سالروز عملیات مرصاد. دفاع در مقابل آخرین تهاجم صدام حسین علیه خاک وطن (مطبوعات داخل کشور)ا

سالروز عملیات مرصاد. دفاع در مقابل آخرین تهاجم صدام حسین علیه خاک وطن (مطبوعات داخل کشور)ا

Mersad _Ethernal Light_MEK_Rajavi_Cult_Saddam_2مطبوعات داخل کشور، بیست و نهم ژوئیه 2017:… شاید بسیاری از این موضوع بی‌خبر باشند که نخستین گروهی که در روز عملیات «فروغ جاویدان» منافقین و پیشروی آنها به سمت کرمانشاه در سر راه آنها قرار گرفت و مانع پیشروی و رسیدنشان به کرمانشاه شد سپاه بدر بود؛ سپاهی متشکل از عراقی‌هایی که با رژیم بعث و صدام در جنگ بودند و طی ۸سال جنگ تحمیلی در جبهه حق علیه باطل می‌جنگیدند. اين سپاهيان كه از … 

forough_javidan_11ننگ ابدی فرقه ترو ریستی رجوی در دروغ جاویدان 

مجاهدین خلق مسعود رجوی مریم رجوی فروغ جاویدانحنیف حیدر نژاد: نگاهی به فروغ جاویدان، ۲۵ سال بعد- قسمت نهم و پایانی

1- مجاهدین علیه منافقین!

سیدعماد حسینی، همشهری، بیست و نهم ژوئیه 2017
لینک به منبع

مرصاد فروغ جاویدان مزدوری مجاهدین خلق فرقه رجوی برای صدام حسین شکست خوردشاید بسیاری از این موضوع بی‌خبر باشند که نخستین گروهی که در روز عملیات «فروغ جاویدان» منافقین و پیشروی آنها به سمت کرمانشاه در سر راه آنها قرار گرفت و مانع پیشروی و رسیدنشان به کرمانشاه شد سپاه بدر بود؛ سپاهی متشکل از عراقی‌هایی که با رژیم بعث و صدام در جنگ بودند و طی ۸سال جنگ تحمیلی در جبهه حق علیه باطل می‌جنگیدند.
اين سپاهيان كه از همان زمان شكل گرفتند امروز هم مهم‌ترين نقش را در جنگ با داعش در عراق و آزادي شهرهاي اين كشور از دست تروريست‌ها ايفا مي‌كنند. اين هم از طنز تاريخ است كه عراقي‌هاي مقيم ايران در برابر ايراني‌هاي خائن به وطن قرار گرفتند و از اين سرزمين دفاع كردند. به مناسبت سالروز عمليات مرصاد با يكي از اعضاي سپاه بدر كه در آن زمان در اين نبرد شركت داشت همراه شديم تا برايمان از خاطراتش بگويد. حامدعبدالحسين موسي از سال 1985ميلادي به عضويت سپاه بدر درآمده و در زمان جنگ تحميلي در جبهه‌هاي نبرد عليه نيروهاي بعثي جنگيده است. يكي از نكات جالب در اين گفت‌وگو استفاده مكرر اين رزمنده از واژه‌هاي مجاهدين و مجاهد است. در ادبيات او و ديگر همرزمان عراقي‌اش به نيروهاي سپاه بدر و به‌طور كلي به رزمنده‌اي كه در جبهه حق مي‌جنگد مجاهد مي‌گويند. هرجا كه از مجاهدين حرف مي‌زند در حقيقت درباره نيروهاي سپاه بدر صحبت مي‌كند اما اين هم نكته ظريفي است كه ناخودآگاه آدم را ياد نام دروغيني مي‌اندازد كه منافقين بر خود نهاده‌اند و تلاش مي‌كنند با فريب فراوان خود را در ذهن مخاطبان به‌عنوان مجاهد جا بزنند. اما در اين گفت‌وگو روايت جنگ مجاهدين واقعي را در برابر مجاهدين دروغين(منافقين) مي‌خوانيم.

قبل از تهاجم منافقين و عمليات مرصاد نيروهاي سپاه بدر در چه نقطه‌اي از استان كرمانشاه مستقر بودند؟
بخشي از نيروهاي بدر در آن زمان در منطقه تنگه كنشت در كرمانشاه مستقر بودند اما به‌تدريج خود را براي انتقال به منطقه جنوب آماده مي‌كرديم.

خب به روز وقوع حمله منافقين بازگرديم، در آن روز چه اتفاقي افتاد؟ لطفا ماجرا را براساس شنيده‌ها وديده‌هاي خودتان در رابطه با نحوه درگيري نيروهاي عراقي سپاه بدر با منافقين براي خوانندگان همشهري تشريح كنيد؟
اگر بخواهم به تفصيل اين ماجرا را بازگو كنم بايد به‌مدتي قبل‌تر از آن بازگرديم. بعد از آنكه حضرت امام خميني (رضوان‌الله عليه) براي مقابله با توطئه دشمنان قطعنامه 598 را پذيرفتند، رژيم بعث عراق با بسيج تمام نيروهاي خود، حملات گسترده‌اي را عليه جمهوري اسلامي ايران تدارك ديد. يكي از محورهاي اصلي اين درگيري در منطقه هور از تالاب‌هاي جنوب ايران بود. تيپ امام حسين‌(ع) سپاه بدر (كه بعدا لشكر امام حسين شد) در هور‌الهويزه با نيروهاي عراقي درگير شده بود. از اين‌رو از نيروهاي بدر كه در غرب كشور مستقر بودند خواسته شده بود تا براي پشتيباني به جنوب منتقل شوند. به همين دليل كار انتقال واحدها نيز در حال انجام بود. يكي از اين واحدها كه از آنها درخواست پشتيباني شد تيپ حمزه سيدالشهداء بود. اين واحد در شهر سنقر در استان كرمانشاه مستقر و فرماندهي آن را شهيد ابوميثم صادقي به‌عهده داشت. اين واحد هم بعدا لشكر شد.

حاج ابوميثم و بقيه مسئولان به گردان امام موسي‌كاظم(ع) دستور دادند تا به سرعت به سوي مناطق جنوب عازم شوند. وقتي كه اين گردان به همراه تمامي ادوات جنگي از مقر خود حركت كرد در دو راهي اسلام‌آباد نيروها و فرماندهان مشاهده كردند كه شرايط چندان طبيعي نمي‌نمايد. خودروها به سرعت در حال حركت بودند، شمار زيادي از مردم و غيرنظاميان در حال فرار بودند و حجم عبور از آن منطقه به حدي رسيده بود كه به يك راهبندان گسترده تبديل شده بود. وقتي از مردم علت اين سراسيمه بودن را جويا شديم آنها گفتند كه منافقين حمله كرده‌اند. گردان امام موسي‌كاظم(ع) كه در ميان ترافيك مردم متوقف شده بود همان‌جا يك تصميم فوري و سريع گرفت. ما براي نخستين اقدام با قرار دادن موانع و تكه‌هاي سنگ به داخل خيابان، جاده را مسدود كرديم. با اين تكنيك درصدد آن بوديم تا با زمينگيركردن نيروهاي مهاجم در اين نقطه و مقاومت در برابر آنها،‌فرصت را براي حضور و پيوستن نيروهاي پشتيباني فراهم كنيم.

همزمان با اين اقدام نيروهاي بدر، فرماندهان نيز تماس‌هاي خود را با مسئولين جمهوري اسلامي و نيز فرماندهان پايگاه‌هاي مستقر در اطراف كرمانشاه آغاز كردند تا آنها را از شرايط موجود مطلع كنند. در اينجا بايد به اين مسئله اشاره كنم كه نخستين فرماندهي كه از جمهوري اسلامي ايران در صحنه حاضر شد، شهيد بزرگوار صياد شيرازي بود. اين شهيد بزرگوار به محض حضور در منطقه فورا اتاق عملياتي را براي فرماندهي مقابله با منافقين در نزديكي اسلام آباد و در ساختماني در نزديكي منطقه‌اي در تنگه چهارزبر، تشكيل داد. در اين اتاق عمليات شهيد ابوميثم صادقي به‌عنوان فرمانده تيپ حمزه سيد‌الشهدا و ابومحمد البغدادي و نيز فرمانده گردان امام موسي‌كاظم(ع) حاج عبد‌الامير طعمه سالمي هم حضور داشتند.

اولين جلسه براي بررسي نحوه مقابله با منافقين تشكيل شد. حاج ابوميثم به آقاي صياد شيرازي پيشنهاد كرد شماري از نيروها با استفاده از هلي‌كوپتر پشت نيروهاي منافقين هلي‌برد شده و از پشت سر با آنها درگير شوند. براساس پيشنهاد شهيد ابوميثم، بهترين نقطه براي هلي‌برد نيروها در كوه‌ها و دره‌هاي مسير پيشروي منافقين بود و درگيري با آنها در اين نقاط مي‌توانست تأثير بسيار زيادي بر پيشروي منافقين داشته باشد. قرار شد علاوه بر نيروهاي گردان موسي‌كاظم(ع) كه در مواضع خود مستقر بودند، نيروهاي امام‌خميني به فرماندهي ابوحسن عامري (هادي عامري، فرمانده ارشد فعلي حشد شعبي و فرمانده فعلي نيروهاي بدر در عراق) هم به آنها بپيوندند درحالي‌كه واحدهاي ديگري از بدر به پشت منافقين هلي‌برد شوند.

شهيد صياد شيرازي از شهيد ابوميثم پرسيد: چه واحدي را از بدر براي هلي‌برد آماده داريد كه اين شهيد گفت نيروهاي گردان شهيد صدر آماده هلي‌برد هستند. نكته جالب اينجاست كه نيروهاي گردان شهيد صدر در مرخصي بودند و در همان روز يا روز قبل از آن به‌تدريج به پايگاه خود بازگشته‌بودند. تقريبا 100تا 150نفر از نيروهاي اين گردان در پايگاه حضور داشتند. اينجا بود كه شهيد صياد شيرازي فورا دستور داد هلي‌كوپترها براي انتقال گردان شهيد صدر به مقر ما در تنگه‌كنشت اعزام شوند. دستور فرمانده ارشد عمليات هم به سرعت انجام شد و هلي‌كوپترهاي ارتش براي هلي‌برد نيروهاي بدر به محل آمدند. در آن زمان گردان شهيد صدر به سرعت ساماندهي شد و شهيد ابوحسين النعيمي (جمال‌خماس النعيمي) به‌عنوان فرمانده اين گردان فرماندهي عمليات هلي‌برد به پشت نيروهاي منافقين را عهده‌دار شد.

ابو‌حسين نعيمي در لحظات آخر خود را به پايگاه رسانده بود؛ يعني هلي‌كوپترها در حال آماده‌شدن براي برخاستن از زمين بودند كه او به پايگاه بدر در تنگه رسيد و به سرعت هم خود را آماده كرد و به نيروها پيوست. ابوحسين يكي از مجاهدين شجاع بدر بود كه به شجاعت و سلحشوري‌هايش در ميدان نبرد در ميان مجاهدين مشهور و معروف بود. از هر كسي از مجاهدين قديمي بدر بپرسيد حتما از دليري‌ها و شجاعت‌هاي ابوحسين خاطرات زيادي به‌خاطر خواهد داشت. حضور ابوحسين در ميان مجاهدين روحيه و انگيزه مضاعفي را به نيروهاي گردان داد به‌نحوي كه با سردادن شعارهايي به عربي فرياد مي‌زدند (اين همان روزي است كه ما به‌دنبالش بوديم) و به تعبيري با اين فريادها از حضور اين مرد شجاع و دلاور استقبال كردند. به‌طور بالفعل هم اين فرمانده شهيد موفق شد نيروهاي خود را پشت نيروهاي منافقين مستقر كرده و از پشت سر با آنها درگير شود.

آنقدر اين اقدام، سريع، تاكتيكي و حرفه‌اي بود كه منافقين را به‌شدت غافلگير كرد؛ چون مي‌ديدند آتشي بسيار شديد از پشت سر، آنها را هدف قرارداده است. همين امر باعث شد تا نيروهاي منافقين به‌شدت دچار سردرگمي شده و صفوف آنها دستخوش هرج‌ومرج شود. اين نيروها نمي‌دانستند با جبهه روبه‌روي خود درگير شوند يا به جنگ با نيروهايي كه از پشت سرشان آمده‌اند بپردازند.

نيروهاي امام موسي‌كاظم(ع) از مقابل راه را بر منافقين بسته بودند و با آنها وارد درگيري شده بودند. درحالي‌كه نيروهاي امام خميني هم به آنها پيوسته و بقيه نيروهاي پشتيباني كه من نام آنها را در ذهن ندارم نيز به سرعت در حال پيوستن به اين نيروها و بستن كامل راه پيشروي منافقين بودند. از پشت سر نيز عمليات گردان شهيد صدر در پشت ستون‌هاي آنها، منافقين را به‌شدت در تنگنا قرار‌داده بود. پيشروي نيروها از مقابل نيروهاي منافقين و نيز از پشت سر آنها باعث شد تا منافقين در تنگه چهارزبر كه امروز به تنگه مرصاد معروف شده در محاصره قرار بگيرند. در آن شرايط آنها نه قادر بودند كه به سوي شهر كرمانشاه به پيشروي خود ادامه دهند و نه درگيري كه در پشت آنها به‌وجود آمده بود به آنها اين امكان را مي‌داد كه قادر به عقب‌نشيني باشند. همين امر باعث شد تا آنها در اين منطقه سنگر بگيرند و درگيري سختي در آنجا شروع شد تا آنكه به‌طور كامل شكست خوردند.

نيروهاي بدر از كجا فهميدند كساني كه حمله كرده‌اند گروه منافقين هستند؟ با توجه به اينكه آنها لباس‌هايي شبيه لباس نيروهاي ايراني به تن داشتند و فارسي هم حرف مي‌زدند. معروف است كه ابتدا بسياري گيج شده بودند كه اينها چه كساني هستند. چه دلايل و شواهدي ثابت كرد كه مهاجمان از نيروهاي منافقين بودند؟
اول از همه غيرنظامياني كه از روستاهايشان و به‌ويژه از شهر اسلام‌آباد بيرون رانده شده بودند حين فرار اعلام مي‌كردند كه منافقين به منازل آنها يورش برده‌اند. اين گفته‌ها نخستين ذهنيت را در مورد حضور منافقين به‌وجود آورد. بعد از آن وقتي خودروهاي زرهي و واحدهاي آنها نزديك شدند مشاهده كرديم كه خودروهاي آنها همگي ساخت فرانسه بودند و حتي با خودروهاي واحدهاي نظامي ارتش عراق هم متفاوت بودند. مسئله بعدي هم حضور زنان در ميان نيروهاي نظامي مهاجم بود. همچنين دوستان ما به هر شكل، از قيافه و شكل منافقين، آنها را مي‌‌‌توانستند از همان ابتدا تشخيص دهند.

همچنين آنها پرچم‌هايي همانند پرچم دوره شاهنشاهي ايران را بر خودروهاي خود برافراشته بودند. همه اين موارد و موارد بسيار ديگري باعث شد تا اين اطمينان از همان لحظات اوليه درگيري ايجاد شود كه طرف مهاجم اين بار گروهك منافقين است.

اگر بخواهيم از تاكتيك‌هاي به‌كار گرفته شده توسط نيروهاي بدر به‌عنوان نخستين واحدهاي نظامي‌اي كه در مقابل پيشروي منافقين ايستادند بپرسيم، آيا اطلاعاتي در اين رابطه در اختيار داريد؟
ابتدا و پيش از هر چيز نيروهاي بدر به سرعت ابتكار عمل را در دست گرفتند و توانستند با بستن جاده مانع از پيشروي فيزيكي آنها شوند. نيروها كه در تنگه حضور داشتند با ايجاد خاكريز، انتقال سنگ‌هاي بزرگ به وسط جاده و حتي آتش زدن لاستيك عملا عبور و مرور را در جاده و در آن نقطه خاص متوقف كردند.

اما مهم‌ترين تاكتيك صورت گرفته در كل اين نبرد، شايد همان هلي‌بردي باشد كه نيروهاي شهيد صدر در پشت ستون‌هاي در حال حركت منافقين انجام دادند. خاطره‌اي كه در اين رابطه دوستان ذكر مي‌كنند آن است كه مرحوم شهيد صيادشيرازي از پيشنهاد هلي‌برد شگفت زده شد. ابتدا وقتي ابوميثم اين ايده را مطرح كرد شهيد صياد از اين شهيد پرسيد شما از كدام واحد نظامي هستيد؟ شهيد ابوميثم صادقي هم به ايشان گفت من از سپاه بدر هستم. شهيد صيادشيرازي از جاي خود برخاست و پيشاني ابوميثم را به‌خاطر اين ايده‌اش بوسيد؛ زيرا اين تاكتيك باعث شد تا زمينگير كردن، محاصره و از بين‌بردن منافقين در حداقل زمان ممكن به انجام برسد.

گفته مي‌شود در ساعات زيادي از اين درگيري، جنگ تن‌به‌تن رخ داد. مجاهدين بدر چگونه نيروهاي خودي و دشمن را از يكديگر تشخيص مي‌دادند. به‌خصوص كه گفته مي‌شود شماري از نيروهاي منافقين با يونيفرم‌هاي سپاه و ارتش در اين جنگ حضور پيدا كرده بودند؟
جنگ تن به تن بسيار شديدي بين نيروهاي سپاه بدر و منافقين رخ داد. اين درگيري به‌ويژه براي نيروهاي امام موسي كاظم(ع) كه در داخل جاده اسلام‌آباد به كرمانشاه سنگر گرفته بودند و نيز نيروهاي شهيد صدر كه از پشت سر خود را به نيروهاي منافقين رسانده بودند، شدت بيشتري داشت. در واقع اگر نيروهاي امام موسي‌كاظم(ع) رو‌در‌روي آنها قرار گرفته بود، نيروهاي شهيد صدر هم از پشت سر و هم از پهلوي ستون به قلب آنها زده بودند و در ميان منافقين با آنها تن‌به‌تن مي‌جنگيدند؛ به‌نحوي كه در لحظاتي، جنگ صرفا با سلاح سرد و نيز با سلاح‌هاي سبك بين دوطرف انجام مي‌شد. از سلحشوري‌هاي نيروهاي شهيد صدر بايد بگويم كه آنها ساعات متمادي با منافقين و دور از نيروهاي پشتيباني جنگيدند به‌نحوي كه شماري از آنها تشنه به شهادت رسيدند.آنها 3روز كامل با تمامي قوا به جنگ با منافقين پرداختند اما به‌دليل حضورشان در منطقه‌اي بسيار صعب‌العبور در كوه‌ها و دره‌هاي منطقه، امكان رساندن آب و آذوقه به آنها نبود. يكي از خاطراتي كه از اين عمليات، مجاهدين بازمانده بازگو مي‌كنند در مورد يك شهيد فرانسوي است؛ او ژيروم ايمانوئل كورسل نام داشت و به «ابوحيدر الفرنسي» در نيروهاي بدر شهرت داشته جمعي گردان شهيد صدر بود (خدا رحمتش كند). او يك فرانسوي بود كه مسلمان و شيعه شد. بعد از آن به حوزه علميه رفت و براي حضور درجبهه‌هاي جنگ عليه باطل به نيروهاي بدر پيوست. گفته مي‌شود در اوج اين جنگ و درگيري و درحالي‌كه نيروهاي بدر به‌شدت احساس تشنگي مي‌كردند، او در ميان آنها فرياد مي‌زد برادران! ثابت‌قدم باشيد و به ياد تشنگي امام‌حسين(ع) بيفتيد. او بعد از اينكه ساعت‌ها با منافقين جنگيد به ضرب گلوله آنها به شهادت رسيد. مزار شهيد ابوحيدر الفرنسي هم‌اكنون در گلزار شهداي شهر مقدس قم قرار دارد.

مي‌توانيد چند خاطره از عمليات و رشادت‌هايي كه در آن زمان به وقوع پيوست را براي خوانندگان همشهري بگوييد؟
اجازه بدهيد در مورد چند نفر از رزمندگاني كه در اين عمليات به شهادت رسيدند سخن بگويم. يكي از آنها شهيد ابومحمد باختراني است؛ يكي از رزمندگان جواني كه به‌تازگي ازدواج كرده بود. همرزمانش مي‌گويند او طوري به جنگ تن‌به‌تن با منافقين مي‌پرداخت كه گويي سال‌ها دوره‌هاي ويژه نيروهاي تك‌آور را ديده است. اين جوان كه صرفا دوره‌هاي ساده‌اي را در نيروهاي بدر ديده بود واقعا به اسطوره‌اي براي بقيه رزمندگان تبديل شد. او پيشاپيش بقيه مجاهدين حركت مي‌كرد و با منافقين نخستين درگيري را انجام مي‌داد. حداقل 2خودروي منافقين را با نيروهاي داخلش به آتش كشيد. يك مسلسل از نوع بي‌كي‌سي در دست داشت و منافقين را از مقابل خود درو مي‌كرد. به گفته رزمندگان حاضر در اين عمليات، فقط خدا مي‌داند كه وي چند منافق را در آن منطقه صعب‌العبور به درك واصل كرده است. او يكي از كساني بود كه خانواده‌اش از ساكنان اسلام‌آباد بودند اما بعد از ازدواج به كرمانشاه (باختران) نقل مكان كرده بود.

آيا سخني بين مجاهدين بدر و منافقين در طول درگيري رد‌وبدل شد؟ آيا در اين رابطه سخني يا روايتي براي شما تعريف شده است؟
عربي آنها ضعيف بود و ما هم كه به تبع حالمان فارسيمان ضعيف بود. آنها معمولا با بلندگو شعارهاي خود را تكرار مي‌كردند. اما بعد از آنكه درگيري در پشت ستون‌هاي آنها هم شدت گرفت ديگر صرفا به نحوه جمع وجور كردن نيروهايشان مشغول شدند تا به‌نحوي آنها را سامان داده و از مهلكه‌اي كه در آن گرفتار شده بودند رهايي يابند؛ يعني بايد بگويم به‌رغم تعداد زياد نيروها و تجهيزات گسترده نظامي كه با خود به همراه داشتند، عمليات گازانبري رزمندگان آنها را به‌شدت سردرگم كرده بود. اين در حالي است كه شمار نيروهاي مجاهد با تعداد منافقين اصلا قابل‌قياس نبود. اكثر ساعت‌هاي عمليات، بين اين عده قليل از مجاهدين با منافقين ادامه پيدا كرد و زماني كه نيروهاي كمكي و بسيار گسترده به منطقه رسيدند تقريبا منافقين از بين رفته بودند. نيروهاي بدر در اين جنگ صرفا همان چند نفري بودند كه گفتم و خبري از هزاران نفر نيرو نبود.

پس با وجود اين عدم‌توازن قوا و همچنين تجهيزات منافقين، دليل اين برتري و پيروزي نيروهاي ما چه بود؟
ببينيد بچه‌هاي مجاهد، بچه‌هايي بودند كه باانگيزه‌هاي عقيدتي پاي به اين جنگ گذاشته بودند. انگيزه اصلي مجاهدين جنگ با دشمنان خدا، دشمنان جمهوري اسلامي و دشمنان امام خميني و دشمنان اسلام بود. اين انگيزه و احساس اشتياق باعث مي‌شد تا هر لحظه‌شاهد پيشروي آنها باشيم و كفه معادلات به نفع جمهوري اسلامي ايران برتري پيدا كند.

از نيروهاي پشتيباني سخن گفتيد، چند ساعت بعد نيروهاي پشتيباني به شما ملحق شدند؟
تقريبا مي‌توانم بگويم سومين روز از عمليات، درگيري به پايان رسيده بود و بعد از آن صرفا نيروهاي امدادي و نيز پاكسازي در آنجا فعاليت مي‌كردند. اما پيش از آن ما شاهد جنگ سختي بوديم. به‌ويژه آنها كه هلي‌برد شده بودند به‌شدت از نظر آذوقه و خصوصا آب در مضيقه قرار گرفته بودند. آمارها نشان مي‌دهند كه حدود 100نفر از مجاهدين بدر در تقابل با منافقين و در دفاع از هجمه آنها به جمهوري اسلامي ايران در عمليات پيروزمندانه مرصاد به شهادت رسيدند.

اگر بخواهيم زماني دقيق را براي پايان اين جنگ اعلام كنيم، به‌نظر شما عمليات مرصاد دقيقا در چه زماني به پايان رسيد؟
اگر از نظر تاريخ بخواهيد بايد بگويم 27جولاي 1988 به پايان رسيد و در روز آخر، نيروهاي ما در حال پاكسازي منطقه و جمع‌آوري شهدا بودند. اگر به تاريخ هجري شمسي هم بخواهيم سخن بگوييم، روز سوم مرداد درگيري با منافقين آغاز شد، 4مرداد اين درگيري ادامه پيدا كرد و تقريبا تا پايان روز 4مرداد اكثر قريب‌به اتفاق منافقين از بين رفته و غائله آنها به شكل قابل‌توجهي به پايان خود نزديك شده بود.

آيا اطلاع داريد كه با توجه به عراقي بودن شهداي مجاهد بدر، پيكر پاك آنها در كجا مدفون شد؟
براساس اطلاعاتي كه من دارم هريك از مجاهدين بنابر وصيت خود به خاك سپرده شده‌اند اما بسياري از آنها در انتهاي گلزار شهداي قم مدفون هستند. ازجمله كساني كه در شهر مقدس قم به خاك سپرده شد مي‌توان به شهيد كورسل و نيز شهيد ابوحسين نعيمي و بسياري ديگر از همرزمانشان اشاره كرد.

و اما يك مسئله جالب كه باقي‌مانده اين است كه شخص شما در كجاي اين جنگ حضور داشتيد؟
من جزو مجاهديني بودم كه در مرخصي بودند. در آن زمان محل سكونتم در شهر مقدس قم بود. وقتي كه آماده‌باش اعلام شد من براي كاري به تهران آمده بودم و از اين مسئله مطلع شدم و به‌سرعت خود را به واحدم رساندم.

2- به مناسبت سالروز حماسه عملیات مرصاد سایت بصیرت بررسی می کند:

گروهک منافقین از عملیات مرصاد تا کنون

علی حسن حیدری، بصیرت، بیست و نهم ژوئیه 2017
لینک به منبع

مجاهدین خلق منافقین فرقه رجوی تروریستهای مزدور علیه مردم ایران

گروهک نفاق، متحدان منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای و سمپاتهای داخلی آنها به این نتیجه مشترک رسیده اندکه، امكان سرنگوني جمهوري اسلامي ازطريق نظامی ممكن نيست. در داخل ايران نیز امكان سقوط نظام از طريق نيروهاي اپوزيسيون و اقدامات تروريستي وجود ندارد. بنابراین باید روی ظرفیت‌های خارجی سرمایه گذاری کنند.

گروهک منافقین از عملیات مرصاد تا کنون پنجم مرداد، سالروز شکست منافقین در عملیات مرصاد است. سازمان منافقین تمام توان خود را در این عملیات -که آن را فروغ جاویدان نامگذاری کرده بودند- بکار گرفت ولی نتوانست به کمترین هدف خود نیز دست یابد. بعد از این ماجرا این سازمان تبدیل به یک سازمان اطلاعاتی امنیتی و ابزار در دست قدرت های منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای شد. در مقاله نگاهی کوتاه داریم به روابط این سازمان با کشورهای معاند جمهوری اسلامی ایران.

سازمان منافقین و اعراب

سازمان ¬منافقین ¬در طول حیات¬ سیاسی و نظامی خود درکنار همكاري تشکیلاتی با دوکشور عراق و اردن، با ساير كشورهاي منطقه بویژه رژیم صهیونیستی رابطه اطلاعاتی داشت. اما این رابطه زنجیره ای پس از همكاري سازمان با صدام دراشغال كويت، قطع گردید و سازمان مورد تحریم سیاسی اعراب قرارگرفت، رابطه سازمان در سطح رسمی از میان رفت و تنها همكاري برخي اشخاص و محافل خاص در تعدادي ازكشورهاي عربي مانند عربستان، امارات يا اردن و حمايت مالي از سازمان ادامه داشته است. مانند حمایت برخی سران عرب از جمله بندر بن‌سلطان، دبير شوراي امنيت ملي عربستان که چندي پيش 750 هزار دلار به این سازمان كمك كرد ( پايگاه خبري آفتاب، 24 تير 1386).

مزدور مریم رجوی و ترکی الفیصل اربابش

سازمان منافقین و رژیم صهیونیستی

نکته قابل توجه، تعامل و همکاری سازمان منافقین و رژیم صهیونیستی علیه جمهوري اسلامي است که تاكنون نيز به صورت پنهاني و گاهی آشکار ادامه داشته است. این رابطه حتی به ارتباط سازمان با محافل و مؤسسات مدافع صهیونیست ها در خارج ازمنطقه نیز کشیده¬ شده است، ازجمله این مراكز¬ صهيونيستي آمريكا، مؤسسه «انستيتوي¬ واشنگتن براي سياست‌گذاري خاور نزديك» و مؤسسه اينترپرايز است كه با تکیه به چهره های مانند مايكل لدين، سازمان مجاهدین خلق ¬را بهترين الترناتیو نظام اسلامی می دانستند. ( 27 فروردين 1384،: http://didgah.net/2)

مهم‌ترين نمونه در مورد روابط اسرائيل و سازمان، مربوط به همکاریهای اطلاعاتی درزمینه فعالیتهای هسته ای و مراکز نظامی و امنیتی ایران بود. در اين موضوع، اسرائيل درقبال دریافت اطلاعات و جاسوسی سازمان منافقین، درصدد تقويت جايگاه تبليغاتي سازمان منافقین به عنوان تغذيه‌كننده اطلاعاتي غرب عليه نظام جمهوري اسلامي ايران برآمد و در نتيجه جایگاه اين سازمان را در غرب ارتقاء داد. از سوي ديگر اسرائيل از طريق شركت PRST ، كه مركز آن در تل‌آويو است، اقدام به تقويت پخش برنامه‌هاي سازمان منافقین از شبكه ماهواره‌اي کرد. (http://www.nejatngo.org/fa/post )

Image result for rajavi eu parliament interlink

سازمان منافقین و کشورهای اروپایی

رابطه سازمان با برخي كشورهاي اروپايي شکل ويژه و پيچيده‌ تری به خود گرفته است. در بین اين کشورها، رابطه فرانسه از همه کشورها برجسته تراست و این رابطه به سال‌هاي 60 تا 65 برمی گردد؛ رجوي در مذاكراتش با سپهبد طاهر جليل‌حبوش، رئيس سازمان كل اطلاعات عراق، دراین باره می گوید: «همان‌گونه كه اطلاع داريد من در سال‌هاي 1981 تا 1986 در پاريس بودم. در آن سالها… به ما تروريست نمي‌گفتند؛ هر چندكاخ سفيد و كاخ اليزه مي‌دانستند. با كاخ اليزه هم ارتباط داشتم، مي‌دانستند كه چه كسي حزب جمهوري را در ايران منفجر كرد و چه كسي و چرا عمليات عليه رئيس‌جمهور و عليه رئيس‌الوزراي ايران انجام داد. آنها مي‌دانستند و خوب هم مي‌دانستند، ولي صفت تروريست هم به ما ندادند».(سازمان مجاهدين خلق؛ پيدايي تا فرجام، ج 2، ص 643.) اگرچه رابطه سازمان منافقین با دیگرکشورهای اروپایی مانند انگلستان، ايتاليا، آلمان و كشورهاي حوزه اسكانديناوي، به گستردگی فرانسه نبوده و نیست ولی این کشورها نیزمرکز فعاليت‌هاي سياسي، تبليغاتي و مالي این سازمان هستند.

سازمان منافقین و آمریکا

رابطه آمریکا با سازمان به سال 1987برمی گردد و برمبنای بهره گیری اطلاعاتی و امنیتی شکل گرفت. این ارتباط با درخواست 152 نفر از نمايندگان و سناتورهاي آمريكا از وزير خارجه که خواستار استفاده از سازمان مجاهدين خلق در اقدام عليه جمهوري اسلامي ايران در 19 ژوئن 1988 بودند، وارد مرحله جدیدی شد. که خروجی آن هماهنگي عمليات فروغ جاويدان (عملیات مرصاد) بود. بطوریکه بخشی از فرودگاه واشنگتن قبل از عمليات مرصاد به مدت 3 روز براي انتقال نيرو به عراق در اختيار سازمان قرار گرفت. این تعاملات و ارتباطات تا آنجا پیش رفت که 15 پادگان گروهک در حمله هوایی آمریکا به عراق درحمایت از کویت در سال در 1991 به عنوان اهداف امن اعلام شد. و دولت بوش حمایت همه جانبه خود از گروهک را در دستور کار قرار داد، دولت کلینتون نیز پا را فراتر گذاشت و در 4 نوامبر 1993 رجوي را فردي دمكرات خواند. در این دوره ما شاهد اوج حمایت های آشکار مقامات کاخ سفید از این گروهک تروریستی هستیم.

اما به ناگاه به درخواست وزارت خارجه آمریکا، كميته روابط خارجي مجلس نمايندگان در سال 1994 درگزارشی رسمي سازمان را فرقه‌اي با ماهيتي تروريستي معرفی کرد.( U.S. State DepartmentReport on The People’s Mojahedin of Iran,1994) این سازمان با اعلام قانون ضد تروريسم وزارت خارجه آمريكا در اكتبر 1997 جزءگروه های تروریستی اعلام شد و هرگونه حمایت از آن را در داخل آمریکا ممنوع گردید. در 15 اوت 2003 بود که دولت آمريكا در پاسخ به درخواست 150 عضو كنگره در نامه‌اي، نام سازمان را در فهرست گروه‌هاي تروريستي اضافه کرد. البته این به مفهوم قطع حمایت های آمریکا ازاین گروهک و تحت تعقیب قرا دادن سران و زیرمجموعه آنها نبود بلکه حرکتی نمادین برای عبور از وضعیتی به وضعیت جدید بود.

Related image

مرحله سوم از ارتباط آمریکا با سازمان بار دیگر در یک روند تدریجی شکل رسمی به خود گرفت. آمریکایی ها در این مقطع ضمن مخالفت با رأي شوراي حكومتي عراق براي اخراج اعضاي سازمان از اين كشور در دسامبر 2003 ارتش آمريكا در 26 ژوئيه 2004 اعضاي مستقر در قرارگاه اشرف را تحت حمايت ماده27 كنوانسيون چهارم ژنو قرارداد. در چارچوب توافق جدید ارتش آمریکا با پادگان اشرف، آمريكا در ژانويه 2005 به‌طور رسمی سازمان را مأمور جمع‌آوري اطلاعات در عراق کرد ( Borger, Julian and Ian Traynor, 18 January 2005.).
در فوريه 2005 سازمان مأموریت جاسوسی از داخل ايران و به‌ویژه برنامه هسته‌اي را دریافت کرد.( Dickey Christopher and Hosenball Mark and Hirsh Michael, Newsweek 14, February 2005) پس از مشارکت اعضای سازمان در سرکوب ناآرامي‌هاي نجف و شهرك صدر در سال 2007 و با بالا گرفتن حساسیت عمومی در عراق نسبت به تعاملات پنهان و آشکار سازمان، در 30 آگوست 2008، بعد از انتقال سران ارشد سازمان به پايگاه البلدآمريكا، مسئوليت حفاظت از پايگاه اشرف به ارتش عراق واگذار شد.
نگاه آمریکا به سازمان یک نگاه راهبردی است و بر همین اساس این رابطه به‌رغم تظاهر آمریکا در مقاطع مختلف به قطع رابطه هیچ‌گاه تعاملات و تبادلات دو طرف قطع نگردیده و همواره برمدار تعریف شده ای یعنی استراتژي تغيير رژيم ايران استوار بوده است. از این رو دگردیسی و تطور در روابط آمریکا با گروهک نفاق یک تغییر راهبردی نبود بلکه یک حرکت تاکتیکی برای عبور از وضعیتی به وضعیت جدید بوده که خود متأثر از تحولات سیاسی و امنیتی داخل ایران و تحولات منطقه‌ای بود. بر همین اساس است که در- تحولات سياسي – اجتماعي داخلي ايران پس از انتخابات رياست جمهوري 88، زمينه توجه بيشتر مقامات آمريكايي به این سازمان براي سرمايه‌گذاري در راستاي افزايش فشار بر ايران فراهم شد. درخواست حذف نام سازمان از ليست گروه‌هاي تروريستي آمريكا از سوی نمايندگان كنگره نیز در چهارچوب نگاه تغییر در ایران قابل ارزیابی است. چراکه به زعم آمریکایی ها اين سازمان به‌رغم فقدان پایگاه مردمی در داخل ایران، تنها گروه نظامي اپوزيسيون ايران بوده كه با همكاري آمريكا توانايي بي‌ثبات‌سازي ايران را دارد. بنابراین می توان گفت که روابط سازمان با آمریکا اگرچه دارای فراز و فرود های بسیاری است ولی این تغییرات تاکتیکی بوده و در یک سیر راهبردی مسیر و سیاست ثابتی را دنبال کرده است.

چشم‌انداز

گروهک نفاق، متحدان منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای و سمپاتهای داخلی آنها به این نتیجه مشترک رسیده اندکه، امكان سرنگوني جمهوري اسلامي ازطريق نظامی ممكن نيست. در داخل ايران نیز امكان سقوط نظام از طريق نيروهاي اپوزيسيون و اقدامات تروريستي وجود ندارد. محدویتهای مانند پیری اعضای اصلی و فروپاشی ساختاری و سیاستهای رادیکالیزم و مستبدانه حاکم بر سازمان، کاهش روحیه اعضا و مقبولیت و مشروعیت مقامات ارشد سازمان را به دنبال داشته است، لذا آنان توان و انگيزه لازم براي انجام عمليات نظامي را ندارند. بنابراین باید روی ظرفیت‌های خارجی سرمایه گذاری کنند.

باید دقت داشت این گروه وطن فروش، بخشی از راهبرد بی ثبات سازی و ایجاد ناامنی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران است و جزء ظرفیت‌ها استراتژیک آمریکا در کنار سایرگروهای تروریستی به حساب می¬آید که در برنامه¬های آتی جبهه ضد مقاومت و مأموریت‌ها این گروه در جغرافیای جبهه مقاومت در عراق، لبنان و سوریه جایگاه ویژه ای دارند.( حميدغريافي، «سازمان مجاهدين خلق؛ سپر حفاظتي اسرائيل در برابر حزب‌الله‌»، ايران ديده‌بان، 21/12/1385) . موج تحرکات و تبلیغات سیاسی و تبلیغی در داخل و منطقه در راستای تبرئه چهره تاریخ سیاسی و امنیتی سازمان حکایت از یک پروژه جدی برای بازسازی و سازماندهی مجددآنها دارد که آینده شاهد ابعاد تازه ای ازآن خواهیم بود.

م/ب

3- نماینده مشهد و کلات در مجلس: مرصاد اوج «نه گفتن» مردم ایران به منافقان بود

خبرگزاری مهر، بیست و نهم ژوئیه 2017
لینک به منبع

 جواد کریمی قدوسی نماینده مردم مشهد در مجلس شورای اسلامیشاهرود – نماینده مشهد و کلات در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه دشمنان فکر می کردند می‌توانند مردم را با خود همراه کنند، گفت: مرصاد اوج «نه گفتن» مردم ایران به منافقان بود.به گزارش خبرنگار مهر، جواد کریمی قدوسی شامگاه پنج شنبه در آئین گرامیداشت یاد و خاطره ۴۰ شهید شاهرودی عملیات مرصاد در مسجد غربا، با بیان اینکه دشمنان با تقویت منافقان در این اندیشه بودند که می توانند مردم را با خود همراه کرده و ۷۲ ساعته تهران را فتح کنند، بیان کرد: ملت ایران منافق شناس است و اوج این بصیرت در عملیات مرصاد، تلخی را به کام بدخواهان انقلاب اسلامی چشاند.

وی افزود: ملت ما در سال ۶۷ و در همه بزنگاه‌های تاریخ معاصر انقلاب اسلامی نشان دادند که منافقان را در هر لباس با هر ظاهر و هر ادبیاتی می شناسند و همه جا آنان را به خاک خواهند کشاند.

راوی دفاع مقدس و عضو خانه ملت، گفت: امروز هم هرگاه ملت شریف ایران اسلامی اراده کنند پوزه تمام منافقان به خاک مالیده می شود چرا که بصیرت ویژگی بارز یک انقلابی است.

کریمی قدوسی مرصاد را مهر باطلی بر فعالیت های منافقان و بدخواهان انقلاب اسلامی دانست و گفت: این عملیات نه تنها ناکامی گروهک منافقان بلکه مهر بطلانی بر تمام فتنه‌ها علیه انقلاب اسلامی و آرمان‌های امام راحل(ره) بود.

وی افزود: دشمنان فکر کردند که ملت ما بعد از هشت سال جنگ خسته شده اند، اما شاهد بودیم که با یک تعرض به خاک ایران سیل مردم از کوچک و بزرگ به سمت خطوط مقدم جبهه در تنگه چهارزبر کرمانشاه یورش آورد و نگذاشت منافقان یک وجب از خاکمان را بگیرند.

نماینده مشهد و کلات در مجلس شورای اسلامی، عملیات مرصاد را حیرت آمیز توصیف کرد و بیان داشت: آنان که آن روزگار بودند باید برای نسل جوان بگویند که مردم ما از دورترین نقاط ایران با چه سرعتی خود را به خط مقدم رساندند تا امروز ما در آرامش باشیم.

کریمی قدوسی تاکید داشت: حضور پرشور مردم در دفاع از آرمان‌های انقلاب بر علیه منافقان کوردلی که از آنها خاطرات بدی مانند ترورهای اوایل انقلاب داشتند بسیار شجاعانه بود.

وی افزود: حاصل این همه رشادت ها امروز این است که ما در آرامش و امنیت، در نظام ولایت فقیه و در سایه توجهات امام عصر(عج) در مکانی گردهم می آئیم و یادواره شهدای مرصاد مانند حاج عبدالله عرب نجفی را برگزار می کنیم.

4- درس عملیات مرصاد برای امروز چیست؟

ایسنا، بیست و نهم ژوئیه 2017
لینک به منبع

مراسم بزرگداشت سالروز «عملیات مرصاد» با حضور جمعی از فرماندهان نظامی، مسئولین و اقشار مختلف مردم در محل یادمان مرصاد در کرمانشاه برگزار شد.

به گزارش ایسنا، در این مراسم که شامگاه 5 مرداد ماه برگزار شد، سردار اسماعیل کوثری جانشین قرارگاه ثارالله در این مراسم با تبریک سالروز عملیات مرصاد، اظهار کرد: دشمن که می‌پنداشت ایران اسلامی در موضع ضعف قرار گرفته، پس از قطعنامه به خاک کشورمان تجاوز کرد اما مردم کشورمان با اتحاد و ایستادگی در عملیات مرصاد  درس بزرگی به دشمنان و منافقین دادند.

وی افزود: عملیات مرصاد در حالی پس از پذیرش قطعنامه صورت گرفت که تبلیغ می‌شد ایران جنگ طلب است و وقوع این عملیات پس از قطعنامه نشان داد که صدام و حامیان آنها جنگ طلبند.

کوثری گفت: درس عملیات مرصاد برای امروز ما این است که اگر مقابل دشمنان ایستادگی کنیم، پیروزیم.

سردار ریحانی فرمانده سپاه نبی اکرم(ص) استان کرمانشاه نیز گفت: در عملیات مرصاد، عنایت الهی، به کمک رزمندگان اسلام و ملت ما آمد و آن توفیق بزرگ حاصل شد.

وی افزود: درس مرصاد این است که هرگاه خائنین به فکر توطئه‌ای باشند، ملت مقابل آنها خواهند ایستاد.

خادمین حرم امام رضا(ع) هم در این مراسم حضور داشتند.

انتهای پیام

5- اولین فرمانده سپاه در گفت‌و گو با جام جم آنلاین مطرح کرد: یک تیر و دو نشان ناکام صدام در مرصاد/ جنایت منافقین در سرکوب شعبانیه

جام جم، بیست و نهم ژوئیه 2017
لینک به منبع

 تصویر یک تیر و دو نشان ناکام صدام در مرصاد/ جنایت منافقین در سرکوب شعبانیهاولین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با اشاره به اینکه صدام دیکتاتور عراق در عملیات مرصاد از منافقین استفاده ابزاری کرد، گفت: هدف اصلی وی این بود هم به ایران ضربه وارد کند و هم اینکه حضور منافقین در خاک عراق را توجیه پذیر کند.

جواد منصوری در گفت‌و گو با جام جم آنلاین، بمناسبت سالروز پیروزی غرورانگیز رزمندگان ایران در عملیات مرصاد و شکست دادن منافقین به عنوان ستون پنجم دشمن، گفت: با پایان جنگ تحمیلی، صدام به خیال اینکه ایران دیگر توان دفاع از کشور را ندارد با سازمان‌دهی و تجهیز گروهک تروریستی مجاهدین خلق برای اینکه تا اندازه‌ای از بار حمایت خود از منافقین کاسته و از این مهره سوخته بهره‌ای برده باشد آنها را به مرزهای ایران گسیل کرد.

وی با بیان اینکه قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران پاسخی کوبنده در تنگه چهارزبر(مرصاد) به نقشه صدام و خیانت منافقین داد، افزود: با شکست توطئه بعثی‌ها و منافقین، عراق به اهداف شوم خود در عملیات موسوم به فروغ جاویدان دست نیافت از طرفی گروهک منافقین با دادن تلفاتی سنگین دوباره ناگزیز به سمت مرزهای عراق پا به فرار گذاشتند و در میدان جنگ عملا هیچ مصرف راهبردی برای صدام به همراه نداشتند.

منصوری خاطر نشان کرد: دیکتاتور عراق که می‌خواست به هر نحوی از حضور گروهک تروریستی مجاهدین در اردوگاه اشرف بهره برداری کند، در سال 69 در پی انتفاضه شعبانیه ( سرکوب کردها و شیعیان ) استفاده کرد و با زیرکی تمام مسئولیت جنایات گسترده این سرکوب را متوجه مجاهدین کور دل کرد.

دیپلمات پیشین کشورمان در چین و پاکستان در ادامه به ابعاد حضور رزمندگان با هدف دفع شرّ منافقین و صدام در عملیات مرصاد پرداخت و تصریح کرد: وقتی رزمندگان اسلام متوجه شدند عدم حضور آنها در جبهه‌ها ضربه جبران ناپذیری به جمهوری اسلامی ایران وارد خواهد آورد، آنچنان استقبالی برای عزیمت به جبهه‌ها کردند که بارها مسئولین اعلام داشتند دیگر نیازی به نیرو نداریم چرا که جبهه بعثی ـ تروریستی در مرصاد کاملا منهدم شده و منافقان به سمت عراق در حال فرار هستند.

اولین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تاکید کرد: واقع امر این است، نه صدام و نه مجاهدین تصور نمی‌کردند نیروهای مردمی و ارتش و سپاه تا این اندازه مقتدرانه در جبهه‌ها حضور یابند و قوای متجاوز را برای همیشه به عقب رانند.

منصوری خاطر نشان کرد: پیروزی رزمندگان ما در عملیات مرصاد علاوه بر خارجی‌ها درس‌های فراوانی برای داخل کشور داشت و آن این بود که جایی که پای آبرو و حفظ نظام در میان باشد، مردم لحظه ای به خود تردید راه نداده و برای دفاع از مرزهای سیاسی و عقیدتی خود دشمن متجاوز را در بهترین وجه خود ذلیل خواهند کرد.

وی افزود: دشمنان همچنان پس از گذشت سال‌ها مولفه‌های شکل گیری قدرت در ایران را نشناخته‌اند؛ چرا که اساس قدرت در جمهوری اسلامی ایران مستقل از مادیات بر آگاهی- تدین و حضور در صحنه بنا نهاده شده است.

6- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کرمانشاه: مرصاد نماد ملی کرمانشاه است

ایسنا، بیست و نهم ژوئیه 2017:
لینک به منبع

مرصادمدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه گفت: عملیات غرورآفرین مرصاد نماد ملی استان کرمانشاه است و بیانگر ایستادگی مردم این استان در مقابل دشمنان است.

به گزارش ایسنا، رحیم جعفری به مناسبت پنجم مرداد سالروز عملیات مرصاد، اظهار کرد: دفاع مقدس پراز خاطرات به یادماندنی است که باید این خاطرات برای مردم تداعی شود و مرصاد نمونه ای از این خاطرات به یادماندنی است.

وی گفت: جای جای استان کرمانشاه بر سینه خود مدال افتخار حک کرده و لازم است لحظات نابی را که رزمندگان در این استان از خود به یادگار گذاشته اند تداعی شود.

وی افزود: همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند، جنگ در استان کرمانشاه آغاز شد و در این استان نیز خاتمه یافت و به همین خاطر باید گفت کرمانشاه آوردگاه ایثار و شهادت و شهامت و جوانمردی است و به فرموده مقام معظم رهبری کرمانشاه سینه ستبر و چهره زیبای ایران اسلامی است.

جعفری با اشاره به نقش مردم استان کرمانشاه در دفاع از کیان ایران اسلامی گفت: مردم کرمانشاه در طول دوران دفاع مقدس لحظات ماندگاری در دفاع از کیان انقلاب خلق کردند و عملیات بازی دراز، مطلع الفجر و مرصاد گوشه کوچکی از این ایثار و جوانمردی بود.

وی، مرصاد را نماد ملی کرمانشاه دانست و افزود: بدون شک مرصاد را باید آوردگاه و میدان حضور پهلوانان فداکار و بسیجیانی  دانست که عرصه را بر منافقین کوردل تنگ کردند و خواب رویایی آنها را پایان بخشیدند و در حقیقت مرصاد پایانی بر آغاز رویایی کسانی بود  که در خواب خیانت به مردم ایران بودند و پایان خواب شیاطینی بود که برای حذف انقلاب اسلامی ایران بسیج شده بودند.

مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه با تقدیر از جانفشانی رزمندان اسلام در عملیات مرصاد گفت: مرصاد، بازی دارز و مطلع الفجر برای ما که در آن دوران به عنوان رزمنده در جبهه ها حضور داشتیم تداعی بخش ناب ترین و ماندگارترین لحظات زندگی است و باید امروز با همان روحیه در مسیر آرمانهای انقلاب حرکت کنیم.

جعفری با اشاره به نامگذاری سالروز عملیات مرصاد بعنوان روز ملی کرمانشاه، افزود: بدون شک نیاز است برای روز ملی کرمانشاه برنامه ریزی جدی و ویژه صورت گیرد و به همین مناسبت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه جشنواره منطقه ای تئاتر مرصاد به عنوان یک رویداد مهم هنری را در دست اقدام دارد.

مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه افزود: روز ملی کرمانشاه باید جایگاه کشوری پیدا کند و لذا نقش اصحاب فرهنگ و هنر در این زمینه نقش پراهمیتی است و در نظر داریم سالهای آتی ویژه برنامه های گسترده ای حتی در سطح کشوری برای  روز ملی کرمانشاه تدارک ببینیم.

وی افزود: هیچ زبان و قلمی نمی تواند خاطرات این دوران را بیان کند، مگر ابزارهای هنری و لذا باید از ابزارهای هنری در راستای گفتمان سازی ارزشهای انقلاب بهره بیشتری ببریم.

انتهای پیام

7- «آب هرگز نمی‌میرد»؛ روایتی از جنایات منافقین در عملیات مرصاد

مرصاد در خاطرات سردار جانباز میرزامحمد سُلگی

بنیاد هابیلیان، بیست و نهم ژوئیه 2017
لینک به منبع

آب هرگز نمی میرد مرصاد فروغ جاویدان صدام حسین مجاهدین خلق رجوی

«آب هرگز نمی‌میرد» روایت خاطرات فرمانده‌ی گردان حضرت ابالفضل علیه‌السلام لشگر انصارالحسین علیه‌السلام استان همدان، یعنی سردار جانباز میرزامحمد سُلگی است. سرداری که نویسنده‌ی کتاب، «حمید حسام»، در بیان خصوصیات فردی او نوشته است: «سردار میرزامحمد سلگی فرمانده‌ی شهیدانی است که خون قلبشان را نثار حسین علیه‌السلام کرده‌اند. او از تبار انصارالحسین علیه‌السلام است و حاضر نیست سرمایه‌ی گمنامی را در این دنیا با هیچ قیمت معاوضه کند. مشکل کار اینجاست که او بیان خاطرات خود را نوعی «حدیث نفس» می‌داند و از نظر او باید همچنان مهر سکوت بر لب زد و گمنام ماند و این معامله یعنی عملکرد خود در ۸ سال دفاع مقدس را برای فردای خود و قیامت «یوم تبلی السرائر» گذاشت.»

کتاب آب هرگز نمی‌میرد اگرچه در زمره‌ی کتاب‌های خاطره‌نگاری می‌گنجد اما از اسلوبی تازه و نو بهره برده است. بدین ترتیب که گرچه محوریت کتاب، بازگویی خاطرات میرزامحمد سلگی است، اما برای جامعیت روایت و تواتر و تکمیل خاطرات وی، از روایت و خاطرات تعدادی از رزمندگان و فرماندهان لشگر همدان نیز بهره برده است. خصوصیت دیگر کتاب، بیان صریح و شفاف و بدون اغراق راوی و نویسنده از وقایع جنگ است، به‌طوری‌که خوانند تصور می‌کند در گرماگرم وقایع و رخدادهای جنگ قرار دارد.

به گزارش پایگاه خبری‌تحلیلی هابیلیان (خانوادۀ شهدای ترور کشور) عملیات مرصاد، یکی از بخش‌های این کتاب است که سردار میرزامحمد سلگی به بیان خاطرات و اتفاقات این عملیات پرداخته است. در ادامه قسمت‌هایی از این کتاب ارزشمند را که دربارۀ این عملیات است، در چند بخش ارائه می‌کنیم:

اواسط تیر ماه ۱۳۶۷ بخشی از نیروهای جبهه ماووت عقب آمدند و با غصه و اندوه گفتند: هر چه طی یک سال گرفتیم، یک شب گذاشتیم و تا این سوی نقطه‌ی صفر مرزی در مرز بانه عقب نشینی کردیم.

روز بیست و هفتم تیر ماه ۱۳۶۷ پیام حضرت امام خمینی مبنی بر پذیرش قطعنامه‌ی ۵۹۸ از رادیو پخش شد و مثل یک بمب خبری، حتی ما را که تا حدی خودمان را برای شنیدن چنین خبری آماده کرده بودیم، بهت زده کرد. غم و اندوه از سر و روی بسیجی‌ها می‌بارید؛ هر کسی گوشه‌ای کز کرده بود و زار می‌زد. عده‌ای سر به بیابان گذاشته بودند و زیر درختان بلوط سر روی شانه‌های هم گذاشته و مثل مادر مرده‌ها گریه می‌کردند.

چند روحانی توانا و برجسته در ستاد کنار من بودند و یکی دو فرمانده گردان از من خواستند که علما ‌را برای آرام کردن نیروهایشان به گردان بفرستم؛ اما این روحانیون مثل بقیه ماتم زده بودند و اصلاً کار از وعظ و خطابه گذشته بود.

امام حرف اول و آخر را می‌زد و همه می‌دانستند که کارهای او بی حکمت نیست. فقط آنچه دل همه را آتش می‌زد، واژه‌هایی مثل نوشیدن جام زهر در پیام امام بود که همه را بی‌قرار کرده بود. در عین حال پیام امام سرشار از امید و نوید بود. گویی از عالم غیب جذبه‌ای ماورایی همه را به آرامش دعوت می‌کرد و مثل آب گدازه‌های درون بچه‌ها را فرو می‌نشاند و خاموش می‌کرد.

علیرغم پذیرش قطعنامه‌ و اعلام زمانی برای آتش بس دو طرفه، بعثی‌ها سرمست از باده‌ی غرور همچنان تحرکات خود را ادامه می‌دادند و توجه‌ی همه فرماندهان سپاه معطوف به جنوب و شهر اهواز بود. عراقی‌ها دقیقاً مثل روزهای اول تهاجم‌شان در سال ۵۹، به نزدیکی جاده اهواز – خرمشهر رسیده بودند و به غیر از خرمشهر، حتی اهواز در خطر سقوط بود.

یکی دو جلسه به قرارگاه نجف رفتم. اما فرماندهان اصلی مثل نورالله شوشتری فرمانده‌ی قرارگاه۱ در جنوب بودند و ما با آقای دانشیار مسئول طرح و عملیات قرارگاه جلسه می‌گذاشتیم. تحلیل چنین بود که دشمن مغرور به تهاجم خود ادامه خواهد داد و تلاش اصلی را برای سقوط اهواز خواهد گذاشت و از سویی خبر می‌رسید که با پیام امام، سیل نیروهای بسیجی و مردمی برای مقابله با بعثی‌ها به سمت جنوب روانه شده‌اند،‌ مردمی که بسیاری از آنان فرصت تجهیز پیدا نکرده و بدون اسلحه به طرف جاده‌ی اهواز – خرمشهر رفته بودند!

آقای دانشیار می‌گفت که دشمن در بیشتر مرزهای غربی تحرکاتی دارد و در بعضی از جبهه ها از مرز گذشته و باید هوشیار باشیم.

از قرارگاه برگشتم و فرماندهی گردان‌ها را خواستم و گفتم:‌ ما اینجا طفیلی هستیم و جنگ اصلی در جاده‌ی اهواز – خرمشهر است و چون خط پدافندی را در جزیره مینو و آبادان تحویل گرفته‌ایم، باید گردان‌های حضرت اباالفضل (۱۵۲) و قاسم بن الحسن (۱۵۳) به جنوب بروند.

هجده اتوبوس فراهم کردیم و نیروهای این دو گردان را به همراه بخشی از گردان‌های ادوات و توپخانه و تخریب را به جنوب فرستادیم و ۴ گردان دیگر را که هر کدام بیشتر از ۶۰ نفر نیرو داشتند در چارزبر نگه داشتیم تا با آمدن نیروهای کمکی از استان همدان تکمیل شوند.2

فکرم یکسره درگیر عملیات غیر قابل باور دشمن از سمت جاده‌ی اهواز – خرمشهر بود. گاهی فکر می‌کردم که آیا ممکن است همین اتفاق در مسیر سر پل ذهاب به چارزبر بیفتد؟ اما وقتی شکل زمین و جغرافیای جاده‌ی سر پل ذهاب به چارزبر را به خاطر می‌آوردم، دلم آسوده می‌شد؛ چرا که وجود گردنه‌ی پاتاق و اشراف این گردنه به دشت سر پل ذهاب این امکان را به نیروهای خودی می‌داد که فقط با یک دستگاه تانک از بالای گردنه زیر پایشان را بزنند و راه را مسدود کنند.

از طرف دیگر فکر می‌کردم که چه کسی قبلاً باور می‌کرد که دشمن به این سرعت به جاده‌ی اهواز – خرمشهر برسد، پس باید ما خود را برای هر شرایط احتمالی در این جبهه آماده کنیم. لذا همه‌ی نیروها حتی راننده‌ها و آشپزها را جمع کردم و از آنها خواستم که تجهیزات انفرادی بگیرند. به توپچی‌ها هم گفتم: در عین استقرار آتشبارهایشان باید آماده باشید که در شرایطی که دشمن دور و برتان بود، به جای توپ با کلاش آنها را بزنید. هر چند این حرف برای آنها کمی خنده‌دار بود، ولی اطاعت کردند و تجهیز شدند.

صبح روز سوم مرداد ماه، فرمانده‌ی لشکر، سید حمید سالکی از جنوب پیغام داد که گردان دیگری را به آبادان بفرست. ایشان هم زمان با فرماندهی لشکر انصارالحسین (ع) مسئولیت لشکر مهندسی ۴۰ صاحب‌الزمان را هم داشتند و لذا به دلیل شرایط پیچیده در جنوب مستقر بودند.

علیرغم این درخواست دل دل می‌کردم که گردان دیگری را از چارزبر به جنوب بفرستم یا نه، ولی چون دستور بود به گردان حضرت علی اکبر (۱۵۴) … گفتم که آماده شوید و این آماده شدن آنقدر به درازا کشید که تا غروب، صحنه کارزار از جنوب به سمت ما چرخید و بچه‌های زبده و باتجربه گردان حضرت علی اکبر عصای دست من در عملیات مرصاد شدند.3

وقتی که اتوبوس برای بردن نیروهای گردان آماده نشدند، صدای اعتراض فرمانده‌ی لشکر بلند شد و پیغام می‌رسید که : یالله بجنبید، دیر شد، چرا گردان نمی فرستید؟

داشتم آنها را آماده می کردم که بعدازظهر کسی با قیافه‌ی خاک آلود و مضطرب وارد ستاد لشکر در چارزبر شد. صدایش را می‌شنیدم که نفس زنان می‌گفت : با حاج میرزا کار دارم.

وقتی وارد شد اول نشناختمش. بی مقدمه گفت: من از سر پل ذهاب آمده‌ام. عراقی‌ها از قصر شیرین رد شده‌اند، سر پل ذهاب را گرفته‌اند و به گردنه پاتاق رسیده‌اند.

آن قدر غرق این پیام پر مخاطره شدم که یادم رفت او حجت‌‌الاسلام ناطقی نمایند‌ه‌ی ولی فقیه (امام) در قرارگاه نجف است. عبا و عمامه را کنار گذاشته بود و یک شلوار کردی و یک پیراهن خاکی به تن داشت، با تغیر پرسید: چرا منتظری؟!

گفتم:‌ یعنی دیوانه‌اند که از پاتاق عبور کنند. پس آن همه نیرو در پادگان ابوذر مرده‌اند؟!

گفت: مجال بحث نیست. اگر کاری نکنی به امام، شهدا، تاریخ نمی‌توانی جواب بدهی. اگر دیر بجنبی به کرمانشاه می‌رسدند و از روی جنازه‌هایتان عبور می‌کنند.4

به عقب‌تر و بلندی مشرف به تنگه آمدیم که گردنه‌ی پاتاق نام داشت که ناگهان آتش توپخانه و تانک رویمان ریخت. بعد از یک ربع آتش تهیه بی‌وقفه، ستون دشمن از داخل تنگه‌ی سر پل ذهاب به سمت پاتاق و کرند به راه افتاد و تازه دیدیم چه خبر است! سراسیمه با فرمانده‌ی ناحیه‌ی کرمانشاه و چند نفر آویزان جیپ جناب سرهنگ به سمت کرند آمدیم. سر راه سریعاً به سپاه کرند خبر دادم که دارند می‌آیند و از آنجا به سمت اسلام‌آباد و کرمانشاه حرکت کردیم. به چارزبر که رسیدیم یادم آمد اینجا از قدیم مقر لشکر ۳۲ انصارالحسین امام حسین همدان است. گفتم: اینها را نیز در جریان بگذاریم.

در آنجا همه کاره‌ی لشکر حاج میرزا سلگی بود که در غیاب فرمانده‌ی لشکر تصمیم می‌گرفت، او را می‌شناختم، اما چون لباس روحانیت نداشتم و قیافه‌ام خاکی و مضطرب بود دژبان‌ها اجازه‌ی ورود نمی‌دادند؛ تا بالاخره موفق شدم با سر و صدا او را ببینم. پاهای مصنوعی‌اش را دراز کرده بود و آرام نشسته بود. گفتم:‌حاج میرزا بجنب که دشمن دارد می‌آید. اول جدی نگرفت و گفت: آمده‌ای که به ما روحیه بدهی حاج آقا؟! دیدم هر ثانیه تعیین کننده است، گفتم:‌به امام و شهدا نمی‌توانی جواب بدهی، اگر دیر بجنبی . باز دیدم خیلی خونسرد است و آخرش حرفی زدم که رگ غیرتش جنبید. همانجا هادی فضلی مسئول واحد اطلاعات عملیاتش را صدا کرد و جلو فرستاد. ارزش گذاری برای حسن تدبیر آن شب حاج میرزا غیر قابل بیان است و من به شخصه معتقدم که نفس کشیدن امروز ما مرهون تلاش‌های این مرد بزرگ و همراهان او در عملیات مرصاد است. مصاحبه با حجت‌الاسلام ابوالفتوح ناطقی، همدان، ۷/۲/۱۳۹۳

هنوز حاج آقا ناطقی بر و بر نگاهم می‌کرد و منتظر بود که لشکر را بسیج کنم. داشت عصبانی می‌شد و زیر لب غر می‌زد. من هم زیر لب با خودم که نه، با امام حسین(ع) حرف می‌زدم، طوری که حاج آقا ناطقی نمی‌شنید. این شعر را از وقتی که پاهایم قطع شده بود در یک مجلس روضه شنیده بودم و آن را از زبان حال خودم در آن لحظات می‌دانستم و نجوا می‌کردم که : کنون فتاده‌ام از پا، بگیر دستم را.

بالاخره صبر حاج آقا لبریز شد و حرفی را که نمی‌خواست بزند،‌ زد که منتظری که بیایند و شلوارتان را از پاهایتان بکشند؟!

حرفی نزدم و خدا را شکر که حاضر جوابی نکردم، چرا که او عمق ماجرا را می‌دید.

بلافاصله به تمام واحدها و گردان‌های مستقر در چارزبر آماده باش صد در صد زدم و از هر گردان تا نفر پنجمش را برای اطلاع از حضور دشمن و طراحی عملیات مقابله دعوت کردم، اما لازم بود قبل از هر تصمیم گروهی را برای کسب خبر به جلو بفرستم.

هادی فضلی از بچه‌های قدیمی اطلاعات و عملیات و مسئول اطلاعات تیپ ۲ کربلا را صدا زدم.5 بعد از این که گزارش حاج آقا ناطقی را شنید به او گفتم: نیروهای زبده‌ات را بردار و برو جلو تا جایی که به عراقی‌ها برسی.

هادی با دو نفر، سوار یک تویوتا وانت شد و سه چهار تویوتا پشت سر او آماده حرکت شدند. وقت رفتن گفتم:‌ هادی سریع برو، اگر ناچار به درگیری شدی همانجا بمان، فقط کسی را بفرست که بگوید تا کجا جلو آمده اند.

بچه‌های اطلاعات عملیات که راهی شدند، آقای دانشیار مسئول طرح و عملیات قرارگاه نجف سراسیمه وارد اردوگاه شد و همان خبری را داد که حاج آقا ناطقی گفته بود، البته احتمال می‌داد که در این فاصله دشمن از پاتاق عبور کرده و به شهرستان کرند رسیده باشد.

پرسید: نیرو چقدر دارید؟

گفتم: بیشتر نیروهای ما در جنوب هستند. بقیه را هم قرار بود به جنوب بفرستیم، که با این وضعیت پیش آمده اینجا ماندند.

پرسید: بالاخره چند گردان نیرو دارید؟!

گفتم: چهار گردان نه چندان کامل، بچه‌های اطلاعات را هم فرستادم تا خبر بیاورند. بعد از برگشتن آنها گردان‌ها را می‌برم جلو.

آقای دانشیار که از آمادگی ما خیالش راحت شد، به کرمانشاه برگشت تا به مسئولین استان به ویژه شورای تأمین استان کرمانشاه اطلاع رسانی کند. تا این زمان هیچ نیرویی اعم از رزمندگان استان‌های تهران، سمنان و کرمانشاه در چارزبر نبودند و من پس از کسب خبر از هادی فضلی، بلافاصله موضوع را با تلفن به علی شمخانی،‌ جانشین فرمانده‌ی کل سپاه اطلاع دادم.6

مرصاد فروغ جاویدان مجاهدین خلق فرقه رجوی صدام حسین

هنوز خورشید پشت کوه نیفتاده بود که هادی فضلی تک و تنها برگشت؛ از گوشه‌ی سرش خون روی صورت و لباس‌هایش می‌ریخت، روی شیشه‌ی جلوی وانت جای تیر، نشان می‌داد که او درگیر شده است.

پرسیدم: هادی چه شده؟!

گفت: حاج میرزا، عراقی‌ها از کرند و اسلام آباد رد شده‌اند و همین بیخ گوش ما هستند.

با تعجب پرسیدم: کجا؟!

گفت: آن طرف تنگه‌ی چارزبر، در سرازیری گردنه‌ی حسن آباد.

و توضیح داد که ما به تصور این که دشمن نزدیکی‌های کرند است، گاز می‌دادیم که با نیروهای سوار زرهی روبرو شدیم و تا سر و ته کنیم، تیراندازی کردند.

پرسیدم: بقیه‌ی بچه‌هات؟!‌

آن جلو درگیرند.
هادی با این که تیر خورده بود، اجازه خواست تا بقیه‌ی نیروهای اطلاعات را جمع کند و به محل درگیری در گردنه‌ی حسن آباد برود.

گفتم: برو، ولی نیروهایت را عقب بیار ما باید پیش از دشمن روی ارتفاعات چارزبر مستقر شویم. اگر آنها به چارزبر برسند کرمانشاه را گرفته‌اند.7

بلافاصله گردان‌ها را در ستاد جمع کردم. تا صبح آن روز ما فقط دو گردان داشتیم که آنها را برای رفتن به جنوب آماده می‌کردیم که نیامدن اتوبوس‌ها سبب خیر شد. گردان سوم به فرماندهی محمود رجبی متشکل از رزمندگان شهرستان‌های رزن، فامنین و قهاوند را صبح امروز راهی جنوب کرده بودم. آنها ۱۲۰ نفر کادر بسیجی بودند که در این بحران خیلی می‌توانستند دستم را بگیرند.

مسیر حرکت آنها به جنوب از چارزبر به سمت اسلام آباد و از آنجا از طریق کمربندی به جانب شهرستان‌ پل دختر و اندیمشک بود. نمی‌دانستم سرنوشت این ۱۲۰ نفر حین عبور از اسلام آباد چه بوده است. یک احتمال این بود که با ستون دشمن مواجه و درگیر شده‌اند و احتمال دوم این که شاید قبل از ورود دشمن به اسلام آباد از کمربندی خارج شده‌اند. امید داشتم که این احتمال دوم صحیح باشد.

گردان چهارم به فرماندهی علی اکبری‌پور بعد از بازگشت از جبهه شمال غرب در همدان در حال استراحت بودند که همان روز خودشان را به چارزبر رساندند. بدون این که من به ستاد لشکر در همدان پیغامی داده باشم. آنها مثل فرشته‌ی نجات به موقع رسیدند.8

جمهوری اسلامی ایران قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفته بود و دست ما از نیرو خالی. چاره‌ای جز دادن پیام به زبان ترکی از طریق بخش ترکی رادیو همدان ندیدم. چون بیشتر نیروهای گردان ما ترک زبان بودند. حسن یداللهی را فرستادم، او به زبان ترکی از نیروهای گردان خواست که به یکدیگر اطلاع دهند و صبح روز سوم مرداد ماه به اعزام نیروی همدان بیایند.

صبح روز سوم با حدود ۱۰۰ نفر نیرو که بیشتر از شهرستان کبودرآهنگ بودند، راهی چارزبر شدیم تا از حاج میرزا رئیس ستاد لشکر برای رفتن یا نرفتن به جنوب کسب تکلیف کنیم. ساعت ۳ بعدازظهر وارد اردوگاه شهید شهبازی در چارزبر شدیم. گل از گل حاج میرزا باز شد و گفت شما را خدا رساند. مصاحبه با علی اکبری‌پور ، همدان، ۷/۲/۱۳۹۳

در جلسه به فرمانده‌ی گردان‌ها گفتم: شاید باور نکنید، اما عراقی‌ها سه چهار کیلومتری ما هستند. فقط ما هستیم و خدای ما. اگر امروز ما لحظه‌ای درنگ کنیم، پا روی خون دهها هزار شهید گذاشته‌ایم. عراقی‌ها پذیرش قطعنامه را نشانه‌ی ضعف ما دانسته‌اند، آنها پایبند به هیچ عهد و قرار و قراردادی نیستند و ما باید نشان بدهیم که فرزندان عاشوراییم.

عباس زمانی فرمانده‌ی گردان حضرت علی اصغر گفت: حاجی!‌ ما برای هر نیرو حتی به اندازه‌ی یک خشاب فشنگ نداریم.

گفتم:‌ یعنی تو بی سلاح تری یا ۶ ماهه‌ی امام حسین؟! برو گلویت را مثل حضرت علی اصغر مقابل تیرها بگذار و با چنگ و دندان بجنگ، اگر دستتان خالی است بروید روی بلندی چارزبر و با سنگ بزنیدشان! 9

پس از بیان حساسیت منطقه،‌ آمار نیرو از گردان‌ها گرفتم. به اندازه‌ی کافی نبود که چهار ارتفاع را به طول کامل در دو سوی جاده پر کند و نمی‌دانستیم آن طرف ماجرا چه خبر است و دشمن با چه استعدادی وارد منطقه شده است.

حرف از کمبودها را از ابتدای جنگ اگر منجر به تزلزل و تردید می‌شد، نمی‌پذیرفتم و با این که گفته بودم با چوب و چماق و سنگ بجنگید، ولی باید بچه‌های پشتیبانی را برای آوردن مهمات به کرمانشاه می‌فرستادم. در این اثناء علی اکبری‌پور گفت: حاجی من با خودم یک کامیون مهمات سبک آورده‌ام.

و توضیح داد: از جبهه‌ی ماووت که عقب نشینی کردیم، مهمات‌ها را هیچ بنه‌ای تحویل نگرفت تا به همدان برگشتیم، در آنجا نیز کسی تحویل نگرفت تا مجبور شدیم با خودمان به چارزبر بیاوریم.

پرسیدم: کجا تخلیه کردید؟!

گفت: سینه یک تپه، همین نزدیکی، فکر می‌کنم تا دو سه روز بتواند چهار گردان را تأمین کند.

اگر آمدن گردان بچه‌های کبوددرآهنگ اتفاقی و تصادفی بود، آمدن مهمات‌هایی که از نان شب واجب‌تر بود را چطور می‌شد توجیه کرد؟! یقین داشتم این موضوعات فراتر از محاسبات ذهنی ماست و مصداق همان وعده‌های قرآن است که « ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم»10 اتفاق عجیب و غیر منتظره‌ی دیگری دم غروب افتاد که باز حساب و کتابش را فقط باید در دفتر الطاف خداوند جست و جو کرد.

دم غروب هادی فضلی دوباره آمد. با همان سر مجروح گفت: بچه‌ها با دشمن درگیر شدند و ما داشتیم برمی‌گشتیم که سر و کله‌ی یک اتوبوس پیدا شد که از سمت چارزبر به اسلام آباد می‌رفت. جلویش را گرفتیم، آنها نمی‌دانستند که دشمن تا گردنه‌ی حسن آباد رسیده و می‌خواستند از کمربندی اسلام آباد به جنوب بروند.

پرسیدم: چند نفر بودید و از کدام لشکر؟‌

فضلی گفت: حدود ۴۵ نفر با تجهیزات کامل از لشکر ۹ بدر.

چه کار کردند؟‌
از اتوبوس پیاده شدند و رفتند توی سینه‌ی دشمن.
لشکر ۹ بدر متشکل از نیروهای مجاهد عراقی بود که سال‌ها در کنار ما بودند و می‌جنگیدند، اما هیچ کس پیش بینی نمی‌کرد که آنها بعد از نیروهای واحد اطلاعات عملیات لشکر بتوانند به این جاده برسند و حرکت دشمن را کند و متوقف کنند.

وقتی هادی فضلی گزارش درگیری از نزدیک را می‌داد، گفت که نیروهای مقابل‌شان آرم سازمان منافقین را روی ماشین‌هایشان داشتند و به زبان فارسی همدیگر را صدا می‌کردند.

تلخ‌تر از خبر آمدن دشمن از مرز تا عمق ۱۵۰ کیلومتری خاک ایران، خبر رویارویی با دختران و پسرانی بود که فارسی حرف می‌زدند. 11

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱.سردار شهید نورالله شوشتری از فرماندهان تأثیرگذار و برجسته سپاه در طول ۸ سال دفاع مقدس، در این زمان فرمانده‌ی قرارگاه نجف بود. وی پس از سالها دفاع مقدس، خدمت در استان محروم سیستان و بلوچستان را برگزید و منشآ تحولات در آن استان شد و در سال ۱۳۸۸ توسط اشرار فریب خورده به شهادت رسیدند.

2.در این زمان فرمانده‌ی گردان ۱۵۱ (مسلم بن عقیل) را مصطفی طالبی (شهید) فرماندهی می‌کرد. مصطفی قبل از من از آلمان برگشت و گردانش را سامان داد. هدایت گردان ۱۵۴ (حضرت علی اکبر) با بهرام مبارکی بود که در همین عملیات به شهادت رسید. آنها قبل از عملیات مرصاد فقط یک گروهان داشتند که با شروع عملیات و اعزام‌های برق‌آسا تکمیل شدند. هدایت گردان ۱۵۵ (علی اصغر) با حاج عباس زمانی بود. این گردان نسبت به سایر گردان‌ها نیروی بیشتری داشت. فرماندهی گردان ۱۵۸ (حبیب بن مظاهر) با علی اکبرپور بود. او گردانش را از جبهه‌ی شمال غرب برای استراحت به همدان برده بود؛ پیوستن گردان او به عملیات مرصاد خبری شبیه معجزه بود.

3.امیر شالبافیان (معاون گردان حضرت علی اکبر) : ما در چارزبر مستقر بودیم و گردان تا روز سوم مرداد ماه ۶۷ به ظرفیت مناسب، یعنی سه گروهان به اضافه‌ی یک دسته مثبت رسیده بود. بیشتر نیروهای این گردان از بچه‌های باتجربه و عملیات دیده سال‌های قبل بودند. حاج میرزا محمد سلگی که رئیس ستاد لشکر بود از ما خواست برای رفتن به جنوب آماده شویم. سریع تجهیزات انفرادی و امکانات زرهی بچه‌ها را سر و سامان دادیم و آماده حرکت شدیم و قرار شد اتوبوس‌ها برای بردن ما به جنوب از واحد پشتیبانی غرب (کرمانشاه) بیایند. اما تا بعدازظهر خبری نشد و نیروها همچنان معطل و چشم انتظار بودند که خبر رسید دشمن از سر پل ذهاب حرکت کرده است و این تعلل و نرسیدن اتوبوس از الطاف خفیه‌ی الهی بود که در چارزبر بمانیم و بجنگیم. مصاحبه با امیر شالبافیان، شهرستان بهار، ۱۲/۶/۱۳۹۲

4.حجت‌الاسلام ابوالفتوح ناطقی، نماینده‌ی ولی فقیه در قرارگاه نجف: از کرمانشاه به قصد دیدن حجت‌الاسلام مهدی عراقی نماینده‌ی امام در سپاه، عازم جبهه‌های غرب شدم. آنها از مسیر گیلانغرب رفته بودند و من از اسلام آباد به سمت سر پل ذهاب می‌رفتم که نزدیکی تنگه‌ی ورودی شهر سر پل ذهاب نیروهای دژبانی ژاندارمری جلویم را گرفتند و گفتند:‌ حاج آقا نمی‌شود جلوتر رفت. سراغ فرمانده‌ی آنها که جناب سرهنگی بود رفتم. او نیز تأکید کرد که عراقی‌ها تا سر پل ذهاب آمده اند و البته کسی نمی‌دانست که آنها نیروهای سازمان منافقین هستند نه عراقی‌ها. برایمان قابل قبول نبود که دشمن به این راحتی تا تنگه‌ی خروجی شهر سر پل ذهاب آمده باشد. تا این که با فرمانده‌ی ژاندارمری کرمانشاه با دروبین تانکی را دیدیم که داخل دهانه‌ی تنگه ایستاده است و آن تانک به عنوان پیشقراول برای بررسی آمده بود و پشت سرش انبوهی از ستون خودروهای منافقین بودند که ما آنها را نمی‌دیدیم.

5.لشکر انصارالحسین قبل از عملیات مرصاد به دو تیپ تقسیم شد. تیپ ذوالفقار که به جنوب رفته بودند و تیپ ۲ کربلا که در چارزبر مستقر بود. مسئول اطلاعات عملیات این تیپ‌ها، هادی فضلی بود که در همین عملیات مرصاد به شهادت رسید.

6.به گواهی اسناد، مدارک و اقوال صحیح و شاهدان حاضر در حنه تا این زمان یعنی شب سوم مرداد ماه هیچ نیرویی به غیر از رزمندگان استان همدان در تنگه‌ی چارزبر مستقر نبودند. متأسفانه پس از سال‌های دفاع مقدس یگان‌هایی که از صبح روز سوم به صف رزمندگان پیوستند، در مکتوبات و گزارشات خود نقش اولیه رزمندگان لشکر ۳۲ انصارالحسین (ع) را در سد ستون منافقین به عنوان اولین یگان نادیده گرفته‌اند که حقیقتاً این یک جفای تاریخی است. هدف از ذکر جزئیات و روایت‌های متواتر رزمندگان استان همدان تبیین این حقیقت بزرگ و اتفاق تاریخی است.

7.وجه تسمیه‌ی چارزبر به چهار ارتفاع بلند و سنگی برمی‌گردد که این چهار ارتفاع در کیلومتر ۳۰ جاده کرمانشاه به اسلام آباد قرار دارند. زبر اول و زبر دوم در جلو و زبر سوم و زبر چهارم کمی عقب‌تر از آن دو، جغرافیایی ویژه ساخته‌اند که می‌توانست بهترین نقطه برای استقرار لشکر انصار در شب نخست درگیری باشد. به فاصله‌ی ۵ کیلومتر …. تنگه‌ی چارزبر، گردنه‌ی حسن آباد قرار گرفته است و حد فاصل تنگه‌ی چارزبر تا گردنه‌ی حسن آباد محدوده‌ی عملیات مرصاد است.

8.علی اکبری‌پور فرمانده‌ی گردان حبیب بن مظاهر (۱۵۷) : با گردان در همدان بودیم که شعید تابلویی از مسئولین واحد طرح و عملیات لشکر را دیدم. پرسید: برادر اکبری‌پور شما باید فردا اهواز باشید، چرا نرفته‌اید؟! گفتم:‌ به ما دستور ابلاغ نشده،‌ نیروی چندانی هم نداریم.

9.عباس زمانی فرمانده‌ی گردان علی اصغر : برای جنگیدن مهمات کافی نداشتیم، اما حاج میرزا مصمم بود که به هر قیمتی راه دشمن را ببندیم، حتی با سنگ. او با آن تن مجروح مثل یک کوه محکم و استوار بود. ذره‌ای ترس در صدا و لحنش نبود و من از سال‌های قبل همیشه آرزو داشتم ای کاش به جای مسئولیت و فرماندهی گردان، نیرو و عنصری ساده در رکاب او باشم و حالا آن زمان بود. او فکر نمی‌کرد که در سال ۱۳۶۷ در چارزبر می جنگد. خودش را در صحنه‌ی عاشورا می دید، نه من که همه‌ی فرماندهان ایمان داشتیم که اگر او در صحرای کربلا بود، مثل اصحاب سیدالشهدا همه‌ی هستی‌اش را در راه امام می‌داد. مصاحبه با عباس زمانی، همدان

10.سوره‌ی محمد/۷ : «اگر خدا را یاری کنید،‌ خدا یار و یاورتان خواهد بود و قدم‌هایتان را ثابت نگاه خواهد داشت.»

11.سازمان منافقین پس از سال‌ها خوش خدمتی به حزب بعث عراق با توهم این که جمهوری اسلامی با پذیرش قطعنامه‌ی ۵۹۸ در حال اضمحلال است، کارناوالی را تحت عنوان ارتش آزادیبخش ملی ایران به راه انداختند و روز سوم مرداد ماه از قرارگاه اشرف در قالب ۵۰۰۰ نفر از مرز قصرشیرین عبور کردند و عصر روز سوم به حسن آباد رسیدند. طبق طراحی سران نفاق باید طی دو روز از مرز به تهران می‌رسیدند. همان پندار موهونی که صدام در سال ۱۳۵۹ در سر می‌پروراند و با شعار فتح خوزستان طی ۳ روز خودش را در تهران می دید.

(پایان)

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30579

زهرا سادات میرباقری: به مناسبت سالگرد عملیات فروغ جاویدان رجوی 

Mirbaqeri_Zahra_2017_1عاطفه نادعلیان، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و هفتم ژوئیه ۲۰۱۷:… اکنون ۲۹ سال از آن تاریخ می گذرد، رجوی از پاسخگویی در مورد شکست ها و جنایاتش فرار کرده و همسرش مریم رجوی را به صحنه آورده است. او با امروز و فردا کردن ها، وعده های دروغین و ایجاد فضای هیجانی کاذب مانع خروج اعضا می شود. مسعود رجوی همچنان فرار رو به جلو می کند و به وطن فروشی و جنگ طلبی خائنانه و جنایت کارانه اش ادامه می دهد … 

فروغ جاویدانعملیات فروغ جاویدان، آغاز افول فرقه رجوی

لینک به منبع

به مناسبت سالگرد عملیات فروغ جاویدان رجوی

در سالگرد عملیات جاه طلبانه و نا بخردانه فروغ جاویدان رجوی که با مقابله عملیات مرصاد به شکست انجامید و منجر به کشته و مجروح شدن ۱۴۰۰ نفر از اعضای فرقه رجوی شد، بر آن شدیم تا با یکی از اعضای ارشد این سازمان که شجاعانه حصارهای ذهنی را در نوردید و از دیوارهای مستحکم قرارگاه اشرف گریخت، مصاحبه کنیم.

زهرا سادات میرباقری

خانم زهرا سادات میرباقری در سال ۱۳۶۶ به سازمان مجاهدین خلق پیوست و به مدت ۲۳ سال دائم و تمام وقت در این سازمان عضویت داشت و آخرین رده تشکیلاتی او عضویت در شورای رهبری سازمان بود. او در سال های آخر به ماهیت پلید و غیر انسانی این فرقه پی برد و تصمیم به فرار گرفت.

بعد از ۴ بار طراحی برای فرار، سرانجام موفق شد که در داخل بیمارستان عراق جدید واقع در درب غربی قرارگاه اشرف که قرارگاه مرکزی سازمان بود در یک لحظه از محاصره زنجیره های انسانی اعضای شورای رهبری بگریزد. از آن زمان کمر همت بربست تا واقعیت های درونی تشکیلات رجوی را بر دیگران آشکار نماید و تجربیات خود را برای روشنگری قشر جوان به کار گیرد.

خانم میرباقری از این که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید سپاسگزام. لطفاً با مرور خاطرات خود بفرمایید که عملیات فروغ جاویدان با چه انگیزه ای آغاز شد؟

من هم از شما ممنونم. مسعود رجوی برای این که سازمانش با قرارداد صلح بین ایران و عراق و اجرای قطعنامه ۵۹۸ نابود نشود، صدام حسین رییس جمهور عراق را قانع کرد تا اجازه دهد به ایران حمله نظامی کند و طبق خواب های پنبه دانه ای که می دید تهران را از طریق عبور از کرمانشاه فتح کند!

ارتش آزادی بخشی که رجوی بنا نهاده بود زائده جنگ عراق و ایران بود، در نتیجه این آتش بس طناب دار رجوی و سازمانش محسوب می شد.

پذیرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل از جانب ایران در تاریخ ۲۷ تیرماه ۱۳۶۷ بزرگترین شوک و ضربه بر تحلیل ها، استراتژی و کلیه تاکتیک های رجوی و نابودی ارتش آزادی بخش و سازمان مجاهدین خلق برآورد می شد.

انسان در تبیین جهانِ مسعودرجوی یک ابزار می باشد، در نتیجه به هر شکلی که خواست و هدفش ایجاب کند با وی تنظیم می کند، به این دلیل بود که مریم رجوی همواره به زنان شورای رهبری و بقیه ی اعضا می گفت: “باید تلاش کنید که مثل یک موم نرم در دستان ما باشید و از خود اراده و خواستی نداشته باشید، حتی اگر ما دستوری را مخالف تمایل و فکر شما بدهیم.”

در تمرینات و مانورهای سه عملیات مهم سازمان (آفتاب، چلچراغ و فروغ جاودان) انسان های زیادی به ویژه زنان کشته، مجروح و معلول شدند.

مسعود رجوی؛ در تمهید و آمادگی برای عملیات فروغ جاویدان سازماندهی جدید اعلام کرده بود در این رابطه از انرژی تمام زنان و مردان به خصوص مجروحان و معلولان استفاده ی ظالمانه و جنایت کارانه می شد.

شما در زمان عملیات فروغ جاویدان در چه قسمتی از تشکیلات مشغول بودید؟

در تمرینات بدن سازی و آمادگی گردان های عملیات آفتاب که دو عملیات قبل ازعملیات فروغ بود من دچار آسیب جدی از ناحیه کمر شده بودم، لذا سازمان به دلیل آسیب کمرم به ناچار مرا در عملیات شرکت نداد. آن ها از زمان مانورهای آفتاب تا شروع عملیات فروغ جاویدان نسبت به عمل جراحی کمرم اقدام نکردند. هنگام حرکت برای عملیات فروغ مرا به بیمارستان طباطبایی در بغداد بردند. آنجا به همراه چند خانم از جمله فائزه محبت کار که در عملیات و مانورهای چلچراغ مجروح شده بودند، بستری شدم.

به دلیل بیگاری کشیدن تشکیلات رجوی از من، پاها و کمرم آسیب دیده و به شدت ملتهب و عفونی شده بود و دیگر آمپول آسپژیک که مسکنی قوی و متداول در سازمان بود دردهایم را تسکین نمی بخشید. دکتر سنان متخصص ارتوپد عراقی از وضعیت جسمی من ابراز تأسف کرد و گفت: “در اولین فرصت باید مهره ی کمرت که عفونی شده است جراحی و خارج شود” من از شدت درد به خود می پیچیدم در حالی که مسئولیت پشتیبانی زنان اعزام شده از اروپا برای شرکت در عملیات فروغ جاویدان به عهده من گذاشته شده بود. مسعود رجوی دستور داده بود: “به دلیل کمبود نیرو باید شبانه روز ماکزیمم از تمام انرژی هر جنبنده ای در سازمان حتی مجروح و معلول، نهایت مکش و کار استخراج شود.” در اجرای این دستور تمام مجروحین، بیماران و معلولین را به صحنه نبرد کشاندند و عده انگشت شماری هم که در بیمارستان بستری بودیم اگر در عملیات شرکت می دادند باید نفراتی را هزینه نگهداری ما می کردند و این به ضرر رجوی بود لذا ما را همانطور رها کردند و به عملیات نبردند.

با شروع عملیات فروغ جاویدان؛ من با وضعیت حاد بیماری به همراه چند مجروح زن در بیمارستان طباطبایی بغداد بستری بودیم و از طریق رادیو صدای مجاهد روند این عملیات را پیگیری می کردیم. سرانجام شنیدیم که سازمان شکست خورده است. در آن زمان همه به دنبال خبر سلامتی عزیزان، خواهران، برادران، فرزندان و همسران خود بودیم. افراد

اعزامی با روحیه ای در هم شکسته، تنی مجروح و انبوهی سؤالات بدون پاسخ به قرارگاه اشرف بازگشتند.

بعدها خبردار شدیم که ۱۴۰۰ نفر از اعضای سازمان مجروح، معلول و مفقود شده اند. شکست در این عملیات، ضربه سنگینی بر پیکر سازمان وارد کرد.

آیا تاکنون مسعود رجوی به اشتباه خود در اقدام به عملیات فروغ جاویدان اعتراف کرده است؟

مسعود رجوی هیچ گاه مسئولیت شکست این عملیات جنایت کارانه را برعهده نگرفت بلکه فرماندهان و اعضای شرکت کننده در عملیات را مقصر می دانست و می گفت: “علت شکست این بود که شما بیش از حد در صحنه های عملیات به فکر همسران و خانواده خود بودید و تمام عیار و جانانه برای من نجنگیدید.” شکست رجوی در عملیات فروغ جاویدان زمینه ساز مسأله داری و جدایی بسیاری از اعضا و افشاگری های آنان شد.

رجوی در آن زمان وعده فتح سه روزه تهران را داده بود، در مورد وعده های دروغین رجوی و عدم تحقق آن ها مطالبی را بیان نمایید؟

اکنون ۲۹ سال از آن تاریخ می گذرد، رجوی از پاسخگویی در مورد شکست ها و جنایاتش فرار کرده و همسرش مریم رجوی را به صحنه آورده است. او با امروز و فردا کردن ها، وعده های دروغین و ایجاد فضای هیجانی کاذب مانع خروج اعضا می شود. مسعود رجوی همچنان فرار رو به جلو می کند و به وطن فروشی و جنگ طلبی خائنانه و جنایت کارانه اش ادامه می دهد و با دشمنان ایران هم پیمان می شود، با این تفاوت که برحسب اقتضای روز ارباب خود را تغییر می دهد. اکنون رجوی با همدستی داعش و حامیان تروریسم به دنبال جنگ طلبی و وطن فروشی دیگری است.

تهیه و تنظیم از عاطفه نادعلیان

(پایان)

*** 

فروغ جاویدان مجاهددین خلق مسعود رجوی مریم رجویفروغ خاموش جاویدان

سید حجت سید اسماعیلی: تنگنای فروغ جاویدان. مجاهدین خلق (فرقه رجوی) از سازمان تا فرقه

فروغ جاویدان مرصاد رجوی مجاهدین خلقسالگرد عملیات “فروغ جاویدان”

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=30365

مردم فریبی و وطن فروشی مریم رجوی در پاریس 

Zahra_Sadat_Mirbagheri_Logoزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، نهم ژوئیه ۲۰۱۷:…  هان ای مریم رجوی! شوهرت مسعود رجوی از عاملان شکنجه و قتل برادرِبزرگ و دلبندم و صدها هزار جوان و مردم ایران بوده و هست. با مردم فریبی، حلقه آتشی که بر گردن برادرم و صدها هزار جوان ایرانی و آزار و شکنجه خانواده ها و اعضاء انداختید، دیر یا زود گریبان تو و شوهرت و دیگرعاملان این جنایات را خواهد گرفت … 

رویا درودی آلبانیزهرا سادات میرباقری: چرا رویا دررودی درگذشت؟ (نام وی در لیست زنان مقطوع النسل فرقه رجوی بود)

لینک به منبع

مردم فریبی و وطن فروشی مریم رجوی در پاریس

انجمن نجات مرکز تهران ۱۷ تیر ۱۳۹۶

زهرا سادات میرباقریبا سلام به مادران، پدران، خواهران، برادران و دوستان عزیز و دردمندم

بعد از خواندن سخنرانی مریم رجوی در پاریس تلاش می کنم خلاصه و کوتاه به سخنرانی وی بپردازم:

همه ساله فرقه تروریستی رجوی به مناسبت ۳۰ خرداد سرآغازعلنی شدن تروریسم مسعود رجوی علیه ملت بزرگ ایران یک گردهمایی در پاریس برگزارمیکند.
اینبار مریم رجوی به مانند همیشه صحبتهایش را با سُسِ کلمه مقدس آزادی شروع کرد.

مریم، این عروسک خیمه شب بازی وطن فروشی و سیاست ها و خط مشی مسعود رجوی، که با دیکتاتوری نوین و سرکوب تشکیلاتی، شکنجه، تکه تکه کردن اعضا و هوادارانش و صدها هزار جوان و خانواده به اینجا رسیده است و به هر قیمت برای حفظ زندگی انگلی خود و باند تبهکارش مانع انتقال سریع مجاهدین خلق به خارج عراق شدند، الان که سیاستها و خط مشی مسعود رجوی بیش از گذشته شکست خورده است دم ازانتقال پیروزمندانه مجاهدین خلق میزند.

سخنرانی ۱۰ تیرماه امسال مریم رجوی، آنقدر غیر مستند، متناقض، بی محتوا و پرت وپلا بود که به خود گفتم آری این شاخص بیهوده گوی و سرکوب گری و شکنجه مجاهدین خلق در مناسبات تشکیلاتیِ این فرقه تروریستی و همچنین وطن فروشی و در بیرون آن است.

هان ای مریم رجوی! شوهرت مسعود رجوی از عاملان شکنجه و قتل برادرِبزرگ و دلبندم و صدها هزار جوان و مردم ایران بوده و هست. با مردم فریبی، حلقه آتشی که بر گردن برادرم و صدها هزار جوان ایرانی و آزار و شکنجه خانواده ها و اعضاء انداختید، دیر یا زود گریبان تو و شوهرت و دیگرعاملان این جنایات را خواهد گرفت .هرچند نفرت، ناله، اشک و آه روزانه مادران، پدران، خواهران، براران، فرزندان وهمسران این قربانیان بدلیل سیاستهای غلط و تروریستی مسعود رجوی همچنان تا ابد بر باند تبهکار رجوی جاری هست و خواهد بود.

در این سخنرانی، مریم طبق روش جاریِ این فرقه با بازیچه قرار دادن افسانه های ایران باستان، کاوه آهنگر، آرش کمانگیر، سیاووش، سردار ملی ستارخان و دکتر محمد مصدق پیشوای نهضت ملی ایران تلاش کرد شنوندگان را بفریبد.

سالهاست که مسعود رجوی نتوانسته است با استفاده ابزاری از شکافهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در ایران زمین، شعارهای خود را محقق نماید.
باید از مسعود رجوی و عروسکش مریم پرسید شما در خانه چه کرده اید که برون آیید؟

آیا جز شکنجه، سرکوب، فریب، دروغ، نابودی و زندگی انگلی خود از خون و رنج خانواده ها و اعضاء، برای اعضای خود و مردم ایران ارمغانی داشته اید؟

بر اساس گواهی و افشاگری صرفا اعضا و هواداران خودت نه. شما فقط انگل اجتماع و خائن به ملت کبیر ایران بوده و هستید.

هان ای مریم! تو باید پاسخ بدهی که با کشتن مهری موسوی، مینوفتحعلی، مرجان (فائزه) اکبری و شکنجه های فراوان بر مارینا (فاضله) سراج، محبوبه ابوفاضلی و…. در مناسبات تشکیلاتی خودت، آیا توانستی با سرکوب و برده داری نوین و به هر قیمت به پیروزی برسی؟

لطفا کمی هم بگو چگونه با شکنجه های روحی و فیزیکی و سکته دادن مادران سالخورده و خانواده ها مانع دیدار فرزندان دلبند آنها شده و می شوی؟ چرا اینقدر از خانواده ها و مهر و عشق خانواده ها وحشت داری؟ چرا الان که مجاهدین خلق به آلبانی رفته اند مانع دیدار خانواده ها می شوی؟

کمی ازسرنوشت سرکوبگران و شکنجه گران تاریخ و جانیان عبرت بگیر. کمی هم به جنایات خودت طی این سالها اشاره کن.

مریم رجوی در حالیکه به دروغ خطاب به خارجیان می گفت که ما نه پول و نه سلاح از شما می خواهیم، بیاد صحبتهای درون تشکیلاتی مسعود رجوی افتادم که همیشه می گفت که “من برای پول و سلاحِ بیشتراز هرکجا که باشد له له می زنم” افتادم.

مریم رجوی با مردم فروشی بی مانندش، با حمایت از مواضع ضد ایرانیِ آمریکا و ریاض و داعش علیه ملت ایران، از این تروریستها استقبال کرد.

باید به مریم رجوی بگویم که در گردهمایی که تو سخنران آن بودی با آوردن افغانیان پناهنده در آلمان (بقول آن افغانی در توییترش)، پناهندگان سوری، سران تروریستها، سیاست مداران جنگ طلب بازنشسته آمریکایی و اروپایی، دیگرمزدبگیران بیگانه و افراد مغزشویی شده و بچه های معصوم سوری، بیهوده در تلاشی هستی تا به مانند ۳۶ سال قبل بگویید فرقه رجوی، آلترناتیوی برای ملت بزرگ و هوشیار و آگاه ایران است.

همچنانکه در بالا گفتم، تو و فرقه تروریستی رجوی در مناسبات تشکیلاتی سازمان مجاهدین خلق جز دروغ و نیرنگ، سرکوب، شکنجه، مردم فروشی، جنایت و وطن فروشی چه کرده اید که میخواهید آلترناتیو برای ملت بزرگ و مستقل ایران معرفی کنید؟

به مریم رجوی باید گفت تو فقط می توانی رئیس جمهور تروریستهای سوری بشوی؛ زیرا گفتی که ملت سوریه از تو حمایت کرده اند. پس برو رئیس جمهورمادام العمر تروریستهای داعشی بشو.

به مانند ۵ میلیون عراقی که به ادعای مسعود رجوی از شما حمایت کردند، دیدید چه شد؟ هان چه شد که زمین استراتزیک عراق را ترک گفتید؟

آری فقط با این نمایشات بر نفرت ملت بزرگ ایران و دیگر آگاهان جهان خواهید افزود. رودی جولیانی، جان بولتون، جان مک کین و دیگر حامیان تروریسم و خودِ تروریستها نخواهند توانست بازی تروریستی جدیدی را، توسط شما انگلها یِ خائن و وطن فروش، به ملت ایران تحمیل نمایند.

زهرا سادات میر باقری

***

آن خدابنده سینگلتون در مورد فرقه ها و تروریسم و مقابله با آ«Radicalisation Awareness (Presentation at the ICSA Conference, Bordeaux, July 2017)

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیMojahedin Khalq (MEK) presence in Albania highlights security risks for Europe

چرا مریم رجوی وشوهر فراری اش اعتصاب غذا نمی کنند؟

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=22655

تبریک برای آزادی خانم فرشته هدایتی

زهرا سادات میرباقری، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۵:… بعد از بازی های نمایشی با این لایه، مسعود رجوی به مژگان گفت روی تابلو بنویس: “ناموس یا بی ناموس مسله اینست دیگر هیچ” آری مسعود برای مغزشویی و تهدید بانوان این لایه می خواست دل ما را خالی کند. او می گفت اگر با من مخالفت کنید بی ناموس هستید و تکلیف بی ناموسی هم کشتن است، همان جمله معروفی که پیام داده بود به زنان شورای رهبری …

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجویاغلب افراد تحت سیطره فرقه مجاهدین در کمپ لیبرتی دچار بیماریهایی روحی و جسمی شده اند

گزارش کمپ لیبرتی 1Iran Interlink Fourth Report from Baghdad

لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

تبریک برای آزادی خانم فرشته هدایتی

فرشته جان سلام، آرزو دارم همواره شاد و تندرست باشی

زهرا میرباقری فرشته هدایتی

آزادی ات را تبریک می گویم . خیلی جویای آمدنت از جهنم تشکیلات سیاه رجوی به دنیای آزاد بودم، درفیس بوک بارها جستجو کردم.

لحظه ای که خبرآزادی ات، صفحه فیسبوک و آن عکس زیبایت را حامد نشانم داد، بویژه آن نوشته قشنگت که گفته بودی:

“سکوت نکنیم سکوت، علامت رضایت نیست… و بخاطر یک دنیا حرف ناگفته از این سی سال که در سینه ام مانده است .

آری، از این پس حرف خواهم زد، هرجا که باشم و هر چقدر که زنده باشم .

ضمن انزجار از “فرقه منحوس و قرون وسطایی رجوی” ازهر نوع رابطه ای به اسم این تشکیلات جهنمی تبری میجویم .و هرکس نیز هرسوالی در این ارتباط داشته باشد پاسخگوخواهم بود.

فرشته خلج هدایتی

دسامبر ۲۰۱۵″.

https://www.facebook.com/fereshteh.khaladjehedayati?fref=nf

بغضِ شادی بخاطر آزادی تو و دیگر عزیزان دربند ذهنی و جسمی رجوی، امانم نداد و اشکهایم سرازیرشد…

خاطراتم با تو، چه آن زمانی که هردوی ما اسیر ذهنی و فیزیکی تشکیلات جهنمی رجوی بودیم و چه آن زمانی که بعنوان ناراضی در تشکیلات بدنبال آزادی بودیم، از جلو چشمانم عبور کرد.

من بعد از فرارم از تشکیلات جهنمی رجوی، هنگام افشاگری آگاهانه نام ترا علنی نکردم که مبادا مورد اذیت بیشتر این تشکیلات قرار بگیری.

آن شبِ قبل از فرارم از این تشکیلات جهنمی را بخاطرآوردم، خیلی نگرانِ قلبت بودم در آن روزها فشار و استرسی که رجوی از طریق تشکیلات سازمان مجاهدین به تو و بقیه وارد می کرد خیلی وحشتناک بود. شبِ قبل از فرارم تصمیم گرفتم هدیه ای هرچند ناقابل به تو بدهم، آن اتاقک کوچک تو که فقط به اندازه یک تخت جا داشت ولی آنرا با سلیقه زیبای خود آراسته بودی.

تو قلم بدست توانایی بودی و رجوی شخصا وضعیت ترا دنبال می کرد، من روزهای زیادی بود جلوی زبانم را نمی توانستم کنترل کنم چون درونم آتشفشان بود و با تو درد دل می کردم، این از نظر تشکیلات رجوی یعنی “جرمِ محفل زدن مساوی با خیانت” و… ورودی اتاقک تو از داخل خوابگاه من بود و…

آن روزها بعد از چند طراحی که برای فرارداشتم و شکست خورده بود، خیلی تحت کنترل و زیر شکنجه بودم، یک زن نگونبخت را علناً پشت اتاق من گماشته بودند به علاوه بقیه زنانی که در محیط بندرخت و خوابگاه های دیگر مغزشویی شده بودند. طیبه به من گفت تو بیرون برای قدم زدن نباید بروی چون صدای بلند گوهای خانواده های متحصن جلوی قلعه مخوف اشرف، به گوش تو می رسد!!!

تاریخ نشان داده که شب پرستان و آنهایی که می خواهند خورشید پشت ابر بماند و اسیران را در قفس ذهنی و جسمی نگه می دارند محکوم به شکست هستند، همچنانکه من علیرغم زنجیره انسانی زنان شورای رهبری و مردان گماشته شده رجوی، در یک لحظه، آری فقط در یک لحظه موفق به فرار شدم، بقیه اسیران نیز فرارخواهند کرد.

فرشته جان یادت می آید؟

نشست های لایه ای ما را!!!؟؟؟

(فقط یکی از نشست های لایه زنان شورای رهبری آزمایشی را اشاره می کنم، یادت می آید؟ من سوژه آن بودم و در اثر مقاومتِ من، لباسهایم کامل از نیم تنه بالا درآورده شد و جیغ زنان بلند شد!!! آن شکنجه ها… آن یکی از روزهای سیاه برای تشکیلات رجوی بود…)

و آن روزی که نشست مسعود رجوی (با تلفن و چت) با حضورمژگان پارسایی و زنان مدار بالای شورای رهبری، برای ما که لایه دوم شورای رهبری بودیم برگزارشد (من نام فائزه محبتکار را در درد دلهایم به تو می گفتم فائزه زجرکار!!! و تو می گفتی هیس می شنوند، بیچاره ات می کنند!! آخرفائزه فرمانده تشکیلات اشرف بود!)

بعد از بازی های نمایشی با این لایه، مسعود رجوی به مژگان گفت روی تابلو بنویس:

“ناموس یا بی ناموس مسله اینست دیگر هیچ”

آری مسعود برای مغزشویی و تهدید بانوان این لایه می خواست دل ما را خالی کند. او می گفت اگر با من مخالفت کنید بی ناموس هستید و تکلیف بی ناموسی هم کشتن است، همان جمله معروفی که پیام داده بود به زنان شورای رهبری ناراضی بگویند:

“مثل گربه سر شما را جلوی باغچه می بریم “

همان کاری که با “مهری موسوی” کردند… آری، قرص سیانور را بدستور رجوی در دهان وی شکستند و او را کشتند… همانگونه که “مینو فتحعلی” و… را کشتند.

یادت می آید؟ “مرجان اکبری” این دخترک معصوم را فهیمه اروانی چگونه جلوی بلند گو صدا کرد؟ می لرزید… و سرانجام عکسش را روی سنگ قبر در مزار مروارید مجاهدین دیدیم!!! وای بر سنگدلان وسنگسارکنندگان نوینِ زنان و دختران یعنی مسعود رجوی!.

یادت می آید “مارینا سراج” با اسم مستعار فاضله را؟

چقدر این خانم تلاش کرد از جهنم رجوی آزاد شود!!!. او می خواست با پسرش (که در آمریکا بود) و همسرش (که در تشکیلات بود) برود، ولی رجوی بیرحم و انسان ستیز با شکنجه های وحشتناک با آمپول های قوی به عضلات و اعصاب او زدند تا این زن قوی و ورزشکاررا ناتوان کردند، یادت می آید “مارینا سراج” را رجوی صدا کرد پشت بلند گو تا عبرت زنان ناراضی باشد؟

مارینا تعادل نداشت یک زن دیگر او را نگه داشته بود. مارینا بخاطر آمپول ها وکورتن های زیادی که به او زده بودند، در فاصله کوتاه ابروهایش سفید شده بود!! درحالیکه سن زیادی نداشت و جوان بود… وای برسنگدلی رجوی…

زنان قربانی مجاهدین خلق فرقه رجوی

خیلی دلم می خواهد از سرنوشت این زن سخت کوش وهمچنین سایر زنان ناراضی مطلع شوم، چه آنها که برای جلوگیری از فرار و هم سرنوشت شدن با ما به صورت کنترل شده به سایر کشورها منتقل شدند و اکنون زیرچتر اختاپوس رجوی هستند، و چه آنها که همچنان در اسارتگاه های رجوی در لیبرتی (عراق) و آلبانی و سایر کشورها اسیرند… نامشان را در این نامه نمی برم چون نگرانم تهدید رجوی متوجه آنها باشد.

به امید و آرزوی آزادی همه اسیران ذهنی و جسمی (زن و مرد) در تشکیلات جهنمی سازمان مجاهدین این فرقه منحوس و قرون وسطایی مسعود رجوی…

خاطرات و دلنوشته ها بسیار است، تعدادی از خاطراتم را در کنفرانس آلمان در شهر کلن گفته و در شبکه های مجازی نوشته ام. و مجدداً هزاران تبریک برای آزادی ات می گویم و از راه دور رویت را می بوسم…

به امید دیدارت!

…………………………………………………………….

در اینجا به مریم و مسعود رجوی و تشکیلات جهنمی او می گویم: فرشته و فرشته ها را رها کنید و نیز دست از انواع تهدید چه در شبکه های مجازی و دیگر جاها بردارید، اگر قلب فرشته ناراحت شود و هر اتفاقی برای او بیفتد، مسئول آن شما هستید. بدینوسیله از تمام هموطنان برای اطلاع رسانی کمک می طلبم.

زهرا سادات میرباقری ۲۴ آبانماه ۱۳۹۴

https://www.facebook.com/zahrasadat.mirbagheri

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16988

بمناسبت ۸ مارس (روز جهانی زن) و خشونت طلبی های مریم رجوی

زهرا سادات میرباقری، هفتم مارس ۲۰۱۵:…  من (زهرا میرباقری) که ۲۳ سال در این فرقه مخرب در اسارت بودم، لیستی از حدود ۱۰۰ زن داخل فرقه منتشر کردم که بر روی آنها عمل خارج کردن رحم و تخمدان ها انجام شده است. در دوران اسارت در فرقه، بارها مریم و مسعود رجوی شخصاً برای من پیام دادند و کال کنفرانس برگزار کردند تا فریبم بدهند و مرعوب کنند، و مجبور به تحمل آن مناسبات و ماندن …

مریم رجوی، حجاب اجباریBehind the deceptive face of Maryam Rajavi’s Women’s Day meeting in Berlin

لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

بمناسبت ۸ مارس (روز جهانی زن) و خشونت طلبی های مریم رجوی

زهرا سادات میرباقریمبنای تاریخی روز جهانی زن، تظاهرات زنان کارگر صنعت نساجی نیویورک در ۸ مارس ۱۸۵۷ است. این تظاهرات که در ‌اعتراض به ‌دستمزد کم در ‌قبال ۱۲ ساعت کار روزانه طاقت‌فرسا و دیگر اجحافات علیه کارگران انجام شد، که به شدیدترین وجه سرکوب گردید.

اکنون وظیفه ما برای گرامیداشت این روز چیست؟

در نگاهی کوتاه به وضعیت زنان میهن خود، وضعیت اسفناک زنان و دختران سازمان مجاهدین در بند و اسارت ذهنی و فیزیکی در لیبرتی عراق و آلبانی نظرمان را جلب می کند که اسفناکترین وضعیت است، زیرا این زنان و دختران نگونبخت هیچ کانال ارتباطی از اسارتگاه های فرقه رجوی به دنیای آزاد بیرون ندارند. این خانم ها سال هاست تحت اسارت فیزیکی و ذهنی در تشکیلات رجوی هستند و در این زندان حتی به موبایل، نامه، پست و اینترنت هم دسترسی ندارند. این زنان از کمترین و اولیه ترین حقوق انسانی خود یعنی حق ازدواج و مادرشدن منع شده اند، حقی که در هیچ کجای جهان ممنوعیتی ندارد بجز در مناسبات تشکیلاتی فرقه مخرب رجوی ها.

استثمار و ستم بر این زنان خیلی فراتر از تصور است، زنان مجاهد حتی حق مالکیت بر جسم خود را ندارند. به دستور مسعود رجوی و تشویق مریم عضدانلو (همسر وی)، بر روی جسم شان عمل جراحی می شود و رحم و تخمدان های آنها خارج می گردد. چرا؟ زیرا که آنها باید از فرار و امید به زندگی آینده در دنیای آزاد تماماً مایوس و جدا شوند. مسعود رجوی سنگدلانه به زنانی که بر روی آنها این عمل جراحی را انجام می دادند، می گفت: “تبریک به شما، که به قله رهایی از جنسیت دست یافتید”!!!.

من (زهرا میرباقری) که ۲۳ سال در این فرقه مخرب در اسارت بودم، لیستی از حدود ۱۰۰ زن داخل فرقه منتشر کردم که بر روی آنها عمل خارج کردن رحم و تخمدان ها انجام شده است.

در دوران اسارت در فرقه، بارها مریم و مسعود رجوی شخصاً برای من پیام دادند و کال کنفرانس برگزار کردند تا فریبم بدهند و مرعوب کنند، و مجبور به تحمل آن مناسبات و ماندن در آن جهنم بشوم. ولی من با خود عهد بسته بودم که اگر خدا مرا زنده نگه دارد و موفق به فرار از آن فرقه بشوم، جنایت های رجوی و فرقه اش را برای جهانیان افشاء کنم.

متاسفانه مریم رجوی بدلیل ممنوعیت دسترسی زنان مجاهد به موبایل، پست و اینترنت، و به اسارت درآوردن ذهنی و فیزیکی آنها در لیبرتی، آلبانی و سایر پایگاه های خود در اروپا، فرصت طلبانه با فریب افکارعمومی (با توجه به دسترسی که به رسانه ها و اینترنت دارد)، خودش را حامی و ناجی زنان ایران و جهان معرفی می کند، در حالیکه باید به این زن سنگدل و خشونت طلب گفت:

تو مگر فرمان به آتش کشیدن زنان، دختران و مردان را در اروپا ندادی؟ مگر ندا حسنی و صدیقه مجاوری به دستور تو خود را به آتش نکشیدند و جزغاله نشدند؟ مگر مابقی زنان و مردانی که خودسوزی کردند معیوب و به لحاظ ظاهری و روحی دچار آسیب و مشکلات فراوان نشدند؟

و مگر دخترانی چون مرجان اکبری از فشارهای تشکیلات تو دست خودکشی نزدند؟ آیا زنانی چون مینو فتحعلی و مهری موسوی و… به خواست تو با قرص سیانور (و شیوه های دیگر) کشته نشدند؟ (این بخشی کوچک از همه ستم های تو علیه زنان است).

مگر مسعود رجوی با تشویق و پیگیری خودت به زنان مجاهد تجاوز جنسی نکرد و آنرا “رقص رهایی و ناموس ایدئولوژیک” نام نداد؟ هزاران ستم و جنایت دیگر هم توسط شما انجام گرفت که در مقالات مختلف -من و سایر جداشدگان- افشاء کردیم و اکنون در این فرصت و مطلب نمی گنجد که به آن اشاره کنم… و چیزهای دیگری که در آینده با فرار دیگر زنان از تشکیلات شما افشاء خواهد شد…

از همه دردناکتر اینکه همچنان به این جنایات در داخل فرقه ادامه می دهید. مگر خانواده ها و بویژه مادران در آرزوی یک تماس تلفنی و یک دیدار کوتاه با عزیزانشان نیستند که تو آنرا برای همه ممنوع کرده ای؟ تشکیلات و مناسبات درونی فرقه شما با داعش چه فرقی دارد؟ تو حتی یکبار برای زنان و دختران ایزدی، کوبانی، سوری و عراقی که به اسارت جسمی و جنسی داعش درآمدند پیام ندادی، پس چگونه خود را منادی آزادی زنان ایران و جهان می دانی !!؟؟

روز زن مریم رجوی مجاهدین خلق

در پایان، روز جهانی زن را به همه زنان ایران و جهان، بویژه زنان دربند فرقه رجوی (در لیبرتی، آلبانی و سایرپایگاه های این فرقه در اروپا) تبریک می گویم. با آرزوی رهایی این زنان اسیر، و با امید اینکه بتوانند هرچه زودتر خود را از اسارت ذهنی و فیزیکی این فرقه تروریستی به رهبری مسعود و مریم رجوی آزاد کنند.

زهراسادات میرباقری

۷ مارس ۲۰۱۵

رجوی داعش 5The Iranian Mojahedin-e Khalq (MEK) and Its Media Strategy: Methods of Information Manufacture

ابراهیم خدابنده الجعفری عراقرجوی ساکنان اردوگاه لیبرتی در عراق را با منع ارتباط با خانواده شکنجه میکند (نامه ای به حیدر العبادی نخست وزیر عراق)

همچنین:

  • زهرا سادات میرباقری، شانزدهم دسامبر ۲۰۱۵:… بعد از بازی های نمایشی با این لایه، مسعود رجوی به مژگان گفت روی تابلو بنویس: “ناموس یا بی ناموس مسله اینست دیگر هیچ” آری مسعود برای مغزشویی و تهدید بانوان این لایه می خواست دل ما را خالی کند. او می گفت اگر با من مخالفت کنید بی ناموس هستید و تکل

    مزدا پارسی، انجمن نجات، مرکز فارس، بیست و دوم اکتبر ۲۰۱۵:… به محض اینکه، مسئولانش روی خود را برگرداندند، او دری را که در کنار در اتاق دکتر بود باز کرد . در به راهرویی باز می شد. تمام طول راهرو را دوید. در انتهای راهرو در دیگری بود که به سالنی باز می شد، باز هم دوید ، به سوی پنجره ای ، خوش شانس بود

    زهرا سادات میرباقری، هفتم مارس ۲۰۱۵:…  من (زهرا میرباقری) که ۲۳ سال در این فرقه مخرب در اسارت بودم، لیستی از حدود ۱۰۰ زن داخل فرقه منتشر کردم که بر روی آنها عمل خارج کردن رحم و تخمدان ها انجام شده است. در دوران اسارت در فرقه، بارها مریم و مسعود رجوی شخصاً برای من پیام دادند

    زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز فارس، بیست و سوم فوریه ۲۰۱۵:…  در قسمت های پیشین این مقاله موضوع حجاب اجباری و ابعاد دیگری از اجبارات و دروغ را در تشکیلات فرقه رجوی مورد بررسی قرار دادیم. اما ببینیم موضع گیریهای مریم رجوی در برابر زنان فرمانده و بویژه مردانِ مناسبات و تشکیلات .

    مجاهدین خلق فرقه رجوی العربیه تروریسمزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز فارس، بیست و هشتم ژانویه ۲۰۱۵:…  در قسمت اول و دوم این مقاله موضوع حجاب اجباری و زوایایی از اجبارات و دروغ در تشکیلات فرقه رجوی را مورد بررسی قرار دادم. اکنون می خواهم به ابعاد دیگری از دروغ های مریم رجوی در موضع گیری های جها

    زهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز فارس، چهاردهم ژانویه ۲۰۱۵:… مریم رجوی که مدعی “برابری برای زنان و از جمله برابری درآزادی ها و حقوق اساسی زنان” است، خودش حجاب اجباری را در تشکل فرقه ای مجاهدین روی زنان اعمال می کند. وی که مدعی آزادی ها برای زن و مرد است، در تشکیلات خارجه سازمان (آلبانی-فرانسه) و همچن

    مریم رجوی درخواست سلاح از امریکازهرا سادات میرباقری، صفحه فیسبوک، هفتم ژانویه ۲۰۱۵:…  همچنان که مسعود رجوی تحت عنوان “سخنگوی مجاهدین” این موضع را تکرار کرده و یادآور می‌شود، در سال ۱۳۶۷ هم خود او بود که به زندانیان مجاهد، اجازه نداد تا نفی عضویت کنند و باعث کشتار آ

    mirbagheri03012015زهرا سادات میرباقری، صفحه فیسبوک، سوم ژانویه ۲۰۱۴:…  من به مدت ۲۳ سال که در تشکیلات این فرقه مخرب بوده ام فقط مجاز بودم از فرم پوشش سبزرنگ با جنس زبر و روسری سبز استفاده کنم. حجاب اجباری حتی در مکانهایی که فقط زنان حضور داشت

    زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز فارس، سی ام دسامبر ۲۰۱۴:…  آیا یادت هست با خط و خطوطی که مسعود رجوی (کسی که خود را ناموس وی می خواندی) به تو داده بود، با من چکارکردی؟ آیا بیاد داری مرا در حالی که بیمار بودم با روش فاشیستی از خوابگاه به محل نشست آشین ها (زنان شورای رهبری لایه دوم – ش

    زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… در واقع ”داعش“ و سایر گروه های بدنام مشابه مثل القاعده، النصره، بوکوحرام و…، دقیقاً با شیوه های مطلق گرایانه رجوی عمل کرده و می کنند با این اختلاف که مسعود رجوی در اروپا برای تبلیغ جهت بدست آوردن حمایت و پول از دولت ه

    زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، نهم دسامبر ۲۰۱۴:…  اول اینکه معلوم نیست بعد از کشته شدن زهره قائمی که مسئول «ستاد اجتماعی مجاهدین درداخل کشور» بود، چه کسی را ولو به صورت فرمالیستی، به فرماندهی چنین ستادی منصوب کرده اند؟! دوم اینکه ظاهراً این ستاد کذایی آنقدر پوشالی و ب

    زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴:… باید به رجوی ودستگاه سرکوب وشکنجه اش گفت زهی خیال باطل، شما فقط اسیران لیبرتی را درچنگال خود دارید اگرلحظه ای دست ازشستوی مغزی ودربند کشیدن آنها بردارید وبگذارید آنها آزادانه فکرکنند ویک نامه ازخانواده ودوستان

    زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، دوازدهم نوامبر ۲۰۱۴:… برای اینکار با کنترل تشکیلات از یکی ازمادران بنام مادر باباخانی [این پیرزن مادرمرضیه باباخانی است که به دستوررجوی درخودسوزی بدلیل دستگیری مریم رجوی درپاریس شرکت کرد،این پیرزن شدیدا مغزشویی شده است] استفاده نمودم

    زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و هشتم اکتبر ۲۰۱۴: …  رجوی حتی کتاب راه حسین را که از تالیفات یکی از بنیانگذاران سازمان بود و بعد از انقلاب به نیروها آموزش داده می شد ، را دراین اواخر ناقص می دانست چون به خودش ختم نمی شد !!. چون وی ازسال ۶۴ که خود را بعنوان رهبر ایدئولوژ

    زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و هفتم اکتبر ۲۰۱۴: …  رجوی جنایتکارمعلوم است مثل همیشه مسئولیتی دربرابرواقعیتهای بیرون اسارتگاه لیبرتی احساس نمی کند وبرایش عواطف وجان اسیران لیبرتی بویژه زنان مهم نیست ،رجوی درجریان عدم تخلیه اشرف درپیام داخلی به ما می گفت من چهر

    زهرا میر باقریزهرا سادات میر باقری، انجمن نجات، مرکز تهران، شانزدهم اکتبر ۲۰۱۴: … ماده افزوده به آئین نامه شورا درباره استعفا در ادامه سیاست های خفقان آور و ضد دمکراسی فرقه رجوی می باشد آنچه که ده ها سال است در مناسبات خلافت اسلامی رجوی و فرقه ای سازمان در اشرف و لیبرتی داشته و دارد اکنون در شورا گ

    صرافپور میرباقری 2نقل از صفحه فیسبوک آقای حامد صرافپور، چهاردهم اکتبر ۲۰۱۴: … با توجه به آنچه گفته شد، من و زهرا تصمیم گرفته ایم برای ادامه تلاش های خود و برای زندگی کردن، ایران را برگزینیم. لذا هر دو آگاهانه از امتیازات موجود در اروپا دست کشیده و در ایران زندگی خواهیم کر

    زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و هشتم سپتامبر ۲۰۱۴: …  باید گفت همین فرقه رجوی بودند که ازداعش تحت نام عشایر انقلابی پشت سرهم در سایت های خوداخبار پیروزی درج می کردند چرا آن موقع سکوت پیشه کرده بودید ؟! زمانیکه داعش درموصل ودردیگر مناطق عراق را تصرف می کرد ،اماکن مذهبی وتاریخی

    زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، هفدهم سپتامبر ۲۰۱۴: …  رهبری مسعود رجوی مناسبات سازمان را به اختناق وبی اعتمادی مطلق و آزادی کشی وستم بویژه در مورد زنان کرده است . در این فرقه ازدواج و مادر شدن که حق طبیعی هر انسانی است ممنوع است . دراین فرقه ارتباطات خانوادگی والدین ،خواهر،برادر و زن

    زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، یازدهم سپتامبر ۲۰۱۴: …  وزنانی مثل مهری موسوی و مینو فتحعلی که ازشورای رهبری بودند بدلیل اعتراض به مناسبات فرقه ای وجنسی وتجاوزات مسعود رجوی که داشتند با اعمال شکنجه های بسیار وسرانجام با سیانور وروشهای دیگر کشته شدند ،عکس های آنها موجو

    زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، تهران، هشتم سپتامبر ۲۰۱۴: …  مریم رجوی وهمسر فراری اش با شیادی وبی شرمی هر چه تمام تر می خواهند این را در اذهان القاء کنند که فضا سیاسی و حاکمیت دولت جدید عراق به نفع آنها چرخیده و امکان بقاء فرقه را در عراق فراهم کرده است.که این برای مصرف داخلی فرقه و

    زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، تهران، سی ام اوت ۲۰۱۴: … زمانی که من دراین فرقه حضورداشتم وهنوزموفق به فرارنشده بودم،در “ستاد داخله کشور”بودم واین ستاد کارش ارتباطات با داخل وحتی کانال هایی هم با خارج کشورداشت ،دراین شرایط واجراء این برنامه ها برای اینکه به عناصرداخل فرقه وهوادار

    زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، بیستم اوت ۲۰۱۴: …  خانم جین هال لوت عزیز “مشاور ویژه دبیر کل ملل متحد جهت انتقال ساکنان اردوگاه لیبرتی به خارج از عراق” درودهای مرا پذیرا باشید . اینجانب زهراسادات میرباقری کاندیدای شورای رهبری سابق سازمان مجاهدین (فرقه رجوی) بودم و در سال ۲۰۱۱ از بیمارستان عراق جدید

    زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، هفدهم اوت ۲۰۱۴: …،در سایت رجوی بنام ایران افشاگر درتاریخ ۲۴ مرداد فقط چند سطرازطرف سمیه چاپ شده است بقیه نوشته ها کپی نامه های واداشته شده گذشته است که اکثر آنها در زمان حفاظت امریکایی ها دراشرف بوده است .این شیوه رجوی در قبال تمام افشاگریهای خانواده ها

    زهرا میر باقریزهرا سادات میر باقری، انجمن نجات، مرکز تهران، چهاردهم اوت ۲۰۱۴: … همان طورکه در سطور بالا مشخص است رجوی ها علیرغم شعارهای دمکراسی وصلح دوستی که درمجامع وسایتهای خود می دهند دربحث هسته ای ایران و روابط جهانی با ایران با مخالفت های بی وقفه ای که برای توافق هسته ای وبرهم زدن میزمذاکرات هسته ای می کنند، بدنبال ایج

    زهرا میر باقریزهرا السادات میر باقری، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و هشتم ژوئیه ۲۰۱۴: … در جریان پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط جمهوری اسلامی و قبول آتش بس با عراق ،رجوی تحلیل می کرد که صلح با عراق طناب دار جمهوری اسلامی است و زهر آتش بس باعث سرنگونی جمهوری اسلامی می شود . رجوی می گفت زمان ضربه نهایی وزمان سر

    زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهراان، سیزدهم ژوئیه ۲۰۱۴: … این خبرهای مهم وعمیقا درد آور و صحنه های فجیع کشتار و زخمی های کودکان و نوجوانان و سایر اقشار فلسطینی ها برای فرقه رجوی و سایتهایش ارزش کوچکترین انعکاس را نداشت !؟ حتی به اندازه خبر رانش زمین در افغانستان و خبر طوفان

    زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، نهم ژوئیه ۲۰۱۴: … چرا مریم رجوی که نسبت به رانش زمین در افغانستان ورخ دادن طوفان در ایران ودختران اسیر شده نیجریه ای پیام میدهد .اما نسبت به تخریب اماکن مذهبی شیعیان ونیز مراکز مذهبی سنی ها و کلیسا ها توسط داعش که در شهرهای موصل و تلعفر و منطقه حلبیه در نزدیکی تلع

    زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، پنجم ژوئیه ۲۰۱۴: … هرچه زمان می گذرد مریم رجوی ماهیت واقعی فرقه رجوی را برای ما و جهانیان شفافتر و روشنترمی کند ،آری در فرهنگ رجوی ها زمانیکه ازکشتاربیرحمانه مردم کوچه وبازاروشهرهای ایران ، وانفجار بمب ها تحت نام عملیات انتحاری علیه سرپنجه های اختناق آفرین گذش

    Maryam Rajavi terrorist syriaزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و سوم ژوئن ۲۰۱۴: … زهی بی شرمی ازچنین حمایتی ازگروه آدمکش وکین توزوجنایتکاری که طی این سالها که  پرونده ای از کشتارانبوه مردم عراق درانفجارات خیابانها وعملیات انتحاری داشته است . شما به دروغ درسایتها وپیام های خود برای د

    Maryam Rajavi terrorist syriaزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، شانزدهم ژوئن ۲۰۱۴: … رجوی همیشه درنشستها و پیامهای درونی اش می گفت: ” من ماهیتا سرجاده استراتژیک خاورمیانه نشسته ام تا تخم مرغی از بالا بیافتد و من نیمرو بخورم .” رجوی فراری فرصت طلب وخائن به میهن و جنایتکار، پروسه کشتار و شکنجه

    زهرا سادات میر باقری، انجمن نجات، مرکز تهران، دهم ژوئن ۲۰۱۴: … اکنون بعد ازکشتارها وشکنجه های فراوان دراشرف ولیبرتی که مسئول درجه یک آن فرقه رجوی وشخص مریم رجوی است چرا که این مریم رجوی بود که مستمر پیام می داد اشرف باید بماند وبعد خط مسعود رجوی این به اصطلاح رهبر فراری را تبلیغ می کرد که لیبر