سفر روحانی به اروپا تحولی بزرگ برای مردم ایران

سفر روحانی به اروپا تحولی بزرگ برای مردم ایران

 

کریم غلامی، ایران فانوس، دهم فوریه 2016:… چند روزی است که سفر روحانی (رییس جمهور) به اروپا تقریبا خبر اول تمامی رسانه های مهم کشورهای اروپایی است. گذشته از اینکه برداشته شدن تحریم های اقتصادی تاثیر زیادی در زندگی مردم ایران خواهد داشت، ولی از همه آنها مهمتر رفع تهدید … 

مهدی خوشحال ویرانسازی نیرولینک به متن کامل بحث  مسعود رجوی (جزوه پرچم) که در سال ۱۳۸۲  توسط آقای مهدی خوشحال در کتاب ایشان تحت نام “ویرانسازی نیرو” منتشر شد (انتشارات پیوند، هلند، پاییز ۱۳۸۲)

لینک به منبع

سفر روحانی به اروپا تحولی بزرگ برای مردم ایران

چند روزی است که سفر روحانی (رییس جمهور) به اروپا تقریبا خبر اول تمامی رسانه های مهم کشورهای اروپایی است. گذشته از اینکه برداشته شدن تحریم های اقتصادی تاثیر زیادی در زندگی مردم ایران خواهد داشت، ولی از همه آنها مهمتر رفع تهدید حمله نظامی به ایران بود. ما طی سالیان گذشته به چشم دیدیم که چه بلایی بر سر مردم کشورهایی آمد که بطور مستقیم کشورهای غربی در آن دخالت کرده اند. فاجعه بار ترین آنها، افغانستان و عراق و اکنون سوریه است. بسیاری از کشورهای آفریقایی و آسیایی و اروپای شرقی و حتی کشورهای آمریکای جنوبی شده است. همگی شاهد آن بودیم که فردای بعد از حمله به عراق، این کشور وارد یک هرج و مرج بزرگی شد. غارت تمامی ذخایر اقتصادی و زیربنای کشور. جنگ داخلی، رشد تروریزم و ویرانی غیر قابل توصیف. چنانکه این کشور را چند دهه به عقب برد و بعضا صحبت از آن می شد که آمار کشته های جنگ داخلی عراق بالغ بر 2 میلیون نفر می شود. بسیاری از جمله مجاهدین در تلاش بودند که با درگیر کردن ایران و آمریکا، موجب حمله آمریکا به ایران شوند. با ترفند تروریسم و سلاح های کشتار جمعی مانند صلاح اتمی بشود که به این شیوه به منافع خودشان برسند.

اگر مسعود رجوی مرتکب خیانت های زیادی شده است، ولی این خیانت او غیر قابل بخشش است. از یک طرف مردم محروم ایران بیشتر و بیشتر تحت فشارهای اقتصادی قرار گرفتند. چنان که برای همه زندگی در ایران بسیار دشوار شده است. چنانکه آنها به دنبال آن هستند که از ایران خارج شده و در کشورهای اروپایی به دنبال زندگی بهتری بگردند. ولی با همه این خطرات بسیاری که در راه با آن روبرو می شوند، آنها بعد از رسیدن به کشورهای اروپایی و یا آمریکا، زندگی در کمپ های پناهندگی و شرایط بسیار دشوار حتی اگر با پناهندگی آنها موافقت بشود، ولی زندگی در خارج از ایران چنانکه به نظر می رسد زیبا نیست. هر چند که خیلی ها فکر می کنند که اروپا بهشتی است که آنها به دنبال آن هستند و از طرف دیگر وارد کردن ایران در یک جنگ آن هم در مقابل آمریکا و متحدان او است، جنگی که نهایت آن شکست ایران و ویرانی غیر قابل تصور جنگ داخلی و از بین رفتن تمامی ذخایر اقتصادی کشور مانند آنچه که بر عراق و سایر کشورهای دیگر افتاد.

نکته جالب اینجا است که در این شرایط و در حالی که مسعود رجوی به مدت 13 سال است فراری است و در سوراخ موش قایم شده و از سازمان مجاهدین به آن تشکیلات “منسجم” کاملا از هم پاشیده است. بجز مزدورهایی که فقط بخاطر پول های کلانی که دریافت می کنند به سختی می توان در سازمان مجاهدین یک عضو معتقد و وفادار پیدا کرد. مهدی ابریشمچی این موجود بی رگ و بی شخصیت، مداحی مسعود رجوی فراری را می کند و می گوید که مهمترین واقعه چند دهه گذشته، آزادی مسعود رجوی از زندان بوده است.

“اگر از من سؤال کنید که مهمترین وقایع تاریخ مردم ایران در دهه‌های اخیر – تا آنجائی‌ که به سرنوشت خلق و آزادی در ایران مربوط می‌شود چیست، من بدون تردید جواب می‌دهم: اولاً، نجات جان مسعود در نتیجه یک مبارزه بین‌المللی به رهبری شهید کاظم رجوی؛ یادش به‌خیر باد. ثانیاً، آزادی مسعود از زندان در 30 دی ماه سال1357”.

به خوبی می دانیم که داستان سرایی مسعود رجوی در رابطه با سال 1352 که چرا و چطور از حکم اعدام نجات پیدا کرده است، دروغی بیش نیست. هر بار که مسعود رجوی در رابطه با تلاش های برادرش کاظم رجوی که موجب شد حکم اعدام مسعود رجوی به حبس ابد کاهش یابد، توضیح می داد، یک پرسش و یک علامت سوال باقی می ماند، اگر حکم اعدام مسعود رجوی با چند عدد ملاقات و چند عدد نامه تغییر می کرد، چرا مسعود رجوی از برادرش کاظم درخواست نکرد که تعداد این چند عدد نامه و ملاقات را بیشتر کرده تا جان بقیه را نیز نجات بدهد و بخصوص جان بنیانگذار سازمان مجاهدین “محمد حنیف نژاد” را؟

واقعیت پشت صحنه این داستان سرایی چیزی نیست جز خیانت مسعود رجوی در زندان و همکاری او با ساواک و به کشتن دادن بنیانگذاران سازمان و اعضای کادر مرکزیت سازمان، نیست. مسعود رجوی همیشه مطرح می کرد که بنیانگذاران سازمان از آنها خواسته بودند که همه گناه ها را به گردن حنیف نژاد بیندازند. در واقع این پوشی بیش نیست تا مسعود رجوی خیانت خودش را توجیه بکند. حال یک سوال پیش می آید، چرا طی سال های بعد از 52 تا انقلاب 1357 مسعود رجوی هیچ حرف جدی در رابطه با “مبارزات انقلابی” خودش ندارد. بجز مطالعه و ترور افراد مخالف با شخص مسعود رجوی که می خواست رهبری سازمان مجاهدین را تصاحب بکند. حتی کتاب “راه حسین” که نوشته “سعید محسن” بود، بعدها (بعد از سال 1368) به اسم خودش ثبت کرد.

برای تمام کسانی که مثل من سالیان در سازمان مجاهدین اسیر بودند، این را تجربه کرده اند که مسعود رجوی طی سالیان در مسیری که طی کرده است همیشه مسیر انحراف را طی کرده و بر اساس تحلیل های غلط و غیر واقعی از وضعیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ایران، استراتژی های اشتباه و کاملا بدور از خواسته های مردم ایران داشته است. اما این موجود بی خاصیت(مهدی ابریشمچی) اینگونه می گوید:

“مسعود، عالی‌ترین توان را در تشخیص تضاد و مشکل اصلی تأکید می‌کنم، تشخیص تضاد و مشکل اصلی و ارائه عالی‌ترین راه ‌حل ممکن برای آن تضاد،”

این تشخیص تضاد و مشکل اصلی در مسعود رجوی چنان قوی است که روزانه رنگ عوض می کند، طی سال 2008 و سه ماهه اول سال 2009 که در سازمان مجاهدین بودم، آقای مالکی (نخست وزیر وقت عراق) روزی آدم بده بود و روز بعد باید او بچرخانند(اصطلاح “چرخاندن” در سازمان مجاهدین برای افرادی مورد استفاده قرار می گرفت که تغییر می کردند، یعنی اگر فرد در سازمان مجاهدین بر خلاف خواسته های مجاهدین عمل می کرد و یا در مقابل آن می ایستاد، او را در جلسات که به آن “دیگ” گفته می شد، زیر ضرب فحش و بعضا کتک نظرش را عوض می کردند و به این ترتیب آن فرد را “می چرخاندند” به این ترتیب مسعود رجوی دنبال چرخاندن آقای مالکی بود). و روزی دیگر آقای مالکی دشمن شماره یک مجاهدین می شد. حال می توان خوب فهمید که چطور او می تواند تضاد و مشکل اصلی را تشخیص دهد.

اگر به پروسه زندگی مسعود رجوی نگاه بکنیم، خواهیم دید که در هیچکدام از سر فصل های تاریخی ایران او هرگز نتوانسته تضاد اصلی را تشخیص بدهد و تصمیم درستی در مسیر به اصطلاح “مبارزاتی” اش بگیرد. به چند مورد نگاه کوتاهی می اندازیم:

بعد از انقلاب سال 1357 تضاد و مشکل اصلی جامعه ایران چه بود؟ به نظر من تضاد و مشکل اصلی مراقبت از درخت نو نهال آزادی در ایران بود. اما مسعود رجوی تضاد و مشکل اصلی را در قدرت طلبی دید. یعنی می خواست خودش را صاحب انقلاب معرفی بکند و قدرت مطلقه را بدست بگیرد. برای همین با خمینی وارد تضاد و درگیری شد. انتخابات را تحریم کرد، خمینی را ارتجاع خواند و با سایر گروه ها به مقابله پرداخت و با آنها تضاد کار کرد. چنانکه در عرض 3 سال درخت آزادی در ایران خشک شد و جای آن را دیکتاتوری گرفت.

30 خرداد سال 1360 شروع مبارزه مسلحانه و در قدم اول بمب گذاری و انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و کشته شدن بهشتی و در ادامه، ترور و خشونت چنانکه جامعه ایران را وارد یک دوره تاریک سرکوب و دیکتاتوری نظامی کرد. در آن دوران، تضاد و مشکل جامعه ایران آزادی در حال مرگ بود که مسعود رجوی با این کارش تیر خلاص به آخرین لحظه های آزادی زد.

جنگ ایران و عراق، گذشته از این که در ایران چه کسی حاکم بود و مقصر و آغاز کننده جنگ چه کسی بود، گذشته از همه درگیری های سیاسی و گروه های مختلف در ایران یک اصل در این میان گم شده بود و آن چیزی به نام “میهن ایران” و دفاع از آن در مقابله با یک متجاوز خارجی بود. اما مسعود رجوی طی سالیان جنگ و بعد از آن تماما مدافع دشمن و متجاوز خارجی بود، مسعود رجوی تضاد و مشکل اصلی را دوباره در جای دیگری جستجو کرد.

آتش بس و پایان جنگ ایران و عراق، یک فرصت بسیار استثنایی برای آشتی ملی بود. اما مجاهدین با حمله و یورش همه جانبه به سمت ایران و کرمانشاه و کشته شدن هزاران تن از هر دو سو، نهایت این تصمیم گیری موجب شد که میان هر دو طرف درگیر دریایی از خون قرار بگیرد که هر گونه امکان صلح و آشتی ملی را در این میان برای همیشه از بین ببرد. البته اعدام های سال 1367 این شکاف را عمیق تر و دریای خون را گسترده تر کرد. این بار نیز مسعود رجوی تضاد و مشکل اصلی ایران را غلط تشخیص داد.

مرگ خمینی و آغاز دوران اصلاح طلبی در ایران، رفسنجانی یک دوره را شروع کرد که در آن اقدام به آزاد کردن تجارت، دادن آزادی های بیشتر به مردم و بازسازی شهر های ایران بود. اما مسعود رجوی بجای تقویت کردن این تفکر اصلاح طلبی در ایران، به دشمنی با آن برخواست، چنانکه برای چند سال اصلاح طلبی در ایران به عقب افتاد و در دوران خاتمی که فرصت بسیار عالی برای جامعه ایران بود که به سوی آزادی و دمکراسی قدم بردارد، اما دشمنی کور مسعود رجوی و عملیات های تروریستی در ایران باعث شد که روند اصطلاح طلبی در ایران شکل معکوس و محوری خود را از دست بدهد و آزادی های اساسی جای خود را به آزادی های فردی و گسترش فحشا و اعتیاد در ایران بگیرد. بله این بار نیز مسعود رجوی تضاد و مشکل اصلی جامعه ایران را درست تشخیص نداد.

سال های 2001 و 2003 جای بحث جداگانه ای دارد (در بسیاری از مطالب قبلی به آن پرداخته ام) اما طی این سالیان مسعود رجوی طی تصمیم های غلط و عدم تشخیص درست، موجب شد که بسیاری از اعضای مجاهدین کشته شوند و سازمان مجاهدین با آن “تشکیلات منسجم” بطور کامل از هم بپاشد و دیگر چیزی به نام “تشکیلات” برای آن باقی نماند.

اگر بخواهم به تمامی موضوعاتی که این موجود بی خاصیت “مهدی ابریشمچی” به آن اشاره کرده بپردازم، باید یک کتاب بنویسم. بگذریم، شکسته شدن تحریم ها و سفر روحانی به اروپا یک تحول بسیار مهم برای جامعه ایران است. امیدوارم که این تحولات رو به گسترش باشد تا مردم ایران در آسایش و بهروزی زندگی کنند. به امید روزی که آزادی و دمکراسی برای همیشه در ایران ساکن شود و تبدیل به درخت تنومندی گردد که هیچ قدرتی توان از میان برداشتن آن را نداشته باشد.

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21807

پایداری پرشکوه یا حماقتی ابلهانه (+ نامه خانواده دهشت نیا)

کریم غلامی، ایران فانوس، هفتم نوامبر ۲۰۱۵:… از سال ۲۰۰۳ به بعد مسعود رجوی صحنه مبارزه را ترک کرده و پا به فرار گذاشت نکته قابل توجه اینجا است که مسعود رجوی چگونه و چطور در آن شرایط توانست از چشم نیروهای آمریکایی مخفی بماند در حالی که ارتش آمریکا بارها و بارها بدون اطلاع قبلی تمامی اردوگاه اشرف را جستجو کرد. در کشوری که حتی صدام حسین نتوانست مدت طولانی از چنگ نیروهای آمریکایی …

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق اکتبر 2015نگاهی به نتایج و تبعات حمله اخیر به لیبرتی؛ کنترل الحریه را از رجوی بگیرید!

لینک به منبع

سئوال از مجاهدین، پایداری پرشکوه یا حماقتی ابلهانه

این روزها کشور آلمان با موجی از فاجعه هجوم پناهنده ها روبه رو است، از یک طرف یورش سوریه ای های مسلمان افراطی (بدون هیچ حساب و کتابی می توان فهمید که نود درصد آنها اعضای داعش هستند) که چهره شهر های آلمان را تغییر داده است بشکلی که مردم آلمان و حتی فعالین حقوق پناهدگی مثل اکتیوست های آنتی فا پاسیو شده اند و مانند گذشته از پناهنده ها حمایت نمی کنند و حتی بعضا ابراز تنفر می کنند که ما از پناهنده ها حمایت می کنیم از از تروریست های مسلمان. از طرف دیگر طبق یک بند و بست سیاسی بین دولت آلمان و دولت افغانستان، دولت افغانستان اعلام کرده است که افغانستان یک کشور امن است به همین دلیل دولت آلمان قصد دارد که بسیاری از پناهنده های افغان را به افغانستان دیپورت بکنند و همچنین شاهد رشد و قوت گرفتن فاشیست ها در آلمان شده ایم گروه های مثل پگیدا و نئونازیست ها که تقریبا طی سال گذشته بشدت تضعیف شده بودند، اکنون با یورش مسلمانان افراطی به آلمان و گشترش دزدی و تجاوز به زنان و کودکان و ضرب و شتم مردم توسط همین مسلمانان آنها شنونده های بسیاری پیدا کرده اند و همچنین می بینیم که در آلمان ترورهای سیاسی رو به گسترش است چنانکه صدای مطبوعات آلمان مانند اشپیگل نیز درآمده است و در گزارشهایی نشان داده که چگونه روی بسیاری از ترورهای سیاسی در آلمان که توسط نئونازی ها انجام شده است سرپوش گذاشته شده است.

قصد من از گفتن این مطالب تحلیل حول وضعیت سیاسی روز آلمان و پناهنده ها نیست بلکه می خواهم بگویم پشت همه اتفاقات و فاجعه های که روزانه با آن روبرو هستیم یک سیاست و یک قدرت خوابیده است که بطور عموم ما توان دیدن آن را نداریم و حتی در بسیاری از موارد بعد از گذشت سالیان در پشت پرده ابهام باقی مانده اند. به نظر من به وضعیت امروزی سازمان مجاهدین را نیز از این دریچه نگاه بکنیم. اگر کمی با نگاه دقیق به پروسه سازمان مجاهدین از تاسیس بخصوص بعد از سال ۱۳۵۲ (۱۹۷۳) بیندازیم بسیاری از نمونه ها را خواهیم دید که در پس پرده ابهام باقی مانده است. به گفته خود مسعود رجوی او تنها بازمانده از کادر مرکزی سازمان مجاهدین در سال ۱۳۵۲ است و حکم اعدام او به حبس ابد تقلیل پیدا کرده است. این داستان برای همه بخصوص برای اعضای سازمان مجاهدین پشت پرده ابهام بوده و هنوز هست هر چند مسعود رجوی تلاش کرده که با درست کردن یک سری مطالب به نام برادر خود کاظم رجوی منتشر کرده است وقتی این کتاب را خواندم ابهام نسبت به این موضوع بیشتر شد که چطور می شود با نوشتن یک یا دو نامه و چند ملاقات حکم اعدام یک فرد را به زندان حبس ابد تقلیل داد.

وقتی مسعود رجوی از پروسه به اصطلاح مبارزاتی خود در زمان شاه تعریف می کرد چیز چندان چشمگیری برای گفتن نداشت، فقط خاطراتی از مطالعه و دوران دستگیری و دادگاه داشت بخصوص بعد از سال ۱۳۵۲ اساسا چیزی به نام مبارزه در رابطه با مسعود رجوی وجود نداشت. بین سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ دوران به اصطلاح فضای باز سیاسی بود و فقط در این سالیان بود که مسعود رجوی کمی در ارتباط با مردم بود از سخنرانی ها تا کلاس تبیین جهان و بعد از ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ که به اصطلاح دوران مبارزه مسلحانه شروع شد اولین اقدام مسعود رجوی فرار از ایران بود. هر چند مسعود رجوی برای توجیح فرار خود از صحنه مبارزه آقای بنی صدر را به همراه برد و بهانه ای به نام ارائه الترناتیو به جهان و سایر بهانه های دیگر، که هرگز هیچ کدام از این بهانه ها نتوانست مورد قبول مردم و بسیاری از مجاهدین بشود.

دادن پناهندگی به مسعود رجوی در فرانسه و اخراج او در سال ۱۳۶۵، حمایت قدرت های غربی از سازمان مجاهدین در دوران جنگ ایران و عراق و بعد از آتش بس چنانکه محمد محدثین وزیر خارجه به اصطلاح شورای ملی مقاومت مستقیما با بیل کلینگ تون ملاقات کرد و نامه مسعود رجوی را به او داد. اما مدت کوتاهی بعد در آغاز دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی همین مجاهدین در لیست سیاه تروریستی آمریکا قرار گرفت. طی سالیان همواره یک بخش از جناح جنگ طلب آمریکایی از مجاهدین حمایت کرده است. بخصوص در سال ۲۰۰۳ همه گروه های تروریستی در عراق منهدم شدند و تمامی ارگانهای نظامی و غیر نظامی عراقی منحل و یا نابود شد ولی مجاهدین دست نخورده با همان استقلال تشکیلاتی و نظامی باقی ماند. در این معامله مجاهدین تمامی سلاح های خود را بدون کوچکترین مقاومتی به آمریکایی ها تحویل دادند.

از سال ۲۰۰۳ به بعد مسعود رجوی صحنه مبارزه را ترک کرده و پا به فرار گذاشت نکته قابل توجه اینجا است که مسعود رجوی چگونه و چطور در آن شرایط توانست از چشم نیروهای آمریکایی مخفی بماند در حالی که ارتش آمریکا بارها و بارها بدون اطلاع قبلی تمامی اردوگاه اشرف را جستجو کرد. در کشوری که حتی صدام حسین نتوانست مدت طولانی از چنگ نیروهای آمریکایی مخفی بماند. بدون شک مسعود رجوی تحت حمایت و زیر چتر همین قدرت ها فرار کرده و تقریبا هیچ کس از موقعیت او خبری ندارد. خارج شدن نام سازمان مجاهدین از لیست تروریستی و بسته شدن پرونده ۱۷ ژوئن به نوبه خود نشان دهنده یکی از همین معامله هایی است که مسعود رجوی و سازمان با همین قدرت های غربی انجام داده اند.

سیاست عمومی قدرت های غربی همواره نا امن نگه داشتن کشورهای مثل ایران است، این قدرت ها همواره با کمک های مالی و تسلیحاتی و لجستیک و سیاسی گروه های تروریستی را حمایت کرده اند تا آن کشورها هرگز نتوانند در صلح و دوستی به رشد و پیشرفت برسند یک روز ایران و یک روز دیگر افغانستان و یا یک روز دیگر لبنان و یا عراق و یا سوریه و ده ها کشور دیگر، برای قدرت های غربی حقوق بشر و دمکراسی پوشی برای نا امن کردن و تحت فشار قرار دادن این کشور ها بوده است. سازمان مجاهدین به رهبری مسعود رجوی نیز از یک سازمان سیاسی تبدیل به یک فرقه مذهبی و دست نشانده قدرت های غربی شده است، یک سئوال بسیار ساده سازمان مجاهدین هزینه ها خود را از کجا تامین می کنند؟ هر چند که آنها مدعی هستند که از کمک های مالی مردم مخارجشان را تامین می کنند ولی این یک ادعای خنده دار بیش نیست، با یک حساب سر انگشتی به سادگی می توان دریافت که چنین چیزی هرگز امکان ندارد بگذریم از اینکه سازمان مجاهدین و مسعود رجوی در بین مردم ایران و مردم جهان بسیار منفور است.

تقریبا نمی توان به این سئوال پاسخ داد که مسعود رجوی کجاست، قطعا مسعود رجوی تحت حمایت قدرت های غربی و تحت پوشش آنها است به همین دلیل است که طی ۱۳ سال گذشته ما هیچ تصویر و عکسی از او ندیده ایم زیرا این موضوع می تواند یکی از پروتوکول های تحت پوشش قرار گرفتن آنها باشد. مسعود رجوی و سازمان مجاهدین سالیان است که برای مردم ایران یک برگه سوخته است و به همین دلیل همه خواهان آن بودم که مسعود رجوی سالم و زنده بماند تا در یک دادگاه عادلانه پاسخ گوی مردم ایران باشد آن وقت است که می توانیم ببینیم پشت پرده همه این بازیهای سیاسی چه بوده است. یک جمله برای همه کسانی که هنوز در اسارت مجاهدین هستند خودتان به آن سئوال های که از داشتید پاسخ پیدا کنید اصلی ترین سئوال شما بعد از سال ۲۰۰۳ این بود که “مسعود رجوی کجا است؟” و من خوب می دانم که همیشه این سئوال توسط سران فرقه سرکوب شده است، در نتیجه خودتان پاسخ را پیدا کنید آن زمان است که خواهید فهمید آیا شما در حال مقاومتی پر شکوه هستید یا یک حماقت ابلهانه.

پایان

نامه سرگشاده به مسئولین محترم

لینک به منبع

حضور محترم سازمانهای ملل متحد، کمیساریای عالی پناهدگان، صلیب سرخ جهانی، دیده بان حقوق بشر و جناب نخست وزیر محترم عراق!

با توجه به نا امن بودن منطقه و حملات موشکی به کمپ لیبرتی، ما خانواده بیژن دهدشت نیا(که بعد از پایان جنگ ایران و عراق با فریب و نیرنگ سازمان وارد این گروه شد)خواستار انتقال سریع فرزندمان به جایی دور از خطر و کشوری امن میباشیم. لذا از آن سازمان و جناب وزیر محترم عراق خواهشمندیم که شرایط جابجایی و انتقال افراد سازمان با سرعت هر چه بیشتر انجام بگیرد تا باری دیگر شاهد چنین حوادثی نباشیم! جناب آقای رجوی اگر جان اعضا گروه برایتان ارزشی داشت با توجه به احتمال چنین حوادثی در جابجایی اعضا حداکثر سعی و تلاش خود را میکردند چه بسا که جان بقیه ساکنان در لیبرتی هیچ ارزشی نداشته و آنها را به حال خود رها کرده اند. ما بهمراه دیگر خانواده های باقیمانده در کمپ لیبرتی بار دیگر عاجزانه از رؤسای محترم آن سازمانها و جناب آقای نخست وزیر محترم عراق، تقاضای مساعدت و همکاری داشته و امیدواریم که روند جابجایی هرچه زودتر انجام گرفته و آنها به کشوری امن منتقل شوند. انشاالله که این امرمهم پیگیری شود.

با تشکر خانواده دهشت نیا

(پایان)

***

Villepinte – the real message behind Maryam Rajavi’s anti-Iran speech

مسعود رجوی و مهدی ابریشمچی مزدوران مخابرات صدام حسینبحث های ایدئولوژیک رجوی یا منتسب کردن خود به امام زمان – قسمت اول و پایانی

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=21543

باور نکنید، این شایعه پراکنی جدید مجاهدین است:”رجوی زخمی شد و در فرانسه است”

کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و پنجم اکتبر ۲۰۱۵:…  طی یک نمایش از پیش برنامه ریزی شده در سنای آمریکا، جلسه نیروهای مسلح وسلی مارتین(یکی از لابی های مجاهدین و البته کلنل بازنشسته) مدعی شده است که “مسعود رجوی در سال ۲۰۰۳ زخمی شد و اکنون در فرانسه است”. طی دو دهه ای که در سازمان مجاهدین بودم این موضوع را بخوبی فهمیده ام که مسعود رجوی شدیدا از مرگ می ترسد و حاضر است …

مسعود رجوی و فروغ جاویدان چرخ و دندهای توافق وین و جیغ های بنفش مسعود رجوی

لینک به منبع

باور نکنید، این شایعه پراکنی جدید مجاهدین است:

“مسعود رجوی در سال ۲۰۰۳ زخمی شد و اکنون در فرانسه است”

طی یک نمایش از پیش برنامه ریزی شده در سنای آمریکا، جلسه نیروهای مسلح وسلی مارتین(یکی از لابی های مجاهدین و البته کلنل بازنشسته) مدعی شده است که “مسعود رجوی در سال ۲۰۰۳ زخمی شد و اکنون در فرانسه است”.

طی دو دهه ای که در سازمان مجاهدین بودم این موضوع را بخوبی فهمیده ام که مسعود رجوی شدیدا از مرگ می ترسد و حاضر است هر کاری بکند تا کوچکترین آسیبی به وی نرسد. در اولین تجربه ام در رابطه با مسعود رجوی از میزان حفاظتی که برای او چیده شده بود، شوکه شدم. بازرسی بدنی بسیار طولانی، طوری که حتی کسی نمی توانست یک سوزن با خود به همراه ببرد.

بزرگترین ترس مسعود رجوی، از اعضای اسیر در سازمان مجاهدین است. زیرا او بزرگترین خیانت و جنایت و سرکوب را نسبت به اعضای خودش کرده است. کسانی که به مجاهدین پیوستند، به امید آزادی و دمکراسی و فداکاری برای میهن خود بوده است. ولی وقتی که آنها وارد سازمان می شوند و با موضوع دیگری روبرو می شوند که ماهیت واقعی مسعود رجوی را می بینند. مسعود رجوی، همیشه مدعی بود که در سازمان زندان و شکنجه و سربنیست کردن وجود ندارد و ورود به سازمان سخت و بیرون رفتن از آن ساده می باشد. اما تقریبا بسیاری از اعضای مجاهدین در اشرف و یا شکنجه گاه “باقرزاده” زندانی و شکنجه شده اند و یا دیده اند که چگونه بعضی از دوستانشان سربنیست می شوند. به همین دلیل، مسعود رجوی بیشترین توان و انرژی حفاظتی خود را خرج حفاظت خود از اعضای خودش می کرد.

بعد از سال ۲۰۰۳ مسعود رجوی در سوراخ موشی مخفی شد. حتی یکبار هم از خودش عکس و یا یک ویدئو برای اعضایش نفرستاد که مبادا آنها از مخفی گاه او اطلاع داشته باشند. بسیاری از دوستانم، گفتند که می مانیم تا مسعود را پیدا کنیم و او را به سزای خیانت هایش برسانیم. در سال ۲۰۰۳ مسعود رجوی بزرگترین خیانت خود به اعضایش را مرتکب شد. او با فروختن اعضای خود به ارتش آمریکا تضمین فرار و بقای خود را به دست آورد. در آغاز سال ۲۰۰۳ مسعود رجوی به تمامی نیروهایش اعلام آماده باش داد، دو فرمان مشخص داده شده بود، در صورتی که جنگ بین آمریکا و عراق صورت گیرد، به این معنی است که آمریکا قصد دارد تا دولت صدام را سرنگون بکند و با سرنگونی دولت عراق، مجاهدین به سمت ایران خواهند رفت و فرمان دوم که بسیار واضح تر بود، اولین شلیک از طرف آمریکایی ها به سمت مجاهدین به معنی فرمان اتوماتیک حرکت به سوی ایران است. اما بعد از شروع بمباران های آمریکا، هیچ خبری از مسعود رجوی و مریم رجوی نبود. هواپیماهای آمریکایی قرارگاه های مجاهدین و بخصوص اشرف را بمباران کردند، هیچ خبری از مسعود رجوی و فرمان حرکت به سوی ایران نبود، بغداد سقوط کرد و همچنان هیچ خبری از مسعود رجوی نبود. تنها فرمانی که وجود داشت، درگیر شدن با نیروهای آمریکایی کاملا ممنوع است، حتی اگر نیروهای آمریکایی به سمت مجاهدین شلیک کردند و باعث کشته شدن نفرات شدند، باز هیچ فردی حق شلیک به سوی آمریکایی ها را ندارد. مجاهدین تمامی سلاح ها و مهمات خود را بدون کوچکترین مقاومتی تحویل نیروهای آمریکایی دادند که این بخشی از معامله ای بود که سران مجاهدین با نیروهای آمریکایی کرده بودند تا مسعود رجوی تحت تعقیب ارتش آمریکا قرار نگیرد.

یک فیلم از اتاق خواب مسعود رجوی در قرارگاه بدیع (یکی از قرارگاه های مجاهدین در شهر بغداد که یکی از محل های استقرار مسعود رجوی بود) پخش شد که به گفته خودش توسط ارتش آمریکا بمباران شده است. بمباران ارتش آمریکا را به چشم خودمان دیده ایم و می دانیم وقتی که آنها نقطه ای را بمباران می کنند، تقریبا آن محل با خاک یکسان می شود. اتاق خواب مسعود رجوی نه تنها با خاک یکسان نشده بود، فقط کمی بهم ریخته بود که به نظر می رسید یک صحنه سازی باشد. به هر حال مسعود رجوی هرگز در سال ۲۰۰۳ زخمی نشد و در سلامت کامل از صحنه جنگ فرار کرد.

این جلسه در سنای آمریکا فقط یک شایعه پراکنی برای گمراه کردن اذهان است. این که اکنون مسعود رجوی کجا است، اطلاعی در دست نیست. ولی امیدوارم که او زنده بماند و در یک دادگاه عادلانه پاسخ همه جنایات و خیانت های خود را بدهد.

لینک و ترجمه بخشهایی از جلسه نیروهای مسلح در سنای آمریکا:

http://www.armed-services.senate.gov/hearings/15-10-07-iranian-influence-in-iraq-and-the-case-of-camp-liberty

سناتور منشن: چه اتفاقی برای رهبر مجاهدین افتاده‌است؟ ما از سال ۲۰۰۳ تا کنون از وی خبری نداریم. کسی اطلاع دارد که برای وی چه پیش آمده‌است؟

وسلی مارتین (کلنل بازنشسته و لابی مجاهدین خلق): او در یک حمله زخمی شد.

سناتور منشن: آیا زنده است؟ آیا او هنوز زنده است؟

وسلی مارتین: طبق اطلاعاتی که من دارم، بله

سناتور منشن: آیا وی در کمپ است؟ در کمپ لیبرتی است؟

وسلی مارتین: خیر قربان آنجا نیست

سناتور منشن: در ایالات متحده است؟

وسلی مارتین: خیر قربان

سناتور منشن: پس کجاست؟

وسلی مارتین: بنا بر اخباری که به من داده شده است، وی در فرانسه است.

سناتور منشن: آیا او دیگر بعنوان رهبر شناخته نمیشود؟

وسلی مارتین: او هنوز در کنار مریم رجوی رهبر مشترک است

سناتور منشن: ولی او (مریم رجوی) شخص جلو (چهره بیرونی) است

وسلی مارتین: بله، وی فردی است که همه فعالیت ها و برنامه ها را دنبال می کند، وی رهبر است!

“پایان”

***

همچنین:

نامه سرگشاده آقای کریم غلامی به آقایان ایرج علیشاهی و محمد حسینی

کریم غلامی، ایران فانوس، چهارم فوریه ۲۰۱۵:…  به تازگی خبردار شدم که شما عزیزان به اروپا رسیده اید و این خبر بسیار خوشحال کننده ای که مرا شاد می سازد. از این که می بینم شما زنده هستند، بسیار امیدوار کنند است. هیچ کس به اندازه من نمی داند که شما عزیزانم در این سالیان چه سختی و رنجی کشیده اید. خوشا که سالیان دراز اسارت به پ
کریم غلامی، ایران فانوس، سی ام ژانویه ۲۰۱۵:…  ابراز همدردی و تاسف مرا بخاطر کشته شدن ۱۲ ژورنالیست و پلیس در شهر پاریس، مهد دمکراسی و آزادی را بپذیرید. تفکرات افراط گرایانه مذهبی که همیشه برای پیشبرد اهدافشان متوسل به خشونت می شوند، تحمل شنیدن کوچکترین انتقاد و ایراد را ندارند و جواب هر انتقادی را با خشونت و ترور پاسخ
کریم غلامی، ایران فانوس، بیست و دوم ژانویه ۲۰۱۵:…عملیات آفتاب، در ۷ فروردین سال ۱۳۶۷ انجام شد و عملیات چلچراغ در ۲۸ خرداد همان سال یعنی بین عملیات آفتاب تا عملیات چلچراغ، فقط دو و نیم ماه فاصله وجود داشت. در این دو و نیم ماه، نیروها باید استراحت می کردند، جمع بندی صورت می گرفت و سازماندهی جدید شکل می گرفت و نیروها آموزشها
کریم غلامی، ایران فانوس، چهاردهم ژانویه ۲۰۱۵:… از سال ۱۳۷۲ به بعد، در سازمان مجاهدین، شاهد گسترش ورود افراد معتاد و قاتل و حتی افراد مبتلا به ایدز و هپاتیت بودیم. یکی از همین حمایت ها که در درون سازمان مجاهدین با واکنش بسیار شدیدی روبرو شد، حمایت مجاهدین از چند جنایتکار بود. دقیقا بخاطر ندارم در چه سالی بود، ولی فکر کنم