سعی مریم رجوی در تحقیر مستمر اعضای مجاهدین خلق. محبت درون او کجا رفته است؟

سعی مریم رجوی در تحقیر مستمر اعضای مجاهدین خلق. محبت درون او کجا رفته است؟

آن خدابنده (سینگلتون)، نهم دسامبر 2013: … واقعا فکر کنید! چه کسی در ده سال اخیر بیش از مسعود و مریم رجوی به اعضای این سازمان صدمه زده است. ستمگری و فسادی که حاکم بر روابط داخلی این گروه است را هیچ کس بهتر از کسانی که قربانی این دستگاه شده اند نمی دانند و نمی توانند بیان کنند. آنها چه می گویند؟ و راستی مهر و محبت انسانی مریم رجوی کجا رفته؟ چرا این فرد هیچ واکنش و مهرو محبتی نسبت به …

لینک به متن اصلی (انگلیسی)

سعی مریم رجوی در تحقیر مستمر اعضای مجاهدین خلق. محبت درون او کجا رفته است؟

شاهدیم که این روزها برخی از پشتیبانان سازمان مجاهدین خلق که در کشورهای غربی زندگی می کنند بصورتی علنی به آنها پشت کرده و برخی از فعالیت های این سازمان را به زیر سوال می برند (البته بیشتر این افراد قبول ندارند که کاملا از این سازمان فاصله گرفته اند و انتقاداتشان را درونی میدانند).

این افراد این روزها در شوک بسر می برند و باورشان نمی شود که چگونه توسط دستگاههای مختلف سازمان مجاهدین بصورتی وحشیانه مورد حمله قرار گرفته اند. آنها وقتی در داخل سازمان بودند واقعا معتقد بودند که این نوع حملات کاملا قابل قبول است و حرکات سازمانشان واقعا مبارزه ای بر علیه ماموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی است. امروز اما خودشان را تحت همین حملات یافته اند و کم کم متوجه می شوند که این اتهامات نه تنها بی پایه و بنیان هستند که مشخصا اعمال می گردند تا بتوانند با تولید وحشت از گسترش انتقادات جلوگیری کرده منتقدین را ساکت کنند. البته من شکی ندارم که این افراد با استوار ماندن بر شجاعت درونی شان به راهشان ادامه خواهند داد و از حق و حقیقت فاصله نخواهند گرفت.

رجوی ها البته سالهاست مدعی هستند که هر کس علیه آنها کلمه ای صحبت کند و بخصوص اگر آن فرد عضو سابق هم باشد حتما توسط جمهوری اسلامی ایران استخدام شده و ماموریتش هم هر بار در چهار چوب نقشه ای مخوف است برای از بین بردن سازمان و رهبرانش آن یعنی باز مسعود و مریم رجوی. ولی راستی دلیل و مدرک این ادای رجوی ها کجاست؟

منتقدین به مجاهدین و شخص رجوی، بارها به این نکته اشاره کرده اند که بیشترین صدمات به مجاهدین خلق را رهبران فرقه یعنی مسعود و مریم رجوی وارد کرده اند. واضح است که آنها بودند که دستور خودسوزی ها را صادر کردند و آنها بودند که جلوی رسیدن دارو را گرفتند و آنها بودند که نفرات را جلو انداختند تا در درگیری کشته شوند و البته در آخرین دستور العمل آنها هستند که با جمع کردن غذا و ادعای “اعتصاب غذای داوطلبانه” این بار در حال کشتن افراد از طریق گرسنگی هستند.ولی و از طرف دیگر همه شواهد و گفتار و کردار منتقدین نشان میدهد که این افراد قبل از هر چیز نگران سلامت و حقوق انسانی افراد هستند. بنابراین رجوی باید بداند که پیامها و رفتار و گفتارش بشدت متناقض هستند.

مشکل اینجاست که، اگر آنطور که مریم رجوی تمام دستگاه فرقه و داستانش را روی آن سوار کرده، رژیم ایران غایت شر و حامی تروریسم و غیره است پس گفتار و کردار این ماموران و مستخدمین نگران وزارت اطلاعاتش که هیچ چیزی خواسته ای جز خیر و محبت و آزادی برای افراد گرفتار در مجاهدین خلق (در هر سطحی) ندارند و نشان نمیدهند را چگونه باید توجیه کرد؟

تا بحال ندیده ایم که حتی یکی از آنها خواستار مرگ اعضا بوده باشد. در واقع و بالعکس همه ما نشان داده ایم که همگی صرفا بدنبال کمک به این افراد هستیم تا کرامت، انسانیت و شخصیت آنها به آنها باز گردانده شود. کرامتی و انسانیتی و شخصیتی که توسط مریم رجوی از آنها دزدیده شده است. منتقدین مسعود و مریم رجوی، رهبران مجاهدین خلق، ده ها سال است که مشغول افشای جنایت ها و فساد این دیکتاتورهای کوچک هستند. و البته همگان دیده اند که سالهاست که در این راه هر گونه فحاشی، ترور شخصیت و حتی حملات فیزیکی را هم به جان خریده اند. فحاشی ها، ترور ها و حملات فیزیکی که البته مستقیما بدستور و تحت فرماندهی این دو فرد تبهکار صورت گرفته است.

هر کسی که کوچکترین ارتباطی با موضوع مجاهدین خلق در رابطه با هر موضوعی، در هر برهه زمانی و در هر کجا یی که داشته باشد و با اعضای سابق این سازمان برخورد کند در اولین تماس متوجه خواسته ساده و قابل درک و بی خم و پیچ آنها می شود که نگران دوستان و همراهان و خانواده خود هستند. همه در اولین قدم و برخورد متوجه می شوند که هیچ هدف مخفی و پنهانی در میان نبوده و نیست.

مجاهدین خلق در هر وضعیتی و به هر ترفندی بدنبال نشان دادن دولت ایران بعنوان دولتی ذاتا شر و ستمکار هستند. حال اگر به همین منطق مجاهدین پایبند بمانیم، ناظرین حق دارند از رجوی ها سوال کنند که پس این همه مهر و محبتی که اینها نثار اعضای گرفتار فرقه می کنند از کجا سر در آورده است؟ این وزارت اطلاعات حکومتی ستم گر و ذاتا شر چرا تبدیل به بنیاد خیریه و کمک رسانی شده است؟

واقعا فکر کنید! چه کسی در ده سال اخیر بیش از مسعود و مریم رجوی به اعضای این سازمان صدمه زده است. ستمگری و فسادی که حاکم بر روابط داخلی این گروه است را هیچ کس بهتر از کسانی که قربانی این دستگاه شده اند نمی دانند و نمی توانند بیان کنند. آنها چه می گویند؟ و راستی مهر و محبت انسانی مریم رجوی کجا رفته؟ چرا این فرد هیچ واکنش و مهرو محبتی نسبت به نفرات خودش نشان نمی دهد ولی در مقابل تمام انرژی و وقت و پولش را صرف جنگیدن علیه کسانی می کند که چنین مهر و محبتی را دارند و بدنبال راه حل هستند؟

رجوی میگوید خواسته اعتصاب غذای اجباری آنها بازگشت هفت نفری است که ناپدید شده اند. ولی وی هنوز هیچ مدرک و سندی ارائه نکرده که این افراد حتی زنده هستند یا مرده چه رسد به این که کجا هستند و این که چرا هیچ خبری از آنها نیست.

کسانی که می توانند در این رابطه گره گشا باشند نه نمایندگان سازمان ملل هستند و محققین دولت عراق. این کلیدهای گشایش مسئله، 42 نفری هستند که در این جریان کشته شدن 53 نفر در کمپ اشرف توسط مهاجمینی نامشخص شاهد بوده اند. اما این 42 نفر که اکنون به کمپ لیبرتی منتقل شده اند در قرنطیه رهبران و فرماندگان سازمان مجاهدین نگهداری می شوند و هیچ امکان ارتباطی با آنها وجود ندارد. چرا؟ آیا جز این است که اینها اطلاعات مشخصی از آن واقعه، در آن کمپ اشرف و در آن روز مشخص دارند؟

تا زمانی که فاکت ها وشواهد قابل دسترس نبوده و علنی نشوند، اعتصاب غذا حرکتی بغایت بی معنی است و صرفا ایجاد درد و رنجی بی حاصل و غیر لازم. و در این حرکت بی معنی اگر انتهایی وجود نداشته باشد که ندارد، تا کی باید ادامه بدهند؟ بنظر می رسد که باز هم ما شاهد نوع دیگری از ظلم و ستم رجوی ها هستیم علیه انسانهایی مجبور. و باز در کمال خونسردی و بی تفاوتی.

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=6730

خانواده‌ها تضمین کننده امنیت، حفاظت و آینده ساکنین کمپ لیبرتی در عراق هستند

آن خدابنده (سینگلتون)، مشاورین استراتژی خاورمیانه، هفدهم سپتامبر ۲۰۱۳: … وقتی به این نتیجه برسیم که ساکنین کمپ لیبرتی افراد و اشخاصی با حقوق فردی خودشان هستند و اجسامی برای پشت ویترین گذاشتن یا از بین بردن نیستند و وقتی که سران مجاهدین مجبور شوند تا حقوق اولیه و آزادی‌های اولیه این افراد را نقض نکنند، آنوقت راه حل برای حل این مسأله چندان هم مشکل …

A Mother looking for her daughter in Iraq

لینک به متن اصلی (انگلیسی)

خانواده‌ها تضمین کننده امنیت و حفاظت ساکنین کمپ لیبرتی در عراق هستند

باز و طبق معمول با بحرانی که در میان مجاهدین خلق در عراق بوقوع پیوست، “جامعه جهانی” و “سگش”! آماده جست و خیز برای استفاده از موضوع برای پیشبرد مقاصد خود شدند. البته بنیاد این تحرکات برداشتهای مناسب و مورد نظر خودشان بود که الزام تمام آن ربطی به واقعیات نداشت.

شاهدیم که در حالی که سازمان ملل هنوز در حال تحقیق در محل حادثه است، لابی آمریکایی، نشسته در واشنگتن رسما و علنی به سازمان ملل نامه می‌نویسد و نه تنها مدعی می‌شود که میدانند و یقین دارند که این کار ایران بوده که دستوراتی اجرایی هم  به سازمان ملل می‌دهند که الان باید چه واکنشی نشان دهد و الی آخر. از طرف دیگر شاهدیم که ایران هم در حال جشن گرفتن و اعلام خوشحالی در رابطه با حذف دشمنانش است و باز البته اطلاعیه هایی که مسائل مرتبط را از طرق قانونی و قضایی دنبال خواهند کرد.

کار سختی نیست اگر در خارج از کشوری نشسته باشی و بدون اطلاع علیه کشوری سخن برانی. کاری است راحت و بی خرج اگر که عراقی ها را بخاطر هر چیز و همه چیزی که در کشورشان اتفاق می‌افتد مسئول بدانیم و چشم بر واقعیت دخالت مستمر خارجی در امور داخلی این کشور صدمه دیده  ببندیم.

می بینیم که این دولت منتخب ولی تحت فشار عراق که البته خودش هم در حال تحقیق در این مورد است مجددا به سازمان ملل و کشورهای غربی اطلاع میدهد که این گروه خارجی، مجاهدین خلق، اجازه استمرار حضور در کشورمان را ندارند. بر کسی پوشیده نیست که مجاهدین خلق در سی سال گذشته در جهت منافع غرب بخصوص آمریکا در منطقه فعال بوده‌اند و خدمات بسیاری انجام داده اند  ولی متاسفانه حقوقشان به هر دلیلی به واسطه ای بنام مسعود رجوی پرداخت شده است. دولت عراق درخواست میکند ولی پاسخی از این طرف برای خارج کردن این‌ها شنیده نمی شود. باید در نظر داشت که سازمان مجاهدین خلق طی این مدت هزاران عراقی را به قتل رسانده اند. بسیار غیر واقعی است که از کشور عراق توقع داشته باشیم تا از جانب امریکا نقش میهماندار چنین گروه تروریستی را بر عهده بگیرد.

ولی در میان تمامی این صدا ها و نقش بازی کردن‌های چهره‌های مختلف سیاسی، سکوتی عمیق را هم شاهد هستیم. ما هرگز قادر به شنیده صدای کسانی که خودشان در این مسأله درگیر هستند نبوده ایم. صدای اعضای عادی و گرفتاران در عراق.

در روز حمله اول سپتامبر به کمپ اشرف شاهد بودیم که رهبری سازمان بدون فوت وقت مشغول پخش فیلم‌های ادیت شده‌ای که انسان را بیاد فیلم‌های هالیوود می انداخت شده و چیزی که میخواستند را تبلیغ کردند. فیلم‌هایی از حمله کنندگانی که آرام آرام داخل می‌شوند و سپس فیلم‌های متشنج کننده و شفافی از آنچه بجا مانده. عکس‌ها و فیلم‌هایی که گاهی متناقض یکدیگر و گاهی مجرد و غیر قابل ربط دادن بودند.

ولی قربانیان چطور؟ آن‌هایی که نجات یافته‌اند و آن‌هایی که زخمی شدند چطور؟ آن‌هایی که به کمپ لیبرتی منتقل شدند چطور؟ راستی صدای آن‌هایی که قبلاً در لیبرتی بوده‌اند کجاست؟ ما هرگز نظر آن‌ها را و احساس آن‌ها را نشنیده ایم. هرگز نشنیده ایم که آیا واقعاً نگران هدف قرار گرفتن و قربانی بعدی بودن هستند یا خیر؟ و ما هرگز نشنیده ایم که کسی بعنوان یک شخص مستقل در مورد تصمیمش و خواسته اش در مورد آینده‌اش صحبتی بکند. چرا؟

طبعا این افراد برای لابی ها و سیاستمداران آمریکایی تنها وسیله‌ای هستند برای بازی سیاسی ای که آن‌ها خواستار برد در آن به هر بهایی هستند. از طرف دیگر این افراد برای ایرانیان و عراقی ها البته تروریستهایی هستند که اساساً نباید حق سخن داشته باشد و صدایی. و مهم‌تر از همه و همانطور که مقامات سازمان ملل تأیید کرده‌اند این افراد در کمپ لیبرتی بر خلاف خواسته خود و بدون حق ارتباط توسط رهبران این فرقه نگه داشته شده اند. بنظر می‌رسد تا زمانی که رهبران مجاهدین خلق به فیل هوا کردن و آویزان کردن پوستر های تبلیغاتی خود ادامه دهند کسی بدنبال راه حلی جدی نیست.

در هر صورت واضح است که آمریکا مسئولیت وجدانی جدی ای در قبال افرادی که سالهای سال برایش کار کرده‌اند دارد. آمریکا همچنین تعهدی بین‌المللی در قبال کشور مستقل عراق بعد از «آزاد سازی» ای کشور از دست همدست سابقش صدام حسین و بعد از کشتار هزاران عراقی دارد. آمریکا باید بر سران سازمان مجاهدین خلق فشار بیاورد تا بالاخره تن به خروج از کشور عراق بدهند. باید از آن‌ها بخواهد تا درب کمپ را باز کرده و اجازه بدهند تا ساکنین آن بعنوان افراد و نه الزاماً بعنوان اعضای متحد و یکپارچه یک گروه تروریستی هر کجا که خواستند بروند. البته این کار نیازمند همکاری وقعی، بدون سر و صدا و عقلانی و منطقی با سازمان ملل و مقامات عراقی خواهد بود. مقاماتی که برای نظارت و تسهیل همین پروسه گزیده و مشغول بکار شده اند. جالب است که این روزها کار بجایی رسیده که حتی هواداران ایرانی خود همین سازمان مجاهدین خلق در کشورهای غربی هم صدایشان در آمده و از رهبران تقاضا می‌کنند که به چنین همکاری و پروسه‌ای تن در دهند.

وقتی به این نتیجه برسیم که ساکنین کمپ لیبرتی افراد و اشخاصی با حقوق فردی خودشان هستند و اجسامی برای پشت ویترین گذاشتن یا از بین بردن نیستند و وقتی که سران مجاهدین مجبور شوند تا حقوق اولیه و آزادی‌های اولیه این افراد را به رسمیت بشناسند و نقض نکنند، آنوقت راه حل برای حل این مسأله چندان هم مشکل نخواهد بود.

اولین و فوری ترین قدم این است که این‌ها بتوانند با خانواده‌های خود تماس برقرار کنند. همه ۵۲ نفری که در کمپ اشرف کشته شدند مسلماً خانواده‌هایی داشته اند. الباقی کسانی که به کمپ لیبرتی منتقل شده‌اند هم خانواده‌هایی دارند. و ساکنین سابق لیبرتی هم همینطور. بسیاری از این خانواده‌ها از سال ۲۰۰۳ بدنبال رد و امکان تماس با جگر گوشگانشان بوده‌اند ولی رهبران مجاهدین مانع شده اند. رهبران مجاهدین بشدت از ارتباط عاطفی بوجود آمده از حضور این خانواده‌ها وحشت دارند و نگران تأثیرات جدی زنده شدن روابط خانوادگی هستند. تعدادی از خانواده‌های مصمم در سال ۲۰۰۹ در خارج از کمپ اشرف بست نشستند که باعث فرار تعدادی از نفرات از داخل کمپ و بازگشتشان به زندگی عادی شد. این پیشرفت آرام و تغییرات فضا در کمپ لیبرتی هم ادامه داشت. ناظرین در محل هیچ گونه شکی ندارند که اگر به خانواده‌ها اجازه داده شده بود تا در خارج کمپ باقی بمانند، مسلماً واقعه اول سپتامبر در کمپ اشرف نمیتوانست بوقوع بپیوندد.

وقتی بدنبال راه حلی واقعی و با دوام باشیم هر کسی که واقعاً کمی درستکار باشد تأیید می‌کند که اجازه ورود به خانواده‌های این افراد در مسأله، حتماً راه حل‌های متعدد عاطفی، روح و حتی مالی و امنیتی را ایجاد می کند. راه حل‌هایی که این افراد برای بازگشت به زندگی عادی در هر کجا که نهایتاً بروند بشدت به آن نیاز خواهند داشت.

فرای این مسئله، تأثیری که حضور خانواده‌ها در رفع تشنج و عادی کردن فضای کمپ لیبرتی دارد مسلماً جلو هر گونه حمله احتمالی دیگر در آینده را نیز خواهد گرفت.

(Camp Ashraf)

(E.U. Parliament)

(Baghdad University)

همچنین:
. کتاب “داستان اشرف”، نوشته آن سینگلتون و مسعود خدابنده، به زبان انگلیسی است و اکنون در کتابفروشی ها و سایتهای آمازون در کشورهای اروپایی و امریکا قابل دسترسی می باشد. جهت تهیه کتاب همچنین می توانید با ایران اینترلینک تماس برقرار فرمایید. داستان عجیب کمپ اشرف در عراق از زمان تاسیس آن در سال ۱۹۸۶ تا کنون در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است. این کمپ در آغاز برای استقرار سازمان مجاهدین خلق (با نامهای دیگر
ایران اینترلینک، بغداد، هفدهم آوریل ۲۰۱۱: … بنظر می رسد که حدود کمتر از دویست تن از اعضای فدایی فرقه رجوی با دستور مسعود رجوی رهبر فرقه در این عملیات خشونت بار شرکت کرده باشند. هنوز مشخص نیست که چه تعدادی از سه هزار و چهارصد ساکنین این کمپ هنوز خواهان عضویت در این گروه تروریستی باشند. دیدار خانم سینگلتون از کمپ عراق جدید بخشی از برنامه این هفته نمایندگی …
. گزارشی از کمپ اشرف، مارس ۲۰۱۱: … وی توضیح میدهد که پدرش بیست و پنج سال قبل اسیر جنگ ایران و عراق شده و اکنون بیست و سه سال است که در قرارگاه اشرف و در اسارت سران فرقه تروریستی مجاهدین خلق است. وی می گوید که بیست و پنج سال است پدرش را ندیده و میخواهد که پدرش را آزاد کنند تا با وی به خانه برگردد. وی اشک میریزد و می گوید که تا زمانی