سكوت معنادار آقاي هزارخاني

سكوت معنادار آقاي هزارخاني

ایرج شکری کریم قصیم منوچهر هزارخانیمحمد ب، وبلاگ باند رجوی، ششم اوت 2013: … بنابر اخباري كه ازدرون سيستم تشيكلاتي مجاهدين در فرانسه بدست آمده، فشار زيادي روي آقاي هزارخاني بوده است كه در اين مورد، بخصوص در مورد قصيم و روحاني موضعگيري كند. ابوالقاسم رضايي چندين بار حضورا و تلفني با او صحبت كرده و از او خواسته است چيزي در  اين مورد بنويسد تا رژيم نتواند از آن استفاده كند. همينطور مهناز سليميان دبيرارشد شورا نيز…

ایرج شکری کریم قصیم منوچهر هزارخانی

لینک به منبع

پس از استعفاي كريم قصيم و محمدرضا روحاني از شوراي ملي مقاومت، واكنشهاي هيستريك و ديوانه واري از طرف سازمان مجاهدين چه بصورت رسمي و چه بصورت اسامي مستعار و ناشناخته، اما با يك مضمون عليه آنان صورت گرفت. پيش از آن نامه روشنگر و پرمحتوايي از طرف آقاي ايرج مصداقي به مسعود رجوي نوشته شد كه بازهم فحاشي ديوانه واري به سمت او سرازيرگرديد. همچنين طي ماههاي اخير، سئوال مشخص آقاي يغمايي در مورد وضعيت همسر سابقش نيز به سوژه اي تبديل شد تا مجاهدين درون مايه خود را بيرون بريزند. همه اين موارد قبل از هرچيز بيانگر عدم تحمل مجاهدين و شخص آقاي رجوي در پذيرش انتقاد و عدم تحمل هرگونه صداي مخالفت ميباشد.

در ميان شوراي ملي مقاومت كه رجوي در سال 1360 به همراه آقاي بني صدر تشكيل دادند، تقريبا عناصر مستقل از مجاهدين ديگروجود ندارد. اولين كسي از اين شورا خارج شد و در واقع اعتبار آن از بين رفت، شخص آقاي بني صدر بود. پس از آن حزب دمكرات كردستان و شخصيتهاي مستقل ديگر يكي پس از ديگري اين شورا را ترك كردند. تنها نفرات باقيمانده، آقايان هزارخاني، كريم قصيم، روحاني و مهدي سامع بودند. وقتي كه كريم قصيم و محمدرضا روحاني از اين شورا جدا شدند، ديگر تنها عناصر باقيمانده مستقل، مهدي سامع و هزارخاني هستند.

حساب مهدي سامع را بايستي جدا كرد. چون كسي است كه اعتبار و موجوديت خود را مديون مجاهدين مي باشد. در شرايطي كه اختلافات ميان بقاياي فدائيان در كردستان عراق بالا گرفته بود و در نشستهاي آنها هفت تير كشيده ميشد و تعداد زيادي هم كشته شدند، مجاهدين سعي كردن از اين نمد براي خود كلاهي بدوزند. لذا رجوي همين مهدي سامع به همراه همسرش زينت ميرهاشمي را از كردستان عراق با هزينه خودش به فرانسه آورد. و مخارخ زندگي آنها را تماما تا همين امروز تقبل كرده است. وظيفه آقاي سامع در مقابل اين بوده و هست كه نقش يك «فدائي» را باز كند و همچنين مجيز رجوي رابگويد. درنتيجه آقاي سامع هويت و موقعيت مالي و زندگي سياسي و شخصي خودش را مديون مجاهدين است و هر طور كه دبيرخانه شورا خط داد، رفتار كند و عليه هركس كه خواست موضعگيري كند و خلاصه هرطور كه بر مذاق مجاهدين خوش آيد، رفتار كند.

اما در اين ميان تنها عنصر مستقل و در واقع شخصيت ادبي و سياسي كه در شوراي مجاهدين باقيمانده است، آقاي منوچهر هزارخاني است. آقاي هزارخاني بسيار معتبرتر و سنگين تر از آن است كه وارد دعواهاي اين چنيني شود. سكوت آقاي هزارخاني در اين مورد بسيار معنادار و قابل تأمل است. بنابر اخباري كه ازدرون سيستم تشيكلاتي مجاهدين در فرانسه بدست آمده، فشار زيادي روي آقاي هزارخاني بوده است كه در اين مورد، بخصوص در مورد قصيم و روحاني موضعگيري كند. ابوالقاسم رضايي چندين بار حضورا و تلفني با او صحبت كرده و از او خواسته است چيزي در اين مورد بنويسد تا رژيم نتواند از آن استفاده كند. همينطور مهناز سليميان دبيرارشد شورا نيز چندين بار سعي كرده كه آقاي هزارخاني را مجبور به موضعگيري كند. خود مريم رجوي نيز در جلساتي كه آقاي هزارخاني حضور داشته چندين بار به زبان غير صريح، از اعضاي شورا خواسته كه به گفته او «در مقابل تهاجم رژيم موضعگيري كنند»

آقاي هزارخاني تاكنون مغلوب اين فشارها نشده، سكوت او بسيار معنادار است. در جلسات دروني سعي ميكند چيزي بگويد، اما براي مجاهدين و البته مخاطبان خارج از تشيكلات، موضع بيروني او مهم است كه آقاي هزارخاني تاكنون زير بار نرفته است. چرا؟

چنانچه همه سابقه آقاي هزارخاني را مي دانيم، فردي است شناخته شده در زمينه فرهنگ و ادب ايران. او بخوبي معناي كلمات و عبارات را مي فهمد. زندگي مبارزاتي او عليه رژيم شاه و پس از آن عليه جمهوري اسلامي، صرفا بخاطر همين بوده است كه آزادي عمل و رفتار و بيان براي افراد جامعه شناخته شده نبوده است. بخاطر استبداد و عدم تحمل مخالفان و منتقدان بوده است. آيا كسي كه بيش از شصت سال از عمر خود را عليه اينگونه ديكتاتوريها سپري كرده است، سزاوار است كه اعمال مستبدانه و غير عقلاني رجوي كه اكنون در همه جا عالمگير شده است را تأييد كرده و موضع رسمي بگيرد؟

قطعا چنين اعمالي سزاوار فردي كه در تاريخ ادبيان ايران همسنگ دولت آبادي و جلال آل احمد قرار دارد بعيد است. همين سكوت او خود يك دينا حرف در آن نهفته است. و تمامي كساني كه بايد بفهمند، مي فهمند و آنرا درك مي كنند.

همچنین:

چرا با دکتر هزارخانی گفتگو نکردم. بحث تلخ دیگر، در مورد بیاینه تفصیلی شورا

2013/07/27 by

ایرج شکری، وبلاگ درفش، بیست و هفتم ژوئیه ۲۰۱۳: … در صفحه ۶ بیانیه تفصیلی «شورای ملی مقاومت»، در «سندی» که دستنوشته ای از دکتر قصیم است و مربوط به زمانی است که مریم رجوی و دستیارانش می خواستند به اخراج خودسرانه و خلاف اساسنامه و غیابی من از شورا، مهر شورایی بکوبند، به«فرصت عالی […]

دشمن اصلی کیست؟ (سرنگونی برای رجوی و مجاهدین خلق صرفا بهانه است)

2013/08/04 by

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، چهارم  اوت ۲۰۱۳: …  واقعیت مجاهدین دقیقا برخلاف آن چیزی است که مواضع رسمی اعلام شده آنهاست. مجاهدین خلق و شخص آقای رجوی سالهای سال است که سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی را کنار گذاشته اند. آنها دیگر امیدی به آن ندارند. با سرنگونی صدام حسین بعنوان تنها پشتیبان سیاسی و […]

سرنوشت لیبرتی و مجاهدین پس از کوپلر

2013/08/02 by

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، دوم اوت ۲۰۱۳: … ماه گذشته ماموریت سه ساله مارتین کوپلر نماینده سازمان ملل در امور عراق به پایان رسید. آقای کوپلر همچنین مسئول حل و فصل مسئله مجاهدین در عراق هم بود. کارنامه آقای کوپلر را شاید بتوان تا حدی مثبت ارزیابی کرد. علیرغم کارشکنی های مجاهدین توانست تقریبا […]

واکنشهای هیستریک و دیوانه وار نسبت به آقای مصداقی

2013/07/13 by

محمد ب، وبلاگ باند رجوی، سیزدهم ژوئیه ۲۰۱۳: … داستان برخورد تشکیلات مجاهدین که البته به فرموده عمل می کنند، با ایرج مصداقی برایم خیلی جالب شده است. این روزها در سایتهای رنگارنگ و جورواجور مجاهدین همه سراپا فحش و فضیحت است به آقای مصداقی. جرم این آقا، این بوده است که انتقادات مشخص و […]

Wondering at those Americans who stand under the flag of
Mojahedin Khalq (MKO, MEK, NCRI, Rajavi cult) only to
LOBBY for the murderers of their servicemen