سالگرد شکست صدام و رجوی – پنجم مهر 1360

سالگرد شکست صدام و رجوی – پنجم مهر 1360

سالگرد شکست صدام و رجوی - پنجم مهر 1360خبرگزاری تسنیم و دیگران، بیست و هشتم سپتامبر 2021:… این درحالی‌است که بعداً مسعود رجوی در جمع‌بندی یک ساله خود تصریح می‌کند که از ابتدا می‌دانسته که الگوی تظاهرات بی‌نتیجه خواهد بود ولی باز هم آن را «تست» کرد: اما با این همه علی‌رغم این‌که از سی‌ام خرداد به‌بعد برای ما روشن بود که آن الگو و سقوط شاه لااقل در این مقطع دیگر قابل تکرار نیست، ولی باز هم تست کردیم و آزمایش کردیم. بالاخره تعداد قابل توجهی هوادار مسلح، از سه نقطه مرکزی تهران، در ساعت ۱۰:۳۰ صبح، پنجم مهرماه ۱۳۶۰، با شلیک هوایی و آتش زدن مقداری لاستیک اتومبیل و نیز اتوبوس‌های شرکت واحد راهپیمایی را آغاز کردند. سالگرد شکست صدام و رجوی – پنجم مهر 1360 

سالگرد شکست صدام و رجوی - پنجم مهر 1360چرا سیستم رجوی امسال از پنج مهر هیچ نگفت

سالگرد شکست صدام و رجوی – پنجم مهر 1360

1- چهل سال پس از شکست حصر آبادان| چرا فرمان امام بعد از ۱۱ ماه عملیاتی شد؟

خبرگزاری تسنیم، ششم مهر 1400، بیست و هشتم سپتامبر 2021:
لینک به منبع

آزاد سازی آبادان سالگرد شکست صدام و رجوی - پنجم مهر 1360

امام خمینی (ره) چند روز پس از محاصره شهر آبادان دستور به شکست حصر آن شهر داد، اما این فرمان پس از ۱۱ ماه و در مهر ماه سال ۶۰ اجرا شد.

گروه تاریخ انقلاب خبرگزاری تسنیم – امروز چهلمین سالروز شکست حصر آبادان در عملیات ثامن الائمه (ع) است. در آن عملیات رزمندگان ایرانی توانستند شهر آبادان را از محاصره خارج سازند و آغازگر سلسله عملیات‌های پیروز در آزادسازی سرزمین‌های اشغالی باشند. آبادان اگرچه در هفته‌های نخست جنگ به محاصره دشمن درآمد و امام خمینی در تاریخ چهاردهم آبان ماه دستور شکست حصر آن شهر را صادر فرمود، اما آن فرمان حدود 11 ماه بعد اجرایی شد.

مردم خوزستان مریم رجوی را خائن و مزدور میدانند

** اشغال آبادان در روزهای نخست جنگ

ارتش عراق که در حمله به خرمشهر با مقاومت مردمی روبرو شد و از تصرف فوری این شهر ناامید شد، در 19 مهر سال 59 در حالی که همچنان تلاش می‌کرد به خرمشهر وارد شود، به لشکر 3 زرهی ماموریت داد تا خرمشهر و آبادان را محاصره کند تا امکان اشغال این دو شهر فراهم شود.

بدین منظور این لشکر برای محاصره آبادان با نصب یک پل بر روی رودخانه کارون در منطقه مارد ظرف یک شب از رودخانه کارون عبور کرد. عراق پل دیگری را هم بر روی رودخانه کارون در سلمانیه نصب کرد. ارتش عراق با عبور از کارون بخشی از جاده آبادان – ماهشهر را به تصرف خود درآورد.

در این مدت مقاومت‌های مردمی بسیاری شکل گرفت، اما در دهم آبان ماه 59 این شهر به محاصره نسبتاً کامل ارتش عراق درآمد و تنها از طریق رودخانه بهمن‌شیر و از سوی نخلستان‌های اروندرود ارتباط ماهشهر با آبادان تاحدودی برقرار بود.

هدف اصلی عراق از پیشروی به سمت رودخانه بهمن‌شیر آن بود تا با تصرف شهر آبادان و اشغال تمام سرزمین‌های شبه جزیره آبادان، رودخانه اروند را به طور کامل در اختیار خود بگیرد. اگر ارتش عراق به این هدف می‌رسید، می‌توانست مرز موردنظر خود در ساحل اروند را بر ایران تحمیل کند، معاهده 1975 را تغییر دهد و اروندرود را شط العرب بنامد. ضمن اینکه عراق از حمله به ایران چند هدف داشت که یکی از آن‌ها تسلط بر اروندرود بود.

در دوران محاصره، رادیو نفت آبادان اطلاعات مربوط به تهاجم ارتش عراق را به طور مرتب پخش می‌کرد و رزمندگان با استفاده از این اخبار در جبهه‌های مختلف برای دفاع از شهر بسیج می شدند. آیت‌الله جمی امام جمعه آبادان نقش مهمی در هدایت گروه‌های مردمی و مقاومت آن شهر داشت.

آیت الله خمینی

امام خمینی چند روز پس از محاصره نسبتاً کامل عراق در سخنانی فرمود: من منتظرم که این حصر آبادان از بین برود. باید این حصر شکسته بشود. مسامحه نشود در آن. حتماً باید شکسته بشود. فکر این نباشند که ما اگر این‌ها هم آمدند بیرونشان می‌کنیم. اگر این‌ها آمدند، خسارات بر ما وارد می‌کنند.

** دستور امام برای شکست حصر آبادان

در حالی که احتمال داشت ارتش عراق، آبادان را اشغال کند، امام خمینی در صبح روز 14 آبان 59 فرمود:

“من منتظرم که این حصر آبادان از بین برود. باید این حصر شکسته بشود. مسامحه نشود در آن. حتماً باید شکسته بشود. فکر این نباشند که ما اگر این‌ها هم آمدند بیرونشان می‌کنیم. اگر این‌ها آمدند، خسارات بر ما وارد می‌کنند. نگذارند این‌ها بیایند در آبادان وارد بشوند. از خرمشهر این‌ها را بیرون بکنند. حال تهاجمی بگیرند.”

اما 11 ماه بعد و در سالروز آغاز جنگ تحمیلی این دستور امام عملی و اجرایی شد که در ادامه به دلایل چرایی این تاخیر می‌پردازیم.

رابطه تجزیه طلبی ، مبارزه مسلحانه ، ترور و حقوق بشر با انتخابات ایران

** چرایی تاخیر در شکست حصر آبادان

1. نخستین دلیل دیدگاه‌های بنی‌صدر در مقام فرماندهی کل قوا و مدیریت جنگ بود. او مانع از همکاری‌های سپاه و ارتش می‌شد و اعتقادی به مشارکت نیروهای مردمی و سپاه در جنگ نداشت. بنی‌صدر همچنین معتقد بود اگر آبادان و خرمشهر به دست دشمن بیافتد، آن‌ها را دوباره پس می‌گیریم که این دیدگاه مورد انتقاد امام خمینی نیز قرار گرفت و فرمود: «فکر این نباشند که ما اگر این‌ها هم آمدند بیرونشان می‌کنیم.»

بنی صدر برای مقابله با قوای متجاوز تنها بر توان ارتش تکیه و توجه کرد و توجه چندانی به سپاه نداشت. بنابراین سپاه و نیروهای مردمی در جاهایی می‌توانستند حضور پیدا کنند که نیروهای ارتش در آنجا نبودند. او از حضور سپاه در سیستم تصمیم‌گیری و هدایت جنگ نیز استقبال نمی‌کرد.

سپاه برای تجهیز نیروهای خود سلاح و جنگ‌افزار کافی نداشت و رئیس‌جمهور هم حاضر نبود به راحتی سلاح‌های مازاد ارتش را برای دفاع از کشور در اختیار آنان بگذارد. بهانه او برای عدم همکاری و ندادن تجهیزات و جنگ‌افزار به سپاه، جوانی و کم تجربگی بود. هاشمی رفسنجانی در خاطراتش آورده است: «وقتی آبادان در محاصره بود، من به آنجا رفتم و مشاهده کردم که به بچه‌های سپاه آرپی‌جی و گلوله توپ نمی‌دهند. می‌گفتند نداریم، در حالی که اطلاعاتی که ما داشتیم، نشان می‌داد که حداقل برای آن روزها به قدر کافی سلاح و مهمات داریم… بنی‌صدر جانشین فرمانده کل قوا بود و ما کاری نمی‌توانستیم بکنیم.»

دیدگاه‌ها و اقدامات بنی‌صدر موجب شد تا نیروهای مردمی و سپاهی برای دفاع از آبادان و شکست حصر آن شهر با موانع بسیاری روبرو شوند.

هاشمی رفسنجانی سالگرد شکست صدام و رجوی - پنجم مهر 1360

هاشمی رفسنجانی در خاطراتش آورده است که وقتی آبادان در محاصره بود، من به آنجا رفتم و مشاهده کردم که به بچه‌های سپاه آرپی‌جی و گلوله توپ نمی‌دهند. می‌گفتند نداریم، در حالی که اطلاعاتی که ما داشتیم، نشان می‌داد که حداقل برای آن روزها به قدر کافی سلاح و مهمات داریم… بنی‌صدر جانشین فرمانده کل قوا بود و ما کاری نمی‌توانستیم بکنیم.

2. دلیل دوم توجه فرماندهی وقت نیروی زمینی ارتش به شمال جبهه خوزستان و مهمتر دانستن آن منطقه نسبت به اهواز و خرمشهر و آبادان (جنوب خوزستان) بود.

فلاحی جانشین رئیس ستاد مشترک ارتش به حفظ اهواز اهمیت بیشتری می‌داد، در حالی که تیمسار ظهیرنژاد که فرمانده نیروی زمینی ارتش بود، اعتقاد داشت که حفظ دوکوهه به عنوان گلوگاه استراتژیک خوزستان در تقدم یکم دفاعی است و می‌گفت اگر دوکوهه یا تنگه فنی از دست برود، یگان‌های کمکی و تجهیزات مورد نیاز جنگ از کجا باید وارد خوزستان بشود.

برهمین اساس بنی‌صدر می‌گفت اگر آبادان و خرمشهر به دست دشمن بیافتد، آن‌ها را دوباره پس می‌گیریم. او تصور می‌کرد که تلاش اصلی عراق، تصرف جاده اهواز – اندیمشک از طریق پل نادری است تا بتواند خوزستان را به تصرف خود درآورد. بنابراین بنی‌صدر تلاش اصلی دفاعی نیروی زمینی ارتش را در منطقه دزفول قرار داده بود.

3. شکست حصر آبادان نیازمند تامین قوا، بهره‌گیری همزمان از ظرفیت‌های ارتش و سپاه و شناسایی و طرح‌ریزی عملیاتی بود.

پایان جنگ تحمیلی و نقش بازیگران سیاسی منطقه

چند ماه زمان برد تا لشکر 77 ثامن الائمه ارتش به طور کامل در منطقه آبادان مستقر شود.

ارتش نیز در چهار عملیاتی که در چهار ماه نخست جنگ انجام داد با ناکامی مواجه شد. بنابراین نیاز بود تا سپاه برای اجرای عملیات در کنار ارتش قرار بگیرد، اما هم بنی‌صدر مانع بود و هم سپاه هنوز تجربه کافی نداشت. ضمن اینکه درهم آمیخته شدن سپاه و ارتش برای انجام عملیات نیازمند حل بسیاری از اختلافات دیدگاه‌ها در چگونگی جنگیدن بود.

سپاه به تدریج چگونه جنگیدن را آموخت و در عملیات بازی دراز که اردیبهشت سال 60 اجرا شد نیروهای ارتش و سپاه آرام آرام با هم جنگیدند و وحدت فرماندهی و اشتراک نیروها را فراگرفتند.

سالگرد شکست صدام و رجوی - پنجم مهر 1360

بنی صدر مانع از همکاری‌های سپاه و ارتش می‌شد و اعتقادی به مشارکت نیروهای مردمی و سپاه در جنگ نداشت. او همچنین معتقد بود اگر آبادان و خرمشهر به دست دشمن بیافتد، آن‌ها را دوباره پس می‌گیریم که این دیدگاه مورد انتقاد امام خمینی نیز قرار گرفت.

** اجرای عملیات پس از یک سال

از اوایل سال 60 چند طرح عملیاتی برای شکست حصر آبادان تهیه شد، اما به دلیل اختلافات در چگونه جنگیدن بین ارتش و سپاه، آن طرح‌ها اجرایی نشد.

برای بررسی طرح عملیات شکست حصر آبادان، حدود 100 جلسه بین فرماندهان سپاه و فرماندهان نیروی زمینی ارتش در سطوح مختلف برگزار شد.

در نهایت با ابلاغ طرح مصوب شورای عالی دفاع در سالگرد آغاز جنگ تحمیلی، عملیات ثامن الائمه (ع) با شرکت نیروهای سپاه و لشکر 77 و با پشتیبانی نیروی هوایی ارتش به اجرا درآمد و پس از حدود یک سال (11 ماه) حصر آبادان شکسته شد.

سالگرد شکست صدام و رجوی – پنجم مهر 1360

2- تظاهرات مسلحانه ۵ مهر ۱۳۶۰

هابیلیان به نقل از “مجاهدین خلق از پیدایی تا فرجام”، بیست و هشتم سپتامبر 2021:
لینک به منبع

منبع: کتاب مجاهدین خلق از پیدایی تا فرجام، ج۲.

در اواخر شهریورماه ۱۳۶۰، خط و تاکتیک «تظاهرات گسترده» در داخل سازمان طرح شد با این ویژگی که تعداد بیشتری تیم‌های مسلح در راهپیمایی شرکت داده شوند و تمام نیروهای اجرایی و عملیاتی و هواداران تشکیلاتی در صحنه حضور یابند و مناطق شروع راهپیمایی طوری در نظر گرفته شود که گروه‌های مختلف سازمان‌دهی شده، در نهایت، به هم بپیوندند تا راهپیمایی گسترده شود. تظاهرات ۵ مهر که ابتدا قرار بود اول مهرماه برگزار شود ولی به دلیل برگزاری تظاهرات دانش‌آموزی به مناسبت بازگشایی مدارس به تأخیر افتاد، در این مرحله طرح شد تا «پتانسیل نهفته خلق» آزاد شود: به آن درجه از توان نظامی رسیده‌ایم که اگر از رژیم جلوتر نباشیم، پا به پای او هستیم و به شرایط مساوی دست یافته‌ایم… ما در ۵ مهرماه با قیامی شبیه به قیام توده‌ای ۲۲ بهمن روبه‌رو هستیم. باید مردم را تحت حمایت نیروهای مسلح‌مان به صحنه بکشانیم. باید این تظاهرات با شرکت خود مردم صورت گیرد و ما به عنوان پیشتاز مسلح از مردم حمایت خواهیم کرد. ضرورت انقلاب ایجاب می‌کند که کشته‌ها زیاد باشد و درخت آزادی خون می‌خواهد. شاید کشته‌ها به اندازه ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ باشد و شاید بیشتر ولی تعداد آن مهم نیست.

مردم کاملاً آماده قیام توده‌ای هستند. عملیات بزرگی مثل۷ تیر نشان داد که نظام ضربه‌پذیر است. پیکر نظام ظرف بلورینی است که شکسته شده و کافی است که یک ضربه دیگر به آن وارد آید تا ظرف ریزریز شده و هر تکه‌اش از هم جدا و به گوشه‌ای پرتاب شود. شرایط اجتماعی و مردم مثل چاه آرتزینی است که فقط احتیاج به یک جرقه دارد تا پوسته‌ها شکافته [شود و چاه] فوران کند؛ آن زمان دیگر هیچ چیز جلودار آن نخواهد بود.

اعدامهای خیابانی مجاهدین خلق از 5 مهر 1360 آغاز شد

این درحالی‌است که بعداً مسعود رجوی در جمع‌بندی یک ساله خود تصریح می‌کند که از ابتدا می‌دانسته که الگوی تظاهرات بی‌نتیجه خواهد بود ولی باز هم آن را «تست» کرد:

اما با این همه علی‌رغم این‌که از سی‌ام خرداد به‌بعد برای ما روشن بود که آن الگو و سقوط شاه لااقل در این مقطع دیگر قابل تکرار نیست، ولی باز هم تست کردیم و آزمایش کردیم.

بالاخره تعداد قابل توجهی هوادار مسلح، از سه نقطه مرکزی تهران، در ساعت ۱۰:۳۰ صبح، پنجم مهرماه ۱۳۶۰، با شلیک هوایی و آتش زدن مقداری لاستیک اتومبیل و نیز اتوبوس‌های شرکت واحد راهپیمایی را آغاز کردند.

شکل عمل بدین‌گونه بود که افراد موتورسوار و گاه پیاده در اکیپ‌های مختلف با گردآوری هواداران و افراد موجود در محل شروع به «تظاهرات» یا «راهپیمایی» می‌کردند. این افراد با شلیک رگبارهوایی و گاه با شلیک‌های مستقیم به افراد عبوری یا ساختمان‌های مراکز عمومی، بانک‌ها، مغازه‌ها، پاساژها و اتومبیل‌هایی که افراد با ظاهر مذهبی در آن نشسته بودند، با سردادن شعارهای تعیین شده، خط تظاهرات را پیش می‌بردند.

پنج مهر سال شصت. چرا مجاهدین درس نگرفتند ؟

به واحدهای عملیاتی دستور داده شده بود که

“هرکس به هر شکل خواست جلوی تظاهرات را بگیرد به رگبار ببندید و حتی این‌که از چه موضعی از تظاهرات جلوگیری می‌کند، فرقی ندارد… اگر نیروهای عملیاتی بتوانند از این تظاهرات، ۲ ساعت حفاظت بکنند، کار تمام است و نیروهای مردمی به ما می‌پیوندند و آتش زیرخاکستر، شعله‌ور می‌شود.”

در بولتن یکی از انجمن‌های وابسته به سازمان، از زبان یکی از افراد شرکت‌کننده در حوادث ۵ مهر آمده است:

“رأس ساعت ۱۰:۳۰ با تک‌تیرهای برادران، شروع تظاهرات اعلام شد. با آغاز تظاهرات، یک اتوبوس بنز خط ۱ به آتش کشیده شد. در ابتدا، با توجه به این‌که مسافران از قصد رزمندگان اطلاع نداشتند، از پیاده شدن امتناع ورزیدند و راننده نیز با اتوبوس قصد فرار داشت که با خروش یکی از خواهران که قصد آتش‌زدن اتوبوس را داشت، مسافرین پیاده شدند و راننده نیز با پرتاب کوکتلی به درون اتوبوس، با سرعت پائین آمد. در این میان، چادر یکی از مسافران که به دلیل بیماری نتوانسته بود اتوبوس را ترک کند، آتش گرفت … تعدادی از برادران به روی پشت‌بام سینما رادیوسیتی و ساختمان‌های اطراف آن رفته و سنگر گرفته بودند. دو پاسدار که از دانشگاه جامعه‌الصادق بیرون آمده بودند، توسط این برادران مغزشان به روی زمین ریخته شد. “

یکی از این دو تن (فرزاد رئیس‌زاده) پاسدار و نفر دوم (مهدی رجب‌بیگی) غیرنظامی و نویسنده عضو جهاد دانشگاهی بود.

در ادامه عملیات رزمندگان، تعدادی از خواهران به درون ساختمان‌های اطراف رفته و از آنجا تیراندازی می‌نمودند. تیراندازی تا ساعت ۳:۱۵ ادامه داشت…

تا رسیدن نیروهای مردمی و پاسداران گشتی سپاه و کمیته، گروهی از مردم عادی در کنار خیابان‌ها و کوچه‌های منطقه مورد نظر جان باختند و عده‌ای نیز به بیمارستان‌ها منتقل شدند. با رسیدن نیروهای مردمی، دومین مقابله عمومی بعد از ۳۰ خرداد شکل گرفت. علاوه بر آن که تعداد زیادی از هواداران سازمان توسط مردم یا به کمک آنان دستگیر شدند، نوعی جدید از ضد تبلیغ علیه سازمان نیز در بین مردم صورت گرفت؛ «وحشی»، «جانی» و «دیوانه مسلح» از جمله القاب و صفاتی بود که مردم به عناصر سازمان نثار می‌کردند.

حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود با اشاره به آغاز عملیات ثامن‌الائمه برای شکست حصر آبادان در نیمه شب چهارم مهر ۶۰ و پیروزی این عملیات، در مورد تظاهرات ۵ مهر سازمان می‌نویسد: «مجاهدین خلق، که در داخل با عراق همکاری دارند، امروز با ایجاد چند صحنه جنون‌آمیز با برخورد مسلحانه، تلاش کردند که نشاط‌وشور این پیروزی را بگیرند، ولی موفق نشدند. چند اتوبوس را آتش زدند و چند نفر را شهید و مجروح کردند و خودشان ده‌ها کشته و اسیر دادند. اکنون رسماً به صورت ستون پنجم دشمن عمل می‌کنند»

در این حرکت ناشیانه و خالی از هر نوع منطق، که مسعود رجوی آن را «آزمایش» نام نهاد، به اعتراف خود وی، هواداران سازمان «در دسته‌های ۵۰ تایی، ۱۰۰ تایی و ۲۰۰ تایی» کشته یا دستگیر شدند. رجوی با صراحت ناگزیر شد اعتراف کند که «… به نسبت هدف شماره ۲ (تست کردن عنصر اجتماعی)، جواب آزمایش منفی بود»؛ و باز آن را به گردن اختناق رژیم انداخت. جمعی از جداشدگان از سازمان در کتاب «چه باید کرد؟» با اشاره به حضور خود در آن راهپیمایی و مشاهدات عینی خویش نوشته‌اند: … گفته‌های مسئولین [سازمان] را که ۵ مهر ۱۳۶۰ را روز سرنگونی رژیم می‌نامیدند، شنیده‌ایم، خوب می‌دانیم هدف چه بود… اگر هدف تو [=رجوی] تِست بود پس چرا مسئولینت می‌گفتند فردا (۵ مهر) کار تمام است و با سلاح‌های سنگین می‌آییم و اگر این طور نبود چرا دروغ می‌گفتند.

افشینِ برادران قاسمی، در اواخر سال ۱۳۵۹ در حالی که ۱۳ سال بیشتر نداشت، هوادار سازمان شد. او فعالیتش را نخست با پخش و فروش نشریات آغاز کرد. پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، ابتدا پیک یکی از گروه‌های سازمان بود و سپس وارد تیم‌های نظامی شد. در جریان تظاهرات مسلحانه ۵ مهر ۱۳۶۰ فرماندهی یک واحد نظامی را برعهده داشت که در صحنه عمل دستگیر شد.
در اینجا گزارش این نوجوان، که مسئولیت یک واحد نظامی را که خود نیز مرتکب قتل شده است، عیناً نقل می‌کنیم:

اول از همه تظاهرات پنجم مهر قرار بود در روز یکم مهرماه برگزار شود؛ یعنی تمام‌ نیروها آماده شده بودند و همه کارهای تدارکاتی انجام شده بود که تظاهرات در روز اول مهرماه انجام بشود. شب یکم مهر، از رادیو و تلویزیون اعلام شد که فردا به مناسبت بازگشایی مدارس، به دعوت «حضرت آیت‌الله منتظری»، یک راهپیمایی دانش‌آموزی انجام می‌گیرد.

به این علت، تظاهرات سازمان به هم خورد؛ و فردا که ما، به اصطلاح، سرِ قرار‌های تشکیلاتی رفتیم، گفتند که: «خوب؛ حالا امروز که نشد این تظاهرات را انجام بدهیم؛ تظاهرات دانش‌آموزان را در خیابان‌ها به رگبار ببندید.» نمونه‌اش کارهای «حسن سرخوش» است که سازمان، بعدها پس از کشته‌ شدن او، خیلی تبلیغ و عکسش را چاپ کرد و واحدی به نامش ایجاد کرد. «حسن سرخوش» در چند مورد توانسته بود این تظاهرات دانش‌آموزان را به رگبار ببندد و فرار کند.

به هر حال، تظاهرات اصلی به پنجم مهر موکول شد. پنجم مهر تمام تدارکات آماده شد؛ چندین واحد بودند [و] هر واحد، عموماً، از ۴ نفر تشکیل می‌شد که هر کدام ۴ سلاح ژ – ۳، با خشاب و حدود۵۰۰ -۴۰۰ فشنگ داشتند.

مسعود خدابنده در گفت‌وگو با پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی (قسمت دوم و پایانی)

قبل از تظاهرات گفته بودند: «برای این‌که آماده شوید از نظر بدنی، غذای خوبی بخورید.» همه، آن روز، صبحانه مفصلی خوردند و وارد تظاهرات شدند. موقع شروع، همه نیروها رفتند سوار ماشین شدند؛ و جریان عادی در خیابان بود. تا این‌که ماشین را به طور عرضی پارک کردیم و پیاده شدیم؛ و شروع به تیراندازی و شلیک هوایی کردیم. سازمان گفته بود: «شما اصلاً قرار نیست در تظاهرات شرکت کنید؛ فقط بروید شلیک کنید، یک میلیون آدم می‌آید و شما را روی دست بلند می‌کند.» ما هم انتظار داشتیم که یک میلیون نفر بیایند و ما را روی دست بلند کنند. البته چنین آرزوی خامی انجام نیافت.

ما در خیابان طالقانی (تخت جمشید سابق) بودیم. خیابان کلاً تخلیه شده بود و ما ماندیم و چند ماشین، که به طور پراکنده در خیابان به چشم می‌خورد.

نکته دیگر این‌که در آن‌روز، این طور که دیدیم، نیروهایی که در تظاهرات آن [قسمت] خیابان شرکت داشتند، حدود ۱۰ نفر بیشتر نمی‌شدند و ما، هیچ کدام، آموزش نظامی [سطح پیشرفته] ندیده بودیم (در اسلحه، ماشه و ضامن یک چیز ساده‌ای است)؛ چون آموزش نظامی ندیده بودیم که در یک مقطع چه‌کار بکنیم و چه‌کار نکنیم، من دقیقاً یادم هست که مثلاً از این طرف داد می‌زدند که «آن طرف چیزی تکان خورد»؛ تمام آن خیابان و آن قسمت را به رگبار می‌بستیم.

در واقع «درگیری» بود؛ «تظاهرات» به هیچ وجه انجام نگرفت… موقعی که درگیری ادامه داشت، یکدفعه یک فرد حزب‌اللهی جلو آمد و گفت: «اسلحه‌ها را تحویل بدهید. رهبران‌تان را ببینید [که] دارند چه کار می‌کنند شما کجا هستید؟! آنها به فرانسه رفته‌اند و عیاشی می‌کنند و شما اینجا هستید.» و در ضمن این‌که داشت این صحبت‌ها را می‌کرد، همین‌طور جلو می‌آمد (فکر نمی‌کنم مسلح بود) که ناگهان به وی تیراندازی کردند و او را شهید نمودند.

کسانی که به خیابان طالقانی رفته‌اند، می‌دانند [که] دو سه هتل بوده از زمان شاه، که مصادره شد؛ و الآن در آن ساختمان‌ها، جنگ‌زدگان هستند. از ساختمان‌های مزبور شعارهای «مرگ بر منافق» ، «منافق اعدام باید گردد» و نظایر اینها داده می‌شد. هر شعاری که می‌دادند، به طرف ساختمان جنگ‌زدگان شلیک می‌شد.

حادثه‌ای نیز در خیابان امیراکرم به‌وقوع پیوست: یک واحد نظامی در جنوب، عملیات پنجم‌مهر را در چند نقطه تهران برعهده داشت و فرمانده واحد آدمی بود که سازمان [بعدها] درباره‌اش تبلیغ کرد (خودش هم مثل این‌که قبل از اعدامش مصاحبه کرده؛ اسم وی شیرزاد بود) یکی از کارهای این گروه این بود که در مقابل جمعیتی که بعد از تظاهرات جمع شده و بر ضد منافقین شعار می‌دادند، آنها با یک ماشین می‌روند جلو و می‌گویند که «ما حزب‌اللهی هستیم، پاسدار کمیته هستیم؛ و رادیو تلویزیون الآن می‌خواهد بیاید فیلمبرداری کند. شما یک دقیقه در همین حالت باشید تا رادیو و تلویزیون برای فیلمبرداری بیاید»؛ بعد در همین حین، که جمعیت هم خوب شعار می‌داد، آنها عقب می‌روند و یک مقدار فاصله می‌گیرند و این فرمانده دستور می‌دهد که: «آتش کنید، شلیک کنید.» و تعدادی از مردم شهید شدند.

روح صدام و رجوی ، زلزله های آبان

برخلاف گفته سازمان، نه از جمعیت میلیونی خبری شد و نه این‌که ما موفقیتی پیدا کردیم. در همان حال که عقب‌نشینی می‌کردیم (خیابان طالقانی، تقاطع ولی‌عصر تا پل حافظ، اصلاً کوچه‌ای ندارد که به کوچه‌های دیگر راه داشته باشد. به غیر از خیابان بندرانزلی (که آنجا هم درگیری بود) راه فرار دیگری نبود؛ ما هم همان وسط بودیم و کاری نمی‌توانستیم بکنیم. خواستیم به یکی از خانه‌ها فرار کنیم؛ چندین خانه را زنگ زدیم و هیچ کس در را باز نکرد. آخر سر، چند مرتبه با شلیک گلوله به در خانه‌ها، در را باز کردیم که بتوانیم فرار بکنیم اما در فرار موفق نشدیم و دستگیر شدیم.

موقعی که دستگیر شدیم و می‌خواستند ما را به زندان منتقل کنند، مردم جمع شده بودند جلوی خیابان طالقانی و می‌گفتند:

“آقای موسوی تبریزی [دادستان کل انقلاب اسلامی] گفته که کسی که در تظاهرات مسلح باشد، باید اعدام بشود و ما هم همین‌جا می‌ایستیم و همه آنها باید اعدام شوند.”

و حتی این طور که من متوجه شدم، کمیته متوسل به تیر هوایی شد تا ما را از میان جمعیت رد کند. به گفته محمدرضا یزدی‌زاده، یکی از مسئولان سازماندهی تظاهرات ۵ مهر:

“گزارش‌هایی حاکی از این موضوع داشتیم که عده‌ای از مردم با مشت خالی جلوی تیم‌های نظامی ایستادند و شعار می‌دادند و آنها هم که بی‌تفاوت بودند، ماشین‌ها و امکاناتی را که در خیابان داشتند، جمع می‌کردند تا مبادا کسی پشت آنها سنگر بگیرد.”

همچنین ولی‌الله‌صفوی، یکی دیگر از مسئولان نظامی این تظاهرات اظهار داشت:

[این تظاهرات] تنها نتیجه‌ای که برای سازمان داشت، [دستگیری و] کشته شدن عمده نیروهای اجرایی و عملیاتی در آن روز بود. این تظاهرات هم با مقاومت مردم و با شکست برای سازمان تمام می‌شود که طی آن نیز عده‌ای از مردم بی‌گناه به شهادت می‌رسند.

در خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی یک روز بعد از تظاهرات مسلحانه ۵ مهر، آمار تلفات این چنین درج شده است:

“۱۶ خرابکار [= عضو سازمان] کشته و ۳۰ نفر از مردم و پاسداران شهید شده‌اند و بیش از ۱۵۰ نفر [از اعضا و هواداران تشکیلاتی] دستگیر شده‌اند.”

(پایان)

سالگرد شکست صدام و رجوی – پنجم مهر 1360 

***

عملیات تروریستی مشترک امروز “مقاومت ملی الاحواز” از انگلیس و “سازمان مجاهدین خلق ایران” از آلبانیعملیات تروریستی مشترک امروز “مقاومت ملی الاحواز” از انگلیس و “سازمان مجاهدین خلق ایران” از آلبانی ده ها کشته و مجروح بجا گذاشت

al_Ahwaz_Arab_People_Democratic_Front_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_Terrorists_2018Terrorists were from “al-Ahwaz Arab People’s Democratic Front” based in London and “Peoples Mojahedin Khalq 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مهرگان-خونین-،-از-تهران-و-لردگان-تا-بغدا/

مهرگان خونین ، از تهران و لردگان تا بغداد

مهرگان خونین ، از تهران و لردگان تا بغدادحامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، هشتم اکتبر 2019:… به مناسبت فرارسیدن سال تحصیلی 1398-1399، مریم رجوی با انتشار یک پیام، از قتل عام مهرماه به عنوان “حماسه 5 مهر” یاد کرد و از دانش آموزان خواست تا این راه را تحت عنوان “کانون های شورشی” ادامه دهند. مریم در حالی از تسلیح هزاران نوجوان و کشتار آنان دفاع می کند، که همه ساله در چنین روزهایی (هفته دفاع مقدس)، برای نوجوانان شهید شده در جنگ با صدام، مرثیه سر می دهد و از اینکه آنان به جبهه رفته اند تا از خانه و کشور خود دفاع کنند، خشمگینانه به جمهوری اسلامی می تازد که چرا نوجوانان را به جبهه اعزام کرده است! زنی که وقیحانه از دانش آموزان می خواهد مسلح شوند و کانون شورشی تشکیل دهند، همزمان مزورانه از ورود نوجوانان به جبهه های جنگ شکایت دارد و خواهان محاکمه جمهوری اسلامی بخاطر جنایت علیه کودکان است!  مهرگان خونین ، از تهران و لردگان تا بغداد 

مریم رجوی و تجزیه طلبان . تناقضات مزدوران در اول مهر امسالمریم رجوی و تجزیه طلبان . تناقضات مزدوران در اول مهر امسال

مهرگان خونین ، از تهران و لردگان تا بغداد

سالگرد شکست صدام و رجوی

توسط انجمن نجات مرکز فارس آخرین بروزرسانی 15 مهر 1398

تسلیح و کشتار دانش آموزان توسط رجوی

فصل خون!

