سیاهچاله های زمینی

سیاهچاله های زمینی

Massoud_Rajavi_Maryam_Rajavi_ISIS_ISIL_Terrorismایران فانوس نهم آوریل 2017:… یک تروریست، ممکن است در طول عمرش حتی یک نهال نکاشته باشد، ولی تا توانسته هزینه مادی از هم نوعانش گرفته و طلبکار مطلق و مستعد ویرانی خود و دیگران باقی مانده است. فرقه رجوی، سازمان تروریستی ای که عمر 50 ساله دارد، در پایین نشریه اش شعار جالبی دارد، خون شهدا تضمین پیروزی حتمی ماست! و … 

مجاهدین خلق فرقه رجوی داعش تروریسمپدیده تروریست و راه اشتباه جهان

لینک به منبع

سیاهچاله های زمینی

سیاره زمین را خطرات زیادی تهدید می کنند. از تشعشعات خورشیدی و سنگهای آسمانی گرفته تا جنگهای اتمی و ویروسها و تروریسم و جهل و باورهایی که زمین و ساکنانش را به فنا و نابودی تهدید می کنند.

تروریسم، این مقوله ظاهراً سهل و باطناً سخت، مثل این که از حیث سیاسی و اقتصادی و تعادل قوا در جهان امروز، پدیده ساده ای نیست و همگان از وجودش آسیب نمی بینند. آنان که به دنبال تفرق و اختلاف و تنش مابین صفوف مردم اند و سودای قدرت طلبی و امپراطوری و فروش سلاح در سر دارند، نمی توانند با پدیده تروریسم مشکل جدی داشته باشند. بنابراین، تا روزی که در بر همین پاشنه و مدیریت غلط و پر از نفاق و تفرق مابین کشورها و در خاورمیانه می چرخد، خطری جدی پدیده تروریسم را تهدید نمی کند، بلکه این تروریسم است که طی حیات خفیف و خائنانه اش، مترصد فرصتی از نوع ویروسی یا شیمیایی و میکربی و اتمی، باقی می ماند تا کل جهان و بشر زمینی را مورد تهدید جدی قرار دهد.

 طی یک سال گذشته، یعنی از ژانویه سال 2016 تا ژانویه سال 2017، 30 حمله تروریستی بزرگ و کوچک در شهرهای مختلف ترکیه صورت گرفته که منجر به کشته شدن 450 و زخمی شدن 2000 تن شده است. مسایل و مشکلات دیگر ترکیه از جمله دیکتاتوری و کودتا و زندانی شدن روزنامه نگاران و غیره را در می گذریم، چون بحث ما بر سر تروریسم است، آن هم در کشوری امن مثل ترکیه که مهد بازار و توریستهای اروپا و کشورهای همجوار خود بوده است. وقتی در کشور مسلمان و توریستی ترکیه، چنین است، در مورد عراق و سوریه و افغانستان و پاکستان و بعضی از کشورهای آفریقایی، جای خود دارد. طی چند سال اخیر، اروپا به ویژه اروپای غربی و دیروز در سوئد، از حملات سنگین تروریستها در امان نبوده اند.

تروریستهای زمینی را در اندیشه و عملکرد، تنها می توان با سیاهچاله های آسمانی schwarzes loch مقایسه کرد. در مورد پیدایش سیاهچاله ها که احتمال می رود از فروپاشی ستاره های بزرگ در یک انفجار بزرگتر در پایان چرخه ی حیات شان به وجود آمده باشند و عملکردشان، نظرات مختلفی وجود دارد. در مورد سیاهچاله ها که کشف و شناخت شان بسا مشکل است و کار هر کسی نیست، اکثر دانشمندان بزرگ مثل کارل شوارتزشیلد، آلبرت اینشتن، استیون هاوکینگ، جوزف وبر، جان میشل، پیرسمون لاپلاس، چارلز توماس بولتون، لوییس وستر، پل مردین و دهها تن دیگر که در دوره های مختلف می زیسته اند، نظرات نزدیک به هم دارند. در مورد سیاهچاله های زمینی که طی چند دهه اخیر هزینه مادی و معنوی گزافی از سیاره ما گرفته اند، دانشمندان زمینی نظرات صائب و کاربردی ارائه نداده اند. در یک گروه تروریستی، ارزش و کارکرد یک جلاد بیشتر از ارزش و کارکرد یک دانشمند است چون، جلاد کارکرد مثبت دارد و دانشمند کارکرد منفی دارد.

یک تروریست که برای بارور و کارآمد شدنش تروریستها و مردم زیادی کشته شده اند، در درونش چیز زیادی جز جهل و باورهای کهنه، ندارد و اکثراً دارای تخصص نیستند، تولید نمی کنند، مسئولیت خانوادگی و اجتماعی و اقتصادی ندارند، بلکه مصرف کننده و نابودکننده مطلق هستند. یک تروریست، ممکن است در طول عمرش حتی یک نهال نکاشته باشد، ولی تا توانسته هزینه مادی از هم نوعانش گرفته و طلبکار مطلق و مستعد ویرانی خود و دیگران باقی مانده است.

فرقه رجوی، سازمان تروریستی ای که عمر 50 ساله دارد، در پایین نشریه اش شعار جالبی دارد، خون شهدا تضمین پیروزی حتمی ماست! و آنان، 120 هزار شهید و لابد چند برابر تلفات از دیگران را که در مجموع جملگی از خود مردم است، مدام تبلیغ و تعریف می کنند، بدون این که از این همه خونریزی و تلفات مادی و معنوی، حتی یک قدم به پیش رفته باشند و در فضای دموکراسی قدمی برداشته باشند و یا حتی در مناسبات خود کمکی به دموکراسی کرده باشند. از این همه تلفات مادی و معنوی که از شمار خارج است، دستاورد هر چه بوده، منفی و با سرعتی غیر قابل تصور به عقب بوده و پتانسیل مردمی و سرمایه مردم را هر روز بیشتر از روز قبل، به فنا و نابودی و تباهی کشانده اند. اینها در مقابل نابودن کردن سرمایه و ارزشهای مردم و همه را در خود لوث کردن و ذوب کردن و چیزی پس ندادن، قابل قیاس با دیگر پدیده های زمینی نیستند و تنها می بایست با سیاهچاله های آسمانی مورد قیاس قرار گیرند.

کانون سیاسی/ فرهنگی ایران فانوس

*** 

 https://youtu.be/UEwFH7uzTOg

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیافشای مزدوران اعزامی ارتش خصوصی صدام، مجاهدین خلق، در کشور البانی (افشین ابراهیمی، علی رئوسان، سید حمید ملکی، عطا حسینی، …. )

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28692

شباهتهای برادر ارشد و برادر مسعود 

 مهدی خوشحال، ایران فانوس، پنجم مارس ۲۰۱۷:… جورج اورول رهبری این حزب را که برادر ارشد نام دارد، چنان توصیف می کند که در اصل وجود ندارد و کسی او را ندیده است اما کارکردش صد در صد است و در گفتار و تبلیغات وجود دارد و نگهبان کار و فکر همه اعضاست. تلویزیون، که در همه جا نصب شده و همیشه روشن است، معمولاً هنگام غذاخوردن به پخش اخبار … 

پایان عصر حماقت

لینک به منبع

شباهتهای برادر ارشد و برادر مسعود

مهدی خوشحال، ایران فانوس، ۰۵٫۰۳٫۲۰۱۷

مهدی خوشحال بغداد

مهدی خوشحال

سال ۱۹۹۲ که مقیم ترکیه بودم به پیشنهاد یکی از دوستان توانستم کتاب ۱۹۸۴ جورج اورول را تهیه کنم. ظرف شش ماه اول سه بار کتاب را خواندم چون که به مناسبات فرقه مجاهدین که من آنها را با پوست و استخوانم تجربه کرده بودم بسیار نزدیک بود. سال بعد که به آلمان آمدم کتاب را نیز با خودم آوردم و تا امروز همراهم است. بعدها که فیلم ۱۹۸۴ ساخته شد، فیلمش را هم که با بازی زیبای جان هورت و ریچارد برتون، ساخته شد سه بار دیدم و آخرین بار این فیلم را یکشنبه پنجم فبروار سال ۲۰۱۷، ساعت ۲۲ شب از کانال تلویزیونی TELE 5  دیده ام.

جورج اورول که کتابش را در سال ۱۹۴۹ نوشته و جهان سه قطبی و وحشتناکی را در سال ۱۹۸۴ ترسیم و توصیف می کند، پیشگویی اش از پیشگویی نوسترا داموس قوی تر است چون که پیشگویی جورج اورول نه در سال ۱۹۸۴ بلکه امروز و در سال ۲۰۱۷ حداقل در سه مورد قابل رویت و مشاهده است.

اول، جورج اورول در کتاب ۱۹۸۴ که با فیلم ساخته شده از این کتاب فرق دارد و کامل تر است، جهانی را تصویر می کند که دارای سه قطب اقیانوسیا، اوراسیا و شرقاسیا است که در ظاهر با هم دعوا و مشاجره دارند اما تمام جنگ و دعوایشان جز نمایشهایی در جهت تحمیق خلقها و جز دستاویزی برای مهار کردن نیروهای تولید، پیشگیری از افزایش مصرف و خودداری از تامین و رفاه و فرهنگ همگانی، نیست چرا که آنها می دانند ذهن آسوده مطالعه خواهد کرد، آگاه خواهد شد و چون توانست بفهمد و بپرسد و دریابد، دیگر نیازی به قدرت مطلق آنها نخواهد داشت.

داستان در مورد قدرت و جنگهای اقیانوسیاست و مناسبات دهشتناک حزبی است که اقیانوسیا را رهبری می کند. بی گمان امروز اگر چنین تقسیم بندی ای چون آمریکا و روسیه و چین، در جهان حاکم نباشد، بعید نیست که در آینده ای نه چندان دور و پس از شکست و فروپاشی اروپا، جهان به سه قطب بدل شود.

دوم، جورج اورول در سال ۱۹۴۹ مناسبات حزبی را برای آینده پیشبینی می کند که هم اکنون در عالیترین شکلش وجود دارد و قابل انکار نیست. او مناسبات بسته ای را در حاکمیت اقیانوسیا توصیف می کند که اعضاء همدیگر را برادر و خواهر خطاب می کنند، لباس فرم می پوشند، روابط فقط کاری و حزبی است، اعضاء کار حرفه ای و شبانه روزی دارند، روابط عاطفی و جنسی ممنوع است، عاشق شدن ممنوع است، زاد و ولد ممنوع است، خلوت کردن ممنوع است، فکر کردن و مطالعه ممنوع است، خاطره نویسی و فکر کردن به گذشته ممنوع است، تردید و تمرد به اهداف و آرمانهای حزب ممنوع است، سئوال کردن به فرامین ممنوع است، اظهار نظر نسبت به برنامه حزب ممنوع است، تردید به موجودیت رهبری که همان برادر ارشد است ممنوع است و همه می بایست همه ی عشق و علایق و سپاس و ستایش خود را تماماً به برادر ارشد ابراز دارند و جز او، ممنوع است و در این مناسبات همه چیز ممنوع است و تنها کار و اطاعت و باورهای سراسر دروغ حزب، آزاد است. حزب همیشه در حال جنگ بود و جنگ، پایان پذیر نیست. حزب همیشه دارای دشمن خارجی و داخلی بوده و طی نمایشات ابراز انزجار و نفرت که می بایست اسرای جنگی و خائنین داخلی اعدام می شدند، اعضاء می بایست حداکثر خشم و تنفر خود را نسبت به اعدام اسراء و خائنین، ابراز دارند و حتی میلیشیا نیز از این امر مستثنی نیست و آنان نیز می بایست با ابراز نفرت نسبت به دشمن، آرمانهای حزب را باور و اطاعت کنند. اما در مورد بزه فکران فرق می کند. آنان می بایست در زندان و به ویژه زندان شماره ۱۰۱، در اثر شکنجه ی وحشتناک توام با ترس و توسط بازجویان خبره، از درون تهی شده و تغییر شخصیت و ماهیت بدهند و به تمامی آرمانها و اهداف حزبی باور کنند. بازجو به قربانی اذعان می دارد، ما عضو متمرد را نمی کشیم چون او از قبل مرده بود، ما عضو مریض را شفا می دهیم، ما عضو بزه فکر را از درون تهی می کنیم و تغییر ماهیت می دهیم، حزب وسیله نیست بلکه هدف است، همچنانکه قدرت وسیله نیست بلکه هدف است.

همه آنچه که شمرده شد و صدها مورد دیگر را جورج اورول در سراسر کتابش آورده است، در فرقه مجاهدین به وقوع پیوست و هم اکنون وجود دارد و اعضای ناراضی و اخراجی کم و بیش در سرفصلهای مختلف به آنچه که به آنها رفته است، اذعان دارند.

سوم، جورج اورول رهبری این حزب را که برادر ارشد نام دارد، چنان توصیف می کند که در اصل وجود ندارد و کسی او را ندیده است اما کارکردش صد در صد است و در گفتار و تبلیغات وجود دارد و نگهبان کار و فکر همه اعضاست.

تلویزیون، که در همه جا نصب شده و همیشه روشن است، معمولاً هنگام غذاخوردن به پخش اخبار سراسر دروغ حزبی می پردازد و همچنین تلویزیون تنها فرستنده نیست، بلکه گیرنده و دستگاه شنود و کنترل جسم و فکر اعضاء نیز است. اعضاء یا نباید در جایی تنها باشند و یا اگر در خانه باشند، تلویزیون که در همه ی مکانها و بیست و چهار ساعته روشن است، مدام اعمال و رفتار و پندار اعضاء را کنترل و به بالا گزارش می کند.

یکی دیگر از کارکردهای تلویزیون که همیشه و در همه جا روشن است، تزریق ترس و ابهت رهبری به اعضاء است. رهبری که برادر ارشد نام دارد، صورتش به اندازه صفحه تلویزیون بزرگ شده و با چشمان نافذش به چشمان بیننده خیره شده و از آنها کار و اطاعت و ستایش نسبت به خود را طلب می کند. برادر ارشد، تنها در تلویزیون وجود دارد و کارکرد مطلق دارد و خارج از تلویزیون و به طور مادی کسی او را هرگز ندیده است.

برادر مسعود، که در تشکیلات وی را چنین خطاب می کنند، طی یک دهه اخیر همان نقشی را بازی کرد و به عهده داشت که برادر ارشد در حزب بازی می کرد و یا بازی داده می شد. هر دو برادر، وجود خارجی ندارند اما در تلویزیون و هم اکنون اینترنت به وفور ایفای نقش می کنند و اعضاء را به اطاعت از فرامین حزبی و سازمانی دعوت می کنند.

„پایان“

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=28512

تبخیرشدگان فرقه رجوی در آلبانی 

 مهدی خوشحال، ایران فانوس، هفدهم فوریه ۲۰۱۷:… به راستی، چه کسی معضل مفقود شدن و گم شدن و بی هویتی یک ایرانی در عراق و آلبانی، و نیست و نابود شدن خانواده اش را به بهانه هیچ و پوچ، رقم زده است تا جایی که فرزند، وجود مادرش را باور نکند؟ به همین دلیل، خواستم مطلب کوتاهی را در این رابطه جهت آگاهی عموم بنویسم و توضیح بدهم. تبخیرشدگان … 

مجاهدین خلق فرقه رجوی آلبانی تیرانامجاهدین دیگر به هدف نمی رسند و مبارزه شان به پایان رسید

کمپ بدنان اشرف تعطیل شداین مسیر رجوی به بدتر ازناکجا آباد منتهی شد!

لینک به منبع

تبخیرشدگان فرقه رجوی در آلبانی

 چند روز قبل یکی از قربانیان فرقه تروریستی رجوی را دیدم و با لحنی آرام به او اطلاع دادم، آیا می دانی مادرت از عراق به آلبانی آمده و هم اکنون در اروپاست؟ او حرفم را شنید، اما باور نکرد.

به راستی، چه کسی معضل مفقود شدن و گم شدن و بی هویتی یک ایرانی در عراق و آلبانی، و نیست و نابود شدن خانواده اش را به بهانه هیچ و پوچ، رقم زده است تا جایی که فرزند، وجود مادرش را باور نکند؟ به همین دلیل، خواستم مطلب کوتاهی را در این رابطه جهت آگاهی عموم بنویسم و توضیح بدهم.

تبخیرشدگان فرقه رجوی، مختص آنچه در کتاب „تبخیرشدگان“ آمده است نیست بلکه گستره وسیعتری دارد و ادامه و ابعادش بر هیچ کس معلوم نیست. تبخیرشدگان عصر حاضر، منحصراً افرادی چون محمدرضا کلاهی، مسعود کشمیری، مسعود رجوی و از این نوع افرادی که دارای اطلاعات راست و دروغ ذیقیمتی هستند نیست بلکه تعداد صدها تن هم اکنون در کشور اروپایی آلبانی در بی هویتی محض، زنده مانده اند اگرچه به نوعی هم جزو مردگانند.

طی سال میلادی گذشته و به ویژه ماه سپتامبر، اکثر نیروهای مجاهدین بعضاً با هواپیمای آمریکایی و با جار و جنجال، از عراق وارد کشور آلبانی شده اند. خروج نیروهای مجاهدین از عراق و ورودشان به آلبانی، از هر حیث مثبت است اما خبر موثق دارم، از کل نفرات مجاهدین خلق صدها تن با اسم و مشخصات و گذرنامه جعلی از عراق خارج و وارد آلبانی شده اند تا جایی که خانواده این نفرات از وجود خویشاوندان شان در آلبانی، بی خبرند. آیا آلبانی منطقه ی جنگی و ناامن است که باید هویت تعدادی از قربانیان آن هم از نیروهای پایین، مخفی بماند؟

تبخیرشدگان اخیر در آلبانی، معمولاً از لایه پایین تشکیلات و کسانی هستند که یا خود مسئله دارند و یا در اروپا دارای فامیل هستند که آنان می توانند به خروج قربانیان کمک کنند. به همین جهت، فرقه مجاهدین تعدادی از نیروهایش را با هویت جعلی ثبت کرده تا مانع از خروج و کمک خویشاوندان شان به آنان گردد. قربانیانی که دارای رد و نشان و تلفن و ایمیل و سایر نشانهایی که موجودیت آنها را برای دوستان و خانواده شان ثابت کند، نیستند.

با این حال این پرسش وجود دارد، چگونه دولت عراق ایرانیانی را بدون هویت اصلی وارد خاک خود کرده و النهایه و پس دهها سال که هزینه هنگفتی از بابت حضورشان در خاک خود پرداخت کرده، بدون هویت قانونی راضی به خروج آنان شده است؟

چگونه دولت آمریکا که داعیه مبارزه علیه تروریسم را یدک می کشد، تروریستهایی را از کشور عراق با هویت غیر قانونی خارج کرده است؟

چگونه دولت اروپایی آلبانی، تعدادی ایرانی را بدون هویت و اسم و مشخصات واقعی، وارد خاک خود کرده و پذیرفته است؟

چگونه کمیساریای عالی پناهندگان که می بایست با افراد پناهجو فرداً مصاحبه و به آنان کمک می کرد، تعدادی را بدون هویت واقعی ثبت نام کرده است؟

و لابد دهها نوع چگونه دیگر که هنوز بر ما پوشیده است.

بی جهت نیست که صاحب دستگاه مسعود رجوی، خود بی اثر و مفقود است و در این راستا بسیاری از قربانیانش را از روز اول ورود به تشکیلات فرقه، جزو مفقودین و مردگان به حساب آورده است.

„پایان“

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27940

تبخیرشدگان فاز تهاجم سیاسی 

kolahi_motamed_voaمهدی خوشحال، ایران فانوس، سوم ژانویه ۲۰۱۷:… فاز تهاجم سیاسی در فرقه مجاهدین که از چند ماه قبل آغاز شد، بنا بر سنت همیشگی، قربانیانی داشته و خواهد داشت. نیروهایی که با سرعت از پایین می برند و رها می شوند، اما در بالا فرق می کند. رهبران جدید، در این مرحله و جهت تطبیق دستگاه با مرحله جدید یعنی فاز تهاجم سیاسی، می بایست اطلاعات و نیروهای مسئله دار … 

کشمیری کلاهیهفت تیر، سی سال پس از بمب گذاری دفتر حزب جمهوری اسلامی

Self Sacrifice Struan Stevenson Rajavi terroristsپشت پرده کتاب مستخدم رجوی، استراون استیونسون، تحت نام “فداکاری”

لینک به منبع

تبخیرشدگان فاز تهاجم سیاسی

کلاهی معتمد صدای امریکاطبیعی است جاده سیاسی که عوض می شود و قطارش ناچار به تعویض ریل می شود، فشار زیادی به ریل و قطار وارد می شود که طبق رسوم، عده ای از قطار پیاده می شوند و عده ای زیر ریل قرار می گیرند و تا قطار بخواهد دوباره به مسیر و ریل جدید عادت کند، تلفات و قربانیانی به دنبال دارد که این بار اول نیست و نخواهد بود.

فاز تهاجم سیاسی در فرقه مجاهدین که از چند ماه قبل آغاز شد، بنا بر سنت همیشگی، قربانیانی داشته و خواهد داشت. نیروهایی که با سرعت از پایین می برند و رها می شوند، اما در بالا فرق می کند. رهبران جدید، در این مرحله و جهت تطبیق دستگاه با مرحله جدید یعنی فاز تهاجم سیاسی، می بایست اطلاعات و نیروهای مسئله دار و مسئله ساز را که با دستگاه سیاسی جدید، سازگاری ندارند را بسوزانند و از میان ببرند.

در کتاب تبخیرشدگان که محصول سه سال کار تحقیقی و از سال ۱۳۸۴ آغاز شد، چنان که شرحش رفت و لینکش در پایین می آید، تعدادی توان سازگاری با دستگاه نظامی در عراق را نداشتند. این نیروها اکثراً جزو نیروهای پایین بودند و بندرت نیروهای بالا در این میان دیده می شوند. این نیروها، اطلاعات چندانی نداشتند و یا اگر داشتند، به مرور زمان سوخته و خود نیز به زعم فرقه، کارتهای سوخته بودند. در کتاب تبخیرشدگان، به ۱۷ مورد از قربانیان فرقه رجوی پرداختم که آن نیروها قادر نبودند خود را در شرایط فاز نظامی و شرایط فوق اختناق آن ایام، وفق دهند و ناچاراً با روشهای مختلف از سر راه برداشته شدند.

http://www.iran-fanous.de/books/Tabkhir.pdf

فاز جدید فرقه مجاهدین که تهاجم سیاسی نام دارد، نوع قربانیانش فرق می کند. اگر در فاز نظامی نیروهای پایین مستحق قربانی شدن بودند، در فاز سیاسی جدید این نیروهای بالا و دارای اطلاعات بالا هستند که باید قربانی شوند و از سر راه برداشته شوند.

پس از سناریوی مرگ مسعود رجوی که برای اولین بار در گردهمایی مجاهدین در پاریس از زبان ترکی الفیصل یکی از مسئولان اطلاعاتی عربستان سعودی، جاری شد و تقریباً مقاصد سنارونویسان بر آورده شد و دارد آب ها از آسیاب می افتد، نوبت بعدی قربانی دیگری است که طی هفته قبل اعلام شد. محمدرضا کلاهی، عامل انفجار ۷ تیر سال ۱۳۶۰ در ایران، سال گذشته و در هلند به دست باندهای مافیایی ترور شده است.

http://news.gooya.com/didaniha/archives/2016/12/222023.php

در این مصاحبه تلویزیونی که از صدای آمریکا و توسط مجری مهدی فلاحتی پخش شد، شخص راوی و افشاگر، مرتضی صادقی نام دارد که ساکن هلند است و معلوم نیست که ایشان عضو سازمان اکثریت است و یا هوادار فرقه رجوی. چون که ایشان مرتضی صادقی، تمامی اطلاعات ناقصش و سمت و سویش در ارتباط با تبخیرشدن محمدرضا کلاهی با اسم مستعار علی معتمد، در راستای فاز جدید سیاسی فرقه رجوی است. مطالبی متناقض و سانسور شده و سناریویی که انگار کسی دیگر آن را نوشته و آقایان مرتضی صادقی و مهدی فلاحتی، مجری آن سناریو می باشند.

در این سناریو، همچنین مرتضی صادقی به حمایت از خط جدید فرقه رجوی، تاکید دارد که سناریو محرمانه و قتل مشکوک و فضا سنگین و خطرناک است و لازم است تا بینندگان و خوانندگان، فقط گوش کنند و باور کنند و صلاح نیست تا کسی دنبال قضیه را بگیرد و کش بدهد.

طبیعی است وقتی که جنگ است و پای عراق و اشرف و دلار و اربابان جنگ طلب، در میان است، کسانی چون مسعود رجوی و محمدرضا کلاهی و مسعود کشمیری و سایر بازیچه ها، می بایست به مثابه قهرمانان و نمادهای جنگ و خشونت، زنده باشند و ارج و قرب داشته باشند و نیروهای تحت امر نیز با شنیدن نام و آوازه همین ها به کار خود ادامه دهند. اما زمان که عوض شد و مرحله و فاز تغییر کرد، نیروهای دارای اطلاعات نظامی و تبعات حقوقی، که هر کدام مجری سناریوهای جنجالی و بازار گرم کن سابق بودند، این بار به جد مزاحم راه و فاز جدید هستند، به ویژه و به قول سران فرقه، قهرمانان عملیاتهای ویژه دارای اطلاعاتی هستند که به سهولت قادر به تشویش افکار و خراب کردن راه و روش جدید هستند. بنابراین، در فاز جدید که تاریخ مصرف قهرمانان عملیاتهای ویژه به پایان رسیده است، می بایست در ملاء هواداران و اربابان جدید، به گونه ای از اسم و آوازه بیافتند و به فراموشی سپرده شوند و حتی اطلاعاتشان که از همه مهم تر است، سوزانده شود تا راه جدید بهتر باز شود و نیروهای پایین و این بار مجریان خط سیاسی، دوباره و مجدداً راه جدید را بی مانع و بی پرسش، طی طریق کنند.

در این فاز جدید مبارزه یا معامله، مسعود رجوی و محمدرضا کلاهی و دیگران که هزینه زیادی پایشان رفته و هر کدام صدها جان انسان را سیبل اهداف و آرمان و تمرین تیر و ترکش خود قرار داده بودند، تا زنده بودند نان شان را مریم قجر و ابریشم چی و اربابان قدرت، می خوردند و مردم نامحرم بودند. حال که پهلوان پنبه های سابق تنها به دلایل اطلاعات نظامی و مشکوکی که در اختیار داشتند بایست از دور خارج شوند، مجدداً می بایست نان مرگ شان را مریم قجر و ابریشم چی و اربابان قدرت بخورند.

اگر محمدرضا کلاهی عامل انفجار ۷ تیر و بزرگترین ترور تاریخ ایران بود، در این صورت می بایست کسانی که او را عضوگیری کرده، اعتماد کرده، ساپورت کرده، اطلاعات در اختیارش گذاشته، مهمات و ابزار و فرمان انفجار و دلار و راه فرار و غیره در اختیارش گذاشته اند نیز  پایشان گیر باشد، چرا چنین نیست؟

اگر محمدرضا کلاهی عامل انفجار ۷ تیر بود، می بایست آن قدر قدرت و اعتماد به نفس داشته باشد که بعدها بتواند از مواضع و حقوق خود در مقابل آمران انفجار ۷ تیر، دفاع کند و از جایگاهش حفاظت کند و از اربابان قدرت و کسانی که نانش را می خوردند بخواهد تا همچنان وی را حراست و ساپورت کنند.

اگر محمدرضا کلاهی که پس از سالیان در کشور هلند زندگی کرد و به گذشته و عمل خود فکر و تامل کرد و پشیمان شد، می بایست آن قدر توان و دانش داشته باشد تا از مردم و قربانیان اقدام خود عذر تقصیر بخواهد.

محمدرضا کلاهی که سناریوی ۷ تیر سال ۱۳۶۰ پای او نوشته شد، چرا هیچ کدام از گزینه های فوق را عمل نکرد؟ نه از عمل خود دفاع کرد و نه آن را نفی کرد؟ بنابراین او خودش نبود. همان طور که مسعود رجوی خودش نبود، بلکه هر چه بود، منافع اربابان قدرت بود. چون که مسعود رجوی و محمدرضا کلاهی و دیگران، قهرمانان پوشالی و  ساختگی و مترسکانی برای جو گیر شدن قربانیان و ایجاد قربانگاه و افزایش قربانیان بیشتر بودند تا همواره نان جنگ شان را اربابان قدرت بخورند.

قهرمانان پوشالی چون محمدرضا کلاهی عامل انفجار حزب جمهوری اسلامی و مسعود کشمیری عامل انفجار دفتر نخست وزیری و سایرین، تنها مجری سناریوها و اقدامات نظامی و قربانیان آن عملیاتها نبودند، بلکه آنان با عمل و اقدامات خود باعث جوگیرشدن و تشویق و مرگ هزاران تن دیگر شده اند که این دومی، جرمی و خسرانی کمتر از اولی نیست.

مسعود رجوی و محمدرضا کلاهی و دیگران که جزو چهره های پوشالی و مترسکان و سالها پرده نشین و منتظر بودند، امروز زنده و یا مرده بودن شان ارزشی ندارد، بلکه این اطلاعات راست و دروغ شان است که ارزش دارد و می تواند تجربه راه آیندگانی باشد که دیگر اشتباه این نسل را مرتکب نشوند.

تبخیرشدگان فاز جدید فرقه رجوی که حال به فرقه مریم قجر بدل شده است، همچنان ادامه خواهد داشت چون که هنوز در داخل فرقه کسانی هستند که اطلاعات شان مانع جدی بر سر راه فاز جدید، تهاجم یا معامله سیاسی، است و قربانیان این فاز نشان از آن دارند که فاز قبلی مبارزه مسلحانه، برگشت پذیر نیست و اربابان جدید حاضر نیستند از فرقه مجاهدین به مثابه گذشته استفاده نظامی بکنند.

„پایان“

*** 

مرگ مسعود رجوی
The death of Massoud Rajavi
https://youtu.be/CBJ3XiaQwT4

Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) Our Men in Iran? (Seymour M. Hersh, The New Yorker,

رجوی مجاهدین خلق اسرائیلتد پو: مجاهدین برای ما و سیا سنگ تمام گذاشته اند. رجوی: بنام مجاهد شهید آلبرتو نیسمان

Maryam Rajavi terrorist syriaننگ سر بریدن مردم در عراق و سوریه توسط مجاهدین خلق و داعش تا ابد بر پیشانی مریم و مسعود رجوی باقیست

تکفیری‌ها بهانه جدید مک کین

مجاهدین خلق (فرقه رجوی) در گزارش سالانه تروریسم ۲۰۰۷ امریکا

مریم رجوی قاتل ندا حسنی و دیگر قربانیان ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳

آیا خودسوزی ندا حسنی بایستی به فراموشی سپرده شود؟

مریم رجوی قاتل ندا و فروغ حسنی

مسعود رجوی قبل از فرارمسعود رجوی دو دهه قبل  با نزدیک شدن سقوط ولینعمتش صدام حسین از قرارگاه اشرف فرار کرد و مخفی شد

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیمسعود و مریم رجوی زهره قائمی مسئول ترور شهید صیاد شیرازی را به همراه دیگران در قرارگاه اشرف باقی گذاشت تا کشته شوند

زهره قائمی کمپ اشرف 2زهره قائمی بصورتی مشکوک در کنار بیش از پنجاه تن دیگر در قرارگاه اشرف به ضرب گلوله گشته شد. رجوی هنوز اجازه دسترسی و تحقیق از ۴۲ تن باقی مانده از این واقعه را نمی دهد

سازمان ملل در مورد نقش رجوی در کشتار ۵۳ تن از قربانیان مجاهدین خلق در کمپ اشرف تحقیق کند

داعش چگونه خلق شد

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=27324

رویایمان را باور کنیم 

maryam-rajavi-against-american-president-for-isisمهدی خوشحال، ایران فانوس، دهم نوامبر ۲۰۱۶:…  نویسنده در اینجا آرزو و ادعایش را پنهان نمی کند؛ چون هیلاری کلینتون یک زن است و مریم رجوی نیز زن است، لذا او با تروریسم و جنگ هم میانه بدی ندارد و در ایام وزارتش فرقه مجاهدین را از لیست تروریستی وزارت خارجه بیرون آورده و حال در ادامه سیاستهای مداخله گرانه اش در خاورمیانه، ناچار است همچنان از اسراییل … 

مهدی خوشحال: آیا رجوی دوباره زنده خواهد شد؟

لینک به منبع

رویایمان را باور کنیم

امروز صبح که از خواب بیدار شدم، برف نم نمک می بارید. برف مانند دوران کودکی، باعث مسرتم شد و تصمیم گرفتم هر چه زودتر شال و کلاه کنم و از خانه بیرون بزنم. سپس خبر ریاست جمهوری دونالد ترامپ را که از تلویزیون شنیدم و تا حدی نه در تبلیغات بلکه در دل انتظار چنین انتخابی را از جانب مردم آمریکا داشتم، تصمیم بیرون رفتنم عوض شد و تصمیم به نوشتن این سطور گرفتم.

انتخابات در صحنه ی مردمی که زنده و به دنبال رویاها و اهداف واقعی شان هستند، قدری غیر قابل پیشبینی و غیر قابل تحلیلهای سیاسی و تبلیغاتی، است. این اولین بار و تنها در آمریکا نیست که مردم به دنبال مسایل واقعی و نه خیالی، هستند. در گذشته در ایران نیز چنین انتخاباتی و با چنین نتایجی صورت گرفته است. چند ماه قبل در انگلستان رفراندمی صورت گرفت که در نتیجه آن انگلستان از اتحادیه اروپا جدا شد.

در انتخابات اجتماعی جدا از آن که رسانه ها چه تبلیغ می کنند و نامزدهای انتخاباتی چه رفتار و اعمالی در گذشته داشته اند و چه حال می گویند، دو موضوع دیگر حائز اهمیت است اول، رویایی است که شخص نامزد به صورت آکتیو و مصرانه در سر دارد و تبلیغ می کند و به دنبال آن می تواند نیروها و مردم را به دنبال گفته ها و رویاهای خود بکشاند. در این رابطه طبعاً دونالد ترامپ کسی بود با اهداف و رویاهای روشن و بزرگ که در زندگی شخصی موفق بود و حال در زندگی و افکار سیاسی نیز به دنبال محقق نمودن رویای یک جمع و جامعه بر آمده بود. مردم نیز به همین گونه اند. این که رسانه ها تصور و تبلیغ می کنند بنا بر این دلایل این نامزد در گذشته چه و چه کار کرد، صرفاً و در بادی امر برای مردم قابل قبول و قابل انتخاب نیست. مردم به دنبال اهداف روشن و واقعی برای خود و آیندگان شان هستند. صرف چند عیب و ایراد شخصیت یا نامزد انتخابات، انتخاب مردم را عوض نمی کند. مردم به دنبال انتخاب واقعی و نه از دید و چشم رسانه ها، جهت نیل به آینده ای روشن و با ثبات تر هستند.

از نگاه و تجربه مردم آمریکا، حزب دموکرات چه در دوران بیل کلینتون و چه در دوران باراک اوباما و وزارت هیلاری کلینتون، آزمایش و عملکرد خود را نشان داده و چیز جدیدی در چنته نداشت تا باعث موفقیت و پیشرفت بیشتر مردم آمریکا بشود. اما آرمانها و وعده های قوی و صراحت کلام دونالد ترامپ به مردم وعده آمریکای قویتر و اقتصاد و دنیای با ثبات تر را می داد. چنین شد تا رای و اعتماد مردم یعنی اکثریت مردم آمریکا به سوی دونالد ترامپ جلب شد.

به موازات این، امریکا در صحنه داخلی مشکلاتی داشت و همچنین در جهان و در ارتباط با روسیه و چین و همچنین در خاورمیانه مشکلاتی را خلق کرده بود که با ادامه سیاستهای حزب دموکرات و ریاست جمهوری هیلاری کلینتون، مشکلات آمریکا بیشتر می شد و کمتر نمی شد. مگر این که یکی خارج از منافع سرمایه داری چپاولگر و جنگ طلب، نیروهای خود را به عقب و داخل مرزهای امریکا بکشاند و به بازسازی خود آمریکا برسد.

انتخابات نوامبر سال ۲۰۱۶ آمریکا و نتایجش می بایست درس عبرت برای سایر کشورها و تحلیلگران سیاسی باشد. چند روز قبل در یکی از سایتهای تروریستی، مقاله ای را خواندم که نویسنده مسایل واقعی جهان و آرزوهای خود و سازمانش را از دریچه تبلیغات و رسانه ها و ایدئولوژی و جنگ، ارزیابی و تحلیل می کرد و امید واهی داشت تا با سر کار آمدن بی چون و چرای هیلاری کلینتون، دوباره بازار تروریسم و جنگ رونق یافته و از سر گرفته شود.

مریم رجوی علیه رئیس جمهور امریکا و همکار داعش

http://aftabkaran.com/maghale.php?id=5834

این مقاله که به اسم سعید سجادی و تحت عنوان „سیاست آمریکا در قبال ایران بعد از انتخابات“ در سایت آفتابکاران، درج شده به گوشه هایی از آرزوهای واهی و ایدئولوژیک گروهی تروریست و جنگ طلب می پردازد که می خواهد جهان و مردم جهان را از طریق ترور و جنگ نظم و سامان بدهد و نه از طریق انتخابات و مشارکت مردم در سرنوشت خودشان.

نویسنده در اینجا آرزو و ادعایش را پنهان نمی کند؛ چون هیلاری کلینتون یک زن است و مریم رجوی نیز زن است، لذا او با تروریسم و جنگ هم میانه بدی ندارد و در ایام وزارتش فرقه مجاهدین را از لیست تروریستی وزارت خارجه بیرون آورده و حال در ادامه سیاستهای مداخله گرانه اش در خاورمیانه، ناچار است همچنان از اسراییل و عربستان و داعش در راستای فشار به بعضی از کشورها حمایت کند، بنابراین مسئله سوریه و عراق و روسیه و ایران را به نحوی که نیروهای تروریستی و جنگ طلب، قانع و راضی باشند، حل و فصل خواهد کرد. اما واقعیت همیشه به سود جهل و جنون و افکار ارتجاعی و مالیخولیایی و تروریستی و جنگ طلبانه و ایدئولوژیک، به پیش نخواهد رفت و لذا چرخ گردون بازی دیگر خواهد کرد.

من در اینجا و از فرصت به دست آمده به سهم خود مبارزات انتخاباتی و آراء و نظرات و انتخاب مردم آمریکا را شادباش گفته و در این رابطه برای مردم آمریکا و همه مردم جهان، جهانی بدون تروریسم و جنگ را آرزو دارم.

„پایان“

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24705

زمانی که اروپا خواب بود 

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیستم آوریل ۲۰۱۶:… سال ۱۹۹۳ پس از عبور از کوره راههای سخت به یکی از کمپهای شلوغ آلمان رسیدم. همزمان به جز زندگی در غربت و اقامت و بیماری و بیخوابی، چند مشکل جدی دیگر داشتم که دو تا در ارتباط با مجاهدین خلق بود. اول آزادی یک گروگان که آنان گروگان را در آلمان و ظاهراً قانونی مخفی کرده بودند و دوم افشاگری از مناسبات فوق برده داری و تروریستی شان، که جزو مسئولیتهای سیاسی … 

مهدی خوشحال بغدادداعش چگونه خلق شد

لینک به منبع

زمانی که اروپا خواب بود

مهدی خوشحال، ایران فانوس، ۲۲٫۰۴٫۲۰۱۶

سال ۱۹۹۳ پس از عبور از کوره راههای سخت به یکی از کمپهای شلوغ آلمان رسیدم. همزمان به جز زندگی در غربت و اقامت و بیماری و بیخوابی، چند مشکل جدی دیگر داشتم که دو تا در ارتباط با مجاهدین خلق بود. اول آزادی یک گروگان که آنان گروگان را در آلمان و ظاهراً قانونی مخفی کرده بودند و دوم افشاگری از مناسبات فوق برده داری و تروریستی شان، که جزو مسئولیتهای سیاسی و انسانی خود می دانستم. آن ایام هر دو را می بایست در کمال پنهانکاری انجام می دادم، چونکه تجارب و ناکامیهای شادروان احمد شمس را شنیده بودم. روزها که پناهجویان بیدار و شلوغ بودند، من به مطالعه و ورزش می پرداختم و شبها که همه می خوابیدند، من بیدار می شدم تا بنویسم. ابزار کارم مداد و خودکار و کاغذ بود، شاید هم چند کتاب از جورج اورول و پل آمیر و انگیزه ای که امانم را بریده بود. نوشته که آماده شد و به ۴۰۰ صفحه رسید، صبر کردم تا ابتدا گروگانم را از دست مجاهدین آزاد کنم. سپس یکی از روزها نوشته های پاکنویس شده را به دفتر کمپ بردم و روی میز آقای wollner گذاشتم. آقای ولنر که یک مرد ۴۰ ساله بود، همزمان برای کلیسا و حزب SPD کار می کرد. او از طریق منشی اش که یک خانم ایرانی بود، سئوال کرد و من در جواب گفتم که هیچ پولی برای چاپ کتابم ندارم. اگر کمکم کنید به سود شما هم خواهد بود. آقای ولنر از آنجا که رییس کمپ بود و می خواست به مقامات و مخالفین پناهجویان، بفهماند که پناهجویان جملگی بزهکار و مشکل نان ندارند، درخواستم را قبول کرد با این شرط که ابتدا یک ایرانی سرشناس و سیاسی می بایست محتوای کتاب را تایید کند. اتفاقاً آن ایرانی آشنا شادروان محمود راسخ مقیم فرانکفورت و شناخت خوبی در ارتباط با مجاهدین داشت و تایید شد. آقای ولنر و دوستانش وقتی متقاعد شدند، برای تعدادی از احزاب و ارگانهای سیاسی و فرهنگی نامه نوشتند، پناهجویانی که از کشورهای دیگر به آلمان می آیند، بعضاً تجارب خوب و بد زیاد دارند که ممکن است برای شهروندان ما مفید باشد. بدین سبب برای چاپ کتابی که نویسنده هزینه اش را ندارد و کمکی بشود، زیان نمی کنیم. نامه که نوشته شد، آن را به دهها ارگان سیاسی و فرهنگی آلمان پست کردند که بعضاً جواب دادند و اظهار امیدواری کردند که پیشنهاد شما بد نیست، اما ما موقعیت مالی مناسبی نداریم و از این بابت پوزش می خواهیم. لازم به ذکر است، میزان کمکی که برای چاپ کتاب درخواست کرده بودیم، حدوداً ۱۰ هزار مارک بود.

با وجود این که ارگانهای سیاسی و فرهنگی آلمانی در مقابل ۱۰ هزار مارک عجز و لابه می کردند، متقابلاً اما تروریستهای کشورهای مختلف، آلمان و اروپا را فتح کرده بودند. تروریستهای ایرانی در فرانسه دولت تشکیل داده بودند و از حمایتهای آشکار سیاسی و مالی برخوردار بودند. آنان اروپا را پشت جبهه خود انتخاب کرده بودند و همزمان به کار شکار نیرو، جابجایی و آموزش نیرو، کمکهای مالی از مردم، پولشویی، تجارت، تبلیغات، سرقت، سازماندهی، لابیگری و جلب حمایتهای مالی و سیاسی مشغول بودند تا در ایران قدرت را به دست بگیرند. تروریستهای عرب و افغانی در آلمان دولت تشکیل داده و از طریق حمایتهای مالی و سیاسی دولتهای عربستان و پاکستان و آمریکا، برای گرفتن قدرت در افغانستان آماده می شدند. آنان وقتی چند ماه بعد کابل را گرفتند، دکتر نجیب الله را با شناعت و وحشیگری تمام به قتل رساندند که در اثر شنیدن این خبر دوستم که معاون نجیب الله بود و خود را به آلمان رسانده بود، به مدت یک هفته بیمار شد و از اتاق بیرون نیامد. دکتر نثار می گفت، طالبان که آمدند باید فاتحه افغانستان را خواند، آنان به هیچ چیز و هیچ کس رحم نمی کنند، آنان نه برای سازندگی بلکه برای ویرانی آمده اند. تروریستهای ایرانی اما که در فرانسه دولت تشکیل داده و از طریق عراق و کشورهای دیگر منطقه مترصد رسیدن به تهران بودند، خوشبختانه به دلایل زیاد و آنچه که امروز محرز است رهبران خائن، هرگز به تهران نرسیدند تا آنچه طالبان در افغانستان انجام دادند، در ایران کامل کنند.

زمان گذشت و اروپا هنوز در خواب بود. اولین چرتش در سال ۲۰۰۱ شکسته شد، اما بیدار نشد. تروریستهایی که در آلمان زندگی می کردند و از طریق رفت و آمد به افغانستان و همکاری بعضی از دولتها، فاجعه جهانی ۱۱ سپتامبر در آمریکا را خلق کردند. چرت دوم اروپا در سال ۲۰۰۳ در فرانسه شکسته شد، اما کماکان از خواب بیدار نشدند. پلیس فرانسه در ۱۷ ژوئن به چند پایگاه پولشویی و تروریستی مجاهدین حمله کرد و خواست به آنان هشدار دهد، ولی متقابلاً مجاهدین خلق چشمه ای از اهداف و نیات خود را در قالب خودسوزی، به اروپا نشان دادند که این موضوع محافل غربی را به این جمع بندی کشاند که خشم و نفرت تروریسم مجاهدین از کجا سر چشمه می گیرد و آیا فرهنگ ایرانی، اسلام و یا زرتشت چنین واکنشهای نفرت انگیز را در مقابل قانون و عدالت، توجیه و توصیه کرده اند؟

زمان گذشت و فعالیت تروریستهای مختلف طی سالهای اخیر امان اروپا و مردمش را برید. دولتها و مردم از طریق رسانه های مختلف واکنشهای مختلفی نشان داده و راه حلهای مختلفی را در ارتباط با نا امنی ارائه دادند. کشوری که حاضر نبود ۱۰ هزار مارک برای روشن شدن افکار عمومی در ارتباط با تروریسم، هزینه کند، امروز قرار شد دهها میلیارد یورو در داخل آلمان و میلیاردها یورو در خارج از آلمان هزینه کند. میلیاردها یورو به بهانه مهار پناهجویان و ناآرامی، به ترکیه بدهند تا رجب طیب اردوغان از این فرصت و سرمایه دکان پر سود پناهجویی را از دو نبش به سه نبش بدل کند. اردوغانی که می بایست به جرم حمایت از تروریستهای داعش و کشتار اکراد ترکیه محاکمه می شد، حالا خود ادعای محاکمه نیروهای آزادیخواه در ترکیه و آلمان را دارد و ضمناً همچنان از اروپا و آمریکا باج سبیل می گیرد.

در جای دیگر اما وقتی خطر تروریسم افزایش یافت و اهدافش متوجه کشورهای غرب گردید، آمریکا پس از ۱۵ سال صبر و تحمل، در صدد است پرونده تروریستها و حامیانش را که در عملیات بزرگ ۱۱ سپتامبر دست داشته اند را رو کند که اگر چنین شود، پای عربستان به عنوان یکی از حامیان مالی و سیاسی و ایدئولوژیک تروریستها به میان کشیده شود، بسیاری از تروریستها حساب کار دست شان خواهد آمد.

آمریکا یا همان ارباب لامروت تروریستها وقتی که از عراق خارج می شد و نیازی به جنگ با ایران نمی دید و در صدد عبور از تروریستهای مجاهد بود و آنها را معلق مابین زمین و آسمان در عراق رها کرد، به عیان به تروریستهای ریز و درشت خاطرنشان کرد، که بازی نرد و عاشقانه اش با تروریستها مثل بازی موش و گربه است. کارش که تمام شد و به اهدافش رسید، به همه قراردادهای نوشته و نانوشته پشت خواهد کرد. با دولتها چنین کردند، با تروریستها که جای خود دارد. این رسم زمانه و رسم ارباب بی مروت دنیاست.

با این حال هنوز هم دیر نیست. ماهی را هر وقت از آب بگیرند، میمیرد. برای مقابله با تروریسم و ناامنی، عزمی جدی همراه با تجربه آلام مردم و قربانیان تروریسم، نیاز کار است و نه بازی با جان و سرنوشت پناهجویان. تروریسم برآمده از ایدئولوژی جهل و تباهی است که برای خود و قربانیان و مردم و حتی برای اربابان، جز این نمی خواهد. برای مقابله، باید آرمان و ایدئولوژی فرتوت تروریسم را شناخت که آنان نه از سر غناء بلکه از سر خشم و عصبیت و میرندگی، ناچار به ویرانی و تباهی درون و بیرون شان شده اند. آنان جز خشم و نفرت و راهکارای ناجوانمردانه علیه مردم بی پناه و بی گناه، راه دیگری برای ابراز وجود و باجگیری از دشمنان و اربابان شان، ندارند.

به امید بیداری اروپا و جنگ تمام عیار فرهنگی علیه تروریستهایی که تمدن و فرهنگ و مردم و ارزشهای دموکراسی و حقوق بشری اروپا را نشانه گرفته اند.

“پایان”

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=24371

نگاهی به تروریسم در اروپا 

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، سی ام مارس ۲۰۱۶:…  در هیچ کجا صحبتی از ائتلاف جهانی و جدیت جنگ علیه تروریسم نیست، گفتگو با حامیان مالی و معنوی تروریسم نیست، گفتگو با خود تروریستها نیست و النهایه حتی با قربانیان و جداشدگان از تروریسم که دارای اطلاعات مکفی و راه حلهای متفاوت غربی علیه تروریستها، در اختیار دارند، نیست. چگونه می شود، کشورهای غربی به ویژه اروپا در مقابل تروریسم ضربه خورده باشد … 

کلمه: توصیف منافقین (فرقه رجوی) و رسانه‌های عربستان از اقدامات تروریستی داعش: حرکت انقلابی مردم مظلوم عراق!

لینک به منبع

نگاهی به تروریسم در اروپا

تروریستها اگرچه در آرمان و اهداف و عملکردهای غیر اخلاقی و ضد انسانی، شبیه هم هستند اما مشکلاتی که جملگی با کشورهای غربی و اروپا دارند، شبیه هم نیستند. از اینان تعدادی هنوز از امکانات سیاسی و مالی غرب علیه دولتهای دیگر استفاده می کنند و تروریسم را بمثابه مبارزه و جنگ، در شکارگاه برای جذب نیرو تبلیغ می کنند و از طرف دیگر هستند کسانی که از دوران استعمار اروپا علیه کشورهای عربی و اسکان یهودیان در مناطق عرب نشین و سرانجام جنگهایی که منجر به سقوط صدام حسین شد و از نتایج آن جنگ خیل آوارگان و مهاجرین و تحقیر آنان در کشورهای میزبان و مسایل و مشکلات دیگر، شروع به ضدیت کور با کشورهای غربی کرده اند. در این میان، اجحاف و امکان دیگری که به کمک هر دو طرف دعوا آمده است، فروش نفت و خرید سلاح است که اکثر کشورهای عربی به ویژه عربستان و سایر هم پیمانانش در ازای فروش نفت به جای دریافت دلار بخشی از وجوه خود را به خرید سلاح، ناگزیر شده اند که همین اجحاف و معامله غیر منصفانه، فرصتی را برای فروشندگان نفت به وجود آورد تا با پولها و امکانات دیگر اروپا، علیه آنها استفاده کنند و ابزار فشار در اختیار داشته باشند و در طرف مقابل بالاطبع مماشات و چشم پوشی شیوه کار شده است.

اگر کشور فرانسه مشکل انرژی و مالی نداشت، آیا در مقابل تروریستهایی که مشخص است عقبه شان از کجاست به همین روش استفاده می کردند. اگر آمریکا در خاورمیانه مشکلاتی نداشت و به کمکهای همه جانبه عربستان و سایرین در ارتباط با کشورهای دیگر نیاز نداشت، آیا پس از فاجعه ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ همچنان همکاریهای خود را با عربستان به همان نحو ادامه می داد؟ اگر در این عملیات القاعده که منجر به شکست ابهت آمریکا شد و مجاهدین خلق از بابتش شیرینی خوران به راه انداختند و اگر آمریکا با ایران مشکلاتی نداشت، آیا آنها را همچنان در کنف حمایت خود قرار می داد؟ و دهها آیاهای دیگر که جملگی به سکوت و خویشتن داری غرب و در مقابل، جریح و وقیح شدن تروریستها انجامیده است.

وقتی هزاران جوان مهاجر از اروپا به عراق می روند تا به تروریسم صدام حسین علیه جمهوری اسلامی بپیوندند، اروپا در مقابل اینها چشمانش را می بندد و حمایتهای همه جانبه به عمل می آورد، اما وقتی همان تروریستها فاجعه ژوئن سال ۲۰۰۳ را در فرانسه و اروپا خلق می کنند، رییس جمهور وقت نیکولای سارکوزی، می گوید که مجاهدین خلق وحشی ترین تروریستهای جهان هستند.

وقتی هزاران جوان مهاجر از اروپا و از طریق کشور ترکیه به عراق و سوریه می روند تا با بشار اسد بجنگند، اروپا چشمانش را می بندد و وقتی که همان تروریستها پس از بازگشت فجایعی را در اروپا خلق می کنند، اروپاییها عصبی و نا آرام به فکر چاره جویی در مقابل تروریستها می افتند.

نگاهی به عملیات داعش در ۲۲ ماه مارس امسال در بروکسل و بازتابش در رسانه های غربی، جملگی گواه این هستند که غربیها هنوز به جدیت و نیاز همه جانبه جنگ علیه تروریسم، نرسیده اند و هنوز سعی بر این است یا از کنار این همه فجایع عبور کنند و یا نظرات و تحلیلها معطوف به حذف رقبای انتخاباتی و دعواهای داخلی، باشد و النهایه برای التیام ناامنی و دردهای مردم، راه حلهای غیر واقعی و غیر منطقی ارائه دهند.

نگاهی به بازتاب عملیات داعش در اروپا و تبلیغاتی که مستمراً از رسانه های مختلف ساطع می شود، اکثراً مسایل را سطحی و به خود تروریستها و داعش مرتبط می دانند و کسی از ریشه ها و آبشخور مالی و پایگاه معنوی داعش و سایر تروریستها، سخنی به میان نمی آورد. اینها به مثابه این است که دولتمردان اروپایی، یا قادر به اتخاذ راه حل عقلانی در مقابل تروریستها نیستند یا این که همچنان راه حلهای غیر واقعی ارائه می دهند.

در هیچ کجا صحبتی از ائتلاف جهانی و جدیت جنگ علیه تروریسم نیست، گفتگو با حامیان مالی و معنوی تروریسم نیست، گفتگو با خود تروریستها نیست و النهایه حتی با قربانیان و جداشدگان از تروریسم که دارای اطلاعات مکفی و راه حلهای متفاوت غربی علیه تروریستها، در اختیار دارند، نیست.

چگونه می شود، کشورهای غربی به ویژه اروپا در مقابل تروریسم ضربه خورده باشد و ضربه پذیر باشد و از امکانات و فرصتهای متنوع، استفاده نکند و به حرف دیگران گوش نکند و راه حلهای مختلف و متفاوت را تست و آزمایش نکند و همچنان فکر کنند که مرغ یک پا دارد و آنها هستند که بهترین ها را در هر زمینه شناخت فرهنگی و اجتماعی و استفاده از ابزارهای قدرت، در دست دارند و اساساً قربانی و قهرمان مبارزه با تروریسم، آنها هستند.

با این حال اگرچه خشم و نفرت و عملیاتهای کور تروریستها نشان از ضعف و میرندگی آنان است، همچنین آنان که بقاء و موجودیت و هویت خود را در نابودی دیگران جستجو می کنند، مستعد نابودی و ویرانگری بزرگتری هستند. آنان با پایگاههای مالی و سیاسی و معنوی ای که در کشورهای عربی و نیروهایی که در اروپا و مابین مهاجرین در اختیار دارند، آماده جنگهای بزرگتری هستند. آنان می توانند ادامه فاجعه ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ را ابداع و به کار گیرند و ضربات هوایی و انتحاری به نیروگاههای اتمی و مراکز جمعیتی و نمادهای قدرت و مسمویت آب و عملیاتهای باکتری و شیمیایی را خلق کنند و از این بابت ایدئولوژی و تباهی و قهقرا را به زعم خود جاودانه کنند.

مسئولیت مبارزه با تروریسم که به مثابه ویروس عمل می کنند و در بعضی جاها مستعد رشد بیشری هستند، مسئولیت خاص اروپا و سایر قدرتها نیست بلکه مسئولیت همه آحاد بشر است که در روی کره خاکی زندگی می کنند چون که تروریستها تنها دشمن اروپا و مسیحیت نیستند، بلکه آنان در ادامه نیات و منافع خود بنا بر ماهیت ویرانگرشان با همه مردم جهان درستیزند که همین ستیز و ویرانگری کور است به آنان جان و هویت و سوخت می بخشد.

“پایان

*** 

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=23575

از سیاهکل تا ناکجا آباد

مهدی خوشحال، ایران فانوس، دوازدهم فوریه ۲۰۱۶:… اوایل سال ۱۳۵۷، در اصفهان و در پادگان توپخانه خدمت می کردم. یکی از روزها که از زمین آموزش به سمت آتشبار می آمدم، در بین راه دوست و همکلاسی و همسایه قدیمی خود را دیدم. اسمش احمد بود. در آن شهر غریب کلی ذوق شده شده و به خوش و بش پرداختیم. احمد سئوال کرد، خانه گرفتی؟ … 

مهدی خوشحال بغداداسب و اسب سوار(قسمت پایانی)

لینک به منبع

از سیاهکل تا ناکجا آباد

اوایل سال ۱۳۵۷، در اصفهان و در پادگان توپخانه خدمت می کردم. یکی از روزها که از زمین آموزش به سمت آتشبار می آمدم، در بین راه دوست و همکلاسی و همسایه قدیمی خود را دیدم. اسمش احمد بود. در آن شهر غریب کلی ذوق شده شده و به خوش و بش پرداختیم. احمد سئوال کرد، خانه گرفتی؟ گفتم نه، هنوز آش خور هستم. او که چند ماه قدیمی تر از من بود گفت، در خیابان وحید خانه ای کرایه کردم که اگر مایل باشی می توانی با من هم خانه شوی. طبعاً پاسخم مثبت بود. کرایه یک اتاقی که دو نفر با هم زندگی می کردیم، ماهانه ششصد تومان بود که با توجه به حقوق ماهانه مان، زیاد نبود. بعداز ظهر که از پادگان مرخص می شدیم و پیاده به خانه می رفتیم، احمد معمولاً به مطالعه و ورزش می پرداخت و من هم اهل قدم زدن بودم. اکثر روزها از خیابان وحید به سمت بلوار جلفا و از روی سی و سه پل وارد خیابان چهارباغ می شدم و تا میدان نقش جهان راه می رفتم و بعد از نیم ساعت گشت و گذار در میدان، دوباره همان مسیر طی شده را به سمت خانه باز می گشتم. ساعتها طول می کشید ولی خسته نمی شدم. شبها که با احمد تا پاسی از شب گپ می زدم، اکثراً حول مسایل سیاسی بود. ما جز مسایل سیاسی حرفی برای گفتن نداشتیم. احمد در سیاست چیز زیادی برای از دست دادن نداشت. او هنگام تولد، مادرش را از دست داده بود و در سال ۱۳۵۷ پدرش نیز سکته کرده و از دنیا رفته بود. بنابراین احمد بدون خواهر و برادر و پدر و مادر، تنها مانده بود. من هم انگیزه سیاسی شدن را با موسیقی و فیلمهایی که طی دهه ۵۰ شنیده و دیده بودم می گرفتم. برخلاف احمد که اهل مطالعه بود، من بندرت کتاب می خواندم و بیشتر اهل موسیقی و رفتن به سینما بودم.

مدتها در آن خانه محقر و ساعات شبانه از بحث سیاسی من و احمد گذشت تا این که به نتیجه عملی مبارزه رسیدیم. هشت سال قبل، جمعه ۱۹ بهمن سال ۱۳۴۹، جنبش سیاهکل در شمال ایران توسط چریکهای فدایی خلق سرو صدای زیادی به راه انداخته بود و حماسه اش حتی در آهنگهای جنگل داریوش اقبالی و جمعه ها اثر شادروان فرهاد مهراد آمده بود. من و احمد نیز جز روش اجرای سیاهکلی دیگر، روش دیگر مبارزه را نه شناخته و نه باور داشتیم. ضمناً هر دو کتاب میرزا کوچک خان جنگلی اثر ابراهیم فخرایی را در همان سال خوانده بودیم. بنابراین، سازمان کار و فرماندهی و نیروهای دیگر را مشخص کرده و حتی پاسگاهی که باید به آن حمله کرده و خلع سلاح می کردیم را طرحریزی کردیم. اتفاقاً همان جایی که هر دو به مدرسه می رفتیم، کنار رودخانه و دریا، یک پاسگاه ژاندارمری وجود داشت که حمله و خلع سلاح آن پاسگاه که شامل چند سرباز و گروهبان بودند چندان دشوار نبود. سلاحی که برای حمله به پاسگاه نیاز داشتیم، از انگیزه و طرح و آشنایی با منطقه و شور جوانی، مجموعاً فراهم بود. بعد از آن دیگر چیزی مشخص نبود و برنامه ریزی دقیقی بعد از عملیات و خلع سلاح پاسگاه در سر نداشتیم.

روزها و ماهها از گفت و گوی شبانه و خصوصی من و احمد در ارتباط با نقشه و حمله و خلع سلاح پاسگاه ژاندارمری گذشت. از تابستان آن سال شهر اصفهان کم کم نا آرام شد و ما اسم آیت الله خمینی را شنیدیم. شهر کم کم شلوغ شد و درگیریها آغاز شد. برای اولین بار در اصفهان حکومت نظامی به فرماندهی سرلشکر ناجی به اجرا در آمد که ما نیز جزو پرسنل حکومت نظامی در شهر بودیم. نا آرامی ها و درگیریها به نیابت از شهرهای مذهبی به ویژه قم و تهران، قصد خاموشی نداشت و پرسنل نظامی ناچار به درگیری و برخورد با مردم بودند. در چنین روزهایی بود که آیت الله خمینی برای مدیریت و سرعت انقلاب و خونریزی کمتر، در اطلاعیه ای خطاب به ارتش فرمان فرار پرسنل نظامی را صادر کرد. این امر روحیه ارتش را ضعیف کرد. پرسنل نظامی ابتدا آنان که معتقد و مذهبی تر بودند از ارتش فرار می کردند. در این حین داخل پادگانها ترس و ولع راه افتاده و پرسنل وظیفه با هم پچ پچ می کردند و از آینده حکومت نظامی و درگیریها نگران بودند. در میان پرسنل ناراضی گاه نوارهای سخنرانی دکتر علی شریعتی دست به دست می شد که برای تضعیف روحیه ارتش و انگیزه دادن به انقلابیون، کارایی زیادی داشت. روزانه یا هفتگی چند نفر از پرسنل وظیفه چون چیزی برای از دست دادن نداشتند، از پادگان فرار کرده و بعضاً به جمع انقلابیون شهر می پیوستند.

یکی از روزها که به پادگان رفتم و بعد از مراسم صبحگاه، فضای سنگینی بر پادگان مستولی بود و در گوشه و کنار تعدادی با هم پچ پچ می کردند. سئوال کردم، گفتند سروان شیرازی هم از پادگان فرار کرده و به ارتش پشت کرده است. فرار صیاد شیرازی یک سروان کادر که منافع زیادی در ارتش داشت، ضربه دیگری بر روحیه پرسنل مقاوم و پرسنل مرددی چون من بود. بعد از آن که دیدم پرسنل کادر هم از ارتش فرار می کنند، با یکی از دوستان و سربازان فراری که فریدون نام داشت، تماس گرفتم که با کمک او به جمع انقلابیون بپیوندم. این کار سریعاً انجام شد و با کمک فریدون که اهل اصفهان و ارتباط نزدیکی با انقلابیون اصفهان داشت، قرار شد فرار کنم. شبی که قرار شد به کمک فریدون به خانه های تیمی بروم، با احتیاط در خانه خیابان وحید دوستم احمد را دیدم و ضمن خداحافظی از او خواستم تا همراه من بیاید چون که آینده انقلاب و درگیریها می رفت به سمت خونریزی و کشتار مابین ارتش و مردم. احمد در جواب گفت، من فقط شش ماه از خدمتم مانده تا منقضی شوم، درثانی مگر قرار نبود ما بعد از دوره خدمت برای خلع سلاح پاسگاه اقدام کنیم و سیاهکل بپا کنیم؟ گفتم چرا، قرار ما همین بود، ولی خودت داری می بینی که مردم دارند پاسگاهها را خلع سلاح و سیاهکل بپا می کنند، مثل این که حوادثی که ما می خواستیم خلق کنیم، به سراغ ما آمده و کارمان را راحت تر کرده اند، حالا وقتش است. احمد پاسخ داد، متاسفانه من نمی توانم ۱۸ ماه خدمتم را نادیده بگیرم و دنبال تو حرکت کنم. با این اولتیماتوم و اتمام حجت دیگر مابین من و احمد چیزی باقی نمانده بود. با فریدون که پشت درب منتظرم بود، حرکت کردیم و همان شب وارد خانه های تیمی انقلابیون اصفهان شدم.

در ابتدا کارمان چاپ و تکثیر اطلاعیه های آیت الله خمینی بود که از ابتدا از عراق و سپس از پاریس ارسال می شد. بعضی وقتها هم کارمان مطالعه آثار علی شریعتی بود که به این کار خودسازی می گفتند. آن ایام کسانی که انقلابیون و پرسنل فراری را کمک می کردند به جز بازاریان، مهمترین شان آیت طاهری و خادمی بودند.

بعضی از روزها نیز با اطلاعیه های چاپ شده که این بار مقصدش از پاریس بود، می بایست به مراسم مذهبی و تجمعات اعتراضی می رفتیم و اطلاعیه ها را مابین مردم پخش می کردیم، ولی در مجموع قرار شده بود که منتظر فرصت نهایی و فتوای آیت الله خمینی باقی بمانیم و برای سرنگونی حکومت وارد میدان شویم.

اصفهان مرکز شورشها و اولین حکومت نظامی در ایران بود. روزی که قرار بود برای پیشواز آزادی و شنیدن نطق آیت الله منتظری از اصفهان تا نجف آباد را پیاده طی کنیم، مردم اصفهان همراه شهرهای اطراف حدوداً دو میلیون نفر تخمین زده می شد که تعادل قوا مردمی داشت علیه حکومت و نظامیان رقم می خورد. شش ماه از زندگی و فرارم در جمع انقلابیون در تکثیر اطلاعیه ها مابین مردم و شرکت در اعتراضات گذشت. ناگفته نماند که در یکی از اعتراضات خیابانی در چهارباغ توسط تعدادی ساواکی و نیروهای ضربت، محاصره شده و با شلاقهای بلندی که آنان در دست داشتند و به معترضین وارد می کردند و شبیه شلاق های سیرک بود، از ناحیه پشت زخمی شدم که مدت یک ماه زخم تنم خوب نشد. همچنین انقلاب چنان سرنوشتی برای آینده ام رقم زد که تا آن روز یکی از افرادی که انگیزه فرارم از پادگان شده و با هم در پادگان و صف انقلابیون در یک جبهه قرار داشتیم، پس از ده سال ۱۳۶۷ در عملیات فروغ جاویدان|مرصاد، روبروی هم قرار گرفتیم و النهایه پس از گذشت بیست سال صیاد شیرازی توسط یک مجاهد خلق ترور شد. روزگار غریبی است.

به روزهای انقلاب برگردیم. روز ۲۱ بهمن با تعدادی از اصفهان وارد تهران شدم. روز ۲۲ بهمن در تهران بودم. انقلاب به طرز ناباورانه ای به اتمام رسیده و پیروز شده بود. از آنجا با تعدادی از دوستان که احمد نیز پس از پایان خدمت به ما پیوسته بود، به شمال ایران رفتیم. بر خلاف آنچه که به ما گفته و ما نیز انتظار داشتیم، قرار بر این بود که انقلاب در روز حادثه به کمک ما نیازمند باشد و ما نیز کارایی انقلابی و نظامی داشته باشیم که همه چیز به خیر گذشت و من نیز توانستم به سلامت به خانه و نزد خانواده برگردم. اگرچه خانواده شش ماه از من خبر نداشتند و شنیده بودند که من در درگیریها کشته شده ام، ولی با دیدنم شوکه شده و نگرانی شش ماهه شان بر طرف شده بود.

حدود یک ماه در خانه نشسته و بهت زده بودم. ناامید و حیران. همزمان طی ماههای گذشته آنچه که بر سرم آمده و اسمش انقلاب نامیده می شد، شوکه بودم و همچنین خیالم راحت بود که همه چیز به خیر و به صلاح مردم پیش رفته است.

یکی از روزهای سرد و آفتابی اسفندماه که نومیدانه در خانه نشسته بودم، مادرم صدایم زد که دوستت احمد آمده و با تو کار دارد. بیرون رفتم، دیدم یک موتور سیکلت یاماها ۸۰ نزدیک خانه ترمز کرده و منتظر است. راننده اش را نشناختم. اما دیدم یکی دیگر خود را پشت راننده مخفی کرده و با دیدن من خود را آشکار کرد. دوستم احمد بود که یک مسلسل یو ـ زی به گردنش آویخته بود. از موتورسیکلت و پشت راننده پیاده شد و به طرف من آمد. سلام و علیک گرمی با هم کردیم. با اشاره به مسلسل یو ـ زی، رو به احمد گفتم، به خیر و سلامتی، انقلاب که پیروز شد برای خیلی ها بد نشد. احمد حرفم را قطع کرد و پاسخ داد، همان طور که قول داده بودم، بالاخره پاسگاه را خلع سلاح کردم و این مسلسل هم از همان پاسگاه است. از احمد بیشتر پرس و جو کردم، گفت لحظات آخر که انقلاب می شد، رییس پاسگاه که یک استوار بود، محض احتیاط همه سلاحهای پاسگاه را که شامل ۱۷ قبضه سلاحهای مختلف بودند، به معتمد و کدخدای محل حسین آقا، سپرد و پاسگاه را از پرسنل تخلیه کرد و خود متواری شد تا حوادث چگونه رقم بخورد و او دوباره بتواند به پاسگاه بازگردد یا نه. انقلاب که شد، من به حسین آقا مراجعه کردم و سلاح ها را تحویل گرفتم و به همراه تعدادی جوانان محل کمیته ای تشکیل دادیم و در حال آموزش افراد هستیم. حالا هم آمدم دنبالت که به قولت عمل کنی و معاون من شوی. با نگرانی به احمد پاسخ دادم، مسئولیت من همانی بود که تا به حال انجام دادم. به نظرم انقلاب نیازی به افرادی مثل من ندارد. بنابراین، تو دنبال کار خودت برو و من هم ناچاراً باید به دریا برگردم.

همان طور که قبلاً آوردم، بعضی از فیلمها و ترانه ها و آهنگهای خوانندگان دهه ۵۰ چنان تاثیری در انگیزانندن و بیداری جوانان داشت که گروههای سیاسی پلاسیده در زندانها نداشت. ولی انقلاب که شد و گروههای سیاسی از زندان آزاد شدند، شروع به جمع آوری غنایم انقلاب کرده و خواهان قدرت و همه قدرت سیاسی شدند. طبعاً کرور کرور جوانان پر شور و انقلابی که به تبع انقلاب به دنبال هویت سیاسی بودند، دنبال گروههای سیاسی راه افتادند. از قضا من و احمد هم هر دو مجاهد شدیم و سالها برای مجاهدین خلق در ایران کار کردیم.

از چند و چون مسیر راهمان که بگذرم و داستان رفاقت و هم خانگی من و احمد و تصمیم به خلع سلاح پاسگاه و خلق سیاهکلی دیگر و انقلاب و تبعات ریز و درشتش را هم بگذریم، سرنوشت من و احمد را جریان سیاهکل و انقلاب و مجاهدین خلق، بد جوری رقم زدند. عبرتی نه برای چند نسل ایرانی، بلکه عبرتی برای تاریخ. ریز و درشت مطالب چند دهه رنج و حرمانهای من و احمد در این سطور نمی گنجد و ناچاراً همه را سانسور می گیرم و نتیجه اش، گویای داستان گذشته من و احمد است.

احمد پس از سالها مجاهدت و فرار و زندگی مخفی و زندان، سرانجام به دنبال زندگی عادی رفت و هم اکنون زنده است. او در کنار دریای خزر یک بنگاه معاملات ملکی دارد و با موهای سپید و چشمان منتظرش پشت میز کارش منتظر مشتری پولداری است که احتمالاً از تهران از راه برسد و من نیز به دنبال حوادث انبوه و دهشتناکی که در ایران و عراق و ترکیه و آلمان و کشورهای دیگر برایم اتفاق افتاد، هنوز زنده ام و طی ۲۵ سال گذشته برای نفی گذشته خودم و نفی آنچه که ساخته و پرداخته بودم و نفی ایدئولوژی و آرمانی که می خواست ایران را به سیاهکل بدل کند، تلاش کردم!

“پایان”

فیلم یکی از جلسات رجوی با سرلشکر طاهر عبدالجلیل حبوش

حسین مدنی شهریار کیا بعد از صداممینو سپهر: نگاهی به ۵۰ سال خشونت وترور وجنایت وخیانت گروه موسوم به مجاهدین

مجاهدین خلق فرقه رجوی العربیه تروریسماگر رجوی این انرژی را بجای مزدوری و دریوزگی، برای مردم گذاشته بود

***

همچنین:

آینده روشن است!

مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، بیست و هفتم ژوئیه ۲۰۱۴: … از سلول تاریکی که مدتها در آن به سر بردم و کم کم داشتم به آن عادت می کردم، مشکلات و دلشوره ام نیز کم کم کاسته می شد. پس از یکی و دو روز اول که شوکه و گیج بودم، بعداً ورزش را شروع کردم و مابقی اوقات را با سوسکها و کفشهایم حرف
 
 
مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، هشتم ژوئیه ۲۰۱۴: …اردوگاه اشرف در عراق بعد از ظهر داغی را تحمل می کرد. داغ تر این که در انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین که مسعود رجوی فهیمه اروانی را مسئول اول کرده بود، جزو افراد انقلاب نکرده بودم. عصر روزی که از فرط خستگی به درون آسایشگاه ارکان خزیدد
 
 
مهدی خوشحال بغدادمهدی خوشحال، ایران فانوس، اول ژوئیه ۲۰۱۴: …  در طول عمرم، چهار بار به کشور عراق سفر کردم. هر چهار بار که به عراق سفر کردم، با دست پر رفتم و با دست خالی برگشتم. هر بار که به عراق رفتم، برای تجارت و سیاحت نبود، بلکه برای سیاست و به زعم خودم، نجات بود. از میان چ