سالگرد طلاقهای اجباری در فرقه مجاهدين

سالگرد طلاقهای اجباری در فرقه مجاهدين

سالگرد طلاقهای اجباری در فرقه مجاهدينغلامعلی میرزایی، نجات یافتگان در آلبانی، نوزدهم اکتبر 2019:… باید نفراتی که زن وبچه دارنند آنها را طلاق بدهند ونفراتی هم که ندارند آنها هم باید ذهنی طلاق علی الدوام بدهند بله این شد که به قولی این نسل کشی انجام شد زنها را از شوهرانشان جدا کرد وگفت شما باید تمام حواستان به جنگ باشد نه زن وبچه شما زن وبچه هایتان را به من بدهید این بی شرم آنقدر نمیدانست که نمیشود به زور عواطف را از آدمها گرفت بله بعد از سالیان من حرفم به این فرقه که 30 سال در آن بودم این است که شما این جنایت را کردید حال بعد از 30 سال که این کار را انجام دادید مگرتوانستید این دولت را سرنگون کنید خدا جواب این کارها را به این صورت میدهد میگویند چوب خدا صدا ندارد درست است چه زنها وچه مردان بیگناهی کشته شدند یا از همدیگر جدا شدند چه بچه هایی را از مادر وپدرانشان جدا کردید سالگرد طلاقهای اجباری در فرقه مجاهدين 

شورای رهبری ، بهانه ایی برای شروع تجاوز (بتول سلطانی: سوء استفاده جنسی رجوی از زنان صدای دبیر دوم سفارت امریکا را هم در آورد)شورای رهبری ، بهانه ایی برای شروع تجاوز (بتول سلطانی: سوء استفاده جنسی رجوی از زنان صدای دبیر دوم سفارت امریکا را هم در آورد)

سالگرد طلاقهای اجباری در فرقه مجاهدين

غلامعلی میرزایی ، تیرانا ، سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی ـ 18.10.2019

سالگرد طلاقهای اجباری در فرقه مجاهدين

با سلام میخواستم چند خطی در مورد طلاقهای اجباری که فرقه به عنوان انقلاب در درونش به آن به نیکی یاد میکند مطلبی را برای خوانندگان عزیز بگویم من کسی هستم که 30 سال در این فرقه بودم وبا گوشت وپوستم همه مسائل را لمس کرده ام به قول یکی ازدوستان که در درون فرقه است این کاری که این فرقه به آن دست زد یک نسل کشی بود درست است دردرون فرقه یادم است که زنها ومردانی که همسران هم بودند به خوبی وخوشی به مبارزه میپرداختند وبچه های خود را هم هفته ای یک بارمیدیدند حتی همسران خود را چون مکانهایی بود که به آن اسکان گفته میشد وزنها وهمسرانشان روزهای تعطیل با هم بودند و خیلی از این نفرات هم از ایران با با فرزندانشان به امیدی به مبارزه وطن خودرا رها کرده وبه عراق آمده بودند وفرقه هم برای آنها مکانهایی که برایتان شرح دادم به نام اسکان گذاشته بود که اینها درروزهای تعطیل نه همه روزه با هم باشند که این زنها ومردان هم قانع ولی بعد از عملیات فروغ جاویدان یا همان مرصاد که فرقه شکست سنگینی را متحمل شد رهبر فرقه مسعود رجوي بعد از مدتی در نشستی عنوان کرد که به این صورت نمیشود مبارزه کرد.

علت طلاقهای اجباری در فرقه رجوی (نامه به پاپ فرانسیس)

غلامرضا میرزایی آلبانی

غلامرضا میرزایی آلبانی

رجوي مي خواست  اشتباهات خود را به اینصورت توجیح کند اشتباه ومحاسباتي که در جنگ مرتکب شد که منجر به کشته شدن تعداد زیادی از زنان ومردان بیگناهی شد که مسعود میخواست از طریق آن به امیال خود که همان به کرسی نشستن قدرت است برسد ولی این اشتباهات اگر به گردن خودش میفتاد که باید از بتی که برای خودش نزد نفراتش ساخته بود به زیر کشیده میشد ولی این فرد که میخواست بین نفراتش همان قهرمان باقی بماند در نشستی که مدتها برای ما بحث کرد علت این شکست را به این صورت توجیح کرد که در تنگه چهار زبر که ما گیر کردیم خدا یقه من را گرفت که نمیشود که به این صورت از این تنگه رد شد میبایست اول یک تحولی را دردرون خودت ونفراتت ایجاد کنی بعد باید فدا کنی فدا هم یعنی اینکه باید نفراتی که زن وبچه دارنند آنها را طلاق بدهند ونفراتی هم که ندارند آنها هم باید ذهنی طلاق علی الدوام بدهند بله این شد که به قولی این نسل کشی انجام شد زنها را از شوهرانشان جدا کرد وگفت شما باید تمام حواستان به جنگ باشد نه زن وبچه شما زن وبچه هایتان را به من بدهید

کلاس های زنانه مسعود رجوی و انفجار بزرگ

این بی شرم آنقدر نمیدانست که نمیشود به زور عواطف را از آدمها گرفت بله بعد از سالیان من حرفم به این فرقه که 30 سال در آن بودم این است که شما این جنایت را کردید حال بعد از 30 سال که این کار را انجام دادید مگرتوانستید این دولت را سرنگون کنید خدا جواب این کارها را به این صورت میدهد میگویند چوب خدا صدا ندارد درست است چه زنها وچه مردان بیگناهی کشته شدند یا از همدیگر جدا شدند چه بچه هایی را از مادر وپدرانشان جدا کردید بله شما که قدرت این را که ندارید که بگویید که اشتباه کردیم قدرت این را داشته باشید که بگویید خدایا توبه که به نظرمن بقدری شما جنایت کرده اید که توبه شما هم در درگاه خدا مورد قبول قرار نمیگیرد جنایتهایی که قابل شمارش نیست فقط چون سالگرد طلاقهای اجباری بود که شما به آن نمیپردازید من وظیفه خود دانسته که این موضوع را برای مردم کمی باز کنم که امیدوارم که در این زمینه مردم آگاه کشورم به ماهیت این فرقه پی ببرنند

رجوی پول شیخ عربستان و دیکتاتور عراق را خرج ترور مردان و تجاوز به زنان ایرانی کرد

سالگرد طلاقهای اجباری در فرقه مجاهدين

لینک به منبع

***

بدعت شوم رجوی، طلاق اجباری زنان برای ازدواج با سرکرده های داعشبدعت شوم رجوی، طلاق اجباری زنان برای ازدواج با سرکرده های داعش

مجاهدین خلق و روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنانمجاهدین خلق و روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/کتک-زدن-یک-روانی-در-اشرف-به-دنبال-طلاقها/

کتک زدن یک روانی در اشرف به دنبال طلاقهای اجباری

 ghafoor_fattahian_2016غفور فتاحیان، پیوند رهایی، بیست و دوم اکتبر 2016:… ملیجکها و نوچه های دربار رجوی که از سر سختی علی به خشم می آیند او را به مدت شش ماه در یک کانکس زندانی می کنند و هر روز برای او نوار تکراری «انقلاب ایدئولوژیک» می گذارند. شش ماه هم گذشت ولی علی به هیچ عنوان از موضع خود مبنی بر طلاق ندادن همسرش کوتاه نیامد. این مسأله نزدیک دوسال طول کشید بطوری که علی … 

مرگ های مشکوک در سازمان مجاهدین خلق فرقه رجویبه یاد جعفر کهزادمنش و جلیل بزرگمهر و دهها سربه نیست شدۀ دیگر در فرقۀ رجوی 

لینک به منبع

کتک زدن یک روانی در اشرف به دنبال طلاقهای اجباری

نوشتۀ غفور فتاحیان عضو قدیمی جدا شدۀ سازمان مجاهدین

غفور فتاحیانعلی یکی از اسیرای فرقه رجوی بود که به همراه همسرش برای آزادی میهنش از سالهای اولیه وارد ارتش دست ساز رجوی شده بود به امید آوردن آزادی و رهایی برای مردمش و وطنش ولی دیده بود که بر خلاف تصورش، او وارد گرداب عمیقی شده که فقط نیرو و انرژی او را هدر می دهد و رهایی از آن هم وجود نداشت.

علی که درهنگام برگزاری نشست های موسوم به  «انقلاب ایدئولوژیک» به او گفته بودند باید زنش را طلاق داده و حلقۀ ازدواجش را تحویل بدهد قاطعانه با این درخواست از سوی فرقه شدیدا مخالفت کرده و گفته بود: حاضرنیستم به هیچ قیمتی زنم را طلاق بدهم.

مسئولین فرقه که از همان اتبدای نشست و برخورد تشکیلاتی با علی بد جوری به وحشت افتاده بودند به او گفته بودند که مسعود و مریم الآن یک ماه است که در این رابطه نشست می گذارند، تو کجا بودی که هیچ چیزی از این نشست نگرفتی؟!! و بالاخره به او می گویند که چند بار دیگر باید از اول تا آخر نوار این نشستها را که در حدود  80 ساعت بود نگاه و گوش کند.

بعد از پایان این پروسۀ طولانی دیدن نوارها دوباره علی را صدا می زنند و در مورد نوار نشست از او سؤال می کنند که چه گرفتی؟! و کجای کاری؟! ولی او دوباره همان موضع خودش را اعلام می کند و می گوید که طلاق دادن همسرش هیچ مسأله ای از او حل نمی کند و او به هیچوجه نمی تواند همسرش را طلاق بدهد.

ملیجکها و نوچه های دربار رجوی که از سر سختی علی به خشم می آیند او را به مدت شش ماه در یک کانکس زندانی می کنند و هر روز برای او نوار تکراری «انقلاب ایدئولوژیک» می گذارند. شش ماه هم گذشت ولی علی به هیچ عنوان از موضع خود مبنی بر طلاق ندادن همسرش کوتاه نیامد.

این مسأله نزدیک دوسال طول کشید بطوری که علی در اثر فشارهای روزمره و نشستهای سخت و طاقت فرسا علیه او تعادل روانی خود را از دست داده بود بطوری که دیگر با هیچ کسی صحبت نمی کرد. علی که بسیار خوش اخلاق، مهربان و دوست داشتنی بود بعد از دو سال ان چنان روانی شده بود که بدون نفر همراه هم نمی توانست به سالن غذا خوری برود و راه  را گم می کرد.

طلاق ایدئولوژیک رجوی، ازدواج و شروع دوباره زندگی – قسمت اول و پایانی

یک شب با محمد ح از مسئولین قدیمی فرقه که با هم در بخش اجتماعی مقر بودیم مهمانان عراقی را به هتل قرارگاه اشرف می بردیم. محمد با من خیلی دوست بود و خیلی هم به من اعتماد داشت و بیشتر حرف هایش و اعتراضاتش را پیش من بیان می کرد.هنوز 500 متری از مقر دور نشده بودیم که علی را در کنارجاده  دیدیم که دارد بلند بلند با خودش حرف می زند. من گفتم این بیچاره با این همه سابقه کاملا دیوانه شده است. محمد آه سردی کشید و گفت: خدا لعنت کند مریم و شواری رهبری را که این بیچاره را به این روز انداخته اند…  و افزود: همین چند شب پیش یکی از نفرات در نشست مسئول مقر این موضوع را بیان کرد و گفت که بهتر است این را به بیمارستان ببریم تا بستری اش بکنند که مسئول نشست با طنز و تمسخر گفت: ها! روح سرگردان را می گویی؟! او که با انقلاب خواهر مریم در افتاده حقش است که این بلا به سرش بیاید… سپس مسئول نشست که یکی از درندگان شواری دست ساز و حرم سرای رجوی بود رو به همه کرد و گفت: هر کسی با انقلاب خواهر مریم نیاید و خود را به انقلاب مریم قلاب نکند سرنوشتش همین سرنوشت و آخر عاقبت «روح سرگردان»! (منظورش علی) خواهد بود.

 محمد تمام داستان علی را که این بلا را به سرش آورده بودند برایم تعریف کرده و ادامه داد: پارسال در جلولا در یک نشست چند نفر از ایادی رجوی به نامهای یوسف (با اسم اصلی علی اکبر انباز) و اسفندیار از شکنجه گران رجوی بر سر علی ریخته و آنقدر او را کتک زدند که از حال رفت. اسفندیار این موجود کثیف و شکنجه گر قهار به قدری در ارتش دست ساز رجوی منفور بود که حتی پسرش به من می گفت که از اسفندیار بی شرفتر دراین دنیا پیدا نمی شود!!.

اری رجوی با این همه شعارهای پوشالی اش مبنی بر آزادی و دموکراسی تحمل هیچ صدای مخالفی را ندارد و نخواهد داشت و دور نیست که رجوی چیان حساب این همه دشمنی و خونهای به ناحق ریخته را در دادگاه مردم میهنمان بازپس بدهند.

*** 

از شکنجه‌گاه «اشرف» تا «حرمسرای» مسعود رجوی+ تصاویراز شکنجه‌گاه «اشرف» تا «حرمسرای» مسعود رجوی+ تصاویر

همچنین: