سفر نامه انتظار و امید – قسمت سوم

سفر نامه انتظار و امید – قسمت سوم

 Mojahedin Khalq_Feb20162راحله ایرانپور، بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و هشتم فوریه 2016:…  خواهر مجاهدم، مهر خواهريت کجاست، آیین مادری چه شد، رسم همسری کجا رفت؟ باز آ و دلتنگ مرا مونس جان باش. وین سوخته را محرم اسرار نهان باش. مجاهدین در سکوت به مقابله می آیند و پلاکاردهای عریض خود را در مقابل ديدگانمان می کشند تا فاصله و جدایی با دلبندانمان به رسم آیین مسعود مار دوش و مریم ساحره، بر قرار بماند. خداوندا پرده … 

آشور ورشی بغداد فوریه 2016ملاقات آشور ورشی با برادرش بعد از ۲۸ سال

لینک به منبع

سفر نامه انتظار و امید – قسمت سوم

راحله ایران پور، ششم اسفند 94

امروز را با تفال بر دیوان خواجه ی اهل راز، حافظ شیراز، آغاز کردم، او حال من و خواهرانم را می داند :

درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری چشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
دلبری برگزیده ام که مپرس

امروز نیز چون روز پیشین، با دلی امیدوار و چشمی منتظر، کاظمین را به قصد ليبرتي ترک می کنیم. ساعت ده صبح از حصارهای بتني می گذریم و خود را به زاویه ی دیگری از زندان سنگی ليبرتي می رسانیم. خانواده ها به سوی شکاف پرواز می کنند و شروع به فریاد زدن می کنند. هر کس عزیزی را فرا می خواند، محبوب من بیا، پسرم بیا، برادرم خواهرم بیا.

کاممان تلخ از غم و گلوگاهمان شرحه شرحه از فریاد است.

بر بالای بلندی می ایستم و یاران را به سکوت می خوانم، باز به ترتیب فهرست اسامی، نام هر اسیری را سه بار می خوانيم و باز مرثیه خوانی می کنیم و هماورد می طلبیم و به مناظره فرا می خوانیم: برادر مجاهدم، به مقابل من بیا، چهره مپوشان، با من سخن بگو، با من بگو پس از سی سال ماندن دربند مسعود شیطان صفت دستاورد تو چیست، نفرت و لعن را رها کن و به عاطفه و مهر سلامی دوباره کن.

خواهر مجاهدم، مهر خواهريت کجاست، آیین مادری چه شد، رسم همسری کجا رفت؟

باز آ و دلتنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

مجاهدین در سکوت به مقابله می آیند و پلاکاردهای عریض خود را در مقابل ديدگانمان می کشند تا فاصله و جدایی با دلبندانمان به رسم آیین مسعود مار دوش و مریم ساحره، بر قرار بماند.

خداوندا پرده های غفلت و نادانی را تو با دستان توانمندت، که بالاتر از هر دستی است پاره کن. این چه هنگامه است که حتی اشک سرباز عراقی را جاری می کند ولی قلب برادر هم وطنم را جریحه دار نمی کند.

جای آن است که خون موج زند در دل لعل…

پس از سه ساعت تلاش و تکاپو، خسته اما امیدوار رهسپار هتل می شویم.

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
نه!
هرگز شب را باور نکردم
چرا که در فراسوهای دهلیزش
به امید دریچه ای دل بسته بودم…

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
می‌رفت خیال تو ز چشم من و می‌گفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
وصل تو اجل را ز سرم دور همی‌داشت
از دولت هجر تو کنون دور نماندست
نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از رخت این خسته رنجور نماندست
صبر است مرا چاره هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
در هجر تو گر چشم مرا آب روان است
گو خون جگر ریز که معذور نماندست
حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیه سور نماندست

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=23904

سفرنامه انتظار و امید- قسمت اول و دوم (+ حضور آخرین نجات یافتکان در جمع خانواده ها) 

Mojahedin Khalq_Feb20162راحله ایرانپور، بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و ششم فوریه ۲۰۱۶:…  بازهم خانواده هاوسوالهای پیاپیشان از تازه جدا شده ها درباب عزیزانشان وبازهم جوابهای دل نشین وآرامش بخش آقایان. این چهار مرد  امشب با هنر گفتمانشان آرامش را برای خانواده ها به ارمغان آوردند.توانستند ثابت کنند که بعداز رهایی میتوان به تعادل انسانی به سرعت نور نزدیک شد.جمع صمیمی خانواده ها وجدا شده ها همه را به وجد آورده بود.باتنها مادر و …

Mojahedin Khalq Families Feb201610راحله ایرانپور: سفرنامه رنج و دلتنگی

لینک به سایت بنیاد خانواده سحر

سفرنامه انتظار و امید- قسمت اول
لینک به منبع

راحله ایران ‌پور، چهارم اسفند ماه ۹۴

امروز سه‌ شنبه است و دل‌های بی‌قرار ما چشم به‌ راهان، قراری دو‌باره دارد در مرز انتظار و امید.

در کنار پل زائر یاران دلتنگ چندین ساله، همدیگر را می‌جویند و دیدارها تازه می‌شود. حماسه‌ای دوباره در راه است. خانواده‌ی عظیم اسیران فرقه‌ی رجوی با اراده‌ای پولادین به قصد ملاقات با فرزندانشان گرد هم جمع آمده‌اند.

سختی سفر و راه‌های دور و پر پیچ وخم جاده‌ها‌، شرمسار صبوری مادران و پدران پیر و سالخورده و خواهران و برادران دلتنگ و رنج ‌دیده یاران را در پل زائر به‌ هم رسانده است.

مردان و زنان سیستانی در جامه‌های ساده‌ی زابلی و کردهای غیور کردستان در لباس‌های فاخر و زیبای کردی. از یک سو لهجه‌ی زیبای یزدی به ‌گوش می‌رسد و از دیگر سو شمیم طراوت گیلک‌ها و گرگانی‌ها و صمیمیت و خونگرمی شیرازی‌ها و خوزستانی‌ها.

چه گوش ‌نواز است آهنگ دلبستگی و همبستگی ملی و چه غرور ‌آفرین است اتحاد و همدلی خانواده‌ها برای رهایی فرزندانشان.

پا بر شانه‌های راه می‌گذاریم و دست به دامن محبوب یگانه می‌شویم که با دست پر و دلی شاد به وطن باز گردیم.

باران گونه‌ی زمین و نفس هوا را شسته است اما گرد غم و ویرانی جنگ را از چهره‌ی عراق نه.

پس از دو روز سفر پی در پی به شهر مقدس کاظمین می‌رسیم تا در حریم حرم دو امام معصوم سکنی گزینیم.

کاروان صد و سی نفره‌ی خانواده‌های دردمند در سالن غذا‌خوری هتل گرد هم می‌آیند تا پس از صرف شام شاهد لحظه ی دیدار دو برادر پس از بیست و هشت سال دوری و دلتنگی باشند.

آشور ورشی مرد غیرتمند تازه رهایی یافته از فرقه‌ی رجوی، پس از سال‌ها دوری برادر خود را خواهد دید.

“مژده‌ی وصل تو کو کز سر جان برخیزم”

خداوندا این چه شوری است که آشور در دل‌ها بر‌انگیخت و این چه جوششی است که در سینه‌های ماست .

روز وصل دوست داران یاد باد…

خواهران رنج دیده و انتظار کشیده، پدران و مادران هجران چشیده و برادران منتظر پی‌در‌پی صلوات می‌فرستند و اشک پهنای صورت رخساره، خواهر الخاص کوه‌پیما را در برگرفته است .

ای خدا این وصل را هجران مکن – سرخوشان عشق را نالان مکن

پس از آن، خانواده‌ها آشور را چون نگینی در بر می‌گیرند و احوال عزیز دربند خویش را می‌پرسند و این شور تا پاسی از شب دیر می‌پاید…

سفرنامه انتظار و امید- قسمت دوم

راحله ایران پور، پنجم اسفند ماه ۹۴

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی 2016مجاهدین خلق، فرقه رجوی، کمپ ترانزیت لیبرتی

امروز راس ساعت هشت تمام یاران همراه در مقابل هتل آماده ی حرکت به سوی کوی محبوب بودند .

پس از ساعتی انتظار ،برای همراهی عده ای خبرنگار رسانه های عراقی،وارد منطقه نظامی بغداد شدیم و قلب هایمان از شوق چون پرنده ای در سینه می تپید.

به قرارگاه لیبرتی می رسیم و به مقابل شکافی می رویم که بسیار نزدیک عزیزانمان است.

در دریای سینه های مشتاق جوششی و موجی می افتد و مقابل شکاف می ایستند و عزیزانشان را فریاد می زنند.

هوای کوی تو دارم نمی گذراندم

مگر به کوی تو این ابرها ببارندم

خانواده های مجاهدین خلق بغداد 2016

خدایا پناه و فریادرسی جز تو نداریم.خدایا تو جاذبه عشق را در دلهای ما نهادی،تو دوست داشتن را به ما ارزانی داشتی و ما اکنون به پاسداشت این نور الهی که  در سینه ی ماست و این رسالت سنگین که بر دوش ماست،برای دوست داشتن عزیزانمان و نثار عشق آمده ایم .اما راه بر ما بسته اند و دیوارها ی سنگی فاصله در مقابل ما قد علم کرده اند.

اینبار،بر خلاف ماه گذشته اعضای مجاهدین برای مقابله با خانواده ها نیامده اند گویی که سیل جمعیت آنها را به موضع سکوت کشانده است ودر بنگال ها پنهان شده اند.

من و  خواهرم هما در صف اول با اشک و آه برادران رشیدمان را صدا می زنیم و خبرنگاران اشکهای مارا به تصویر می کشند.همهمه و شوری در جمع افتاده است .باید این صدا ها را یکی کنم و به گوش عزیزان اسیرمان برسانم.

بر بالای سکوی هایل بین ما و مجاهدین می ایستم یاران را به سکوت فرا می خوانم و با رساترین فریادها می گویم که جوانان دلیر ایرانی ،نره شیران در زنجیر،مسعود کجاست،مریم کجاست رهبران پوشالی شما کجا هستند که شما را در بیغوله های عراق رها کرده اند و خود گریخته اند.برادر در بندم ،خواهر اسیرم خلق تو ماییم به سوی ما بیا ،نفرت را به رجوی وا بگذار و دمی در هوای عشق نفس بکش.

خانم کربلایی همسفر هفتاد و پنج ساله یزدی،عصا به دست و لنگان با دو چشم خیس و اشکبار خود را به جلو می رساند .جمع را ساکت می کنم تا لهجه ی شیرین خود را بگوش برادر اسیرش برساند و او را به دیدار دعوت کند.

خدایا چه غمی در رنج ناله های این زن نهفته است که چشمه های اشک حاضرین را می جوشاند و جاری می کند.

موهای خود را نشان می دهد جیغ می زند و می  گوید علیرضا موهایم سفید شد،پیر شدم ،پیر شدم برگرد.

سنگ اگر باشی در مقابل این خواهر پیر و ناله هایش آب می شوی.مردان همراه ما پا به پای او اشک ریختند .خدایا عزیزان در بند ما را چه می شود که این صحنه های جگر سوز را می بینند و یخ قلبهایشان آب نمی شود.خدایا اهریمن نفرت پراکن  ،رجوی ساحر با کدام ورد شیطانی دلبندان ما را جادو کرده است که تبدیل به مترسک های آدم نمای بی اختیار شده اند.

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی 2016رجوی می گوید خانواده ها مامورین نظامی ایران هستند که برای قتل فرزندانشان به عراق اعزام شده اند

شعار های ما جان می گیرند :

بیا بیا عزیزم ،به پایت گل می ریزم

آزادی رهایی حق مسلم توست

برادر عزیزم من تورو پس می گیرم …

شور عاشقانه جمع را در بر گرفته است

یاران را به سکوت فرا می خوانم و با صدای بلند می گویم:برادر عزیزم ،خلق تو اینجاست،خلق تو مادر دلتنگ توست ،خلق تو پدر خمیده ی توست ،به سوی ما بیا و آزادی را تجربه کن.

برادر عزیزم ،من یک زن آزاده ی ایرانیم ،از پس پرده ها بیرون بیا چهره ی پوشیده ی خود بگشا و با من سخن بگو.

خانواده های مجاهدین خلق بغداد 2016

بیا و از دستاورد سی ساله مسعود شیاد بگو که سرمایه عمر و جوانی تو را به یغما برده است.

ای نره شیران ایرانی،ای شیران در زنجیر ،خود را برهانید.

با هدایت و اتحادی بی مثال ،همه با هم بر اساس فهرست اسامی  اسیران،نام آنها را فریاد می زنیم.

خدای خوب مهربانم،پروردگار یگانه ام،مرا طاقتی ده و حنجره ام را قوتی ،تا رسالت خود به جا آورم و یزید زمانه را رسوا کنم.

هنگام ناهار و نماز فرا می رسد.هر کس معبودش را می خواند.

خداوندا به عزت و شرف آزادگانی که در این سرزمین آرمیده اند،نیاز همسفران هم دلم را بشنو و عزیزانشان را به آغوششان باز گردان.

آمین یا رب العالمین

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی 2016کسی نمیداند چرا مجاهدین خلق در کمپ ترانزیت لیبرتی چهره خود را می پوشانند و کسی نمیداند چرا از خانواده های اسرا عکس می گیرند

مسوولین تشکر… تشکر…

هر بار باابتکارعملی غافل گیرانه وجدیدتر .امشب هر چهار نفر باهم وارد جمع خانواده های  چشم انتظار در بند mko شدند.

جمال نادری, اسماعیل فلاح رنجکش, محمود روح اله و مجید.

باز هم خانواده هاواستقبال گرمشان.

بازهم خانواده هاوسوالهای پیاپیشان از تازه جدا شده ها درباب عزیزانشان وبازهم جوابهای دل نشین وآرامش بخش آقایان. این چهار مرد  امشب با هنر گفتمانشان آرامش را برای خانواده ها به ارمغان آوردند.توانستند ثابت کنند که بعداز رهایی میتوان به تعادل انسانی به سرعت نور نزدیک شد.جمع صمیمی خانواده ها وجدا شده ها همه را به وجد آورده بود.باتنها مادر وخواهری که بایکی از چهار جدا شده بودقرار گذاشتم برای رهایی دیگر عزیزان دست بدامان امام زندانی کشیده ام  که در جوارش حض معنوی بسیار برده ام ونوه دل رعوفش امام جواد  شویم…

هر چقدر از آرامشی که این شب واین عزیزان برای خانواده ها هدیه آوردند بگویم حق مطلب را ادا نکرده ام.خستگی دوندگی های لیبرتی را از تن همه زدودند.

آشوروبابا پور با خانواده های خوب وصمیمیشان هنوز در جمع خانواده ها حضور دارند.

سالن پر بود از انرژی های مثبت وقشنگ.امواج نورانی در فضا می رقصیدندوتمام خوبی هایی که در گوشه گوشه مکان وجود داشت را مرهون ومدیون مسعولین خوب ومهربان وخوش بر خورد وزحمت کش شیر پرورم میدانم. برخورد خوب دست اندر کاران, شیرزن وشیر مرد پرورست.از تمام کادر اجرای سپاسگزایم ودر انتها…..

مسولین عزیز  خدا قوت…. متشکریم….متشکریم…متشکریم….

هما ایرانبور ۷ اسفند ۹۴ بغداد

خانواده های مجاهدین خلق بغداد 2016

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی 2016نفرات مجاهدین خلق، قرقه رجوی، در حال تهیه عکس و فیلم از متقاضیان حق ملاقات با اسرا

خانواده های مجاهدین خلق بغداد 2016

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی 2016زنان و مردان فرقه رجوی در کمپ ترانزیت لیبرتی بدلایلی نا معلوم چهره خود را می پوشانند

خانواده های مجاهدین خلق بغداد 2016

مجاهدین خلق فرقه رجوی کمپ لیبرتی 2016مجاهدین خلق، فرقه رجوی برای جلوگیری از تماس گروگانها با خانواده هایشان چنین وانمود می کنند که خانواده ها از طرف دولت ایران برای قتل آنها فرستاده شده اند

خانواده های مجاهدین خلق بغداد 2016

خانواده های مجاهدین خلق بغداد 2016

خانواده های مجاهدین خلق بغداد 2016

خانواده های مجاهدین خلق بغداد 2016خانواده های مجاهدین خلق بغداد 2016

خانواده های مجاهدین خلق بغداد 2016

Mojahedin Khalq Families Feb201611

خانواده های مجاهدین خلق بغداد 2016 

https://youtu.be/tpaXueZ9WAc

کیهان لندن – مسئول واقعی حمله به لیبرتی کیست؟

https://youtu.be/26Mps-OQLTU

(پایان)

*** 

همچنین:

دومین سری خانواده های خوزستانی اسیران فرقه رجوی راهی عراق شدند

Mojahedin Khalq Rajavi cult families Liberty Feb20163انجمن نجات، مرکز خوزستان، بیست و پنجم فوریه ۲۰۱۶:…  لازم به ذکر است که خانواده های خوزستانی قبل ازسفر به عراق در دفتر انجمن نجات خوزستان حضور به هم رسانده و با هم هم قسم شدند تا ضمن تحمل سختی های مسیر دست دردست یکدیگر، یکدل و یک صدا علاوه برافشای ماهیت نن

انعکاس مراجعه خانواده ها به لیبرتی در رسانه های عراقی

بنیاد خانواده سحر، بغداد، شانزدهم سپتامبر ۲۰۱۵:…  تعدادی از سازمانهای جامعۀ مدنی عراق و خانواده های ایرانیانی که توسط سازمان تروریستی مجاهدین خلق در اردوگاه لیبرتی بغداد زندانی هستند خواستار ترتیب دادن دیداری بین آنان و فرزندان این خانواده ها شدند. این سازمانها از دولت
 
 
همشهری، تهران، چهاردهم سپتامبر ۲۰۱۵:… مثلا چند وقت پیش اعضای سازمان بدون معرفی خود از خبرنگاری خواستند که با آنها همکاری کند و یکسری عکس و خبر از داخل ایران تهیه کند، بعد در ازای آنها میزان قابل توجهی پول به او دادند تا با تطمیع، خبرنگار را جذب کنند و حتی او را به سوریه بردند تا آنجا خبر تهیه کند. وقتی
 
 
بنیاد خانواده سحر، بغداد، دوازدهم سپتامبر ۲۰۱۵:…  خبرهای رسیده حاکی است که سران فرقه رجوی تمامی پتانسیل روابط دیپلماتیک خود در سراسر جهان را بکار گرفته اند تا مانع حضور خانواده ها در مقابل اردوگاه لیبرتی شوند. برخی مسئولین بین المللی و عراقی نسبت به تلاش بی اندازه دستگاه فرقه ای