سال ۱۳۷۷ در فرقه رجوی چه گذشت

سال ۱۳۷۷ در فرقه رجوی چه گذشت

سید امیر موثقی: سوالاتی از مسعود رجویعلی هاجری، نجات یافتگان در آلبانی، هشتم آوریل 2021:… این نام به معنی آمادگی برای سرنگونی در سال ۱۳۷۷بود ولی مثل همیشه این سال هم به پایان رسید و در انتهای سال دست به سازماندهی جدید زد و باز بازی دیگر شروع شد در پایان سال افراد ناراضتی زیاد شده بود و کسی به حرف سران گوش نمی‌کرد. بخاطر دارم فردی بدلیل تضاد جدی با تشکیلات دیگر به نشست و غیره نمی‌آمد و خواهان جدا شدن از فرقه رجوی بود چند نفر به سراغ او رفته و دست و پای او را گرفته به نشست آوردند و برای ساکت کردن اعتراضات او را محاکمه کردند این فقط برای زهر چشم گرفتن از دیگران بود .فرمانده هان مستمر از مسئولین زیر دست میخواستند که افراد با دیدن نوارهای به اصطلاح انقلاب مریم گزارش نویسی کنند برای آنها مهم نبود تکراری باشد دستور باید انجام میشد . سال ۱۳۷۷ در فرقه رجوی چه گذشت 

سید امیر موثقی: سوالاتی از مسعود رجویسید امیر موثقی: سوالاتی از مسعود رجوی

سال ۱۳۷۷ در فرقه رجوی چه گذشت

علی هاجری ، تیرانا،  سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی  ـ 07.04.2107

علی هاجری

آقای علی هاجری

با سلام خدمت دوستان عزیز و هر آنکس که این چند سطر از واقعیت‌های موجود در بازار شام رجوی را میخواند . در سال ۱۳۷۶رجوی و ستاد سرگرم کننده آن تمرینات و سپس ماموریت های مرزی را شروع کردند رجوی بر خلاف همیشه که برای کمین و بمبگذاری و شلیک و کشتن نیروهای ایرانی فرمان صادر میکرد در این مقطع قرار شد که تیمهای مختلف بدون درگیری یک راهپیمایی را انجام بدهند ولی از آنجایی که رجوی در غفلت بسر میبرد چندین بار درگیری مرزی پیش آمد و تعدادی جان خود را بدلیل بی کفایتی مسئولین و سران فرقه رجوی از دست دادند رجوی وقتی دید لقمه ای که برداشته در گلویش گیر کرده است دست به ترفند جدیدی زد .

رجوی  بعد از یک نشست مبسوط ( آ۷۷ )را اعلام کرد حالا این بدرد چه میخورد خدا داند ولی حسب المعمول برای سرگرمی وفریب اعضای نگون‌بخت بود چون راه و چاره ایی نداشت .این نام به معنی آمادگی برای سرنگونی در سال ۱۳۷۷بود ولی مثل همیشه این سال هم به پایان رسید و در انتهای سال دست به سازماندهی جدید زد و باز بازی دیگر شروع شد در پایان سال افراد ناراضتی زیاد شده بود و کسی به حرف سران گوش نمی‌کرد. بخاطر دارم فردی بدلیل تضاد جدی با تشکیلات دیگر به نشست و غیره نمی‌آمد و خواهان جدا شدن از فرقه رجوی بود چند نفر به سراغ او رفته و دست و پای او را گرفته به نشست آوردند و برای ساکت کردن اعتراضات او را محاکمه کردند این فقط برای زهر چشم گرفتن از دیگران بود .فرمانده هان مستمر از مسئولین زیر دست میخواستند که افراد با دیدن نوارهای به اصطلاح انقلاب مریم گزارش نویسی کنند برای آنها مهم نبود تکراری باشد دستور باید انجام میشد .

در یکی از روزها از من خواسته شد گزارش نوار انقلاب خواهر مریم را بنویسم من گفتم تکراری است و نمینویسم در همان سالن من با فردی وارد مشاجره کلامی شدم .در ضمن تاکید کنم که در آن سال محفل در اشرف بیداد میکرد و همه زیر نظر بودند محفل بیانگر نارضایتی‌های عمومی بود و رجوی ترس شدید از این موضوع داشت لذا در همه محلهای استقرار اعضا محاکمه های فرمایشی برگزار میکردند فقط برای زهر چشم گرفتن از دیگران. بعد از درگیری روز قبل من را به اتاق خانمی به اسم مهین صدا زدند وقتی رفتم توی اتاق دیدم آن فرد روز قبل هم نشسته هرچه من گفتم موضوع این بوده و این نفر شما حقیقت را نگفته بگوش خانم نرفت من هم برای سوزاندن آنها گفتم شما هم با بقیه ارتشهای دنیا فرقی ندارید و تبعیض قائل میشوید و ادامه دادم در کجای دنیا مرسوم بوده که سرباز را احترام بگذارند و درجه دار را با لگد بیرون بیندازند این کلام مثل تیر بر قلب زنکه نشست وهیسترک شد من هم درب اتاق را بشدت به هم کوبیدم و رفتم . آن روز گویا آبستن خیلی حوادث بود و ما خبر نداشتیم رفتم به سالن دیدم دارند سالن را می‌چینند گویا محاکمه تعدادی در راه بود .

بعد از لختی دیدم خانمی به اسم سادات یا همان محبوبه لشکری که رجوی در سال ۱۳۹۲ در اشرف او را  نابود کرد وارد شد هنوز روی صندلی ننشسته بود شروع کرد (آ۷۷)چه شد کجا رفت مگر قرار نبود برادر و خواهر را به تهران ببرید دیدیم توپ این خانم خیلی خیلی پر است در آن روز پنج نفر قرار بود که محاکمه شوند یکی از آن افراد من بودم در ضمن از آن پنج نفر تا به امروز چهار نفر فرقه رجوی را ترک کردند یکی از افراد موردتعرض افراد رجوی قرار گرفت و با سیلی تو صورت او کوبیدند و نفرات یکی بعد از دیگری مورد فحاشی از طرف افراد از قبل توجیه شده قرار می‌گرفتند تا نوبت به من رسید تشکیلات جهنمی از من دل پری داشت و میخواست من را تحقیر کند که شاید کوتاه بیایم خانم لشکری شروع کرد که افراد را علیه من بشوراند و همین کار را کرد وی گفت این و دوستش خلیل مثل خاری در چشم تشکیلات هستند و تمام مناسبات ما را شخم زده اند خدمتکاران و نوکران و نوچه های رجوی شروع به داد و بیداد و ناسزا کردند من دیگر تاب تحمل شنیدن مزخرفات این لجنها را نداشتم و بلند شدم و به سمت آنها رفتم چند نفر من را گرفتند و فردی که نمیخواهم اسم آورا بیاورم با مشت به صورت من زد من بای صدای بلند گفتم اگر یک روز به عمرم باقی باشد این مشت را تلافی خواهم کرد .خانم لشکری و دیگر سران فرقه فکر نمی‌کردند که این نشست به خشونت کشیده شود و فکر میکردند با هارت و پورت همیشگی تمام شود آنها قرار بود من را محاکمه کنند ولی عکس شد رفتم پشت بلند گو و تمام جاسوس‌های رجوی در تشکیلات را افشا کردم که به چه صورت افراد را رصد میکنند چطور تعقیب میکنند عمدتاً هم فرمانده هان رجوی بودند. بله این ترفند و حقه بازی های این فرقه تبهکار بود که با این صورت تعدادی را سوژه میکرد که کثافتکاری‌های خود را با رعب و وحشت بپوشاند و در اصل شکست‌های خود را بگردن دیگران بیندازد کما اینکه در سال ۱۳۸۰در قرارگاه باقر زاده بعد از شکست در عملیات‌های داخله بقول خودش ستاد داخل کشور رجوی فقط نگفت تیمهایی که دستگیر میشدند و یا کشته میشدند از کدامقرارگاه وارد خاک ایران میشدند مثل کلبی و یا ماسوری و یا شالچی و بقیه رجوی در سال ۱۳۸۰هم برای سرپوش گذاشتن بر شکست‌های خود مثل ۷۷باز تعدادی را در جمع چند هزار نفری محاکمه و محکوم کرد .همیشه به این سر فرقه گفته شده لقمه بزرگتر از دهان نگیر و از دیوار بلندتر از قد كوتول خودت بالا نروید این هم عاقبت این فرقه مجاهدین خلق تا به امروز که در ورطه خیانت غوطه‌ور شده است.

لینک به منبع

سال ۱۳۷۷ در فرقه رجوی چه گذشت

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/رجوی-ارتش-آزادیبخش-صدام-حسین-سلاح-خشو/

رجوی همچنان از ارتش آزادیبخش صدام حسین و  سلاح و  خشونت حرف می زند

ارتش آزایببخش صدام حسین و رجویعلی هاجری، نجات یافتگان در آلبانی، بیست و ششم فوریه 2021:… رجوی گفت اگر به عراق حمله شد ما که با امپریالیسم جهانخوار کاری نداریم اگر به عراق حمله کرد ما به سمت وطن خواهیم رفت و ایران را آزاد میکنیم . خلاصه کنم همه چیز آبکی بود به همین سادگی وقتی آمریکا به عراق حمله کرد دو دستی سلاح که چه عرض کنم تا کمر جلو امپریالیسم خم شد و تا رقص و برنامه های هنری و تا بازرسی حتی داخل کمدهای زنان رزمنده هم صورت گرفت . این همان رجوی بود که میخواست در صورت حمله آمریکا تا تهران پیشروی کند . این را به زبان اشهد خودش گفت تلویحا از تاریخ بازگو کرد که فلانی گفته بود من برای مذاکره و رسیدن به هدف حتی حاضرم دامن بپوشم البته آقای رجوی دامن پوشید و همه کار را کرد ولی به هدف نرسید مانند آن کس که آش نخورده و دهان سوخته و در اصل دماغ سوخته شد. ارتش آزادیبخش صدام حسین  

ارتش آزایببخش صدام حسین و رجویدر دام فرضیه ها و استراتژی های  رجوی

رجوی همچنان از ”  ارتش آزادیبخش صدام حسین ” و  “سلاح و  خشونت ” حرف می زند

علی هاجری ، تیرانا،  سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی  ـ 25.02.2021

در آن زمان که ما در عراق بودیم رجوی این ارتش ۳۰۰۰نفره را هر از گاهی سازماندهی میکرد و هر از گاهی یکی را می‌فرستاد به شمال عراق یکی را به جنوب که گویا حالا با جابجایی مشتی خودرو و زرهی قدرت جهانی شده است و هر (۱۰۰ ) نفر هم میشد یک لشکر و خلاصه عدد و حرف انگلیسی نبود که به افراد و  این ارتش  وصل نکند  همه سردر گم شده بودند که مثلاً فلان فرد را به کدام حرف انگلیسی نام گذاری کرده اند همه هم دو حرفی بودند .در بیانیه جدید که به نام مسعود رجوی در ۱۹ بهمن سال ۱۳۹۹ منتشر گردید ایران را به ارتش آزادیبخش ملی ایران وعده داد که بزودی دولت ایران را سرنگون خواهد کرد و جایگزین انقلابی دمکراتیک را به سرزمین شیر و خورشید خواهد برد ولی از شیوه تهاجم حرفی به میان نیامده است که چه سان قرار است این عملیات متهورانه انجام گیرد . از چه نوع سلاحی قرار است استفاده شود و از کدام مرز خاکی یا آبی و یا شاید قرار است از هلی برد استفاده شود و ارتش آزادیبخش روی تهران هلی برد کند .

در نشست‌هایی که رجوی برگزار میکرد شروع از تعریف و تمجید از خود  و معادلات ریاضی بی در و پیکر خود میکرد بیاد دارم در آن زمان وقتی که سلاح داشتیم شروع به قیاس کردن ارتش آزادیبخش به اصطلاح با ارتش و سپاه میکرد . می‌گفت هر یک یگان ارتش آزادیبخش باید از پس یک یا دو تیپ سپاه پاسداران بر بیاید . اصلا نیروی زمینی و هوایی وغیره ارتش ایران را محسوب نمی‌کرد به این ترتیب در یک نشست چند ساعته تمام ارتش و سپاه را نابود و از بین میبرد در همین راستا تعدادی بودند که از قبل توجیه شده بودند که هنگام صحبت ابر استراتژیست وارد گود شوند و از صحت کلام او آفرین و احسنت بگویند . اینان در گزافه گویی و دروغ و دغل گوی سبقت را ربوده بودند زیرا اگر تأیید و  تمجید نمی‌کردند خود سرنگون و به حاشیه  رانده میشدند چون علیرغم همه اشتباه محاسبه رهبر عقیدتی .ولی مجبور بودند که سر تعظیم فرود آورند. البته تا زمانیکه این به اصطلاح ارتش آزادیبخش سلاح داشت زیاد نمیشد به رهبر عقیدتی خرده گرفت چون بقول معروف سلاح حرف اول را میزد و کسی نمی‌توانست حرفی بالاتر از رجوی بزند اما همیشه این سئوال برای همه پیش می‌آمد که این ارتش به چه شکل میخواهد به ایران حمله کند و تا تهران پیشروی کند چون از طرفی عراق توان جنگ نداشت و دستش زیر تیغ آمریکا بود و به همین دلیل هر چه هم که میخورد دم برنمی‌آورد و از طرفی به لحاظ نیرو برای حمله به ایران حداقل سه برابر ایران باید نیرو می‌داشتیم در این معادله هم رجوی سریع با یک ضرب و تقسیم همه را حل کرد نام تهاجم را گذاشت عملیات برق آسا یا شهاب وار و از طرفی کمبود نیرو را هم حل کرد و گفت سرباز صفرهای ما آنطرف مرز هستند.

فرمانده ارتش آزادیبخش از راه دور  پیام شماره ۱۸ را صادر کرد!!

دیدید به چه سادگی مسئله حل شد و وقتی بوی سرنگونی دولت صدام حسین در عراق به مشام رسید گفت اگر به عراق حمله شد ما که با امپریالیسم جهانخوار کاری نداریم اگر به عراق حمله کرد ما به سمت وطن خواهیم رفت و ایران را آزاد میکنیم . خلاصه کنم همه چیز آبکی بود به همین سادگی وقتی آمریکا به عراق حمله کرد دو دستی سلاح که چه عرض کنم تا کمر جلو امپریالیسم خم شد و تا رقص و برنامه های هنری و تا بازرسی حتی داخل کمدهای زنان رزمنده هم صورت گرفت . این همان رجوی بود که میخواست در صورت حمله آمریکا تا تهران پیشروی کند . این را به زبان اشهد خودش گفت تلویحا از تاریخ بازگو کرد که فلانی گفته بود من برای مذاکره و رسیدن به هدف حتی حاضرم دامن بپوشم البته آقای رجوی دامن پوشید و همه کار را کرد ولی به هدف نرسید مانند آنکس که آش نخورده و دهان سوخته و در اصل دماغ سوخته شد . رجوی بعد از اشغال عراق باز دست نکشید بر طبل تو خالی ارتش آزادیبخش کوبید و هر سال رژه برگذار میکرد روزی با پرچم و روزی بیل فنگ و می‌گفت آمریکایی‌ها گفته اند شما بدنه را دارید فقط سلاح ندارید و او خیلی خوشحال بود در این سالیان مستمر از قول و قرار های آمریکا می‌گفت از حفاظت از ارتش وغیره وقتی فهمید که دید کلاهی بر سرش گذاشته اند که تا روی بینی رسیده و بعد هم همه را کوچ دادند به لیبرتی رجوی هیچ وقت از سه معقوله کوتاه  نمی‌آمد یکی انقلاب مریم   طوق اسارات اعضاء دوم سرنگونی دولت ایران معلوم نبود به چه شیوه ایی و سوم ارتش آزادیبخش بی یال و کوپال. در عراق .  حالا در آلبانی  ارتشی که اکثرا بالای ۵۵ سال عمر دارند .ارتشی که فرتوت است  ارتشی که چند هزار کیلومتر با خاک وطن فاصله دارد ارتشی که سلاح ندارد عاقلان دانند شاید وعده طیر ابابیل را خدا به رجوی داده و کسی خبر ندارد چون اگر دوستان بخاطر داشته باشند رجوی برای شیره مالیدن بر سر اعضاء از جالوت و طالوت و از این داستانها فراوان می‌گفت که گویا در باره او هم صدق میکند و حالا از آلبانی وعده حمله و فتح تهران را داده است بقول دوستان قاچ زین را بچسب که از اسب به زمین نخورید .

ارتش آزادیبخش صدام حسین

***

یاوه گویی مریم رجوی از ارتش آزادیبخش صدام تا کمپ ناکجا آباد در آلبانیمجاهدین خلق از کمین سر کوچه علیه امریکایی ها تا امروز 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/شورای-رهبری-مجاهدین-خلق-و-عملیات-ترور/

شورای رهبری مجاهدین خلق و عملیات ترور

شورای رهبری مجاهدین خلق و عملیات ترور نظامیعلی هاجری، نجات یافتگان در آلبانی، بیست و پنجم ژانویه 2021:… مدتی گذشت تا اینکه به من ابلاغ شد باید به شهر بصره بروم و به پایگاه دیگری نقل مکان بکنم .می‌دانستم وارد چه بازی خطرناکی میشوم . بخیر انداختن جان خانواده و افرادی که چه بسا آسیب ببینند .بعد از رسیدن به مقر جدید در دفتر کار فرمانده استقبال کردند در آنجا متوجه شدم اکثر افراد استان جنوبی را برای هدف خود  جمع کرده اند. بعد تیم بندی همه را در قرنطینه نگه داشتند و هر تیم آموزشهای خاص خود را میگذراند در همین اثنا روی خانواده کار میکردند ساعتهای متمادی تایپ میکردند که تیم نزد کدامیک از خویشان برود بهتر است . شورای رهبری مجاهدین خلق و عملیات ترور

شورای رهبری مجاهدین خلق و عملیات ترور نظامیفواد بصری: زهره قائمی جنایتکار بود

شورای رهبری مجاهدین خلق و عملیات نظامی 

شورای رهبری مجاهدین خلق و سو استفاده از اعضا برای عملیات نظامی در داخل کشور

علی هاجری ، تیرانا،  سایت نجات یافتگان از مجاهدین خلق در آلبانی ـ ایران آزادی  ـ 24.01.2021

آقای علی هاجری

آقای علی هاجری ، آلبانی

در سال ۱۳۷۸من در قرارگاه فائزه در استان واسط عراق بودم در آن زمان در قسمت تعمیرات خودرو مشغول کار بودم تا اینکه در یکی از روزها از من خواسته شد تا به ستاد مقر فائزه بروم وقتی وارد ستاد شدم به من گفته شد از ستاد داخله با شما کار دارند وقتی وارد اتاق شدم دیدم خانمی پشت میز نشسته بود بعد  از احوالپرسی گرم گفت من چند سئوال دارم .برای من باعث تعجب بود که بعد از سالیان یک زن و یک مرد تنها در یک اتاق هستند چون این موارد در فرقه ممنوع بود ولی بهر حال الزام کارشان این بود که تنها باشیم .

خانم مذکور سئوالات را شروع کرد اهل کجایی و همینطور ادامه داد کسی از اهل خانواده و قوم خویش نبود که سئوال نکند من طاقت نیاوردم و گفتم شما دنبال چه هستید جواب قانع کننده ایی نمی‌داد ولی در  یک جا گفت که خانواده های شما برای کاری که ما میخواهیم مناسب است . گفتم خواهر من از سال ۱۳۶۴ هیچ ارتباطی با خانواده و فامیل نداشته ام و اصلا نمیدانم چکاره هستند ولی هیچ حرفی را قبول نمی‌کرد و مستمر می‌گفت اینها خانواده ما هستند و  به این شکل سر افراد را شیره میمالیدند و واقعا خیلی‌ها فکر میکردند که خانواده آنها هوادار فرقه است این خام خیالی ناشی از نداشتن خبر از خانواده و زندگی کردن در برهوت افکار و رویاهایی که بر اثر مغزشوبی همه به باور رسیده بودند . آیا کسی حق مخالفت داشت ابدا زیرا باید متحمل حرفهایی میشد بسا از شکنجه جسم بالاتر ، بعد از بحثهای فراوان من اتاق را ترک کردم ولی نکته جالبی که بود برای رسیدن به به هدفی که داشتن دست به هر کاری می‌زدند چنان با نرمی تنظیم رابطه میکردند گویا اینها با آن تیغ کشها متفاوتند .

مدتی گذشت تا اینکه به من ابلاغ شد باید به شهر بصره بروم و به پایگاه دیگری نقل مکان بکنم .می‌دانستم وارد چه بازی خطرناکی میشوم . به خطر انداختن جان خانواده و افرادی که چه بسا آسیب ببینند .بعد از رسیدن به مقر جدید در دفتر کار فرمانده استقبال کردند در آنجا متوجه شدم اکثر افراد استان جنوبی را برای هدف خود  جمع کرده اند. بعد تیم بندی همه را در قرنطینه نگه داشتند و هر تیم آموزشهای خاص خود را میگذراند در همین اثنا روی خانواده کار میکردند ساعتهای متمادی تایپ میکردند که تیم نزد کدامیک از خویشان برود بهتر است . خانواده ایی که سالیان بود از آنها خبری در دست نبود نه آدرسی و نه نشانه ایی در آن مقطع خانواده برای فرقه خیلی عزیز شده بود چنان تعریف و تمجید میکردند که همه ما باورمان شده بود ولی با این حقه و نیرنگ همه را خام میکردند .

روزی از من سئوال شد چرا بعضی از اعضای خانواده خود را نمی‌آورید به خانمی که کارهای من را دنبال میکرد گفتم من گیر افتادم کم است که برادرم را گیر شما بیاندازیم .  روزها و هفته ها می‌گذشت و هر روز ما را نسبت به پیامدهای عملیات در داخل کشور توجیه میکردند عمدتا از دستگیری و یا کشته شدن افراد میگفتند رعب و وحشت سراپای همه را فرا گرفته بود بعضی از تیم ها منحل شدند و هر روز بدلیل اختلافات درون تیمی مجبور میشدند ترکیب را تغییر بدهند و همین باعث کندی روند کار و سردرگمی سران فرقه میشد در یک مورد با اینکه محل عبور منطقه سرخ بود ولی سران فرقه تصمیم گرفتند که تیم را از همان نقطه به آنطرف مرد بفرستند که در نتیجه یک نفر کشته شد  . در آن ایام برای سو استفاده از افراد و فرستادن به مسلخ گاه هر چه درخواست میکردی در اختیار فرد می‌گذاشتند چون رجوی خوب میدانست درصد برگشتن افراد تقریبا صفر است چون دولت ایران هوشیار شده بود و عمدتا تیمها دستگیر میشدند در سال ۱۳۸۰با موشک باران کلیه قرارگاهها این تیم و تیم باری به پایان رسید رجوی بعد از آن نشست‌هایی با مضمون سیاسی استراتژیک را شروع کرد و نشست‌هایی به نام طعمه و  از این قبیل سرگرمیها که تقریبا نزدیک به چهار ماه بطول انجامید و این کارها برای سرپوش گذاشتن بر خرابکاری‌های خود او بود هر چه جلو می‌رفتیم ماهیت این فرقه برای همه آشکارتر میشد تا رسیدیم به سال ۱۳۸۲ و پایان دوره حکمرانی صدام بر عراق و دیدیم همان خانواده‌هایی که رجوی مدعی بود که خانواده خود اوست چه سان همه تبدیل به وزارتی و اطلاعاتی شدند الدنگ و مزدور شدند و به این ترتیب ماهیت رجوی و دیگر سران فرقه برای همه آشکار شد.

لینک به منبع

شورای رهبری مجاهدین خلق و عملیات نظامی

***

خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق بعد از ۳۰ سال

مسعود خدابنده بی بی سیلینک به ویدئو در سایت بی بی سی

همچنین: