سقوط مجاهدین خلق ایران – از بهمن 59 تا بهمن 98

سقوط مجاهدین خلق ایران – از بهمن 59 تا بهمن 98

سقوط مجاهدین خلق ایرانحامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، هفتم فوریه 2020:… اینک، 38 سال پس از “عاشورای مجاهدین”، و 17 سال پس از “بهمن عظیم”، آنچه از سازمان مجاهدین (فرقه رجوی) باقی مانده، ارتشی از سالخوردگان است که چشم امید به ارتش آمریکا و دلارهای سعودی بسته اند. جمعیتی سالخورده در آسایشگاه تیرانا که از یکسو دلخوش به چند پلاکارد نصب شده توسط هواداران فریب خورده هستند که شبانه در گوشه های خلوت خیابانها نصب می شود و از آن عکس یادگاری می گیرند، و از آنسو بزرگترین عملیات خودشان به این محدود شده که در شبکه های اجتماعی به دنبال روشنگری جداشدگان و منتقدان باشند تا آنرا گزارش کنند و بعد از مسدود شدن، به عنوان یک عملیات بزرگ مورد تبلیغ قرار دهند و روحیه خود را شاد کنند. مجاهدین که روزگاری عملیات “فروغ جاویدان – چلچراغ – آفتاب و مروارید” را رقم می زدند، امروز بزرگترین عملیات آنها، حمله به منتقدان و جداشدگان در فضای مجازی است! و رهبرشان هم 17 سال در تابوت مخفی شده و هر از مدتی پیام شورش و سرنگونی سر می دهد.  سقوط مجاهدین خلق ایران – از بهمن 59 تا بهمن 98 .

مواضع خائنانه فرقه رجوی در تنش ایران و امریکامواضع خائنانه فرقه رجوی در تنش ایران و امریکا

سقوط مجاهدین خلق ایران – از بهمن 59 تا بهمن 98

دو بهمن دو بهار، 19 بهمن تا بهمن عظیم

انجمن نجات مرکز فارس۱۷ بهمن ۱۳۹۸

عاشورای مجاهدین

درست 38 سال پیش در چنین روزهایی، تهران شاهد یکی از بزرگترین درگیری های شهری بود. شاید نسل های جدید هیچ اطلاعی از آن روزهای پرتلاطم که سراسر کشور در جنگ و ترور بود نداشته باشند، اما نوجوانان و جوانانی که در آن روزگار می زیستند، هر روز با حوادثی جدید مواجه می شدند. ایران از یکسو درگیر سلسله جنگهای خارجی بود که به کشورمان تحمیل شد، و از سوی دیگر، گوشه گوشه آن با درگیریهای مسلحانه و گاه تجزیه طلبانه همراه شده بود. پس از انقلاب اسلامی، کشورهای خارجی که با تحریک آمریکا و انگلیس چشم طمع به خاک ایران داشتند، برآن شدند که شاید از این آب گل آلود برای خود ماهی صید کنند. اولین حملات مسلحانه در خوزستان (8 خرداد 1358) توسط گروهک های تروریستی مسلح شده که خود را “جبهه دمکراتیک خلق عرب” معرفی کردند رخ داد که به سرعت گسترده شد و تعدادی از نیروهای مسلح ایران به شهادت رسیدند. خواسته آنان، تجزیه و “خودمختاری خوزستان” در راستای اجرای طرح “عربستان بزرگ” بود. به دنبال آن احزاب کردی غائله جدیدی تحت عنوان “خودمختاری کردستان” مطرح کردند که منجر به جنگهای شدید در این استان و قربانی شدن هموطنان کرد شد. پس از آن درگیری مسلحانه گروههای چپنما در “ترکمن صحرا” کلید خورد که وقایع خونینی را برای مردم محروم ترکمن رقم می زد. همزمان در جنگل های شمال و کوه های فارس نیز سناریوهای دیگری به اجرا درآمد که مردم مازندران، گیلان و عشایر قشقایی قربانیان آن بودند… و این صحنه خونین آسمان سیاسی ایران طی کمتر از دوسال بعد از پیروزی انقلاب 57 بود.

سقوط مجاهدین خلق ایران

در چنین وضعیتی، سازمان مجاهدین خلق نیز به دستور مسعود رجوی شورش بزرگی را در شهرهای مهم ایران به پا کرد که سرآغازی برای انجام ترورهای کور و خونین بود. پس از اعلام جنگ مسلحانه مجاهدین خلق، سراسر ایران میدان ترور و بمبگذاری بود. بمبگذاری در مقر حزب جمهوری اسلامی، بمبگذاری در دفتر نخست وزیری، ترور آیت الله خامنه ای، دستغیب، مدنی، قدوسی و هزاران ترور دیگر که بر مردم عادی کوچه و خیابان هم متمرکز شده بود، نمونه ای از فضای جامعه ایران در دهه 60 بود. با فرار مسعود رجوی از ایران و برنامه ریزی عملیات های تروریستی زیر چتر حمایت دولت های اروپایی، عملیات میدانی در داخل ایران به فرد شماره دو سازمان “موسی خیابانی” و “اشرف ربیعی” واگذار شد.

اشرف همسر مسعود رجوی بود که در ایران باقی ماند و حاضر به خروج از ایران نشد. البته مسعود رجوی بنا به دلایلی از این بابت خوشحال بود چون در فرانسه به دنبال راهی می گشت تا بتواند خود را هرچه بیشتر به دکتر بنی صدر نزدیک و او را برای همیشه با خود همراه سازد، که بهترین راه ازدواج با “فیروزه بنی صدر” بود که در دوران حیات “اشرف ربیعی” نمی توانست بدان امید داشته باشد.

نوزدهم بهمن ماه 60، خیابان های زعفرانیه در تهران مرکز درگیری های بزرگی بود که آینده سازمان مجاهدین را تحت تأثیر قرار می داد. چندین پایگاه مهم مجاهدین خلق تحت محاصره نیروهای سپاه پاسداران قرار گرفت و ساکنین آن بشدت مقاومت می کردند. صدای مستمر رگبار گلوله ها و انفجار موشک ها، تمامی منطقه را تحت الشعاع خود قرار داده بود. ساعاتی بعد، خبر مهمی در سراسر ایران پیچید:

“موسی خیابانی و اشرف ربیعی به همراه تعداد زیادی از مهمترین فرماندهان مجاهدین کشته شدند”. حادثه ای که تشکل مجاهدین در داخل ایران را به نقطه پایانی خود نزدیک کرد و (چند ماه بعد در رخدادهای 12 – 19 – 21 اردیبهشت 61) به سرفصل نهایی رسید. رخدادی مهم که مسعود رجوی آنرا “عاشورای مجاهدین” نامید.

سقوط مجاهدین خلق ایران

آغاز ازدواج های مسعود رجوی

19 بهمن، پروژه پایان حضور نظامی مجاهدین در داخل ایران را کلید زد و از آن پس مجاهدین گام به گام ایران را ترک و به خاک عراق منتقل شدند. پس از کشته شدن موسی، فرماندهی مجاهدین در داخل کشور به “علی زرکش” سپرده شد اما حدود دوسال بعد که استراتژی “جنگ مسلحانه شهری” مجاهدین به بن بست رسید و ضربات پی در پی، تشکیلات آنان را به نقطه فروپاشی نزدیک کرد، علی زرکش نیز به دلیل انتقاد از سیاست های مسعود رجوی، آماج خشم وی قرار گرفت و در یک محاکمه فرمایشی به اعدام محکوم گردید اما بخاطر حفظ پرنسیب های سیاسی، موقتاً مورد عفو قرار گرفت. با اینحال، چند سال بعد در عملیات “فروغ جاویدان” حکم اعدام وی به شکل دیگری به اجرا درآمد.

پس از کشته شدن اشرف، مسعود زمینه را برای ازدواج با “فیروزه بنی صدر” آماده دید و با وی ازدواج کرد تا بنی صدر را وابسته به خود نماید. اما پس از زد و بند با دولت عراق، آقای بنی صدر از “شورای ملی مقاومت” جدا شد و همزمان “فیروزه” نیز از وی طلاق گرفت. اقدامی اصولی که مسعود رجوی را به شدت خشمگین نمود و از آن پس تلاش کرد با هر ابزار ممکن، دکتر بنی صدر و دخترش را تحقیر و زیر ضرب ببرد. خاطرات و فکت های متعددی که وی در مورد فیروزه تولید و بیان می کرد به شکلی بود که همگان تصور کنند مسعود نه از سر هوسرانی و نیازهای سیاسی، بلکه از سر لطف و ایثار همیشگی با آن دختر “تنبل و ایرادگیر” ازدواج کرده است و در این راستا، مریم قجرعضدانلو را هم مظلومانه مثل یک کنیز در اختیار وی گذاشته تا به امور جاری وی بپردازد! مسعود هرگز به مجاهدین نگفت که با وجود شعار پرطمطراق برابری زن و مرد که در سازمان مجاهدین هزینه می شد، چرا همانند دوران قاجار، با ادامه تحصیل فیروزه بنی صدر مخالفت می کرد و مدام از وی می خواست که به جای ادامه تحصیل، همانند یک ملکه در خانه بماند و در آینده بانوی اول ایران بشود!
این استدلال کودکانه که مسعود به خورد فیروزه می داد، بخوبی نشان می دهد که وی بیش از یک کوتوله سیاسی-فرهنگی نبوده است. وقتی که وی آشکارا در تبلیغات خود علیه دکتر بنی صدر عناوین زشت بکار می برد، می توان حدس زد در خفا تا چه حد علیه آنان بدگویی می کرد. با این حال، وی بلافاصله بعد از طلاق، به فکر ازدواج با مریم افتاد که در آن زمان منشی و مسئول دفتر خودش و نیز مسئول رسیدگی به امور فیروزه بنی صدر بود که نشان می دهد از همان زمان به وی نیز چشم داشته است.

سقوط مجاهدین خلق ایران

بهمن عظیم!

از همان ابتدای انقلاب، بهمن نقش خاصی در سخنرانی های مسعود رجوی داشت، چه در 4 بهمن 57 پس از آزادی از زندان، چه یکسال بعد در تاریخ 10 بهمن 58 در دانشگاه تهران و یا در سالروز کشته شدن موسی و اشرف در 19 بهمن 64 در فرانسه. اما آخرین سخنرانی او در بهمن 1381 در قرارگاه اشرف بود. تا پیش از آن، وی تلاش داشت جنگ احتمالی آمریکا با صدام حسین را مخفی نگه دارد و آنرا عملی ناممکن جلوه دهد، اما پس از انتقال کلیه نیروها به قرارگاه اشرف، در نشست عمومی بهانه آورد که وقتی همه دنیا آماده جنگ شده اند، ما نباید خود را برای چنین زمانی آماده کنیم؟! و لذا وقت آماده باش مجاهدین است.

در این مراسم، مسعود با نیرنگ مدعی شد که می خواهد مریم را به فرانسه بفرستد ولی وی راضی به رفتن نیست و می خواهد فرماندهی عملیات نهایی را برعهده بگیرد و به همراه رزمندگان با تانک به داخل ایران برود. وی همچنین گفت خانم “مرضیه” نیز می گوید با مریم در عراق خواهد ماند! مسعود حین حمله آمریکا نیز ادعا داشت موشک آمریکایی به چندصد متری اتاق خواب مریم اصابت کرده است! (چند ماه بعد که صدام سقوط کرد، خبر دستگیری مریم رجوی در فرانسه همه را در بهت و حیرت فرو برد و متوجه شدیم همه آن سخنان دروغ بوده است).

مسعود پس از سخنانی طولانی، نهایتاً گفت که باید خود را برای یک “بهمن عظیم” آماده کنیم. منظور او آمادگی برای حمله آمریکا و حرکت ارتش آزادیبخش به سوی ایران بود. سخنی که عملاً بگونه ای دیگر رقم خورد و مسعود که پیشاپیش مریم را به همراه گروهی از شورای رهبری سازمان به اروپا اعزام کرده بود، درحال آماده سازی و تدارک فرار خودش به همراه جمعی از فرماندهان رده بالا به فرانسه بود که سقوط ناگهانی صدام مانع گریز وی گردید. بعدها نیز مهدی سامع و مسعود رجوی به زبان استعاره گفتند که قرار بود 90 درصد ارتش آزادیبخش قربانی شود… و طبعاً بقیه نیز که شامل سران اصلی مجاهدین بودند، به خارج بگریزند. اما خدا تقدیر دیگری برای این زوج فریبکار رقم زده بود. سرنوشتی که پس از قریب دودهه می توان مدام در “فعالیت مجازی” سالخوردگان تیرانا نشین و یا در “عملیات حقیقی” کانون های شورشی مجاهدین مشاهده نمود!

بدین ترتیب، “بهمن عظیم” که مسعود رجوی نوید آنرا می داد، آغازی شد بر پایان حضور نظامی مجاهدین در عراق و پایان استراتژی “جنگ آزادیبخش نوین” توسط ارتش آزادیبخش، همانگونه که “19 بهمن” نیز آغازی بر پایان حضور نظامی مجاهدین در ایران و پایان استراتژی “جنگ مسلحانه شهری” توسط تیم های مجاهد خلق بود.

سقوط مجاهدین خلق ایران

اینک، 38 سال پس از “عاشورای مجاهدین”، و 17 سال پس از “بهمن عظیم”، آنچه از سازمان مجاهدین (فرقه رجوی) باقی مانده، ارتشی از سالخوردگان است که چشم امید به ارتش آمریکا و دلارهای سعودی بسته اند. جمعیتی سالخورده در آسایشگاه تیرانا که از یکسو دلخوش به چند پلاکارد نصب شده توسط هواداران فریب خورده هستند که شبانه در گوشه های خلوت خیابانها نصب می شود و از آن عکس یادگاری می گیرند، و از آنسو بزرگترین عملیات خودشان به این محدود شده که در شبکه های اجتماعی به دنبال روشنگری جداشدگان و منتقدان باشند تا آنرا گزارش کنند و بعد از مسدود شدن، به عنوان یک عملیات بزرگ مورد تبلیغ قرار دهند و روحیه خود را شاد کنند. مجاهدین که روزگاری عملیات “فروغ جاویدان – چلچراغ – آفتاب و مروارید” را رقم می زدند، امروز بزرگترین عملیات آنها، حمله به منتقدان و جداشدگان در فضای مجازی است! و رهبرشان هم 17 سال در تابوت مخفی شده و هر از مدتی پیام شورش و سرنگونی سر می دهد.

البته علت این استیصال را باید در شکست های مریم رجوی جستجو کرد که تا دوسال پیش زیر چتر حمایت “جان بولتون – جان مک کین – جولیانی” نوید سخنرانی در میدان آزادی و سرنگونی جمهوری اسلامی در 40 مین سالگرد آن سر می داد و امروز در 41 مین سالگرد آن، نه از “جان مک کین” اثری مانده و نه “جان بولتون” در کاخ سفید نشسته و نه “جولیانی” آبرویی برایش مانده است.

حامد صرافپور

سقوط مجاهدین خلق ایران – از بهمن 59 تا بهمن 98

لینک به منبع

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مجاهدین-خلق-از-کمین-سر-کوچه-علیه-امریکا/

مجاهدین خلق از کمین سر کوچه علیه امریکایی ها تا امروز 

مجاهدین خلق از کمین سر کوچه علیه امریکایی ها تا امروز منصور نظری، ایران اینترلینک، سی ام ژوئن 2019:… خشت و بنائی که از ابتدا کج گذاشته شده بود و تا ثریا هم اگر برود کج خواهد بود و طبعا بار کج به منزل نرسیده و نخواهد رسید و این فرقه نهایتا باید به زباله دان تاریخ روانه شود، این سازمان نه به امروز تعلق دارد و نه به فردا. سازمانی که از پیدایش تا به امروز با خونریزی زیسته و با خونریزی میخواهد پیش برود باید به زباله دان تاریخ روانه شود ، همان گونه که رهبر عقیدتی اش پیش از این نزدیک به پانزده سال پیش به زباله دان تاریخ روانه شد. مجاهدین خلق از کمین سر کوچه علیه امریکایی ها تا امروز 

مجاهدین خلق از کمین سر کوچه علیه امریکایی ها تا امروز قتل مستشاران امریکایی توسط مجاهدین خلق ایران فرقه رجوی 

مجاهدین خلق از کمین سر کوچه علیه امریکایی ها تا امروز 

مجاهدین خلق از کمین سر کوچه علیه امریکایی ها تا امروز

سرود های ضد امریکایی مجاهدین خلق  و بزرگداشت قتل امریکایی ها منتشر شده بعد از انقلاب ضد سلطنتی: 

چندی پیش خبر نفوذ یک روح به کاخ سفید خبرساز شد ، روحی که تمام تحلیل های مورد نیاز کاخ سفید را تامین میکرد تحلیل هائی که بر اساس پیشبرد خط جنگ طلبان امریکائی طراحی شده بود و اینبار با لابیگیری یازده هزار فرد یا شرکت لابیگر در امریکا با پشتیبانی میلیاردی سعودی ها و اسرائیلی ها ونقش اوری یک روح ایرانی به نام حشمت علوی که رباط مجاهدین خلق بود اجرا میگشت ، مجاهدین خلق در تمام صحنه های ضد ملی و ضد ایرانی نقش پیشتاز دارند تا بدین وسیله به اربابانشان نشان دهند که فقط انها هستند که میتوانند تا بدین اندازه دست به هر رزالت و پستی برعلیه مردم و کشورشان بزنند ، لازم به ذکر است مجاهدین خلق همانهائی هستند که روزگاری سرکوچه کمین میکردند تا مستشاران امریکائی را بکشند و با بمب گذاری در مراکز امریکائی ها و کشورهای خارجی رعب و وحشت در آنها ایجاد میکردند. همان مجاهدینی که چند روز پیش سخنگویشان در پاسخ به سوال اینکه شما که روزگاری ضدامپریالیست بودید، چرا حالا نیستید و دم از ان نمیزنید؟ سخنگوی مجاهدین خلق پاسخ داده اول باید جمهوری اسلامی را سرنگون کرد بعد ،،،

البته بعدش را نگفته ولی منظورشان این است سراغ امریکائی ها هم خواهیم رفت ، یعنی امریکائی ها و خارجی هائی که امروز از مجاهدین استفاده ابزاری و مزدوری میکنند فردا گرفتار همین ها خواهند شد ، دامنه خشونت وتروریسم مجاهدین خلق تابحال هزاران قربانی برجای گذاشته از مردم خودش تا دیگران ، تهدیدی بزرگ برای همه مردم جهان ، زیرا خشونت وتروریسم در تار و پود این فرقه تنیده شده است ، بهترین گواه تاریخچه این سازمان است امری که بیانگر ماهیت ذاتی این سازمان میباشد. 

بهر تقدیر مجاهدین خلق استعداد خطرناکی در برافروختن اتش جنگ دارند هیزم بیاران معرکه ای که حتی به مردم خودشان هم رحم نمیکنند ومخفیانه از بولتون وترامپ میخواهند که امریکا فتیله جنگ را زودتر شعله ور کند ، همچنین تحلیلهای رباط مجاهدین حشمت علوی یا همان روح سرگردان در کاخ سفید هم با همین نیت سر از کاخ سفید دراورده تا اتش جنگ خانمانسوزی را شعله ور کند ، اتش جنگی که هیچ سودی برای هیچ کدام از طرف ها نخواهد داشت ، زیرا ایران نه عراق است ونه سوریه ونه لیبی و نه هیچ جای دیگر، همچنین انان که رویای تجاوز به سرزمین ما ایران را دارند باید بدانند وفریب مافیای جنگ طلب فرقه رجوی ودیگر خائنین وجنگ طلبان وتجزیه طلبان را نخورند ،، باورمندی های مردم ایران در دفاع ازوطنشان به گونه ایست که در بدترین حالت یعنی در حالی که حتی مخالف دولت ویا حکومت هم که باشند اما درزمان دفاع از کشورشان همه یکصدا خواهند شد هشتاد میلیون مردم ایران با تاریخی پرعظمت وپرشکوه وسرزمینی پهناور به بزرگی ایران وپهنه گسترده ای از دریا وخلیج همیشه فارس یکصدا در برابر تجاوزگران خواهند ایستاد ومقاومت خواهند کرد وبه متجاوزان تمامیت ارضی ایران درس فراموش نشدنی خواهند داد. 

مسعود رجوی نزدیک به سه دهه در کشور عراق همراه با صدام حسین تلاش کردند تا تمامیت ارضی ایران را با جنگ به خطر بیاندازند ، مسعود رجوی بارها در زمان جنگ ایران وعراق میگفت که صلح طناب دار حکومت ایران است اما پس از انکه اتش بس بین ایران وعراق برقرار شد مسعود رجوی که تمام رویاهایش را باشکست مواجه دید دست به عملیات فروغ جاویدان زد عملیاتی که از پیش شکست خورده بود وشکست خورد، و از اینجا بود که رجوی صلح طلب کذاب  که میگفت ما بخاطر صلح به عراق امده ایم ، صدام حسین را تحریک به جنگ مجدد میکرد ، جهت اطلاع کسانی که نمیدانند بخشی از صحبت های مسعود رجوی را پس از حمله عراق به کویت ، نقل به مضمون میگویم ، رجوی در یکی از نشست ها پس از انکه عراق به کویت حمله کرد ، گفت بارها به صدام وحبوش و…. گفتم که کویت راه نجات نیست راه نجات ان الوحید طریق ایران  است وباید به راه راست یعنی ایران حمله میکردی نه کویت ، وبعد نتیجه گیری میکرد که صدام به حرف  ما گوش نکرد ، نگاه کنید کسی که انگونه تبلیغ صلح میکرد وبه دامن صدام حسین می اویخت ، کاسه داغ تر از اش شده  بود و بیشتر از صدام حسین خواستار جنگی مجدد بود ، این مثال ها برای چیست ؟ در حقیقت این مثال برای امروز است یعنی همان مجاهدین خلق ، امروز به جای صدام اویزان بولتون شده اند که او جنگی برافروزد ویا ایران را ومردم ایران را بمباران کند وبا تحریم مردم ایران به مردم ایران اسیب برساند اما در تبلیغاتش نگاه کنید دقیقا معکوس میگوید ، نگاه کنید همین دیروز مریم رجوی در سخنرانی که کرده با تبلیغات زیاد گفته که مجاهدین بدنبال صلح وثبات هستند ، اما نگاه کنید وببینید که دمب خروس را که گنده تراز دمب فیل زده بیرون ، نشست برایون هوک برای تحریم واعلام خطر برای جنگ با ایران ومجاهدین با جلیقه های زرد در این نشست میخواهند که امریکا زودتر جنگ را اغاز کند همان هائی که جلوی کاخ سفید چادر زدند و ازامریکائی ها خواستند تا با تحریم مردم ایران وزجر کش کردن انها وجنگ کار را یکسره کنند ، مجاهدین خلق دروغگویان بی شرفی هستند که همه چیزشان را از دست داده اند حتی مینیمم های اخلاقی وپرنسیب های اولیه انسانی را از دست داده اند و به موجوداتی خطرناک تبدیل شده اند موجوداتی که استعداد هر عمل ضدانسانی را دارند ،

والبته هستند موجودات بی هویتی که اسمشان ایرانیست اما نه بوئی از ایران برده اند و نه بوئی از انسانیت ، که در راستای همین سیاست ضد ملی وضد ایرانی وبر ضد تمامیت ارضی کشورمان ایران گام برمیدارند ، همانهائی که مغز مشترک با فرقه رجوی دارند ومیکوشند دست دشمنان تمامییت ارضی ایران را به کشورمان باز کنند ، موجودات حقیری که به درجه ای از دنائت رسیده اند که دیگر حتی هویت شان را هم از دست داده اند ،

و در آخر اینکه شکست های پی در پی مجاهدین خلق یا همان فرقه رجوی نتیجه اتودینامیک عملکردهای این سازمان از زمان تاسیس تا زمان حاضر است. خشت و بنائی که از ابتدا کج گذاشته شده بود و تا ثریا هم اگر برود کج خواهد بود و طبعا بار کج به منزل نرسیده و نخواهد رسید و این فرقه نهایتا باید به زباله دان تاریخ روانه شود، این سازمان نه به امروز تعلق دارد و نه به فردا. سازمانی که از پیدایش تا به امروز با خونریزی زیسته و با خونریزی میخواهد پیش برود باید به زباله دان تاریخ روانه شود ، همان گونه که رهبر عقیدتی اش پیش از این نزدیک به پانزده سال پیش به زباله دان تاریخ روانه شد . 

مجاهدین خلق از کمین سر کوچه علیه امریکایی ها تا امروز 

http://iran-interlink.org

*** 

مجاهدین خلق از کمین سر کوچه علیه امریکایی ها تا امروز سازمان مجاهدین خلق، منفورترین در طول تاریخ ایران

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/مجاهدین-خلق-سوداگران-مرگ-و-کشته-سازان/

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماریحامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، نوزدهم ژانویه 2020:… مسعود رجوی که دهه 60 را با خونریزی آغاز و رنگین کرد، در عرض چند ماه تحت عنوان “شهدای مقاومت” آماری ارائه داد که با روز “30 خرداد” (اعلام جنگ مسلحانه و اقدامات تروریستی) همخوانی داشته باشد و مدعی شد که جمهوری اسلامی طی چندسال “30 هزار نفر” را اعدام و یا در خیابان ها و زندانها به قتل رسانیده است. آمار به همین نقطه ختم نشد، و چندی بعد لیستی را منتشر کرد که در آن اسامی حدود “12 هزار نفر” نوشته شده بود و همزمان آمار قبلی را به “120 هزار نفر” افزایش داد. مجدداً، در تابستان 1367 که عملیات (فروغ جاویدان – مرصاد) به شکست انجامید، مسعود رجوی با ذکر آماری جدید اعلام کرد که جمهوری اسلامی “30 هزار نفر” را در زندان به انتقام عملیات فروغ جاویدان اعدام کرده است. در ادامه نیز یک لیست 2000 نفره منتشر شد که عمدتاً کشته های عملیات های مرزی مجاهدین بود. مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری 

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماریمغازه ای سه نبش به اسم شهدا!!!ا

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

انجمن نجات مرکز فارس۲۸ دی ۱۳۹۸

آمارهای نجومی

قریب به چهل سال است که مجاهدین خلق تحت رهبری مسعود رجوی با خون و رنج جوانان به سوداگری مشغول هستند. کمتر زمانی است در این مدت که رهبران این فرقه تروریستی از خونریزی دست کشیده و از خون جوانان ایران ارتزاق نکرده باشند. ظاهراً این راه بی پایان نه تنها چشم اندازی ندارد که روز به روز از شدت بیشتری برخوردار می شود و زوج رجوی هرچه پیرتر می گردند، تشنه تر از گذشته به زندگی ضحاک گونه خود دلبسته می شوند. آنچه در این میان تأسفبار است، بازی با آمارهاست.

مسعود رجوی که دهه 60 را با خونریزی آغاز و رنگین کرد، در عرض چند ماه تحت عنوان “شهدای مقاومت” آماری ارائه داد که با روز “30 خرداد” (اعلام جنگ مسلحانه و اقدامات تروریستی) همخوانی داشته باشد و مدعی شد که جمهوری اسلامی طی چندسال “30 هزار نفر” را اعدام و یا در خیابان ها و زندانها به قتل رسانیده است. آمار به همین نقطه ختم نشد، و چندی بعد لیستی را منتشر کرد که در آن اسامی حدود “12 هزار نفر” نوشته شده بود و همزمان آمار قبلی را به “120 هزار نفر” افزایش داد. مجدداً، در تابستان 1367 که عملیات (فروغ جاویدان – مرصاد) به شکست انجامید، مسعود رجوی با ذکر آماری جدید اعلام کرد که جمهوری اسلامی “30 هزار نفر” را در زندان به انتقام عملیات فروغ جاویدان اعدام کرده است. در ادامه نیز یک لیست 2000 نفره منتشر شد که عمدتاً کشته های عملیات های مرزی مجاهدین بود.

از آن روز تاکنون، آمار “120 هزار نفره” مجاهدین هیچ تغییری نکرده است. به این معنا که رجوی نه تنها نتوانست آماری بالاتر از 14 هزار نفر انتشار دهد، که طی بیش از 30 سال حتی یک نفر به آمار 120 هزار نفره اش اضافه نشده که مسلماً علت آن چیزی جز بالا رفتن آگاهی مردم و سرعت انتقال اطلاعات از طریق انواع رسانه ها و اینترنت نیست. رجوی در یک دوره کوتاه چند ساله که امکاناتی مثل اینترنت و موبایل اختراع نشده بودند، توانست با عوامفریبی آمارهای نجومی تولید کند و به خورد هواداران و لابی های غربی اش بدهد، اما طی 33 سال گذشته موفق نشده کمترین تغییری در آن بدهد. لازم به گفتن است، همان آمار ارائه شده پیشین نیز تا حد قابل توجهی جای تردید دارد، برای نمونه وی صادق قطب زاده را هم به عنوان شهید مقاومت محسوب نموده است.

کشته سازی، شیوه ای نوین!

با اینحال، خوی و خصلت رهبری مجاهدین با خونریزی عجین شده و قادر نیست بدون آن به حیات خود ادامه دهد. در آشوب های آبان 98، مریم رجوی با سرعتی باورنکردنی آمار کشته ها را از 40 به 1500 نفر افزایش داد تا روی این موج برنامه ریزی شده سوار شود و خود را صاحب آنها جلوه دهد. درست همان کاری که مسعود رجوی در دهه 60 انجام داد و خود را صاحب خون اعدام شدگان و در نتیجه خونخواه آنان معرفی کرد و صراحتاً گفت هیچیک از والدین شان صاحب خون نیستند چون آنان بخاطر رهبرشان کشته شده اند و لذا تنها رهبر عقیدتی مجاهدین می تواند صاحب خون ها باشد و هر مجاهدی که کشته شود، خونش متعلق به رجوی است. وی بخوبی می دانست چه می گوید، چون اگر برای والدین آنها اهمیت و اعتبار قائل می شد، آنها می توانستند خون فرزندانشان را نه از جمهوری اسلامی بلکه از خود رجوی طلب کنند و او را مسبب این کشت و کشتارها بدانند، پس با معرفی خودش بعنوان صاحب خون، این فرصت را مهیا کرد که از کشته ها هرگونه خواست علیه جمهوری اسلامی و حتی جریانات معاند دیگر سوء استفاده کند. در حوادث آبان هم مریم رجوی می خواست کاریکاتوری از مسعود باشد و با نسبت دادن کشته شدگان به خودش، در صدر رهبری اغتشاشات قرار داشته باشد و با جریان های سلطنت طلب و تجزیه طلب وابسته به سعودی که رقیب وی شده بودند مقابله کند.

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

شهیدسازی در اشرف

عشق به کشتن و کشته سازی سابقه ای طولانی در تفکر رجوی دارد. استفاده از خون، شیوه جدیدی در درون مجاهدین نیست و به قدمت فرقه سازی تشکیلات مجاهدین است. از روزی که مسعود رجوی خود را در این توهم دید که در جایگاه آیت الله خمینی بنشیند و رهبری عقیدتی نام گیرد، شهید سازی نیز به اشکال مختلف بخشی از سیاست وی گردید تا به وجود خود قداست بخشد. از فرستادن میلیشیا به کوچه و خیابان به قصد شهادت، تا گسیل کردن اعضای نگونبخت فرقه برای مقابله با پلیس عراق در راستای بهره برداری سیاسی و مطرح شدن و نهایتاً فرار موفقیت آمیز خودش از خاک عراق، بدون اینکه شخصاً آسیبی ببیند.

در فروردین ماه 1390، هنگامی که به دستور مسعود رجوی دهها عضو مجاهدین به جنگ با پلیس عراق فرستاده شدند و 40 کشته و صدها مجروح دادند، وی با شعف پیام فرستاد که اگر به جای 40 نفر 400 نفر هم شهید می شدند باز هم خوشحال بودم چون باعث شد که مجاهدین دوباره در سطح جهانی مطرح شوند!. البته خوشحالی اش از این بابت بود که با این کشته ها خروج اش از عراق تضمین می شد. برای مریم نیز کشته شدن 400 یا 4000 مجاهد اهمیت چندانی نداشت آنچه مهم بود اینکه شوهرش مسعود بتواند بسلامت به کشورهای اروپایی برسد. در سالهای 60 و 61 نیز صدها تن از فرماندهان مجاهدین به دلیل سیاست های تروریستی مسعود در تهران کشته شدند اما وی در پاریس از همین خونها زمینه تبدیل شدن از “رهبر سیاسی به رهبری عقیدتی” را آماده کرد و همزمان همسران دوم و سوم خویش را هم به مرور برگزید!.

نگاهی اجمالی به رخدادهای 58 تا 98 گویای بسیاری از مسائل پنهان و آشکار است. پس از خروج مجاهدین از عراق نیز این سیر خونریزی بپایان نرسید و مریم با سوء استفاده از موقعیت زندانیان سیاسی، آنان را به کام مرگ می کشانید و زمینه را برای وادار کردن جمهوری اسلامی به اعدام آنان مهیا می کرد تا بازی حقوق بشری خود را استارت بزند. خوشبختانه (بجز یک مورد) هوشیاری برخی مسئولین ذیربط باعث شد که پای خود مجاهدین در تله گیر کند. به این معنا که با آزادی تعدادی از هواداران فریب خورده از زندان، ترفند شهید سازی مریم رجوی به بن بست رسید و سوژه هایی که وی سالها برای بازی حقوق بشری استفاده می کرد، با رفتن شان به تشکیلات رجوی برای همیشه سوختند و تمام شدند. شبنم و فرزاد مددزاده دو نمونه از این دست سوژه ها بودند که در داخل زندان مورد سوء استفاده رجوی و برخی مدعیان حقوق بشر قرار می گرفتند و گاه از آنان تحت عنوان فعالین “جنبش سبز” یاد می شد، اما پس از آزادی و بازگشت شان به دامان مجاهدین، برای همیشه سوختند و تمام شدند.

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

الهه سوگ!

در سالهای اخیر مریم رجوی دست به ترفند دیگری زده است، وی نه تنها خود را قیم مردم ایران، که در چند سال گذشته برای مردم سوریه، آلبانی و فرانسه نیز نقش “مادرترزا” بازی می کند و برایشان تعزیه خوانی و مراسم اشکریزان برگزار می کند. عزاداری وی برای تروریست های سوری بیش از همه وی را مضحکه کرد. شرکت نمادین در مراسم کشته شدگان فرانسوی، و برگزاری نمایش برای آسیب دیدگان زلزله آلبانی گویای این واقعیت است که وی به هر دستاویزی چنگ می زند تا فرشته ای دلسوز جلوه نماید. مرگ و خون مهمترین موهبت هایی هستند که مریم رجوی را به خود جذب می کنند و به او حیاتی دوباره می بخشند. آخرین نمونه سوگواری وی، مراسم اشکریزان برای کشته شدگان هواپیمای اوکراینی است.

وی با برپایی مراسمی نمادین، تلاش کرد حمله بزرگ موشکی ایران به پایگاه عین الاسد را بپوشاند و با تخریب سپاه پاسداران، حضور گسترده و بهت برانگیز مردم ایران در بدرقه پیکر سردار دلها (که نمودی از حمایت آشکار مردم از نیروهای مدافع وطن و سیاست خارجی ایران در خاورمیانه بود) را تحت الشعاع قرار دهد و با سوء استفاده از فاجعه هدف قرار گرفتن هواپیمای اوکراینی و شهادت جمعی از هموطنانمان (که نقش مهم آمریکا-کانادا-انگلیس در آن غیرقابل کتمان است) به موج سواری بپردازد.

نمایش مزوّرانه مریم رجوی در حالی به اجرا در می آید که سازمان مجاهدین در برابر حمله جنایتکارانه آمریکا به هواپیمای مسافربری ایران که طی آن 290 ایرانی از جمله دهها کودک به شهادت رسیدند، نه تنها موضعگیری نداشت، که آنرا به عنوان یک ضربه به جمهوری اسلامی قلمداد کرد و با شادمانی از آن گذشت. پیش از آن نیز مسعود رجوی اطلاعات پرواز هواپیمای نظامی ایران را به حزب بعث داده بود که توسط صدام حسین هدف قرار بگیرد و متأسفانه در این جنایت جنگی، 30 تن از فرماندهان ارتش و سپاه به شهادت رسیدند. نمایش رسوای مریم رجوی برای جان باختگان هواپیمای اوکراینی، گذشته را به فراموشی نمی سپارد و بی تردید وی روزی در برابر ملت ایران پاسخگوی آن خواهد بود.

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

چنگ زدن به صورت سردار دلها

ابراز خوشحالی غیرقابل وصف مریم قجرعضدانلو از به شهادت رسیدن سرداران و رزمندگان ایرانی و عراقی توسط آمریکا، که در روزهای گذشته با تخریب و به آتش کشیدن تصاویر آنان شدت گرفته است، یک امر تصادفی نیست. نقش کلیدی این سردار بزرگ در اخراج مجاهدین از عراق و پایان گرفتن پروژه داعش در خاورمیانه، علت اصلی کینه توزی وی از سردار قاسم سلیمانی است. مریم که بزرگترین آرزویش ترور سردار بود و روی این مسئله بیشترین فعالیت ها را داشت و به آمریکایی ها مشاوره می داد، هرگز تصور نمی کرد شهادت سردار زمینه ساز حرکت عظیم مردم ایران در بزرگداشت خاطره این شهید بزرگ باشد. دیدن این شکوه، داغی بر دل پرکینه مریم بود. لذا در روزهایی که مردم ایران داغدار وداع با سردارانشان بودند، تیم های تروریستی مریم رجوی که در فتنه آبان 98 نتوانسته بودند جز تخریب اموال مردم پیروزی دیگری به دست آورند، فعالیت برای از بین بردن پوسترهای سردار را کلید زدند تا نشان دهند از نام او نیز در وحشت هستند.

بی شک حمله به تصاویر سردار، پنجه کشیدن به صورت دهها میلیون ایرانی و عراقی است که در سوگ سردار نشسته اند و این اعمال زبونانه چیزی جز انتقام گرفتن از مردم ایران نیست، همانطور که ترامپ نیز انتقام شکست داعش را از سردار ایرانی گرفت. بگذریم که با عقده گشایی نمی توان ذره ای از عظمت سردار کاست و مهر او در دل مردم ایران را خدشه دار نمود، و مسلماً بیش از گذشته اقتدار قاسم سلیمانی، و زبونی مجاهدین خلق را به نمایش خواهد گذاشت، اما مردم نیز این اهانت ها را فراموش نخواهند کرد و هوشیارتر خواهند شد و رد پای این تروریست ها را در هر آشوبی جستجو خواهند کرد.

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

پاسخ کوبنده خلق!

همانطور که شاهد بودیم، پس از سیلی بزرگ مردم ایران به ارباب اصلی جریانات تروریستی، موج وسیع برای کمرنگ کردن و به حاشیه بردن موشکباران پایگاه عین الاسد آغاز شد که در صدر این تبلیغات گسترده، بسیج رسانه ها به سمت هواپیمای اوکراینی و ایجاد سلسله اعتراضات سازمان یافته علیه سپاه و سردار سلیمانی بود. موج گسترده تبلیغات و غم از دست دادن بسیاری از هموطنان عزیزمان در این حادثه اندوهناک، و آنگاه رنج هموطنان بلوچ در سیلاب اخیر، دشمنان را به این باور خام رسانیده بود که همه چیز پایان یافته و مردم ایران سرداران خود را به فراموشی سپرده اند و آنان براحتی می توانند با سازمان دادن گروهی مزدور و سوء استفاده از جوانان خام و فریب خورده، موج تازه ای براه بیندازند و آشوب های آبان را تکرار کنند. اما هوشیاری مردم ایران اجازه چنین حرکتی را نداد. حضور گسترده مردم در نمازجمعه این هفته، بازی دشمنان را به هم زد بگونه ای که تمام شبکه های فارسی زبان این خبر را در صدر موضوعات خود قرار دادند و تلاش کردند با استفاده از مهره های سوخته، آنرا به حاشیه ببرند. اقدامی که عملاً امکانپذیر نبود.

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

مردم تهران از 7 صبح تا شروع نماز، با وجود سرمای شدید و بارش آرام برف، به صورت سیل آسا به مصلای تهران سرازیر شدند و سراسر خیابان های این منطقه را با حضور خود جلوه ای تازه دادند. همین حضور که یادآور عصای موسی و شکستن طلسم رمالان بود، بسیاری از شبهات را به پایان برد. طبیعی است که دشمنان زخم خورده که تمامی توطئه هایشان پی در پی به شکست انجامیده دست برنخواند داشت، اما حضور مردم و هوشیاری مسئولین می تواند طلسم شکن هر بازی جدید باشد. ضربات بزرگ، همت های بزرگ می طلبد. خون سردار دلها، چیزی نیست که بتوان به فراموشی سپرد و در خاک دفن کرد. مریم رجوی و سایر جریانات ضدایرانی و وابسته به قدرتهای خارجی قادر نخواهند بود در برابر خلقی که اراده به استقلال و پیشرفت نموده تاب بیاورند. وقت آن رسیده که دیگر مسئولین نیز بفهمند که چرا خون سردار خاموش نشد و اینهمه شور جهانی و برکت به همراه داشت؟ و چگونه سردار نه با زندگی تجملاتی، ویلا نشینی، خودبزرگ بینی و دلبستگی به مقام، بلکه با خلوص در ایمان، یکرنگی و صداقت، همنشینی و همرنگی با محرومان و آسیب دیدگان در دلهای مردم خاورمیانه و جهان جای گرفت؟

حامد صرافپور

مجاهدین خلق سوداگران مرگ  و کشته سازان آماری

لینک به منبع

*** 

The Many Faces of the MEK, Explained By Its Former Top Spy Massoud KhodabandehThe Many Faces of the MEK, Explained By Its Former Top Spy Massoud Khodabandeh

MSNBC_Massoud_KhodabandehThe MEK’s man inside the White House (Maryam Rajavi cult, Mojahedin Khalq)

مسعود خدابنده آن سینگلتون پارلمان اروپا 2018Secret MEK troll factory in Albania uses modern slaves (aka Mojahedin Khalq, MKO, NCRI ,Rajavi cult)

همچنین: