سیل کرکس ها و مریم رجوی!

سیل کرکس ها و مریم رجوی!

سیل کرکس ها و مریم رجوی! مجاهدین خلق ایران 1حامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، هفتم آوریل 2019:… در سه هفته اخیر، مریم رجوی صدها بیانیه و مطلب و برنامه در مورد سیل در سایت ها و تلویزیون انتشار داده است و در هیچ کدام آنها نمی توان حتی یک حرکت امیدبخش برای هموطنان سیل زده مشاهده کرد و تماماً پاشیدن بذر کینه و نفرت در میان مردم و کشانیدن آنان به جنگ، ترور و خونریزی است، چیزی که دقیقاً طینت ضدایرانی و تروریستی مریم را به نمایش می گذارد!. 

Maryam Rajavi lies flood the internet while Iranians struggle with reality2Maryam Rajavi’s lies flood the internet while Iranians struggle with reality

لینک به منبع (انجمن نجات)
لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

سیل کرکس ها و مریم رجوی!

پایان سال 1397، آغاز بهاری بود که با سیلاب و بارش های غیرقابل تصور جوانه زد و سراسر ایران و بخش های مهمی از خاورمیانه را در بر گرفت. بارش های عظیمی که 4 ایالت آمریکا را نیز درنوردید و شهرهای مختلفی را زیر آب فرو برد و در عین حال نیوزلند و بخش های دیگری از سایر قاره ها را گام به گام غرقاب نمود تا هم هشداری برای تخریب محیط زیست توسط قدرتهای صنعتی باشد و هم نویدی برای سالی پرآب برای کشورهای خشک شده از بی آبی!.

در این میان، کشورمان ایران یکی از کانون های بارش آب از آسمان بود اما بیش از تمامی جهان در معرض تفسیر و تحلیل های مغرضانه رسانه های فارسی زبان قرار گرفت. رسانه هایی که حتی ایالت های آب گرفته آمریکا و نیوزلند و… را فراموش کرده بودند و 98 درصد اخبار سیل آنان (به نیابت از سال جدید خورشیدی) از ایران می گذشت، و جالبتر اینکه در اخبارشان حتی اشاره ای به سوء مدیریت و ناشایستگی ارگان های ذیربط حکومتی در سایر کشورها از جمله در مورد افغانستان که 18 سال تحت کنترل آمریکاست نبود اما تمامی خبرهایشان به طرز عجیب و مغرضانه ای در جهت ایجاد تفرقه، ناامیدی، دلهره، وحشت افکنی، بی اعتمادی و برانگیختن تردید نسبت به کمک های وسیع نیروهای امدادی و نظامی ایران بود. همین اقدام مغرضانه را بخوبی می شد در مورد گرانی ها مشاهده کرد که همزمان با وحشت “سیل افکنی” در میان مردم، تلاش می کردند با گران شدن یک قلم کالا، نام کالای دیگری را به صورت عمدی در اقلام خود بگنجانند تا مردم بناگاه دچار ترس شده و به سمت خرید انبوه آن بروند و آن کالا را هم دچار کمبود و گرانی کنند. این روش روزمره همین رسانه ها، بخصوص در چند هفته اخیر سیلابی بود.
مسلماً اینهمه رسانه فارسی زبان که همگی از سوی نهادهای وابسته به صهیونیسم جهانی و دلارهای سعودی تغذیه می گردند جز برای همین اهداف بنیانگزاری نشده اند و اقتضای طبیعت آنان ایجاب می کند که مدام در حال نیش زدن ایران باشند، اما چندش آورتر از این سایتها و تلویزیون های ضدایرانی، خودفروشان و مزدوران ایرانی نمای خارجه نشین و همفکران داخلی آنان هستند که بی وقفه همسو با خط سیاسی نهادهای امنیتی دول اجنبی، به این قضایا دامن می زنند تا شاید با ایجاد بلوا و آشوب بیشتر، از نمد سیلاب، کلاه بیشتری برای خود بدوزند! و با خوشرقصی بیشتر، دلارهای بیشتری از ارباب دریافت کنند. بر کسانی که از این سیلاب تفرقه افکنی “جیره مند” هستند حرجی نیست، اما باید به حال کسانی افسوس خورد که بی هیچ جیره و مواجبی سرباز سیاسی دشمنان ملت ایران شده اند و در فضای مجازی تخم نومیدی و درماندگی را چهره زخم خورده و گریان مردم می افشانند!.

در بین جریان های ضدایرانی اپوزیسیون نمای خودفروش به اصطلاح وطنی، بیش از همه نام مجاهدین خلق به رهبری مریم رجوی به چشم می خورد که از آب گل آلود سیلاب، مشغول ماهیگیری است. پیش از آن شاهد هیاهوی گسترده “شازده رضا پرستان” در فضای مجازی بودیم که با توسل به انواع دروغ، کینه توزی و بزرگنمایی، سوار بر موج سیل شده بودند و به یاد نمی آوردند که در دوران شاه با آنهمه درآمد نفتی و نوکری خالصانه برای آمریکا، چه سیل و زلزله های ویرانگری در ایران رخ می داد و چقدر از زیرساخت های اقتصادی کشور و بخصوص خانه های سست مردم تخریب می شدند و در عوض، اعلاحضرت همایونی (سایه خدا) با حاتم بخشی مشمئز کننده، پول های بیت المال را به صورت وام های عظیم بلاعوض به کشورهای اروپایی و آسیایی اهدا می کرد تا مورد لطف اربابان غربی قرار گیرد!… البته از این “شازده منتظرالسلطنه” که همزمان با تشدید تحریم ظالمانه مردم ایران، در ویلای دهها میلیون دلاری خویش مشغول سیخ کردن کباب بره است، انتظاری نیست که فهم بیشتری از خود نشان دهد، همانطور که از بازی “ققنوس و فرشگرد” هم در جریان سیلاب در ایران خبری نبود. لذا باید از این جریانات شقه شقه شده وابسته و جیره خوار “سیا – موساد – استخبارات سعودی” براحتی گذشت و آنان را در سورچرانی هایشان تنها گذاشت و به جریان دیگری اشاره کرد که ادعای “خلق و جامعه بی طبقه توحیدی” دارد.

در سه هفته اخیر، مریم رجوی صدها بیانیه و مطلب و برنامه در مورد سیل در سایت ها و تلویزیون انتشار داده است و در هیچ کدام آنها نمی توان حتی یک حرکت امیدبخش برای هموطنان سیل زده مشاهده کرد و تماماً پاشیدن بذر کینه و نفرت در میان مردم و کشانیدن آنان به جنگ، ترور و خونریزی است، چیزی که دقیقاً طینت ضدایرانی و تروریستی مریم را به نمایش می گذارد!. وی حتی تفاوت بین سیل و زلزله را هم فهم نمی کند و بدون مایه گذاشتن از خودش، از ایرانیان می خواهد که به صورت “مستقل” به کمک سیل زدگان بشتابند، اما نمی گوید چگونه می توان در مناطقی به این وسعت به صورت شخصی و بدون پیوستن به ارگان های امدادی وارد عمل شد و شناکنان خود را به این مناطق پرآب کشانید!… طبعاً دوری دهها ساله این زن جنایتکار از مردم ایران دلیل پرگویی های شگفت آور اوست!

سیل کرکس ها و مریم رجوی! مجاهدین خلق ایران 1پیام های خشونت آمیز، تفرقه افکنانه، تروریستی و ضدایرانی مریم رجوی!

ماهیگیری این زن ریاکار و خشونت طلب به همین نفرت افکنی ها خلاصه نمی شود، در عرض کمتر از سه هفته، صدها توئیت و پیام به زبان های مختلف توسط وی انتشار داده شده است که در کنار پیام ویدیویی اش، حاکی از توهم “خود رهبر پنداری” می باشد که از ابتدای انقلاب مسعود رجوی را به خیالبافی کشانیده بود و دهها سال در رویای رهبری ایران، به آغوش هر نهاد و ارگان جاسوسی بیگانه شیرجه زد و اینک بعد از چهل سال شکست سیاسی، نظامی و ایدئولوژیک، سکان کشتی شکسته اش را در سیلاب حوادث ناتمام به دست مریم قجرعضدانلو سپرده تا در گوشه گورستان خودساخته اش بیارامد!…

مریم رجوی در این پیام هم نتوانست طینت ضدایرانی و جاسوس منشانه خود را مخفی کند و از هواداران خام فرقه درخواست کرد به مناطق سیل زده رفته و به اسم کمک به سیل زدگان، برای وی جاسوسی کنند و اخبار مختلف نظامی و امنیتی منطقه را برای او ارسال کنند تا مثل همیشه آنرا به دشمنان ایران بفروشد و با هماهنگی آنان، نقشه های تروریستی خویش را به اجرا بگذارد. وی که سالهاست از نفرت مردم ایران نسبت به فرقه مجاهدین خلق آگاه است، امروز هم می داند چنین بازی هایی جز یک نمایش میان تهی برای گرم کردن تنور هواداران خارج کشوری اش نیست، مردم ایران، بخصوص مردم محروم و رنج کشیده مناطق سیل زده بخوبی می دانند که امروز چه کسانی در کنارشان سر از پا نمی شناسند و لحظه به لحظه با آنان در رنج و سختی هستند، و از خانه و کاشانه خویش دور شده اند تا به آنان خدمت کنند!… همان دلیرمردانی که در این چند ساله هم نگذاشتند آتش خانمانسوز داعش و تروریسم جهانی به میهنشان سرایت کند و خود را سپربلای خلق دلیر خویش کردند.

اما شرم آورتر از همه، نمایش مرثیه خوانی برای قربانیان سیل است. مریم رجوی با برگزاری یک مراسم ریاکارانه در حضور برخی اعضا و فرماندهان فرقه، مثل همیشه تلاش کرد تا با یک چهره سازی حقوق بشری، گذشته تروریستی و خیانت به همان مردم سیل زده در همکاری با صدام حسین را بپوشاند. نمایش سخیف وی، یادآور نمایش هایی است که در سالهای گذشته برای کشته شدن تروریست ها در سوریه برگزار می کرد و برای جنازه داعش و القاعده در این کشور اشک می ریخت. به نظر می رسد مراسم اخیر برای لاپوشانی پیام پیشین مبنی بر انجام اعمال تروریستی و مسلحانه (در شرایطی که مردم ایران گرفتار سیل شدند و نیروهای نظامی و مسلح به کمک آنان شتافتند) بود. پیامی که بشدت مورد انزجار قرار گرفت و اکنون با برگزاری مراسم اشک ریزان، خوی تروریستی خویش را به گونه ای بشردوستانه به نمایش بگذارد. صدور پیام انجام عمل تروریستی در شرایطی که مردم ایران به امنیت و آرامش نیازمند هستند تا کمکرسانی ها هرچه بیشتر تسریع گردد، چیزی جز دشمنی آشکار با مردم ایران نیست و بدون شک برگزاری مراسم گلریزان این زن جنگ افروز نمی تواند چهره صلح طلبانه به او بدهد!

سیل کرکس ها و مریم رجوی! مجاهدین خلق ایران 1نمایش های مریم رجوی برای سیلاب های ایران!

فراموش نمی کنیم، درست در زمانی که تحریم های ضدبشری آمریکا و متحدان غربی-عربی-عبری آنان، مردم ایران را در رنج و سختی مضاعف قرار داد، این ملکه جنگ و ترور در صدد هرچه تنگ تر کردن حلقه تحریم ها، دست به دامان پلیدترین جنگ افروزان جهانی شده بود و امروز همسو با آنان، به ایجاد تفرقه بین مردم و نیروهای مسلح ایران مشغول است. عجیب نیست که همه جریانات ضدانقلاب و ضدایرانی (که خوی تروریستی آنان حتی با وجود شعارهای حقوق بشری قابل کتمان کردن نیست)، یکصدا با هم علیه نیروهای مسلح اعم از سپاه، بسیج و ارتش مشغول شده اند تا آب گل آلود سیل را به سلاحی علیه سپرهای امنیتی حفاظتی ایران مبدل کنند. این دستوری است که از بالا به آنان اعلام شده است. سازمان های امنیتی و جاسوسی دول ضدایرانی سالهاست که به اینها جیره و مواجب می رسانند تا در چنین لحظاتی با هم متحد، علیه ملت و کشور ایران نقش آفرینی کنند. شکست خوردگان خوردگان نمایشگاه سیاسی “اجلاسیه ورشو”، همان شکست خوردگان جنگ نظامی “سوریه و عراق” هستند که امروز بازار جدیدی برای کاسبی در سیلاب یافته اند. بازاری که برایشان هرگز رونق نخواهد داشت و ملت ایران در کنار نیروهای مسلح مردمی، این کشتی را به ساحل نجات خواهند رسانید! و هرگز خائنان به وطن نخواهند بخشید!.

