سمیه جان. حوریه ام را به قصد کشت زدند و پدرت بهای عشق را با جان می پردازد

سمیه جان. حوریه ام را به قصد کشت زدند و پدرت بهای عشق را با جان می پردازد

محبوبه محمدی (حمزه)، بیست و دوم ژوئن 2015:…  حوریه ام را به قصد کشت زدند این نامردها و مصطفی بهای عشقق را به تو با جانش میپردازد دخترکم به خدا پناه میبرم صبوری میکنم و دلم را پیش مادرانی میگذارم همچون فروغ و مادران چشم انتظاری که هرگز روی فرزندان شان را ندیدندد سمیه جان تو را باور دارم سمیه ی مهربان دل نازک فداکارم که عشقق من و مصطفی بودیم و هستیم میدانم از چشم های …

حمله تروریستی مجاهدین خلق فرقه رجوی در پاریس 2015عملیات ناموفق تروریستی فرقه رجوی علیه آقای مصطفی محمدی و دخترش در اور سور اواز فرانسه.

حمله تروریستی مجاهدین خلق فرقه رجوی در پاریس 2015عملیات ناموفق تروریستی فرقه رجوی علیه آقای مصطفی محمدی و دخترش در اور سور اواز فرانسه

(با تشکر از خانم محمدی دریافت شد – ایران اینترلینک)

سمیه جان. حوریه را به قصد کشت زدند و پدرت بهای عشق را با جان می پردازد

سمیه جان عزیزکم دلتنگی های بی پایانم برای تو تا همیشه ی تاریخ ثبت خواهد شد دلتنگی های بی پایان مادری دور افتاده از دخترش. پاره ی تنش.

سمیه جان دلتنگی های بی پایانم این روزها با دل نگرانی های بی حدو اندازه ای همراه شده دلهره ی خطری که خواهرت حوریه و پدرت را تهدید میکند

عزیزکم مصطفی تنها تقاضای دیدار تو را کرد اما این بی شرف ها به پدرت و خواهرت حمله کردند و اگر پلیس به دادشان نرسیده بود ….

دلتنگی هایم را به دنیا نوشتم و به دنیا گفتم که سمیه ام را میخواهم همین حتی تو اگر اسیری باید به اسیر رخصت دیدار خانواده را داد

اینک به دنیا اعلام میکنم از ظالمان تروریست بیم ناکم چراکه دیو صفتانی که به خانواده ها اجازه ی دیدار با فرزندشان را نمی دهند هر جنایتی از دستشان بر میاید

حوریه ام را به قصد کشت زدند این نامردها و مصطفی بهای عشقق را به تو با جانش میپردازد

دخترکم به خدا پناه میبرم صبوری میکنم و دلم را پیش مادرانی میگذارم همچون فروغ و مادران چشم انتظاری که هرگز روی فرزندان شان را ندیدندد

سمیه جان تو را باور دارم سمیه ی مهربان دل نازک فداکارم که عشقق من و مصطفی بودیم و هستیم

میدانم از چشم های مهربانت در فیلم حرف های دلت را میخوانم

تو عزیزم مهربانم دلتنگ آن چشم های مهربانم

این دوربین های لعنتی چقدر تمرین کردند تا پیام چشم هایت را مردم دنیا نخوانند و ندانند و نفهمند اما من مادرم و دروغ های اجباریت را میخوانم چشم های تو به مامان محبوبه که دروغ نمی گوید یک روز تمام دوربین های دنیا را خاموش میکنیم تو را تنگ در آغوش میگیرم حرف های دلت را دور از چشم این دوربین های لعنتی و چشمان دریده و بی شرم این از خدا بی خبران گوش میکنم میدانم حرف های زیادی داری مصطفی و حوریه را به خدا سپردمشان و تو را که در آغوش مهربان خدایی میبوسم

لعن و نفرین به کسانی که در زمین این همه ستم میکنند و عشق را به زنجیر کشیده اند تا به اهداف شومشان برسند

و سپاس خدایی که ما را آفرید و شایسته ی رسالتی بزرگ قرار داد تا چشم و گوش دنیا را باز کنیم و خدا را سپاش که زبان و قلم و قدم مان را به راه حق هدایت نمود

مادرت محبوبه

محموبه حمزه محمدی دلتنگی های بی پایان برای دخترم سمیه (محبوبه: همیشه دلهره با من است)

خانواده های گروگانهای فرقه رجوی بیرون کمپ لیبرتیکیهان لندن: لیبرتی: سودای ارتش آزادی و ماجراجویی رهبرانش

مصطفی محمدی لینک به مجموعه مطالبی از خانواده محمد در مورد سمیه محمدی که توسط رجوی در عراق بعنوان گروگان ممنوع الملاقات است

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16493

دلتنگیهای بی پایان برای دخترم سمیه…

محبوبه محمدی، هفدهم فوریه ۲۰۱۵:…  سمیه جان نامه ات بدستم رسید و من عشق را با نامه ای که نوشتی و فرستادی دریافت کردم، بهترینم،عزیزترین به وجودت افتخار می‌کنم و از راه دور با اینکه نیستی هستی……. در لحظه به لحظه ی زندگی من مصطفی و حوریه و محمد و مرتضی، تو همچنان عزیز مایی، نگین انگشتری و گل سرسبدی از تو ممنونم و خداوند را بخاطر هدیه ای که به من داده، به خاطر عشق تو …

محموبه حمزه محمدی سمیه جان خسته ام از ندیدنت

(با تشکر از خانم محمدی دریافت شد – ایران اینترلینک)

دلتنگیهای بی پایان برای دخترم سمیه…

سمیه محمدیسمیه جان نامه ات بدستم رسید و من عشق را با نامه ای که نوشتی و فرستادی دریافت کردم، بهترینم،عزیزترین به وجودت افتخار می‌کنم

و از راه دور با اینکه نیستی هستی…….

در لحظه به لحظه ی زندگی من مصطفی و حوریه و محمد و مرتضی، تو همچنان عزیز مایی، نگین انگشتری و گل سرسبدی از تو ممنونم

و خداوند را بخاطر هدیه ای که به من داده، به خاطر عشق تو سپاس می گویم.

ستاره ی درخشان آسمان زندگی من و مصطفی هستی و لحظه ای بی تو نمی گذرد و نخواهد گذشت.

عزیزم بهترینم داستانهای مصطفی را که می شنوی بیدارتر میشوی و لحظه‌هایی که در خوابم و چه در بیداری با منی و در آغوش منی. . . … ..

و این زیباترین احساس برای یک مادر است و نزدیک نزدیکی در آغوش من. . . . …

و اما دوری همین روزها به پایان می رسد و خداوند تو را به خاطر این همه عشق و صفا و محبت برگزید. . .. .. ….

تا در کنار بچه‌های مظلوم باشی دلداریشان دهی آرامشان کنی قوت قلبشان باشی.

و همچنین از راه دور همدم و همراه همراز من و مصطفی و بچه‌ها باشی.. . …

و من می بینم که دوباره ام ابیها تکرار می شود و تو مادر دلسوز و مهربان مصطفی شدی، مادر پدرت و میراث دار عشق…….

بانویی که به عاشقی به پدرش شهره ی عالم شد و تو عاشق ترینی، و نامه ات در روز ولنتاین بدستم رسیدو به آرامی و زیبایی یک رویا وارد اتاقم شدی….با دستهای جادوییت نامه ای را در کتابخانه گذاشتی، از خواب برخاستم و به حوریه که در آغوشم خوابیده بود گفتم توآمدی. گفت خواب دیدی. … . . . ..

خواب نبود بیدار بودم. . . .خواب نبودم عطر تنت فضای اتاق را پر کرده بود. …..و برای چند لحظه مشامم پر شد از عطر دوست داشتنی دخترکم، سمیه ام، ستاره ی شبهای تار من. . ….. .

سراسیمه از جا برخاستم و به سوی کتاب خانه رفتم. حوریه با تعجب به من نگاه میکرد دنبال چه میگشتم خودم هم نمی دانستم، تا اینکه چشمم به یک نامه برخورد. . .باورم نمیشد حوریه گفت این نامه از کجاست؟

نامه را باز کردم نوشته بودی تقدیم با عشق به مامی مهربانم، باورم نمیشد حوریه گفت که این نامه از کجاست؟

اما هنوز عطر تنت در اتاق پیچیده بود و میدانستم تنها عشق میتواند تو را به من و نامه ات را بدستم برساند.. … ……

تو را باور دارم و نامه را باور میکنم در روز ولنتاین تو را در آغوش گرفتم تو را بوییدم و بوسیدم.. ..ممنون دخترکم بخاطر حضور رویاییت و تبریک روز ولنتاین. … ….

مادرت محبوبه

مصطفی محمدی: محبوبه و من تا روز آزادی سمیه آرام نخواهیم گرفت

نامه ۱۸۲  تن از نجات یافتگان به  دیدبان حقوق بشر

مستندی ناتمام برای دختر سمیه (گرفتار در مجاهدین خلق، فرقه رجوی)Silencing the victims of Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult, PMOI, NCRI …) to promote Maryam Rajavi

***

همچنین:

والنون والقلم…….

مصطفی محمدی، شانزدهم فوریه ۲۰۱۵:…  و من بارها بارها از مصطفی شنیدم که پدر من صد برابر دجال تر و ظالم تر و خونخوار تر از رژیم است… .. … .. و از رجوی به عنوان پدر نام نمی برد. …… و میگفت این نا پدر ستمکار چه ظلم ها که برمن تنها فرزندش روا نداشته.. .. . .. و هرگز روی خوشی را ندیدم و این چنین میشود که به امر خدا فرمان حق جاری می‌شود. ….. و موسی در دامن فرعون پرورش …

والنون والقلم …

مصطفی محمدی، چهاردهم فوریه ۲۰۱۵:…  محمد از شرف نداشته ی مریم و مسعود خیانت کار سوال میکند ….. و جاء الحق …. که نور حق که تابید ظلمات باطل نابود خواهد شد رجوی و مریم خونخوار بدکاره مورد سوال محمد و دنیا و بچه های آلبانی هستند این دلارهای میلیونی چرا به حساب بعضی ها ریخته میشود بهای در بند نگه داشتن عزیزانی همچون سمیه است که دور از چشم همه نگه داری و زندانی ست سمیه …

 به نام خدا و به شرف انسانی و برای مظلومان در بند و گرفتار که خود از آنان بوده و هستم

محمد محمدیمحمد محمدی، دوازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  من محمد محمدی اعلام میکنم که در مقابل ظلم و ستم شما ظالمان ستم کاران و خون خواران سکوت نمیکنم و من هم در صحنه ام و اکنون قلم من اسلحه ی من است که قلب شما مزدوران بی شرف را با آن نشانه گرفته ام و رجوی دیو ستم کار و مریم بدکاره ی خون خوار بگویید مزدور کیست ؟ مزدور چه کسی ست ؟ مصطفی محمدی ؟ پدر باشرف و باغیرت و با ایمان من که به سختی …

قسم به قلم ….

مصطفی محمدی مصطفی محمدی، دوازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  وقتی که قلم به دست گرفتم و نوشتن آغاز نمودم وقتی که به نام خدا و با عشق برای سمیه ام شروع به نوشتن نمودم. وقتی که قلمم شد زبان یاسر و یاسرها ندا و فروغ فروغ ها وقتی که شدم زبان گویای آنان که دستشان از این دنیا کوتاه است اما با عشق مرا پیام رسان خود نمودند از زبان آنان نوشتم درددل کردم سکوت را شکستم فریاد زدم و افشاگری نمودم منتظر و آماده ی …

مصطفی: رسالت من پس از مرگ. محبوبه: من و نبودن سمیه

سمیه محمدیمصطفی و محبوبه محمدی، یازدهم فوریه ۲۰۱۵:…  از گوشه و کنار میشنوم که میگویند که سازمان مغز این بچه ها را شست و شو داده و عشق به خانه و خانواده رو از ذهن و دلشان پاک کرده اما عزیزکم میدانم که عشق را هر قدر که بشوری پاک تر صاف تر صیقلی تر و براق تر خواهد نمود و خداوند نور عشق پدر و مادر را به فرزندانشان و عشق فرزندان نسبت به پدرو مادر را هرگز از بین نمیبرد و نمی گذارد که از بین …

مصطفی: من زبان او شده ام. محبوبه: سمیه را آزاد خواهم کرد

مصطفی و سمیه محمدیخانواده محمدی، دهم فوریه ۲۰۱۵:…  من پیام این مادران من زبان و قلم شهدا میشوم و در این راه تنها نیستم من راوی داستان هایی هستم و میشوم که در تاریکی مخوف شب های اردوگاه اشرف اتفاق افتاده خون هایی که در اردوگاه اشرف ریخته نشد و هیچ کس نبود ونه سنگی ونه مزاری خدایا میدانم که ساکت نمی نشینی چه حق ها که ناحق شد و چه خون هایی که بی گناه بر زمین ریخته شد و خدایا تو شاهد وناظری …

عصر عصر افشای مرگهای مشکوک و انگورهای سمی ست

مصطفی محمدیمصطفی محمدی، نهم فوریه ۲۰۱۵:… دنیا بداند که بخاطر زنده ماندن علیرضا سکوت کردم مرگ ندا را بیصدا ضجه زدم اما اینهم این کافران از خدا بی خبر را راضی نکرد و کمر به قتل من بستند، حادثه ی مرگ من داستان امام رضا و هارون است عصر عصر مرگهای مشکوک وانگورهای سمی است و داستان امام غریبی که در غربت مسمومش کردند و عصر عصر تکرار تاریخ است از مریم رجوی که هارون …