سالگرد انقلاب ضد سلطنتی – راز پیروزی و شکست

سالگرد انقلاب ضد سلطنتی – راز پیروزی و شکست

سالگرد انقلاب ضد سلطنتی و مجاهدینشزمهدی خوشحال، هفتم فوریه 2022:…  مسعود رجوی، به عنوان رهبری مجاهدین خلق وقتی در انقلاب و تصاحب قدرت در سال 1357 شکست خورد و شکستش به دلایلی که در فوق یاد شد حتمی بود، او همچنین در فاز سیاسی تلاش خود را از حیث تعادل قوا و یارگیری و تبلیغات و نیروگیری به آزمایش گذاشت اما مجدداً شکست خورد. او سرانجام از سال 1360 به مبارزه مسلحانه رو آورد و آخرین شانس خود را برای تصاحب انقلاب و قدرت، امتحان کرد. سالگرد انقلاب ضد سلطنتی – راز پیروزی و شکست 

مهدی خوشحال: عصر اعتراضمهدی خوشحال: عصر اعتراض

سالگرد انقلاب ضد سلطنتی – راز پیروزی و شکست

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 07.02.2022

هر سال بهمن ماه سرفصل انقلاب که فرا می رسد، هر کسی به ظن خود، سعی می کند تا از مشروعیت یا عدم مشروعیت انقلاب سخن بگوید. البته در باب مشروعیت انقلاب، حضور میلیونی مردم در آن دوران در خیابان و به ثمر رسیدن انقلاب، کافی است و مابقی حدیث. ولی هم اکنون که دشمنان به سم پاشی از انقلاب مشغولند، یکی که معلوم نیست هم اکنون شیر خفته است یا کفتار بیدار، جهت رد گم کنی و فرافکنی و این که گذشته سیاه خود را سرپوش بگذارد، می آید و در سر فصل انقلاب اظهار لحیه می کند و خود را انقلابی و دیگران منجمله شاه و جمهوری اسلامی، را ضد انقلابی و ملامت و سرزنش می کند که آنان حق مالکیت شش دانگ او را خورده و برده اند. او این تحلیل را البته در حاکمیت صدام حسین که خوش خوشانش بود از خود در کرده است که جمهوری اسلامی ادامه حکومت شاه است و هر دو با سرکوب نگذاشتند تا انقلاب به دست انقلابیون واقعی که او باشد بیافتد.

سالگرد انقلاب ضد سلطنتی و مجاهدینشز

https://www.hambastegimeli.com/106570_-بازخوانی-سرنوشت-انقلاب-در-پیامهای-رهبر-

این ها در حالی است که از انقلاب سال 1357، 43 سال می گذرد و او طی این مدت در دامان دولت های عراق و عربستان و اسراییل و آمریکا و دیگران، به سر می برد و سرکوب نشده بلکه همواره مورد حمایت مالی و سیاسی و نظامی آنان بوده است.

انقلاب ایران که در سال 1357 با رهبری آیت الله خمینی به پیروزی رسید، یکی از کارکردش آزادی زندانیان سیاسی و مذهبی از زندان شاه بود. زندانیانی که پس از آزادی بعضاً طلبکار انقلاب شدند که مالک و صاحب اصلی انقلاب آنان بودند. مجاهدین خلق، پس از آزادی از زندان سابقه مبارزاتی خود را به رخ این و آن می کشیدند که ما مبارزه مسلحانه کردیم در حالی که روحانیون مثل ما مبارزه نکردند.

یکی دیگر از معیارها و سنجش مجاهدین خلق شهدای شان در دوران مبارزه با حکومت شاه بود که جمعاً طی 7 سال مبارزه 70 شهید داشتند در حالی که روحانیون تنها در سال 1357 هزاران شهید برای انقلاب داده بودند.

 پیروزی یا شکست، دلایل مختلفی دارند اما دو دلیل اول که مهم تر از دلایل دیگرند، متوجه رهبری انقلاب هستند. آیت الله خمینی، به عنوان رهبر انقلاب شخصیتی کاریزما، شجاع، جدی، با ایمان و اراده و فکری نظام مند داشت که این ها در اعلامیه ها و سخنرانی هایش در همان زمان مشهود بود و این صفات نه این که راهگشا بود بلکه معجزه می کرد. متقابلاً، ما با شخصیت دیگری مواجه هستیم که خود را محق رهبری و مالک انقلاب می دانست که در بعضی و یا همه موارد فوق مخالف آیت الله خمینی بود. مسعود رجوی که از برکت انقلاب از زندان آزاد شده بود، ضمن این که بنا بر اسناد بیرون آمده به همکاری با ساواک مشغول بود، او همچنین شخصیتی کاریزما اما ترسو، جبن، بی اراده، بی هدف، حیله گر، حقه باز، زبل، بی ایمان، بیرحم، یکدنده، لجباز، خیره سر، خودشیفته، حراف، زنباره، شکمباره، بی سواد و ذهنی غیر نظام مند داشت که هر چند در مسیر راه از نعمات و برکات و نیروهای انقلاب، استفاده کرد و به  ساز و برگی قوی دست یافت اما با آنچه که در وجود او وجود نداشت، اضمحلال و شکست اجتناب ناپذیر بود. این شکست، ربطی به شرایط و سرکوب و نیرو و وسایل دیگر نداشت.

چگونه فرقه رجوی فرقه شد

 مسعود رجوی، به عنوان رهبری مجاهدین خلق وقتی در انقلاب و تصاحب قدرت در سال 1357 شکست خورد و شکستش به دلایلی که در فوق یاد شد حتمی بود، او همچنین در فاز سیاسی تلاش خود را از حیث تعادل قوا و یارگیری و تبلیغات و نیروگیری به آزمایش گذاشت اما مجدداً شکست خورد. او سرانجام از سال 1360 به مبارزه مسلحانه رو آورد و آخرین شانس خود را برای تصاحب انقلاب و قدرت، امتحان کرد. اما او همزمان تمامی سال های دهه 1360 را به دنبال زنبارگی و آن چه در ایام جوانی و دوران هفت ساله زندان، از دست داده و کمبود داشت، صرف کرد و جهت انحراف و لاپوشانی مسایل شخصی اش شعله های جنگ را تندتر کرد و انواع فریب و ترفند و استعداد و توان و فکر و انرژی و خدعه و سایر ابزارهای سازمانی را به کار گرفت و این کار نه یک روز و دو روز، نه یک هفته و دو هفته بلکه ماه ها و سال ها به طول انجامید.

او همزمان که زنبارگی خود را در اولویت راه خود و سازمانش قرار داده و مقدس می شمرد، همچنین دو دستی به اهرم های قدرت داخلی و سازمانی، جسبیده بود. او از داخل زندان شاه و به کمک ساواک به حذف رهبران مجاهدین اشتغال داشت. از سال 1354 پس از حذف بهرام و شهرام که خطری برای رهبری او بودند، همچنین در بیرون از زندان نیز توسط ابزار جنگ توانست رقبای خود را که افرادی چون موسی خیابانی و علی زرکش، بودند را از دور خارج کند و حتی افرادی چون مهدی ابریشمچی که با دلقک بازی برای خود هوادار و سمپات جور کرده بود با تهی کردن غیرت خروسی اش و به جای آن نشاندن غیرت ایدئولوژیک، در ابتدا او را نفله و نابود کرد و سپس همه سمپات هایش را از او جدا کرد.

 درنتیجه، او بسیاری از وسایل قدرت را در جنگ به کار نگرفت چون که او هدف قدرت در توان و الویتش نبود. همچنان که او در سال 1363 و 1373 بیش از یک سوم نیروهایش را که ابزار قدرتش بودند، به زندان انداخت و به هزاران بار ثابت کرد که قدرت الویت اولش نیست بلکه نیازهای روحی و روانی و شخصیتی و مالیخولیایی اوست که الویت اولش است.

 همچنین، آیت الله خمینی در دوران زمامداری شاه، پرونده ای نزد ساواک نداشت ولی ایشان که می گوید رهبری انقلاب از من دزدیده شده، تا بخواهید در زندان و خارج از زندان سند و مدرک از خودش برجای گذاشت که سند زیر و پاداش از جانب ساواک، یکی از ده ها سند و مدرک است.

