سخنرانی مریم رجوی در اور-سور-اواز «نشان دیگری از وقاحت و بی شرمی یک رهبر خونریز».

سخنرانی مریم رجوی در اور-سور-اواز «نشان دیگری از وقاحت و بی شرمی یک رهبر خونریز».

حامد صرافپور، نهم سپتامبر 2013: … در این سخنرانی نمایشی و ننگین که مثل همیشه برای معدودی سیاستباز پیر و از کار افتاده آمریکایی و اروپایی برگزار شده بود، مریم رجوی بدون اشاره به علت نگهداری چنین نیروی سنگین به لحاظ تشکیلاتی در اشرف و بدون اینکه شرح دهد چرا با وجود آنهمه هشدارهای دولت عراق و جوامع بین المللی برای تخلیه اشرف باز هم نیروهایش را در دل آتش نگهداشته و به کشتن داده است، به تعریف و تمجید جان باختگان …

Massoud Rajavi and Saddam Hussain

لینک به منبع (صفحه فیسبوک آقای صرافپور)

سخنرانی مریم رجوی در اور-سور-اواز «نشان دیگری از وقاحت و بی شرمی یک رهبر خونریز».

مریم رجوی و خودسوزی های سال 2003بالاخره بعد از یک هفته که از کشتارهای مشکوک پادگان اشرف می گذرد و بعد از آنکه منتقدان مختلف کلیت رهبری فرقه مجاهدین را زیر سوآل برده و آنان را نقد کردند که چرا خبری از پیامهای مسعود و مریم رجوی نیست، و چرا مریم قجر که در گذشته برای افرادی چون کاظم رجوی، حسین مهدوی و دیگر فرماندهان اشک می ریخت و مویه سر می داد، اینبار که 60 تن از بالاترین فرماندهان و مسئولین سازمان او کشته و مفقود شده اند برای یک مراسم ساده هم اقدام نمی کند، وی به صحنه آمد و با جملاتی بشدت مشمئز کننده و سراسر طبقاتی و غیرمسئولانه، همه مشکلات را به گردن جمهوری اسلامی، دولت عراق، سازمانهای حقوق بشری و بین المللی انداخت و خود را از هر عیب و ایرادی مبری نمود و بر همان گفته های همیشگی خود برای عاشوراسازی و برانگیختن احساسات عمومی پای فشرد.

در این سخنرانی نمایشی و ننگین که مثل همیشه برای معدودی سیاستباز پیر و از کار افتاده آمریکایی و اروپایی برگزار شده بود، مریم رجوی بدون اشاره به علت نگهداری چنین نیروی سنگین به لحاظ تشکیلاتی در اشرف و بدون اینکه شرح دهد چرا با وجود آنهمه هشدارهای دولت عراق و جوامع بین المللی برای تخلیه اشرف باز هم نیروهایش را در دل آتش نگهداشته و به کشتن داده است، به تعریف و تمجید جان باختگان پرداخت و با کریه ترین و مزورانه ترین شکل ممکن مدعی شد که کاش جای آنها بود و رستگار می شد!

http://www.mojahedin.org/news/135095#.Uiztjh_g_P0.facebook

(((…همچنين دلم می خواهد از خواهر عزيزم گيتی با همه جنگندگی، صبوری و ظرفيت و صلابت و صلاحيتهايش ياد کنم. و از بهروز و رحيم، از حسين و رشيد و… از همه اين قهرمانان بگويم. بله دلم می خواهد از همه اين پنجاه و دو نفر ساعتها و ساعتها صحبت کنم. ولی فقط به آنها می گويم:

فياليتنی کنت معکم فافوز فوزاً عظيمًا – ای کاش با شما بودم، ای کاش در کنار شما بودم، در کنار شما ای شهيدان، و با شما رستگار می شدم.

35 سال پيش، مسعود گفت بيچاره شب پرستان با سلاله خورشيد و با نسل ايمان چه خواهند کرد؟ و حالا شما اثبات کرديد که شب پرستان در برابر شما و نسل شما درمانده و زبونند و اين شماييد، نسل مسعود، که شکست ناپذير و پيروزيد. زيرا با مقاومت و ايستادگی خود، جلادان را روسياه کرده و به زانو در آورده ايد و نور و روشنايی و مقاومت و رهايی را به اوج رسانده ايد.)))