خرداد از نیمه گذشته و شهرها ملتهب است. در گوشه گوشه مرکز شهر تهران همه روزه درگیری های پراکنده ای به چشم می خورد. 25 خرداد قرار است در میدان فردوسی تجمعی توسط هواداران بنی صدر (اولین رئیس جمهور ایران) برگزار شود که مجاهدین و برخی دیگر از جریانات سیاسی از جمله ملی مذهبی ها با آن همسو می شوند. نهضت آزادی در لحظات پایانی از حضور در این تجمع صرفنظر می کند. با اینحال، فضای میدان فردوسی آماده انفجار است. نوجوانی 12 ساله در پیاده رو فریاد “درود بر بنی صدر” سرمی دهد، مردی مسن با حالتی خشمگین دست او را می گیرد و یک توسری حواله اش می کند. مرد جوانی او را نکوهش می کند و می گوید “نزن بابا! بچه است”. بعد همه چیز تمام می شود و از آنجا که نیروهای مختلف برای خنثی کردن یکدیگر وارد شده اند و جریانات مخالف سازمان یافته و دارای رهبری نیستند، اعتراض و درگیری صورت نمی گیرد.

از 26 خرداد مجدداً میلیشیاهای مجاهد در گروه های کوچک تظاهرات های پراکنده برگزار می کنند که با زد و خوردهای کوچک به پایان می رسد. از مدتی قبل اکثر دانش آموزان وابسته به سازمان مجاهدین، با خواست تشکیلات، درس و مدرسه را ترک و به جدل های خیابانی کشانیده شده اند. فضای حاکم در درون تشکیلات اینگونه القاء می کند که درس و مشق در این شرایط ارزشی ندارد و عنصر مجاهد باید به کارهای مهمتر که همانا خواست و اراده تشکیلات (مسعود رجوی) است بپردازند. درست در فصل امتحانات نهایی، میلیشیای مجاهد ناخواسته –و با جبر نامحسوس تشکیلات- از درس و آزمون می گذرد و آنرا به امید “صبح روشن فردا” می گذارد… فضای شهر و مدارس در چنین وضعیتی قرار دارد و خیابان ها نیز بخصوص در شهرهای بزرگ توسط همین کودکان و نوجوانان در التهاب است، آنهم درست در زمانی که بخش مهمی از کشور درگیر جنگ با صدام و مشتاق حضور در جبهه های جنگ است (مسعود رجوی بعدها در نشست درونی گفت که ما به عمد در نقاط مختلف تهران تا قبل از 30 خرداد تظاهرات پراکنده و کوچک براه می انداختیم که نیروها آماده یک تظاهرات بزرگ شوند).

بالاخره 30 خرداد 1360 فرار رسید و شهرهای مختلف بخصوص تهران شاهد بزرگترین درگیری های خشن و خونین شد. هزاران میلیشیای نوجوان و جوان مجاهد بدون هیچ آمادگی قبلی و فقط با یک دستور فوری تشکیلاتی به خیابان ها آمدند و خط جدیدی که مسعود رجوی در صدد پیاده کردن آن بود را برای ورود به “فاز ترور و جنگ مسلحانه” هموار کردند. لحظات سرنوشت سازی که کشور را وارد سیاه ترین دوران خود پس از انقلاب نمود و تابستانی سوزان و خونین را رقم زد.

آتش مهر!

از 30 خرداد تا مهرماه 1360، حوادثی بسیار تلخ و خونین، سراسر ایران را فراگرفته بود. انفجار پشت انفجار، ترور، اعدام، زندان و مرگ… هزاران دختر و پسر نوجوان که می باید خود را در آن ماه ها آماده حضور در کلاسی بالاتر می کردند، قربانی خشونت هایی شدند که مسعود رجوی بخاطر رسیدن به “قدرت مطلقه” بدان دامن زد اما از مهلکه گریخت تا در خانه امن برادرش “صالح” در پاریس بتواند رخدادهای تروریستی در داخل ایران را فرماندهی و هدایت کند. 99 روز تا 5 مهر فاصله بود. فاصله ای که گام به گام آن با خون نوشته شد. از انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی تا انهدام دفتر نخست وزیری که کشور را در شرایطی خطیر وارد یک بحران سیاسی و امنیتی می کرد.
در آن روزها انبوه دانش آموز هوادار مجاهدین (میلیشیا) در کوی و برزن آواره بودند و شهر به شهر و خانه به خانه بدنبال سرپناه و نقطه امن می گشتند و هنوز نمی دانستند در چه سرنوشت شوم و بی پایانی گرفتار آمده اند و نمی دانستند که در همان لحظات آوارگی، مسئولین سازمان نه در کوچه و خیابان، که در خانه های از قبل تعیین شده در بخش های شمالی تهران، کنار همسران خود به زندگی و امور جاری مشغول هستند و در کنار آن برای میلیشیای آواره در خیابان برنامه ریزی می کنند، و رهبرشان نیز به فرانسه گریخته تا در محلی بسیار امن ضمن پرداختن به امور شخصی و برنامه ریزی برای ازدواج های مکرر، اعمال تروریستی در داخل را فرماندهی کند. در چنین روزهایی، بسیاری از نوجوانان دستگیر می شدند و بهای سنگین همان “انفجارهای” تروریستی را می پرداختند که خارج از اراده و آگاهی آنان، به دستور مسعود رجوی اتفاق افتاده بود و مسببین آن یکی بعد از دیگری به خارج می گریختند.

مشغول گوش دادن به رادیو بی بی سی بودم (بیش از یکماه بود که ارتباطم به طور کامل از مجاهدین قطع شده بود اما همچنان سرنوشت مجاهدین برایم اهمیت داشت. آخرین قرار تشکیلاتی من با “ساسان.خ” که در خیابان ستارخان تهران بود، برقرار نشد و بعدها فهمیدم که او نیز در یک درگیری خیابانی کشته شده است. ساسان یکسال از من بزرگتر و دانش آموز دوم دبیرستان بود. مثل بقیه بچه های میلیشیا بخاطر تشدید فعالیت های سیاسی، در امتحانات نهایی سال اول دبیرستان شرکت نکرده بودم و مردود شدم. به همین خاطر باز هم در کلاس اول دبیرستان –اما در یک شهر دیگر که ناشناس بودم- ثبت نام کردم تا به تحصیل ادامه دهم. بخاطر خانواده و سن پایین راه دیگری در پیش رو نداشتم)، بناگاه خبری از رادیو پخش شد که از تظاهرات مسلحانه در تهران خبر می داد: “به گفته مجاهدین خلق، یک تظاهرات ده هزار نفره مسلحانه توسط نیروهایشان در تهران برگزار شده است”. این خبر مرا از جا کند و ذهنم را دوباره بخود مشغول ساخت.

وارد کردن هزاران نوجوان به جنگ مسلحانه شهری، در یکمین سالگرد جنگ توسط صدام حسین، بزرگترین هدیه ای بود که مسعود رجوی می توانست به دشمن بدهد. هزاران نیروی جوان -که نه در دفاع از خاک میهن، که برای ایجاد اخلال و بحران داخلی، بسیج شده بودند- با بدست گرفتن انواع تفنگ ها به خیابان آمدند تا با ایجاد رعب و وحشت، مردم را به قیام علیه نظامی دعوت کنند که درگیر جنگ خارجی بود و رهبری اش، پایگاه اجتماعی گسترده در سراسر ایران داشت و حتی 8 سال پس از آن نیز، بیش از 10 میلیون نفر در مراسم تشییع پیکر وی شرکت نمودند. موضوعی که در همان سال (1368) هم در مناسبات مجاهدین ولوله ایجاد کرد و مسعود رجوی را آنچنان خشمگین ساخت که بخاطر طرح آن در نشست عمومی توسط یک اسیر جنگی، به فریاد زدن واداشت و همه را در بهت و حیرت قرار داد، وی به نحو ترسناکی که سالن را به لرزه درآورد گفت: “به من چه که 10 میلیون شرکت کردند، اگر همه ایران هم در تشییع جنازه شرکت می کردند من حرف خودم را تکرار می کردم و با او مخالف بودم”. نقل به مضمون.

مهرگان خونین ، از تهران و لردگان تا بغداد

حماسه ی خونین!

در این تظاهرات گسترده و خونین، خیابان های تهران مبدل به میدان جنگ شده بود و نوجوانان مجاهد با کمترین آموزش نظامی، به درگیری با نیروهای بسیج و سپاه و آتش زدن برخی امکانات و مراکز مشغول شده بودند که محصول این نبرد بی حاصل، کشته شدن بیش از 1100 نوجوان ساده دل و خام بود که با امید به آینده ای بهتر برای کشورشان، در کشتارگاه مسعود رجوی گرفتار آمده بودند. مسعود با این حرکت قدرت طلبانه و نابخردانه تصور می کرد مردم با وی همراه خواهند شد اما جز به نفرت هرچه بیشتر ایرانیان از او نینجامید!.

به مناسبت فرارسیدن سال تحصیلی 1398-1399، مریم رجوی با انتشار یک پیام، از قتل عام مهرماه به عنوان “حماسه 5 مهر” یاد کرد و از دانش آموزان خواست تا این راه را تحت عنوان “کانون های شورشی” ادامه دهند. مریم در حالی از تسلیح هزاران نوجوان و کشتار آنان دفاع می کند، که همه ساله در چنین روزهایی (هفته دفاع مقدس)، برای نوجوانان شهید شده در جنگ با صدام، مرثیه سر می دهد و از اینکه آنان به جبهه رفته اند تا از خانه و کشور خود دفاع کنند، خشمگینانه به جمهوری اسلامی می تازد که چرا نوجوانان را به جبهه اعزام کرده است! زنی که وقیحانه از دانش آموزان می خواهد مسلح شوند و کانون شورشی تشکیل دهند، همزمان مزورانه از ورود نوجوانان به جبهه های جنگ شکایت دارد و خواهان محاکمه جمهوری اسلامی بخاطر جنایت علیه کودکان است!

فقط سخنان فریبکارانه مریم در این روزها روی اکران نیست، سایت های مجاهدین نیز پس از گذشت چند دهه، از این جنایت بزرگ به عنوان یک افتخار یاد می کنند و به صراحت می گویند که این حرکت برای “تثبیت یک شعار در جامعه” بود!. آماری که خود مجاهدین از این قتل عام بیان می کنند، بیانگر کشته شدن 1142 نوجوان در مهرماه 1360 است و در عین حال با همان خوی تروریستی از دانش آموزان می خواهند که “نگذارند شهر خاموش بماند” و یاد آن روزها را با آشوبی دوباره زنده نگهدارند!

مهرگان خونین ، از تهران و لردگان تا بغداد

صفحات مجازی این فرقه و تلویزیون آنها با تولید انواع کلیپ ها که عمدتاً در آلبانی تولید می شود، از “کانون های شورشی” یاد می کنند که در داخل ایران به یاد “5 مهر” تصاویری از کشته شدگان را نصب کرده اند. این بازی تبلیغی، به خوبی طینت مریم رجوی در انجام عملیات های تروریستی و داعش گونه را آشکار می کند، یعنی همان چیزی که سالهاست در لباس های رنگارنگ و عمل زیبایی خود مخفی می کند تا چهره ای حقوق بشری و دمکراتیک از آن تولید نماید. عجیب تر اینکه مجاهدین به صراحت تصاویر کودکان و نوجوانان قتل عام شده را به نمایش می گذارند و آنرا افتخاری برای خود می دانند که توانسته اند صدها نوجوان را از مدرسه رفتن بازدارند و آنان را مسلح کرده و به کشتارهای خیابانی بکشانند!
از عراق تا لردگان!

در روزهای گذشته همچنین شاهد سلسله آشوب هایی در عراق هستیم که با اعتراض برخی جوانان عراقی علیه فساد اقتصادی و بیکاری آغاز شد اما به دلیل شرایط امنیتی حاکم بر منطقه، بسرعت مسیری خونین را طی نمود که با تحریک و حمایت نیروهای خارجی (از اسرائیل و سعودی تا انگلیس و آمریکا) برنامه ریزی شده بود. این اولین بار نیست که در کشورهای خاورمیانه شاهد چنین حوادث اسفباری هستیم که به دلیل خام بودن و کم تجربگی نسل جوان رخ می دهد و زمینه را برای آتشی خانمانسوز فراهم می کند. گروهی از عوامل وابسته به سرویسهای امنیتی بیگانه، با نفوذ در تظاهرات ها و یا شلیک به سمت مردم و نیروهای نظامی و یا با آتش زدن امکانات و اماکن عمومی و دولتی، تظاهرات را به سمت خشونت و جنگ مسلحانه و یا به سوی شعارهای انحرافی می کشانند و آنگاه با سوء استفاده از وضعیت به دست آمده، سازمان های امنیتی و انتظامی را درگیر می سازند تا از این طریق سیاست جنگ افروزانه و تجزیه طلبانه خود را پیاده کنند. در سوریه و پیش از آن در لیبی نمونه های مشابه را تجربه کردیم و در عراق هم چند سال قبل این اتفاق رخ داد!. زمانی که نوری مالکی به عنوان نخست وزیر قانونی عراق، سیاست آمریکایی زدایی را پیش می برد و روابط ایران و عراق در حال بازسازی و نزدیک شدن بود، بناگاه گروه های مسلح در گوشه و کنار دست به آشوب زدند که کمتر از یکماه به هجوم خونین و خانمانسوز داعش انجامید. فراموش نمی کنیم که مریم رجوی هم در آن آشوب ها دست داشت و با کمک چندصد نیروی آموزش دیده عراقی که در قرارگاه اشرف مورد تعلیم قرار گرفته بودند، تظاهرات های مسالمت آمیز مردم را به سمت خشونت و جنگ مسلحانه علیه دولت سوق داد.

امروز نیز درست در زمانی که صفوف فشرده دوستداران امام حسین در حال شکل دادن بزرگترین راهپیمایی جهان در اربعین هستند، بناگاه عده ای وارد می شوند و تحت عنوان مبارزه با فساد، اعتراض جوانان را به سوی ساقط کردن دولت قانونی عراق و توطئه چینی علیه ایران، کانالیزه می کنند. سال گذشته نیز به بهانه آب و برق، همین حرکت توطئه آمیز رخ داد و تلاش می شد ملت های ایران و عراق را با هم درگیر سازند و بین آنها اختلاف بیندازند. در این میان تلویزیون های وابسته به انگلیس و سعودی نیز دست بکار شده و مطالبی بشدت متناقض به خورد دو ملت ایران و عراق می دادند که همگان در جریان آن هستند. برای نمونه به عراقی ها می گفتند ایرانیان آب و برق شما را قطع کرده اند و به ایرانیان تلقین می کردند که آب و برق شان را دارند مجانی به مردم عراق می دهند، و یا به ایرانیان می گفتند که عراقی ها به اسم زیارت به مشهد می روند تا زنان ایرانی را صیغه کنند و به عراقی ها می گفتند که ایرانیان در عراق مشغول فساد و فحشاء هستند.

اگر به مطالب منتشر شده در انواع رسانه های ضدایرانی رنگارنگ نگاه کنیم، دقیقاً همان خط را امروز با شیوه های دیگری جلو می برند. در این میان، مریم رجوی نیز وارد عمل شده و با اسم مستعار “سخنگوی مجاهدین” به جوانان عراقی پیام می دهد که علیه حضور ایران در عراق بپاخیزند و نمایندگان ایران را از خاک خود اخراج کنند!. دخالت آشکار مریم رجوی در امور داخلی عراق، یکروزه نیست و پس از سقوط صدام حسین به شکل مداوم انجام گرفته است. وی در سال های حضور مجاهدین در عراق، دهها انجمن و کمیته پوششی در عراق تولید نمود که از طریق آنها بتواند خط سیاسی خود را جلو ببرد. همان تشکل ها بودند که به همراه گردان 300 نفره آموزش دیده در قرارگاه اشرف، با دخالت و نفوذ در برخی تجمعات عشیرتی، زمینه را برای جنگ های مسلحانه و داعشی شدن عراق فراهم آوردند، کما اینکه مریم رجوی بلافاصله پس از سقوط موصل توسط داعش، آنرا به “عشایر دلیر عراقی” نسبت داد و تلویحاً به داعش تبریک گفت، همچنانکه امروز هم برای گسترش هرچه بیشتر آشوب و جنگ مسلحانه به “مردم عراق و جوانان دلیر شورشی” پیام می فرستد.

هنوز آشوب های بغداد به پایان نرسیده بود که مریم رجوی با اعتراضات دیگری همراه شد تا آنجا را نیز به نفع خود مصادره نماید. البته خیل مزدوران وطنی در خارج همیشه منتظر رخدادی در ایران هستند که بر موج آن سوار شوند و برای خود کاسبی کنند همچنانکه بچه شاه نیز خود را وارد این بازی نمود تا از این نمد برای خود کلاهی بدوزد.

با شروع اعتراض هموطنان لردگانی به آلودگی با ویروس اچ آی وی، که طی آن معترض وزارت بهداشت شدند، مریم رجوی همسو و هماهنگ با دولت های ضدایرانی، جهت به آشوب کشانیدن تظاهرات ها فراخوان داد و از مردم خواست که به شورش دامن بزنند و ضمن به آتش کشیدن برخی اماکن، شعارهای ضدحکومتی سر دهند. این قضیه همانطور که شرح دادم ولوله ای در حقوق بگیران سعودی انداخته و مریم فقط سهم بیشتری از این جریان می خواهد چون بخوبی می داند که ورود او به این داستان نه تنها به نفع مردم نیست که به زیان آنها خواهد بود، اما هدف مریم ایجاد آشوب و خون است نه مباحث حقوق بشری!. بازی حقوق بشر، دکانی برای قدرت طلبی و در کمترین حالت، کاسبی دلار بیشتر از گاو شیرده سعودی است.

مهرگان خونین ، از تهران و لردگان تا بغداد

در این راستا مثل همیشه باید به دولت های به ظاهر دمکراتیک اروپایی هشدار داد که توجه داشته باشند، حضور مریم رجوی در کشورهای شان چه خطر بزرگی را ایجاد می کند. تفکرات مریم، یک تفکر بسیار خطرناک و خشونت آمیز است که با وجود همه مخفی کاری ها، امکان گریز از آن نیست و هر از مدتی در کلام و رفتار او آشکار می شود. همانگونه که حضور ادامه دار مجاهدین در خاک عراق و حمایت او از گروه های مسلح، موجبات ظهور داعش را فراهم ساخت، این تهدید در کشورهای اروپایی نیز به شکل دیگری متناسب با وضعیت اروپا منتفی نیست. فرقه هایی که برعکس داعش و القاعده، نمایی بسیار مدرن و زیبا از خود ارائه می کنند تا جوانان را بهتر بفریبند. فرقه ای که برای همگانی کردن “یک شعار” 1142 نوجوان را به آتش و خون بیفکند، برای به قدرت رسیدن، جنایت بسیار بزرگتری را خلق خواهد نمود.

در عین حال دولت عراق نیز باید هوشیار باشد و جریانات وابسته به مجاهدین را بخوبی زیر نظر بگیرد و منابع مالی آنها را کشف کند. در این رابطه خانواده های ایرانی ساکن اروپا نیز هوشیارانه به یاد بیاورند که مجاهدین چه نگرشی نسبت به دانش آموزان داشتند و چگونه خود عامل کشتار بسیاری از نوجوانان بودند و فریب سخنان به ظاهر زیبای مریم رجوی را نخورند. فتنه بغداد و لردگان اینک به پایان راه رسیده است، اما هوشیاری نسبت به مریم رجوی و جریانات خطرناک مشابه باید مدام بیشتر و بیشتر شود تا تمامی توطنه ها در نطفه نابود شود.

حامد صرافپور

مهرگان خونین ، از تهران و لردگان تا بغداد

لینک به منبع

*** 

همچنین: