سر فصل بعدي در تابلو نويسي رجوي

سر فصل بعدي در تابلو نويسي رجوي

مسعود رجوی و  فروغ جاویدان محمد ب، وبلاگ باند رجوی، نهم آوریل 2015:… بعد از توافق هسته اي ايران و غرب يكي از كيس هاي مهم تبليغاتي دم و دستگاه مجاهدين بسته شد. البته قبل از اينكه اين اين كيس كاركرد تبليغات بيروني داشته باشد، كاركرد دورن تشكيلاتي داشت. به اين معنا كه با نشستهاي طولاني و سفسطه بازي، رجوي سعي مي كرد توافق هسته اي را «طناب دار رژيم» وانمود كند و به افراد محصور فكري خود بقبولاند كه اگر رژيم …

پنج بعلاوه یک ایران 2015توافق لوزان و نعل وارونه زدن‌های رهبری مجاهدین (بسته شدن شکاف حیاتی فرقه رجوی)

لینک به منبع

سر فصل بعدي در تابلو نويسي رجوي

بعد از توافق هسته اي ايران و غرب يكي از كيس هاي مهم تبليغاتي دم و دستگاه مجاهدين بسته شد. البته قبل از اينكه اين اين كيس كاركرد تبليغات بيروني داشته باشد، كاركرد دورن تشكيلاتي داشت. به اين معنا كه با نشستهاي طولاني و سفسطه بازي، رجوي سعي مي كرد توافق هسته اي را «طناب دار رژيم» وانمود كند و به افراد محصور فكري خود بقبولاند كه اگر رژيم توافق هسته اي را بپذيرد،طناب دار را به گردن خود انداخته است. البته اين تحليل هاي آبكي و دور از واقعيت رجوي چيز تازه اي نيست. همين تحليلها را در مورد جنگ با عراق هم داشت كما اينكه همه استراتژي خود را روي همين جنگ سوار كرد ولي ديديم كه نه تنها صلح طناب دار رژيم نبود بلكه اكنون پس از بيست و هفت سال هيچ اتفاقي نيافتاده و پيش بيني هاي رجوي سرابي بيش نبوده است. در مورد انتخاب اصلاح طلبان در دوره خاتمي نيز همين تحليل را داشت و در نشستهاي دروني در فروردين ماه سال 80 با هزار و يك دليل و ادعا با نمايشهاي مسخره اي كه ابريشم چي و ساير دلقكهاي او در روي سن در باقرزاده اجرا مي كردند چنين وانمود كردند كه خاتمي به هيچ عنوان به دور دوم راه نخواهد يافت. كما اينكه ديديم دور دوم خاتمي هم تمام شد، هشت سال بعد كه احمدي نژاد هم بود تمام شد و اصلاح طلب بعدي هم آمد و الي آخر…

تا آنجا كه به حرفهاي صد من يك غاز رجوي برمي گردد چيز تازه اي نيست چون اين تحليلها قبل از اينكه پا در واقعيت داشته باشند، ريشه در خواسته هاي قلبي او دارند. براي كسي هم كه نقش ديكتاتور را بازي مي كند تمامي كساني كه اطراف او هستند و به او مشاوره مي دهند تنها نقش تاييد كننده نظرات او را بازي مي كنند و در صورتي كه بخواهند نظر مخالفي بدهند كارشان با كتاب الكاتبين است. پس مشاوره هم چيز پوچي است در نتيجه آنچه كه بعنوان «تحليل از شرايط»، از دستگاه رجوي تراوش مي كند يك سري سرهم بندي هاي آشفته اي است كه از ذهن بيمار و عقب مانده خود رجوي خارج شده است.

آخرين تحليل و پروژه سياسي آنها در مورد اختلافات هسته اي ايران و غرب، نيز چيزي جز اين نبوده و نيست. دستگاه سياسي رجوي روي اين موضوع بسيار بسيار سرمايه گذاري كردند. كما اينكه هنوز اگر تلويزيون آنها را نگاه كني يا سري به سايتهايشان بزني خواهي ديد كه تماما انعكاس اين سناتور آمريكايي و آن جمهوريخواه از دور خارج است كه دم از مخالفت با توافق مي زنند.

اما سئوال مهم اكنون براي رجوي اين است كه سرفصل بعدي براي شيره ماليدن بر سر اعضاي نگونبخت تشكيلات درعراق و مشغول كردن آنها چيست؟ پايان سال 2016 يعني قريب به يك سال و نيم ديگر انتخابات رياست جمهوري آمريكا برگزار مي شود. با خيزي كه جمهوريخواهان مخالف توافق هسته اي برداشته اند و سعي مي كنند اجراي توافق با ايران را مختل كنند، آب از لب و لوچه رجوي هم راه افتاده است. بخصوص كه وقتي جان بولتوني پيدا مي شود و حرف از بمباران ايران هم مي زند.

از همين الان تابلوكشي شروع شده است. و تحليلهاي آبكي يكي پس از ديگري به خرد تشكيلات داده مي شود.قاعدتا و مطابق تجربياتي كه سالها با اين فرقه داشته ام، اكنون بايستي اعلام سرفصل و تعهد از آنها گرفته شود براي پايان سال 2016 يا به عبارتي زمستان سال 95 خودمان.

رجوي روي انتخاب جمهوريخواهان سرمايه گذاري فراوان خواهد كرد. چون تنها اميد او اين است كه جمهوريخواهان بر سر كار بيايند و جرقه و جنگي با ايران رخ دهد. زندگي انگلي و لاشخوري به معناي دقيق و فني كلمه همين است. استراتژي رجوي سالها در عراق همين بوده است و خودش به زبان اشهد بارها و بارها آن را بيان كرده است كساني كه در درون تشكيلات بوده اين بخوبي اين استراتژي را در قالب ضرب المثل از زبان خود رجوي شنيده اند «طغاري بشكند ماستي بريزد جهان گردد به كام ما كاسه ليسان»

بايستي بازهم نظاره گر اوضاع و شرايط بود و ببينيم كه سمت و سوي تحولات به كدام سمت خواهد بود. تجربه نشان داده است رجوي طرفداري از هر كسي كرده، نحسي اش دامن او را گرفته و طرف مربوطه را زمين گير كرده است.

مسعود رجوی و  فروغ جاویدان پیام ۱۱ آبان سر کرده فرقه رجوی” یا زوزه های نشسته

گزارش ارتش آزادیبخش!! (اگر مسعود دلیلی فرار نمی کرد ما هنوز بودیم)

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16571

چنته خالی فرقه رجوی

 

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، بیستم فوریه ۲۰۱۵:…  در روزهای اخیر دیدیم که شورای باسمه ای رجوی اطلاعیه ای صادر کرد و فیش های حقوقی به قصیم و روحانی و یغمایی را در منظر افکار عمومی قرار داد. البته این بخودی خود هیچ چیز غیر عادی و غیر طبیعی نیست. این آقایان نیز مثل هرکس دیگری زندگی شخصی خود را داشته اند که بایستی مابه ازای زمان وفعالیتی که برای مجاهدین انجام می داده اند حقوق …

التماس رجوی به نیروهانگاهی به وصیت نامه بلاهت بار وزبونانه و تهدید های توخالی سرجوخه پیر وفراری مسعود رجوی ( بخش نخست )

لینک به منبع

چنته خالی فرقه رجوی

در روزهای اخیر دیدیم که شورای باسمه ای رجوی اطلاعیه ای صادر کرد و فیش های حقوقی به قصیم و روحانی و یغمایی را در منظر افکار عمومی قرار داد. البته این بخودی خود هیچ چیز غیر عادی و غیر طبیعی نیست. این آقایان نیز مثل هرکس دیگری زندگی شخصی خود را داشته اند که بایستی مابه ازای زمان وفعالیتی که برای مجاهدین انجام می داده اند حقوق دریافت می کردند. اما آنچه که این موضوع را غیر طبیعی می کند اعلان عمومی این فیشهای حقوقی و همینطور سندسازی برای حمله و لجن مال کردن رقیبان خود توسط رجوی.

قبل از هرچیز این موضوع بیانگر خالی بودن چنته دارودسته رجوی است که هیچ سند ومدرک قابل ارائه ای ندارند تا به حریفان خود بتازند. و از طرفی اوج سوختگی آنها در جریان فشار مالی است که از طرف همسر یغمایی به آنها وارد شده است. که در این جریان آنها سعی کردند موضوع را بی سر و صدا و قبل از اینکه از طرف یغمایی رسانه ای شود حل و فصل کنند. آنها تجربه جار و جنجال یغمایی سر همسر سابقش را دارند و می دانند که چه الم شنگه ای ممکن است به پا شود به همین خاطر اینبار زرنگی کردند و سریع سه نفر فرستادن نزد خانم مربوطه و موضوع را فیصله دادند ولی این همه پول را که بایستی بصورت قسطی و طی سالیان پس بدهند خیلی برایشان گران آمد و به همین خاطر سعی کردند این دق دلی را سر قصیم و روحانی و یغمایی خالی کنند و نتیجه آن شد که دیدیم.

نتایج و برداشت هایی که از این به اصطلاح افشاگری شورای ساختگی می توان انجام داد را در چند محور خلاصه می کنم:

۱ـ می توان نتیجه گرفت که حرفهای مخالفان که و منتقدین که ادعا می کردند مجاهدین به افراد پیرامون خود پول پرداخت می کنند و سعی می کنند آنها را با پول نگهدارند درست است.

۲ـ می توان نتیجه گرفت که تمامی کسانی که اکنون اطراف رجوی می پلکند امثال هزارخانی و سامع و غیره همگی پول دریافت می کنند. و به همین خاطر وادار به موضعگیری علیه دوستان سابق خود می شوند.

۳ـ می توان نتیجه گرفت که «ائتلاف سیاسی» و «مبارزه» و این جور مزخرفات، کشک است تمامی آقایان بخاطر پول و ما به ازای پول، حاضر هستند حضور سیاسی داشته باشند.

۴ـ منطقا می توان نتیجه گیری کرد که مشکلات درونی مجاهدین با اعضای به اصطلاح مستقل شورا از این به بعد بیشتر خواهد شد. برخی ها که کمتر می گرفتند قطعا انتظار دارند که نرخشان مطابق نرخ اعلام شده به قصیم و روحانی شود.

۵ـ سر ماه که حقوق اعضای مستقل پرداخت می شود و امضا می دهند قطعا به ذهنشان خواهد زد که کی این فیشها به اینترنت راه باز خواهد کرد؟ کی نوبت ما خواهد شد که به سرنوشت قصیم و روحانی دچار شویم؟

۶ـ اعضایی که بی جیره و مواجب کار می کرده اند تازه متوجه می شوند که چه کلاهی سرشان رفته این همه مدت نه تنها به آنها پولی داده نشده بلکه پول خودشان را گرفته اند. و همینطور اعضای لیبرتی که در میان آتش و خون و با فاضلاب همآغوش هستند از خودشان خواهند پرسید ما اینجا اینطور زندگی می کنیم سازمان در خارج میلیون میلیون به مفتخورها پول می دهد تا خوش بگذرانند

۷ـ در برنامه «همیاری با سیمای آزادی» باید توضیح دهند این پولها که بقول خودشان دلار به دلار جمع می شود چرا به جیب کسانی ریخته می شود که هیچ زحمتی نمی کشند و فقط نان اسم و موقعیت خودشان را می خورند؟

این سئوالاتی است که بایستی رهبری مجاهدین پاسخ دهد. اعلام این افتضاح قطعا طبعاتی در پی خواهد داشت که دیر یا زود دامن او را خواهد گرفت. رجوی اکنون مانند شطرنج بازی است که تمامی راههای پیشروی او بسته شده و دیگر به عواقب حرکت خود چندان فکر نمی کند و هر حرکت باعث بسته تر شدن فضا و محدود شدن مهره هایش خواهد شد.

تروریست ها شورای ملی مقاومت رجویاعضای ” شورای ملی مقاومت ” بدانند که چه نانی می خورند؟

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16349

حال و روز آقایان …

گزارش کمپ لیبرتی 6محمد ب، وبلاگ باند رجوی، دوازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  خطابم به آنها این است. ما این دردسرها و عدم توجه ها را تقریبا ده سال پیش تجربه کردم و اکنون شما در فضایی بسا بسا بدتر و بغرنچ تردارید تجربه می کند. آن روز مجاهدین از پشت سیاج به ما بد و بیراه می گفتند و روزی که تیف بسته شد و آخرین سری با هلی کوپتر به شمال عراق منتقل شد، پشت سیاج آمدند و جشن گرفتند که از «شر تیف ر احت شده اند» اکنون …

گزارش کمپ لیبرتی 6مسعود رجوی_ از گله وشکایت از ارباب جدید ( امریکا ) تا تقاضای اسلحه برای سالمندان لیبرتی ( ! )

لینک به منبع

حال و روز آقایان …

امروز پس از مدتها سری به اینترنت زدم و گذری هم به سایت مجاهدین کردم. سراپای سایت آنها پر است از آه و ناله از عملکرد عراقیها و ممانعت از آوردن آب و بنزین ودارو و روغن و غیره. آنچه که در لیبرتی می گذرد حاصل عملکردهای رهبری مجاهدین از قبل تا کنون است. رهبری سازمان که خود اکنون در گوشه ای امن به زندگی اش پرداخته و از دور مسائل لیبرتی را دنبال می کند برای کسانی که چنین وضعیت رقت باری دارند نسخه می پیچد و آنها را تشویق به ماندن در چنین جهنمی می کند.

آنچه که برای من در این میان جالب است تداعی همین وضعی است که برای خود ما زمانی که در تیف (کمپ پناهندگی آمریکایی ها جنب اشرف) بودیم

آن زمان مجاهدین در سایه حضور آمریکایی ها و با انواع و اقسام مزدوری و خوش رقصی که برای آنها می کردند، حسابی در ناز و نعمت بسر میبردند و همه نوع امکانات از طریق «کانال» به آنها داده می شد ولی ما که تعدادی بودیم که نه پارتی داشتیم و نه امکان جاسوسی کردن برای آمریکایی ها، سخت تحت فشار بودیم. برای یک خرید ساده بایستی ساعتها در صف و گرما می نشستیم آنهم یک روز در ماه.

حداقل امکانات و عدم همکاری آمریکایی ها برای آوردن وسائل برایمان زندگی را سخت کرده بود. از طرفی ما خواهان خرووج بودیم ولی آنها موافقت نمی کردند و حتی مجاهدین هم تا آنجایی که توانستند کارشکنی کردندو مانع تراشی.

بالاخره آمریکا تصمیم به خارج شدن از عراق کرد و قبل از هرکس ما که خود خواهان خروج بودیم را تعیین تکلیف کرد و به شمال عراق فرستاد و الی آخر. اما مجاهدین باز به وعده های آمریکایی ها اعتماد کردند و اکنون می بینیم آنچه را در حال وقوع است.

جالب است در تمام اطلاعیه های مجاهدین انتهای آن به قولهای آمریکایی ها و سازمان ملل استناد می شود و اینکه به قول هایشان عمل نمی کنند. نماینده یو. ان توجهی نمی کند و الی آخر.

خطابم به آنها این است. ما این دردسرها و عدم توجه ها را تقریبا ده سال پیش تجربه کردم و اکنون شما در فضایی بسا بسا بدتر و بغرنچ تردارید تجربه می کند.

آن روز مجاهدین از پشت سیاج به ما بد و بیراه می گفتند و روزی که تیف بسته شد و آخرین سری با هلی کوپتر به شمال عراق منتقل شد، پشت سیاج آمدند و جشن گرفتند که از «شر تیف ر احت شده اند»

اکنون سالهاست که خود آنها را نیز عراقی ها بیرون کرده اند و از اشرف هیچ چیز باقی نمانده جز پایگاهی که برای نیروهای سپاه بدر استفاده می شود. عجب روزگاری است…. عراقیها حتی به مزار کشته شدگان هم رحم نمی کنند.

روزگاری رجوی برای خودش رؤیا می بافت که «فردای آزادی ایران» اشرف بعنوان زیارتگاه ایرانیان خواهد بود. اکنون حال و روز رهبر فراری و غایب را دریابید که همه چیز بر باد رفته است و در فکر آب و فاضلاب خودش است و کلمات قلمبه و سلمبه ای مثل «مقاومت ایران» و «ارتش آزادیبخش» و از این جور مزخرفات دیگر پیشکش….

تهدید به مرگ آن خدابنده توسط مریم رجوی مجاهدین خلق۷۸ signatories: Mojahedin Khalq terror group are threatening to kill us in your country (Open letter to François Hollande)

French Ministry of Foreign Affairs, Paris, June 27 2014:It has no legal existence in France as an organization.  It is  violent and undemocratic

رجوی داعش 5The Iranian Mojahedin-e Khalq (MEK) and Its Media Strategy: Methods of Information Manufacture

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15688

نگاهی به انتقادات مصداقی به رجوی

رجوی و گروگانهامحمد ب، وبلاگ باند رجوی، بیستم ژانویه ۲۰۱۵:…  مصداقی با همه انتقادهایی که به رجوی کرده است به نظر من به انتقاد اصلی او نپرداخته است. انتقاد اصلی این است که تصمیم گیری برای سی خرداد از اساس اشتباه بود. این واقعیتی است که هرکس نخواهد آنرا بپذیرد به نظر من به اشتباه می رود. از عمر رژیم قریب به سی و پنج سال می گذرد. اکنون پس از سی و پنج سال هنوز هیچ چشم اندازی برای سرنگـونی …

مجاهدین خلق رجوی امام امریکااز «جان نثاری و دعای سلامت برای آیت الله خمینی» علیه امپریالیزم تا «خوشرقصی برای امپریالیزم

رجوی و گروگانهاایرج مصداقی: واکنش رهبری عقیدتی مجاهدین به مقاله‌ی «مسعود رجوی سه دهه «فرار» از «جانبازی» و به خطر انداختن جان مجاهدین»

لینک به منبع

نگاهی به انتقادات مصداقی به رجوی

دور بی پایان توپ باران مصداقی و آتشباری متقابل اعوان انصار رجوی به مصداقی از دو سال پیش تاکنون بیرونی شده و همچنان ادامه دارد. ظاهرا هر دو طرف علاقه وافری به ادامه این آتش بازی دارند. رجوی که صدای هیچ مخالفی را برنمی تابد با فحاشی های آنچنانی به مصداقی سعی دارد او را به سکوت وا دارد و همینطور درس عبرتی کند برای سایرین تا مبادا به رهبری عقیدتی چپ نگاه کنند. البته تا حدی هم موفق بوده است کما اینکه می بینیم سایر منتقدین از جمله قصیم و روحانی و محمدعلی اسلامی و شکری، خواهران اقبال و غیره ماستهای خود را کیسه کرده و لب به سخن نمی گشایند و اگر هم سخنی بگویند بسیار بسیار با رعایت چپ و راست و شسته و رفته که به جای کسی بر نخورد. از طرفی مصداقی هم بدش نمی آید که این آتشبازی همچنان ادامه داشته باشد زیرا به این ترتیب سعی می کند صدای مخالفان شده و با برجسته کردن خود سهمی از این ماجرا دریافت کند.

به نظر من اصل موضوع اصلا مهم نیست. اینکه اینها چه می گویند و چه چیزهایی نثار هم می کنند موضوع چندم است. نحوه توپیدن به همدیگر است. بگذارید کمی موضوع را از زاویه ای نزدیک تر بررسی کنیم.

مصداقی مدعی است که این انتقادات را قبل از آن که علنی کند بارها با مسئولین مجاهدین در میان گذاشته بوده ولی از طرف آنها هیچ جواب قانع کننده ای دریافت نکرده است. ناگهان یک گذارش چهارصد و پنجاه صفحه ای از طرف مصداقی منتشر می شود ولی دستگاه مجاهدین تا تقریبا یکی دو هفته در سکوت کامل بسر می برد و هیچ واکنشی نشان داده نمی شود.

من شخصا وقتی گزارش مصداقی را خواندم بلافاصله به سایتهای مجاهدین مراجعه کردم ببینم واکنش آنه چه خواهد بود. ولی خبری نبود و این بی خبری تا تقریبا دو هفته به طول انجامید. کسانی که با شیوه و رفتار مجاهدین آشنا هستند می دانند این زمان صرف چه شده است. صرف این شده که خط برخورد از بالا برسد. سئوال این است اگر واقعا مجاهدین و سینه چاکان رهبر که اکنون سعی می کنند با جر دادن خود، مصداقی را لجنمال کنند، حساسیت موضوع را نگرفته بودند؟ به نظر من چرا موضوع را گرفته بودند ولی تا حدودی خود را همراه با آن می دیدند. می دیدند که تقریبا تمامی حرفهای مصداقی درست است و در همه زمینه ها مصداق پیدا می کند. ولی ناگهان خط از رهبری رسید که چه نشسته اید که «بود و نبود» هدف قرار گرفته است. و خط لجن مال کردن مصداقی از آن شروع شد.

همین جناب توتونچیان که خود از مبارزه بریده و از عراق به اروپا فرستاده شد، و در اصطلاح مجاهدین «بریده شرمنده» است و سعی می کند ببیند مسئول مربوطه چه می خواهد تا او چند برابر جار و جنجال کند، آیا تازه به این کشف رسیده که ایرج مصداقی با سپاه همکاری می کرده و مجاهدین را لو می داده است؟ چرا زمانی که مصداقی در اور کار می کرد و در مناسبات مجاهدین حضور داشت این اراجیف گفته نشد؟ آیا کسی که دست در خون مجاهدین دارد می توانست در اورسورواز و محل اقامت رهبری سازمان حضور داشته باشد؟

همه این استدلالها و استدلالهای بسا بیشتر نشان می دهد که اراجیف مجاهدین تماما بی پایه و بدون هیچ مبنای منطقی و قانونی است. اگر مصداقی خائن و خونخوار بوده است چرا محدثین و محسن رضایی اینقدر او را موس موس می کردند و نشست خصوصی با او می گذاشتند و او را دعوت به شام خانوادگی می کردند و حتی نامه های خصوصی مسئولین و اعضای شورا را به او تحویل می دادند که ایشان هیچ مورد امنیتی ندارد؟

تازه مگه توی نامه مصداقی چه چیز مهمی نوشته شده است؟ من که خود قریب به بیست سال در مناسبات مجاهدین بصورت شبانه روزی و در سطوح مختلف زندگی کرده ام می توانم شهادت بدهم که گزارش مصداقی یک از هزار موردی که در مناسبات تشکیلاتی دراین سالها گذاشته را هم بیان نمی کند. فشاری که اعضای تشکیلات در این سالیان بخصوص از سال هفتاد به بعد تحمل کرده اند اگر یک هزارم آنر ا جناب مصداقی یا قصیم و روحانی تحمل می کردند اکنون آنها هم رژیم را بسا بسا بر مجاهدین ترجیح می دادند. آقای مصداقی فقط در نشست دیگ در سوئد شرکت کرده است و فیوز پرانده و اعلام جدایی کرده است. حالا کسانی را دریاب که هر روز و برخی اوقات ساعتها در این نشستها شرکت می کردند یا خودشان سوژه بودند و یا اگر هم سوژه نبودند بایستی به زور بر سر سوژه های دیگر داد می زدند در غیر این صورت بایستی حساب پس بدهند.

قطعا و بدون هیچگونه تردیدی می توانم بگویم که تمامی کسانی که با نامهای مستعار مقاله می نویسند و چاپ می کنند و به منتقدین فحاشی می کنند کسانی جز جابرزاده و توحیدی و محدثین و ابریشمچی نیستند و در برخی اوقات شخص ر جوی است.

و اما اگر از طرف مقابل بخواهیم موضوع را بررسی کنیم. یا از جانب مصداقی. مصداقی هرگز فکر چنین هجمه ای را نمی کرد. او هرگز تصور نمی کرد در مجاهدین چنین پتانسیلی باشد که این طور با یک عضو سابق خود برخورد کنند. مصداقی در گزارش نود و دو خود سعی کرده انتقادها به رجوی ملایمتی خاص داشته باشد. برخی اوقات حتی از او تعریف هم کرده است از هوش و استعداد او از خستگی ناپذیری در مبارزه و مقاومتهایش در زمان شاه و الی آخر. اما به مرور که آتشباری مجاهدین شدیدتر شد مصداقی هم همچون مجاهدین تعارفها را کنار گذاشت.

در گزارش نود و دو در مورد مقاومت رجوی در زندان شاه صحبت کرده است. و بارها تاکید کرده که مقاومتهای تو قابل چشم پوشی نیست. رهبری ات در زندان قابل چشم پوشی نیست ولی می بینیم که در گزارشهای بعدی به صراحت می گوید که تو اصلا رنجی تحمل نکردی. تو حتی از طرف مجاهدین طرد شدی. تو برای مرکزیت رای نیاوردی و الی آخر.

این قبل از اینکه واقعیتی در خود داشته باشد نتیجه تاثیری پذیری مصداقی در مقابل آتش باری مجاهدین است. تاثیر البته این است که واکنش او شدیدتر می شود. من الان قصد این را ندارم که این بحث را تایید یا رد کنم. می خواهم بگویم همانطور که مجاهدین یک شبه به این نتیجه رسیدند که مصداقی «تواب تشنه به خون» است و بین پاسداران در پاترول سپاه می نشسته و به شکار مجاهدین می رفته است، مصداقی هم یک شبه کشف می کند که رجوی در زندان شاه هیچ مقاومتی نداشته و یک عنصر مطرود بوده است.

مصداقی با همه انتقادهایی که به رجوی کرده است به نظر من به انتقاد اصلی او نپرداخته است. انتقاد اصلی این است که تصمیم گیری برای سی خرداد از اساس اشتباه بود. این واقعیتی است که هرکس نخواهد آنرا بپذیرد به نظر من به اشتباه می رود. از عمر رژیم قریب به سی و پنج سال می گذرد. اکنون پس از سی و پنج سال هنوز هیچ چشم اندازی برای سرنگـونی وجود ندارد. تصور کیند سی و سه سال پیش یعنی تنها دو سال از عمر رژیم گذشته بود و زمانی که خمینی را در ماه دیده بودند و محبوبیت توده ای او در اوج بود. آیا این تصور درست بود که مردم علیه رژیم به خیابانها بریزند و مثل رژیم شاه او را سرنگون کنند؟

اینکه چند هزار فرد جوان را به نام میلیشیا دور خودشان جمع کرده بودند و فکر کردند که رژیم سه ماهه و شش ماهه سرنگون می شود ناشی از یک افکار بچه گانه و به دور از واقعیت بوده است. همه کسانی که در جریان تحرکات مجاهدین و واکنشهای رژیم در دو ساله اول هستیم و یا خوانده ایم. آیا با تدبیر نمیشد این برخورد را به تعویق انداخت؟

به نظر من قطعا می شد از الفاظ تند سیاسی و مواضع آنچنانی پرهیز کرد، بخاطر اینکه طرف مقابل در موازنه قدرت حرف اول را می زد. کما اینکه اگر به علی (ع) معتقد هستیم مگر بیست و پنج سال سکوت پیشه نکرد. مگر نگفت خار در چشم و استخوان در گلو داشتم ولی دم برنیاوردم؟

اینکه سی خرداد «سرفصل» بوده است والی آخر حرفهای پوچ است. این سرفصل حاصل دو سال برخوردهای متعدد رژیم و مجاهدین بوده است اگر این برخوردها آرامتر بود و صورت نمی گرفت قطعا این سرفصل هم بوجود نمی آمد. کما اینکه تحریکات بنی صدر به مقابله با حزب جمهوری اگر نبود قطعا رژیم بنی صدر را عزل نمی کرد و بحث عزل بنی صدر در مجلس که روزی سی خرداد بود برگزار نمی شد که سرفصل باشد.

شاید مصداقی از زبان رجوی شنیده باشد که بارها درنشستهای دورنی گفته است که «روز سی خرداد ما قصدداشتیم که از خیابانهای مختلف جمعیت را به سمت مجلس بکشانیم و مجلس ارتجاع را جارو کنیم» یعنی بحث راهپیمایی مسالمت آمیز در کار نبوده است. و رژیم هم واکنش نشان داد همانطور که دیدیم.

اصلا از این بحثها را به کناری می گذاریم. نتیجه شروع مبارزه مسلحانه در سی خرداد چه شد. اکنون پس از سی و چهار سال نتیجه ای داشته است؟ یعنی از روی نتیجه آن هم می توان به باطل بودن این تحلیل از شرایط پی برد. برای من نوعی شاید پذیرفته شده باشد که آن روز اشتباه فکر می کردم و نتیجه درستی از شرایط نداشتم ولی برای کسی که سکان کشتی را بدست دارد و رهبری جنش را بعهده داشت اساسا قابل پذیرش نیست کما اینکه نتیجه فاجعه باری به بار آورد این همه کشته و اسیر و آواره و این همه خانواده بی سرپرست، اینهمه یتیم، اینهمه….

این راه انحرافی و نادرست در سال ۶۴ به گِل نشست. باز راه انحرافی دیگری رفتن به عراق، باز راه انحرافی دیگر پس از سقوط صدام ماندن درعراق و الی آخر.

بهزاد علیشاهی: آقای رجوی کجای معادله سرنگونی ایستاده؟ درباره پیام مسعود رجوی خطاب به خامنه ای و رفسنجانی

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15609

زمزمه هایی که باید شنیده شود

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، هفدهم ژانویه ۲۰۱۵:…  اگرچه تمامی اعضای ساکن در لیبرتی تقریبا به این نتیجه رسیده اند که رجوی در عراق نیست اما سازمان حاضر نیست آنرا بصورت رسمی به آنها ابلاغ کند. رجوی گفته بود که سرنوشت او و «ارتش آزادیبخش» با هم تعیین و تکلیف خواهد شد. او بارها قبل از جنگ در نشستهای مختلف سرنوشت خودش و افراد موجود در عراق را به هم گره زده بود. بطور مثال وقتی …

مسعود رجوی قبل از فرارمسعود رجوی یازده سال قبل  با نزدیک شدن سقوط ولینعمتش صدام حسین از قرارگاه اشرف فرار کرد و مخفی شد

لینک به منبع

زمزمه هایی که باید شنیده شود

روزهای اخیر شعارهایی از اینجا و آنجا از طرف هواداران مجاهدین در صفحات مجازی به چشم می خورد که قابل تأمل است. شعارهایی مانند «شیر همیشه بیدار ـ رسیده وقت دیدار» یا «شیر همیشه بیدار امسال سال دیدار»

اکنون قریب به دوازده سال است که مسعود رجوی در خفا بسر می برد. البته این موضوع برای کسی که خود را «رهبر» می داند و فکر میکند تکامل بدون او امکان پیشروی ندارد، خیلی عجیب و غریب است. رجوی هرگز به روی خود نمی آورد که جرأت و جسارت این را ندارد که دوازده سال از جنگ گذشته، هنوز چهره خود را نشان دهد.

البته برای هر کسی و بخصوص برای کسانی که با رویه کاری این سازمان آشنایی دارند کاملا واضح است که دلیل آن چیست؟

اگرچه تمامی اعضای ساکن در لیبرتی تقریبا به این نتیجه رسیده اند که رجوی در عراق نیست اما سازمان حاضر نیست آنرا بصورت رسمی به آنها ابلاغ کند. رجوی گفته بود که سرنوشت او و «ارتش آزادیبخش» با هم تعیین و تکلیف خواهد شد. او بارها قبل از جنگ در نشستهای مختلف سرنوشت خودش و افراد موجود در عراق را به هم گره زده بود.

بطور مثال وقتی مریم سال ۱۳۷۲ خورشیدی به اروپا آمد، گفت «مریم می تواند برود و باید هم برود تا سکان سیاسی مقاومت را از رکود در بیاورد ولی من نمی توانم بروم. رفتن من از عراق معنای استراتژیک دارد» منظور رجوی از معنای استراتژیک ، چیزی جز شکست استراتژی «جنگ آزادیبخش» نبود. اکنون که دوازه سال از خلع سلاح و خلع لباس ارتش به اصطلاح آزادیبیخش گذشته و قریب به چهار سال از تخلیه قرارگاه آن می گذرد، هنوز رجوی رسما حاضر نیست بگوید که ارتش آزادیبخش منحل شده است. البته نیازی به اذعان نیست، این واقعیتی است که جلوی چشم همگان است.

زمان حضور رجوی زمانی اعلام خواهد شد که دیگر خبری از نیروها در عراق نباشد. یا همه کشته شوند و یا همگی به اروپا منتقل شوند. در آن صورت خروج او از عراق که معنای انحلال ارتش آزادیبخش است، اعلام خواهد شد.

طنز روزگار را ببینید، سازمانی که الگوی او همواره امام حسین و عاشورا بوده است، و رجوی هربار در هر سخنرانی برای تهییج نیروها از حسین می گوید و سنگ حسین را به سینه می زند، اکنون بر خلاف عرف عاشورا، تمامی نیروها در صحنه جنگ رها شده و خود با کمال وقاحت و دریدگی کنج عافیت و جای امن برگزیده است.

اگر قرار بود عاشورا باشد، که امام حسین با همه چیز خود به میدان آمد، خودش و خانواده اش و همه چیزش. در غیر این صورت که «عاشورا» معنی پیدا نمی کند. نمی شود که عاشورا باشد ولی «حسین» نداشته باشد. بگذریم که اینها همه بازی است و برای فریب عده ای در عراق تا بتوانند حداکثر استفاده سیاسی را از آنها بکنند و هرجا که نشد که کشته شوند و بر تعداد شهدا افزوده شود.

اما اکنون آنقدر ماندن رجوی در خفا طولانی شده است که صدای هواداران و اعضای سازمان را هم در آورده است. اکنون آنها با این شعارها بطور ضمنی و با زبان بی زبانی به رهبر در خفا می فهمانند که دیگه خیلی آبروریزی شده و بیش از این گندش را در نیاور.

شعارهایی که از طرف سازمان منتشر می شود که حسابش جداست ولی آنچه که در بین هواداران تولید می شود معنا و مفهوم خاص خودش را دارد به این دو شعاری که در بالا نوشته ام توجه کنید. چه معنا و مفهومی در آنها مستتر است؟ آیا غیر از این است که نوعی التیماتوم دادن به رجوی است که دیگه تمومش کن؟

برای یک رهبر سیاسی بسیار بسیار زشت است که جرأت نکند حضور خود را علنی کند و تصوری از خود نشان دهد. و این واقعیتی است که رجوی به آن اعتنایی ندارد. در یک کفه ترازو امنیت جانی خود است و در کفه دیگر ترارزو آبروی سیاسی و تشکیلاتی.

البته رجوی ثابت کرده است که وقتی منافع شخصی اش در میان باشد هیچ چیز دیگری نمی تواند با آن برابری کند.

***

همچین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15001

ادعای خنده دار یک سخنگوی مجاهدین خلق (+ پیام رجوی از غار: امریکا ما را هم در لیبرتی مسلح کند)

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، بیست و هفتم دسامبر ۲۰۱۴:…  به این قسمت اطلاعیه توجه کنید: «درخواست نفی عضویت برای انتقال به آمریکا یک درخواست پست و انزجارآور است که هیچ مجاهدی به آن تن نداده و تن نخواهد داد…» و اما نکته آخر که خیلی خنده دار است درخواست سخنگوی کذایی برای برگرداندن سلاحهای گرفته شده است. ظاهرا سخنگوی مربوطه در غار زندگی می کند و خبرندارد که صدام حسین سرنگون …

لینک به منبع

ادعای خنده دار یک سخنگوی مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

روز گذشته سایتهای مجاهدین اظهارات یک «سخنگوی مجاهدین» را منتشر کردند که پیرامون امنیت در لیبرتی سخنانی رانده که مرغ پخته را نیز به خنده وا می دارد. در ابتدای این اظهارات از توافقات آمریکا و ملل متحد و هراس مجاهدین از این موضع گفته شده: «سخنگوی مجاهدین درباره …. روضه خوانیهای تکراری سازمان ملل و برخی مقامات آمریکایی مبنی بر این‌که خطر داعش هم افزوده شده و آنها نمی‌توانند نیروی آمریکایی یا کلاه آبی به حفاظت لیبرتی اختصاص بدهند….» پس از رفتن کوبلر مجاهدین اظهار فیض کردند که کوبلر رفته ودیگر همه چیز خوب است و همه کاسه ها را سر کوبلر شکستند. اکنون نماینده جدید سازمان ملل نیز که جایگزین کوبلر شده مورد حمله قرار گرفته و ظاهرا این یکی هم اطلاعاتی از آب در آمده است. توجه کنید: «خانم جین لوت نماینده ویژه دبیرکل تا کنون هنری جز سفر به نزد ملایان و منت کشی از آنها برای این‌که مجاهدین را بپذیرند نداشته است که البته در انظار ملت ایران جز لکه ننگ و عار بر پیشانی ملل‌متحد نیست »

پس با این حساب مشکل مجاهدین نه کوبلر است نه مالکی و نه جدا شده ها و نه هیچکس دیگر. تنها و تنها مشکل خواسته و مطالبات غیر منطقی و غیر قانونی و در عین حال غیر انسانی آنهاست که برای نگه داشتن افراد بی سلاح و بی دفاع در برزخ عراق دست به هر اقدامی می زنند.

چنانچه از اظهارات سخنگوی مجاهدین بر می آید دولت آمریکا پذیرفتن ساکنان را لغو عضویت آنها از سازمان مجاهدین اعلام کرده است. به این قسمت اطلاعیه توجه کنید: «درخواست نفی عضویت برای انتقال به آمریکا یک درخواست پست و انزجارآور است که هیچ مجاهدی به آن تن نداده و تن نخواهد داد…»

و اما نکته آخر که خیلی خنده دار است درخواست سخنگوی کذایی برای برگرداندن سلاحهای گرفته شده است. ظاهرا سخنگوی مربوطه در غار زندگی می کند و خبرندارد که صدام حسین سرنگون شده و اکنون دولت شیعی عراق بر سر کار است. ظاهرا نمی داند اکنون دولت ایران است که در عراق حکمرانی می کند و سیاست تعیین می کند. سخنگوی مربوطه شاید در تحلیلهای زیر زمینی و تابلوکشی هایش تابلوی تحویلگیری سلاح را نیز یکی از گزینه ها قرار داده است.

تهدیدهای توخالی و پوشالی رجوی که گفته بود اگر اینبار به لیبرتی حمله شود «دفاع جانانه» خواهیم کرد نیز اینبار تکرار شده که «فقط ۱۰ درصد از سلاحهای حفاظت شخصی و انفرادی را که مجاهدین خود خریده‌اند برگردانید تا ببینیم چه کسی جرأت حمله و هجوم به لیبرتی پیدا می‌کند…. مجاهدین به آنها درسی خواهند داد که الگویی برای امنیت تمام عراق خواهد شد.»

سخنگوی مربوطه فراموش کرده است که اینهمه توپ و تانک و زرهی و سلاحهای سبک و نیمه سنگین و حمایت دولت عراق، هر روز مورد حمله و هجوم بودند و هیچ کاری نمی توانسند بکنند الان با چند کلاش و کلت می خواهند به «امنیت عراق» درس بدهند.

این افاضات تنها حسی را که در انسان برمی انگیزد، اظهار تأسف است. برای انسانهایی که در غار زندگی می کنند و افکار و ایده های آنها مربوط به چهل سال پیش است و از دنیای امروزی کاملا بیگانه هستند.

دانایی فر کمپ اشرف 2دیدار سفیر ایران در عراق از کمپ اشرف / سرفصلی جدید در وضعیت سازمان مجاهدین

رومین نادال علیه مجاهدین خلق فرقه رجویسخنگوی وزارت خارجه فرانسه: این گروه (مجاهدین خلق، فرقه رجوی) بشدت غیردموکراتیک و خشن است

***

همچنین:

دست اندازهای آخر راه

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، سی ام نوامبر ۲۰۱۴:…  با توجه به شرایط فوق، رجوی دست به کار شده است تا افراد را دوباره قسم و آیه بدهد و «سوگند جلاله» که باز هم بمانید ببینیم چه می شود. سئوال مهم این است که اگر ماندن در عراق خوب است و بایستی فداکاری کرد و راه شما همیشه با خون باز می ش�

دلواپسی های مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

گزارش کمپ لیبرتی 1محمد ب، وبلاگ باند رجوی، سوم نوامبر ۲۰۱۴: …  درست در شب سرنگونی صدام، رجوی پیامی درونی برای اعضای تشکیلات خواند و تمامی فرماندهان ارشد آن را برای کلیه اعضا قرائت کردند. رجوی با یک چرخش صد و هشتاد درجه آمریکا و طالبانی را «صاحبخانه جدید» خواند و از همگی خواست که پرچم سفید را در مقا

تحولات عراق و موقعیت مجاهدین خلق (فرقه رجوی)

کمپ لیبرتی ژوئیه 2014محمد ب، وبلاگ باند رجوی، بیست و دوم ژوئیه ۲۰۱۴: … مجاهدین در تبلیغات رسانه ای خود گروه داعش را «انقلابیون عراقی» می نامند و برای پیروزیهای آنها به به و چه چه می کنند. ولی آیا مجاهدین نمی دانند که ماهیت این گروه ارتجاعی چیست؟ آیا مجاهدین نمی دانند که چنانچه این گروه بر