سنگستان تبدیل به گلستان شد!؟ (نامه وارده)ا

سنگستان تبدیل به گلستان شد!؟ (نامه وارده)ا

Child Labour Mojahedin Khalq Maryam Rajaviبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، هشتم می 2017:…  نفرات فرسوده میشدند، دریغ از اینکه حرف ما و درخواستهای ما را گوش بدهند. آدمها باید کار میکردند و عده ای از خواص به سر کلاس میرفتند. کار می کردیم تا به قول خودشان فیلمان یاد هندوستان نکند و از سازمان نرویم. صبح و ظهر و شب کارمان بیگاری بود. یادم می آید در تابستان در دمای 50 الی 60 درجه عراق درخواست میدادیم که در این هوا نمیشود کار کرد … 

مجاهدین خلق فرقه رجوی و سوء استفاده از کودکانقربانیان فرقه رجوی (سی، سی و یک، سی و دو ….) 

نجات یافتگان فرقه در دیدار از قبرستان کمپ اشرف، برای شکنجه گر سابق خود از خداوند طلب مغفرت کردند

لینک به منبع

سنگستان تبدیل به گلستان شد!؟

مقالات وارده از جانب جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی

آنچه می خواهم توضیح دهم موضوعی است که مسعود رجوی رهبر فرقه مجاهدین خلق بارها و بارها در تلویزیون خودشان به نام سیمای آزادی آن را خرج کرد و به رخ دیگران کشید و کلیپهایی در مورد آن ساخته شد. درست است که کمپ لیبرتی را از سنگستان به گلستان تبدیل کردیم ولی باید بگویم همانطور که رهبر فرقه خودش گفت میلیونها ساعت کار طاقت فرسا انجام شد.

من یکی از آنها بودم و در جریان امر قرار داشتم. از روز اول که به کمپ رفتیم، دیدند که نفرات در اشرف که بزرگ بود کارهای متفاوتی میکردند و نفرات را سرگرم میکردند اما در کمپ لیبرتی تفاوت داشت چون کمپ کوچکی بود و 3000 نفر باید کار می کردند. آنها چکار می توانستند انجام دهند؟

کار تعدادی از نفرات از جمله خودم کندن زمین شده بود. این کار از روز اول ورود تا روز آخر ادامه داشت. چون خاک لیبرتی سفت و سنگی بود و الزامات هم نداشتیم، واقعا کار طاقت فرسایی شده بود. هر چقدر نفرات میگفتند بجای این کارها بگذارید کلاس انگلیسی برویم و دلیل هم میاوردیم که اینجا کمپ موقت است، ولی مگر به خرجشان می رفت؟ کلاس برای تعداد نفرات خاصی بود که ارادت و سرسپردگی خودشان را به رهبری فرقه نشان داده و ثابت کرده بودند. این ها کسانی بودند که دستشان به کار نمی رفت.

در عوض بقیه و امثال من باید این کارها را میکردیم و تعداد بسیار زیادی از نفرات که تقریبا به نصف هم میرسید مشکلات عدیده ای از جمله دیسک کمر، مشکلات دست و زانو، و مشکلات داخلی داشتند و همچنین دچار گرمازگی های شدید می شدند. هر چقدر به سران فرقه درخواست میدادیم که داریم از بین میرویم توجهی نمیکردند. کمپ مثل بازداشتگاه های هیتلر شده بود. از صبح تا شب از آدمها بیگاری می کشیدند. شبها هم از درد نمیتوانستیم بخوابیم. صبح دوباره همین کار و سران فرقه هم میگفتند باید ثابت کنیم لیبرتی پلی به سوی تهران است. ولی افسوس، چونکه خودشان لحظه ای به بیل و کلنگ دست نمیزدند و از اتاقهای کولر دارشان بیرون نمی آمدند و درد کمر و کم خوابی نکشیده بودند.

لازم بود افراد با انجام این کارها به رهبر فرقه اثبات پایداری کنند، در صورتی که رهبر فرقه نمیگذاشت آدمها به کلاسهای مختلف بروند چون میدانست که نفرات با دنیای بیرون آشنا میشوند. رهبری فرقه نمیخواست که نفرات با دنیای بیرون ارتباط برقرار کنند چون باعث ایستادگی آنان در برابر حرفهای غیرمنطقی او میشد و تازه میفهمیدند چقدر از همه چیز عقب هستند. خودم شاهد بودم که همه نفرات در صحبتهای خودشان به سران فحش میدادند و میگفتند که آرزو داریم که یکی از آنها یک بار بیل و کلنگ دستشان بگیرند. این واقعا آرزوی نفرات شده بود که همیشه میگفتیم انشالله این دفعه اگر موشک بزنند کشته بشویم چون آدم یکبار میمیرد ولی در این فرقه افراد روزانه کشته می شوند.

نفرات فرسوده میشدند، دریغ از اینکه حرف ما و درخواستهای ما را گوش بدهند. آدمها باید کار میکردند و عده ای از خواص به سر کلاس میرفتند. کار می کردیم تا به قول خودشان فیلمان یاد هندوستان نکند و از سازمان نرویم. صبح و ظهر و شب کارمان بیگاری بود.

یادم می آید در تابستان در دمای 50 الی 60 درجه عراق درخواست میدادیم که در این هوا نمیشود کار کرد، دریغ از گوش شنوا و نفرات پشت سر هم گرمازده میشدند و روزی نبود که نفرات ناسزا به سران فرقه و خصوصا شخص مسعود رجوی ندهند. اگر کار نمیکردیم در نشستها که در فرقه میگذاشتند آدم را له و لورده میکردند و با حرفهای به اصطلاح تشکیلاتی خودشان نفرات را مجبور میکردند که به کار برگردند و اگر دوباره امتناع میکرد با مارکهای مختلف نفر را مجبور میکردند که بترسد.

در خصوص اهرام ثلاثه هم که به فرعون نسبت میدهند باید گفت که هزاران نفر جانشان را از دست دادند و هزاران نفر را صلابه کشیدند. دیوار چین هم نمونه بارزش هست که کارگران در درون آن دفن شدند. اما رهبری فرقه دم از سنگستان میزد و در تلویزیون فیگور می گرفت که به گلستان تبدیل شده است. جالب این بود که در نشستهای به اصطلاح رهبری، مسئولین را مخاطب قرار میداد و آنان را تشویق میکرد و این ذهن آدم ها را میگرفت که کار را ما میکنیم و آنها مورد تشویق قرار میگرفتند. شاید هم درست همین بود که با تشویق مسئولین آنها را وادار میکرد که با روحیه دو چندان از نفرات پایین کار بکشند.

این فرعون زمان به این صورت سنگسان را به گلستان تبدیل کرد. این یکی از هزاران نمونه مقوله کار یا بهتر گفته شود بیگاری در سازمان مجاهدین خلق بود. درست است که رهبری فرقه آن را خرج میکرد ولی چیزی که از جانب اعضا نصیبش می شد فحش ها و ناسزاهایی بود که نفرات داخل تشکیلات به او میدادند.

خدمت خوانندگان عزیز سایت سحر عرض میکنم که امید دارم با خواندن این مطالب پی به شکنجه هایی ببرید که به زور به ما تحمیل شد چرا که صدای ما در هیچ جا شنیده نشد.

به امید روزی که دیگر از این موارد در جهان وجود نداشته باشد.

امضاء محفوظ

*** 

مریم سنجابی: مسئول کیست؟

مزدوران فرقه رجوی مجاهدین خلق در خدمت جنگ و امریکاعکس فوق: مریم رجوی در کنار سناتور جان مک کین آمریکائی
عکس زیر: خواهران و برادران مجاهد خلق به صف در مقابل پرچم آمریکا 

List-of-Mojahedin-Khalq-martyrs-Massoud-Maryam-Rajavi-MEK-fiction-fakeThe Enemy of My Enemy is NOT Always My Friend…

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29305

مریم قجر عضدانلو (رجوی) کیست؟ – نامه وارده

 List-of-Mojahedin-Khalq-martyrs-Massoud-Maryam-Rajavi-MEK-fiction-fakeبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، هفتم می ۲۰۱۷:…  مریم به این شکل در مناسبات بت شده بود و در همه جا عکسهای او قرار داشت که اگر هزینه چاپ این عکسهای با کیفیت را حساب کنی پولش سر به آسمان میکشد و این باعث نفرت من از مریم و انقلابش شده بود و همیشه بین نفرات دوست و قابل اعتماد این موضوع را به تمسخر می گرفتیم. من البته همیشه دنبال این بودم که مریم را از نزدیک ببینم چون همیشه در صحبتها … 

MEK_Maryam_Rajavi_History_5مریم رجوی (قجر عضدانلو) کیست؟

2016-06-30-1467308500-6000440-download.jpgMaryam Rajavi — MEK Propaganda Queen — Advertises Her Services For Iran’s Enemies

لینک به منبع

مریم قجر عضدانلو (رجوی) کیست؟

نامه وارده از جانب یکی از جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی

از روز اول که وارد تشکیلات شدم هیچ اعتمادی به این دستگاه نداشتم و همیشه سوال ذهنیم این بود که چرا هنوز وارد نشده همه اش بحث انقلاب مریم است. چرا با نفرات تا صحبت میکنی میگویند انقلاب مریم. تا سوالی داشتم میگفتند با انقلاب مریم حل میشود و تا حرفی میزدم میگفتند باید در انقلاب مریم ذوب شوی. تا مخالفتی می کردم میگفتند که خودت را از انقلاب مریم دور کردی و ضد انقلاب شدی و حواست به خودت باشد.

همیشه در نشستها بحث دو دستگاه که یک طرفش ایران بود و جهنم و کارکردهای بدش و دستگاه دیگر انقلاب مریم بود و بهشت و کارکردهای خوبش ومزایای بسیارش؛ که نمونه اش هم این حرف بود که انقلاب مریم فرد را از زندگی حیوانی به سوی انقلابی گری و زندگی انسانی تمام عیار سوق میدهد.

به قدری این حرفها در ذهنم بود که مدام می پرسیدم که مگر این مریم چه کرده که میگویند در تاریخ بی نظیر است و تا حال کسی جرات این کار را نداشته و میگفتم طلاق دادن افراد از روی اجبار و نه دلخواه و عملیات جاری فرمالیستی و کینه کشی بین افراد و نشستهای به اصلاح غسل هفتگی که آدم باید زیر و بم مسائل جنسی خود را برای نفرات بازگو کند (که تازه این خودش ام الفتنه است) مگر چه کار شاقی است و این همه تعریف و تمجید ندارد.

مریم به این شکل در مناسبات بت شده بود و در همه جا عکسهای او قرار داشت که اگر هزینه چاپ این عکسهای با کیفیت را حساب کنی پولش سر به آسمان میکشد و این باعث نفرت من از مریم و انقلابش شده بود و همیشه بین نفرات دوست و قابل اعتماد این موضوع را به تمسخر می گرفتیم.

من البته همیشه دنبال این بودم که مریم را از نزدیک ببینم چون همیشه در صحبتها و در نشستها میگفتند که او چهره عجیبی دارد و مثل ائمه اطهار نورانی است و با یک نگاه شیفته او میشوی و با چند ثانیه صحبت عاشق او و انقلابی تمام عیار میشوی و در دستگاه او ذوب میشوی.

باز در خود فرو میرفتم و با خود می گفتم که خدایا وقتی به عکسهای او که به جز داخل دستشوئی در همه جا هست نگاه می کنم، یک آدم معمولی با کلی آرایش و رسیدگی به خود می بینم. میگفتم شاید من هنوز درک ندارم و اشتباه میکنم ولی این را میدانم که افرادی که سنگ او و انقلابش را به سینه میزنند جز به دنبال کرسی و مقام چیز دیگری نیستند که او را بت کرده اند و میدیدم نفراتی را که در نشست بلند میشوند و میگویند که هر کجا که به مشکل برمیخوریم با دیدن عکس خواهر مریم مشکلات در لحظه پودر میشود و یا اینکه انرژی بیشتری میگیریم و یا او را در خواب دیده ام صبح که از خواب بیدار شدم احساس کرده ام که با انقلاب مریم تازه زاده شده ام.

در صورتی که همه در نشست میدانستند که هر نفری که احتیاجی دارد یا می خواهد دست از سرش بردارند اول باید به این صورت نوکری خود در این دستگاه را ثابت کند و آن وقت در اسرع وقت چراغ سبز داده میشود و هر مشکلی برای او حل میشود و نفراتی هم که توان صحبت نداشتند با نوشتن چند خط نامه به مریم و با دروغ مسئولین که مریم آن راخوانده است کیسه های نایلونی هدایا در کنار او قرار داده میشد و به دروغ گفته میشد که مریم نامه تو را خوانده و این هدایا را هم او فرستاده است. بعضی آدمها زرنگ بودند و میدانستند چگونه عمل کنند ومسئولین هم این را میدانستند ولی به این هم قانع بودند این بود که از مریم و انقلاب او در مناسبتها به عنوان پول برای خرید استفاده میکردند.

گذشت و گذشت تا اینکه یک روز بعد از کنفرانسی که مریم در فرانسه اگر اشتباه نکنم برای زنان گذاشته بود گفته شد که انقلاب را جهانی کردیم و دوباره همان کنفرانس را برای ما گذاشتند. چون روز قبل هیچکس توجهی نکرده بود دوباره گذاشتند. دقت بیشتری کردم که چه گفته شده که این انقلاب جهانی شده و آماده تغییر در بین زنان دنیا باشیم که پرچمدارش مریم است ولی این را میدانستم که هم از لحاظ سیاسی و هم از نظر نظامی بدنه فرقه ضربه اساسی خورده بود و باید برگی را برای روحیه دادن به افراد رو کرد. بخاطر همین متمرکز روی صحبتها شدم دیدم مثل همیشه حرفهای بیخود و تکراری زده میشود و مهمانهایی که بدون دادن پولهای کلان در این کنفرانسها حاضر نمیشوند هیچ توجهی نمیکردند بلکه مشخص بود که آنها پیش خودشان میگویند این چه حرفهای مزخرفی است که مریم میزند آن هم در دنیای آزاد اروپا آخر همین انقلابی که در داخل مناسبات آلوده فرقه جز بی اعتمادی و عدم صداقت و زیر آب زدن و دستگاه پلیسی چه ارمغانی آورده است که بخواهند آن را جهانی کنند و پرچم زنان دنیا را به او بسپارنند؟ چگونه است که با چند جمله‌ نفرات آزاد در دنیای امروزی تکانی بخورند؟

باز سالها گذشت و دیدم که نه انقلاب مریم جهانی شده و نه صدایی از آن در میاد، بلکه نفرت عجیبی بین نفرات در داخل مناسبات ایجاد شده و دیگر نفرات مثل قبل خودشان هم اعتمادی به این دستگاه ندارند چون میشود از رفتار تندشان و صحبتهای آنها فهمید.

گذشت و گذشت تا اینکه بدنه سازمان از جهنم لیبرتی خلاص شده و به آلبانی آمدیم. بعد از چند ماه و چند روز دیدم جنب و جوشی در بین افراد است و بعد از مدتی مسئولین صدا کرده و گفته شد نشستی هست و باید کت و شلوار بپوشید و کروات زده به اشرف یکی از مکانهای فرقه (همان مقر اصلی که سازمان در تیرانا نام اشرف ۳ بر آن گذاشته است) برویم.

موقع وارد شدن و دیدن پرچم و سن زیبا و فرش قرمز پهن شده گفتم مریم است و او میاید چون از لحاظ اطلاعاتی آنها موضوع را که نمیگفتند. بعد از صف بستن افراد کنار جاده باریک و طناب کشی شده صدای همهمه ای از پایین شنیده شد و بعد به خود گفتم که ببینم سر انقلاب که چیزی نفهمیدم شاید آن هاله نوری که گفته می شود از صورتش تشعشع میدهد را میبینم. بعد از نزدیک شدن و رودررو قرار گرفتن جز چهره تکیده و لاغر و پیری که با آرایش غلیظ پوشانده شده بود و لباسهای قیمتی و رنگارنگ چیزی ندیدم. بعد با دوستان خود که در آنجا بودم گفتم شاید من اشتباه کردم آیا شما چیزی در او میبینید که در جواب آنها به من لبخندی زده و گفتند اگر تو چیزی دیدی ما هم دیدیم. من بعد از دیدن او گفتم این از چهره اش حالا برویم صحبتهایش را گوش بدهیم شاید صحبتهایش آدمها را جذب میکند. بعد از ساعتها شعار دادن و دست زدن، خانم وارد سالن شده و بالای سن رفت و نفراتی که ساعتها صف کشیده بودند برای صحبت کردن و رابطه زدن شروع به تمجید از او کردند و او هم مثل یک ملکه که نفرات برای دست بوسی پیش او آمده بودند که بتوانند از این طریق پول و امکاناتی را که میخواستند از مسئولین خودشان بگیرند و بعد از نوحه سرایی و تعریف شاهانه از او نوبت به خود او رسید و تمام ذهنم را که حتی در عمرم و در کلاسها و در هیچ مکانی تمرکزی به این شدت نکرده بودم متمرکز روی صحبتهای او کردم که شاید از طریق صحبتهای او به اشتباه خودم در طی این همه سال برسم و یا اینکه جواب خود را بگیرم.

آغازش با لبخندی ملیح بود که شروع به صحبت از کارهایی که طی این پانزده سال کرده و شب و روز نداشتند و نشستها و کنفرانسها و جذب این همه نفر بود. همینطور نجات شما از لیبرتی که کار من و نفرات در اروپا بود، ولی دریغ از اینکه دقایقی از صحبتهایش را بگذارد که ما در این پانزده سال در جهنم عراق چه کرده ایم. انتظار داشتم که لحظاتی را هم در خصوص کارهایی که ما کردیم صحبت کند.

بله مریم را شناختم و جواب سالها انتظار کشیدن را گرفتم که چاپ عکسها و آرایش و لباسش میلیون دلاری بود اما جرات این را نداشت که در زمان سختی بین نفراتش بماند و فرار را بر قرار ترجیح داد در صورتی که دم از انبیا میزد و خود را پرچم دار حسین می دانست ولی یک نفر جرات این را نداشت که به او بگوید آخر انبیا و کسانی که تو از آنها دم میزنی که جلودار جنگهای خودشان بودند و نه اینکه از مهلکه جان سالم بدر ببرند.

ای کاش که از روز اول شناخته بودم که سالیان عمر خودم را تباه نمیکردم و در این اسارتگاه جوانیم را بخاطر شهوت قدرت مریم از دست بدهم. با شناخت مریم فهمیدم که نباید فریب قولهای این شخصیتها را خورد و فهمیدم که چگونه میشود فردی اینگونه خون هزاران نفر را بخاطر امیال خود بریزد و خون هزاران نفر را در شیشه کند. بله فهمیدم که مثل قدیمها داستانها به واقعیت تبدیل شده است.

این بود تجربه بد من و الگویی برای هم سن و سالهای آن زمان خودم. این بود شناختم از ایدئولوژی و انقلاب مریم و خود مریم قجر عضدانلو

امضاء محفوظ

*** 

مریم رجوی مزدور و فهیمه اروانی جنایتکار ارتش خصوصی صدام“مردی که می گریست!… سالگرد تأسیس سازمان مجاهدین خلق!”

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29295

آن حمار نگون بخت 

الف – دال، بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، ششم می ۲۰۱۷:… غافل از اینکه به درستی هم حق خوری خودشان را اثبات نمودند و هم آن حمار نگون بخت خود را با پای خود و با دست خود به صحنه آوردند و او گفت که من بودم و من مزدور این فرقه در بین جداشدگان هستم. راستی باید اینجا کمی تعمق کرد و سوال نمود که چه اتفاقی افتاد؟ چه کنش وواکنشی صورت پذیرفت؟ و چرا این فرقه ناگزیر مجبور به افشا نمودن مزدور خود شد … 

مریم رجوی در حال مزخرف گوییزمین گیر شدن مریم رجوی در آلبانی و واکنشی از سر استیصال

سخنی کوتاه با خوانندگان سایت سحر

لینک به منبع

آن حمار نگون بخت

در گذشته سه مطلب نوشته “الف – دال” از نظرتان گذشت.

اینک مقاله دیگری از ایشان در زیر آورده میشود:

با سلام خدمت هموطنان عزیزم.

در این ایام در فکر بودم که واقعا از بابت رنجی که میبریم چکار کنیم و سر به کدامین کوه و کمر و آوارگی دوباره بگذاریم؟

در مقالات ماه گذشته سلسله اقدامات مجرمانه این فرقه را برایتان نقل نمودم و این تازه بقول خودشان ورودیه بود تا به آنها بگوییم اگر سر همه کلاه گذاشتید با ما نمی توانید بازی سیاسی بچه ترسان راه بیندازید، چراکه ما خودمان اینها را فوت آب هستیم و روزی در همان مکتب یاد گرفتیم ولی دست برقضا حالا طناب دار خودتان شدیم.
نظر شما را در ماه گذشته به اقدامات و تشبثات این فرقه علیه جداشدگان جلب نمودم بی آنکه اسمی و نامی از فردی ببرم. توضیح دادم که چگونه این فرقه مکان پرداخت هزینه ماهیانه جداشدگان را به محل اعتراف گیری از افراد و تهدید و تطمیع تبدیل نموده است.

حال این فرقه با دستپاچگی و برای اینکه از قافله عقب نیفتد در سایت خود دست به کار احمقانه ای زده است که در عرف سیاسی خطای بزرگی را مرتکب شد و سر کلاف گاف سیاسی را آنهم بصورت ناشیانه با دست خود باز کرده است و به راستی چه سندی بهتر از این که خودشان اعلام می کنند، و بهترین گواه و بهترین سند برای اثبات حرفهای ناگفته و ظلمی که برما روا میدارند. غافل از اینکه به درستی هم حق خوری خودشان را اثبات نمودند و هم آن حمار نگون بخت خود را با پای خود و با دست خود به صحنه آوردند و او گفت که من بودم و من مزدور این فرقه در بین جداشدگان هستم. راستی باید اینجا کمی تعمق کرد و سوال نمود که چه اتفاقی افتاد؟

چه کنش وواکنشی صورت پذیرفت؟

و چرا این فرقه ناگزیر مجبور به افشا نمودن مزدور خود شد؟

ما را که در این جهنم به بند کشیده اند، ما که قدرتی نداریم، ما را که از هر بابت در تنگنا قرار داده اند، پس چه شد که اینچنین افسار پاره نمودند و هم خودشان و هم مزدور خود را سوزاندند.

حقیقت اما چیز دیگری است. ترس از افشاگری این همه ظلم و ستمی که بر ما روا می دارند. ترس از بر ملا شدن حق خوری های روزمره خودشان. ترس از رو شدن و نمایان شدن چهره واقعی خودشان در جامعه آلبانی.

اگر کمی از منظر یک فرد سیاسی به این موضوع نگاه کنید بخوبی در خواهید یافت که معضل استاتوی جدید چگونه این روزها گریبانگیر این فرقه شده است و موج اعتراضهای افراد در درون این فرقه را موجب گشته است.

و اگر حتی از منظر یک فرد عادی جامعه متمدن امروزی نگاه کنید، یک فرد عادی در جامعه، یک فرد مستقل حقیقی محسوب میشود و هر کاری که بکند یک کار شخصی مثل هزاران فرد دیگر در جامعه است و هیچ گونه جرمی نیست، بگذریم که در قاموس این فرقه حق حیات، حق انتخاب پوشش، حق صحبت کردن با هرکس، حق زندگی کردن، و برخورداری از آزادی های جامعه متمدن، گناه نابخشودنی محسوب میشود.

این فرد یعنی سرفراز رحیمی که با دست خط خودش برگه اعتراف گیری اش را در سایت فرقه منتشر نمودند بهترین سند حرفهای ما جداشدگان میباشد و اتفاقا این حق ماست و صدا و فریاد ماست که داریم از رنجی که میبریم به خود میپیچیم و صدایمان به جایی نمیرسد در حالیکه گیرم حتی این فرد برای آوردن همسرش به سفارت ایران رفته و کمک خواسته است. این در کجای دنیا جرم محسوب میشود؟ در کجای دنیا به افراد دیکته میکنند که با چه کسی حرف بزن با چه کسی حرف نزن. با چه سایتی مکاتبه کن با چه سایتی مکاتیه نکن.

آری قضاوت همچنان بر عهده شماست ما که حرفی نزدیم. ما که به کسی بی احترامی نکردیم. ما حتی اسمی از کسی نبردیم. پس این همه غیض و کین برای چیست؟ این فرقه طوری صحبت میکند و طوری اطلاعیه علیه جداشدگان بیرون میدهد که گویی با یک دولت در جنگ و تخاصم طرف است. براستی چه شده است؟

شما اگر راست میگویید، اگر یک روده راست در شکم دارید، کمی آزادی به دوستان در بندم بدهید. اگر خیلی دم از آزادی میزنید، بگذارید نفرات دسترسی آزاد به شبکه های اجتماعی و اینترنت داشته باشند. آخر مگر نمی گویید در این کره خاکی تنها و تنها کسی که واقعیت را بیان میکند خودتان هستید. خوب بگذارید دوستانم کمی، فقط کمی، دسترسی به اینترنت و شبکه های اجتماعی داشته باشند. آنوقت به شما خواهم گفت که قضاوت واقعی را چه کسی خواهد کرد.

و البته این چاه باطل شما صد بار، نه هزاران بار، عمیق تر از چاه حکومت ایران و مخالفان شما در خارجه و و کلا این کره خاکی است، و البته با همه خرمردرندی و پاچه ورمالدگی سیاسی که دارید اما در گیم اول اساسی باختید و بنازم به آن کسی که این دام را برایتان پهن نمود و شما و آن حمار نگون بخت با کله به درون آن رفتید و اینچنین گاف سیاسی را با سند و مدرک لازمه در اختیار ما جداشدگان گذاشتید تا از این پس با سند خودتان بتوانیم در مجامع بین المللی و همچنین جامعه آلبانی اعتراض و دلایل لازمه را نیز در اختیار آنان قرار دهیم.

از این پس اما درسهای فراموشی ناپذیری در دنیای آزاد با قلم، فکر آزاد، انتخاب و تفکر آزاد، به شما خواهم داد تا مجبورتان کنیم که چهره واقعیتان را هر چه بیشتر با دست خودتان نمایان کنید، و برای سرم جایزه تعیین نمایید چراکه من هنوز از منابع خودتان تغذیه میشوم، با این تفاوت که دیگر برده شما نیستم بلکه قضاوت را به عموم هم وطنانم میسپارم.

مسعود، حال که خودت جنگ را شروع کردی پس با شعار خودت به سراغت میآیم: بجنگ تا بجنگیم

الف – دال
تیرانا– آلبانی

*** 

camp_tirana_albania_mojahedin_khalq_rajavi_cultصدای جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی را به گوش جهانیان برسانید (قسمت اول، دوم و پایانی)

هتلی که هیولا شد (اگر رجوی همان زمان افراد را فرستاده بود ۱۰ شهریور اتفاق نمی افتاد)ا

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29270

درخواست کمک مالی فرقه رجوی از جداشدگان در آلبانی 

بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، سوم می ۲۰۱۷:…  بر اساس اطلاعات واصله از جانب چندین نفر از جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی بصورت جداگانه، دیروز هنگام دادن مستمری ماهیانه به آنان، اسماعیل مرتضائی با نام مستعار جواد خراسان نفرات را تک به تک توجیه می کرده که تحت هیچ شرایطی حق ندارند با نفراتی که نام آنان به عنوان “مزدوران وزارت اطلاعات آخوندی” منتشر شده ارتباط داشته باشند وگرنه حقوق آنان …

مزدوران و شکنجه گران ارتش خصوصی صدام، فعال در کشور آلبانی

لینک به منبع

درخواست کمک مالی فرقه رجوی از جداشدگان در آلبانی

۱۳ اردیبهشت ۹۶

اخاذی از مردم و جداشدگان توسط سازمان تروریستی مجاهدین خلق فرقه رجوی در آلبانیبر اساس اطلاعات واصله از جانب چندین نفر از جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی بصورت جداگانه، دیروز هنگام دادن مستمری ماهیانه به آنان، اسماعیل مرتضائی با نام مستعار جواد خراسان نفرات را تک به تک توجیه می کرده که تحت هیچ شرایطی حق ندارند با نفراتی که نام آنان به عنوان “مزدوران وزارت اطلاعات آخوندی” منتشر شده ارتباط داشته باشند وگرنه حقوق آنان نیز مانند آنان قطع خواهد شد.

اگر چه این افراد از ترس قطع شدن تنها ممر زندگی خود و از سر ناچاری چنین قولی داده اند اما بعدا در میان خود نسبت به این ترفند کثیف ابراز تنفر و انزجار نموده اند. یکی از نفرات گفته است که در اینجور مواقع دست سازمان و آن روی سرکوبگر و ضد بشری اش رو میشود. یکی از نفرات نوشته است که از این به بعد باید مخفیانه با این نفرات ارتباط داشته باشیم و البته حاضریم از مستمری خود به آنان کمک کنیم تا تحت فشار قرار نگیرند.

در ضمن گزارش شده است که سازمان تلاش دارد درست مانند درون تشکیلات فضای کاملا پلیسی در میان جداشدگان ایجاد کند به نحوی که همه ترس و واهمه از لو رفتن و قطع شدن مستمری داشته باشند و فضای بی اعتمادی دامن زده شود. همچنین از برخی جداشدگان هنگام پرداخت مستمری سؤال می کنند که چه کسانی با خانواده های خود در ایران یا با بنیاد خانواده سحر در ارتباط می باشند.

یک مورد عجیب دیگر در جریان پرداخت مستمری ماهیانه روز گذشته این بود که به تک تک نفرات اعلام می کردند که وضع مالی سازمان خوب نیست و از آنان از همان مختصر حقوقی که کمتر از نصف استاندارد کمیساریا است کمک مالی درخواست کرده اند که با تمسخر و البته جواب منفی همه افراد مواجه شده اند.

در این خصوص نیز یکی از جداشدگان نوشته است که مریم رجوی مهمانی و جشنش را با ترکی فیصل و جان مک کین برگزار می کند و خرجش را از جیب ما پناهندگان بی چیز می خواهد. از الان معلوم است چه نوع حکومتی را قرار است در ایران برقرار نماید.

بنیاد خانواده سحر – ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶

(پایان)
*** 

اسماعیل مرتضایی (جواد خراسان)اسامی تعدادی از فرماندهان نظامی اطلاعاتی مجاهدین که به آلبانی گسیل شده اند + تصاویر

گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی (RAND) (گزارش کامل بعلاوه پیوست ها)

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29266

مشکلات جدا شده ها در آلبانی 

 بنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، اول می ۲۰۱۷:… از روزی که پا به عرصه دنیای بیرون گذاشته و از سازمان جدا شدیم اولش در تصورمان این بود که با اندوخته ای که طی این سالیان کسب کردیم دنیا زیر دست ما است و از پس هر مشکل و هر تضادی بر میاییم. صد البته اشتباه میکردیم. موقعی که خود را در بیرون یافتیم و تغییراتی را که ما در خواب هم نمیدیدیم با چشم دیدیم تمام تصوراتی که داشتیم محو شد. من فردی … 

unhcr logoOpen Letter of 72 former Mojahedin Khalq members in Europe and North America to the UNHCR

camp_tirana_albania_mojahedin_khalq_rajavi_cultصدای جداشدگان فرقه رجوی در آلبانی را به گوش جهانیان برسانید (قسمت اول، دوم و پایانی)

لینک به منبع

مشکلات جدا شده ها در آلبانی

نامه وارده از جانب یکی از جداشدگان از فرقه رجوی در آلبانی

mek_albania_June2013

در آلبانی جداشدگانی از سازمان مجاهدین خلق هستند که بطور متوسط بیست سال و بعضا قریب به سی و پنج سال و کمترینش پانزده سال در این سازمان به صورت شبانه روزی و دور از جامعه عادی خدمت کرده اند. داستانی که خیلی به ما شباهت دارد داستان اصحاب کهف است که بعد از سیصد و اندی سال که در غار به خواب رفتند و موقعی که بیدار شدند و به شهر رسیدند دیدند همه چیز تغییر کرده و هیچ آثاری از زمانه خودشان نیست. بله داستان ما شباهت زیادی به آنها دارد.

از روزی که پا به عرصه دنیای بیرون گذاشته و از سازمان جدا شدیم اولش در تصورمان این بود که با اندوخته ای که طی این سالیان کسب کردیم دنیا زیر دست ما است و از پس هر مشکل و هر تضادی بر میاییم. صد البته اشتباه میکردیم. موقعی که خود را در بیرون یافتیم و تغییراتی را که ما در خواب هم نمیدیدیم با چشم دیدیم تمام تصوراتی که داشتیم محو شد.

من فردی هستم با تجربه های زیاد ولی متاسفانه این تجارب با عصر حاضر نمیخواند. ما تمام ابزاری که در سازمان استفاده میکریم مربوط به عصر قدیم بود و من فهمیدم که با این همه ادعا هنوز نمیتوانم با موبایل که کمترین وسیله ای است که دست حتی بچه پنج ساله میبینی کار کنم و مدتها طول کشید تا بتوانم خودم با خانواده ام تماس بگیرم چه برسد به استفاده از وسایل دیگر.

در فرقه این ابزار فقط در دست مسئولین بالا بود و برای ما بورژوائی و به دور از انقلابی گری بود. من ماهها طول کشید تا بتوانم با موبایل و کارکرد آن آشنا بشوم و این مشکل اکثر نفراتی است که از مناسبات بیرون میایند و خودم احساس این را میکردم که چقدر از دنیای امروزی عقب هستیم و حتی در این باور هستم که ما و نفرات داخل مناسبات حداقل بیست سال از دنیای امروزی فاصله داریم.

یکی دیگر از مشکلات نفرات در بیرون که ماهها طول کشید تا این مشکل حل شود این بود که اگر خانمی را میدیدیم ناخوداگاه سر خود را پایین میاوردیم و خیلی زود از فاصله ده متری از کنار هر خانمی رد میشدیم چون در تشکیلات که بودیم حق برخورد تکی با جنس مخالف را نداشتیم و باید دو نفره پیش خانم و یا به اصطلاح خواهری که آنها در دستگاه خودشان میگویند میرفتیم و فاصله خود را حفظ میکردیم چون اینها در حریم مسعود بود و فقط او محرم به همه زنها بود و این در وجود و اخلاقیات ما شکل گرفته و در ما ریشه کرده بود.

من ماهها تلاش کردم تا به خودم بقبولانم که در دنیای آزاد هستم و نه در مناسبات مجاهدین خلق، مناسباتی که حتی به خواهر و برادرش شک دارند که این مسائلی را که گفتم رعایت کنند. بعد از مدتی تلاش توانستم با جنس مخالف خود رودررو به صحبت بپردازم و مانعی در برابر آن نبینم و یا اینکه بتوانم در خیابان بدون فاصله گرفتن از کنار زن ها رد بشوم. شاید بخندید ولی این ها در ما شکل گرفته و در وجود ما بود.

یکی دیگر از مشکلات ذهنی که مدتها باز مرا اذیت میکرد و مثل بختک اسیر آن بودیم زمان بندیها بود. همیشه حس میکردم که باید به کسی پاسخگو باشم و الان است که دیر کردم و الان است که مورد حسابرسی قرار بگیرم. در صورتی که من خودم تنها هستم و پاسخگو به کسی نیستم. از آنجا که سر همین مسائل سالها اذیت میشدیم و دنیا با همین زمانبندیها برای ما تکراری شده و مثل ربات بودیم که از بالا ما را برنامه ریزی کرده و طی سالها که در مناسبات بودم در من تنیده شده بود و بعد از آزادی صبحها از خواب میپریدم و میگفتم که دیر شده و بیدار باش را رعایت نکردم و شب که تا دیر وقت بیرون بودم همیشه احساس میکردم باید بگردم تا مورد حسابرسی قرار نگیرم و این هم ماهها طول کشید تا از آن کنده شویم.

بیشترین تضادی که ما را اذیت میکرد و شبها حتی نمیخوابیدیم این بود که نمیتوانستیم به نفری که سالها با او بودیم و یا میشناختیم اعتماد کنیم و هنوز هم ذهنیت خوبی نسبت به همدیگر نداریم که این هم ساخته و پرداخته تفکرات این فرقه و از اثرات انقلاب مریم است. در درون تشکیلات همه می بایست روی دیگران جاسوسی کرده و گزارش بدهند و به این ترتیب حسن اعتماد را از بین برده اند.  

همچنین تعداد معدودی از جداشدگان برای اینکه پول بیشتری از سازمان برای امرار معاش خود در شرایط سخت قربت بگیرند زیراب برادر خود و دوست خود را میزنند و حتی گاه گزارشات دروغ می دهند، یا اینکه نفری از فرقه جدا میشود و به دنیای بیرون میاید که باید به او کمک کرد و تجربه خود را به او بگویند و مثل یک انسان دلسوز باشند اما نفراتی هستند قدیمی که تا او به خود بجنبد از سر احتیاج پولش را میزنند و خود من و نفرات زیادی در دام همین نفرات باصلاح دوست و برادر گیر افتادیم.

باز من تقصیری نمیبینم چون این هم از آثار انقلاب مریم است که باید سالها جان خود را بگذاری برای ژست گرفتن ایشان در بین نمایندگان و پز دادن در میان به اصطلاح دوستان مقاومت ولی موقعی که میخواهی از این فرقه جدا بشوی و در دنیای آزاد باشی در دستگاه آنها زالویی بیش نیستی (مسعود رجوی همه جداشدگان را زالو خطاب کرد که از خون سازمان می مکند) در صورتی که بعد از بیست الی سی سال جوانی را دادن و در همه خطرات سینه سپر کردن دستمزدت این است؛ در صورتی که همین مجاهدین خلق بقدری پول و امکانات در اختیار دارند که میتوانند تضاد نفرات را طوری حل کنند که هیچ کس هیچ مشکلی نداشته باشد ولی البته برای تعدادی انگشت شمار و نفرات خاص که خبرچین هستند این کار را می کنند.

یک مشکل دیگر که باز زائیده انقلاب مریم است و از همه نفرات سوال میکردم و تأیید میکردند این بود که تا مدتها که در بیرون قدم میزدیم این حس و ترس را داشتم که نفراتی دارند من را تعقیب میکنند و یا چشمی ما را نگاه میکند و با برگشتن به عقب و مستمر نگاه کردن دنبال آن سایه میگشتیم واگر نفر عادی ما را میدید میگفت حتما مشکلی دارد.

در مناسبات که بودیم چون دستگاه پلیسی بود مستمر تحت تعقیب و زیر ذره بین بودیم و همیشه یکی از دعواهای من و دیگران در مناسبات این بود که چرا به ما اعتماد ندارند و هر جا میرویم تحت تعقیب هستیم. البته جوابی نمیگرفتیم و این در بیرون هم ماهها من را اذیت میکرد تا توانستم به خودم بفهمانم که باید تفکرات مریم را از خودم دور کنم.  

این مسائل که گفتم از مشکلات من و دیگران است و از این موارد بسیار و بسیار است. تازه میفهمم که وقتی بیرون میایی و پا به دنیای آزاد میگذاری باید ماهها تلاش کرد تا این تفکرات را ریشه کن نمود و هنوز هم در مواردی از این مشکلات مانند تارعنکبوت به دست و پای من پیچیده و من البته تمام تلاش خود را میکنم تا به خودم بقبولانم که دیگر آزاد هستم.

امضاء محفوظ 

*** 

مزدوران فرقه رجوی مجاهدین خلق در خدمت جنگ و امریکاعکس فوق: مریم رجوی در کنار سناتور جان مک کین آمریکائی
عکس زیر: خواهران و برادران مجاهد خلق به صف در مقابل پرچم آمریکا 

The MEK’s dirty past includes the anti-Imperialist inspired murder of six Americans in pre-revolution Iran which it later celebrated in songs and publications

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=29190

زمین گیر شدن مریم رجوی در آلبانی و واکنشی از سر استیصال 

Maryam Rajavi Mojahedin Khalq Terror group Parisبنیاد خانواده سحر، تیرانا، آلبانی، بیست و هفتم آوریل ۲۰۱۷:… سازمان مجاهدین خلق در مطلبی با عنوان “تشبثات کثیف وزارت اطلاعات آخوندها در لانه جاسوسی رژیم در آلبانی علیه مجاهدین” که در یکی از سایت هایش درج نمود تلاش کرد تا بر موج فزاینده نارضایتی و درخواست برای جدایی در درون فرقه و همچنین فعال شدن جداشدگان برای احقاق حقوق حقه خود در برابر فرقه و کمیساریا غلبه نموده و به اصطلاح بحران … 

unhcr logoطرح شکایت از عملکرد پرسنل کمیساریا در آلبانی (قابل توجه جداشدگان و فعالان حقوق بشری در اروپا)ا

مصاحبه احسان بیدی با نشریه دیتا در تیرانااحسان بیدی: چرا کمیساریای عالی پناهندگان در آلبانی درجبهه این فرقه بی رهبر است

احسان بیدی سیاوش رستارEhsan Bidi and Siavosh Rastar – who have no accommodation or money because this is supposed

لینک به منبع

زمین گیر شدن مریم رجوی در آلبانی و واکنشی از سر استیصال

طی ماه های اخیر، اوج گیری نارضایتی در درون فرقه رجوی، بعلاوه فعال شدن مجدد بنیاد خانواده سحر، همراه با فشارهای فعالان در اروپا بر کمیساریا برای کوتاه کردن دست فرقه رجوی از سر جداشدگان، بالاخره کار را به جایی رساند که سازمان مجاهدین خلق به صورتی کاملاً ناشیانه و خود افشاگرانه واکنش نشان داد و تلاش نمود تا با اتهام زنی و جوسازی عجولانه علیه تعدادی از جداشدگان، از مسئله داران داخلی که خواهان جداشدن هستند زهر چشم بگیرد و شکایت تعدادی از جداشدگان به کمیساریا را به زعم خود خنثی نماید.

سازمان مجاهدین خلق در مطلبی با عنوان “تشبثات کثیف وزارت اطلاعات آخوندها در لانه جاسوسی رژیم در آلبانی علیه مجاهدین” که در یکی از سایت هایش درج نمود تلاش کرد تا بر موج فزاینده نارضایتی و درخواست برای جدایی در درون فرقه و همچنین فعال شدن جداشدگان برای احقاق حقوق حقه خود در برابر فرقه و کمیساریا غلبه نموده و به اصطلاح بحران رو به گسترش درونی را به بیرون و طبق معمول رژیم ایران مصادره کند.

لینک به مطلب مربوطه که مستقیماً به سایت سحر نیز اشاره داشته و در واکنش به شکایت سه نفر از جداشدگان به کمیساریا تنظیم شده در زیر آورده شده است.

https://www.mojahedin.org/news/197420

در این مطلب فرقه رجوی با توسل به نامه های دیکته شده به چند نماینده آمریکایی حامی گروه های تروریستی تلاش کرده تا جداشدگان و ناراضیان را عاملان وزارت اطلاعات ایران معرفی نموده و به این وسیله هر گونه ابراز نارضایتی و مسئله داری را سرکوب نماید. این شگرد کهنه و نخ نمای فرقه رجوی طی سالیان سال بوده و هست که با جار و جنجال و با هوچیگری توجهات را از درون به بیرون منتقل کند.

پر واضح بود که بالاخره کارد به استخوان مریم رجوی زمین گیر شده در آلبانی خواهد رسید و غیض خود از جداشدگان را با فشار گذاشتن بر یکی دو نفر و خریدن کسانی که در غربت در تنگنای معیشتی قرار دارند بیرون خواهد ریخت. فعال شدن جداشدگان در اروپا و تحت فشار قرار گرفتن کمیساریا که عملاً در آلبانی کارت فرقه رجوی را بازی می کند عرصه را بیش از پیش بر فرقه رجوی تنگ نموده که نهایتاً موجب چنین واکنش نابخردانه ای شده است.

واقعیت اینست که عناصر فرقه رجوی، بر اساس نقشه ای از قبل طراحی شده، به سه نفر از جداشدگان در آلبانی به اسامی هادی ثانی خانی، غلامرضا شکری، و سرفراز رحیمی در روز یکشنبه ۳ اردیبهشت اعلام نمود به دلیل این که با خانواده خود در ایران در ارتباط هستند و این به معنی ارتباط با رژیم تلقی می شود، حق پناهندگی آنان را که به صورت غیر قانونی به جای کمیساریا توسط فرقه رجوی پرداخت می شود قطع می نماید. فرقه شرط برقراری مجدد پرداخت حقوق پناهندگی آنان را نوشتن مطالبی به صورتی که فرقه دیکته می کند قرار داد.

این سه نفر روز بعد به دفتر کمیساریا در تیرانا رفته و ماجرا را تعریف و طرح شکایت کردند و سپس به توصیه کمیساریا به مقر اصلی مجاهدین خلق مراجعه نمودند که گزارش آن در سایت سحر با عنوان “اعمال فشار مستمر فرقه رجوی بر جداشدگان” آورده شده است.

لینک به مطلب مربوطه در زیر آمده که خود گویای همه قضایاست:
http://www.saharngo.com/fa/story/4216  

ظاهراً آقای سرفراز رحیمی از میان این سه نفر از سر ناچاری و ناامید شدن از حمایت کمیساریا، در برابر تهدیدات فرقه رجوی عقب نشینی کرده و به خواست آنان تمکین نموده و مطالبی علیه دو نفر دیگر همانطور که توسط سران فرقه رجوی دیکته شده نوشته است تا به زعم فرقه، شکایت آنان به کمیساریا بی اثر گردد. بعد از این واقعه تعداد زیادی از جداشدگان در آلبانی برای سایت سحر پیام داده و انزجار و خشم خود را از این خود فروختگی ابراز نمودند.

البته شرایط پیچیده آقای سرفراز رحیمی برای ما که به اوضاع و احوال واقف هستیم تا حدودی قابل درک است. اگر هر کس خود را به جای کسانی که در کشور غریب در تنگنا و تحت فشار قرار دارند و دستشان از همه جا کوتاه است بگذارد، شاید به نوعی به آنان حق بدهد که نتوانند تحمل کرده و در برابر این تهدیدات مقاومت نمایند.

اما واقعیت اینست که همین اقدام فرقه رجوی به ضد خود تبدیل شد و نه تنها از این ترفند طرفی نبست بلکه انزجار عمومی جداشدگان و فعالان و خانواده ها را بیش از پیش برانگیخت. حتی گزارشاتی داریم که بسیاری از هواداران سازمان در اروپا نسبت به این تشبثات کثیف فرقه رجوی ابراز تنفر و بیزاری نموده و علناً ابراز داشته اند که تا کجا باید یک سازمان به اصطلاح انقلابی و مردمی به حضیض ذلت و انحطاط افتاده باشد که دست به چنین ترفندهایی علیه کسانی بزند که عمر خود را به پای این سازمان گذاشته اند.

یقیناً اینگونه اقدامات مشکلی از بی شمار مشکلات فرقه در حال فروپاشی رجوی حل نخواهد کرد. زمستان خواهد رفت و روسیاهی به ذغال خواهد ماند. کسانی که امروز در برابر فشارها و تهدیدات سازمان تن به خواسته های این فرقه می دهند قطعاً خشم و کینه خود از سران این فرقه را در سینه حفظ خواهند کرد و زمانی نه چندان دور که اوضاع دگرگون شود آن را بیرون خواهند ریخت.

در ضمن در پیام خانمی از جداشدگان در هلند آمده است: “راستی چگونه است که هر کس حتی با سوابق دو تا سه دهه به صورت تمام وقت در درون سازمان مجاهدین خلق، به محض جداشدن به مزدور دست اول رژیم بدل می شود؟ از دو حالت خارج نیست. یا سازمان دروغ می گوید یا این افراد در داخل مناسبات، درس مزدوری را فرا گرفته اند.”

بنیاد خانواده سحر
۷ اردیبهشت ۱۳۹۶

مجاهدین خلق زباله شیمیایی و مواد مخدر در آلبانیدریای آلبانی برای ایتالیا، هوا برای ناتو و زمین در اختیار آمریکا است

Maryam Rajavi Saddam's private army NCRIزمین گیر شدن مریم رجوی در آلبانی

مریم رجوی در حال مزخرف گوییبازهم حرف مفت و بی مالیات مریم رجوی! 

مریم رجوی عراق صدام حسینایرج شکری: توّهم بی پایان .

کمپ بدنان اشرف تعطیل شدمروری مختصر بر فرقه های مخرب کنترل ذهن (۱۰) – قسمت پایانی

ISIS ISIL Mojahedin Khalq Rajavi cult FlaqsMojahedin Khalq, Rajavi cult, Saddam’s Private Army, were trained by Mossad to assassinate Iranian scientists 

تعلیم دیدگان صدام مجاهدین خلق رجوی از عراق تا آلبانیShould we be afraid of Senator McCain meeting with the Mojahedin Khalq (Rajavi cult, MEK, MKO, …) in Albania?

***

همچنین:

  • Families_Parliament_Baghdad_03082016بنیاد خانواده سحر، بغداد، سوم اوت ۲۰۱۶:…  آقای عدنان شهمانی نماینده مجلس و رئیس کمیته رسیدگی به پرونده مجاهدین خلق در کمیسیون حقوق بشر پارلمان عراق در جمع خانواده ها سخنرانی نمود. او به آنان اطمینان داد که هر آنچه در توان او و همکارانش باشد برای احقاق حق مسلم خانواد

    Camp Liberty 03082016ینیاد خانواده سحر، بغداد، سوم اوت ۲۰۱۶:… و باز هم تنها بدرقه کننده خانواده های بی دفاع آفتابی بود که از شرم رفتارهای وحشیانه سوات کم مقدار مدافع ناحق فرقه با پشتیبانی کمیساریا که حایل عشق و محبت بودند به سرخی میزد و به آن سوی دنیا پناه میبرد. بنیاد خانواده سحربار دیگر از تمامی فعالا

    Camp Liberty 02082016بنیاد خانواده سحر، بغداد، دوم اوت ۲۰۱۶:… خواهران غریب این برادر تمام مسیر را اشک ریختند و بقیه هم سفرهای صبور و دوست داشتنیشان به دلداری شان پرداختند. بخصوص سیستانیهای با محبت وبا صفا و دوست داشتنی و در این فضا با تمام وجود حس شد که هیچ نیرویی نمیتواند بین اهل تسنن و شیع جدایی بینداز

    کمپ لیبرتی اوت 2016بنیاد خانواده سحر، بغداد، اول اوت ۲۰۱۶:… گروهی شامل حدود ۲۰۰ تن از خانواده های اسرای ذهنی و عینی گرفتار در فرقه رجوی در اردوگاه لیبرتی، جهت دیدار با عزیزاشن خود به بغداد آمده و امروز بعد از ظهر به عنوان ششمین تلاش مستمر خانواده ها به مقابل درب اردوگاه مراجعه کردند. این خانواده ها ک

    مادر اسیر نوری در کمپ مجاهدینانجمن نجات، تهران، بیست و نهم ژوئیه ۲۰۱۶:… خانم فاطمه جعفری، مادر طیبه نوری میگوید: چهارده سال است که سران فرقه رجوی دخترم را به اسارت گرفته اند و طی این سال ها به او اجازه نداده اند تا با من تماس بگیرد. دخترم را با فریب از ترکیه به عراق بردند. دختر من شناختی از ا

    mojahedin khalq rajavi cult camp liberty Xبنیاد خانواده سحر، کمپ لیبرتی، عراق، بیست و هفتم می ۲۰۱۶:…  بلافاصله بعد از این واقعه درگیری بوجود آمد و در این حین تعداد دیگری از اعضای فرقه رجوی خود را به محل درگیری رساندند. در خلال این ماجرا سایر پرده ها هم توسط بقیه خانواده‌ها کنده شد. کنترل اوضاع از دست پ

    mojahedin khalq rajavi cult camp liberty 270520161بنیاد خانواده سحر، کمپ لیبرتی، عراق، بیست و هفتم می ۲۰۱۶:… عصر ۶/۳/۹۵ در میان جمع خانواده ها از خودروی ون پیاده شدم. پس از کسب اجازه از نظامیان عراقی وارد ورودی درب جنوب غربی لیبرتی گردیدم. دستانم را برای دوربین به دستان آماده به تصویر برداری بالا بردم. س

    camp liberty may26 20161بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و ششم می ۲۰۱۶:… دیروز برخی از خانواده ها تعدادی ملاقات از پیش برنامه ریزی شده در بغداد انجام دادند که نتایج بسیار خوبی داشت. گزارش این ملاقات ها و دستاوردها و تصمیمات گرفته شده در فرصت مناسب گزارش خواهد شد. امروز خانواده ها از ساعت ۳ بعد از ظهر تا غرو

     

    Mojahedin Khalq Rajavi cult Families 240520167بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و چهارم می ۲۰۱۶:… خانواده ها باز مثل روز قبل گل و شیرینی و بسته‌هایی از خاک مقدس وطن را سوغات آورده‌ بودند. پس با اذن افسر عراقی جلو رفتند اما باز با عتاب و هتاکی برخی از ساکنان مغزشوئی شده اردوگاه روبرو شدند. آنان ناگزیر بست

    mojahedin khalq rajavi cult families 22 may 20162بنیاد خانواده سحر، کمپ لیبرتی، عراق، بیست و دوم می ۲۰۱۶:… یکی از آنان با لگد زیر ظرف شیرینی و گل ها زد و آنان را لگدمال نمود و شروع به فحاشی کرد.  خانواده ها همچنان با متانت و خونسردی و البته با منتهای مهربانی خواسته های خود را باز هم تکرار نمودند و اعلام

    Camp Liberty Mojahedin Khalq Rajavi cult families may22-20162بنیاد خانواده سحر، کمپ لیبرتی، عراق، بیست و دوم می ۲۰۱۶:… امروز یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۵، برای پنجمین بار جهت دیدار با عزیزانشان و کسب اطلاع از وضعیت جسمی و روحی آنان به مقابل این اردوگاه مراجعه کرده و بار دیگر خواست برحق خود را در این رابطه مطرح

    Majaid_Rouhiمجید روحی، ایران اینترلینک، نوزدهم آوریل ۲۰۱۶:…  حاج مسعود رجوی هیچگاه از تجربه صدام حسین درس نگرفتند و نخواهد گرفت چرا که حاج مسعود رجوی ماهیت و خوی انسانی خود را از دست داده. کسی که پدر و مادران سالخورده را با موهای سفیدشان و با عصا در دستان شان مورد هتاکی قرار میدهد بی شک دیگر انسانی با طینت

    ساسان (امضاء محفوظ)، سی ام مارس ۲۰۱۶:… آقای رجوی و شاخه اطلاعات فرقه و صادر کنندگان این بیانیه عمدا یا سهوا فراموش کرده اند که اطلاعات ریزتر و دقیق تر و مهمتر مربوط به هتل مهاجر بغداد را بیان کنند. از جمله اینکه این هتل یک هتل معمولی در وسط شهر بغداد است که روزانه م

     liberty_camp_families March 2016راحله ایرانپور، بنیاد خانواده سحر، بغداد، دهم مارس ۲۰۱۶:…  از حال و روز برادران جدا شده ام که در چند روز گذشته به همراه بعضی از اعضای خانواده شان در هتل اقامت داشتند و اکنون باید خداحافظی کنند نمی دانم چه بگویم، مانند پرندگان سرکنده بی قرار، چون پروانه دور شمع وجود خانو

     بنیاد خانواده سحر، بغداد، ششم مارس ۲۰۱۶:…  حدود ۳۰ سال پیش پس از چند سال بی خبری, خبر آوردند که عمویم (اسم عمویم عبدالرضا زبیدی است) که برای تحصیل به آمریکا رفته بود اکنون در عراق و با گروهک منافقین است. این برای همه خانواده شوک بزرگی بود. از آن روز کابوس ها شروع شد که سرانجام

     liberty_camp_families March 2016بنیاد خانواده سحر، بغداد، پنجم مارس ۲۰۱۶:…  روز جمعه ۲۲۵ خانواده ایرانی اسرای دست سازمان تروریستی مجاهدین خلق ضد رژیم سیاسی ایران که تعدادشان بالغ بر ۲۰۰۰ اسیر دست این سازمان در اردوگاه لیبرتی می باشد با حضور چندین کانال تلویزیونی به این اردوگاه رسیدند ولی این سازمان به

    liberty_camp_families March 2016راحله ایرانپور، بنیاد خانواده سحر، بغداد، دوم مارس ۲۰۱۶:…  از پنجره یکی از بنگال ها اسیری مخفیانه ما را نگاه می کند. پیداست که عزیزانمان هم مشتاق دیدار با ما هستند. تنها خدا می داند که ما رسولان عشق با حضور پر شور خود و با فریاد های جگر سوز خود تا چه اندازه امید به رهایی را

     Mojahedin Khalq_Feb20162راحله ایرانپور، بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و هشتم فوریه ۲۰۱۶:…  خواهر مجاهدم، مهر خواهریت کجاست، آیین مادری چه شد، رسم همسری کجا رفت؟ باز آ و دلتنگ مرا مونس جان باش. وین سوخته را محرم اسرار نهان باش. مجاهدین در سکوت به مقابله می آیند و پلاکاردهای عریض خود را در مقابل دیدگانمان م

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و هفتم فوریه ۲۰۱۶:…  اصغر باباپور، در میان عطر صلوات، برای دیدار با خواهر و برادرش، با بار بیست و هشت سال ندیدنشان بر دوش، از زمان سربازی و اسارت و انتقال سیاه به پادگان اشرف، به جمع خانواده‌های اسیران سازمان مجاهدین خلق در هتل وارد شد.گفت که چقدر از دیدار خانواده ها خوش

    Mojahedin Khalq_Feb20162راحله ایرانپور، بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و ششم فوریه ۲۰۱۶:…  بازهم خانواده هاوسوالهای پیاپیشان از تازه جدا شده ها درباب عزیزانشان وبازهم جوابهای دل نشین وآرامش بخش آقایان. این چهار مرد  امشب با هنر گفتمانشان آرامش را برای خانواده ها به ارمغان آوردند.توانستند ثابت کنند که بعدا

    Ashour Varshi Baghdad 250220161راحله ایرانپور، بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و پنجم فوریه ۲۰۱۶:…  گریستند به پهنای صورت جمع بیش از صد نفره خانواده‌های اسیران در بند فرقه رجوی. خانواده ها همراهیشان کردند با های های گریستن برای پدر و مادر و برادر و خواهر و فرزندان اسیر خود. های های گریستند بجای پدر و مادر از

    Mojahedin Khalq Rajavi cult families Liberty Feb20165بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و چهارم فوریه ۲۰۱۶:… تعداد ۱۱۱ نفر از خانواده ها از سراسر ایران و از استان های مختلف در اقدامی هماهنگ و البته ستودنی دیشب وارد بغداد شده و امروز صبح عازم اردوگاه لیبرتی، محل استقرار افراد گرفتار در فرقه رجوی، در عراق شدند.

    آشور ورشیبنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و سوم فوریه ۲۰۱۶:…  در زمانی که در اردوگاه لیبرتی بودم، سران فرقه رجوی در نشست ها توصیف شان از هتل مهاجر یک زندان مخوف با اتاقهای باریک و تنگ و تاریک بود که پلیس عراق هم مدام با آنها بد رفتاری می کند. آنها می گفتند: “هر کس که آنجاست دائما تحت فشار است تا با رژیم ایر

    Ashur_Varshi_1بنیاد خانواده سحر، بغداد، نوزدهم فوریه ۲۰۱۶:… رای من هر روز شکنجه روانی درست می کردند که از حرف های خود دست بردارم. من همیشه از اتاق نشست آنها بیرون می رفتم چون برایم مسجل شده بود که فقط شکنجه ام می کنند. ترجیح می دادم هرروز موشک بخورم و به سمتم گلوله شلیک شود ولی با یک مشت آدم مغز شویی شده

    راحله ایرانپور، بنیاد خانواده سحر، بغداد، دوم فوریه ۲۰۱۶:…  ما در ماشین نشسته و منتظریم .لحظه به لحظه زمان می گذرد. نفر عراقی که قرار است با ما همراه شود تا بتوانیم وارد مقر نظامی شده و به لیبرتی برویم نمی آید. لحظه ها سنگین می شوند، ثانیه ها کند می گذرند و انت

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و نهم ژانویه ۲۰۱۶:… خانم رقیه گویا خواهر محمد رضا گویا داستان واقعا غم انگیز خود را اینگونه تعریف می کند که برادرش قبل از پایان جنگ عراق و ایران در سال ۱۹۸۸ به اسارت درآمد و او در سازمان مجاهدین خلق اسیر بود. در سال ۲۰۰۲ ا

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و هشتم ژانویه ۲۰۱۶:…  طی روزهای گذشته فعالیتها و نامه های سری سوم خانواده های متحصن در جلوی کمپ لیبرتی در بغداد در تلاش برای دیدار با عزیزان اسیرشان در دست فرقۀ رجوی که سران آن اجازۀ دیدار خانوادگی به افراد را نمی دهند

    ۲۰۱۶/۰۱/۲۸ سری سوم خانواده ها در لیبرتی – گزارش چهارم (+ بیانیه خواهران ایران پور)

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و هشتم ژانویه ۲۰۱۶:…  به قرار اطلاع سران فرقه رجوی که به شدت از حضور خانواده ها به وحشت افتاده بودند دست به دامان سفارت آمریکا در بغداد شدند تا به عراقی ها فشار بیاورند تا مانع از حضور خانواده ها در مقابل اردوگاه لیبرتی بشوند. ظاهرا سفار

    راحله ایرانپور، بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و هفتم ژانویه ۲۰۱۶:…  ساعت ۹ صبح است. به همراه پدران و مادران پیر و دلخسته و خواهران مظلوم و غمگین عازم لیبرتی می شویم. ساعت کمی از ۱۰ گذشته است. از دیوارهای بتنی تو در تو و پیچ در پیچ می گذریم، خدایا برادران غریب

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و ششم ژانویه ۲۰۱۶:…  خانواده های دردمند و رنج کشیده اعضای مجاهدین خلق که برای دیدار با عزیزان گرفتارشان در فرقه رجوی در اردوگاه لیبرتی به بغداد سفر کرده اند امروز به هتل مهاجر، محل استقرار جداشدگان فرقه رجوی مراج

    بنیاد خانواده سحر، بغداد، بیست و ششم ژانویه ۲۰۱۶:… آسمان قدم های ما را تر کرد و بر غریبی ما گریست، باران زیبا و پر باری می بارید. جاده های ویرانه و خیابان های گل آلود ما را به بغداد و کاظمین رساندن