سیل کرکس ها و مریم رجوی! مجاهدین خلق ایران 3صحنه هایی از کمک های مردمی، نهادهای امدادی و نظامی به مردم سیل زده!

بی تردید این روزها هم خواهد گذشت و بهار بیش از گذشته در دشت های ایران خواهد شکفت!. بارش و سیلاب اگرچه رنج و سختی زیادی برای بخشی از مردم ما برجای گذاشت و دلهای بیشماری را در غم آنان اندوهناک کرد، اما این “سکه سیل” روی دیگری هم دارد که دشمن هرگز نمی خواهد آنرا ببینیم! و هرگز به آن اشاره نمی کند. بارش رحمت الهی با این حجم عظیم، عیدی بزرگی از سوی خدای ایران زمین به مردم ایران و منطقه بود که سالها در خطر خشکسالی می سوختند و زمینه را برای دوری آنان از یکدیگر مهیا می کرد. این قضیه برای ایران رنگ دیگری داشت و تمامی دشمنان ما چشم امید به خشکسالی و قحطی دوخته بودند تا بلکه از این طریق مردم ایران به جان همدیگر و کشورهای همسایه بیفتند و بر سر آب جنگ داخلی و خارجی ایجاد کنند. دشمنان به عمد در تمامی برنامه های محیط زیستی خود نوید “جنگ آب” می دادند و مردم ایران را به ناامیدی و وحشت سوق می دادند و بین ملت های ایران، افغانستان، عراق و… نفرت افکنی می کردند. در طی دوسال گذشته هم بخوبی دیدیم که چگونه مردم برخی شهرها را علیه یکدیگر تحریک می کردند تا جنگ قومی و قبیله ای را گسترش دهند. تحریم های ظالمانه سال گذشته که ترامپ کلید آنرا زد، بخش دیگری از همین پازل بود. اما دشمنان یک چیز را در نظر نداشتند و آن “مکروا و مکر الله، والله خیر الماکرین” بود. بارش هزاران میلیارد متر مکعب آب در این چند هفته به خاک ایران ما، عیدی بزرگ خداوند به ملت ایران بود که سالی پرآب را در اوج تحریم های غیرانسانی آغاز کنند. بی تردید خرابی ها انکار نشدنی است اما همین خرابی ها نیز نگرش مسئولین و مردم به شهرسازی و زیرساخت ها را تغییر خواهد داد و هوشیاری ها را بیشتر و بی مسئولیتی ها را بشدت کاهش خواهد داد. سیلاب و خرابی ها باعث خواهد شد که دیگر هیچ نهاد دولتی و خصوصی نتواند براحتی مجوز هرگونه ساخت و ساز قانونی یا غیرقانونی در محل های ممنوعه را صادر کند و ساخت و سازهای شهری و جاده ای نیز با حساب و کتاب بسیار بیشتری انجام خواهد گرفت، و چه چیزی بهتر از این سیلاب می توانست چشم مردم و مسئولین را باز کند که غیرمسئولانه وارد ساخت و ساز نشوند؟
در عین حال، اتحادی که بین مردم و نیروهای مسلح بوجود آمد، و ورود فرماندهان نهادهای مختلف نظامی و امدادی به این بحران محیط زیستی، رخداد مبارکی است که در آینده تاثیرات خود را در عرصه سیاسی و نظامی خواهد گذاشت و مانوری است برای آمادگی هرچه بیشتر نیروهای مختلف ما در حوادث غیر قابل پیشبینی تا بهتر کمبودها و ضعفهای خود را جبران کنند و هماهنگی ها را نیز هرچه بالاتر ببرند. یقین کنیم که این سیل، با همه حوادث تلخ و ناگوار آن، موهبتی از جانب خداوند برای مردم ما بود تا “سیل حملات” دشمنان ایران را ناکام بگذارد و فردایی بهتر برایمان رقم بزند. باور کنیم که تغییرات شگرف، از دل همین رخدادهای به ظاهر تلخ بیرون می آید و با همه مشکلات موجود که باید با همبستگی ملی به رفع آن بپردازیم، آینده ای بهتر در انتظار مردم ماست!. دشمن امروز با کمک مزدوران و جریانات وابسته خود، کوته فکرانه مشغول شادی و پایکوبی است، اما این شادی پایدار نیست. نه مریم رجوی و نه هیچ جریان دیگری قادر نیستند مردم ایران را شکست دهند و به نابودی بکشانند. این سیل به بنیان آنان لطمه زده است و خود بی خبر مانده اند!.

حامد صرافپور
18 فروردین 1398

(پایان)

***

چهل سال شکست مجاهدین خلق فرقه رجوی در سه پرده نمایش مریم رجوی!چهل سال شکست در سه پرده نمایش مریم رجوی!

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/چهارشنبه-سوری-و-دیوانگان-آتش-مریم-رجوی/

چهارشنبه سوری و دیوانگان آتش! (مریم رجوی و مجاهدین خلق)ا

چهارشنبه سوری مجاهدین خلق مریم رجوی فرقه از عراق تا آلبانی 1حامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، چهاردهم مارس ۲۰۱۹:… تا قبل از ۱۳۷۴ مطلقاً رسمی از چهارشنبه سوری در تشکل مجاهدین مشاهده نمی شد و تنها مدتی پس از خروج مریم رجوی از عراق به اروپا این مراسم نقش ویژه ای در این مناسبات پیدا کرد، آنهم نه بخاطر اهمیت دادن به اینگونه برنامه ها، که به دلیل حضور مریم رجوی در فرانسه و آغاز نوع دیگری از عوامفریبی توسط وی بود. همچنانکه جشن مهرگان هم در قاموس مجاهدین جایی نداشت اما از اواسط دهه ۷۰ رنگ و بوی دیگری پیدا کرد که شرح آن خارج از بحث است. 

مریم رجوی عکس جعلی هویت جعلیچهارشنبه سوری مجاهدین خلق در داخل ایران سال ۲۰۱۵ (عکس جعلی، خبر جعلی، هویت جعلی)

لینک به منبع (فیسبوک)
لینک به منبع (انجمن نجات)

چهارشنبه سوری و دیوانگان آتش!

بزودی “چهارشنبه سوری” با همه زیبایی هایش فراخواهد رسید و مثل همیشه نگاه های زیادی به آن دوخته شده است. این جشن در فرهنگ ایران و ایرانی، نماد روشنایی، امید و دوستی است. هنگامی که “برگریزان” در واپسین روزهای “رنگین برگِ آذر” به فراز طولانی ترین شب سال می رسد تا در پیوند با سردترین ماه، تیر تاریکی و سرما را بر آخرین امید مردم این سرزمین پهناور بکوبد، آتش “یلدا” با سرخ ترین میوه های رنگین پاییزی و لبخند پرمهر مادربزرگ، درهم می آمیزد و بذر امید را شکوفا می کند. بذری که از فراز و نشیب چله های دی و بهمن می گذرد، چارچار را با آتش افروخته در “سده” طی می نماید، و آنگاه “اسپند” را با شور پرمهر “سپندارمزگان” بر شرارت دیو سپید زمستان “دود” می کند تا به جوانه های بهار، سلامی دوباره نماید. در چنین روزهایی است که به “میمنتِ” این گذار سخت و پررنج، “سورِ آتش” در واپسین شامگاه سه شنبه سال برمی افروزد تا شکرانه ای بر رحمت های پی در پی ایزد منان باشد!. چهارشنبه سوری نماد این امیدهای پابرجا مانده در تاریکی و سردی است. نمادی از یکرنگی و مهربانی ملتی بزرگ و تسلیم ناپذیر که هرگز روشنای آگاهی و گرمای عشق را فراموش نمی کنند. بی شک چیزی زیباتر از لبخند شوق کودکان و نوجوانان در شبی پرشور (که دست در دست هم، اتحاد و اشتیاق رسیدن به بهاری دیگر را، در گذر از گرما و روشنا تجربه می کنند) نیست!. شبی که بی تردید بیگانگان از آن در نفرت و انزجار اند، چون از هرآنچه مردم ایران را در شادی و همبستگی نگه دارد در کینه اند، و هرچند به ظاهر خود را با آن همراه کنند، نیت شوم دیگری دارند که در ادامه بدان اشاره می کنم.

چهارشنبه سوری مجاهدین خلق مریم رجوی فرقه از عراق تا آلبانی 1چهارشنبه سوری، آیین مهرورزی و روشنایی!

در این سالیان، آتش افروزان جنگ و ویرانی، ساکت ننشسته اند، آنان با تمام قوا در تلاش بوده اند که این روز را از مسیر درست خود منحرف، و ماهیت و محتوای آنرا بکلی با اهداف خیانتکارانه و قدرت طلبانه خود و بیگانگان همسو کنند. در رأس چنین جریاناتی می توان از مجاهدین خلق نام برد که طی دو دهه گذشته بیشترین تلاش را در جهت منافع قدرت طلبانه خود برای نابودی این فرهنگ باستانی بکار برده اند. و اساساً توجه مسعود رجوی به مراسم هایی چون “مهرگان – چهارشنبه سوری – نوروز و سیزده بدر” تنها یک استفاده ابزاری برای پیشبرد اغراض سیاسی بوده است نه ارزش دادن به یک برنامه ی فرهنگی و تاریخی!. تا قبل از ۱۳۷۴ مطلقاً رسمی از چهارشنبه سوری در تشکل مجاهدین مشاهده نمی شد و تنها مدتی پس از خروج مریم رجوی از عراق به اروپا این مراسم نقش ویژه ای در این مناسبات پیدا کرد، آنهم نه بخاطر اهمیت دادن به اینگونه برنامه ها، که به دلیل حضور مریم رجوی در فرانسه و آغاز نوع دیگری از عوامفریبی توسط وی بود. همچنانکه جشن مهرگان هم در قاموس مجاهدین جایی نداشت اما از اواسط دهه ۷۰ رنگ و بوی دیگری پیدا کرد که شرح آن خارج از بحث است.
با انتقال مریم رجوی به اروپا، برگزاری مراسم چهارشنبه سوری رنگ و لعاب دیگری گرفت و در قرارگاههای مجاهدین این آیین جلوه گر و گام به گام گسترده تر گردید. اینکار با دو هدف انجام می گرفت: نخست تبلیغات گسترده تلویزیونی برای اثرگذاری روی جوانانی که در داخل ایران به چهارشنبه سوری علاقه بیشتری نسبت به گذشته از خود نشان می دادند، دوم برای عوامفریبی در اروپا و جذب ایرانیان خارج کشور و کسب کمکهای مالی گسترده و پولشویی بیشتر از طریق آنان، که خود موضوع جداگانه ای است. در این دوران، شاهد انواع بیانیه و فراخوان برای برگزاری مراسم چهارشنبه سوری در رسانه های مجاهدین بودیم که جوانان را ترغیب به برافروختن آتش و برپایی جشن می کردند و کمتر سخنی از خشونت به میان می آمد و سمت و سوی کلی آن، جذب جوانان به ارتش به اصطلاح آزادیبخش بود. این تبلیغات تا ساقط شدن صدام ادامه داشت. پس از سقوط بغداد و خلع سلاح مجاهدین، تاکتیک مریم رجوی تغییر کرد و تبلیغات آنان برای چهارشنبه سوری سیر خشونت افزایی در جامعه داشت و با هدف برپایی آشوب و به آتش کشیدن شهرها انجام می گرفت. این موضوع سال به سال شدت بیشتری گرفت و اگر به تبلیغات مجاهدین طی چندسال گذشته نگاهی بیندازیم، سراسر آن رهنمود برای بمبگذاری، پرتاب نارنجک به سمت خودروها، ایجاد آتشسوزی، انهدام ساختمان ها، و نهایتاً ترور نیروهای انتظامی و پلیس بوده است. اقداماتی که هرکدام در کشورهای اروپایی به عنوان آشوبگری و وحشت افکنی (ترور) تلقی می شود و مجازات های سنگین در پی دارد. اما همانطور که مشاهده می کنید، مریم رجوی در اروپا بدون ترس از محاکمه براحتی فعالیت های خود را ادامه می دهد و کسی هم مزاحم او نیست. چون بخوبی می داند که دم زدن سیاستمداران غربی از حقوق بشر، صرفاً شعارهایی برای تحمیق مردم است نه مبحثی اخلاقی و انسانی. در همین راستا، امسال نیز بلافاصله پس از فارغ شدن از نمایش های خیابانی بهمن ماه، فراخوان مریم رجوی برای انجام اقدامات خشونت آمیز و تروریستی در ایران صادر شد که طبعاً به دنبال آن مجموعه آموزشهای مختلف تلویزیونی و اینترنتی هم کلید خورد که مردم را تشویق به فعالیت های خطرناک می کرد.

چهارشنبه سوری مجاهدین خلق مریم رجوی فرقه از عراق تا آلبانی 1فراخوان ها و بیانیه های خشونت آمیز مجاهدین خلق علیه چهارشنبه سوری!

در سالهای اخیر، مردم ایران شاهد حوادث بشدت غمناک و فاجعه آمیز بر اثر انفجار ترقه های غیراستاندارد بودند که این مراسم پایانی سال را به عزاداری خانواده ها مبدل می کرد. طی همین سالیان، دهها کودک قربانی تغییر ماهیت این مراسم فرهنگی و تاریخی شدند و این رخدادهای تلخ، گریبان زنان باردار و افراد کهنسال را هم گرفت و کمتر شهری بود که به حادثه ای خونین گرفتار نشده باشد. بسیاری از خانواده ها در اثر سوء رفتار جوانان و سودجویی افراد خلافکار نتوانستند شادی نوروز را به کام خود شیرین کنند و از چند روز پیش از آن دچار غم و اندوه و عزاداری شدند. این رخدادها، نتیجه ای جز ورود پلیس به ماجرا و برخورد با خاطیان نداشت و برآیند این حوادث خونین و برخوردهای پیشگیرانه نیروهای انتظامی، تنها و تنها کدورت هرچه بیشتر و تلخی ایام شادمانی بود. در عوض کسانی به جشن و سرور نشستند که جز نابودی ایران و کشتار مردم به چیزی نمی اندیشند.

خوشبختانه با توجه به آنچه در سالیان گذشته رخ داد، جوانان گام به گام هوشیارتر شده اند و طبعاً دیگر کسی بازیچه سناریوهای هدایت شده از بیرون نخواهد بود، اما تهدید همچنان باقی است و هوشیاری هرچه بیشتر هموطنان و بخصوص جوان را می طلبد که این مراسم را به ماهیت اصلی خود بازگردانند و اجازه سوء استفاده به کسانی ندهند که می خواهند با سلایق فردی یا اهداف مغرضانه سیاسی آنرا از یک “جشن ملی” به “عزای عمومی” تبدیل کنند.

می دانیم که در ماههای اخیر تمامی جریانات و گروهچه های وابسته به سرویس های جاسوسی بیگانه دست به دست هم داده بودند که سال نوی میلادی را در ایران جشن بگیرند و در این راستا از هیچ اقدام خودفروشانه ای فروگذار نکردند. آنها قصد داشتند آتش جنگ را از آمریکا به درون ایران بکشانند و به خیال واهی، شعله جنگ و ترور را با کمک اربابان نشسته در “تلاویو – ریاض – نیویورک” در این سرزمین برافروزند. آنچه در بهمن ماه گذشت، جز شکست نصیب آنان نکرد و ناچار رو به قبله گاه واشنگتن آوردند تا بلکه در ۸ مارس، به دریوزگی هیزم جنگ بنشینند و دست به دامان چند نماینده کنگره شوند. با این امید، زردپوشان مجاهد با لشگر اجاره ای چند ده نفره به استقبال “شیلا جکسون و لیندا چاوز” لابی های آمریکایی شان شتافتند. و مریم رجوی هم در پیامی ویدیویی، مثل همیشه روز زن را به سخره گرفت و با وقاحت آنان را به مبارزه با حجاب اجباری تشویق نمود بدون اینکه اشاره ای به وضعیت زنان مجاهد داشته باشد که حتی یک درصد زنان در ایران از آزادی پوشش برخوردار نبوده اند. زنانی که یا باید در حرمسرای مسعود تن به کنیزی می دادند و یا با عقیم کردن خویش، غل و زنجیر مریم را به پای خود می بستند.

چهارشنبه سوری مجاهدین خلق مریم رجوی فرقه از عراق تا آلبانی 1دریوزگی جنگ و آتش از آمریکا!

در هرصورت، باز هم این حرکت به جایی نرسید و شعله شمعی هم بر کف دست گدایی خائنان افروخته نشد. اما آتش این فتنه دامان مریم را خواهد گرفت و مردم باز هم داغ رسیدن به ایران را بر دل مریم خواهند نهاد. داغ برآمده از تب قدرت پرستی که وجودش را سوزانیده، و با وجود گورخوابی شوهرش مسعود، همچنان تصاویر جوانی او را در تظاهرات ها بر دست می چرخاند که شاید اندکی از سوز درونی را کاهش دهد. سوزی دردناک که همه روزه می توان از بغض و کینه مریم رجوی حین دریوزگی “تشدید تحریم” علیه ملت ایران (از کاخ سفید) مشاهده نمود!. هوشیار باشیم که این شکست خوردگان، در نقاب عشق به چهارشنبه سوری، مستمر در پی انتقال آتش (جنگ) بیگانگان به خانه مان هستند!. آتش کین و خشونت را به خودشان بازگردانیم و چهارشنبه سوری را آنگونه که شایسته ملتی کهن است پاس بداریم!

حامد صرافپور
اسفند ۱۳۹۷ (چهارشنبه سوری)

(پایان)

***

مجاهدین خلق تحت نامهای مستعار در کنگره امریکا شکستن رکورد وقاحت توسط مجاهدین خلق بدلیل سکوت ماست (نفوذ تروریسم به قلب کنگره امریکا تحت لوای “نوروز”؟!)ا

کانون های شورشی مجاهدین خلق مریم رجوی مسعود رجوی در ایرانکانون های شورشی (ادعایی مریم رجوی، مجاهدین خلق ایران) از سه دیدگاه

پارلمان بریتانیا علیه تروریسم مجاهدین خلق فرقه رجویتابلوی ورود ممنوع پارلمان انگلیس مقابل منافقین

لرد کارلایل سر لابی جدید مجاهدین خلق در پارلمان انگلستانبریتانیا مجددا تقاضای لرد لابی گر برای ویزای رجوی را رد کرد.
چرا مریم قجررجوی دروغگو ی شیاد و متخصص برگزاری کنفرانس های تقلبی را به انگلیس وامریکا راه نمی دهند؟

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/هشتم-مارس،-روز-زن،-زنان-مجاهدین-خلق-و-مر/

هشتم مارس، روز زن، زنان مجاهدین خلق و مریم رجوی!

روز جهانی زن مجاهدین خلق شورای ملی مقاومت ایران مریم رجوی خشونت علیه زنانحامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، هشتم مارس ۲۰۱۹:… شاید بزرگترین زخم مریم رجوی به زنان مجاهد، جدا کردن آنان از فرزندانشان بوده باشد و اینرا طبعاً فقط یک مادر می تواند درک کند. ظلم بعدی مریم به آنان، جدایی زنان از شوهرانشان بود که تبعات مخربی به همراه داشت که اولین آن دور شدن یک زن از عنصر “عشق و عاطفه” است. زنی که در میان سختی حضور در کشوری غریب و فضایی جنگی، نیازمند عشق و محبت همسرش بود، بناگاه خود را جدا از همسر و فرزند می دید و باید در گام بعدی مسئولیت های سنگینی را پذیرا می شد .

مریم رجوی و خودسوزی های سال 2003هشتم مارس روز جهانی زن یادواره ی تمام زنان مظلوم دنیاست

آهای آنها یی که خود را به خواب زده اید. نترسید. چشم بگشایید

لینک به منبع (انجمن نجات)
لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

هشتم مارس، روز زن، زنان مجاهدین خلق و مریم رجوی!

مقدمه

از دو قرن پیش، هشتم مارس، یادآور مبارزه زنان برای احقاق حقوق شان است. در طی رخدادهای این دو قرن، آنچه تاریخ نشان می دهد اینکه تمامی این مبارزات سخت و خونین، با هدف رسیدن زنان به کرامت انسانی و مقابله با خشونت و بهره کشی افسارگسیخته امپریالیسم و جهان سرمایه داری نسبت به آنان بوده است. اما متأسفانه از حدود ربع قرن گذشته، این مبارزه تا حد زیادی توسط سیاستمداران جهان غرب به انحراف رفته و با ورود پدیده ساختگی “فمینیسم” و نفوذ دادن آن به تشکل های زنان، به دگردیسی گرفتار آمده و حقانیت مبارزه زنان برای رهایی از بهره کشی و سوء استفاده جنسی، آلوده به مسائل جانبی و گاه خودفریبی شده است، به نحوی که ماهیت این اعتراضها به جای سمت و سوی ضدسرمایه داری و ضداستثماری، به مسئله پوشش زنان و گاه عریان شدن در ملأعام محدود، و به ابتذال رفته است. تأسفبارتر اینکه همان جریاناتی مبلغ این خط و خطوط اساساً سیاسی شده اند که “بنیانگزاران و رهبرانشان” روزگاری در جبهه جنگ با امپریالیسم سرآمد جهانیان بودند. امروزه بخش مهمی از نیروهای چپ (چپنما) که تحلیل رفته در سیاست های صهیونیسم جهانی شده اند، به همراه مجاهدین خلق که به رهبری مسعود و مریم رجوی چندین دهه داعیه مبارزه ضدامپریالیستی داشتند، خفته در آغوش جبهه متحد امپریالیسم، پیشتاز به انحراف کشیدن جنبش تکامل خواهانه زنان هستند. نیروهای چپنما که صراحتاً اهداف اصلی زنان را به لخت شدن در خیابانهای اروپا و برگزاری نمایشگاههای خفن خلاصه کرده اند (که تصاویر آن به وفور در فضای مجازی موجود است) و دیگر جایی برای پنهانکاری نیست، اما مجاهدین به رهبری مریم رجوی که شنیع ترین و خشن ترین اعمال ضدزن در دهه های گذشته را در کارنامه خود دارند، مزورانه زیر چتر حمایت فاسدترین جناح های سرمایه دار غربی (که سرمدار به فساد کشیدن زنان و حقوق اجتماعی و سیاسی آنان هستند) به نمایش دروغین حقوق زن در ۸ مارس می پردازند که می باید این چهره ریاکارانه را بشدت افشا نمود. نگاهی به تاریخچه مبارزات زنان در دو قرن اخیر که به رسمیت یافتن “روز زن” منجر شد، بخوبی می تواند دگردیسی اهداف آنرا توسط غرب به نمایش بگذارد.

چکیده سرگذشت روز جهانی زن

۸ مارس ۱۸۵۷، زنان شاغل در کارگاههای پارچه‌ بافی و لباس دوزی در نیویورک خواهان “افزایش دستمزد، کاهش ساعات کار و بهبود شرایط نامناسب کاری” شدند. تظاهرات آنان با دخالت پلیس و ضرب و شتم آنان پایان یافت. این اعتراض ها با فراز و نشیب هایی، کم و بیش تا دهها سال بعد ادامه یافت. ۵۰ سال بعد از آن، در سال ۱۹۰۷ باز هم زنان در نیویورک گرد آمدند و این روز را گرامی داشتند. یکسال بعد (۸ مارس ۱۹۰۸) اعتراض دوباره زنان در آمریکا به خاک و خون کشیده شد و ۱۲۸ زن کارگر کشته شدند. پس از آن تا سالها بعد، نوزدهم مارس در کشورهای اروپایی به عنوان روز مبارزات زنان در نظر گرفته شده بود و در این روز زنان برای اعتراض به وضعیت نابرابر و غیرانسانی خود به خیابانها می آمدند. اما از ۱۹۱۳ “دبیرخانه بین المللی زنان” که یک نهاد سوسیالیستی بود، هشتم مارس را به یاد مبارزه زنان در آمریکا به عنوان “روز جهانی زن” معرفی کرد و از همان سال در روسیه تزاری و اروپا، هشتم مارس به شکل سخنرانی و گردهمایی برگزار و محترم شمرده شد. با شروع جنگ جهانی اول، زنان اروپایی تلاش کردند طی سالهای ۱۹۱۵ و ۱۹۱۶، این روز را با شعارهای محوری “علیه جنگ امپریالیستی” برگزار کنند که به دلیل شکافهای عمیق بین دو جبهه موافقان و مخالفان جنگ عملی نشد. در سال ۱۹۱۷ که مصادف با آغاز انقلاب روسیه بود، کارگران روسیه با اعتصاب سراسری در اتحاد با زنان این روز را به روزی مهم و خبرساز تبدیل کردند.

سال ۱۹۲۱ برای اولین بار در روسیه طی کنفرانسی که نهادهای سوسیالیستی برگزار کرده بودند، ۸ مارس “به طور رسمی” به عنوان روز جهانی زن معرفی گردید و از زنان تمامی جهان درخواست شد که روز هشتم مارس دست به تظاهرات بزنند. دهه ۳۰ میلادی همراه بود با ممنوعیت تظاهرات زنان در اروپا، اما این ممنوعیت در آلمان و اسپانیا نادیده گرفته شد و دهها هزار زن به راهپیمایی دست زدند. در جنگ جهانی دوم اعتراضها همچنان ادامه پیدا کرد و در تمامی قاره ها فراگیر شد. سال ۱۹۶۹ در آمریکا (دانشگاه برکلی) زنان علیه جنگ ویتنام دست به تظاهرات زدند… و بالاخره در سال ۱۹۷۵ سازمان ملل ۸ مارس را به عنوان “روز جهانی زن” برگزید و آنرا به رسمیت شناخت.

روز جهانی زن مجاهدین خلق شورای ملی مقاومت ایران مریم رجوی خشونت علیه زنانزنان جهان طی دوقرن علیه تبعیضات جنسی-طبقاتی امپریالیسم مبارزه کردند!

بدین ترتیب، چنانکه مشاهده می شود، تاریخ مبارزات اعتراضی زنان طی دو قرن گذشته از ۱۸۵۷ تا ۱۹۷۵ (که روز جهانی زن را سازمان ملل به رسمیت شناخت)، همگی علیه دستگاه امپریالیستی موجود و نابرابری ها، خشونت ها و بهره کشی های برآمده از آن بوده است. لذا برخلاف آنچه در دهه های اخیر کشورهای غربی در صدد جلوه دادن آن بوده اند، ۸ مارس روز تبلیغ دستگاه پرزرق و برق سرمایه داری برای زنان و حل شدن آنان در آزادی های پوشالی جوامع غربی نبوده است، بلکه دقیقاً برعکس آن، مبارزه زنان علیه دستگاهی است که کرامت انسانی آنانرا در ابعاد مختلف زیر سوآل برده و به قهقرا می کشاند. و این روزها بخوبی می توان در اروپا و آمریکا شاهد بود که چگونه زنان به شدیدترین وجه سرکوب و ضرب و شتم می شوند.

زنان در تشکل مجاهدین خلق

سالهای طولانی است که مریم قجرعضدانلو با عوامفریبی بی مانند، و با سوء استفاده از نام زنان، به برگزاری مراسم جشن و سخنرانی در ۸ مارس مشغول می شود. شاید کمتر موردی باشد که وی در سخنرانی ها از حقوق برباد رفته زنان ایرانی و نوحه سرایی برای سختی هایی که زنان در ایران متحمل می شوند دم نزده باشد. ریاکاری وی به حدی است که اکثر لابی ها و شخصیت های اروپایی باورشان شده که این زن ناجی آینده برای جنس مونث در جهان و بویژه در ایران است. با اینکه طی ده سال گذشته زنان زیادی پیرامون جنایت های رجوی در قرارگاههای مجاهدین واقع در عراق سخن گفته و نوشته اند، باز هم شاهد نمایش های چندش آور مریم قجرعضدانلو در فرانسه هستیم که از آزادی زنان سخن می گوید.

بی تردید امروزه اکثر هموطنان آگاهی زیادی از وضعیت زنان در سازمان مجاهدین خلق کسب کرده اند که ناشی از روشنگری زنان جداشده از تشکل رجوی است. از طلاق های اجباری و جدایی فرزند از مادر گرفته تا تشکیل حرمسرا توسط مسعود رجوی… و از تهدیدهای مکرر زنان به سربریدن و شکنجه روحی و جسمی آنان تا انواع آزارهایی که منجر به نمونه های متعدد خودکشی در درون مناسبات مجاهدین شده است… از سلب آزادیهای حداقل فردی زنان و محبوس کردن آنان در حصارهای متعدد فیزیکی گرفته تا اجبار کردن آنان به داشتن موهای زائد صورت… از دور نگه داشتن آنان از مردان مجاهد تا بیرون آوردن رحم و تخمدان آنها به بهانه های واهی با هدف نابود کردن احساسات عاطفی و عاشقانه آنان… از به بیگاری گرفتن زنان در مقرهای مختلف و استفاده از آنان در کارهای بسیار سخت جسمانی تا تلاش برای خنثی کردن احساس زنانه آنان و تبدیل آنان به عناصری مردنما… و لیست بی پایان دیگری از انواع آزارها که بر زنان در این مناسبات ظالمانه روا رفت…

نوشتن همه آنچه خود به چشم دیده ام و یا زنان مجاهد به عینه از خود گفته اند، ممکن نیست و اگرچه شنیدن مستمر این جنایتها برای نسل های مختلف ضروری است و آنان را از افتادن در منجلاب فرقه ها پرهیز می دهد، اما در اینجا ترجیح می دهم به نکاتی اشاره کنم که خود با آن مواجه شده ام. حتماً بزودی شاهد جلسات سخنرانی دیگری توسط مریم رجوی در فرانسه به مناسبت ۸ مارس خواهیم بود که تلاش می کند چشم در چشم گروهی از زنان خارجی و ایرانی، از ظلم و ستم رواداشته شده علیه زنان در ایران پرده برداری کند و خود را فرشته رهایی آنان جا بزند. اما پیشاپیش باز هم باید او را خطاب قرار دهیم تا بداند قادر نیست تا ابد بر جنایات خود و همسرش علیه زنان پرده افکند و با تزویر و ریا برای دیگران مظلوم نمایی کند.

شاید بزرگترین زخم مریم رجوی به زنان مجاهد، جدا کردن آنان از فرزندانشان بوده باشد و اینرا طبعاً فقط یک مادر می تواند درک کند. ظلم بعدی مریم به آنان، جدایی زنان از شوهرانشان بود که تبعات مخربی به همراه داشت که اولین آن دور شدن یک زن از عنصر “عشق و عاطفه” است. زنی که در میان سختی حضور در کشوری غریب و فضایی جنگی، نیازمند عشق و محبت همسرش بود، بناگاه خود را جدا از همسر و فرزند می دید و باید در گام بعدی مسئولیت های سنگینی را پذیرا می شد که او را از هویت اصلی خودش که “زن بودن” است دور می کرد، و در ادامه مبدل به موجودی بی هویت می شد که به قول مسعود رجوی “نه زن است و نه مرد”. چنین موجودی همانند یک ربات، تنها وظیفه اش انجام دستورات رهبر عقیدتی و پیشبرد خط او بود. اما جریان به اینجا هم ختم نمی شد، مسعود در گام بعدی آنان را وادار می کرد با تمام قوا به عنصر “مرد” ابراز نفرت کنند و شوهران خود را همانند دیوی ببینند که آنان را مورد استثمار جنسی و بردگی ابدی قرار داده اند و جز سواری گرفتن از زن کاری نداشته اند. لذا باید از چنین عنصر نرینه و وحشی پرهیز کنند و در مواجه با آنان هیچگونه عاطفه ای از خود نشان ندهند و با بی رحمی تمام از آنان کار بکشند که هرگز به مسائل جنسی نیندیشند!. و این سیر قهقرایی می تواند راهی خطرناک برای زنان را به ما نشان دهد. سیر خطرناک تبدیل یک زن به یک موجود بی احساس، بیرحم و بی هویت… نگاه گذرا به آنچه گام به گام در مورد زنان مجاهد شاهد بودم آنچه را ذکر کردم به تصویر خواهد کشانید!

دختران میلیشیا

از همان سالهای نخست بعد از انقلاب، مسعود رجوی بزرگترین آسیب را به بخش مهمی از دختران ایرانی وارد نمود. او با کشانیدن پای دختران مجاهد به بطن درگیری های خطرناک خیابانی، آنان را با بزرگترین آسیب های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مواجه ساخت. در کمتر شهری است که دختران مجاهد قربانی قدرت طلبی و سوء استفاده تبلیغی مجاهدین نشده باشند. دخترانی که به جای مدرسه و دانشگاه، سر از زندان و جوی های آب خیابان ها درآوردند و یا طعمه عملیات های انتحاری و تروریستی گشتند. تا قبل از ورود مجاهدین به عملیات مسلحانه، دختران خردسال ۱۱ تا ۱۷ ساله زیادی به خاطر فروش نشریه “مجاهد” در کوچه و خیابان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و مسعود رجوی از کتک خوردن آنان استفاده های تبلیغی می کرد. در این جریان مادران هم از آسیب مصون نبودند. نسرین رستمی از زمره دختران نوجوان بود که در شیراز مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد. فاطمه مصباح دختر ۱۲ ساله که در تهران به دلیل اصابت آجر به سرش کشته شد. تابستان ۱۳۵۹ حین قدم زدن در چهارراه مشیر شیراز با صحنه بسیار دهشتناکی مواجه شدم و آن حضور یک دختر حدود ۱۳ ساله در میان جمع زیادی از لات های شهر بود که او را احاطه کرده بودند. از زمان شاه تا دوسه سال بعد از انقلاب این محله بسیار خطرناک و به دلیل وجود سینماهای بدنام که بعدها تعطیل شد، محل حضور انبوهی لات و لمپن خیابانی بود. من که آن زمان در شیراز زندگی نمی کردم و برای یک سفر چند روزه در آنجا حضور داشتم، با اینکه خود میلیشیای مجاهد بودم از دیدن این صحنه بشدت ناراحت و شاکی شدم. ۱۵ سالم بود و با دیدن این دختر مجاهد در میان دهها لات خیابانی به سمت او رفتم و متوجه شدم در حال گفتگو با کسانی است که پیرامونش را گرفته اند. چندین جوان هرزه تلاش می کردند خود را به آن دختر بچسبانند و به بدنش دست بزنند و آن دختر با ناراحتی مدام به آنان می گفت بروید کنار. من و چند مرد شریف که شاهد قضایا بودند با دیدن این صحنه تلاش کردیم او را احاطه کرده و از میان لمپنها بیرون بکشیم. صحنه بشدت متأثر کننده بود. بالاخره بعد از تلاش زیاد آن دختر بیرون کشیده شد و با یک تاکسی از منطقه خارج گردید. برخی دوستانم با شنیدن این موضوع از این کار تشکیلات بشدت ناراحت شده بودند و معترض بودند که چرا این دختر نوجوان را به یکی از بدنام ترین نقاط برای “کار توضیحی” فرستاده است. من از تشکل شیراز مطلع نبودم اما به نظرم رسید که سازمان به عمد از یک دختر برای چنین کاری استفاده کرده با این استدلال که چون دختر است کمتر در معرض کتک خوردن باشد در حالی که بیشترین آسیب روحی را به او وارد کرده بود.

روز جهانی زن مجاهدین خلق شورای ملی مقاومت ایران مریم رجوی خشونت علیه زنانزنان و دختران توسط مسعود رجوی به اقدامات تروریستی-انتحاری کشیده شدند!

اما مسعود رجوی توجهی به این نکات حساس نداشت، در عوض در سخنرانی ها از این حوادث به نفع خود تبلیغ می کرد و با شور و هیجانی عجیب از کتک خوردن دختران و مادران یاد می نمود و جمعیت را برمی انگیخت تا آماده زد و خوردهای بیشتر شوند… با شروع اقدامات تروریستی، باز هم این شیراز بود که توسط یک دختر به خون کشیده شد. ۲۰ آذر ۱۳۶۰ بناگاه خبر یک انفجار بزرگ شیراز را لرزاند. مسعود رجوی با سوء استفاده از احساسات یک دختر جوان، او را برای عملیات انتحاری آماده کرده بود. گوهر ادب آواز به فرمان تشکیلات، با بستن کمربند انفجاری خود را به امام جمعه شیراز نزدیک و با انفجار بمب، آیت الله دستغیب و ۱۲ تن از همراهانش را ترور کرد. گوهر دختری ۲۰ ساله، تحت مغزشویی های ایدئولوژیک مسعود رجوی خود را قربانی قدرت طلبی وی نمود. اقدامی که دهها سال بعد توسط داعش در سطح جهان گسترش داده شد…

بدین ترتیب، مسعود رجوی بذر خشونت و کشتار را در سینه دختران مجاهد پرورش داد و راهی خونین را برای آنان ترسیم نمود. راهی که تا به امروز ادامه داشته است.

از کرداوه تا بغداد

تابستان ۱۳۶۵ وارد پایگاه منصوری واقع در روستای کرداوه در کردستان عراق شدم و دوره آموزش نظامی خود را آغاز کردم. این محل دارای چند بخش مجزا بود که یک بخش آن به زنان اختصاص داشت. زنان در این محل به طور کامل محصور بودند و تنها چند تن از مسئولین زن اجازه خروج از محل را داشتند. پایگاه منصوری یک قلعه کوچک بود که در همین محیط کوچک نیز زنان محدودیت بیشتری داشتند و از برابری مورد نظر مریم رجوی اثری نبود. با برچیده شدن این پایگاه، زنان به کرکوک و سلیمانیه منتقل شدند ولی کماکان محدودیت آنان برقرار بود و به کارهای پشتیبانی مشغول بودند.

در پایگاه شفاهی کرکوک حدود ۱۵ زن به کار آشپزی مشغول بودند که برخی از آنان دارای همسر و برخی نیز همسرانشان در ایران زندانی و یا کشته شده بودند. آنها از حدود ۵ صبح تا نزدیک به ۱۰ شب کارشان فقط پخت و پز و ظرفشویی بود. فرمانده این پایگاه پروین و مسئول آشپزخانه زنی به اسم مریم (رویا) بود که با همسر و پسر خردسال به عراق آمده بودند. هر دوی آنها در عملیات فروغ جاویدان کشته شدند در حالی که مریم پیش از عملیات حتی اجازه دیدار همسرش را نیافت و از طریق من پیامی را به او فرستاد که البته موفق به دیدن او نشدم. نرگس زن دیگری بود که در آشپزخانه شفاهی کار می کرد و او نیز یک دختر خردسال داشت که پدر آن دختر در عملیات کشته شد در حالی که همسرش تا مدتها از وی بی خبر بود و سراغ همسرش را از من می گرفت. زن جوان دیگری به اسم فاطمه در همان پایگاه کار می کرد که بسیار آرام و غمگین بود. کمتر لبخند می زد و لبخندهایش تلخ بود. همسرش در ایران زندانی بود و خودش در عراق. او هم چندان عمری نداشت و در یکی از عملیاتها کشته شد. زن دیگر زهره نام داشت که برادرش اعدام شده بود و خودش نیز در فروغ جاویدان کشته شد. وی دارای سه فرزند ۳ تا ۱۳ ساله بود که هرسه بعد از کشته شدن با پدرشان (مراد) تنها ماندند و پدر نمی دانست با آن کودک خردسال چکار کند. مدتی بعد از عملیات فروغ دختر بزرگ او را دیدم و سراغ مادرش را گرفتم و آن دختر در حالی که غم در چشمانش موج می زد از کشته شدن مادرش به من گفت. زن جوان دیگری در پایگاه شفاهی کار می کرد که نامش فراموشم شده و بعد از شروع طلاق های اجباری، نتوانست چنین وضعی را تحمل کند و از مجاهدین جدا شد در حالی که همسرش (یوسف) بین ماندن و رفتن با همسر، نهایتاً ماندن را برگزید. من ابتدا از این جریان باخبر نبودم اما یکشب در سالن اجماعات قرارگاه اشرف متوجه شدم که یوسف به کنار مراد آمد و در تاریکی شروع به گریه کرد. حالت متأثر کننده ای برای من بود و بعد از رفتن وی، مراد به من گفت بیچاره همسرش بریده و دارد گریه می کند… به این ترتیب این خانواده نیز از هم پاشیده شد. و این سرنوشت تمامی زنان پایگاه شفاهی بود که در عرض ۲ سال دچار آسیب یا نابودی کامل شدند. طبعاً در نقاط دیگر هم سرنوشت بهتری نداشتند.

مدتی بعد به پایگاه جلالزاده بغداد منتقل شدم. در آنجا چندین پایگاه کنار هم بودند و مسعود رجوی نیز در یکی از آن پایگاهها سکونت داشت. فرمانده جلالزاده زنی به اسم بدری بود، زنان زیادی در آنجا بودند. نیلوفر یکی از آنان بود که پیش از آن در رشته پزشکی در آمریکا تحصیل می کرد. زنی آرام و متین که با همسرش مرتضی از آمریکا آمده بودند و هر دو در جنگ کشته شدند. مهین رضایی (از خانواده رضایی ها) را برای اولین بار در همین پایگاه شناختم که به کارهای اداری مشغول بود و جز آشنایی با کلاشینکوف آموزش نظامی دیگری ندیده بود، دوسال بعد این زن در قامت یک فرمانده تیپ! در میدان جنگ کشته شد. خدیجه زن دیگری در این پایگاه بود که در یکی از نشستهای بدری، از گریه کردن های خودش در خلوت سخن می گفت و بدری تلاش می کرد او را از آن فضا بیرون بیاورد و می گفت چرا غصه می خوری؟ همه ما باید بالاخره به عملیات برویم و شهید بشویم. هیچکس قرار نیست اینجا بماند.

از این مقر به پایگاه حنیف در نزدیکی ابوغریب منتقل شدم و صحنه های جدیدی از حضور زنان را مشاهده کردم. سازماندهی در این قرارگاه کاملا نظامی بود و همگی لباسهای فرم نظامی برتن داشتند. یک گردان زنان شامل دو گروهان به فرماندهی عذرا علوی طالقانی به آموزش های نظامی مشغول بودند اما کار اصلی آنان پشتیبانی و کارهای تاسیساتی بود. عمده زنان بسیار جوان بودند و شور و شوق عجیبی در بین آنان به چشم می خورد که نشان از تازگی و سرزندگی موقت آنان داشت. خانمی به اسم مریم مسئول سالن غذاخوری این قرارگاه بزرگ بود. چند سال پیش از آن به همراه مردی به نام عماد از ایران آمده بود و با هم ازدواج کرده بودند. فرزندی نداشتند چون در مناسبات مجاهدین فرزند آوری ممنوع بود مگر برای کسانی که خارج از مناسبات باردار شده بودند. عماد مردادماه ۶۶ در یک عملیات کشته شد. وقتی به قرارگاه بازگشتیم تنها زنی که روسری قرمز بسر داشت همسرش بود. شب هنگام به مقر بازگشته بودیم و در میان زنان وقتی مریم را دیدم چهره ای بشدت غمگین داشت اما تلاش می کرد این چهره را بپوشاند. به همین خاطر بعد از لحظاتی غم، با لبخند به همه نفرات گفت به سالن بروید غذا بخورید، گویا می خواست غم خود را به این طریق فراموش کند. اما خودش نیز درست یکسال بعد در عملیات فروغ جاویدان کشته شد. مریم را در حالی به عملیات فرستاده بودند که در تمام این مدت جز مدیریت سالن غذاخوری هیچ آموزش دیگری به لحاظ نظامی ندیده بود.

در قرارگاه حنیف با دختران و زنان زیادی آشنایی پیدا کردم. فرح (عصمت) ۱۹ ساله و خواهرش عفت به همراه مادرشان فاطمه به کارهای پشتیبانی مشغول بودند. هرسه آنان به عملیات فروغ جاویدان اعزام شدند و کشته شدند در حالیکه هیچکدام از کارهای نظامی سر در نمی آوردند و همگی به کارهای پشتیبانی مشغول بودند. آرزوی این مادر فقط بازگشت به اراک و زندگی در خانه اش به همراه فرزندانش بود. این موضوع را خودش قبل از عملیات به من گفت و حتی از من دعوت کرد یک هفته در اراک میهمان شان باشم… از آن دهها دختر پرشور حاضر در قرارگاه حنیف نژاد، بسیاری در عملیات ها کشته شدند.

فاز دوم، زن مجاهد در حریم رهبری

با گسترش قرارگاه اشرف، آغازی برای مغزشویی های گسترده مسعود و مریم رجوی فراهم آمد. به میدان جنگ کشانیدن زنان هم از همین نقطه کلید خورد. تا پیش از آن زنان عمدتاً در بخش پشتیبانی قرارگاهها و در نهایت در پشت جبهه مشغول به کار بودند. مسعود رجوی در یکی از نشستها به این نکته اشاره داشت که صدام حسین از ورود زنان به جنگ استقبال کرده است و آنرا از یکسو برای جذب نیروی بیشتر مثبت ارزیابی کرده و از سوی دیگر آنرا دلگرمی برای مردان دانسته که در میدان بهتر بجنگند!. تمرکز کلیه نیروها به قرارگاه اشرف در استان دیالی و ساختن دژ برای زوج رجوی در این مقر، فرصتی برای نزدیک شدن آنان به نیروها را فراهم کرد که نتیجه آن برگزاری انبوه نشست های چند روزه برای مغزشویی هرچه بیشتر افراد بود. کودکستان و مدرسه نیز از کرکوک به اشرف منتقل گردید و برای زوجها در بخش شرقی اشرف ساختمان های زیادی بنا گردید تا بار ترددات اضافی کمتر شود. همه زنانی که در جنگها کشته شدند، پس از تمرکز قوا در این قرارگاه بزرگ بود. در عملیات بزرگ چلچراغ فاطمه رمضانی را به عنوان فرمانده یک تیپ به جنگ اعزام کردند. او تا پیش از آن مسئول بخش سیاسی بود و هیچ سررشته ای از امور نظامی نداشت. بجز او چندین زن دیگر از جمله دختری به نام پیمانه پیمانی اهل سروستان را مسئول یک بخش کردند. او بتازگی از آمریکا آمده و رشته تحصیلی او بیولوژی بود. پیمانه جلوی چشم من کشته شد در حالیکه حتی نمی دانست چگونه در برابر رگبار گلوله ها زمینگیر شود…

در همین قرارگاه اشرف طلاق های اجباری تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک کلید خورد و صدها کودک از مادران خود جدا و به دستور مریم رجوی، به بهانه خطر جنگ، از عراق به اروپا اعزام شدند. با تعطیل کردن مدارس، تعداد قابل توجهی از این نوجوانان به بخش نظامی منتقل شدند تا در جنگ ها مورد استفاده قرار گیرند. اگر می بینیم که در طی سه دهه گذشته رهبری مجاهدین برای کودکان اعزام شده به جنگ در ایران اشک می ریزند، چیزی جز فرار به جلو و فریاد “آی دزد، آی دزد” نیست، چرا که هزاران میلیشیای نوجوان که از خانه و مدرسه جدا و به اقدامات تروریستی و جنگ خیابانی برده شدند جز با دستور مسعود رجوی نبود. دیدن صدها مادر که با تأسف از کودکان خود برای همیشه خداحافظی می کردند جز خشونت علیه زنان و کودکان را در مناسبات مجاهدین تداعی نمی کرد!.

روز جهانی زن مجاهدین خلق شورای ملی مقاومت ایران مریم رجوی خشونت علیه زنانمادران و پدران مجاهد به دستور مریم رجوی از کودکان خود جدا شدند!

البته تا مدتی از اعزام کودکان به اروپا مطلع نبودیم. به یاد می آورم وقتی از یک مادر حال دخترش را پرسیدم، بناگاه دچار کلافگی شد و با ناراحتی در حالی که حتی به من نگاه هم نکرد گفت من چه می دانم!. با این واکنش متوجه شدم دخترش را از وی جدا کرده اند و او ماههاست هیچ اطلاعی از فرزندش ندارد. از آن پس نمونه های متعددی از مادران را مشاهده می کردم که در چشمانشان غمی عمیق مشاهده می شد. بخصوص که آنها به هیچوجه اجازه نداشتند از سرنوشت کودکان خود سراغی بگیرند چرا که مریم رجوی تعهد گرفته بود برای همیشه فرزندان خود را به فراموشی بسپارند!. آنان دیگر وابسته به شوهر و فرزند نبودند و زنان مسعود رجوی و حریم خصوصی وی محسوب می شدند.

فاز دوم بردگی زنان مجاهدین خلق آغاز شده بود. در گام اول این فاز می بایستی زنان از فرزند و همسر خود جدا می شدند تا عواطف و احساسات زنانه آنان به سمت دیگری هدایت شود. گام دوم قرار دادن آنان در حریم رهبری بود. زنان باید خود را تنها در محرمیت یک نفر می دیدند و آن رهبر عقیدتی شان مسعود رجوی بود. برای عدم بازگشت به دنیای پیشین، می بایست به بهانه “تبعیض مثبت”، به آنان هژمونی (قدرت) پوشالی داده می شد تا بر مردان مسلط شوند و خود را به کسی وابسته ندانند. گام سوم شکستن “خود” در برابر رهبر عقیدتی بود تا هیچ زن و مردی قادر به ایستادگی و قد علم کردن نباشد و در برابر رهبر احساس ضعف کند. گام چهارم ورود زنان به حرمسرایی بود که در آن تمام عیار خود را به مسعود رجوی بسپارند و راه بازگشت آنان بکلی بسته شود. در این حرمسرا، زنان نه فقط تابع عقیدتی مسعود، بلکه برده جنسی او نیز بودند. تشکیل حرمسرا ایده مریم رجوی برای به اسارت درآوردن آخرین استقامت زن و سرسپردگی مطلق بود. از این نقطه، تنها انتخاب زنان مردن یا ماندن بود. خروج از سازمان پذیرش مرگ محسوب می شد. مهوش سپهری صراحتاً به زنان حرمسرای مریم گفته سزای شورای رهبری که بخواهد جدا شود، سر بریده شدن در کنار باغچه است.

بدین ترتیب مریم قجرعضدانلو با آنهمه داعیه ی رهایی زن و مرثیه سرایی برای حقوق زنان، آخرین میخ تابوت آزادی زن را ۲۰ سال قبل در قرارگاه اشرف و بدیع زادگان کوبیده بود.
از اوایل دهه ۷۰ به مدت ۱۲ سال، بیشترین آمار خودکشی و قتل زنان را در مناسبات مجاهدین شاهد بودیم. سال ۱۳۷۰ شخصاً شاهد فرار یک زن از آسایشگاه بودم که با هجوم ناگهانی چندین زن دیگر مواجه شد که او را کشان کشان به درون آسایشگاه بازگردانیدند در حالی که چندین کارگر سودانی هم بهت زده شاهد ماجرا بودند. سال ۱۳۷۲ یکی از زنان جوان مقر ما خودکشی نمود. او را به داخل یکی از ساختمان های بخش شرقی قرارگاه برده و تمامی پزشکان موجود قرارگاه برای نجات او بسیج شده بودند. گفته می شد که وی مریض است ولی از التهابی که وجود داشت و از محلی که برای بستری کردن او انتخاب کرده بودند کاملاً واضح بود که اتفاق ناخواسته ای رخ داده است. بیمارستان قرارگاه اشرف در بخش شمال شرقی قرار داشت ولی او را به ساختمان اسکان در شرق قرارگاه منتقل کرده بودند و هیچکس اجازه حضور در محل نداشت. آن زن جوان در بخش پشتیبانی مرکز ۱۲ ارتش کار می کرد و رابطه خوبی با من داشت اما همیشه او را در یک نگرانی می دیدم… سال ۱۳۷۳ چندین زن معترض را زندانی و شکنجه کردند و شاهدان این شکنجه ها مشاهدات خود را قبلاً نوشته اند. فتانه عوض پور یکی از زنانی است که از نزدیک می شناختم و همچنان در مناسبات مجاهدین در آلبانی حضور دارد. این زن آرام و جدی، برای مدتی منشی فرمانده یکان رسته مهندسی مرکز ۱۲ بود. پس از مدتها زندانی شدن و شکنجه، برای برطرف کردن کدورت ها، او را به عنوان فرمانده رسته مهندسی برگزیدند و من هم مدت کوتاهی با وی کار می کردم. بعد از سقوط صدام نیز مجدداً او را ارتقاء مسئولیت دادند و به فرماندهی قرارگاه ۲ ارتش گماردند تا تهدید کمتری برای جدایی داشته باشد.

پروژه جداسازی قرارگاه های زنانه و مردانه از سال ۱۳۷۶ کلید خورد. در این طرح بزرگ کلیه زنان و دختران (بجز تعدادی از زنان مدار بالاتر که در مقر مردان مشغول به کار بودند) به دو مقر کوچک کاملاً محصور شده با خاکریز یا دیوار و سیاج، منتقل شدند که نتیجه آن زندانی شدن این دختران در زندانی کوچکتر از زندان بزرگ اشرف بود. آنان در این دو مقر حق مشاهده یا گفتگو با هیچ مردی را نداشتند و ورود مردان به این دو مکان ممنوع بود. با توجه به جوان بودن اکثر این زنان و دختران، فشارهای روحی شدیدی در این مقر کوچک بر آنان وارد می آمد که در نتیجه عمدتاً تحت مراقبت های شدید قرار داشتند که دست به فرار نزنند. نمونه هایی را به عنوان مشاهدات شخصی ذکر می کنم تا نمایی از وضعیت کلی به نمایش درآید:

الف) سال ۱۳۷۷ که برای انجام کاری به مقر زنان رفته بودم با صحنه هایی دلهره آور مواجه شدم که قبلاً هم به آن در مقاله ای تحت عنوان “مردی که می گریست” اشاره داشتم. در آنجا زنان حق حداقل آرایش صورت خود را نداشتند و برخی از آنان دارای موهای بلند در چهره شان بودند. برخی حالت مردانه به خود گرفته بودند و زن جوانی که قرار بود ارتباط داخلی تانکها را به من تحویل دهد، هنگام گفتگو به صورت نیم رخ و با واسطه با من صحبت می کرد و بسیار عصبی بود. با اینکه در نیم متری من قرار داشت اما حرفهایش را به یک خانم دیگر می گفت تا به من منتقل کند!. در این مقر هیچ مرد ایرانی وجود نداشت و تنها دو سرویسکار عراقی در تعمیرگاه خودروها تحت امر یک زن مجاهد بودند که او نیز میانسال و با صورتی پر از مو بود. سرویسکارهای عراقی در مقابل زنان بسیار حالت بهت زده داشتند… بسیاری از دختران با دیدن من به آن اطراف آمده بودند و مشخص بود مدتهاست بجز همان کارگران عراقی هیچ مردی را از نزدیک ندیده اند.

ب) چندی بعد در مقر دوم که زنان اسکان داشتند، یکی از دختران به سمت سیاج آمده بود و به آن چنگ می زد تا اعتراض خود را بیان کند، فرمانده اش بسرعت برای بازگردانیدن وی اقدام کرد اما آن دختر فریاد می زد که دست از سرمان بردارید، من چند سال است اصلاً مرد ندیده ام!!!.

ج) تا سقوط کامل صدام چند زن معترض دیگر در قرارگاه اشرف خودکشی کردند و یا به شکل نامشخصی به قتل رسیدند. اما بعد از سقوط صدام نیز خودکشی ها ادامه داشت. مرجان اکبریان چند سال پس از سقوط صدام به خاطر فشارهای روحی خودکشی کرد، اما آلان محمدی از زمره کسانی بود که در دوران حاکمیت صدام در قرارگاه اشرف حین پست نگهبانی دست به خودکشی زد. هما بشردوست نیز در همان دوران خودسوزی نمود. مینو فتحعلی به شیوه دیگری کشته شد. وی از معترضین به مناسبات داخلی مجاهدین بود که در زمان حمله آمریکا به عراق به صورت مخفیانه به قتل رسید. البته جریان به این چند نفر خلاصه نمی شود و بسیاری دیگر از زنان سرنوشت نامعلومی دارند که از جمله مارینا سراج را می توان معرفی نمود. زهرا نوری از دیگر زنانی است که در قرارگاه اشرف دست به خودکشی زد و خانم فرشته هدایتی شاهد این ماجرا بوده است. خانم مریم سنجابی و خانم زهرا میرباقری از دیگر شاهدان آزارهای های روحی و جسمانی می باشند که خود پروسه ی زندان و شکنجه در مناسبات مجاهدین را تجربه کرده اند.

روز جهانی زن مجاهدین خلق شورای ملی مقاومت ایران مریم رجوی خشونت علیه زنانخودکشی و قتل های زنجیره ای زنان در تشکیلات مجاهدین بخاطر اعتراض!

د) توهین و تحقیر زنان از سوی مسئولین مسئله ای بسیار پیش پا افتاده بود. شورای رهبری مجاهدین مجاز بودند برای “حفظ زنان” هرچقدر می خواهند از واژه های توهین آمیز جنسی و خصلتی استفاده کنند. واژه های “کثافت، هرزه، جنده، بیشعور، نفهم، بی همه چیز” بخشی از کلمات رایج برای تحقیر و خرد کردن شخصیت زنانی بود که از نظر شورای رهبری خطایی انجام داده بودند. اکثر این واژه ها پس از انتخاب مهوش سپهری به عنوان همردیف مریم رجوی در مناسبات مجاهدین جاری شد. سپیده ابراهیمی عضو شورای رهبری مجاهدین جلوی من به خانمی که مسئولیت آشپزخانه مقر ما را برعهده داشت تنها به این جرم که قبل از نشست مسعود رجوی چند نفر را برای کمک به تهیه غذا برده بود گفت: بیشعور اینقدر فهم نداری که قبل از نشست رهبری کسی را کمکی نگیری؟ احمق خودت تنهایی کار می کردی!؟… مهناز شهنازی فرمانده قرارگاه هفتم بعد از سقوط صدام در یک نشست محدود با عصبانیت چهار زن فرمانده حاضر در جلسه را “بی همه چیز” صدا کرد. حمیده شاهرخی فرمانده محور قرارگاه های جنوب عراق به صورت تلفنی یکی از زنان را تهدید می کرد که با شما شوخی نداریم. اگر به برادران هم کاری نداشته باشیم با شما تعارف ندارم و خودت می دانی چکار می کنم… من در آن زمان اپراتور وی بودم و بسیاری از سخنان وی را به دلیل نوع مسئولیت می شنیدم.
پس از سقوط صدام مرحله ی دیگری برای تشدید فشار بر زنان مجاهد آغاز شد. مریم رجوی به هیچوجه حاضر به انتقال زنان به خارج عراق نبود و بارها از آن به عنوان “یک فاجعه” یاد کرد. به همین خاطر تلاش می کرد تضادها با دولت عراق را شدت بدهد تا پلیس محافظ قرارگاه با آنان درگیر شود. این تنشها در سال ۱۹۸۸ و ۱۳۹۰ به درگیری های خونین منجر شد و به دستور مریم رجوی عمدتاً زنان معترض را وارد درگیری می کردند و آنان را با وضع چندش آور و کودکانه، به تیرکمان، سپرهای چوبی و کلاخود مجهز می کردند و جلوی زرهپوش و گلوله های آتشین پلیس می فرستادند تا به هرشکل ممکن آسیب ببینند و خوراک تبلیغی بیشتری برای رهبری مجاهدین جهت گریز از معرکه تهیه شود. در این درگیریهای خونین تعداد زیادی از دختران زخمی شدند. کشانیدن این زنان به اعتصاب غذا بخشی دیگر از اقدامات خشونت آمیز مریم رجوی علیه زنان به شمار می رفت. اما شنیع ترین حرکت مریم علیه زنان، وادار کردن آنان به خودسوزی برای آزاد شدن از یک بازداشت موقت بود. وی که بخاطر پولشویی و فرماندهی اقدامات تروریستی دستگیر شده بود، بدون هیچ ملاحظه ای اعضای سازمان را جهت خودسوزی به خیابانهای اروپا گسیل کرد که طی آن دو زن به نام های ندا حسنی و صدیقه مجاوری در آتش سوختند و تعداد دیگری هم به شدت مجروح شدند. این اقدام شوک بزرگی به جامعه اروپا وارد نمود و خطرناک بودن این فرقه را بیش از پیش آشکار کرد. در جریان دستگیری مریم رجوی ۲ میلیون یورو پول نقد نیز کشف شد.

روز جهانی زن مجاهدین خلق شورای ملی مقاومت ایران مریم رجوی خشونت علیه زنانخودسوزی زنان مجاهد به دستور مریم رجوی جهت آزادی وی از بازداشت در فرانسه!

فاز سوم، ناقص کردن اندام زنان

مسعود رجوی برای جلوگیری از جدایی زنان اقدامات مختلفی را شروع کرده بود. “طلاقهای اجباری” اولین گام وی بود. اما ده سال بعد از آن، به صورت مخفیانه پروژه “ازدواج اجباری” و برنامه “رقص رهایی” را کلید زد که تا سالها ادامه داشت. تشکیل حرمسرا که با ایده شخص مریم رجوی به انجام رسید، گام دوم مسعود برای تحت اختیار داشتن زنان در حدی که بخاطر نسبت “زن و شوهری” با وی براحتی نتوانند تصمیم به فرار بگیرند و به نوعی احساس همخانه بودن با مسعود، فکر فرار را برایشان دشوار کند. با این ایده بود که وی تعداد زیادی از زنان شورای رهبری را به عقد رسمی خود در آورد. اما این مسئله هم مشکل اصلی را حل نکرد و مسعود فاز سوم را با کمک مریم قجرعضدانلو آغاز کرد. وی طی چندین سال بیش از ۱۰۰ زن را به بهانه ی واهی “بیماری زنانه” به بیمارستان منتقل کرد و زیر نظر دکتر نفیسه بادامچی از داشتن رحم و یا تخمدان محروم نمود. بدین ترتیب مریم رجوی طی سه گام بزرگ و طولانی، بزرگترین آسیب ها را به زنان وارد نمود. آسیب هایی که می توان تأثیرات منفی آنرا در پروسه های مختلف در چهره زنان بخوبی مشاهده کرد. زنانی بی روح، دلمرده و ناامید که طی ربع قرن سرنوشت شان بکلی نابود شد و از زنانی جوان و پرشور، به زنانی درهم شکسته و بی آینده مبدل شدند. زنانی که شادی و کف زدن آنان نیز پر از افسردگی و ناامیدی است!

در واقع از همین الان می توان ادعای مریم رجوی برای “ایران آزاد فردا” را به عینه در چشمان غمزده زنان مجاهد مشاهده کرد!. آنچه طی دهها سال در قرارگاههای مجاهدین بر زنان وارد شد، نمونه ای از دنیای آزاد مریم رجوی برای ایران فرداست!. سال ۱۳۷۱ نشستی با مسئولیت سعیده شاهرخی رئیس ستاد مرکز ۱۲ ارتش رجوی برگزار شد که خاص فرماندهان همان مقر بود. یکی از فرماندهان که به نظر می رسید از مناسبات مجاهدین در حال بریدن باشد سوژه نشست بود. سعیده خطاب به وی گفت: آیا اگر پیام خواهر مریم به زنان ایران برسد دیگر کسی ازدواج می کند؟ جواب وی منفی بود… سعیده شاهرخی مجددا پرسید: اگر این پیام به تمام زنان جهان برسد آیا کسی ازدواج خواهد کرد؟ دوباره جواب منفی بود… بعد سعیده گفت: در اینصورت شما هرکجا هم که بروید، همین ماجرا هست و قادر به ازدواج نخواهید بود… منظور سعیده شاهرخی از پیام مریم، همان طلاق های اجباری بود، وی می خواست به مردان حاضر در نشست بفهماند که اگر بخاطر ازدواج و زن گرفتن از مناسبات مجاهدین جداشوید، فردا هرکجا که باشید زنان از شما رویگردان خواهند بود و همه زنان جهان نهایتاً با شنیدن پیام انقلاب ایدئولوژیک مریم از همسرانشان جدا خواهند شد و به ازدواج مسعود درخواهند آمد… در واقع هم این ایده مسعود رجوی برای کل زنان جهان بود.

روز جهانی زن مجاهدین خلق شورای ملی مقاومت ایران مریم رجوی خشونت علیه زنانچهره های بیروح و افسرده زنان در تشکیلات مجاهدین خلق تحت رهبری مریم رجوی!

امروز در چهره غمزده و بی روح این زنان، می توان فردای سیاه نوید داده شده توسط مریم رجوی برای ایران را مشاهده کرد. دنیایی که در آن زنان ایرانی به اجبار در یک حرمسرای بزرگ محبوس و اندامهای جنسی آنان مثله می شود، و هیچ آموزشی پیرامون موبایل، اینترنت، تلویزیون و ماهواره نخواهند داشت و تنها هنرشان فراگیری رقص رهایی در پیشگاه رهبر عقیدتی است. جالب اینجاست که مسعود رجوی در برابر افشاگری بهت آور خانم بتول سلطانی پیرامون تشکیل حرمسرا، نه تنها آنرا نفی نکرد که با اشاره به آیات قرآن و نسبت دادن وی به زنان حضرت نوح و لوط، آنرا تلویحاً مورد تأیید قرار داد. به زبان دیگر، مسعود رجوی، با هشدار به خانم سلطانی و بقیه زنان جداشده به آنان فهماند که با ترک و افشای رازهای پنهان وی، آلوده به گناهی شدند که زنان آن دو پیامبر مرتکب شده بودند و لذا مورد خشم الهی قرار خواهند گرفت!.

طبعاً باز هم مریم رجوی نمایشی رسوا در دفاع از زنان ایرانی برگزار خواهد کرد و گروهی از زنان همیشگی را دعوت خواهد کرد تا برایشان اشک حقوق بشر بریزد و از رهایی آنان در ایران آزاد فردا بگوید، اما واقعیت این است که امروز هزاران زن مجاهد، چه جداشده و چه باقیمانده، گواه این واقعیت تلخ هستند که بزرگترین دشمن زنان ایران مریم قجرعضدانلو و مسعود رجوی هستند که بیشترین آسیب را به زنان وارد و هزاران زن را به بردگی مدرن کشانیده اند.

حامد صرافپور
به مناسبت ۸ مارس ۲۰۱۹

(پایان)

*** 

anne-khodabandeh-singleton-albanian-gazeta-impkt-2017آن سینگلتون: کلید معمای بازپروری گروگان های مجاهدین خلق در آلبانی در دست خانواده هاست

مرگ مسعود رجوی تیرانا آلبانیPolemikë e madhe pasi MEK nuk mund të provojë nëse lideri Massoud Rajavi ka vdekur apo është gjallë

همچنین:
https://iran-interlink.org/wordpressfa/نمایش-مریم-رجوی-در-مجلس-ملی-فرانسه/

نمایش مریم رجوی در مجلس ملی فرانسه!

تبلیغات دروغین مریم رجوی مجاهدین خلق برای لاپوشانی شکست ورشوی لهستانحامد صرافپور، انجمن نجات، مرکز فارس، بیست و هشتم فوریه ۲۰۱۹:… مجاهدین خلق با استفاده از چند لابی خود در این مجمع، یکی از اتاق های این ساختمان که مخصوص مصاحبه های مطبوعاتی است را اجاره، و به برگزاری یک نشست چند ده نفره مبادرت نمودند. مریم رجوی در این ضیافت دوستانه، تعدادی از دوستان همیشگی خود را به نیز دعوت کرده بود تا مثل همیشه به این کنفرانس زرق و برق تبلیغاتی بدهد و به گونه ای جلوه دهد که گویی مجلس ملی فرانسه از آنان به عنوان یک هیئت مهم و معتبر سیاسی ایرانی استقبال رسمی به عمل آورده است. طبیعتاً چنین نمایشی فقط داروی مسکن برای هواداران خارج کشوری آنان بود که طی دو هفته گذشته بشدت سرخورده شدند.

برادران مجاهد خلق و روسپی خانه های آلبانی – سالگرد ۲۲ بهمن بدون مرحوم مسعود رجویبرادران مجاهد خلق و روسپی خانه های آلبانی – سالگرد ۲۲ بهمن بدون مرحوم مسعود رجوی

لینک به منبع (آنجمن نجات)
لینک به منبع (صفحه فیسبوک)

نمایش مریم رجوی در مجلس ملی فرانسه!

تلاش های دیپماتیک مریم رجوی پس از شکست در ورشو و رسوایی در مونیخ، اینبار به مجلس ملی فرانسه رسید!. وی که با وجود چندین هفته کار تبلیغی و لابیگری موفق نشد به درون اجلاس لهستان نفوذ نماید و خود را به جامعه جهانی (کمتر از ۶۰ کشور که عمدتا در قرن گذشته استقلال یافتند) تحت عنوان “آلترناتیو دمکراتیک” قالب کند، بناچار دست به دامان چند نماینده دست چندم مجلس ملی فرانسه شد تا بلکه از این طریق رسوایی سلسله شکست های بهمن را پوشش دهد و برای خود اقتداری نمایشی تولید کند!.

مجاهدین خلق با استفاده از چند لابی خود در این مجمع، یکی از اتاق های این ساختمان که مخصوص مصاحبه های مطبوعاتی است را اجاره، و به برگزاری یک نشست چند ده نفره مبادرت نمودند. مریم رجوی در این ضیافت دوستانه، تعدادی از دوستان همیشگی خود را به نیز دعوت کرده بود تا مثل همیشه به این کنفرانس زرق و برق تبلیغاتی بدهد و به گونه ای جلوه دهد که گویی مجلس ملی فرانسه از آنان به عنوان یک هیئت مهم و معتبر سیاسی ایرانی استقبال رسمی به عمل آورده است. طبیعتاً چنین نمایشی فقط داروی مسکن برای هواداران خارج کشوری آنان بود که طی دوهفته گذشته بشدت سرخورده شدند.

تبلیغات دروغین مریم رجوی مجاهدین خلق برای لاپوشانی شکست ورشوی لهستانهیاهوی تبلیغی سایتهای مجاهدین و واقعیت ملموس در مجمع ملی فرانسه

مجلس ملی فرانسه دارای قریب به ۶۰۰ عضو است که تنها به اندازه انگشتان یک دست، لابی مجاهدین خلق می باشند که در اینگونه جلسات شرکت و در ازای گرفتن مبالغی سخنرانی می کنند. دلیل لابی گری این پارلمانترها برای مجاهدین (چه در آمریکا و کانادا یا در اروپا)، حمایت مالی مریم رجوی از آنان در مبارزات انتخاباتی شان است. هزینه تبلیغات این نمایندگان به شیوه غیرقانونی (پولشویی) توسط مریم قجرعضدانلو تأمین می گردد. لازم به یادآوری است که مریم در سال ۲۰۰۳ به اتهام پولشویی و طراحی برای اعمال تروریستی در فرانسه دستگیر شده بود که با گذاشتن وثیقه زیاد موقتاً آزاد شد. وی بیش از ده دادگاه مختلف را از سر گذرانده، اما همچنان به طرز گسترده ای به اقدامات غیرقانونی و پولشویی مشغول است. کمکهای مالی مجاهدین به گروه تروریستی “ارتش آزاد سوریه” قبلاً آشکار شده بود و رهبران این گروه مستمر با مریم در اورسوراواز دیدار داشتند. همچنین کمک مالی وی به شهردار اورسوراواز و مناطق ۱ و ۲ پاریس و برخی از نمایندگان پارلمان اروپا، آمریکا و کانادا تماماً از طریق شبکه های مختلف پوششی و غیرقانونی صورت گرفته است. پیش از آن هم مریم رجوی از طریق انجمن های دستساز خود، با مراکز خیریه در اروپا رابطه می زد و تحت عنوان کمک به “کودکان آفریقا یا کودکان یتیم ایرانی”، میلیونها یورو پولشویی می کرد.

در این نمایش تبلیغی، خانم سیلوی اوکنیه، آقایان هرو سولیناک، فردریک ریس، آندره شاسنیه و همچنین خانم سونیا کریمی نماینده زن ایرانی-فرانسوی مجلس ملی فرانسه سخنرانی کردند. علاوه بر اینها، تعداد دیگری از شخصیت های غیرپارلمانتر نیز حضور داشتند که عمدتاً پایه ثابت گردهمایی های مجاهدین می باشند.

تبلیغات دروغین مریم رجوی مجاهدین خلق برای لاپوشانی شکست ورشوی لهستانلابی های مریم رجوی در مجلس ملی فرانسه

از میان این پنج نماینده مجلس، می توان به دو نفر آنان اشاره داشت که در این جلسه نقش مهمتری برای مریم رجوی ایفا می کردند. نخست آندره شاسنیه که ریاست این جلسه را برعهده داشت و دوم سونیا کریمی که به دلیل زن بودن و ایرانی بودن نقش با اهمیت تری برای اهداف مریم رجوی بازی می کرد.

در این کنفرانس، خانم میشل دو ووکولور رئیس کمیته “پارلمانی برای ایران آزاد” برگزار کننده جلسه بود. وی از مدتها پیش این کمیته چند نفره “پوششی” را برای مجاهدین خلق جهت فعالیت های سیاسی و مالی آنان تأسیس کرده است که بخشی از پولشویی ها و فعالیت های اجتماعی (از جمله کمک مالی به نمایندگان حین فعالیت تبلیغی در انتخابات، و یا سخنرانی در اینگونه محفل ها) از طریق همین تشکل محقق می شود. البته مجاهدین دهها کمیته و انجمن مختلف در سطح اروپا ایجاد نموده اند و این تنها یک نمونه است. نگاه عاشقانه و قدرشناسانه مریم رجوی به خانم میشل دو ووکولور، گواه اهمیت این کمیته برای مجاهدین در پاریس است.

تبلیغات دروغین مریم رجوی مجاهدین خلق برای لاپوشانی شکست ورشوی لهستانرئیس کمیته پوششی پارلمانی برای ایران آزاد و لابی های دستچین مریم

در اینجا بد نیست به برخی سخنان مریم رجوی نظری بیندازیم که در شروع سخنرانی چنین می گوید:

مایلم از کمیته پارلمانی برای ایران دموکراتیک، به ‌خاطر برگزاری این جلسه تشکر کنم. از این کمیته همچنین به ‌خاطر مواضع روشنگرانه و پیشتازش درباره مسائل ایران سپاسگزارم. نیمه فوریه نگاهها به‌سمت ایران چرخید: رژیم در اوضاعی ۴۰سالگی ‌اش را برگزار کرد که از دید ناظران و نه از دید اپوزیسیون؛ دیکتاتوری مذهبی حاکم هیچ‌ گاه به‌ این اندازه بی ‌ثبات نبوده است.

او در حالی از بی ثباتی جمهوری اسلامی سخن می گوید که درست ۲۰ سال قبل همسرش مسعود رجوی ادعا کرد که سال ۱۳۷۸ جمهوری اسلامی سرنگون خواهد شد، و از آن زمان تاکنون نیز همه ساله از سرنگونی نظام خبر می دهد و نهایتاً تابستان ۱۳۹۵ در کنار جان بولتون از سرنگونی نظام در تاریخ ۱۳۹۷ خبر دادند و گفتند که جمهوری اسلامی چهل سالگی خود را نخواهد دید و ما در این روز در تهران خواهیم بود.

مریم در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به توطئه های تروریستی که با همکاری اسرائیل علیه ایران اجرا کرده بودند، چنین گفت:

آنها در این طرح شکست خوردند. ولی دست برنداشتند و به‌ توطئه‌های بعدی دست زدند:‌ یک طرح تروریستی در دانمارک، یک پروژه جاسوسی و تروریسم علیه اعضای مقاومت در آمریکا، جاسوسی در ارتش آلمان و حمله به‌ هواداران مقاومت در این کشور، قبل از این، در فروردین ۹۷(مارس ۲۰۱۸) یک طرح تروریستی دیگرشان علیه گردهمایی مجاهدین در آلبانی شکست ‌خورده بود. ملاها به‌ روابط سیاسی و اقتصادی با اروپا به ‌شدت نیاز دارند. با این‌ حال نمی‌توانند از عملیات تروریستی در قلب اروپا چشم بپوشند. آنها فراخوان فرانسه و اتحادیه اروپا درباره توقف برنامه موشکهای بالستیک را می‌شنوند. اما در مقابل برنامه موشکی خود را گسترش می‌دهند.

سخنان وی حول اقدامات تروریستی در اروپا و آمریکا نشانگر خشم پنهان او از افشاگری های ظریف در نشست مونیخ است. البته لو رفتن بازیگران مجاهد در این سلسله سناریوهای تروریستی در اروپا و آمریکا، طبعاً بر مریم رجوی گران آمده است. چنانکه مشاهده می شود، مریم قجرعضدانلو با اشاره به پروژه موشکی ایران، باز هم ضعف و زبونی در برابر اروپاییها را به نمایش می گذارد و از اینکه جمهوری اسلامی ایران “به حرف فرانسه گوش نداده” و بنا به فراخوان آنان برنامه موشکهای بالستیک را تعطیل نکرده است ابراز ناراحتی می کند. چنین سخن سخیفی (که گویا ایران باید گوش به فرمان فرانسه باشد)، چیزی جز نخ دادن و ابراز خوشرقصی به اروپا برای آینده نیست که به زبان دیپلماتیک می گوید ما اگر به قدرت برسیم هرچه شما بگویید را “گوش خواهیم کرد” و به اجرا درخواهیم آورد!.

مریم رجوی با اشاره به بازیهایی که اخیراً چند دختر و پسر هوادار مجاهدین در داخل ایران جهت تبلیغات انجام می دهند، گفت:

در این میان یک تحول مهم در ایران رخ داده است. یک نیروی تازه‌نفس در مقابل آخوندها سربرآورده. این نیرو کانون‌های شورشی است. واحدهایی که از اعضا و هواداران مقاومت ایران تشکیل شده است. آنها از میان نسل جوان و آزادیخواه ایران برخاسته‌اند. همان نسلی که قیام‌ها را از دیماه ۹۶(دسامبر۲۰۱۷) شروع کرده و باعث ادامه آن شده است. در یک سال اخیر، کانون‌های شورشی فعالیت‌های ضد رژیم را در دهها شهر ایران گسترش داده‌اند.. آنها امید مردم ایران شده‌اند.

کانون های شورشی مورد ادعای مریم چیزی نیست جز همان بازی های کودکانه که در یکی دوسال گذشته توسط چند دختر و پسر نوجوان اغفال شده در برخی نقاط دورافتاده شهرها و یا در دشت ها و کوهها انجام شده است، و سعی کرده اند (با رژه های ۳-۴ نفره، شعار نویسی و سرودخوانی) کاریکاتوری از فعالیت های میلیشیا در اوایل انقلاب را به نمایش بگذارند و آنرا به گونه ای جلوه دهند که گویی در تمامی ایران دهها هزارنفر مشغول تشکیل هسته های شورشی هستند. طبیعی است که این نمایش ها مصرف داخلی برای تشکیلات مجاهدین دارد تا نیروهای افسرده شان را آرامش ببخشند اما به نظر می رسد مریم رجوی با طرح آن در این سخنرانی، دچار توهم شدید شده و خودش نیز آنرا باور کرده است!.

نکته دیگری که مریم رجوی به آن پرداخت، اشاره به حضور مجاهدین در سرکوب جلیقه زردها در فرانسه بود:

آنها بی‌وقفه در حال دروغ‌پراکنی علیه مقاومت هستند. نگاه کنید به روزنامه حکومتی سیاست روز، ۱۸آذر۹۷(۹دسامبر ۲۰۱۸) که می‌گویند رئیس جمهور فرانسه، مجاهدین را موظف به سرکوب مردم فرانسه کرده. این تکرار همان اتهام‌هایی است که در عراق می‌زدند که مجاهدین در سرکوب شیعیان و اکراد شرکت دارند. آنها در سال۹۷(۲۰۱۸)، ۱۲۶قطعه فیلم در سینماها و شبکه‌های تلویزیونی خود علیه مجاهدین پخش کرده‌اند. چرا؟ چه اتفاقی افتاده؟ بله آنها از نقش مجاهدین در قیام‌ها به‌شدت نگران‌اند.

در واقع مریم رجوی ضمن اشاره به شرکت در سرکوب شیعیان و کردهای عراق در دوران صدام حسین، به سرکوب اعتراضات مردم فرانسه نیز می پردازد و آن را با هم قیاس می کند. به نظر می رسد این مسئله صرفاً نفی آن نیست، بلکه به زبان دیگر می خواهد به دولت فرانسه بگوید که ما تجربه زیادی در سرکوب اعتراضات داریم و آنها می توانند از چنین ظرفیتی به خوبی استفاده کنند. در واقع اینها همان نکات کلیدی است که مریم رجوی در تمامی جلسات تلاش می کند روی آنها تمرکز بیشتری داشته باشد و به هرعنوان خود را برای خدمتگزاری به غرب در معرض فروش بگذارد. چیزی که طبعاً غربی ها هم بخوبی دریافته اند و در هر نقطه ای نیازمند اقدامات مزورانه و وطنفروشانه باشد، از آنان بخوبی استفاده می کنند، در عین حال که می دانند ظرفیت شرطبندی روی آنان دیگر در نقطه پایانی است.

حامد صرافپور
۳ اسفند ۱۳۹۷

(پایان)

***

Former People's Mujahedin member Gholamreza ShekariFormer People’s Mujahedin member Gholamreza Shekari (ALESSANDRO INCHES / DER SPIEGEL)
Prisoners of Their Own Rebellion.The Cult-Like Group Fighting Iran
 

مزدور ارتش خصوصی صدام بهزاد صفاری در عراق و آلبانیAlbanian Police No Match For MEK Commanders Trained By Saddam’s Mukhabarat

Channel4_News_Mojahedin_Khalq_Rajavi_Cult_MEK_MKO_The shadowy cult Trump advisors tout as an alternative to the Iranian government

Remember.Mojahedin Khalq (MKO, MEK, Rajavi cult) was one of the excuses of US attacking Iraq

MSNBC_Massoud_KhodabandehThe MEK’s man inside the White House (Maryam Rajavi cult, Mojahedin Khalq)

MEK_MKO_Maryam_Rajavi_Cult_Faking_Social_Media_Aljazeera_2018Mojahedin Khalq (MEK, MKO, NCRI, Rajavi cult) keyboard warriors target journalists, Academics, activists

زهره قائمی فرمانده ترور صیاد شیرازیBBC: Who are the Iranian dissident group MEK? (Mojahedin Khalq, MKO, PMOI, …) 

افشای اعتصاب غذای دروغین مجاهدین خلق فرقه رجوی
Sitting Down with the MEK (Mojahedin Khalq, Rajavi cult, NCRI, …)

Bolton_Pompeo_used_MEK_to_prep_the_table_for_Warsaw_summit_against_EU_interestsایندیپندنت انگلستان: یک “فرقه سیاسی” مخالف رژیم ایران، که یک کشور در داخل کشور آلبانی خلق کرده است

ترجمه مقاله تحقیقی گاردین مجاهدین خلق مریم رجوی فرقه رجوی آلبانیEx members accuse Maryam Rajavi of coordinating routine sexual abuse

link to one of the Mojahedin Khalq songs advocating killing Americans celebrating killing of Captain Hawkins

Saddam’s Private Army
How Rajavi changed Iran’s Mojahedin from Armed Revolutionaries to an Armed Cult

The Life of Camp Ashraf
Mojahedin-e Khalq – Victims of Many Masters
By Anne Khodabandeh (Singleton)  and Massoud Khodabandeh

مزدور مسعود رجوی و تقی شهران قتل و جنایت سالروز آزادی بریده مزدور ساواک مسعود رجوی- بیانیه ای که ساواک برای مسعود رجوی نوشت

American Hawks using Mojahedin Khalq MEK terroristsWho do you think you are you fooling Mr Pompeo? 

همچنین: