سخنی با هواداران از یک اشرف/ لیبرتی نشین

سخنی با هواداران از یک اشرف/ لیبرتی نشین

عادل اعظمی، بیست و ششم اکتبر 2013: … تو خانم محترم که با شکم بر آمده داد می زنی و هر 9 ماه به طور مرتب یک شکم می زایی و از درد آن یکی فارغ نشده نطفه بعدی را همان شب می بندی و تو آقای محترم که دست خانم بچه هارا گرفته ای و به میمنت یکی هم توی راه داری و اگر دو روز از خانم بچه ها دور بیفتی به هر سوراخی سر می زنی که نیاز خودت را بر آورده کنی، میدونی سی سال بی خانم و بچه ها زندگی کردن در بیابانهای عراق …

هر کس اینجا به امید هوسی می آید

(با تشکر دریافت شد – ایران اینترلینک)
لینک به صفحه فیسبوک آقای اعظمی

عدو با جان حافظ آن نکردی

که تیر چشم آن ابرو کمان کرد

“سخنی با هواداران از یک اشرف/ لیبرتی نشین”

باور کنید هر بلایی بر سر ما اشرفیان می آید از همین هواداران است. همین کاسه های داغ تر از آش. ول کن معامله نبودند تا خانه خرابمان کردند. آنقدر توی این مراسم ها سوت و کف زدند و جیغ کشیدند که آتش آزادی فلان است و بهمان می کندو شیرمان کردند تا همه پشم و پیلمان ریخت…

تا اشرف بود صبح تا شب در این جلسات بخور بخور و در میتینگها در کوچه و خیابان سینه چاک می کردند که اشرف باید پایدار بماند و کانون ت … زدن به عالم است و …

به لیبرتی منتقل شدیم و داشتیم نفسی می کشیدیم و به یمن تحولات منطقه ای تازه روزنه امیدی برایمان باز شده بود که شاید روزی دنیای بیرون را ببینیم و باورمان شده بود که الزاما تقدیر نبوده که توی اشرف بپوسیم و دفن شویم، که باز هواداران به خیابانها ریختند با شعار “بازگشت به اشرف!!”. عجب!!

اگه کانون بود چرا شما یک تک پا تشریف نیاوردید به این کانون و خط مقدم؟! و حالا هم بخاطر آن خراب شده گل گرفته شده شعار ماندن در عراق و لیبرتی و مقاومت به هر قیمت سر داده اند. آخه کسی نیست از این آقای محترم و از آن خانم محترم بپرسد تو که سر ماندن ما در عراق غیرتی! هستی و یقه می درانی اصلا میدانی اشرف کجاست؟ یا کجا بود؟ میدونی گرمای 60 درجه عراق چه جهنمی است و خاک قرمز و غلیظ معلق در هوا برای روزها و هفته ها چه طعمی دارد؟ وقتی بینی ات کیپ شده از خاک و وقتی گل قرمز و … تف می کنی؟ تو میدونی حمرین کجاست؟ مانور یعنی چی؟ علف کنی چه بود؟ اصلا خدا وکیلی تو خانم محترم که تو تظاهرات ها نعره می زنی. اگر تو را یک روز ظهر جهنمی در عراق بلندت کنند و بیندازند پشت آیفا، ببرند کنار جاده صد برای خار کنی تا گرمای خفه کننده و باد داغ تمام کرمها ی صورتت رو و رژ لب هایت رو بریزه روی لباسهایت و برای همیشه شعار و جیغ زدن یادت بره، خوب نکرده اند؟ چون اگر می کردند، دردشو می فمیدی….

تو که توی خیابانهای اروپایی با هوای بهاری و با اهل خانواده و عزیزان تشریف آورده اید و پلاکارد دست گرفته اید و برای ماندن ما فلک زده ها در عراق گلو پاره می کنید، میدانید چه عذابیست بعد از سی سال دوری از خانه و عزیزان وقتی تلاش می کنی چهره مادرت را بیاد بیاری ولی نمی توانی؟…

تو خانم محترم که با شکم بر آمده داد می زنی و هر 9 ماه به طور مرتب یک شکم می زایی و از درد آن یکی فارغ نشده نطفه بعدی را همان شب می بندی و تو آقای محترم که دست خانم بچه هارا گرفته ای و به میمنت یکی هم توی راه داری و اگر دو روز از خانم بچه ها دور بیفتی به هر سوراخی سر می زنی که نیاز خودت را بر آورده کنی، میدونی سی سال بی خانم و بچه ها زندگی کردن در بیابانهای عراق یعنی چی؟ میدونی انقلاب چه فاضلابی بود که به خورد ما دادند؟ طلاق چی بود؟ بند الف و ب و جیم چی بودند و ما را با چند بند طناب پیچ کرده بودند؟ بندهایی که تک به تک آن ضد بشریست و پیگرد قانونی دارد؟ …

خوب. اگر نمیدانی، چرا زر مفت می زنی؟ … بگذار حرف آخر را بزنم … شما. بله شما ما را نابود کردید. شما ما را از ساده ترین شکل زندگی محروم کردید. موهایمان ریخت و یا سفید شد. و در مورد بیشتر ما، هم ریخت و هم سفید شد و با این همه کشت و کشتار دیگر خجالت می کشیم اسم رنگ مو بیاوریم و حیا می کنیم. البته برادر چون از این یک قلم مرخص هستند هنوز گویا می زنند. حیا را می گویم …

خلاصه نمیدانم چه هیزم تری ما به شما فروختیم که این طور خصم مادر زاد ما شده اید که اینطور تمام تلاشتان را می کنید که راه نفسمان را بگیرید. چرا میخواهید ما حسرت به دل ها آرزوی دیدن فضای آزاد را با خود به گور ببریم؟ چرا فکر می کنید که ما محکومیم که در این خاک نفرین شده دفن شویم و شما از تمامی لذتهای زندگی و دنیای آزاد بهره مند باشید؟ هزار و یک دردر سراغمان آمده است. استخوانهایمان تیر می کشد و ته معده هایمان هر شب می سوزد … چرا نمی گذارید به حال خودمان بمیریم؟ … خودتان بگویید. انصافا این شد “هواداری”؟!…

(تابلوی “امید” اثری از آقای اعظمی)

(کاریکاتورهایی از آقای عادل اعظمی – تلخک)

(برای مشاهده سایز اصلی روی عکس ها کلیک کنید)

(انتخابات)

(فرار)

همچنین:

نامه ای از یک اعتصابی درلیبرتی… (طنز)

2013/10/19 by

عادل اعظمی، نوزدهم اکتبر ۲۰۱۳: …  اول که اینجا برای اعتصاب آمدیم از همه یگانها آمده بودند وکمی فضا بازبود و شایعاتی بود که البته گناهش گردن آنهایی که آن را پخش کردند که خواهر نسرین یک فکس از خواهر صدیقه دریافت کرده با این مضمون که : نگران ما نباشید ما جایمان خوب است. […]

چه کسانی به آلبانی می روند؟ (علاقه شدید رجوی به میهمانداری، خارجی ایرانیش هم فرق نمیکند)

۲۰۱۳/۰۶/۲۹ by

عادل اعظمی، صفحه فیسبوک “من از مجاهدین خلق متنفرم”، بیست و نهم ژوئن ۲۰۱۳: …  همیشه فکر میکردم این نفراتی که به البانی میروند چه وضعیتی داشته اند و سازمان بر اساس چه دسته بندی وشاخصی انها را انتخاب کرده ایا نفرات مشکل ساز بوده اند که خواسته از شر انها راحت شود یا نه نفراتی […]

دکتر … قصیم… به قلم عادل اعظمی

۲۰۱۳/۰۶/۱۷ by

عادل اعظمی، مجاهدین مونیتور، هفدهم ژوئن ۲۰۱۳: …  یادتان هست دران مصاحبه که گفتید اشرف بزرگترین مرکز استفاده از کامپیوترواینترنت است !(طوفان خنده ها ) ومن همین طور به دهانت خیره مانده بودم که خوشا به حال حاکمیتی که دشمنش تویی وبیچاره ملتی که مدافعش توباشی، بیخبر از همه جا… با خودم گفتم آهای دکتر […]

میلیشیا

۲۰۱۳/۰۶/۰۷ by

عادل اعظمی، هفتم ژوئن ۲۰۱۳: … وسط جمعیت ایستاده بود. نشست دیگش بود. و تقریبا تمام افراد مقر توی سالن جمع بودند. دیگ یعنی نشستی با جمعیتی چند برابر نشستهای معمولی با دست کاملا باز برای هر گونه فحاشی و توهین و تحقیر و سرکوب سوژه مورد نظر که بعضا همراه است با انداختن تف […]

کفشهایم کو؟ چه کسی بود صدا زد سهراب؟ آشنا بود صدا؛ مثل هوا با تن برگ.

۲۰۱۳/۰۴/۱۴ by

عادل اعظمی (سهراب)، چهاردهم آوریل ۲۰۱۳: … یعنی اولیه ترین حقوق انسانیم به من بازگشت که حس انسان بودن و اختیار داشتن است و نه ماشین و ربات بودن؟ باورم نمیشد فقط با ۳۰۰ متر راه رفتن دو دنیا اینطور عوض شود. یعنی دیگر دروغ نمی شنوم و مجبور نیستم دروغ بگویم و تایید کنم؟ […]


Daniel Zucker, Maryam Rajavi and ALi Safavi