حدود 28 سال پیش، در مراسمی که مجاهدین به مناسبات کشته شدن موسی خیابانی و اشرف ربیعی برگزار کرده بودند، مسعود رجوی با حرکتهایی نمایشی خطاب به کشته شدگان فریاد می زد که: “ای کاش با شما می بودم و رستگار می شدم”… و امروز دقیقاً همان نمایش توسط مریم قجرعضدانلو تکرار می شود که خطاب به کشته شدگان در عراق همین جمله را ادا می کند…. و حقیقتاً باید به این جنگ افروز خونریز گفت که درسهای تزویر و ریا را بخوبی از مسعود رجوی فراگرفته ای!، چه آنروز که وی نزدیکترین یاران خود در تهران را رها کرد و به فرانسه فرار نمود تا کشته شوند و برای جلب حمایت ایرانیان مدعی شود که اگر کنار آنان بود رستگار می شد! و چه امروز که خودت اولین فراری از اشرف و عراق بودی و ما را در میان بمباران و کشتار تنها گذاشتی و به فرنگ آمدی و امروز مزورانه مدعی شده ای که اگر در کنار جان باختگان بودی رستگار می شدی!… ننگ بر این تفکر خونریز و خشونت طلب!

آیا اگر می خواستی نمی توانستی کنار آنان باشی و رستگار شوی؟ آیا می توان باور کرد که با وجود به کشتن دادن دهها مجاهد در جریان خودسوزیهای گسترده اروپا (آنهم بخاطر دو هفته بازداشت شدن) دلت می خواهد در میان این کشتارها کنار آنان بوده باشی؟ شما حتی تحمل دو هفته بازداشت در اروپا را نداشتید چگونه ادعا دارید که آرزوی بودن در کنار کسانی را داشته ای که همگی کشته شده اند؟ آیا اگر مسعود رجوی می خواست نمی توانست کنار موسی و اشرف بماند و رستگار شود؟ آیا اگر می خواست نمی توانست در زندانهای شاه کنار بنیانگزاران سازمان و اعضای مرکزیت باقی بماند و همراه با آنان اعدام شود و به رستگاری برسد؟ پس چرا با ساواک همکاری کرد؟ پس چرا از ایران فرار کرد و به جای خودش موسی خیابانی را به پاریس نفرستاد؟ چرا خودت و مسعود رجوی که لباس امام حسین برتن کرده بودید اولین نفرات فراری به اروپا و زیر پرچم آمریکا شدید و بقیه را در میان بمباران تنها گذاشتید که کشته شوند؟ دیگر دوران شارلاتانیزم و فریب گذشته است…

در این پیام نمایشی بخوبی می توان دستگاه بشدت طبقاتی مریم رجوی را شاهد بود که هر دسته از کشته شدگان را در یک قالب تعریف شده خود می گنجاند که در واقع لگد محکمی است بر تمامی شعارهای فریبکارانه فاز سیاسی مسعود رجوی که دهها هزار نوجوان ایرانی را بخاطر آن بکشتن داد. همان شعاری که هنوز بر روی پرچمی که نسرین رستمی در شیراز حمل می کرد و بخاطر آن کشته شد به چشم می خورد که: «پیش به سوی جامعه بی طبقه توحیدی!»… بله، امروز بعد از دهها سال عدول از تمامی شعارهای ضدامپریالیستی و ضدتبعض طبقاتی را می توان بخوبی مشاهده کرد:

(((سلام بر شهيدان پاکباز و قهرمان قتل عام اشرف، خواهران مجاهدم: زهره قائمی همرديف مسئول اول سازمان مجاهدين خلق ايران، گيتی گيوه چينيان و ميترا باقرزاده از اعضای ارشد شورای رهبری، ژيلا طلوع، فاطمه کامياب و مريم حسينی اعضای شورای رهبری سازمان مجاهدين خلق و از زندانيان مقاوم در زندانهای خمينی.

همچنين مسئولان هيأت سياسی و مشاوران حقوقی، مجاهدين شهيد: مهدی فتح الله نژاد، حميد باطبی و ميرحسين مدنی،

فرماندهان ارتش آزاديبخش ملی ايران و زندانيان سياسی در ديکتاتوری شاه، برادران مجاهدم: نبی سيف، محمد گرجی، علی اصغر مکانيک، سيد علی سيد احمدی، شهرام ياسری، علی اصغر قديری، احمد بوستانی و علی فيض شبگاهی.

فرماندهان ارتش آزاديبخش و زندانيان سياسی در رژيم خمينی، برادران مجاهدم: مجيد فردی شيوياری، رحمت بلوک نخجيری، عليرضا پورمحمد، سعيد نورسی، حسن غلامپور، سيد علی اصغر عمادی، حسين مام رسولی و ناصر سرابی،

و نسل آگاه، مصمم و مجاهد برآمده از انقلاب: امير مسعود نظری، ياسر حاجيان، رحمان منانی، سعيد اخوان هاشمی، حسن جباری و ناصر حبشی.

فرماندهان و متخصصان ارتش آزاديبخش: محمدرضا وشاق، عليرضا خوشنويس، قباد سعيدپور، کورش سعيدی، غلامعباس گرمابی، حميد صابری، ناصر کرمانيان، اردشير شريفيان، محمد جعفرزاده، سيروس فتحی، ابراهيم اسدی، حسين سلطانی، شجاع الدين متولی، بيژن ميرزايی، اميرحسين افضل نيا، شاهرخ اوحدی، محمودرضا صفوی، محمدعلی محمودی، فريبرز شيخ الاسلامی، و مجاهد قهرمان عبدالحليم نارويی، پزشک و از مردم دلاور بلوچ و ابوالقاسم رضوانی از وکلای خوشنام دادگستری تهران.

اين است کهکشان شهيدان اشرف که اسطوره های ميهنی و سمبلهای آرمانی تاريخ ايران را يک جا درخود جمع کرده است؛ از سياوش و بابک و آرش تا ستارخان و کوچک خان، تا حنيف و اشرف و موسی. )))

خانم مریم رجوی! آیا شما نبودید که در نشستهای انقلاب خود مدام عضویت در سازمان را نقطه کیفی و کلیدی ارزشها معرفی می کردید و می گفتید که آنچه ارزش است عضو بودن و دیگر هیچ؟ حتما فراموش نکرده اید وقتی در آخرین نشستهای پیش از سقوط صدام می گفتی که باید مجسمه های خواهران «شورای رهبری» را از طلا ساخت و مجسمه برادران «مسئول» را هم از نقره و آنرا در اشرف نصب نمود؟ شاید خیلی از حرفهای پشت پرده را نشنیده باشی که بقیه مجاهدین با خنده به یکدیگر می گفتند حتماً مجسمه های ما را هم از چوب و خاک خواهند ساخت!. بله اینرا همان مجاهدینی به همدیگر می گفتند که طی سالهای طولانی از جان خود گذشته و آنرا در کف شما گذاشته بودند و به فرمان شما به خطرناکترین مأموریتهای نظامی می رفتند به این امید که برای همه آنها ارزشی یکسان قائل هستید و آنروز از این شیوه سخنان شما بشدت سرخورده شده و احساس تحقیر می کردند. و امروز باز هم افراد را به دسته بندی های مختلف تقسیم کرده اید حتما برای آنان نیز همینگونه ارزش قائل هستید که برخی در صدر باشند و برخی در ذیل. این نشان از شکست ایدئولوژی شما دارد.

اما چرا دروغ به هم بافته اید؟ چرا عبدالحلیم نارویی (عظیم) را پزشک معرفی کرده اید؟ از روزی که من او را شناختم فرمانده یگان کاتیوشا در لشکرهای رزمی بود و تا آخرین روزهایی که در ارتش کوچک شما سلاح وجود داشت او یک فرمانده نظامی بود نه یک پزشک. اگر وی پزشک بود چرا هیچگاه او را در بیمارستان بکار نگرفتید؟ مشکل او چه بود که نباید در میان پزشکان کار می کرد؟

و راستی چگونه الان به یاد زندانی سیاسی بودن آنها افتاده اید؟ مگر رجوی بارها در جریان نشستهای انقلاب به زندانیان سیاسی موجود در ارتش نمی گفت که: “شما به رژیم بای داده اید وگرنه شما را زنده نمی گذاشت”؟ مگر به آنها نمی گفت که: “شما اگر مجاهد بودید باید در زندان اعدام می شدید و حتما خیانتی در کار شما بوده است که زنده از آنجا خارج شده اید”؟ پس چگونه وقتی آدمها می میرند برای شما سابقه شان ارزشمند می شود؟

راستی چرا مسعود رجوی برایشان عزاداری نکرده است و ابراز اشتیاق نکرده که کاش در کنارشان می بود و رستگار می شد؟ آیا وحشت از این دارد که پاسخگوی خلایق شود و از عرش خداوندی خود به پایین کشیده شود؟ آیا می ترسد به او بگویند که اگر چنین آرزویی داشتی چرا ده سال مخفی شدی؟…

خانم مریم رجوی، شما با جملاتی بشدت انزجار آور به جای اینکه شرمسار جنایتهای خود و خیانتی که در حق اینهمه اعضای خود کرده اید اعتراف کنید اینطور ادامه داده اید:

(((و شما ای شهيدان قتل عام اشرف!

چقدر برازنده شما بود، سرزمينی که در آن به خاک افتاديد. اشرف، سرزمين شرف و سرفرازی، سرزمينی که قريب ۳۰ سال قلب تپنده مقاومت مردم ايران بوده، شهری در دل يک بيابان که آجر به آجرش به دست رزمندگان آزادی بنا شد تا مرواريد صحرا گرديد. شهری که ارتش آزاديبخش ملی ايران در آن متولد شد و شهری که رزم آوران اين ارتش را برای بسياری نبردها بدرقه کرد.

اشرف، تاريخچه يی پرتلاطم و پر از حماسه و فداکاری دارد؛ اما خونهای پاک و جوشانی که در قتل عام ۱۰شهريور در اشرف بر زمين ريخت، نقطه اوج پيام و آرمان اشرف بود؛ پيام و آرمان مقاومت به هر قيمت، پيام و آرمان صدق و فدای تمام عيار، در مقابل دعاوی بی هزينگی و فرصت طلبی و ميوه چينی، و پيام پايداری تا آخرين نفس و ايستادگی برای برکندن ريشه و اصل ولايت فقيه. اين همان پيامی است که ايران را به قيام و برخاستن فرا می خواند. )))

ننگ بر شما، چگونه مرگ را برازنده آنان می خوانید و با کلماتی سراسر و مکر و فریب در حالی که در امن فرنگ به گشت و گذار مشغول هستید، از شهر شرف و سرفرازی سخن می گویید؟

شما نمی گوید که چرا این شهر شرف را با بی شرافتی تمام ترک کردید و بدون اطلاع یارانتان که من هم یکی از آنان بودم به اروپا رفتید؟ نمی گویید که این شهر سرفراز از کی ارزشمندتر از صدها مجاهد شد که خودت آنان را «گوهران بی بدیل» معرفی می کردی؟ چرا «نقطه اوج پیام آرمان اشرف» مرگی بی حاصل است؟ در کجای این مرگ بی حاصل پیام قیام و برخاستن به ایران حک شده است؟ در کجای ایران به فرمان اشرفیان (بخوانید پیام شما و مسعود رجوی) قیام شد و مردم شورش کردند؟ مگر مردم به روحانی رأی ندادند و مگر شما پیام تحریم نمی فرستادید؟ تا به کی تصور می کنید می توان به شعور مردم ایران توهین کرد؟

شما با سفسطه همیشگی تلاش می کنید کشتار مشکوک اشرف را با کمونهای فرانسه مقایسه کنید تا چند پیر فرانسوی موجود در سخنرانی تحمیق شوند:

(((شهرداران گرامی، شخصيتهای ارجمندی که از فرانسه و آمريکا و ساير کشورها در اين مراسم حضور يافته ايد، دوستان و همسايگان عزيز!

حدود يک و نيم قرن پيش، کمون پاريس در ۲۸ مارس ۱۸۷۱ در فرانسه، برپا شد. به فاصله کمی پس از آن قوای ارتجاع و استبداد، دوباره مسلط شدند و در خلال فقط يک هفته، دهها هزار نفر پای ديوار کمون تيرباران شدند. اين به ظاهر پايان کار آنها بود. کمون پاريس پس از فقط دو ماه در خون فرو رفت. اما همين نقطه، راهگشای مبارزه برابری طلبانه در جهان شد.

شهر اشرف اما ده سال تمام در يک محاصره ضدانسانی و زير رگبار انواع حمله ها و توطئه ها دوام آورد. کشتارهای پی درپی، کازار تهمت پراکنی، زجرکش کردن بيماران و ۶۷۰ روز شکنجه روانی با ۳۲۰ بلندگو. ولی با اين همه، اشرف ايستاد، در منتهای آگاهی و با روشنگری و شفافيت تمام بر اساس تمام اصول انسانی و حقوق بين الملل و به قول دکتر ويدال کوآدراس اشرف به يک الگو و مرجع اخلاقی و آرمانی تبديل شد. )))

بله خانم رجوی! همانطور که گفتید اشرف ایستاد، اما محصول این ایستادگی کجا رفت؟ صدها کشته و مجروح محصول این ایستادگی (بخوانید اصرار) شما بود و در نهایت آنجا را با فشار اربابان آمریکایی و سازمان ملل تخلیه کردید. پس جز خونهایی ریخته شده و خروج مفتضحانه چیزی دستاورد شما نبوده است. آیا برای شما امکان نداشت که همین کار را بعد از جنگ کویت انجام دهید که همه دنیا پذیرای شما بودند و امروز می توانستید به عنوان یک آلترناتیو به ثبت رسیده باشید؟ آیا برای شما امکانپذیر نبود که بعد از سقوط صدام همین کار را بکنید؟ مگر کمیساریای عالی پناهندگان بعد از سقوط صدام این امکان را در اختیار شما قرار نداد و رد کردید و خواستار ماندن نیروهای خود در عراق شدید؟ مگر همان زمان نمایندگانی از شما شامل مهدی سامع، ابوالقاسم رضایی و عزیز پاکنژاد با نمایندگان این کمیساریا ملاقات نکردند که این پیشنهاد رد شد؟ آیا گفته های آقای فرهاد کوهستانی در لینک زیر را تکذیب می کنید:

http://bit.ly/15Lp1Fq

بخشی از مقاله آقای فرهاد کوهستانی:

(((در این میان اما، آقای مهدی سامع، در یک اظهار نظر غیر مسئولانه، مواضع این طیف وسیع ایرانیان را «ناآگاهانه» توصیف می کند، و می گوید: آن کسانیکه مجاهدین را نیز مسئول قلم داد می کنند، انگار که هواپیماها روی باند منتظر هستند؛ و مجاهدین مانع رفتن آنها می شوند.

در این رابطه باید به آقای مهدی سامع خاطرنشان کرد که, دهسال پیش بعد از سقوط رژیم صدام حسین، و شروع تحصن در ژنو برای برسمیت شناختن استاتوی پناهندگی افراد مستقر درکمپ پناهجویان اشرف در عراق، هیأتی از کمیساریای عالی پناهندگان در ژنو برای رسیدگی به درخواست متحصنین، به همراه هیأتی از نمایندگان متحصنین در ژنو، متشکل از آقایان ابولقاسم رضایی و مهدی سامع وعزیز پاکنژاد در یک نشست حاضر شدند.

نمایندگان کمیساریای عالی پناهندگان اعلام کردند، حاضراند پناهجویان مستقر در این کمپ را با هماهنگی های لازم به کشورهای مختلف اعزام کنند. پاسخ نمایندگان متحصنین ژنو، که شخص آقای سامع هم جزو آنان بود، از جانب آقای ابولقاسم رضایی بعنوان سخنگو، این گونه فرموله شد: ما می خواهیم در عراق بمانیم، و از شما بعنوان کمیساریای عالی پناهندگان، می خواهیم که از استاتوی ما بعنوان پناهنده سیاسی، در عراق حمایت کنید. این جلسه بدون هیچ نتیجه گیری مشخصی، و البته با تعجب، نمایندگان کمیساریای عالی پناهندگان خاتمه یافت.آقای سامع، حتما این جلسه را به خاطر دارند. امکان انتقال افراد به کشورهای ثالث وجود داشت، و این رهبری مجاهدین بود که در این راه سنگ اندازی کرد.

شخصا نمی توانم در این فاجعه انسانی، موضع گیری طیف وسیع ایرانیان را «ناآگاهانه » توصیف کنم. ولی به ضرس قاطع می توانم بگویم که شخص آقای سامع فرد مسئولی نیست، به یک دلیل کاملا مشخص؛

شما کدام فرد مسئول سیاسی را سراغ دارید، که در یک گردهمایی بزرگ سیاسی در لندن؛در جلوی انظار دیگران، با صندلی همرزم شورایی خود را تهدید کرده و به وی حمله ور شود، به نحوی که هوادارن مجاهدین حاضر در صحنه، با ناباوری به این صحنه نگاه می کردند. که بعد این صحنه را، به مسئولین خود گزارش کردند.)))

خانم قجرعضدانلو،

آیا مهدی سامع یک از حقوق بگیران شما نیست که بعد از سقوط صدام اعلام کرد: “برآورد ما این بود که 90 درصد ارتش آزادیبخش در جریان حمله آمریکا نابود خواهد شد.”؟ اگر برآورد شمایان این بوده است، چرا وقتی مشاهده کردید برآورد درست نبود تلاش نکردید بازماندگان این جنگ را به خارج اعزام کنید تا مثل خودتان در اروپا به مبارزه ادامه دهند؟ چرا به جای آن تلاش کرده اید همگی آنان را به اشکال مختلف دیگر به کشتن دهید؟

بله، اینکار را نکردید چون برای شما پیروزی بزرگ چیزی نیست جز به کشتن دادن 95 درصد اعضای باقیمانده در عراق. این بزرگترین پیروزی است و برای همین هم هست که هرکشتاری صورت می گیرد ادعای پیروزی دارید چرا که با کشته شدن هرکدام از این افراد، اسرار بیشماری از جنایتها و خیانتهای شما و مسعود رجوی به خاک سپرده می شود…

خانم رجوی، آیا نیروهای شما در عراق خبر دارند که آقای مهدی سامع چنین جمله ای را به کمیساریا گفته است؟ آیا خبر دارند که آقای مهدی سامع و همسر مبارز ایشان یعنی خانم زینت میرهاشمی که حقوق بدون مالیات از شما دریافت می کنند طی این ده سال از تلاشگران جدی نگهداشتن مجاهدین در اشرف بوده اند؟ آیا خبر دارند که درست سه هفته قبل از درگیری 19 فروردین 1390 که منجر به کشته و مجروح شدن صدها مجاهد اسیر در اشرف شد، آقای مهدی سامع و اهل و عیال (دست در دست) با عیدی هایی که شما به حسابشان ریخته بودید در کنار «فرهنگسرای ایرانیان» در پاریس مشغول عیش و نوش و رقص و آواز بودند و برای دیگر ایرانیان مقیم پاریس آتش و ترقه آماده می کردند تا مبارزه شان با مبارزات اشرف نشینان گره بخورد؟ آیا ننگ نیست که یک کمونیست استحاله شده در بورژوازی از شما حقوق بگیرد تا علیه مجاهدین اسیر در عراق اقدامات سیاسی و حقوقی انجام دهد و آنان را به جای نجات، در باتلاق و کشتارگاه عراق گیر بیندازد و اجازه ندهد کمیساریای عالی پناهندگان برایشان اقدام مناسب انجام دهد؟

شما هرگز خواهان بیرون آمدن مجاهدین از باتلاق عراق نیستید و در همین پیام اخیر هم بخوبی می توان آنرا لمس نمود وقتی که به گونه ای بهت آور چنین شرایطی را مطرح می کنید:

((((برای جلوگيری از تکرار اين جنايتها، تأکيد می کنم:

اول- ۷ گروگان اشرفی می بايست هر چه سريعتر آزاد شده و بازگردند.

دوم- تا زمان انتقال کليه مجاهدان اشرف و ليبرتی به اروپا يا آمريکا لازم است که نيروهای کلاه آبی ملل متحد در اشرف و ليبرتی مستقر شوند تا حداقل تضمين لازم برای حفاظت آنها را فراهم سازند.

سوم ـ سه حمله موشکی به ليبرتی در هفت ماه اخير، در ناامنی آن ترديدی باقی نگذاشته است. ليبرتی هر لحظه در معرض موشک باران بعدی است و اقدامهای ضروری برای تأمين امنيت آن نظير برگردان تی وال ها، انتقال کلاه خودها، جليقه های حفاظتی و تجهيزات پزشکی و گسترش مساحت اين کمپ فوريت دارد.

چهارم- ضروری است يک کميته حقيقت ياب بين المللی تشکيل شود و درباره قتل عام روز ۱۰ شهريور تحقيقات بی طرفانه و همه جانبه يی به عمل آورد. چنين تحقيقی، اولين قدم برای جلوگيری از تکرار جنايت عليه بشريت است.

تأکيد می کنم که دست روی دست گذاشتن در قبال قتل عامهايی که پی درپی تکرار می شود، همدستی در جنايت است و نبايد ادامه يابد. و در اين رابطه آمريکا مسئوليت مشخص دارد و بايد پاسخگو باشد. حالا برانگيختگی و خشم اشرف نشانها و ايرانيان آزاده، توفان بزرگی در سراسر جهان به پا کرده است. آ نها همه جا را از فرياد اعتراض خود پر کرده اند و در برخی کشورها، همراه با مجاهدان ليبرتی، به اعتصاب غذا دست زده اند.

به اين فريادها گوش کنيد! به اين دادخواهی ها گوش کنيد! به اين هشدارها گوش کنيد! اين فرياد ۵۲ قهرمان اشرفی است، با فرياد آنها همصدا شويد!

اين صدای وجدان جهان است که می گويد در برابر قتل عام و نسل کشی به پا خيزيد. )))

خانم رجوی،

اینها صدای بی وجدانی و نسل کشی خود شماست، صدای دنائت و رذالت کسانی است که خود در امنیت کامل نشسته و دیگران را در کام مرگ می جویند. مگر خود شما چهار سال پیش خطاب به دختران غرق در خون مجاهد نگفتید که از دیدن صورتهای خونین آنها لذت می برید؟ مگر پیش از آن هم چهره های آفتاب سوخته و خاک آلود آنان مورد تأیید و شادمانی شما نبود؟ پس، بی تردید از بدنهای متلاشی شده آنان بیش از هر چیز لذت می برید. برای همین است که با وجود کشته شدن این همه عضو پرسابقه سازمان، و بجای رسیدگی به شرایط انتقال هرچه سریعتر آنان به خارج از خاک عراق، نگران «تی وال، کلاهخود، جلیقه، مساحت کمپ و سند اموال خود» شده اید. شرمتان باد! که هزینه همین مراسم نمایشی شما می توانست بودجه انتقال 20-30 نفر آنان به اروپا را تأمین کند. اگر خود ما دست اندر کار نبودیم مثل انبوه چماقدار و سیاهی لشکرتان در فضای مجازی که یک عمر آب به آسیابتان روانه کرده و خبر ندارند در عراق چه می گذرد، باز هم فریب مکر شما را می خوردیم. اما هزینه هرکدام از صدها سفر و کنفرانس و گردهمایی شما براحتی می توانست تأمین کننده انتقال همه افراد به خارج باشد ولی بعکس آنها را هزینه کردید تا به قول خودتان «به هرقیمت» این افراد را در عراق نگهداشته و به کشتن دهید. شرم باد شما را!

آیا دو سال قبل شما نبودید که بخاطر وجود همین «تی وال ها» که برای حفاظت افراد چیده شده بود فریادتان به هوا رفته بود که لیبرتی مبدل به زندان شده و مالکی باید این دیوارهای بتونی را جمع آوری کند؟ پس چگونه بعد از جمع شدن دیوارها، امروز مدعی هستید که باید دوباره بازگردانیده شوند؟ آیا شما نگران جان افراد هستید یا اینکه برداشتن تی وال ها باعث آزادی عمل افراد جهت فرار از لیبرتی شد و می خواهید جلوی فرار روزافزون آنها گرفته شود؟ از چه زمانی نگران تی وال شدید؟ آیا چند ماه بعد از برداشتن همان تیوال ها نبود که تعدادی از افراد فرار کردند و بناگاه سخنان خود را تغییر دادید و درخواست بازگرداندن آنها را دادید؟ اگر شما فراموشکار هستید ما فراموش نخواهیم کرد این مانورهای شیادانه شمایان را

هموطنان عزیز،

وظیفه هر ایرانی بخصوص در خارج کشور این است که به جای افتادن در دام این فریبکاران عرصه سیاست، تلاش کند تا با شیوه های مختلف نامه نگاری به انجمنها و سازمانهای حقوق بشری و بین المللی، ایجاد کمپینهای مختلف، دیدارهای حضوری با شخصیتهای سیاسی و حقوق بشری و برپایی تظاهرات علیه سیاستهای ضدایرانی و خونریز رجوی و فرقه مافیایی اش، به افشاگری دست زده و نقش کلیدی مسعود و مریم رجوی در این جنایتهای زنجیره ای را برملا سازد. اینکار باعث می شود که این زوج خشونت طلب و خونریز نتوانند بیش از این به فریب افکار عمومی بپردازند و هزاران ایرانی بی دفاع را در عراق به گروگان بگیرند. این زوج بایستی در دادگاهی بین المللی محاکمه شوند و گروگانهای لیبرتی هرچه سریعتر به کشورهای اروپایی منتقل و تحت مداوای روحی و جسمی قرار گیرند. با محکومیت کاغذی و با شعارهای همیشگی علیه این و آن حکومت چیزی حل نمی شود جز اینکه کشتارها ادامه پیدا کند. مسبب اصلی این کشتارها سازمان مخوف مجاهدین است که باید رهبرانش مورد مواخذه قرار گیرند.

فراموش نباید کرد که منطقه در حالت انفجار قرار دارد، دولت عراق حتی قادر به حفظ شهروندان خود از عملیاتهای تروریستی نیست و هرگز قادر نخواهد بود از مجاهدین بیش از اینکه هست محافظت کند و با توجه به شرایط منطقه ای، اگر جنگی درگیرد، دامنه آن بسیار فراتر از خاک سوریه خواهد رفت و در اینصورت بازماندگان این گروه هم در امان نخواهند ماند و بی تردید در جریان جنگی که کل منطقه را درمی گیرد قتل عام خواهند شد و این به نفع زوج رجوی است. باید جلوی این کشتار را گرفت و فوراً باقیماندگان را از عراق خارج نمود. اینکار شدنی است و کلید آن هم در دستهای رهبری مجاهدین است. باید آنان را تحت فشار مضاعف قرار داد و از آمریکاییها و اروپائیان و سازمان ملل درخواست کرد تا مریم قجرعضدانلو را بشدت تحت فشار قرار داده و دادگاهی کنند تا به انتقال افراد مجبور شود.

حامد صرافپور

9 سپتامبر 2013

همچنین:

نقدی بر مواضع اخیر علی ناظر «و تحلیلی بر رخدادهای درون قرارگاه اشرف»

2013/09/07 by

حامد صرافپور، فیسبوک، چهارم سپتامبر ۲۰۱۳: … در روزهای اخیر شاهد نوشتارهایی به قلم آقای علی ناظر بوده ام که هرکدام نیازمند نقد و بررسی خاص خود می باشد. از مواضع پیشین ایشان نسبت به مجاهدین که در سالهای گذشته مورد نقد اینجانب بوده و مقاله ای هم در آن رابطه نوشته بودم در می […]

نقدی بر مصاحبه منوچهر هزارخانی (در دفاع از رهبری مجاهدین)

2013/08/18 by

حامد صرافپور، صفحه فیسبوک، هجدهم اوت ۲۰۱۳: …  چرا…؟آقای هزارخانی! آیا پرسیدن این سوآلات که حق ما اعضای پیشین این فرقه می باشد انداختن بار تاریخ به دوش ایشان است؟ کدام بار تاریخ؟ او رهبر ما بوده است و باید خیانتها و جنایتهای خود را پاسخگو باشد. بار تاریخی ندارد بلکه بار ۳۲ سال گذشته […]

پاسخ رهبری مجاهدین به نامه سرگشاده ایرج مصداقی + حسن حبیبی- ایرج مصداقی: سر راباید زد،بدنه را ول کنید

2013/05/08 by

جواد فیروزمند، آریا ایران، پاریس، هشتم می ۲۰۱۳: …  از چند سال پیش،ایرج مصداقی همراه با همقطاران اش برای سبک کردن بار عواقب ۳۲ سال گذشته مجاهدین در حق مردم ایران،هر چه خواستند و هر چه توانستند انجام دادند.همراه با گروه رجوی هم نوا شده ،اعضای جداشده و خانواده قربانیان مجاهدین را با همه امکانات […]

زیر پا گذاشتن همه پرنسیبهای سیاسی و اخلاقی توسط مسعود و مریم رجوی

2013/04/19 by

حامد صرافپور،  نوزدهم آوریل ۲۰۱۳: … دو ماه پیش و پس از تهاجم مشکوک خمپاره ای و موشکی به کمپ لیبرتی، بخش خارجه نشین مجاهدین دچار اختلاف درونی شد و تنی چند از پشتیبانان قدیمی مجاهدین شامل تعدادی از اعضای مجاهدین و شورای ملی مقاومت با ایجاد یک کمپین، بیانیه ای خلاف نظر مسعود رجوی […]


(Rajavi cult or MKO aslo known as Saddam’s Private Army)