سفر ششم، روز دوم. دوشنبه ای لبریز از خاطره (+ منتخب عکسها)

سفر ششم، روز دوم. دوشنبه ای لبریز از خاطره (+ منتخب عکسها)

Camp Liberty 02082016بنیاد خانواده سحر، بغداد، دوم اوت 2016:… خواهران غریب این برادر تمام مسیر را اشک ریختند و بقیه هم سفرهای صبور و دوست داشتنیشان به دلداری شان پرداختند. بخصوص سیستانیهای با محبت وبا صفا و دوست داشتنی و در این فضا با تمام وجود حس شد که هیچ نیرویی نمیتواند بین اهل تسنن و شیع جدایی بیندازد تا زمانی که نیروی عشق و محبت و عاطفه و انسانیت حکم فرماست. و درآخر دعایی که … 

کمپ لیبرتی خانواده های اسرای مجاهدین خلق چه کسی پادگان اشرف را بست؟ (مروری اجمالی بر تاریخچه پادگان)

لینک به منبع

سفر ششم، روز دوم

دوشنبه ای لبریز از خاطره

امروز دوشنبه 11 مرداد 95 حدود 200 نفر از خانواده هاي افراد گرفتار در فرقه ي رجوي در تلاشي مجدانه براي دومين بار در سفر اخير به ليبرتي عزيمت كردند. اما متأسفانه به خاطر ممانعت نيروهاي عراقي به دستور کمیساریای عالی ملل متحد چند ساعت در هواي بسيار داغ بغداد كه بالغ بر 50 درجه مي شد، پشت سیطره ليبرتي منتظر ماندند.

بالاخره پس از ساعت ها انتظار به سمت ليبرتي حرکت کردیم. امروز به همان درگاه و شکافی رفتيم كه در سفر قبل مورد ضرب و شتم و هتاكيِ سران فرقه قرار گرفته بوديم. باز با خود گل، شيريني، نقل و نيز خاك آرامگاه حافظ را از شيراز براي بچه ها تحفه آورده بوديم اما اين بار با صحنه اي تكان دهنده روبه رو شديم. به جاي پرده هاي حايل ديوارهاي بلند و مرتفعي كشيده بودند و بر فراز ديوارها پرده بر پرده …

عوامل رجوي با سيم خاردار مانع ورود خانواده ها شده بودند و مقابل خانواده ها علاوه بر دیوار و پرده، سنگر و تيربار هم تعبيه شده بود … عجيب است كه براي مقابله با تعدادي پدر و مادر كهنسال و خانواده هاي منتظر كه سلاحشان تنها و تنها عشق است چنين سد و موانعی چيده شده است.

همراهان دل خسته ي ما با سوز و گداز عزيزان خود را صدا مي زدند … تعدادي نيز برفراز ديوارهاي بتني رفتند تا بلكه از دور عزيزانشان را ببينند كه ناگهان سرسپردگان از خودبيگانه شده ي فرقه با پرتاب سنگ هاي درشت به آنها حمله كردند. دو نفراز اعضاي خانواده ها نيز مورد اصابت اين سنگ ها قرار گرفتند. امّا ما خانواده ها به جاي سنگ براي ايشان گل پرتاب كرديم كه توسط عوامل فرقه مانند سفر پیشین، تمام گل ها جمع آوري و سوزانده شد. ما خانواده ها تنها يك خواسته داريم و چون گذشته بر ملاقات با عزيزان خود اصرار داريم اما دريغ و درد كه فريادرسي نيست …

باز به حوالي ساعت هفت عصر نزديك شديم و سربازان عراقي ما را مجبور به بازگشت و خروج كردند و ما دل خسته امّا اميدوار به فضل خداوند عازم محل اقامت خود شديم …

دوشنبه ای لبریز از خاطره

تقریبا ساعت دو خانواده ها با برنامه ریزی و نظم بی نظیری سوار هفت خودروی ون شدند و با هزاران امید بازهم عازم لیبرتی تنها امیدگاه قرار عزیزانشان گردیدند. حدود ساعت سه تا پنج قبل از ورودی فرودگاه در بلوار منتهی به آن خودروها توسط نیروهای استخبارات عراق متوقف شدند و خانواده های دردمند که درد مشترکشان فراق عزیزست ساعتها در حرم گرم کشور عراق و شهر بغداد محکوم به تحمل سختی مضاعف بر درد ندیدن و رنج طی طریق مداوم سالهای سال گردیدند اما محبت خانواده ها گذر این سه ساعت را کوتاه کرد و پر از خاطره های خوبی و در اذهان شان برای همیشه ماندگار چرا که این خانواده یک خانواده بزرگ است با هدفی مشترک که فقط و فقط نجات چگر گوشه هایشان است و بس …

حدود ساعت شش استخبارات اجازه ورود حدود دویست نفر از خانواده ها را به زندان عزیزانشان داد. به محض ورود سوات عراق جلو خانواده ها را سد کرد در حالی که با نرده های چوبی تازه تعبیه شده از ورودی نگهبانی جلو خانواده ها سد شده بود. درب درگیری که دفعات قبل فقط با حاجبی پارچه ای بعد از اتاقک نگهبانی از فضای بیرون جدا میشد حالا با یک ردیف طویل سیم خار دار سپس با ردیفی ایرانیت سبز پوش و بعد با حاجبهای رنگی حامل شعارهای بی اثر تکراری و کلیشه ای پوشیده شده بود. دیگر حتی هیچ روزنه ای برای دیدار محوطه درون زندان عزیزانمان نبود تنها روزنه سوراخی کوچک بود که با دوربین از خانواده ها برای هزارمین بار فیلمهای تکراری گرفته میشد.

سوات عراق حتی اسلحه ای را در دید خانواده ها قرار داده بودند هر چند خانواده ها با اراده مشتاق ملاقات با فرزندانشان از ردیفهای پی درپی ترس نهراسیدند و به بلندای لیبرتی رفتند و از پشت مانع هایی که بیشتر به مانع های میدان اسب دوانی میماند تا موانع امنیتی پاره های جگرشان را فریاد میزدند و زورشان بر سواتهای بی احساسی که با اخبار کذب از اسیران درون فرقه میخواستند دل خانواده ها را بلرزانند چربید و پیام عشقشان را به هر شکل با صداهای رسا که نیاز به هیچ سلاحی جز سلاح عشق نداشت را به گوش جان در بندانشان رساندند و فرقه ای های مستاصل زندان بان عزیزانمان به محض دیدن پلاکاردهایی که حاوی پیامهای شوکه کننده از مرگ خدایشان بود با سنگ و کلوخ و تیر و کمان به خانواده ها حمله ور شدند و هنوز یک ساعت از حضور خانواده ها نگذشته بود که سوات عراقی با بی مهری هرچه تمام عذر خانواده ها ی فراق کشیده را خواستند و خانواده ها ی دل شکسته را به اجبار به سمت هفت خودرو ون هدایت کردند.

از شش ون بی خبرم اما در خودروی ما دیگر هیچ کس خنده به لبهایش نیامد.

سربازها به یکی از خانواده ها خبر عمل جراحی زانوی عزیزشان را در این کشور غریب داده بودند. پایی که مشخص نیست به چه دلیل دچار آسیب شده است. پای جوانی که هنوز در عنفوان جوانیست. جوانی که پنجه های هنرمندی دارد و روحی لطیف به کدامین گناه حدود دو ماه است که ناپدید شده است.

خواهران غریب این برادر تمام مسیر را اشک ریختند و بقیه هم سفرهای صبور و دوست داشتنیشان به دلداری شان پرداختند. بخصوص سیستانیهای با محبت وبا صفا و دوست داشتنی و در این فضا با تمام وجود حس شد که هیچ نیرویی نمیتواند بین اهل تسنن و شیع جدایی بیندازد تا زمانی که نیروی عشق و محبت و عاطفه و انسانیت حکم فرماست.

و درآخر دعایی که همیشه مایه آرامش است برایم که به تمامی خانواده های هم درد فراق کشیده ام که از درک والای برخوردارند تقدیمش میکنم چرا که با شعف احساس میکنم که دارای خواهران و مادران و پدران و برادران بی شماری شده ام که در تحمل درد فراق همراه و همدمم میمانند.

خدایا چنان کن سر انجام کار
تو خشنود باشی و ما رستکار…
خدای نازنینم عزیزانمان را به دریای بی کران قدرتت میسپاریم….
مطمئنم که پیام عشق ما را به گوش جانشان رسانده ای….
به امید فردای بهتر پشت دیوارهای لیبرتی …
التماس دعایی سرشار از انرژی مثبت برای عزیزانمان…

۱۳۹۵/۵/۱۱دوشنبه ای به یاد ماندنی

منتخب عکس – تلاش ششم – روز اول

لینک به منبع

روز اول ششمین حضور خانواده ها در مقابل دروازه های اردوگاه لیبرتی در عراق در شرایطی سپری گشت که امکانات رفاهی و استقراری به هیچ عنوان مناسب نبود.

خانواده ها در شرایط جسمی و سنی کاملا متفاوتی هستند اما در میزان عزم و اراده برای تحقق اهدافشان یعنی وادار کردن فرقه رجوی به بازکردن درهای لیبرتی و اجازه دیدار دادن با عزیزانشان کاملا یکسان و مشترک هستند.

گرما بیداد میکند. طی سه روز گذشته که خانواده ها به تدریج وارد بغداد شده اند جمعا تاکنون 3 نفر به دلیل گرما زدگی به زیر سرم رفته اند. ترافیک سنگین بغداد به دلیل ملاحظات امنیتی در هوای گرم و طاقت فرسا واقعا نفس گیر ا ست.

در زیر مجموعه ای از عکس های روز اول ارائه میگردد:

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق خانواده اسرا اوت 2016

بنیاد خانواده سحر – بغداد
دوشنبه 1 اوت 2016    

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=26168

ششمین تلاش خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان (+گزارش تکمیلی و نوشته “قاصدک”) 

کمپ لیبرتی اوت 2016بنیاد خانواده سحر، بغداد، اول اوت ۲۰۱۶:… گروهی شامل حدود ۲۰۰ تن از خانواده های اسرای ذهنی و عینی گرفتار در فرقه رجوی در اردوگاه لیبرتی، جهت دیدار با عزیزاشن خود به بغداد آمده و امروز بعد از ظهر به عنوان ششمین تلاش مستمر خانواده ها به مقابل درب اردوگاه مراجعه کردند. این خانواده ها که از استان های تهران، اصفهان، فارس، خراسان رضوی، خوزستان، آذربایجان شرقی، کرمانشاه، مازندران … 

خانواده ها کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجوینامۀ ۳۵ خانوادۀ اسرای فرقۀ رجوی در لیبرتی به نخست وزیر عراق

خانواده های گروگانهای رجوی مجاهدین خلق در کمپ لیبرتینامۀ ۵۶ نفر از جداشدگان سازمان مجاهدین خلق به نخست وزیر عراق

ششمین تلاش خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان

لینک به منبع

گروهی شامل حدود ۲۰۰ تن از خانواده های اسرای ذهنی و عینی گرفتار در فرقه رجوی در اردوگاه لیبرتی، جهت دیدار با عزیزان خود به بغداد آمده و امروز بعد از ظهر به عنوان ششمین تلاش مستمر خانواده ها به مقابل درب اردوگاه مراجعه کردند.

این خانواده ها که از استان های تهران، اصفهان، فارس، خراسان رضوی، خوزستان، آذربایجان شرقی، کرمانشاه، مازندران، گلستان، سیستان و بلوچستان، یزد، و زنجان آمده اند طی روزهای پنجشنبه، جمعه و شنبه به تدریج وارد بغداد شده و امروز برای تلاشی دیگر عازم لیبرتی گردیدند.

به قرار اطلاع حدود ۱۰۰ تن دیگر از خانواده ها برای کسب ویزا و آمدن به عراق در حال سعی و پیگیری هستند که به احتمال زیاد بزودی به نفرات فعلی اضافه خواهند شد. این بزرگترین بسیج خانواده ها تاکنون برای مراجعه به اردوگاه لیبرتی می باشد.

لازم به ذکر است که وضعیت عراق در حال حاضر چه به لحاظ آب و هوائی و چه به لحاظ امنیتی و حتی به لحاظ استقراری و معیشتی به هیچ عنوان مساعد نیست و بنیاد خانواده سحر طی روزهای اخیر تلاش داشت تا وضعیت را برای خانواده ها تشریح نموده و آنان را از آمدن منصرف نماید اما گویا اشتیاق خانواده ها برای آمدن روز به روز بیشتر میشود.

امروز اگر چه خانواده ها موفق به دیدار با عزیزانشان نشدند اما صدا و پیام آنان به داخل اردوگاه رسید و ساکنان لیبرتی به خوبی متوجه حضور خانواده ها شدند که قطعا اثرات خود را در آینده نشان خواهد داد. تا این لحظه فرقه رجوی هیچ گونه واکنشی از خود نشان نداده است.

در زیر عکس های تلاش امروز ارائه می گردند. گزارش های تکمیلی به زودی به نظر خوانندگان خواهد رسید.

ششمین تلاش خانواده ها – گزارش تکمیلی روز اول

لینک به منبع

دیروز ۹ مرداد که مسیر مهران تا بغداد را با تعدادی از خانواده های اسیران فرقه ی رجوی، پدران، مادران، خواهران و برادران چشم انتظار باز به شوق ملاقاتِ عزیزانمان طی می کردیم و هوا بسیار گرم و طاقت فرسا بود که ناخودآکاه به یاد عزیزانِ دربندم در لیبرتی افتادم که اکنون دراین هوای داغ و سوزان و در کانکس های آهنی چه می کنند و بی اختیار اشک از دیدگانم جاری شد.

کمپ لیبرتی اوت 2016

امروز یکشنبه ۱۰ مرداد روزی که گرمای پنجاه درجه در بغداد بیداد می کند به اتفاق چشم انتظاران کهنسال که برخی نیز بر صندلی چرخ دار سوارند، حدود چهار بعد از ظهر عازم لیبرتی شدیم. دلهای همه ی چشم انتظاران مضطرب در تب و تاب بود. ما حدود ساعت پنج عصر به مقصد رسیدیم.

باز سربازان نه چندان خوش اخلاق عراقی صف در صف مقابلمان بودند.

ما به شوق دیدار با عزیزانمان به لیبرتی آمده ایم اما دریغ و درد از همدلی و همراهی. ما به مقابل شیاری رسیدیم که نزدیکترین نقطه به کانکس ها، همان سلول های آهنی زندان خودساخته ی رجوی هاست. باز افراد از خودبیگانه شده ی فرقه مانند ربات های بی اراده با صورتهای بوشیده مقابل ما ایستادند.

همراهان بی تاب من شروع به فریاد زدن و خواندن عزیزانشان با صدای بلند کردند. بی تابی و دلتنگی نیم ساعتی امان از کفِ ما ربود و با اشک و فریاد توأم با همهمه جگر گوشه هایمان را فراخواندیم. این بار نیز تلاش شده بود با ایجاد موانع بسیار، مانع دید ما به درون لیبرتی بشوند.

ما تنها یک خواسته داریم، ملاقات با عزیزانمان. ما با اشک و آه هر کدام عزیزانمان را صدا می کردیم. فرصت بدست آمده بسیار زود به اتمام رسید و نیروهای عراقی ما را بازگرداندند و ما با دلی شکسته اما امیدوار به محل اقامتمان بازگشتیم.

دگر از درد تنٖهایی، به جانــم یار می باید
دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می باید

یکشنبه ۳۱ ژوئیه ۲۰۱۶

قاصدک ها – گزارشی از لیبرتی

لینک به منبع

یکی از خانواده هائی که در روز گذشته در مقابل اردوگاه لیبرتی به امید دیدار با عزیزانش تحصن نموده بود مطلب زیر را در اختیار بنیاد خانواده سحر قرار داده که عینا از نظرتان میگذرد:

قاصدک ها سلام

گوشهای لیبرتی کرشده بود انگار …

عراقیهای پاسبان لیبرتی دور اتاقک نگهبانی طوری حاحب کشیده بودند که هیچ چیز از شکاف و مابقی لیبرتی نشینان دیده نشود. با چندین مانع از چوب که با ورود خانواده ها مانع انسانی سربازان عراقی و طناب هم به آن اضافه شد …

هوا بس نا جوانمردانه گرمست …

یکی از همراهان از شدت گرما بی هوش شد …

دردمندانی بلا تکلیف و دلداده، عزیزانشان را فریاد میزدند …

خانواده هایی که اکنون مهمترین هدفشان رهانیدن قلبهای کم تپششان از خطرگاه لیبرتیست …

هرکس به فراخور توانش، دردش را مینالید …

من سرگردان تمام مردم هم دردم را طواف کردم. مرد و زن و پیر و جوان …

مادر و خواهر و پدر و برادر و همسر و دختر را …

حرم هوا در گوشم درد را زمزمه میکرد و چشمانم به اشک پاسخش میگفت. دلم از بلا تکلیفی باز آتش گرفت و میسوخت آیا برادرانم میان این بتنهای لعنتی گرفتارندهنوز و از مرگ اجباری موشک و خمپاره رهیده اند یا نه …

دلم دود افتاد نمیشود به حرف سربازان که به عکسها ی در دست خانواده ها بود امید واهی رهیدن گنجشک هایشان را میدادند دل بست. صدای کسی که در دلم چیزی را چنگ میزد را فقط خودم میشنیدم و خدای خودم. کمی دور تر روی خار و خس و خاشاک و خار نشستم و به آسمان پناه بردم. دلم برای خدای خوبم … خدای خودم تنگ شده بود … خدا را در رگهای گردنم حس کردم … دلم گرفت … الا بذکرالله گفتم و دست برقلبم گذاشتم … دلم برای آسمان تنگ شد … آسمان سلام … سمان لیبرتی را شبیه گوشی دیدم … دیگر همهمه ها را نمیشنیدم … ناله هایم از میان زجه های عزیز گم کرده ها گذشت و به گوش آسمان رسید … خدا نمیدانم رضای قشنگم اکنون کجاست … خدا آن سرباز سیه چرده عرب به یکی, تنها یکی از عکس برادرانم اشاره کرد و هواپیمای دستش رابه پرواز در آورد … خدا رضای جانم حالا کجاست … خدا جان پس احمد دردانه ام چه … کجاست … تنها و بی برادر مانده … خدا عراق از شدت گرما تعطیل است و ماندگان در لیبرتی از ترس جان و حمله مجدد هنوز زیر زمین و در سنگرند … به چه جرم و گناهی زنده مدفونند … گرما نفسم را بسته یا بغض دارد خفه ام میکند … خدا جایی برای گریه میخواهم که هیچ اجنبیی نبیند وهیچ غریبه ای نشنود …

خدای نازنین قاصدکی خوش خبر میخواهم … خدا قاصدک … قاصدک …

گوش آسمان لیبرتی سرخ شد و در هم پیچید از درد و رنج و داد این همه مظلوم و از شرم جای خود را به غروب سرخ داد … حالا که فریادهای ناله شده به اجبار عراقیها به سمت اتوبوسها میرفت تیری شدم … رها شدم به سمت شکاف و دم را غنیمت شمردم و برادرانم را فریاد زدم و تنها سه سر با سه دور بین از دور دستها از میان حاجبها و مانعهای بسیار باز نظاره گر بودند رفتن من بدنبال قاصدکی که خوش خبری از سلامت برادرانم به من برساند …

قاصدکها ی فرو فرستاده از آسمان سلام …

دوشنبه ۱ اوت ۲۰۱۶

(پایان)

*** 

خانواده های گروگانهای رجوی مجاهدین خلق در کمپ لیبرتیتلاش پنجم خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی

خانواده های گروگانهای مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتیتلاش پنجم خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی – روز دوم

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجوی می 2016تلاش پنجم خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی (روزهای سوم و چهارم)

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی ماه می 2016تلاش پنجم خانواده ها برای دیدار با عزیزانشان در لیبرتی (روز پنجم)

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی 2016اغلب افراد تحت سیطره فرقه مجاهدین در کمپ لیبرتی دچار بیماریهایی روحی و جسمی شده اند

خانواده های گروگانهای رجوی در کمپ لیبرتی 22 می 2016چرا به خانواده ام فحاشی کردم (نامه رسیده از قرارگاه لیبرتی در عراق)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=11342

از میان خاطرات نجات یافتگان (آنجا یاد گرفتم که چگونه گلادیاتور وار برای حفظ خود دیگران را لگدمال کنم) 

بنیاد خانواده سحر، بغداد، دهم ژوئن ۲۰۱۴: … اصرار عجیبی داشت که من سوژه های نشست را مورد اهانت قرار دهم و کاملا حواسش به من بود و هر زمان وارد چنین قضیه ای نمیشدم به من اشاره میکرد و میگفت که چرا ساکت هستم و گوشی را دستم میداد که اگر به اصطلاح روی دیگران تیغ نکشم به خودم خواهد پرداخت. من هم کاملا همرنگ جماعت شده و مثل برده های روم باستان و گلادیاتورها یاد گرفته بودم که برای حفظ خودم …

فرقه رجوی و خط کار آینده

لینک به منبع

از میان خاطرات نجات یافتگان (آنجا یاد گرفتم که چگونه گلادیاتور وار برای حفظ خود دیگران را لگدمال کنم)

مطالب زیر از میان خاطرات یکی از جداشدگان فرقه رجوی انتخاب شده که با مختصری ویراستاری در زیر آورده میشود. این خاطرات مربوط به پادگان اشرف قبل از سقوط صدام حسین است:

وقتی نشست عملیات جاری (نشست تفتیش عقاید روزانه برای سرکوب روانی) تمام شد و افراد در حال پراکنده شدن بودند مستقیما به سراغ مسئول نشست رفتم و گفتم: “آیا به نظر شما بکار بردن الفاظی مانند «پدرسوخته» در برخورد با سوژه نشست درست است؟ آیا ما مجازیم از چنین دشنام هائی که مربوط به افراد سطح پائین جامعه است استفاده کنیم؟ مگر «عادی» بودن در مناسبات ما ضد ارزش نیست؟ پس چرا اجازه داده میشود که از پرخاش و دشنام در برخورد با سوژه نشست که بهرحال برادر مبارزاتی ماست استفاده شود؟”

مسئول نشست در حالی که سعی میکرد زیاد مرا تحویل نگیرد و به من نگاه نکند تنها در یک جمله گفت: “حقش خیلی بیش از اینها بود؛ تازه بچه ها ملاحظه اش را کردند چون من جلویشان را گرفتم وگرنه تکه تکه اش میکردند.”

گفتم: “من تصور نمیکنم که در خصوص حتی یک محکوم به اعدام هم درست باشد از الفاظ رکیک و پرخاش و توهین استفاده شود. آیا درست است که یک عنصر مبارزاتی که مدعی پیشتازی جامعه است از لفظ “پدرسوخته” در خصوص همرزم خود استفاده کند؟”

مسئول نشست پاسخی داد که حیرت مرا بیشتر برانگیخت. او گفت: “مثل اینکه شما برادرها خیلی سوسول شده اید. باید نشست های شورای رهبری را ببینی که چه میکنند. سوژه نشست را درست و حسابی در دیگ می جوشانند و هرآنچه که تصورش را بکنی نثارش میکنند. طرف فحش هائی می شنود که تابحال به عمرش نشنیده است. بعضا کتک هم میخورد”

گفتم: “آیا به نظر شما این کار درست است؟” گفت: “معلوم است که درست است. به غیر از این چگونه میشود با فردیت و جنسیت مبارزه کرد؟ به غیر از این چگونه میشود انقلاب خواهر مریم را حفظ نمود؟ بچه ها غیرت دارند و با ضد انقلاب برخورد میکنند.”

گفتم: “میشود تند ترین انتقادها را به فردی که سوژه شده کرد و او را به شدت مؤاخذه نمود، اما نمیشود به او دشنام های افراد سطح پائین جامعه را داد. بهرحال او برادر مبارزاتی من است و من عاشق او هستم و احترامش برای من واجب است.”

مسئول مربوطه که داشت میرفت که از دست من خلاص شود با شنیدن این جمله ناگهان برگشت و گفت: “نفهمیدم چطور شد؟ عاشق چه کسی هستی؟ احترام چه کسی واجب است؟” بعد با پرخاش ادامه داد: “تنها احترام رهبری و و ناموس های وی (منظور شورای رهبری است) برای شما واجب است و لاغیر؛ به غیر از برادر (منظور مسعود رجوی است) حق ندارید عاشق کسی باشید. اگر نسبت به هر کس حس علاقه و احترام داشتید باید فورا آنرا به نفرت تبدیل کنید. این منطق انقلاب ایدئولوژیک است. روشن است؟”

البته که روشن نبود. از خودم می پرسیدم که عشق به برادر همرزم چه تضادی با عشق به رهبری دارد؟ اما بهرحال لحن مسئول طوری بود که جرأت نکردم حرف دلم را بزنم و فورا گفتم: “البته که روشن است.” مسئول که به طرز مشکوکی به من نگاه میکرد که انگار به دیوانه نگاه میکند گفت: “شک دارم که روشن باشد. اصلا تو خودت مشکل داری که دلت برای سوژه نشست سوخته است. قطعا خودت با انقلاب خواهر مریم زاویه داری که حالا مبادی آداب و ضد عادی گری شده ای. بگو ببینم خود پدرسوخته ات چه ریگی در کفش داری که جلوی مرا گرفته ای؟ چرا سعی میکنی که انقلاب خواهر مریم را سوراخ کنی؟ تو دلت فقط برای خودت سوخته که ضد انقلاب هستی و می ترسی مچت را بگیرند. تو یک عنصر نانجیب و بی شرف و ضد انقلاب هستی که تلاش میکنی جلوی انقلاب بایستی اما کور خوانده ای. من در نشست بعدی حقت را کف دستت میگذارم”.

عضو شورای رهبری به وعده خود عمل کرد و جلسه بعد مرا سوژه نشست نمود. مسئول در آن نشست افراد را تهییج میکرد که بدترین دشنام ها را نثار من کنند، و حتی جلوی کسانی که به سینه ام میکوبیدند و آب دهان پرت میکردند را نگرفت. ده ها نفر یک صدا در گوشم فریاد میکشیدند و انواع و اقسام تهمت ها را نثارم میکردند. مسئول نشست برای اینکه آتش نشست را شعله ور تر کند به دروغ مدعی شد که خواهران شورای رهبری از چشمان هیز من در امان نیستند و مدام شکایت دارند. بعد از این تاکتیک مزورانه از جانب مسئول نشست، افراد یقه مرا گرفته و روی زمین خواباندند و با پا به پهلویم میزدند. بالاخره ظاهرا با وساطت مسئول نشست نجات پیدا کردم و البته تا مدعی گیج و به لحاظ روانی در عدم تعادل کامل بودم. بعد مسئول نشست مدعی شد که اگر دخالت نمیکرد حتما بچه ها خونم را بخاطر چشم داشتن به ناموس رهبری میریختند. در آن نشست من به اجبار اعتراف کردم که ضد انقلاب و خائن به رهبری بوده ام و عذر تقصیر خواستم.

در هر نشست بعد از آن هم مسئول مربوطه اصرار عجیبی داشت که من سوژه های نشست را مورد اهانت قرار دهم و کاملا حواسش به من بود و هر زمان وارد چنین قضیه ای نمیشدم به من اشاره میکرد و میگفت که چرا ساکت هستم و گوشی را دستم میداد که اگر به اصطلاح روی دیگران تیغ نکشم به خودم خواهد پرداخت. من هم کاملا همرنگ جماعت شده و مثل برده های روم باستان و گلادیاتورها یاد گرفته بودم که برای حفظ خودم دیگران را لگدمال کنم.

امروز که سالهاست از این دستگاه جهنمی فرار کرده ام همچنان خود را برای اینکه تمامی ارزش های انسانی را در پذیرش رهبری مسعود رجوی پایمال کرده بودم سرزنش میکنم. رجوی انسان ها را از وجود خود تهی میکند و آنها را به پست ترین مواضع میکشاند. در دستگاه رجوی همه باید از یکدیگر متنفر باشند و تنها او را بپرستند. در منطق رجوی اگر کمترین احترامی برای خانواده و دوستان قائل شوی گوئی به او خیانت کرده ای و وی آنرا نمیپذیرد.

http://youtu.be/2W17BX3t4GI

رجوی و گروگانهاخروج از عراق کاملا عملی است

همچنین:

مطبوعات عراق: وحشت رجوی از بازگشت مالکی، فقدان ذکاوت ژنرال “کیسی”، نقش مجاهدین خلق در کشتار اکراد در الطوز

بنیاد خانواده سحر به نقل از مطبوعات عراق، بغداد، دهم می ۲۰۱۴: …   سازمان تروریستی مجاهدین خلق تلاش دارد تا با انتشار مقاله ای با نام مستعار “کوثر العزاوی” خود را تسلی داده و عنوان می کند که احتمال عدم بازگشت نوری المالکی برای بار سوم بسیار زیاد است و همه نظرات و پیش بینی ها
 
 
بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و هفتم مارس ۲۰۱۴: … این روزنامه آمریکایی همچنین سوال “دانا روراباکر” عضو کنگره آمریکا از “جان کری” وزیر خارجه این کشور را نقل می کند؛ سوالی که پیرامون پیشنهاد انتقال عناصر سازمان خلق به آمریکا و کمک های واشنگتن برای قبول این پیشنهاد و انتقال عناصر سازمان است. این روزنامه عنوان می کند “جان کری” از پاسخ به این
 
 
کمپ اشرف سپتامبر 2013-1بنیاد خانواده سحر به نقل از الوعی نیوز، بغداد، اول مارس ۲۰۱۴: …  دبیر کل فراکسیون “التضامن” همچنین تصریح کرد: «عراق در قبال عناصر تروریستی که در کنار رژیم دیکتاتور صدام مبارزه کرده و ملت را سرکوب نمودند، تساهل و تسامح به خرج داده و با آنان انسان دوستانه برخورد نموده است.» وی
 
 
بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و پنجم فوریه ۲۰۱۴: … اطلاع داریم که یکی از شروط سازمان مجاهدین خلق برای جابجائی از پادگان اشرف به اردوگاه لیبرتی این بود که به خانواده ها اجازه داده نشود به نزدیکی آنجا بروند. ملل متحد و دولت عراق برای نشان دادن حسن نیت، این شرط را پذیرفته و همچنان تاکنون به آن پایبند بوده اند و خانواده ها
 
 
بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و چهارم فوریه ۲۰۱۴: … ”سلیم الجبوری” و “حیدر الملا” متهم به تروریسم و تحریک به خشونت هستند. وی افزود که این افراد جزئی از طرح سازمان تروریستی خلق میباشند. “علی الشلاه” در اظهاراتی مطبوعاتی عنوان کرد: «سازمان تروریستی خلق با اعطای رشوه و وارد کرد