سالگرد انقلاب ضد سلطنتی و مجاهدینشز

بنابراین، همان طور که پیروزی نیاز اولش داشتن رهبری کاریزما با عزم و اراده و شجاعت و ایمان و سماجت و هدف و نظام فکری باورمند است، عدم خصوصیات فوق نیز به راحتی می تواند جنبش و فرقه ای را با همه وسایل و امکانات و حامیانش به خاک سیاه بنشاند و رهبرش را در سرفصل های مختلف به فرافکنی و یاوه گویی وا دارد.

 „پایان“

لینک به منبع

سالگرد انقلاب ضد سلطنتی – راز پیروزی و شکست 

***

مهدی خوشحال بغداداسب و اسب سوار(قسمت پایانی)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/اعدامهای-دهه-شصت-و-مجاهدین-خلق/

اعدامهای دهه شصت – چه کسی برای شیطان بالای دار میرود ؟

اعدامهای دهه شصت و سوء استفاده مریم رجویمهدی خوشحال، ایران فانوس، دوم اکتبر 2021:… اگر مسعود رجوی راست می گوید که قربانیان سال 1367 با نام او بر دار رفتند، که می بایست هم اکنون آنان و باقیمانده و همرزمان شان را چون نی نی چشمانش ارج می نهاد ولی دقیقاً عکس این کار را انجام داد و به همه خیانت کرد. او مدام می گفت، من برای هر کدام که این جا باقی مانده اید صد شهید داده ام. یعنی او همچنین برای جذب و کنترل و مهار نیروهایش، نیاز مبرم به خون و کشته سازی داشت. درثانی، کسی که اعتقاد دارد در گذشته هر کسی بالای دار رفت با نام او بوده، چرا پاسخ نمی دهد، حالا چرا کسی به خاطر او حاضر به گذشتن از جان خود نیست؟ بعد از آن مقطع و غائله خون و جنون چرا سناریوی کشته سازی دیگر تکرار نشد؟ اشکال از کجا بود؟ بالا یا پایین؟ چرا کسی اینجا پاسخگو نیست؟ اعدامهای دهه شصت

اعدامهای دهه شصت و سوء استفاده مریم رجویرجوی لیست اعدامی های دهه شصت را به جان مک کین تقدیم کرد

اعدامهای دهه شصت – چه کسی برای شیطان بالای دار میرود ؟

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 01.10.2021

موضوع دادگاه حمید نوری در استکهلم سوئد روز به روز داغ تر می شود. دو گروهی که روزگاری هر دو مجاهد خلق و در یک جبهه بودند حالا در مقابل دادگاه استکهلم در مقابل هم قرار دارند. هر روز که می گذرد، اصل دادخواهی و عدالت، بهانه می شود و دارد حربه دست مجاهدین خلق می افتد و هژمونی طلبی شان آشکارتر می گردد.

نیروی کوچک تر که در اصل قربانیان نیروی بزرگتر هستند، ادعا دارند که باعث و بانی دادگاه استکهلم آنان بوده و قربانیان سال 1367 نیز برای آزادی و مردم، بپا خواسته بودند. نیروی بزرگتر به رهبری مسعود و مریم رجوی اما چنین تزی را قبول ندارند بلکه آنان از طریق سخنرانی و مقاله و خطابه و ارعاب، معتقدند که قربانیان سال 1367 با نام مسعود رجوی بالای دار رفتند لذا هم اکنون صاحب آن خون ها و مبارزات شان، مجاهدین خلق هستند و نه کسی دیگر.

https://www.maryam-rajavi.com/the-call-for-justice-movement-massacred-in-1988/

مجاهدین خلق پس از انقلاب سال 1357، با تجربه تشکیلاتی و نیرویی که داشتند ضمن جذب نیروهای بر آمده از انقلاب هم چنین به انحاء و ترفندهای مختلف از جدایی و آزادی نیروهای شان پیشگیری و ممانعت به عمل می آوردند. آنان با شناختی که از انقلاب و نیروی جوان و قانونمندیهای جامعه داشتند، سعی می کردند نیروهای آرمانخواه خود را در معرض انواع موانع و محذوریت های اجتماعی و اخلاقی و همچنین فشار جمع و جامعه، قرار دهند و به نقطه ای برسانند که هر گونه عقب گرد برایشان مساوی با بریدن، خیانت، پیمانشکنی و از گردونه خلق و انقلاب و آزادی و سیاست و حتی انسانیت و جامعه، تلقی گردد. مجاهدین در این امر حتی جلوتر رفته و مقاومت و مبارزه را جنگ مقدس جلوه می دادند تا از نیروهای مقاوم و زندانی، کشته سازی نموده و از کشته ها در راستای نیل به قدرت سیاسی استفاده نمایند.

اما این داستان در همان سال های انقلاب و جوانان پر شور و آرمانخواه و مذهبی و معذب در جمع و جامعه، بود و وقتی آن نیرو تتمه اش به معبودش در عراق رسید و از نزدیک چشمش با آرمان و تشکیلات و تبعیض و بی عدالتی و برده داری و خود مسعود رجوی، باز شد این بار تعدادی نه با نام مسعود رجوی بلکه در اعتراض به رهبران و آرمان مجاهدین، خودکشی و انتحار را انتخاب کردند و یا سر به نیست شدند.

http://www.iran-fanous.de/wp-content/uploads/2018/10/ketab-bl.pdf

اگر مسعود رجوی راست می گوید که قربانیان سال 1367 با نام او بر دار رفتند، که می بایست هم اکنون آنان و باقیمانده و همرزمان شان را چون نی نی چشمانش ارج می نهاد ولی دقیقاً عکس این کار را انجام داد و به همه خیانت کرد. او مدام می گفت، من برای هر کدام که این جا باقی مانده اید صد شهید داده ام. یعنی او همچنین برای جذب و کنترل و مهار نیروهایش، نیاز مبرم به خون و کشته سازی داشت. درثانی، کسی که اعتقاد دارد در گذشته هر کسی بالای دار رفت با نام او بوده، چرا پاسخ نمی دهد، حالا چرا کسی به خاطر او حاضر به گذشتن از جان خود نیست؟ بعد از آن مقطع و غائله خون و جنون چرا سناریوی کشته سازی دیگر تکرار نشد؟ اشکال از کجا بود؟ بالا یا پایین؟ چرا کسی اینجا پاسخگو نیست؟

نگارنده که در سال 1364 از ایران خارج شد، اگر در ایران باقی میماند و دستگیر می شد شاید در زندان به خاطر غرور و لجاجت و جهالت و بی خبری از عالم و فشار جمع، مقاومت بیهوده می کرد و اعدام می شد ولی وقتی به عراق آمدم و از نزدیک مجاهدین خلق و خط و مشی غیر عقلانی و تشکیلات سادیستی و مازوخیستی را تجربه کردم دیگر به آرمانخواهی و فرقه گرایی و جهالت شان اعتقاد نداشتم به ویژه رهبرانی که خود را از خدا بالاتر می دانستند.

زمستان سال 1370، فکر کردم پیمانه ام از آنچه که بردگی و جهالت و تباهی است پر شده و باید خود را از قید و بند و اسارت نجات دهم. در همین حین، دو تن از زنان فرمانده که حال از دور خارج شده اند به نام های نیکو خائفی و فرشته یگانه، ماموریت برخورد با من را داشتند. یکی از این ها وقتی از من پرس و جو کرد و دانست که احمد فروغی در ابتدای ورود همدوره من بوده با تحقیر رو به من گفت، حالا او کجاست و تو کجایی؟ چون احمد فروغی را از نزدیک می شناختم که سازمان یک زن به نام زهره شفاهی و یک کیلو رده، به او داده و معاونت اطلاعات و مسئولیت های پوشالی به وی سپرده، با عصبانیت به زن فرمانده اعتراض کردم، ولی من برای مبارزه اینجا آمدم.

همین جمله آخر کارم را ساخت. چون اگر می گفتم، من به خاطر برادر این جا آمدم، شاید تخفیفی، رده ای یا چیزی به من تعلق می گرفت و از تنبیه و استنطاق، رها می شدم ولی چون برای مبارزه رفته بودم و نه برای زن و رده و مقام و قدرت، فردای آن روز به زندان منتقل شدم. بی هیچ جرم و گناه و به خاطر این که گفته بودم من برای مبارزه این جا آمدم. زندان مجاهدین هم زندان معمولی نبود، بلکه بنگالی بی در و پیکر و بدون نگهبان بود که هر آن زندانی می توانست مورد هجوم اعضای وفادار و مسئله دار، واقع شود. مصطفی امامی، که زندانبان من بود او اجازه نگاه کردن به چهره من را نداشت فقط غذا می آورد و پشت درب قرار می داد و ظروف خالی را دوباره جمع می کرد. دفتر و قلم را نیز که نیاز اصلی سناریو بود و جهت ندامت و توبه باید می نوشتم آن را نیز پشت درب قرار می داد.

لازم به ذکر است، زمستان سال 1370 در قرارگاه اشرف، اولین بار نبود که زندانی می شدم. بار اول در پاییز سال 1366 در گردان گیلان واقع در کردستان عراق زندانی شدم و بار آخر نیز در خردادماه سال 1387 در بغداد زندانی شدم. در هر سه باری که زندانی شدم، اتهام و جرم و گناهی در هیج جا قید نشده است و عجیب تر این که کسی در این رابطه جرئت پاسخگویی و قبول مسئولیت، ندارد.

„پایان“

لینک به منبع

اعدامهای دهه شصت – چه کسی برای شیطان بالای دار میرود ؟

سالگرد انقلاب ضد سلطنتی

***

استفاده از مجاهدین بعنوان شاهدین دادگاه حمید نوری:

مجاهدین بعنوان شاهدین دادگاه حمید نوریایران: دولت سوئد بخشی از ماشین تبلیغاتی گروهک منافقین شده است

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/اسیران-تا-ابد-اسیر/

اسیران تا ابد اسیر

مهدی خوشحال - اسیران تا ابد اسیر در مجاهدین خلقمهدی خوشحال، ایران فانوس، آلمان، هفدهم آوریل 2021:… در اواخر سال های 60 و دهه 70 اما مجاهدین نیروهایشان را از کشورهای همسایه که اکثراً از استان های جنوب و غربی کشور بودند با وعده پناهندگی به اروپا، جذب کردند.  منظور، این است که رهبری خودشیفته و آرمان و ایدئولوژی خونبارش به جز یکی دو مورد الباقی نیروها را جهت قربانی کردن نیاز داشت و جز این ارزش انسانی برای کسی و چیزی قائل نبود. رهبری مجاهدین همچنین نه برای انسان ها بلکه سایر ارزش های مردمی نیز ارزش و اعتباری قائل نبود و همه را وسیله و نیاز مقطعی می دید. شاید تا کنون هیچ نیرویی در ایران و یا جهان به اندازه مجاهدین مذهبی از مذهب به عنوان ابزار و وسیله سیاسی استفاده نکرد. آنان با آن که خود را شیعه اثنی عشری و انقلابی می دانند با این وجود از تمامی امامان شیعه تنها سه تن را در سر فصل مختلف قبول داشتند . اسیران تا ابد اسیر 

مهدی خوشحال - اسیران تا ابد اسیر در مجاهدین خلقخودسوزی های مجاهدین خلق . عاشق نبودند، دربند بودند 

اسیران تا ابد اسیر 

اسیرانی که تا ابد اسیرند

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 15.04.2021

مهدی خوشحال

آقای مهدی خوشحال

طی ماه ها و سال های اخیر نیروهایی که از قرارگاه اشرف 3 واقع در مانز شهر تیرانا، آزاد شده و زبان به انتقاد از مناسبات تروریستی و فرقه ای مجاهدین خلق گشوده اند، مجاهدین اما به جای پاسخ گویی و دلجویی و جستجوی راه حل انسانی و سیاسی در مقابل مخالفین و منتقدین، مانند همیشه دست پیش گرفته و منتقدین خود را با این ادعا که شما اسیر جنگی بودید و ما شما را آزاد کردیم، بدهکار خود کرده اند که این عادت همیشگی مجاهدین در مقابل منتقدین و مخالفین سیاسی است.

این ساده لوحی است که عده ای از اعضای منتقد بپندارند چون  آنان روزگاری اسیر جنگی بودند حال تنها کسانی هستند که شماتت رهبران مجاهدین را تحمل می کنند. در قاموس رهبری خودشیفته، به جز خودش و دو مورد استثناء که یکی مریم قجر و دیگری کاظم رجوی بود که البته آنان نیز به گونه ای دیگر قربانی بودند، مابقی از نگاه رهبر خودشیفته، همچون مرغان عزا و عروسی اند و اتفاقاً در داخل مناسبات نیز هر لایه ای لایه های پایین تر را مثال گوسفند می پندارد.

پایگاه اجتماعی و نیروهای مجاهدین خلق بر خلاف رهبرانش در مسیر زمان و شرایط نظامی و سیاسی دائماً متغیر بوده است. مجاهدین با آن که در ابتدا از بیرون متاثر از جنبش های آزادیبخش جهان سوم بوده اما در داخل ایران نیرویی مذهبی و فراملی محسوب می شدند که رهبرانش نیز در ابتدا از شهرهای بزرگ مذهبی همچون تبریز، مشهد و اصفهان، یارگیری می شدند که بعدها تهران نیز به دلیل پایتخت و دارای دانشگاه جهت جذب نیرو و محل فعالیت علیه حاکمیت، به جمع شهرهای دیگر مذهبی ملحق شد.

بنابراین، مجاهدین خلق در ابتدا نیرویی خلص و ایدئولوژیک محسوب می شدند که بعدها به دنبال رقابت با سازمان چریک های فدایی خلق و ایدئولوژی مبارزاتی دوران که مارکسیسم شمرده می شد و تهاجمی تر از لیبرالیسم بود را نیز به ایدئولوژی خود قلاب کردند تا این که در سال 1354 ایدئولوژی مذهبی بر طیف مارکسیسم پیروز شد.

 انقلاب 1357 که اتفاق افتاد و به برکت انقلاب تتمه رهبران مجاهدین از زندان آزاد شدند و چون در ابتدا سره از ناسره پیدا نبود و هر حزب و جناحی ادعای رهبری انقلاب را داشت بدین سبب مجاهدین خلق که جمع شهدایش در دوران شاه از 70 تن بیشتر نبود در مقابل مردمی که هزاران تن برای انقلاب شهید داده بودند و در آن ایام شهید معیار مبارزه تلقی می شد، ادعا می کردند چون مبارزات آنان انقلابی و مبارزات روحانیون ارتجاعی بوده لذا می بایست سکان کشتی انقلاب و حاکمیت دربست از آن مجاهدین خلق باشد.

وقتی مجاهدین در امر سکانداری انقلاب، شکست خوردند دوباره با حربه تبلیغات شروع به جذب نیرو کردند این بار اما سیاست بر ایدئولوژی ارجحیت داشت. در این ایام و بحبوحه انقلاب، بیشترین نیروها را نه از شهرهای مذهبی بلکه از استان های شمالی کشور، جذب کردند که البته در حین مبارزه خشونت آمیز و شکست مجاهدین از حاکمیت، بیشترین ریزش نیرویی نیز از همین استان ها بود.

پس از این که مجاهدین در امر مبارزه مسلحانه در داخل کشور شکست خورده و به کردستان ایران عقب نشینی کردند در این مناطق نیز نیروهایی جذب کردند که از حیث مذهبی و سیاسی چندان همسو با مجاهدین و آرمان شان نبودند.

در نیمه دوم دهه 60 خورشیدی که مجاهدین در کشور عراق حضور نظامی داشتند و در حین عملیات های نظامی علیه حاکمیت بودند، تعداد قابل ملاحظه ای از نظامیان ارتش و سپاه را اسیر کردند که در مجموع از اسیرانی که خود گرفته بودند و اسیرانی که از ارتش عراق تحویل گرفته بودند قریب به دو هزار تن نیرو به جمع نیروهای سابق خود افزودند که در اصل به جز نیروهای زمان شاه و خلص سابق، مابقی را به چشم سیاهی لشکر و ابزار نظامی می دیدند که تنها یک بار مصرف و مصرف نظامی داشتند و در نتیجه می توانستند در اثر فعالیت و رزم، به دلار بدل شوند و شکار تازه را جذب نمایند.

در اواخر سال های 60 و دهه 70 اما مجاهدین نیروهایشان را از کشورهای همسایه که اکثراً از استان های جنوب و غربی کشور بودند با وعده پناهندگی به اروپا، جذب کردند.

 منظور، این است که رهبری خودشیفته و آرمان و ایدئولوژی خونبارش به جز یکی دو مورد الباقی نیروها را جهت قربانی کردن نیاز داشت و جز این ارزش انسانی برای کسی و چیزی قائل نبود.

رهبری مجاهدین همچنین نه برای انسان ها بلکه سایر ارزش های مردمی نیز ارزش و اعتباری قائل نبود و همه را وسیله و نیاز مقطعی می دید. شاید تا کنون هیچ نیرویی در ایران و یا جهان به اندازه مجاهدین مذهبی از مذهب به عنوان ابزار و وسیله سیاسی استفاده نکرد. آنان با آن که خود را شیعه اثنی عشری و انقلابی می دانند با این وجود از تمامی امامان شیعه تنها سه تن را در سر فصل مختلف قبول داشتند که در ابتدا و در ایران امام علی و در عراق امام حسین و امام مهدی، را قبول داشتند که اتفاقاً هر سه تن را جهت توجیه رهبری خود و مابقی را ابداً نیاز نداشتند مثلاً آنان هیچگاه از امام حسن حرفی نمی زنند و آرمانش را قبول ندارند چون که امام حسن و امامان دیگر شیعه رهبری مجاهدین و جنگ مسلحانه را توجیه نمی کنند. در جریان انقلاب ایدئولوژیک نیز مسعود رجوی از همه مظاهر مذهبی از اسلام تنها از پیامبر اسلام و سپس از امام حسین و امام مهدی، اسم برد و در راستای رهبری خود توجیه آورد و او در این اثنی هیچگاه از خدا اسم نبرد و کاربردش را به میان نیاورد. یا نمی دانست و یا قبول نداشت.

معلوم نیست کسی که اسیر بوده چرا باید تا ابد قابل استفاده و مجاهد خلق باقی بماند ولی پس از سال ها کار و تلاش وقتی به آخر خط و آگاهی می رسد همچنان اسیر و اسیر جنگی است. دستگاهی که جز رهبران سابق هیچکدام را نتوانسته به مراتب بالاتر برساند.

این در حالی است که اسیران جنگی مابین جنگ ایران و عراق وقتی پس از خاتمه جنگ و توسط صلیب سرخ آزاد شده و به ایران فرستاده شدند از حیث خانوادگی و اجتماعی و عرصه های دیگر به مراتب بالاتر از اعضای جداشده از مجاهدین هستند. کسی را از نزدیک می شناسم که روزگاری در عراق و به مدت دو و نیم سال اسیر جنگی بود و وقتی از اسارت آزاد شد و به ایران فرستاده شد به مقام آزاده نائل شد و همزمان درس دانشگاه را در رشته حقوق به پایان برد و خانواده تشکیل داد و در اداره گمرگ مشغول کار شد و هم اکنون جزو طبقات متوسط به شمار می آید و در قیاس با همبندان سابق خود شاید بتوان ادعا کرد از حیث موقعیت و مالی با صد تن از اعضای جداشده کنونی برابری می کند.

می گویند، برای اعضای ما عواطف و خانواده ممنوع است، پرسش اینجاست آیا علم و دانش و تخصص نیز ممنوع است؟ می گویند، مال و ثروت ممنوع است، آیا انسانیت و آزادی نیز ممنوع است؟ می گویند، تحقیر و تنبیه و ریاضت در راستای ارتقای معنوی است، در حالی که حصر و بند و ریاضت در اصل در راستای تضعیف و ویرانی نیروها بوده است.

 در عصر برده داری نیز با برده ها چنین رفتاری نمی کردند. در عصر برده داری، برده که کارش را انجام می داد و پیر و ناتوان می شد او را آزاد می کردند و حداقل حرمت آزادی را پاس می داشتند ولی اینجا، اسارتگاه انسان و آزادی، نه این که اسرا و برده ها را آزاد نمی کنند بلکه از اجسادشان نیز استفاده بهینه در راستای انگیزه دادن به مابقی اسرا و بردگان به عمل می آورند.

„پایان“

سالگرد انقلاب ضد سلطنتی 

***

مهدی خوشحال: یاد یاران انقلاب 57مهدی خوشحال: غروب یک هالو

***

همچنین: