سالروز زنده یاد هادی شمس حائری

سالروز زنده یاد هادی شمس حائری
مسعود جابانی، کانون وبلاگ نویسان مستقل ایرانی، سی و یکم می 2013: …  هادی با چشمانی باز و منتظر  به دیار ابدی پرکشید کسی چه میداند شاید  او بتواند از  حصار اشرف عبور کند و نصرت و امیر را در آغوش بکشد. کسی چه می داند شاید او توانسته باشد در ضمیر ناخودآگاه امیر واژه هائی از عشق و امید بنشاند. کسی چه می داند شاید او توانسته باشد  در کنار نصرت نشسته و  موهایش را شانه کشیده باشد. لحظاتی که  ناخودآگاه نصرت  …
وقتی دلت خسته شــد ، دیگر خنده معنایی ندارد فـقـط می خندی تا دیگران ، غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد ! وقتی دلت خسته شــد ، دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند فـقـط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای ! وقتی دلت خسته شــد ، دیگر هیچ چیز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن
.اول ژوئن سالگرد زنده یاد هادی شمس حائری است. سال قبل در چنین روزهائی هنوز هادی از دیدن شنای پرندگان دریائی و پریدن پرندگان بر شاخسار درختان لذت می برد چیزی که تا آن زمان هیچوفت نظرش را جلب نکرده بود. چشم های هادی همه جا تصویر خیالی از امیر و نصرت را در ذهنش ثبت می کرد .
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
به دریا بنگرم دریا تو بینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت نشان از قامت زیبا تو بینم
سال گذشته در چنین روزی هادی با همه دوستانش در دیداری صمیمی برای آخرین بار تجدید پیمان کرد و برای آنان با صدای زیبایش شعر” رازشمع” را خواند . شعری که در واقع زندگی و اهداف و انگیزه های او را در غالبی زیبا به تصویر کشیده است. او این شعر را در سالهای اسارتش در زمان شاه با زنده یاد موسی خیابانی در زندان می خواند.
من شمعم ، شمع شبانه در عالم‌گشته فسانه
همه جا خود را می‌سوزم …… که شب یاران افروزم
………………..
می‌سوزم تا به سحرگه از رازم‌کس نشدآگه
خوش و بی‌پروا می‌سوزم …… که زسرتا پا می‌سوزم
………………..
نه وفاداری …. نه وفاخواهی …. که به‌قلب من …. ببرد راهی …. چوجان من افروزد
………………..
همه‌خودبینی …. همه‌خودخواهی …. نشودپیدا …. دل‌آگاهی …. {زمن وفا آموزد}(2)
………………..
من و شب و پروانه من و دل دیوانه به اشک وآتش خرسند
………………..
توحال من‌کی ‌دانی که خود نباشی چون من به عشق رویی پابند
………………..
اگرچوآتش خوش ‌سوزم شبها {خوشم‌که بزمی افروزم شبها}(2) با هرلبخند
………………..
من در راه محبت پا از سر نشناسم از، آ،تش ، نکنم پروا
من در راه محبت پا از سر نشناسم از، آ،تش ، نکنم پروا
………………..
یک امشب من با شادی می‌سوزم تاکه شود فردا
دل من ز وفا می‌سوزد که وفا به شما آموزد در این دنیا.
هادی با چشمانی باز و منتظر به دیار ابدی پرکشید کسی چه میداند شاید او بتواند از حصار اشرف عبور کند و نصرت و امیر را در آغوش بکشد. کسی چه می داند شاید او توانسته باشد در ضمیر ناخودآگاه امیر واژه هائی از عشق و امید بنشاند. کسی چه می داند شاید او توانسته باشد در کنار نصرت نشسته و موهایش را شانه کشیده باشد. لحظاتی که ناخودآگاه نصرت موهایش را به دستهای خیالی پدر سپرده و تمامی وجودش غرق لذت آن لحظات می شود.
هادی با ماست با همه دوستانش با همه آنانی که به او دلبسته بودند و با او برسر رهائی همه اسیران هم پیمان شدند.
( امیر و نصرت فرزندان زنده یاد هادی شمس حائری هستند که همکنون در لیبرتی- عراق در اسارت بسر می برند
————

در سوگ او که هادی شد و رفت
او بعد از رهایی اش تن به انفعال و روزمرگی نداد، و بسا بیشتر از آنچه در توان جسمی و روحی داشت به راهی که برگرفته بود انتقاد کرد…
… برشت جمله معروفی دارد به این مضمون: آنکس که حقیقت را نمی داند جاهل است، اما آنکس که می داند و کتمان می کند خائن است. بی تردید زندگی و سرنوشت هادی شمس حائری می تواند مصداقی باشد از کسانی که حقیقت را دانستند اما نخواستند که خائن به خود و هم نسلان دیروز و نسل های آینده بمانند و بمیرند. اگر سرشت و حقیقت غایی را تنها معطوف به کشف حقیقت بدانیم، آن وقت ارزش انسان هایی حقیقت جو را خواهیم دانست. بها و وزن آنها را در خواهیم یافت و منزلت و ارزش و جایگاه آنها را را قدر خواهیم دانست. زندگی و سرنوشت شمس حائری از این جهت برای هم نسلان و هم عصران او که هنوز مرید و دست بوس و یا مجاب و محاط رجوی خودشیفته شهوت و قدرت هستند، یا کماکان …
بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، شانزدهم ژوئن 2012
http://www.mojahedin.ws/?p=8074
“اینک در چنین،

آستانه ای سخت و به هنگام،

دشوار و ناگزیر

از آن پیشتر که مرده باشم

همچون کودکی

از پندار شما جاودانه خواهم رفت. ”

برشت جمله معروفی دارد به این مضمون: آنکس که حقیقت را نمی داند جاهل است، اما آنکس که می داند و کتمان می کند خائن است. بی تردید زندگی و سرنوشت هادی شمس حائری می تواند مصداقی باشد از کسانی که حقیقت را دانستند اما نخواستند که خائن به خود و هم نسلان دیروز و نسل های آینده بمانند و بمیرند. اگر سرشت و حقیقت غایی را تنها معطوف به کشف حقیقت بدانیم، آن وقت ارزش انسان هایی حقیقت جو را خواهیم دانست. بها و وزن آنها را در خواهیم یافت و منزلت و ارزش و جایگاه آنها را را قدر خواهیم دانست. زندگی و سرنوشت شمس حائری از این جهت برای هم نسلان و هم عصران او که هنوز مرید و دست بوس و یا مجاب و محاط رجوی خودشیفته شهوت و قدرت هستند، یا کماکان در جستجوی صادقانه حقیقت و راه و رسم حقیقت جویی هستند می تواند درس عبرت باشد. بی تردید سبقه و سن و تجربیات تشکیلاتی و سیاسی و دستاوردهای فکری و مبارزات سیاسی او در مقایسه با بسیاری از سالخوردگان سازمان از جمله داوری ها و سیدی ها و ابریشم چی ها و … نه یک سر و گردن که به اندازه چند نسل بالاتر باشد. این حقیقت علیرغم همه کینه توزی ها و دشمنی ها و نفرتی که این آقایان از شمس دارند، نه کتمان پذیر است و نه می شود خراب و آلوده به اغراض شخصی و فرقه ای و عقده های خودکم بینی و چرک های روحی و ذهنی کرد.

آنچه می ماند تنها این حقیقت است که شمس همچون همه انسان های آرمان گرا نه به دنبال تشکیلات و مرید بازی و مجیزگویی و کسب وجه و اعتبار و رده تشکیلاتی و منت گذاشتن بر سر خلق، که فقط یک شیفته آزادی و عدالت بود. این را زندگی پرفراز و نشیب او در مبارزه علیه هر گونه ظلم و استبداد و استثمار و استحمار و سازمان محوری و مرید بازی و مراد سازی و تحمیق و تهدید و تطمیع و تحریف و شخصیت پرستی و دروغ و ریاکاری و فریبکاری و فرصت طلبی و نفاق و خشونت درون تشکیلاتی و برون تشکیلاتی و مزدوری و خیانت و خباثت و خام اندیشی و خرمردرندی و انحراف و … گواهی می دهد. برای او تشکیلات، رجوی و حماسه های ساختگی و واقعی پشت سر و نه حتی بنیانگذاران صدیق سازمان و نه هیچ چیز جز ذات و سرشت حقیقت جویی و مبارزه برای رسیدن به آن، اصالت نداشت. اینها برای او همه بهانه بود برای رسیدن به آرمانی که در هیچ قالب و چارچوب جزمی و دگمی محصور شدنی نبود. برای شمس اصالت نه تشکیلات، سبقه و افتخاراتی بود که حالا به یمن چاکرمنشی رجوی در حال تحریف و قلع و قمع شدن است و نه حتی آن مقاومت و پایداری که در زندان ها از خود بجا گذاشته یا ناظر آن بود و نه حتی آن عواطف و علقه های رومانیستی به مبارزه زیرزمینی و چریک بازی و ماجراجویی های جوانی و دغدغه نام و آوازه؛ و اگر غیر از این بود او در انتهای زندگی اش نه هادی می ماند و می میرد و نه نشانی از شمس بودن بهمراه داشت. و نه حالا می توانست درس عبرت باشد برای چند نسل پس و پیش و بعد از خود و نه به عنوان یک آرمانگر در حافظه این چند نسل زنده بماند. شمس می توانست سکوت کند، بخاطر خیلی ملاحظات، بخاطر اینکه نفس خود انتقادی و اعتراف به اشتباه و بازگشت به خویش در نزد ما ایرانی ها کم و بیش اتفاقی نادر و اتفاقی است و هم مشخصا برای کسانی که مثل شمس همه عمر طولانی شان را وقف مبارزه و بعد توهم و سراب کرده اند، بسی مشکل تر. هر چند امثال شمس کم نبودند، اما باید اذعان کرد با شرایط سنی و سبقه ای که او در پشت سر دارد، کار او کارستان بود، مضاف بر اینکه بعد از رهایی اش تن به انفعال و پوچی و روزمرگی نداد، و بسا بیشتر از آنچه در توان جسمی و روحی داشت، حرف زد و نوشت و به خود و به راهی که برگرفته بود انتقاد کرد. و بهای آن را سنگین و بی کمترین انتظار و توقع و ادعا پرداخت.

شمس نه مبارز امروز و دیروز و دو یا سه نسل پیش که در خرداد ۱۳۴۲ به بلوغ نسبی سیاسی و حضور پررنگ در عرصه مبارزات سیاسی رسیده بود. بیست ساله ای بود که در جریان تظاهرات علیه شاه گلوله خورد. عضو حزب ملل اسلامی شد و به زندان افتاد و پس از آزادی به مجاهدین پیوست. در سال ۱۳۵۵ در ارتباط با مجاهدین دستگیر و به ۱۵ سال حبس محکوم شد. اما دو سال بعد در جریان انقلاب سال ۵۷ آزاد و فعالیت های تشکیلاتی خود را با مجاهدین از سر گرفت. در سال ۱۳۶۴ تا عضویت شورای مرکزی و معاونین مرکزیت سازمان رسید. و تا سال ۱۳۷۰ هر چه در توان داشت برای سازمان مضایقه نکرد. شرح این فعالیت ها و همچنین دلایل جدایی اش را بارها و بارها تحریر کرده است. دهها مقاله و چند جلد کتاب در نقد ساختار و ایدئولوژی سازمان و بخصوص چالش با شخصیت رجوی بخشی از فعالیت های او در این عرصه است. برگزاری دهها سمینار فرقه شناسی در اروپا و دهها سخنرانی و گفتگو و … حول سازمان و عملکرد رجوی ثمره دورانی است که او توأمان باید انگ های رسانه ای – فرقه ای رجوی و مزاحمت ها و تهدیدات و ضرب و شتم های سفارشی رجوی و توسط اوباش های ایدئولوژیک او را تحمل می کرد. اینها البته تمامی بهایی نبود که او باید بابت درک حقیقت و آگاهی بخشی تحمل می کرد؛ بلکه اینها مربوط به زمانی بود که او موفق شده بود از زندان های توأمان رجوی و صدام در بس و رمادی و دژهای الموت مدرن (اشرف) و واسطه های بعثی او را پشت سر بگذارد و به اروپا برسد. و عجیب اینکه او وقتی به اروپا رسید می دانست که اگر سکوت نکند، رجوی جهنم رمادی را برای او در قلب اروپا رقم خواهد زد که زد. با این حال از پا ننشست.

کهولت سن و زخم های جسم و روح اش را بهانه خانه نشینی نکرد. حتی فرزندان اش که در اشرف گروگان رجوی بودند نتوانست دلیلی برای سکوت او باشد. دوباره شروع کرد. اما نه چون سیزیف کامو، که هر بار از سر قله با آن سنگ مهیب و سنگین بغلطد و بلغزد به پائین صخره ها و بیهوده کاری بکند، که اینبار هر چه کرد و هر چه گفت حداقل باری هر چند اندک از دوش خود و دیگرانی برداشت که هنوز در توهم بودند اما اندک امیدی به صداقت شان می توانست آنها را چون خود شمس به خورشید حقیقت نزدیک کند. برای ارج نهادن به شخصیت شمس به همین اندازه که او به معیار و سنجش حق با خود حقیقت و نه با نام های مستعار و شخصیت ها و عقبه ها و … تشکیلات و سازمان و ارادت های شخصی و علقه های عاطفی و پیوندهای آنچنانی رسیده بود، کافی است. و برای محترم دانستن نام و یاد و راه او همین کافی است که بدانیم او با روحی آزرده نامردمی های رجوی به مردم و ملت اش، با جسمی آکنده از زخم ها و دشنه های نامردی نشسته بر پیش و پشت اش و احساسی جریحه دار شده از آن همه اطمینان و صداقت به یغما رفته، در گوشه قبرستان خرونینگن در هلند برای همیشه آرام گرفت. پیش از این هر چه درباره شمس بنویسیم تکرار مکررات است. برای او آمرزش دنیوی و پس از آن عمر سخت و پرمشقت، آرامش ابدی آرزو می کنیم.

————-

همچنین:
سلسله مصاحبه های آقای شمس حائری با سایت کانون ایران قلم:
گذشته، چراغ راه آینده

———-

علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد

(می گویید عراق گوش بفرمان ایران است. پس چرا نیروها را خارج نمی کنید؟)
… در پی این حادثه و با دیدن صحنه های دلخراش، بهره برداران سیاسی و سازمانهای حقوق بشری بدون توجه به اصل ماجرا و ریشه یابی حوادث و هشدار های سالیان متمادی نیروهای جداشده از وقوع این فجایع و نا دیده گرفتن کم کاری هائی که خودشان در این زمینه انجام داده اند، یکطرفه اقدام به محکوم کردن کلیشه ای نیروهای عراقی نمودند. اگر چه تیر اندازی به غیر نظامیان ممنوع و نقض حقوق بشر است اما ناقض تر آنکه افرادی را سالها در وضعیت خطر و مرگ قرار داد و مدافعین حقوق بشر سکوت واین وضعیت را محکوم نکنند. آیا رهبری مجاهدین بارها مدعی نشده است که مالکی جیره خوار حکومت ایران و گوش بفرمان خامنه ای است پس چرا نیروهای خود را از عراق خارج نمی کند و آنها را از محل خطر دور نمی سازد؟ …
هادی شمس حائری، پیام رهایی، هلند، دوازدهم آوریل 2011
http://payamerahai.com/?p=1660
اگر چه تیر اندازی به غیر نظامیان ممنوع و نقض حقوق بشر است اما ناقض تر آنکه افرادی را سالها در وضعیت خطر و مرگ قرار داد و مدافعین حقوق بشر این وضعیت را محکوم نکند.
روز جمعه حوالی نیمه شب که مجاهدین در خواب بودند دولت عراق اقدام به جمعآوری سیم های خاردار اطراف پادگان اشرف می نماید.

این سیم خاردارها عامل اصلی جلوگیری فرار نیروهای ناراضی و خواهان جدائی می باشند.

مجاهدین بمحض اطلاع توسط فرماندهان (عباس داوری- محمد حنیف نژاد و..) از خواب بیدار و با بسیج چوب و چماق و دسته بیل به استقبال نیروهای عراقی فرستاده می شوند تعداد زیادی از مقابله با سربازان عراقی خود داری کرده و حاضر نمی شوند جانشان را برای هیچ و پوچ از دست بدهند.

در ابتداء دو نفر از فدائیان رجوی خودشان را آتش می زنند به این خیال که نیروهای عراقی بترسند و باز گردند.

اما هرگاه که دولت کسانی را به محلی برای انجام ماموریت اعزام می نماید فرماندهان خارج صحنه هستند که تصمیم می گیرند و فرماندهان حاضر و سربازان اجازه تمرد از فرمان را ندارند و کار خود را انجام می دهند. این سیستم تمامی ارتش های دنیا است.

پس از این که ان دونفراز اتش زدن خود نتیجه نمی گیرند فرماندهان فرمان حمله صادر می کنند و نیروهای مجاهد با سنگ و چوب به سربازان عراقی حمله ور می شوند انها نیز متقابلا اقدام به تیر اندازی می نمایند وتعدادی از تحریک شدگان کشته و زخمی می شوند.

عباس داوری و بقیه فرماندهان ارشد در پشت سنگر می گیرند و جرات جلو آمدن در صف مقدم حمله را نمی کنند. تعدادی از افراد به عمل فرماندهان که دوراز صحنه در ماشین های راحت و مجهز نشسته و فرمان حمله می دهند اعتراض می کنند و از صحنه خارج می شوند و به خوابگاه خود می روند اما مامورین و نگهبانان مانع خروج انها از صحنه می گردند و آنها را به کلمات تحریک آمیز و بعضا رکیک به جلو خط مقدم می فرستند.

در گیری ادامه پیدا می کند و تعداد کشته ها و زخمی ها هر لحظه بیشتر می شود و نیروهای عراقی به پیشروی خود ادامه می دهند.

این مختصری از داستان واقعه روز جمعه در اشرف است.

در پی این حادثه و با دیدن صحنه های دلخراش، بهره برداران سیاسی و سازمانهای حقوق بشری بدون توجه به اصل ماجرا و ریشه یابی حوادث و هشدار های سالیان متمادی نیروهای جداشده از وقوع این فجایع و نا دیده گرفتن کم کاری هائی که خودشان در این زمینه انجام داده اند، یکطرفه اقدام به محکوم کردن کلیشه ای نیروهای عراقی نمودند.

اگر چه تیر اندازی به غیر نظامیان ممنوع و نقض حقوق بشر است اما ناقض تر آنکه افرادی را سالها در وضعیت خطر و مرگ قرار داد و مدافعین حقوق بشر سکوت واین وضعیت را محکوم نکنند.

آیا رهبری مجاهدین بارها مدعی نشده است که مالکی جیره خوار حکومت ایران و گوش بفرمان خامنه ای است پس چرا نیروهای خود را از عراق خارج نمی کند و آنها را از محل خطر دور نمی سازد؟

ایا در عراق چه مبارزه ای را می توان علیه جمهوری اسلامی سازمان داد؟

این اساسی ترین سوالی است که باید از رهبری مجاهدین و قبل از آن از اپوزیسیون و مجامع حقوق بشری نمود که چرا طی این سالها سکوت کرده و حالا بر مرده مجاهدین می گریند؟.

هر کس و هر سازمانی که می خواهد دولت عراق را محکوم کند باید قبل از آن مجاهدین را محکوم کند و سپس داعیه حمایت از جان ساکنین اشرف را سر دهد.

محکوم کردن واقعه کشته شدن انسان آسان است اما آنچه که سخت است مجکوم کردم علت اصلی واقعه و بی توجهی به هشدارهای قبل از واقعه است.

ما با توجه به این مسئله است که تیراندازی عراقی ها به مجاهدین را محکوم می کنیم.

عراقی ها می توانستند با اعزام بیشتر نیرو حمله کنندگان را دستگیر و از محل حمله دور کنند. کشته شدن هر انسانی دردناک است بخصوص کسانی که سالها در غم و هجران و بی خبری و دور از خانواده بسر برده اند.

اکنون باز دیر نشده است آنان که مدافع حقوق بشر هستند و اگر کسی کشته یا اعدام شود با دادن یک اطلاعیه وجدان خود را ارام می کنند باید از رهبری مجاهدین بخواهند که هر چه زود تر اقدام به خروج نیروهای خود از کانون خطر بنماید و اگر گوش نداد او را محکوم نموده و به عنوان جنایتکار جنگی از او یاد کنند و راه معقول و انسانی برای خروج ساکنین اشرف توسط سازمان ملل بجویند.

بیائید قبل از اینکه بر مرده های مجاهدین گریه کنیم فکری بحال زنده های آنها بکنیم که چگونه می توان به آنها کمک کرد وآنها را از این دام رهانید؟

بیائید واقعه را قبل از وقوع علاج کنیم.

——–
حقوق‌بشر برای اعضای مجاهدین است نه سازمان مجاهدین
.
.
هادی شمس حائری، سایت ایران امروز، بیست و سوم آوریل 2009
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/17815/
هادی شمس حائری

چهارشنبه ۲ ارديبهشت ۱۳۸۸

حقوق‌ بشر برای اعضای مجاهدین معتبر است نه سازمان مجاهدین

آقای کاخساز مقاله‌ای در رابطه با دفاع از حقوق مجاهدین تحت عنوان “آیا حقوق بشر در مورد مجاهدین نیز معتبر است” نوشته‌اند که البته این احساس مسؤلیت ایشان قابل تقدیر است اینجانب در عین حال که ارادت خاصی به ایشان دارم چند نکته به نظرم رسید که به عنوان تذکر که من ارادت خاصی به ایشان دارم یادآوری کنم:

اول: ایشان در این مقاله هیچ نامی از نوع حقوقی که از افراد این سازمان نقض شده نبرده‌اند جز این که گفته‌اند “نباید مجاهدین پایگاه اشرف را به دولت اسلامی تحویل داد” این حرف درستی است که نباید کسی را به جمهوری اسلامی تحویل داد اما تنها حقوق ساکنین اشرف تحویل ندادن آنها به ایران است یا حقوق دیگری هم دارند؟ حقوقی مانند حق الحاق و یا تشکیل خانواده و حق آزادی انتخاب محل زندگی و حق جدا شدن یا ماندن با آن سازمان و حق داشتن زن و فرزند و آزادی پوشش و آزادی بیرون رفتن از پادگان اشرف و حق ملاقات با بستگان و والدین. آیا این حق برای من پدر که ۱۸ سال است فرزندانم را ملاقات نکرده و صدایشان را نیز از طریق تلفن نشنیده و در قرارگاه اشرف اسیر هستند، نیز وجود دارد؟

دوم: در این مقاله سازمان مجاهدین با صفت سازمانی مورد خطاب قرار گرفته و نه بصورت اشخاص حقیقی بعبارتی ساکنین اشرف با سازمان مجاهدین یکی فرض شده و حال آنکه طبق اخباری که من دارم ۸۰ در صد این افراد مجاهد نیستند یعنی نمی‌خواهند مجاهد باشند و می‌خواهند از مناسبات مجاهدین خارج شوند. مسؤلین و فرماندهان مجاهدین با لطایف الحیل که بی‌خبری و فشار و تهدید و گزارش‌نویسی از اطرافیان هم جزئی از این روش‌ها است مانع جدا شدن آنها شده و بزور آنها را در پادگان اشرف نگه داشته‌اند این بزرگترین حقی است که از آنها سلب شده. اظهارات و اصرار این افراد برای ماندن در اشرف و استفاده تبلیغی مجاهدین از این آظهارات کاملا بی‌اساس و مانند اعترافات زندانیان در جمهوری اسلامی است و هیچ سندیت ندارد.

سوم: کسی که از حقوق ساکنین اشرف می‌خواهد دفاع کند باید بلند شود و برود آنجا و با تک تک آنها بدون حضور فرماندهان مجاهدین صحبت کند یا آنکه با کسانی که بتازگی از پادگان اشرف فرار کرده‌اند صحبت کرده باشد و اظهارات آنها را شنیده باشد آنوقت می‌تواند بهتر و جامع‌تر از حقوق این بخت برگشتگان دفاع کند.

چهارم: هیچ منبع و مرجعی، نه دولت عراق و نه جمهوری اسلامی، تا بحال نگفته‌اند این افراد باید به ایران باز گردند و یا به ایران تحویل داده می‌شوند این شگرد مجاهدین است که در بیرون چنین تبلیغ می‌کند که یک فاجعه انسانی در راه است تا برای خود حامیانی دست و پا کند. البته این فاجعه با شناختی که ما از مجاهدین داریم خود کشی دسته جمعی به فرمان رجوی است که همینجا لازم است به جامعه سیاسی و اپوزیسیون مترقی و دمکرات خارج کشور این هشدار را بدهم که این مسئله را جدی بگیرند.

پنجم: آقای کاخساز هیچ اشاره‌ای نکرده‌اند این افراد باید چکار کنند آیا باید باز هم در عراق بمانند یا نه و اگر قرار است بمانند خوب است بمانند یا بد است؟ و اگر خوب است چه کارهائی باید بکنند اگر این کار‌ها اسمش مبارزه با جمهوری اسلامی است آیا وظیفه حکم نمی‌کند که دیگران را هم تشویق کنیم که به عراق بروند و با رژیم مبارزه کنند و بالطبع اول خودمان. نوع مبارزه مجاهدین با جمهوری اسلامی مبارزه مسلحانه است آیا مبارزه مسلحانه مورد پذیرش است ؟

ششم: اگر این افراد در عراق هیچ کاری ندارند آیا بهتر نیست که عراق را ترک کنند و به کشور‌های اروپائی همانجا که همه ما هستیم و از رفاه و دمکراسی نسبی و آزادی‌های فردی و سایر مواهب زندگی برخورداریم بیایند و درس بخوانند و خانواده تشکیل بدهند؟ آیا آقای کاخساز و سایر اپوزیسیون هیچ تلاشی برای نجات این افراد که تعداد زیادی از آنها ۲۵ سال است که بیرون را ندیده‌اند و سوار اتوبوس نشده‌اند و از هیچ مغازه‌ای خرید نکرده‌اند و زن و بچه‌ای ندارند و جسم و روحشان پر از درد و رنج و حرمان است کرده‌اند؟

هفتم: آقای کاخساز بدرستی گفته‌اند “تعادل فرهنگی از درهم‌آمیزی دو بافت ساخته می‌شود: منطق متعارف و عواطف متعادل. در فرهنگ سیاسی متعادل آدم می‌آموزد که با مخالفین خود انسانی و شرافتمندانه برخورد کند بدون این که از مخالفت اصولی خود بکاهد” باید عرض کنم ساکنین اشرف مخالفین ما نیستند بلکه برادران ما هستند ما حتی با رهبران مجاهدین هم مخالف نیستیم ما با روش و طرز فکر و ایدئولوژی آنها مخالفیم و از حقوق فرد فرد آنها در صورتی که بخطر بیفتد دفاع می‌کنیم اما نه از سازمان مجاهدین.

هشتم: اقای کاخساز بدرستی نوشته‌اند “مجاهد یک نهاد سیاسی و اجتماعی در جامعه‌ی ایرانی است و هیچ نیرویی نمی‌تواند بطور مکانیکی یا توطئه گرانه آن را حذف کند. ریشه‌های اشتباه‌ها و انحراف‌های مجاهدین در تار و پود فرهنگ سیاسی ایرانی نهفته است. بی‌باوری آن‌ها به دموکراسی و حقوق بشر با باور مصلحتی دیگر گروه‌های سیاسی به حقوق بشر بی رابطه نیست” توطئه و حذف در همه حال چه برای دوست و چه دشمن بد است اما اگر مجاهدین توطئه کردند و با امریکا ساختند و مانع خروج نیروهای خود شدند و در صورت فرار آنها را دستگیر و روانه زندان کردند و مخالفین خود را حذف و هم سر به نیست کردند چکار باید کرد؟ اگر مجاهدین دمکرات نیستند حتما برای اعضای خودشان هم دمکرات نیستند چرا باید ما تلاش کنیم هموطنان ما اسیر استبداد، این بار از نوع اسلام مجاهدین بشوند؟ دفاع از حقوق بشر بسیار عالی است اما باید هشیارانه باشد و موجب سوء استفاده رهبری مجاهدین که تلاش می‌کند نیروهای خود را در عراق نگه دارد قرار نگیرد.

یکی از شگردهای رهبری سازمان مجاهدین برای پیشبرد اهداف فرقه‌ای خود این است که خود را پشت جمهوری اسلامی مخفی می‌کند تا ترکش‌های اعمال و حرکاتش به او اصابت نکند و پای رژیم حساب شود کما اینکه در این خصوص تا حدودی موفق شده که حمایت عاطفی بعضی را جلب کند.

بانی و عامل اصلی مشکلی که اکنون برای مجاهدین در عراق بوجود آمده است رهبری مجاهدین یعنی مسعود رجوی و مریم عضدانلو می‌باشند. مجاهدین بعد از سقوط صدام ۶ سال وقت داشتند تا نیروهای خود را از عراق خارج کنند اما رهبری مجاهدین با سرنوشت این افراد بازی کرد و سرکردگان به فرانسه گریختند و بقیه را دراسارتگاه اشرف نگه داشتند و حالا جار و جنجال راه انداخته‌اند که “واحقوق بشر” عراق می‌خواهد ما را به جمهوری اسلامی تحویل دهد.

مجاهدین پدیده‌ای استثنائی و پیچیده هستند و براحتی می‌توانند اذهان را حتی اذهان پیچیده و اندیشمندی مانند آقای کاخساز را فریب دهند بویژه پز مبارزه با رژیم را هم بخود گرفته‌اند و این مسئله را قدری پیچیده تر می‌کند. علاوه بر این با توجه به موقعیت منطقه و عراق و حضور نیروهای بیگانه و نقش و منافع ایران در این معرکه بازهم بر پیچیدگی آن می‌افزاید باید بسیار ظریف و پیچیده و سنجیده و کمی با احتیاط عمل کرد.

———

آیا همه مشکلات و بن بست های مجاهدین نتیجه زد و بند جمهوری اسلامی با دیگران است!!
.
هادی شمس حائری، پیام رهایی، هلند، دوم آوریل 2009
http://payamerahai.com/?p=272
مسئله ای که مدتها است فکر مرا بخود مشغول کرده این است که چرا مجاهدین همه بن بست ها و مشکلات و ضعف های خود را حاصل زد و بند جمهوری اسلامی با سایر کشور ها و قدرتها می بیند و چرا از دید این فرقه، جمهوری اسلامی تا این حد قدرتمند شده که تمامی کشور ها از فرانسه و انگلیس و آلمان و آمریکا و عراق و…. هرکس که برای مجاهدین محدودیتی ایجاد کند و یا آنها را تروریست بخواند و در لیست سیاه قرار دهد و مناسبات فرقه ای آنها را بباد انتقاد بگیرد حامیان و جیره خواران و گوش بفرمان حکام جمهوری اسلامی هستند؟

آیا دلایل مجاهدین موجه و این اتهامات واقعی است و آیا جمهوری اسلامی تا این اندازه قدر قدرت شده است که همه کشور ها مطیع و مجری اوامر او شده اند؟

قبل از این دولت فرانسه مورد اتهام همکاری با جمهوری اسلامی و مجری اوامر ولی فقیه در رابطه با پرونده 17 ژوئن خانم مریم قجرعضدانلو معروف به مریم رجوی واقع گردید وقبل و بعد آن انگلیس و و “آیت الله” بی بی سی وامریکا و بقیه کشورها

وقتی سازمان دیده بان حقوق بشر گزارشی از نقض حقوق بشر و وجود زندان و شکنجه در اشرف در باره مجاهدین تهیه و منتشر کرد، داد این فرقه بهوا بلند شد و انواع و اقسام اتهامات را به این سازمان زدند.

در آخرین اتهاماتی که مجاهدین علیه عراق علم کرده اند اتهام دست نشاندگی رئیس جمهور آقای جلال طالبانی و نخست وزیر اقای نوری المالکی و مشاور امنیتی نخست وزیر اقای موفق الربیعی به حکومت ایران است که تنها گناهشان این است که گفته اند مجاهدین باید از خاک ما خارج شوند.

گویا که برای دولت عراق ماندن و یا خروج مجاهدین در عراق هیچ تفاوتی ندارد و فقط برای دولت تهران مهم است که مجاهدین از عراق اخراج شوند.

اگر خواسته دو کشور روی یک موضوع معین روی هم بیفتد بچه دلیل آن خواسته را یکی از آنها بر دیگری تحمیل کرده است. بطور مثال اکنون کشور هایی که در افغانستان منافعی دارند از جمله ایران و امریکا در کنفرانس هلند دور یک میز نشسته اند تا راجع به حل مشکل طالبان در افغانستان گفتگو کنند اگر طالبان می تواند بگوید که امریکا جیره خوار ایران است و به دولت امریکا فشار اورده تا ما را بیرون کنند مجاهدین هم در مورد اخراجشان از عراق حق دارند بگویند فشار ایران به عراق باعث شده که ما را اخراج کنند.

خانم زینت میر هاشی همسر اقای مهدی سامع طی مقاله ای با این تیتر “ از حقوق انساني ساکنان شهر اشرف دفاع مي کنيم ” اظهار داشته است:

“نيروهاي پليس عراق به دنبال اجرايي کردن اوامر ولي فقيه براي فشار به مجاهدان شهر اشرف، دست به يک سري اقدامهاي سرکوبگرانه اي زده اند. ماموران عراقي از روز آدينه 23 اسفند با محاصره يکي از ساختمانهاي محل زندگي ساکنان شهر اشرف، از ورود تدارکات و سوخت به شهر اشرف جلوگيري کردند. خامنه اي که خود را ولي امر شيعيان جهان ناميده است در ملاقات با رئيس جمهور عراق با اشاره به توافق دو جانبه درخصوص اخراج زنان و مردان شهر اشرف از عراق گفت که:«اين تصميم بايد عملي شود و ما منتظر تحقق آن هستيم».

آیا این اظهارات واقعی است و براستی حکومت جمهوری اسلامی آنقدر فوق ابر قدرت شده و آنقدر توان و شایستگی پیدا کرده و این همه پول دارد که به همه باج بدهد و تمامی کشور های غربی و ابرقدرت امریکا را مطیع خود بکند و براحتی خواسته های خود را به این کشور ها دیکته کند ؟

اگر ادعای مجاهدین مبنی بر اینکه این کشور ها مجریان اوامر حکومت اسلامی و ولی فقیه هستند درست باشد سوال این است که چرا پس از 30 سال مبارزه با جمهوری اسلامی، جمهوری اسلامی اینقدر قوی و مجاهدین اینقدر ضعیف و نحیف شده اند و همه حامیان سابق خود را از دست داده اند.

اگر واقعا جمهوری اسلامی این همه حامی و پشتیبان دارد اصلا چرا مجاهدین با چنین غولی در افتاده و علیه او رجز خوانی می کنند آیا این آب در هاون کوبیدن یا سر به سنگ زدن نیست؟

آیا این مجاهدین هستند که عرصه بر آنها تنگ شده و به بحالت احتضار افتاده اند که بگفته مجاهدین همه بسمت دشمن او میل کرده اند یا رژیم جمهوری اسلامی کدام را باور کنیم؟

رژیمی که به ادعای مجاهدین دم گور و غرق در بحرانهای نا علاج است و.. چگونه دولتهای غربی حاضرند با او معامله کنند آیا دولتهای استعماری با آن همه تجربه و سابقه و تخصص نمی فهمند که رژیم رو به مرگ است و آینده ای ندارد و فقط مجاهدین این راز را فهمیده اند؟ آیا دولتهای غربی حاضرند روی اسب مرده شرط بندی کنند؟

آیا مجاهدین دوست جمهوری اسلامی هستند که این همه او را بزرگ و پر قدرت و تأثیر گذار معرفی می کنند یا دشمن او هستند؟

این تناقض را مجاهدین چگونه جواب می دهند که از طرفی می گویند رژیم پا بگور است و از طرفی عراق و امریکا و اروپا و افریقا و هند و ژاپن و چین و ماچین همه دوستان و حامیان وبرپانگهدارندگان این حکومت هستند؟

زینت خانم می فرمایند ” ساکنان شهر اشرف از حمايت ميليونها تن از مردم و روشنفکران و فعالان سياسي و اجتماعي عراق برخوردارند و اين موردي است که رژيم ايران بر نمي تابد”

اگر این ادعای بی سند درست باشد که مجاهدین از حمایت میلیونها تن از مردم عراق برخوردارند مگر همین میلیون ها مردم عراق نبودند که دریک انتخابات آزاد رهبران خود را برگزیدند و امروز همان رهبران که نماینده مردم عراق هستند می گویند عراق جای مجاهدین نیست و باید از عراق بیرون بروند آیا حرف رهبران عراق حرف مردم نیست؟ پس باید یکی از این “میلیون ها نفر” دروغ باشد یا “میلیون ها نفر” حامی مجاهدین یا “میلیون ها نفر” شرکت کنندگان در انتخابات عراق.

این یک قاعده کلی و عموی است که همه دیکتاتور ها و کسانی که صداقت ندارند و نمی خواهند عیب را در درون خود جستجو کنند مشکلات و کمبودها و نقائص و ضعف های خود را به عوامل خارج از خود نسبت می دهند و مجاهدین هم تا بحال سعی کرده است از این قاعده برای حل مشکلات خودش پیروی نماید.

————
مراسم تشیع پیکر زنده یاد هادی شمس حائری + عکسهایی از مراسم
پیام رهایی، هشتم ژوئن 2012
http://payamerahai.com/?p=2331#more-2331
روز هفتم ژوئن از ساعت یازده صبح مراسم تشیع پیکر زنده یاد هادی شمس حائری با حضور خانواده , دوستان و یارانش وایرانیان مقیم هلند در شهر خرونینگن هلند با اشک و احساسات پاک حاضران برگزار شد , این برنامه که ساعت هشت شب ادامه داشت با موجی از همدردی ها و ترانه و بازگویی خاطرات وهمخوانی حاضران با فیلم زنده یاد که ترانه مرغ سحر را میخواند همراه بود, یاران و دوستانش و جدشدگان از فرقه رجوی و همصحبت های قدیمش همه از اقصا نقاط دنیا آمده بودند برای آخرین خداحافظی با کسی که فرقه واجبارات بنده ساز آن را برنتابید و بر علیه آنها ساکت ننشست . فیلم های این مراسم بزودی در همین سایت منتشر خواهد شد , یادش گرامی و روحش شاد و به امید رهایی فرزندانش امیر و نصرت از چنگال فرقه رجوی .

یاران موافق همه از دست شدند

درپای اجل یکان یکان هست شدند

بودیم به یک شراب در مجلس عمر

یک دور زما پیشترک مست شدند