سخني با فرقه رجوی

سخني با فرقه رجوی

 فریاد آزادی، چهارم ژوئیه 2017:… مگر شما نيستيد كه به نفرات پول مي دهيد، مقاله ها را جلوي آنها مي گذارید و از آنها سوال  می كند كه اينها را كی نوشته هر كه بگويد جايزه دارد ! اگر دروغ است پس این بازی ها چی هست . روزي كه از فرقه بيرون آمدم با خودم عهد کردم واقعیت را بیان کنم به هيچ عنوان مطالبي به دروع نگويم . بدلیل اینکه سالیان که درون تشکیلات فرقه بودم بجز دروغ و ریا چیزی ندیدم … 

از کمین مجاهدین سر کوچه ها برای کشتار مستشاران امریکائی تا گماشتگی برای جنگ طلبان امریکائی

لینک به منبع

سخني با فرقه رجوی

نویسدده : زینال شیدی ( البانی )

روزي تنها بودم گفتم يك بار هم بگذارسایت ايران افشاگر فرقه رجوی را بخوانم، ببينم چه ميگويند ديدم نوشته تعداد محدودي از اين جدا شده ها و خيانت گران حرفهاي بي ربط ودروغ در سایت ها می نویسند و ميگويند . اولا : خيانت گر رهبر شما است ، ساليان دراز معلوم نيست كجا تمرگيده وخودش را علني نمي كند . دوما : اينكه اگر براي شما مهم نبود چرا در سايت خودتان به اين صورت زوزه ميكشيد . سوما : مگر شما نيستيد كه به نفرات پول مي دهيد، مقاله ها را جلوي آنها مي گذارید و از آنها سوال می كند كه اينها را كی نوشته هر كه بگويد جايزه دارد ! اگر دروغ است پس این بازی ها چی هست . روزي كه از فرقه بيرون آمدم با خودم عهد کردم واقعیت را بیان کنم به هيچ عنوان مطالبي به دروع نگويم . بدلیل اینکه سالیان که درون تشکیلات فرقه بودم بجز دروغ و ریا چیزی ندیدم و نشنیدم . از دروغ گفتن و حتی کلمه دروع متنفر هستم .خودتان ميدانيد كه موضوعاتی را كه در مقاله ها بچه هاي جدا شده مينویسند تماما وبدون كوچكترين دروغي نوشته ميشود. خود مسئول سايت از روز اول گفته كه به هيچ عنوان حق نداريد دروغي در سايت انتشار داده شود.و عذر ما را در این رابطه قبلا از شروع کار خواسته اند هرچند خود ما مسئولیت نوشته ها داریم . آخر چرا دروغ بگوييم ؟ خانواده هايي كه آمدند براي ديدن فرزندانشان چه برخوردي با آنها كرديد؟ آنها را با سنگ زدید، ناسزا گفتيد! ووو بعد من بخواهم دروغ بگويم. يا امثال ما .چرا همين الان جرات نداريد كه بگذاريد خانواده ها با فرزندانشان ديدار كنند؟ بله چون حق با ما است . براي پيدا كردن ما خودتان را به آب وآتش ميزنيد كه مقاله ها را چه كساني مينويسند ! بايد بگويم تازه مقاله هايي كه نوشته ميشود خيلي نکات درآن ها مراعات ميشود . واي به حال آن روز كه بخواهيم واقعيتها را بدون مراعات کردن بگويم . آن زمان پرده کوس رسوائی های شما می افتد ، ما فقط واقعيت اتفاقاتی كه با خود ما شده را ميگويم . هنوز حرفهايي كه از نفرات در سازمان شنيده ايم وبلاهايي كه بر سر بعضي ها افتاده را نميگويم . حواستان به خودتان باشد وزياده روي نكنيد . بايد گفت كه الان ميفهم كه اين مقاله ها چقدر شما را ترسانده كه به هول وولا افتاده ايد اميدوارم كه نفراتي هم كه الان بيرون هستند ومقاله هاي ما را ميخوانند به خود بيايند وواقعيتهايي كه ديده اند را بگويند تا ديگر اين فرقه در سايت هايشان سکوت مطلق کنند .

عضو جدا شده در البانی زينال شهيدي

*** 

شرکت مشاور غیر رسمی ترامپ در نشست سالیانه مجاهدین خلق به چه معنی است ؟ آیا باید آن را جدی گرفت؟

https://youtu.be/rb9HOofjGpo

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29715

ساحل نشینان طوفان زده (نامه رسیده از آلبانی)ا

 ش- م، فریاد آزادی، چهارم ژوئن ۲۰۱۷:… آیا میتوانید به من پاسخ دهید که با این کامنتهاییکه گذاشتید جاده صاف کن چه گروه و سازمانی هستید آخر اگر بی طرف هستید جانب انصاف را کمی در پیش بگیرید این مقاله من اختصاص داشت به حرفی که به این خواهران زدید ولی به واقع کاری کردید که خودم نیز شخصا مجبور به موضع گیری شدم شما در جواب آقای کرمی و در دفاع از خود گفتید … 

مزدور مریم رجوی و ترکی الفیصل اربابشبازخوانی “استراتژی تغار” ده سال بعد، نوشته آقای قاسم قزی، نروژ، سال ۲۰۰۷

عربستان سعودی اسرائیل مجاهدین خلق فرقه رجویشاهزاده ترکی الفیصل رابط مریم رجوی با اسرائیل هم شد!!

لینک به منبع

نامه دریافتی از البانی امضا و اسم محفوظ می باشد با تشکر از ش- م

ساحل نشینان طوفان زده

روز گذشته سری به تلویزیون میهن تی وی زدم و به پای صحبتهای خواهران ایرانپور نشستم به واقع به این فکر بودم که در هرکجا بایستی بنشینی و شاهد این باشی که این آفت فرقه تا کجا که نفوذ و گسترش ندارد چه به لحاظ فکری و روانی و چه به لحاظ عملی خیلی بالا و پایین کردم که این جوابیه را خطاب به یکی از نفراتی که کامنت گذاشته بود چگونه و از کجا شروع و به اتمام برسانم تا مبادا بمن هم انگ مزدوری نخورد من که خود یکی از جداشدگان حال حاضر در کشور آلبانی هستم و روزانه در زمین و بصورت میدانی شاهد زورگویی ها و حق خوریهای این فرقه درقبال نیروهای خودش هستم با اینحال نمی خواهم سفره دل خودم را باز نمایم تنها و تنها میخواهم تذکر اخلاقی و اگر بشود گفت سیاسی به این فرد بدهم که البته برایم قابل احترام است تا اینکه روزانه در صحنه عمل ببینم که قضایا از کجا آب میخورد و ابرهای ابهام به کناری برود و جبهه بندیها تیزتر و مشخص تر بشود

طرف حسابم آقای محترم احمد وحدانی است و بیطرفانه میخواهم موضع خودم را بعنوان یک جداشده جدید اعلام نموده و پاسخ درست را به ایشان بدهم که خواسته وعامدانه یا ناخواسته وقتی مصاحبه ای صورت میگیرد و پخش میشود حساب شده تر و پخته شده تر پاسخ و نظر بدهند چراکه جامعه جداشدگان حی و حاضر در آلبانی حضور دارد و نیازی به سخنگو و قیم هم ندارد و تمامی موضوعات را رصد نموده و به اندازه کافی در کارگاه سیاست بازی فرقه به اندازه مکفی دیده و شنیده است و به تمامی امور واقف است حرفم به آقای وحدانی اینست که وقتی شما در قبال صحبتهای خواهران ایرانپور کامنت میگذارید و می گویید که خیر اینچنین نیست در کشور آلبانی هرکس اراده کند میتواند خارج شود این به معنی واقعی کلمه قلب واقعیت است و من در قدم نخست میگویم این حرفتان ناخواسته بوده و قصد وقرضی نداشته اید ولی آیا شما که بیست سال سابقه در این فرقه داشتید اگر اشتباه نکنم در فاصله سالهای هفتاد الی هفتادو یک از این فرقه خروج نمودید آیا فکر میکنید اوضاع و شرایط فرقه همانگونه بود که در همان سالها بود پس من که سی سال تا همین چند ماه پیش که درون فرقه بودم چی چگونه بخودتان اجازه میدهید که نظر بدهید شما که الان به حول قوه الهی در ساحل امن نروژ دارای بهترین امکانات رفاهی و از حق کامل پناهندگی بطور کامل برخوردارید و اگر اشتباه نکنم شهروند آنجا هم محسوب میشوید معنی این حرفتان را . من برای خودتان لااقل باز میکنم تا ناخواسته طرف ظالم را نگیرید معنی این حرف اینست که فرقه در بهترین شرایط با رعایت تمامی موازین بین المللی و حقوق بشری حق کامل اعضای جداشده را به رسمیت میشناسد و هرکس که جدا میشود بقول سران فرقه و شخص مریم قجر دعای خیر هم بدرقه راهش میکند در حالیکه خود شما دوماه پیش به آلبانی آمدید. به شما جداشدگان چه گفتن درد سفره دلشان چه بود آیا میخواهید به شما یادآوری کنم آیا گفته نشد که فرقه جامعه جداشدگان را درس عبرت سایر اعضای ناراضی کرده است آیا به شما گفته نشد که صدای ما جداشدگان به هیچ جایی نمیرسد آیا به شخص شما گفته نشد که زندگی اعضای جداشده در آلبانی زندگی حیوانی هم نیست آیا به شخص شما گفته نشد که فرقه با ترور شخیصت افراد جدا شده چگونه باج خواهی میکند آیا به شما گفته نشد که تمامی نهادهای کمیساریا و ارگان به اصطلاح رمسا که اساسا برای حمایت از جداشدگان در کشور آلبانی تشکیل شد اکنون چگونه بازیچه دست کثیف این فرقه قرار گرفته است آیا به شما گفته نشد که صدای ما جداشدگان را به ارگانهای بین المللی برسانید این بود امانت داری شما این بود رسالت شما که دم از جمهوری میزنید آیا به شما گفته نشد که رذالت و ددمنشی و بزرگترین خیانت فرقه در حق اعضای جداشده در آلبانی اینست که همه را بسمت رژیم سوق میدهد پس انصاف را شکر پس دست مریزاد به شما

آیا شما یک شخص مستقل و جمهوری خواه هستید احترام شما برای من محفوظ است اما وقتی اینچنین دم از بی طرفی میزنید میشود بمن بگویید که پس طرف کی هستید شما که مخالف حکومت ایران هستید همچنین مخالف این فرقه هستید بنابراین میشود به من یک پاسخ روشن بدهید که به راستی هیزم بیار کدام معرکه هستید ؟

آیا میتوانید به من پاسخ دهید که با این کامنتهاییکه گذاشتید جاده صاف کن چه گروه و سازمانی هستید آخر اگر بی طرف هستید جانب انصاف را کمی در پیش بگیرید این مقاله من اختصاص داشت به حرفی که به این خواهران زدید ولی به واقع کاری کردید که خودم نیز شخصا مجبور به موضع گیری شدم شما در جواب آقای کرمی و در دفاع از خود گفتید که دوماه پیش خودتان به آلبانی رفتید و یکی از جداشده ها را بعد از ۳۴ سال به خانواده اش در ایران وصل نمودید چرا به واقع این حرف را میزنید فکر می کنید دنیا بی حساب و کتاب است بمن ربطی ندارد که وارد کش مکشهای شما با سایرین بشم ولی به واقع من خودم شاخ درآوردم من که حی و حاضر الان در کشور آلبانی حضور دارم و کاملا در جریان سفر شما به کشور آلبانی با عکس و فیلم هستم و بخوبی میدانم که در هتل اقامت خودتان با چه کسانی نشست داشتید حالا چرا مجددا به آقای کرمی دروغ میگویید و بازگو میکنید که خودتان بعد از ۳۴ سال یکی از جداشدگان را به خانواده اش در ایران وصل نمودید در حالیکه شما هیچ کاری نکردید آن کسی که اینکار را کرد همکنون هم با خود آن فرد در تماس مداوم هست هم با خانواده اش در ایران و هم باسایر بستگانش در خارج کشور

بنابراین به شما توصیه میکنم که قبل از بیان نظراتتان که برایم تا این لحظه قابل احترام است کمی روی آنها تعمیق نمایید لذا برادرانه و دوستانه و بی طرفانه توصیه میکنم که اولا اقدامات شجاعانه بعضی از جداشدگان در آلبانی مبنی برپیدا کردن عزیزانشان و وصل به خانوادهایشان را بخود نسبت ندهید ثانیا اگر واقعا جانب مظلوم را در پیش گرفتیدوبی طرف هستید تفاوت خودتان با ما را که سی سال تا لحظه آخر در عراق ماندیم تا سرانجام به آلبانی آمدیم تا تمام بهانه های فرقه را از دستش بگیریم تا مارا به کسی نسبت ندهد تفاوت خود را با ما برای شنوندگان و بینندگان شرح دهید.در گام بعدی موقعیت فعلی خودتان را نیز با ماکه در حال حاضر زیر ضرب و زیر تیغ بغض و کین فرقه قرار داریم را نیز به عرض سایرین برسانید شما که به اندازه کافی به حول قوه الهی و امدادهای غیبی دستتان به دهانتان به اصطلاح میرسد و در ساحل امن فرهنگ برای خودتان زندگی آسوده ای را در پیش گرفته اید و خداکند که هرروز هم وضع تان بهتر از گذشته شود اما واقعا از شما میخواهم اگر ریکی به کفش ندارید چرا مجددا به آلبانی سفر نمی کنید و همراه خود چند نهاد و شخصیت بیطرف حقوق بشری و ارگانهای حقوق بشری مشورتی در زیر مجموعه سازمان ملل را باخود بهمراه نمی آورید تا صدای ما جداشدگان را لااقل در همان کشور دموکراتیک نروژ انعکاس دهند به واقع اگر شما جای من باشید با این اوصاف چه تصورمیکنید من به شما نه توهینی میکنم و نه انگ سیاسی میزنم ولی پاسخهای که به طرف حسابهای خودتان دادید اعم از خانواده ایرانپور تا آقای محمد کرمی مطلقا نه اخلاقی بود ونه سیاسی لذا اولا به شما پیشنها میکنم که اولا از طرف حسابهای خودتان عذرخواهی اخلاقی نمایید تا در این میان هیزم بیار فرقه ناخواسته نشوید وثانیا لطفا سخنگوی جامعه جداشدگان در آلبانی نشوید با یک سفر کاری یا هرچه که شما اسمش را می گذارید ومن اساسا نمی خواهم به آن بپردازم که اساسا برای چه بود نمی شود به حقایق پنهان ظلم مضاعفی که فرقه همین الان هم به آن ادامه میدهد پی برد چرا این حرف را میزنم به این خاطر است که اگر خانواده ایرانپور یا حتی آقای کرمی اطلاع نداشته باشد من که خودم حی و حاضر وجود دارم و شاهد ماجرا هستم که آمدن شما به آلبانی تازه بعد از وصل آن فرد مزبور آنهم توسط یکی از جداشدگان بود که به خانواده اش وصل نمود ولی متاسفانه خودمن هم به این حرفتان قبطه و افسوس خوردم بنابراین تصحیح این اشتباهات از شما چیزی کم نمی کند بلکه به عکس شهامت سیاسی شما را میرساند در عین حالیکه باور کنید ما در آلبانی دورآدور حضور داریم و شاهد این کش مکشهای سیاسی در خارج هستیم لذا بهتر است سنجیده تر حساب شده تر و به لحاظ عرف سیاسی منطقی تر پاسخ دهید اگر هم شک و تردید دارید ما حاضریم شما را پشتیبانی نماییم تا این وسط ناخواسته جاده صاف کن فرقه نشوید ما را در اینجا فرقه سلاخی میکند ترور شخصیت میکند کمک هزینه یمان را ظالمانه قطع میکند نهایتا بعد از بیست چند سال یا حتی سی سال بودن در تمامی سرفصلهای این فرقه به مزدوری هم نسبت میدهد تازه خوب نشد از دنیا نرفتیم و در این بازار مکاره ای که فرقه براه انداخته شاهد این هستیم که تعدادی در فرهنگ هم هستن که هم مبارزبودن سابق خود را یدک میکشند و هم پز اپوزوسیون هم بخود میگیرند و جالب تر از همه سخنگوی ما هم میشوند بنابراین توصیه میکنیم اینکار را نکنید ما در عصر تکنولوژی و ارتباطات بسر میبریم اگر محدودیتهای فعلی وجود نداشت با اسم و عکس مشخصا به حضورتان میرسیدم ولی بنا به دلایل امنیتی که فرقه برایمان بوجود آورده به همین نام مستعار بسنده میکنم و فکر میکنم به اندازه کافی نشانه به شما داده باشم شما که خود در نشستهای پنج روزه تنگه و توحید حضور داشتید شما که خودشاهد بودی وقتی آن همسری که شوهررزمنده خودش را در عملیات فروغ از دست داد و بلند شد حرف زد خود مسعود رجوی چه پاسخی به او داد پس لاجرم باید حق بدهید بمن و امثال من که یا شما عیننا نیروی درسایه همین فرقه هستید یا اینکه میتوانید با عذرخواهی از میهمانان برنامه و همچنین آقایان سربی و کرمی این شاعبه را از خود پاک نمایید ولی بدانید که همواره بین کسی که نمی فهمد با آن کسی که میفهمد ولی خودش را به نفهمی میزند زمین تا آسمان تفاوت وجود دارد کارهایکه این فرقه در قبال نیروهای وفادار به خود کرد باور کنید همان دشمن اصلی یعنی حکومت ایران هم در حق این نیروها روا نکرد پس لطفا قلب واقعیت نکنید . با تشکر از شما.

ش. م (تیرانا. آلبانی) ۰۴/۰۶۰۲۰۱۷

*** 

از قلاده های طلائی صدام تا قلاده های چرمی تل آویو

لینک به منبع

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29699

خانم ها هما، ماه منیر، نرگس و راحله ایرانپور میهمانان این هفته مردم تی وی 

 کانون آوا (مردم تی وی)، سوم ژوئن ۲۰۱۷:…  روزجمعه دوم ژوئن ۲۰۱۷ برابر با ۱۲ خرداد ماه ۱۳۹۶ ساعت ۱۲ ظهر بوقت واشنگتن – ساعت ۱۸ بوقت آلمان وساعت ۲۰:۳۰ بوقت ایران  خانمها هما،ماه منیر، نرگس و راحله ایرانپور   خواهران چشم انتظار محمدرضا و احمدرضا ایرانپور  بمدت دوساعت دررابطه با موضوعات زیر: – تلاش خانواده ها برای نجات فرزندان دربندشان و ملاقات با آنان در آلبانی که هنوز … 

خانواده های گروگانهای مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتینامۀ خانوادۀ ایران پور به نمایندۀ دبیر کل در رد مطالب نامۀ منسوب به فرزندشان

لینک به منبع

خانم ها هما، ماه منیر، نرگس و راحله ایرانپور میهمانان این هفته مردم تی وی

برنامه های زنده مصاحبه با جداشدگان و منتقدین سازمان مجاهدین درتلویزیون MardomTV.com

 روزجمعه دوم ژوئن ۲۰۱۷ برابر با ۱۲ خرداد ماه ۱۳۹۶ ساعت ۱۲ ظهر بوقت واشنگتن – ساعت ۱۸ بوقت آلمان وساعت ۲۰:۳۰ بوقت ایران

خانمها هما،ماه منیر، نرگس و راحله ایرانپور

خواهران چشم انتظار محمدرضا و احمدرضا ایرانپور

بمدت دوساعت دررابطه با موضوعات زیر:

– تلاش خانواده ها برای نجات فرزندان دربندشان و ملاقات با آنان در آلبانی که هنوز به ثمرنرسیده است
– وضعیت اسیران درون فرقه و تعلل و سکوت مجامع حقوق بشری
– وضعیت جداشدگان واقعی از فرقه در آلبانی و اجحاف ها و تهدیدات سازمان علیه آن ها
صحبت کردند.

مجری برنامه آقای پارساسربی مدیر تلویزیون مردم بودند. 

ببنندگان وشنوندگان تلویزیون مردم درطول برنامه از طریق تلفن ویاایمیل با مهمانان برنامه تماس حاصل نموده و سئوالات خودرا مطرح کردند.

توجه همه علاقمندان را بدیدن و شنیدن این برنامه جالب جلب می کنیم. 

قابل ذکرمی باشد که این برنامه همزمان از صفحه فیسبوک تلویزیون مردم پخش گردید.

مصاحبه زنده تلویزیون مردم با خانم ماه منیرایرانپور
https://youtu.be/4VosJI7seEI

مصاحبه تلویزیون مردم با خانم نرگس ایرانپور

https://youtu.be/NW8FGw3RaCA

مصاحبه زنده تلویزیون مردم با خانم راحله ایرانپور

https://youtu.be/NeSwHGwNK7s

 مصاحبه زنده تلویزیون مردم با خانم هماایرانپور

https://youtu.be/BibyYSE1vQM

 (پایان)

*** 

نمایندگان پارلمان اروپا جلسه بحث در مورد مجاهدین خلق فرقه رجویDebate in the European Parliament ‘What is to be done about the Iranian Mojahedin Khalq (MEK)?’

http://youtu.be/2W17BX3t4GI

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28914

نامه خانواده ایران پور به عزیز تحت اسارتشان (احمد رضا ایران پور اسیر در اسارتگاه فرقه ستیزه جوی رجوی در آلبانی)ا 

Iranpour-MKO-MEK-Albania-march20171نیم نگاه، سوم آوریل ۲۰۱۷:… هر سال بهار در نهمین روز آمدنش زاد روزت را برایمان تکرار کرد و ما شمع یادت را در آتشکده دلهامان روشن نگاه داشتیم. احمد جان ، عزیز دل و جان ، اکنون پانزده بهار است که میلادت را بدون حضورت جشن می گیریم، پانزده بهار است که دستان پلید رجوی و سرسپردگانش فرصت بودنت و دیدارت را از ما دریغ کرده اند اما عشق ما به تو همواره پرشورتر و …. 

25گفتگوی نیم نگاه با خانم راحله ایران پور خواهر محمدرضا و احمدرضا ایران پور

لینک به منبع

نامه خانواده ایران پور به عزیز تحت اسارتشان (احمد رضا ایران پور اسیر در اسارتگاه فرقه ستیزه جوی رجوی در آلبانی)

شیراز

۱۴ فروردین ماه ۱۳۹۶

خانواده ایران پور اسرای مجاهدین خلق فرقه رجوی آلبانی

نه لب گشایدم از گل نه دل کشد به نبید
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد
زبس که خون دل از چشم انتظار چکید…

تو با بهار آمدی ، با گل ها ، با شکوفه های صورتی و سفید و با سبزه های مخملی دشت ها…

هر سال بهار در نهمین روز آمدنش زاد روزت را برایمان تکرار کرد و ما شمع یادت را در آتشکده دلهامان روشن نگاه داشتیم.

احمد جان ، عزیز دل و جان ، اکنون پانزده بهار است که میلادت را بدون حضورت جشن می گیریم، پانزده بهار است که دستان پلید رجوی و سرسپردگانش فرصت بودنت و دیدارت را از ما دریغ کرده اند اما عشق ما به تو همواره پرشورتر و عزممان در تلاش برای رها ساختن تو آهنین تر شده است.

بالابلند هنرمند، سروناز شیراز، احمد رضا ی عزیز ، تولدت مبارک ترین ، باشد که به زودی دیدارمان را در روز بزرگ آزادیت جشن بگیریم.

نهم فروردین ماه نود و شش

خانواده محمد رضا و احمد رضا ایران پور اسیر در زندان فرقه ستیزه جوی رجوی.

سایت نیم نگاه

شیراز

مجاهدین خلق

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26244

سفرنامه هجران و حرمان – قسمت اول، دوم و آخر 

 Families_Parliament_Baghdad_03082016راحله ایرانپور، انجمن نجات، مرکز فارس، هفتم اوت ۲۰۱۶:… عده ای در بالای دیوارها مشغول سخن گفتن در بلندگو ها بودند.هرکس با گویش محلی خودش .خانواده ها از نقاط مختلف ایران بزرگ گرد هم آمده بودند تا هر کس به زبانی و لهجه ای غبار غم از دل به مدد اشک بزداید. خواهران ترک زبان با اسیرشان از غیرت می گفتند و دیگری با گویش خراسانی از پیری مادر و روشنی رفته از چشم او می گفت … 

حضور خانواده ها در پارلمان عراق (+ نامه به نخست وزیر عراق)

سفرنامه هجران و حرمان – قسمت اول

لینک به منبع

جمعه هشتم و شنبه نهم مردادماه نود و پنج

امروز کاروان مشتاقان و دلتنگان باز پا بر شانه های راه نهادند و دست در دستان جاده ها تا به دیدار عزیزان دربند خود به کشور سوزان عراق بروند.
صبح روز شنبه خانواده های اعزامی در مرز مهران به هم رسیدند.گرمی دیدار و خنده شوق دیدن دوستان همدل همراه لحظه ای غبار غم را از چهره هامان زدود و دانستیم باز آمده ایم تا پشتیبانان صبور و استوار یکدگر باشیم تا رسیدن به حق خود و ملاقات با عزیزانمان.

گرمای هوا بیدادها می کرد.خورشید نگاه تند و سوزانش را به ما دوخته بود و تش بادها صورتهایمان را می سوزاند اما:

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

با خورشید گفتم ای خواهر مهربان زمین هرچه گرم تر بتاب و از شعله های سوزان نهفته در سینه ی من گرمی بگیر:

زین آتش نهفته که در سینه ی من است
خورشید شعله ای است که درآسمان گرفت

فاصله ی بین مرز و هتل را در هوای گرم و خفه ی اتوبوس های عراقی سپری کردیم و ساعت پنج عصر به هتل رسیدیم خسته اما مشتاق.

یکشنبه دهم مرداد ماه نود و پنج

خانواده ها ی اعزامی رأس ساعت دو آماده ی رفتن به لیبرتی برای ملاقات با عزیزانشان بودند و ما نیز در دریای موّاج آن ها غوطه ور شدیم.

مادران پیر و سالخورده بسیاری درجمع ما هستند که تعدادی از زور ناتوانی بر ویلچر نشسته اند و گوی شیشه ای چشمهایشان را غبار غم گرفته است.

هر کس عکس عزیزی در دست در گوشه ای منتظر است . با همه ی تکاپوها و تلاش ها نتوانستیم زودتر از ساعت پنج عصر به لیبرتی برسیم.
نیروهای عراقی ما را به مقابل شکافی تنگ و باریک از محل اسکان جگر گوشه هایمان بردند.ازدحام و هیاهو از یک سو و سد محکم سربازان عراقی از سوئی دیگر ،اشک و آه از یک سو ،خنده و تمسخر سربازان عراقی از سویی دیگر،اشتیاق و جاذبه از یک سو،سردی و دافعه از سوئی دیگر…
چه داشتیم جز حنجره هایی زخمی که فریادمان کنند و اشکهایی گرم که بباراندند ما را…

خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشی جانسوز
هر طرف می‌سوزد این آتش
پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان با پود
من به هر سو می‌دوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده‌های‌ام تلخ
و خروش گریه‌ام ناشاد
از درون خسته‌ی سوزان
می‌کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد.
دشمنان‌ام موذیانه خنده‌های فتح‌شان بر لب
بر منِ آتش به جان ناظر
در پناه این مُشَبّک شب
من به هر سومی‌دوم
گریان ازین بیداد
می‌کنم فریاد‌، ای فریاد!ای فریاد!

هرکس عزیزی را صدا می زد، برادری گریه می کرد و خواهری گریبان می درید گرما بیداد می کرد و زمین آتش بالا می آورد.

خدایا در این بیابان تفته و در میانه ی این دیوارهای بتنی سر به فلک کشیده و رو در روی نگهبانانی نا هم زبان و نا همدل چه می خواهیم.خدایا این چه آوردی است که هماوردش خودی است و سلاحش عشق است، مغلوبش قلبهای پر عاطفه مادران و خواهران و بغض گلوی برادران…

خدایا پایان این قصه ی سراسر رنج چه خواهد شد خدایا این کشتی سرگردان خانواده ها کی به ساحل آغوش عزیزانشان می رسند….

ساعت پاسی از هفت گذشته با فرو نشستن آفتاب ما نیز بازمی گردیم…

راحله ایران پور

سفرنامه هجران و حرمان – قسمت دوم

لینک به منبع

دوشنبه یازدهم مرداد ماه نود و پنج

چه بی تابانه می خواهمت
ای دوریت آزمون تلخ زنده بگوری !

……………………………………………….

چه بی تابانه می خواهمتان برادران رفته بر بادم .

چه بی قرارم برای یک لحظه ی دیدار …

طلوع هر صبح امیدی است که بر دلم می تابد که شاید امروز روز دیدارمان باشد، روز وصال و روز قرار .

باز عقربه ها بار لحظه ها را به دوش کشیدند و ساعت دو از راه رسید و ما به سوی کوی یار پر کشیدیم.

در کنار گلوگاه ورودی منطقه نظامی بغداد در ظل آفتاب منتظر ماندیم تا افسر عراقی بیاید و جواز ورود ما به لیبرتی باشد.

لحظه ها یکی پس از دیگری از پی هم آمدند، ثانیه ها دقیقه شد و دقیقه ها ساعت، زمان به کندی می گذشت و گرما نفس گیر بود.خورشید بی تابانه می تابید ، زمین تب داشت و زمان می لنگید.

نزدیک به سه ساعت با تحمل گرمای پنجاه درجه معطل شدیم .نیروهای عراقی بهانه تراشی می کردند تا مانع دیدارمان شوند.دستهای آلوده ی نفاق و ناراستی نمایان بود.

به دلیل گرمای غیر عادی هوا، دولت عراق روزهای دوشنبه و سه شنبه را تعطیل اعلام کرده بود.اما ما که در آتش سوزان دیگری می گداختیم و شراره های فراق چندین ساله بر جانمان بود حتا این شرایط غیر عادی را هم تاب آوردیم.

سینه در آتش دل از غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

بالاخره ساعت شش به لیبرتی رسیدیم و با اصرار ما را به ضلعی دیگر بردند،همان شکافی که در سفر قبل کفتاران سر سپرده ی مسعودی، خانواده ها و پدران و مادران پیر و خواهران و برادران دل شکسته را کتک زدند و بی حرمتی ها نمودند.

خانواده ها چون پروانه های عاشق گرد دیوارهای بتنی می چرخیدند.یکی دست بر شانه ی دیوار می نهاد و دیگری دست درگاه را می گرفت شاید بتواند لحظه ای عزیزش را ببیند.

با دیدن محل پرده های حایل هوش از سرم پرید.خدایا چه می دیدم…دیوارهای به بلندی سه متر و بر بلندای آن پرده های به بلندی دومتر گوش تا گوش شکاف کشیده شده بود.دیگر حتا نمی توانستیم ذره ای به درون بنگریم.مقابل دیوارها سنگری بود و تیر باری که بی رحمانه نگاه می کرد و سیم های خارداری که خصمانه چنگال گشوده بود.

و این همه برای مقابله با پیرزنان ویلچر نشین و پدران عصا به دست…

بار خدایا این چه مرامی است ،

به کدام مذهب است این،به کدام ملت است این

که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی؟!

دیوارهای حایل ترس و وهم سران فرقه رجوی از عشق خانواده ها را عُق می زدند و شعارهای مرگ و نفرت پرده ها را آلوده بودند.

 راهی به درون نبود و دیدن درون اسارت گاه تنها فراز دیوارهای بتنی بود. هر خانواده ای در گوشه ای عزیزی را صدا می زد.هرکس از هر راهی تلاش می کرد تا صدایی و پیامی به درون برساند.من و خواهرانم تعدادی سی دی تهیه کرده بودیم .روی سی دی ها بر چسب هایی چسبانده بودیم که پیام عشق و امید و مهر و عطوفت خانواده ها بر آن بود.آن ها را بر بال هوا نشاندیم و به سویشان پرواز دادیم.

با هزار اصرار خواهرم توانست از سد نیروهای عراقی عبور کند و از گلهایی که به عنوان هدیه با خود آورده بودیم تعدادی را به پشت دیوارهای حایل پرتاب کند اما مزدوران مسعودی گلها را آتش زدند و به این سوی دیوارها انداختند.

هنوز چیزی از سوزاندن گل ها نگذشته بود که بارانی از سنگ بر سر و روی خانواده هایی که بر فراز دیوار بودند باریدن گرفت.

خدایا که دیده است که محبت را با سنگ پاسخ دهند و عشق را با نفرت.

خدایا این چه جادویی است که فرزند را مسخ می کند تا بر پدر و مادر خود سنگ اندازد و کین کشد.

یکی از خبرنگاران با اشاره به عکس برادرم محمد رضا گفت: ما پیش از شما به اینجا رسیدیم. برادر شما را ساعتی قبل اینجا دیدم.او به من گفت خانواده ام را دوست دارم و مایل نیستم اینجا بمانم اما نمی توانم از اینجا بیرون بروم.

سرباز دیگری به نزد خواهرم آمد و گفت برادر کوچکتر شما را به بیمارستان برده اند و عمل جراحی زانو انجام داده است.

شنیدن این اخباری که از صحت و سقم آن آگاه نبودیم شراره های غم به جانمان افکند و اشک خونین از دیدگانمان جاری ساخت.

تنها یک ساعت توانستیم عزیزانمان را فریاد کنیم و سربازان سنگدل ما را به سوی ماشین ها حرکت دادند و غمگین و اشک بار به سوی هتل روانه شدیم.

راحله ایران پور

سفرنامه هجران و حرمان – قسمت سوم و پایانی

لینک به منبع

سه شنبه دوازدهم مردادماه نود و پنج

 امروز ساعت ده صبح خانواده ها با یکی از نمایندگان مجلس عراق قرار ملاقات داشتند. همه به امید گشوده شدن راهی به سوی عزیزانشان بی تابانه منتظر این دیدار بودند.آقای عدنان شهمانی که هم نماینده مجلس و هم مسوول رسیدگی به پرونده سازمان در عراق بود روحانی بزرگواری می نمود.
او در ابتدا به تشریح عملکرد خود و دولت عراق در خصوص این پرونده پرداخت و گفت دولت عراق مایل به ماندن این سازمان در کشور خود نبوده است و در این راستا خواستار انتقال ایشان به کشوری ثالث شده است و اکنون روند انتقال ها اوج گرفته است و به زودی تمام افراد این فرقه از عراق خواهند رفت.

او گفت من خود یک پدر هستم و احساسات شما پدران و مادران و دلتنگی شما را می فهمم اما فرزندان شما در دست گروهی خطرناک گیر افتاده اند که سران جنایتکار آن برای حفظ جان خود فرزندان شما را سپر قرارداده اند .

او در پاسخ خانواده ها که نگران حفظ جان فرزندان خود در حمله های موشکی به لیبرتی بودند گفت ما خود در حفظ جان فرزندان و عزیزان خود در مانده ایم و گروه گروه مردم کشورمان در حملات تروریستی کشته می شوند پس چگونه می توانیم حافظ جان فرزندان شما باشیم. برای فرزندان شما بهتر است که کشور جنگ زده عراق را ترک کنند.

خواهرم ماه منیر به نمایندگی از طرف خانواده ها برخواست و در حالی که گریه می کرد با تقدیم قرآنی به جناب شهمانی گفت: ما در خاک کشور شما مهمانیم و تحفه ای ارزنده تر و عزیز تر از قرآن نداشتیم که به شما بدهیم،شما در عوض چه تحفه ای برای ما دارید؟شما را به خدا زمینه را برای ملاقات ما با فرزندانمان فراهم کنید.

در این لحظه همه گریه می کردند،حتا هیأت همراه عراقی.

جناب شهمانی بسیار تحت تاثیر قرار گرفت و سوگند خورد و قرآن را شاهد گرفت که از هیچ کوششی در این راه دریغ نکند اما گفت:شما باید بدانید که مسأله سازمان یک مسأله پیچیده سیاسی است و نهادهای بین المللی و حقوق بشری در این امر هوادار سازمان هستند و با خانواده ها و دولت عراق برای ملاقات همکاری نمی کنند.

مادران پیر در حالی که بر ویلچر نشسته بودند اشک می ریختند و غم فضای مجلس را در بر گرفته بود.

 پس از این جلسه خانواده ها کم کم برای حضور مجدد در پشت درهای لیبرتی آماده شدند .ساعت دو بعد از ظهر در اوج گرما به راه افتادیم. و پس از طی مراحل معمول ساعت پنج به پشت شکاف غیر قابل نفوذ لیبرتی رسیدیم.

سربازان عراقی بسیار خصمانه و وحشیانه مانع نزدیک شدن خانواده ها به دیوارهای حایل می شدند و گویی آن ها تنها حافظ جان اصحاب فرقه هستند و جان ما برایشان بی مقدار است.اصرار ما برای ورود به محوطه پشت دیوار ها نتیجه نداد و سرباز خشن عراقی به شدت ما را به عقب هل می داد.

رخساره خواهر الخاص کوه پیما که زنی جسور از ایل قشقایی است تلاش کرد به داخل برود، سربازان او را هل می دادند تا به درون نرود .نمی دانم یک خواهر بی دفاع و بی سلاح با رد شدن از سد آن ها چه خطری می توانست برای نور چشمی های ایشان داشته باشد که تا به این حد مانع می شدند.با دیدن این صحنه های خفّت بار قرار از کف دادم و بر زمین نشستم و شروع به گریه و زاری کردم ،با خود گفتم این خفت و جسارتی که بر زن ایرانی روا داشته شده است را نباید بی پاسخ بگذارم.باید به این سرباز های بی مقدار عرب بفهمانم که نمی توانند مانع شیرزنان ایرانی شوند.ایرانی مرد و زن ندارد و در مقابل ظلم و زور سر تسلیم فرود نمی آورد.

برخواستم تا سرباز عراقی را پس بزنم و به درون بروم.او مانع شد و به شدت مرا به عقب هل داد و من با آرنج به دیوار پشت سر برخورد کردم و آرنجم به شدت آسیب دید.دیگر ایستادن جایز نبود به جلو رفتم و سعی کردم خودم را به داخل برسانم سرباز عراقی را پس زدم باز مرا هل داد و من به زمین افتادم برای این که نتوانند مرا دوباره بلند کنند و به عقب برانند سینه خیز به راهم ادامه دادم .خواهرانم از پشت سر جیغ می کشیدند و می خواستند به داخل بیایند و مرا دریابند اما سربازان عراقی مانع می شدند.بالاخره یکی از همراهان به سرباز عراقی فهمانده بود که این ها خواهر هستند و خواهرانم از پی من آمدند.من خودم را به جلو می کشیدم و سرباز عراقی جفت پا رو به رویم می ایستاد تا مانعم شود.خودم را اینقدر به جلو کشیدم تا به سیم های خاردار رسیدم و دیگر راهی به جلو نبود.ناچار نشستم و التماس کنان از مردان مخفی در پشت دیوار پلیتی حایل خواستم برادرانم را بیاورند و به من نشان بدهند امّا آن عروسک های کوکی که جز گرفتن فیلم و عکس از ناموس همرزمان خود هیچ نمی دانستند.

عده ای در بالای دیوارها مشغول سخن گفتن در بلندگو ها بودند.هرکس با گویش محلی خودش .خانواده ها از نقاط مختلف ایران بزرگ گرد هم آمده بودند تا هر کس به زبانی و لهجه ای غبار غم از دل به مدد اشک بزداید.

خواهران ترک زبان با اسیرشان از غیرت می گفتند و دیگری با گویش خراسانی از پیری مادر و روشنی رفته از چشم او می گفت.

دردها مشترک بود و قصه ی غصه ها شبیه به هم. عده ای عزیزی داشتند در جنگ اسیر گشته و هرگز برنگشته و عده ی دیگری جوانشان از ترکیه و پاکستان و دبی سر از این بیابان متروک در آورده بود.

ما بر روی تعدادی سی دی بر چسب هایی زده بودیم با نوشته هایی حامل پیام عشق و دوستی و خواهش از اسیران برای تلاش جهت رهایی خود.سی دی ها را بر بال هوا به درون پرواز دادیم اما اصحاب فرقه آن ها را شکستند و در جواب آن ها سنگ ها بر سر ما ریختند.

سنگ بر سر یکی از اعضای خانواده ها اصابت کرد و سرش شکافت و خون سر و روی و لباسش را گرفت و بیهوش شد و بر زمین افتاد.فرد دیگری در اثر هیجان و گرماتشنج کرد و هر دوی ایشان با حالی وخیم راهی بیمارستان شدند.

خانواده ها به وسیله بلند گو سرود زیبای “ای ایران ای مرز پر گهر “را پخش کردند و شعر را با آن با صدای بلند خواندند.

خانواده های اصفهانی با نصب پلاکاردی بزرگ که خبر مرگ مسعود رجوی از قول ترکی فیصل با خط درشت بر آن نوشته شده بود، بر روی دیوارهای لیبرتی قصد آگاه کردن عزیزان خود از فضای بیرون را داشتند.

عده ی دیگری نام عزیزان خود را بر روی توپهای کوچک می نوشتند و به درون می انداختند.

خواهری نامه ای برای برادرش در یک بطری آب کوچک خالی می گذاشت و به آن سوی دیوار می انداخت.

از دیدن این همه تلاش خوشحال می شدم ولی از دیدن رنج خانواده ها و اشک مادران و خواهران خون از دل و دیدگانم می چکید.

سربازان عراقی همچنان خصمانه سعی در پایین کشیدن افراد از بلندای دیوارها یا پس زدن آنها از درگاه ورودی داشتند.

مردان ایرانی که از هتک حرمت سربازان به زنان ایرانی خونشان به جوش آمده بود با سربازان در می افتادند.

آن ها هیچ گونه دفاعی از ما خانواده های بی سلاح نمی کردند اما با تمام توان از ارتش سنگ پران مسعودی محافظت می کردند.

 پلاکاردهای ما هنگام بازگشت باید از دیوارها جدا می شد امّا فحش ها و توهین های اصحاب فرقه که خطاب به ما بر پرده ها نوشته شده بود و رو به روی ما بود همیشه برقرار بود.

مظلومیت ما از پرده برون افتاده بود و ظلم دریوزگان فرقه و هوادارانشان بر کسی پوشیده نبود.

در حالی که کمیساریای عالی پناهندگان و نهاد های حقوق بشری از حضور ما در آن جا آگاهی داشتند هیچ کدام دست کم برای شنیدن درخواست ما اقدامی نکردند و با بی محلی و نادیده انگاشتن ما آب به آسیاب جنایتکاران ریختند.

غافل از این که ما خانواده ها دستی بزرگتر در آستین اراده خود داریم و آن دست عشق است و یاوری توانمند تر در کنار خود و آن خداوند لایزال است.

کم کم آفتاب فرو می نشست و تاریکی از راه می رسید .سربازان ما را به سوی اتوبوس ها هدایت کردند و ما در حالی که هنوز عزیزانمان را فریاد می زدیم و اشک می ریختیم محل را ترک کردیم.

صبح روز بعد شبکه های خبری به نقل از سفیر ایران در عراق گفتند که باقیمانده ی افراد محصور در کمپ لیبرتی تا پایان شهریور ماه کشور عراق را ترک خواهند کرد و ما دانستیم که بی گمان فصل عزیمت عاشقانه ما در جست و جوی عزیزانمان در خاک عراق به سر آمده است و اگر تا پایان شهریور ماه دو پرنده در قفس اسیرمان به سوی ما پرواز نکنند باید در جست و جوی آن ها به دیاری دیگر بشتابیم پس با خود گفتیم:

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت

راحله ایران پور، بغداد ، مردادماه نود و پنج

*** 

(پایان)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26209

مراجعه سوم در سفر ششم (+ گزارش دوم از روز ششم) 

Camp Liberty 03082016ینیاد خانواده سحر، بغداد، سوم اوت ۲۰۱۶:… و باز هم تنها بدرقه کننده خانواده های بی دفاع آفتابی بود که از شرم رفتارهای وحشیانه سوات کم مقدار مدافع ناحق فرقه با پشتیبانی کمیساریا که حایل عشق و محبت بودند به سرخی میزد و به آن سوی دنیا پناه میبرد. بنیاد خانواده سحربار دیگر از تمامی فعالان حقوق بشر در اروپا، خصوصا جداشدگان و آنهائی که متأسفانه در برابر این ظلم فرقه رجوی ساکت هستند … 

کمپ لیبرتی اوت 2016ششمین تلاش خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان (+گزارش تکمیلی و نوشته “قاصدک”) 

مراجعه سوم در سفر ششم

لینک به منبع

امروز عصر خانواده های چشم انتظار اسرای گرفتار در فرقه رجوی، در تلاشی دیگر برای سومین روز پیاپی به امید دیدار باعزیزان دربندشان به اردوگاه لیبرتی رفتند. به دلیل معطلی بسیار در سیطره عراقی ها در گرمای طاقت فرسا، خانواده ها با تأخیر و البته خستگی زیاد به محل رسیدند. از قرار معلوم کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان به سفارش سفارت آمریکا بر روی دولت و سربازان عراقی فشار میگذارد تا مانع رفتن خانواده ها به اردوگاه شوند.

امروز نیز نه تنها چون روز پیش دیوارهای مرتفع و پرده های متعدد، حایل و مانع دیدار ما و عزیزانمان بود، بلکه روی لبه سرتاسر دیوارها هم سیم خاردار کشیده بودند. شرایط به گونه ای بود که گوئی خانواده ها قرار است با تانک و تیربار به اردوگاه حمله نمایند. واقعا این جماعت از خودشان خجالت نمیکشند که در برابر افرادی ناتوان و بی سلاح که صرفا برای دیدار با جگرگوشگان خود مراجعه کرده اند چنین حرکات خفیفی انجام میدهند. این حرکات عمق دور بودن آنان از دنیای واقعی را نشان میدهد که غرق در توهمات فرقه ای که رجوی در اذهان آنان کاشته است می باشند.

حمله به خانواده ها اوت 2016

گروهی از اعضای خانواده ها باز برفراز دیوارها رفتند تا عزیزانشان را صدا بزنند. نظامیان عراقی اجازه نمیدادند آنان به دیوارهای حایل نزدیک شوند. میگفتند برایشان مسئولیت دارد و ملل متحد که مسئول اردوگاه است دولت را مؤاخذه میکند.

خانواده ها بسیار بی تاب بودند و عنان از کف داده و فریاد میزدند و عزیزانشان را می خواندند. هرچه التماس کردند اثر نکرد. برخی بی تاب برزمین افتاده بودند.

همزمان خانواده ها هدیه هایی را برای اسرای فرقه به آن طرف دیوارها پرتاب می کردند. اما این ابراز عاطفه باز به شدت از سوی عوامل مغزشوئی شده فرقه با پرتاب سنگ های درشت پاسخ داده شد. در این بین یکی از مردان همراه ما از ناحیه سر مورد اصابت سنگ ها قرار گرفت و مصدوم و بیهوش و روانه ی بیمارستان گردید.

در پایان با زخمی شدن یکی از همراهان، سربازان عراقی ما را مجبور به ترک لیبرتی کردند. البته آنان از خود می پرسیدند که چرا اینان جواب گل را با سنگ میدهند و اینها چگونه موجوداتی شده اند و تا کجا آنها را مغزشوئی کرده اند.

نیروهای عراقی میگفتند که بهانه فرقه رجوی تهاجم اخیر به اردوگاه است که خودشان هم میگفتند که کسی ربط آنرا با این زنان و مردان بی سلاح که صرفا برای کسب اطلاع از عزیزان خود آمده اند نمی داند.

روزسوم -سوات الخفیف

بعد از جلسه با نمایندگان مجلس عراق، با دلی بسی شکسته تر از همیشه که امکان ملاقاتی نیست بخاطر محافظت از جان بچه ها از ترس سران فرقهبا همان هفت خودرو ساعت حدود سه بعد از ظهر به سمت لیبرتی راه افتادیم.

بازهم گرما و انتظار تکراری برای مجوز ورود به اسارتگاهی به اسم اردوگاه لیبرتی، در پست ترین و حقیرترین مکان در پشت و پس و پناه فرودگاه بغداد. هنوز آفتاب وحشتناک میتابید که دویست نفر انسان دلسوخته با فرهنگها و گویشها و پوششهای مختلف از سراسر ایران از در و دیوار برای دیدن حتی سایه و شبحی از در حصار مانده های سالیانشان تلاشی نو از سر گرفتند.

دیروز پلاکارد های تصویری اسرا را که هر بار خانواده ها آویزان میکردند به امید اینکه بچه های در بندشان ببینند توسط سربازان سوات کنده شد و بر زمین ریخته و پاره گردید. امروز به جای آن، روی دیوارها سیم خاردار و روغن سوخته وسنگ تیر و کمان هدیه از جانب فرقه بود برای خانواده ها با چندین پدر و برادر زخمی که سوغات عزیزان گم گشته شان بعد از سالها بدنبال فرزند دویدن و فراق چیزی جز سنگ و خون و سلاح عصر هجر نبود. امروز لیبرتی صحرای محشر کبری بود برای خانواده هائی که هیچ سلاحی جز عشق نداشتند. قیامتی که تنها دادگرش اوست که داد میستاند به فضلش بسی عظیم حتی اگر من و ما و خانواده ها دیگر عمرمان کفاف ندهد.

خانواده ها ساعتی هرچه با زبان خوش از سوات تقاضا کردند نزدیک دیوارهای فولادی بشوند گوش شنوایی نبود. پس زنان جلودارغیور به نرده چوبی هجوم بردند و آن را از جا کندند و سوات مزدور کمیساریا به زنان حمله ور شدند و از پشت همان نرده لعنتی نکبت با مشت و لگد پرانی به زنان ضربه زدند. سوات کم سن و سالی چنان مشت بر دستانم کوبید که فغان مفصل انگشت اشاره ام تا مغز سرم را سوزاند اما دریغ که اظهار دردم را مزدور ببیند.

خدایا چه قدرتی در عشق به خانواده نهاده ای که زور خواهران و مادران عزیز گم کرده با سوات بی مقدار برابری میکند.

بر سر سوات نادان فریاد زدم تو حق نداری حتی انگشتت را به ما بزنی و فریادم آنقدر رسا بود که سر کردگانش دورش کنند به سرعت از نرده حقیر چوبیشان که تکیه گاه دنیا و آخرتشان است در مقابل رنجی که به خانواده ها دادند در برابر دیدگان دادار دادگر…

آفتاب باز هم سخت بر ما میتابید و جواب خانواده ها به پلیدی سوات و پست فطرتی باقیمانده ارازل و اوباش رجوی که حتی به خانواده خلق خودشان هم رحم نکردند باز هم پرتاب گل بود و توپهای رنگی که اسم عزیزانشان را بر آن نگاشته بودند و فریاد روی فریادم که مدام به آسمان بلند بود و انگشت اشاره آسیب دیده ام که السوات الخفیف…

سوات الخفیف… سوات الخفیف…

و باز هم تنها بدرقه کننده خانواده های بی دفاع آفتابی بود که از شرم رفتارهای وحشیانه سوات کم مقدار مدافع ناحق فرقه با پشتیبانی کمیساریا که حایل عشق و محبت بودند به سرخی میزد و به آن سوی دنیا پناه میبرد.

بنیاد خانواده سحربار دیگر از تمامی فعالان حقوق بشر در اروپا، خصوصا جداشدگان و آنهائی که متأسفانه در برابر این ظلم فرقه رجوی ساکت هستند میخواهد تا به افشای ماهیت این فرقه جهنمی و بازی کثیفی که به اصطلاح کمیساریای عالی ملل متحد برای پناهندگان در حمایت از فرقه رجوی براه انداخته بپردازند و بیش از این سکوت پیشه نکنند.

بنیاد خانواده سحر – بغداد 
سه شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۵

گزارشی دیگر از سفر ششم، روز دوم

لینک به منبع

به نام یاور همیشگی

امروز، روز دومیست که در گرمای سوزان بغداد راهی کمپ لیبرتی شدیم، با وجود کارشکنی های بسیار، با صبر و توکل بالاخره خود را به درب کمپ رساندیم تا روزی دیگر به دنبال یار باشیم.

امروز مقابل درب دیگر کمپ جمع شدیم که با صحنه ای شوک آورمواجه شدیم – با سیم خاردار و سنگربندی نظامی و دیوارهای ساخته شده از آهن – که تمام این تمهیدات نه برای حمله ی دشمن، که برای مقابله با خانواده های چشم انتظار فرزند و تقاضاکننده ی ملاقات بوده است.

و این صحنه ها، صد البته که عزم خانواده ها را برای رسیدن به هدف راسخ تر از قبل نمود.

روزی سخت بود، اما مثل همیشه خانواده ها قدرتمند و محکم ایستادند، و از ته دل عزیزانشان را صدا زدند؛ سعی کردند با گذاشتن سرود “ای ایران”، پیام دوستی و عشق به مام وطن را در فرزندان زنده کنند.

اما این روز سخت، همراه با ناله های پدران و مادران پیر و با فریادهای “دوستتان داریم” خانواده ها، با گریه ی پدری در فراق فرزند، با ناله ی مادری که سوی چشمانش را برای فرزندش از دست داده، ادامه داشت.

خانواده ها با بالارفتن از دیوارها سعی در دیدن فرزندانشان حتی در دور دست داشتند. آنها با دیدن هر یک از بچه های درون کمپ، فریاد شوق و شادی سر میدادند و آنها را دعوت به دیدار مینمودند.

اما در آخر، از خانواده ها با پرتاب سنگ پذیرایی شد.

سنگهایی که بر پای مادری، بر سر برادری، بر دست همسری اصابت کرد اما آنان همان را غنیمت شمرده و بسان پیام عشق بر آنان به نیت رویشان بوسه زدند.
در پاسخ تمام ناله ها و ضجه ها، سنگ بود که فرستاده شد.

جالب است که ندیدم، خشمی، ناراحتی و بغضی از اصابت این سنگها به خانواده ها، بلکه هرچه بود عشق و عاطفه و علاقه بود.

سنگهایی که از جانب خانواده ها با گل پاسخ داده شدند.

گلهایی که عاملان فرقه با آتش زدن آنها خواستند تا خانواده ها را ناامید کنند و بگویند که این آمدنها و رفتنها بی حاصل است، اما ما میدانیم که حاصلی داشته که برای ترساندن ما از سنگ استفاده کردند.

بارها و بارها و بارها فریاد “دوستتان داریم” بود که تا به ثریا میرسید.

در انتهای روز، خانواده ها همچنان با امید به روزی دیگر، و برای دستیابی به حق مسلم ملاقات بازگشتند.

امید به آینده تنها داشته ی ما خانواده هاست. خدایا این امید را از ما نگیر. الهی آمین

پیام ما امید – نوید ما آزادی

سهیلا سلمان زاده، خواهرزاده رحیم سهرابی (اسیر در فرقه رجوی)

*** 

همچنین:

مطبوعات عراق: وحشت رجوی از بازگشت مالکی، فقدان ذکاوت ژنرال “کیسی”، نقش مجاهدین خلق در کشتار اکراد در الطوز

بنیاد خانواده سحر به نقل از مطبوعات عراق، بغداد، دهم می ۲۰۱۴: …   سازمان تروریستی مجاهدین خلق تلاش دارد تا با انتشار مقاله ای با نام مستعار “کوثر العزاوی” خود را تسلی داده و عنوان می کند که احتمال عدم بازگشت نوری المالکی برای بار سوم بسیار زیاد است و همه نظرات و پیش بینی ها
 
 
بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و هفتم مارس ۲۰۱۴: … این روزنامه آمریکایی همچنین سوال “دانا روراباکر” عضو کنگره آمریکا از “جان کری” وزیر خارجه این کشور را نقل می کند؛ سوالی که پیرامون پیشنهاد انتقال عناصر سازمان خلق به آمریکا و کمک های واشنگتن برای قبول این پیشنهاد و انتقال عناصر سازمان است. این روزنامه عنوان می کند “جان کری” از پاسخ به این
 
 
کمپ اشرف سپتامبر 2013-1بنیاد خانواده سحر به نقل از الوعی نیوز، بغداد، اول مارس ۲۰۱۴: …  دبیر کل فراکسیون “التضامن” همچنین تصریح کرد: «عراق در قبال عناصر تروریستی که در کنار رژیم دیکتاتور صدام مبارزه کرده و ملت را سرکوب نمودند، تساهل و تسامح به خرج داده و با آنان انسان دوستانه برخورد نموده است.» وی
 
 
بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و پنجم فوریه ۲۰۱۴: … اطلاع داریم که یکی از شروط سازمان مجاهدین خلق برای جابجائی از پادگان اشرف به اردوگاه لیبرتی این بود که به خانواده ها اجازه داده نشود به نزدیکی آنجا بروند. ملل متحد و دولت عراق برای نشان دادن حسن نیت، این شرط را پذیرفته و همچنان تاکنون به آن پایبند بوده اند و خانواده ها
 
 
بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و چهارم فوریه ۲۰۱۴: … ”سلیم الجبوری” و “حیدر الملا” متهم به تروریسم و تحریک به خشونت هستند. وی افزود که این افراد جزئی از طرح سازمان تروریستی خلق میباشند. “علی الشلاه” در اظهاراتی مطبوعاتی عنوان کرد: «سازمان تروریستی خلق با اعطای رشوه و وارد کرد