سازمان خبات هم پیمان سازمان مجاهدین از غار بیرون آورده شد (+ ماموریت در فرقه رجوی)ا

سازمان خبات هم پیمان سازمان مجاهدین از غار بیرون آورده شد (+ ماموریت در فرقه رجوی)ا

 Pur_Ahmad_11علی پور احمد، انجمن نجات، مرکز گیلان، پانزدهم ژوئن 2017:…  خدای من دارد چه اتفاقی می افتد . دوتن از قل چماق های خبات چشمان جوان مرزبان را با یک تکه پارچه سیاه بستند وکشان کشان به پای سینه دیوار(طویله ) نشاندند . جوان مرزبان وشجاع وبیباک بلند شد وچونان سرو سرفراز با تکیه بردیوار راست قامت ایستاد وشعارداد ” درود برخمینی . درود برجمهوری اسلامی . مرگ برمنافق . مرگ برخبات وکومله … 

روز جهانی کارگر مجاهدین خلق فرقه رجوییادی از ۱۱۹۲ کارگری که به‌دست منافقین شهید شدند

سازمان خبات هم پیمان سازمان مجاهدین از غار بیرون آورده شد

انجمن نجات مرکز گیلان چهارشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۶
لینک به منبع

بعنوان یادآوری خوب است باهم مروری داشته باشیم وبدانیم که گروه خبات بعنون یک گروه کردی منطقه ای جدایی طلب ؛ متعاقب پیروزی انقلاب ضد سلطنتی بتوسط شیخ جلال الدین حسینی برادرکوچکترشیخ عزالدین حسینی تاسیس وشروع به فعالیت ضد انقلابی نمود.
شخصا اولین بارزمانی که بیست بهارازعمرم نگذشته بود درلباس به اصطلاح پیشمرگه مجاهد دربهار1364 درنوارمرزی ؛ رودخانه روستای چومان درنزدیکی بانه با این گروه خشن ودرنده خو آشنا شدم و از فرمانده گروه خودم درخصوص شان پرسیدم .

فرمانده ام کاک حسین درمعرفی شان گفت ” به اینا میگن خبات. خبات یعنی مبارز و تلاشگر. اینا هم خیلی جنگجوهستن وآنی سرازتن جدا میکنن وتحویل میدن و پاداش میگیرن!”

حقیقت از توصیف خبات بتوسط کاک حسین خیلی شوکه شدم و با اضطراب پرسیدم نفهمیدم ! سرازبدن جدا میکنن وپاداش میگیرن !؟ سرچه کسانی را می برن وازچه کسانی پاداش میگیرن!؟ اصلن چرا سرمی برن !؟ یعنی الان سرما رو هم می برن !؟

کاک حسین که دریافته بود که تازه کار و ناآشنا به منطقه وگروه های کردی هستم با خنده گفت ” نترس سرمن و تورو نمی برن، اینا هم پیمان ما هستن . دوست ما هستن . همین چند مدت پیشتر ماموستا( سید جلال حسینی) با برادر(رجوی) دیداردوستانه داشت . اینا سربیسجی وپاسداروسربازهای جبهه رژیم را می برن وتحویل صدام میدن وبعد پاداش خودشان راهم میگیرن . کارشان همین است . مبارزه شان همین است . اینطوری است که روزگار می گذرانند!!؟”

با شنیدن آن تراژدی تلخ وکشنده حالم خیلی خیلی بد شد و زودی نگاهم رو از آن جماعت” گردن زن” وخونخوارخارج کردم .

برای دومین باردرهمان ایام در روستای کانی ابراهیم از توابع بانه با این گروه آدمکش و صحنه ی وحشتناکی که حادث شده بود ؛ مواجه شدم .

صبحدم یک روز بهاری آن هنگام که نگهبان بودم و داشتم ازپشت بام خانه های گلی روستای کانی ابراهیم ؛ طلوع آفتاب را نظاره میکردم صدایی به گوشم رسید که خیلی تکانم داد . با بیسم خبرش را به فرمانده خودم دادم وجواب گرفتم که قضیه عادی است وموضع پست نگهبانی را ترک نکن .

درادامه که کنجکاوانه قضیه را دنبال میکردم دیدم جوانی که درمحاصره وکنترل شماری ازبه اصطلاح پیشمرگه های خبات هست فریاد میزند ” درود برخمینی – مرگ برمنافق . مرگ برخبات “

صحنه خیلی شلوغ ومتشنج شده بود .تمام اهالی ازخواب بیدارشدند وبه محوطه آمدند. اعضای گروه وگروهان ما هم تماما تو صحنه بودند وماجرا را نظاره میکردند. آن جوان که یک سرباز مرزبان ایرانی بیش نبود درواقع بتوسط گروه جانی خبات به اسارت گرفته شده بود . جانیان خبات ازوی میخواستند که شعار مرگ برجمهوری اسلامی بدهد تا رهایش کنند. ولیکن آن مرزبان جوان که بسیارغیرتی وباورمند می نمود بی توجه به آنان وعواقب مقاومتش کماکان با صدایی رساتر شعارمیداد ” درود برخمینی . درود برجمهوری اسلامی ومرگ برمنافق ومرگ برخبات وکومله . من ازمرگ نمی ترسم . من میخواهم شهید بشوم . من میخواهم شهید بشوم .”

خدای من دارد چه اتفاقی می افتد . دوتن از قل چماق های خبات چشمان جوان مرزبان را با یک تکه پارچه سیاه بستند وکشان کشان به پای سینه دیوار(طویله ) نشاندند . جوان مرزبان وشجاع وبیباک بلند شد وچونان سرو سرفراز با تکیه بردیوار راست قامت ایستاد وشعارداد ” درود برخمینی . درود برجمهوری اسلامی . مرگ برمنافق . مرگ برخبات وکومله .”

ناگهان دریک چشم هم زدنی صدای شلیک آرپی جی 7 ؛ کوهستان کانی ابراهیم را درهم کوبید وپیکرمرزبان غیور و شجاع را متلاشی کرد و سکوتی سهمگین از این جنایت هولناک تمام کانی ابراهیم را فرا گرفت. هیچکس را یارای مخالفت با این جنایت هولناک نبود و بدین صورت برگی دیگر از جنایات هم پیمان رجوی برای دریافت پاداش ازصدام رقم خورد واین من بودم که با مشاهده این صحنه محیرالعقول وبشدت دردناک وناباور؛ بیحال وبیهوش روی پشت بام یک خانه روستایی کانی ابراهیم افتاده بودم.

این است چهره کثیف وضدانسانی تروریستهای وحشی خون آشام خبات وسایرهم پالگیهایشان ازجمله سازمان مجاهدین وکومله وغیره وذالک که تماما ازیک آخورتغذیه میشوند .

ازاینکه به سالیان دور و دراز رجعت داشتم و از یک جنایت وحشتناک خبات یاد کردم دلیلش این بود که فرقه بدنام رجوی درسایت رسمی خود خبات را از “قعروغار” بیرون کشید وازقول خبات میدیا درخصوص حملات تروریستی 17 خرداد نود وشش داعشی ها  درتهران بقلم کاک کامل نورانی فرد نوشت “رژیم ایران طی این حمله می‌خواهد بگوید که وجودش در بازی سیاسی منطقه ضروری است و خودش نیز کشوری قربانی تروریزم است و ضروری است که برای حفاظتش از جنگ و ترور در منطقه حضور داشته باشد همزمان نیز تمرکز فشارها از طرف دولت ترامپ روی خودش را کم کند و افکار عمومی را با درست کردن چهره یک قربانی از خودش به بیراهه بکشاند.”

با خواندن اباطیل و خزعبلات عنصرخائن و وطن فروش خباتی و با زنده شدن جنایات گروه جدایی طلب ومضمحل شده خبات شعارآن مرزبان شهید بیش از پیش برایم تداعی شد ” درود برجمهوری اسلامی – مرگ برمنافق ومرگ برخبات و زنده و پاینده باد ایران و ایرانی .”

علی پوراحمد
 

شرح یک ماموریت در فرقه رجوی

انجمن نجات مرکز گیلان سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۶
لینک به منبع

از خاطرات علی پوراحمد                             

دریکی از ماموریتها که ازخاک عراق به سمت شهر بانه می رفتیم فقط یک قاچاقچی بنام یوسف با ما بود. معمولا فقط فرمانده واحد ازچند وچون ماموریت با خبر و توجیه میشد. قبل ازحرکت صرفا به ما گفته بودند که یک شبه کاک یوسف را به نزدیک شهر بانه می رسانیم وبرمیگردیم وهمینطورهم شد.

ازآنجائیکه کاک یوسف ازکانال های بومی با سابقه وآشنا به منطقه بود وهمواره تنهایی تردد میکرد , برایم سوال شده بود که چرا سازمان دراین مورد مشخص یک واحد را خرج جابجایی وی ازمرزتا شهربانه کرده است !؟

با ذهن درگیرودرعین حال کنجکاو صبحدم بود که به مقصد رسیدیم ومیخواستم ببینم چه اتفاقی می افتد.!

 دراین واقعه دیدم که فرمانده واحد یک محموله را ازبار قاطر پیاده کرد و درتاریکی صبح تحویل کاک یوسف داد و بلافاصله سوار خودرویی که از قبل درآن روستای مرزی درانتظارش بود, شد وازما فاصله گرفت. ازآنجائیکه فرمانده واحد متوجه کنجکاوی من شده بود درفاصله یک استراحت کوتاه برای صرف صبحانه نزد من آمد وگفت که به خاطرقدردانی اززحمات کاک یوسف , سازمان یک قالیچه به ایشان پاداش داده است !

بعدها فهمیدم که قالیچه اهدایی به کاک یوسف یک محموله انفجاری بود که درقالب قالیچه از تی ان تی پلاستیک مجهزبه چاشنی , آماده انفجاردریک مسجد بود که کاک یوسف با دریافت پاداش گزاف مجری آن طرح تروریستی درنظرگرفته شده بود.

آخرین ماموریت نظامی – ارتباطات

نیمه اردیبهشت 1365 بود که قرارشد یک گروهان متشکل ازسه واحد به استعداد 30 نفرازپایگاه ابراری واقع درسلیمانیه عازم ماموریت به منطقه مرزی واطراف شهردیواندره – سقزبشوند که من هم عضوی ازاین گروهان بودم که فرماندهی این گروهان با صمد کلانتری ( رضا بیات ) بود. با هماهنگی انجام شده و همزمان یک گروهان دیگربا فرماندهی بهروز( ماشاءالله توکلی جداشده ازفرقه رجوی ) به فاصله دو روزقرارشد پشت سرگروهان ما که شخصا ازعلت آن بیخبربودم , عازم همان منطقه تحت ماموریت گروهان ما بشوند.

درجریان ماموریت وارتباطاتی که با مقرفرماندهی درپایگاه ابراری وهمچنین ازارتباط فی مابین دوگروهان درماموریت فهمیدم که گروهان بهروزماموریت دارند یک تیم دونفره عملیاتی را برای انجام عملیات به اولین شهرایران برسانند وگروهان ما که زودترعازم منطقه شده بود نقش هموارکردن مسیروتضمین امنیت ماموریت را بعهده داشت.

درفاصله یک هفته ازگذشت ماموریت , گروهان بهروزموفق به انتقال تیم عملیاتی مزبور ازمرز به داخل شهردیواندره یا سقزشده بود وبه نظرمیرسید که ماموریت مان به اتمام رسیده باشد وباید به داخل خاک عراق بازگردیم ولیکن به دلایلی که خودم درجریان نبودم دوتا گروهان با فاصله ازهم درروستاهای منطقه به گشت می پرداختند ودرصورت لزوم برای استراحت و…درروستاها واطراف پناه می جستند.

درگذرایام فهمیدم که این دوگروهان ماموریت دارند درمنطقه مستقرباشند تا آن تیم عملیاتی پس ازانجام ترور روی سوژه مشخص شده درداخل کشور, به گروهان بهروز وصل شوند وبه خاک عراق بازگردند.

نیمه اول خرداد ماه بود که هردو گروهان درروستای کمرسیاوه که درداخل یک شیارودرمیان دورشته کوه قرارگرفته بود, برای استراحت کوتاه وصرف نهاراطراق کرده بودیم ومقداری هم ازسلاح وتجهیزات خود دورشده ویک جورهایی غیرآماده بودیم که ناگهان ازنگهبان سرقله خبررسید که تحت محاصره دشمن هستیم .

ازاینکه اینقدردقیق وسریع محل استراحت واختفای ما لورفته بود ودرفاصله کوتاه گیرافتاده بودیم میشد حدس زد که به قطع ویقین اطلاعات ما بتوسط تیم عملیاتی درز کرده باشدکه ازقضا همینطورهم بود وگویا تیم عملیاتی درپست بازرسی شناسایی وبدون کمترین مقاومتی دستگیرشده بودند واینباردرهمکاری با تیم ضربت ایران به سراغ دوگروهان آمده بودند.

با شنیدن صدای نگهبان وبا آماده باشی که داده شد سریعا لباس کردی وپیشمرگه ای را پوشیدیم وسلاح وطاقمه هایمان را برداشتیم و با تقلای زیاد با خارج شدن ازشیارکه می توانست قتلگاه ما باشد,بطورپراکنده وغیرمنظم به سمت قله حرکت کردیم. دراین فاصله صدای شلیک می آمد ودرگیری شروع شده بود. هواکه به تاریکی رفت درگیری ازشدت خود کاسته شده بود ولیکن واحدهای دوگروهان ازهم قطع وپراکنده شده بودند ومی بایست دریک نقطه به هم بپیوندند.

فرمانده واحد ما بنام مهدی قائدی ( عباد ) اهل خمین ازناحیه زانوی راست به ضرب یک گلوله ژ3 زخمی شده بود وبشدت خونریزی داشت . وی را سواربر یک خر که به زور ازاهالی منطقه گرفته بودیم با مشقات زیاد به یک منطقه جنگلی واقع درروستای دره وزان بالا رساندیم .

امکانات پزشکی نداشتیم وطبعا درآن شرایط ویژه دورازدسترس بود ولذا بدلیل شدت خونریزی مهدی قائدی تمام کرد . همزمان هوا که روشن شد دیدیم که هلی کوپترها با پروازدرمنطقه به دنبالمان هستند ومطلقا نمی توانستیم ازآن محیط جنگلی پوشیده تا تاریک شدن هوا خارج بشویم .

با تهدید وکمک یک هموطن بومی مجبورشدیم جنازه را درهمان جنگل خاک کنیم وهمزمان شنیدیم که عضوی ازگروهان بهروزبنام ضیاء اهل مازندران هم درجریان درگیری کشته شده است وازمابقی نفرات اطلاع دقیقی نداشتیم وازهم پراکنده شده بودیم .

طی هماهنگی با مقربالاترکه درخاک عراق مستقربودند , قرارشد که جملگی بمنظورالحاق به هم  به دشت شیلر سرازیرشویم ودرنقطه ای به هم بپیوندیم که چنین هم شد.

بعدازالحاق تمامی نفرات خسته ودرهم شکسته در دشت شیلر ازمقر بالاترخط داده شد که به خاک عراق و پایگاه ابراری برگردید وبرای شما یک خبرخوبی داریم !؟

وقتی با دوکشته وچند مجروح با روحیه ای درهم شکسته به مقرمان بازگشتیم خبردارشدیم که چندروزپیشتریعنی درتاریخ 17 خرداد 1365 مسعود ومریم رجوی ازفرانسه به خاک عرا ق وکانون صدام عزیمت ! کردند.

علی پوراحمد

(پایان)

*** 

غواصان شهید و جشن مجاهدین خلق فرقه رجویپایکوبی مجاهدین بخاطر شهادت غواصان ایرانی (رجوی: این کارناوال استخوان بود)

العربیه شیخ نشین سعودی: تروریستهای ما مجاهدین خلق نماینده رجوی در العربیه سعودی: تروریست های توحید و جهاد از اعضای ما بودند

رفسنجانی، بهشتی، فرقه رجوی ترور حزب جمهوریرجوی بنیانگذار تروریسم و عملیات انتحاری

تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجوی در تهرانروز چهارشنبه آخرین عملیات تروریستهای داعشی در ایران بود !

فروغ جاویدان مجاهدین خلق مسعود رجوی مریم رجویشهادتهای عینی از درون، نقدی بر سیاستهای داخلی و خارجی رجوی (+نقدی بر شرکت ترکی الفیصل درشوی مریم رجوی)

فروغ جاویدانگروهک منافقین (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) رسما از داعش حمایت کرد

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29057

گفتگوی عیدانه با آقای پوراحمد – قسمت اول، دوم و پایانی 

Pur_Ahmad_11انجمن نجات، مرکز گیلان، نوزدهم آوریل ۲۰۱۷:… رجویها دقیقا ازاینکه به خال خورده است گیج ومنگ شده اند وبه یاوه گویی وهزیان متوسل شده اند چراکه ارتباط صمیمانه ومختارانه خانواده ها با انجمن نجات وشخص بنده موجب شده که افسار پاره کنند وبه اباطیل نخ نما روی بیاورند.حاصل این ارتباط صمیمانه و کارزار سنگین رهایی بخش درخصوص جداشدن وکندن اعضای ناراضی ازصف رجویها این بوده که من بتوانم دستکم چیزی حدود سی نفر از اعضای گرفتار درفرقه … 

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیفوران نارضایتی از دیدار با مک کین در فرقه رجوی (مک کین بجای مسعود رجوی آمد)ا

گفتگوی عیدانه با آقای پوراحمد – قسمت اول

انجمن نجات مرکز گیلان سه شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۶
 لینک به منبع
 
پوراحمد. انجمن نجات مرکز گیلان یک گپ وگفتگوی کوتاه نوروزی با آقای پوراحمد مسول انجمن نجات گیلان و ازفعالان حقوق بشر و مرتبط با خانواده های چشم انتظار در راستای رهایی اسرای نگون بخت تشکیلات سیاه رجوی داشتم که ترجیح دادم با تبدیل آن ازگفتاربه نوشتار بقرار زیر به اطلاع مخاطبان انجمن و سایت نجات خاصه خانواده های چشم انتظار گیلک برسانم . 

کشاورز:  خدمت شما آقای پوراحمد عزیزسلام وعرض ادب وخاصه تبریک وشادباش نوروزی بمناسبت حلول سال نو خورشیدی با آرزوی بهترینها را دارم وخوشحالم که پیدایت کردم .

پوراحمد: با سپاس وقدردانی ازجنابعالی من هم خدمت شما خالصانه سلام وعرض ادب دارم و ضمن تبریک سال نو و تحول دل وطبیعت برایتان سالی سرشار از خیروبرکت توام با صحت وسلامتی روزافزون آرزومندم.

پوراحمد: آقای کشاورز حالا شما بفرمایید که داستان ” پیدایت کردم ” ازچه قراراست ؟ خدای ناکرده من که گم نشده بودم که پیدایم کرده باشید(با خنده )

کشاورز: چه عرض کنم ازقضا شما گم شده بودید واثری ازشما نبود( باخنده) . راستش من سوای ازاینکه دلتنگ تان شده بودم هم میخواستم دیداری تازه کرده باشم وهم اینکه موضع شما را درخصوص شیطان سازی جورواجور و سراسیمه رجویها تو سایتها و وبلاگهایشان علیه شما بدانم و تواین رابطه قبل تحویل سال دنبالتان بودم که پیدایتان نکردم که شما توضیح بفرمایید کجا بودید؟

پوراحمد: چشم . الان فهمیدم که کنجکاوی شما این است که ایام عید کجاها بودم ؟ بله خدمت تان عرض کنم به لطف وکرم خدا خوشبختانه وبا کمال افتخاراین سعادت را داشتم که ده روزی را درمسافرت و ایران گردی باشم . من عاشق مسافرت خاصه ایران گردی هستم وجای جای ایران زمین را خیلی خیلی دوست دارم . سه روزقبل تحویل سال به انضمام هفته اول تعطیلات نوروزی را من به اتفاق همسرم دراصفهان وخرم آباد وکرمانشاه وسنندج وبانه وبخشهایی ازآذربایجان غربی وشرقی اقامت گزیدیم وبا مسرت تمام از نقاط گردشگری وباستانی وطبیعت زیبا والبته ازبازارشهرهم دیدن کردیم ولذت بردیم که البته جای شما وخانواده وسایردوستان وآشنایان را هم خالی دیدیم .

 گفتنی است که درورای تمام زیباییهای ایران زمین آنچه که درصدرمی درخشد و تلالودارد آسایش وامنیت کامل است که برقراربوده است و بی انصافی است اگرازصاحبان این امنیت ورنج وخونی که پایش آبیاری شده است ؛عمیقا قدردانی نکنیم وشکرگزارشان نباشیم . 

پوراحمد انجمن نجات مرکز گیلان

کشاورز: با این توصیف وبا این سفرهای طولانی وجذابی که شما چونان مارکوپولو داشته اید لازم است که یک خسته نباشید جانانه خدمت تان بگویم وصمیمانه آرزوکنم که همواره درکنارخانواده درصحت وسلامت باشید تا بهتروبیشتروفعالترازقبل وپرانرژی بتوانید در کارزار با رجویها برای رهایی اسرای اغفال شده اش که البته ازدوستان و یاران قدیمی خود شما محسوب میشوند ؛ موفق ترازقبل برزمید.

پوراحمد: ازلطف وبزرگواری شما ممنون ومتشکرم  وهمچنین حول ازسرگیری فعالیت شتابان ومضاعف مان درسال جدید هم صحبت خواهیم کرد ولیکن اجازه میخواهم ابتدا به ساکن سال نو وتحول طبیعت با تمام رویکرد مثبت وروح بخش واثرگزارآنرا به تمام همنوعان خودم خاصه خانواده های چشم انتظا ر و رنجدیده ازظلم وجور رجوی که هریک عضوی وشاید اعضایی ازخود دراسارت غم انگیز رجویها دارند ؛ صمیمانه وازاعماق وجودم تبریک وشادباش بگویم وبا تجدید میثاق قول شرف بدهم که تا اضمحلال  کامل تشکیلات اهریمنی رجوی و رجویهای شیاد وضدایرانی درراستای رهایی یکایک اعضای ناراضی واغفال شده ؛ گامی واپس ننهم ودرکنارخانواده های رنجدیده خاصه پدران ومادران سالمند وچشم انتظار ادای دین بکنم وازاقامه دعوی علیه رجویها برای رهایی عزیزانمان کوتاه نیایم ودراین خصوص با صدایی رسا بگویم دوستدار و چاکر و نوکر و دستبوس خانواده های چشم انتظارومرتبط با انجمن نجات بوده وهستم وخواهم بود .

ازفرصت هم میخواهم استفاده بکنم وضمن تقدیر و تشکرویژه ازجداشده های داخل وخارج کشور و خانواده های چشم انتظار سراسر ایران خاصه خانواده های دردمند گیلک که درایام عید لاینقطع درصفحات مجازی خاصه تلگرام به من لطف داشتند وعید را تبریک گفتند واینکه خوشبختانه حتی درایام تعطیلات نوروزی ارتباطمان قطع نبود وجویای حال همدیگربودیم واین ارتباط صمیمانه وخانوادگی به کوری چشم رجوی کماکان برقرار و پایدار بوده است .

گفتگوی عیدانه با آقای پوراحمد – قسمت دوم

انجمن نجات مرکز گیلان یکشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۶
 لینک به منبع
 
پوراحمد : ازمقدمه که بگذریم درپاسخ به سوال شما مبنی برشیطان سازی و سمپاشی فرقه بدنام رجوی علیه فعالیت خیرخواهانه وخداپسندانه انجمن نجات گیلان با مدیریت بنده باید بگویم که دراین خصوص خیلی خوشحال وشادمانم که با فعالیت انساندوستانه وحقوق بشری ام درراستای رهایی دوستان سابقم ازجهنم رجوی با داشتن ارتباط فعال و اکتیو با خانواده های اعضای گرفتار؛ رجویها را به جنون رساندم تا افسارگسیخته وهیستریک از بام تا شام چونان سگان هار پاچه اینجانب را گرفته و دیوانه وار و با کوفتن سر بر دیوار هوهو کنند.

درخصوص اباطیل وخزئبلات رجویها علیه من اساسا نیازی به پاسخ نمی بینم چرا که ناخواسته موجب شد که بخش کوچکی ازفعالیتهای روشنگرایانه وانسانی ام علیه باند ومافیای رجوی در راستای رهایی اسرای نگون بخت اززبان دشمن عیان وآشکارشود که خود موجب مباهات و از افتخارات بنده در کارنامه حضور در مسند و مدیریت انجمن نجات گیلان در ارتباط فعال و صمیمانه با خانواده های مرتبط با خودم تفسیر و تبیین میشود.

خدمت تان عرض کنم حقیقت دنیای انسانی درآنست که همیشه و همواره امکان ” فرصت ” بدست نمی آید وشاید فردایی نباشد که بتوانیم خود را دریابیم وبه راه راست واصولی هدایت شویم وخود را بازبشناسیم من خدای مهربان وهدایتگرم را هزاران بار شاکرم که متعاقب عضویت بیست وپنج ساله دریک سازمان مخرب وکنترل ذهن فرقه ای وضدمیهنی توانستم به اصل ذاتی وماهوی خویش که همانا نوعدوستی وآزادیخواهی بوده وهست بازگردم وصادقانه وصمیمانه با وجود مشکلات عدیده زندگی شخصی درهیئت انجمن نجات ودرارتباط با خانواده هایی باشم که هریک عضوی ازخود دراسارت رجویها واهریمن صفتان دارند.

کشاورز: آقای پوراحمد یعنی شما میخواهید بگویید که درمسند کاری که هستید برغم تمام اهانتها ولجن پراکنیهای رجویها احساس خوشبختی میکنید و رضایت دارید ؟

 دقیقا . من ازکار و مسئولیتم درانجمن نجات ودرارتباط با خانواده های چشم انتظار خیلی احساس آرامش وامنیت دارم وبمعنای دقیق کلمه احساس خوشبختی میکنم . من راضیم به رضای خدا ودعای خیرخانواده های چشم انتظارکه همواره بدرقه زندگیم بوده وخیرات آنرا نیزطی سالیان گذشته بوضوح احساس کردم .

دقیقا سوزش رجویها درهمین جا است که مدعی است که من ازعوامل سرکوب خانواده ها درایران خاصه گیلان هستم !

 رجویها دقیقا ازاینکه به خال خورده است گیج ومنگ شده اند وبه یاوه گویی وهزیان متوسل شده اند چراکه ارتباط صمیمانه ومختارانه خانواده ها با انجمن نجات وشخص بنده موجب شده که افسار پاره کنند وبه اباطیل نخ نما روی بیاورند.حاصل این ارتباط صمیمانه و کارزار سنگین رهایی بخش درخصوص جداشدن وکندن اعضای ناراضی ازصف رجویها این بوده که من بتوانم دستکم چیزی حدود سی نفر از اعضای گرفتار درفرقه بدنام رجویها را ازتشکیلات سیاه رجوی برهانم و به دنیای آزاد خاصه کانون گرم و پرمهر خانواده بازگردانم .

من با خضوع تمام درکنارخانواده های رنجدیده ازظلم وجور رجویها متفخرم به صدها ملاقات حضوری وصمیمانه با آنان وانعکاس رزم وپیکارشان با رجویها برای انجام یک ملاقات ودیدارحضوری با عزیزانشان که مواردی نیزبه جداشدن وبازگشت به دنیای آزاد و وطن عزیزمان ایران وآغوش گرم خانواده انجامیده است .

درارتباط با فعالیتم ازاینکه پدرومادر سالمندی را خوشحال می بینم تا مابعد ربع قرن صدای فرزندش را ولو از پشت سیم تلفن بشنود ویا عکسی از عزیزش درصفحات مجازی ببیند ؛ احساس خوشبختی و رضایت میکنم وخود را درشادی آن خانواده شریک میدانم .

بنظرم لحظات انسانی صدها بار خوشایندتر از امکانات مادی است و اساسا قابل قیاس نیستند و خوشا بحال من که ازاین نعمت خدادادی برخوردار شدم و طبعا خشم و کین رجویها را نیزبه جان میخرم که خود موجب افتخار من است .

کشاورز: ازآلبانی و از وضعیت اسرای آلبانی خبری دارید؟ آیا ازاسرای گیلانی کسی هست که تمام وکمال ازفرقه رجویها جداشده باشد؟

درحال حاضر من با شمار زیادی از جداشده های آلبانی ارتباط لاینقطع دارم و اوضاع را دقیقا رصد میکنم و اخبار و تغییر و تحولات و روند گذران زندگی مشقتبار آنان را پیگیر هستم و در کنترل دارم . خوشبختانه ازگیلان شمار زیادی از رجویها جدا شدند و پی زندگی عادی شان رفتند ازجمله کسانیکه به اقتضای شرایط جدایی شان را علنی و اطلاع رسانی کردم اسماعیل میرزایی بود . مجید رجبی شهرستانی وعبدالرضا زاهدی بود. منصورفدایی گوهری وجمشید قلیزاده بود و همچنین زوج جداشده اکبرربیعی وآمنه حقیقت وآخرین مورد محمد جواد نوروزی که ارتباط فعال ودایمی با خانواده هایشان دارند.

اساسا کنترل نیرو درآلبانی در ید قدرت مافیای رجوی نیست و در آینده نیز شاهد بیش از پیش ریزش نیرو و بازگشت به دنیای آزاد خواهیم بود.

گفتگوی عیدانه با آقای پوراحمد – قسمت سوم و پایانی

انجمن نجات مرکز گیلان یکشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۶
 لینک به منبع
 
کشاورز: وضعیت فرقه رجوی را چگونه ارزیابی میکنید؟

پوراحمد: خدمت تان عرض کنم با هرنگاهی و با هر چرخشی که اتفاق بیفتد بنظرم فرقه رجوی فروپاشیده است و در انتظار اضمحلال کامل است . نگاه کنید الان فرقه رجوی درآلبانی یعنی هزاران کیلومتر دورتر و فاصله با ایران استقرار یافته است و آن ظرف و بستر استراتژیک مغزشویی و دروغگویی برای حفظ نیرو و ادعای لشکرکشی کذایی علیه ایران از مرز عراق که البته سرابی بیش نبود را نیز از دست داده است . لذا می بینیم که نیروهای نگون بخت اغفال شده به مجرد مشاهده ذراتی ازفضای باز و آزادی و رفت وآمد به خارج از اردوگاه و اسارتگاه آلبانی و دستیابی به موبایل واینترنت وفضای مجازی دل و جرئت پیدا کردند و تابوی جداشدن را شکسته و با یک نه بزرگ به رجوی پی زندگی شان رفتند. طوریکه الان همین الان که داریم با هم صحبت میکنیم چیزی حدود ده درصد از نیروهایش بالفعل از رجویها جداشدند و با خانواده هایشان ارتباط دارند و پیگیرانتقال به ایران و یا سایر کشورهای اروپایی هستند و خوشبختانه اساس نیروهایشان از اعضای ناراضی و جداشده ی بالقوه محسوب میشوند و چشم و دلشان دیگر با تشکیلات رجویها نیست و گریزان و سرگردان هستند.

درهمین راستا است که مریم قجربرای فارغ شدن ازاین بحران لاعلاج وقتی که از گسیل مسولان و فرماندهانش به آلبانی نتیجه نگرفت سراسیمه خود به آلبانی آمد وعجالتا آنجا مستقرشد شاید که با جلسات مغزشویی و القاء ادعای دروغین سرنگونی و سربلندی ! به اعضای خسته و درهم شکسته اش نیرو و انرژی بدهد و اندک ماندگارشان کند که البته زهی خیال باطل . کارزار کار گذشته است وحال این رجوی است که حاصل بلافصل سالیان دروغگویی و دوز و کلک و سرکوب و اغفال نیروهایش را دارد درو میکند و رفته رفته ازهم می پاشد و از صحنه معادلات سیاسی خارج میگردد.

کشاورز: شما مدعی هستید که رجویها ازهم پاشیده شده اند ودرصحنه حضور ندارند درحالیکه ازطرف خیلیها حلوا حلوا میشوند . شما این تناقض را چگونه رفع و رجوع میکنید؟

شما از قصد جمله مضحک و خنده داری را تحت عنوان حلوا حلوا کردن فرقه رجوی موسوم به مجاهدین یادآور شدید که من دراثبات ادعایم بیشتر توضیح بدهم . راست می گویید بخاطرذیق وقت خیلی خلاصه از وضعیت روبه اضمحلال رجویها صحبت کردم . ببینید چه کسانی رجویها را حلوا حلوا میکنند ؟ درپاسخ به همین سوال ذکر یک جمله کفایت میکند وآن اینکه دشمنان ایران وایران زمین تنها طرف رجویها هستند. مزدوران ومواجب بگیران امریکایی واروپایی وسابقا عراقیها واردنی ها طرف رجویها هستند وشاید الان هم شماری ازدولتمردان حاضروسابق آلبانی طرف رجویها باشند وبخاطردریافت حلوا (دلارهای بادآورده رجویها ) حاضربه همکاری با رجویها شدند ومریم قجررا به کشورشان راه دادند تا درمیان مشتی نیروهای واداده اش غمزه سربلندی و ایضا سرنگونی درآورد ودرامواج خروشان  بی درمان شان هل هله کنند و ادا در بیاورند که پیروز شدند!

واقعا دردناک است که ببینیم فرقه رجوی مدعی آلترناتیو وجایگزین نظام ایران بعد ازحمله تجاوزکارانه وموشک باران پایگاه سوریه ازجانب ترامپ ازاوباما گلایه دارد که زودترازاین باید سوریه مورد موشک باران قرارمیگرفت وایضا کشورهای مشابه که درصدرمنظورشان ایران وملت ایران است . شما ببینید رجویها تا چه حد ازگردونه وطن پرستی ومردم دوستی غافل شده اند وعملا به آلت دست اجنبی علیه مردمان ایرن درآمدند وهرروزبرطبل تحریم وحمله علیه ایران وایرانی احمقانه ونابخردانه میکوبند وقهقهه سرمیکشند غافل ازاینکه بفهمند سالهاست که نزد مردم ایران مطرود ومنزجرهستند وجایگاهی ندارند.

همین دیروز در بازدید از سایتهای دروغگپرداز رجویها به نقل از ستاد اجتماعی دست سازخودشان خواندم ” درفلان نقطه ازتهران پلاکارد حمایت از رجوی درامرسرنگونی برافراشته شد ” وجالب است که بخاطر برافراشتن یک پلاکارد کلی ذوق کردند که پس سرنگونی درراه است !!؟؟

آیا همین ادعای فوق حمل بر پوچی دعاوی رجویها ونشان از اضمحلال رجوی ندارد؟ سازمانی که فقط میتواند درنقطه ای ازایران ومشخصا شبانه بالای پل عابرپیاده یک پلاکارد نصب کند وبا فیلم گرفتن ازآن به شادی پرداخته ودربوق وکرنا بدمد که ایهاالناس بیایید وببینید که سرنگونی نزدیک است !

کشاورز: با وجود تراکم کاری تان درانجمن نجات درارتباط با خانواده های چشم انتظارگیلک آنهم درایام تعطیلات نوروزی ازاینکه ما را پذیرفتید وبه سوالاتمان پاسخ دادید ممنون ومتشکرم . چنانچه جمله ناگفته ای دارید بفرمایید.

پوراحمد : خواهش میکنم وسپاس ازاینکه دیداری تازه شد ومنهم ازاین دیداروگفتگوی دوستانه خیلی خوشحال وشادمان شدم . بعنوان حسن ختام این گفتگوباید بگویم که برای خانواده های دردمند وچشم انتظارخاصه پدران ومادران سالمند که هریک عضوی ازخود دراسارت رجویها دارند ؛ خیلی نگران وناراحت هستم وخدایی حق شان نیست که اینهمه درنگرانی وچشم انتظاری بسر ببرند ومتاسفانه بی آنکه به آرزویشان یعنی دیدار با عزیزان و جگرگوشه هایشان نایل شوند ؛ دیده ازجهان فروببندند.

تنها آرزویم رهایی یک به یک اسرای رجوی وبازگشت شان به دنیای آزاد وکانون گرم وپرمهرخانواده هایشان است واین همان پاداشی است که میتوانم ازخدای رحمان ورحیم بگیرم وتوشه زندگی وآخرتم بکنم پس با همین انگیزه پاک ؛ سال جدید را با رویکردی فعالتر از قبل در خصوص کارزار با دیو اهریمن صفت رجوی برای نجات اعضای گرفتار در تشکیلات سیاه و ضدمیهنی کلید بزنیم .

(پایان)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28249

کودکان آوارشده دیروز مجاهدین ؛ عوامل امروز رهایی نگون بختهای اسیر آلبانی

 مجاهدین خلق تیراناپور احمد، انجمن نجات، مرکز گیلان، بیست و نهم ژانویه ۲۰۱۷:… اول ازخبرخوش شروع کنم براتون . من رفتم آلبانی وبابا و مامانمو دیدم . خیلی سختی وهماهنگی داشت ولی بلاخره دیدمشون ویک هفته باهاشون درهتل بودم . ازدیدن شون هم خوشحال شدم وهم اذیت شدم عموجون . خوشحال شدم چونکه بعد ۲۲ سال درآغوش مهربانانه شون قرارگرفتم . ناراحت شدم چونکه رجوی … 

احسان بیدی سیاوش رستارنجات یافتگان در آلبانی اقدامات تروریستی مجاهدین در تیرانا را محکوم می کنند

مجاهدین خلق تیراناآیا فرقه رجوی می تواند آخرین سنگر تشکیلاتی اش را حفظ کند

لینک به منبع

کودکان آوارشده دیروز مجاهدین ؛ عوامل امروز رهایی نگون بختهای اسیر آلبانی

 پور احمدقربونت برم خدا. خدایی توشکر. ازآستین توچه حکمت هایی که برای درس آموزی بشر بیرون می آید. حقیرکه با این بینه ها ایمانم برخدایی تو صد چندان شده است وبا صدای رسا فریاد میزنم ” چاکرتم . شاکرتم و مخلصتم خدا . دست یاری ام روفقط وفقط به تو میدم و نیازمند توام ولاغیر.”

روزی بود روزگاری که درآغازین دهه هفتاد در وانسای جنگ ویرانگر خلیج شاید که بزرگترین ودرعین حال فاجعه بارترین جنایت علیه کودکان مجاهدین مستقردرعراق بواسطه رجوی خائن و وطن فروش رقم خورد و در سینه تاریخ به ثبت رسید.

همچنانکه به عینه شاهد بودم درآن برهه از تاریخ یاد شده ؛ رجوی برای فرار از بحران لاینحل استراتژی درگل مانده ” ارتش آزادیبخش نوین ” همان ستون پنجم عراق بواسطه دجالگرایانه انقلاب مریم ! تحت عنوان طلاق اجباری ؛ اساس خانواده را ازهم پاشید وبدنبال آن کودکان آنان را به اجبار روانه ناکجاآباد اروپا کرد.

آمارکودکان قربانی ازسقف ۹۰۰ تن فراتر رفته بود و خدا میداند که تاکنون چه بلایایی سرشان آمده وبرای بقای خود چه فراز و نشیبهایی داشته اند وچه سختیهای جانکاهی را پست سرنهاده اند که پرداختن به این پدیده رنج آوردراین سطورنمی گنجد وباشد درفرصتی دیگر.

اما دنیا وحکمت خدا روباش که چرخید وچرخید وچرخید تا که همان کودکان آوارشده ازقربانیان رجوی ساکن اروپا ؛ بعدازسالیان متمادی دوری وبیخبری ازوالدین؛ امروز ازعوامل کمک ورهایی پدران ومادران خود ازچنگال رجوی ومافیای سیاه درزندان کنترل شده آلبانی میشوند.

خوشبختانه به یمن عصرارتباطات وتکنولوژی برترشماری ازآن عزیزان درفضای مجازی ازجمله تلگرام ارتباط شان با حقیر برقرار شد که بی نهایت خوشحال و شادمانم کرد.

انتظار را به پایان می برم وعینا به یکی ازاین گونه ارتباطات مسرت بخش با کودکان دیروزمجاهدین وعوامل امروز رهایی نگون بخت های اسیرآلبانی می پردازم .

سحر: سلام عموجون . اگه آنلاین هستین میخواستم باهاتون گپ بزنم .

پوراحمد: سلام عزیز. خوبین ایشالله . متاسفانه نشناختمتون .
سحر: عموجون حق دارین نشناسین . سحرهستم ازدانمارک . زمستون ۷۳ خیلی کوچیک بودم که تونستم شمارودرکشور سوئد ببینم .

پوراحمد: سوئد وسال ۷۳ یعنی ۲۲ سال پیش .قضیه داره هیجانی میشه . ولیکن هنوزبجا نیاوردمتون متاسفانه .

سحر: عموجون من الان خیلی بزرگ شدم و۳۲ سالمه . ازدواج کردم و دوتا دختر نازوقشنگ دارم . بابام ازدوستان خودتون هست که با مامانم سال ۶۵ درحالیکه من یکسالم نشده بود ازکشورخارج شدن وبه عراق رفتن. بعد رجوی ملعون منو با کلی هم سن وسالام از اونا جدا کرد و به اروپا فرستاد ویه جورهایی آواره مون کرد. گریه امانم نمیده عموجون .

پوراحمد: سحرخانم واقعا منو ببخش که ناراحتتون کردم . متاسف شدم خیلی خیلی . خدا ازش نگذره . رجوی رومیگم سحرخانم .

سحر: واقعا همینطوره . خواهش دارم اسمشولطفا نیارین که خیلی حالم بد میشه عموجون

سحر: الان ازتون کمک میخوام عموجون.

پوراحمد: با میل و رغبت تمام و با افتخار درخدمتم سحرخانم گل. ولی قبلش بگوشماره مو ازکی گرفتی ؟

سحر: حقیقت چند مدتی است که با خانواده و دایی خودم درایران مرتبطم . اونا گفتند مدام با شما ارتباط دارن وکمکشون میکنی . شماره تونو گرفتم و وقتی عکس پروفایلتونو دیدم زودی شناختم که همان عمویی هستی که ۲۲ سال قبل درسوئد دیده بودمتون .

پوراحمد: خیلی خوشحالم کردین که ارتباط برقرارکردین . البته با وجودیکه عکسهاتونو دیدم نشناختمتون .آخه اون زمونا خیلی کوچیک بودین وحالا ماشالله بزرگ شدی ومادر و دارای همسر و فرزندان .

پوراحمد: خب چه خبرها ؟ درخدمتم هرکاری که ازدستم بربیاد البته که برای سحرخانم کوتاهی نمیکنم .

سحر: اول ازخبرخوش شروع کنم براتون . من رفتم آلبانی وبابا و مامانمو دیدم . خیلی سختی وهماهنگی داشت ولی بلاخره دیدمشون ویک هفته باهاشون درهتل بودم . ازدیدن شون هم خوشحال شدم وهم اذیت شدم عموجون . خوشحال شدم چونکه بعد ۲۲ سال درآغوش مهربانانه شون قرارگرفتم . ناراحت شدم چونکه رجوی آشغال دوتا بیمار رو دستم گذاشت عموجون . خیلی نحیف و لاغربودن ومهمترازهمه هنوزهم میترسیدن که با من دیدارمیکردن. خیلی محتاطانه حرف میزدن گویی که هنوز یه نخ وصل نامریی اغفال شده تو وجودشون بود . البته مامان بهتربود و مدام میگفت منوبا خودت ببر. من هردور و با خودم میبرم دانمارک وزندگی جدیدی روباهم آغازمیکنیم . عموجون شما منو ببخشین که غلط غلوط مینویسم . آخه فارسی خوب خوب بلد نیستم نه نوشتنشو ونه صحبت کردنشو.داییم برام میخنده . حالا شما نخندین وتصحیح کنین غلط هامو. باشه عموجون

پوراحمد. چشم عزیز. باریکلا بهتون سحرخانم زرنگ . با این کارت دودستی انگشت کردی توچشای رجوی وبابا ومامانوازحلقومش کشیدی بیرون . ازته دل بهتون تبریک میگم وهم به بابا ومامان تون .

سحرخانم : عموجون میشه بهم کمک کنین که برا بابا ومامانم مدارک هویت بگیرم تا بتونم قانونی ببرمشون دانمارک . راستی قبلش یه مشورت هم میخواستم باهاتون بکنم . داییم سفارش شما روخیلی کرده که مهربونین .

پوراحمد : دایی تون همیشه به من لطف داشتن عزیز. بفرمایین درخدمتم .

سحرخانم : حقیقت یه ذره ترس ودلهره دارم توارتباط برقرارکردن با شما . چونکه دوسال پیشترتصمیم گرفته بودم بیام ایران . آخه من یکسالم بود که فک وفامیل وایران روترک کردیم با بابا ومامان . اونوقتا اتفاقی توخیابون یه مسول مجاهدین روتودانمارک دیدم . قضیه اومدنم به ایران روباهاش مطرح کردم که خیلی عصبانی شد وبه من توپید که میخوای به بابا ومامان ورجوی خیانت کنی !؟

عموجون من مانده بودم که چی بگم که درادامه گفت خودت میدونی اگه بری ایران زودی شکنجه وزندانت میکنن وبعدهم اعدام میشی !

سحر: درسته عمو. توروبخدا راست بگو. آخه من که کاری نکردم . من یکساله بودم که با بابا مامان رفتم عراق وشش هفت سالگی هم رفتم دانمارک . من اصلا مجاهدین روقبول ندارم . زندگیمونو باختیم وسالیان دربدری کشیدم وازمحبت بابا مامان دوربودم.

پوراحمد: دقیقا همینه که شما گفتین .متاسفانه براتون رجوی خائن تابو درست کرده .همه ایرانیان خارج کشورآزادانه به ایران رفت وآمد دارن . هیچ مشکلی نبوده ونخواهد بود . شما هم براحتی میتونین تشریف بیارین ایران وفک وفامیلتونو دید وبازدید کنین. تواین وانفسا منهم حتما شماروخواهم دید وبیشترصحبت خواهیم کرد. اصلا نگران هیچ چی نباش سحرخانم

سحر: عموجون یکدنیا ازتون ممنون وسپاسگزارم . با این حرفتون خیالم حسابی راحت شد.

سحر: دیگه ارتباطموباشما دارم وادامه میدم تا اینکه به هدفم برسم . بازهم ازشما تشکرمیکنم ودعا میکنم بخاطرامرخیرتون که برای ماها دارین که انشاءالله عوضشو ازخدا بگیرین . بی صبرانه مشتاق دیدارتون هستم.

پوراحمد : خواهش میکنم . من هم مشتاق دیدارتون هستم وخوشحال میشم .

سحر: شب وروزخوش . خداحافظتون باشه

پوراحمد: روزگارتون خوش . به خدا می سپارمتون .

پوراحمد

*** 

کیهان لندن – خداحافظ بغداد، سلام تیرانا

https://youtu.be/bQKaQTYVik4

مسئول واقعی حمله به لیبرتی کیست؟

https://youtu.be/26Mps-OQLTU

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=25206

بازگشت اسماعیل فلاح رنجکش به وطن (+ملاقات ممنوع. چای هم ممنوع) 

Fallah_Ismaeil_1انجمن نجات، مرکز گیلان، نوزدهم می ۲۰۱۶:…  اسماعیل فلاح رنجکش بالغ بر۲۷ سال ازعمر و جوانی خود را در اثر خیانت تامل برانگیز رجوی وطن فروش دریک فرقه مخرب و کنترل ذهن به تباهی گذراند و سرانجام با یک ” نه ” قاطع به رجوی والبته به همت خانواده چشم انتظارش از شر رجوی و تشکیلات مافیایی اش رهایی یافت وبه دنیای آزاد خاصه وطن زیبای خود وکانون گرم و پرمهر خانواده بازگشت . درجلسه تحویلدهی عضو رها شده و بازگشتی … 

شهرود بهادریشهرود بهادری:هیچکس در لیبرتی حاضر به ماندن نیست

کمپ بدنام اشرف تعطیل شدمهندس میثمی: مسعود رجوی کجاست؟ مسعود رجوی امروز هم آنجاست که پرسش‌ها را پاسخ نگوید

بازگشت اسماعیل فلاح رنجکش به وطن و کانون پر مهر خانواده

لینک به منبع

فلاح رنجکشاسماعیل فلاح رنجکش بالغ بر۲۷ سال ازعمر و جوانی خود را در اثر خیانت تامل برانگیز رجوی وطن فروش دریک فرقه مخرب و کنترل ذهن به تباهی گذراند و سرانجام با یک ” نه ” قاطع به رجوی والبته به همت خانواده چشم انتظارش از شر رجوی و تشکیلات مافیایی اش رهایی یافت وبه دنیای آزاد خاصه وطن زیبای خود وکانون گرم و پرمهر خانواده بازگشت .

درجلسه تحویلدهی عضو رها شده و بازگشتی به وطن و خانواده اش فضای شور و شادمانی که با اشکهای برآمده از شوق دیدار فی مابین عنصر نادم و بازگشته و خانواده رنجدیده ازظلم وجور رجوی عجین شده بود ؛ فوران میکرد وجملگی ضمن لعن ونفرین بر رجوی بعنوان تنها عامل و مسبب بدبختی و فروپاشیدن یک خانواده و لطمات وآسیب های جدی روحی و روانی و حتی فیزیکی وارده برآنان ؛ بواسطه به هم پیوستن و آغازیک زندگی دوباره بدور از سایه شوم و نکبتبار رجوی برای عنصر بازگشتی ؛ خدای را سپاس و ستایش نمودند و عمیقا احساس رضایت داشتند.

 آقای فلاح رنجکش در میانه دیدار صمیمانه و خانوادگی با یکایک عزیزانش گفت: ” عمق خوشحالی خودم را نمی توانم بیان بکنم بطور خاص وقتی مادر پیرم را در آغوش گرفتم تازه فهمیدم رجوی چقدربه من وخانواده ام جفا کرده وبه معنای دقیق کلمه یک خائن تمام عیاراست وانشاء الله در آینده ای نه چندان دور درهمین دفتر انجمن نجات ودرجمع دیداربا خانواده های چشم انتظار گیلانی از تجارب و مشاهداتم از مناسبات فرقه گرایانه رجوی بسا سخن خواهم گفت .”

مسول انجمن نجات گیلان ضمن تبریک و تهنیت به خانواده ستمدیده رنجکش برای رهایی سایر اسرای دربند تشکیلات مافیایی رجوی در لیبرتی و آلبانی دعا کردند و افزودند که دراین راستا باهمکاری همه جانبه خانواده های چشم انتظار خیلی کار داریم که همت بالا و عزم آهنین میخواهد.

عکسهای خاطره انگیز از جلسه تحویلدهی اسماعیل فلاح رنجکش به خانواده اش

ملاقات ممنوع !! یک استکان چای هم ممنوع !!

لینک به منبع

برغم سالیان تناقض ومشکل و درگیری ؛ در۱۲ خرداد ۱۳۸۳ بعنوان یک مسئول وفرمانده یکان با بالاترین رده تشکیلاتی برادران ( MO ) معاون آزمایشی ستاد با سابقه ۲۵ سال حضور در فرقه بدنام رجوی طی متنی ازفرمانده خودم خانم عذرا علوی طالقانی معروف به سوسن درخواست خروج ازتشکیلات را دادم .

متعاقب آن بشدت به هم ریخته بودم و با تنزل رده درموضع حفاظت وانتطامات درب ورودی اسارتگاه اشرف به کارمشغول شدم تا درادامه به درخواستم رسیدگی شود !

شیفت شب حسن محمودی بود ومن ساعت ۷ صبح برای تحویل گیری پست نزدش رفتم . پست را که تحویل داد درادامه گفت ” درضمن آن مادر و پسر را که می بینی کاری به کارشان نداشته باش. ازایران آمدند وپی ملاقات با فرزندش هستند.انگاری میخواهند برایمان شر درست کنند. خواهرسوسن شخصا درجریان قرارگرفته وتوصیه اکید کرده که با آندو رابطه نزنیم . امریکاییها هم انگاری به قضیه حساس شده اند!( پست دم درب ورودی با امریکاییها مشترک بود ).

با اندک صبر و تحمل و تامل خودم روبه بهانه چک امنیتی کانکس به نزد آن خانواده مادروپسر رساندم . دیدم خسته وخواب هستند ولیکن به مجرد شنیدن صدای پایم زودی بیدارشدند ونشستند. پرسیدم کی هستین وبرای چی اومدین ؟ اصلا صبحانه خوردین ؟

مادراندک هول شد وبه زبان عربی شروع به صحبت کرد … گفتم اگه میشه فارسی صحبت کن که فرزندش خواست که مادرش ادامه بدهد واو ترجمه خواهد کرد.

مادربا استرس زیاد حرفش را به اتمام رساند وداشت با گوشه روسری خود اشکهایش را پاک میکرد که فرزندش گفت ” ما خوزستانی هستیم . من ومادرم دو روز تو راه بودیم . نصفه شبی رسیدیم . خیلی خسته وگرسنه هستیم ولی اینها مهم نیست . مادرم میخواهد برادرم را ببیند. برادرم اسیرجنگی بوده ونمی دانیم چطوری سراز پایگاه شما درآورده است . پدر نداریم وعمرخود را به شما داده . میشود لطف کنید برادرم را یک ساعت بیاورید اینجا تا خودم و مادرم ملاقاتش کنیم .”

درآن مقطع شمار زیادی از بچه ها از تشکیلات بریده و خودشونو به تیف محل امریکاییها رسانده بودند گفتم بد نیست ضمن مراجعه به امریکاییها ببینم طرف نزدشون هست یا نه ؟

سربازامریکایی مابعد مراجعه به فرمانده اش وچک لیست پیوسته ها به امریکاییها نزدم آمد وگفت فرزند این مادرسه ماه است که ازرجوی بریده ودرتیف زندگی میکند. خوشحال شدم وازآنان درخواست کردم که مطابق برنامه شان طرف را بیاورند تا ملاقات صورت بگیرد وخوشبختانه جواب مثبت گرفتم وموضوع را بی کم وکاست به مادروپسرانتقال دادم که ازسرشدت شوق وخوشحالی فقط دعایم میکردند.

به کانکس نگهبانی خودم برگشتم وچون شرایط را مهیا وبی خطردیدم یکراست به کانکس صنفی رفتم تا صبحانه ای برای آندوعزیزمهیا کنم . چای دم کردم وتخم مرغ داشت توماهیتابه جلزولزمیکرد که سروکله مالک ( ابوالفضل مرتضوی ) پیداشد. بساط صبحانه را که دید معترض شد که شیفت ساعت ۷ صبح صبحانه را باید تومقربخورد نه اینجا ! نباید پستت را ترک میکردی ! خواستم یک جوری قضیه را هم بیاورم که کشیک امریکایی به کانکس ما آمد ودرحالیکه مالک هم حضورداشت به من گفت ” با درخواستت موافقت شده وقراراست دوساعت دیگر مادر و پسرهمینجا بتوانند با زندانی خود ملاقات کنند!”

سروکله مالک دیدنی بود . دیگرهمه چیز رو فهمیده بود . مثل خوک شده بود ولاینقطع به من بد وبیراه میگفت واینکه چرا سرخود این برنامه را اجرا کرده وحالا جواب خواهرسوسن را چه بدهیم .

درساعت مقرر با حضور امریکاییها دیدم ملاقات آندو با عزیزشان صورت گرفته و مادر دارد با عشق مادرانه خود فرزندش را بوسه باران میکند وحال مانده است ملاقات من با خواهر سوسن درجلسه عملیات جاری امشب .

حقیقت بواسطه کاری که کرده بودم خیلی خیلی خوشحال بودم ولیکن ازبابت پاسخگویی درعملیات جاری شب خیلی استرس داشتم واصلا نتوانستم شام هم بخورم .

خلاصه درساعت مقرر وارد جلسه دراتاق خواهرسوسن شدم . همه یک به یک ازراه رسیدند ومعلوم بود سوژه عملیات جاری من هستم . درمقدمه ودرشروع خواهرسوسن الکی با چند نفرخوش وبش کرد وازپیشرفت کارشان پرسید.

ازشدت استرس سرم پایین بود ودرافکار خودم بودم که چه جوابی را سرهم کنم . طبق معمول مالک با فحش وفضیحت وداد وبیداد گفت: ” خواهرسوسن این آقا ما می دانیم که بریده است . الان دوهفته است که سوژه جلساتمان هست . دارد مناسبات را شخم میزند . ازبزرگواری وملاحظات شما هم دارد سوء استفاده میکند. امروز تو شیفت خودش با یک خانواده الدنگ ملاقات وخوش وبش کرد . ضمن هماهنگی با امریکاییها ترتیب ملاقات آن خانواده با بریده ما را داد . آنچنان خود محورشده که داشت برای آنان صبحانه آماده میکرد. من به چشم خودم دیدم داشت نیمروبرای آنان ترتیب میداد.”

با سکوت معنی دارخواهرسوسن که ازفرهنگ شناخته شده صحنه سرکوب درعملیات جاری است جمعیت سرخپوست وحشیانه با هتک حرمت وبا بکارگیری کلمات سخیف وشرم آوربه من حمله ورشدند که دراثرمقاومتم کاربه حمله فیزیکی کشید.

خواهرسوسن آن عجوزه میمون صفت با یک نیم نگاه ازمن خواست که چه فهمیده ام وچه جوابی دارم!

منهم گفتم داستان ملاقات را ازامریکاییها بپرسید ومن اطلاعی ندارم . نیمروهم برای خودم بود فقط میخواستم برای آنان یک استکان چای داغ ببرم . اینهم یک کارانسانی است وجرم محسوب نمیشود.

خواهرسوسن ازخونسردی وپاسخ اینگونه من دچارجنون شد وبا فحش وفضیحت فریاد زد ” برای خانواده الدنگ ملاقات ممنوع ! یک استکان چای هم ممنوع ! حال بروگمشوکه نمیخوام ببینمت …. منهم یواشکی آنهم توی دلم گفتم ” به درک “.

خاطره ای به قلم پوراحمد

*** 

مسعود رجوی شیر همیشه بیداردلایل مبسوطی دال بر خود شیفتگی(نارسیس) و روان‌پریشی(سایکوتیک) مزمن در مسعود و مریم رجوی

مسعود رجوی در حال مبارزهدون کیشوتِ مجاهدین و آسیاب های بادی

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21478

گفتگو با آقای پور احمد (قسمتهای اول، دوم و پایانی) 

انجمن نجات، مرکز گیلان، نوزدهم اکتبر ۲۰۱۵:…  آن هنگام که خود دراندرون تشکیلات سیاه رجوی بودم مقوله ” جداشدن ” آنچنان که تلقین مان کرده بودند به طورمطلق ناممکن وحتی امری تابوشده بود. برای هضم بحث خوب است اشاره ای داشته باشم به نگرش مسولین فرقه دراین خصوص . دقیقا سال ۱۳۷۲ آن هنگام که ازطرف رجوی خائن آن شیاد زمانه دجالانه ازبرای سرکوب مردان معترض ومنتقد ؛ خصوصا ارضاء …

داستان کمپ اشرف. مجاهدین خلق قربانیان اربابانی بی شمارپور احمد: خاطره ای از تحویلدهی سلاح به قوای اشغالگر امریکایی

گپ وگفتگوی صمیمی با آقای پوراحمد؛ عضو سابق فرقه رجو ی – قسمت اول

لینک به منبع

پور احمدچند مدتی بود که به بهانه مشغله های زندگی وکاری ازانجمن نجات وخانواده های مرتبط با آن و دوست عزیزم آقای پوراحمد خبری نداشتم. تا اینکه با موبایل خودم به اینترنت وصل شدم ونگاهی به سایت نجات انداختم . دراولین نگاه ازقضا دو مطلب ومقاله آقای پوراحمد تحت عنوان ” سگان هاررجوی پاچه هادی شعبانی را محکم ومستمردرگازکثیف ومسموم خود دارند ” و” وحشت روزافزون رجویها ازجداشده ها ” را دیدم . روزبعد دومطلب مرتبط دیگرازنفرات جداشده مازندران را که درخصوص ارجیف رجویها نسبت به جداشده ها نوشته بودند را نیزمطالعه کردم . آنگاه دریافتم که قرائن حاکی ازآنست که حملات ناجوانمردانه رجوی ها علیه جداشده ها گویا شتاب بیشتری گرفته است که برآمده از خشم وکین حیوانی بوده وجنون گاوی رجوی ها را نشان می دهد.

به بهانه کاوش هرچه بیشترودرحقیقت به عشق تجدید دیداردوست نازنینم پوراحمد به دفترانجمن نجات گیلان رفتم ویک گپ وگفتگوی بسیارصمیمی را ترتیب دادم که جهت اطلاع رسانی ازگفتاربه نوشتارتبدیل کردم .

کشاورز: خدمت دوست خوبم سلام وعرض ادب دارم . واقعا ازصمیم قلب به شما خدا قوت وخسته نباشید می گویم. مقدم برهمه منوببخشید که این باربا تاخیرخدمت رسیدم چراکه قبول دارم ومی فهمم که من وامثال من هم باید به وسع خودمان درحوزه کاری انسانی و شرافتمندانه انجمن نجات درارتباط با خانواده های اعضای گرفتاردرفرقه بدنام رجوی درراستای رهایی عزیزان اغفال شده مان اززندان لیبرتی دخیل وفعال باشیم ودرکمک به شما موجب شویم که اندکی ازبارسنگین مسولیت تان کم وسبک بشود.

اولین سوالم اینست که چه شده که رجوی ها اینقدرهیستریک وجنون آمیزعلیه فعالیت جداشده ها فعال شدند وشیطان سازی میکنند؟

پوارحمد : من هم خدمتتان سلام وعرض ادب دارم . خیلی خوشحال شدم که دیدمتون واینکه سرحال وشاداب هستید شکرخدا . آدم نابینا ازخدا چه میخواهد جزدوچشم بینا ؟ فکرمی کنم آن آدم بینا شده مصداق عینی وواقعی اش ما جدا شده ها باشیم. روزی بود روزگاری هرچند با انگیزه انقلابی وعدالت خواهی ومردم دوستی ولیکن خام وبی تجربه گرفتاریک جریان تروریستی ومافیای نهفته شدیم که به دروغ وکذب شعارش خدا وخلق وبرپایی جامعه بی طبقه توحیدی بود! آنقدرشعارتوخالی وبی محتوا می داد وکشک می بافت وبه دوزوکلک ودغل ودروغ متوسل می شد که انگاری تبلورونماد کعبه آمال وآرزوهای مان بود واین طوردراذهان تداعی می شد. به هرحال بسیارفرازونشیب طی کردیم وبسا سختی ها کشیدیم وچوب وچماق خوردیم وطعم شکنجه های روحی وروانی وحتی فیزیکی را دردرون خانه که خود انتخابش نموده بودیم را چشیدیم وشکرخدا درمقطعی که هنوزدیرنشده بود خوب وبد را ازهم تمیزوتشخیص دادیم ودرپرتو یک بصیرت بازیافته آنچانکه خدا خواست به راه راست هدایت شدیم .

جای تعجب ندارد که متعاقب جدایی ازآن فرقه بدنام کماکان درتیررس تهمت وافترا وهتاکی های ناجوانمردانه اش قرارداشته باشیم.

آن هنگام که خود دراندرون تشکیلات سیاه رجوی بودم مقوله ” جداشدن ” آنچنان که تلقین مان کرده بودند به طورمطلق ناممکن وحتی امری تابوشده بود. برای هضم بحث خوب است اشاره ای داشته باشم به نگرش مسولین فرقه دراین خصوص .

دقیقا سال ۱۳۷۲ آن هنگام که ازطرف رجوی خائن آن شیاد زمانه دجالانه ازبرای سرکوب مردان معترض ومنتقد ؛ خصوصا ارضاء هوسهای شیطانی خود مضحکه شورای رهبری وکاندیدای ۲۴ نفره را معرفی کرده بود ؛مورد اعتراض وتسمخرشماری ازجمله خودم قرارگرفتند. دریک پروسه طولانی بنگالی شدن و پس گرفتن رده وکرسی ومسولیت وسایربرخوردهای تشکیلاتی وقتی دیدند از رو نرفتم یک روز نسرین (مهوش سپهری )مسول بالای تشکیلات صدایم زد وساعتها با من برخورد کرد، شاید که به قول خودشان ” ذوب ” شوم وکوتاه بیایم! درجریان بحث ها وقتی نتیجه ای نگرفت با عصبانیت تمام گفت ” یعنی توتصمیم گرفتی که ازرهبری ! جدا بشوی وبه صف مزدوران بپیوندی !؟ یعنی میخواهی مثل سبحانی و مهدی خوشحال وکریم حقی وشمس حائری…. بشوی وروزوشب علیه تشکیلات ورهبری فعالیت بکنی . اگرخارجه دوست شدی خب بگومن واسط میشوم تورا بفرستند خارجه ودرحد یک هوادارفعالیت بکن ولی جدا نشو…

تومیدانی این چند نفرکه بریدند وازنزد ما رفتند چقدرما ضرر وزیان دیدیم وداریم می بینیم. این چند نفرکل تشکیلات مان را به چالش کشیدند. توی خارجه آبرویی برایمان نگذاشتند . هروقت برای جلسه پیش برادر( رجوی ) میرویم ازبابت فعالیت همین چند جداشده برادرخون گریه می کند!! تا به حال کسی نبود که کم وکسری های مان را به بیرون انعکاس بدهد . بگوید ما زندان داریم وشکنجه میکنیم !! بگوید چند نفرمان بخاطرمشکلات روحی وروانی دست به خودکشی زدند!!بگوید ما مزدورصدام هستیم وتحت نام انقلاب زن ومرد را ازهم جدا کردیم وخانواده را ازهم پاشاندیم و ….

پس خوب گوش کن . تلاش کن کوتاه بیایی وفکرجداشدن هم به ذهنت نزند درعوض من هستم هرچه بخواهی من کوتاهی نمی کنم . ولیکن بدان ماهم دست ازسرجداشده ها برنمی داریم ونهایت ضربه را به آنان می زنیم .”

ملاحظه می فرمایید بحث عنصر جداشده وشیطان سازی حول آن پدیده جدیدی نیست که فرقه رجوی گریبانگیرآن هست . مضافا براینکه در یک دهه گذشته ریزش وجدایی اعضای ناراضی ومنتقد به طورچشمگیری افزایش پیداکرده طوری که همین الان نزدیک به ۱۰۰۰ نفردرداخل ایران شرافتمندانه وبه دورازسایه شوم تشکیلات رجوی چونان سایرشهروندان زندگی آرام وبی دغدغه ای دارند. شماری ازاینان داوطلبانه درارتباط با خانواده های اعضای گرفتاردرحوزه انجمن نجات که تماما به خانواده های دردمند وچشم انتظارتعلق دارد ؛ فعالیت خیرخواهانه وخداپسندانه و انسانی دارند و علیه فرقه بدنام رجوی یک جنبش روشنگرایانه ای را دنبال می کنند. جداشده های مقیم سایرممالک نیزهمینطور. این حجم ازفعالیتهای انسانی ازجانب جداشده ها طبعا موجب می شود که رجوی ها عمیقا به هراس بیفتند وخود را درمعرض فروپاشی واضمحلال نهایی ببینند وتنها راه باقیمانده برای رجوی ها مقابله تنفربرانگیزوشیطان سازی علیه همین جداشده ها بوده ومی باشد که بی هیچ شرم وآزرمی دروغ می گویند ودشنام می بندند وبه سخیف ترین اتهامات بی اساس هم بسنده نمی کنند طوریکه دریکی ازچرندیات واباطیل شان خواندم که مرحوم صمد نظری توسط من وبا همکاری جداشده دیگربنام هادی شعبانی به قتل رسیده است !!؟

این اباطیل مسخره وتهوع آورکه صرفا ازنگاه وایدئولوژی مخوف فرقه گرایانه تراوش میکند درتلاشی بی فرجام البته که مصرف داخلی برای اعضای زندانی لیبرتی وسایراسارتگاه های رجوی ولو درخارجه دارد که رجوی ها به دنبال رفع ورجوع آن هستند تا عضوی دیگرباردرصدد جدایی وترک تشکیلات بدنام رجوی نباشد وکماکان بر خلاف میل باطنی خود دراسارت رجوی چند صباحی دیگرباقی بمانند .

گپ وگفتگوی صمیمی با آقای پوراحمد عضو سابق فرقه رجوی – قسمت دوم

لینک به منبع

کشاورز: ممکن است بفرمایید رجویها مشخصا با این حجم ازضدیت هیستریک وافسارگسیخته وطرح ابلهانه مشتی اباطیل مسخره علیه جداشده ها چه اهداف مشخصی را دنبال میکنند؟

همچنانکه درپاسخ به سوال قبل توضیح دادم اولین کاربرد این قبیل شیطان سازی علیه جداشده های فعال حقوق بشری مصرف داخلی دارد.بدین منظورکه با این دغل ودروغ های شاخداربتواند ازریزش نیروهای لیبرتی نشین ولوخارجه نشین جلوگیری کند ونابخردانه به زعم خود به آدمهای اغفال شده وغارنشین خود بگوید که نبینم که ازسازمان ما جداشوید !! نبینم که به ایران بروید وآنگاه کارت سوخته بشوید!! یا که خارجه بروید وطعمه وزارت اطلاعات بشوید!! نبینم که با جداشدن ازرهبری سوسک شوید!! و خود نتیجه می گیرد واضافه میکند که چنانچه بخواهید جدا شوید وبه خارجه یا ایران بروید درهردوحال نیست ونابود میشوید! توان اداره یک زندگی معمول را ندارید! ولاجرم می باید مطیع ومجری اوامر وزارت اطلاعات باشید وته خط هم به فرجام جداشده صمدنظری مبتلا بشوید وبمیرید!! دومین کاربرد شیطان سازی رجویها علیه جداشده ها وبقول شما هدف شان ازاینهمه ضدیت افسارگسیخته ترساندن وپس زدن جداشده ها ازاستمرارفعالیتها وروشنگریهایشان است که البته زهی خیال باطل .

گویی که جداشده ها مثل آدمهای وارفته خودشان مزدورهستند ومواجب بگیرکه پشت یک کامپیوتربنشینند واباطیل ببافند ولاطائلات رهبرمتواری شان علیه جداشده ها را نشخوارکنند!.ازنظربنده هرچند اراجیف نشخوارشده بتوسط مشتی اندک اراذل واوباش خارجه نشین وهواداران مواجب بگیر دست چندم رجوی دروبلاگ های جورواجورعلیه جداشده ها منتشرشده است ولیکن دقیقا ازطرف باند مافیای رجوی هدایت وکنترل وحمایت میشود .

نتیجه اینکه جداشده ها مثل رجویها کینه ای نیستند که بخواهند درکارزاربا رجویها صرفا خودشان را ارضاء کنند بل پیام آورانی هستندکه برای نسل حاضرخصوصا نسل جوان وجستجوی حقیقت ازتجارب وحضورسالیان خود دریک فرقه مخرب کنترل ذهن ومافیایی روشنگری میکنند تا مبادا تجربه تلخ شان متاسفانه دیگرباربتوسط سایرعناصرساده لوح تجربه شود ودراین وانفسا بسا بها وقیمت وقربانی بگیرد.

ازاهداف دیگررجویها درنشراکاذیب علیه جداشده ها این استکه درمنتهای ضعف وزبونی واستیصال مطلق والبته درسراشیب سقوط واضمحلال میخواهد بگوید که وارد فازجدیدی علیه جداشده ها شده است واگربتواند تمام جداشده های مقیم ایران وخارجه را به فرمان رجوی مورد خشم وغضب ضدانقلابی خود قرارداده ودرادامه ترورشخصیتی بطورفیزیکی حذف خواهد کرد یعنی به ذات وماهوی تروریستی خود متوسل خواهد شد .

درقبال اهداف سه گانه رجویها که فوقا بدان اشاره شد خوشبختانه تاکنون جداشده ها قدمی ازقدم کوتاه نیامدند وراست قامت با اشراف کامل به تمام تبعات فعالیتهایشان علیه رجویها میگویند “بجنگ تا بجنگیم”

کشاورز: آقای پوراحمد عموم جداشده ها خصوصا جداشده های خارج کشوربه کارارزشمند روشنگری علیه مناسبات وتشکیلات رجویها البته درراستای رهایی دوستان سابق خود دراسارتگاه لیبرتی مشغول هستند ولیکن تفاوت کاروفعالیت شما علاوه برروشنگری ونوشتن صدها مطلب ودرج درسایت نجات دراین استکه درحوزه کاری انجمن نجات درداخل کشور با شمارکثیری ازخانواده های اعضای گرفتاردرارتباط هستید ودست وپنجه نرم میکنید لطفا دراین خصوص وعرصه فعالیت تان بیشترتوضیح بدهید.

پوراحمد: سوال جالبی فرمودید ودرپاسخ به سوالتان باورکنید که میتوانم ساعتها وروزها ازارتباطم با خانواده ها ی دردمند وچشم انتظارورنجدیده ازظلم وجوررجویها صحبت کنم ولیکن همچنانکه شاهد هستید همین الان شمارزیادی ازهمین خانواده ها دراتاق انتطارنشستند تا زودی متعاقب پایان یافتن گفتگومان به ملاقات من بیانید وحرفهایشان را بزنند ودرخواستهایشان را بدهند ودرضمن ازآخرین وضعیت عزیزان دربندشان درلیبرتی وآلبانی کسب خبرهم بکنند.

ازقضا باند تبهکارودروغگوی رجوی با نقل قول های کذب وغیرمستند ابلهانه مدعی شده است که خانواده های گیلانی تمایل به همکاری با انجمن نجات وپوراحمد را ندارند!!؟ همچنانکه خودتان بهترمیدانید اساسا انجمن نجات یک ان جی او ونهاد غیردولتی وغیرانتفاعی وغیرسیاسی است . اعضایش جداشده ها وخانواده های مرتبط با آن هستند. حوزه کاری آن داوطلبانه واختیاری است . کمااینکه تمام جداشده های مقیم ایران لزوما عضوانجمن نجات نیستند وزندگی عادی خود را دنبال میکنند وهستند محدود خانواده هایی هم که بدلایلی که توضیحش درحوصله این مبحث نیست دیگرنمی خواهند پیگیروضعیت فرزندان خود باشند وبالکل فراموششان کرده اند .

منهم متعاقب بازگشت به ایران ابتدا به ساکن تمایل به هیچگونه فعالیت ولو دیداروملاقات با خانواده ها را نداشتم ومیخواستم پس ازسالیان دوری ازخانواده و وطن خود صرفا بی هیچ دغدغه ای زندگی عادی خودم را داشته باشم . ولی این امرمگرشدنی بود. نه اینکه زادگاه ومحل اقامتم کوچک ومحدود بود بلافاصله خبرجدایی ام ازفرقه وبازگشتم به ایران وکانون خانواده سریعا دربین خانواده ها که هریک عضوی ازخود دراسارت رجویها داشتند پیچید وزودی به ملاقاتم آمدند تا ازعزیزانشان کسب خبربکنند. باورکنید بعضا روزانه من چیزی حدود ۳۰ ملاقات درمنزل خواهرم که موقتا ساکن بودم داشتم ( پدرومادرم درنبود من آنقدرغصه خوردند و خیلی زود ازسرخیررجوی به کام مرگ رفتند وبعبارتی دق کرده بودند ومن متاسفانه ندیدمشان…)

دراثرتشدید ملاقات با خانواده ها حس عجیبی به من دست داد. حس کردم آنان گویی خانواده من هستند . پدرومادروخواهروبرادرمن هستند. چه بگویم روزها وشبها با آنان گریستم وهم نجوا شدم . ته ملاقات درخوشحالی شان هم شریک می شدم ومی خندیدم وکیف میکردم ویک جورهایی رضایت داشتم وبه آرامش می رسیدم که میدانم رجویها بکلی ازاین مرام ومسلک به دورهستند ودرک آنرا ندارند که عشق ومحبت ورابطه های انسانی را حس کنند.

درگذرزمان دیدم روال خوبی نیست که دارد درمنزل خواهرم جریان دارد.زودی درمرکزاستان درمغازه دوستم اشتغال پیدا کردم وبا گرفتن یک سوئیت مستقل شدم . به هفته نکشید که ردم را خانواده ها دنبال کردند وسراغم آمدند وبازدیداروملاقات متعدد وبرقراری ارتباط با عنصرخانواده . احساس میکنم دارم با بیان خاطرات آن دوران اذیت میشوم . بودند پدرومادرهای سالمندی که ازدورترین روستاهای گیلان نزدم می آمدند ووقتی خبرحضوردلبندشان را دراسارتگاه اشرف میدادم ازفرط شوروذوق وخوشحالی مرا درآغوش مهربانانه خود می گرفتند ومی گریستند. بودند همسرانی که مطلق ازهمسران اسیر خود درمافیای رجوی بی خبربودند. فرزندانی را ملاقات می کردم که سالیان پدریا مادرخود را ندیده بودند وبی مهری کشیده بودند. درملاقات با این دسته ازخانواده ها من جگرم آتیش می گرفت وبا آنان می سوختم وجملگی به رجوی لعن ونفرین که درحق اعضای خود وخانواده های آنان چه جنایاتی را که مرتکب نشده است !؟

درجریان ملاقات با خانواده ها وتاثیرات مثبتی که پذیرفته بودم دیدم که زندگی عادی خیلی خودخواهانه وخودپسندانه است وارضایم نمی کرد. آخرمن تمام عمروجوانی ام را آنچه که خود تبیینش میکردم درخدمت به مردم بود که بتوسط رجوی به انحطاط وخیانت منجرشد. حال نیزهمان پوراحمد هستم همانی که دلش همواره با توده مردم است وبدانها عشق می ورزد. ازخود چیزی ندارد وبرای خود چیزی نمی خواهد. فقط چیزی تغییرکرده است وآن اینکه به لطف خدا سره ازناسره را تشخیص دادم وخیروشررا یافتم وبصیرتی دیگرگونه را تجربه کردم. ازصف ضدخلق وضد خانواده وازصف خشونت وتروریسم فاصله گرفتم وبه صف مهرومحبت وعشق ونوعدوستی پیوستم وبه اینهمه نعمت وراه یافتگی خدای مهربانم را شاکرم.

خود بخوبی واقفید که عرصه جدید زندگیم درحوزه کاری انجمن نجات وخانواده های مرتبط با آن تاکنون ده ساله شده است وبدان افتخارمیکنم . من با این خانواده ها خو کرده ام وزندگی ام با زندگی شان عجین وهمگون شده است .یک احساس مشترک با آنان دارم وهمکاروهمپیمان تا تحقق وعده نهایی . تا اضمحلال کامل فرقه رجوی ورهایی تمام اسرا وعزیزان این خانواده ها ی دردمند وچشم انتظاروتا بازگشت شان به دنیای آزاد خصوصا کانون پرمهرخانواده درمیهن زیبایم ایران .

البته که این مسیرمسرت بخش وخداپسندانه قیمت میخواهد وباید که فحش بخوریم وتهمت وافترا بشنویم وشاید هم درگذرازتروروتخریب شخصیتی ؛ بطورفیزیکی نیزترورشویم وما جدا شده ها را چه باک که به ا ستقبال همه شقوق خواهیم رفت وعاشقانه وداوطلبانه پذیرایش خواهیم شد تا رضایتمندی خدای سبحان را کسب کرده ومورد قبولش واقع شویم وچه رستگاری بهترازاین .

گپ وگفتگوی صمیمی با آقای پوراحمد عضو سابق فرقه رجوی – قسمت سوم وپایانی

لینک به منبع

کشاورز: شما فرمودید که قریب به ۱۰۰۰ نفرازجداشدگان ازفرقه رجوی به داخل کشوروآغوش خانواده هایشان بازگشتند وزندگی جدیدی را درکنارسایرشهروندان شروع کردند. خواستم از محضرتان بپرسم که شرایط بازگشت جداشده ها وبه عبارتی اعضای سابق تشکیلات تروریستی رجوی به داخل کشور چه بوده واساسا با توجه به حضور چند و چندین ساله شان درصفوف رجویها خطراتی متوجه آنان نبوده ونیست ؟

پوراحمد : شما به ظاهریک سوال کردید ولی بواقع چند سال درآن مستتراست که به آن خواهم پرداخت. یکی ازجداشده ها واعضای بازگشتی به داخل کشور و وطن عزیزمان ایران خودم هستم . درخاطراتم که تحت عنوان ” بصیرت بازیافته ” که طی ۱۱ قسمت درسایت نجات هم درج شده دراین خصوص که سوال فرمودید بطورمبسوط توضیح دادم که قابل رجوع می باشد. تاکنون درارتباط با خودم وتاجایی که اطلاع دارم درارتباط به تمام جداشده ها وبازگشتی ها به ایران مطلقا نه تنها خطری ازجانب نظام متوجه ما نبوده بلکه با نهایت ادب واحترام وحقوق شهروندی با ما برخورد شده است که حتی برای خود ما نیزتعجب برانگیزبوده که چگونه است که این همه گذشت وبخشش وکنارآمدن با گذشته توام باهمکاریمان با یک سازمان تروریستی که سابقه اش درایران ونزد هموطنانمان بسیار تنفربرانگیزبوده وهست وخواهد بود.

قبل ازاینکه به شرایط وشرط وشروط مقوله بازگشت یک جداشده به وطن وداخل کشورتوضیح بدهم به نقل ازمسولین امنیتی ذیربط باید بگویم که آنان به اعتبارداده ها واعتقادات شان یک ” فرصت ” به اعضای جداشده ازرجویها دادند که باردیگربتوانند درکنارخانواده وسایرشهروندان خود زندگی جدیدشان را بی دغدغه وبا امنیت کامل ولیکن بدورازارتباط مجدد با عناصرضدانقلاب خاصه رجویها دنبال کنند. ضمن اینکه درمقطع سقوط صدام وخروج شمارزیادی ازاعضای ناراضی ومنتقد به محل امریکاییها ( تیف ) قرارداد سه جانبه فی مابین ایران وامریکا وسازمان ملل وکمیساریای عالی پناهندگان انعقاد شد که طرف ایران صراحتا پذیرفت که در کادر یک عمل انسانی وخیرخواهانه اعضای جداشده ازفرقه رجوی که درداخل ایران شاکی خصوصی ندارند را خواهد پذیرفت وتاکنون نیز بی هیچ کم و کسری بدان التزام داشته است .

کشاورز: تو این وانفسا یعنی زوجین رجوی هم امکان بازگشت به ایران را دارند؟ ( باخنده )

پوراحمد: زوجین رجوی که خیلی دلشان نه برای ایران ومردمش بل برای گرفتن قدرت واستقراردیکتاتوری وقتل وکشتاروترویج افکارفرقه گرایانه شان لک زده است . ازقضا درنهایت وقاحت و پررویی درمقطع قضایای خرداد ۱۳۸۸ چه برای آیت الله خامنه ای وچه برای آیت الله رفسنجانی وچه سایرمسولین نظام مخفیانه وموذیانه نامه نگاری کرده است مبنی براینکه چنانچه شرایط یک فعالیت سیاسی ! برایشان مهیا شود؛ آماده بازگشت به داخل کشورخواهند بود!!؟ جداشده ها ومردم ومسولین نظام البته که مضحکه بازگشت زوجین رجوی به داخل کشوررا عمیقا به سخره گرفتند چراکه آنان حسابشان با عدالت ومردم فهیم ایران است ولیکن وقتی رجویها می بینند که درانظارهمگان مطرود ومنزجر و متنفر هستند وباید که درکنارسایرهمپالگیهای خود چونان کرم بلولند و بمیرند وازایران وایرانی باغیرت خبری نیست شروع میکنند به شیطان سازی وناجوانمردانه تهمت وافترا بستن به جداشده ها خصوصا بازگشتی های داخل کشورکه واویلا… اینان مزدور و وطن فروش هستند ؛خائن وخودفروش هستند؛ همکاروزارت هستند وآدم میکشند وازاین قبیل اباطیل مسخره ونخ نما که تماما برخاسته ازاندیشه متعفن وخاک گرفته یک فرقه قرون وسطایی وتروریستی است وبس واساسا دروغ بافی هایشان مستحق پاسخگویی نبوده ونیست ونخواهد بود.

الان نیزبسان قبل ترهمان شرایط بازگشت به کشوربرای جداشده ها ممکن ومهیا است وخیل جداشدگان ازعراق واروپا بی توجه به توهم رجوی که گویی باید اذن دخول بدهد ! با کمال افتخارمیتوانند به داخل کشورسفرکرده وبا خانواده ها وفک وفامیل ودوستان خود دیداروملاقات داشته باشند ویا بخواهند اساسا درایران برای همیشه زندگی کنند وماندگاربمانند واین قضیه هیچ ربطی به رجوی وسران تشکیلات مافیایی اش ندارد چونکه ازقدیم مثل هست که ” چون گربه دستش به گوشت نمی رسد می گوید گوشت حرام است “. وگرنه زوجین رجوی دامن پوشیده وبا پای سرروانه ایران می شدند!

کشاورز: ضمن تشکرازاینکه دقایقی ازوقت تان را دراختیارم قراردادید. درکاروموضع مسولیت انسانی وخداپسندانه تان صمیمانه آرزوی موفقیت روزافزون دارم . باشد درچشم اندازی نه چندان دوربتوانیم سایرجداشده ها را درایران عزیزمان خاصه درکنارخانواده هایشان داشته باشیم .

پوراحمد : منهم ازشما دوست وهمکارعزیزم تشکروقدردانی میکنم . انشاء الله که گفتگوی هرچند مختصرانجام گرفته برای مخاطبانمان بتواند مفید وموثرواقع شود . خوبست که درادامه شما هم بنشینید ودرملاقات بسیارصمیمانه مان با خانواده های چشم انتظارمشارکت داشته باشید.

پایان

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=19218

عبدالحسین آهنگر از اعضای اسیر در زندان خودساخته لیبرتی کیست !؟

پور احمد، انجمن نجات، مرکز گیلان، شانزدهم ژوئن ۲۰۱۵:…  اصلا بابای این دخترنازنین وچشم انتظار چه کسی است !؟ چرا ۳۰ سال دوری وبی خبری !؟ فکرمیکنم آبانماه ۱۳۹۳ بود که مسافرتی داشتم به استان مازندران ودیداری با شماری ازخانواده ها . درمابین خانواده ها دختر و یکی ازبرادران عبدالحسین آهنگر را هم ملاقات کردم وطی صحبتهایی که با ایشان داشتم ازخاطراتم با عبدالحسین گفتم واینکه دلداری …

اولین شب تحصن خانواده ها کمپ لیبرتی دهم ژوئن 2015رجوی ساکنان اردوگاه لیبرتی در عراق را با منع ارتباط با خانواده شکنجه میکند (نامه ای به حیدر العبادی نخست وزیر عراق)

لینک به منبع

عبدالحسین آهنگر از اعضای اسیر در زندان خودساخته لیبرتی کیست !؟

در دور دوم که خانواده های اعضای گرفتاردر فرقه تبهکار رجوی که با یک دنیا عشق وآرزودرپی تحقق ملاقات ودرآغوش کشیدن عزیزان خود با تقبل درد ورنج فراوان به حواشی لیبرتی رفتند ومتاسفانه تاکنون دراثرکارشکنیهای رجوی موفق به مطالبه به حق خود نشدند ؛ دلهای ما شکسته شد ودرغم واندوه آن عزیزان شریک شدیم .

جالب توجه اینکه حضور شماری اندک ازخانواده های دردمند وچشم انتظار درلیبرتی آنقدربرای رجوی گران آمد و ترس وواهمه اش را برانگیخت که درنمایش مسخره ویلپنت بواسطه نرگس عضدانلو اعلام کرد که اینبارمزدوران اطلاعات ! تحت عنوان خانواده برای هموارکردن قتل عام احتمالی لیبرتی نشینان درمقابل کمپ لیبرتی آمده اند !

هرانسان بی طرف وشریفی که به تصاویر یکایک خانواده های متحصن درلیبرتی که درسایتها اطلاع رسانی شده نگاه میکند بوضوح درمی یابد که رجوی خزعبلات می بافد و کشتار لیبرتی نشینان ترفند لورفته رجوی درترس ازپیام رهایی بخش خانواده ها در رهایی اسرایش ازقلعه الموت رجوی است .

خواهش میکنم قدری به این عکس نگاه کنید واندک تامل ….

خانواده های گروگانهای فرقه رجوی بیرون کمپ لیبرتی

همچنانکه ازپلاکارد هویدا است ایشان دخترعبدالحسین آهنگر طبقی است که بیش از۳۰ سال است که پدرش را ندیده است . او دستان پر مهرومحبت پدر را هیچگاه احساس نکرده است . اوهیچگاه ازجانب پدر در مناسبتها ازجمله سالروز تولدش هدیه و کادو نگرفته است . اوهیچگاه در اثر اقتضای روحیات بچه گانه اش وقتی میخواست خودش را لوس کند وتوبغل بابا بیفتد ؛ بابایی درکارنبود…..

اصلا بابای این دخترنازنین وچشم انتظار چه کسی است !؟ چرا ۳۰ سال دوری وبی خبری !؟

فکرمیکنم آبانماه ۱۳۹۳ بود که مسافرتی داشتم به استان مازندران ودیداری با شماری ازخانواده ها . درمابین خانواده ها دختر و یکی ازبرادران عبدالحسین آهنگر را هم ملاقات کردم وطی صحبتهایی که با ایشان داشتم ازخاطراتم با عبدالحسین گفتم واینکه دلداری شان دادم که به قطع ویقین روزی عبدالحسین بازخواهد گشت به اصل خویش ودرآغوش دخترنازنین خود.

شخصا گروگان رجوی وعضواسیرلیبرتی عبدالحسین آهنگررا کاملا می شناسم وبا روحیاتش آشناهستم .ایشان درحین خدمت وگذراندن دوران سربازی درسال ۱۳۶۶ به اسارت مجاهدین درآمدند وچندماه بعد دراثراغفال ووعده دروغین برگردانده شدن به ایران سر از قرارگاههای مجاهدین درآوردند. اولین برخورد را درهمان مقطع خودم با ایشان داشتم که درگروه تحت مسولیتم سازماندهی شده بودند. شخصی بسیارصادق و روستایی با قلبی سرشار از محبت و نوعدوستی . بیسواد نه فقط درعرصه سیاسی بل درحوزه تحصیلی نیزسواد خواندن ونوشتن نداشت . ازآن پس باهم بودیم وهرازگاهی به اقتضای سازماندهی ازهم دور می شدیم . دردهه هفتاد دریکان پدافند سازماندهی شد وصرفا نگهبانی میداد وبس . بقول خودش قبلترآنقدر درحوزه پشتیبانی کار یدی وفیزیکی داشت ( بخوانید بیگاری ) دیگرخسته شده وخود درخواست جابجایی داده بود که اندک بیاساید.

بارها درجلسه ونشست فرماندهی سوژه روی میزمسولین فرقه بود که با این عنصرحلقه ضعیف چه کارکنند. خلاصه عبدالحسین خسته وناتوان تاکنون کج دار و مریز و ترس اززندان وشکنجه و… درصفوف یک فرقه خطرناک ماندگارشد و زن وفرزندش را سالیان چشم انتظارنگهداشت .

آرزودارم روزی نه چندان دور سایه اش بالای سردختر جسورش باشد ولاغیر.

پوراحمد

***

مریم رجوی و سخنرانان اجاره ایگرد همآیی بزرگ ایرانیان؟ کدام ایرانیان؟
(Screen shot from Rajavi cult website, The Grand Gathering of Iranians? Where are they?)

Self Sacrifice Struan Stevenson Rajavi terroristsBehind Struan Stevenson’s book “Self Sacrifice”

مسعود خدابنده، نشریه سیاست آسیا: مجاهدین خلق و روش های تولید و انتشار اخبار جعلی در مطبوعات
مسعود خدابنده، نشریه سیاست آسیا: مجاهدین خلق و روش های تولید و انتشار اخبار جعلی در مطبوعات
 Massoud Khodabandeh
Article first published online: 27 JAN 2015
DOI: ۱۰٫۱۱۱۱/aspp.12164

همچنین:

کفگیر رجوی به ته دیگ خورده و حسن خانی بریده هم یک نویسنده مجاهد ازآب درآمده !

پور احمد، انجمن نجات، مرکز گیلان، سی و یکم می ۲۰۱۵:…  یکبار از قول احمد عبدی نوشتند که مادرسالمند وچشم انتظارش عضو اطلاعات است وخش وخاشاک !! باردیگرازقول شهاب چنگایی نوشتند که خود را درجریان عملیات به مجاهدین رسانده وملحق شده است والان هم بعداز۲۷ سال ارزشهای مجاهدین را کسب کرده است ! دیگربارازقول مصطفی به
 
 
مسعود رجوی در حال مبارزهپور محمد، انجمن نجات، مرکز گیلان، پنجم ژانویه ۲۰۱۵:… سال ۲۰۰۳ صاحبخانه که عوض شد ومجاهدین با برافراشتن پرچم سفید ( تسلیم وخیانت ومزدوری ) خواستند که دریوغ امریکای عزیزباشند باید عرض کنم که دستکم نیروهای ازهمه چیز بی خبر
 
 
انجمن نجات، مرکز گیلان، بیست و دوم دسامبر ۲۰۱۴:…  رضاجان یاد دوران سربازی بخیر خصوصا دوران آموزشی در چهل دختر که بودیم. راستی یادت هست که بلندگو اعلام کرده بود ما ملاقاتی داریم چند نفر از بچه محلیهای ما بنامهای احمد یعقوبی،عزیزحسین پور و اسماعیل رئوفی باهم بودیم. یاد دوران جنگ درمنطقه ج
 
 
رضا رجب زادهرضا رجب زاده، انجمن نجات، مرکز گیلان، پانزدهم نوامبر ۲۰۱۴:… من که سید خلیل پورشافع را کاملا می شناختم ومی دانستم که سالیان هست که ازبیماری مزمن سرطان رنج میبرد وتشکیلات فرقه رجوی تاکنون هیچ اقدام عاجلی پیرامون شفای این بیمارروبه مرگ انجام نداده است ؛ دلم نیامد که چنین خبرتاثرانگی