سلسله موضعگیری های خشونت طلبانه و تروریستی اخیر مسعود رجوی (هزار کشته بهتر از یک فرار موفقیت آمیز؟!)

سلسله موضعگیری های خشونت طلبانه و تروریستی اخیر مسعود رجوی (هزار کشته بهتر از یک فرار موفقیت آمیز؟!)

مریم رجوی درخواست سلاح از امریکازهرا سادات میرباقری، صفحه فیسبوک، هفتم ژانویه 2015:…  همچنان که مسعود رجوی تحت عنوان “سخنگوی مجاهدین” این موضع را تکرار کرده و یادآور می‌شود، در سال 1367 هم خود او بود که به زندانیان مجاهد، اجازه نداد تا نفی عضویت کنند و باعث کشتار آنها شد. موضعگیری رجوی بار دیگراثبات کرد که هدف یک او از درخواست های مکرر وی از آمریکا برای انتقال نیروها به این کشور، حفظ تشکیلات این … 

The Life of Camp Ashraf,
Mojahedin-e Khalq Victims of Many Masters

لینک به منبع

سلسله موضعگیری های خشونت طلبانه و تروریستی اخیر مسعود رجوی

مریم رجوی درخواست سلاح از امریکا

زهرا میر باقریامروز 17 دی ماه 1393 در سرتیتر سایت اصلی فرقه رجوی (مجاهدین دات ارگ) این شعار نوشته شده که “مجاهدین را در لیبرتی در برابر حمله شبه نظامیان و پاسداران رژیم برای دفاع از خود مسلح کنید”.

این موضعگیری سایت اصلی فرقه مجاهدین، بدنبال سلسله موضعگیری های خشونت طلبانه و تروریستی اخیر مسعود رجوی است.

در واقع موضعگیری “سخنگوی مجاهدین” در چهارم دیماه 1393- اسلو نیز موضعگیری شخص مسعود رجوی بود! که در سایت های این فرقه انتشار داده شد.

تا 9 بهمن سال 1389 که من در تشکیلات فرقه رجوی در اسارتگاه اشرف بودم، تمام اطلاعیه هایی که بنام “سخنگوی مجاهدین” درهرکدام از کشورهای اروپایی انتشار داده می شد، پیش از انتشار برای “خواهران مجاهد” که به اصطلاح “نوامیس ایدئولوژیکی” مسعود رجوی نامیده می شدند خوانده می شد و زنان مغزشویی شده شورای رهبری مجاهدین در پایان این اطلاعیه ها، شعار “شیر همیشه بیدار ترا خدا نگهدار” سرمی دادند.

در تشکل “خواهران” اطلاعیه های “سخنگوی مجاهدین” با نام “شیرهمیشه بیدار” شناخته می شد و در جلساتی که برگزار می کردند (و مسعود رجوی با چت کردن همراه آن می شد)، وی با اشاره به اطلاعیه های “سخنگوی مجاهدین” با “خواهران ” شوخی می کرد.

باید گفت اینگونه اطلاعیه ها در خود عراق زیر نظر مسعود رجوی (توسط عباس داوری و حسین مدنی) تهیه و آنگاه به اسم “سخنگوی مجاهدین” انتشار داده می شد.

مسعود رجوی در ادامه خشونت طلبی و تهدید به قتل منتقدان و جداشدگان (از فرقه و شورای دست ساز خودش) که در یک نوار صوتی در تاریخ 11 اّبان 1393 منتشر شد، اوج درماندگی واستیصال و شکست سیاست هایش را به نمایش گذاشت. وی در این نوار (مانند ضحاک ماردوش که از مغز جوانان ارتزاق می کرد و آرام می گرفت)، دستور صادر کرد که ساکنان نگونبخت لیبرتی که در واقع گروگانهای وی بشمارمی روند، تا آخرین نفر بجنگند و کشته شوند. در این سخنان وی خطاب به لشگر فدایی و اشرف نشان هایش گفت که آماده جنگ شوند. رجوی اذهان گروگانهای مغزشویی شده را به سمت خشونت که از نظر وی تنها چاره کاراست هدایت می کند. (در کلیپی که در سیمای آزادی، تلویزیون فرقه نشان داده شده و در سایر سایتهای رسمی مجاهدین هم انعکاس یافته، سروده ای بنام “به فکر لمس ماشه ام” خوانده شده است.)

مسعود رجوی در ادامه همان سیاست است که اقدام به درج “موضعگیری سخنگوی مجاهدین 4 دی 1393- اسلو” خود در سایت ها نموده است. وی در این اطلاعیه می خواهد با اقتدارنمایی پوشالی به اعضای اسیر خود چنین وانمود کند که خیلی قدرتمند است. ضمن اینکه خشم و غضب خود را متوجه سازمان ملل، کمیساریا و صلیب سرخ و حتی امریکا می نماید.

در ادامه اطلاعیه آمده است:

“درخواست نفی عضویت برای انتقال به آمریکا همچنانکه برجسته‌ترین شخصیت‌های سیاسی آمریکایی خاطر نشان کرده‌اند یک درخواست پست و انزجارآور است که هیچ مجاهدی به آن تن نداده و تن نخواهد داد”.

این اظهارات به این معنی است که احتمالاً دولت آمریکا حاضر به پذیرش افراد ساکن در کمپ لیبرتی شده است به شرط آن که آنان عضویت‌ شان در فرقه مجاهدین را نفی کرده و به عنوان یک شخص مورد شناسایی قرار بگیرند، اما رجوی با آن مخالفت کرده و در حقیقت تنها راه نجات این افراد را بسته است.

همچنان که مسعود رجوی تحت عنوان “سخنگوی مجاهدین” این موضع را تکرار کرده و یادآور می‌شود، در سال 1367 هم خود او بود که به زندانیان مجاهد، اجازه نداد تا نفی عضویت کنند و باعث کشتار آنها شد.

موضعگیری رجوی بار دیگراثبات کرد که هدف یک او از درخواست های مکرر وی از آمریکا برای انتقال نیروها به این کشور، حفظ تشکیلات این فرقه مخرب (سازمان مجاهدین خلق) است، نه تلاشی برای حفظ جان نفرات لیبرتی. همچنانکه وی درنشست های داخلی در سالن اجتماعات اشرف (سال 1389) گفت:

“1000 نفر از مجاهدین کشته شود به از اینکه 1 نفر بدست دشمن بیافتد (فرارکند)”.

رجوی با اسم مستعار خود (سخنگوی مجاهدین) در آخر اطلاعیه نوشته “اگر 10 درصد سلاح های مجاهدین داده شود، مجاهدین به آنها درسی خواهند داد که الگویی برای امنیت تمام عراق خواهد شد”!.

این موضعگیری رجوی زمینه سازی کشتار گروگانهای لیبرتی است، همانند تمام سرفصل های این تشکیلات، که رجوی گروگانهای مغزشویی شده را به کشتن داد.

لذا از همه مجامع و نهادهای جهانی و حقوق بشری، بخصوص در کشورهاى اروپایى و آمریکایی و همچنین از دولت عراق و کمیساریاى عالی پناهندگان سازمان ملل، خواستار دخالت و انتقال فورى گروگان های رجوى از لیبرتى به کشورهای امن هستیم، و از آنان درخواست داریم که بنابر وظیفه انسانی خود، زمینه انتقال آنها را فراهم سازند تا از کشتارى که رجوى قصد به اجرا گذاشتنش دارد، جلوگیرى شود.

زهرا سادات میرباقری

17 دی ماه 1393

کمپ لیبرتی مجاهدین خلق فرقه رجویاغلب افراد تحت سیطره فرقه مجاهدین در کمپ لیبرتی دچار بیماریهایی روحی و جسمی شده اند

گزارش کمپ لیبرتی 1Iran Interlink Fourth Report from Baghdad

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=15084

فائزه خانم آیا مرا بیاد می آوری؟ من زهرا میرباقری هستم

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز فارس، سی ام دسامبر ۲۰۱۴:…  آیا یادت هست با خط و خطوطی که مسعود رجوی (کسی که خود را ناموس وی می خواندی) به تو داده بود، با من چکارکردی؟ آیا بیاد داری مرا در حالی که بیمار بودم با روش فاشیستی از خوابگاه به محل نشست آشین ها (زنان شورای رهبری لایه دوم – شورای رهبری آزمایشی) بر روی زمین می کشاندی؟!!! آن روز لکه ننگی برپیشانی تو و فرمانده …

فائزه محبت کار فرقه رجوی مزدور فائزه محبت کار از شکنجه گران زندانهای صدام و رجوی اکنون  سرپل تروریستها بین پاریس و تیرانا است

لینک به منبع

فائزه خانم آیا مرا بیاد می آوری؟ من زهرا میرباقری هستم!

فائزه محبتکار، شکنجه گر من!

سخنی با فائزه زجرکار (محبتکار):

آیا یادت هست با خط و خطوطی که مسعود رجوی (کسی که خود را ناموس وی می خواندی) به تو داده بود، با من چکارکردی؟ آیا بیاد داری مرا در حالی که بیمار بودم با روش فاشیستی از خوابگاه به محل نشست آشین ها (زنان شورای رهبری لایه دوم – شورای رهبری آزمایشی) بر روی زمین می کشاندی؟!!!

آن روز لکه ننگی برپیشانی تو و فرمانده چنین صحنه هایی مسعود رجوی ومریم رجوی است.

در این مقاله یکبار دیگر صحنه شکنجه را بیان می کنم تا همه نسل ها بدانند که مسعود و مریم رجوی با اتکاء به استخبارات بدنام صدام حسین، با نسل انقلاب ۱۳۵۷ چکار کردند!!. غم انگیز اینست که همه این شکنجه ها، بنام “انقلاب نوین مردم ایران!، دمکراسی!، اسلام ناب محمدی! و جامعه بی طبقه توحیدی!” انجام گرفته است. وقتی نام داعش نوین را بر اعمال مسعود و مریم رجوی می گذاریم، بی دلیل نیست بلکه مستند است. البته این فقط یک نمونه نیست، بلکه این شیوه تنظیم شکنجه گرانه با افراد، در اسارتگاه اشرف نمونه بسیار دارد.

فائزه خانم محبتکار!

نمونه دیگر: شما دختر بیگناه ۲۶ ساله ای به نام مرجان اکبری (با نام مستعار فائزه) را به مرگ کشاندید، اینکار در اثر شکنجه های دستگاه سرکوب و خفقان فرقه (با مسئولیت فهمیه اروانی و مشورت جنابعالی که مسئول تشکیلات سازمان بودی و با نظارت مژگان پارسایی بعنوان جانشین مسعود رجوی در اشرف) انجام گرفت.

اگر این دختر بیگناه کشته شد و اکنون نیست که سخن بگوید!، باید به مسعود رجوی و بویژه مریم قجرعضدانلو که به دروغ منادی آزادی زنان است گفت: مرجان اکبری به کدامین گناه کشته شد؟!!!

اگر مرجان اکبری اکنون در زیر خاک های سرد مزار اشرف خفته است، ولی من شاهد وی هستم و در هر دادگاهی آماده شهادت می باشم.

خاطراتم از شکنجه هایی که بر مرجان اکبری این دختر بیگناه انجام شد را در مبحث دیگری بیان خواهم کرد اما در اینجا خاطرات خودم از شکنجه هایی که مستقیماً توسط فائزه محبتکار بر من اعمال و هدایت شد را می نویسم:

روزی از روزهای ماه مبارک رمضان، بعد از صرف افطار، فائزه محبتکار بدستورمسعود رجوی جلسه ای ۱۵۰ نفره در مقر ستاد داخله (که مسئول آن زهره قائمی بود) برگزارکرد. آن زمان بدلیل سرکوب های متمادی در مقرهای مختلف اسارتگاه اشرف، در بستر بیماری بودم. به من اطلاع دادند که باید در جلسه آشین ها (زنان لایه دوم شورای رهبری) شرکت کنم، اما من از حضور در این نشست خودداری کردم.

فائزه محبتکار بعد از اطلاع از این قضیه، به ۷-۶ نفر از زنان آن جلسه دستور داد با هر روشی که ممکن است مرا به جلسه وی بکشانند، من خود را در گوشه ای از خوابگاه مخفی کردم، ولی آن زنان اجیر شده مرا پیدا کرده و درحالیکه من مقاومت می کردم ۴ دست و پای مرا گرفته به زمین می کشاندند تا به جلسه فائزه ببرند. من هرچه به آنها می گفتم: “گردنم درد می کند بگذارید گردن بند طبی خود را ببندم و دست های مرا نکشید که درد گردنم تشدید می شود”، آنها به شکنجه خود ادامه می دادند. زنان گماشته شده فائزه محبتکار، با زور لباس فرم ارتش را بر تنم کرده و همچنان کشان کشان بر زمین می کشیدند.

من که از شقاوت و بی رحمی آنها شوکه شده بودم، همچنان مقاومت می کردم و از خوابگاه خارج نمی شدم. آنها گفتند: “خیلی بد می شود دختران و زنان عضو، تو را اینگونه ببینند”. در واقع خیلی بد می شد کسی را که رجوی در لایه دوم شورای رهبری رده بندی کرده بود جلوی اعضای رده پایین تر کشان کشان به نشست ببرد و اینگونه برخورد فاشیستی با یک عضو شورای رهبری، آبروی رجوی و مناسبات فرقه ای او ریخته می شد و آنها از این موضوع وحشت داشتند.

در نهایت دیدم با توجه به وضعیت گردنم و اینکه دستهایم را می کشیدند و مقاومت باعث وخامت بیماری و در نتیجه به زیان خودم می شد، به اجبار و با اسکورت زنان اجیر شده رجوی به جلسه فائزه زجرکار برده شدم.

با اینکه پرده گوش چپم در اثر رفتارهای سرکوبگرانه در مناسبات فاشیستی رجوی پاره شده و به عفونت سختی دچار شده بودم، آنها از بردن من نزد پزشک و دادن دارو خودداری می کردند. همان زمان زهره قائمی توسط فاطمه همدانی به من پیام رساند که: “ما برای خودمان بریده ایم که تو بمیری!”. و بدینوسیله حکم مرگ مرا صادر کردند!.

من برای آنکه از فشار فریاد های شکنجه آور نشست دیگ فائزه زجرکار کمی در امان باشم، داخل گوشهایم پنبه گذاشته بودم. به محض اینکه وارد نشست دیگ فائزه شدم، با فحش ها و فریاد های زشت او مواجه شدم. وی بدین وسیله جمع زنان و دختران نشست دیگ را علیه من تحریک می کرد. برای بالا بردن مقاومتم و برای اینکه فحش ها و فریاد های جنون آور فائزه که پشت میز نشسته و میکروفون داشت را نشنوم، همزمان فریاد می زدم: “من بی گناهم، من بیمارم، من برحق هستم”.

نشست بهم ریخته و فائزه درمانده وعاجز از کنترل و صحنه گردانی نشست دیگ شده بود. به فرمان او، زنان اجیر شده بطور خاص حوری سیدی یکی از زنان مسئول شورای رهبری تلاش می کردند مرا روی صندلی بنشانند، و من برای اینکه تسلیم فائزه نشوم، مقاومت کرده و از نشستن روی صندلی خودداری می کردم. سرانجام مرا به زور و به طرز وحشیانه روی صندلی نشاندند اما به دلیل مقاومت و گلاویز شدنم با آنها، کل لباسهایم را از کمر به بالا خارج کردند. این رخداد که بدلیل زورگویی آنها و مقاومت من بود، جیغ شدید زنان و دختران حاضر در نشست را به همراه داشت. چنین صحنه ای واقعاً باعث آبروریزی دستگاه شکنجه و سرکوب رجوی در مناسبات شد.

من از نشستن روی صندلی خودداری می کردم زیرا می دانستم مرا با وجود بیماری شدید وادار می کنند به مدت ۶-۵ ساعت در نشست دیگ بمانم.

در این حین، فائزه به یکی از زنان شورای رهبری پیام داد که به من بگوید از تو داریم فیلم برداری می کنیم… اینها همه برای ترساندن و تسلیم کردن من بود.

سرانجام مرا چند نفری روی صندلی نشانده و همزمان یک نفر دستهایم را به سمت پایین می کشاند، اینکار باعث درد شدیدی روی گردنم می شد وهر چه می گفتم: “گردن بند طبی مرا بدهید گردنم درد می کند”، فائزه زجرکار مانع می شد.

در این میان، زنی اجیرشده پنبه های داخل گوش مرا درآورد و داخل گوش چپم که پرده آن پاره شده و عفونت شدیدی داشت فریاد زد: “تو چه بیماری هستی که اینقدرمقاومت می کنی؟”.

فائزه زجرکار وقتی دید تا آن زمان داخل گوشم پنبه بوده است و حرفها و فحشهایش را نشنیده ام خیلی دچار حالگیری شد…

وی بوسیله یادداشت دادن به زنان اجیرشده، با سوآلات متعددی از من تفتیش عقاید می کرد. برای نمونه از من می پرسید: “در آسایشگاه (خوابگاه) به چی فکرمی کنی؟ تناقضات تو چی هست؟ ناموس رجوی نباید حمل تناقض کند، تو چرا حمل تناقض می کنی؟ اگر از شدت درد، پشت میز اتاق کار هم بمیری نباید در آسایشگاه استراحت کنی و…”. آنگاه از من خواستند چندبار تکرارکنم که: “من مجاهد هستم”.

شکنجه های روحی وجسمی من بعد از افطار شروع و تا قبل از اذان صبح ادامه داشت، و نفرات آن جمع یکی یکی از شدت خستگی و از روی اعتراض نشست دیگ را ترک کردند و فائزه مجبورشد از من یک تعهدنامه اجباری بگیرد و نشست دیگ شکست خورده اش را تمام کند تا آن جمع بتوانند برای خوردن سحری بروند. در واقع سحری به کمک فائزه آمد.

این ها فقط قسمتی از خاطرات من در یک نشست دیگ با مسئولیت فائزه محبتکار! بود. در آینده از شکنجه هایی خواهم گفت که بر دیگر دختران و زنان اسیر در فرقه رجوی از جمله بر مرجان اکبری وارد می شد.

زهراسادات میرباقری

***

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=14973

فائزه محبت کار، مامور به تشکیل سرپل ارتباطی فرقه رجوی در آلبانی- تیرانا

فائزه محبت کار فرقه رجویحسینی، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و ششم دسامبر ۲۰۱۴:…  فائزه محبت کار ، یکی از ۵ معاون مسئول اول مجاهدین است که با جعل هویت از لیبرتی به آلبانی منتقل شده است . سال ۹۲ که اولین سری انتقال به آلبانی صورت پذیرفت ، فرقه رجوی قصد انتقال معصومه ملک محمدی به آلبانی را داشت که به دلیل پرونده های قضایی ، دولت عراق مانع انتقال وی .شد . ولی این بار فائزه محبت کار و چند تن دیگر با جعل …

ابراهیم خدابنده دسامبر 2014از اشرف تا لیبرتی – از لیبرتی تا تیرانا. چه سرنوشتی در انتظار قربانیان رجوی است؟

لینک به منبع

فائزه محبت کار، مامور به تشکیل سرپل ارتباطی فرقه رجوی در آلبانی- تیرانا

فائزه محبت کار ، یکی از ۵ معاون مسئول اول مجاهدین است که با جعل هویت از لیبرتی به آلبانی منتقل شده است . سال ۹۲ که اولین سری انتقال به آلبانی صورت پذیرفت ، فرقه رجوی قصد انتقال معصومه ملک محمدی به آلبانی را داشت که به دلیل پرونده های قضایی ، دولت عراق مانع انتقال وی .شد . ولی این بار فائزه محبت کار و چند تن دیگر با جعل هویت به آلبانی منتقل شدند

فائزه محبت کار فرقه رجوی

فائزه محبت کار همسر هادی افشار( سعید جمالی ) است . وی ازسال ۶۳ که در کرکوک عراق مستقر بود جزء یکی از فرماندهان زن معروف تشکیلات رجوی بود. بعد از شروع بحث های انقلاب ایدئولوژیکی رجوی ( طلاق های اجباری ) برای مدتی از صحنه به کنار گذاشته شد ( خلع رده تشکیلاتی شد ) ، به گونه ای که سال ۷۲ و با انتخاب اولین سری شورای رهبری توسط رجوی ، وی در حد مسئول اداری یکی از مقرهای قرارگاه اشرف بود . سال ۷۸ با تشکیل قرارگاه هایی در سازماندهی های جدید ، فائزه محبت کار فرمانده قرارگاه ۴ و معاون او صدیقه حسینی بود . سال ۷۸ اولین سری نشستهای مغزشویی فرقه رجوی ( نشست های معروف به دیگ ) برای زنان در جریان بود . برای مدت بیش از ۱ ماه کلیه زنان درنشست هایی که ظاهرا توسط مهوش سپهری اداره می شد تحت کنترل قوانین جدید تشکیلات قرار می گرفتند . بعد از مدتی که زنان از نشست برگشتند مشخص شد فائزه محبت کار خلع مسئولیت شده است و صدیقه حسینی از آن روز به چرخه سران سرکوب رجوی وارد شد و فرمانده جدید قرارگاه ۴ شد . بعد از مدتی مجددا فائزه محبت کار در اعداد فرماندهان قرارگاهها قرار گرفت و مسئول هماهنگ کننده قرارگاه های جنوب ( بصره و العماره ) شد . و سپس به عنوان یکی از ۵ معاون مسئول اول مجاهدین انتخاب شد .

انتقال یکی از مسئولین بالای رجوی به آلبانی نشان دهنده این است که رجوی برای حضور طولانی مدت و تشکیل سرپل ارتباطی اروپا و منطقه درآلبانی حساب های زیادی برای خود باز کرده است .

کنترل و نگهداری طولانی مدت اعضا در ساختمانهایی که در لیبرتی حکم پایگاه های فرقه را دارد ، گویای پایه ریزی تشکیلات فرقه ای در آن کشور است .

از قرار معلوم ، فرقه رجوی تمام اعضای وابسته به تشکیلات خود را در اماکنی که خود اقدام به خرید آنها کرده است ساکن کرده است . و سازمان ملل و کمیساریای عالی کنترل چندانی نسبت به وضعیت مناسباتی داخلی آنها ندارند .

حسینی

ابراهیم خدابنده الجعفری عراقرجوی ساکنان اردوگاه لیبرتی در عراق را با منع ارتباط با خانواده شکنجه میکند (نامه ای به حیدر العبادی نخست وزیر عراق)

همچنین:

داعش، امتداد رهبری مطلقه رجوی

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، هجدهم دسامبر ۲۰۱۴:… در واقع ”داعش“ و سایر گروه های بدنام مشابه مثل القاعده، النصره، بوکوحرام و…، دقیقاً با شیوه های مطلق گرایانه رجوی عمل کرده و می کنند با این اختلاف که مسعود رجوی در اروپا برای تبلیغ جهت بدست آوردن حمایت و پول از دولت ه

فراخوان “ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور” یا قُمپز رهبر فرقه رجوی

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، نهم دسامبر ۲۰۱۴:…  اول اینکه معلوم نیست بعد از کشته شدن زهره قائمی که مسئول «ستاد اجتماعی مجاهدین درداخل کشور» بود، چه کسی را ولو به صورت فرمالیستی، به فرماندهی چنین ستادی منصوب کرده اند؟! دوم اینکه ظاهراً این ستاد کذایی آنقدر پوشالی و ب�

تهدید به قتل جدا شدگان توسط رجوی و ابراز سوزش از شکست خوردنش

زهرا میر باقریزهرا سادات میرباقری، انجمن نجات، مرکز تهران، بیست و سوم نوامبر ۲۰۱۴:… باید به رجوی ودستگاه سرکوب وشکنجه اش گفت زهی خیال باطل، شما فقط اسیران لیبرتی را درچنگال خود دارید اگرلحظه ای دست ازشستوی مغزی ودربند کشیدن آنها بردارید وبگذارید آنها آزادانه فکرکنند ویک نامه ازخانواده ودوستان �