سعید بهبهانی و مجاهدین – اعتراض و ضد اعتراض

سعید بهبهانی و مجاهدین – اعتراض و ضد اعتراض

سعید بهبهانی و مجاهدینمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیستم اوت 2021:… حرکت اعتراضی و غیر خشونت آمیز سعید بهبهانی، لمپنیسم نیست  اگرچه با فرهنگ ایرانی مناسبت ندارد بلکه لمپنیسم و فوق لمپنیسم، حرکت و حرکت های مسعود رجوی است که در جامعه ایرانی و اعضای مجاهدین زن برادر بی غیرت و بیلمزش را روز روشن و بدون رعایت شئونات قانونی و شرعی و عرفی، به نام خود زده و تازه وقتی علف به دهانش شیرین نشست فوق لمپنیسم و خیانت و جنایت را به دیگر زنان اسیرش تسری داد و در توجیه، آورد که امتیاز این زنان این است که پس از مرگ و در روز حشر بی سئوال و جواب به بهشت خواهند رفت. این عمل و اعمال مشابه عین لمپنیسم، خیانت، جنایت، نامردی، ددمنشانه، بی پرنسیبی، بی اخلاقی و توهین به ارزشهای انسانی و انقلابی و سیاسی است که مسعود رجوی به همراه سایر سران مجاهدین طی چهار دهه اخیر به آن مبادرت ورزیده و همواره به آن افتخار کرده اند. سعید بهبهانی و مجاهدین – اعتراض و ضد اعتراض 

کتک زدن رای دهندگان در اروپاحمله مجاهدین در انگلستان به مراکز رای گیری و ناتوانی پلیس بریتانیا

سعید بهبهانی و مجاهدین – اعتراض و ضد اعتراض

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 20. 08. 2021

مرادم از مقاله “عصر اعتراض” چنین بود که امروزه مردم جهان آستانه تحمل شان کم کم دارد کم تر می شود و در مقابل مسایل و مشکلات داخل و خارج خانه، عاصی شده اند. ارزش های معنوی، جای خود را به ارزش های مادی داده و شکرگزاری جای ناسپاسی را گرفته است و مردم به نداشته هایشان توجه بیشتری از داشته هایشان دارند.

عصر اعتراض

چند روز قبل، مجاهدین خلق در مقابل دادگاهی در استکهلم وقتی که با مخالفین و منتقدین خود برخورد می کنند با شعار معروف و همیشگی خود “مزدور برو گم شو” خواستند مخالفین را مرعوب و از صحنه خارج کنند و پرچم دادگاه و نتیجه را همچنان خود در دست داشته باشند. در همین حین، یکی از مخالفین مجاهدین به نام سعید بهبهانی که مجری تلویزیون میهن تی وی، نیز است، در مقابل توهین و ناسزای مجاهدین، عصبانی شد و با اعتراض رو به آنان شلوار خود را پایین کشید.

اعتراض، همان گونه که در مقاله ی “عصر اعتراض” نیز گفته شد بستگی به زمان و مکان و علم و آگاهی و توانمندی فیزیکی و فکری شخص معترض دارد. این نوع اعتراض و شدیدتر از آن، یعنی برهنه شدن در مقابل جمعیت انبوه و سالن های نمایش و زمین فوتبال و غیره به ویژه برای زنان، یک امر پذیرفته شده و غیر خشونت آمیز در جوامع غربی است و در مقابل، نه مردم و نه پلیس در مقابل چنین اعتراضاتی که شخص از فیزیک بدن خود استفاده مسالمت آمیز می کند، مشکلی ندارند. در کشورهای غربی، اگر اعتراضات خشونت آمیز نباشد مورد حمایت پلیس و مقامات قضایی نیز قرار دارد.

اما اعتراض سعید بهبهانی ظاهراً به مذاق مجاهدین خلق خوش نیامد بلکه مجاهدین انگار آتوی بزرگی به دست آورده باشند طی نگارش دهها مقاله ماهیت متناقض خود را به عیان تشریح کردند. از یک سو، گفتند که حرکت سعید بهبهانی توهین به حرمت مجاهدین و خانواده های آنان است و از سوی دیگر این ماجرا را خاتمه نمی دهند بلکه آن را چون قند دهان به دهان می چرخانند. در اکثر مقالات تحریر شده توسط مجاهدین، حرکت اعتراضی سعید بهبهانی را لمپنیسم یاد کرده اند. به راستی که آنها فرافکنی را از حد گذرانده اند.

حرکت اعتراضی و غیر خشونت آمیز سعید بهبهانی، لمپنیسم نیست  اگرچه با فرهنگ ایرانی مناسبت ندارد بلکه لمپنیسم و فوق لمپنیسم، حرکت و حرکت های مسعود رجوی است که در جامعه ایرانی و اعضای مجاهدین زن برادر بی غیرت و بیلمزش را روز روشن و بدون رعایت شئونات قانونی و شرعی و عرفی، به نام خود زده و تازه وقتی علف به دهانش شیرین نشست فوق لمپنیسم و خیانت و جنایت را به دیگر زنان اسیرش تسری داد و در توجیه، آورد که امتیاز این زنان این است که پس از مرگ و در روز حشر بی سئوال و جواب به بهشت خواهند رفت. این عمل و اعمال مشابه عین لمپنیسم، خیانت، جنایت، نامردی، ددمنشانه، بی پرنسیبی، بی اخلاقی و توهین به ارزشهای انسانی و انقلابی و سیاسی است که مسعود رجوی به همراه سایر سران مجاهدین طی چهار دهه اخیر به آن مبادرت ورزیده و همواره به آن افتخار کرده اند.

سعید بهبهانی و مجاهدین

از نگاه جهل و تباهی، اعتراض می بایست همواره توام با خشونت و جنون باشد وگرنه اگر مسالمت آمیز باشد حرکت های انقلابی و توحیدی و جهل و جنون آنان زیر سئوال خواهد رفت.

 آنها همواره در مقابل اعتراض و انتقاد مخالفین خود جبهه داشته و با انواع روش ها اعتراضات و انتقادات و افشاگری مخالفین را سرکوب کرده و ادعا دارند که انتقاد و اعتراض علیه مجاهدین خلق باعث فراهم شدن زمینه ترور رهبری مجاهدین توسط حکومت ایران می شود. به عبارت دیگر، جمهوری اسلامی سعید بهبهانی را اجیر کرده تا در مقابل دادگاه استکهلم و در مقابل مجاهدین خلق شلوارش را پایین بکشد تا زمینه ترور رهبری مجاهدین فراهم شود و این بار نه زنده ای مرده شود بلکه مرده ای زنده شود.

واقعیت تلخ، این است که هم اکنون حتی به طالبان افغانستان نیز می توان انتقاد و اعتراض کرد ولی آیا جریانی که یک اعتراض مسالمت آمیز در کشور سوئد را تاب نمی آورد آیا در درون فرقه و امارت خیالی خود در آینده انتقاد و اعتراض را تحمل خواهد کرد؟

واقعیت تلخ تر، این است که مجاهدین خلق هم اکنون در اصل، مشکلی با دادگاه و مخالفین و شلوار سعید بهبهانی و غیره، ندارند بلکه آنان نگران پرچمی هستند که اگر از دست شان بیافتد از این پس قادر نخواهند بود نیروهای خود را قانع کنند، اربابان خود را بتیغند، منتقدین و مخالفین خود را سرکوب و دهان ببندند. آنان نگران پرچم خون و جنونی هستند که سال ها توسط آن پرچم به حیات خفت بار و خائنانه خود ادامه دادند.

„پایان“

لینک به منبع

سعید بهبهانی و مجاهدین – اعتراض و ضد اعتراض

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/سادیسم-در-اپوزسیون-قلابی/

سادیسم در اپوزسیون قلابی

سادیسم در اپوزسیون قلابی - منصور نظریمنصور نظری، ایران اینترلینک، هفدهم اوت 2021:… هیچ کسی که فیلم را دیده از خود سوال نمیکند چرا بهبهانی اینکار را کرد؟ چه اتفاقی افتاده که بهبهانی شلوارش را پائین کشیده؟ هیچ کسی متوجه نمیشود که این مجاهدین خلق بودند که با زبردستی در شکنجه روانی میدانند چگونه یک فرد را به این نقطه برسانند و نتیجه مطلوب به دلخواه بگیرند. مجاهدین خلق و روشهای شکنجه روانی شان بر کسی پوشیده نیست و بارها همه جداشدگان آن را در معرض دید همه مردم قرار داده اند اما موضوع دیگر افرادی نظیر بهبهانی هستند. آن زمان که مجاهدین خلق و اوباش دیگر با چماق به رای دهندگان حمله کردند چرا اینها  سکوت کردند و دم نزدند؟ چرا معترض نشدند به اینکه این اوباش در کشورهای آزاد چرا به چوب چماق متوسل شده اند و به رای دهندگان حمله کرده اند وفحاشی کرده اند؟ سادیسم در اپوزسیون قلابی 

سعید بهبهانی و مجاهدین اطاق فکر حمله ارازل و اوباش به ایرانیان خارج کشور چه کسانی بودند؟ 

سادیسم در اپوزسیون قلابی – سعید بهبهانی و مجاهدین

منصور نظری

آقای منصور نظری

درجریان انتخابات ریاست جمهوری امریکا وانتخاب ترامپ بعنوان رئیس جمهور تقریبا تمام اپوزسیون قلابی چشم انتظار تحول مهمی بودند تا بتوانند رویاهایشان را از طریق گنده لات و پهلوان پنبه ای به نام ترامپ عملی کنند ،  اما همانگونه که انتظار میرفت  وخارج ازتصوراپوزسیون قلابی بود ، ترامپ خیلی زود متوجه شد که دروغهائی که اپوزسیون قلابی از طریق لابی های صهیونیستی به خورد مشاورانش داده فقط رویای این اپوزسیون جعلیست ونه واقعیت .

در زمان روی کار آمدن ترامپ اپوزسیون جعلی با پخش شیرینی ونقل ونبات جشن پیروزی گرفتند ، شور وهیجان در بین اپوزسیون قلابی آنچنان بالا گرفت که مسعود رجوی هم از مخفی گاه سربرون کرده و پیام پیروزی فرستاد که چه نشسته اید آماده باشید که همین روزها بربال سیمرغ روی آسمان تهران خواهیم بود. از آن پس بناگاه خیمه ها درکنار کاخ سفید برپا شد ، بوی کباب آنچنان بلند شده بود که هرروز شاهد رونمائی از یک گروه جدید بودیم گروههائی که تعدادشان به عدد انگشتان دست هم نمیرسید. تروریست های تجزیه طلب نیز دراین دوران برای خودشان علم وکتل هم درست کردند که عنقریب است هرکدامشان تکه ای از ایران را خواهند گرفت. آن روزگار کم کم آرام آرام گذشت. اپوزسیون قلابی و اندیشکده های صهیونیستی با دادن اطلاعات غلط از طریق لابی هایشان به پهلوان پنبه داستان میخواستند هر چه زودتر ترامپ به ایران حمله کند به هر شکل یا به هرترتیبی. اما مشکلی پیش آمده بود و پهلوان پنبه داستان ما متوجه شده بود برخلاف آنچه اپوزسیون قلابی میگوید ایران نه یک زمین بایر و گرم و نرم بلکه زمینی سفت است که اگر بخواهد پی پی کند روی خودش خواهد پاشید.

با پایان یافتن دوران گنده لات و پهلوان پنبه داستان ما اپوزسیون جعلی نیز یواش یواش از درون فرو ریخت. مسعود رجوی که در دوران ترامپ هر هفته یک پیام صادر میکرد دوباره به مخفی گاه بازگشت. مار و مورهای نوظهور هم اصلا معلوم نشد چطوری آمدند و چطوری رفتند و در یک کلام با پایان یافتن ریاست جمهوری ترامپ باد اپوزسیون جعلی وقلابی هم خالی شد.

با خالی شدن باد اپوزسیون قلابی متاسفانه شاهد نوعی سادیسم در اپوزسیون جعلی هستیم. حوادثی که بعد از پایان ترامپ شاهدیم بیانگر این واقعیت است که شکست سنگین روحی و روانی آپوزسیون جعلی آنها را به نوعی بیماری از جنس سادیسم دچار کرده است. در زیر فقط به چند نمونه از این سادیسم اشاره میکنیم فقط چند نمونه از بابت عبرت تاریخ برای تمام کسانی که چوب حراج به  وطنشان زدند و آنان که به بهانه ضدیت با حکومت به ضدیت با کشور ومردم شان رسیدند. تبلیغ و تشویق تحریم مردم ایران و تبلیغ و تشویق جنایتکاران جنگی به بمباران ایران تنها بخشی ازفاجعه است و به نوعی میتوان گفت ذوب شدن تا فیها خالدون دشمنان ایران زمین و تبدیل شدن به مشتی بیمار روانی که درموارد بسیاری به سادیسم منجر شده است.

به چند نمونه از سادیسم موجود در اپوزسیون جعلی میپردازم که پس از ترامپ به اوج خود رسید.  در جریان انتخابات ریاست جمهوری ایران در خارج کشور تعدادی موجودات روانی با نهایت وحشی گری در کشورهای آزاد همچون اروپا به محل های رای گیری رفتند و با ضرب و شتم و قداره کشی با چوب وچماق وفحاشی به جان رای دهندگان افتادند وحتی تهدید به قتل رای دهندگان کردند. دهن گشادها ون وچه های زنک ولگرد به اسم آزادی و دمکراسی آنچنان عربده میکشیدند که مردم کشورهای اروپائی به سادگی به این سادیسم پی میبردند. سازمان مجاهدین خلق بدون علم و کوتل به همان روش  وبا فحاشی و تهدید چنین کردند. بعضی چپ های درمانده و تجزیه طلبان نیز با همین رویکرد وارد شدند. خیلی ها که خودشان در این معرکه نبودند در برابر این وحشگیری دیوانه وار سکوت کردند ولام تا کام صدایشان درنیامد. آنها فکر نمیکردند اپوزسیون جعلی و قلابی که اینگونه وحشیگری میکند فردا سراغ خودشان هم خواهند آمد، چرا که ماهیت اپوزسیون قلابی همین است به تک تک گروهها وسازمان های موجود نگاه کنید، در هیچکدامشان نقطه روشن نخواهید یافت. آنان که در برابر اپوزسیون قلابی و قداره بندان آن سکوت کردند باید میفهمیدند که هر کدام از این گروهها و سازمانها گرگ وحشی هستند که هر لحظه میتوانند برای همه خطر باشند. حتی برای آنها به رسانه ها و تلویزیون های این گروهها سر بزنید تا ببینید که چه گرگ هائی در لباس میش خوابیده اند و آنان که در برابر این گرگی ها و قداره کشی شان حرفی نزدند به مرور زمان میبینند که چگونه بر صورت همه چنگ می اندازند.

چند روز پیش در سوئد تعدادی از سازمان مجاهدین خلق تجمع کرده اند. همزمان در آنسو تعدادی دیگری از دستجات مختلف نیز تجمع کرده اند. افراد سازمان مجاهدین خلق با برنامه ریزی تجربه شده در قرارگاههای سازمان در عراق در فحاشی و ناسزا و گوشه رینگ بردن نفرات استادند. هدف از این کار بهم ریختن سلولهای عصبی فرد مورد حمله قرار گرفته و سپس عکس العمل غیرطبیعی. این کاریست که مجاهدین خلق بصورت حرفه ای در عراق روی تقریبا تمام نفرات آزمایش کرده اند. کمی توضیح میدهم. فرد سوژه را وارد میدان میکنند، سپس جمعیتی دور آن حلقه میزند. این جمعیت از چندین نفر تا چندین هزار نفر هم بوده است. افراد با شعار و فحاشی و فریاد با صدای بلند سوژه را گیج میکنند تا سوژه کنترل عصبی خود را از دست بدهد. وقتی سلول های عصبی تحت این فشار قرار میگیرند بصورت ناخواسته مجبور به واکنش میشوند. این واکنش ها در سازمان مجاهدین خلق عمدتا به شکست روحی و روانی سوژه منجر میشود و در مواردی به خودکشی سوژه و در مواردی هم سوژه مقاوم است و تسلیم نمیشود. همه اینها در مدت اقامت سازمان مجاهدین خلق در عراق روی تمامی نفرات آزمایش شده و جزو موارد نقض حقوق بشر سازمان مجاهدین خلق است که به ثبت سازمان های حقوق بشری نیز رسیده است. همه اینها را گفتیم تا اتفاق سوئد را بهتر بازخوانی کنیم.

سعید بهبهانی و مجاهدین

سادیسم در اپوزسیون قلابی

سعید بهبهانی یکی از منقدان سازمان مجاهدین است. وی هنگام عبور از عرض خیابان محلی که مجاهدین هم جمع شده بودند مواجه میشود با فریادهایی از جانب مجاهدین مزدور برو گمشو و شعارهائی از این دست و بهبهانی را خطاب قرار میدهند و با بلندگو و فریاد سعی میکنند از همان تکنیک که در قرارگاههای اشرف استفاده میکردند استفاده کنند و سیستم عصبی فرد سوژه را بهم بریزند و حتی کار به فحاشی رکیک نیز میرسانند. یکی از مجاهدین خلق نزدیک بهبهانی میرود وبه او میگوید ف….ک یو که به انگلیسی فحش است که فلانت میکنم. بهبهانی که سیستم عصبی اش در جریان حمله روانی مجاهدین بهم ریخته واکنش غیرارادی انجام میدهد وشلوارش را پائین میکشد ومیگوید بیا………..انجام بده و فیلمبردارهای مجاهدین هم آنرا ضبط میکنند و در رسانه ها پخش میکنند.

هرکسی که فیلم را میبیند مقصررا بهبهانی میداند چرا که فیلم به گونه ای تهیه شده که بیشتر صحنه پائین کشیدن شلوار بهبهانی به چشم بیاید و کسی متوجه ریزه کاریهای این داستان نمیشود. وقتی میگوئیم مجاهدین استاد شکنجه روانی هستند همین است. هیچ کسی که فیلم را دیده از خود سوال نمیکند چرا بهبهانی اینکار را کرد؟ چه اتفاقی افتاده که بهبهانی شلوارش را پائین کشیده؟ هیچ کسی متوجه نمیشود که این مجاهدین خلق بودند که با زبردستی در شکنجه روانی میدانند چگونه یک فرد را به این نقطه برسانند و نتیجه مطلوب به دلخواه بگیرند.

مجاهدین خلق و روشهای شکنجه روانی شان بر کسی پوشیده نیست و بارها همه جداشدگان آن را در معرض دید همه مردم قرار داده اند اما موضوع دیگر افرادی نظیر بهبهانی هستند. آن زمان که مجاهدین خلق و اوباش دیگر با چماق به رای دهندگان حمله کردند چرا اینها  سکوت کردند و دم نزدند؟ چرا معترض نشدند به اینکه این اوباش در کشورهای آزاد چرا به چوب چماق متوسل شده اند و به رای دهندگان حمله کرده اند وفحاشی کرده اند؟ نتیجه سکوت دربرابر اوباشگری همین است. اپوزسیون جعلی در تمامیت همین است وای به فردائی که اینها بخواهند به سرزمین ایران بیایند. هرکدام گرگی و شغالی گوشه ای از ایران را به یغمای دشمنان ایران خواهند برد.

آنچه مسلم است مردم ایران هوشیار و اگاه هستند وهرگز به این شغالان زمین بازی نخواهند داد دوران شیادی اپوزسیون جعلی پایان یافته.  مردم ایران  به همت خود ایران را خواهند ساخت.

منصور نظری، پاریس

سادیسم در اپوزسیون قلابی – سعید بهبهانی و مجاهدین

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/آینده-خاورمیانه-و-آنها-که-سود-و-زیان-می/

آینده خاورمیانه و آنها که سود و زیان می برند

آینده خاورمیانه مجاهدین و داعشمهدی خوشحال، ایران فانوس، هشتم اوت 2021:… گروه های تروریستی که با حمایت بی چون و چرا از آمریکا و اسراییل و وابستگان مرتجع آمریکا، مترصد فرصت جنگ بودند تا نفسی تازه کنند و راه برون رفتی بیابند نیک می دانند  که اگر حضور آمریکا در منطقه نباشد، اسراییل و عربستان و سایرین، توان رویارویی و جنگیدن با ایران را ندارند. بدین سبب است که مجاهدین خلق و سایر گروه های تروریستی و تجزیه طلب وابسته به اربابان بزرگ و کوچک، ناچاراً دندان طمع را از جانب اربابان و جنگ در منطقه، خواهند برید و از این پس همه توان و نیروی شان را به سمت داخل ایران معطوف خواهند کرد. آینده خاورمیانه و آنها که سود و زیان می برند 

مجاهدین خلق مریم رجوی فرقه تروریستی داعش تشابه اقدام تروریستی داعش با مجاهدین (چرا رجوی ترورها در ایران را محکوم نمیکند)ا

آینده خاورمیانه و آنها که سود و زیان می برند

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 08.08.2021

مهدی خوشحال

آقای مهدی خوشحال

خاورمیانه هم اکنون روزهای پر تنشی را سپری می کند. این تنش ها در آینده ای دور یا نزدیک کمتر یا زیادتر بشوند، این بار به تعادل قوا و معادلات سابق ربط ندارد بلکه مربوط به تعادل قوا و معادلات آینده منطقه است. این بار از نوع حضور آمریکا در منطقه نیست بلکه به دلیل عقب نشینی آمریکا در منطقه است. بازیگران اصلی، تصمیم گرفتند در شرف عقب نشینی آمریکا و شرکاء از خاورمیانه، آرایش نیروها و قواعد جدید بازی را خود انتخاب و به دیگران تحمیل کنند.

مشکل خاورمیانه به جز دلایل تاریخی و مذهبی که همیشه وجود داشته موضوع این مقاله نیست ولی برای دومین بار از اواسط قرن بیستم و پس از جنگ جهانی دوم زمانی که انگلستان یهودیان اروپا را به اراضی فلسطینی منتقل و آنها را سکنی داد آغاز شد. سپس یهودیان با استقرار کشور اسراییلی، در جنگ با همسایگان و سایر کشورهای عربی اراضی خود را گسترش دادند و این بزرگترین تنش و چالش خاورمیانه تا به امروز بوده به ویژه زمانی که سایر کشورهای غربی و ذینفع جهت حمایت از اسراییل، وارد خاورمیانه شده و به نفع اسراییل بخشی از کشورهای مسلمان و عربی را کلنگی کردند.

پس از حضور کشورهای غربی به ویژه آمریکا، اوضاع خاورمیانه به سود اسراییل و به زیان تعدادی از کشورهای ضعیف پیش می رفت تا این که آمریکا طی دو جنگ افغانستان و عراق که طی بیست سال اخیر اتفاق افتاد بیش از هفت هزار میلیارد دلار هزینه بی ثمر کرد و حتی طالبان افغانستان و داعش عراق را نتوانست شکست دهد. از سوی دیگر، اژدهایی که در شرق آسیا زمانی در قفس ژاپن و روسیه به سر می برد طی دهه های اخیر از قفس جهل و تفرق و خود ناباوری، آزاد شد و با قدرت اقتصادی و نظامی حیرت انگیزش به سمت آسیای میانه و آفریقا و اروپا و آمریکا، تنوره کشید. این قدرت نو ظهور، کار را به جایی رساند که طی غلبه اقتصادی بر تنها ابرقدرت جهانی و ضمن فائق آمدن بر اقتصاد و تاثیرگذاری بر سیاست هایش، رییس جمهور آمریکا دونالد ترامپ،  را از کار برکنار کرد.

چگونه دونالد ترامپ بازی را باخت

بدین خاطر بود که اتاق فکر غرب به خصوص آمریکا، ناچار شد خاورمیانه ای که جز اسراییل و نفت و جنگ و اسلحه و هزینه های مراقبت از گماردگانش، چیز دیگری برایش نداشت و هر روز زیانش از سودش بیشتر می شد را رها کند و خود را به سمت شرق و در جوار چین برساند تا ضمن مقابله با توسعه طلبی های اقتصادی و سیاسی چین به سمت غرب، همچنین معضلات روزافزونی که متحدین آمریکا با چین بر سر هنگ کنگ و تایوان و کره و دریای چین و غیره داشتند بیش از این بغرنج نگردد.

در این بین که خاورمیانه طی ماههای آینده خالی از حضور آمریکا و متحدینش می شود، بیشترین سود نصیب قدرت های بزرگ منطقه و بیشترین تهدید و زیان نصیب کشورهای کوچکتر به ویژه وابستگان به آمریکا خواهد شد. همچنین، بیشترین سود را کشور بزرگی چون ایران خواهد برد به شرط این که از وفاق ملی در داخل برخوردار باشد و در خارج نیز بتواند تحریم ها را خنثی نماید. بیشترین زیان را کشور کوچک و وابسته ای چون اسراییل خواهد برد اگر که نتواند وفاق داخلی ایجاد کند و تعدادی از کشورهای منطقه را با خود همراه کند.

آینده خاورمیانه مجاهدین و داعش

از سرنوشت و موقعیت کشورهای منطقه که بگذریم، بسیاری از گروه های تروریستی که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی چشم امیدشان به کشورهای مرتجع و هم پیمان شوروی در منطقه بود و النهایه پس از شکست و فروپاشی دولت های رادیکال و حزب بعث، ناچاراً خود را به آمریکا قلاب کردند در غیاب آمریکا در خاورمیانه، سرنوشت بدتری نسبت به اربابان منطقه ای خود خواهند داشت. گروه های تروریستی که با حمایت بی چون و چرا از آمریکا و اسراییل و وابستگان مرتجع آمریکا، مترصد فرصت جنگ بودند تا نفسی تازه کنند و راه برون رفتی بیابند نیک می دانند  که اگر حضور آمریکا در منطقه نباشد، اسراییل و عربستان و سایرین، توان رویارویی و جنگیدن با ایران را ندارند. بدین سبب است که مجاهدین خلق و سایر گروه های تروریستی و تجزیه طلب وابسته به اربابان بزرگ و کوچک، ناچاراً دندان طمع را از جانب اربابان و جنگ در منطقه، خواهند برید و از این پس همه توان و نیروی شان را به سمت داخل ایران معطوف خواهند کرد.

„پایان“

لینک به منبع

تروریسم در پیچ تاریخ

آینده خاورمیانه و آنها که سود و زیان می برند 

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/شقایق-های-پرپر-کودکان-در-مجاهدین-خلق/

شقایق های پرپر – کودکان در مجاهدین خلق

محمد رجوی فرزند مسعود رجوی کودکان در مجاهدین خلقمهدی خوشحال، ایران فانوس، سوم اوت 2021:…  هر وقت موضوع سرنوشت کودکان مجاهدین خلق به میان می آید خونم به جوش می آید و طاقتم طاق می شود. خونم به جوش می آید، نه به خاطر آن دسته فرزندان بالایی ها که حالا قد کشیده و در اروپا و دانشگاه و بیزنس و سایر جاها از مواهب خوب زندگی برخوردارند و نه آن دسته که هنوز در قفس باقی مانده اند بلکه به خاطر آن دسته از فرزندان اعضای فرودست که بی هیچ دلیل و منطقی، پرپر شدند. شقایق های پرپر – کودکان در مجاهدین خلق

محمد رجوی مصطفی فرزند مسعود رجوی در نروژزندگی اشرافی تحصیلی پسر مسعود رجوی در نروژ ، جوانان کمپ اشرف و آلبانی محروم از تحصیلات

شقایق های پرپر – کودکان در مجاهدین خلق

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 03.08.2021

محمد رجوی فرزند مسعود رجوی کودکان در مجاهدین خلق

محمد رجوی فرزند مسعود رجوی

هر وقت موضوع سرنوشت کودکان مجاهدین خلق به میان می آید خونم به جوش می آید و طاقتم طاق می شود. خونم به جوش می آید، نه به خاطر آن دسته فرزندان بالایی ها که حالا قد کشیده و در اروپا و دانشگاه و بیزنس و سایر جاها از مواهب خوب زندگی برخوردارند و نه آن دسته که هنوز در قفس باقی مانده اند بلکه به خاطر آن دسته از فرزندان اعضای فرودست که بی هیچ دلیل و منطقی، پرپر شدند.

از میان نزدیک به هزار تن از کودکان اعضای مجاهدین خلق که شامل دختر و پسر بودند و به بهانه جنگ آمریکا علیه عراق در سال 1990 از کشور عراق خارج و در کشورهای غربی پناه گرفتند، جملگی سرنوشت یکسانی نداشتند. بستگی به کشور و خانواده و شانسی که آن کودکان کم سن و سال داشتند بعداً که بزرگتر شدند به سرنوشت متفاوتی دست یافتند. تعدادی توسط والدین هوادار مورد سوء استفاده و تجاوز قرار گرفتند، تعدادی به خاطر سود مالی سازمان به تکدی گری در خیابان ها پرداختند، تعدادی آواره ی کمپ های کودکان و بدون والدین شدند، تعدادی توسط والدین جداشده به خانواده شان بازگشتند، تعدادی به ایران بازگشتند، تعدادی خودکشی کردند، تعدادی دوباره به عراق و وارد سازمان شدند و اما تعداد دیگری با کمک و یا بدون کمک مجاهدین و در همین کشورهای غربی، موفق و کامیاب شدند.

موضوع کودکان مجاهدین خلق را از ابتدا تا انتهای داستان طی مصاحبه هایی با والدین و مربیان کودکان در سال 1384 در کتاب „شقایق های زخمی“ آوردم که اگرچه مورد عبرت بسیاری از والدین و کودکان قرار گرفته است احتمالاً مورد عنایت و توجه آن سری از کودکان بالایی ها که امروزه در دانشگاه و بیزنس نشسته و در یک جنگ زرگری از مواهب یا بهتر بگویم خون قربانیان مجاهدین بهره می برند، قرار نگرفت که این بار محض توجه آن دسته از بی خیالان و بی توجهان، لینک کتاب „شقایق های زخمی“ را دوباره در زیر می آورم.

http://www.iran-fanous.de/books/scheghaeghha2.pdf

با این که می گویند بعضی از کودکان مجاهدین به ویژه فرزندان رهبران سازمان در ناز و نعمت به سر می برند خواستم مجدداً و در تکمیل کتاب „شقایق های زخمی“ یادی از فرزندان هادی شمس حائری به ویژه امیر شمس حائری، داشته باشیم.

هادی شمس حائری، انسان مبارز و فرزانه ای بود که اکثر اعضای جداشده از سرنوشت تلخ هادی باخبرند. ایشان وقتی از سازمان مجاهدین در سال 1370 جدا می شود سازمان او را به رمادی عراق تبعید می کند. هادی سپس به کمک تعدادی از اعضای سازمان های چپ ایرانی خود را به هلند می رساند و آنجا موفق به اخذ پناهندگی می شود. هادی همچنین در همان کمپ پناهندگی اولین کتاب پر بار خود را که محصول سال ها مبارزه در سازمان مجاهدین بود را جهت عبرت به رشته تحریر در آورد و سپس وقتی متوجه می شود که سازمان فرزندان او را که امیر و نصرت، نام داشتند به آلمان آورده است از فرصت استفاده می کند و می خواهد فرزندان خود را از طریق قانونی از کشور آلمان نزد خود ببرد و سرپرستی آن دو را به عهده بگیرد که اگر هادی موفق به دریافت فرزندان خود از دادگاه می شد به احتمال زیاد حالا خود و فرزندانش زنده و موفق بودند. اما مسعود رجوی که کینه هادی را به دل داشت ابتدا به کمک همسر مصادره شده ی هادی مهین نظری، فرزندانش را از دادگاه اخذ و سپس هر دو را به عراق فرستاد.

داستان جدال نافرجام هادی و مسعود رجوی به خاطر فرزندان و عمر به هدر رفته، سال ها ادامه یافت و طی این مدت مسعود رجوی هر آنچه در چنته داشت علیه هادی و زن و فرزندش، انجام داد. هادی شمس حائری مورد انواع و اقسام توهین و ناسزا و ارعاب و افشاگری از جانب سازمان قرار گرفت. اوباشان مجاهدین حداقل سه بار هادی را در خیابان های هلند مورد ضرب و شتم قرار دادند. مسعود رجوی در غیظ و غضبی بی مانند نسبت به هادی حتی اسامی فرزندانش را از شمس حائری به نظری، تغییر داد و در نشریه اش یادآور شد که هادی شمس حائری به دلیل تمرد و خیانت، مشروعیت ایدئولوژیکی اش را از دست داده است.

 آنان که هنوز مسعود رجوی را نشناخته و یا کم شناخته اند، بایست یادآوری کرد که کینه حیوانی مسعود رجوی نسبت به هادی شمس حائری، به همین جا خاتمه نیافت بلکه مسعود رجوی در آخرین تیری که از کمانش رها شد این بار نه به سمت دختر بلکه دقیقاً پسر هادی را نشانه گرفت.

مسعود رجوی وقتی نیروهایش را از قرارگاه اشرف در عراق به اردوگاه لیبرتی منتقل کرد به عمد امیر فرزند هادی شمس حائری را در همان قرارگاه و به بهانه حراست از اموال مجاهدین، باقی گذاشت و سپس نقشه ناجوانمردانه و به غایت ددمنشانه خود را در مورد او و سایر اعضای مسئله دار، پیاده کرد.

مسعود رجوی که به غایت از تیر و تیر غیب هراس داشت و مخفی زندگی می کرد برای فریب  و این که دیگران آیا می دانند او کجا پنهان شده، توسط بادیگاردش مسعود دلیلی که او نیز قربانی همین حیله و فریبکاری شده، با تبلیغات گمراه کننده خواست این شبهه را القاء کند که من هنوز در داخل قرارگاه اشرف پنهان شدم اگر می توانید بیایید پیدایم کنید. او این سناریوی قایم باشک را طی ماه ها و سال ها با شعار بیا بیا، اشاعه و تمرین کرد و النهایه قرارگاه اشرف را با اعضایی که آنجا جهت طعمه قرار داده بود سپر بلای خود کرد.

امیر حائری یکی از قربانیان این توطئه و فریب، بود که مسعود رجوی ظاهراً برای گمراه کردن دیگران و حفظ خود، دست به این عمل تبهکارانه زد اما در اصل او با کینه و عداوتی که از هادی شمس حائری به دل داشت به عمد فرزندش را در قرارگاه اشرف باقی گذاشت و قربانی کرد. هادی شمس حائری نیز تنها شانسی که آورد این بود که آن روز اجل مهلتش نداد و خود زودتر از فرزندش امیر، دق مرگ شد و آن روز را ندید که مسعود رجوی به خاطر کینه ای که از هادی به دل داشت انتقام سختی از او گرفت.

حال، پیشنهاد و خطابم به آن دسته از کودکان سن و سال امیر شمس حائری که حالا بزرگ شده و از خوان یغما، بردند و خوردند و از خون کسانی چون امیر شمس حائری ها، ارتزاق کردند این است که نیاز به ایستادن در مقابل رهبران دروغ و فریب، نیست چون که به قول حافظ شاعر ایرانی؛

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست \ عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

 لطف کنید همین که دک و پز تان را در مقابل دیگران پنهان و باعث زخم بیشتر همرزمان سابق و „شقایق های زخمی“ نگردید، همین ما را بس است.

„پایان“

لینک به منبع

شقایق های پرپر – کودکان در مجاهدین خلق 

***

مریم رجوی و کودکان جنگکودکان فرقه

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مهدی-خوشحال-فصل-زخمی/

مهدی خوشحال : فصل زخمی

مهدی خوشحال پارلمان اروپا - فصل زخمیمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و یکم ژانویه 2021:… بعداً فهمیدم همان ساعتی که من در پارلمان اروپا حضور داشتم مریم قجر عضدانلو، نیز با اخذ 500 هزار دلار از بن سلمان عربستان سعودی، در یکی از سالن های پارلمان در حال تدریس حقوق بشر به اوباشان و چماقداران، بود. به هر حال، زخم و خون بود که از سر و صورتم جاری می شد ناخودآگاه، به یاد تهاجم و حمله اوباشان ساواک در تابستان سال 1357 در چهارباغ اصفهان، افتادم که آن ها با دلیل و منطق می زدند و می خواستند مردم متفرق شوند و شعار ندهند و اتفاقاً زخم شان پس از دو ماه بهبود یافت اما این بار اوباشان مجاهد بی هیچ دلیل و منطقی، می زدند که زخم شان، هنوز که هنوز است مداوا نشده است شاید هم منطق شان این بود پولی که از بن سلمان گرفته بودند می خواستند با جنگ صد برابری که نمایش می دهند، حلال کنند. فصل زخمی 

مهدی خوشحال بغداداسب و اسب سوار(قسمت پایانی)

فصل زخمی – آینده خاورمیانه

مهدی خوشحال، ایران فانوس، 20.01.2021

زندگی آرام و توام با کار و تلاش در دل طبیعت و چهار فصل زیبای سال، خیلی زود سپری شد و وقتی که دوازده سالم شد خانواده تصمیم گرفتند مرا نزد برادر بزرگترم که در شهر درس می خواند جهت ادامه تحصیل نزد او بفرستند. هنوز یک هفته از حضورم نزد برادرم که معمولاً هر سال ناچاراً خانه اش را عوض می کرد نگذشته بود که به دلیل سرماخوردگی و خوردن انگور، به شدت گلودرد و عفونت گلو گرفتم و این بار خانواده ناچار شدند مرا که سخت بیمار بودم نزد خاله و خانواده اش که از رفاه بهتری برخوردار بودند واگذارند تا بهتر بتوانم به درس و مشق ام بپردازم.

خانه ی خاله که شش تن داخل دو اتاق استیجاری زندگی می کردند طبعاً جای بهتری از زندگی با برادر بزرگترم، بود اما جالب تر، شوهر خاله ام بود که آدم بسیار جالب و استثنایی بود. شوهر خاله، مردی کوتاه قد، فعال، شوخ طبع، پر حرف همراه با لکنت زبان، بود. او وقتی حرف می زد ما همه ناچار بودیم بخندیم و وقتی هم می خندید من و چهار فرزندش ناچاراً باید می خندیدیم. وقتی کم کم به عضوی از خانواده خاله بدل شدم به اخلاق و روحیات شوهر خاله که آدم جالبی بود بیشتر آشنا می شدم و در کارهای خانه و بیرون نیز کمک می کردم. شوهر خاله، صبح ها در بخش بایگانی شهرداری کار می کرد و عصرها نیز از طرف شهرداری در اتاق اصناف قیمت ها را کنترل می کرد و شب ها هم مامور شهرداری در سینما بود و بلیط پاره می کرد و وقتی شب به خانه می آمد و خسته و کوفته بود گاهاً با ورق تمیز آ ـ چهار و با خودنویسی که رنگ آبی داشت برای شاه نامه می نوشت و بعد از مدت ها پاسخ نامه اش را دریافت می کرد. او محتوای نامه هایی که برای شاه می نوشت، بعضاً برای خانواده می خواند و باعث حیرت و خنده مان می شد ولی من بندرت می خندیدم چون که کمی خجالت می کشیدم. ولی شوهر خاله دست بردار نبود و هر از گاه که نامه اش تمام می شد با سماجت رو به من می گفت، منتظرم کمی بزرگتر بشی و در ست را تمام کنی، با یکی از همین نامه ها تو را در دربار سر کار خواهم گذاشت.

متاسفانه، شوهر خاله از روحیات و درون من با خبر نبود که من ناچاراً به شهر آمدم و کار روی زمین و دریا را به دربار که سهل است به هیچ شغل دیگری عوض نمی کنم. به هر حال، شوهر خاله نقشه اش برای من همین بود که با نامه نوشتن برای شاه و درخواست از دربار، مرا وارد دربار شاه کند.

زمان به سرعت برق گذشت و هفت سال از آن ماجرا و داستان های خنده دار شوهر خاله، سپری شد و به سال 1357 فصل دیگری از زندگی ام در اصفهان رسیدم که آن ایام اولین جرقه انقلاب علیه حکومت زده شد. اولین جرقه به احتمال زیاد از اصفهان زده شد. یادم است یکی از روزهای تابستان سال 1357 روزی که هوا به تاریکی می رفت و من در چهارباغ اصفهان بودم مردم علیه شاه شعار می دادند. حکومت نظامی هنوز برقرار نشده بود و بدین سبب مردان ساواکی به تظاهرات حمله کردند. آن ها شلاق هایی که در دست داشتند می توانستند مردم را از فاصله دور هدف قرار دهند. شلاق هایی که چندین متر طول داشت. نوبت به من که فرارسید، مرد شلاق به دست با قدرت و سرعت هر چه تمام تر به پشتم شلاق می زد ولی من به جای فرار به او اعتراض کردم که برای چه می زنی؟ مرد ساواکی پاسخ داد، عینک دودی را از چشمت بردار! عینک را که از چشم برداشتم، او دیگر ادامه نداد. تازه فهمیدم که عینک دودی نیز مانند شعار علیه شاه، جرم دارد. به هر رو، زخم شدیدی بر پشتم مانده بود که حتی نشان دادنش به کسی و دکتر، جایز نبود و زخم را بهتر نمی کرد.

از اواسط تابستان تا زمستان آن سال را تماماً در خانه های تیمی و مخفی که از جانب بازار و روحانیون، حمایت می شد به همراه دوستی از فریدون شهر به کار چاپ و توزیع اطلاعیه و گاه شرکت در تظاهرات مشغول بودم. دستاوردهای این دوره از مبارزه در زمستان آن سال آزادی زندانیان سیاسی از زندان های شاه، بود. اگرچه بسیاری از زندانیان پس از آزادی، به جای این که بدهکار مردم باشند طلبکار مردم شدند و به جای این که راه حل انقلاب باشند به مشکل انقلاب بدل شدند به هر حال، آن چه که مد نظر من از مبارزه و انقلاب بود، آزادی بود و نه چیز دیگری.

زمستان فرارسید. به روزهای انقلاب نزدیک شدیم. بیست و یکم بهمن ماه اصفهان را به مقصد تهران ترک کردم. بیست و دوم بهمن ماه در تهران بودم که انقلاب پیروز شد. بیست و سوم بهمن ماه پس از فراغت از انجام مسئولیت شهر تهران را ترک کردم و به خانه و زندگی ام برگشتم.

چند ماهی از انقلاب نگذشته بود که بعضی از دوستان از فرصت انقلاب استفاده کرده و مشغول بودند سراغ من آمده و می پرسیدند چرا در خانه نشسته ام؟ متاسفانه آن ها شناختی از روحیات من نداشتند که وقتی همه چیزم را نثار انقلاب کردم صرفاً جهت کمک و نه برای آب و نان، بود. هرگز تصور نمی کردم در امر مبارزه و مسئولیت، بتوانم عضو و کادر رسمی حزب و گروه و یا دولت، باشم و هرگز نیز تا به امروز عضو رسمی هیچ حزب و گروه و دولتی، نبودم. آزادی برای من از همه چیز مهمتر بود. با این وجود اما یکی از همین روزها، مرا منقلب و افسرده کرد و آن روزی در بهار سال 1358 بود که شنیدم شوهر خاله، در زندان است. وقتی برای ملاقاتش به زندان رفتم، خودم را شماتت کردم چون که فعالیت و مسئولیت و آرمانم برای انقلاب، آزادی بود و زندان نبود. شوهر خاله، به جرم ساواکی بودن در زندان به سر می برد در حالی که من، هم چوب ساواک را خورده بودم و همچنین از صبح تا شام کار و فعالیت و مسئولیت و فکر و ذکر شوهر خاله را از نزدیک آشنا بودم و حتی از محتوای نامه هایی که برای شاه می نوشت، خبر داشتم. او هیچ گاه برای خود و خانواده اش برای شاه نامه ننوشت بلکه تماماً برای مشکلات مردم بود و جوایز و تحفه ای هم که از جانب مردم و پس از حل و فصل مشکلات شان، دریافت می کرد از حد و حدود یک قواره پارچه، تجاوز نمی کرد.

مهدی خوشحال پارلمان اروپا - فصل زخمی

آقای مهدی خوشحال، پارلمان اروپا

شوهر خاله اگرچه زندانی شد اما خانواده اش هرگز نتوانستند از زیر بار مشکلات مالی و اجتماعی، کمر راست کنند و من خود را در این رابطه مذمت می کردم و مسئول می دانستم. این چنین شد که دوباره مسیرم را عوض کردم و این بار در مسیر انقلابیون  پوشالی قرار گرفتم و هر چه در دست و در توان داشتم از دست دادم و دادم که داستانش بسیار تراژیک تر و کشنده تر از آن است که بتوان با قلم و یا با زبان، نوشت و  طرح کرد تا این که دویدم و رسیدم به ماه دسامبر سال 2017 در کشور بلژیک، روز سردی که در پارلمان اروپا برای یک امر حقوق بشری و نه چیز دیگر، به طور رسمی دعوت شده بودم. پس از ساعتی که در نشست حقوق بشری حضور داشتم و خسته و کوفته بودم خواستم ساختمان پارلمان را به مقصد آلمان ترک کنم. هوا به شدت سرد و تاریک شده بود که در همین حین و در صحن پارلمان مورد تهاجم اوباشان قرار گرفتم. آن ها بی هیچ دلیل و منطقی و با چوب و چماق به من حمله ور شدند. طنز زمانه، چنین بود که این بار عینک دودی به چشم نداشتم. لابد اگر می داشتم باز هم کارساز نبود چون که بعداً فهمیدم همان ساعتی که من در پارلمان اروپا حضور داشتم مریم قجر عضدانلو، نیز با اخذ 500 هزار دلار از بن سلمان عربستان سعودی، در یکی از سالن های پارلمان در حال تدریس حقوق بشر به اوباشان و چماقداران، بود. به هر حال، زخم و خون بود که از سر و صورتم جاری می شد ناخودآگاه، به یاد تهاجم و حمله اوباشان ساواک در تابستان سال 1357 در چهارباغ اصفهان، افتادم که آن ها با دلیل و منطق می زدند و می خواستند مردم متفرق شوند و شعار ندهند و اتفاقاً زخم شان پس از دو ماه بهبود یافت اما این بار اوباشان مجاهد بی هیچ دلیل و منطقی، می زدند که زخم شان، هنوز که هنوز است مداوا نشده است شاید هم منطق شان این بود پولی که از بن سلمان گرفته بودند می خواستند با جنگ صد برابری که نمایش می دهند، حلال کنند.


ویدئوی بحث حمله چماقداران مجاهدین خلق به آقای مهدی خوشحال در جلسه رسمی و عمومی پارلمان اروپا که نهایتا به ممنوعیت حضور مریم رجوی در پارلمان و متعاقبا به اخراج وی از اتحادیه اروپا انجامید: 


با این وجود، آنچه که امروز تعجب و تاسفم را افزون و ناامیدم می کند، این همه، پایان داستان زخم و جنون نیست مگر این که عمر بی حاصل و یا پر حاصل، با همه تجاربش تمام شود و داستان زخم و جنون همچنان ادامه داشته باشد.

„پایان“

لینک به منبع

فصل زخمی – آینده خاورمیانه

جمشید برزگر، بی بی سی: تقابل عربستان و ایران؛ ارسال پیام از مقر سازمان مجاهدین خلقجمشید برزگر، بی بی سی: تقابل عربستان و ایران؛ ارسال پیام از مقر سازمان مجاهدین خلق

همچنین: