به افراد گفته بود تا این زمان بمانید اگر سرنگون نشد بعد هرکس خواست برود. (البته چند وقت پیش که فهمیده بودنداین دروغ برایشان قیمت خواهد داشت وافراد زیادی منتظراین سرفصل برای جدا شدن هستند بازهم دروغی و فریبی تازه ساز کردند و دوسال دیگر آن را  تمدید کردند).
از روزی که سازمان مجاهدین به فرمان مسعود سازمان مریم نامیده شد و به همه هم گفته شد هر کس نمی خواهد برود و اگر کسی صدایش در می آمد چنین و چنانش می کردند یعنی کاری به سر او می آوردند که عبرت دیگران شود« مثل بقول خودشان فرمانده فتح الله »دیگر این سازمان تبدیل به محمل و وسیله ای در دست این زوج شد و هرروز بیشتر و بیشتر از مردم فاصله و همه توان و انرژی افراد صرف حفظ جان این زوج و اهداف شخصی انان و میلیونها دلار پول حلال خرج هوسهاو میهمانی ها و مهمانان آنچنانی شد.

ولی بشهادت تاریخ و خصوصا در عصر ارتباطات، که در طرفه العین هرخبرومطلب جهانی می شود این فریب و دروغ دیگر بی اثرو مردم هم به ماهیت ضد مردمی اینان پی برده اند، زمان فروپاشیاین جماعت نزدیک است، جماعتی که اسمشان مترادف دروغ و فریب و دجالیت است و در تاریخ ایران هم با همین صفات از انان یاد خواهد شد ، امدادو کمک رسانی از ما بهتران هم دیگر راه چاره نیست کسی که از خلق ببرد ودست به دامن بیگانگان شود سرنوشتی جز این هم نخواهد داشت.
در قضیه تحولات اجتماعی و سیاسی نقش نیروهای بین المللی و هم جهت را نمی شود نادیده گرفت اما این یک بحث است و خیانت و بازیچه قدرتهای بیگانه شدن حرف دیگری است. استفاده از نیروهای مکمل و تسریع کننده امری عاقلانه و منطقی است اما خودفروشی و دم قدرتهای بزرگ شدن خیانت است و ننگ آنرا با هیچ آبی نمی توان شست.

***  

The MEK’s dirty past includes the anti-Imperialist inspired murder of six Americans in pre-revolution Iran which it later celebrated in songs and publications

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/جیغ-بنفش-مریم-رجوی-مجاهدین-خلق-و-پاسخ-عب/

جیغ بنفش مریم رجوی و پاسخ عبدالرحمان محمدیان نجات یافته مجاهدین خلق در آلبانی

عبدالرحمان محمدیان، سایت نجات یافتگان در آلبانی، پانزدهم ژانویه ۲۰۱۹:… منظور  از اینکه من بعد از ۲۹ سال بیگاری از شما تقاضای کمک مالی کرده و حداکثر چند صد دلار به من در طول چندین ماه داده اید، چیست؟ خب آقایان نامحترم پس منکه عمر و جوانیم را برای شما صرف کرده ام و اصلا با بیرون هیچ ارتباطی ندارم و کسی را نمی شناختم چکار باید می کردم و پیش چه کسی باید می رفتم ؟ … 

عبدالرحمان مجمدیانجدایی عبدالرحمن محمدیان از مجاهدین خلق با ۲۸ سال سابقه تشکیلاتی

لینک به منبع

پاسخ عبدالرحمان محمدیان از اعضای جداشده از مجاهدین خلق در آلبانی به جیغ های بنفش مریم رجوی

جیغ بنفش مریم رجوی به خاطر اعلام جدایی آقای عبدالرحمان محمدیان

عبدالرحمان محمدیان ، تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ ۱۴٫۰۱٫۲۰۱۸

بار دیگر فرقه رجوی به کشفی دیگر نائل آمد و در رسانه های تبلیغاتی خود با جیغ و داد خبر از کشف مزدوری دیگر داد که آی داد آی بیداد که مردم بشناسید رحمان محمدیان که از ما جدا شد از  همان سال ۱۳۶۸ جاسوس و مزدور بوده است . اما چرا داد و فغان مریم رجوی به آسمان بلند شده است ؟ تنها به این دلیل که بازهم کسی پیدا شده که حاضر نیست آستان بوس این فرقه خشونت طلب باشد و  تنها گوشه ای خیلی اندک از واقعیت را در بیانیه اعلام جدایی خود بیان کرده است. کجای اینکار مزدوری است و مزدور در قاموس این فرقه چیست؟ الله اعلم !
من مگر چه نوشته ام ؟

خود بی بته و بی وطنشان هم خوب می دانند که حتی یک اپسیلن در نوشته من دروغ نیست و این فقط گوشه ناچیزی از واقعیت دردناک رفتار و مناسبات تلخ انان است و جدا شدگان از مجاهدین خلق به دلائل مختلف و البته ترس از شانتاژو شارلاتانیزم این جماعت از خدا بی خبر نمی توانند به این مسائل پرداخته و حتی اشاره هم بکنند چون سریع گارگاه دروغ پراکنی اینان شروع بکارکرده و لجن های درون خودشان را به سر و روی آنان می پاشد و این افراد بی دفاع ، تنها و آسیب پذیر هم نه پشتوانه ای دارند و نه پشتیبانی که وارد این کار شوند وگر نه دلی پر خون از دست این جماعت دارندو پای صحبت هر کدام که می نشینی داستانها از فساد و دروغ و دجالیت از فرقه در سینه دارند ولی مجال گفتن ندارند.
خوب آقایان نامحترم مگر من از فرقه شما جدانشده ام این چیزهایی هم که خودتان چاپ کرده اید حاکی از این نیست چرا من حق ندارم اینرا علنی کنم؟ مگر با این ” اعلام جدایی از مجاهدین خلق ” شما را چه می شود؟

چند روز پیش بعد از چاپ اعلام جدایی من از این فرقه، در یکی از سایتهای دروغ پراکنی این جماعت بعضی کاغذ پاره ها را با امضای من چاپ کرده بود که بسیار جالب و بیشتر افشاکننده ماهیت ضد مردمی خودشان است چراکه؛

یکم) معلوم می شود که انبوه کاغذها که دربرهه هاو با بهانه های مختلف از افراد می گیرند نیت خیر درش نیست و فقط برای بستن پای افراد و مدرک سازی بر علیه آنان است و البته همه افراد در درون تشکیلاتشان اینرا می دانند وهیچ کدام هم اعتقادی به صحت این اوراق ندارند ولی ناچارند که امضاء کنند.

دوما)همه می دانند که این اوراق را هیچ کس از روی رضا و بدلخواه نمی نویسد و همه آنزمان هایی هم که آن جعلق رجوی و اذنابش می گویند افراد را مخیر کرده ایم که مثلا اگر خواستند بروند هم دروغ و شارلاتانیزم و مصرف بیرونی و تبلیغاتی دارد چون در این طورمواقع هم متن نوشته از خود دجالش می آید که چه بنویسند و هم اگرکسی هم در نوشتن تعلل و تاخیر کند آن بلاهایی را بسرش می آورند که همه میدانند و کاری می کنند وآنقدر نفررا تحت فشار می گذارند که حاضر می شود هر چه می خواهند بنویسد و امضاء کند فقط دست از سرش بردارند.

سوم) وقتی من آن برگه اعلام جدایی را می نوشتم، مرتضی اسماعیلیان (جواد خراسان) دیکته می کرد و من می نوشتم، منکه مدتی بود می خواستم بیرون بیایم ولی کارشکنی می کردند ناچار بودم هرچه می گوید بنویسم .( حتما می گویند این هم دروغ است )؟!

چهارم) منظور  از اینکه من بعد از ۲۹ سال بیگاری از شما تقاضای کمک مالی کرده و حداکثر چند صد دلار به من در طول چندین ماه داده اید، چیست؟ خب آقایان نامحترم پس منکه عمر و جوانیم را برای شما صرف کرده ام واصلا با بیرون هیچ ارتباطی ندارم و کسی را نمی شناختم چکار باید می کردم و پیش چه کسی باید می رفتم ؟منکه در فرصت کوتاهی که بدلیل اشغال عراق توسط آمریکا و حفاظت اشرف بوسیله انها، خانواده ها می توانستند بیایند و سر بزنند هرچه برای من پول آوردند را بدون اینکه بشمارم بشما دادم و ضمنا مگر این پولها و امکانات که شما از آن برخوردارید و ملیونی خرج می کنید ( مثلا فقط هزینه وسایل آرایش مریم خانم سر به ملیونها دلار می زند )حق کیست و مثلا اموال اشرف را کی ساخته ؟ و هزینه این امکانات از کجا تامین شده است ؟

مگر اینها جز حاصل عمر ما است و یا با دوز کلک و دروغ از خانواده های ما تامین کرده اید؟ مثلا بدون اطلاع افراد با خانواده انان تماس می گرفتند که فلانی مریض و مثلا در فلان کشور ما او را بستری کرده ایم ولی مخارج او زیاد است و شما مقداری کمک کنید و خانواده ها را با چه درد سرها م خطراتی مواجه می کردند. اونهایی که توی این فرقه بود ه اند می دانند که امثال ما… در گرما وسرما کار می کردیم و می ساختیم و البته تعدادی هم در اتاقهای شیک و گرم و نرم، یا سرگرم فساد خودشان بودند ویا مواظب این بودند نکند کسی که خسته شده بنشیند و یا کمی اضافی استراحت کند.

پنجم) مگر خود دجال رهبرتان ( البته اگر شما درست می گویید او زنده و آ ن نشستهای کذایی که نوشتاری بود واقعا خودش بوده ) در لیبرتی اعلام نکرد بعد از یکهفته مذاکره بین تیم ما به سرپرستی شریف و دولت آلبانی ما شروطی از جمله تامین افرادی که از ما جدا می شوند را تقبل کردیم، پس چرا برای دادن چندرغاز افراد را اینقدر اذیت می کنیدو باید مطیع اوامر شما باشند و دست از پا خطا نکنند و بارها افراد را تهدید به قطع همین مختصرکمک مالی می کنید؟

بگذریم که وقتی هم کمیساریا مدتی تقبل کردکه به افراد کمک مختصری بکند با ملاقاتهای آنچنانی با بعضی مقامات کشوری و رشوه وتلاش کردید که آنرا قطع کنید و افراد را وابسته به خودتان نگه دارید ؟(یکی از کارمندان کمیساریا در جواب اینکه چرا کمک به افراد را ادامه نمی دهید گفت، ای آقا دست ما نیست افرادی از سازمان «مخصوصا فردی بنام مرتضی اسماعیلی »با ملاقات با مقامات کشوری در اینکار اخلال می کنند و مقامات را خریده اند، ما چکار کنیم )!!

ششم) آره درسته من از سازمان شما تقاضای کمک مالی کردم و «بگفته همه جداشدگان، بعد سالیان متمادی جان کندن برای شما این مینیمم حق ماست، که البته شما حضرات ازحق و حقیقت بسیار دورید ». وقتی که من می خواستم بیرون بیایم جواد خراسان از من پرسید، کسی یا فامیلی را داری که هزینه ات را تقبل کند و من گفتم نه بعد گفت پس باید از سازمان تقاضای کمک مالی کنی تا اگر قبول کرد از صندوق سازمان بتو پرداخت شود. البته جواب را خود نامردش می دانست چون بخوبی میدانست که من نه با خانواده در تماس بوده و نه میدانستم کجا هستند و چکار می کنند و نه کسی را می شناسم، آخر این نامردان که میدانستند که افراد نه باکسی در تماس بوده اند ونه ازدنیای بیرون اصلا خبر دارند و ایزوله از همه جا و بقول بقیه در غار بوده اند، واو متن را دیکته و من نوشتم، در فرصتهای بعدی هم متن را طبق دیکته ای که افراد دفترشان می گفتند می نوشتیم، و اگر واوی جا می افتاد باید دوباره می نوشتیم که مقبول آقایان باشد.

یک واقعیت دیگر؛ چرا در ۲۰۱۸ دیگر بمن پرداخت نکردید؟

چون دیگر حاضر نشدم طاق به طاق و نعل به نعل مطیع شما باشم و فرمایشات شما را از جمله اینکه با چه کسی صحبت کنم یا نکنم و یا با چه کسی رابطه داشته باشم را بپذیرم .آقایان مگر غیر ازاین است و دلیل دیگری هم داشته است؟ البته وقتی شما بمن گفتید که از سال جدید دیگر کمک قطع می شود و فکری بحال خودت بکن به تعدادی دیگر گفته بودید شما خیالتان راحت باشد منظور شما نیستید و این افراد که خودتان هم می دانید بعدا هم از شما کمک دریافت می کردند البته در مواردی هم برای بعضی کارها ! اضافه هم می گرفتند و اینطرف و آنطرف هم سنگ شما را به سینه می زدند که به گوش شما برسد و کمک هزینه شان را قطع نکنید، بلکه در مواردی کمکهای اضافه هم بگیرند(اگر لازم شد من می توانم با اسم بگویم که کجاوکی خودشان گفته اند ).

نکته دیگر در بی اعتباری کاغذ های که شما رو می کنید؛ وقتی که به لیبرتی منتقل شدیم همه می دانند بعد از مدتی یک ورقه آمد که شامل ۱۲ محور بود ورقه چاپی بود و افراد بلااستثناء باید باخط خودشان می نوشتند و امضاء می کردند ، من تعدادی از محورهای آنرا ننوشتم و مختصر نوشتم چون قبول نداشتم و مزخرف نوشته بود و پربود از تملق و دروغ، باصطلاح اف قرارگاه آنزمان مرا صدا کرد و گفت که نوشته ات ناقص است تکمیل کن من مقداری اضافه کردم و چون حاضر نبودم بنویسم گفت حالا من اینرا می فرستم ولی میدانم قبول نمی شود، بعدا دوباره مرا صدا کرد [افرادی که داخل تشکیلات شما بوده اند و هستند معنی صدا کردن و چگونگی آنرا می دانند ] گفت نوشته ات مورد قبول واقع نشده و باید کامل و بی کم کاست همانی که گفته شده را بنویسی و امضاء کنی! گفتم آخه من این مواد را قبول ندارم؛ گفت اولا مجاهد حق انتخاب و اینکه چه خوب است و چه بد را ندارد! رهبری هرچه گفت «سمعا و طاعتا » ثانیا اینهمه کاغذ داده ای اینهم روش ! وقتی گفتم آخر به چه درد می خورد وقتی من چیزی را که قبول ندارم امضاءکنم و قبول نمی کردم آخر سر گفت: ای رحمان جان این چه حرفیه؟ قبول داشتن یا نداشتن مهم نیست مگه می خواد چی بشه از این کاغذها تو سازمان خروار خروار هست به چه درد می خوره وبه کجای کسی می خوره؟ برای ما هم دردسر درست نکن و یه امضاء بکن هم خودت هم ما را راحت کن. منهم برای گریز از دردسری که می گفت و درست هم می گفت نوشتم و امضاء کردم. اگر ریگی به کفشتان نسیت آن چند برگ را هم چاپ کنید و نه فقط همانی که فکر می کنید بنفع شماست که اینطور نیست و همه دیگرفهمیده اند و می پرسند اینهمه کاغذ ومدرک و امضاء از نیروی به اصطلاح جان بر کف و مومن و پایبند به این راه برای چی بوده و هست؟! ( من بازهم بدلیل بعض ملاحضات اسم این فرمانده را ذکر نکرده ام اما اگر حاشا شود با ذکر جرئیات بیشتر اسم خواهم آورد)!بعدا دیدم برای یکی از افراد همین ورقه را مثلا رو کرده اند که ببینید نفر با خط خودش و در کمال آزادی نوشته که سازمان چه لطفهایی در حق او کرده و امضاء هم کرده است و چقدر مضحک است در درون تشکیلات آنهم از نوع مریمیش صحبت از اختیارو آزادی بشود.

نکته دیگر اینکه چقدرکم کاغذ رو کرده اید ! امثال من که در طی مدت بیش از ربع قرن در درون شما بیش از اینها کاغذ داده و امضاء کرده ایم بیشتر رو کنید چراکه بیشتر افشاکننده خود شماست، چون اگر درسته پس چرا بای این افراد بعد اینهمه سال و زحمت و … اینطور رفتار می کنید؟ و اگر نه پس چرا اینهمه سال این افراد که می گوئید چنین و چنان بودند را نگه داشتید. آقایان عرض خود می برید و زحمت ما می دارید و حالا شما می خواهید بگرد تا بگردیم .

(پایان)

***

شادی صدر مجاهدین خلق فرقه رجوی و عفو بین الملل نقض حقوق بشرThe Amnesty International Report Which Whitewashes The MEK (Mojahedin Khalq, Rajavi cult)

برده داری مدرن در سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویاز مرام بیگاری در مجاهدین خلق تا گاف جدید مریم رجوی 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/در-سازمان-مجاهدین-خلق-فرقه-رجوی-باید-م/

در سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) باید مثل یک ربات کوک شده باشی

Maryam Rajavi MEK MKO NCRI keyboard warriors trolls Albaniaسایت نجات یافتگان در آلبانی، نهم مارس ۲۰۱۹:… ولی متاسفانه من از روزی که وارد شدم تو این سازمان جز ریاکاری دروغ وبی اعتمادی و دوبهم زنی من چیزی ندیدم. نمونه اش همونه که گفتم به من قول داده بودند اگر نمیخوای بمونی میتونی برگردی.. درمناسبات هم روزانه نشست های مغزشویی مختلفی داشتیم ازنشست های هفتگی وغسل هفتگی وعملیات جاری که بیای خودت را تخلیه کنی چه ازموارد جنسیت گرفته چه موارد روزمره و دراین نشست ها خیلی ادمها را اذیت میکردند یا اینکه مسولین بالا میامدند نشست های مختلفی میگذاشتند که این ذهن ما و افکار مارا به سمت خودشان بکشند.

MEK_troll_factory_in_Albania_modern_slavesSecret MEK troll factory in Albania uses modern slaves (aka Mojahedin Khalq, MKO, NCRI ,Rajavi cult)

لینک به منبع

در سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی) باید مثل یک ربات کوک شده باشی

هادی ثانی خانی، تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ ۰۸٫۰۳٫۲۰۱۹

سلام عرض میکنم خدمت تمامی ایرانیان عزیز چه درداخل و چه درخارج کشورمان. من هادی ثانی خوانی هَستم عضوجداشده فرقه رجوی.

من درسال ۱۳۸۱ به این سازمان پیوستم و طریقه پیوستنم به این سازمان هم به این شرح بود که من ازطریق یکی از همسایه هایمان که خبرنداشتم که قاچاقچی سازمان مجاهدین است است به ترکیه دعوت شدم برای دیدن فضای ترکیه و دوباره برگردم ایران .ولی متاسفانه از روزیکه وارد شدم به ترکیه این همسایه ما شروع کرد به نشان دادن فیلم های فرقه و اینکه آینده ایران مال اینها است و تو میتونی درقبال این مسولیت هایی بگیری و درایران رشد کنی.  بعد ازمدتی من  مطرح می کردم که من نمیخواهم و میخواهم برگردم ایران تا فوتبال بازی کنم .این هم به شما بگم که قبلش ازدوازده سالگی تا پیوستنم فوتبال حرفه ای بازی میکردم و درتیم های باشگاهی نیروی زمینی نوجوانان نیروی زمینی مدتی نوجوانان پرسپولیس وحدت وفجر و امید سایپا که کاپیتان امید سایپا بودم.

در ادامه میخواستم بگم این همسایه ما که قاچاقچی سازمان بود که بعدها پی بردم ازطریق یک زن مجاهد وارد شد که این زن مجاهد اگراسمش یادم باشه محبوبه نامی بود از المان . دو سه روزی با من در تماس بود که من را تطمیع کنه برای رفتن به عراق .که می دیدکه من با حرفهای او تطمیع نمیشم انهم میخواست با زبون بازی وچرب زبونی میخواست من را ترقیب کنه برای رفتن به عراق. ولی متاسفانه یک حرفی زد که صدوهشتاددرجه ذهنم چرخید که باعث شد من به فرقه بپیوندم.

آن هم این بودکه برای من شرط گذاشت که تواگر رفتی انجا وخوشت نیامد میتونی بعد از یک تا دو ماه مطرح کنی و  سازمان تورا می فرسته  کشورهای اروپایی مهم نیست حالاهرکشوری باشه ..ازسویس گرفته المان گرفته یا هرکشوری باشه .

این باعث شد ذهنم ترقیب بشه سراین موضوع که خیلی خوبه دوماهی میرم انجا یک ماهی میرم انجا ودرخواست میدم که نمیخوام بمانم اینجا ومیرم کشوراروپایی و به فوتبالم ادامه میدم.ولی متاسفانه موقعی که وارد سازمان شدم من از بدو ورودم من درخواست رفتن وبرگشتن دادم که متاسفانه خانم فهمیه اروانی که ان زمان مسولیت پذیرش سازمان مجاهدین را داشت گفت این حرفهایی که تومیزنی یک ماه دوماه میمونی بعد میری اروپا این را هرکی به توگفته این حرفها کذب ومذخرفه.. گفتم خودتان گفتید ونفرات خودتان از آلمان با من تماس گرفتند و اینطور شرط وشروط برای من گذاشتند که متاسفانه گفتش واردشدن به سازمان مجاهدین طورییکه برگشتنش سخته بخاطراینکه اینجاپادگان نظامیه وتواگرهم برگردی اطلاعات نظامی وتوذهنت است وباعث میشه که این اطلاعات را مثلا به دولت ایران بفروشی که من گفتم هنوزواردنشدم واصلا نمیدونم چی دارید چی ندارید که گفت اگرهم میخواهی ام بری باید ۲ سال دریک جای بقول خودمان امروزی درجایی زندانی بشی تا این اطلاعاتت پاک بشه بعدش بفرستیم یا اینکه تحویل استخبارات عراق بدیم.. استخبارات  عراقم که زمان صدام بود بطرز وحشیانه ای با ادمهایی که میخواستند برگردند برخورد میکردند.خوب دیگه این ترس ورعب وحشت باعث شد که من درعراق بمانم وبااینها باشم. ولی متاسفانه من یک چیزی بگم اینها سردرپادگان اشرف یادمه یک سردری داشت بنام اینکه دراین سازمان فدا و صداقت حکم فرماست .ولی متاسفانه من ازروزی که واردشدم ازلحظه ای که وارد شدم تواین سازمان جز ریاکاری دروغ وبی اعتمادی ودوبهم زنی من چیزی ندیدم. نمونه اش همونه که گفتم به من قول داده بودند اگر نمیخوای بمونی میتونی برگردی..

درمناسبات هم روزانه نشست های مغزشویی مختلفی داشتیم ازنشست های هفتگی وغسل هفتگی وعملیات جاری که بیای خودت را تخلیه کنی چه ازموارد جنسیت گرفته چه موارد روزمره و دراین نشست ها خیلی ادمها را اذیت میکردند یا اینکه مسولین بالا میامدند نشست های مختلفی میگذاشتند که این ذهن ما و افکار مارا به سمت خودشان بکشند.. یک نمونه بهتان بگم مثلا مسعودرجوی را کرده بودن یک بتی یک پیامبری یک خدایی مسعودرجوی ام که واقعابا ریاکاری و دغل خیلی زیبا میامدطی سخنرانیاش قران تفسیر میکرد و ادمها را به جایی رسانده بود که واقعا این کسی است یک ادم با خدایی ویک ادمی که برای مردم ایران میخواد کاری کنه .

ولی متاسفانه همه اینها ریا و دوز و کلک بود که ذهن ما را افکارمارا سمت وسوی خودشان بکشند. ازمریم ومسعودیک بتی ساخته بودند که شما حق نداشتید حتی به عکس اینها چپ نگاه کنید..

بعد درمقر هایی که من بودم جز بیگاری  و بردگی ازما ، کاردیگه ای از ما نمی خواستند ومسولین خودشان دراطاقها وبنگالها دفتری داشتند وبرای ما کارمیتراشیدند و ما را پنچ صبح شش صبح میفرستند کارتا غروب و بعد ازغروبم نشست های ما شروع میشود. یک بیگاری و یک بردگی از ماکشیده بودند.
بعد شنیده بودم که اگر بخواهی هرکاری ام اینجا بکنی ازبچه های داخل که سابقه زیادی هم داشتند گفته بودند نباید زیاد با اینها دربیافتی اگرزیاد با اینها دربیافتی اینها یه جوری سربه نیستت میکنند. این یک ترسی روی من ایجاد کرده بود من واقعیت اینکه که من میخواستم زودترازاین سازمان جدابشم یعنی چندین باریعنی شاید دها بارمن درخواست جدایی دادم ازاین سازمان ولی متاسفانه بانشست های متعددی که برای من میگذاشتند  مغز من را خسته میکردند که من درخواستم را پس بگیرم که چندین بارهمین شد واقعاکه درخواستم را پس گرفتم چون ازلحاظ ذهنی من خسته شده بودم.

چندین بارهم میخواستم فرار کنم واقعیت اینکه کا دراشرف نمیشد فرارکرد چون اشرف سیاج ونگهبانهایی داشت که نمیشد فرارکنی

موقعی که ازاشرف منتقل شدیم به لیبرتی راحت مکان فرارداشت میتونستی فرار کنی . ولی نه که اینها درنشست هایشان برای ما به این صورت جا انداخته بودند که ادمهایی که ازماجداشدند رفتن بیرون یا معتاد شدند یا الان خانوادهاشان انداختند ازخانه بیرون یعنی دیگه بهشان اهمیت نمیده یا اینکه دولت ایران انهارا دستگیرکرده وحکم اعدام وحبس واینها به این صورت ما را ترسانده بودند

من خودم چندین بار میخواستم فرارکنم …

ادامه این مطلب را می توانید در ویدئوی زیر مشاهده کنید

(پایان)

*** 

مزدور ارتش خصوصی صدام بهزاد صفاری در عراق و آلبانیAlbanian Police No Match For MEK Commanders Trained By Saddam’s Mukhabarat

Channel4_News_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_MEK_MKO_The shadowy cult Trump advisors tout as an alternative to the Iranian government

Remember.Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) was one of the excuses of US attacking Iraq

MSNBC_Massoud_KhodabandehThe MEK’s man inside the White House (Maryam Rajavi cult, Mojahedin Khalq)

MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Cult_Faking_Social_Media_Aljazeera_2018Mojahedin Khalq (MEK, MKO, NCRI, Rajavi cult) keyboard warriors target journalists, Academics, activists

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیBBC: Who are the Iranian dissident group MEK? (Mojahedin Khalq, MKO, PMOI, …) 

افشای اعتصاب غذای دروغین مجاهدین خلق فرقه رجویSitting Down with the MEK (Mojahedin Khalq, Rajavi cult, NCRI, …)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/اعلام-جدایی-آقای-هادی-ثانی-خانی-از-تشکی/

اعلام جدایی آقای هادی ثانی خانی از تشکیلات فرقه مجاهدین در آلبانی

علیرضا هادی ثانی خانی نجات یافته از مجاهدین خلق فرقه رجوی در آلبانیهادی ثانی خانی، سایت نجات یافتگان در آلبانی، پنجم فوریه ۲۰۱۹:… گفتم درهر صورت من میخواهم بروم ازفضای اینجا و توپ وتانک وحشت دارم میخواستم بهانه ای بیاورم تا فکر کنند که بی عرضه هستم ولی جواب آخرش به من این بود میخواهی بروی گفتم بله.  گفت ۲راه داری: اول اینکه دوسال در یک مکانی بنگال است زندانی میشوی تا اطلاعاتت پاک شود تا بروی چون معلوم نیست شاید تو مزدور باشی … 

MKO_MEK_Maryam_Rajavi_Cult_Sorvivors_Tiran_Albaniaبندهای دام برده داری نوین فرقه رجوی هر روز با ریزش نیرو بیشتر شل میشود

لینک به منبع

اعلام جدایی آقای هادی ثانی خانی از تشکیلات فرقه مجاهدین در آلبانی

هادی ثانی خانی، تیرانا، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در  آلبانی ، ایران ـ آزادی ـ ۰۴٫۰۲٫۲۰۱۹

علیرضا هادی ثانی خانی نجات یافته از مجاهدین خلق فرقه رجوی در آلبانی

آقای هادی ثانی خانی

اینجانب هادی ثانی خانی در بهمن ۱۳۸۱ وارد تشکیلات فرقه مجاهدین شدم و نزدیک به ۱۵ سال  در تشکیلات این  فرقه بودم . قبل از توضیح علت جدایی مختصری از زندگی شخصی خود قبل از ورودم به تشکیلات مجاهدین را برای شما عزیزان شرح میدهم.

من از بچگی علاقه زیادی به فوتبال داشتم وبرای رسیدن به اهدافم از هیچ زحمتی فروگذار نمیکردم که دراین راه هم به موفقیت هایی رسیدم و در تیم های باشگاهی مختلفی هم بازی کردم که آخرین آنها تیم امید سایپا از بهترین تیمهای ایران بود که به کاپیتانی این تیم هم رسیدم که عکسهایی هم از آن زمان وجود دارد که ضمیمه این اعلام جدایی می باشد  تا مریم رجوی نگوید که هادی ثانی خانی را ما از خیابان و یا از زیرپل نجات دادیم. بله این ادامه داشت که به مشکل سربازی خوردم که یا باید به یک تیم فوتبال ارتشی میرفتم که فوتبال خودم را ادامه بدهم یا اینکه خدمت سربازیم را بخرم چون آرزوی هرجوانی بودن در باشگاه جوانان یا امید سایپا بود.  با کمک پدرم خدمت سربازیم را خریدم تا از این بابت خیالم راحت شود تا اینکه در یکی از روزها که همسایه ای داشتیم به من خیلی اصرار میکرد که الان که مشکل پاسپورت نداری و  بازی های باشگاهی تهران هم تعطیل است به مسافرت برویم. او به من گفت من به ترکیه میروم و تو هم میتوانی بعد از چند روز به من ملحق شوی هم خستگی باشگاهی از تنت برود و هم کشور ترکیه زیباست تفریحی کرده باشی. این همسایه که بعد ها فهمیدم که نفر قاچاقچی فرقه مجاهدین است و برای فرستادن هر نفر به مقر سازمان مجاهدین در عراق مبلغ ۲۰۰۰ یورو  دریافت میکند. من بی خبر از همه چیز به ترکیه رسیدیم. از همان روز اول  فیلمهایی که فرقه مجاهدین برای فریب و مغزشویی تولید کرده بود، برای ما نشان می دادند. آنها می خواستند من را اغفال کنند و می گفتند  که تو جوانی باید به این سازمان بپیوندی و… که من مخالفت می کردم و طرح می کردم کهمیخواهم فوتبالم را ادامه بدهم . سپس آنها من را به یک زنی که اسمش اگر اشتباه نکنم محبوبه بود واز آلمان تماس میگرفت، وصل کردند.  این زن نزدیک به یک هفته با من صحبت میکرد تا من را قانع کند و در آخر برای من شرط گذاشت که اگر رفتی عراق و خوشت نیامد میتوانی از طریق سازمان که خیلی قدرت دارد به کشوری که دوست داری بروی وادامه فوتبالت را بدهی که خیلی ها هم که به آنجا رفتند بعد از مدتی که نخواستند الان در کشورهای اروپایی هستند والان برای سازمان کار میکنند .

علیرضا هادی ثانی خانی نجات یافته از مجاهدین خلق فرقه رجوی در آلبانی

هادی ثانی خانی، کاپیتان تیم فوتبال امید سایپا که فرقه مجاهدین او را فریب داد و ۱۵ سال او را در اسارتگاه خود اسی و در جوانی پیر کرد

متاسفانه این جمله مثل مته در ذهن من رخنه کرد که چند روزی میروم و بعد اعلام می کنم نمی توانم در عراق بمانم وبعد به کشود مورد علاقه ام میروم و فوتبالم را ادامه میدهم. بله به همین سادگی، در واقع با این فریب کاری و دروغگویی ،  یک هو سر از عراق در آوردم به محض رسیدن به آنجا بخدا قسم احساس کردم که به جهنم وارد شدم . بعداز سوالات و خوش آمد گویی به اتاق هایی ما را بردند که تلویزیونی داشت گفتم میخواهم برنامه های تلویزیون را ببینم ، گفتند ما تلویزیون نداریم فقط برنامه های سازمان وجود دارد ،آن هم با ویدئو . گفتم همه را دیدم میخواهم برنامه عادی تلویزیون عراق را ببینم. گفتند مرز سرخ است ، گفتم مرزسرخ یعنی چی؟ گفت تیز بگویم ما چون در اینجا زن و زندگی نداریم نمیخواهیم با دیدن جنس مخالف آدمها ذهنشان بقولی منحرف بشود که خنده ام گرفت گفتم الان با یک جنس مخالف که خانم یا بقول شما خواهر بود حرف زدم گفت بیشتراز این سوال نکن.

یادم است که گفتم میخواهم با همان خانمی که از من سوال جواب میکرد صحبت کنم که خانمی بود به نامه فهمیه اروانی که مسئول اول سازمان بود که در آن زمان مسئولیت پذیرش یعنی جذب نیرو را به ععهده داشت . موقعی که پیش او رفتم گفتم من نمیخواهم اینجا بمانم که حرفهایم را گوش کرد گفت ببین تیز بگویم آمدن به سازمان بخاطر رفعت رهبری سازمان است که شما ها را از منجلاب ایران جمع کند، آمدن آسان است ولی رفتنش سخت . گفتم باشه خودتان گفتید نخواستید میروی به یک کشور دیگه . فهیمه اروانی خندید و گفت ما همچین چیزی نداریم مگر ما سرپل رفتن نفرات از ایران به اروپا هستیم . گفتم درهر صورت من میخواهم بروم ازفضای اینجا و توپ وتانک وحشت دارم میخواستم بهانه ای بیاورم تا فکرکنند که بی عرضه هستم ولی جواب آخرش به من این بود میخواهی بروی گفتم بله.  گفت ۲راه داری:

اول اینکه دوسال در یک مکانی بنگال است زندانی میشوی تا اطلاعاتت پاک شود تا بروی چون معلوم نیست شاید تو مزدور باشی . گفتم اصلا من جایی را ندیدم که بخواهم اطلاعاتی داشته باشم گفت همین که میگویم. گفتم راه دوم شما ؟ گفت تحویل به استخبارات یعنی اطلاعات عراق می دهیم تا آنها تو را تعیین تکلیف کنند . گفتم من را برمیگردانند ایران . او گفت تو را بخاطر ورود غیر قانونی از مرز سالها زندانی میکنند شانس بیاوری نکشنت.

بله این شد که سازمانی که سردرش فدا وصداقت است من را به این صورت و به اجبار نگه داشتند خدا شاهد است این را از ته دل میگویم در این مدتی که من دراین فرقه بودم جز بی اعتمادی ، سرکوب، تهمت و  دشنام و شرکت در نشست های اجباری مغزشویی  چیز دیگری ندیدم . بله هر سال هم که میشد از ما به زور تعهد ماندن میگرفتند که همیشه من میگفتم میخواهم بروم ولی هر بار با نشستها ی مستمر که شاید هفته ها طول میکشید من را پشیمان میکردند. من را به وضعیتی می رساندند که تا جایی که فقط باید با قرصهای اعصاب خودم را میخواباندم راهی هم نداشتم برای رفتن چندین بار هم قصد فرار از عراق را داشتم ولی که نه که ما را از بیرون ترسانده بودند. واقعا به خود میگفتم که اگر بیرون بروم دراین وضعیت جنگی عراق یا کشته میشوم یا بقول رهبری فرقه مجاهدین دولت ایران دماری از شما در میاورد که الان تمام کسانی که رفتند پشیمان هستند . بخدا نصف تمام نشستهایش این بود که این کس که بیرون رفت مرد یا خودکشی کرد بقیه هم درخواست برگشت دادند که ما قبول نمیکنیم . خوب  شما خودتان  را جای من بگذارید کسی که ۱۵ سال را درغار بوده این حرفها را به گوشش فرو میکنند چه فکرهایی میکند تا اینکه آمدیم به آلبانی که گفتم خوب شد بهترین فرصت برای فرار است . اول چند هفته ای را تحقیق میکنم بعد در یک روز مناسب فرار می کنم. والله اولش فکر میکردم که کشور اروپایی است و آزاد حداقل این اجازه را دارم که به بیرون بروم ولی از بدو ورود مسدولین تشکیلاتی سازمان اعلام کردند که حق ندارید بدون اجازه بیرون بروید اگر هم که میخواهید قبلش باید بگوید ویک مسئول هم باید با شما بیاید .

چند هفته ای گذشت که گفتم دوباره درخواست جدایی و خروج خودم را از سازمان مطرح کنم  و فرار نکنم که برای افراد دیگر دست بستگی ایجاد نکنند که بخاطر فرار ما ضوابط سخت برای آنها بگذارند دیدم . خیلی ها که میخواهند بروند یا بنگالی میشوند مدتی یا هفته ها برایش نشست میگذارند تا از لحاظ ذهنی فرد را خسته و فرسوده کنند .  تا اینکه با فرد دیگری  که از قبل برنامه فرار را چیده بودیم در یک روز بارانی فرار کردیم و خودمان را به کمیساریا معرفی کردیم که گفتند شما را به یک هتلی میبریم ولی مشکلات مالی شما طبق توافقی که فرقه با ژنو کرده ماهیانه در آن زمان اگر اشتباه نکنم به یورو ۳۳۰ یورو باید به شما بدهند . ما با تماس با فرقه مجاهدین درخواست حقوقمان را کردیم که تنها حرفی که شنیدیم این بود که شما مزدور هستید باید حقتان را از سفارت ایران بگیرید. گفتیم کمیساریا گفته شما باید به ما پول بدهید، تا یک ماه پولی به ما داده نشد یک ماهی را در هتلی که بودیم با همان صبحانه ای که فقط میدادند خودمان را سر میکردیم تا اینکه بعد از یک ماه فشار فرقه ناچار شد که پول ما رابدهد ولی با هزاربرگه و امضا ۳ ماهی گذشت که به ما مارک مزدوری زدند که گفتند شما را در اطراف سفارت دیده اند گفتیم کل تیرانا به اندازه یک کف دست است یعنی ما از آنجا ردشدیم ما را درسفارت دیدند گفتند دیگر به شما هیچ مالی تعلق نمیگیرد. من بایک بیت شعر جوابشان را دادم

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم زبی آبی ولی با خواری ذلت پی شبنم نمیگردم

فرقه ای که تا الان نزدیک به ۱۷ سال عمر مرا گرفت ۳ سال هم تحمل کردم ولی دریغ از اینکه بخواهند بگویند ما این همه سال او را به بردگی گرفتیم بگذاریک کمکی کنیم ۳ سال را در تنهایی گذراندم از طریق پدر عزیزم کمکهایی به من میشد تا در این دنیای نامردی که حتی به یک بازنشسته دولت هم یک کمکی میشود به من جز اگراشتباه نکنم ۴ مرتبه کمک شد ولی کمکی که باید در قبال آن مزدوری آنها را میکردم ولی اشتباه من این بود که سه سال را تحمل کردم واعلام جدایی نکردم که پشیمان هستم ولی الان با افتخار اعلام میکنم من از فرقه وتشکیلات کذایی فرقه اعلام جدایی می کنم و  تلاش خواهم کرد آنچه در این سالیان در زندانهای فرقه رجوی بر من و دیگران گذشته است، جهت تجربه دیگران بیان کنم.

باتشکر
هادی ثانی خانی (رضوان)

(پایان)

*** 

تلویزیون انگلستان اردوگاه تروریستی مجاهدین خلق فرقه رجوی تیرانا آلبانی 3گزارش کانال ۴ تلویزیون انگلستان از اردوگاه مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در حومه تیرانا-آلبانی

Ex members accuse @Maryam_Rajavi of coordinating routine sexual abuse. Many of these women lost their wombs.Terrorists, cultists – or champions of Iranian democracy? The wild wild story of the MEK

Sir_David_Amess_MP__Maryam_Rajavi_Cult_MEK_Mojahedin_Khalq_Saddam_TerrorismSir David Amess MP, paid head lobby for Mojahedin khalq terrorists
(aka Maryam Rajavi cult, MKO, MEK, Saddam’s private army)
in British Parliament

همچنین: